All language subtitles for Paradise.2025.S01E04.2160p.WEB.H265-NESTED

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian Download
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew Download
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫چرا به همه حقیقت رو نگیم؟

‫چی؟ ‫اینکه رییس جمهور به قتل رسیده؟

‫و اینکه تبلتش که پر از ‫اسرار دولتی بوده

‫و خدا می‌دونه چی دیگه، گم شده،

‫و فکر می‌کنیم کسایی که ‫اینجا رو ساختن، دارن روش سرپوش می‌ذارن؟

‫به نظر من که خیلی جذاب می‌شه.

‫کال مرده و ما همینجوری داریم ‫به راهمون ادامه می‌دیم.

‫انگار نه انگار اتفاقی ‫افتاده، به زندگی‌مون برمی‌گردیم.

‫اونا هنوز دارن ‫جشنواره‌ی لعنتی فردا رو برگزار می‌کنن!

‫فکر می‌کردم دوربین‌های ‫مداربسته همه‌جا داری.

‫زیاد نگران نباش.

‫اگه لازم بشه، خودم ‫حساب رابینسون رو می‌رسم.

‫چرا شما دو تا شب قتل ‫دوربین‌ها رو خاموش کردین؟

‫داشتیم وی بازی می‌کردیم.

‫فهمیدیم اگه سیستم ‫امنیتی رو خاموش کنیم،

‫می‌تونیم بازی‌های ویدئویی‌شو ‫بازی کنیم و از وسایل باحالش استفاده کنیم

‫و کسی هم چیز زیادی رو از دست نمی‌ده.

‫خدای من، شما ‫احمق‌های مطلقین.

‫یه پیامی از رییس جمهور دارم.

‫گفته اگه چیزی براش اتفاق بیفته، ‫باید تو رو پیدا کنم.

‫گفته بیلی پیس خطرناکه.

‫با داغون‌ترین اینترنت دنیا, سینما رو بدون محدودیت ببین SandsMovie.Ir

با ما همراه باشین Telegram @sands_movie

.::: مترجم مرتضی راکی:::. کانال تلگرام: @nestedsub

‫به حرکتت ادامه بده، بیلی.

‫شلیک کن.

‫لعنتی.

‫عوضی بی‌خاصیت، ‫مثل یه خواهرزاده‌ی احمق.

‫هیچوقت تردید نکن.

‫اینجوری صداتو می‌شنون که داری می‌آی.

‫هیچوقت تردید نکن.

‫پسر خوب.

‫هی.

‫نه، این کارو نمی‌کنی.

‫وقتی یه چیزی خوب نیست...

‫باید بره.

‫چه مرگت شده، پسر؟

‫بهت گفتم، هیچوقت تردید نکن...

‫پیس!

‫تو پیسی، درسته؟

‫همونی که عموشو کشت؟

‫عموشو سر یه سگ کشت.

‫وایستا!

‫- تو بیلی پیسی؟ ‫- کی می‌پرسه؟

‫فرصت دوباره‌ات.

‫بریم.

‫گفتم بریم.

‫آقایون، شما اینجا هستین چون ‫آدمای خشنی هستین.

‫بعضیا از شما از ‫مراکز بازپروری و زندونا اومدین.

‫بعضیا هم از نیروهای ‫ویژه‌ی دریایی اخراج شدین.

‫ولی جایی که خیلیا یه مشت ‫آدم عوضی غیرقابل اصلاح رو می‌بینن،

‫من یه فرصت می‌بینم.

‫من مزدور می‌بینم، آدمایی که ‫تو جاهایی از دنیا جنگ می‌جنگن

‫که دولت‌ها خیلی ترسو تشریف دارن ‫که نیروهای نظامی خودشون رو بفرستن

‫به هزار و یه دلیل شرم‌آور ‫که همه‌شون برمی‌گرده به سوسول‌بازی

‫این کره‌ی خاکی لعنتی.

‫خب، چطوره؟

‫پول حسابی می‌گیری که دور دنیا رو ‫بگردی، آدمای جالب رو ببینی،

‫و بکشیشون.

‫حالا، مرد کنار من به عنوان ‫بول براتون شناخته می‌شه.

‫اون یه زمانی یه عوضی ‫غیرقابل اصلاح به تمام معنا بود.

‫ولی الان، تبدیل شده به یه ‫ماشین کشتار خیلی منظم،

‫و مامانش خیلی خیلی بهش افتخار می‌کنه.

‫خب، کی فکر می‌کنه ‫می‌تونه حریفش بشه؟

‫بهتون گفتم. یه مشت سوسول.

‫اوه. بفرمایید، یه خریدار پیدا شد.

‫بیلی بچه. باشه، ‫وقتی گفتم، می‌ری...

‫خب، می‌دونم که ما رسما تو یه ‫دنیای پر از مشکل با رابینسون گیر کردیم،

‫و من به هیچ وجه از عمق این ‫مشکلات بی‌خبر نیستم.

‫- اما بیلی؟ ‫- بله؟

‫از هیجان خوابم نمی‌بره.

‫به خاطر کارناوال.

‫- کارناوال، عزیزم! ‫- درسته.

‫ام، نمی‌دونستم چی بپوشم،

‫ولی چند تا گزینه آوردم.

‫و تو انتخاب می‌کنی.

‫باشه.

‫این یکیو دارم، یا...

‫ااا، این یکی.

‫خب، جین، رابطه‌ی عاشقانه‌ی ‫کوچیک و مخفیانه‌ی ما

‫اگه تو هر کدوم از اینا رو بپوشی، ‫همون اول کار نابود می‌شه،

‫چون من نمی‌تونم ‫دستم رو ازت بکشم.

‫این لباسا ممکنه یه ‫کم نامناسب باشن،

‫ولی من نمی‌تونم جلوی فکر یه ‫مشت آدم عوضی غارنشین رو بگیرم.

‫و به علاوه...

‫وای، شت.

‫صبح تو هم بخیر.

‫بچه‌های من اصلا نمی‌دونن کجام.

‫مگه هیچوقت تنها خونه نموندن؟

‫وقتی من دیر وقت کار می‌کنم. ‫ولی، خب، ما یه سیستمی داریم.

‫من همیشه قبلش به پرسلی خبر می‌دم.

‫احتمالا باید برم ‫قبل از اینکه برن کارناوال،

‫بهشون برسم.

‫- امروز هست؟ ‫- هوم.

‫این دیوونه‌کننده‌ست.

‫هنوز یارو رو خاک نکردن، ‫بعد می‌خوان یه کارناوال بندازن

‫یه روز قبل از مراسم خاکسپاریش.

‫- خب... ‫- خب...

‫ام... دیشب... خیلی خوب بود.

‫بسه دیگه، غش می‌کنم.

‫خب، در مورد چیزی که، ام، گفتم...

‫آره، ام، اون حرفت رو نفهمیدم. ‫ولی، خب، باهاش صحبت می‌کنم.

‫- باشه. ‫- باشه.

‫- شاید تو کارناوال ببینمت. ‫- اوه، آره.

‫- آره. ‫- کارناوال، آره.

‫- مامان رو می‌خوام! کجاست؟ ‫- داره میاد، درسته؟

‫- همه‌ی سلاح‌ها... ‫- عوضی!

‫...و وسایل ممنوعه باید تحویل داده بشه.

‫با مامان صحبت کردی؟ داره میاد؟

‫همه‌ی سلاح‌ها و وسایل ممنوعه...

‫مامان رو می‌خوام!

‫این شامل هرگونه وسیله‌ی الکترونیکی ‫خارجی هم می‌شه.

‫آروم باشید و به حرکتتون ادامه بدید.

‫مطمئن شید که دستبندتون...

‫شما اسکن می‌شید. لطفا یه قدم بیاید جلو.

‫دستبندها.

‫زود باشید.

‫کالینز، زاویر. دو تا بچه. همسر، تری کالینز.

‫زنم... زنم به هواپیما نرسید.

‫متاسفم.

‫دستبنداتون رو گم نکنید.

‫- دارن چیکار می‌کنن؟ ‫- به راهتون ادامه بدید، به راهتون ادامه بدید.

‫- نزدیک بود نرسیم. ‫- باید آروم باشی.

‫همه رفتن. خدای من!

‫چه پلیس باشید، چه سرباز، چه ‫سرویس مخفی، چه حراست شخصی،

‫همه‌مون اینجاییم تا یه کار رو انجام بدیم:

‫ایجاد ثبات.

‫ببخشید. کالینز، درسته؟

‫بیلی پیس. بهم گفتن بیام تو رو پیدا کنم.

‫می‌خوان شروع کنیم به ایمن کردن منطقه، ‫مردم رو ببریم داخل اقامتگاه‌ها.

‫کدوم... کدوم اقامتگاه‌ها؟

‫من هیچ ایده‌ای ندارم، داداش.

‫این راه.

‫نمی‌تونی هر روز فقط ‫غلات شکری بخوری.

‫آره، می‌دونم که بیکن ‫مَشتی حال بهم زنه، ولی باید ‫چشماتو ببندی،

‫و وانمود کنی که واقعیه.

‫خیلی خب.

‫ولی، می‌تونی غلات هم بخوری، ‫اگه قول بدی شیر رو بخوری.

‫باشه، می‌خورم.

‫صبح بخیر.

‫صبح بخیر.

‫من سیستممون رو اشتباه فهمیدم؟

‫- من... ام... ‫- چون تا جایی که یادمه، ما یه سیستمی داشتیم.

‫من...

‫بابا، اگه شیفت شب ‫کار می‌کنی، باید بهم خبر بدی.

‫هی، می‌دونم. و، ام، خیلی متاسفم.

‫من فقط...

‫گند زدم.

‫آره. اشکالی نداره.

‫می‌دونم این چند روز ‫خیلی عجیب بوده.

‫بیا، یه کم بیکن مَشتی بخور. ‫حالت بهتر می‌شه.

‫- امروز می‌ریم، درسته؟ ‫- کارناوال؟

‫- معلومه، رفیق. ‫- من بعدا اونجا بهتون ملحق می‌شم.

‫من دارم می‌رم کارناوال ‫تا به گروه موسیقی تو setup کمک کنم.

‫کدوم گروه؟

‫همون که قراره تو کارناوال ‫اجرا کنه دیگه.

‫باشه. ببخشید، من یکم ‫دیر گرفتم قضیه رو.

‫تو تو یه گروه موسیقی هستی؟

‫نه، گروه جرمی‌ئه.

‫- جرمی...؟ ‫- بردفورد.

‫صبر کن، پسر کال؟

‫فکر می‌کردم... فکر می‌کردم ‫ما از این بچه خوشمون نمیاد.

‫ای بابا، بابا. اون تازه پدرشو از دست داده.

‫ما فقط داریم با هم می‌گردیم.

‫خیلی خب، من رفتم، بچه‌ها. دوستون دارم.

‫ما بیشتر دوست داریم.

‫لذت ببرید...

‫- فکر کنم به خاطر هورموناشه. ‫- اینو از کجا یاد گرفتی؟

‫اوه.

‫- بابا، حدس بزن چی شده؟ ‫- چی؟

‫یه تصمیم خیلی بزرگ گرفتم، و فکر ‫می‌کنم تو خوشت بیاد ازش.

‫تصمیم گرفتم که امسال ‫آماده‌ی چرخ و فلک هستم، اون بزرگه.

‫- بابا. ‫- آره، مرد، کاملا.

‫امسال، سال توئه.

‫هی، جی، من باید برم و خیلی ‫سریع با عمو بیلی صحبت کنم.

‫من تو رو با کارل و لوسی ‫اون طرف خیابون می‌ذارم.

‫بعدا برمی‌گردم، باشه؟ بریم.

‫یه هفته این پایین بودیم، و از ‫همه‌ی چیزای عجیب و غریبی که دیدم،

‫اینکه فکر کردن بار درست کنن، ‫به مراتب از همه عجیب‌تره.

‫- آره. ‫- کاملا پر.

‫این پایین بیشتر از ‫Sandal's Jamaica مشروب هست.

‫ها؟

‫چطور می‌تونم ‫بهتون کمک کنم؟

‫سرویس مخفی. داریم منطقه رو برای ‫رییس جمهور ایمن می‌کنیم

‫اگه بخواد بعد از سخنرانیش یه سر بزنه.

‫"ایمن کردن منطقه."

‫خیلی خب. خیلی خب، آره. حتما.

‫هر کاری لازمه انجام بدید.

‫یه جوری می‌گن، پرزی مثل ‫یه ماهی مشروب می‌خوره.

‫- مامور پیس. ‫- باید انبار شراب رو ببینه.

‫حتما دو تا زمین فوتبال ‫اون پایین شراب هست.

‫جنس عالی هم هست. می‌خوای ببینی؟

‫ما فقط داریم خودمون رو با ‫ورودی‌ها و خروجی‌ها آشنا می‌کنیم.

‫ااا، پس می‌تونم شما رو آشنا کنم

‫با سه انگشت از بهترین بوربونی ‫که بشر می‌شناسه؟

‫- من پایه ام. ‫- ما در حال انجام وظیفه ایم.

‫خب، ضرر کردید.

‫این جنس بالا، دونه‌ای ‫هزاران دلار فروش می‌رفت.

‫هی، به شما خونه دادن؟ به من خونه دادن.

‫خیلی... خیلی خوبه.

‫ام، زنم خیلی ذوق کرد.

‫آره، منم یه خونه گرفتم.

‫- آره؟ ‫- منم.

‫قبلا هیچوقت خونه نداشتم. ‫به ندرت جایی می‌خوابیدم.

‫بیا، نذار من این جنس خوب رو تنها بخورم.

‫نمی‌خوام به این آقا بی‌احترامی کنم.

‫- بفرمایید. ‫- باشه.

‫به آخر دنیا.

‫واو.

‫خب، تو چی، بهترین ‫بارتندر دنیایی یا چیزی شبیه به این؟

‫این کارو چطوری گیر آوردی؟

‫خب، زنم یکی از برجسته‌ترین ‫دانشمندان جوی تو دنیاست.

‫فکر کنم فهمیدن که دارن ‫دو نفر رو به قیمت یه نفر می‌گیرن،

‫منظورم اینه که منم یه ‫میکسولوژیست برجسته هستم و اینا.

‫فکر می‌کنی چقدر باید ‫مست کنیم

‫تا یادمون بره که ‫داخل یه کوهیم؟

‫- من که خیلی دلم می‌خواد بدونم. ‫- آره.

‫بیا. باید ببریمِش به عرصه.

‫- یه عرصه‌ی لعنتی دارن. ‫- آره.

‫"رو به جلو حرکت کردن ‫نیازمند تعهد باورنکردنی و کار سخت است.

‫ما اقدام خواهیم کرد تا یه چیز جدید..." ‫من خوبم در واقع، ممنونم.

‫"حالا کار سخت اما ضروری ‫شروع می‌شه

‫برای رفتن به آینده، ‫و ایجاد یه مسیر جدید."

‫"ایجاد یه مسیر جدید." ‫این شبیه من هست؟

‫اصلا چیزیه که مردم ‫الان می‌خوان بشنون؟

‫به نظر خوب میاد، قربان.

‫آقای ترسناک جدید، فکر می‌کنی چطوره؟ ‫آیا این حس و حال مناسب این موقعیته؟

‫اشکالی نداره، می‌تونی رک حرف بزنی.

‫فکر می‌کنی مردم الان ‫باید چی بشنون؟

‫راستش، آقا، کل این ‫وضعیت خیلی گند زده شده.

‫- پیس. ‫- باکره نیستم، زاویر.

‫اشکالی نداره. ادامه بده.

‫فقط، همه‌چی اون بالا از بین رفته.

‫این چیزا نرمال نیست.

‫فکر می‌کنم اگه رییس جمهورشون ‫همین حرف رو بزنه، خیلی براشون مهم باشه.

‫جناب.

‫از این خوشم اومد. ازش خوشم اومد.

‫درسته، باشه.

‫ممنون بابت نصیحتتون، قربان.

‫نمی‌دونم تو چطور، ولی من می‌کردمش.

‫مطمئنی که آماده‌ای؟

‫آره، آره. نه، من... من، اِ...

‫حالم خوبه. فقط، اِ...

‫یادمه بابام چقدر این ‫کارناوال رو دوست داشت، می‌دونی.

‫به همه یادآوری می‌کرد که ‫این پایین هم می‌تونه شادی باشه

‫همونطور که اون بالا بود.

‫هر چی که قبلا می‌گفت. ولی، ام...

‫حس خوبی بهم نمی‌ده، می‌دونی؟

‫آهنگ‌های آشغال دهه‌ی ۸۰ رو پخش کردن

‫و سوار وسایل چرخشی ‫مسخره شدن و مزاحمت ایجاد کردن.

‫- مخصوصا بعد از... ‫- تو مزاحمتی ایجاد نمی‌کنی.

‫داری برای مردم موسیقی می‌نوازی. ‫مردمی که تو یه غار زندگی می‌کنن.

‫و بهشون شادی و از این چیزا می‌دی.

‫- شادی و از این چیزا؟ ‫- هی، شادی و از این چیزا کم چیزی نیست.

‫شادی و از این چیزا رو دست کم نگیر.

‫خیلی هم عجیب و غریب هست البته.

‫رییس. اینجا چیکار می‌کنی؟

‫جین، هی.

‫من، اِ، داشتم یه سری ‫کارای اداری رو انجام می‌دادم

‫قبل از کارناوال.

‫اوه آره، منم همینطور.

‫جین، می‌دونم که تو با بیلی ‫خیلی صمیمی هستی.

‫می‌دونم که... خیلی صمیمی هستین.

‫چی؟ نه، منظورم اینه که، ما دوستیم ولی...

‫جین.

‫متوجه شدی که یه کم ‫حالش خوب نیست؟

‫نه، واقعا.

‫یعنی، شاید یه کم حواسش پرت باشه،

‫وگرنه اون همیشه خیلی ‫بیشتر برای کارناوال هیجان داره.

‫درسته؟ این چیزا بهش نمیاد،

‫اینقدر عاشق سواری‌های بچه‌گانه، ‫پشمک و این جور چیزا باشه.

‫مرد پیچیده‌ایه.

‫یعنی، اگه تو به این چیزا علاقه داشته باشی.

‫به هر حال، امروز یه روز تعطیله.

‫- برو جشن بگیر. ‫- بله.

‫- اونجا می‌بینمت. ‫- باشه.

‫همینگوی دایکیری، کوکتل ‫مخصوص دو ماهه‌ی من.

‫جنس اصل.

‫مراقب باشید، آقایون. اینا ‫شما رو زیر میز می‌فرستن.

‫اونا می‌تونن دوباره بیارن، عزیزم. خیلی تحت تاثیر قرار می‌گیری.

‫من خیلی سخته که تحت تاثیر قرار بگیرم.

‫مگه نگم؟

‫حالت خوبه، رییس؟

‫آره.

‫دو ماه.

‫ما دو ماهه که این پایینیم، بیلی.

‫داره، اِ، عادی می‌شه.

‫هوم.

‫فکر می‌کنم چیزای عادیه که ‫بیشتر از همه منو ناراحت می‌کنه.

‫یه بارتندر که زنش رو می‌بوسه، ‫نوشیدنی تو یه بار با یه دوست.

‫و برای یه لحظه، یادم می‌ره.

‫یادم می‌ره چی رو از دست دادم.

‫- بهم گفتی دوست. ‫- اوه، فاک یو.

‫نمی‌دونم، مرد.

‫اون دنیا، دنیای قبلی...

‫همینجوری شروع کرد به کتک زدن من

‫تو سن خیلی کم.

‫و خب، فکر کنم منم شروع کردم ‫به تلافی کردن و کتک زدنش.

‫و یه چیزایی هست که من دیدم، ایکس،

‫یه چیزایی که من انجام دادم که...

‫نمی‌دونم اگه می‌دونستی، اینجا ‫با من می‌نشستی یا نه.

‫و خب، نمی‌خوام مثل یه عوضی به نظر بیام، ولی...

‫هر چیزی که این پایین خوبه و ‫هر چیزی که این پایین عادیه...

‫فقط یه جورایی باعث می‌شه منم حس عادی بودن داشته باشم.

‫فقط باعث می‌شه حس خوبی داشته باشم.

‫اصلا هیچکدوم از اینا رو تو ‫دنیای قبلی که

‫قبل از اینکه الفبا رو یادم بده، ‫حسابی کتکم زد، نداشتم.

‫هیچوقت با یه دوست تو یه بار مشروب نخوردم.

‫فقط نمی‌تونستم یه دونه پیدا کنم.

‫- تو شهرتون بار نبود؟ ‫- دقیقا، آره.

‫باید یه وقت بیای خونه‌ی ما.

‫بچه‌ها رو ببینی، با خانواده شام بخوری.

‫می‌دونی، از وقتی که رسما...

‫- بهترین دوست شدیم؟ ‫- من نگفتم "بهترین".

‫- ولی با قیافت یه جورایی گفتی. ‫- اوه.

‫چی بپوشم؟

‫من پینو آوردم چون ‫به نظرم بامزه ترین بود.

‫دیوونه شدی.

‫هی، بچه‌ها.

‫یه نفر رو آوردم که باهاش آشنا بشین.

‫اوه، فاک. از چیزی که فکر می‌کردم کوچیکترن.

‫- ببخشید. ‫- اوهوم. این بیلیه.

‫اون تا حالا بچه ندیده.

‫این... این درست نیست.

‫هی، از آشناییتون خوشبختم، ‫بچه‌ها. من... من بیلی‌ام.

‫من دوست جدید باباتونم.

‫پس، می‌تونین عمو بیلی صدام کنین ‫اگه خواستین، یا... یا نه.

‫فکر می‌کنم اوضاع خوب پیش می‌ره.

‫یه کم پشیمونم که یه زانو ‫نشستم، ولی خب، اینجاییم دیگه.

‫این یه آهنگ از یه گروه ‫موسیقیه که بابام عاشقش بود، اسمش پویزن بود.

‫ام... "بهترین تصنیف همه‌ی دوران‌ها."

‫حرفای خودش بود، نه من.

‫خب، اِ...

‫...ممنون از یه دوست خوب که ‫بهم فشار آورد این کارو انجام بدم.

‫♪ ما هر دو نزدیک هم دراز کشیدیم ♪

‫♪ تو دل شب ♪

‫♪ با اینکه هر دومون ‫بی‌صدا و ساکت دراز کشیدیم ♪

‫♪ حس می‌کنیم کیلومترها از هم دوریم ♪

‫♪ چیزی بود که من گفتم یا کاری که کردم ♪

‫♪ آیا حرفام درست نیومد بیرون ♪

‫♪ با اینکه سعی کردم ‫بهت آسیب نزنم ♪

‫♪ با اینکه سعی کردم، ولی فکر کنم ‫به خاطر همینه که می‌گن ♪

‫♪ که هر گلی یه خار داره ♪

‫خب، کمکم کن این لیست رو ‫به ترتیب اهمیت بذاریم.

‫- باشه. ‫- کیک قیفی بخوریم...

‫- آره. ‫- سوار وسایل بشیم،

‫و تتوهای مَشتی ست بگیریم.

‫اوه، و فشفشه.

‫می‌دونی چیه؟ فشفشه مال آخر شبه.

‫می‌تونیم بذاریمش برای بعد که هوا تاریک شد.

‫خیلی حال می‌کنی، ها؟

‫تو هم همینطوری، نقش بازی نکن.

‫- اوهوم. ‫- باید صحبت کنیم.

‫فقط تو، پیس، نه ‫رفیق بازیت.

‫- چی، همینجا؟ ‫- نه، تو کره ماه.

‫این چی پوشیدی؟

‫لباس کارناوالیم؟

‫من خارج از شیفتم.

‫رفیق تو زاویر الان رو ‫رادار سیناتراست.

‫این راداری نیست که بخوای روش باشی. بریم.

‫آخه، فقط یه چرخ و فلکه.

‫باید یکی از امن‌ترین ‫وسایل بازی باشه.

‫حتما.

‫فقط از نظر آماری،

‫اون احمقایی که دارن دور اون ‫وسیله‌ی چرخشی می‌چرخن

‫تو یه وضعیت خیلی ‫خطرناک‌ترن، درسته؟

‫هی، مرد، اگه عمو بیلی‌تو دیدی، ‫بهم خبر بده، باشه؟

‫می‌دونی چیه، در واقع، رفیق؟ ‫بیا... بیا از این راه بریم.

‫صبر کن، مستقیم بریم؟

‫بدون سواری گرم‌کننده؟

‫بدون سیب آبنباتی؟

‫من... من واقعا فکر می‌کنم ‫اول باید برم دستشویی.

‫من... من قطعا باید برم شماره ‫یک قبل از اینکه سوار شیم، بابا.

‫هوم.

‫بابا، من واقعا باید برم دس...

‫- بابا! ‫- چی؟

‫- بیا، بریم دستشویی. ‫- بریم، بریم. بیا، بیا.

.::: مترجم مرتضی راکی:::. کانال تلگرام: @nestedsub

‫هی، چی شده؟ دنبال بابات بودم.

‫کدوم عوضی؟ می‌خوای دستشو بشکنم؟

‫بچه رئیس جمهوره، مگه نه؟ ‫با موهای رو اعصابش؟

‫- موهاش رو اعصاب نیست. ‫- اوه، خیلی هم هست.

‫از کجا فهمیدی؟

‫ام، چون توجه به چیزا کاریه که من برای ‫زندگیم انجام می‌دم.

‫و به علاوه، شما دو تا اگه سعی هم کنین، ‫نمی‌تونین اینقدر تابلو باشین.

‫اوه آره، مثل تو و جین که خیلی تابلو نیستین.

‫متوجه شدی؟

‫توجه به چیزا کاریه که ‫من برای زندگیم انجام می‌دم.

‫باشه، عوضی نباش.

‫خیلی خب، از این بچه خوشت میاد؟

‫- آره. ‫- و اونم از تو خوشش میاد؟

‫نمی‌دونم، حس می‌کنم فقط تو منطقه‌ی دوستیم.

‫معلومه که خوشش میاد. پرسلی، به من نگاه کن.

‫خب، یه شب، من و جین با هم سر کار بودیم،

‫و حدود ۳:۳۰ صبح بود.

‫- ماریو کارت؟ ‫- Wii Punch-Out.

‫این قبل از این بود که تو ‫شروع کنی به اومدن برای شب بازی،

‫که، به هر حال، دیگه ‫یه راز نیست،

‫و من یه کم تو دردسر افتادم، پس ‫چیزی به بابات نگو.

‫به هر حال، خیلی وقت پیش، من و ‫جین، داشتیم Wii Punch-Out بازی می‌کردیم،

‫و اوضاع داشت یه کم ‫جدی می‌شد، می‌دونی؟

‫مثل فیزیکی.

‫و من قبلا هم با زنا بودم، معلومه،

‫به روشی که مردا می‌تونن ‫با زنا باشن، اگه...

‫- داداش. ‫- باشه، ببخشید.

‫ولی من هیچوقت تو کل زندگیم به ‫یه زن نگفتم که ازش خوشم میاد.

‫خب، ما اونجاییم، ‫و داریم پانچ اوت بازی می‌کنیم.

‫و من یهو گفتم، گور باباش.

‫دنیا منفجر شده. از چی می‌ترسم، درسته؟

‫خب، گفتم، ببین، عزیزم، ‫فکر می‌کنم تو از من خوشت میاد،

‫و فکر می‌کنم من از تو خوشم میاد.

‫در واقع، تو منو ناک اوت می‌کنی."

‫و تموم شد.

‫"تو منو ناک اوت می‌کنی"؟

‫آره، چون داشتیم پانچ اوت بازی می‌کردیم، ‫واسه همین همین از دهنم پرید بیرون.

‫می‌دونی چیه؟ خفه شو، جواب داد.

‫موضوع اینه که، برو به اون ‫عوضی بگو که ازش خوشت میاد.

‫هیچوقت تردید نکن. شانستو امتحان کن.

‫اوه، شت!

‫این رو دیدی؟

‫من فقط می‌خواستم باحال باشم، ‫ولی خیلی خفن انجامش دادم.

‫ممنون، مرد.

‫هی، پیشنهاد شکستن دستش هنوز پابرجاست.

‫ممنون.

‫هی، باباتو ندیدی؟

‫- نه. ‫- باشه.

‫ااا، شاید اول بریم سراغ تانک خالی کردن.

‫معلم ریاضیم اون توئه، واسه همین انگیزه دارم.

‫جیمز، وقتش رسیده که با ترس‌هات روبرو بشی.

‫قول می‌دم قدم به قدم کنارت باشم، باشه؟

‫اوه، داره مستقیم میاد اینجا.

‫- دکتر... گابریلا، هی. ‫- سلام.

‫حالت چطوره؟ از دیدنت خوشحال شدم.

‫هوم.

‫دنبالت می‌گشتم. ام...

‫خیلی خب، فقط نفس بکش، رفیق، از پسش برمیای.

‫- سلام. ‫- سلام.

‫جیمز، این دوست منه، گابریلا.

‫- گابریلا، این جیمزه. ‫- از آشناییتون خوشبختم، جیمز.

‫از آشناییتون خوشبختم، گابریلا.

‫یه لحظه بهمون فرصت بده، رفیق.

‫ااا، گوش کن،

‫دیشب عالی بود.

‫در واقع، بهتر از عالی بود.

‫- ولی من تو موقعیتی نیستم که... ‫- باشه، بذار همونجا حرفتو قطع کنم،

‫چون اگه این بیشتر از این رمانتیک بشه، دیگه قلبم دووم نمیاره.

‫دیشب عالی بود،

‫و شاید یه وقت دیگه دوباره این کارو بکنیم، یا شاید هم نه.

‫ولی می‌خواستم ازت بپرسم که فرصت ‫کردی باهاش صحبت کنی یا نه.

‫ام، هنوز نه.

‫- دارم سعی می‌کنم. ‫- می‌تونستی بیشتر تلاش کنی.

‫همین الان تو صف کیک قیفی دیدمش.

‫هی، گابریلا یه دقیقه ‫با تو می‌مونه، باشه، جی؟

‫- قول می‌دم، زود برمی‌گردم. ‫- اصلا عجله ندارم.

‫آقای رئیس جمهور، شما دیگه اینجا ‫دارین مشتری ثابت می‌شین.

‫حداقل باید بذارین ‫ما منطقه رو امن کنیم.

‫الان ماه سومه تو یه شهر زیرزمینی ‫بدون هیچ سلاحی.

‫قراره یکی منو با یه نی ‫کوکتل بکشه؟

‫یا خدا، این خیلی دپرس کننده ست.

‫منظورم اینه که، فکر می‌کنی بعضیا ‫خوشحال می‌شدن که ما زنده موندیم.

‫هی، بیلی پیس ترسناک، چی شده که همه عصبی ان؟

‫هیچ نظری ندارم، قربان. من که شخصا ‫مثل یه خوک تو گل و لای خوشحالم.

‫البته اون نیست.

‫اون یه نفرو از دست داده.

‫آماده یه نوشیدنی دیگه هستی، ‫آقای رئیس جمهور؟

‫آره، می‌دونی چیه؟

‫چرا همینطور نمی‌ریزی تا وقتی که بگم بسه؟

‫صبر کن، تو برای من کار می‌کنی، مگه نه؟ ‫تو یکی از دانشمندایی.

‫این بار شوهر منه. ‫وقتی شلوغ می‌شه کمک می‌کنم.

‫خب، این خیلی خیلی شیرینه.

‫دقیقا همون چیزیه که دارم ‫در موردش حرف می‌زنم.

‫خب، پس تمومه؟

‫همه یه نفرو از دست دادن، ‫راهی برای درست کردنش نیست؟

‫هوم؟

‫ندونستنه، قربان.

‫ندونستن؟ در مورد اون بالا حرف می‌زنی؟

‫چون ما می‌دونیم. بهم اعتماد کن، ‫ما می‌دونیم.

‫منظورم اینه که، تو می‌گی ‫همه‌چی از بین رفته، ولی ما...

‫بیلی، از بین رفته.

‫ما هیچ ارتباطی نداریم، همه‌چی سوخته.

‫هر گونه قرائت سنج نشون می‌ده که ‫حداکثر نشانه‌های محدودی از حیات وجود داره.

‫هر چیزی که اون بیرون مونده داره ‫برای زنده موندن می‌جنگه، ناامید و گرسنه.

‫آره، ولی ممکنه آدما زنده مونده باشن؟

‫ممکنه یه نفر از یه نفر ‫اون بالا حالش خوب باشه؟

‫ندونستنه.

‫که همون چیزیه که من گفتم.

‫ندونستن.

‫شش ماه پیش، زندگی ما برای همیشه تغییر کرد.

‫همه ارتباطات اصلی با سطح زمین از بین رفت،

‫و هرگونه اطلاعات ناچیزی ‫که تونستیم به دست بیاریم

‫به ما نشون می‌ده که دنیای بیرون دیگه ‫به هیچ وجه قابل زنده موندن نیست.

‫و با این حال، می‌دونم تک تک ما

‫یه صدایی تو سرمون داریم که می‌گه، "شاید."

‫به خاطر همینه که این ‫چهار کاشف شجاع رو می‌فرستیم

‫به دنیای ناشناخته تا اونو بررسی کنن،

‫تا جواب بگیرن، و سالم برشون گردونن پیش ما.

‫حالا، ممکنه چیزی که ‫می‌خوایم بشنویم رو بهمون نگن،

‫ولی من به عنوان رئیس جمهورتون قول می‌دم، ‫حقیقت رو بهتون می‌گم.

‫من چیزی کمتر از این به شما بدهکار نیستم.

‫فکر می‌کنی چیزی پیدا کنن؟ ‫منظورم اینه که، مثل آدما؟

‫نمی‌دونم، عزیزم.

‫- باید وایستی. ‫- نه اینجا.

‫باید وایستی.

‫- این آدما شوخی ندارن. ‫- کدوم آدما؟

‫- سیناترا؟ ‫- بهم گوش کن،

‫باید تو این مورد بهم اعتماد کنی.

‫باید همین الان گورتو گم کنی.

‫- نمی‌دونم در مورد چی حرف می‌زنی. ‫- بیا بریم.

‫تو تو یه اتاق تاریک نشستی ‫و داری در مورد من تحقیق می‌کنی.

‫- مزخرف نگو، باشه؟ ‫- اوه، می‌خوای مزخرف نگم؟

‫چرا بهم گفتی سر کاری وقتی هنوز خونه بودی؟

‫- کی؟ ‫- امروز صبح.

‫می‌دونی... گور باباش.

‫جین اونجا بود، و نمی‌خواستم ‫بدونی که با همیم.

‫فکر می‌کنی نمی‌دونم؟ ‫بیلی، از این تابلوتر نمیشه.

‫صبر کن، از کجا می‌دونی ‫من امروز صبح چیکار می‌کردم؟

‫چی، منو زیر نظر داشتی؟

‫آیا شب قتل دوربین‌های امنیتی رو خاموش کردی؟

‫این موضوع رو قبلا هم برای ‫رابینسون توضیح دادم، مرد. من و جین...

‫چه غلطی کردی، بیلی؟ اونو کشتی؟

‫اونو کشتی؟ کی تو رو وادار به این کار کرد؟

‫تو واقعا الان این سوالو از من می‌پرسی؟

‫- برو گمشو. ‫- اون به آدما گفته بود

‫مراقب تو باشن، بیلی، ‫درست قبل از اینکه کشته بشه.

‫- پس فقط حقیقت رو بهم بگو. ‫- اصلا چطور می‌تونی این فکرو در مورد من بکنی؟

‫من تو رو راه دادم، مرد.

‫تو رو به خونم آوردم ‫و من هیچی در موردت نمی‌دونم.

‫- گذاشتم دور و بر بچه‌هام باشی، مرد. ‫- بچه‌هات...

‫بچه‌هات دنیای منن، مرد!

‫دارم دنبالشون می‌گردم، ‫مطمئن می‌شم هیچکس بهشون نزدیک نشه.

‫یا عیسی مسیح، ایکس، شماها تنها چیزی هستین

‫تو این جای لعنتی که برام مهمه.

‫این رو می‌دونی! گور بابای این!

‫داره می‌ره پایین، داره می‌ره پایین!

‫چطور پیش رفت؟

‫اون نیست.

‫زاویر، می‌دونم سخته که قبول کنی

‫- که یه دوست... ‫- اون نیست.

‫پس چرا کال بهم گفت که اون بوده؟

‫نمی‌دونم.

‫امشب خیلی خالیه.

‫یکی از خلوت‌ترین شب‌های ساله.

‫همه اون خونواده‌ها اون بیرون دارن ‫مثل آدمای کارناوال رفتار می‌کنن.

‫باید روز سختی برات باشه.

‫خب، هر روز بدون اون روز سختیه.

‫بهش التماس کردم که نره.

‫ماموریت خودکشی لعنتی.

‫ولی اون مجبور بود ببینه اون بیرون چی هست.

‫مجبور بود برای خودش و همه دیگه ببینه.

‫"هیچ جوری نمی‌شه جلوشو گرفت."

‫این چیزی بود که به همه گفتم.

‫یه احمق دیگه رو پیدا کردن ‫که جای لعنتیشو بگیره.

‫باید جلوشو می‌گرفتم.

‫باید برم.

‫حسابت رو ببندم؟

‫آره، بذارش رو کارت پلاتینیوم.

‫حتما.

‫اونا باید بدونن.

‫اون چیزی نیست که فکر می‌کردیم. زندگی هست.

‫هوا. می‌تونی نفس بکشی...

‫هر کاری که ازم خواستی رو انجام دادم.

‫می‌دونم، انجام دادی.

‫داشتم از نو شروع می‌کردم، زندگی جدیدی داشتم، ‫و تو منو فرستادی اون بیرون.

‫منو فرستادی اون بیرون تا ‫اون آدما رو بکشم، همه رو بترسونم،

‫تا امید به رفتن رو از دست بدن.

‫داری چرت و پرت می‌گی، بیلی. بیا، بشین.

‫این زندگی‌ای نیست ‫که برای خودم برنامه‌ریزی کرده بودم.

‫من یه شرکت اینترنتی داشتم، ذخیره‌سازی ابری.

‫آخر هفته‌ها کلاس سفالگری می‌رفتم.

‫یه زیرسیگاری درست کردم، ‫شبا حلقه‌ی ازدواجم رو توش می‌ذاشتم.

‫نمی‌دونم متوجه شدی یا نه،

‫ولی اون بالا دقیقا هتل ریتز نیست، بیلی.

‫شرایط، حتی اگه از نظر فنی قابل زندگی باشه،

‫مهمان‌نواز نیست.

‫و منظورم از مهمان‌نواز نبودن، ‫یه سیاره جهان سومه

‫که هر کسی که اونجا مونده به احتمال زیاد داره ‫همدیگه رو تیکه پاره می‌کنه

‫برای کمیاب‌ترین منابع همین الان.

‫بهترین جا برای بودن، اگه یه چیزی می‌خوای

‫که از دور شبیه یه زندگی ‫آبرومندانه تو زمین باشه،

‫همین جاست...

‫جایی که ما هستیم.

‫و این ارزش محافظت رو داره.

‫این آدما ارزش محافظت رو دارن.

‫و به خاطر همینه که آدمایی مثل تو و من مجبوریم ‫گاهی کار سخت رو انجام بدیم.

‫تو هیچ غلطی نکردی. منو فرستادی.

‫ولی تو هیولایی.

‫من هیولا نیستم، بیلی.

‫قول می‌دم.

‫من یه زنم.

‫من یه مادرم.

‫تا حالا بهت گفتم چی ‫سر پسرم اومد؟

‫برام مهم نیست چی سر ‫پسرت اومده.

‫من هیچ سوالی نپرسیدم.

‫هیچ مشکلی برات درست نکردم.

‫ولی قرار نیست کاری ‫به زاویر کالینز داشته باشی...

‫وگرنه با هم مشکل پیدا می‌کنیم.

‫- واقعا؟ ‫- دقیقا.

‫خیلی خب، پس...

‫فقط می‌خوام مطمئن شم که درست متوجه شدم.

‫الان تو داری بهم دستور می‌دی؟

‫آره، درسته.

‫عجیبه، چون آخرین باری که چک کردم،

‫دستور دادن کار من بود، نه تو.

‫می‌خوای بدونی کارت چیه، ویلیام پیس؟

‫جنایتکار نوجوان، قاتل محکوم.

‫مزدور خیلی پردرآمد.

‫تو یه قاتلی.

‫همین چیزی هستی.

‫همینه که می‌تونی به دنیا عرضه کنی. ‫همه‌ش همینه که همیشه عرضه می‌کردی.

‫و همینه که الان اینجا بهم عرضه می‌کنی.

‫به خاطر همینه که زنده موندی.

‫یکی از ۲۵۰۰۰ نفری که به اندازه کافی ‫خوش شانس بودن که زنده بمونن،

‫و بعد توسط من محافظت شدن.

‫پس، خفه می‌شی، و معذرت می‌خوای

‫که بدون قرار قبلی اومدی اینجا.

‫و بعد، منتظر دفعه‌ی بعدی می‌مونی

‫که بهت بگم یه نفر رو باید بکشی.

‫وگرنه، هر چیز خوبی رو که

‫به اشتباه فکر می‌کنی اینجا ‫به دست آوردی رو ازت می‌گیرم.

‫همه‌شو ازت می‌گیرم.

‫هوم.

‫اونو ازت می‌گیرم، بیلی.

‫و این کارو بدون پلک زدن انجام می‌دم.

‫نمی‌دونم تو با رئیس جمهور چیکار کردی.

‫نمی‌خوام بدونم.

‫ولی زاویر و بچه‌ها؟

‫اونا خونواده‌ی منن.

‫بهشون گند نزن.

‫فکر می‌کنی تو تنها کسی هستی اینجا

‫که بلده چطور اسلحه شلیک کنه؟

‫فکر می‌کنی تو تنها قاتلی هستی

‫که من اینجا آوردم فقط در صورت لزوم؟

‫می‌خوای کسی رو به دنبالم بفرستی؟

‫بهتره مطمئن شی که ‫گنده‌ترین عوضی که داری رو می‌فرستی.

‫خیلی خب، لاغر مردنی، یه چیزی نشون بده.

‫داری چپ می‌ری، داری راست می‌ری.

‫- آخ. آخ! نزدیک بود. ‫- اوه!

‫- تقریبا. ‫- اوه. خیلی نزدیک بود.

‫خب...

‫به نظر میاد یه دوست جدید پیدا کردی، ها؟

‫و دوباره داره میره.

‫منم می‌تونم همینو در مورد تو بگم.

‫به نظر میاد اوضاع داره عوض می‌شه، آره؟

‫آره.

‫- آره! ‫- خب، ما نمی‌تونیم فقط تا ابد ناراحت باشیم.

‫نمی‌تونیم تلاش کنیم؟

‫مگه تا حالا نکردیم؟

‫هی، عمو بیلی، اینو ببین.

‫بزن بارون، عزیزم.

‫- آره! ‫- همینه که دارم در موردش حرف می‌زنم.

‫خیلی خب، بچه‌ها، یه چیزی براتون دارم.

‫آره، باشه.

‫- اینو ببین. ‫- خیلی خب، بفرمایید.

‫و به باباتون نگین.

‫اوه-هو-هو.

‫بیا، مرد، یکی از اینا رو بردار.

‫من خوبم. برای بچه‌ها نگه دار.

‫نه، یکی بردار. بیا با من حرف بزن.

‫- بفرمایید. ‫- جی...

‫...آ-ام...

‫من رئیس جمهور رو نکشتم، مرد، باید باور کنی.

‫باور دارم.

‫ولی...

‫یه چیزایی هست که باید در مورد من بدونی،

‫در مورد کارایی که کردم که...

‫فکر می‌کنم ممکنه با چیزی که ‫سر رفیقمون اومد، مرتبط باشه.

‫- چه چیزایی، مرد؟ ‫- فقط گوش کن، مرد.

‫من تو زندگی به هم ریخته‌ام چیزایی دیدم،

‫و با ترسناک‌ترین حرومزاده‌هایی که ‫حتی دلت نمی‌خواد ببینی، ملاقات کردم.

‫ولی این سیناترا، یه قاتله، ایکس.

‫خون سرد.

‫- و من کارایی کردم. ‫- یک، دو...

‫- من کارایی براش کردم. ‫- سه!

‫- بیلی، چی؟ ‫- اوه اوه، مال من داره خاموش می‌شه!

‫نه! نه!

‫ببین، فردا، باشه؟

‫همه چیو بهت می‌گم، به خدا قسم.

‫من فقط... اگه برات اشکالی نداره...

‫فقط می‌خوام یه شب دیگه عمو بیلی باشم.

‫- باشه؟ ‫- باشه.

‫- ممنون، مرد. ‫- هی، عمو بیلی.

‫آره.

‫ممنون بابت نصیحت قبلی.

‫اوه.

‫- چطور پیش رفت؟ ‫- شانسمو امتحان کردم.

‫می‌دونستم این کارو می‌کنی، تیرانداز.

‫- مم، مم، مم! ‫- بهت افتخار می‌کنم.

‫هی، مرد، چه نصیحت وحشتناکی ‫به دخترم می‌دادی؟

‫اوه مرد، هیچی. نه، من فقط...

‫داشتم در مورد اون ‫دوست مشترکمون بهش می‌گفتم.

‫- کدوم دوست؟ ‫- می‌دونی، اون یه خانمه.

‫ام، اسمش چی بود؟

‫- هوم؟ ‫- از جشن کریسمس.

‫نونیا نبود؟

‫- نونیا نبود؟ ‫- فکر کنم بود.

‫- اسمش چی بود؟ ‫- چی بود...

‫نونیا، شیرین‌ترین خانم، ‫اون پای‌های خوشمزه رو می‌پزه.

‫اوه، درسته. نونیا بیزینس.

‫هی، عاشقتونم، بچه‌ها.

‫ما هم دوست داریم!

‫- کارناوالتون مبارک! ‫- اون توپ رو بده، داداش.

‫بزن به من، بزن به من.

‫آره!

‫عزیزم، من اومدم خونه.

‫هی.

‫می‌دونم امروز اونجوری که ‫می‌خواستی پیش نرفت.

‫ما تتوهای الکی نگرفتیم.

‫ما هیچ وسیله‌ای رو سوار نشدیم. ‫حتی یه دونه فشفشه هم نگرفتیم.

‫خدایا، من خیلی راحتم می‌شه راضی‌ام کرد.

‫همه اون سال‌هایی که پدر و مادرم ‫از ابراز محبت به من دریغ کردن،

‫خیلی برات خوب جواب داده، ها؟

‫من هر روز ازشون ممنونم.

‫♪ ما تو خودمون کیلومترها از هم دوریم ♪

‫- می‌خوای تمومش کنی؟ ‫- نه، همه‌اش مال تو.

‫عالیه.

‫وای خدای من، چه روز لعنتی بود.

‫♪ با اینکه سعی کردم بهت ‫آسیب نزنم، با اینکه سعی کردم ♪

‫برای من که تعطیلات نبود، ‫می‌تونم اینو بهت بگم.

‫- به من بندازش. به من بندازش! ‫- خیلی خب، برو.

‫- بریم! ‫- آره! سوپرمن!

‫البته تونستم یه نصیحت خوب ‫به پرسلی در مورد اون موضوع بکنم.

‫حس می‌کردم مهمه چون اون داره بزرگ می‌شه...

‫♪ یه آهنگ غمگین، غمگینه ♪

‫بذار ببینمش.

‫اوه!

‫♪ دارم به آهنگ مورد علاقمون که ‫از رادیو پخش می‌شه گوش می‌دم ♪

‫♪ صدای دی‌جی رو می‌شنوم که ‫می‌گه عشق یه بازیه ♪

‫♪ از آسون اومدن و آسون رفتن ♪

‫♪ اما از خودم می‌پرسم آیا اون می‌دونه ♪

‫♪ آیا اون تا حالا این حس رو داشته ♪

‫♪ و می‌دونم که تو همین الان اینجا بودی ♪

‫♪ اگه می‌تونستم یه جوری بهت خبر بدم ♪

‫♪ می‌دونم که می‌تونستم ‫یه عشقی رو اون شب نجات بدم ♪

‫بهش گفتی که گنده‌ترین عوضی که ‫داره رو بفرسته.

‫♪ به جای عشق ورزیدن ♪

‫من همونم، عزیزم.

‫♪ ما راه‌های جداگانه‌مون رو رفتیم ♪

‫♪ و حالا می‌شنوم که ‫تو یه نفر جدید پیدا کردی ♪

‫♪ و من هیچوقت اونقدر برات مهم نبودم ♪

‫♪ شنیدن این، منو از درون داغون می‌کنه ♪

‫♪ و دیدنت منو مثل یه چاقو می‌بره، فکر کنم ♪

.::: مترجم مرتضی راکی:::. کانال تلگرام: @nestedsub

‫♪ درست مثل هر شبی که یه سحر داره ♪

‫♪ درست مثل هر کابویی ♪

‫♪ یه آهنگ غمگین، غمگین می‌خونه ♪

‫♪ هر گلی یه خاری داره ♪

‫یه کم ابر بیارین. فضا باید گرفته باشه.

‫حله.

‫بیایید رک و پوست کنده حرف بزنیم.

‫اون تو این چند هفته ی آخر ‫خیلی داشت از هم می پاشید.

‫مردم باید بدونن. ‫من میخوام حقیقت رو بهشون بگم.

‫- نه، این کارو نمیکنی. ‫- من رئیس جمهورم!

‫- بیلی! ‫- عمو بیلی دیگه نیست؟

‫این واقعیه؟

‫اول کَل، بعدم بیلی.

‫خب حالا چیکار کنیم؟ ‫بشینیم اینجا و غصه بخوریم؟

‫یا... اون رو از بین می بریم.

‫بزرگترین راز درست جلوی روتونه.

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.