Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
کانالی برای عاشقان سینما :Cinephilia https://t.me/Video_Archives
مترجم : رضا رستگار
برای سینمادوستان فارسیزبان از طرف محمدرضا برای فصلنامه سینمایی حلقه @HalghehMag کانال یوتیوب
،آلفرد هیچکاک :کارگردان معروف زمانی گفته بود
دوست دارم به عنوان کسی که میلیون ها نفر را با تکنیک سینما سرگرم نموده به خاطر آورده شوم
هیچکاک یا آنطور که خانواده و دوستان صدایش می زدند هیچ!
احتمالا در صدر فهرست معروفترین کارگردان های سینما قرار دارد
او سبک ویژه ای داشت، معمولا موضوعاتی یکسان را مکررا تجربه می کرد
اما این کار را از طریق داستان ها و شخصیت های متفاوتی انجام می داد
و میدانست فیلمهایش را چگونه عرضه کند
بسیاری از بازیگران قدیمی از طریق فیلمهایی که با هیچکاک ساختند معروف شدند
و حتی مثلا وقتی درباره آهنگساز معروف ادوارد هرمن صحبت می شود
بی درنگ او را به هیچکاک ارتباط می دهند
اما با گذرسالیان، توجه اشخاص بیشترمتمرکز بر
چند فیلم معدود از کارهایش بود
اما با نگاه کردن به فهرست فیلمهایش گویی می توان تاریخ سینما را مرور کرد
او در دوره فیلمهای صامت کارش را شروع کرد
و وقتی که صدا پابه عرصه سینما گذاشت
با فیلم "حق السکوت" خود را با آن همراه نمود
حق السکوت" ساخته 1929" از جهات بسیار فراوانی فیلم شاخصی است
فیلم مشخص کننده زمان گذر از یک فناوری به فناوری دیگر بوده
و پذیریش صدا از سوی هیچکاک
به روشی تجربی و قابل توجه را نشان میدهد
همچنین تم های مختلفی در فیلم و موضوعاتی که پوشش داده است وجود دارد
که بخشی از سینمای هیجکاک به حساب می آیند
درحالی که" حق السکوت" دهمین فیلم بلند هیچکاک محسوب می شود
اما از سوی دیگر ،نه تنها می توان آن را از بهترین فیلمهای او در نظر گرفت
بلکه فیلمی دانست که سبک او را گسترش داده و چشم و گوش سینمایی خاص او را بهینه تر نموده است
حق السکوت" وبسیاری ازآن فیلمهای اولیه او" به شیوه های مختلفی
تولد سبک خاص هیچکاک را رقم زدند
هیچکاک شدن میراث حق السکوت
حق السکوت" داستان زن جوانی"
به نام آلیس وایت با بازی آنی آندرا است
که نقاشی به نام کرو، با بازی سیریل ریچارد را در دفاع از خود به قتل می رساند
مردی به نام تریسی با بازی دانلد کالتروپ که آنها را باهم دیده است از او اخاذی می کند
اما او دست آخر توسط نامزدش فرانک وبر با بازی جان لانگدن
همان کارآگاهی که پرونده قتل به او سپرده شده ، نجات پیدا می کند
آلیس....در رو قفل کن
در نمایش" حق السکوت" که نوشته چارلز بنت بود
تولولا بنکهد نقش آلیس را بازی می کرد
نمایش برای اولین بار در سال 1928 در سالن تئاتر گلوب در لندن اجرا شد
،و ریموند مسی که او هم بازیگر بود آن را کارگردانی نمود
بنت گفته بود همه چیزبا حضور هیچکاک
در یکی از شبهای اجرا، و پس از آن تقاضای ملاقات با بنت آغاز شد
او خیلی ساده اعلام کرد که علاقمند به ساختن فیلم از روی نمایش است
بنت هم به او گفته بود:با وکیلم در این مورد صحبت کن
و او هم این کار را کرده بود
بنت فیلمنامه اقتباسی" حق السکوت" از روی نمایشنامه اش را ننوشت
اعتبار اقتباس فیلمنامه به آلفرد هیچکاک تعلق گرفت
و همچنین به بن لیوی برای نوشتن دیالوگهای نسخه ناطق
"حق السکوت" ابتدا به عنوان یک فیلم صامت در نظر گرفته شده بود
و با ظهور فیلمهای ناطق
هیچ مجبور بود نسخه ناطقی از آن رانیز ارائه دهد
ببخشید آقا، اینجا پر شده، طبقه بالا جا هست
به نظرم بهتون گفتم که طبقه بالا جا هست
ببخشید آقا، جا نداریم، طبقه بالا... آهای
هردو نسخه صامت و ناطق بالاخره اکران شدند
جالب توجه است بدانیم بیشتر آثار هیچکاک
براساس منابع ادبی موجود ساخته می شدند
مواردی از قبیل، رمان ها، داستان های کوتاه و نمایشنامه ها
تنها چندتا ازآنها براساس فیلمنامه های اوریجینال ساخته شده اند
مثلا "شمال از شمال غربی" براساس فیلمنامه ای اوریجینال از ارنست لمان ساخته شد
او فیلمنامه نویس دیگری بود که هیچکاک رابطه ای قوی با وی داشت
در حقیقت ارنست لمان یکبار گفته بود:
خیلی زود متوجه می شوید که وقتی برای هیچ می نویسید، درواقع برای یک ستاره می نویسید
و آن ستاره آلفرد هیچکاک است
جان مایکل هیز هم برای هیچکاک فیلمنامه نوشته بود
و آلما رویل، همسر هیچکاک هم
در هرکاری او انجام داده بود سهم به سزایی داشت
مسخره بازی در نیار آلیس
ولم کن... ولم کن!
آنها درگیر می شوند، آلیس چاقوی نان بری را برمیدارد و با ترس او را چاقو می زند...
نوشته ها در فیلمهای هیچکاک مواردی بسیار اساسی بودند
و یکی از مهمترین عناصر در موفقیت فیلمهای هیچکاک به حساب می آمدند
هیچکاک یکبار گفت: یکی از بزرگترین مشکلاتم نوشتن است
و به همین دلیل است که نمیتوانم آنقدرها فیلم بسازم
او همچنین با چشمکی اظهار کرد: خوب البته من به نویسنده هم نیاز دارم
من آدم بصری ای هستم
ولی بدبختانه باید به فکر ترسیم شخصیت ها و دیالوگ ها هم باشم
طرح داستانی را میتوانم به تصویر بکشم اما از سوی دیگر بایست شخصیت ها و دیالوگها خوبی هم داشته باشم
اولین نمایشنامه ای که هیچ از روی آن اقتباس کرد "سقوط " در سال 1927 بود
که در همان سال با فیلم "سست عفاف" دنبال شد
که بر اساس اثر گرانقدر نوئل کوارد بود
و پس از آن در سال 1928 با "همسر دهقان"
با اینکه فیلمنامه پر از دیالوگ بود، هیچکاک تمام تلاشش را انجام داد
تا فیلم را تا جای ممکن بصری بسازد
و کمترین تعداد میان نویس ها را مورد استفاده قرار داد
من جزو مهمونی نیستم جورج!
آن زمین تمرین بسیار مناسبی برای فیلم" حق السکوت" بود
" حق السکوت" در تبلیغات به عنوان اولین فیلم بلند ناطق سینمای انگلستان معرفی شد
جان مکسول، تهیه کننده فیلم" حق السکوت"
برای آن استودیوی صدابرداری موقتی برپا کرد
و تجهیزات صدا برداری آر سی ای را از ایالات متحده وارد کرد
درطول تحول فیلم از فیلمی صامت به فیلم ناطق
تبلیغات فیلم آن را نیمه ناطق معرفی کردند
فیلم صامت فیلمبرداری شده بود، اما تنها حلقه آخر آن ناطق فیلمبرداری شده بود
خوب ، دیگه رسیدیم
آپارتمان من اونجاست، اون بالا
به نظر می رسید در طول تولید فیلم "حق السکوت"
یک نسخه ناطق هم تهیه شود
درحقیقت نسخه صامت فیلم
پس از اکران نسخه ناطق اکران شد
عصر بخیر خانم وایت، حالتان چطور است؟
-خوبم ممنونم -خیلی وقته که شما رو ندیده ام
بنابراین در طول فیلمبرداری نسخه صامت " حق السکوت"
هیچکاک به نسخه ناطق فکر می کرده
درسته، خوب من باید برم
- شب خوش - شب خوش
شب خوش فرانک
خوب عزیزم؟
من نیم ساعته که اینجا منتظرت هستم
اولین بخش " حق السکوت" عملا یک فیلم صامت به حساب می آید
هیچ دیالوگی ندارد و عملا تصویر خالص است
و کارآگاهان را در صحنه جنایت نشان می دهد
در فیلم نمای جالبی از شخصیت منفی در حال روزنامه خواندن و جود دارد
هیچ بعد ها نمایی شبیه به آن را در فیلم "سایه یک شک" بکار برد
دوربین به سمت آینه حرکت می کند
بازهم نمایی که هیچ دوباره سالها بعد
در فیلم " توپاز" تکرارش می کند
صحنه اسکاتلند یارد
که مراحل مختلف دستگیری شخص منفی را نشان می دهد
مملو از جزئیات است
درست شبیه نگاه کردن به یک فیلم مستند
هیچکاک صحنه دستگیری هنری فوندا در فیلم" مرد عوضی" ساخت سال 1957 را
با همان رویکرد مستند وار که جزئیات مراحل دستگیری را در بر دارد نشان میدهد
آن فیلم نیز براساس یک داستان واقعی درست شده بود
"حق السکوت" پر از نکات خلاقانه است
اما این مسئله در مورد فیلم" رینگ " هم صادق است
که کارگردانش آن را فیلمی هیچکاکی نامیده بود
در فیلم صحنه ای هست که قهرمان داستان جک ساندر، بوکسور نو آمده
در ذهنش تصور می کند زنش را برای شرکت در تور مسابقات ترک کرده است
ببینید هیچ چگونه ترس و سوءظن او را
درمورد علاقه احتمالی زنش به مردی دیگر تجسم کرده است
اگر او را تنها بگذارد چه اتفاقی رخ می دهد؟
"شامپاین" بیشتر فیلمی کمدی با طنز های بصری جالب توجهی بود
مردی مست در کشتی
وقتی کشتی آرام است، به زحمت می تواند روی پاهایش بایستد
و وقتی کشتی به شدت درحال تکان خوردن است، او ثابت قدم راه می رود
غذایی که در کشتی سرو می شود هم بخشی ازآن طنز است
که هیچکاک آن را در آشپزخانه چیزی درهم و برهم نشان می دهد
که دست آخر به شکل غذایی اشتها آور سر میزها سرو می شود
می توان در میان آن فیلمهای اولیه، بذرهای برخی از فیلمهای بعدی هیچکاک را مشاهده نمود
بازار مکاره فیلم" رینگ" در فیلمهای" وحشت صحنه" و "بیگانگان در ترن " نیز انعکاس پیدا می کند
نمای نقطه نظر مردی که از یک لیوان شراب میخورد در فیلم" شامپاین"
را می توان در فیلم"طلسم شده" نیز یافت
کمدی بزن بکوب موجود در همان فیلم نیز
در فیلم کمدی دیگری از هیچکاک، یعنی " آقا و خانم اسمیت" نیز حضور دارد
صحنه پردازی های تاریخی فیلم"جونو و پیکاک"
در فیلمهای" حبرنگار خارجی"،"خرابکاری"، "قایق نجات" نیز وجود دارند
یک مهمانی بالماسکه در فیلم" غنی و غریب"، همتایی مشابه در فیلم " دستگیری دزد" دارد
در مقابل 9000 هزار
یک... دو...
و برای سومین و آخرین بار...
در فیلم " بازی پوست" صحنه حراجی وجود دارد
درست مثل صحنه همانند آن در " شمال از شمال غربی"
22.50...یک
22.50...دو
و اعلام آخر...
1500 تا
مثالهای فراوانی دیگری وجود دارد
که برآن تاکید دارند که حساسیت ها و توانایی های هیچکاک
درحال شکل گرفتن بود، آن هم نه تنها در آن سالهای اولیه...
بلکه در فیلمهایی که بسیار با فیلمهایی که
بعد ها با آن معروف می شد متفاوت بودند
ما با آنی اوندرا آشنا می شویم
خوب خانم اوندرا
از من خواستی بگذارم نمونه صدایت را در فیلم ناطق بشنوی
ولی هیچ، شما نباید این کار را بکنید
- خوب چرا که نه؟ - خوب آخه من نمیتونم درست صحبت کنم!
میدونید که دسته پلیس هر لحظه ممکنه به اینجا برسند؟
نه، جدی؟ خدای من، خیلی وحشت کرده ام!
چرا؟ مگه تو زن بدی بوده ای؟ یا کار بدی کرده ای؟
خوب ، کار بد که نه، فقط...
- فقط با مردها خوابیدی! - اوه نه!
نخوابیدی؟ بیا اینجا، سرجات وایسا
وگرنه درست از کار درنمیاد! همونطور که دختره به سربازه گفت!
خیلی خوب، کافیه
آنی اوندرا نقش آلیس وایت را بازی میکرد آن هم با نامی آینده نگرانه
درست مثل آلیس در سرزمین عجایب آنطور که خودش فکر می کند
اما به جای اینکه در سوراخ خرگوش بیفتد
با قاتلی درگیر می شود
و نام فامیلش وایت (به معنی سپید است) اما اولین بار با لباس سیاه نشان داده می شود
هرچند پس از آزمون سخت نهایی
لباسهایی به رنگ روشن به تن می کند و آماده شروعی دوباره می شود
آنی اوندرا که نام واقعی اش آنی اندروکوا بود
تبار آلمانی و چک داشت
او در فیلم" اهل جزیره مان" که در سال 1929 پخش شد نیز بازی کرده بود
فیلمی که هیچکاک چند ماه پیش از" حق السکوت" آنرا کارگردانی کرده بود
" اهل جزیره مان" آخرین فیلم صامت هیچکاک پیش از ساخت"حق السکوت" بود
که دارای نماهای بسیار جالبی است
اما حرفه اوندرا پس از ظهور فیلمهای ناطق نابود شد
او به آلمان برگشت و در چند فیلم بازی کرد
و بعد از ازدواج با بوکسور موفق مکس شملینگ از بازیگری دست کشید
مایکل پاول، که بعد نویسنده، کارگردان
و تهیه کننده فیلمهایی چون" کفشهای قرمز"
" داستان های هافمن" و " تام چشم چران" شد
حرفه خود را در در استودیوی بریتیش اینترنشنال پیکچرز آغاز کرد
پاول در زندگینامه اش به قلم خود می نویسد
اگرچه من مدیر بخش عکاسی بودم، هیچ و من توافق کرده بودیم
که من شخصا باید از تمامی فیلمهایش عکس می گرفتم
من به خیابان الم رفتم تا او را ببینم
او در حال گرفتن صحنه های ناطق اضافی ای بین آنی اوندرا
و سیریل ریچارد اغوا کننده او در فیلم بود
آنی لهجه چک داشت داشت که کاملا قابل تشخیص بود
بنابراین هیچ بازیگر جوان با استعدادی به نام جون بری را استخدام کرد
تا گفتگو های آنی که با لهجه کاکنی بود را پشت دوربین بگوید
آن هم وقتی آنی جلوی دوربین تنها آنها را لب می زد
ایده دیوانه واری بود! اما جواب داد
تاوقتی که کسی از این موضع باخبر نشده بود، جایگزینی ای بی نقص بود
اوه نه، من اینطوری فکر نمی کنم
به علاوه، من باید برم خونه
که اینطور
مایکل پاول ادامه می دهد:
هیچ، گفتگوهای صحنه را با یک جفت گوشی می شنید
برایم دست تکان میداد و من هم برایش دست تکان میدادم و اطرافم را نگاه می کردم
تا بیینم جک کاکس مدیر فیلمبرداری
و دوربین عایق صدا شده کجا هستند
با دقت و آرام در کنار دکور راه می رفتم تا به جایی که دوربین احتمالا پنهان شده بود برسم
و جایی مثل گلخانه پیدا می کردم که
دوربین و تمام گروه فیلمبرداری در آن بودند
به هر حال دونالد نیم
کارگردان فیلم" ماجرای پوزایدون"
درمیان دیگران، دستیار فیلمبردار" حق السکوت" بود
عوامل بصری و حرکات دوربین همواره برای هیچکاک دارای اهمیت بودند
هیچکاک یکبار گفت: من دیالوگ را خوار نمی شمارم
اما حس می کنم آن تکنیک لزوما چیزی سینمایی نیست
او در کتاب معروف " سینما به روایت هیچکاک" به فرانسو تروفو گفته بود
که از نظر او ساخت فیلم صامت
خالص ترین شکل سینما به حساب می آید
اما همان هم جلوی تجربه کردن های هیچکاک رانمی گرفت
در فیلم" جنایت" در صحنه ای هربرت مارشال درحال تراشیدن ریش و گوش دادن به رادیو است
او به شکل جریان سیال ذهن با خود گفتگو می کند
کاری که در آن زمان بسیار نوآورانه بود
مثل خوردن یه جرعه برندی؟
هیچ برای آن صحنه ارکستری را به کارگرفت
تا موسیقی زنده ای را پشت صحنه اجرا کنند
مطمئنم که حق داشتم اون موضوع رو مطرح کنم، و الان هم احساس اطمینان بیشتری دارم
ما چطور می دونستیم که کس دیگه ای برندی رو ننوشیده؟
شاید کس دیگه ای اونجا بوده، مسئله اصلی همینه
کسی که اون برندی رو نوشیده
آلیس یکی از زنان موطلایی پیچیده هیچکاک است
او یکی از اولین شخصیتهای زن قدرتمند در فیلمهای هیچکاک بود
من باید برم خونه
حتما ترسیدی
اصلا اینطور نیست
چیزی بیشتر از یه مرد واسه ترسوندن من لازمه
آره! خودمم همین فکر رو می کردم!
او عاشق دوست پسرش فرانک است
اما کمی از او خسته شده
و میخواهد موارد دیگری راهم تجربه کند از جمله یک هنرمند نقاش را
او به فرانک دروغ می گوید وبا این فرد جور می شود
چیزی که بعد اتفاق می افتد، درواقع سفری است
که به او ثابت می کند فرانک مرد مناسبی برایش است
میتوان این بن مایه را در تمامی کارهای هیچکاک پیدا کرد
مثلا در فیلم" وحشت صحنه" ایو که نقشش را جین وایمن بازی می کند
عاشق کار آگاهی می شود، آن هم درحالی که سعی می کند ثابت کند
مردی که دوستش دارد قاتل نیست، که البته او واقعا یک قاتل است
"حق السکوت" درواقع اشاره مستقیمی به فیلم حرف میم را به نشانه مرگ بگیر" هیچکاک دارد
که براساس نمایشنامه ای از فردریک نات بود، که در آن تونی وندیس با بازی ری میلاند
نقشه کشتن همسر خیانتکارش مارگو با بازی گریس کلی را می ریزد
اما وقتی قاتل برای خفه کردن قربانی حمله می کند
مارگو قیچی ای برمیدارد و به پشت مرد ضربه می زند
صحنه ای شبیه به همان در فیلم" حق السکوت"
که در آن آنی اوندرا به مردی که قصد تجاوز به او را دارد چاقو می زند
بیننده فکر می کند مارگو شانس آورده که از دست قاتل رها شده
اما همه چیز بر ضد او می شود، آن هم هنگامی رابطه اش با مارک هالیدی رو می شود
که رابرت کامینگ نقشش را بازی می کند
شوهرش تظاهر می کند که قاتل در پی باج گرفتن از مارگو بوده
او حس ترحم اعضای هیئت منصفه را از دست می دهد
و به جرم قتل محکوم به مرگ می شود
هرچند بازپرس مسئول پرونده جان ویلیامز
به کل ماجرا بدبین است
و به کمک مارک بالاخره موفق می شود بیگناهی مارگو را ثابت کند
درست همانند سفر آنی اوندرا در فیلم "حق السکوت"
آنچه درمورد گریس کلی و فیلم "حرف میم را به نشانه مرگ بگیر" به یاد ماندنی است
تحول او در طول فیلم می باشد
بهتره یکم اینجا بمونیم و یه چیزی بنوشیم
تصویر او از زنی باشکوه و جذاب به زنی آسیب پذیر و شکست خورده تغییر می کند
چه بلایی سرمن اومده مارک؟
انگار اصلا هیچ احساسی ندارم
هیچکاک در اقدامی استادانه کاری می کند که نسبت به شخصیتی که همدلی برنمی انگیزد
(چون به هرحال به شوهرش خیانت کرده) احساس همدلی کنیم!
بینندگان حتی وقتی هنوز از نیت های جنایتکارانه شوهرش باخبر نشده اند
با او همراه می شوند
سالها بعد، تمایلاتی چون
مثل هوس بازی های آلیس برای جور شدن با کرو، نقاش فیلم" حق السکوت"
برای جنت لی در فیلم" روانی" هیچکاک نتایجی مرگبار به ارمغان می آورند
اینجا دختر موطلایی ای وجود دارد که چهره فیلمهای تریلر و همچنین سینما را بالکل تغییر می دهد
دخترهای موطلایی دیگری در فیلمهای هیچکاک وجود دارند
اما فیلم " حق السکوت" آغاز گر یکی از بی فکر ترین آنها بود
آلیس و فرانک به کافه لیونز کورنر هال که مکانی بسیار محبوب در لندن است می روند
این صحنه بسیار دیدنی است
آنجا اتفاقی می افتد
که نبوغ هیچکاک در صحنه پردازی را نشان می دهد
فرانک، من یکی از دستکش هام رو گم کرده ام
به نظرم اون رو روی یه میز دیگه جا گذاشتم
- اینه؟ - آره، خیلی ممنون
می دونستم! دوتا از انگشتهاش سوراخ داره!
دوست داری کریسمس بهت یه قیچی ناخن کوتاه کنی هدیه بدم؟
چقدرم که تو بامزه ای!
و بعد او دوباره دستکش هایش را در خانه مردی که او را کشته جا می گذارد
وقتی فرانک درحال تحقیق درباره قتل آنها را پیدا می کند ، کامیابی بزرگی نصیبش می شود
او می داند این دستکشها مال اوست
او از یک سو با قایم کردن شواهد از او حمایت می کند
و از سوی دیگر آلیس برای تمامی عمر اسیر او خواهد شد
از آنجا که او تنها فردی است که از حقیقت با خبر است
در فیلم" حق السکوت" هیچکاک حضور افتخاری خود را در ترن زیرزمینی نشان می دهد
او پشت سر جان لنگدن نشسته که او نیز روبروی آنی اوندرا است
هیچکاک در سال 1926 ، سه سال پیش "از" حق السکوت
در فیلم صامتی به نام " مستاجر " بازی کرده بود
او زمانی گفته بود
همه چیز در ساخت اولین تریلرم با کمبود سیاهی لشکر به وجود آمد
من در نقش سردبیر درحالی که پشتم رو به دوربین بود چند ثانیه ای حضور داشتم
چیز زیادی نبود، اما همان را هم تمام وکمال بازی کردم
از آن زمان سعی کرده ام در تمامی فیلمهایم ظاهر شوم
آنطور نیست که زیاد علاقمند بازیگری باشم
اما آن چنان جذبه ای دارد که نمیتوانم در مقابلش مقاومت کنم
وقتی اینکار را می کنم، بازیگران، تکنیسین ها
فیلمبرداران و همگی جمع می شوند
،تا کار را از آنچه هست برایم مشکل تر کنند !ولی خوب دیگر نمیتوانم این کار را متوقف کنم
هیچکاک درباره نقش هایش :مقابل دوربین گفته است
آنها سعی می کردن آن نقش ها را تا جایی که ممکن است کوتاه کنند
تا او نتواند بیش از حد لازم، از احساس حقارت بازیگر بودن رنج بکشد!
او دوست داشت در فیلمهای اولیه اش به سرعت این حقه را اجرا کند
تا تماشاچیان فقط او را در فیلم تماشا نکنند
هیچکاک عاشق قطار بود
او در فیلم " سایه ای از شک" در قطاری ظاهر می شود
در فیلم او با مسافر دیگری ورق بازی می کند
در فیلم" قضیه پاراداین" با گریگوری پک از ایستگاه قطار بیرون می آید
و در فیلم" بیگانگان در ترن" سعی می کند با محفظه ساز چلویی سوار قطار شود
واقعا دشوار است که
آدم مناسبی را برای نقش درخورش پیدا کرد
میشه از شما خواهش کنم که ازجاتون بلند شید؟
ترسناک ترین چیز درمورد شخصیت های منفی
ظاهر دوست داشتنی آنها است
می دونی بنت، شبیهشه
کاملا شبیهشه!
منم دقیقا همین فکر رو می کردم سرجان!
شخصیتی آگاتا کریستی وار در فیلم "سوءظن " هیچکاک
در مورد شخصیت های منفی در رمانهای کارآگاهی اش می گوید:
واقعا شگفت زده شدم وقتی که آدم بده داستان شما...
آدم بده؟ منظورت قهرمان داستانه؟
من همیشه قاتل ها رو قهرمان های داستان می بینم
به نظر می رسد این گفته دقیقا با رویکرد هیچکاک
درمورد آدمهای منفی فیلمهایش هماهنگ است
به نظرم دارید وقتتون رو تلف می کنید
میدونید، اون خانم نه میتونه بشنوه و نه میتونه حرف بزنه
کارگردان گفته : شخصیت های شرور فیلمهای من همیشه جذاب و با ادب هستند
اجازه هست؟
- همم؟ - دستها بالا!
به نظرم اشتباه است که وقتی شخصیت منفی ای را روی صحنه نشان می دهید
حتما باید شرورانه لبخند بزند، سبیلهایش را تاب دهد یا سگی را لگد کند
در برخی از مشهورترین قتل های انجام شده در تاریخ جنایی
مردانی که قتل با آرسنیک برایشان آنقدر آرام و بی جذبه بوده که
زنها را با ضربه چیزی سنگین به سرهایشان به قتل می رساندند
باید آنقدر جذاب می بودند که بتوانند با زنهایی که دست آخر به قتل می رساندند جور شوند
میشه این آقا رو تفتیش کنید؟ مطمئنم که ایشون اعتراضی ندارند!
نه، اعتراضی ندارم
هیچکاک گفته بود، در فیلم " حق السکوت" سایه ای که سبیلی را روی صورت نقاش القا می کرد
درواقع خداحافظی او با فیلمهای صامت به حساب می آمد
هیچکاک در به تصویر کشیدن شخصیت های منفی
آن هم درست به همان جذابیت قهرمان هایش استاد بود
آنها همگی نوعی مایه های طنز آلود در خود داشتند
و هرچند دیدشان به دنیا دیدی شرورانه بود
همواره لبخندی برلب داشتند
واقعا متاسفم سر جان!
متاسفانه من خیلی کم از نمایشنامه نویسی اطلاع دارم
همیشه فکر می کنم یه دختر به طور غریزی میدونه کی به یه مرد اطمینان کنه
بله، البته که میدونه
تو به من اعتماد داری آلیس؟
اساسا در فیلم" حق السکوت" دو نوع شخصیت منفی داریم
کروی هنرمند، یک شخصیت منفی واقعا شیک و پیک
و تریسی باج گیر که شخصیت منفی بی سروپایی است
این نیز به یکی از بن مایه های معمول فیلمهای هیچ مبدل می شود
به فیلم" حرف میم را به نشانه مرگ بگیر" توجه کنید
ری میلاند آداب دان که مغرمتفکر توطئه کشتن همسرش است
و آن آدمکش عجیب و غریبی که استخدام می کند و نقشش را آنتونی داوسون بازی می کند
مثالی دیگر از این مورد آقای کروگ از فیلم " خبرنگار خارجی" است
کروک سرگذشت پرتنشی دارد که از زخمی روی گردنش مشخص است
زخمی که آن را زیر پیراهن یقه اسکی اش پنهان کرده
درست برعکس استیون فیشر که نقشش توسط هربرت مارشال بازی می شود
کسی که هیچگاه دستانش را آلوده نمی کند
مارشال در فیلم" جنایت" نیز در نقشی دوست داشتنی تر بازی کرده بود
همچنین جیمز میسون ابریشم پوش را در برابر زیردست متعهد به خلافش
که نقشش را مارتین لاندو بازی می کند، در فیلم" شمال از شمال غربی" در نظر بگیرید
گند زدی!
مهم نیست
این شاهکار رو باهم تموم می کنیم
ببین ایده اصلی اینه که...
هنر نقاشی و پیکرسازی در کارهای هیچکاک مقام ویژه ای دارند
در " حق السکوت" نقاشی دلقک درباری تصویری بسیار مهم به حساب می آید
هیچکاک که خود بسیار هنر نقاشی و مد را تحسین می کرد
در فیلمهایش چشمداشت ویژه ای به نقاشی داشت
اگر بخواهیم چند مورد را مثال بزنیم
تابلوی کارلوتا والدز
درخود نگاره ای که میدج بعدا در فیلم " سرگیجه" از خودش می کشد
تابلوی فیلم " ربه کا"، یا تابلویی که مادر برونو در فیلم" بیگانگان در ترن" نقاشی کرده
تصویر پدر جون فونتین در فیلم" سوءظن"
یا تصویری در راهرو که
بازپرس در صحنه های جداگانه به شکلی مبهم آن را تماشا می کند
پرنده هایی که پشت تابلو ها گیر کرده اند در فیلم" پرندگان"
جان فورسایت در فیلم" دردسرهری" یک نقاش است
و هیچ با سالوادور دالی در به تصویر کشیدن
سکانس رویا در فیلم" طلسم شده" همکاری مشترک داشت
در " حق السکوت" تابلوی دلقک دربار
تا انتهای فیلم دیدگاه های بسیار مهمی را ارائه می دهد
بفرما
اووه!
واقعا که کارت وحشتناکه!
در صحنه ای که کرو از آلیس میخواهد لباسش را عوض کند
هیچکاک تقریبا از ترفند تفکیک کردن تصویر استفاده می کند
نقاش در سمت راست پیانو می نوازد
درحالیکه ما در جایگاه یک چشمچران، لباس عوض کردن آلیس در آن سمت دیگر را تماشا می کنیم
مسئله چشم چرانی عنصر مهمی، در فیلم" پنجره عقبی" است
جایی که جیمی استورات از دوربینی برای پائیدن همسایه هایش استفاده می کند
در" حق السکوت" لباس آلیس از رنگ سیاه
که احتمالا نماد زنی است که بردیگران کنترل دارد به رنگ سفید تغییر می کند
که بیشتر به وجه باکره و دست نخورده بودن او تاکید دارد
دوربین دو داستان تعریف می کند
و آنی اوندرا عصبی است، درحالی که سیریل ریچارد هیجان زده به نظر می رسد
حاشیه صوتی داستانی سومی را از طریق موسیقی بیان می کند
ترانه" خانم امروزی" وضعیت را به واقعی ترین شکل موجود به تصویر می کشد
داستانی درباره دخترک زیبا و شیطان و بازیگوش که سرنوشت ناجوری پیدا می کند
♪ میگن تو بچه بیقرار و شیطونی هستی ♪
♪ خانوم امروزی! ♪
♪ واست یه چشم انداز تاریک، ♪
♪ یه سرنوشت وحشتناک، پیش بینی شده ♪
ترانه صحنه را برای آنچه قرار است رخ دهد آماده می کند
اما بد نیست تفاوتهای نسخه صامت و نسخه ناطق
از همان صحنه را مشاهده کنید
و این ترانه درباره تو است عزیزم
نگفتی از لباس من خوشت اومد یا نه!
این صحنه درسی در مورد آن است که هیچکاک چگونه
تکنیک انقلابی صدا را مورد استفاده قرار داد
نمیتونم زیپش رو بکشم بالا
یه دقیقه صبر کن
ببینم این مشکل کجاست؟
این صحنه که در آن زمان برای خودش کلی شوکه کننده بود
بن مایه دیگری که دلمشغولی شخصیت های فیلمهای هیچکاک بود را نشان می دهد
سکس!
هیچکاک گفته بود: نگرش من درباره سکس
درست شبیه به نگرشم درمورد سایر جنبه های کاری ام است
همواره آن را کمرنگ جلوه می دهم
باورندارم که زنان را با جنبه های جنسیتی و سکسی نشان دهم
این مسئله می بایست در داستان کشف شود
این گفته کامل در مورد آنچه اینجا بین
آنی اوندرا و سیریل ریچارد رخ می دهد صادق است
هیچکاک هیچوقت در فیلمهایش صحنه های کاملا برهنه قرار نداد
البته تا فیلم" دیوانه وار" در سال1972
هرچند در سال 1960 او مردم کشور را با
نشان دادن جنت لی در فیلم" روانی"
با آن کرست سکسی اش شوکه کرد
و از همان تصویر برای پوستر فیلم نیز استفاده نمود
این یکی از صحنه هایی بود که هیچکاک می بایست
برای نسخه ناطق فیلم" حق السکوت" دوباره فیلمبرداری می کرد
در مراسم بزرگداشت آلفرد هیچکاک در سالن لینکلن سنتر
سیریل ریچارد بخاطر آورد که :
در آن صحنه، میکروفن هایی در تمامی صحنه پنهان شده بودند
من انجامش میدم!
و من باید در یکی از آنها صحبت می کردم
و بعد همینطور که راه می رفتم در دیگری صحبت می کردم
بعضی وقتها می بایست وسط جمله ها موقتا ساکت می شدم
اینم یه فکریه!
تا از محدوده یک میکروفون خارج می شدم و وارد محدوده میکروفون بعدی می شدم
آن موقع فکر می کردم من و آنی کمی از فیلمبرداری های چندباره آن صحنه
گیج شده بودیم
مشخص شد که هیچکاک در لیوانهایمان مشروب جین واقعی ریخته بوده
اوه این مشروب قوی ای است!
...تا آن صحنه را کمی واقع گرایانه تر نشان دهد
بفرما
حالا به نقطه عطف داستان نزدیک می شویم
و پرده برای نمایش صحنه قتل بالا می رود
هیچکاک شیوه های مختلفی برای کشتن قربانی هایش نشان می داد
که البته بیشتر آنها خفه کردن یا چاقو زدن را شامل می شد، مثل فیلم"حق السکوت"
سایر روشها مثل استفاده از چاقو یا چیزهای تیز
در فیلمهای بعدی اش مورد استفاده قرار گرفت
در" جنایت" زنی با یک میله آتش بهم زن تیز کشته می شود
در " 39 پله" یک جاسوس از پشت چاقو می خورد
در"خرابکاری" سیلویا سیدنی شوهرش را با چاقوی آشپزخانه می کشد
در" حرف میم را به نشانه مرگ بگیر"
گریس کلی، فرد متجاوز را با قیچی می کشد
در" پنجره عقبی" مردی با ابزارهای تیزی زنش را تکه تکه می کند
در نسخه دوم فیلم" مردی که زیاد می دانست"
که در سال 1956 اکران شد، مردی از پشت چاقو می خورد
در" شمال از شمال غربی" نیز مردی در سازمان ملل چاقو می خورد
اما در " پرده پاره" استفاده از چاقو
برای کشتن مامور مخفی آلمان شرقی با شکست روبرو می شود
و البته در" روانی"
جنت لی و مارتین بالزام
هردو در صحنه های جداگانه ای تا سرحد مرگ چاقو می خورند!
مسخره بازی در نیار آلیس!
هیچکاک درست همانند برهنگی
در استفاده از خشونت هم با بهترین سلیقه ممکن دقت لازم را اعمال می کرد
ولم کن!
هیچکاک می گفت: مردم مدام از من می پرسند
چرا اینقدر به جنایت علاقه داری؟
راستش اصلا اینطور نیست
من تنها تا وقتی به آن علاقمندم که روی حرفه ام تاثیر بگذارد
همزمان، کارگردان که متولد انگلستان بود
و بخش اعظمی از زندگی را در آنجا زندگی کرده بود
اظهار کرد که جنایت همواره نوعی شورو علاقه ای انگلیسی در وجودش بوده
هیچکاک قتل ها را در فیلمهایش از لحاظ بصری با سبک ویژه ای فیلمبرداری می کرد
و" حق السکوت" هم از این امر مستثنی نیست. اما اینجا قتل پشت پرده اتفاق می افتد
قتل در" حق السکوت" همچنین قتلی در دفاع از خود است
که مشابه آن را در" حرف میم را به نشانه مرگ بگیر" نیز خواهیم دید
اوندرا اجرای بسیار فوق العاده ای ازنقش را
هم از لحاظ بیان و هم از لحاظ زبان بدن ارائه می دهد
ببینید چطور به نقاشی ای که انگار دارد به او میخندد حمله می کند
او درست همانند نورمن بیتس در فیلم " روانی"
همچنان که به سمت تماشاگر می آید مستقیما با او ارتباط برقرار می کند
هیچکاک از کلوزآپی از چهره اوندرا
به لانگ شاتی ای از استودیوی نقاشی دیزالو می کند
درحالی که تکنیک دیزالو معمولا برای مشخص شدن گذشت زمان برای بیننده استفاده می شد
اما دراینجا اختلالی در تداوم زمانی وجود ندارد
به تصویر ثابت شده چهره اوندرا در زمان دیزالو نگاه کنید
و آن را با تصویر نورمن بیتس در انتهای فیلم " روانی" مقایسه کنید
تاثیر و در نتیجه تصویر القا کننده ای که بدست می آید تقریبا همسان است
داستان سرایی بصری فوق العاده هیچکاک در اینجا
که او به دنبال قتل بسیار سردرگم به نظر می رسد، به نهایت خود رسیده است
انگار هرچیزی او را به یاد آن می اندازد
هیچکاک عملا سرگیجه جیمی استوارت را به همان شیوه نمایش می دهد
در مارنی، شخصیت زن از رنگ قرمز متنفر است و ما آن را می بینیم
اما در اینجا او به ما اطلاعات بصری بیشتری که منعکس کننده
وضعیت ذهنی آنی اوندرا هستند ارائه می کند
او گیج و سردرگم است
هیچکاک ازموارد تداعی کننده بصری جالبی استفاده می کند
تا وضعیت ذهنی آلیس رابیان کند
جین دی فیلیپس، تاریخ نگار سینما
در کتابش درباره آلفرد هیچکاک به این مورد
تحلیل تخیلات اشاره می کند
ظرف هم زننده کوکتل به ناگهان تبدیل به چاقویی آخته همچون آلت می شود
که به اولین سیلاب کلمه کوکتل ضربه می زند
و هیچ شکی درباره شباهت
اسلحه کشنده ای که آلیس برای
دفاع از پاکدامنی اش بکار برده بود
و اسلحه جنسی که مرد قرار بود روی آلیس بکار ببرد نمی گذارد
درک کارگردان از صدا، موسیقی، و مواردبصری در فیلم
بسیار استادانه است و در تضاد با بخش بعدی آن است
که کاملا فیلمی صامت به حساب می آید
تکنیک دیزالو روی در ، یاد آور دیگری در مورد این مطلب است
که آلیس رابطه ای رویاگونه با زمان دارد
درست همان زمانی که فکر می کنیم آلیس در امنیت است
سایه باج گیر ظاهر می شود
و البته این موضوع تعلیق ایجاد می کند
براساس گفته های هیچکاک اساسی ترین عنصر تعلیق آن است
که اجازه دهیم تماشاگران بیشتر از قهرمان داستان آگاهی داشته باشند
اجازه بدهید آنها بدانند که بمبی زیر صندلی شخصیت ها است
اجازه بدهید تماشاگران با دیدن شخصیت های درامی که
به دنبال راه حلی هستند که تماشاگران از آن با خبرند زجر بکشند
هیچکاک درباره دوران سینمای صامت گفته بود: آن زمان همه چیز ساده تر بود
مزاحمی به اسم دیالوگ وجود نداشت که نگرانش باشیم
و بازیگری عنصری بنیادی تر به حساب می آمد
فضای فیلمسازی آرام تر بود
مثلا در فیلم" همسر دهقان" صحنه جالبی وجود دارد
که بر این حرف او تاکید دارد
قهرمان داستان که نمی تواند همسری پیدا کند به صندلی خالی ای خیره شده
تصاویر شبح وار زنانی که تاکنون دیده بوده در آنجا ظاهر می شوند
سپس...
زنی که دوست دارد می آید و آنجا می نشیند
و او می فهمد که آن زن همانی است که میخواهد
در فیلم" جنایت" زوجی به دیدن سر جان می آیند
و هیچکاک برای آنکه نشان دهد آنها ترسیده اند
حالتان چطور است آقای مارکام
همچنان که مرد به سمت او می آید، هیچکاک او را وادار می کند روی چیزی نرم قدم بزند
احتمالا چیزی شبیه به تشک است تا زمینی سخت و محکم
- حال شما چطور است سرجان؟ - بفرمائید بنشینید
هیچکاک بعد از قتل به شکل بصری نشان می دهد که آلیس در موقعیتی خلسه وار است
موسیقی روی صحنه، نسخه آرام تری از
همانی است که سیریل ریچارد پیش از مرگ با پیانو می نواخت
هیچکاک کاملا از اهمیت موسیقی و فیلم آگاه بود
او ترانه" خانم امروزی" را در اینجا برای ایجاد فضایی بدبینانه به کار می برد
انگار که می خواهد به ما بگوید: می بینید! من که بهتون گفتم!
در اینجا از صدا استفاده بسیار خوبی می شود
آلیس در کوچه ها سرگردان است
او مردی را می بیند که در گوشه ای به خواب رفته
دست او ، مردی را که کشته بود به خاطرش می آورد
بعد صحنه با صدای جیغی به تصویر خانم صاحبخانه کات می شود که جسد را پیدا کرده
هیچکاک همچنین از صدا استفاده می کند تا یک برش روایی را بکار گیرد
درست مثل فیلم" 39 پله"
در آن فیلم، خانم صاحبخانه جسد یک زن را پیدا می کند
و تصویر بلافاصله به ترنی که سوت کشان ایستگاه را ترک می کند کات می شود
و ریچارد هنی سوار آن قطار است
مردی که اشتباها به آن جنایت متهم می شود
در فیلم"جوان وبیگناه" دو زن
جسم بیگناه قربانی ای که امواج به ساحل آورده اند را پیدا می کنند
همینکه آن دو شروع به جیغ زدن می کنند
هیچکاک تصویر را به سرو صدای مرغان ماهیگیر بالای سرشان کات می کند
پیش بینی شومی در فیلم" پرندگان"
زمانی است که جسیکا تندی که نقش مادر راد تایلور را بازی می کند
به دیدن یکی از کشاورزان همسایه می رود
او وارد خانه می شود و می بیند
تمام فنجان هایی که در آشپزخانه آویزان هستند شکسته شده اند
او به سمت اتاق خواب می رود و مرد بیچاره را مرده پیدا می کند
کارگردان میتوانست به طور غریزی او را به جیغ زدن وادار کند
اما هیچکاک بهتر میداند چه کند
او به جای جیغ کشیدن، بدو از خانه خارج می شود
و اصلا قادر به درآوردن صدایی نیست
انگار فریادش در گلو خفه شده است
و این ما در صندلی هایمان هستیم که میخواهیم جیغ بزنیم
چرا که فقدان فریاد در حاشیه صوتی فیلم بسیار قدرتمند است
چی فکر می کنی؟ دیشب یه قاتلی همین دوروبرها بوده
استفاده دیگری از صدا در فیلم" حق السکوت"
و اونابهم گفتن پلیس این اطراف پرسه می زنه
مربوط به چهچهه پرنده ای است
که به هیچ اجازه می دهد
تضاد بین دنیای درونی، ضربه ای که از آن رنج می برد
و دنیای بیگناهی که اطرافش را احاطه کرده را نشان بدهد
و تمامی این چیزها هم در زیر چشمان مراقب دوست پسرش فرانک اتفاق می افتند
و در واقع تصویر قاب گرفته ای از او روی دیوار
از آنجا که هیچکاک کارش را با ساختن فیلم در دوران سینمای صامت آغاز کرده بود
به نظر می رسید که او تا درجه بسیار زیادی
و شاید حتی بیشتر از کارگردان هایی که بعد از او آمدند، از قدرت بالقوه یک حاشیه صوتی باخبر بوده
اما نشانی واقعی از نبوغ هیچکاک
و درک او از اهمیت صدا
در صحنه خوردن صبحانه در فیلم شکل می گیرد
یه ضربه درست و حسابی و ترو تمیز به سر ،اونم با آجر واسه خودش یه چیزه!
یه جورایی یه قتل انگلیسی به حساب میاد! ولی کشتن با چاقو...
خبر جنایت در همه جا پیچیده است
آلیس سر میز صبحانه است وکسی از او می خواهد یک تکه نان ببرد
آن هم وقتی که یکی از همسایه ها
یا شاید هم یکی از مشتریان همیشگی
دارد برای همه از قتل صحبت می کند
اما چیزی که می شنویم، هرباری است که آن زن کلمه" چاقو "را برزبان می آورد
- ... چاقو - آلیس
میشه یه تیکه نون برامون ببری
باقی دیالوگ های زن عمدا نا مفهوم هستند
دختر بیچاره ای که مسئول قتل آن مرد است
در استفاده از چاقو مردد است
... اون چاقو
منظورم اینه اون بهم گفت که نباید دست بزنم به اون... چاقو!
و دست آخر وقتی همسایه آن کلمه آخر و بلند چاقو را به زبان می آورد
چاقو را می اندازد
بگیرش... باید یکم بیشتر دقت کنی
ممکن بود با این کار کسی رو زخمی کنی
اما حالا همان صحنه را در نسخه صامت نگاه کنید
یه تیکه نون ببر آلیس
بازی هیچکاک با کلمه"چاقو" در نسخه ناطق
آغاز گر استفاده از سایر صداهای مهم در فیلمهای هیچ است
مثل هردو نسخه فیلم " مردی که زیاد می دانست"
و آن جیغ فراموش ناشدنی
که به قصد جلوگیری از ترور زده می شد
البته جیغ ها علامت تجاری همه فیلمهای دلهره آور به حساب می آیند
همینطور انتظار برای شنیدن صدای جیغ در فیلم" دیوانه وار"
در صحنه ای که منشی به دفترش باز می گردد
اما هیچکاک دوربین را در بیرون، درخیابان نگه می دارد
ما می دانیم که او به زودی متوجه می شود که رئیسش خفه شده است
ما صبر می کنیم و صبر می کنیم
تا در کمال آرامش، صدای جیغ هولناکی را بشنویم!
اما هیچکاک گاهی از صداهایی یکنواخت استفاده می کند تا تعلیق ایجاد نماید
مثل سکانس فوق العاده ای در فیلم"پرده پاره"، وقتی که پل نیومن
می فهمد که دارند تعقیبش می کنند
سعی می کند آنها را با رفتن به درون یک موزه گمراه کند
هیچکاک در این صحنه تنها
صدای قدم ها روی کف مرمرین گالری را به حاشیه صوتی فیلم اضافه می کند
تنها همان صدای ضربان مانند است که کنش و تعلیق را در فیلم ایجاد می نماید
درقسمتی دیگر از همان فیلم سکوت به همان اندازه اهمیت پیدا می کند
آن هم وقتی نیومن مجبور به کشتن گرومک می شود
همان افسر امنیتی آلمان شخصی با بازی ولفگانک کیلنگ که به دنبال او آمده است
این قتل در آشپزخانه رخ می دهد
و برای اینکه راننده تاکسی که بیرون منتظر است از چیزی باخبر نشود
نیومن به شدت سعی می کند جلوی فریاد کشیدن آن مرد را بگیرد
او و زن بالاخره موفق می شوند مرد را روی کف آشپزخانه بکشند
و سرش را در اجاق گاز فرو ببرند
درواقع همان تلاش برای ساکت نگه داشتن مرد است که تعلیق ایجاد می نماید
اینکه شاید کس دیگری آن شب وارد خانه شده بوده
-خانم صاحبخونه میگه اینطور نبوده -دختره میگه نه!
- اونها تنها بودن - درسته
جوابی داری سرجان؟
رویکرد مشابهی به صدا در فیلم" جنایت" نیز دیده می شود
در این صحنه فراز و نشیب گفتگو ها را مشاهده کنید
هیچکس دیگه ای نمیتونسته اون قتل رو انجام بده
- میگه اونها تنها بودن! - میگه اونها دعوا می کردن
- اعتراف کن - درسته
جوابی داری سرجان؟
اون زن به این کار اعتراف نمی کنه
میگه چیزی یادش نمیاد
یک رویکرد کاملا انتزاعی که استفاده کامل را
از آنچه صدا می تواند ارائه دهد برای فیلمسازی چون هیچ انجام می دهد
جلوی همه ما وایسا
خودت رو نشون بده
- وقت تلف کردنه - پول تلف کردنه
- دعوا می کردند - برندی
دستا خونی بود
جوابی داری؟ جوابی داری؟
جوابی داری سرجان؟
امیدوارم ناراحت نشید اگه من چیزی بخورم
ولی امروز خیلی عجله داشتم
یکی از دلمشغولی های بزرگ هیچکاک غذا بود
هیچکاک گفته بود: سینما تکه ای از زندگی نیست
تکه ای از یک کیک است
غذا در بسیاری از فیلمهای هیچکاک ، نقش مهمی را بازی می کند
در " حق السکوت" آلیس و فرانک در یک رستوران باهم دعوا می کنند
آلیس کرو را با چاقویی می کشد که در کنار یک قطعه نان قرار داده شده بود
خبر قتل سر میز صبحانه اعلام می شود
و بعد ها، فرد باج گیر درحال غذا خوردن کارهای خود را به هنگام غذا خوردن انجام می دهد
چند سال پیش در سانتا روزای کالیفرنیا
در شیشه فروشگاهی، خودم را از کناره دیدم
و با وحشت فریاد کشیدم
هیچکاک یکبار این را در مورد هیکل فربه اش گفته بود
بعد از آن خوراک خود را تنها
به یک شام سه مرحله ای از پیش غذا، ماهی و گوشت
با تنها یک بطری از شراب قدیمی در هر مرحله از آن محدود نمودم
او در موقعیت دیگری گفته بود:
به نظر من یک انسان
تنها با قتل زنده نیست
او نیازمند محبت، تایید، تشویق
و بعضی اوقات یک غذای درست و حسابی است
غذا در فیلمهایش درست مثل سر میز غذای خودش فت و فراوان بود!
در حقیقت خانواده هیچکاک غذای خود را همراه خود به هالیوود می آوردند
این شیفتگی به غذا، راه خود را به پرده سینما باز کرده بود
هیچکاک دوست داشت شخصیت هایش را درحال غذا خوردن و بحث درباره آنها نشان دهد
اما تفاسیر خودش درباره این موضوع از همه بهتر بود
و این مسئله هم از تمایلات او برای آشپزی
و همینطور استفاده بصری از غذا برای آشکارکردن مواردی چون اغواگری،
ازدواج، رابطه و قتل برمی خواست
میدانید، هرچیز اشتها آوری!
حساسیت او به غذا حتی به نمایش خشونت نیز راه یافته است
همانطور که در مشاهداتش بیان شده
مسلما در استیکی که بیش از حد خام باشد
درام بسیار زیادی میتوان پیدا کرد!
این بهترین غذاییه که از مدتها پیش خورده ام!
در " پنجره عقبی" گریس کلی برای جیمی استوارت غدا می آورد
و به این روش به او پیشنهاد ازدواج می دهد!
صحنه مشابهی در فیلم" بدنام" وجود دارد
جایی که اینگرید برگمن، کری گرانت را برای شام دعوت می کند
و به کنایه می گوید چقدر خوب است که آدم غذایش را شیک و مدرن صرف کند
خوب من تصمیم گرفتم امشب خیلی شیک و باکلاس غذا بخوریم
ازدواج با این کارهایی که میشه هر روز انجام داد چیز فوق العاده ای به نظر می رسه
و به او درباره زندگی متاهلی کنایه می زند
اما استوارت و تلما ریتر در " پنجره عقبی"
بازهم برسر غذا درباره قتل
و همسایه های روبرو بحث می کنند
از آنجایی که ما قتل را ندیده ایم
تنها عکس العملی که ما از جزئیات شنیع
حدس های تلما ریتر به دست می آوریم
اون تنها جاییه که میتونسته توش خونها رو بشوره
از طریق مشاهده جیمی استوارت است که کم کم اشتهایش را از دست می دهد!
مشهورترین جمله درمورد غذا در فیلمهای هیچکاک
شاید در فیلم" دستگیری دزد" باشد، جایی که گریس کلی به شکلی معصومانه،یا شاید هم غیر معصومانه!
با سبد پیک نیکی از کری گرانت می پرسد:
خوب ران می خوری یا سینه؟
انتخاب با خودت!
گفتگوی مشابهی در فیلم" شمال از شمال غربی" بین اوامری سنت و گرانت صورت می گیرد
آن هم وقتی که او در رستوران قطار جلوی زن نشسته است
و زن می گوید که هیچوقت با معده خالی درباره عشق و عاشقی صحبت نمی کند
من هیچوقت با معده خالی درباره عشق و عاشقی صحبت نمی کنم
ولی تو که غذا خوردی
خوب تو که نخوردی!
بعدتر، وقتی آنها در کوپه یکدیگر را می بوسند
گفتگوهای آنها حول محور آن است که کری گرانت در مورد غذا،
لباس و زنان سلیقه خوبی دارد
و همینطور سلیقه خوبی درمورد زنها ...
فیلم" طناب" به طور کلی درباره غذایی است که روی صندوقچه ای سرو می شود
که قربانی قتلی در آن پنهان شده
یکی از قاتلین مغرورانه اظهار می کند که
قرار دادن شمعدانی روی جعبه
آن را به یک محراب تشریفاتی مبدل می کند
که مهمانان که شامل خانواده
دوستان و دوست دختر شخص مرده هستند
در ضیافت قربانی شرکت و غذا خواهند خورد
فکر می کنم شمعدانی ها نماد محرابی تشریفاتی هستند
که میتوان غذا را برای ضیافت قربانی
روی آن قرار داد
بعدا در فیلم اشاره می شود که شخصیت فارلی گرینجر
آن قاتل دیگر، در خفه کردن مرغ ها استاد است
بحث و گفتگو درباره مرگ و قتل معمولا در فیلمهایی
مثل " سوءظن" و " بیگانگان در ترن" معمولا بر سر میز غذا صورت می گیرد
و همچنین فیلمهای دیگری چون" جنون"
که در آن تجربه همسر کاراگاه مسئول پرونده قاتلی که با کراوات می کشد
در روبرو شدن با خوراکی از آشپزی مدرن با ظاهری بسیار زننده در طول فیلم
لایه ای از طنز...
چه خوشمزه است!
به جریان پیشرفت تحقیقات اضافه می کند
ولی مواد تشکیل دهنده اش برام یکمی نا آشنا هستن!
باب راسک قاتل که نقشش را بری فاستر بازی می کند
در بازار میوه و سبزیجات کار می کند و یکی از جسد ها را در کیسه سیب زمینی پنهان می کند
او بعد ها می بایست یک مدرک را از آنجا بردارد،سنجاق کراواتش
که مقتول درحین خفه شدن چنگ زده بوده
و البته، غذا در منوی فیلم" روانی" نیز وجود دارد
تو اصلا غذات رو نخوردی، نه؟
بهتره برگردم دفتر
این ساعتهای غذاخوردن اضافی باعث میشه رئیسم زخم معده جنسی پیدا کنه!
آن هم از همان صحنه اول که جنت لی و جان گاوین
در ساعت غذا خوردن باهم دیدار می کنند تا رابطه جنسی داشته باشند
تا آخرین غذای زن با نورمن بیتس
یک ساندویچ ساده و یک لیوان شیر
که در طول خوردنش او زن را نگاه می کند
شما... شما مثل پرنده غذا می خورید
خوب البته شما که متخصص پرنده هستید باید هم بدونید
در فیلم" ربه کا" خانم دانورس، خانم دووینتر دوم را دچار دلهره می کند
میخواستم بدونم آیا شما منوی غذا رو تایید می کنید؟
آن هم با درخواست پرکردن بخشهای خالی منوی غذا برای پیشنهاد سس موردنظرش
البته من قسمت سس رو خالی گذاشتم
در فیلم" قضیه پاراداین" لرد هرفیلد، که چارلز لاوتون نقشش را بازی می کند
اظهار می کند که آن تاد زن بسیار اشتها آوری است!
شما خیلی اشتها آور به نظر می رسید!
زن با ظرافت جواب می دهد
چه تعارف قشنگی، اون هم از طرف آدم خوراک شناسی مثل شما لرد هرفیلد
بخشی از توطئه موجود در نسخه دوم فیلم " مردی که زیاد می دانست"
در رستورانی در مراکش فاش می شود
جایی که جیمی استوارت نمیتواند غذای محلی را به درستی بخورد
هیچکاک به همه گفته بود از تخم مرغ متنفر است
تعجبی ندارد که در فیلم "دستگیری دزد"، جسی رویس لندیس
سیگارش را در بشقاب تخم مرغی خاموش می کند
در فیلم " پرندگان" درجایی اشاره می شود
که پرندگان درحال انتقام گرفتن از بشر هستند
آن هم بخاطر اینکه آنها را می خورده اند
پیش نمایش فیلم" پرندگان" با هیچکاک درحال خوردن مرغی شروع می شود
من این روزها خیلی به پرندگان احساس نزدیک می کنم
و احساس آنها را درک کرده ام، آنهم وقتی که...
فکر نکنم دیگه بتونم غذا بخورم!
اصلا در مقابل شما کار مناسبی نیست!
او به طرف مشابهی، فیلم" جنون " را با ایستادن در مقابل کیسه سیب زمینی ای معرفی می کند
و وحشت سبزیجات!
من تاحالا درباره پاچه گوسفند،
و ران مرغ شنیده بودم، ولی پای سیب زمینی؟ به هیچ وجه!
مثالهایی از استفاده خوراکی ها در فیلمهای هیچکاک هنوز ادامه دارد
شمول سیستماتیک و تقریبا اجباری چیزی معمولی چون غذا در سینما
کاری بود که هیچکاک انجام داد
و این ترفند دیگری برای درگیر کردن تماشاگر با داستان و شخصیت هایش بود
راهی برای برانگیختن اشتها و و جلب توجه و تهییج کردن ما
راهی برای بیشتر خواستن ما، و بازگشت مجدد به سوی او
و تقاضا کردن بشقاب بعدی!
شاید کمی شانس آورده اید که راز شما
به دستان کسی چون من رسیده است
میدانید که افرادی وجود دارند
که از چیزی شبیه به این، پول در می آورند؟
چه فرصت مناسبی برای باج گرفتن!
تریسی، فرد باج گیر که نقشش را دانلد کالتروپ بازی می کند
بیشتر کارهای تئاتری می کرد
و نقشهای سینمایی اش بیشتر در قالب شخصیت های منفی بود
کالتروپ با هیچکاک در سه فیلم دیگر بازی کرد
"ندای ال استریت"
"جنایت"
و " شماره 17"
مایکل پاول در زندگینامه اش می نویسدکه:
هیچکاک از پیش تصمیم گرفته بود که دانلد کالتروپ
بازیگر پیچیده و فوق العاده، نقش باج گیر را بازی کند
کالتروپ از خانواده ای مشهور و با استعداد تئاتری آمده بود
او از فیلمها متنفر ولی عاشق پول بود
عقیده ای که اغلب در بازیگری فوق العاده اش روی پرده پنهان می شد
من دیشب همه جا را برای پیدا کردن آن یکی جفت دستکش جستجو کردم
ولی خوب البته شما کارآگاه ها بهتر برای یافتن اینها آموزش دیده اید
بد نیست برای سرگرمی به نحوه قراردادن بازیگرها در قاب توسط هیچکاک توجه کنید
و اینکه چطور آنجا پوستر تبلیغاتی است که روی آن نوشته " سکس بعدی"
که به وضوح ارجاعی است به اتفاقی که باعث همه این ماجراها شده
کالتروپ تنها باج گیر در فیلمهای هیچکاک نیست
برجسته ترین آنها ری میلاند است
که در فیلم" حرف میم را به نشانه مرگ بگیر" از مردی برای کشتن زنش اخاذی می کند
در فیلمهای " اعتراف می کنم"، " بیگانگان در ترن" باج گیرهایی وجود دارند
وحتی در فیلم" ربکا"، با این جمله معروف:
اخاذی همچین شغل خاصی نیست!
جان لانگدن که بازیگر انگلیسی نقشهای اول در سالهای 1930 بود
و نقش فرانک را در فیلم بازی کرده
درباره تجربه اش در فیلم" حق السکوت" می گوید:
اصلا یادم نمی آید حس کرده باشم بازی در این فیلم تجربه ای تاریخی بوده است!
جان لنگدن هم مثل سیریل ریچارد درمورد تطابق بازی خود
با میکروفون ها و تکنیک های صدابرداری جدید مشکلات فراوانی داشت
او می گفت: به جز ایجاد گرفتگی در گردنم
هیچ کمکی به من نکرد تا بتوانم نقشم را راحت تر از کار در آورم
اما این تنها فیلم هیچکاک نبود
که در آن کارآگاه، عشق را به وظیفه ترجیح می دهد
چرا به من نمیگی؟
در " خرابکاری" سیلویا سیدنی شوهرش را
بر سر میز شام با یک چاقوی آشپزخانه می کشد
تنها یک کارآگاه که عاشق سیلویا سیدنی است
از این جنایت با خبر است
وقتی او می خواهد به پلیس اعتراف کند
اون مرده
بمبی خانه اش را با تمامی مدارک جرم نابود می کند
اون طور که اون مرد بیچاره همسایه دیشب مرد
کمی بدشانسی به نظر میاد
در تمام مدت روبرو شدن با فرد باج گیر
شاید از روی خوش شانسی بوده
آلیس عصبی است، اما فرانک از او دفاع می کند
که یک مرد مشکوک... با سابقه ای جنایی
این دوروبرا دیده شده
چیزی که در فیلم" حق السکوت" جالب است آن است که داستان
از انتخاب گزینه اخلاقی دستگیری مقصر
سعی نکن همه چیز رو بندازی گردن من، اصلا به جایی نمی رسی
به حمایت از آن مجرم تغییر جهت می دهد
فرانک حتی تا بدانجا پیش می رود که تقصیر را به گردن کسی بیندازد
که اصلا مرتکب جرم نشده
خوب کمی بدشانسی آورده که اسکاتلند یارد همین الان داره دنبال اون مرد می گرده
البته باج گیر آدم حقه بازی است و سابقه جنایی هم دارد
اما اون هنرمند رو نکشته است
از این بابت بیگناه است، اما این مساله باعث نمی شود که فرانک بی خیالش شود
هی!
تعقیب شخصیت منفی در اوج فیلم
در بریتیش میوزیوم یک کار خالص هیچکاکی است
شخصیت منفی به روی سقف موزه می رود
شما دنبال من نیستید، دنبال اونید ازش بپرسید
آخه معشوقه اون....
و در نهایت از بالای سقف به درون گالری های زیر آن می افتد
صحنه سقوط در فیلم" حق السکوت" در فیلم " مردی که زیاد می دانست"
در رویال آلبرت هال
در کوه راشمور در " شمال از شمال غربی"
مجسمه آزادی در" خرابکار"
و سقوط از برج کلیسا در "سرگیجه" انعکاس پیدا می کند
حتی در فیلم" جنایت"، قاتل که می داند رازش قرار است فاش شود
خودش را در حال انجام حرکات آکروباتیک دار می زند
در بسیاری از فیلمهای هیچکاک، تعقیب عنصری بسیار مهم محسوب می شود
هیچکاک سلیقه و روش خود در مورد تعقیب را بیشتر از کتابها بدست آورده بود
هیچکاک گفته بود: من از نویسندگانی مثل جان بیوکان
جی پی پریسلی، جان گالزورزی و مری بلاک لاندرز
بیشتر از دیدن فیلمها مطلب استخراج کردم
از کتابها خوشم میاد، چون پراز تعقیب و گریز و موارد روانشناسی است
تعقیب ها در فیلمهای من نتیجه تکنیکهای مدرن فیلمسازی است
که با آنچه از این رمان ها دریافت کرده ام ترکیب شده است
برای هیچکاک، در ساختار تعقیب ایده آلش
ضربان و پیچیدگی آن تعقیب درواقع انعکاس مناسبی از
شدت روابط بین شخصیت ها در فیلم" حق السکوت" است
به گفته هیچکاک: تعقیب از بسیاری موارد نتیجه نهایی به حساب می آید
تعقیب تقریبا 60 درصد ساختار داستان فیلم را در بر می گیرد
مایکل پاول می گوید: وقتی که مسئله تعقیب در خیابان ها پیش آمد
ایده ای را مطرح کردم که مدتها بود در ذهنم می پروراندم
او می گوید: هیچ اجازه نمیداد تعقیبی معمولی در خیابان ها
مثل همانکه در فیلم مستاجر بود در فیلمش مورد استفاده قرار بگیرد
به او گفتم بیا تعقیب را به جای عجیبی ببریم که خود به تنهایی مکان سرگرم کننده ای باشد
من به فکر اوقاتی افتادم که به سالن مطالعه بریتیش میوزیوم می رفتم
تا پدربزرگم را ببینم، که تاثیر بسیار زیادی روی من داشت
بخصوص تصویر هیکل خمیده او پشت میز که بلندای قفسه ها او را مثل کوتوله ای کرده بود
و برفراز سرش سقف مدور شیشه ای بود که تمامی آن سالن را در بر گرفته بود
مایکل پاول ادامه می دهد:
گفتم بیا کاری کنیم که او شبانه به بریتیش میوزیوم برود
و در سالنی پر از مومیایی های مصری و تندیس های مرمری مورد تعقیب قرار گیرد
از جایی بالا برود و بالاخره گیر بیفتد
و ازبالای سقف شیشه ای مدور به درون سالن مطالعه بیفتد و گردنش بشکند
هیچ که خودش اهل لندن بود
هیچوقت پایش را به سالن مطالعه بریتیش میوزیوم نگذاشته بود
اما قابلیت های موجود در این ایده را دیده بود
بنابراین من میتوانم با فروتنی ادعا کنم که ابداع کننده
آن نقطه اوجی بودم که هیچکاک از طریق تعقیب در فیلم" حق السکوت" نشان داده بود
بدبختانه به هیچکاک اجازه داده نشد صحنه را آنطوری فیلمبرداری کند
هیچکاک در فیلم" حق السکوت" ازفوت و فن های گول زننده ای برای گرفتن آن نماها استفاده کرد
مخصوصا در سکانس بریتیش میوزیوم
هیچکاک به فرانسوا تروفو گفته بود: ما از تکنیک فرایند شوفتان استفاده کردیم،
چون در موزه نور کافی برای فیلمبرداری نداشتیم.
تهیه کنندگان فیلم" حق السکوت" چیزی در باره فرایند شوفتان نمی دانستند
تکنیکی که در آن بخشی از نمای دوربین با آینه ای پوشانده می شود
و به ما اجازه می دهد تصویری را از قطعات مختلفی سرهم کنیم
و این ترس را داشتیم که ممکن است به این ایده اعتراض کنند
این کار بدون اطلاع آنها انجام شد
درحقیقت جان مکسول، تهیه کننده " حق السکوت"
فکر کرده بود فیلمبرداری جلوه های ویژه
ممکن بود روند تولید را به عقب بیندازد و بودجه فیلم را افزایش دهد
هیچکاک درحالی که جلوه های ویژه را فیلمبرداری می کرد
دوربینی در کناری گذاشته بود
که از نامه ای برای نمای اینسرتی فیلمبرداری می کرد، آن هم برای اینکه اگر کسی از
تولید کنندگان بی خبر آمد، آن را نشانش بدهند!
وقتی ماکسول فیلم را دید، فوق العاده تعجب کرد
شکل دهی به داستان در مکانی خاص، راهی هوشمندانه
برای درگیر کردن بینندگان با شخصیت ها بود
در فیلم" خرابکار"، این حقیقت که برخورد نهایی بین قهرمان
و شخصیت منفی روی مجسمه آزادی شکل می گرفت
با طرح داستانی که درمورد خیانتکاران
واساسا نبرد برای آزادی است، گره خورده
در" شمال از طریق شمال غربی" برخوردی از همان نوع
در بالای کوه راشمور صورت می گیرد
که آن نیز مکانی مناسب محسوب می شود
چرا که فیلم درباره رازهای مسئولین حکومتی است
" وحشت صحنه" فیلمی درباره نقش بازی کردن است
شخصیت منفی در این فیلم بازیگری است، که نقش قربانی را به شکل قانع کننده ای بازی می کند
او در حقیقت قاتلی روانی است
بنابراین هنرهای دراماتیک، نقشی اساسی در داستان دارند
عناصر اصلی فیلم" مامور مخفی" در سوئیس می گذرند
بنابراین هیچکاک صحنه ای را درون یک کارخانه شکلات سازی صحنه پردازی می کند
ابتدای فیلم" خبرنگار خارجی" در هلند می گذرد
بنابراین هیچکاک با بازیگوشی از آسیابهای بادی به عنوان ابزاری در داستان استفاده می کند
بسیاری از یادبودهای تاریخی به شکلی فراموش نشدنی با سینمای هیچکاک گره خورده اند
این موارد شامل: رویال آلبرت هال در هر دو نسخه" مردی که زیاد می دانست"
پل تاور بریج در فیلم" دیوانه وار"
و پل گلدن گیت در" سرگیجه" می باشند
شهرهایی واقعی مثل خلیج بودگا در فیلم"پرندگان"
به اندازه خود فیلمها نمادین شده اند
سلام
خیلی کم شما رو صبح به این زودی دیده ام
اومدید فرانک رو ببینید؟
نه
میخوام بازرس والس رو ببینم لطفا
در " حق السکوت" آلیس می خواهد اعتراف کند
خوب فکر کنم میخواید بهش بگید کی اینکارو کرده خانم!
هیچکاک در اینجا به دقت قیافه و لباس او را طراحی کرده است
بله
او لباسی به رنگ روشن پوشیده است
و دیگر لباس سیاه اول فیلم را به تن ندارد
لباس ها نیز بخش مهمی از زبان هیچکاک به حساب می آمدند
"سرگیجه" فیلمی است که در حد افراط ز این بابت استفاده کرده است
چرا که درواقع بخشی از طرح داستانی به حساب می آمده
بهتره چیزی رو که مجبورم همین الان بگم
وقتی که آلیس درحال اعتراف کردن است
چیزی که میخوام بگم اینه که...
- من کسی بودم که... - یه لحظه صبر کنید لطفا...
تلفن زنگ می زند
الو؟
آلیس به نوعی، درست همانند خود فیلم...
با صدای زنگ تلفن نجات پیدا می کند
بله، گوشی رو نگهدار، میشه شما به این خانم رسیدگی کنید؟ من کارم یکم طول می کشه!
سینما برنده می شود
بله قربان!
زنگ تلفن باعث می شود فرانک آلیس را به بیرون ببرد
و او را از اعتراف کردن به حقیقت نجات دهد
و میگذارد مردم فکر کنند که تریسی، یا همان باج گیر درواقع قاتل است
پس پیداش کردید خانم!
بهتون گفت کی این کار رو کرده؟
بله
بهتره حواست رو جمع کنی، وگرنه کارت رو از دست میدی پسرم!
این یک پیچش کنایی است. و شاید هم یک حکم حبس ابد برای زن!
آیا او واقعا دوست دارد تحت شرایط عادی با این مرد زندگی کند؟
ولی خوب، مگر چه حق انتخاب دیگری دارد؟
هیچکاک گفته بود که در اصل پایان دیگری برای این فیلم درنظر گرفته بود
او گفته بود پس از تعقیب و مرگ شخصی که باج خواهی می کرد
قرار بود دختر دستگیر شود
و مرد جوان همان کارهایی را انجام می دهد که در اول فیلم دیده ایم
او را دستبند می زند، کارهای دفتری اداره پلیس را و سایر موارد را انجام می دهد
و بعد او را با همکار قدیمی اش در دستشویی می بینیم
و او بدون اینکه از ماجرا با خبر باشد از همکارش می پرسد
امشب با دوست دخترت بیرون می روی؟
و مرد هم جواب می دهد:نه امشب یکراست به خانه می روم
و فیلم به همین شیوه تمام می شود
اما تهیه کننده ها گفتند که این پایان بسیار افسرده کننده است
در نمایشنامه در پایان مشخص می شود که نقاش مشکل قلبی داشته
و بخاطر آن مرده است و روی چاقو افتاده است
ما تابلوی دلقک را در موقعیت های مختلفی در فیلم مشاهده می کنیم
وقتی که آلیس وارد استودیوی نقاش می شود
از پنجره بیرون را نگاه می کند و پلیسی را می بیند
بعد به تابلوی نقاشی نگاه می کند و می خندد
این دلقک سنتی دربار استخدام شده بوده تا جامعه را به تمسخر بگیرد
آلیس وقتی به پلیس می خندد
خود را با تابلوی نقاشی یکی می بیند
چرا که درواقع او به فرانک می خندد
بعد از جنایت، آلیس نقاشی را پاره می کند چرا که می داند
انگشت اتهام دلقک همواره به سوی خودش بوده است
اما این دلقک اکنون به چه می خندد؟
آن هم در انتهای فیلم؟ آیا به وضعیت کنایه آمیز آلیس می خندد؟
به عشق می خندد؟ به مسئولین می خندد؟
شاید هم به ما تماشاچیان می خندد
وضعیت کنایه آمیز انتهای فیلم نیز به نوعی امضای هیچکاک به حساب می آید
پایان کنایی در فیلم" جنایت"، جایی که آنچه قاتل را به قتل وا می دارد
حفظ راز معشوقه اش بوده
قتل ناگهانی برای ساکت کردن زنی
که رازش را می دانسته و میخواسته آن را برای زنی که مرد دوست داشته فاش کند
این هم ملودرامی براری شما سرجان!
همان رازی که آن ازن از قبل از آن با خبر بوده
پایان های کنایی دیگری را می توان در فیلم " دیوانه وار" مشاهده نمود
آقای راسک، شما که کراوات نبسته اید!
آقای راسک
شما کراوات نبسته اید
و در فیلم" دستگیری دزد" اوه ، مادر واقعا عاشق اینجا میشه!
پس تو اینجا زندگی می کنی؟ اوه مادر واقعا عاشق اینجا میشه!
و یا در فیلم" بیگانگان در ترن"
تو گای هینز نیستی؟
معذرت می خوام، ولی شما گای هینز نیستید؟
سوالی که از همان ابتدای فیلم، موتور طرح داستانی را به جریان انداخت
"حق السکوت" در تبلیغات به عنوان اولین فیلم ناطق انگلیسی معرفی شد
مایکل پاول نوشته: فیلم یک موفقیت کامل بود و هیچکاک را به قله ها رساند
تمام فضا و تعلیق های فیلم "مستاجر"
به همراه چند ترفند با استفاده از صدا
فیلم تمام جذابیت های یک فیلم صامت را به همراه تعلیق در خود داشت
وقتی فیلم به هالیوود رسید، هیچ با سیلی از پیشنهاد ها روبرو شد
اما او هنوز آماده رفتن نبود
آلفرد هیچکاک گفته بود: به نظرم یکبار کسی به من گفت
تصور شما از خوشبختی چیست؟
و من گفتم: یک افق خالی
بدون ابر و بدون تاریکی
بدون هیچ چیز!
این گفته بسیار از کسی که
پشت سرش چنان میراثی از تصاویرمتحرک برجای گذاشته
غیر منتظره است
اما به نظر می رسد منظور هیچکاک در اینجا آن بوده
که ایده اش از خوشبختی یک پرده خالی است
جایی که او بتواند تصویر دلخواهش را خلق کند
و با فیلم" حق السکوت" و آن فیلمهای اولیه
به نظر میرسد هیچ ، استفاده از صدا را مشروعیت بخشید
اما از سوی دیگر قدم بزرگی برای سینما برداشت
او کارش را ادامه داد و یکی از شگفت انگیزترین حرفه های سینمایی را از آن خود کرد
و آن فیلمهای اولیه بود که فضا را برایش فراهم کرد
و تمامی فیلمهایی را که هیچ بعد ها ساخت را باهم مرتبط کرد
در فیلمهایش دختران موطلایی را داریم
زنان یا مردان خطاکار، آدمهای منفی
کارآگاه ها، تعقیب
طنز
غذا
جاسوس ها
چشم چرانی، تعلیق
جنسیت
قنل
زبان سینمایی منحصر به فرد، و دست آخر مک گافین را داریم
چیزی که محرک طرح داستانی است، اما چندان هم اهمیت ندارد
تعداد کمی از فیلمسازان می توانند ادعا کنند که نشانی تجاری هستند
اما هیچکاک نشانی تجاری بود و همواره نیز باقی خواهد ماند
فرانسوا تروفو گفته: وقتی من فیلمی را کارگردانی می کنم
و متوجه می شوم با صحنه ای مشکل دارم
اگر به هیچکاک فکر کنم، همواره راه حلی می یابم
شکی نیست که بیشتر فیلمسازان به هیچکاک مدیون هستند
و ما به عنوان تماشاچی نیز به او مدیونیم
اگر گفته تروفو را کمی تغییر دهیم باید بگوئیم:
اگر در دیدن فیلمی که تماشا می کنید مشکلی دارید
می توانید همیشه با دیدن مجدد فیلمی از هیچکاک تسلی پیدا کنید
شک نداشته باشید فیلم به شما یادآوری می کند
هنر سینما چه اندازه می تواند تاثیر گذار باشد
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.