Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
این زیرنویس شامل 5 عدد کلمه نامناسب و الفاظ +18 میباشد <font color=#00FF00>â™ھ Game of Thrones 2x08 â™ھ</font> <font color=#00FFFF>پرنس ِ وینترفل</font> دوشنبه 1ام خرداد 1391 [ KING_Khazan ترجمه از ]
سواران دارن میان - دروازه ها رو باز کنید -
چرا, خب پرنس ِ وینترفلــه
حسادت کردنت جالب نیست - کدوم حسادت ؟ -
تو باید به پیروزی برادرت افتخار کنی
. من قلعه ی بزرگِ وینترفل رو با 20 نفر آدم گرفتم
تو جنگجوی بزرگی هستی
جسدهایی که جلوی دروازه بود رو دیدم
جنگیدن با کدومشون سخت تر بود ؟
افلیجه یا اونی که شش سالش بود ؟
, من با پسرای استارک با شرافت برخورد کردم
. ولی اونها در جواب بهم خیانت کردن
تو با سلاخی کردنشون باهاشون با شرافت برخورد کردی ؟
. . قبل از اینکه مجبور بشم بکشمشون باهاشون
, تو خونشون رو گرفتی , همونطور که حقته
ما آهن زاد هستیم و چیزی که بخوایم رو می گیریم - دقیقا -
بعد تو اونا رو تو خونه ی خودشون زندانی کردی و اونها هم فرار کردن
به این می گی خیانت ؟
. من به این کار می گم شهامت
. . اونا بهم قولی دادن
پسربچه هایی که زندانیت بودن بهت قول دادن و
زدن زیرش تو عصبانی شدی ؟
مگه تو احمق ترین جنده ی روی زمینی ؟
... من رو اینطور صدا - یه جنده -
جنده ی احمقی که تنها استارک های وینترفل رو کشته
می دونی اون پسرا چقدر ارزشمند بودن ؟
اگر نمی کشتمشون شمالی ها فکر می کردن که من ضعیفم
تو ضعیفی. . و احمق
دارم بهت هشدار می دم
, ادامه بده خب
!! بهم هشدار بده
به اندازه ی کافی مرد به همراه خودت نیاوردی
چطور می تونم با این تعداد از وینترفل دفاع کنم ؟
قرار نیست این کارو بکنی, من اومدم تا برت گردونم خونه
پدر باهات صحبت داره - شوخیت گرفته ؟ -
!! وینترفل قلب ِ شماله
. آره, صدها مایل از دریا فاصله داره
ما جزیره ای هستیم, برادر کوچولو
یادت رفته ؟
قدرت ما بسته به کشتی های ماست
و حالا که دیوارهات رو با
جسد پسرای استارک تزیین کردی
هر مردی که تو شماله می خواد تورو دار بزنه
, وقتی راب استارک متوجه بشه
, متوجه نمی شه ما تمام ِ کلاغ های خبررسان رو کشتیم
همه ی اسب ها هم دست ماست
, من وینترفل رو گرفتم
. و خودم هم نگهش می دارم
تنهامون بزارین
تیون, تو از خون منی
جفتمون عاشق مادرمون بودیم
جفتمون در برابر کارهای پدرمون سختی کشیدیم
با من به خونه بیا ! اینجا تنها نمیر
! من قصد ندارم بمیرم
نوزاد ِ مزخرفی بودی, می دونستی ؟
همیشه گریه می کردی, و هیچ وقت نمی خوابیدی
, و یه شب هیچ جوره خفه نمی شدی
مثل خوکی که داره می میره جیغ می کشیدی
اومدم بالا سر گهوارت و بهت نگاه کردم
دلم می خواست خفت کنم
و تو بهم نگاه کردی و دیگه جیغ نکشیدی
بهم لبخند زدی
! اینجا دور از خونه نمیر
براتون هدیه ای آوردم, لرد ِ استخوانها
همین الانش هم یه کلاغ دارم دوتا نیاز ندارم
منس می خواد از این یکی بازجویی کنه
همه چی رو در مورد این که کلاغ ها کجان و نقششون چیه می دونه
نصفه دست" یبشتر میدونه" این یکی فقط یه پسربچه ــست
دل و رودش رو دربیارین
اون چندبار فرصت داشت که من رو بکشه
و حالا آرزو می کنه که ای کاش می کشت بکشینش -
این حرومزاده ی وینترفله پسر ِ ند استارک
منس" می خوادش"
منس از حرومزاده ی یه مرده چی می خواد ؟
نمی دونم
فکر کنم خودش تصمیم بگیره
اگر فرار کنه, تخماش رو می بُرَم
اگر فرار کنه, خودم این کارو می کنم
حالا بی حساب شدیم, جان اسنو
نتونستیم بکشمش
. . شمشیرم روی گردنش بود, ولی نتونستم
می دونم - بقیه چی شدن ؟ -
وقتی برنگشتی, دنبالت گشتیم
و ردپات رو زود پیدا کردیم
ولی قبل از اینکه تو رو پیدا کنیم اونا ما رو پیدا کردن
اونا به خاطر من مردن
, کاری کن که مرگشون بیهوده نباشه
خیلی خب, بلند شو پسر
بیاین, بلند شین, الان
, حرکت کنین
خوشگله ؟
تاحالا ندیدمش
اسمش چیه ؟
"فکر کن "فِرِی
اسم کوچیکش رو نمی دونم
مطمینم خیلی باهاش خوشبخت می شی
و داری باهاش بخاطر یک پل ازدواج می کنی؟
یک پل خیلی مهم - آه -
قبل از این بود که پدرم رو بکشن
فکر می کردم می تونم به سمت جنوب لشگرکشی کنم و نجاتش بدم
ولی قبلش باید از اون پل رد می شدم
وقتی با مردم ِشمال صحبت می کنم
همشون عاشق پدرت بودن
اون بهترین مردی بود که تابحال دیده بودم
می دونم که همیشه بچه ها در . . مورد پدرشون اینطور فکر می کنن
. . بچه ها همیشه در مورد پدرشون اینطور فکر نمی کنن
. بارو کن
. یکبار بهم گفت, لرد بودن مثل پدر بودنه
با این تفاوت که هزاران بچه داری
و باید نگران همشون باشی
تو باید از مزرعه دارانی که زمین شخم می زنن دفاع کنی
تو باید از زنای مستخدمی که زمین رو تمیز می کنن دفاع کنی
. و همینطور سربازانی که به میدون نبرد می فرستی
, بهم گفت, که صبح با ترس از خواب بیدار میشه
, و شب هم با ترس به بسترش می ره
. حرفش رو باور نکردم
, ازش پرسیدم
مردی که ترسیده چطور می تونه شجاع باشه ؟
اون بهم گفت: "این تنها زمانیه که یک "مرد می تونه شجاع باشه
ای کاش می تونستم ملاقاتشون کنم
اگر تورو می دید ازت خوشش میومد
بیشتر لردها بیشتر از این که به
خدمتکارایی که زمین می سابن, به طلا و افتخاراتشون اهمیت میدن
اون خیلی به طلا و افتخارات اهمیت نمی داد
شما چطور ؟
فکر می کنی من دارم این جنگ رو انجام می دم که برام ترانه بسازن ؟
, من می خوام برم خونه
می خوام مردائی که همراهم اومدن هم به خونه برگردن
پس چرا برنمیگردی خونه ؟
چون تا وقتی که لنیسترها رو شکست ندیم در امان نیستیم
و به این خاطر که به عدالت اعتقاد دارم
منظورت, بریدن سر جافریه ؟
. این می تونه شروع خوبی باشه
اعلیحضرت, بانوی من
. قاتل شاه" شبانه گریخته"
چطور ؟
چطور! ؟
بهم بگو که حقیقت نداره
چرا ؟
به خاطر دخترا - تو بهم خیانت کردی -
. . راب - ! نه -
می دونستی که من همیچین اجازه ای نمی دم
و بالاخره کار خودت رو کردی
برن و ریکون توی وینترفل اسیرن
و سانسا و آریا در مقرّ ِ پادشاهی
من پنج تا بچه دارم و فقط یکیشون آزاده
من یکی از پسرام رو توی جنگ در رکاب پسر شما از دست دادم
"و یکی دیگشون به دست "قاتل شاه
با زنجیر خفه شد
به خاطر این که بچه هاتون
زندانین, خیانت می کنین ؟
حاضرم قلبم رو بیرون بکشم و
پیشکش پدر کنم, اگر فقط اجازه بده
پسرانم از قبرشون بلند شن و به زندان برن
من به خاطر پسرانتون متاسفم, لرد من
من به تاسف شما نیازی ندارم من انتقامم رو می خوام
و شما این رو از من دزدیدین
کشتن جیمی لنیستر
, پسران شما رو زنده نمی کنه
ولی برگردوندنش به مقرّ ِ پادشاهی ممکنه
جون بچه های من رو نجات بده
جیمی لنیستر تو رو به بازی گرفته
ما موقعیت خودمون رو با این کار تضعیف کردیم
تو اختلاف و نزاع بین لشگریان انداختی
و همه ی این کارا رو پشت سر من انجام دادی
روز و شب مراقبش باشید
. راب
چند نفر رو برای تعقیب "قاتل شاه" فرستادیم ؟
چهل نفر سرورم
چهل نفر دیگه رو به همراه سریع ترین اسب ها بفرستین
راب
لعنتی
! تو روز خیلی زشت تری
اسمت چیه ؟
من جیمی لنیستر از کسترلی راک هستم
. . فرزند تایوین
شوالیه ای که اسیر شده حق داره هویّت کسی که به اسارت گرفتتش رو بدونه
بریان از تارث
تارث, تارث, تارث
هلال های ماه و انفجار ستارگان
لرد... سلوین تارث
پدرتون
شما برادر و خواهر دیگه ای دارین بانوی من ؟
تا مقرّ ِپادشاهی راه درازیه
شاید مجبور بشیم همدیگه رو کمی بشناسیم
مردانی زیادی رو می شناسی ؟
بعید می دونم
زن چطور ؟
اسب ؟ ! آه
قصد نداشتم توهین کنم, بانوی من
من رو ببخشین
"جنایاتت از بخشیدن فراتره, "قاتل ِ شاه
چرا انقدر از من بدت میاد ؟
تابحال بهت آسیبی رسوندم ؟ - ... به دیگران آسیب رسوندی -
کسانی که قسم خوردی ازشون محافظت کنی
, ضعفا , بی گناهان
تاحالا کسی بهت گفته بود, همونقدر که زشتی, کسل کننده هم هستی ؟
. نمی تونی با حرفات من رو عصبانی کنی
همین الانش هم عصبانیت کردم نگاش کن
آماده ای که سرم رو ببری
فکر می کنی بتونی ؟
به نظرت می تونی من رو توی یه نبرد برابر شکست بدی ؟
. تا حالا جنگیدنت رو ندیدم
جواب درست "نه" هستش
فقط 3 نفر توی این فرمانروایی هستن که
ممکنه شانسی در برابر من داشته باشن
. و تو یکی از اونا نیستی
تمام زندگیم مردایی مثل تو من رو مسخره کردن
و در تمام زندگیم پشت مردایی مثل تو رو به خاک کوبیدم
, اگر انقدر از خودت مطمئنی زنجیر رو ازم باز کن
ببینیم چه اتفاقی می افته
من رو احمق فرض کردی ؟ بیا تو
, من تو رو یه جنگجو فرض کردم
مردی. . عذر می خوام, زنی با شرافت
اشتباه می کردم ؟
تو ترسیدی
"شاید یه روز باهم جنگیدیم "قاتل شاه
مقرّ ِ پادشاهی بعد از رسیدن نیروهای استنیس
در عرض یک ساعت شکست می خوره
هنوز دیر نشده که شاه جافری و سرسی
و شوراشون به غرب و جایی امن برن
و تخت آهنین رو تسلیم کنن ؟
. بهتر از اینه که سرشون روی دروازه ی شهر نصب بشه
استنیس همشون رو می کشه
نه, شاهی که فرار کنه دیگه شاه نیست
اون یک لنیسترــه می مونه و می جنگه
استنیس دو روز با پایتخت فاصله داره
! و این گرگ هم بیخ گوش من
جاسوس ها اطمینان دادن که راب استارک در شمال ِ اشمارک می مونه
ها! آخرین باری که جاسوس ها بهمون درباره ی
حرکت استارک ها اطمینان دادن ! اون ما رو کشوند توی تله
و به همین دلیله که پسر من اسیرشه
خیلی به "کسترلی راک" نزدیک شده
اون یک نیروی ضربتی فرستاده تا
وینترفل رو پس بگیره
گریجوی ها در حق ما لطف بزرگی کردن
استارک ها تا زمانی که تمام نیروهاشون رو نداشته باشن
با حمله به کسترلی راک ریسک نمی کنن
اون فقط یه پسر ِ و تابحال در هیچ نبردی نباخته
اون در هر لحظه در هر مورد ریسک میکنه
چون انقدر نمی دونه که از چیزی بترسه
ما شبانه حمله می کنیم
می خوام کل شب رو قبل از اینکه بفهمه پیشروی داشته باشیم
کلیگان, تو نیروهایی رو در اینجا مستقر می کنی
و این "نیروهای برادری" رو پیدا می کنی و نابودشون می کنی
این دختر ثابت کرده که پیشخدمت خوبیه
پیش تو می مونه
حواست باشه صبح ها خیلی مست نشه
وقتی مست نباشه, آدم بد خُلقیه
ولی کارش رو بهتر انجام میده
. چندتا سوال هست که باید جواب بدی
چه کسی لرد آموری رو کشت؟
نمی دونم - اسمش رو بهم بگو -
خواهش می کنم - این یکی رو ببرین بیرون برای کلاغ ها -
بهت گفتم, نمی دونم
خواهش می کنم
. نگاه کنین, جنده کوچولوی یورنه
قبلا پسر بود, حالا دختر شده
جاکن کجاست ؟
برام مهم نیست
اون چوبت کجاست هرزه ؟
. بهت قول دادم که باهاش بکنمت
زودباشین, وقتشه گرگ بکشیم
واسه این که بشه این کارو کرد باید گیلاس ترش داشته باشی
و رمزش اینه که خشکشون کنی
و بعد با چوب لهشون کنی
اینجاست که مزش بیرون میاد
خیلی آروم لهشون می کنی
, و بعدش کارت تمومه می ریزیشون روی شیرینی
جاکن کجاست ؟ - من از کجا باید بدونم ؟ -
الان بهش نیاز دارم
لرد تایوین امشب لشگرکشی می کنه
بهش نیاز داری ؟ - داره کمکم می کنه -
دیدمش - کجا ؟ -
کجا! ؟ - اوو -
کجا ؟
چند ساعت پیش با اسب از دروازه خارج شدن
برای گشت گوشام رو ول کن
اصلا چیکارش داری ؟
منس به سمت دیوار لشگرکشی می کنه
و اونوقت یکی از برادران ما در بین ارتشش
به اندازه ی 1000 نفر که در مقابلشون بجنگن ارزش داره
اونا هیچ وقت بهم اعتماد نمی کنن - . . شاید بکنن -
اگر اون کاری که باید رو انجام بدی - چی؟ -
چه حسی داره که بدونی این مردها همشون به این خاطر مردن که
تو بتونی با این دختر وحشیت بین برفا خوش بگذرونی ؟
من این کارو نکردم
باید زودتر می فهمیدم و به پسر حرومزاده ی یه خیانتکار اعتماد نمی کردم
اون مال تو نیست که بکشیش, کلاغ
مجبوری این کارو اینجا بکنی ؟
دوست دارم دستام تمیز باشه
آره, ولی مجبوری این کارو اینجا انجام بدی؟
تو باید کم کم زره طلا تنت کنی
نمی خوام زره طلا تنم کنم
تو فرمانده ی محافظان شهری
نباید مثل یه شمیشرزن عادی لباس بپوشی
, زره توی نبرد سرعتت رو می گیره
و حرکت کردن باهاش هم سخته
و طلا هم توی نور می درخشه
واسه همین شب ها راحت پیدات می کنن
خب, تو دیگه قرار نیست توی کوچه پس کوچه ها قایمکی بری
تو باید جلو بایستی
ما با هم قراری داشتیم, و پوشیدن زره طلا تو قول و قرارمون نبود
باشه, باشه
زره طلا نپوش
چیه ؟ - چیه ؟ -
چیه ؟ چیه ؟ چرا به من زل زدی ؟
دوست نداری ناخونام رو تمیز کنم
نمی خوای بهت نگاه کنم
من چرا اینجام ؟
تا کمک کنی نقشه ای برای دفاع از مقرّ ِ پادشاهی بریزم
همین روزا استنیس به اینجا می رسه
و یکی از این ها توضیح می ده که چطور شکستش بدیم
"تاریخ جنگ های بزرگ ِ وستروس"
نوشته ی استاد هنرهای جنگی, شولتان
"شولتش"
"شوالتیش"
من کل کتابات رو با چندتا کماندار خوب عوض می کنم
, لرد ِ دستیار . فرمانده
من باید از شما به خاطر
عملکرد نیروهای سلطنتی در چند هفته ی اخیر تمجید کنم
می دونستین دزدی به شدت کاهش یافته ؟
نمی دونستم
و چطور موفق شدی دزدی رو کاهش بدی ؟
. من و بچه ها هرچی دزد شناخته شده بود رو جمع کردیم
برای بازجویی ؟
اوه نه
الان فقط دزدهای ناشناسن که باید نگرانشون باشیم|
ما در این باره صحبت کرده بودیم - بله صحبت کرده بودیم -
تا حالا توی شهری که بهش حمله شده بودی ؟
شاید این قسمتش توی کتابات نباشه
ببین, این جنگیدن نیست که اکثر آدما رو می کشه
! گرسنگیه ارزش غذا بیشتر از طلاست
زن های اشرافی جواهراتشون رو برای یه تیکه سیب زمینی می فروشن
, اوضاع به اندازه ی کافی خراب می شه
فقرا شروع می کنن به خوردن همدیگه
دزدا عاشق ِ حمله به شهرن
به محض این که دروازه ها باز بشه اونا هر چی غذا هست رو می دزدن و
وقتی جنگ تموم بشه اونا ثروتمندترین مردان ِ شهرن
با توجه به شرایطی که گفتن, سرورم
به نظرم این سختگیری ها نیازه
آه
"تاریخ جنگ های بزرگ ِ وستروس"
عنوانِ بسیار جالبیه
حیف که استاد "شوایالتن" نویسنده ی خوبی نبود
استنیس مقرّ ِ فرماندهی رو می شناسه
و می دونه که کدوم دیوارها قویترن
و می دونه که کدوم دروازه ها از همه ضعیفترن
دروازه ی گلی
یه دژکوب خوب در عرض چند دقیقه خرابش می کنه
و فقط 50 یارد از دریا فاصله داره
از همینجا کشتی هاش رو میاره
و اگر استنیس به "دروازه ی گلی" حمله کنه
نقشه ی ما چیه ؟
می تونیم کتاب ها رو پرت کنیم سمتشون
به اندازه ی کافی کتاب نداریم
به اندازه ی کافی هم نیرو نداریم
چی داریم ؟
گه ِ خوک
من اینطور کارها رو نمی تونم انجام بدم
من همیشه تصور می کردم کارهای بدتر از این بکنم
داریم توی آخر دنیا مستراح حفر می کنیم
چیزی بدتر از این رو نمی تونم تصور کنم
! قوه ی تخیلت ضعیفه خب
فکر می کنی جان الان کجاست ؟
اون با "نصفه دست" رفت و دیگه برنگشت
کسی بخواد شرط بندی کنه می گه مرده
نمرده
نه, جان جنگجوی خوبیه
خب, از من که بهتره
از تو هم خیلی بهتره
شمشیرش ِ فولاد ولیریانه
پدرش هم از همون شمشیر داشت
و کورین نصفه دست, بهترین رزمنده ایه که زندست
مشکل اینجاست که رزمنده های عالی هیچ وقت پیر نمی شن
همینطور ضعیفاشون
اونایی که بین این دوتا هستن عمر طولانی میکنن
این دیگه چیه ؟
انسان های اولیه این نشان ها رو درست کردن
کمکم کن
نگاه کن
اگر چیزی که نباید رو پیدا کنی
بهترین کار اینه که وانمود کنی که اصلا ندیدیش
! این لباس نایت واچه
خیلی وقته اینجاست
اوه, باید شیشه ی اژدها باشه
شیشه ی اژدها ؟
استاد بهش می گه شیشه ی آتش فشانی
چرا یه برادر باید اینجا قایمش کنه ؟
فکر کنم به این خاطر که می خواسته یه نفر پیداش کنه
حواست باشه کجا می ری
عذر می خوام ... من
کجا بودی ؟ - این مرد وظیفه ی گشت داره -
تایوین لنیستر همینجا بود
و حالا رفته
این دختر یک اسم دیگه طلب داره
خدواند قرمز اسم رو طلب می کنه اسم رو به این مرد بگو
چقدر بعد از اینکه اسم رو بهت بگم
طول می کشه تا کسی رو بکشی ؟
یک دقیقه, یک ساعت یک ماه
مرگ حتمیه ولی زمانش نه
اون داره ارتشش رو می بره تا به برادرم حمله کنه
می خوام همین الان بمیره
این کار رو مرد نمی تونه انجام بده
قول دادی که کمکم می کنی
کمک چیزی نبود که قول دادم دختر دوست داشتنی
. فقط مرگ باید کسان دیگری هم باشن
یک اسم بگو, هر اسمی
و تو می کشیش ؟
هرکسی ؟
, به هفت خدای جدید, و خدایان قدیم که قابل شمارش نیستن
قسم می خورم
باشه
جاکن هاکار
دختر اسم خود مرد رو بهش می ده ؟
درسته - با خدایان نمی شه شوخی کرد -
این کار شوخی بردار نیست - من شوخی نمی کنم -
این مرد می تونه بره و خودش رو بکشه
اسم رو ازم بردار - نه -
خواهش می کنم -
اسم رو ازت برمی دارم
ممنونم
اگر کمکم کنی که من و دوستام فرار کنیم
این کار به بیشتر از یک جان نیاز داره
و بخشی از معاملمون نیست - خیلی خب, جاکن هاکار
! این دختر شرافت نداره
اگر این کار رو بکنم, دختر بایستی که فرمانبرداری کنه
این دختر فرمانبرداری می کنه
دختر و دوستانش می تونن می تونن نیمه شب از دروازه عبور کنن
ممنونم, پادریک
! پسر بچه ی عجیبیه
من دلسوزی خاصی برای پسربچه های عجیب دارم
تو و واریس جفتتون همینجورین
کلوچه ی مارماهی خوشمزه ای بود
کل روز رو داشتی توی آشپزخونه کار می کردی ؟
شنیدم که جافری نقشه ی حمله در سر داره
الهام بخش تمام نیروهاست
شاه ِ جوان در زره ِ درخشانش
می جنگه تا از پایتخت در برابر شورشی پیر و ضعیف دفاع کنه
اون فقط یه پسر بچه است
پسرهای کوچک تر از اون هم توی جنگ می جنگن
اون آماده نیست
مگه چند سالشه ؟ 17 ؟
وقتی جیمی هفده سالش بود رو یادته ؟ - بهتر از تو یادمه -
بعضی از مردان استعدادی برای این طور کارها دارن
و بعضی ها ندارن
جاش توی میدون نبرد نیست
جاش روی تخت پادشاهی هم نیست
که برای هممون مایه ی تاسفه
فکر می کنی من احمقم ؟
نه, من می گم که تو ذکاوتی بالاتر از حد معمول داری
تو تنها دخترم رو با کشتی فرستادی
و حالا می خوای بزرگترین پسرم رو به جنگ بفرستی تا بمیره ؟
گارد پادشاهی برای محافظتش هستن
و بهترین زرهی که با طلا می شه خرید رو بر تن داره
باید اون بیرون باشه
مردان با دیدن این که شاهشون به جای این که
پشت دامن مادرش قایم بشه
درکنارشونه با شهامت بیشتری می جنگن
دسر نداریم ؟
می دونی چرا واریس اینقدر خطرناکه ؟
چون هزاران جاسوس در خدمتشن
چون هرچیزی که که باید رو قبل از اینکه ما انجامش بدیم می دونه
چون که کـیـر نداره
تو هم همینطور
شاید من هم خطرناک باشم
تو, از طرف دیگه
مثل هر مرد دیگه ای احمقی
اون کرم کوچولو که لای پاهاته
نصف تفکراتت رو انجام می ده
اونقدرها هم کوچیک نیست
چرا لبخند میزنی ؟
چون خوشحالم
و چرا خوشحالی ؟
چون فاحشه ی کوچولوی تو دست منه
فکر می کردم از بلوندها بیشتر خوشت میاد
عجب آدم مسخره ای
بگو ببینم, هنوز با این یکی ازدواج نکردی ؟
نه ؟
اوه خوبه پدر خیلی خوشحال میشه
برات چه اهمیتی داره که من کی رو می کنم؟
چون یه لنیستر همیشه دینش رو ادا می کنه
تو تنها دختر من رو دزدیدی
و نقشه داری که جافری رو هم به کشتن بدی
! این دیوانگیه استنیس تا چند روز به اینجا می رسه
تو به من نیاز داری ؟ - برای چی ؟ -
مهارتهات توی میدون نبرد ؟ -
این فاحشت, چیز خوشگلیه
بند دوست داشتنی ای داره
کبودی های روی بدنش به مرور زمان خوب می شه
کجا پیداش کردی ؟
واریس تنها کسی نیست که زمزمه ها رو می شنوه
واقعا ؟!؟ گردنبند شیر ِ لنیستر ؟
باید فاحشه های مخفیت رو بهتر از این مخفی کنی
مهمترین چیز رو در مورد فاحشه ها فراموش کردی
اوه؟
خب, تو در این زمینه خبره هستی
بگو ببینم
, نمی تونی بخریشون فقط می شه کرایشون کرد
معمولا بهتر از این دروغ میگی, برادر کوچولو
تو از این یکی خوشت میاد
خیلی هم خوشت میاد
ممکنه عشق باشه ؟
نگران نباش, به اندازه ی کافی باهاش با احترام برخورد میشه
مگر این که جافری آسیبی ببینه
و اونوقت هر ضربه ای که باعث آزار جافری بشه, به اون هم زده می شه
, و اگر بمیره
انسان زنده ای وجود نداره که بتونه
راهی دردناک تر برای مرگ این جندت پیدا کنه
و از کجا بدونم که هنوز نکشتینش ؟
دوست داری ببینیش ؟
فکرش رو می کردم
سر مندون, فاحشه ی برادرم رو بیارین داخل
متاسفم که بهت آسیب زدن
باید خیلی شجاع باشی
قول می دم که آزادت کنم
من رو فراموش نکن
هیچ وقت
به خاطر این کارت بهت آسیب می زنم
و روزی می رسه که فکر می کنی در امانی و خوشحالی
و اون روز شادی در دهانت تبدیل به خاکستر می شه
و اون وقت می فهمی که دین پرداخت شده
گمشو بیرون
!شای
کل شب منتظرت بودم
چی شده ؟
تو بسیار زیبایی
پس چرا انقدر ناراحت به نظر می رسی؟
باید بیشتر مراقب باشیم
نترس می تونم از پس خودم بربیام
کسانی هستن که می خوان بهم آسیب بزنن
می دونم بهشون اجازه نمی دم
صورتشون رو از سرشون جدا میکنم این کارو می کنم
من به خاطرت حاضرم آدم بکشم, این رو می دونی ؟
و فکر کنم قبل از این که این قضایا تموم بشه, باید بکشم
تو مال منی
من مال توئم
بهم قول بده
من مال توئم و تو مال منی
هنوز خبری نرسیده ؟
دوازده تا خبررسان فرستادیم
هیچ کدومشون برنگشتن
حرومزاده ی من فقط چند روز با وینترفل فاصله داره
. . ولی که قلعه رو تصاحب کنه - برادرهای من پیش تیون هستن -
. . اگر به قلعه حمله کنیم - جرات نمی کنه به پسرا آسیبی بزنه -
اونا تنها شانسش برای فرارش از شمال بدون کشته شدن هستن
به پسرتون خبر بدین
هر آهن زاده ای که تسلیم بشه
اجازه داره که بدون هیچ آسیبی به خونش برگرده
یک بخشش کوچک سرورم نشان . . دهنده ی بزرگیه, ولی خیلی زیادش
هر آهن زادی به جز تیون گریجوی
اون به هدف ما خیانت کرد
به من خیانت کرد
و به هر قیمتی که باشه گیرش میندازیم
به نظرم مردانش همون لحظه که پیشنهاد شما رو بشنون
تحویلش بدن
عذر می خوام سرورم اعلیحضرت
بانوی من
حالتون چطوره ؟
حالم چطوره ؟
مجبور شدم مادر خودم رو دستگیر کنم
خواهرانم پیش لنیسترها هستن
مردانی که نزدیک ترین دوستان خودم در نظر گرفتمشون
خانه ی من و برادرانم رو گرفتن
. . در حال جنگم و نمی دونم که باید به شمال برم یا جنوب
عذر می خوام سوال احمقانه ای بود
عذر می خوام - نه -
من رو ببخشین
, شما دارین مهربانی می کنین . من حق ندارم اینطور رفتار کنم
شما کاملا حق دارین
شما پادشاهین
من قرار نیست همچین پادشاهی باشم
چه نوع پادشاهی می خواین باشین ؟
, نمی دونم , نوع خوبش
بیشتر شاهان مثل پرنس ها بزرگ می شن
اونا کل زندگیشون رو در حال آماده شدن برای تاج و تخت می گذرونن
من بزرگ شدم که لرد ِ وینترفل باشم
من هم بزرگ شدم تا یک بانوی کوچک و خوب باشم
تا چنگ بنوازم و برقصم و
و اشعار ولیریانی رو از بر بخونم
دوست دارم چنگ نواختنتون رو بشنوم
. نه نه, فکر نکنم خوشتون بیاد
چطور شد از خوندن اشعار ولیریانی به بریدن
پای مردان رسیدین ؟
, وقتی 12 سالم بود
پرد و مادرم به جشن عروسی ای رفتن
عروسی ها توی ولانتیس روزها طول می کشه
و اونا من رو با برادر کوچکم تنها گذاشتن
فردای روزی که رفتن, بعد از ظهر
داغترین روز ِ اون تابستان ِ سه ساله بود
نمی تونستیم تحمل کنیم و داخل بمونیم به همین خاطر به سمت رودخانه ی "روین" دویدیم
هر بچه ای توی ولانتیس اون روز تو رودخانه ی روین بود
فقیر و ثروتمند, همه با هم اونجا بودیم
لخت بودیم و جیغ می کشیدیم و به سمت جزیره های کوچک مسابقه می دادیم
طبل نوازها روی سخره های شرقی درحال نواختن بودن
داشتم تو آب راه می رفتم
و با یک دوست صحبت می کردم
تا به خودم اومدم برادرم رو ندیدم
اسمش رو صدا زدم
بعد شروع کردم اسمش رو فریاد کشیدن
و بعد دیدمش
که در حالی که صورتش روی آب بود شناور بود
قلبم یک لحظه. . ایستاد
. . من هم
از آب کشیدمش بیرون و
دوستم بهم کمک کرد
حتی یادم هم نمی یاد
خیلی کوچک بود
بعد به سمت صخره های رودخانه کشیدیمش
و من بالا سرش جیغ می کشیدم
و تکونش می دادم
ولی اون مرده بود
کاملا مرده بود
یه مرد به سمتمون دوید
که خالکوبی ماهی روی دستش داشت
توی ولانتیس برده ها خالکوبی دارن
به همین خاطر بدون پرسیدن می دونین که برده ان
, و این مرد روی یک قایق ماهیگیری کار می کرد
و من رو از سر راه کنار زد و
... باید بدونین
, برده ای که یه دختر اشراف زاده رو از سر راه کنار بزنه
سزاش مرگه, بدترین مرگ
ولی اون من رو از سر راه کنار زد
و شروع کرد به فشار دادن روی سینه ی برادرم
فشار داد و فشار داد و فشار داد
تا این که برادرم آب رو بالا آورد
اندازه ی نصف آب رودخانه بود
و گریه کرد
و اون مرد سرش رو بغل کرد و بهش گفت که آروم باشه
من اون روز 2 تصمیم گرفتم
که عمرم رو
به رقصیدن و انجام بالماسکه با زنای اشرافی دیگه حروم نکنم و
, وقتی که بزرگ شدم
هیچ وقت توی شهری که برده داری کنن زندگی نکنم
عذر می خوام, سرورم
شما مشکلاتتون رو بهم گفتین و من هم حرف های بیهوده تحویلتون دادم
من نمی خوام با دختر "فِرِی" ازدواج کنم
من هم نمی خوام که باهاش ازدواج کنی
ولی تو به اون پل نیاز داری
!! امیدوارم پل خوشگلی باشه
گیلاس های ترش له شده بودن و آماده بودن
خفه شو
احتمالا تا الان وسط کیک توی
اجاق بودن اجاق خوب و گرم
خفه شو چی با خودت آوردی ؟
پنیر اگر بود خوب می شد
چندتا سوسیس گیرآوردم
می خواد با اون نگهبانا چیکار کنیم ؟
چیزی نگفت
فقط گفت از دروازه رد شین
پس نگهبانا چی ؟
چیزی در مورد نگهبانا نگفت
چی, اون قسمتش رو جا انداخت ؟
یه مقدار این قسمتش مهمه, این طور فکر نمی کنی ؟
. باید بهش اعتماد کنیم اعتماد کنیم ؟
تو بهش اعتماد کردی که همراه ما بجنگه و آزادش کردی
و اون فرار کرد - من می خوام برگردم آشپزخونه -
خفه شو اگر می ترسی همینجا بمون
آری. . نکن اینکارو
مستقیم, دوباره جهت گیری می کنیم
اگر باد همراهمون بمونه, ظرف یکروز به مقرّ ِپادشاهی می رسیم
همراهمون می مونه ؟
در مورد باد هیچ قولی نمی شه داد, اعلیحضرت
دوباره, بکشین
من تحسینت می کنم سر داووس
ازتون ممنونم اعلیحضرت باعث خوشحالیمه که می شنوم
یه سری اشراف زاده ی احمق تو رو شوالیه ی پیاز صدا می زنن
و قکر می کنن که دارن بهت توهین می کنن
تو هم پیاز رو به عنوان نشان خانوادگیت گرفتی
روی لباس خودت دوختیش و پرچم پیاز داری
پسرم ازم میخواد که تغییرش بدم
یه پری دریایی, با نیزه های سه شاخه یه همچین چیزی
من متوجه ام که چرا خانواده های قدیمی تر از من خوششون نمی یاد
واقعا ؟ چرا ؟
پدرم خرچنگ صید می کرد - و ؟ -
خب, پسران لردها دوست ندارن با پسران خرچنگ گیرها هم کاسه بشن
. دست های ما بو می ده
و وقتی قلعه ی "استورمز اند" به گرسنگی افتادن این لردها کجا بودن ؟|
خیلی هاشون شجاعانه برای برادر شما جنگیدن
خیلیهاشون هم برای شاه مجنون
تو از کسایی که پشت سرت بهت توهین می کنن دفاع می کنی ؟
خیلی هاشون خوشحال ترین که این کار رو تو روی من انجام بدن
ما فراموش شده بودیم
رابرت و ند استارک, قهرمان شده بودن
شورشی های پر افتخاری که نبرد به نبرد لشگرکشی می کردن
و شهرها رو از دست شاه ِ مجنون آزاد می کردن
اون هم وقتی که من قلعه ی "استورمز اند" رو با 500 نفر نگه داشته بودم
هیچ کس فراموش نکرده سرورم - نه ؟ رابرت فراموش کرد -
اون بعد از جنگ قلعه "استورمز اند" رو به رنلی داد
با این که رنلی یک روز هم در زندگیش نجنگیده بود
اون فقط یه پسر بچه بود - پسر چرا بهش قلعه رو داد ؟ -
. اولش ما اسب ها رو خوردیم
چون دیگه سواری نمی کردیم و قلعه محاصره شده بود
نمی تونستیم به اسب ها غذا بدیم, پس ایرادی نداشت
بعدش گربه ها هرچند هیچ وقت از گربه ها خوشم نمی یومد
باز هم اشکالی نداشت از سگ ها خوشم میومد
حیوونای خوبین وفادارن
ولی اونارو هم خوردیم بعدش موش ها
یک شب قبل از اینکه به اونجا بیای
فکر کردم زنم داره می میره
دیگه نمی تونست صحبت کنه خیلی نحیف شده بود
و بعدش تو تونستی خط دشمن رو بشکنی و وارد بشی
با قایق سیاهت و اون پیازها وارد شدی
و سیب زمینی کمی هم گوشت نمک زده, فکر کنم
هرمردی توی "استورمز اند" می خواست اونشب برت بوسه بزنه
! خیالم راحت شد که نزدن
رابرت بهم گفت که "استورمز اند" رو نگه دارم و من هم نگه داشتم
و بعدش بهم گفت که می خواد بدتش به رنلی
پس من هم قلعه رو تحویل کردم
, توهین بود یا نه تحویلش دادم
چون شاه برادر بزرگتر من و شاه بود
و من همیشه وظیفم رو انجام دادم
ولی الان بر اساس تمام قوانین وستروس من شاه بالحق هستم
و وقتی روی تخت آهنین بشینم تو دستیار من خواهی بود
... اعلیحضرت
. امیدوارم که بتونم خوب بهتون خدمت کنم
فکر کنم اولین پسر ِ خرچنگ گیری می شی که این نشان رو دریافت می کنه
تو استاد زمزمه گرانی
باید همه چیز رو بدونی
هیچ کس نمی تونه در یک لحظه همه جا حضور داشته باشه
من پرنده های کوچک بسیاری در شمال دارم سرورم
ولی از زمانی که تیون گریجوری
وینترفل رو گرفته ترانه ای ازشون نشنیدم
حواس نیروهای استارک پرت شده
الان وقت حمله است
وقت حمله ؟
خواهرزاده ی عزیزم متوجه هستین که مردانمون در حال آماده شدن
برای دفاع از دیوار هستن ؟
متوجه هستی که استنیس باراتیون داره به این سمت میاد ؟
اگر عمو استنیسم به ساحل مقرّ ِ پادشاهی بیاد
من برای استقبال به سمتش می رم
انتخاب شجاعانه ایه اعلیحضرت
مطمینم مردانتون هم پشت سرتون صف می کشن
می گن استنیس هیچ وقت لبخند نمی زنه
من بهش یه لبخند قرمز می دم
از یک گوش تا گوش دیگش
تصور کن استنیس چقدر وحشت می کنه
دارم سعی می کنم
شما مرد باهوشی هستین
دوست دارم فکر کنم که مرد باهوشی هستم
اوه, هیچ کس در این مورد مخالفتی نداره سرورم
حتی اون گروه بسیاری که از شما متنفرن
دوست دارم می تونستیم مثل دو مرد راستگو و باهوش با هم صحبت کنیم
من هم دوست دارم
تو چی می خوای ؟
بهم بگو
اگر قراره بازی کنیم
تو باید اول شروع کنی
برادر من جوانترین محافظ شاه در تاریخ بود
خواهرم در 19 سالگی ملکه شد
, وقتی که بزرگ شدم
پدرم من رو مسوول تمام حوزها و زه های آب
. در کسترلی راک کرد
! اشراف زاده ترین لوله کش
آب بهتر از هروقتی جریان داشت
و تمام فضولات راهشون رو به سمت دریا پیدا کردن
هیچ وقت تصور نمی کردم که قدرتی داشته باشم
... و وقتی پدرم من رو برای دستیاری پادشاه منصوب
در دستیاری بسیار خوب هستین, می دونستین ؟
جان ارن و ند استارک مردان خوبی بودن
مردان با شرافت
ولی اونا بازی و کسانی که در اون بازی بودن رو دست کم گرفتن
شما از بازی لذت می برین - همینطوره -
آخرین چیزی که انتظارش رو داشتم
و به خوبی هم بازی می کنین
دوست دارم به بازی کردن ادامه بدم
اگر استنیس به دروازه شهر برسه بازی تمومه
می گن دشمنا رو زنده زنده می سوزونه
تا از خداوند نور تجلیل کنه
خداوند نور می خواد دشمناش بسوزن
خداوند غرق شده می خواد دشمناش غرق بشن
چرا همه ی خدایان اینقدر هرزه و بدسگالن ؟
خداوند پستون و شراب پس کجاست ؟
"در جزیره های "سامر
اونها خداوند حاصلخیری رو می پرستن که 16 پستان داره
باید فورا به اونجا بریم
امروز صبح ترانه ای شنیدم
از سمت کارث در پس بیابان قرمز
داینریس تارگرین زندست
دختری تو اون گوشه ی دنیا کوچیک ترین مشکل ماست
اون سه تا اژدها داره
ولی اگر چیزی که می گن حقیقت داشته باشه
سالها طول می کشه تا رشد کنن
و اونوقت دیگه جایی برای مخفی شدن وجود نداره
آسیاب به نوبت, دوست من
مراقب باش, کالیسی
زارو" صاحب این شهره و جادوگران هزاران نفر رو"
دارن که مراقب شما هستن
. . یه دونه پیدا کردم
. یک کشتی با ملوانی خوب
فردا به سمت "استاپور" می ره
استاپور" ؟" - نمی تونیم اینجا بمونیم -
اژدهاهای من پیش اوناست
یک مادر بدون فرزندانش فرار نمی کنه
اونا فرزندان تو نیستن
می دونم که تو رو مادر اژدها صدا می کنن
و می دونم که دوستشون داری, ولی تو اونارو داخل رحم خودم پرورش ندادی
از سبنه های تو شیر نخوردن اونا اژدها هستن کالیسی
و اگر تو کارث بمونیم, می میریم
تو باید به استاپور بری مطمینم اون جا در امان خواهی بود
می دونی که به خاطرت حاضرم بمیرم
هیچ وقت ترکت نمی کنم
من قسم خوردم که ازت محافظت کنم تا بهت خدمت کنم
پس بهم خدمت کن
اگر اژدهاهای من توی خانه ی نامیران هستن
پس من رو به اونجا ببر
این همون چیزی که جادوگران می خوان
اون خودش این حرف رو بهت زد
اگر وارد اون مکان بشی هیچ وقت نمی تونی ترکش کنی
جادوی اون قدرتمنده - پس جادوی من چی ؟ -
تو دیدی که من وارد آتش شدم
دیدی که اون جادوگر سوخت ولی شعله ها با من چیکار کردن ؟
یادت میاد ؟
بعد از فراموش کردن رخسار مادرم و
تا آخرین نفسم به خاطر خواهم داشت
اونا فرزندان من هستن
و تنها فرزندانین که خواهم داشت
من رو ببر پیششون
باید خاکشون کنیم
من بودم چند روز بیشتر اونجا نگهشون می داشتم
پیغامی می شه برای بقیه
اگر تا حالا پیغام لعنتی رو نگرفتن
چند روز دیگه هیچ کمکی نمی کنه
هرطور شما بگین
ولی ضرری نداره بزاریم یه خورده دیگه بگندن
این چیه ؟
طلا برای مزرعه دار
به خاطر زحمتش
زحماتش دیگه تموم شدن
الان داره به محصولاتش می رسه
. همینطور زنش
اگر می خوای یه مرد رو ساکت کنی, خب ساکتش کن
تا جایی که می شد از مزرعه دور شدیم
از میون جویبار ها رد شدیم تا از سگ های شکاری خلاص بشیم
امیدوارم اینجا آخرین جایی باشه که دنبالشون بگردن
تا اینجاش که
حق باتو بوده
اون بیرون کیا رو
جلوی دروازه دار زده بودن ؟
حتما باید پسرای مزرعه دار باشن
کشتتشون و دارشون زده و به جای
لردهای کوچولو جاشون زده ؟
آروم, آروم
نباید بفهمن
برن خودش رو مقصر می دونه
از من چیزی نمی شنون
این پسرای کوچک به اندازه ی کافی زجر کشیدن
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.