Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
دوشنبه, 15ام خرداد 1391 [ KING_Khazan ترجمه از ] . پاد
! پاد
بران" یا "واریس" رو پیدا کن"
بهشون بگو که من به همراه استاد "پایسل" اینجا هستم
و بهشون بگو که زنده ی زنده ام
بله سرورم
می خواین چیزی برای دردتون بدم ؟
چه اتفاقی افتاد ؟
, استنیس باراتیون ِ قاتل و خیانتکار
به دست پدرتون شکست سختی خورد
من کجام ؟
این اندرونی ِ جدید شماست
, شاید یه مقدار کوچیک باشه
ولی زیاد به فضا نیاز ندارین, مگه نه ؟
شما دیگه دستیار پادشاه نیستین
اوه
برای زحماتت
, من, جافری از خاندان باراتیون, به نام خود
شاه ِ برحقّ ِ "اندال" ها
و انسان های اولیه
, لرد ِ هفت اقلیم
, و محافظ مملکت
, بدینوسیله, پدربزرگ خود
تایوین لنیستر را ناجی شهر و
. دستیار پادشاه می نامم
ممنونم, اعلیحضرت
لرد پیتر بیلیش جلو بیاین
بخاطر نبوغ و خدمت صادقانتون
در متحد کردن خاندان های تایرل و لنیستر
اعلام می کنم که هارنهال به همراه تمام زمین های
وابسته و درآمدهاش به شما تعلق خواهد داشت
تا از امروز تا آخر زمان, توسط فرزندان و
. نوادگان شما حفظ بشه
افتخاری که به بنده دادین, فراتر از کلامه, اعلیحضرت
باید هرچه زودتر برای خودم فرزند و نواده دست و پا کنم
سر لوراس تیرل
خاندان شما به مساعدت ما رسید
, تمام مملکت مدیون شما هستن
. و من بیشتر از همه
هر درخواستی که خانواده ی شما از من داشته باشه
من اون رو اجابت می کنم
, اعلیحضرت
, خواهرم مارگری
... شوهرش رو قبل از اینکه معصومیتش رو از
. دست بده ازمون گرفتن
می خوام ازتون خواهش کنم که این افتخار
رو به ما بدین تا خاندانمون رو با هم وصلت بدیم
این چیزیه که می خواین بانو مارگری ؟
با تمام قبلم اعلیحضرت
من از راه دوری اومدم تا به شما عشق بورزم
شرح شهامت و بصیرت شما
همیشه به گوش من رسیده
و این حکایت ها در عمق وجود من ریشه کردن
, خب, من هم شرح زیبایی و افسونگری شما رو شنیدم
, ولی این حکایات
همین تاثیر رو در من نداشتن, بانوی من
باعث افتخارمه که عشق شما رو پاسخ بدم
ولی من با کس دیگری عهد کردم
و شاه بایستی عهد خودش رو حفظ کنه
اعلیحضرت, به قضاوت شواری کوچک شما
ازدواج با دختری که پدرش به خاطر
. خیانت اعدام شده, نه شایسته ـست و نه عاقلانه
دختری که در حال حاضر که ما صحبت می کنیم
برادرش یک شورشی بر علیه تاج و تخت شماست
, به خاطر صلاح مملکت
. . مشاورانتون از شما خواهش می کنن
که آریا استارک رو کنار بگذارین
! مارگری - ما مارگری رو می خوایم -
دوست دارم که به درخواستتون نظر داشته باشم
و همینطور خواسته های مردمم
. . ولی من یک سوگند مقدس خوردم
, اعلیحضرت
به راستی که نامزدی در نزد خدایان مقدسه
, ولی پدرتون , که یادشون زنده باشه
این عهد رو قبل از این بستن که استارک ها
خیانت خودشون رو علنی کنن
من با "سپتون" اعظم مشاوره کردم و
و ایشون بهم اطمینان دادن که جنایات اونها علیه مملکت
شما رو از هر قولی که به اونها دادین در نظر
. خدایان آزاد می کنه
. خدایان بزرگن
. من آزادم تا از قلبم پیروی کنم
سرلوراس, من با خوشحالی با خواهر دوست داشتنی شما ازدواج می کنم
شما ملکه ی من خواهین بود
و من از امروز, تا آخرین روز عمرم
عاشق شما خواهم بود
بانوی من
همدردی من رو بپذیرین
. . حق با اوناست من برای اون مناسب نیستم
نباید همچین حرفی بزنین
شما برای خیلی چیزها مناسب هستین
اون هنوز از کتک زدن شما لذت می بره
و حالا که شما یک زن هستین
اون می تونه در راههای دیگه هم از شما لذت ببره
. . ولی اگر باهام ازدواج نمی کنه
می زاره برین خونه ؟
جافری از اون پسربچه هایی نیست که اسباب بازیاش رو ول کنه
شما قلب رئوفی دارین
همونطور که مادرتون در سن و سال شما داشت
من می تونم قسمت بزرگی از مادرتون رو در شما ببینم
اون برای من مثل یک خواهر بود
, به خاطر اون هم که شده
من بهتون کمک می کنم که به خونه برین
مقرّ ِ پادشاهی الان خونه ی منه
دور و برتون رو نگاه کنین
همه ی ما اینجا دروغ گوییم
و هرکدوممون بهتر از تو
بیاین داخل
راحت باشین
به نظر خیلی راحت نمی رسین
بفرمایین, من رو تماشا کنین
نیازی به این کار نیست, عزیزم
مطمئنین ؟
بیشتر مردان چیزی از چیزی که می بینن خوششون میاد
من مثل بیشتر مردان نیستم
همه ی مردها همین حرف رو می زنن
اگر شما دنبال چیزی که بیشتر مردا می خوان نیستین
پس بهتره بهم بگین که چیکار می خواین انجام بدم
دوست دارم بهم بگی که کار کردن برای
برد بیلیش همونطور که آروز می کردی بوده ؟
همدیگرو قبلا ملاقات کردیم ؟
اگر همدیگرو دیده باشیم من رو به خاطر نمی یاری ؟
من مردای زیادی رو ملاقات می کنم
و فکر کنم همشون رو به خاطر میاری
فکر کنم استعداد واقعی تو با اونها هدر رفته
شما خیلی لطف دارین, سرورم
اجازه بدین لطفتون رو جبران کنم
ترسیدی
چرا ؟ چیز خطرناکی اون پایین نیست
می دونم کی هستین
و بر خلاف, کارفرمای فعلیت
من از کسایی که برام کار می کنن محافظت می کنم
من برای راضی کردن هوسهای درباریان آزارشون نمی دم
و یا مجبورشون نمی کنم که همدیگرو آزار بدن
شما از کجا در مورد اون قضیه می دونین ؟
فکر کردم گفتی می دونی که من کی هستم
چیکار می تونم براتون بکنم, لرد واریس ؟
لیتل فینگر تورو نگاه می کنه و
مجموعه ای از سوراخهای سودآور رو می بینه
من یک همنشین ِ با استعداد می بینم
من ازش می ترسم - اوه, باید بترسین -
مرد خطرناکیه
ولی هرکس ضعف های خودش رو داره
, کارفرمای فعلیت, ضعفهای خودش رو به خوبی پنهان می کنه
ولی نه به اون خوبی که فکرش رو می کنه
تو باکره ای, درست می گم ؟
راه برو
دوران کودکیت باید خیلی بد بوده باشه برات
از همه ی پسرا 30 سانت بلند تر بودی ؟
بهت می خندیدن و اسمت رو صدا می زدن ؟
بعضی پسرا از دردسر خوششون میاد
یکی دوتاشون شاید سعی کرده باشن که برن توی "بریان" ِ بزرگ
یکی دوتاشون سعی کردن - آه -
ولی باهاشون جنگیدی
ولی شاید آرزو می کردی که یکیشون زورش بهت برسه
بندازتت زمین, لباسات رو پاره کنه
ولی هیچکدومشون به اندازه ی کافی قوی نبودن
من به اندازه ی کافی قویم - علاقه ای ندارم
البته که علاقه داری
حتما خوشت میاد که بدونی زن بودن چه حسی داره
! آه, با شیرها همبستر شدن
فکر کنم دخترهای میخانه ای باشن
احتمالا به سربازهای پدرم خدمت کردن
شاید یکیشون از بوسه یا نوازش امتناع کرده و
اینجوری این بلا سرشون اومده
شاهکار پرافتخار ِ جنگجویان آزاده ی شمال
باید باعث افتخارت باشه که به استارک ها خدمت کنی
من به استارک ها خدمت نمی کنم من به بانو کتلین خدمت می کنم
این رو امشب وقتی تو خواب شمشیر روت می کشن به خودت بگو
چیکار می کنی ؟ - خاکشون می کنم -
نباید اینجا بمونیم باید به رودخونه برگردیم
... فکر کنم این زنا متوجه بشن که ما
برام مهم نیست که تو چی فکر می کنی
دستم رو باز کن
اینجا چیکار می کنی ؟
یه زندانی رو با خودم می برم
تو یه زنی !! یه زن
لعنت بهش
اگر حرفتون تموم شده
خیلی خب, ما می ریم
ووو, وو
برای کی می جنگی ؟
استارک ها
اون چیکار کرده ؟
مثل این که خوردن هم الان جرمه کی می دونه ؟
نه, دزدی جرمه
ولی جرم نیست که آدم از گرسنگی بمیره ! این به نظر تو عادلانست
کجا می بریش ؟ - "به "ریورران
چرا ریورران ؟
اگر از تالی ها دزدی کنی, باید توی سیاهچالای اونا بپوسی
چرا نمی کشیش ؟ - برای دزدیدن خوک ؟ -
من دستور نمی دم
حتما باید برای کسی مهم باشه
وقتی دارن با تو می فرستنش چطور می تونه مهم باشه ؟
خیلی خب, راه بیافتین
بانوی من
من تورو می شناسم ؟ - تاحالا آشمارک اومدی ؟ -
نه - پس من رو نمی شناسی -
تاحالا به بازار "ریور" توی "سالت راک" رفتی ؟
نزدیک ِ آشمارکه ؟ - نه -
پس من هم اونجا نرفتم
نظرت در مورد این خوشگلا چیه ؟
امیدوارم مرگ سریعی بهشون داده باشی
. . به دوتاشون آره
صبر کن
من تو رو می شناسم
این جیمی لنیستره
ای کاش کسی همچین چیزی بهم می گفت
اونوقت مجبور نبودم خوک بدزدم
اگر این "قاتل شاه" باشه فکر کنم من در موردش بدونم
تو از کجا باید بدونی که "قاتل شاه" چه شکلیه ؟
من تو "ویسپرینگ وود" بودم. . دیدمش
اون رو از جنگل کشیدن بیرون و انداختنش جلوی پادشاه
این "قاتل شاه" نیست عذر می خوام که ناامیدت می کنم
اگر بود به جای خودش با سرش سفر می کردم
یه سوال برای جفتتون دارم
و می خوام که همزمان جواب بدین
تا 3 می شمارم جفتتون جواب می دین
اسمش چیه ؟
یک
دو. . سه
دوتا مرگ سریع
اونا مردان استارک بودن
من به استارک ها خدمت نمی کنم
من به بانو کتلین خدمت می کنم
, بهش گفتم که تو رو به مقرّ ِ پادشاهی می رسونم
و این کار رو هم انجام می دم
همین جا وایستا
والدر فری مرد خطرناکیه
می دونم
و تو قصد داری در هر صورت این کار رو انجام بدی ؟
من عاشقشم
می دونم که به نظرت مهم میاد
. واقعا برام مهمه
پدرت وقتی ازدواج کردیم عاشق من نبود
خیلی کم من رو می شناخت, و همینطور من اون رو
عشق همینطور برای ما اتفاق نیافتاد
ما طی سالها به آرامی اون رو ساختیم
ذره به ذره
برای تو, برای تو و خواهران و برادرات
برای هممون
شاید اینطوری به هیجان انگیزی عشق تو نباشه
. . ولی قویتره
و عمرش بیشتره
و این چیزیه که در نهایت با
دخترهای والدر فری نصیبم می شه ؟
چیزی که تو و پدر داشتین ؟ - چرا که نه ؟ -
چون زیبا نیست ؟
چون شهوانی و جذاب نیست ؟
و حالا داری فقط جروبحث می کنی چون تو ترتیب این ازدواج رو دادی ؟
و تو هم باهاش موافقت کردی
تو بهش قول دادی
اگر به سوگندهات با بی پروایی عمل نکنی مردمت هم همینطور باهات رفتار می کنن
... اگر پدرت عمرش رو به یک دلیل زندگی کرده باشه
. پدرم مرده
و مادری که برام مونده حقی نداره که کسی رو
بی پروا خطاب کنه
تو گفتی که پیروزی من رو توی شعله ها دیدی
همینطوره
هنوز هم می بینمش - شعله ها دروغ گفتن -
من با یه وحشی که به یه خدای
آتش اعتماد کرده هیچ فرقی ندارم
من برای خدای تو توی خلیج بلک واتر جنگیدم
من مردانم رو به دروازه های جهنم بردم
و برادرانشون زنده سوختن. . برای چی ؟
که از پشت توسط تایوین لنیستر و تیرل ها بهمون حمله بشه
اگر اینقدر در شعله هات می بینی, چرا بهم هشدار ندادی ؟
خداوند نور, تنها به من نگاه های آنی می ده
تو ادعا کردی که از زبان یک خدا سخن می گی
فقط به خاطر شکست توی یک نبرد از جنگ انصراف می دی ؟
جوری در مورد جنگ صحبت می کنی که انگار درکش می کنی
من مدت خیلی بیشتری از تو جنگیدم
واقعا ؟ . نشونم بده چطور می جنگی
نشونم بده
خدات الان کجاست ؟
نجاتت می ده ؟
خدای تو کجاست ؟
درون تـو
من برادر خودم رو کشتم
ما کشتیمش
بار گناهت رو با من شریک شو
اون برادر تو نبود
این جنگ تازه شروع شده
و سالیان سال طول می کشه
هزاران نفر به فرماندهی تو می میرن
تو به مردانی که بهت خدمت می کنن خیانت می کنی
به خانواده ی خودت خیانت می کنی
تو به تمام چیزهایی که زمانی برات عزیز بوده خیانت می کنی
و تمام اینها ارزش داره
چون تو فرزند آتشی
تو جنگنده ی نوری
تو این مدعی دروغین و اونیکی رو کنار می زاری
تو شاه خواهی شد
. . تو این چیزها رو قول می دی, ولی
تو نمی دونی
هیچکدوممون نمی دونیم
بزار نشونت بدم
درون آتش رو نگاه کن, شاه من
نگاه کن
من آتش می بینم
باز هم نگاه کن
می بینی ؟
می بینی شاه من ؟
آره
من اون مردان رو می کشم
برام مهم نیست چندتا تیر به بدنم بزنن
و چندتا نیزه از بدنم رد کنن
قبل از این که شکست بخورم اون جاکش ِ شیپور زن رو می کشم
اونا می خوان بدونی که محاصره شدی
خودم میدونم محاصره شدم
می دونم, چون روی برج ایستادم و
دیدم که محاصره شدم
اونا نمی خوان بخوابی
... اونا می خوان روحیت رو قبل از
ممنونم, مرد ِ کچل ِ دانا
ممنون که تاکتیک های محاصره رو بهم یاد می دی
خبری از پدرم نرسید ؟
. نه
باز هم خبررسان بفرست
تو همه ی خبررسان ها رو کشتی
... اولین باری که وینترفل رو دیدم
... اولین باری که وینترفل رو دیدم
به نظرم مثل چیزی اومد که هزاران ساله
اینجاست
و هزاران سال پس از مرگ من هم
اینجا می مونه
دیدمش و با خودم فکر کردم
. . البته که ند استارک شورش ما رو سرکوب کرده"
. . و برادران من رو کشته. .
"ما هیچ وقت در برابر کسی که اینجا زندگی می کنه شانسی نداریم. .
لرد استارک, تمام تلاشش رو کرد که اینجا برات مثل خونه باشه
بله, کسایی که من رو اسیر گرفتن خیلی باهام مهربان بودن
خیلی خوشت میاد این رو به من یادآوری کنی
هرکسی توی این گه دونی یخ زده
خشوش میومد که این رو به من یادآوری کنه
می دونی چه حسی داره که بهت بگن چقدر خوش شانسی که
زندانی کسی باشی ؟
تا بهت بگن که چقدر مدیونشون هستی ؟
. . و بعدش برگردی خونه, پیش پدر واقعیت و
من این مرد رو می کشم
به خدای غرق شده و
خدایان جدید و خدایان قدیم و
هر خدای لعنتی در همه جای بهشت قسم می خورم
که این مرد رو می کشم
تیون, گوش کن به من
من به وینترفل خدمت می کنم
حالا وینترفل مال توئه
من قسم خورده هستم که به تو خدمت کنم
و پیشنهادت چیه, دوست ِ مورد اعتماد ؟
فرار کن
پانصد مرد ِ شمالی بیرون دیوار منتظرتن
تو 20 نفر داری
نمی تونی پیروز بشی
تا شب صبر کن و فرار کن
جایی برای فرار نیست
هیچ طور نمی تونم به "سرزمین آهنین" برگردم
. . و اگر هم بتونم و اگر هم تحت معجزه ای بتونم از بینشون فرار کنم و
به خونه برسم
تبدیل به یک بزدل می شم
گریجویی که فرار کرد
مایه ی سرافکندگی خانواده
به خونه نرو
به "نایت واچ" ملحق شو
وقتی یک مرد "سیاه پوش" می شه
از دست قانون فراتر می ره
و تمام گناهان قبلیش بخشیده می شن
نمی تونم به دیوار برسم
به ده قدمی دروازه ی وینترفل هم نمی رسم
راههایی وجود داره
راههای مخفی که ساخته شدن تا لرد وینترفل
بتونه فرار کنه
مسیر می تونه خطرناک باشه
... ولی با کمی شانس
نایت واچ, وظیفه ای باستانی و شرافتمندانست
اونجا فرصت هایی خواهی داشت
فرصتی برای جان اسنو تا گلوم رو در خواب ببره
فرصتی برای اصلاح کارهایی که کردی
خیلی کارها کردم, مگه نه ؟
کارهایی که هیچ وقت تصور نمی کردم انجام بدم
من خیلی ساله که تو رو می شناسم, تیون گریجوی
تو اون مردی که تظاهر می کنی نیستی
! هنور نیستی
شاید حق با تو باشه
ولی من تو وانمود کردن خیلی پیش رفتم
شنیدین ؟
! این صدای جفتگیری شمالیاست
. . می خوان بکننمون
خب, من که هفته هاست خوب کسی رو نکردم
من آماده ام
می گن هر "آهن زاده ای" به اندازه ی دوجین مرد معمولی می ارزه
!آره
فکر می کنین راست می گن ؟ - آره -
ما امروز می میریم برادران
ما در حال خونریزی از 100 زخم می میریم
با تیرهایی که توی گردنمون فرو رفته و نیزه هایی که تو شکممونه
ولی فریاد جنگمون تا ابد طنین انداز می شه
تا زمانی که جزایر آهنین در زیر موج حبس بشن
درباره ی نبرد وینترفل ترانه خواهند گفت
هر مرد و زن و بچه ای خواهد دونست که ما کی بودیم
و چقدر مقاومت کردیم
آگار و گلمار
وکس و اورزن
استیگ و بلک لورن
"وقتی جنگجویان آهن زاد به سواحل "سیگارد" و "فرکستل
قدم می زارن نام ما رو فریاد خواهند زد
آره
مادران فرزندانشون رو به اسم ما نامگذاری می کنن
دختران وقتی معشوقشون درونشونه به ما فکر می کنن
و هرکس که اون شپیورزن لعنتی رو بکشه
مجسمه ی برنزش رو توی سواحل پایک قرار می دن
آنچه مرده هرگز نمی میرد - آنچه مرده هرگز نمی میرد -
فکر کردم قرار نیست خفه بشه
سخنرانی خوبی بود
نمی خواستم وسط حرفش بپرم
این کارا چیه ؟
چیکار می کنین ؟
بریم خونه
بیاین
چرا باید حرفت رو بارو کنم ؟
چرا باید بهت دروغ بگم ؟
برای ایجاد ستیزه بین من و خواهرم
! که پیش از این چیزی به جز عشق نبوده
سر مندون مور به دستور خواهرت سعی کرد تو رو بکشه
اگر به خاطر شجاعت پادوت نبود
تا الان مرده بودی
پاد - بله سرورم ؟ -
این که ازت بخوام دوبار در
هفته جونم رو نجات بدی زیاده رویه ؟
نه, سرورم
پسر خوبی هستی
بران رو بیار, بهش بگو چهارنفر از گارد سلطنتی رو
بیرون اتاق من نگه داره
متاسفانه باید بگم که دوستتون از
فرمادندهی گارد پادشاهی مرخص شدن
سربازان سلطنتی الان در دست پدر و
یا خواهرتون هستن
هر سرباز مال یکیشونه
پس قبیله نشینان جنگجو رو بیار - همشون به خونه رفتن -
پدرتون بسیار خوب بهشون پول پرداخت کرد
متاسفانه باید بگم که برای مدتی همدیگه
رو نمی بینیم سرورم
نمی خوای نزدیک کسی که داره غرق می شه شنا کنی ؟
و فکر می کردم که با هم دوستیم
هستیم
پادریک, می شه زحمت بکشی
خیلی ها هستن که می دونن بدون شما
این شهر قطعا با شکست روبرو می شد
شاه به شما هیچ پاداشی نمیده
در تاریخ به شما اشاره ای نمیشه
ولی ما فراموش نمی کنیم
باهام بیا, پادریک
عشق من
لطف کردی که اومدی
لطف کردم ؟
البته که میام
می خواستم ببینمت - باور کن, دوست نداری -
خودت نگاه کردی ؟ -
من اولین نفر می شم
خب ؟
داغون شدی
حالا علاوه بر کوتوله, هیولا هم هستم
باید دوبرابر ازم پول بگیری
فکر می کنی من برای پول اینجام ؟
قرارمون همین بود
من بهت پول می دم و تو بهم دروغ می گی
آه. . من یه مرد پولدار کوچولوام
و هیشکی دوستم نداره واسه همین همیشه جک می گم
و بهشون پول می دم که بهم بخندن
لعنت به پولت
بیا بریم
بریم ؟ - مقرّ ِ پادشاهی رو ترک کنیم -
اونا می خواستن بکشنت, دوباره هم این کارو می کنن -
. . رفتن به جنگ, جنگیدن با سربازا
تو توی این کارا افتضاحی
بیا با یک کشتی به پنتوس بریم و دیگه برنگردیم
تو به اینجا تعلق نداری
اونوقت تو پنتوس چیکار کنیم ؟
می خوریم, می نوشیم
می کنیم, زندگی می کنیم
می خوام باهات بیام
پس بیا
پدرت, خواهرت تمام این مردم
نمی تونن جلوت رو بگیرن
فراموششون کن با من بیا
نمی تونم
من به اینجا تعلق دارم
این آدمای بد
چیزین که من تو دست و پنجه نرم کردن باهاشون خوبم
کم کردن روشون توی صحبت تو پیشدستی کردن توی افکارشون
این چیزیه که من هستم
و ازش خوشم میاد
از هرکاری که تابحال انجام دادم بیشتر خوشم میاد
می خوای بری ؟
حافظه ی افتضاحی داری
من مال توئم و تو مال منی
در محضر هفت خداوند
من بدینوسیله این دو نفش را به یکدیگر پیوند داده
و آنها را تا ابد به هم متصل می کنم
. به یکدیگر نگاه کنید و کلمات را ادا کنید
پدر, آهنگر
جنگجو, مادر
پیشخدمت, عجوزه ... غریبه
. من متعلق به او هستم و او متعلق به من
. از امروز, تا آخرین روز عمرم
اینجا به خانه ی ارواح مشهوره کالیسی
نگهبانا کجان ؟
نگهبانی وجود نداره, ساحره ها با جادو از خودشون محافظت می کنن, نه شمشیر
بزار سعی خودشون رو بکنن
این یه چیستانه! ؟
کالیسی
!! کالیسی
!! کالیسی
می خواین من رو با حقه های جادویی بترسونین ؟
من رو می خواین ؟ من اینجام
از یه دختر کوچولو می ترسین ؟
چطوری پیدامون کرد ؟
اینجا چیکار می کنی ؟
منتظر تو بودم
از کجا می دونستی از این مسیر میایم ؟
. . بعد از تمام چیزهایی که دیدی
سوالت اینه ؟
چطوری اون نگهبانا رو کشتی ؟
سخت بود ؟
اگر راهش رو بلد باشی, سخت تر از گفتن یک اسم نیست
بهم نشون بده چطوری, من هم می خوام این کار رو انجام بدم
اگر می خوای یاد بگیری باید با من بیای
کجا ؟
آنسوی دریای باریک به براووس
استاد رقصم هم اهل براووس بود
, استاد رقص بودن چیز خاصیه
ولی این که یک انسان "بی چهره" باشی
کاملا فرق داره
این دختر, اسم های زیادی روی لبش داره
جافری, سرسی تایوین لنیستر
اسم هایی که می تونه پیشکش خداوند قرمز کنه
می تونه همشون رو تک به تک پیشکش کنه
می خوام
ولی نمی تونم
باید برادر و مادرم رو پیدا کنم
و همینطور خواهرم
باید اون رو هم پیدا کنم
پس باید از هم جدا بشیم
این مرد هم وظایفی داره
بیا
این چیه ؟
سکه ای با ارزش
می شه باهاش اسب خرید ؟
برای خریدن اسب نیست
پس به چه دردی می خوره ؟
اگر روزی رسید که نیاز داشتی من رو دوباره پیدا کنی
فقط این سکه رو به یک مرد اهل براووس بده
و این دو کلمه رو بهش بگو
"والـار مـورگولـس"
"والـار مـورگولـس"
خواهش می کنم نرو, جاکن
جاکن مرده
دوباره بگو "والـار مـورگولـس"
"والـار مـورگولـس"
خوبه
بدرود, آریا استارک
اوشا, چیکار می کنی ؟
بگو چه دارویی نیاز داری تا از اتاقت برات بیاریم
حالت رو بهتر می کنیم - من حالم خوبه -
سوزوندنش همه چی رو سوزوندن
همه چیز رو نه تو رو نتونستن بسوزونن
ولی ممکنه برگردن تو باید بری
گرمترین لباست رو تنت کن
هرچقدر که می تونی با خودت غذا بردار و به سمت شمال برو
شمال مسیر اشتباهیه
برادر و مادرشون جنوبن
نمی دونم کجان
دشمنای زیادی جنوب هستن
برین به سمت دیوار پیش جان
اون ازتون مراقبت می کنه و به مادرتون خبر می ده که حالتون خوبه
نمی خوام تنهات بزارم
من هم دوست ندارم تنهاتون بزارم
من تو رو به دنیا آوردم
جفتتون رو
صورت جفتتون رو تقریبا هر روز دیدم
و به این خاطر خودم رو خیلی خیلی خوش شانس می دونم
حالا با هودور برو
برو
الان برمی گردم
هودور
اوشا
باید ازشون محافظت کنی
تو تنها کسی هستی که می تونه این کارو بکنه
شاید مجبور شی در برابر هم کیش خودت هم ازشون دفاع کنی
من عشق زیادی نسبت به هم کیش خودم ندارم
من برات شیره ی خشخاش میارم
بگو از کجا باید بیارمش
شیره ی خشخاش نمی خوام
سریع انجامش بده
ماه زندگی من
این جادوی سیاهه, مثل همون جادویی که تورو از من گرفت
... تو رو از من گرفت, قبل از این که بتونم
... شاید مردم و خودم هنوز نمی دونم
شاید من با تو در سرزمین شب هستم
شاید هم من قبول نکردم که بدون تو به سرزمین شب وارد بشم
شاید به اسب سوار بزرگ گفتم که بره در خودش بزاره و برگشتم اینجا و منتظر تو موندم
شبیه کاراییه که تو انجام می دی
یا شاید هم این یک رویاست, رویای تو, رویای من
نمی دونم...
این سوالا واسه آدمای عاقل با دستای استخونیه
تو ماه زندگی منی
این تمام چیزیه که من می دونم
و تمام چیزی که نیاز دارم بدونم
... و اگه این یه رویاست
. . کسی که بخواد بیدارم کنه رو می کشم
تا زمانی که خورشید در غرب طلوع کنه
و در شرق غروب کنه
تا زمانی که رودخانه ها خشک بشن
و کوه ها در دست باد مثل برگ رها بشن
اونا دلشون برای مادرشون تنگ شده بود
اونا می خوان با شما باشن
شما می خوای که باهاشون باشی ؟
خواهی بود
وقتی اژدهاهای تو به دنیا اومدن
جادوی ماهم دوباره متولد شد
جادوی ما در حضور اونا قویتره
و اونها در حضور تو قویترن
تو با اونا خواهی بود
در زمستان, تابستان
و دوباره زمستان
, در طول هزاران فصل
تو با اونها خواهی بود
و ما هم تا زمانی که زمان به پایان برسه با تو خواهیم بود
به خانه خوش اومدی داینریس ِ طوفان زاد
اینجا خونه ی من نیست
خونه ی من اونسوی دریای باریکه
جایی که مردمم انتظارم رو می کشن
پس باید زمانی طولانی ای رو منتظر بمونن
دراکارس
باید تا غروب آفتاب به اونجا برسیم
برات شب قشنگی نمی شه
منس می دونه چیکار کنه که کلاغ ها صداشون دربیاد
اگر بدونی چی بگی, شاید بتونی شب
رو دووم بیاری
! راهش حرف نزدن نیست
. مراقب باش
دست و بالت رو زخمی نکنی
تاحالا شمشیر نزدی, مگه نه ؟
مثل بچه ای می مونی که جغجغه گرفته دستش
تمومش کنین
! تمومش کنین - چرا خیانتکار ؟ -
تا بتونی به منس ریدر دعوتنامه به قلعه ی سیاه بفرستی ؟
بزارین بجنگن
همین ؟ همین رو بلدی ؟
. . کثافت
پدر ِ خائنت این رو یادت داده ؟
و کار اون مامان ِ فاحشته ؟
. ما نگهبانان دیواریم
می تونی به منس بگی
این کسیه که کورین نیم دست رو کشته
بدنش رو بسوزونین - آره -
! نمی خوای که این یکی برگرده دنبالت
دنبالم بیا جان اسنو
وقتشه که شاه ِ این سوی دیوار رو ملاقات کنی
... چه غلطی
کالیسی خواهش می کنم
اون گفت که هیچ وقت نمی تونی کارث رو زنده ترک کنی
بیاین
! هیچی نیست
ممنونم زارو زوان داکسوس
ممنون بابت یاد دادن این درس به من
من شاه کارث هستم
الان می تونم واقعا کمکمت کنم
می تونم تخت آهنین رو بگیریم
برات 1000 کشتی میارم - خواهش می کنم کالیسی, التماست می کنم -
تمام چیزی که آرزو داشتی الان در دستته
التماست می کنم, خواهش می کنم
کالیسی - خواهش می کنم, خواهش می کنم
کالیسی -
اینا همش دروغه
به نظر من که واقعی میاد
انقدر واقعی هست که یه کشتی باهاش بخری ؟
آره, یه کشتی کوچولو
تمام طلا و جواهرات رو بردارین
من فکر کردم اومدیم اینجا که با وحشی ها بجنگیم
این مال بزه ؟
نه مال گوزنه
مردم نباید جایی زندگی کنن که
برای گرم شدن مجبور شی گه بسوزونی
خب اگه درخت دیدی من رو هم خبر کن
اگر به خاطر بیارین و دربارش فکر کنین
. . چیزی که درباره ی گیلی خیلی جالب بود
خدایا منو بکش - نه جدا می گم -
چیزی که خیلی برام جالب بود اینه که
بعد از همه ی کارهایی که کرستر باهاش کرده بود
هنوز امید داشت که زندگی ممکنه بهتر بشه
چیزی که در مورد گیلی به نظرت جالب اومده
اینه که کلا شش کلمه باهات حرف زده
و چیزی که در مورد تو خیلی برام جالبه
! واقعا هیچی نیست
جان و کورین نیم دست ــن
برگشتن
دو شیپور یعنی وحشی ها
تنها نمی تونی باهاشون بجنگی بیاین
سه تا شیپور ؟
! فرار کنین
. صبر کنین! صبر کنین بیام
"گِرِن"
"اِد"
. پـــایــــان فـــصـــل دوم
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.