Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
8ام اردیبهشت ماه 1390 [ KING_Khazan ترجمه از ] کافیه
جذر و مد برخلاف ماست
درسته, ولی باد موافق ما می وزه
و ما رو یکراست به دروازه ها می رسونه
داری می ری خونه
مقرّ ِ پادشاهی 20 سالی می شه که برام خونه نبوده
من بیشتر عمرم رو صرف فرار از کشتی های سلطنتی بودم
حالا دارم مستقیم به سمتشون می رم
کشتی سلطنتی اینه
و تو هم دیگه قاچاقچی نیستی بلکه یک ناخدای ِ ارشدی
البته تو این لحظه هنوز چندتایی کشتی سلطنتی هستن
ولی از امشب به بعد دیگه نخواهند بود , وقتی خورشید طلوع کنه
استنیس روی تخت آهنین می شینه
و تو هم دستیارش خواهی بود
خدایان کمک کنن - ! خدا -
پدر, فقط یک خدا وجود داره و مراقب ماست
مراقب اونا نیست ؟ - مراقب هممونه -
مردمی که تو مقرّ ِ پادشاهی هستن, خودشون شاه دروغین
جافری باراتیون رو انتخاب نکردن
اونا خوشحال می شن که سرش رو روی نیزه ببینن
خب, اول باید سرش رو روی نیزه ببریم
. تعداد کشتی های ما 10 برابر کشتی های اوناست
. . و ارتشمون هم 5 برابر بیشتر از اوناست
. . تا به حال به این دیوارها نفوذ نشده
, و مردانی که روی دیوار نگهبانی می دن
وقتی تو رو ببینن, به چشم یک آزادی خواه بهت نگاه نمی کنن
اونا یک غریبه رو می بینن که اومده تا شهرشون رو به آتیش بکشه
من به خداوند نور اعتقاد دارم
به هدفمون هم اعتقاد دارم
و همینطور به ناخدام اعتقاد دارم
ترسیدی, شیر من ؟
اگر شهر شکست بخوره, استنیس هر لنیستری که پیدا کنه رو می سوزونه
البته که ترسیدم
نمی زارم بهت آسیبی بزنن
من یک لنیسترم
تو این قضایا انتخابی ندارم
ولی این جنگ تو نیست
الان هست
نمی تونی تو هر موردی با سکس قضیه رو حل کنی
تاحالاش که تونستم
وقتی اولین بار من رو توی چادرت دیدی یادته چی گفتی ؟
که باید جوری باهات عشق بازی کنم که
انگار آخرین شب عمرت روی زمینه
همون طور که می دونین اعلیحضرت
تنها وظیفه ی یک استاد نه تنها
, انجام خواسته های خاندانیه که بهشون خدمت می کنه
بلکه راهنمایی و
مشاوره در زمان جنگ هم هست
صحبت های شما همیشه عاقلانه و حساب شده هستن
... اگر می تونین - , هرچیزی باشه -
وظایف یک استاد در زمان جنگ و غوغا
حساس تر هم می شن
... یادم میاد در زمان شاهِ
چیزی برام آوردی ؟
بله
"عصاره ی "سگ انگور
. . خطرناک و موثره
قطره ای از اون در یک لیوان شراب
کفایت می کنه که اعصاب ناآرام رو التیام ببخشه
سه قطرش خوابی عمیق و
بدون رویا رو به همراه داره
... اگرچه, 10 قطرش
. می دونم 10 قطرش چه کاری می کنه
. . اعلیحضرت, دوست دارم بپرسم - نمی تونی -
باید خیلی کار داشته باشی
مطمینم مردان شجاع بسیاری, به زودی به دانایی شما نیاز پیدا می کنن
بله ... حمله به شهر بسیار
پله ها رو مواظب باشین, استاد اعظم خیلی زیادن
اعلیحضرت
# و اینطور سخن گفت #
# آن لرد ِکاستامیر #
# اما حالا باران #
# مانند اشک در سرسراش جاری شده #
# درحالی که کسی نیست که بشنوه #
# بله, حالا باران #
# مانند اشک در سرسرایش جاری شده #
# و حتی یک نفر هم نیست که بشنوه #
به افتخار پسرا - لنیسترها -
ترانه ی لنیسترها رو از کجا یاد گرفتی ؟
از لنیسترهای مست
صدای قشنگی داری
خیلی ممنون
و از دماغت هم خوشم میاد
چندبار تاحالا شکستیش
خب, بزار ببینم
اولین بار پنچ سالم بود
مامانم با یه سیخ آهنی زد تو صورتم
اووه
, البته برای من هدف نگرفته بود
می خواست برادر کوچیکم رو بزنه
آخه, بدجور مایه ی آزار بود
دومین بار نه سالم بود
با چند تا پسر بزرگتر دعوام شد
اونا بردن
... سومین بار
فکر نکنم دلت بخواد در مورد سومین بار بدونی
دماغ بیچاره
نمی خواد دلت براش بسوزه
قبل از این که صبح بشه, به وسطای کمرت می رسه
خوش اومدین, دوستان
این دور مهمون من
فکر نکنم از من خوشش بیاد
فکر می کنی آدم سرسختی هستی ؟
می دونستم
اینجا گرمه
زنای خوشگل داریم
و آبجوی قهوه ای و خوشمزه
انقدر زیاده که به همه می رسه
و تنها کاری که تو می خوای بکنی اینه که
, یکی از ماها رو توی زمین سرد ببری
جایی که هیچ زنی هم نیست که شب رو کنارمون باشه
اوه, بیرون توی زمین هم زن هست
خودم چندتاشون رو اونجا گذاشتم
همونطور که خودت گذاشتی
تو از کردن و نوشیدن و
آواز خوندن خوشت میاد
, ولی کشتن
کشتن چیزیه که واقعا دوست داری
تو دقیقا مثل منی
فقط کوچیکتر
و سریعتر
لرد ِ کوتولت, دلش برات تنگ می شه
آره
فکر کنم یه روزی دلش تنگ بشه
یه نوشیدنی دیگه قبل از جنگ ؟
افتخار می دین ؟
همیشه از صدای زنگ بدم میومده
وحشت رو با خودشون به صدا در میارن
شاهی که مرده شهری که بهش حمله شده
عروسی - دقیقا -
پادریکه اسمت, درست می گم ؟
"درست می گم ؟" جالب گفتی
یه جوری می گی انگار تمام پسرهای این شهر رو نمی شناسی
کاملا مطمینم نیستم که منظورتون چیه
کاملا مطمینم که کاملا مطمینی که منظورم چیه
بهش اعتماد داری ؟
به اندازه ی کافی, آره
خوبه
نقشه ای که درخواست کرده بودین
باید حدود 20 مایل تونل زیر شهر باشه
شاید 50 مایل
تارگرین ها این شهر رو طوری ساختن که در برابر حمله
مقاومت کنه و اگر نیاز شد راه فرار رو هم محیا کنه
من فرار نمی کنم
می دونم عجیب به نظر می رسه ولی من ناخدای کشتی هستم
و اگر کشتی غرق بشه من هم باهاش غرق می شم
خوبه که این رو می شنوم
هرچند مطمینم خیلی از ناخداها وقتی کشتیشون در آبه
همچین حرفی می زنن
به نظر می رسه برای نبرد, آماده این سرورم
خب, نیستم
به خاظر خودمون هم که شده امیدوارم باشین
پرنده های کوچکم بهم گفتن که استنیس باراتیون
با یک جادوگر قرمز از آشای همراه شده
که چی ؟
شما به نیروهای کهن اعتقاد ندارین, سرورم ؟
. . جادوهای خونین, نفرین, تغییر شکل تو چی فکر می کنی ؟
فکر می کنم به چیزی که ببینین اعتقاد پیدا می کنین
و همینطور به چیزهایی که اعتماد می کنین که دیدیدن
شاید کاملا به من اعتماد نداشته باشی
به خودت نگیر
من به خودم هم اعتماد ندارم
ولی با این حال من چیزهایی دیدم
و چیزهایی شنیدم
چیزهایی که شما نشنیدین و آرزو می کنم که من هم نشنیده بودم
فکر کنم تابحال بهتون نگفتم که چطور خاجه شدم ؟
نه, فکر نکنم گفته باشین
یک روز بهتون می گم
نیرنگ های تاریک به لرد استنیس و ارتشش کمک کردن
و راهش رو به دروازه های ما هموار کردن
این که مردی که به چنین قدرتهایی خدمت می کنه روی تخت آهنین بشینه
بدترین چیزیه که می تونم تصورش رو بکنم
, و امشب
شما تنها مردی هستین که می تونه مارو نجات بده
اونا دارن به شاه جدید خوشامد می گن
زنگها هیچ وقت نشونه ی تسلیم نبودن
می خوان برای ما موسیقی بزنن ؟ پس بزنیم
طبل ها - ! طبل ها -
. . یادت باشه, صبر کن تا زمانی که کشتی ها به بندر
. کشتی ها به بندرگاه برسن
. . باید کاملا داخل باشن که دیگه نتونن
می دونم, داخل یعنی چی
می دونی چطور ازش استفاده کنی ؟ - به بار باهاش چوب بریدم -
نه, برادرم رو نگاه کردم که باهاش چوب رو برید
دیدم که یه مرد رو با سپر کشتی
با تبر که دیگه کسی نمی تونه جلوت رو بگیره
خودت رو به کشتن نده - تو هم همینطور دوست من -
اوه, حالا دوستیم ؟ - البته که دوستیم -
فقط به این دلیل که به خاطر خدماتت بهت پول می دم دلیل
نمی شه که دوستیمون از بین بره
اتفاقا دوستیمون رو تسهیل می کنه
!! اوه تسهیل می کنه ! برای یک شمیرزن خیلی سوسولیه
اخیرا با رفقای سوسول وقت می گذروندیم
بانو سانسا و آه, شیلا
شی
بله, شی
حتما خواهرم ازتون خواسته که به همراه
دیگر بانوان اشراف زاده به دژِ میگور برین
بله سرورم
ولی شاه جافری دستور دادن که بدرقشون کنم
سانسا
این خواهرزادم خیلی رمانتیکه
سانسا, بیا اینجا
برای بازگشت و سلامتیتون دعا می کنم سرورم
واقعا ؟
همینطور که برای شاه دعا می کنم
, مراقب باشین بانوی من
همینطور شما, شیر من
شاهت داره به سمت نبرد می ره
باید با یک بوسه بدرقش کنی
. شمشیر جدیدم
اسمش رو "قلب خور" گذاشتم
ببوسش
وقتی برگشتم دوباره می بوسیش تا
مزه ی خون عموم رو بچشی
خودتون می کشینش ؟
اگر انقدر احمق باشه که نزدیکم بیاد
پس شما بیرون توی پیش قراوُل لشگر می جنگین ؟
شاه نقشه های جنگش رو با
دخترای احمق در میون نمی زاره
عذر می خوام اعلیحضرت حق با شماست, من احمقم
البته که شما توی پیش قراوُل خواهید بود
می گن برادرم راب همیشه به جایی می ره
که نبرد سهمگین تر باشه
درحالی که اون فقط یک مدعی دروغینه
نوبت برادرت هم می رسه
اونوقت می تونی خونش رو از روی "قلب کش" لیس بزنی
بعضی از این پسرا دیگه برنمی گردن
جافری برمیگرده
بدتریناشون معمولا زنده می مونن
ششش بیاین بانوی من
ناوگان ما کجاست ؟ - تو راهه -
چرا اینجا نیستن ؟ - دارن میان -
سگ, به دستیار بگو که شاه ازش یه سوال پرسید
شاه ازت یه سوال پرسید
سرلنسل به سگ بگین که به شاه بگه که
دستیار خیلی سرش شلوغه
دستیار شاه می خوان شما به شاه
... بگین که
اگر به سگ بگم که از وسط دو نصفت کنه
بدون این که سوالی بپرسه این کارو می کنه
اونجوری "ربع مرد" می شم
فقط بدیش اینه که خیلی تودهن خوب نمی چرخه
من رو نصف کن تا دیگه نتونم علامت بدم
نه علامتی, نه نقشه ای
بدون هیچ نقشه ای و استنیس این شهر رو غارت می کنه
تخت آهنین رو می گیره و کله ی کوچولوت رو
روی یکی از دروازه ها می زاره
باید خیلی جالب باشه
. . با این تفاوت که سر من هم اون بالاست
هرچند هیچ وقت از سرم خوشم نمی یومد
ولی هنوز دوست ندارم از دستش بدم
کشتی هاشون کجان ؟
عاقلانست که شبانه حمله کنیم غافلگیرشون می کنیم
لرد واریس حتی می دونه تو 3 روز پیش چی صبحونه خوردی
غافلگیری ای در کار نیست
اگر حقیقت داشته باشه, پس بین درجه دارانشون اختلاف افتاده
شاید ملواناشون شورش کردن
شاید
نمی دونم چرا می خواد من اینجا باشم
همیشه می گه که من چقدر احمقم, از من بدش میاد
شاید از تو کمتر از دیگران بدش میاد
شک دارم
شاید بهت حسودیش می شه
چرا باید حسودیش بشه ؟
سانسا
می خواستم بدونم کبوتر کوچیکمون کجا رفته
رنگ و رو نداری
گل قرمزت هنوز هم شکوفا می شه ؟
بله
جالبه, نه ؟
مردان اون بیرون خون می دن و تو اینجا
برای بانو سانسا کمی شراب بریزین
من تشنه نیستم اعلیحضرت
که چی ؟ من که بهت آب تعارف نکردم
اون اینجا چیکار می کنه ؟
سر ایلین ؟
اینجاست که ازمون دفاع کنه
وقتی تبرها اون در رو بشکنن
خوشحال می شی که اینجا پیشت باشه
ولی نگهبان ها برای دفاع از ما هستن
نگهبانایی که بهشون پول دادیم
کافیه شهر, شکست بخوره و اونها اولین کسایی هستن که
از همین در فرار می کنن
سربازا یک مسوول طویله و دوتا خدمتکار رو دستگیر کردن
که می خواستن با یک اسب دزدی و چندتا جام طلا فرار کنن
اولین خیانتکارهای نبرد
بزارین سر ایلین به حسابشون برسه
سرشون رو روی نیزه بیرون اسطبل ها به عنوان هشدار نصب کنید
تنها راهی که می تونه باعث شه رعیت وقادار باشن
اینه که مطمین بشی از تو بیشتر از دشمنشون می ترسن
اینو یادت باشه, شاید یه وقت ملکه شدی
شما گفتین که اون اینجاست که ازمون محافظت کنه
همینطوره
خیانتکارا برای همه ی ما خطر محسوب می شن
باز هم شراب بریز
رسیدن
کماندارا به خط - کماندارا به خط -
کمانداران
تیر از خشاب دربیارین
تیر از خشاب دربیارین
آماده باش - آماده باش -
چیکار می کنی ؟ - باید بهشون حمله کنیم
آماده باش - تخته سنگ ها آماده
آماده باش
این که فقط یه کشتیه بقیشون کجان ؟
بقیشون کجان ؟
فقط یه کشتیه
کماندارا, آماده باشن
جلو صف بکشین
تیر از خشاب دربیارین - دربیارین و آماده باشین -
تیر در کمان بزارین
صبر کنین
صبر کنین
هیچ کس تو کشتی نیست
صبر کنین
! آتش وحشی
! تغییر جهت بدین ! تغییر جهت بدین
متوس, بخواب زمین
برای رفتن به خشکی آماده بشین - ... اعلیحضرت -
کوتوله نقشه ی خودش رو پیاده کرد
. . آتش وحشی - قفط یه بار می تونه نقشش رو پیاده کنه -
ما خیلی با دروازه فاصله داریم
. . آتش, کماندارانشون
صدها نفر می میرن
! هزاران نفر
با من بیاین و این شهر رو بگیرین
سانسا, بیا اینجا کبوتر کوچکم
ملکه ی من
چیکار می کنی ؟
دعا می کنم
تو عالی هستی, مگه نه ؟
دعا می کنی
برای چی دعا می کنی ؟
به خدایان تا به هممون بخشش داشته باشن
اوه, به هممون ؟
بله, اعلیحضرت - حتی من -
البته, اعلیحضرت
حتی جافری ؟
. . جافری تنها - اوه, خفه شو, احمق کوچولو -
واسه خدایان دعا می کنه که به هممون بخشش داشته باشن
خدایان بخششی ندارن به همین خاطره که خدا هستن
پدرم وقتی من رو در حال دعا کردن دید این رو بهم گفت
مادرم همون موقع مرد, می دونی
واقعا مفهوم مرگ رو درک نکردم
و قطعیتش رو
فکر می کردم اگر خیلی زیاد دعا کنم
خدایان مادرم رو بهم برمی گردونن, چهار سالم بود
پدرتون به خدایان اعتقاد نداره ؟
بهشون اعتقاد داره, فقط خیلی ازشون خوشش نمی یاد
یکی برای اون پر کن
بیا
بشین
بنوش
اینجوری نه, بنوش دختر
من باید یه مرد به دنیا میومدم
ترجیح می دم با 1000 تا شمشیر طرف باشم تا اینکه با این
مرغای وحشت زده یه جا حبس بشم
اونا مهمون های شما و تحت حمایتتون هستن
شما ازشون خواستین بیان اینجا
کاری بود که ازم انتظار می رفت
همونطور که اگر روزی ملکه ی جافری شدی از تو انتظار می ره
اگر برادر بی وجدان من بتونه این نبرد رو پیروز بشه
این مرغا می تونن برگردن پیش خروساشون
و بانگ بزنن که چطور شهامت من الهام بخش اونها شده بود
و بهشون روحیه داده بود
و اگر شهر تسخیر بشه ؟
خوشت میاد اینطور بشه, مگه نه ؟
قطعه ی قرمز مدتی دووم میاره
برای من کافیه که به سمت دیوار برم و شخصا خمودم
رو تسلیم لرد استنیس بکنم
اگر کس دیگه ای غیر از اون بیرون اون دروازه ها بود
شاید آرزو می کردم که خصوصی باهاش صحبت کنم
ولی این استنیس باراتیونه
شاید توی اغوا کردنش شانس بهتری داشته باشم
باعث شدم شکه بشی, کبوتر کوچولو ؟
اشک تنها سلاح زن نیست
بهترینش اون چیزیه که بین پاهاته
یاد بگیر چطور ازش استفاده کنی بنوش
می دونی وقتی یک شهر تاراج بشه
چه اتفاقی می افته ؟
نه, نمی دونی. . مگه نه ؟
اگر شهر شکست بخوره این زن های خوب
یه خورده بهشون تجاوز می شه
نصفشون تا صبح حرومزاده
توی شکمشون دارن
اون وقت به خاطر قرمز بودن گلت خوشحال میشی
, وقتی مرد تحریک بشه
هرچیزی که سینه داشته باشه, به نظرش خوب میاد
و چیز با ارزشی مثل تو
خیلی خیلی خوب به نظر می رسه
مثل تکه ی کیک
که منتظره که خورده بشه
کافیه, نگه دارید
! این استنیس باراتیون, مرد جدی ایه
دارن میان دارن به سمت ساحل میان
باران آتش بر سرشون بریزین
کمانداران
خیلی زیادن
سگ, یه مهمونی خوشامد گویی برای هرکدوم از لشگریان
استنیس که پاش رو روی زمین می زاره ترتیب بده
پاد, به سمت دروازه ی شاه برو و
تمام مردانی که از اونجا محافظت می کنن رو با خودت بیار
بله سرورم
بیاین بریم, استنیس داره برامون گوشت تازه می فرسته
توهم همینطور
اگر از این تیرهای آتشین لعنتی سمت من بیاد
با دل و روده ی خودت خفت می کنم
فشار بدین, فشار بدین, برو
تیرها آماده
تیر رو بکشین
لنیسترها رو بکشین
رها کنین
رها کنین
از یک خط برین
استنیس
تیر رو بکشین - تیر رو بکشین -
!! رها کنین
نمی تونن از دیوار عبور کنن
دروازه ی گلی, همین الان
تیم یک و دو به سمت دروازه به سمت دروازه ی گلی
هرکسی که با شمشیر تمیز بمیره
به جنازش تجاوز می کنم
وقتی جوون بودیم من و جیمی
خیلی شبیه هم بودیم
حتی پدرمون هم نمی تونست تشخصیمون بده
هیچ وقت نفهمیدم چرا بینمون فرق گذاشتن
به جیمی یاد دادن که چطور با شمشیر و نیزه و گرز بجنگه
و به من یاد دادن که لبخند بزنم و
آواز بخونم و دیگران رو راضی کنم
جیمی وارث کسترلی راک بود و
و من رو مثل اسب به یه غریبه فروختن
تا هروقت دلش خواست من رو برونه
تو ملکه ی رابرت بودی
و تو هم ملکه ی جافری خواهی بود, لذت ببر
فکر نکنم این یکی رو بشناسم
خوشگله
این بدترین آداب ادبیه که دیدم
نگاه کن, خیلی سخت نیست وقتی چهارسالم بود این کار رو انجام می دادم
پشتت رو صاف کن و خم شو
بهترشد, سریع یاد میگیری
چه مدته در خدمت بانو سانسایی ؟
چند هفته است, اعلیحضرت
کی "لوراث" رو ترک کردی ؟
یه زمانی یک خدمتکار لوراثی داشتم
ولی اون دختر یه اشراف زاده بود
و تو نیستی
کی به وستروس اومدی ؟
ده سال پیش, اعلیحضرت
از یک لوراثی ساده در عرض 10 سال
حتی بدون دونستن آداب تعظیم به قلعه ی قرمز رسیدی
فکر کنم باید داستان خیلی جالبی باشه
اسمت چیه ؟
شی, اعلیحضرت
یه داستان برامون بگو, شی
... , وقتی 13 سالم بود
اعلیحضرت
چه خبره ؟
کوتوله رودخانه رو به آتیش کشید
صدها کشتی دارن می سوزن, شاید هم بیشتر
کشتی های استنیس نابود شدن, ولی
. . ولی پیاده نظامش
. بیرون دیوارهای شهر به خشکی رسیدن
جافری کجاست ؟
روی برج به همراه لرد تیریون
فورا برش گردون داخل
... ولی, اعلیحضرت - چیه ؟ -
حضور شاه برای روحیه ی نیروها خوبه
همین الان به اتاقش برش گردون
اینجا نیارمشون ؟ - پیش این زنا و بچه ها ؟ -
دوست داری برای کل زندگیش به چشم ترسو بهش نگاه کنن ؟
. . نه ولی - همین الان -
چیزایی که در مورد سر ایلین بهت گفتم, دروغ بود
می خوای حقیقت رو بشنوی ؟
می خوای بدونی واقعا برای چی اینجاست ؟
به خاطر ما اینجاست
استنیس شاید بتونه شهر رو بگیره شاید تاج و تخت رو بگیره
ولی نمی تونه مارو زنده بگیره
آه. . کمکم کنین -
بهتره فرار کنیم
برگردین
نردبان ها رو بالا ببرین
. . زود باشین حرومزاده ها زود باشین
زودباشین, بکشین این تفاله ها رو
یکی برام نوشیدنی بیاره
لعنت به آب, شراب برام بیار
می تونم براتون شیر یخ زده به همراه
تمشک بیارم ؟
گه نخور کوتوله
! اشتباهی این ور دیواری
من نصف مردانم رو از دست دادم
بلک واتر آتش گرفته
سگ, بهت دستور می دم بری بیرون و بجنگی
تو گاردپادشاهی هستی کلیگان
. . یا باید شکستشون بدی, یا این شهر رو می گیرن
شهر ِ شاه ِ تو
. لعنت به گارد پادشاهی
. لعنت به شهر
. لعنت به شاه
رها کنین
زودباشین
خیلی خب, بلند شین
رها کنین
رو به جلو
نردبان
دارن از دیوار میان بالا
کمان دارا روی دیوار شرقی
اعلیحضرت
ملکه من رو فرستادن تا شما رو به قلعه ی قرمز برگردونم
اگر تو از شهر خودت دفاع نکنی, چرا اونا دفاع کنن ؟
می خوای چیکار کنم ؟
رهبریشون کن
برو اونجا و مردمت رو در برابر متجاوزایی که
می خوان بکشنشون رهبری کن
مادرم دقیقا چی گفت ؟
کار واجبی باهاش داشت ؟
چیزی نگفتن, اعلیحضرت
تمام مردان به سمت برج ها
سر بوروس سر مندون
پیش عموی من بمونین و
نماینده ی شاه در میدان نبرد باشین
کماندارها, به خط شین
یا خودم می کشمتون
بلند شو احمق
تیرهای بیشتری نیاز داریم
شاه کجاست ؟
چرا پیش ما نیست ؟ - ما برای کی داریم می جنگیم
کی بهمون فرمان می ده
من حمله رو فرماندهی می کنم
من حمله رو فرماندهی می کنم
پاد, کلاه خودم
سر مندون, شما پرچم شاه رو حمل می کنین
مردان, آماده شین
مردان
مردان
می گن من "نیمچه مرد"ـم
پس فرق شماها با من چیه ؟
تنها راه نجاتمون از طریق همین دروازست
و اونا هم جلو دروزاه هستن
یه راه دیگه هم هست بهتون نشون می دم
ما از پشتشون میایم, و تو کونشون می زاریم
به خاطر شاهتون نجنگین
و به خاطر پادشاهیش هم نجنگین
به خاطر شرافت یا افتخار نجنگین
برای ثروتمندا نجنگین چون چیزی نصیبتون نمی شه
این شهر شماست که استنیس قصد داره غارتش کنه
این دروازه ی شماست که استنیس بهش می کوبه
اگر بیاد داخل, این خونه ی شماست که می سوزه
طلاهای شماست که دزدیده می شه
و زن های شما هستن که بهشون تجاوز می شه
مردانی شجاعی دارن در خونمون رو می زنن
بریم بکشیمشون
نبرد رو باختیم, اعلیحضرت
سواره نظام استنیس جلوی دروازمون هستن
وقتی سربازهای حکومتی دیدن که شاه داره می ره
تمام انگیزشون رو از دست دادن
پسر من کجاست ؟
می خوام برش گردونم به میدون نبرد
چرا باید واسم مهم باشه که تو چی می خوای ؟
. . بیارش پیش من . . گوش کن ببین چی می گم
نترسین, ملکه پل متحرک رو بالا کشیدن
اینجا امن ترین جاییه که می تونیم باشیم
جافری صدمه ندیده اون داره شجاعانه می جنگه
شوالیه هاش پشت سرش هستن
اونا شهر رو نجات می دن
با هم یک سرود روحانی بخونیم ؟
مادر مقدس
سرچشمه ی بخشش
ما دعا می کنیم, فزرندانمون رو از جنگ نجات بده
... مادر - باید بری-
برو به اتاقت و در رو هم قفل کن
استنیس به تو صدمه نمی زنه, ولی این یکی می زنه
با من بیا
من باید با یکنفر خداحافظی کنم
ملکه گفت اونا به همه تجاوز می کنن
هیچ کس قرار نیست به من تجاوز کنه
برو, فرار کن
ما دعا می کنیم, فزرندانمون رو از جنگ نجات بده
بانو دارن کم کم می ترسن
تو اینجا چیکار می کنی ؟
خیلی اینجا نمی مونم
دارم می رم - کجا ؟ -
یه جا که در حال سوختن نباشه
شاید سمت ِ شمال
شاید
پس شاه چی ؟
خودش به تنهایی می تونه بمیره
می تونم تو رو باخودم ببرم
می برمت به وینترفل
در امان نگهت می دارم
می خوای بری خونه ؟
من اینجا در امانم
استنیس به من صدمه نمی زنه
من رو نگاه کن
استنیس یه آدمکشه
لنیسترها آدمکشن
پدر تو هم آدمکش بود
برادرت هم آدمکشه
فرزندانت هم روزی آدمکش می شن
دنیا توسط آدمکش ها بنا شده
پس بهتره عادت کنی که بهشون نگاه کنی
تو بهم صدمه نمی زنی
نه پرنده ی کوچولو بهت صدمه نمی زنم
زودباشین حرومزاده ها از اون نبردبون ها بالا برین
حمله کنین
برش گردونین
! نیمچه مرد! نیمچه مرد ! نیمچه مرد! نیمچه مرد
! نیمچه مرد! نیمچه مرد ! نیمچه مرد! نیمچه مرد
اوه لعنتی
شش
آروم باش, عزیزم
هنوز دارن می جنگن
هیچ کس نمی تونه بهت صدمه بزنه
من یه داستان برات می گم
اون داستان در مورد شیر ِ مادر و بچش رو شنیدی ؟
اونا توی جنگل زندگی می کردن - جنگل پادشاهی -
آره, عشق من
توی جنگل پادشاهی یک شیر مادر و بچش زندگی می کردن
شیر ِ مادر بچش رو خیلی دوست داشت
ولی چیزهای دیگه ای هم بودن که توی جنگل زندگی می کردن
چیزهای شیطانی - مثل چی ؟ -
گوزن ها که شیطانی نیست
اونا فقط علف می خورن
و گرگ ها
سرورم
می تونستی صدای زوزه کشیدنشون رو توی شب بشنوی
بچه شیر کوچولو ترسیده بود
مادرش گفت تو یه شیری پسرم
نباید بترسی
یک روز تمام این حیوون ها برای تو تعظیم می کنن
تو شاه خواهی بود
تمام گوزن ها تعظیم می کنن تمام گرگ ها تعظیم می کنن
خرس های شمال و روباه های شمال
تمام پرنده هایی که توی هوا هستن و موجوداتی که توی دریا هستن
اونا همشون پیش تو میان, شیر کوچولو
تا تاجی رو روی سرت بزارن
, و بچه شیر گفت
"من مثل پدرم قوی و نترس می شم ؟"
"مادرش گفت "بله
"تو مثل پدرت قوی و نترس می شی"
من ازت مراقبت می کنم عشق من
بهت قول می دم
به کشتی ها برگردین
بایستین و بجنگین
بایستین و بجنگین, لعنت به شماها
! نه
پدر
جنگ تمام شد ما پیروز شدیم
# و لرد مغرور پرسید, تو کی هستی ؟ #
# که من باید به تو تعظیم کنم ؟ #
# فقط یه گربه در لباسی دیگه #
# این تمام چیزیه که من می دونم #
# چه توی لباس طلایی, چه توی لباس قرمز #
# یک شیر بازهم پنجه داره #
# و پنجه های من بلند و تیزه #
# به بلندی و تیزی پنجه های تو #
و این طور سخن گفت # # و این طور سخن گفت
# آن لرد ِ کاستامیر #
# ولی حالا باران در سرسراش مثل اشک جاری شده #
# و کسی نیست که بشنوه #
# آره, حالا باران در سرسراش مثل اشک جاری شده #
# و حتی یکنفر هم نیست که بشنوه #
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.