All language subtitles for Chicago.PD.S12E012.NESTED

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish Download
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫تقدیم به تمام پارسی‌زبانان

NESTED ‫با افتخار تقدیم میکند

‫.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @NestedSub

‫فرمان دوم چی میگه؟

‫همسایه ات رو مثل خودت دوست داشته باش.

‫معنیش واضحه، نه؟

‫حتی بچه های کوچولو تو کلاس دینی بهم میگن،

‫اوه، پدر، ما فرمان دوم رو میدونیم.

‫معنیش اینه که عشق بورزیم.

‫خیلی راحته، ساده ست. ‫یه چیز سخت تر بهمون بگین.

‫یه چیز دیگه، یه چیز دیگه

‫ولی شما اون سه کلمه رو فراموش کردین.

‫مثل خودت.

‫شما معنی رو از دست میدین.

‫میبینی، خدا میدونست

‫که همه عشق ها از ‫دوست داشتن خودت شروع میشه.

‫با دونستن اینکه تو لایق هستی.

‫پس حتی اگه افتادی،

‫کارای وحشتناک کردی، یا حس میکنی شکسته ای،

‫باید یادت باشه که تو فرزند خدایی...

‫که هنوز دوست داشته میشه و هنوزم لایقه.

‫و اون بخشش خودته.

‫تا اون موقع

‫آرامش درونی پیدا نمیکنی

‫خیلی خب.

‫سه تا حکم جلب داریم ‫که باید توش کمک کنیم.

‫همه هدف ها از بخش مواد مخدر ‫پلیس ایالتی اومدن.

‫قراره همزمان ساعت ۰۶:۰۰ صبح حمله کنیم.

‫خیلی خب. کیم و کِو، هدف ۱۲ رو بگیرین.

‫- باشه. ‫- تورس، کوک، هدف هشت.

‫من هدف سه رو میگیرم.

‫فقط یادتون باشه اینا همشون ‫فروشنده های سطح پایینن،

‫- پس... ‫- چیز زیادی واسه از دست دادن ندارن.

‫- خیلی ماشه به دستن. ‫- دقیقا.

‫فقط آروم باشین. بریم.

‫باشه، حرکت!

‫- پلیس شیکاگو! ‫- پلیس شیکاگو!

‫پلیس شیکاگو! حکم تفتیش!

‫راه برو!

‫داره میره سمت در پشتی!

‫من سمت چپ رو پاکسازی میکنم! تو برو راست! ‫حرکت کن! حرکت کن! حرکت کن!

‫- پلیس ایالتی! وایستا! ‫- بذار دستاتو ببینم!

‫دستات رو همین الان پشت سرت بذار!

‫چیزی داری که بتونه بهم آسیب بزنه؟

‫نه.

‫من یه حکم میخوام که به امضای ‫یه قاضی شهرستان رسیده باشه.

‫این یه حکم فدراله

‫که به امضای قاضی ‫دادگاه النور کالاگان رسیده.

‫به نظر میاد یه زنیکه سختگیر باشه!

‫آره؟ خب، اینو برو به خودش بگو.

‫من... من... من هیچ کار اشتباهی نکردم، باشه؟

‫اون... اون... اون زنیکه اشتباه میکنه!

‫و من... من... ‫- هی، هی، هی. خفه شو.

‫این خون از کجا اومده؟

‫ها؟ ‫- من... من نمیدونم.

‫اون کایوت... ‫- کس دیگه ای اینجا هست؟

‫نه.

‫گرفتمش.

‫بقیه خونه رو پاکسازی کنید.

‫شما حق دارید که سکوت کنید.

‫هر چیزی که بگید میتونه علیه شما

‫تو دادگاه استفاده بشه.

‫شما حق داشتن وکیل رو دارید.

‫اگه نمیتونید وکیل بگیرید،

‫یه وکیل براتون گرفته میشه.

‫آیا این سوالایی که بهتون میگم رو میفهمید؟

‫- آره. ‫- ها؟

‫- آره! ‫- باشه.

‫15-21 اوشن

‫در صحنه حکم جلبمون،

‫یه مرد مرده پیدا کردیم

‫تقریبا ۱۴ یا ۱۵ سال سن داره.

‫به آزمایشگاه جنایی خبر بدین.

‫من اونو نمیشناسم!

‫چند بار باید بهت بگم؟

‫یه بچه مرده تو گاراژته

‫و تو داری بهم میگی

‫که هیچ ایده ای نداری ‫کیه یا چطور اومده اینجا.

‫میدونی این حرف چقدر عجیب به نظر میاد؟ ‫- برام مهم نیست چطور به نظر میاد!

‫حقیقته! من هیچوقت ‫اون بچه رو تو زندگیم ندیدم.

‫هی، مرد، من خیلی چیزا هستم،

‫ولی من یه قاتل بچه نیستم.

‫من اونو نمیشناسم!

‫چیزی ازش نگرفتین؟

‫ادعا میکنه که بچه رو نمیشناسه ‫و نمیدونه از کجا اومده.

‫هیچی نشنیده.

‫ملک بزرگیه. تنها زندگی میکنه.

‫امکان داره که نشنیده باشه.

‫هیچ دوست شناخته شده ای ‫تو رنج سنی اون پسر نداره،

‫و با هیچکدوم از سوابقش همخونی نداره.

‫ولی...

‫ولی تا وقتی که بی گناهیش ثابت نشه، ‫بی گناه نیست.

‫پس هنوز هیچ مدرکی ‫برای شناسایی قربانیمون نداریم.

‫جیباش خالی بود.

‫گشت دور تا دور رو بررسی میکنه،

‫ولی هیچکدوم از وسایلش پیدا نشد.

‫ها. علت مرگ رو میدونین؟

‫آره، بر اساس گفته های اولیه پزشکی قانونی،

‫به نظر میاد که از خونریزی داخلی

‫از ضربه های شدید و مکرر.

‫آره، ولی هیچ اثری از درگیری تو خونه

‫یا تو گاراژ نیست.

‫پس هر جایی که این یارو ‫خونریزی کرده، اینجا نبوده.

‫ها.

‫خب، از اثر انگشتا یه چیزی گیرمون اومد.

‫اسم بچه کای اندرسونه، ۱۵ سالشه.

‫خب. چرا تو سیستم ماست؟

‫چون در حال حاضر داره یه دوره هشت ماهه رو

‫تو یه مرکز ایالتی نوجوانان ‫به خاطر حمله شدید میگذرونه.

‫تو چه مرکزی نگهداری میشد؟

‫مارون، چند تا بلوک اونورتر از اینجا.

‫- مرخصی داشت؟ ‫- نه.

‫خب. گزارش گم شدنش داده شده بود؟

‫نه، رئیس. من سه بار با واحد اعزام چک کردم.

‫نبود.

‫خیلی خب، کِو. تو به کار تو صحنه ادامه بده.

‫تورس، تو و من، ووزنیاک رو میگیریم.

‫میخوام شما دو نفر برید مارون.

‫بفهمید چطور یه بچه از اونا ‫سر از اینجا درآورد و مرد.

‫هی، تو تو مارون نبودی؟

‫آره.

‫ما تازه متوجه شدیم که کای اندرسون گم شده.

‫امروز صبح موقع شمارش غایب بود.

‫افسر جرالد اینجا متوجه شد ‫که اون تو سلولش نیست.

‫کارکنان در حال حاضر دارن ‫کل محوطه رو بررسی میکنن.

‫من داشتم خبر میدادم که شما رسیدین.

‫خب، ایده ای دارین چطور فرار کرده؟

‫هنوز نه.

‫لباس های چرک رو هر شب میدیم ‫به یه شرکت دیگه ببرن.

‫بهترین حدسمون الان اینه که اون

‫داخل یکی از اون ‫سطل های بزرگ صنعتی قایم شده.

‫چه چیزی باعث میشه این فکر رو بکنین؟

‫اولین بار نیست که ‫یکی از اونا این کارو کرده.

‫هیچی پیدا نکردیم که نشون بده

‫اون با سلولش ور رفته ‫یا قفل رو دستکاری کرده باشه.

‫شاهدی نیست؟

‫نه.

‫یه هم سلولی داره، تامی لوپز.

‫ازش پرسیدیم،

‫ولی میگه چیزی ندیده و نشنیده.

‫اون یه هفته پیش از ‫بازداشتگاه وست ساید منتقل شده.

‫و زیاد حرف نمیزنه.

‫هی، تامی.

‫من کارآگاه برجس هستم. این افسر کوکه.

‫همینطوری پیداش کردین؟

‫بله.

‫خب، کای آخرین بار کی دیده شد؟

‫شمارش دیشب.

‫فکر کردم اونجا خوابیده.

‫بیدارش نکردم. صورتشو ندیدم.

‫اتفاقا میفته.

‫کای رو دیشب دیدی؟

‫من... من خواب بودم.

‫میدونی کی وارد سلول شد و کی بیرون رفت؟

‫نه.

‫هی، تامی.

‫شما فقط یه هفته اینجا بودی،

‫ولی باید حداقل یه بار ‫با هم سلولیت حرف زده باشی، درسته؟

‫حداقل یه بار، درسته؟

‫نه.

‫من هیچی در موردش نمیدونم.

‫- هیچی؟ ‫- نه.

‫و شما هیچی ندیدین و نشنیدین؟

‫نه.

‫ما میخوایم دوربیناتون رو ببینیم.

‫به نظر نمیاد هیچ فیلمی پاک شده باشه،

‫ولی طبق گفته های مرکز،

‫هیچ مدرکی دال بر ‫چگونگی فرار کای وجود نداره.

‫به گفته اونا، هیچکس ندید، هیچکس چیزی نشنید.

‫هم سلولی کای، تامی، گفت که چیزی نمیدونه،

‫و هیچکدوم از زندانی های دیگه هم کمکی نکردن.

‫حتی اگه میدونستن، زندانی ها حرف نمیزنن.

‫قانون اونجا اینطوریه.

‫خب، تامی ترسیده به نظر میومد.

‫خیلی سریع جواب میداد.

‫دروغ میگفت.

‫هوم.

‫در مورد گری ووزنیاک چی؟

‫خب، به نظر نمیومد کار اون باشه،

‫و هیچ ارتباطی بین اون و کای پیدا نکردیم.

‫یعنی، سوال واقعی اینه که اون بچه

‫از لحظه ای که از مارون فرار کرد ‫تا وقتی که مرده تو حیاط پشتی

‫ووزنیاک پیدا شد، کجا بود؟

‫خب، آخرین باری که دیده شده ‫ساعت ۹:۴۲ شب بوده.

‫ما ساعت ۶ صبح پیداش کردیم.

‫بیایید یه جدول زمانی درست کنیم...

‫دروغ میگن.

‫وقتی از مارون فرار کرد، ‫از قبل زخمی شده بود.

‫ساعت ۱۲:۲۵ صبح.

‫میتونست مستقیم تا گاراژ ووزنیاک بدوه،

‫سعی کنه قایم بشه، به جای اون ‫خونریزی کرده باشه و مرده باشه.

‫کسی که کتکش زده تو مارونه.

‫فقط ۴۰ نفر پرسنل فعال برای ‫بیش از ۲۵۰ نفر زندانی هست.

‫و همه پرسنل باید سابقه پاک داشته باشن،

‫ولی این نسبت پرسنل به زندانی خیلی بده.

‫شما یه کارمند جدید دارین که

‫یه ماه پیش استعفا داده، جیسون ویلکینز.

‫اون یه شکایت whistleblowing

‫به اداره کار ایالت ایلینوی فرستاده.

‫اون در واقع به

‫شرایط ناامن برای جوونایی که ‫تحت مراقبتمون هستن اشاره کرده.

‫هوم.

‫به دیترویت رفته، باهاش تماس گرفتیم.

‫و به محض اینکه اسم مارون رو آوردم، ‫تلفن رو قطع کرد.

‫و این تنها شکایت نیست.

‫حالا از وقتی که این مکان ‫دو سال پیش دوباره باز شده،

‫IDOC یه سری از این شکایتا رو

‫از کارمندای قبلی و زندانی ها داره،

‫از شرایط غیر بهداشتی گرفته

‫تا افزایش خشونت.

‫آره، ولی هیچکدوم از این شکایتا ‫هیچوقت به جایی نمیرسه.

‫یه چیزی درست نیست.

‫خب، ما به یه همچین جایی حمله کنیم،

‫احتمالا باید کلی کاغذبازی ‫و بوروکراسی رو تحمل کنیم،

‫کارمندای وکیل گرفته، مدارک پاک شده،

‫و یه سرپوش گذاشتن.

‫من میتونم نفوذی برم.

‫یعنی...

‫همه پرسنل جدید هستن، درسته؟

‫هیچکس نمیدونه من اونجا حبس کشیدم.

‫و من مارون رو میشناسم.

‫من... من ساختمون رو میدونم.

‫من... من یادمه چطور کار میکنه.

‫میتونم این کارو بکنم.

‫میتونم از هم سلولی کای، تامی، شروع کنم

‫و از اونجا به بعد پیش برم.

‫بله، ممنون. از اونجا برید.

‫آقای آلونسو.

‫انریکه.

‫از این طرف.

‫برای لیست اسامی،

‫باید تا ساعت ۹:۴۵ شب به سلول هاشون برگردن.

‫یه ثانیه دیرتر، تخلف قانونی حساب میشه.

‫هیچ استثنایی نداره.

‫خاموشی ساعت ۱۰:۰۰ هست.

‫این کارت کلید شماست.

‫شما به همه بخش های سلول دسترسی دارید.

‫این باید فعلا کافی باشه.

‫بقیه نگهبانا بقیه چیزا رو بهتون میگن.

‫مشکلی نیست.

‫این جلسه های توجیهی معمولا...

‫خیلی کامل تر هستن، ولی...

‫این چند روز اخیر اینجا خیلی...

‫خیلی شلوغ بوده.

‫آره، من... من در مورد...

‫اون بچه مرده شنیدم.

‫فرار کرده؟

‫خلاصه، آره.

‫کسی هست که باید حواسم بهش باشه؟

‫- امروز؟ ‫- آره.

‫تامی لوپز.

‫این بچه الان مرد ما تو انفرادیه.

‫به زودی آزادش میکنیم.

‫چرا انداختنش تو انفرادی؟

‫یه سری وسایل ممنوعه ‫تو سلولش پیدا کردن. حشیش.

‫هیچ ایده ای دارین چطور، ‫ام... چطور اون بچه مرده فرار کرده؟

‫کای اندرسون؟

‫ببخشید. اوه، کای.

‫هیچ ایده ای دارین چطور فرار کرده؟

‫اگه کس دیگه ای هم بخواد تلاش کنه؟

‫متاسفانه چیز زیادی برای گفتن نیست.

‫به مارون خوش اومدی.

‫لباستو بذار تو شلوارت.

‫بذارش تو شلوارت.

‫هی، آلونسو.

‫وقت غذاست. بذارید راحت غذا بخورن.

‫نذارید خالکوبی گولتون بزنه.

‫یه ذره خدا ترسی تو وجود آرت سروانتس نیست.

‫همینطور بقیه شون.

‫و حدس میزنم که همیشه اینطور نبوده، ها؟

‫تئو کالینز.

‫انریکه آلونسو.

‫پس تو همون تازه کاری هستی ‫که به زور بهمون قالب کردن، ها؟

‫من تازه کار نیستم، ولی اینجا جدیدم.

‫آها.

‫شنیدم منو آوردن اینجا

‫چون یه بچه فرار کرده یا یه همچین چیزی؟

‫باید برم انفرادی. اونجا کجاست؟

‫فقط کافیه راه آجری زرد رو دنبال کنی.

‫- ممنون، مرد. ‫- خواهش میکنم.

‫الان کی اونجاست؟

‫تامی لوپز.

‫اون کوچولوی عوضی یه مشت بهم زد.

‫خوش بگذره، رفیق.

‫هی، هی.

‫فهمیدم، فهمیدم.

‫یکی از نگهبونا بهم گفت جاتو با تو عوض کنم.

‫ببخشید. هنوز اسما رو نمیدونم.

‫باشه. اون تو سلول سومه.

‫خیلی خب.

‫یو، اگه جای تو بودم،

‫اینقدر رو زمین ناله نمیکردم ‫و زودتر مرد میشدم.

‫یه دقیقه دیگه طول میکشه

‫تا از اینجا بری، و...

‫من دو ثانیه ست که سر کارم

‫و اسم تو تو دهن همه نگهبونا و زندونی هاست.

‫نمیدونم چیکار کردی که ‫اینقدر اینجا معروف شدی،

‫ولی میدونم

‫هرچی بیشتر در موردت حرف بزنن، بدتره.

‫پس...

‫نذار در موردت حرف بزنن.

‫به آرت بگو من به کسی چیزی نگفتم.

‫.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @NestedSub

‫وقت استراحت تموم شد!

‫زندانی ها باید به سلول هاشون برگردن.

‫همه زندانی ها باید در این زمان ‫به سلول های خود برگردند.

‫بریم.

‫صد در صد یه گوشی یکبار مصرفه. ‫بیشترش پیامک به اسامیه.

‫به یه شماره پیامک میده.

‫چه اسمایی؟

‫جو، مایکی، برد، جکسون، کای.

‫اینا همشون پسر تو مارونن.

‫شماره دوم زمان‌ها رو پیامک می‌کنه.

‫جو ساعت ۱۰ شب فردا،

‫مایکی و برد ساعت ۱۲ شب،

‫کای ساعت ۱۲:۱۵ چهارشنبه.

‫دقیقا قبل از فرار کای بوده.

‫هوم.

‫نه نه. و اصلا هیچ تماسی نیست.

‫ولی اون گوشی یه بار مصرف عکس هم ‫به همون شماره میفرسته.

‫یا خدا.

‫آرت داره بچه ها رو میفروشه.

‫خیلی خب، شماره ای که بهش پیامک میده کیه؟

‫نمیدونم. ثبت نشده.

‫احتمالا یه گوشی یه بار مصرفه. ‫من سعی میکنم IMEI رو پیدا کنم.

‫پس چی داریم میگیم؟

‫یه باند قاچاق جنسی تو مارون هست؟

‫مثل جان هایی که تو مرکز قرار میذارن؟

‫امکانش هست.

‫خیلی خب، پس ما در مورد آرت چی میدونیم؟

‫معتاده. به خاطر حمل مواد دستگیر شده.

‫هیچ ملاقات کننده ای نداره.

‫همه زندانی های دیگه ازش میترسن.

‫شاید دلیل خوبی هم داشته باشن.

‫مثلا اگه کای چهارشنبه شب قرار داشت،

‫این یعنی ممکنه ما دنبال یه جانی باشیم

‫که مخفیانه به داخل مارون آورده شده.

‫پس یه چیزی اشتباه پیش میره، ‫جان کتکش میزنه، کای فرار میکنه،

‫اون تو اون گاراژ میمیره.

‫امکانش هست، ولی ما به مدرک نیاز داریم.

‫خیلی خب، گوشی آرت رو شبیه سازی کنید،

‫بعد شماره ای که باهاش حرف میزنه رو چک کنید.

‫ببینیم کی اون طرف خط بهش کمک میکنه.

‫شما دو نفر بیرون مارون رو زیر نظر بگیرین.

‫یعنی، اگه جان ها به داخل منتقل میشن،

‫میخوام بدونم چطور. ‫- باشه.

‫دانت، باید آرت رو به حرف بیاری.

‫باشه؟

‫آره.

‫الان هدفون ها رو تحویل میدم

‫همشون از فروشگاه شارژ شدن.

‫ظاهرا، شما خیلی چیزا تو لیستتون دارین

‫الان تحویل حضوری انجام میدین؟

‫من داوطلب شدم

‫یه چیز دیگه هم میخواستم تحویل بدم.

‫مال توئه، درسته؟

‫نگاه کن.

‫میدونم اینجا چطوریه.

‫باشه؟

‫میخوای با یه نفر بیرون از اینجا حرف بزنی، ‫من... من میفهمم.

‫فقط...

‫یه جای قایم کردن بهتر انتخاب کن.

‫این گوشی من نیست.

‫برش گردون. هی.

‫برش گردون

‫چرا باید یه نگهبان جدید بیفته دنبالم؟

‫- نمیدونم. ‫گوشی رو پیدا کرده

‫- خب، تقصیر من نیست. ‫- آره، آره، آره.

‫چند روزه که اینجاست

‫و یهو گوشی منو پیدا میکنه.

‫تو دهنتو باز کردی. ‫- نکردم.

‫مگه ندیدی چی سر کای اومد

‫وقتی سعی کرد دهنشو باز کنه؟

‫من چیزی نگفتم. ولم کن

‫آخرش مرد.

‫میخوای اونم تو رو هم بکشه؟

‫صبر کن، "اون" ؟ کی؟

‫بیا، بیا، بیا.

‫خب، چون گردن توئه

‫تو باید نابودش کنی

‫اگه یه نگهبان پیداش کنه ‫تویی که وسایل ممنوعه داری

‫به جهنم! من برش نمیدارم

‫هی! هی!

‫حالا میدونی اینجا واقعا چطوریه، عوضی!

‫اگه جونتو دوست داری، یه قدم هم تکون نخور!

‫بیار پایین!

‫ها؟

‫بیا، بیا. حرکت کن!

‫هی! این چی بود، ها؟

‫به چی فکر میکردی؟

‫- فکر میکنی برام مهمه؟ ‫- ها؟

‫یه هفته ست تو انفرادیه!

‫- و این برام مهمه؟ ‫- باید باشه! آره!

‫صبر کن، صبر کن.

‫چی؟ نه، نه، نه! صبر کن، صبر کن.

‫نه، نه، نه، نه.

‫هی!

‫هی!

‫نه. نه، نه، نه.

‫داری چیکار میکنی؟

‫برگرد سر کارت و تک تک سلول ها رو چک کن!

‫هی. تامی لوپز اینجا نیست.

‫انفرادی رو چک کن.

‫هی، فلورس!

‫هی! هی! تامی لوپز، کجاست؟

‫بعد از سالن غذاخوری تو انفرادی بود.

‫نه، نه! من همین الان چک کردم! اونجا نیست!

‫تا اونجایی که من میدونم اونجا بود.

‫یه تماس داشت پس اونا...

‫چی؟ چی؟

‫یه تماس داشت

‫پس احتمالا قبل از اینکه بندازنش

‫تو سلول برای شب، بهش دادن.

‫کی... کی اونو فرستاد برای تماس؟

‫هیچ ایده ای ندارم.

‫رئیس.

‫هی، آلونسو.

‫یه چیزی اشتباهه.

‫باشه. اوه، فقط با من حرف بزن.

‫چی... چی شده؟

‫نمیدونم.

‫ت-تامی لوپز گم شده.

‫و، اوه، نمیدونم. همه جا قرنطینه شده.

‫من اطلاعات ضد و نقیضی ‫در مورد محل حضورش میگیرم.

‫نمیدونم.

‫هیچ حرکتی بیرون مارون هست؟

‫نه. هیچ حرکتی نیست

‫فقط پرسنل. آرومه.

‫ما ندیدیم هیچ جانی وارد یا خارج بشه.

‫روی بیسیم، شنیدیم آرت به تامی میگه

‫که اگه دهنشو باز کنه، یه نفر اونو میکشه

‫صبر کن، صبر کن، صبر کن. پس یه نفر...

‫یه نفر کی؟

‫نمیدونیم.

‫یه چیزی درست نیست.

‫هر اتفاقی که برای تامی داره میفته، اشتباهه.

‫من میتونم... من میتونم حسش کنم. ‫باشه

‫فقط سعی کن الان تامی رو ببینی.

‫اگه نه، باید حمله کنیم.

‫فقط کافیه تو دستورشو بدی

‫باشه.

‫خیلی خب، گرفتم. پیداش میکنم.

‫تو واقعا نمیتونی حتی در رو ببندی، نه؟

‫- تامی کجاست؟ ‫- برات عروسک بیارم؟

‫ها؟

‫میدونم میدونی اون کجاست.

‫پس کجاست؟

‫با کی کار میکنی؟

‫برو بیرون.

‫نه.

‫تامی کجاست؟

‫نه، نه، نه، نه!

‫به من گوش کن.

‫من دقیقا جایی بودم ‫که تو الان وایستادی، باشه؟

‫سعی میکردم خودمو قانع کنم

‫که زندگی از درون منو نمیخوره.

‫و داشت این کارو میکرد.

‫نمیدونم مشکلت چیه.

‫اون کجاست؟

‫اون... اون تو رو فرستاده ‫اینجا که منو گول بزنی؟

‫چون من گفتم قسم میخورم که من...

‫چی؟ نه، نه، نه.

‫من به کسی چیزی نگفتم، باشه؟

‫- چی؟ کی؟ کی؟ ‫- قول میدم. قسم میخورم.

‫هی! اون کجاست؟

‫اون در،

‫من نمیتونم ببندمش چون یه زمانی اینجا بودم.

‫تو مارون.

‫من ۱۵ سالم بود.

‫.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @NestedSub

‫من پلیسم.

‫و من اینجام تا بفهمم چی سر کای اومد.

‫و فکر میکنم تو میدونی.

‫و فکر میکنم تو هم میدونی تامی کجاست.

‫پس اون کجاست؟

‫یه جایی خیلی عمیق تو وجودت...

‫باور داری که این میتونه تو رو دوباره بسازه.

‫و من زنده ترین مدرکم که نشون میده میتونه.

‫اون واقعا دوباره میسازه.

‫اون تو رو میبخشه.

‫ولی باید بذاری این کارو بکنه.

‫اون کجاست؟

‫زیرزمین.

‫هی، اوشن، شنیدیم. میخوای حمله کنیم؟

‫آره! حرکت کنید!

‫پلیس!

‫هی! پلیس شیکاگو! وایستا!

‫کِو، الان به نیروی کمکی نیاز دارم. ‫به آمبولانس نیاز دارم.

‫یه فراری از زیرزمین دارم، سمت جنوب.

‫هی، اشکالی نداره.

‫تو در امنیتی. من پیشتم.

‫من پلیسم.

‫باشه؟

‫ما داریم به شما میگیم که تولید

‫فیلم های پورن کودکان ‫تو زمین های شما اتفاق میفته

‫پسر بچه های جوون مورد تجاوز قرار میگیرن ‫- و من دارم به شما کمک میکنم

‫واقعا؟

‫تو تو اون زیرزمین بودی؟

‫نه!

‫من خونه بودم. از زنم بپرس.

‫من هیچ ایده ای ندارم ‫که چی تو اون زیرزمین...

‫تولید فیلم های پورن کودکان!

‫چند بار باید بهت بگیم؟

‫لطفا.

‫من دارم سعی میکنم کمک کنم.

‫رد خون تو زیرزمین هست

‫سفید شده بود، ولی هنوزم مدرک هست

‫و همش به DNA کای برمیگرده

‫اون پایین چی سرش اومد؟

‫من هیچ ربطی به کای نداشتم.

‫نمیگم تو کاری کردی، ولی...

‫یه اتفاقی افتاده.

‫نمیدونم.

‫به کی پیامک میدادی؟

‫با کی کار میکنی، آرت؟

‫یه چند دقیقه بهمون فرصت بده، باشه؟

‫یخ یکی از چیزایی بود که ‫خیلی دلم براش تنگ شده بود.

‫تامی حالش خوبه؟

‫آره.

‫آره، بیمارستان نگهش داشته برای مراقبت،

‫ولی، ام...

‫داروها تا الان باید از بدنش دفع شده باشه.

‫وقتی تو مارون بودم، من، ام...

‫کارهای وحشتناکی کردم.

‫و وقتی اومدم بیرون بیشتر هم کردم.

‫برای زنده موندن.

‫ولی بعد من...

‫خدا رو پیدا کردم.

‫و این شغل رو.

‫و یه تصمیمی گرفتم.

‫تصمیم گرفتم که...

‫هر روز کار خوب انجام بدم.

‫تا خودمو دوباره بسازم.

‫خیلی خب.

‫میدونی، اینکه چرا کاری ‫که کردی رو انجام دادی، مهمه.

‫قانون بهش میگه اجبار. میدونی یعنی چی؟

‫یعنی تو حق انتخاب نداشتی.

‫من فقط نمیخواستم ‫دیگه برام اتفاق بیفته، باشه؟

‫من-من-من دیگه نمیتونستم این کارو بکنم،

‫پس... پس من...

‫پس...

‫پس تو بچه های دیگه رو استخدام و، ام...

‫آماده شون میکردی؟

‫این تنها راه بود.

‫اون بهم یه گوشی میداد

‫و بهم میگفت بچه ها رو انتخاب کنم،

‫عکس بفرستم.

‫و بعد من بچه ها رو ‫متقاعد میکردم که کار راحتیه.

‫فقط...

‫فقط یه راهه که تو داخل ‫اینجا خوب باهات رفتار کنن.

‫و که تنها کاری که باید بکنن

‫اینه که وقتی بهشون گفتم به زیرزمین برن.

‫برای مهمونی، برای نوشیدن، و...

‫و عکس و فیلم بگیرن.

‫ولی بعد اون...

‫اون... اون بدتر و بدتر شد.

‫اون...

‫اون شرکت میکرد.

‫اون... اون... اون مجبورشون میکرد...

‫عیبی نداره.

‫کی؟

‫نگهبان کالینز.

‫- کس دیگه ای هم بود؟ ‫- نه.

‫نه، همش کار کالینز بود.

‫ولی اون به نگهبان فلورس پول میداد ‫که راهروها رو خالی نگه داره.

‫خیلی خب.

‫آیا کالینز کای رو کشت؟

‫اون میخواست حرف بزنه.

‫کالینز فهمید و شروع به کتک زدنش کرد.

‫و نمیدونم کای چطور فرار کرد، ولی دوید.

‫و کالینز نمیتونست دنبالش کنه.

‫متاسفم.

‫خیلی متاسفم.

‫- پشت امنه. ‫- گرفتم.

‫پلیس شیکاگو.

‫میتونم کمکتون کنم، افسرا؟

‫- شما خانم کالینز هستید؟ ‫- بله.

‫ما حکم تفتیش این مکان رو داریم

‫و حکم دستگیری شوهرتون رو.

‫اون اینجاست؟

‫بله. طبقه بالاست.

‫برید.

‫چه خبره؟ لطفا بیاید داخل. اینجا.

‫هی! پلیس شیکاگو!

‫کالینز، همین الان در رو باز کن!

‫هی، هی، دستا بالا!

‫بذارید دستاتونو ببینم!

‫دستات! سلاح رو بنداز.

‫همین الان بندازش.

‫بندازش.

‫تموم شد.

‫کارت تمومه. سلاح رو بنداز.

‫بندازش!

‫اونا از قبل شکسته بودن.

‫تورس.

‫بیا، تفنگ رو بنداز.

‫تموم شد.

‫بیا.

‫تفنگ رو بنداز.

‫خب، مثل مارون به نظر میاد.

‫اینطور نیست.

‫به علاوه فقط هفت هفته از حبست مونده، پس.

‫گفتی باید یه تصمیمی بگیریم ‫که خودمونو ببخشیم.

‫به خدا بسپاریمش.

‫تو... تو حتی نمیتونستی در مارون رو ببندی.

‫منظورم اینه که ده سال گذشته،

‫و تو هنوزم نمیتونستی درو ببندی.

‫اون هیچوقت تنهات نمیذاره.

‫و شاید هم نباید این کارو بکنه.

‫شاید ما لیاقت اینو داریم ‫که تا ابد مجازات بشیم.

‫بریم.

‫حفاظت ابدی چه شکلیه؟

‫مزمور ۹۱ میگه،

‫"درباره خداوند خواهم گفت،

‫"او پناهگاه من است. او قلعه من است.

‫"او خدای من است که به او اعتماد دارم.

‫"او تو را با پرهای خود خواهد پوشاند،

‫و زیر بالهایش پناه خواهی یافت."

‫به عنوان فرزندان خدا

‫باید به یاد داشته باشیم.

‫تک تک ما

‫اون شنل نامرئی محافظت خدا رو پوشیدیم.

‫او با ماست،

‫اطراف ما،

‫مایل و قادر به احیاست.

‫بیایید دعا کنیم.

‫ای پدر ما که در آسمانی،

‫نام تو مقدس باد.

‫پادشاهی تو بیاید. اراده تو چنانکه

‫در آسمان است بر زمین نیز باشد

‫نان روزانه ما را امروز به ما بده

‫و گناهان ما را ببخش...

‫.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @NestedSub

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.