Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
( ترجمه توسط : جمشید ایرانی )
(( بوی ماندارین ))
اون در رو ميزنه
پیکاردی، ژوئیه ۱۹۱۸
من براي آگهی اومدم
من پرستارم
اسم من آنجلا فار ه
دخترم لوئيز ميتونه توي همون تخت بخوابه
پدرش جبهه است؟
اونجا بود، اون مرد
از سرش زده شد
تو يه بيوه جنگي؟
ما ازدواج نکرديم
یه مادر ازدواج نکرده هستی و تو هم، يه يتيمی؟
میتونی اینطوری بگی
لوئیز؟
لوئيز، من استخدام شدم
بعد از این اینجا زندگی خواهیم کرد
والدین من در برن اسب های مسابقه پرورش میدن
چی باعث شد به اینجا بیای؟
یکی از سوارکارانشان مجبور به ترک اونا شد منم دنبال اون رفتم
اون پدر لوئيز بود؟
اميلي اتاقتون رو بهتون نشون ميده
بیا بریم
اميلي رو ديدي؟
دنبالم بیایین، لطفا
... خيلي خوبه، مثل ماشين رختشوئی
زندگی میگذرونیم
اين پيشرفته
حداقل از آتشبارها و گاز خردل بهتره
درسته
وقتی عاقل فکر می کنه، دیوونه نیز فکر می کنه
چند وقته که براي آقاي روسکلين کار ميکني؟
تمام زندگيم
من پرستارش بودم و بعد خدمتکار خونه شدم
همونطور که مادرم براي پدرش بود
و اون آقا چطوره؟
خواهی دید
اون شخصيت خاصي داره
تخت ها باید تهویه شوند، تشک ها مرطوب هستن
بهم نشون بده، لطفا
فکر کنم بايد زیرشلواریت رو دربیارم
ميتونم؟ - نه -
خودم اينکارو ميکنم
میفهمم
خوشم نمیاد کسی لمسم کنه
بايد زخم رو تميز کنم
بذار انجامش بدم
کي اين اتفاق افتاد؟
در پایان ماه مه
چطور اين اتفاق افتاد؟
خيلي بد
من هر روز پانسمان رو عوض ميکنم
ممنون، خانم
آنجلا
چند هفته بعد
لوئیز؟
لوئيز، وقت رفتن به مدرسه ست
وای خدای من
دست از شکايت بردار
شادی های زندگی مشترکه
من به سگ ها رسیدگی می کنم بچه تو نیستم
الان نه سگی هست نه کارکنانی بايد کمکم کني
من کارمند تو نيستم
منم سگ تو نيستم
کارکنان کجا هستن؟
در جنگ
ديگه نميتونستن بهشون پول بدن
خوب خوابيدي؟
آه، سوراخ استخوان رانم نبود بهتر می بودم
وقتی از مدرسه برگشتم ماساژت ميدم
آه، انگار شپش ها برگشته اند
هر دفعه که ميگيم اونا رفتن، اما بعد آویزون میشن
مثل آلماني ها
شاید شپش های آلمانی باشه
اوهوم، خوفناکن
تو کجائی؟
دارم میام
دقت کن وقتي يه زن نزديک ميشه کنده ات رو تکون نده
میتونه اشتباه گرفته بشه
باید خیلی کوته فکر باشه که اشتباه بگیره
يا خيلي ساده لوح
چنین اندازه ای، در هیج مردی وجود نداره
عصب سياتيک از کجا شروع ميشه؟
از پاشنه ام تا بالای ساق پام
چی؟ تو که دیگه پاشنه و ساق پا نداری؟
- Who.
این دردهای خیالی مشهور
توضيح دادنش خیلی سخته
نه اونقدرها
تو و "فیرمین"، هیچ بچه ای نداري؟
اونا ميتونستند آلبينو باشن با انگشتان پرده دار و لب خرگوشی
همه فکر ميکنن که ما زن و شوهريم اما ما خواهر و برادريم
واقعاً؟
پس چرا توي یه تخت ميخوابين؟
ما از دوران بچگي توي یه تخت ميخوابيديم
لوئيز، بيا
سعی کن
ببین، لباتو میذاری روی دهنی
و با قدرت کامل میدمی
بدون شل کردن لب ها
خيلي بهتره
آفرین
نگاه کن
موفق شدم
در شطرنج، امکان داره شکست بخورم اما در بیلیارد، نه
من از این قاعده مستثنی هستم
ميخواي با مست کردن من شکستم بدی؟
متاسفم، کانياک از يه برند اصیله
ولی این اینجا کمی آب و کالوادوس داریم
نه... فقط يه نکته، باورم نميشه
افتخار میدی؟
کسی که میبازه یه هدیه داره
این نوشیدنی قاچاقی چندان بد نیست
اینطوری به من، بعنوان یه زن نگاه نکن
اين برات خيلي ناخوشاينده؟
وقتي انتظاری ازش نداري، مستي رو بهتر ميکنه
پس ناراحت نباش چون من به عنوان یه رفیق بهت نگاه خواهم کرد
رفيقي که ميتوني باهاش خوش بگذروني
من هميشه با مردها خوب کنار میام
پس این چیزیه که ما بهش اغواگر میگیم
اوه، نه، من مردان رو دوست دارم
اما یه زن برای یه مرد هستم
البته به معنایی که تو بهش اشاره کردی من یه اغواگر نیستم
من منظوری نداشتم
از کی اينجا بودي؟
من یه کابوس ديدم
اون چشمش روی ماست
باخت بیلیارد رو قبول دارم اما در شراب تو رو به طور گسترده شکست دادم
که نیاز به یه مسابقه مجدد داره
به هر حال، جزای من چيه؟
... فردا
فردا بهت ميگم
شب بخير، چارلز
خيلي خب، شب بخير
این چیه؟
جزای تو
در زندگیم، هرگز
ميبيني، به اين سادگيه
نوبت توست
بیا، يه جزا، اين يه جزاست
حداقل يه بار امتحانش کن
بیا دیگه
یالا
نه، واکنش بدیه
هر دو پا در این طرف
کنده پایت رو اینجا بذار
شلاق در طرف دیگه به جای پای راست
من تا حالا با زین زنانه سوارکاری نکردم، من یه افسر سواره نظامم
بسیار خوب
میبینی، سوارکاری با زین زنانه سخت نیست
حتي ممکنه دنبال شکار بری
خودم رو به عنوان خدمه معشوقه تصور میکنم
با دامن اسکاتلندی و سازدهنی به جاي تفنگ شکار
من بردم
شرط کرده بودم که روزی تو دوباره سوار اسب ميشي
اما به عنوان یه سوارکار، نه یه شوالیه
با اینکه پام رو قطع کردن
درست به موقع خرچنگ ها طناب رو گاز می گرفتن
خوب خنک شده، عالیه
اين خرگوش از کجا اومده؟
از کلاه يه شعبده باز؟
این فیرمین، شعبده بازه
امیدوارم این یه طوفان نباشه
گوش هاي زيبايي داري، ولي شنوایی نداري
این صدای توپ ست
فکر ميکني جنگ ميتونه تا اينجا بیاد؟
سه ساله که مواضع ما ثابته
اميدوارم که به این شکل نگهش دارن
اما این خیلی دوام نمیاره
روزي که برنده بشيم تموم ميشه
هر چيزي ميدم که اون روز اونجا باشم
اگه در سال ۱۹۱۴ فریاد «همه در برلین» زدند تو با يه پا ميري؟
خیلی بامزه
چه نشاط فوق العاده ای
آره، شروع به آشتی با وجودم کردم
تو کاملا خوب شدی
روحیه فولادی داری، آماده بازگشت به جبهه ای
تو ديگه به پرستار توي خونه احتياجی نداري
تو ميخواي بري؟
یه روز یا روزی دیگه، باید برم
قبل از اینکه تو بیای، من روزام رو توي رختخواب میگذروندم
دنبال دلیلی بودم، برای بلند شدن
شما تنها خانواده من هستين، تو و لوئيز
با امیلیا و فیرمین
خونه من تا وقتي که دوست داري مال توست
من با تو دوئل نميکنم
یه ده شاخ
دنبالش کن
هی
هی
هی
هی
هی
اون اونجاست
هو
اون زیاد دور نیست ما بدون سگ، شانسی نداریم
پس بیهوده آزارش دادیم
به هر حال شکار ممنوعه
ميدوني اسکار وايلد شکار رو چطور توصيف کرده؟
"غير قابل تحملي که غیرقابل خوردن رو تعقيب ميکنه"
اسکار وايلد رو خوندي؟
حقیقتش من همیشه همراهی سگ هام رو به خدمه ام ترجیح میدم
خدمه ات؟
هر گروه خدمه مخصوص خودش رو داره
این چیزیه که اعضا نامیده میشه
نمی بینی در چه شرایطی هستی؟
یه روز دوشس اوزس سوار بر اسبی در وضعیت کثیف، از شکار بخونه برمیگرده
شوهرش سرزنشش ميکنه ميدوني اون چي جواب میده؟
عزیزم، اگه 4 ساعت بین پاهای من میموندی" "باور کن تو هم همین وضعیت رو داشتی
یالا
یالا
اون سنگ چيه؟
سلت ها از اون برای ازدواج یا قربانی کردن انسانها استفاده می کردند
همین طوره
از کجا باید بدوني، تو که ازدواج نکرده بودي
تو هم همينطور
پا روی زمین
باخت رو نمیتونی هضم کنی
آسون بود
اجازه نمیدم هر دفعه برنده بشي
برای مجازاتت یه انتقام مردانه ازت میگیرم
اوو
یه مسابقه خشن؟ برای رفتن به جهنم؟
نه، نه، تعداد کمی از زنان موفق میشن
شاش ايستاده؟
ایجاد حلقه های دودی با سیگار هاوانا
بکش داخل
تا جائی که ميتوني دود تو دهنت نگه دار
دهانت رو مانند ماهی کپور گرد کن و نفست رو بیرون بده
خودشه
حلقه های زحل
چرا با پدر لوئیز ازدواج نکردی؟
... من دیوانه وار عاشق آرماند بودم و
سنم کم بود که حامله شدم
پدر و مادرم به زور ميخواستن با يه مرد نظامي که حاضره پدري رو به عهده بگيره ازدواج کنم
منم فرار کردم
و بعدش جنگ شروع شد
و تو ؟
من ؟
من تا به حال هیچ فرصتی نداشتم
یه مرد و زن میتونن بدون ازدواج با هم زندگی کنن
در اصل، احمقانه ست که ازدواج کنی، زمانی که بدون نقص مزیت زن و شوهر رو داشته باشی
یعنی؟
یعنی ما در توافق خوب زندگی می کنیم
بیلیارد بازی می کنیم، شطرنج بازی می کنیم، تفریح می کنیم
پیاده روی و ماهیگیری میکنیم
علاوه براین میتونیم سیر خام خورده و با کلاه شب به رختخواب بریم
و همچنین بعنوان کارمند شما
مثل زنان خانه دار مجبور به گدائی پول از شما نیستم
... قابل دفاعه، اما
اما ؟
:اما همونطور که گفتن «اگه چاره دیگری نیست، آنچه رو که میدن ، بگير»
این یه تکلیف رسمیه؟
منو ببخش که نميتونم زانو بزنم، فقط ندارم
چیزی نگو، کمی فکر کن
میخوای انتقام بگیری؟
نه
امروز به اندازه کافی مجازات معمولی مردانه داشتم
صبح بخیر
ميتونم کمکت کنم زین کني؟
خب؟ ... فکر کردی؟
آره
ما همديگر رو خيلي خوب ميفهميم
من عاطفه زیاد و حتی دلبستگی عمیقی به تو دارم
اما ... این فقط دوستیه، نه عشق
ازت خواستم با من ازدواج کنی، نه اینکه منو دوست داشته باشی
معلولیت من تو رو آزار میده؟
من خيلي مسن ترم و مجبور نيستي مدت طولاني تحملم کنی
من در قلبم یکی دیگه رو دوست دارم من به اون تعلق دارم
ازدواج با تو بی وفایی خواهد بود
نميتونم با تو بخوابم و به يکي ديگه فکر کنم
اینطوری احساس خیانت می کنم
به اون یا به من؟
فرقی نداره
فقط یه چیز کوچک وجود داره
من اینجا هستم، مثله شده، اما زنده
بهش ميگن غم و اندوه
با گذشت زمان همه چی میگذره
و اگه نگذره؟
ممکنه
اونوقت هر دو تامون مريض خواهیم بود
هر کدوم به شیوه خودش
وضعیتمون میتونه بدتر بشه
می تونیم با حمایت از یکدیگه با هم زندگی کنیم
دوستیمون از قبل منو خوشحال می کنه
اما اين براي تو کافي نيست؟
تو به دوستی بین زن و مرد اعتقاد نداري؟
تقریباً همیشه یه میل شهوانی و اغلب ناگفته و بعضا یک طرفه بوجود میاد
اما تا جایی که اتفاق نمیافته
چيزي که تو ازم ميخواي، من ندارمش
و نميتونم اونو بهت بدم
من معمولاً روی ایده هایم پافشاری می کنم
به شرطی که در ابتدا ایده های خوبی داشته باشی
اوه
... اگه فردا بمیرم
چه اتفاقی سرت مياد؟
و لوئيز؟
بهش فکر کردي؟
اگه ازدواج کنیم، اونو در میراثم فراموش نمی کنم
چارلز
چارلز
می تونی سوار اسب بشی
میدونم، باشکوه نیست
هوم ... بوی خوبی میده
بیا سوار شو
یالا
به نظر می رسه بهتر از این نمی شه
از وقتي مامان گفت من شپش آلماني دارم، بدتر شده
هوم، این به خاطر کلاه های نوک تیز اوناست
وقتی از اینجا بروی جدا شدن از مادیانت برات دشوار خواهد بود
من نمی خوام اینجا رو ترک کنم
منم نمی خوام اما مادرت دیگه نمی خواد پرستاری کنه
اون یه چیز دیگه پیدا خواهد کرد
تو هيچ ایده ای نداري؟
منتظر آلماني ها هستي؟
آلمانی ها ... نه
خواب دیدم
هیچکس از مرگ برنمی گرده
به جز ارواح
طعمه رو برای سایه رها نکن
به لوئیز فکر کن
آرماند ؟
آرماند ؟
آرماند ؟
میخوای کمکت کنم؟
نه ممنون، من بوی روغن واکس رو دوست دارم
فقط یکی برای واکس مونده هم در زمان و هم در روغن صرفه جویی میشه
از مزیت مثله شدن؟
اومدم بهتون بگم به پیشنهادتون فکر کردم
میدونی چی مانع من میشه
... رابطه دوستی و شوخی هامون رو
بهیچوجه نمی خوام از دست بدم
من هم همینطور
اما می ترسم که این حالت روحی با رابطه زناشویی سازگار نباشه
چرا؟
علاوه بر این، در حال حاضر یه ضعف بین ما وجود داره
واقعیت اینه که تو قبلا نیت خود رو بیان کرده ای
اما چيزي که باعث ميشه اين ازدواج بعید باشه اينه که من به يکي ديگه تعلق دارم
من هيچ تمايلي به تو ندارم، چارلز
... اینو میدونم
زمان همه چی رو حل میکنه
اما اگه نتونه، هردومون ناراضی ميشيم
... ولی
قبول میکنم
من حاضرم باهات ازدواج کنم
براي لوئيز و تو هم همينطور
و من حاضرم که تمام تعهدات زناشوييم رو به عهده بگيرم
با یکسری شرایط
چه شرایطی؟
دیگه بچه دیگه ای نمی خوام
اشکالي نداره، لوئیز برای من کافیه
ما بايد احتياط کنيم
نميخواي بچه ي خودت رو داشته باشي؟
اگه پسری داشته باشم، از موذی بودنش میترسم
ديگه چي؟
لیست کمی طولانیه
... خوب، قبول دارم هر هفته
یه بار خودم رو در اختیارت بذارم فقط سه شنبه ها
اتاق های جداگانه، از جمله در شبی که من بهت تسليم ميشم
خيلي خب من طبقه پايين ميخوابم و تو توي اتاق مادرم
پدر و مادرت هم جدا از هم می خوابيدن؟
اولش، نه، بعد از اینکه عشقشون به پایان رسید
بهتره پيش بيني کني
چرا سه شنبه ها؟
چرا که نه؟
هفته ای دو بار بهتر به نظر می رسه سه شنبه ها و جمعه ها
نه
سه شنبه ها، بهت تضمين ميدم در صورت تمایل متقابل می تونه بیشتر باشه
شب عروسي يه جايزه ست، باشه؟
میتونه باشه
... و يه چيز خيلي مهم
پس از ازدواج مون نیز، به پرداخت حقوق پرستاریم ادامه خواهی داد
بی فایده خواهد بود تو هرچقدر پول بخوای میتونی بگیری
تا وقتي که من بخوام
من حقوقم رو ترجيح ميدم
فهمیدم
چیز دیگه ای هست؟
بقیه رو کتبا بهت میدم
تختخواب عروس رو با ست روتختی کمبريک دوزی شده آماده میکنم
هیچ لزومی نداره
توافق کردیم در اتاق های جداگانه بخوابیم
یالا اميلي، بهم بگو چي توي قلبت میگذره
تازه ازدواج کرده ها در یه اتاق خواب میخوابن این یه رسمه
و خواهر و برادرها در اتاق های جداگانه ميخوابن
از رسوم بحث میکنی
این شرط تا حدودی غیرقابل قبوله
عروس مجبور به فرزند آوری نیست
"و شوهر متعهده که نقش يه پدر خوب رو بگيره"
اين شرط خانمه
که اینطور
می تونی «پدر خوب» رو خط بزنی
چارلز، بیش از 50 ساله که من به خانواده شما مشاوره میدم
تو باید دقیقا بدونی که پاهات رو کجا داری میذاری
يک پا
... یه دلیل دیگه
یه پات رو توی میدون جنگ از دست دادی تو بايد مراقب همه چيزت باشي
الان امضاش میکنیم يا ميخواي تا آخرش به خوندن ادامه بدی؟
تو وصیت میکنی که دوشیزه لوئیز فار، دختر آنجلا فار و آرماند گورود
به شرط معتبر بودن ازدواج در زمان مرگ شما
وارث تمام اموال منقول و غیر منقول شما خواهد بود
امضا کنيم؟
خب، بيا بريم، راهب بزرگ بايد مهر کنه
در سن اون، بهتر نيست
لباسم رو عوض میکنم، الان ميام
همينطوري هم زیبائی - من بهش اهميت ميدم -
تنها چيزي که لازم نيست ازش بترسي خستگی ه
چند سالشه؟
یالا بریم
عروس زيبای تو حتي ميتونه از پس بی بند و باری و لخت شدن بربياد
يالا، ماندارین، برو
بنظرم مهمیزها رو فراموش کردی
ترديد کردم
ميخواستم بذارمشون اگه شمشیرت رو به زره کامل خود اضافه میکردی
سعي کردم، ولي همش با عصا گير ميکرد
... اينجا در حضور خداوند
... ازدواج ادوارد روشلين رو
چارلز ادوارد، نه ادوارد
چی؟
اسم من چارلز ادوارد باپتيسته
منم همین رو گفتم
نه، ادوارد پدرم بود قبلاً مراسم ازدواج و نیز دفنش رو انجام دادی
... آنجلا و ادوارد
نه چارلز
چارلز و ادوارد، شما رو زن و شوهر اعلام میکنم
... همانطور که کلیسا تابع مسیحه، بنابر این
آنجلا ماري هورتنس
آنجلا ماری و هورتنس رو به ادوارد تسلیم میکنم
... شما رو زن و شوهر اعلام
آمین ... آمین، آمین
ميتونين همدیگه رو ببوسین
... اوه خب، من
من یه آهنگ برات برنامه ریزی کرده ام، اگه مانعی نداشته باشه
تا زمانی که این کشنده نباشه
آنجلا و لوئیز، وقتی اومدین همه جا خالی بود
اصطبل ها
... باغ ها، من
... شما در جنگ يه شوهر
و يه پدر رو از دست دادين
اما با این حال هر دوتاتون اونقدر زنده هستین که همه این خالی رو پر کردین
شما همه زندگی من هستين
شما زندگي هستين
به افتخار شما، به افتخار جوانی شما
اوه ، نه
اوه
بیا برعکس انجام بديم
وگرنه همه اثاثيه منو نابود ميکني
اثاثيه ات؟
شاید دیگه لازم نباشه، همدیگه رو "شما" خطاب کنیم
به نظرم شایسته تر و راحت تره لطفا بشين اينجا
براي در آوردن پاشنه هات به يه بليط به طبقه همکف احتياج داري
ميخواي شلوارت رو در بیارم؟
نه، ممنون
نه در شب اول
خب، در اتاقم منتظرتم
نه
ترجيح ميدم بیای اتاق من
چند دقيقه بهم وقت بدين، لطفا
زماني طول ميکشه تا بالا بیام
بله
اونا گل سوسن هستن؟
نه، نیلوفر آبی هستن
در هر صورت، اونا آرامش بخشن
و چرا آرامش بخش هستن؟
نمی دونم ... لطیف تر به نظر می رسه
با یونیفورمت کمی شبیه یه سرباز سواره نظام بودی
ترجیح می دهم به دوران شمعدان برگردم
خیلی صمیمی تر بود
تو می آیی؟
معذرت میخواهم
تقصير منه
شاید من خیلی سریع میرم
... با آرماند
خیلی شدید بود
ولي من هيچوقت با يه مرد ديگه نبودم
يادت نره که به موقع درش بیاری
معذرت میخوام خودم را خوب کنترل نکردم
اشکالي نداره
این بايد برات نااميد کننده باشه
اينطوري خيلي خوبه
فکر کنم خوابم مياد
خیلی اشتیاق داشتم
... خیلی می خواستمش
قول ميدم دفعه بعد بهتر انجامش بدم
... تو هيچوقت ازدواج نکردي، ولي
با زن هاي زيادي بودی؟
مثل همه سربازها نه از اونايي که باهاشون ازدواج ميکنيم
شب بخير، چارلز
شب بخير، آنجلا
تو کي هستي؟
لسورد لئونارد ... من از جبهه اومدم
اون چي؟
اوسلوت، اسب نر
اصیله، فکر کنم قهرمان المپيک باشه
اوه، بیا اینجا
من اونو به "سائومر" برمیگردونم
من پیاده از اسب ها مراقبت می کنم
وقتي سوار ميشم کنترلم رو از دست ميدم
در زندگي غيرنظامي چيکار ميکردي؟
من راننده بودم، در بري
اسب های نر رو برای جفتگیری مادیان ها میبردم
چرا سوارش ميشي اگر تسلط نداري؟
به خاطر گرگها
جنگ اونا رو به این سمت کشیده، جنگل پره
چون نميخواستم خورده بشم اومدم از شما تقاضای اقامت کنم
اگه ممکنه؟
دنبالم بیا
اسمتون چيه؟
آنجلا فار روشکلين
شوهرت جبهه است؟
نه، اینجاست
بهش خبر ميدم
لسورد لئونارد، هنگ 151 پیاده نظام
چارلز روشلين
کاپيتان سواره نظام در هنگ اژدهاي پنجم
اون يه اسب نر اصیله
به نظر ميرسه قهرمان المپيک باشه
ماموريت من اينه که اونو به سمت "سائومر" برسونم، کاپيتان
خب، برگه ماموريت داري؟
گمش کردم
هنگ 151 پیاده نظام تو سال 1917 توي وردون بودي؟
نه، قبلاً زخمی شده بودم
من بعدا ً در اویز به گردانم پیوستم
تو باید بری خونه، آنجلا هوا خیلی سرده
اين پسر يه سرباز فراريه و اسب رو هم دزدیده
ميخواي گزارشش بدي؟
وظيفه منه موضوع رو گزارش کنم ولي اون تیرباران میشه
و بلافاصله اوسلوت به جبهه بازگردانده میشه
پاهاش در حمل اسلحه در گل و لای می شکنه
و در نهایت به عنوان خورش در کاسه سربازان قرار می گیره
بنابراین به لئونارد اجازه دادم چند روز اینجا بمونه
آه، معذرت میخوام
اینجا خونه شماست
چه حيوون زيبايي
اونا اینو از شما نخواستن؟
نه، اون در سال 1914 گواهی خدمت داشت
اما اون زمان بارور نشد
فکر کنم پارسال دوباره اومدن ولی خوشبختانه اون لنگی داشت
با اوسلوت جفت بشه، جفت گیری بزرگی میشه
يه لحظه صبر کن
و علاوه بر این، گرم خواهد شد
شوهرت ازم خواست که اوسلوت رو زین کنم تغییر خوبی میشه
اون منتظر شماست
پایت رو به بده من - نه، ممنون -
تنظيمش کنم
نه، ممنون
خیلی خب، خوش بگذره
نه
برگردونده نمیشی، نترس
تو با من ميموني
يالا همینطور، آفرین، آفرین
آفرین، خیلی خوبه
امروز خیلی خسته بنظر میای
یه روز دوشس اوز با اسب از پا افتاده خود از شکار برمی گشت
و شوهرش دقيقا همينو بهش گفت
ميدوني اون چي گفت؟
نه
هيچي
خب، قهرمان چطوره؟
اون آسيب ديده
اون ترسيده
اما فوق العاده ست
اون نمی پره، پرواز ميکنه
من به لئوناردو پيشنهاد دادم که اونو ازش بخرم
بذار یه کمی منفعل بشه
زمان به نفع ماست
خیلی خوشگلی
يه جن اگه از شیشه بیرون بیاد و آرزوم رو بپرسه، ازش چی میخواستم؟
میدونی؟
که هر روز سه شنبه باشه
... اونوقت
میخوای بیای بالا؟
آه، تو بیا پائین
تو بايد بیاي بالا
نگران من نباش، ادامه بده
قسم ميخورم که واقعا سعي کردم
اوضاع به نظرت خنده دار مياد؟
من به تو نميخندم
به خودم خندیدم
... به خاطر
من باهات هماهنگ نبودم
من مثل یه عروسک از هم گسیخته بودم
مسخره بود
اما این یه مشکل مکانیکی نیست
تو حتی ... خیلی قدرتمند بودی
احساسيه
آه، ببخشین
چرا تو مدرسه نيستي؟
من فرار کردم، اونا دارن ميان
کي؟ آلماني ها؟
نه، فرانسوي ها، قاطر معلم رو گرفتن
و همه اسب ها رو میگيرن
مراقب اوسلوت باش، من جلوی اونا رو میگیرم
و ماندارین؟
لئونارد ميدونه چيکار کنه
این تلاش برای چيه؟
رد نعل اسب ها رو پاک کنین
هو، هو
بيا اينجا
هو
بیا
بیا اینجا
برو
صبح بخير، کاپيتان
ساختمان رو جستجو کنین
برگه هاي مادیان رو میخوام ببینم
اینجا منتظر من بمون
گروهبان بورل، آنجلا، همسرم
خانم
می خواد اوراق ماندرین رو ببینه
گواهی تولد؟
هر چيزي که دارين
اینجا چه اتفاقی افتاده؟
امیلی می خواسته لوستر رو تمیز کنه
قدرتش رو دست کم گرفته
آخرين بار گروهبان از شراب کهنه من قدرداني کرده بود
این اسب مادیان واقعا لنگه؟
بدرد نمی خوره، اونم مثل من لنگه
برای پيروزي
برای پيروزي
این لباس برای اون نیست
مگه اينکه يه اسب ديگه ای داشته باشي
براي "ماندارین" اینطور لباس نپوشیدم
برای چارلز پوشیدم
اون فکر ميکنه من اينطوري خوب به نظر ميام
به خاطر اينه که اون توي سواره نظام بود
آه، اميلي بازم تميز کاري رو شروع کرده
اون خيلي فداکاره، اما زیاد می شکنه
شاید برگه ها در کتابخونه باشه، الان میارم
ساکت باش
هيس
آروم باش، آروم باش
اینجا
آروم
... آروم
من در جبهه با یه سوارکار که از برن اومده بود آشنا شدم
خفه شو
نه... پيداش نکردم
اگه لنگ باشه، بدردتون نمیخوره
ازش در جبهه میتونیم استفاده کنیم برای خوردن گوشتش
سربازامون گرسنه هستن - به هیچ وجه -
من قبلا اسب ها و پام رو برای فرانسه دادم اون اینجا میمونه
بذار برم - اون به من تف کرد -
بچه رو ول کن
و تو، بيرون
افرادت رو جمع کن و برو وگرنه مغزت رو متلاشی میکنم
ميتونم بهت شلیک کنم، ميدوني که
منم میتونم شلیک کنم
نیمی از آنچه جمع آوری میکنی، به بازار سیاه میره
در دادگاه نظامی بدون شاهد نخواهی بود
پس، همتون گم شین
بریم
برو
تو خوش شانسي که مثله شدي
تو هم همینطور، وگرنه کونت رو لگد ميزدم
اوه، اوه
به جوخه اعدام خیلی نزدیکی
هنوز منتظرم بگی چقدر براي اوسلوت ميخواي
بیرون از اينجا ، تو يه محکوم به اعدامی و اون ارزشی بیشتر از وزن گوشتش نداره
خيلي زياده
پس از باردار شدن مادیان صحبت می کنیم
هر چي زودتر بره، بهتره
براي چي؟
من از اخلاقش خوشم نمياد
... برای خرید اوسلوت
ميتونستم با دستمزد پرستاریم مشارکت کنم اما چیزی نمونده
همشون رو خرج کردي؟
حداقل يه بار، پس، تو واقعا يه زني
در غیر این صورت، اینطور نیستم؟
اگه امروز حسش رو داشته باشي
امروز ميتوني دومین تلاش رو انجام بدی
تلاش؟
خودکشی کنم؟
خب ... تا سه شنبه صبر میکنیم
این چیه؟
اگه پنج مادیان رو، زیر گیاه دارواش قرار بدی
شرط می بندم که چهارتاشون حامله میشن
بهم کمک کن
دمش رو نگه دار
بالا، بالاتر
خیلی خوبه
تو برو امیلی رو ببین
اون براي شپش هات سرکه سفيد بهت ميده
لوئیز؟
عجله کن
واقعا اینکار مفیده؟
طبيعت رو تسهيل ميکنه
اگه گرم نباشه، نمیذاره بهش دست بزنی
کي در مورد يه سوارکار اهل برن بهت گفته؟
اميلي
من شک داشتم که چارلز پدر این دختر باشه
اونم بهم فهموند
با اون سوارکار در سپتامبر ۱۹۱۴ آشنا شدم نزدیک سویزی-او-بویس
خب، اسمش چي بود؟
به یاد نمیارم
در شهر کومپین در مسابقات شرکت کرده بود
گفت در دو مسابقه برنده شده
همش در مورد همسرش حرف ميزد میگفت یه معجزه ست
انگار که اون زیر پوستش رفته
اونو درک میکنم
خیلی واضح يادمه که به امیلی گفته بودم اون دو بار در کومپین برنده شده بود
ميخواي منو با همچين دروغ خامي جلب کني؟
دنبال چي ميگردي؟
وقتي اون روز صبح با لباس خواب به سمت من دویدی
فکر کردي اون بود؟
تو برای گذران زندگی باهاش ازدواج کردی، ولي اون ناتوانه، مگه نه؟
خفه کننده بود؟
ميتونم بپرسم اینجا چيکار ميکني؟
کار میکنم، کاپيتان
اين کار منه
به این شکل به پشتت بچرخی
اینطوری میتونی از پشتت بازی کنی
هم محکم و هم با ذهن باز
پشتت رو يه کم خم باشه
خب، پشتت رو بچسبون و حالا توپ رو بنداز
لازم نيست بهم دست بزني
اینطوری میتونم بازی کنم
بله؟
اون ميگه ماندارین آماده ست
وایستا
خيلي خب، ميتونيم بريم اونجا
آروم
تو، ادامه بده
یالا، اشکالي نداره
يالا، بيا تو
یالا
یالا
آروم
خوبه
آره
زود باش
خوبه
آفرین، خوبه
خوبه
شب بخير، آنجلا
خواب خوبي داشته باشي
ميخوام با تو بخوابم
ادامه بده
نه
تو نيستي، ميبينمش
اينطوري تسخيرم کن
ازش خوشت مياد
نميخوام گند بزنم، ميخوام عشق بازی کنم
من يه بدن با روح ميخوام
ميخوام بهت لذت بدم
و منم ازت ميخوام که لذت ببري
ميخوام، سعي ميکنم ولي نميتونم
طبق معمول تو دستت را به سوی من دراز می کنی و وقتی می رسم، با دستکش خالی میمونم
ميذارم بخوابي
بابت دستکش خالي متاسفم
نميتونه اينطوري ادامه داشته باشه
نه
تا الان خیلی خوب با هم کنار اومدیم
اوه
اوه
آروم
ميخواي سوارش بشي؟
فقط برای خیره شدن اسب خریده نمیشه
خب از زین شوالیه برای شروع استفاده کن
وگرنه با این نوع افسار مقاومت میکنه
منم همينکارو ميکنم
اوه
تنهام بذار
منو رها کن
منم بجای اون بودم همینکارو میکردم
جاي من الان روي اسب هاي چوبيه
صبر کن
منتظر توئیم
دارم ميام
"زمان قهرمانان"
"به چارلز دو روشکلین، ناجی نانجرین"
"قهرمان سرزمین مادری و لوئیز "
خيلي زيباست
قابش ميکنم
ممنون
سنت آنتونیو فاوبورگ يه استاد در پاريس ه که اونا رو تولید می کنه
دیگه به عصا نیاز نداری
با دستانت در جیب خود می تونی راه بری
مثل يه مرد
میدونم چه حسی داری
در نهایت چيزي رو برات عوض نميکنه
اما دید انسانها بهت متفاوت میشه
کمتر باعث انزجار خواهم شد؟
منظورم اين نبود
متاسفم، اين براي من نيست
من یه پا رو از دست دادم، نمی تونم تظاهر کنم
تصور ميکردم از راه رفتن با دستات توي جيب تون لذت خواهی برد
بدون داشتن عصا
ميخواستم اين هديه رو بهت بدم
زيباترين هدیه ای که ميتوني بهم بدي، خودت هستي
تا آخرش
بدون خیالات، بدون قفل و مدافعه باشه
وايستا، اینو نميتونم انجامش بدم
این هیچ منطقی نیست
يعني چي؟
فقدان شهوت تو برای من بهتر از هر تقویت کننده میل جنسیه
شايد اشتباه ميکنم اما شاید، با سوارکارت هم همينطور بوده
این شاید اونو راضی کرده باشه، اما منو نمیکنه
آرماند وقتی شروع به لمس من میکرد خودم رو استراديواريوس حس ميکردم
... اما با تو
مثل يه تيکه چوب
برات محرز شده که با من جواب نميده
هر بار که به رختخواب میریم یه اثبات برای تو و یه شکست دیگه برای منه
چون فکر ميکني من عمدا اينکارو ميکنم؟
چرا بايد اينکارو بکنم؟
نمیدونم... از وفاداري از روی ایده آلیسم، از روی غرور میتونه باشه
غرور مثل یه تکه چوب می تونه بشکنه
... اوه، آره، درسته
قبلا با يه سرباز ازدواج کرده بودم
ادامه بده، غرورم رو بشکن
ميبينيم کي دندوناش رو ميشکنه
امشب با شما شام نميخورم
ممنون
سپاسگزارم، عصر بخیر - عصر بخير -
بعضي انسانها خيلي خوش شانسن
متشکرم
و همه اينا مال توست؟
میراث خانوادگيه
پاهای من هميشه سرده، اینو از پدرم به ارث بردم
اما من يه قلعه رو ترجيح ميدادم
شب بخیر
اوه، اره
با این به سختی می تونه غرش کنه
این چیه
فلج شده، منتظر سرنوشتش هست
بدون هيچ شکايتي
وقتی یه الاغ رو میبینه که ... به لانه اش نزدیک میشه، فریاد می زنه
قراره از اينجا بریم؟
نمیدونم
گفت: اوه، خیلی زیاده
"ميخواستم خوب بميرم
"اما دوبار مردن بهتر از رنج کشیدن است"
ژان دو لافونتن
صبح بخير، همگي
میبینم حواس همه پرته
من نميخوام از اينجا برم
هيچ دليلي براي رفتن از اینجا نیست اينجا خونه توست
تو مثل دختر مني
مگه اینکه من تصمیم به رفتن بگیرم
آماده ای؟
ما بايد بريم خريد - اونو ما میرسونیمش
یالا
اونو ما میبریم - یالا خیلی، خب -
برای لذت بردن، او لذت برد
اما تو چطور؟
... اونو گائیدی
یا عشق بازی کردی؟
به لطف این بحث کوچک، تو از شر يه تعهد آزاردهنده خلاص شدي
نه؟
فکر کنم اين خيلي برات هزينه داشته باشه
و برای آوازش چقدر ازت گرفت؟
در واقع، براي يه شکارچي طبیعیه که هیاهو رو دوست داشته باشه
مصالحه خيلي خوبيه
از شنیدن اين خوشحالم
يه اصلاحيه براي قراردادمون لازمه
انجام میشه
اينطوري ميخواي سوار بشي؟
خودم انجام میدم - بذار من انجامش ميدم
بهت گفتم کافیه
توي مرداب افتادي؟
هر دومون داغ بوديم
با هم توي درياچه حموم کرديم
فوق العاده بود
عالیه
ديروز با يه سوارکار، امروز با يه اسب نر و فردا با کي، با داماد؟
باهاش بهتر باش
مثل يه ويولن؟
ويولن براي تو نيست
اگه به هیاهو علاقه داری، شیپور بهتره
با تو هیچ روزم خسته کننده نمی گذره
اي کاش ميتونستم همينو در مورد تو بگم
ناهار رو در اتاق غذاخوری سرو کنم؟
نه، تک تک ميخوریم
می فهمم، اما حداقل باید تظاهر کنی
این روش من نیست
خيلي از زنها اينکارو ميکنن
اما من نه، موضوع مسئله وجدانه
آه ... کیک خوب امیلی
به هر حال، ممنون
حق با تو بود
سوار اسب ميشم
دستام در جیب هایم راه میرم
بدون کمک ایستاده شاش میکنم
و زنها رو به لذت میرسونی
دیگه یه مرد شدی، يه مرد واقعي
اگه ناراحتتون نمیکنه، فقط برای نوشیدنی اومدم
خیلی خب، ... حامله ست؟
از اين مطمئني؟
مطمئن؟
ادرارش خيلي زرده، علامت مطمئنی ست
خوبه
ميتونيم توافقمون رو تموم کنيم
بهت يه پيشنهاد ميدم
دیگه در بری نیستیم
خودت رو خسته نکن، سرباز فراری
من تو رو از دردسر نجات دادم و اوسلوت هم همینطور
هيچ کاري نميتوني با اين اسب نر بکني، دزديديش
تو اونو دزديدي، اون دیگه مال منه
فردا اینجا رو ترک نکنی، تو رو تحویل میدم
برو بیرون
شکر
بالاخره فهميد که از اسب چیزی عایدش نمیشه
ميخوام يه هديه کوچيک بهش بدم
اميلي، يه ليوان شراب و يکم کيک برام بيار
لوئيز، اگه ميخواي چيزي بگي، حرف بزن
آخرش موهایت رو کوتاه می کنم
آب بيشتري گرم کن، لطفا
نگران نباش، يالا، کمکم کن
دارم به حرفت گوش ميدم
موهام رو کوتاه نکن
اگه تو از اينجا بري، من اينجا ميمونم
اميلي گفت میتونم بمونم
اما امیلی نیست که تصمیم می گیره
فردا خواهیم دید، حالا برو
امیلی؟
چارلز کجاست؟ اون توي اتاقش نخوابيده
فیرمین اونو سپیده دم در راه برکه دیده
چارلز
چارلز
چارلز
تمام شب رو صرف نوشیدن اونا کردم و حالا منفجرشون میکنم
اينو بده به من
( ترجمه توسط : جمشید ایرانی )
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.