Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Polish
Portuguese (Brazil)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
صد وسی و هفتمین ترجمه گروه پيشگام ترجمهي فيلمها به "انتخاب" و "همياري" شما
https://t.me/Pishgum_Team گروه ترجمه
وای! عالیه!
خانم روپ...
اگه لطف کنی ...
توجه!
اینجا رادیو ریو دیوئه.
100,000 وات تقوای نجاتبخش و تقویتکننده!
هر استفاده غیرمجاز
مشمول جریمه و زندانه. آمین!
مبارک باد دین قدیمی...
این واسه من خوبه!
همدیگه رو دوست داشته باشیم.
این واسه من خوبه!
مبارک باد دین قدیمی...
این خیلی واسه من خوبه!
شهر کوچیک، آمریکا،
آدمای معمولی،
آدمای عادی.
آدمای ساده. تو هر خیابون،
پشت هر دری، کی رو پیدا میکنی؟
همسایههات رو.
این همون چیزیه که هست.
آدمای مهربون،
خونگرم و بخشنده
که معنی تازهای میدن
به کلمه "دموکراسی".
آدمایی مثل آقای پیتربیلت،
که اسمش برازندشه.
علاقهمندیش:
آشغال.
شغلش:
رفتگر.
سرگرمیش:
کردن!
لولا لانگوستا...
و جوراب سیاهش.
سیریناپذیر!
لولا لانگوستا.
تندتر از غذای مکزیکی!
سمپر فیدلیس،
نمایندهای که در به در پیش میره،
خوشگذرون، چربزبون،
متخصص دستبند و کلاهبرداری.
واسه خرید لباس زیرش، آدم پیرهنشم میده.
وقتی شوهره خونه نیست، گاوصندوقو خالی میکنه در حالی که
زنه رو با کوپن و خرت و پرت خر میکنه.
یه آلمانی تو نشون دادن فرهنگ خیلی سرسخته:
مارتین بورمان!
عاشق پیانو بزرگ
و تابوت.
دوتا کارگر وفادار،
بو بجر سمت چپ
و تایرون روی رون،
از کوههای بزرگ بالا میرن
جانکیارد سال،
با هم جون میکنن و آب دهن سرازیر میکنن
واسه خیر عمومی.
کارفرماشون،
یه زن سلطهگر،
بیرحمانه تا مغز استخون
طبقه کارگر رو میمکه.
این لامار شِده
که پرچمشو بالا گرفته
تو نبرد هر روزه.
فلوویلا تچ،
دستیار دندونپزشک
و ابژه جنسی،
دلال هر دو جنس،
ضروری برای شهر کوچیک!
این زبولونه، آواز میخونه، خوشبرخورده،
بهترین دوست انسان،
یه عمو تام واقعی.
لاوونیا، هیچوقت سردرد نداره!
کمرش همیشه آمادهس
واسه ماجراجوییهای زیر شکم، پشم رو پشم،
دنبال "زینهای خالی".
هم دندونپزشک و هم مشاور ازدواج،
این دکتر آسا لاوندره
جرم و پوسیدگی رو تمیز میکنه،
خونوادههای از هم پاشیده رو دوباره جمع میکنه.
رت، بچه پرتوقع،
نوجوون خودشیفته، قهرمان بالقوه دهگانه،
تو همه رشتهها مهارت داره، به جز یکی!
شهر کوچیک مثل شهر تو یا منه،
خیابون اصلی همیشه شلوغه.
دنبال "رویای آمریکایی" میگردی؟
دیگه نگرد، همینجاست،
تو شهر کوچیک، آمریکا.
پشت هر دری، هر داستانی،
یه خیرخواه، یوفالا روپ پر و پیمون!
ولی اون یه داستان دیگهس.
به این سادگیها هم نیست!
آره دیگه! حتی تو شهر کوچیک،
آدمای ناراضی هستن
و بدبختهایی وسط این همه فراوونی.
لاوونیا، دوستت دارم. تکون نخور! میخوامش!
کیرتو بکش بیرون، بیبخار!
آه، لامار شد!
این آخرین باریه که تو کونم میره!
لعنتی!
رادیو ریو دیو ۱۰۰ هزار وات ایمان نجاتبخش
منم کور بودم،
برادرا و خواهرای عزیز!
الان میبینم!
شما هم نور رو خواهید دید!
رو رادیو ریو دیو، ۱۰۰ هزار وات
ایمان و تقوا که رو جنوب غرب ریخته میشه!
همه شما که مدادتون رو آماده کردین
در طول سرود نجاتبخش ما،
این آدرس برای گرفتن دستمال متبرکه!
اول یه دلار بفرستین، فقط یه دلار،
ولی چک یا تمبر نفرستین،
به هنکی، ریو دیو، تگزاس،
به نیت خیر مبلغ رادیویی،
خواهر یوفالا روپ،
که نجات و امید رو به خونهتون میاره،
یا تو ماشین، کامیون،
سدان یا کروکتون.
وقت رستگاری رسیده!
بعد از دست گذاشتن، بعد از پا گذاشتن،
یه خبر فوقالعاده براتون دارم،
شنوندههای عزیز:
رادیو ریو دیو افتتاح میکنه
تولد دوباره الکترونیکی و نجاتبخش رو
با گذاشتن دستگاه رادیو!
خیلی از شما
امشب حالتون خوب نیست.
نمیتونین بفهمین چتونه، یه چیزی درست نیست،
شاید فقط یه سرماخوردگی ساده باشه،
شاید تو رختخواب افتادین، یا زمینگیر شدین؟
خب، شما امشب برگزیده شدین!
شفا ممکنه از راه برسه
به روشهای مختلف،
چون راههای رستگاری عجیبه.
این یه چیز تازهست!
شفا از طریق رادیو!
آره، برادرا و خواهرا!
قسمتی که درد میکنه رو بذارین
رو رادیو!
همینه! هر جا که درد داره، رو رادیو!
بذارین شفا پیدا کنه.
اونی که درد میکنه دیگه درد نکنه!
اونی که سفته نرم بشه و اونی که کوچیکه بزرگ بشه!
اونی که ناپاکه دوباره زنده بشه!
سرنوشت ما تو دستای توئه.
سرود دلنشین و خوبی نبود؟
باید کافی باشه
که پشتتون رو بلرزونه، برادرا و خواهرای عزیز،
که همچین موسیقیای بشنوین! و امیدوارم
که از پیشنهاد نجات من استفاده کنین!
مهم نیست چه مجازاتهایی،
شکنجهها و تجاوزها،
رنجهای وجود عمیقتون.
مهم نیست ناامیدی تنهاییتون تو شب تاریک چقدره.
این دست نجاته
که به اونی که ضعیفه دوباره قدرت میده!
عالی نیست؟
حس آسمونی، برتر،
که اونی که مرده بود دوباره زنده بشه!
بفرما، لامار. حالت بهتره؟
و برنامهمون رو تو رادیو ریو دیو تموم میکنیم.
اینجا خواهر یوفالا روپ...
تو به استراحت نیاز داری.
...که براتون شب بخیر میگه،
که نجات رو تو AM میاره...
و FM...
با ۱۰۰ هزار وات درمان خونگی.
خداحافظ، تا فردا!
نور سپیده دم هر روز شهر کوچیک رو روشن میکنه
هر روز،
و اتفاقات دیروز فراموش میشه.
کسب و کار آزاد، پایه و اساس شهر کوچیک!
جانکیارد سال رویای آمریکایی رو میسازه!
زبالههای پیشرفت.
از آهن قراضه گاوآهن درمیاد، که ازش "مراقبان" به وجود میان،
از پونتیاک دیروز موشک فردا درمیاد.
شهر کوچیک کشور رو مسلح میکنه.
صنعت زباله، از اتوهای برقی،
از دوچرخه تا بولدوزر،
تا خردههای تاریخ.
کارای بزرگی باید انجام بشه،
و شهر کوچیک آدمای مناسبش رو داره.
نیازی نیست معطل کنیم
وقتی موقع رفتن سر کاره.
ظرف ناهارت رو یادت میره!
امیدوارم کره بادوم زمینی باشه!
فعلاً!
هی، سال! ببخشید دیر شد.
اضافه کاری میکنم جبران شه.
پیشِ سال، همه جور آدمی هست:
زبولون،
عضو اقلیت شهر کوچیک،
یه "دیگ ذوب" جوشان.
رویاش
اینه که یه اوراقی واسه خودش داشته باشه.
این بیو بجر و رفیقش تایرونه.
بیو یه دهاتیه،
خسیس و بدبخت.
تایرون نژادپرسته، بیادب، ابتدایی،
و خالکوبی داره.
ته موندههای جامعه
آدمهای داغون و بیمصرف که سد راه پیشرفتن
و جلوی ترقی رو میگیرن.
تلخ و نگران،
اینا بدبختهایی هستن که بیبرو برگرد طردشون کردن.
انتخابشون ساده و غمانگیزه:
یا الکل یا آهن قراضه.
حداقل تو مغازه سال، یه فایدهای دارن...
یه استفادهای ازشون میشه...
حتی اونا
هنوزم میتونن به درد سال بخورن.
نه بابا؟!
سال صاحب مغازه... ترکیبی از قدرت صنعتی
و تفریحات یه شهر کوچیک آمریکایی.
تفریحاتی واسه
برآورده کردن آرزوی هر زن داغی:
اغوا کردن یه پسر جوون معصوم.
لاوونیا این ضربالمثل قدیمی رو میدونه:
"شیطون دستهای بیکار رو وسوسه میکنه"...
یا یه همچین چیزی.
همونطور که لاوونیا میگه: "من از یه پسر، یه مرد میسازم".
یه معلم خیلی پرشور و حرارته!
اولین تجربه، معمولاً
"یا شنا میکنی یا غرق میشی"!
این یکی یهو پرت شده
تو اعماق فساد و گناه،
و تشویق شده که تو امواج شهوت دست و پا بزنه.
لاوونیا یه روش خاص خودش داره.
تو باتلاق هوس،
اول یه حمله دیوونهوار،
بعدش اغواگری ظریف.
یه جوون زود یاد میگیره، همونطور که باید.
واسه لاوونیا، خیلی لذتبخشه
که یه پسر جوون رو ناز و نوازش کنه
لب مرز شجاعت، قبل از اینکه
لذت وحشی امتحان نهایی رو آزاد کنه!
مردم شهر کوچیک حسابی خوش میگذرونن،
سخت کار میکنن.
چیزای سفت و سخت رو دوست دارن.
بذار کمکت کنم،
"کار رو بسپار دست زنها".
برو عقب!
این شعار ساله،
و تو کار آهن قراضه حسابی جواب داده.
کونتو از رو این در بردار!
کارآفرین تو زمینه آهن قراضه
- یه راه جدید واسه زنها -،
سال یه پیشگام جنسیه،
پیشتاز تو آزادی زنان.
بلدی چطور یه چیزی رو بگیری!
به نظر خسته میای. به اندازه کافی خوابیدی؟
تمام شب.
زنش هم باید استراحت کرده باشه.
راست میگی، بو.
دوست دارم بیدارش نگه دارم.
آره، بیدار!
لامار، برو دفتر
یه چرت کوچولو بزن
رو تخت بزرگه.
نه، جدی سال، حالم خوبه.
از رئیست میترسی؟
فکرم مشغوله،
درسهای مکاتبهایم، این چیزا.
"درسهای مکاتبهای"، چه مزخرفاتی!
خودشه، بو!
سعی میکنم خودمو بهتر کنم، بیشتر پول دربیارم.
شبها کار میکنم.
اگه یه کار اضافه میخوای...
آره، سال، میدونم کجا برم.
با این حال،
کنار رودخونه پکوس، تو مدرسه لاس زدن روستایی،
رت جوون با موفقیت و تقدیر ویژه امتحان رو پاس میکنه.
لاوونیا، معلم فداکار و راضیش،
مهارتهای ورزشی شاگرد درخشانش رو بهتر میکنه.
اسمت چیه؟
رت، خانوم.
چه اسم قشنگی!
چند سالته، رت؟
14 سال، خانوم.
تا حالا با یه رت (خرگوش) 14 ساله نخوابیده بودم.
واسه سنت خوب هیکل داری.
حتماً، دوست دارم، سال.
لامار یه آدم مقدس مآبه!
آره، بو.
اینجوری از لامار بد نگید!
این چرت و پرتا رو بس کن!
چی؟
تو طرف لاماری
چون اون سوگلی جدیده!
آره، سوگلی جدید!
دیگه نمیخوام به حرفاتون گوش کنم! من کار دارم.
نمیفهمم چرا لامار از اون کون خوشگلی
که بهش میگه رفیق حمایت میکنه!
آره بو، یه کون خوشگل!
نمیخوام اینجوری درباره لامار حرف بزنید!
رفیق کم داری.
سفیدای بدبخت و آشغال!
دهاتیهای بیشرم!
بسه! وایسید! به بلا ملا سر خودتون میارید!
میبینی، تایرون،
همیشه بهت میگفتم
که تو رگاش خون سفید داره.
آره، خون سفید به قاعده لوله آفتابه!
کارمند مستقل، سمپر فیدلیس،
فروشنده دورهگرد.
همه تو اداره سکته میکنن، این یکی تو جادهس.
فیدلیس بهترین فروشنده تو شهر کوچیکه.
ولی اون چیزای قدیمی نمیفروشه:
کارت تبریک، مسواک و جارو، بلکه...
لباس زیر از فردریکو،
فروشگاهی که همیشه
تخیل طبقه متوسط رو به آتیش میکشه.
و بعدشم، اینکه بتونی
تو سالن خونه خودت انتخاب کنی...
سلام خانوم! اجازه بدین خودمو معرفی کنم:
سمپر فیدلیس، از فردریکو، میدونین که
لباس زیر... اینا جدیدترین مدلهان
که واسه خانومایی مثل شما طراحی شدن.
مطمئنم که به دردتون میخوره
آره، به دردتون میخوره!
شاهکار اصلی.
یه لباس ساتن!
یه بولرو!
یه کلاه گیس خوشگل!
یه گردنبند طلایی!
یه کراوات!
"اسپانیایی آسان"!
ایدهآل واسه کار سیاه!
به جون مادرم که منو غسل داده،
شوهرتون هیچی نمیفهمه!
تو اون چمدون دیگه چی هست؟
خانوم علاقهای بهش نداره.
چرا، دارم!
این وسایل مال آقایونه!
همجنسبازا اینا رو میپوشن؟
میخوام اینو نشونتون بدم!
یه دستگاه بزرگ کننده سینه،
از فردریکو، ویسکانسین.
به شیر آب آشپزخونه وصل میشه.
بذارین نشونتون بدم.
یه دستگاه بزرگ کننده سینه، واسه من!!
مرتیکه جنسیتزده کثافت!
نمیخواستم ناراحتتون کنم.
آقای فیدلیس، واسه مردا هم هست؟
یه دستگاه بزرگ کننده واسه مردا؟
نه واسه سینه، احمق! واسه بزرگ کردن...
خیلی بزرگ!
فکر جالبیه. میرم خونه روش کار میکنم.
سوتین قشنگ، شورت سکسی.
نه پولدارم، نه معروف، ولی خوب میکنم!
جوراب بند با پا تو هوا قافیه میشه.
از وقتی این جورابا رو پوشیدم،
میبینم که هیجانتون بیشتر شده!
از نظر قیافه، شما یه ستارهاین!
شلوارای دیگهای هم تو ماشین دارم.
کارت اعتباری قبول میکنین؟
من آدم خوبیم. میتونیم با هم کنار بیایم.
اینو ببر بانک!
- کجا میری؟ - مستقیم میرم خونه.
همینجا وایسا! رئیس میخواد ببیندت.
اضافهکاری.
هنوز کار لامار تموم نشده. کار جوهرۀ مرده
مخصوصاً واسه رئیس، حتی اگه خودش
هم کار کنه.
لامار شبا میره مدرسه، ولی نباید علاقهش رو
به پشت... قضیه فراموش کنه!
شانس فقط
یه بار میاد. سال تو این مورد خیلی واضحه!
لامار عزیزم، میخوای بیای تو
و یه کونی زمین بذاری!
سال، باید برم خونه. فردا میبینمت، باشه؟
آینده لامار در خطره.
لعنتی، سال! من فقط یه راه بلدم!
یه راه کافیه!
بیا تو!
وگرنه سر یه ثانیه
میفرستمت سر وقت بیمه بیکاری!
- بیا، بریم نگاه کنیم! - آره، بریم نگاه کنیم!
چیکار کنم؟ همکاری کنم یا کارمو از دست بدم!
انتخاب برای لامار سادست: یا اخراج میشه
یا باید کلاسای شبانه رو بیخیال شه!
رئیس یه زنه: چی میشه گفت؟
مردا با موسیقی حال میکنن.
بجنب لامار!
رادیو ریو دیو درود جنوب غربی رو میاره،
100,000 وات
ایمان نجاتبخش.
نجات خودتون، برادرای من! وقتشه که خودتونو راحت کنین!
همدیگه رو دوست داشته باشین!
آره، این خواهر یوفالا روپه،
"نجاتدهنده شما از امواج رادیویی" با گذاشتن دست رو رادیو،
برای یه روز کمک و آرامش.
ولی قبلش، یه سوال خصوصی ازتون میپرسم:
بالش ساتن کوه راشمور و سرزمین موعود رو گرفتین؟
شنوندههای ما از 38 ایالت
بارها و بارها
برای این بالشهای فوقالعاده به ما نامه نوشتن!
اینا بازم میخوان! اگه چیزی سفارش ندادین،
براتون توضیح میدم. نمیتونین در برابر این فرصت
که بالشهای ساتن خودتون رو داشته باشین
از کوه راشمور و سرزمین موعود مقاومت کنین.
یه طرفش، چهرههای آشنای کوه راشمور: جرج واشنگتن،
آبراهام لینکلن، تدی روزولت و آرون بر
که تو خلوت بهتون نگاه میکنن
روی زمینه ساتن، با رنگهای فوقالعاده!
و بعد، طرف دیگه،
دریای مرده، کشتی نوح و دیوار ندبه
کتاب مقدس رو میارن روی صندلی مورد علاقهتون.
قیمت ویژه: 3.98 دلار.
یه حواله پستی و آدرستون رو بفرستین،
لطفاً چک یا تمبر نفرستین،
به "بالش"، ریو دیو تگزاس.
دوستان عزیز، وقت راحتی رسیده!
با رادیو ریو دیو،
یه معجزه الکترونیک و رادیویی!
اونچه نابود شده بود زنده میشه!
ضعیف قوی میشه!
اونچه کوتاه بود دراز میشه!
اونایی که ناکام بودن ارضا میشن!
باشه لامار... هر جور راحتی.
یادتون باشه دوستان، مشکلات شما...
تایرون! میام کونت میذارم!
یه لحظه صبر کن!
خودت خواستی، پدرسگ!
حالا نوبت توئه!
عجله داری؟
نه. دیرم شده! باید برم!
گه اضافی نخور که هیچ خوشم نمیاد!
بگیر اینو، بزدل!
بزن تو دهن این چشم چرون عوضی!
من این منحرفهای لعنتی رو تحمل نمیکنم!
اینم واسه تو لامار!
من از مردایی که عادی نمیکنن خوشم نمیاد!
پس، دوستان عزیز، شما قسمت دردناکتون رو
روی رادیو با بالش کوه راشمورتون گذاشتین،
و با من سرود مورد علاقهم رو تکرار میکنین:
"آرومم کن، آرومم کن!"
عوضی!
لامار از خودش میپرسه
چرا باید این بار رو به دوش بکشه.
روزایی مثل این عذابه
واسه اون که از زندگی فقط یه مدرک میخواد
و خوشبختی زناشویی با لاونیای خوشهیکل.
معجزهست که لامار تو "تب جمعه" شرکت میکنه!
تو "تب جمعه" شرکت میکنه!
دنیای نمایش!
هیچی مثلش نیست... حتی تو شهر کوچیک.
ستاره محلی لولا لانگوستاست،
داغترین موجود جنوب ریو گرانده!
بدن دیوونهکنندهش برق میزنه
شهوت تماشاچیای عرق کرده رو.
لولا لانگوستا، محبوب مکزیکیها،
"نومرو اونو"،
شماره یک اونطور که تو مکزیک میگن.
لامار یکم دیر کرده.
به جای اینکه مستقیم بره خونه،
هیچ آدم معمولی نمیتونه در برابر
نوشیدنی غلیظ و خنک
چرا این مکان از بین همه بارها؟
سرنوشت یا یه روز سخت کشوندتش...
به سمت ماجراجویی.
یه آبجو!
این لولا لانگوستا برامون آشنا نیست.
در واقع، لاونیای لباس پوشیدهست.
بذار ببینیم!
دو دلار!
موهاش فرق داره،
ولی خود لاونیاست زیر اون آرایش جنگی.
یکم یادتون بیارین:
اون خریده، از فردریکو،
لباس زیر از سمپر فیدلیس،
که بهش یه ایده داده
برای برگردوندن
رفتار جنسی عجیب لامار به حالت عادی.
لاونیا فکر میکرد فقط به یه لباس نیاز داره
و کمی اصطلاحات مکزیکی، چون به اندازه کافی سکسی بود.
هر کسی میتونست بشناسدش،
ولی باید به یاد داشته باشین
که ما با یه آدم با آیکیو 37 سر و کار داریم!
ببخشید.
خب، این یه روش جلب توجهه
حتی اگه یارو شانس نداشته باشه.
یه آبجو لطفاً!
به نظر مواد مخدره.
این قرص گودزیلا رو میزنه زمین!
ببرینش!
خوب شد تمومش نکرد!
لاوینا... اوه، لولا
میخواد غیرممکن رو ممکن کنه
هر کسی به جز اون، یه موجود داغ:
میخواد کاری کنه راست کنه
رو یه مرد نشئه با انگولک کردن آلتش
به هر روشی، که اجازه میده
لامار از این مرحله رد بشه، و بتونه
عادی سکس کنه.
روش واسه حل مشکل زیاده...
ولی یه دکتر خوب با اصول شروع میکنه.
تو مرد نیستی لولا ازت یه مرد واقعی میسازه
تو مرد نیستی لولا ازت یه مرد واقعی میسازه
بهت نشون میدم چطوری
تو مکزیک اینکارو میکنن
حالا...
اینطور که میگن
لولا مهربونترین زن دنیاست!
مصمم و قاطع، لولا از مخزن
جادوی جسمانیش استفاده میکنه.
میدونم چی نیاز داری.
همونطور که لولا میگه: "جوراب سیاه هیچوقت شکست نمیخوره".
این یه ترفند منه! اینجاش حذفی داره!
اون ماهرانه شروع میکنه
اون رو میکشه سر آلت لامار
یه کم گرمش میکنم
هیچکس تورو نمیبینه نگران نباش
هیچکس نمیبینه راحت باش
قراره امشب یه شب خاص باشه یه شب شــــــاد!
لولا هیچوقت کوتاه نمیاد
اونم با توسل به حقه قدیمی
حداکثر نتیجه در اسرع وقت
گندهترین کیری که تا حالا دیدم
میخوامش
کیرتو میخوام!
تنها چیزیش که مونده نمونهگیری نهائیه!
حله؛ حالا شدی پسر خودم!
لولا با نتیجه کارش
روی لامار خیلی حال کرده
استفاده از لامار به عنوان یه ابزار جنسی.
تو تختخواب چه خفنی تو!
لولا شادترینه!
من کجام؟
لولا موفق ترین زن دنیا
در به عمل آوردن یه سکس نرمال از یه بیبخاره.
مرد ساکت و آروم بیچاره!
لولا رو ببین چه به تاخت میره.
ببین چه به تاخت میره لولا.
این خیلی بهتر از پشته.
ترتیبمو بده.
هیچی بهتر از یه سکس درست و حسابی نیست
من کجام؟
چی میخوای؟
یه چیزیه که حالت رو جا بیاره.
با یه آدم مست سر و کار داشتن کار سختیه!
برای درمان لامار.
از گرایش به در عقب لولا یا لاوونیا
اون میدونه که تمرین لامار
یه درمان قطعی نیست
لولا میتونه اونو درمان کنه
اگه این رویه ادامه پیدا کنه
و شوهر بازگشته
نیاز به مراقبت بیشتر داره
چون ممکنه تو شرایط خاص نیست و نابود بشه.
همونطوری که به زبون لاتین حرف میزنه
خیلی خوب توصیف میکنه که طرفش چقدر ترسناک و عصبانیه
قدش دو متره و از سگ گارد
و سایز کیرش هم
دو برابر اندازه استاندارده
وسط یه شش تا آدم
قلچماق لندهور
مکزیکی هایی که از سفیدپوستها بدشون میاد
جذابیت قانعکننده لاوونیا
لامار رو آماده میکنه.
با اینکه ممکنه شروع رو یادمون بره
لامار نرمال میکرده
حتی با اینکه
یه جوراب کشیده بودن سرش
برگرد!
ولی این خیلی مهمه
که هنوز برق کردن تو چشماش هست
برگرد!
ورود ممنوع
بعضی روزا،
هیچی اونطور که باید پیش نمیره.
ببینیم لولا... لاوونیا
چی تو سرشه.
خانم، کلاهتون رو جا گذاشتین!
گیج شدم... مهم نیست!
این یه داستان سادهست.
آقای پیتربیلت، ده بار خوردن شما برای من
لذتبخشتر از یک بار است
خوش میاد
ساعت 3 بعد از ظهره. هنوز 2 ساعت تا پایان روز در شهر کوچیک مونده.
ولی بعضیا هیچوقت تموم نمیکنن،
با شور و شوق درس میدن.
لاوونیا، بعد از مدرسه تابستونی با رت،
داره برای فوق لیسانس با آقای پیتربیلت آماده میشه.
اون اغلب به ساعت نگاه میکنه.
لامار نیاز داره
به زمان تا لاستیکاش رو عوض کنه.
زودتر از انتظار!
این جالب میشه.
توضیح بده... به مکزیکی!
گفتم به مکزیکی!
آدیوس!
این کلاه گیس چیه؟
این لباس چیه؟ این کفشای قرمز چیه؟
من تمبرهای پسانداز بسته پستی داشتم!
عجب! این دیگه کیه؟
گمشو برو!
برو بیرون!
گفتم برو گمشو!
دیگه برنگرد!
آشغال عوضی!
تو بهترین معاشقهگر شهر کوچیکی، ولی برام مهم نیست!
فردا صبح وکیلمو میفرستم سراغت!
دادگاه اینو قبول نمیکنه!
اینا فقط حرفه.
بیا عمیقتر نگاه کنیم.
فکر میکنی من بد رفتار کردم،
که بهت خیانت کردم.
دیگه در موردش حرف نزنیم. باید بریم پیش
یه متخصص، رابطهمون رو نجات بدیم.
نجات رابطهشون؟ این میتونه تمومش کنه!
مشکلی نیست، لاونیا،
تنها کسی که میتونه نجاتمون بده دکتر آسا لوندره.
دندونپزشک و مشاور زناشویی
این دندونپزشک شهر کوچیکه،
گاهی اوقات مشاور زناشویی هم هست.
آها! اونا اومدن!
همونطور که میگفتم، تو شهر آروم کوچیک،
هیچی از چشم آقای لوندر دور نمیمونه.
ولی این مورد خاصه!
این پسر جوون یه زن خوشگل داره ولی نمیتونه...
خب... شما مشکلو میدونید.
مشکل لاونیا، اگه بشه اسمشو مشکل گذاشت، سادهتره.
اون از... شور و شوق زیاد رنج میبره!
اون نیاز به توجه شخصی داره.
ولی بذارید لامار و لاونیا رو
به دستهای مهربون دکتر لوندر و پرستارش فلوویلا تَچ بسپاریم.
مشکلتون چیه؟
من فقط میتونم... از پشت انجامش بدم!
و درد داره.
میفهمم.
این مشکل لاماره. مشکل من دندونامه.
یه جرمگیری دندون.
میبینم. برای شروع،
با من بیا عزیزم...
در حالی که پرستار تَچ...
تشخیص اولیه شوهرت
رو انجام میده...
چه زوج دوستداشتنی!
نه! این مشکلمو بدتر میکنه.
این درستش نمیکنه.
داری آتیش رو تندتر میکنی.
این چیزی نبود که میخواستم!
این خوب نیست!
خفه شو!
من همیشه اینجوری انجامش میدم!
چرا زنها شبیه مردها نیستن؟
بیا عوض کنیم!
آه... مردونگی.
یه آدم لوس!
یه آدم ضعیف!
چی شده؟
چیز خاصی نیست.
نذار سرد بشه.
از اون تو بیا بیرون، بدجنس!
گربه ملوس!
حالا میخوایم خوش بگذرونیم.
ببینیم چی داریم...
45 سانت تقسیم بر دو.
گربه ملوس... بدجنس!
صدامو میشنوی، لامار!
دارم باهات حرف میزنم، عوضی!
هرزه! درو باز کن!
این آخرین شانسته!
ملکهت داره باهات حرف میزنه. میشنوی؟
عوضی!
با من زرنگ بازی درنیار!
همین الان از کمد بیا بیرون!
میشنوی چی میگم!
بیا بیرون، وگرنه درو میشکنم!
لعنتی! هرزه! از اونجا بیا بیرون!
تاوانشو پس میدی!
وایسا ببین چیکارت میکنم، آشغال!
لامار، لجبازیت داره دیوونم میکنه!
بیا بیرون، وگرنه درو میترکونم!
برو کنار!
حالت خوبه، گربه ملوس؟
بابایی اذیتت نکرد؟
خفه شو، بیعرضه!
من فقط تو رو میخوام...
هرزه کثیف!
کسی نمیتونه با من اینجوری رفتار کنه.
کسی نمیتونه منو پس بزنه! خواستهم باید برآورده بشه!
ای کثافت! هرزه!
میگیرمت!
اینجام، عزیزم!
یه بوس! دارم میام!
کلاه گیس!
حتی موهاشم از مد افتادهس!
بیا از این تیمارستان بریم بیرون!
لاونیا... باید از اینجا بریم!
بزن بریم!
من آمادهام!
باید خجالت بکشید!
برو گمشو، گربه ملوس!
جدی میگم!
اگه این رفتار دکتر لوندره،
تابلوی مطبش باید یه سوراخ سوزن باشه.
این واسه آدمای سالم خطرناکه!
در مورد لامار،
اون دیگه به ته خط رسیده.
در اشتباهی رو زده.
یا خیلی زود واکنش نشون میده، یا خداحافظ
لاونیا، لذت و عشق.
حیف شد!
تو و ایدههای فوق العادهت!
اگه لامار میخواد "رهایی" بازی کنه،
باید قایق مناسب رو پیدا کنه.
شما دارین به رادیو ریو دیو گوش میدین،
که تو چارت آسمونی رتبهبندی شده. این هفته،
ما داریم
فواره نورانی پلاستیکیمون رو به قیمت 9.98 دلار میفروشیم!
بله، 9.98 دلار، با احتساب هزینه
حمل و نقل و بستهبندی.
شما حتماً میخواین این اثر هنری رو تو خونهتون داشته باشین!
انگار یه فواره واقعیه!
این منو یاد سفرم به تیخوانا میندازه... اِ، نیاگارا!
ولی این یکی
هیچوقت خشک نمیشه!
از پلاستیک نشکن ساخته شده،
طراحی شده که 24 ساعته کار کنه، ماه به ماه،
سال به سال.
باتریهاش همراهش نیست.
9.98 دلار بفرستید - نه چک نه تمبر -
به آدرس رادیو ریو دیو تگزاس،
به توجه خواهر یوفالا روپ،
نجاتدهنده جنوب غربی.
آیا حاضرین خودارضایی رو کنار بذارین تا به
خودشکوفایی برسین؟
خودشکوفایی با آب، منبع زندگی
واسه خرگوشهای کوچولو، پرندههای کوچولو،
گربههای کوچولو، و بچههای کوچولو...
مگه فوقالعاده نیست؟
آب که بدنها، روحها و انتهاها رو پاک میکنه.
حموم تنها جوابه!
آبی که تغذیه میکنه و نجات میده،
که سیل میاره و میشوره.
چه ایده فوقالعادهای!
برادرا و خواهرای عزیز،
فقط فکرش منو به لرزه میندازه!
یه سوال ازتون میپرسم:
تا حالا شده تو تاریکی گیر کنین؟
لاونیا، اگه این دفعه جواب نده، دیگه هیچوقت مزاحمت نمیشم.
12 تا باتری فوق قوی!
هیچوقت نمیدونی کی بهشون نیاز پیدا میکنی!
دو تا کافی نیست
مگه واسه کارای کوچیک. ولی یه کار بزرگ
به یه نور حسابی نیاز داره!
دوازده تا باتری،
با عمر خیلی طولانی،
تموم نشدنی،
مخصوصاً وقتی ازشون استفاده میکنین!
و حالا، رادیوی نجاتبخش شما
یه ساعت بهتون وقت میده، ولی قبلش...
یه وقفه کوتاه، دوستای عزیزم،
من همهتون رو دوست دارم،
واقعاً خیلی دوستتون دارم،
و حالا،
رادیو، بله، رادیو
یه ساعت قطع میشه
به خاطر مشکلات فنی
که از کنترل ما خارجه.
ولی قول میدم، دوستای عزیز...
به محض اینکه بتونیم...
اِ... مشکلات جنسی من...
مشکلات فنی...
من تک تک شما رو دوست دارم.
به این موسیقی آسمونی گوش بدین!
در خدمتم.
میخوام نجات پیدا کنم، نجات پیدا کنم و آروم بشم.
"وان شادی"
میرم لباس مذهبیم رو بپوشم.
این صدای سالادیره که داره حرف میزنه...
من رابطه داشتم!
ما برنامهمون رو قطع میکنیم.
رادیو ریو دیو تگزاس
100,000 وات نجات الکترونیکی، به شما تقدیم میکنه
به صورت زنده از استودیو
یه گزارش درباره تغییر کیشی که
خواهر یوفالا روپ روی یه مرد انجام داده
که اسم تعمیدش هنوز مشخص نشده.
به صورت زنده از استودیو A...
خواهر روپ و وان شادی!
آمادهای برادر من؟
وقت نجاته؟
آمادهای واسه این تجربه؟
بیا توی وان شادی!
منبع زندگی!
وان خوشبختی!
آره، آره! آب ما رو پاک میکنه!
آب ما رو پاک میکنه، مقدس میکنه...
داری خفهم میکنی!
آب بدنها و روحهامون رو پاک میکنه!
آره! روحهامون رو پاک میکنه، و پاهامون رو!
آب پاککننده!
پاک شدی؟
- تو پاک شدی؟ - آره! من پاکم!
ما رستگاری رو پیدا میکنیم؟
به جاودانگی میرسیم؟
به کارما میرسیم؟ اونجا میمونیم؟
نجات رو پیدا میکنیم؟ رستگاری رو؟
به جاودانگی میرسیم؟
به کارما میرسیم؟ اونجا میمونیم؟
باید بشه!
ما باید نجات پیدا کنیم! باید...
با من بیا! بیا! بیا پیش من!
بیا!
ما باید رستگار بشیم! باید نجات پیدا کنیم!
ما باید به تناسخ برسیم!
حالا! یا تو یه زندگی دیگه!
نجاتم بده!
ما پیدا میکنیم...
کمال رو؟
کمال!
کمال!
ما پیدا میکنیم...
کمال رو؟
نجاتم بده!
آره! کمال!
شما الان شاهد نجات یه روح به صورت زنده بودین...
توسط نجاتدهنده جنوب غربی.
جمعبندی خواهر یوفالا روپ:
برادرا و خواهرا...
اگه نجات پیدا نکردین، خودتون رو نجات بدین!
در حالی که خواهر یوفالا
کرههای ایمان رو تنظیم میکنه،
چند تا سرود
که رادیو جاپلین درست کرده و تقدیم میکنه رو میشنویم.
مرغ دریایی به کاسه. هنوز
کلی آشغال هست که باید قبل از اینکه اپاسومها بیان جمع کنیم!
جنب بجنب!
یه جامعهشناس میتونه توضیح بده چرا لاونیا
ازدواجش رو به خطر میندازه،
برنامههای رویاییش رو، واسه یه رابطه
با پادشاه زبالهها.
سخت میشه!
یه بار دیگه، پیتربیلت! یه بار دیگه!
باید برم!
شوهرت داره میاد خونه،
من از این خوشم نمیاد!
تا یه ساعت دیگه شام نمیخوریم.
وقت داریم!
زود کونت رو بیار اینجا!
من ساک نمیزنم، ضد آمریکاییه!
آروم، لاونیا.
خشک شدم.
وای! 6 بار تو 2 ساعت!
تمرکز کن، پیتربیلت! تمرکز کن!
ولی چرا لاونیا با پیتربیلت میخوابه؟
عجیبه.
منو به اوج برسون!
بجنب! یالا!
لاونیا، من خالی شدم، تموم کردم!
یالا پیتربیلت، یه بار دیگه بکن!
عالی میشه!
لعنتی!
ما با لاونیا بد رفتار میکنیم.
این هوس نیست که اونو به جلو میرونه.
یه آلت بزرگ دلیل خوبی واسه خراب کردن یه خانواده نیست.
اینجا خانم پیتربیلته! تو دیر کردی
واسه اینکه منو بکنی. بیا خونه!
15 دقیقه دیگه!
وگرنه میکشونمت دادگاه!
آه، لامار! فکر کردم دیگه نمیای!
منم همینطور!
بریم!
تو خیلی آمادهای!
تو درمان نشدی، "نجاتیافته منتخب"!
کونم!
منو ببخش، لاونیا!
پرنده تو قفسه.
سکس! من سکس میخوام!
پاهات رو جمع کن!
تو عالی هستی!
بهتر از پیتربیلت! من عاشق اینم!
این یه حال خوب بود.
پیتربیلت بده!
آره، لامار، بد!
اونو بذار تو شلوارت، آقای فیدلیس!
بهتون میگم، دوستان من، این موسیقی آرامش میاره.
یه دلگرمی واقعیه!
مخصوصاً تو این زمونه...
یه موسیقی اینجوری، بهشته!
حس خیلی خوبی دارم!
امیدوارم ادامه داشته باشه!
همیشه یه نفر هست که باید نجات پیدا کنه...
که حتی بیشتر از من بهش نیاز داره!
خوشحال باشیم!
چه وقفه موسیقیای! ارائه شده توسط...
رادیو ریو دیو.
این همون چیزیه که لازمه!
کمال!
من سکس میخوام!
همه شما! من فقط میتونم...
رادیویی که نجات میده...
بیا، رت!
تو روح منو لمس کردی!
نوجوونا هم مثل بقیه به رستگاری نیاز دارن!
بازم منم.
این یک سکس شنیده نشده از رادیوست
برای دومین بار خواهر یوفولا
یه جوانک رو نجات میده
سبحان الله برادران
مبارک باد دین قدیمی!
مبارک باد دین قدیمی!
این واسه من کافیه!
همدیگه رو دوست داشته باشین!
این واسه من خیلی خوبه!
مردم تو شهر کوچیک به اندازه کافی خوش میگذرونن. این جلوی کسالت رو میگیره.
اگه امروز به نتیجه نرسه، فردا بهتر میشه.
تو یه قهرمانی،
چندتا جام هست که میشه برد.
همیشه میخواستم رئیس باشم!
سکس سکس
سکس بده
عه، راس تو اینجایی!
واسه همه به اندازه کافی هست.
اینجا جای خیلی خوبیه.
اینجا؛ لامار؛ اون و لاوونیا مشغولن.
اون آروم میشه و به درسش ادامه میده
و بعد... دوباره ول میکنه.
کادوی تولدمو بهم میدی؟
داری میگیریش!
مثل قبله.
فقط واسه تولدت!
اگه از این طرفا رد شدین،
بیاین ما رو ببینین
تو شهر کوچیک، گهواره ملت.
به این آدرس، چک قبول نمیکنیم،
به "بالش"، ریو دیو تگزاس.
شما پسرم رت رو میشناسین.
زن اتریشی من، سوپرسول رو میشناسین؟
به خانواده بزرگ سینما سلام کنین!
چطوری؟
پسر، اگه میخوای واسه 15 سالگیت اینجا باشی،
دم مصنوعیت رو دربیار!
بابا بهت نشون میده!
... ما قوی و سیریناپذیر خواهیم بود!
همونطور که پیرمرد میگفت،
تو هر خیابون، پشت هر در،
آدمای ساده، خیلی معمولی،
همسایههای شما.
مثلاً رت:
یه پانک جوون با آیندهای روشن،
ولی راستش، براش مهم نیست.
لولا لانگوستا، پیشگام جنبش آزادی زنان!
***
اون احمق پیتربیلت، که ماشینش خنگش کرده...
فلوویلا تاچ،
اون جوابها رو میدونه.
یه پرستار کاربلده!
زبولون داره "به سبک آمریکایی" پیشرفت میکنه.
حالا دیگه هالیووده واسش!
***
یوفالا روپ، تسلیدهنده تودهها،
داره به سرعت پولدار میشه، بدون مالیات.
آسا لوندر خودشو کشف کرده، ولی شاید بشه
دکتر، وکیل یا... رئیس قبیله.
یا حتی معلم.
لاوونیا... چی بگم؟
یه بوتهی جوشان!
اگه شور و شوقش
بستهبندی و تبلیغ میشد، پولدار میشد!
و بعد لامار... اون کشف کرده
عشق و نیازهاش رو،
تغییرات ظاهریش رو.
کیتن ناتاوید، لاتین، برونیلد، ترکیبی از همه لورلایها!
باور کنین، این یه داستان دیگهس.
مد پاریس از طریق پاراگوئه:
همیشه وفادار.
آلتش معروفه!
جانکیارد سال...
کار صادقانه، دستمزد صادقانه.
اضافهکاری مجانی.
اوه! مارتین بورمان رو یادم رفت! وای بر من!
مارتی بالاخره
تو بیابون آرامش پیدا کرد.
بکن؛ دِ یالا.
کیتن؛ دست بجنبون.
تیم کجا رفت؟
اشکالی نداره.
بیاین به تاریخ نگاه کنیم، پروندههای نظامی:
دندون مصنوعی بورمان رو پیدا کردن، بعد از جنگ،
ولی خودشو نه!
اون اینجاست، سرحال و قبراق، عشوهگر،
مدرک زندهای که همه چی درست میشه
وقتی عبور میکنی از...
در اعماق دره زنان فریبنده فوق العاده
وای؛ بدون دندون بهتره
ماجراهای جدید لاوونیا رو از دست ندین
با یه گروه از دیوونههای سینه تو...
دندونهای ویکسن!
"اون هیچوقت متوقف نمیشه!"
ترجمه شده توسط گروه پیشگام مترجم: اشکان هیدی
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.