All language subtitles for King.Geun Cho Go.E01

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian Download
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫زیرنویس توسط گلوری فیلم ترجمه شده ‫تنظیم, ویرایش, تبدیل: حمید سروری کیا ‫sorourikia@gmail.com مترجم: فونیکس

‫تاریخچه ای از باکجه

‫سی و هفت سال قبل از میلاد, قلعه جولبون

‫تاریخچه بلند مدت باکجه, با گوگوریو آغاز شد!

‫سی و هفت سال قبل از میلاد,‌ جومونگ ‫جولبون رو به عنوان پایتخت اعلام کرد...

‫او پادشاه کشور تازه تاسیس گوگوریو شد!

‫سو سانو

‫پایه و پشتیبان گوگوریو

‫قدرت ها و نفوذ های قبیله، سو سانو, بود

‫یوری!

‫اینجا...

‫بلند شو

‫پدر!

‫یوری!

‫خوبه!

‫ولی اتحاد میان جومونگ و سو سانو, زیاد دوام نداشت

‫جومونگ قدرت این رو داشت که از گوگوریو ‫سود ببره و به سو سانو, اهمیتی نده

‫اما برای جومونگ, سو سانو، فقط باعث اذیت و ناراحتی بود

‫یوری

‫پدر!

‫ما رو تنها بذارید!

‫تو...

‫اگر تو چشمی برای دیدن داری ‫پس, به دقت نگاه کن!

‫سعی نکن که منو خشمگین کنی!

‫در حالی که بدن فرزندان من ‫پر از آثار تیر و نیزه ست

‫پسر تو, یوری، چه کاری کرده؟

‫سو سانو!

‫در حالی که یوری در رفاه و آسایش بود ‫و اوقات فراغتش رو توی قصر بویو سپری میکرد!

‫پسران من در زمان جنگ ‫اسلحه به دست, در کنار شما میجنگیدند

‫بیریو و اونجو, پسران سو سانو

‫و به پایه و اساس کشور کمک میکردن

‫این حقیقت ندارد؟

‫بله ‫حقیقت داره, سرورم!

‫دهنتون رو ببندید!

‫هرچقدر که تو میل داری, اما این کشور, به چومو تعلق داره

‫بنابراین این حق یوریه

‫گوگوریو تنها به تو تعلق نداره

‫پس این طوره؟

‫آیا تو به من میگی, گوگوریو به من تعلق نداره؟

‫یون تابال, پدر سو سانو

‫این کشور به پدر من, یون تابال، تعلق داره

‫به من, سو سانو

‫به پسرانم, بیریو و اونجو

‫یکی از پنج قبیله ی بنیانگذار گوگوریو

‫و مردم و سران قبیله سونوبا بودن ‫که به کمک این کشور برخاستن

‫مردمی که جونشون رو به میان گذاشتن ‫و به تو کمک میکردن, این کشورو تاسیس کردن!

‫چطور زیر عهد و سوگندت زدی

‫سوگند و عهدی که بستی این بود که ‫حق بر تخت نشستن رو به پسران من, واگذار کنی

‫سو سانو!

‫کدوم قهرمان

‫به راستی, سو سانو یه قهرمانه!

‫اما...

‫ولیعهد گوگوریو, یوریه

‫اعلیحضرت!

‫دو قهرمان نمیتونن با هم زیر یک آسمان بمونن

‫چطور میتونم من, جومونگ ‫سهم خودم رو با تو تقسیم کنم؟

‫و از الان اعلام میکنم که...

‫سو سانو دیگه ملکه گوگوریو نیست

‫از این به بعد هم دیگه همسر من نیست

‫پدر!

‫اینها هدیه عروسی منه که ‫پدرت یون تابال به من داده!

‫و این هم هدیه عروسیه که تو به من دادی!

‫خوبه...

‫من باید اینجا رو ترک کنم!

‫ما باید طبق میل تو عمل کنیم و اینجا رو برای تو باقی بذاریم

‫من, سو سانو

‫باید عشق و خواسته ام گوگوریو رو, ترک کنم

‫جولبون رو ترک کنم!

‫خونه و زادگاهم رو, قبیله ام رو

‫باید مردمم رو ترک کنم

‫سرورم!

‫اوه... هووو!

‫اما...

‫چشمهایت رو باز کن و مشاهده کن

‫به چیز هایی که من و فرزندانم به دست میاریم خوب نگاه کن!

‫نابودی و رسوایی رو برای گوگوریو نیار

‫یوری, چشمهایت رو باز کن و به دقت تماشا کن!

‫تماشا کن که چطور فرزندان من, بیریو و اونجو ‫گوگوریو رو فتح میکنن

‫یک هزار یا حتی نسل های زیادی به دنیا می آیند و میمیرن!

‫اما یک روز فرزندان و نسل من ‫گوگوریو رو با تمام قدرتشون, نابود و فتح میکنن

‫سو سانو، گوگوریو رو, تنها ترک نکرد

‫برخی از افراد قبیله سونو و تعدادی از مردم ‫گوگوریو به او ملحق شدن و از او, تبعیت میکردن

‫آنها گرمای سوزان, سرمای شدید, ‫بارندگی ها و بارانها , برف و بحران ها رو تحمل کردند

‫اونها به مدت هجده ماه در حال کوچ ‫کردن و مسافرت کردن بودند

‫آنها به سمت جنوب میرفتن ‫تا اینکه به رودخانه هانگنی رسیدن!

‫زنده باد! زنده باد!

‫زنده باد! زنده باد!

‫مادر

‫درسته...

‫این همون رودخونه ی بزرگیه که هرگز در گوگوریو ندیده بودین

‫هرگز قبل از این چنین زیبایی رو ندیده بودم ‫طبیعت شگفت انگیزیه!

‫ما کشور جدیدمون رو اینجا میسازیم

‫ما پایتختمون رو کنار این دریای درخشنده بنا میکنیم

‫بالکجی: بیکجه

‫ما نام کشورمون رو بالکجی میذاریم

‫و این گونه بود که, سو سانو ‫باکجه رو در نزدیکی رودخانه هانگنی تأسیس کرد

‫دومین فرزند او, اونجو, فرمانروای باکجه شد و کشور رو اداره میکرد

‫بعد از اینکه سو سانو از دنیا رفت ‫برای سو سانو, لقب "مادر بیکجه" رو گذاشتن

‫به همین خاطر سو سانو, رهبر و امام معنوی مردم باکجه شد

‫سال ۳۴۱ میچو هول, و...

‫خانواده سلطنتی بیکجی از قوم بویو بودند ‫بیعتی روشن به ریشه بویویی خودشان

‫یادداشت های تاریخی اغلب برای تعریف آنها ‫از اصطلاح یو, استفاده کرده اند

‫و این اسم و فامیل مدرن کمی از ‫معانی این دوران جداست

‫کاراکتر ها در این سریال معمولا از اسم ‫یوگو که از بیو گو, آمده استفاده می کنند

‫رودخانه هورو

‫اعلیحضرت

‫شاهزاده یوگو

‫اعلیحضرت

‫صبر کنید, رئیس جوان اینجا هستند ‫رئیس جوان جین سونگ

‫اعلیحضرت

‫من فقط دنباله یه دست بیشتر میگردم ‫خوشحالم که اومدید

‫چطور میتونید وقتتون رو اینجا تلف کنید ‫با اینکه هانسونگ خیلی نزدیکه؟

‫نگاه کن با اون نمکهای با ارزش چکار میکنه

‫قایقو به اطراف ببر

‫تو به یه همکار توی مقام مادر بزرگ احتیاج داری

‫کاخ هانسونگ

‫ملکه هی سوسول

‫اعلیحضرت

‫یوگو؟

‫بویو چان و پسر بویو

‫انگار اون از میچوهول به طرف رودخانه هورو رفته

‫چطور نمی تونه حتی به مادرش, یه سر بزنه؟

‫همیار سلطنتی, جین ساها

‫یه جنایتکار چطور جرأت میکنه بیاد به دروازه کاخ؟

‫واقعا نمیخوای به هانسونگ بری؟

‫بریم

‫هیونگیم

‫بویو گو

‫این جا تنها جای ملاقات خوب برای منه؟

‫بدون موافقت اعلیحضرت

‫باید با این جنایتکار به طور رسمی ‫برخورد بشه, البته با حضور خودش

‫این سگ هار نباید این مردو داغون کرده باشه؟

‫جین سونگ

‫خب, چقدر دیگه میخوای تو کار نمک باشی؟

‫پایون

‫انگار خیلی خوشت میاد وقتتو با این سوالای بی مورد, تلف کنی؟

‫بوکگو گوم

‫من رویای زیر دست شما ‫به عنوان سرباز اصلیتون در بیکجی رو دارم

‫میتونی جین سونگ رو همراهی کنی

‫انگار کار نمک الآن برای من و تو خیلی مهم شده

‫بریم پایون

‫بله

‫هورا برای اعلیحضرت ‫هورا

‫شاه بیریو

‫یوگو حتما رسوایی بزرگی در بیکجی داشته

‫ولی خب, چیزی که منو ناراحت میکنه ‫مادرشه که میخواد اونو بیینه

‫شاید شما اونو از سر مهربانیت دعا کنی و دعوتش کنین

‫به من یه پارچه بده ‫بله

‫پدر

‫شاه هیوک کانگ ساهول ‫جین سیونگ

‫قربان تأخیرم رو ببخشید

‫ببخشش زیاد مادر بزرگ

‫چرا کشور ما بیکجیه؟

‫شما قبیله ما رو رهبری کردید ‫و گوگوریو رو با جومونگ کبیر پیدا کردید

‫و در نهایت دوران با شکوه ما آغاز شد

‫پیونگ یانگ قلعه جنوبی

‫بنظرت ادامه سلطه گوگوریو در شمال بزرگ

‫فقط یه بهانه مزخرف برای سوء استفاده از ما نیست؟

‫سایو

‫سربازان گوگوریو

‫بیست و شش سال از وقتی که ما قولمون رو شکستیم میگذره

‫آخرین ملک گوجوسون از یان, ایالت هوانگی کنونی

‫در یک مذاکره بعد از اینکه ما نیروی دشمن رو از دایفانگ, دفع کردیم

‫ولی حالا اعلیحضرت میخواد سایو رو در گوگوریو ببینه

‫خب ما با فروتنی از تو حمایتت رو میخوایم

‫سیصد نفر از نوادگان شما بخاطر بیرون کردن نیروهای یان از

‫دایفانگ قربانی شدند

‫خدمتکار شما و پسر بزرگ بیریو

‫اونا سرزمینی رو میخوان که همیشه به ما تعلق داشته

‫من یا بیکجی دیگه هرگز تحمل تحقیرهای گوگوریو رو نداریم

‫به حرفام گوش بده

‫سرزمین دایفانگ به چه کسی تعلق داره؟

‫به شما اعلیحضرت

‫از رودخانه سابی تا میونوک

‫این سرزمین به چه کسی تعلق داره؟

‫به بیکجی

‫و گوگوریو در اصل به کی تعلق داره؟

‫به مقام مادر بزرگ

‫واقعا

‫بیکجی به مادر بزرگ ما سو سانو تعلق داره

‫برای اونجو بزرگ

‫و برای من, بیریو

‫هورا برای اعلیحضرت ‫هورا برای اعلیحضرت

‫بیست و دو سال پیش

‫نیروهای شاه بیریو بیکجی و شاه میچون گوگوریو بهم پیوستن

‫و آخرین نیروهای یان را از چین و دایفانگ بیرون کردن

‫بیکجی و گوگوریو عهد بر سر تقسیم سرزمین ها بستن

‫شاه میچوهول, پدر سایو، پانزدهمین شاه گوگوریو

‫ولی شاه میچوهول در آخر برای بدست آوردن دایفانگ

‫این عهد را شکست

‫شاه بیریو سالهای درازی را برای آماده شدن گذراند

‫و تمام کارهایی که او مجبور شد انجام دهد ‫بخاطر نقطه عطفی بسیار مهم بود

‫نارنجی: گوگوریو نور آبی: بیکجی

‫زرد: یان

‫بخاطر ستیز, یان و گوگوریو بر سر کنترل بر لیاندونگ

‫تفکر او اینگونه بود که گوگوریو

‫نمی تواند سریعا نیرو‌های بسیج شده خود را از شمال دور کند

‫ساختمان دانگ میونگ, کاخ هانسونگ

‫واقعا گوگوریو میتونه از دایفانگ چشم بپوشه؟

‫برام جالبه اگه یه عهدنامه جواب این سوال باشه

‫که تو در مقام سایو بودی, دست می کشیدی؟

‫آه, من مطمئنم اینکارو میکردی

‫دیدیم که تو چقدر با اشتیاق جنگو رد میکنی

‫پسر

‫من نخواستم مقصود خاصی رو برسونم

‫بدهی های قمار معمولا باید تا آخر سال پرداخته بشن

‫ولی اگه این بدهکاری بیست سال طول بکشه

‫سایو واقعا جنگ بر سر این مسئله رو قبول میکنه؟

‫بدهی های بین کشورها مگه میشه ‫با بدهی میان افراد مقایسه بشه؟

‫و باید مذاکرات شکسته بشه ‫میخوای چکار کنی؟

‫من کاملا برای دیدن نتیجه آماده ام

‫خب جنگ رو میپذیری يا نه؟

‫الان مسئله مهم همینه

‫سربازان بیکجی دارن به طرف قلعه گوموری میرن

‫قلعه پیونگ یانگ جنوبی, تالار شورا

‫به نظرت این معنی آمادگی کامل اونا در جنگ مقابل ما نیست؟

‫جوبول

‫میفهمم ‫ولی شما مطمئنید؟

‫خب در مواجه با جنگ

‫شما فکر کردید ما از کل دایفانگ گذشتیم؟

‫بیکجی ضعیف نیست

‫ولی دشمن خیلی ترسناک هم نیست

‫نگرانی من از طرف بیریو ست

‫یان چی؟

‫با نیروهای مستقر شده جلوی یان در شمال ‫آیا شما میخواید نیروهامون رو تقسیم کنید؟

‫مرز میان گوگوریو و یان نزدیک جولبول

‫یعنی میتونیم نیروهای مستقر شدمون رو از مودیگول ‫دور کنیم و جلوی بیکجی به خوبی بایستیم؟

‫خب در مورد این چی؟

‫کشتن بیریو

‫درگیری در جنگ با یان, سایو نمیتونه ‫نیرو‌هاشو قاطی این جنگ نکنه

‫با نبود بیریو, بیکجی نمی تونه کاری بکنه

‫بیکجی بدون بیریو هیچی نیست

‫ما همیشه گوگوریو رو سرکوب کردیم

‫باید حالا عهدمون در مورد کشتن بیریو باشه

‫منظورتون اینه ما یه حاکم خارجی رو در زمان بستن عهد بکشیم

‫ما در هفت دریا تحقیر خواهیم شد

‫گوک سانگ

‫تو چی میدونی؟

‫تحقیر منو نمی ترسونه

‫ترس من از دست دادن سرزمینه

‫حتی اگه مجبور باشم اعضای بدنم رو برای محافظت از اون جدا کنم

‫من هیچ وقت سرزمینمو با بیریو سهیم نمی شم

‫نیروهای ماهو, امنیت مکان پیمان رو برقرار میکنن

‫خب چطور میخوای اونجا بیریو رو بکشی؟

‫از من نپرس, خودت یه فکری بکن

‫بهمون اجازه بدید اینکارو فقط بخاطر گوگوریو انجام بدیم

‫رود فرعی از رودخانه ایمجین ‫مرز ارتشی میان بیکجی و گوگوریو

‫من به جومیون یول میرم

‫سالار قبیله مالگال فو گانتای رو, دعوت کن بیاد

‫در امنیت ترس ما از نیروهای مالگال هو نیست ‫از گوگوریوست

‫کاخ سلطنتی هانسونگ, تالار دانگ میونگ

‫چرا نمیخوابی؟

‫برای جنگ, تو باید خودتو آماده کنن

‫چرا باید پسر اعلیحضرت جلودار باشه و روحیه بده؟

‫یووی باید عالی باشه

‫یه یوچان مناسبه نه یوسان

‫خب یوکو رو جاشون دعوت کن

‫ممکنه ماهها اونو ندیده باشی

‫ولی اون با مردان خوبی بزرگ شده

‫قدرت و فکر اون به جایی رسیده ‫که بتونه برای بدست آوردن...

‫اون فقط الان بعنوان یه نیروی قوی شناخته میشه

‫هنوز, فقط بعنوان یه نمک فروش حساب میشه

‫با ولیعهد شدن یوچان

‫چه تهدیدی برای یوگو بوجود میاد؟

‫وقتی یوچان تاج و تخت منو به دست بیاره

‫بیکجی به آرامش میرسه, و مردم در شادی ‫اسم اونو در شعر هاشون میارن

‫روزی که یوگو برای تاج و تخت کاملا فراموش بشه

‫روزی که شاید اون دوباره پا در وطنش بذاره

‫اسم دوران بچگی بیریو

‫گیوتی

‫وقتی بهش دستور دادم نمک فروش بشه ‫خب باید میشد

‫اون باید یک مرد قوی بشه نه چیزی دیگه

‫اون کار قدیمی کاملا اشتباه بود

‫وان وول دانگ

‫و فکر کنم آینده او از قبل پا گذاشتن در جهنم باشه

‫بدون کمک یوگو

‫بیکجی میتونه سقوط شو ببینه ‫بیکجی میتونه مغلوبش کنه؟

‫الان وقتشه که برش گردونیم

‫اون نمی تونه زندگیشو بعنوان یه نمک فروش ادامه بده

‫رویاها و خوابهای مادرش رو فراموش کردی؟

‫تاسیس کننده جالیول بویو نامریوط به جومونگ

‫صداهایی که دم از خیانت یوگو در مورد تاج میزدن ‫که اون خدمتکار با وفای شاه دانگ میونگه

‫و باید از ولیعهدی دور بمونه ‫بمن نگو این حرفا رو فراموش کردی؟

‫اینا همه ماله گذشته ست

‫اعلیحضرت

‫نباید این همه سهل انگاری در اخلاق یک فرد باشه

‫برای جلوگیری از بهم ریختگی در آینده ‫باید ریشه ها از همین الان کنده شه

‫من که ندیدم یوگو با همچین تقدیری تا حالا به جایی رسیده باشه ‫فقط به چنین وضع افتضاحی رسیده

‫نابرادری, برادر نیست

‫روزهای زیادی شما برای تاج و تخت صعود میکردید

‫یوگو نباید وارد این ماجرا بشه

‫مادر

‫شما همچین غرور مزخرفی رو از من توقع دارید

‫من هیچ وقت به یوگو آسیب نمی رسونم

‫من هیچ وقت نمی خواستم برای همچین چیزی اینجا بیام

‫ناله و زاری کافیه

‫همه میتونن صداتو بشنون

‫بله... بله

‫شاهزاده یووی

‫یوگو

‫هیونگیم

‫بنظرتون این استقبال بسیار بزرگ رو باید نکوهش کرد؟

‫بویو هی

‫برادر, یوگو

‫از آخرین باری که دیدمت خیلی قویتر شدی

‫جیومون یاسول

‫قلعه یول, بالای جومیون یاسول

‫چه جالب

‫ماهی گرفتن, حمام و شنا کردن

‫انضباط در نوع لباسه, این یک خوراک کامله

‫اگه اونا با اون هم نتونن تفریح کنن

‫فکر میکنی چطور میتونن چندین روز دور از خانه رو تحمل کنند؟

‫تو نمی تونی از اونا دوری کنی

‫ولی چرا یک دفعه این همه نمک نیاز شد؟

‫ما باید به سرباز هامون غذا بدیم

‫نمک میتونه اونا رو چندین سال زنده نگه داره, حتی اگه اونو خام بخورن

‫جنگ در مقابل گوگوریو داره نزدیک میشه ‫کاری از فروشگاه گلوری فیلم 0۳۹۵۱0۳۷-5۲0۳۰۷۷۷۷/۷/۰

‫جیومیون یول, اردوگاه گوگوریو

‫اون حاکم گوگوریوئه

‫احترامتو نشون بده

‫پس شما فو گانتی خواهی شد؟ ‫سالار قبیله هیشو مالگال

‫این من خواهم بود

‫مالگال به گوگوریو خدمت میکنه یا بیکجی؟

‫دعوت ما برای جلسه ای که نزدیکه

‫فو کانتی و

‫برای تضمینه سلامتی دو حاکمه

‫زانو بزن

‫من احترامم رو نشون دادم

‫خب در آخر کدوم بیشتر برای مالگال منفعت داره ‫خدمت به گوگوریو یا بیکجی؟

‫مردم مالگال از درگیری با قتل ها و دسیسه های ‫ما خودداری می کنند

‫باید از آشنایانت در مالگال برای ‫نفوذ در قسمت امنیتی استفاده کنی

‫و شاه بیریو رو بکشی

‫آینده مردم مالگال بستگی به خودت داره

‫خب در آخر گوگوریو یا بیکجی؟

‫تو فقط میتونی با یک طرف باشی

‫نقشم اینه که به تو اجازه بدم ‫همپای من در جنگ باشی

‫نمی تونی کاری با من بکنی

‫پس چرا اینطور می کنی؟

‫خدمت کردن سزاوار راه شماست

‫و فرمانده ای از بیکجی شدن نیازمند یه شروع خوبه

‫نمی خوای پیش پدرت سربلند بشی؟

‫او هميشه از من عصبانی بود, بدون هیچ دلیلی

‫من طوری زندگی می کنم که انگار هیچ وقت بدنیا نیومدن ‫یوگو

‫تو بهتر از من میدونی؟

‫ده سال پیش اعلیحضرت به تو چی گفت

‫آکا یوسو

‫وقتی که بهت دستور تبعید من به همچین جایی ‫به لیاکسی رو داد؟

‫بهم دستور نداد که تمام عمر مو بعنوان یه فروشنده نمک بگذرونم

‫پس میخوای بشینی و تا آخر عمر بخاطر اقبالت گریه کنی؟

‫من فکر میکردم همه اینا برای آماده کردن من بود

‫خوکهای بیکجی تو بیرون از طویله تو چکار میکنن؟

‫خوکهای بیکجی؟

‫تو خاک کثیف ریخته شده در گوگوریو رو دوست نداری

‫و یه پسر گندیده ای

‫پسرا

‫همه, بندازین

‫اعلیحضرت اینجاست ‫بهشون برس

‫فرمانده

‫به سر و صدا و هیاهو قبل از ملاقات نیازی نیست

‫منظورتون چیه, اعلیحضرت؟

‫واقعا مهمه که حشراتی که ویز ویز می کنند ‫در مورد قبل از ملاقات کمی چیز یاد بگیرند

‫بهتون اجازه میدم ازش استفاده کنید

‫بله قربان

‫به گروه ها بگو به پستشون برگردن

‫هیچ صحبتی نباید قبل از ملاقات باشه

‫بله ‫فرمانده

‫فرمانده , دشمن داره سواره نظامشو آماده می کنه

‫اون کوتوله های احمق

‫برای سواره نظام زیاد کوچک نیستن؟

‫من باید به کمک سربازامون برم

‫از فروختن نمک هات لذت ببر ‫هیونگیم

‫فکر نکنم اینکه بهشون اجازه بدیم هرجایی دوست ‫دارن برن اونا رو در آرامش قرار بده, میتونه بده؟

‫شاهزاده!

‫منتظره من هستید, سرورم

‫یوگو!

‫من سواره نظامو دور می کنم ‫خب باز هم لازمه نیروهاتو عقب بکشی

‫ما نمی تونیم یوگو رو کنار بگذاریم,... یوگو

‫دنبالشون بگرد

‫قربان

‫قربان

‫اون آدمای بیکجی به یوگو توهین کردن

‫اعلیحضرت رو تا قلعه گوموری محافظت کن ‫بله

‫دارین میگی به خاطر چندتا احمق اهل بیکجی فرار کنم؟

‫اعلیحضرت

‫قربان

‫قربان

‫حواستون به اعلیحضرت باشه

‫ازشون محافظت کنید

‫قربان

‫عقب رو نگاه نکن و سریع برو

‫همیشه یه آشوب

‫زهر آلود نبود؟

‫خب اگه نباشه چی؟ ‫هنوز مثه جهنم درد داره

‫تا حالا یه تیر بهم نخورده بود

‫تلاشتون رو ستایش میکنم

‫من جین سونگ رو به کاخ فرستادم

‫اون به اعلیحضرت در مورد معاملت با اون ‫آدمای اهل گوگوریو حتما میگه

‫و در مورد محافظت از نیرو‌هامون

‫داری وقتتو تلف میکنی

‫غیر از تو کس دیگه ای هست ‫که بتونه به طرف سایو تیر پرتاب کنه؟

‫من مطمئن نیستم اون مرد سایو بوده

‫مهم نیست اینکارو کردی يا نه

‫پدر بهت اجازه میده جلودار باشی

‫گو چیسو

‫اون پسر چهارم شاه بیریو ست, سربازها صداش می کنن یوگو

‫یوگو؟

‫خب

‫اون حتما همون کسی که به لیاکسی ‫برای فروش نمک تبعید شد

‫یوگو؟

‫قربان

‫شاید بخاطر کار اشتباه خودت, خدمتکارتو نکوهش می کنی

‫بعد از امروز من فقط یه دلیل دیگه برای کشتن بیریو دارم

‫برو تو دنیایی دیگه به بیریو خدمت کن ‫کاری از فروشگاه گلوری فیلم 0۳۹۵۱0۳۷-5۲0۳۰۷۷۷۷/۷/۰

‫بخاطر تمامی مردم مالگال تمام نگاه ها به توئه

‫بیکجی يا گوگوریو؟

‫اگه من فقط باید یکی رو انتخاب کنم

‫من خدمت به کسی رو انتخاب میکنم که بقاء مالگال رو تضمین کنه

‫ستودنی ست

‫در روز مرگ بیریو ‫قلعه سوری مال نو خواهد شد

‫کاخ هانسونگ

‫یوگو اینکارو کرد؟

‫انگار یه مار گازم گرفت یا یه زنبور نیشم زد

‫انگار یوگو در آخر میخواد خودشو نشون بده

‫چطور میتونی اونو با مار و زنبور مقایسه کنی؟

‫اعلیحضرت برای همین موضوع زندگیشو گذاشته

‫هی نیونگ

‫میترسم این مسئله برعکس جواب بده ‫قرار ملاقات رو هم بزن

‫گفتگو باید بخاطر همچین حرفایی بهم بخوره

‫تنها معنیش اینه که شهرت سایو فقط بهانه ای ‫برای بدست آوردن ولیعهدی بودی

‫نباید یوگو رو هم دعوت کنیم؟

‫یه نامه براش بفرست

‫بهش بگو عجله کنه

‫بله پدر

‫بریم به طرف کاخ ویری

‫کاخ ویری

‫ما به کاخ ویری برای حمایت در جنگ نیاز داریم

‫ولی مسئله اینه که نمیشه به آسونی بدستش آورد

‫اینه که من به داشتن پسرتون و...

‫دختر بویوجون و ازدواجشون فکر میکنم

‫چرا, مگه مخالف اینکار نبودی؟

‫مطمئنا بودن بی یوجین, بار سنگینیه

‫ولی من باید به فکر شکوه پادشاهی باشم

‫کاخ ویری

‫حتما خدمتکار فروتنتون اعلیحضرت ‫رو مجبور کرده این همه راه بیان تا اینجا

‫خب شما میتونستید در مراسم مادر بزرگ به ما بپیوندید

‫منو ببخشید, دیگه پیر شدن چیزی بهتر برای آدم باقی نمیذاره

‫آیا هنوز شاه قدرتمند کاخ وجیری به مقبره سنگی میره؟

‫بویو جون ‫رئیس قلعه وی, شاه گی

‫من مطمئناً از وظیفه م بعنوان, یکی از خدمتکارهای شما غفلت می کنم

‫اگر من قبل اینکه شما کاری کنید از دنیا رفتم

‫دخترت یروا رو دعوت کن

‫من با پاکیزگی میام

‫و تو هم دخترم رو با نیکخواهی بی حد و مرز بخواه و ازش حمایت کن

‫لطف شما بیکرانه , قربان

‫اعلیحضرت

‫اعلیحضرت

‫اعلیحضرت

‫اعلیحضرت

‫اعلیحضرت

‫شما نباید الان اینجا باشید

‫دنبالم بیاید, اعلیحضرت

‫جز من کس دیگه ای در مورد قلعه سوری نگران بود؟

‫زود باشید و همراه من بیاید

‫اعلیحضرت اینجا هستند

‫اون حتی براتون داماد آورد ‫خب پس تو میتونی ازدواج کنی

‫اعلیحضرت اینکارو کرده؟

‫بله

‫عجله کن

‫باید مسئله رو تغییر بدید و پیششون برید

‫اعلیحضرت ازت میخواد عجله کنی

‫چه بوی خوشایندی داره

‫بانو ساهو

‫حالا اونا باید جلوی شما مجبور ‫به ازدواجم کردن بشن؟

‫اگه هم در مورد این موضوع حرفی زدم, ترجیح ‫میدم شما با هیوگون ازدواج کنی

‫بویو یووا

‫اگه ازدواج با این مرد به سود قوم ماست

‫ازدواج با اون وظیفه من خواهد بود

‫چیز دیگه ای هست که باید به ما نشون بدی؟

‫این تمامی کاری که میتونی بکنی؟

‫میتونم یه کاری با تعظیم بکنم ‫یا میتونم حدس بزنم اگه تو بخوای

‫سوک راهی ‫بویو مین

‫کس دیگه ای از مردان بیکجی نیست ‫که بتونه اینکارو بکنه؟

‫من میتونم آهنگ بخونم ‫دوست داری؟

‫خب اون چطوره؟

‫یه نفر بسیار ماهر در موزیک و رزم

‫این سخاوتمندی زیادی برای منه

‫خب, پسر من شرایطتش بهتر نیست؟

‫ولیعهد و یوسان مد نظر تو هستند؟

‫اگه من مجبور باشم با قوم جین ازدواج کنم

‫مطمئنا جین جونگ بهترین انتخابه

‫و اگه مجبور باشم از داخل قصر انتخاب کنم

‫من شریک شما خواهم بود, قربان

‫من همین حالاش هم دو تا دارم ‫نیازی به سومی نیست

‫نمی تونم یووا رو مجبور کنم بله بگه

‫منو ببخش

‫شاید شما بی اعتمادی هارو حل کنید, قربان

‫انگار خدایان منو فراموش کردند

‫من مجبورم با شاه کاخ ویری, دوست باشم؟

‫خدمتکار فروتن شما حتما لذت خواهد برد ‫حتی دعا هم خواهد کرد, قربان

‫من میتونم با پدر اعلیحضرت دوست باشم

‫چطور میتونی اجازه بدی اون دختره, اینطور تحقیرت کنه؟

‫نمی تونیم بذاریم رئیس کاخ ویری این قضیه رو رها کنه

‫اصل ماجرا اینه که, یووا مرد نیست

‫بیویجون واقعا زندگیش پر برکته

‫باید حواسمون باشه که کیو انتخاب میکنه

‫بله

‫اعلیحضرت, این یه تصمیم عاقلانه ست

‫حتما باید واکنش اون مرد مزاحم از قوم جین رو بینیی؟

‫مثه این بود که داشتم توی رودخانه آنگهی زیر ‫نور خورشید شنا میکردم, احساس خیلی خوبی بود

‫رفتارتون اصلا درست نبود

‫ما داریم اینجا با بیریو معامله می کنیم

‫تمام اینکار ها بخاطر اینه که ما میخوام ‫با اعلیحضرتشون معامله کنیم

‫یووا

‫ملحق شدن به قوم جین یا ازدواج ‫با شاهزاده, اعلیحضرت چه منفعتی برای شما داره؟

‫اجازه نمی دم اعلیحضرت با این بهانه های ‫کثیف منو گول بزنه

‫نه در بیکجی نه در اینجا هیچکس, شایسته یووا نیست

‫درست مانند سو سانو, مادر معنوی ما

‫یووا ما, مادر بزرگ کاخ ویری خواهد شد

‫تاج و تخت بیریو رو به شایسته ترین حالت در بیار

‫مقام مادر بزرگ ما رو در کارها ‫با عقل خردمندانه خودش, کمک میکنه

‫از من تعریف میکنی

‫رودخانه آنگهی

‫میتونم تشنگی رو حس کنم

‫شاید این بخاطر شوق شما برای دیدار پدرتونه

‫فقط مسخره بازی ‫چرا دنبال ما میای؟

‫مطمئنم اون یه مقامی برای من در نظر داره

‫تمام چیزی که من میخوام فرار از فروش نمکه

‫چطور میتونی اینقدر جاه طلب باشی؟ ‫میدونی که جات در زمین جنگه

‫پا گذاشتن دوباره تو خاک هانسونگ چه حالی داره؟

‫فکر کنم اینقدر زنده موندم که دوباره این سرزمینو دیدم

‫مادر باید خیلی پیر شده باشه

‫ده سالی میشه

‫زیادی دوره

‫از این فرصت برای رهایی از تمام ‫دلخوری ها پدرت در مود خودت استفاده کن

‫بریم

‫بزاز پدرمون رو ببینیم و کل شب رو بنوشیم و بگردیم

‫قربان

‫یووی طبق دستور یوگو رو آورده

‫یوگو جنایتکار جوابه نامه اعلیحضرتو داده

‫خیلی وقته

‫خیلی وقته که این پسر ولخرج ‫از پیشگاه اعلیحضرت دور بوده

‫پدر

‫خب زخمی کردن سایو چه احساسی داشت؟

‫لذتش اندازه ولیعهد شدنم بود یا بدست آوردن تخت من؟

‫تو حتی چند سال زحمت های فراوان ما رو درک کردی

‫من و ولیعهد میخوایم کاری کنیم که این ملاقات سر بگیره

‫نمی تونم کشته شدن وحشتناک نیرو‌های خودمو ببینم

‫و کی ازت خواسته نگران این موضوع باشی؟

‫اون اشخاصی از گوگوریو میخواستن به یول تجاوز کنند

‫به این حقیقتم اشاره نکن که اونا داشتن اردوگاهشون رو برپا میکردن

‫تنهامون بزار

‫قربان

‫یوگو هیچ کار اشتباهی نکرده

‫بهتره بری

‫دوباره باید از خودم بگم؟

‫چطور جرأت داری با رسوایی به بیکجی بیای ‫و همچین کار ابلهانی رو انجام داده باشی؟

‫شاید دنبال جایزه میگشتی؟

‫اگه میخواستی فقط یه بار به من روی بیاری, من قبول میکردم

‫و یووی هیونگین اون تیرو پرت کرد

‫میخوای بازم برگردی؟

‫ده سال پیش بهت چی گفتم ‫وقتی که به لیاکسی فرستادمت؟

‫زیاد یادت نمیاد برای جی تبعید شدی؟

‫من بطور روشن اونو فراخواندم

‫و اینم دلیلش بود, آموزش دادن به تو, تبعید تو بود

‫من زندگیمو در خرید و فروش نمک گذروندم

‫و هنوزم جرأت داری آرایش جنگ بگیری

‫من تو رو به دلایلی به لیاکسی فرستادم ‫و تو بازم جرأت آموزش نظامی رو داشتی؟

‫مسئله این نیست من بازم رحمت می کنم

‫فروختن نمک دز هر جایی ‫به معنی سر و کله زدن با هزاران دزد و شیاده

‫مرگ من بدست اون به تو آرامش میده؟

‫این سرنوشته توئه, من نمی تونم کاری برات بکنم

‫من تا حالا چه کار اشتباهی انجام دادم

‫نباید قبل از اعلیحضرتت از جات بلند شی

‫من پسر شما نیستم؟

‫و اولاد شما و مادر نیستم؟

‫من بذری نیستم که شما در این دنیا کاشتید؟

‫تو... توئه احمق

‫این تقصیر من بوده که مادر خوابهای بد میدیده؟

‫چون مادر رویاهایی در سر داشته, من باید نکوهش بشم

‫میدونی چندین شب نخوابیدم

‫در حالی که در رویای دیدن مادر و برادرانم ‫برای آخرین بار بودم

‫دهن کثیفت رو ببند!

‫برای ده سال!

‫به مدت ده سال, درباره همه چیز سکوت کردم

‫و من فکر میکردم که ده سال کافی باشه

‫من اشتباه می کردم

‫پس من باید پیش از این می مردم

‫اگر فکر میکنی که این غیر منصفانست ‫پس تو باید بمیری

‫پس تو باید به هلاکت برسی!

‫آیا تو از من میترسی؟

‫میترسی یوچان رو بخرم؟

‫من هیچ علاقه ای به ولیعهد شدن ندارم

‫میتونی از تمام موش هایی که اونجا زندگی می کنند بپرسی

‫توی احمق

‫بله...

‫فقط منو بکش

‫همین حالا

‫من میخوام همینجا و همین حالا بمیرم

‫اگه یه زندگی با تحقیر در انتظار منه

‫حاضرم بمیرم

‫باشه

‫تو دیگه یه شاهزاده نیستی

‫تو از همین حالا از هانسونگ و بیکجی تبعید میشی

‫تا وقتی حکومت من زنده ست

‫تا وقتی ولیعهد زنده ست ‫تو حق نداری پا تو اینجا بذاری

‫برای برگشتت, باید جرأت و قدرت مقابله با من رو داشته باشی

‫قبل از مادرت و تمام مردم سرتو خواهم زد

‫و سرت رو در رودخانه خواهم انداخت

‫من چه کاری کردم که مستحق چنین عذابی باشم

‫من هم پسر تو هستم!

‫من, یوئگو!

‫پسر توام!

‫من پسر تو هستم!

‫پدر...

‫زیرنویس توسط گلوری فیلم ترجمه شده ‫تنظیم, ویرایش, تبدیل: حمید سروری کیا ‫sorourikia@gmail.com مترجم: فونیکس

‫این قصه از داستان کوتاه ی مونیول گرفته شده

‫چه کسی برای من سر بیریو رو میاره؟

‫من پدری ندارم

‫بیکجی هیچ سودی الان برای تو نداره

‫تو چکار میتونی بکنی وقتی همچین بچه گناهکاری رو بدنیا آوردی؟

‫چطور میتونی بذاری حکومت رو از ما بگیره؟

‫مردم نمیدونند تا وقتیکه با یه ماجرا بی رحمانه ‫مواجه بشن, چقدر سنگدل خواهند شد

‫باید همه چیزو برگردونی

‫نمی تونم اجازه بدم شاهزاده یوگو با دخترم ازدواج کنه

‫اعلیحضرت در هر صورت در خطره

‫مالگا هه با گوگوریویی ها همدستی کرده اند

‫درست مثل پدرت, همیشه می خندید

‫تو به سرنوشتت در آسمانها خیانت کردی

‫تو به سرنوشتت در آسمانها خیانت کردی

‫رسوا و پست

‫این یک دام گوگورویی هاست

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.