Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
@FRANCOFILMS francofilmz@gmail.com
[ارائهای از گروه ترجمه فرانکوفیلم] [ ترجمه اختصاصی فیلمهای فرانسوی و فرانسوی زبان ]
مترجم: اشکان هیدی
ژانویه 2020 اولین جلسه دادگاه میلیک
خانمها آقایان؛ قیام کنید.
جلسه دادگاه کیفری آغاز شد، بفرمایید بنشینید.
[ سرِنخ ]
بر اساس داستان واقعی
فوریه 2017 روستای تیبرت
پشت میز
دور میز.
سلام؛ بابات خونهست؟
آره.
بابا؟
نیکولا میلیک؟
بله؟
شما به خاطر قتل عمد
همسرتون بازداشتید
چی؟ قتل عمد چیه؟
من چیکار کردم مگه؟
نمیتونم بچههام رو اینجوری ول کنم.
بابا.
هفته پیش یه بچه همسن و سال اون سر یه تیکه حشیش خودشو کشت.
آقای وکیل، من نگران پسرمم.
بچه با استعدادیه ولی با این رفیقای آشغالش داره زندگیشو خراب میکنه.
تو رو خدا باهاش حرف بزنین.
جز شما و اون کسی رو ندارم، حرف شما رو گوش میده.
سعیمو میکنم.
راستی مشکل مالیاتم چی شد؟
دارم پیگیری میکنم.
اینم بگیر.
نه نه، حق الزحمه رو بهت میگم میفرستم براتون.
خداحافظ.
♪ نام قطعه: Estudio No.3 ♪ ♪ اثر: Celil Refik Kaya ♪
عجیبه که هنوز این تابلو رو داری.
اینو بهم هدیه دادن.
آره میدونم، خودم بهت هدیه دادم.
برای سالگرد اول ازدواجمون بود.
آره.
از دوستات خریدی که
یه گالری کوچیک داشتن، یادته؟
نه، من از...
اکس خریدم.
نه، از گالری دوستات خریدی.
نه.
چرا.
واسه توئه؟
نه واسه توئه.
بله.
چیه که نمیشه تا فردا صبر کرد؟
باشه.
پنج دقیقه دیگه بهتون زنگ میزنم.
از کلانتری زنگ زدن، یه پرونده جدید دارن.
معلومه که این موقع شب فقط من جواب میدم.
میخوای بری؟
خب چارهای ندارم.
واقعاً راه دیگهای ندارم.
اوم...
امشب میخواستم یه کم استراحت کنم.
نمیخوام این کار رو قبول کنم.
نه نه.
همین یه شب.
نه نه.
تو برو بازجویی رو انجام بده، من فردا پرونده رو میگیرم.
بیا دیگه.
باشه ژان.
آخ آخ آخ آخ.
فقط به خاطر تو.
ممنون.
هنوز زوده، نمیخوای یه کم دیگه بمونی؟
اینجا خوابیدن حال میدهها، نه؟
نه، ترجیح میدم برم.
تخت خودمو ترجیح میدم.
ممنون.
آقای وکیل.
شب بخیر.
ساعت دوازده و نیمه، نیم ساعت وقت دارین.
خیلی خب.
میشه دستبند آقا رو باز کنید؟
البته.
من وکیل مونیه هستم، وکیل تسخیری شما.
من اصلاً نمیدونم چرا اینجام آقا.
نمیدونید چرا اینجا هستید؟
میگن من زنمو کشتم.
کسی شما رو متهم نکرده.
فعلاً فقط بازداشت هستید.
یعنی یه حدس و گمانی هست و پلیس برای تحقیقات
به اطلاعات بیشتری نیاز داره.
همین.
پس چرا نمیذارن برم بیرون؟
چون اتهام سنگینه.
میتونن تا چهل و هشت ساعت نگهتون دارن.
هدف اینه که همینجا تمومش کنیم.
پس دقیقاً برام تعریف کنید دیشب چه اتفاقی افتاد.
قبلاً براشون توضیح دادم.
بله، ولی الان باید برای من توضیح بدید.
من اینجا کاری ندارم.
باید پیش بچههام باشم.
آقای میلیک، اگه میخواید کمکتون کنم، باید باهام حرف بزنید.
دیشب با زنم دعوامون شد.
سر چی؟
خب، باز زیادی مشروب خورده بود.
من فقط گفتم نگرانشم.
همین.
قاطی کرد.
گفت به تو ربطی نداره، هر کاری دلم بخواد میکنم.
بعدش چی شد؟
بعدش داد زد که از خونه برم بیرون.
گفتم اینجا خونه منم هست.
خواست بزنه تو صورتم.
جاخالی دادم، ولی...
با ناخنهاش بدجوری گردنمو خراش داد.
سابقه خشونت باهاتون داشت؟
نه.
فقط وقتی زیادی مشروب میخورد...
هر وقت درباره مشکل الکلش باهاش حرف میزدم، عصبانی میشد.
کلهشق بود.
شما باهاش رفتار خشونت آمیز داشتین؟
نه، هرگز.
هیچوقت دست روش بلند نکردم.
اون مادر بچههامه.
تازه، ما همقد و هموزن نیستیم.
بعد از اینکه خواست بزنه تو صورتت، چیکار کردی؟
گفتم از اینجا تکون نمیخورم.
و اینکه... من...
یه چیزایی گفتم که...
میدونید دیگه، دعوا همینه.
دقیقاً چی بهش گفتی؟
گفتم دهنشو ببنده.
چون میترسیدم بچهها بیدار شن، رفت بیرون،
التماسش کردم بمونه ولی فایده نداشت.
از اینکه مست میکنه و میره رو نیمکت میشینه، خوشم نمیاد.
کدوم نیمکت؟
وقتی زیادی مست میشه، میره رو نیمکت میدون میشینه،
دو دقیقه با خونهمون فاصله داره.
اون موقع هم رفت اونجا؟
فکر کنم.
برام سخته ببینم اینجوری خودشو نابود میکنه.
دیگه انگار نمیشناسمش.
برای بچهها هم خوب نیست.
از وقتی شروع کرده به مشروب خوردن، دیگه به بچهها نمیرسه.
نمیشه باهاش حرف زد.
آره، میفهمم.
بعد از اینکه رفت چیکار کردی؟
رفتم چک کردم ببینم بچهها بیدار نشدن،
دیدم خوابن، بعد رفتم. رفتم پیش روژه.
پیش روژه؟
بارِ دوستم روژه؛ پنج دقیقه پیاده با خونهمون فاصله داره.
ساعت چند بود؟
حدود یازده.
اونجا چیزی خوردی؟
یه لیوان شیر.
مشروب نخوردی؟
من نمیخورم، هیچوقت خوشم نیومده.
کس دیگهای هم اونجا بود؟
روژه و زنش بودن، زنش داشت میرفت بخوابه.
رولان، رشید و کریم.
با اونا زیاد حرف نمیزنیم.
چه ساعتی برگشتی؟
حدود دوازده و نیم، یک.
با روژه حرف زدیم، بعد برگشتم خونه.
زنت هنوز برنگشته بود، نگران نشدی؟
گاهی رو نیمکت خوابش میبره.
واقعاً؟ تو این سرمای زمستون بیرون میخوابه؟
پیش اومده.
وقتی پلیسها اومدن دنبالت،
هنوز برنگشته بود، باز هم نگران نشدی؟
بعضی وقتا به خواهرش اودری زنگ میزنه که بیاد دنبالش.
معمولاً فردا شبش برمیگرده.
خواهرش کجا زندگی میکنه؟
تو پونته، نزدیک آوینیون.
زنت با اهالی محل مشکلی داشت؟
نه.
کسی بوده که باهاش دعوا کرده باشه یا ازش کینه به دل داشته باشه؟
نه، یادم نمیاد.
نه.
اگه شما کاری نکردین، پس باید یه نفر دلیلی داشته باشه.
آقای ملیک، لطفاً یکم فکر کنید. کمکم کنید دیگه.
به خدا نمیدونم.
قسم میخورم نمیدونم.
من فقط میخوام زن و بچهمو بهم برگردونن!
اینجا دارم دیوونه میشم.
آقایون.
سلام.
سلام ژان.
آقای سالار؟
خودمم.
آه.
ببخشید.
اوه!
نخوابیدی؟
نه.
پرونده رو خوندی؟
نمیخوای بری خونه استراحت کنی؟
نه.
پرونده رو خوندی؟
آره، آره.
وحشتناکه.
نظرت درباره این یارو چیه؟
نه سابقه داره، نه پرونده قبلی
نه میشه گفت مجرمه، نه میشه گفت بیگناهه.
حالش چطور بود؟
عصبی، سردرگم، بیشتر نگران بچههاش بود تا خودش.
نمیفهمه چه بلایی سرش اومده.
هنوز تو شوکه.
درباره زنش با فعل حال حرف میزنه.
کنجکاوم که...
پرونده رو ببینم.
میخوای ازش دفاع کنی؟
آره.
ژان، تو از پرونده پورتال به این طرف دیگه تو دادگاه جنایی وکالت نکردی.
چند وقت شده؟ ۱۵ سال میشه، نه؟
۱۵ سال.
چطور میتونم ازتون دفاع کنم وقتی همه چیز رو بهم نمیگید؟
منظورت چیه؟
منو احمق فرض نکن.
همین الان پرونده بازپرسی رو دیدم.
حرفهایی که روژه شب جنایت جلوی شاهد زده.
این اولین چیزی بود که باید بهم میگفتید.
میفهمید که نمیتونم همچین اطلاعات مهمی رو
۵ دقیقه قبل از رفتن پیش قاضی پرونده کشف کنم.
روژه، اینجا چیکار میکنی؟
من چیزی علیه تو نگفتم.
این چیه؟
روژه؟
روژه؟
آقای میلیک، شب، قبل از حادثه
شما رفتید کافه آقای روژه مارتون.
وقتی شما رو دید چه واکنشی نشون داد؟
دید که حالم خوب نیست.
لطفاً تو میکروفون صحبت کنید، آقای میلیک.
دید که حالم خوب نیست.
فهمید به خاطر سیسیله.
ما زیاد دعوا میکردیم.
میشه بگید بعدش چه اتفاقی افتاد؟
رفتم نشستم پشت بار و درباره دعوامون حرف زدم.
این آخرین دوره، داریم میبندیم آقایون.
اون مریضه، یه آدم مریضه.
اگه نمیخواد تمومش کنه، میدونی چیکار کنی؟
بندازش زندان، اونوقت خیالت راحت میشه.
نه، نمیتونم این کارو باهاش بکنم.
زیادی خوبی، زیادی سادهای.
تعجب نکن که لِهِت میکنه.
نه، اون منو له نمیکنه.
فقط یکم اخلاقش تنده، همین.
روژه، بس کن دیگه.
داریم حرف میزنیم.
ولش کن.
واسه بعداً بهتره.
من میرم بخوابم.
میبینمت.
گاهی با خودم میگم اگه بچهها نبودن، خودمو میکشتم.
چرت و پرت نگو!
سر و صداتون زیادی بلنده
چیه فقط باید صدای تو بیاد
حواست باشه، اینجا خونه منم هست.
سیسیل یه معضل شده.
تو لیاقتت بیشتر از ایناست.
معضل چیه؟
یه دردسر بزرگ.
همیشه مسته.
تقصیر اون نیست.
جدی؟ تقصیر اون نیست؟
پس تقصیر کیه؟
اگه فردا تصمیم بگیره بچههات رو ازت بگیره، اونم تقصیر اون نیست؟
چطوری میخوای از بچههات در برابرش محافظت کنی اگه دیگه نباشی؟
نمیدونم.
خودت گفتی.
خودتو میکشی.
داری ذره ذره خودتو نابود میکنی.
داری میذاری از روت رد بشه.
مثل یه بچه نگاهش میکنی.
مرد نیستی.
چیه، زل زدی به من؟
واسه بعداً بهتره.
بذار بهت بگم، اگه جای تو بودم، خیلی وقت پیش...
چی گفتی، الاغ؟
منظورمو میدونی.
خب، دیگه داریم میبندیم.
آقای میلیک، تو این سه سالی که بازداشت موقت بودید،
شما بارها از آقای روژه مارتون به عنوان دوستتون یاد کردید.
میشه گفت شما ایشون رو حمایت کردید؟
اون تنها دوست من بود.
آقای میلیک؟
بله بله، ببخشید.
عذر میخوام.
اگه اون تنها دوستتون بود،
حتماً نظرش براتون مهم بوده، درسته؟
یعنی نمیخواستین ناامیدش کنین، مثلاً.
آره، نمیخواستم ناامیدش کنم.
پس وقتی روژه (مارتون) پیشنهاد داد که
از شر زنت خلاص شی، فکر نکردی داره زیادهروی میکنه؟
جدی نگرفتم.
وقتی مست میکرد میخواست همه رو بکشه.
پارس میکرد ولی گاز نمیگرفت.
و وقتی بهت گفت اگه نتونی از بچههات در برابر
زنت محافظت کنی مرد نیستی، ناراحت نشدی؟
نخواستی خلافش رو ثابت کنی؟
موکل من بچه نیست.
گزارش روانشناسیش رو دیدین.
اونقدر تحت تأثیر قرار نمیگیره که
برای تأیید دوستش زنش رو بکشه.
(قاضی:) آقای وکیل، شما هم وقت صحبت کردن خواهید داشت.
عذر میخوام.
آقای میلیک، درسته که شش ماه قبل از حادثه،
برای طلاق با یه وکیل مشورت کردین؟
آره، برای کسب اطلاع.
میتونم دلیلش رو بپرسم؟
زیاد مشروب میخورد.
برای اِما و مائل خطرناک شده بود.
اون موقع خیلی کوچیک بودن.
پس میخواستین از شر زنتون خلاص شین.
منظورم از راه قانونیه.
نه، هیچ کاری نکردم.
نمیخواستم بچههام رو از مادرشون دور کنم.
ولی دو بار پیش اون وکیل رفتین.
خب مگه نمیشه کسی رو دوست داشت و ازش طلاق گرفت؟
بله، میشه کسی رو دوست هم داشت و کشتش، آقا.
عرضی ندارم.
ممنون.
آقای وکیل، نوبت شماست.
آقای میلیک، وقتی درباره طلاق پرسوجو میکردین،
همکار من درباره حضانت بچهها چی گفت؟
گفت اگه سیسیل رو ببرم دادگاه،
احتمال زیاد حضانت رو میگیرم.
به خاطر مشکل الکلی بودنش دیگه، به گمونم.
شما که مشروب نمیخورین.
با این حال، اگه اون موقع طلاق میگرفتین و حضانت بچهها رو میگرفتین،
زنتون صاحب خونهای میموند که توش زندگی میکردین، درسته؟
آره، خونه مال سیسیل بود.
از پدرش به ارث برده بود.
...که قبل از مرگش حق استفاده از اون رو بهش داده بود.
و مالکیت اصلی رو به خواهر زنتون،
آدری و ژرار داده که الان اونجا زندگی میکنن.
یعنی حتی اگه به جرم قتل همسرتون
متهم نمیشدید هم، خواهر زنتون خونه رو به ارث میبرد.
و شما مجبور میشدین با بچهها اسبابکشی کنید.
درست میگم؟
بله، درسته.
پس میدونستین که با کشتن همسرتون
نمیتونستین خونه رو به ارث ببرین.
بله.
برگردیم به جلسهای که با همکارم
درباره روند طلاق داشتید.
اگه این روند رو شروع میکردید،
از نظر مالی چه اتفاقی میافتاد؟
نه، من...
منظورم اینه، در مورد کمک هزینههای خانواده که برای
بزرگ کردن بچهها میگرفتید، چی میشد؟
من میگرفتمشون، چون حضانت با من میشد.
و این مبالغ کافی میبود که یه سرپناه
برای تربیت بچهها و تأمین نیازهاشون پیدا کنید؟
بله.
میشه گفت طلاق، راحت و به نفع شما تموم میشد.
راستی، همسرتون بیمه عمر داشت؟
نه.
پسانداز یا حساب بانکی داشت؟
نه، هیچی نداشت، جز نصف سهم خونهاش.
نصفی که بعد از مرگش به خواهرش میرسید
و اگه خواهرزنتون میمرد به بچههاتون میرسید.
پس خلاصه کنیم، مرگ همسرتون
جز غم و غصه چیزی براتون نداشت.
ممنونم آقای میلیک
متشکرم آقای وکیل.
برای شما، برای وِرونیک، برای سیسیل...
ما از شما و همه کسانی که همراهتان هستند، سپاسگزاریم.
به ویژه برای...
برای این کودکان:
الودی، ژاد، رایان، مائل و امانوئل.
آرزو میکنیم که قدرت و تسلی یابید.
سلام بر تو ای مریم مقدس.
ای تو که سرشار از لطفی.
تو والاتر و مبارکتر از همۀ زنان هستی
و عیسی، ثمرۀ تو، مبارک است.
ای مریم مقدس، مادر بلندمرتبه، ما گناهکاران را شفاعت کن.
بس دیگه؛
خواهش میکنم حرکت کنید.
بچه ها را ببر داخل.
بله،
ملاقات حضوری با موکلم دارم.
اگه تو بازسازی صحنه شرکت نکنی، تو دادگاه به ضررت تموم میشه.
چرا نمیخوای بری؟
چه فرقی میکنه مگه؟
به بچههات فکر کن.
اگه نتونم ببینمشون چی؟
باید دوباره درخواست ملاقات بدیم.
با مددکارهای اجتماعی صحبت کردم.
شما بچه داری؟
آره.
چند تا نکته دیگه هم هست که باید باهات روشن کنم نیکولا،
مثل این قضیه گل و لای روی کفشهاتون.
و شلوارتون.
بررسیهای تطبیقی نشون میده که
همین گل و لای روی لباسهای روژه و سیسیل هم پیدا شده.
من چطور باید اینو توضیح بدم؟
نمیدونم.
من تو بازسازی صحنه شرکت نمیکنم چون کاری نکردم.
امروز چند شنبهست؟
شنبهست.
وقتی هوا خوب بود، با رایان میرفتیم برکه روستا.
روژه وسایل ماهیگیری بهمون قرض میداد.
میخواستم اولین چوب ماهیگیریشو با یه قرقره خوب بهش هدیه بدم.
البته دو سال دیگه.
الان هنوز خیلی کوچیکه.
آره، اگه همکاری کنی، تا دو سال دیگه شاید بتونی بیرون باشی.
♪ نام قطعه: Pavane, Op. 50 ♪ ♪ اثر: Jean Fournet - Rotterdam Phillharmonic Orchestra ♪
بفرمایید؟
مونیه هستم، وکیل شوهر خواهر شما.
ازم خواسته بیام چندتا از وسایلشو بردارم.
هیچی بهش نمیرسه.
خانم ژیرار، اگه چیزی هست که میخواید بگید، من با کمال میل گوش میکنم.
اینکه من وکیلشم به این معنی نیست که همه چیزو بهم میگه.
آه!
مالو، برو بیرون.
برو بیرون؛
بیرون.
ببینید چقدر خوش تیپ بود؟
اون موقع بهتر از این آشغالی بود که الان شده.
وقتی تو شهرداری کار میکرد خیلی به خودش میرسید.
خیلی میخندید و...
میرقصید...
قبل از اینکه با این عوضی آشنا بشه.
چون...
شما ازش دفاع میکنید.
ولی اون یه آدم کثیفه.
نمیگم یه مدت خوشحالش نکرد، اما...
با همه این بچههایی که ازش خواست...
زندگیشو نابود کرد.
وقتی پدرمون مرد، برای هر دومون خیلی سخت بود،
ولی انگار اون دیگه کسی رو نداشت.
که ازش محافظت کنه.
و کم کم شروع کرد به مشروب خوردن، روز به روز بیشتر شد.
خجالت میکشیدم...
وقتی با اون حال خراب از روی نیمکت جمعش میکردم.
میدونید، هیچوقت از زندگیش چیزی به من نمیگفت.
عوضش من بهش میگفتم...
بیا پیش من بمون.
بچههاشو دوست داشت.
با اینکه خوب ازشون مراقبت نمیکرد.
عکسهای زن و بچههاشو نشونش بدید،
بذارید اونم مثل من درد بکشه.
دیگه دارید خستهم میکنید.
از چیزایی که براتون تداعی میکنم ناراحت میشید، درسته؟
واسه مهم نیست.
ولی اگه تبرئهش کنید، امیدوارم خاطره خواهرم نذاره شبها راحت بخوابید.
خب، قربانی حدود ساعت ۲ صبح،
پنجشنبه ۲۰ فوریه ۲۰۱۷، با تقریب ۳۰ دقیقه فوت کرده.
عکسهایی که میبینید حدود ۷ ساعت بعد از جنایت گرفته شده.
خب، آیا در خونش اثری از الکل بود؟
بله.
براساس آزمایشات و تاریخ مرگ، میزان الکل خونش در زمان قتل
۴.۱ گرم در لیتر بوده.
فقط یک زخم روی گردن قربانی دیده میشه.
بریدگی توسط یک جسم تیز ایجاد شده،
با تیغه دندانهدار، شبیه چاقوی شکاری.
کالبدشکافی نشون میده که شریان کاروتید راست قطع شده، تیغه اول
از سمت راست گردن قربانی وارد شده، در نقطه A.
و مسیرش رو به سمت
چپ گردن ادامه داده و شریان کاروتید چپ رو قطع کرده.
در نقطه B.
با توجه به بررسی زخم، میتونیم بگیم که
این ضربه تکی و کشنده با قدرت زیاد و از پشت وارد شده.
خانم رئیس، اجازه یک سؤال دارم؟
بفرمایید.
جناب کارشناس، شما میگید که ضربه از
راست به چپ و از پشت وارد شده.
میتونید حرکات قاتل رو عملاً نشون بدید؟
آقای وکیل، کارشناس این کارو نمیکنن. ایشون بازیگر پانتومیم نیستن.
خانم رئیس، اگه اجازه بدید، من خودم نشون میدم.
من همیشه به این کار علاقه داشتم.
ممنون میشم بذارید پانتومیم رو اجرا کنم شاید تحسین هم شدم.
بفرمایید.
متشکرم.
آقای کارشناس، میشه لطفاً همزمان که من نشون میدم توضیح بدین؟
بفرمایید.
خب، پس...
قاتل پشت قربانی وایساده، احتمالاً با یه دستش اونو نگه داشته.
..
با یه دست؟
با یه دست؟
اینجوری؟
بله، همینطوری.
و با دست دیگهش چاقو رو تو گلوش فرو کرده.
مثل این؟
ممنونم.
اگه ضربه از راست به چپ بوده،
میشه گفت کار یه چپ دست بوده، درسته؟
میشه گفت احتمالش زیاده.
متشکرم.
ممنون استاد، بابت نمایشتون.
یه راه جدید برای تغییر شغل هم براتون باز شد.
آقای کارشناس، ادامه بدین.
خب، شکل افقی زخم و اثر خون روی زانوهای
قربانی نشون میده که موقع جنایت سرپا بوده.
زخم دیگهای هم دیدین؟
نه، هیچ زخمی نبود.
نه زخم دفاعی، نه کشیدگی.
خانم رئیس، یه سؤال دارم.
بفرمایید.
آقای کارشناس، با توجه به نبود این نشونهها، میشه حدس زد که قربانی
توسط کسی که میشناخته به محل جنایت آورده شده؟
بله، این یه احتماله.
عرضی ندارم، ممنون.
خانم مارتون، شب قبل از حادثه، شنیدین که متهم تهدید کنه که
میخواد کار زنش رو تموم کنه؟
نه، تا جایی که من میدونم.
این آخریشه، داریم میبندیم، آقایون.
شوهرتون چی گفت؟
این زن مریضه.
اگه دست از مشروب خوردن برنداشت، کتکش بزن.
اونوقت باور کن خیالت راحت میشه.
نباید این کارو باهاش کرد.
شنیدم که داشت به نیکلا مشورت میداد.
ولی چیز نگران کنندهای نبود.
بعدش میاد سراغت.
نگران نباش.
فقط یکم اخلاقش تنده، همین.
روژه، دخالت نکن.
داریم حرف میزنیم.
ولش کن.
بعدش من رفتم بالا که بخوابم.
ولی فوراً نخوابیدین.
نه، اول آرایشمو پاک کردم.
بعد با کتابم دراز کشیدم.
وقتی صدای کرکره فلزی رو شنیدم، تقریباً ساعت یک صبح بود.
اگه سردرد داری تو دستشویی یه مسکن بردار بخور.
چی داری میگی؟
و اون چه جوابی داد؟
گفت...
انجامش دادم، لعنتی، انجامش دادم.
لطفاً سکوت کنید.
ساکت. متشکرم.
خانم مارتون، شوهرتون دقیقاً گفت چیکار کرده؟
نه، چیز دیگهای نگفت.
اونقدر مست بود که نمیتونست جواب بده.
سی ثانیه بعد خوابش برد.
فرداش چیزی نگفت؟
نه.
تمام صبح تو رختخواب موند.
بهم گفت نمیخواد بار رو باز کنه چون حالش خوب نیست...
منم گفتم باشه.
به نظر شما شوهرتون بین ساعت یک صبح، زمانی که
نیکلا میلیک از بارتون رفت، تا ساعت سه و ربع،
وقتی که اومد پیش شما تو اتاق، چیکار میکرد؟
نمیدونم.
هیچوقت نفهمیدم.
کمتر از 24 ساعت بعد از حادثه، ژاندارمها اومدن شوهرتونو دستگیر کنن.
میتونید بگید تو خونتون چی پیدا کردن؟
یه تفنگ داره، ولی کار نمیکنه.
و یه چاقوی جنگی هم داره.
چه شکلیه؟
از همونا که رو دستهش...
یه سری سوراخ داره، و جا واسه انگشتا.
مثل پنجه بوکس؟
آره، همون.
خیلی بزرگه.
خوبه، پیداش کردم.
اونجا بود، تو بار سولیویر.
حالا دوباره میپرسم، شوهرتون موقع
بازجویی اول به ژاندارم چی گفت؟
گفت کار خاصی نکرده.
چیز دیگهای؟
پس بذارید یادآوری کنم.
اون گفت که بین رفتن نیکلا میلیک و برگشتنش به اتاق شما،
بار رو مرتب کرده.
به مدت دو ساعت.
شاید تلویزیون هم نگاه کردم.
و در هیچ لحظهای ماشینتون رو برنداشتید؟
من کاملاً مست بودم، بهتون که گفتم.
اگه ماشین برمیداشتم، حتماً تصادف میکردم.
آقای مارتون، شما یه چاقوی جنگی دارید، درسته؟
بله درسته.
و میدونید کجاست؟
تو گاراژ.
تو یه صندوقچه با بقیه یادگاریهای ارتشم.
پس چرا زیر سینک تو بار پیداش کردیم؟
یه موقعی فکر کنم برش داشتم.
قبلاً؟
از زنم بپرسید.
وقتی مست میکنم، گاهی میرم
تو کارگاهم و لباس نظامیم رو میپوشم.
بعضی شبها کلاه برهمو میذارم، مشتریها خوششون میاد.
باشه.
پس رفتید چاقو رو از گاراژ آوردید
و با خودتون بردید بار؟
اگه تو بار پیداش کردید، احتمالاً همینطوره.
این چاقو رو تمیز کردید؟
نه.
ولی خیس پیداش کردن، با اثر مایع ظرفشویی روش.
پس حتماً شستمش.
چی میخواید بگم دیگه؟
خب، حالا متوجه شکهای من میشید...
در مورد اظهارات شوهرتون.
خانم رئیس، میشه از مأمور بخواید
مدرک شماره ۷ رو بیاره؟
این همونه؟
خانم مارتون، این چاقو رو میشناسید؟
مال شوهرمه.
به دادگاه یادآوری میکنم که این چاقو
همون مشخصات چاقوی قتل رو داره.
تیغه دندونهدار، طول مشابه.
علاوه بر این، آزمایشها DNA روژه مارتون رو روی دسته نشون میده.
همچنین یه ذره خیلی کوچیک گوشت بین دسته و تیغه پیدا شده.
متأسفانه اونقدر کوچیکه که نمیشه تاریخ و منشأش رو تشخیص داد.
خانم مارتون، میخوام یه سؤال آخر ازتون بپرسم.
شوهرتون با کدوم دستش مینوشت؟
با دست چپ.
در پایان اضافه میکنم که موکل من راستدسته.
ممنونم.
ببخشید آقای وکیل.
آقای وکیل، این اشاره شما فقط یه برداشت شخصیه.
من برعکس، اینو دلیلی برای متهم کردنش میبینم.
اگه فرض کنیم نیکلا میلیک همسرش رو کشته، میتونسته خیلی راحت
با دست راستش اونو نگه داره، و
ضربه نهایی رو با دست چپش بزنه.
با توجه به عمق زخم، نمیفهمم چطور موکل من میتونسته با دست ضعیفش
چاقو رو اینقدر عمیق تو گلوی قربانی فرو کنه.
متأسفم آقای وکیل، ولی
ما اینجا برای قضاوت مسابقه زورآزمایی نیومدیم.
اِما، چی داری میکشی؟
زندان بابا رو، با ما جلوش، اگه یه روز بتونیم دوباره ببینیمش.
آره، خوبه.
ژاد، تو چیزی برای بابا نکشیدی؟
ژاد.
بچهها، وقت استراحته.
نه نه نه، شما بمونید.
بنشینید.
حال ژاد هنوز بهتر نشده، نه؟
نه، هنوز حرف نمیزنه، ولی
هفته پیش با بقیه بچهها بازی کرد.
خب، در مورد آزادی چی گفتن؟
درخواست دوباره رد شد.
ولی میدونی، بابات ازم خواست بهتون بگم خیلی دوستتون داره،
فکر میکنه خیلی شجاعید، و خیلی دلش براتون تنگ شده.
فکر میکنید موفق میشیم ببینیمش؟
وضعیت ملاقاتها یه کم پیچیدهست.
به چیزی که دفعه قبل ازت خواستم فکر کردی؟
برای اومدن و شهادت دادن؟
نه، نمیخوام.
آخه چرا؟
اگه شهادت بدی به بابات کمک میکنه.
خجالت میکشم.
این دفعه، روی گل و لای لباسهاتون،
همون آلودگیهای خیابونتون پیدا شده.
ولی هیچ اثری از آلودگی تو گل و لای
پل ون گوگ که اولین بار آزمایش شد، نیست.
در واقع، در این مورد، کاملاً تبرئه شدید.
ممنون وکیل.
ولی باید در مورد ماهیت رابطه
بین همسرتون و روژه برام توضیح بدید.
باز هم روژه؟
اگه نتونم ثابت کنم که سیسیل با یه آشنا به محل جرم رفته،
دادستانی این رو که بدون مقاومت به اونجا رفته
به عنوان مدرکی علیه شما استفاده میکنه.
این که چیزی رو ثابت نمیکنه.
اون خیلی مست بود.
هر کسی میتونست اونو با خودش ببره.
آره، ولی ما مظنون دیگهای نداریم.
نیکولا، متوجه باش، این موضوع علیه دوستت نیست، به نفع توئه.
همسرتون به بار روژه میرفت؟
آره، گاهی میرفت.
رفتارش باهاش چطور بود؟
خوب، مؤدبانه.
میدونست که بهترین دوست شماست؟
خب آره، داریم پیشرفت میکنیم.
راستی، از طرف الودی برات پیغام دارم.
عروسی فوقالعادهای بود.
بابای سیسیل هنوز زنده بود.
اون منو دوست داشت.
یادمه با آدری دعواش شد
وقتی گفت نمیخواد بیاد.
مامانش نمیخواست بیاد؟
فکر میکرد خیلی زود داریم ازدواج میکنیم.
زود ازدواج کردید؟
حدود دو ماه بعد از آشناییمون.
چطوری آشنا شدید؟
جشن چهاردهم جولای توی ماستیبر.
یه چیز خاصی تو نگاهش بود.
همش بهش نگاه میکردم.
یه لحظه منو دید.
پرسید مشکلی پیش اومده.
هیچی نگفتم.
فقط گفتم خیلی خوشگله.
بعد ازش خواستم باهام برقصه.
قبول کرد؟
آره.
باورتون نمیشه؟
رفتیم شام خوردیم.
کلی حرف زدیم.
خیلی بهم آرامش داد.
اونم مثل من، مادرشو وقتی بچه بود از دست داده بود.
رسوندمش خونهش.
موقع پیاده شدن از ماشین، خواستم ببوسمش.
وقتی دیدم مخالفتی نکرد، با خودم
گفتم شاید دیگه لازم نباشه تنها باشم.
وکیل مونیه براتون توضیح داد؟
آره.
همه جزئیات رو بهم گفت.
کتکش زدن چون ولشون کرده.
نمیخواد دیگه تو کارهای خلافشون باشه.
نگران پسرم هستم.
این گاوباز جوون با استعداده، نمیخوام زندگیشو خراب کنه.
باید کمکم کنید باهاش حرف بزنم.
میخواد شکایتشو از اون عوضیا پس بگیره.
صبر کن.
ژان؟
چی شده ژان؟
چیزی نیست.
فقط... یه کم...
یه کم سرم گیج رفت.
خوبم.
بهتری؟
آره، بهترم.
چیزی نیست، چیزی نیست.
خوبم.
میخوای دکتر خبر کنم؟
نه نه، چیزی نیست.
چند لحظه پیش خیلی ترسوندیم.
مثل گچ سفید شده بودی.
چرا میخندی؟
به خاطر این اصطلاحه.
مثل گچ سفید.
مامانم همیشه این رو میگفت.
من مامانت نیستم.
ولی بهت میگم باید بیشتر مراقب خودت باشی.
خیلی کار میکنی.
داری خودتو از پا درمیاری.
از پرونده پورتال تا حالا اینجوری ندیده بودمت.
این فرق میکنه.
هیچ مدرکی علیه میلیک نیست.
کل پرونده الکیه.
پس به نظرت بیگناهه.
ولی این موضوع بحث نیست.
من فقط درباره دفاعیهم حرف میزنم.
باید به استدلالهام اعتقاد داشته باشم.
ولی میتونی قبول هم بکنی که ممکنه اشتباه کنی.
آره، میتونم قبول کنم که ممکنه اشتباه بکنم.
آره.
ژانویه 2020 روز دوم دادگاه میلیک
یه خبر عالی دارم.
خانم دیالو از خدمات اجتماعی باهام تماس گرفت.
اومد بهم بگه که الودی قبول کرده شهادت بده.
اگه پدرش موافق باشه، میتونین اونو به عنوان شاهد احضار کنین.
عالیه.
آقای وکیل.
چیزای جالبی دربارهتون شنیدم.
پورتال.
پورتال چیزی یادتون نمیاره؟
نه خانم.
بفرمایید.
وکیل بزرگی که پورتال، (قاتل پیرمردها) رو تبرئه کرد.
خانم، کافیه.
و پورتال به محض آزادی چیکار کرد؟
خجالت نکشید بگین؟
دوباره و دوباره همون کارو کرد.
بسه دیگه.
برو عوضی.
برو کار کثیفتو انجام بده.
حتماً باید دخترتون الودی بیاد شهادت بده.
شهادت چی رو بده؟
اینکه به شما نیاز داره.
هیئت منصفه میبینن که اون مسئولیت چهار تا خواهر و برادرشو به عهده داره.
نمیخوام.
شما متوجه نیستین.
اگه الان درخواست احضار شاهد بدم
رئیس دادگاه نمیتونه مخالفت کنه.
نمیخوام تو این وضعیت باشه.
ولی اون الان بزرگ شده.
به خاطر خودم نمیخوام.
نمیخوام منو اینجا ببینه، تو این وضعیت، بعد از سه سال.
نمیخوام.
تأیید میکنید که هیچ اثری از DNA نیکلا میلیک یا سیسیل میلیک
توی ماشین آقای روژه مارتون پیدا نشده؟
درسته.
روی جسد مقتول چطور؟
روی جسد مقتول، کالبدشکافی نشون داد
فقط DNA نیکلا میلیک وجود داشته.
که به عنوان شوهر مقتول کاملاً طبیعیه.
درست میگین جناب وکیل.
اما یه جزئیات کوچیک این حس طبیعی بودن رو خراب میکنه.
جناب افسر، میشه یادآوری بفرمایید که گزارش کالبدشکافی
درباره ناخنهای مقتول چی میگه؟
زیر ناخن انگشت میانی و انگشتر دست راستش،
پزشکی قانونی یه لخته خون کوچیک پیدا کرد
که متعلق به آقای میلیک بود.
بله، همونطور که تو صورتجلسه بازجویی موکل من ذکر شده.
چند ساعت قبل از قتل با هم دعواشون شده بود.
خانم میلیک خواسته موکل منو سیلی بزنه و گردنشو خراش داده.
جناب وکیل، لطفاً حرف دادستان رو قطع نکنید
و اجازه بدید بازجویی رو اونطور که میخواد پیش ببره.
ممنون خانم رئیس.
این نکته اونقدرا مورد نظر من نیست، جناب وکیل.
جناب افسر، لطفاً ادامه بدید.
زیر ناخن انگشت اشاره دست راستش یه تیکه نخ آبی خیلی کوچیک هم پیدا شد.
حتماً منظورتون کت و شلوار آبی روشنیه که آقای میلیک
طبق گفته چند شاهد، شب قبل از حادثه پوشیده بود.
بله، و همون لباسی که مچاله شده
کنار تختش موقع بازرسی خونه پیدا شد.
بله، درسته.
سوال بعدیم رو مستقیماً از متهم میپرسم.
آقای میلیک، شما موقع دعوایی که
آقای مونیه گفت با همسرتون داشتید، کت تنتون نبود.
پس چطور ممکنه که
این تیکه نخ آبی زیر ناخنش پیدا شده باشه؟
نمیدونم.
اگه موقع دعوا کت تنتون نبوده، همونطور که
تو صورتجلسه بازجویی گفتین، چطور این نخ آبی توام با
خون شما زیر ناخن مقتول ناشی از اون خراش پیدا شده؟
همسرتون که نمیتونسته نخ شلوارتون رو پاره کنه.
غیرممکنه که خم شده باشه تا به صورتتون سیلی بزنه، درسته؟
خوب یادم نیست خانم.
شاید داشتم کتمو در میآوردم.
نه.
نه.
جناب افسر، لطفاً عین کلمات متهم رو درباره
لباسی که موقع درگیری با همسرش پوشیده بود
از روی صورتجلسه بازجویی بخونید.
بله، گفته که پیراهن سفید تنش بوده
که توی شلوار آبی کتونش کرده بوده.
ولی کت نپوشیده بوده.
بله، کت نپوشیده.
در عوض، آقای میلیک، احتمال بیشتری داره که وقتی
همسرتون فهمیده میخواین بکشینش،
نزدیک پل ون گوگ باهاتون درگیر شده.
اون موقع باهاتون گلاویز شده، که توضیح میده چرا
نخ آبی و خون شما زیر ناخنش پیدا شده.
اینطور نیست.
شاید موقع بازجویی درباره لباسام اشتباه کرده بودم.
حتی اگه کت هم تنتون بوده
میگین دعواتون با همسرتون حدود ساعت 10 شب بوده.
پس چطور ممکنه یه تیکه نخ تا اون موقع باقی مونده باشه
چطور ممکنه این همه مدت از جاش در نیاد؟
اگه مقتول حدود ساعت 2 صبح کشته شده باشه، این یعنی 4 ساعت گذشته.
آقای وکیل اجازه صحبت دارید.
اول میخوام به نکتهای که دادستان گفت جواب بدم.
موکل من هیچ دلیلی نداره که
یادش باشه اون شب چی پوشیده بود.
ولی فرداش موقع بازجویی خیلی خوب یادش بود.
آره، ولی الان بعد از 3 سال از
اون اتفاق، اون شب مثل هر شب دیگهای بود.
دلیلی نداره دقیقاً یادش باشه اون شب چی پوشیده.
مثل اینه که من ازش بپرسم، نمیدونم،
22 دسامبر 2016 چی پوشیده بود.
اتفاقاً این یکی رو یادمه.
جشن کریسمس مدرسه بچههام بود.
کت و شلوار راه راه خاکستریم تنم بود.
میدونم، مورد علاقمه.
آقای وکیل، شاید بهتر باشه
به گزارش افسر پرونده رجوع کنیم.
آنی؟
نمیدونستم امروز دادگاه داری.
آره.
آره.
اومدم که ببازم.
اون پسر وحشتناکت سه سال به خاطر قاچاق مواد گرفت.
حتماً باید دختر نیکولا بیاد شهادت بده.
شنیدی چی گفتم؟
آره، آره، آره، اون پسر وحشتناک، آره.
میرم با پدرش صحبت میکنم.
فکر نکنم الان اولویتش این باشه.
آنی...
وقت داری بریم یه قهوه بخوریم؟
من که آره.
ولی تو نه.
آقای میلیک؟
سلام آقا.
لطفاً خمیر رو بذارید رو میز.
میخواستم خبر فوت آقای مارتون رو بهتون بدم.
توی سلولش پیداش کردن، مرده بود.
متأسفم آقا.
تمام شب خون بالا میاورد.
هیچکس نیومد کمکش کنه.
اونا گذاشتن مثل یه سگ بمیره.
نیکلا، میدونم که برات سخته، اما...
این میتونه کمکمون کنه؟
نه، آقا. اصلاً امکان نداره.
میخوای برات لیست کنم همه چیزایی که علیه اون هست؟
جرا اینقدر سفتی؟
چون اون دوست منه.
اما ماه پیش، پیش بازپرس،
از پشت بهت خنجر زد و گفت که تورو خونهات ندیده.
دیدم شاهدها ماشینت رو روی پل ون گوگ دیدن.
داشته از خودشو دفاع میکرده.
میشه دست از این وفاداری مسخره برداری؟
میذاری ازت دفاع کنم یا نه؟
- آخه لور... (همسر دوستش) - چی؟ چی؟ لور چی؟
شرمندگی اون رو ترجیح میدی یا یه عمر زندانی شدن خودتو؟
باشه وکیل، ادامه بدید.
شنیدم موکلتون فوت کرده.
تسلیتم رو بپذیرید.
تسلیت رو باید به بیوهاش بگید.
ولی حدس میزنم فقط برای همدردی اینجا نیومدید؟
درست حدس زدید، همکار عزیز.
پس بیاید تعارف رو کنار بذاریم.
خیلی خب. راستش، من واقعاً معتقدم موکلم بیگناهه.
چی باعث شده اینطور فکر کنید؟
فراتر از مدارک پرونده، بخاطر مرگ روژه مارتون.
قبلش فکر میکردم موکلم ازش میترسه، ازش محافظت میکنه.
ولی حتی بعد از مرگش هم همچنان وفادارانه ازش حمایت میکنه.
باور داره بیگناهه.
منظورتون اینه که موکل من مجرمه؟
به همین دلیل اینجام.
میدونم حساسه، ولی میخواستم بدونم توی صحبتهای
خصوصیتون چیزی اعتراف کرده؟
در این صورت، میتونیم از کانون وکلا درخواست کنیم رازداری حرفهای
رو لغو کنن تا شما بتونید به عنوان شاهد...
از دفترم برید بیرون.
برید بیرون.
وگرنه از کانون اخراجتون میکنم.
برید بیرون.
بیرون.
بیرون.
چطور جرأت کردی بری پیش مونتل تا ازش اطلاعات بکشی؟
روژه مارتون مرده، یان.
میدونم.
همه چیو برام تعریف کرد.
گفت اگه با هم پرونده نداشتیم،
به کانون وکلا گزارشت میکرد.
آره، ریسک بزرگی بود.
ولی ارزشش رو داشت که امتحان کنم.
من جای اون بودم یه لحظه هم تردید نمیکردم.
عقلت رو از دست دادی؟
خواهشاً به من نگو هیچ همکار دیگهای تا حالا اینکارو نکرده.
بقیه برام مهم نیستن.
تو نزدیک بود از کانون اخراج بشی.
فقط میخوام جلوی یه اشتباه قضایی رو بگیرم.
یه آدم بیگناه داره کل عمرش رو تو زندان میگذرونه.
میبینی چی میگم؟
داری خیلی شخصی برخورد میکنی.
نه بابا، سه ساله که حرفش عوض نشده.
نه اعترافی، نه هیچی.
تو جای من بودی چیکار میکردی؟
احتمالاً اگه مثل تو فکر میکردم، ولی خونسردیمو حفظ میکردم.
وقتی با یه بیعدالتی میجنگم، خودمو از بقیه دنیا جدا نمیکنم.
لعنتی!
صبر کن ببینم، الان کی داره با من حرف میزنه؟
شریک کاریم یا زنم؟
دوستت، ژان.
همونی که میدونه وقتی آسیبپذیری خودتو منزوی میکنی.
بس کن! انقدر خودتو جای من نذار!
خیلی رو مخه!
رو اعصابه!
کمتر از دو ماه دیگه دادگاه دارم!
الان به این حرفا نیاز ندارم، آنی!
خونه مادربزرگم بودم که فراخوان شاهد رو تو روزنامه دیدم.
اون موقع بود که اون شب نزدیک پل یادم اومد.
دقیقاً چی دیدی؟
ساعت دو نصفه شب بود و داشتم برمیگشتم خونه.
یعنی خونه پدر و مادرم.
هوا تاریک بود، ولی یه ماشین بزرگ دیدم که نزدیک پل ون گوگ وایساده بود.
چراغاش روشن بود.
دقیقاً کجا؟
اون طرف پل، کنار کانال.
من داشتم میرفتم سمت آرل.
جناب منشی دادگاه؟
کدوم یکی از این ماشینها بود؟
نمیتونم دقیقاً بگم.
نور چراغها تو چشمم بود، چیزی دیده نمیشد.
بعدش چی دیدی؟
دو تا سایه پشت ماشین دیدم.
صندوق عقب که کاملاً باز بود.
میتونی اندام این سایهها رو برامون توصیف کنی؟
خب، فقط یه حدسه، ولی...
به نظرم اونی که داشت تو صندوق رو میگشت
قدش از اون یکی که پشت بود بلندتر بود.
در نتیجه، اون یکی تقریباً دیده نمیشد.
خب...
لازمه اشاره کنم که روژه مارتون ده سانتیمتر از قربانی بلندتر بود.
و موکل من فقط چهار سانتیمتر از همسرش بلندتر بود.
سوالی دارید؟
بله، من از اونجا رد شدم.
حدود ساعت دو نصفه شب.
چی دیدی؟
یه ماشین بزرگ تیره رنگ.
نزدیک پل قدیمی پارک شده بود با چراغای روشن.
چون عجیب بود که تو این ساعت ماشینی اونجا پارک باشه،
فکر کردم خراب شده.
واسه همین آروم شدم که ببینم چه خبره.
کسی پشت فرمون نبود.
صندوق عقب باز بود.
و دو نفر پشت ماشین بودن.
وایسادی؟
آره.
اونا...
حدود سی متر با من فاصله داشتن.
پس یه حرکتی دیدم.
دو نفر ایستاده بودن.
و یه نفر سوم روی زمین بود.
جلوی پاشون.
با دستای بالا.
لطفاً سکوت کنید.
بعدش چیکار کردی؟
رفتم.
فکر کردم چند تا جوونن که زیادی مشروب خوردن.
و اونی که رو زمین بود داشت بالا میاورد.
ولی هشت روز بعد به ژاندارمری زنگ زدی.
وقتی فراخوان شاهد رو دیدم.
تو روزنامهای که هر روز صبح میخونم.
آقا.
دستای بالای اون نفر سوم که روی زمین بود،
به نظرتون نشونه درخواست کمک نبود؟
بیشتر شبیه یه آدم مست بود که افتاده
و داره میخواد کمکش کنن بلند شه.
صدای عجیبی نشنیدی؟
مثلاً داد و فریاد؟
رادیو گوش میکردم.
و همه پنجرهها بسته بود.
پس اِمم...
نه.
میتونی در مورد هیکل اون دو نفری که ایستاده بودن توضیح بدی؟
نه راستش.
و اون شخصی که روی زمین بود؟
اونم نه.
ممنون، عرضی ندارم.
وکیل مدافع.
بله، ممنون.
آقا، شنیدم که شما دست دوم فروش هستید.
عتیقه فروش.
بله، عتیقه فروش.
شما اون شب از پل ون گوگ رد شدید.
توی شهادتتون گفتید که داشتید
از بازارچۀ «نیم» برمیگشتید که اونجا غرفه داشتید.
پس باید صبح خیلی زود به «نیم» رسیده باشید.
بله، ساعت 7 صبح برای چیدن غرفه رسیدم.
و ساعت 2 نصف شب برگشتید.
خب آره، ساعت 8 شب بستم، ولی با چندتا از رفقا رفتیم شام.
موقع شام مشروب خوردید؟
نه زیاد.
دو سه تا گیلاس.
میفهمم منظورتون چیه.
ولی من مطمئنم چی دیدم.
چیزی که شما با چشمای خسته و کمی مست بعد از
18 ساعت کار دیدید، اون چیزی که بدون شنیدن صدایی دیدید،
اون سایهای که روی زمین افتاده بود میتونست
یه کنده درخت باشه و دستهاش هم شاخههای درخت.
خدای من، من فرق بوته و آدم رو میفهمم.
وقتی میگه دیده، کافی نیست؟
دیگه چی میخواید؟
لطفاً بنشینید.
این همون قاتل خواهر منه!
قاتلها!
قاتلها!
قاتلها!
آقایان پلیس، لطفاً خانم ژیرار رو از دادگاه ببرید بیرون.
نه، نه، نه، نه!
ختم جلسه دادگاه برای امروز رو اعلام میکنم.
فردا صبح ادامه میدیم.
♪ نام قطعه: Toril ♪ ♪ اثر: Gaspar Claus ♪
حالت خوبه؟
باید از تو بپرسم.
روز بزرگیه.
بابت دخترش اجازه داد؟
نه.
نه، متوجه نیست که چارهای نداره.
میخوای بدون اجازهش کاری کنی؟
اون نمیتونه تصمیم درست بگیره.
خب؟
آنی، این قاضیه تو دو سال گذشته یه نفر رو هم تبرئه نکرده.
دیگه چه راهی برام مونده؟
مثلاً دفاعیهت.
کافی نیست.
من حاضرم هر کاری بکنم تا نجاتش بدم.
نجاتش بدی؟ به خودت نگاه کن!
فکر کردی کی هستی ژان؟
خدای قادر متعال؟
فقط ازت خواستن ازش دفاع کنی.
ژانویه 2020 سومین و آخرین روز دادگاه میلیک
خانمها و آقایان، قیام کنید!
آقا، شما هم به فراخوان ژاندارمری که هشت روز بعد از
حادثه تو روزنامه لا پرووانس چاپ شد جواب دادید، درسته؟
بله.
دیروز گفتید که هر روز صبح این روزنامه رو میخونید.
بله، بیشتر از چهل ساله.
از وقتی اسمش لو پرووانسال بود من مشترک بودم.
پس حتماً اولین مقالهای که درباره این پرونده
و پیدا شدن جسد منتشر شد رو خوندید.
قطعاً، بله.
تو این مقاله که چهل و هشت ساعت بعد از
حادثه چاپ شد، محل جنایت و تاریخ با جزئیات نوشته شده بود.
پس من تعجب میکنم چرا همون موقع
لازم ندیدید با ژاندارمری تماس بگیرید.
یعنی چهل و هشت ساعت بعد، با چیزی که میگید دیدید.
من...
نمیدونم.
هنوز فراخوان شاهد نداده بودن.
یعنی شما ارتباطی بین این دو موضوع ندیدین؟ بین اون فردی که
میگید روی زمین دیدید و جسدی که همونجا پیدا شد؟
والا...
من... نمیتونم به این سؤال جواب بدم.
خب، بریم سراغ مقاله دوم که هشت روز بعد
از حادثه با همون فراخوان ژاندارمری چاپ شد.
یک بار دیگه، محل جنایت ذکر شده بود، و همینطور دو مظنون
که بازداشت موقت شده بودن، یعنی با مقتول، جمعاً سه نفر.
حالا سؤال من اینه.
آیا ممکن نیست که با خوندن روزنامه و دیدن سه نفر،
این یه جور خودالقایی باشه که
شما به ژاندارمها گفتید سه نفر رو دیدید.
من نه مشکل حافظه دارم، نه مشکل بینایی.
لعنتی، دیگه بسه.
آروم باشید، آقا.
نمیخوام سی و شیش بار تکرار کنم.
لطفاً به وکیل مدافع احترام بذارید،
اینجا دادگاه جناییه.
ببخشید.
ممنون، من دیگه سوالی ندارم.
آقای وکیل، دادگاه از شما تشکر میکنه.
آیا سؤالی از متهم دارید؟
خوب.
در این صورت، من جلسه دادگاه رو تعطیل میکنم و بعد از وقفهای با دفاعیات شاکی خصوصی،
کیفرخواست دادستان و دفاعیات وکیل مدافع ادامه میدیم.
آقا، دستشویی نمیخواین برین؟
من به نمایندگی از پنج تا بچهای که میلیک سرپرستیشون رو داره صحبت میکنم،
البته از طرف خدمات اجتماعی که سرپرست قانونی اونهاست.
اول باید بگم که بچههای بزرگتر، الودی ۱۳ ساله و رایان ۱۲ ساله
کاملاً در جریان اوضاع هستن و شرایط رو درک میکنن.
میخوام امروز باور قلبی اونها رو به شما منتقل کنم.
نه الودی و نه رایان باور نمیکنن پدرشون همچین
کاری که اینجا بهش متهم شده رو انجام داده باشه.
و به گفته خودشون، خیلی دلتنگ پدرشون هستن.
پدری که به تنهایی و با عشق بزرگشون کرده، مطمئن شده که زندگی خوبی داشته باشن،
اونم در شرایطی که مادرشون
یه الکلی بیتفاوت بود و به بچههاش توجهی نداشت.
اما من اینجا نیومدم که کسی رو محکوم کنم یا متهم کنم.
اومدم که نماینده این پنج تا بچه کوچیک باشم که مادرشون رو از دست دادن
و به نفعشونه که حقیقت این فاجعه روشن بشه.
حقیقت.
بعد از تمام این بحثها، من باید اعتراف کنم که هنوز
یه تردید جدی درباره مجرم بودن نیکلا میلیک دارم.
البته که من تصمیم دادگاه و هیئت منصفه رو میپذیرم.
ممنونم از توجهتون.
«مرسی»
اول از همه میخوام عمیقاً به احساسات
بچههای نیکلا میلیک احترام بذارم.
اما نه من، نه دادگاه و نه هیئت منصفه بچههای اون نیستیم.
باید قبول کنیم که اگه بین عدالت و
پدرشون باید انتخاب کنن، احتمالاً پدرشون رو انتخاب میکنن.
ولی ما نمیتونیم این انتخاب رو بکنیم.
چون نیکلا میلیک واقعاً مجرمه.
شاید بگید متهم انگیزهای نداشته.
اما کدوم جنایت عاطفی، انگیزه منطقی داره؟
انگیزۀ ملموس؟
انگیزه اون خستگی و کلافگی بود.
اون شب بعد از یه دعوای دیگه، متهم میره
خونه روژه تا پیش دوستش مارتون گریه و زاری کنه.
آیا از همون اول قصد کشتن زنش رو داشت؟
نه، احتمالاً نه.
مارتون هنوز بهش پیشنهاد نداده بود.
شاهدها هنوز ندیده بودن که اون دقیقاً همون جنایتی رو توصیف کنه که سه ساعت
بعد با یه چاقوی دندونهدار مثل چاقوی خودش اتفاق افتاد.
شاهدها رفتن.
میشه تصور کرد که اون دو نفر تنها موندن و به صحبتشون
ادامه دادن و متهم قانع شد.
اگه اینطور نمیشد که، مرد نبود.
و اینجا بود که برنامهریزی قتل شروع شد.
این دو نفر، مثل همه اهالی محل،
دقیقاً میدونستن خانم سیسیل میلیک کجاست.
پس از بار بیرون اومدن تا قربانی آیندهشون رو پیدا کنن.
با ماشین شاسی بلند آبی مارتون رفتن سمت میدون.
وقتی رسیدن به نیمکت، متهم خودش رو به زنش نشون داد.
اون مست بود و درست نمیفهمید چه اتفاقی داره میفته.
ولی شوهرش رو شناخت.
پس گذاشت اون ببردش.
به همین خاطره که هیچ اثری
از خشونت یا دفاع روی بدن اون زن بیچاره پیدا نشد.
اون دو نفر بردنش نزدیک پل ون گوگ.
اون موقع از سال، شبها اونجا ساکت و خلوته.
خلاصه یه جای ایدهآله.
ادامه وحشتناک ماجرا رو کسی ندید.
ولی مدارک فیزیکی پرونده برامون تشریحش میکنن.
قربانی رو بلند کردن.
فهمید که میخوان اذیتش کنن.
پس مقاومت کرد.
اینجا بود که یه تیکه از نخ کت شوهرش که الان تنش بود رو کند.
گردنش رو هم چنگ انداخت.
ولی دیگه دیر شده بود.
روژه مارتون، که چپ دست بود، رفت پشت سیسیل میلیک.
با دست راستش نگهش داشت.
تا نیکلا میلیک عقب بره.
بعد در حالی که به عقب نگهش داشته بود.
چاقو رو تو گلوش فرو کرد و از راست به چپ برید.
با یه چاقوی دندونهدار، با دستهای شبیه پنجه بوکس.
متهم جسد زنش رو تا خونه متروکه نزدیک پل کشید.
جایی که ظاهراً پیدا کردنش اونقدرها هم آسون نبود.
بعدش، روژه مارتون متهم رو برگردوند خونهش.
با عجله رفت داخل.
وقتی رسید خونه، سلاح جرم رو با صابون تمیز کرد.
مثل یه قاتل که میخواد همه آثار جرمش رو از بین ببره.
ولی نه خیلی خوب، یادتون هست که.
چون یه تیکه خیلی کوچیک گوشت، که احتمالاً
مال قربانی بود، هنوز روش مونده بود.
در آخر چاقو رو تو پلاستیک قایم کرد و رفت بخوابه.
کارش تموم شده بود.
شجاعت یه مست ارضا شده بود.
ولی قبل از اینکه خوابش ببره،
به زنش اعتراف کرد و گفت
لعنتی... انجامش دادم
آقای میلیک، به من بگید اون چیکار کرد؟
خونه رو مرتب کرد؟
هان؟
جلوی تلویزیون استراحت کرد؟
نه!
نه، شما خوب میدونید که روژه مارتون با شما و برای شما آدم کشت!
چون شما هر دو قاتل خانم سیسیل میلیک هستید.
و این واقعیت که شما الکل نمینوشید، هیچ کمکی به پروندهتون نمیکنه، آقا.
شما با هوشیاری کامل پیشنهاد دوستتون رو قبول کردید.
و اون شب، عشقی که شما ادعا میکردید
به همسر و بچههاتون دارید، از بین رفت.
آقای نیکلا میلیک مثل آقای روژه مارتون هست.
در قتل خانم سیسیل میلیک مقصره.
عملش از قبل برنامهریزی شده بود.
بنابراین من برای متهم
درخواست 30 سال حبس میکنم.
متشکرم.
ثابتش کنید.
داستانتون رو ثابت کنید، خانم دادستان.
و به من نگید که شواهد جمعآوری شده میتونه با داستان شما مطابقت داشته باشه.
دقیق باشید.
بگید که این شواهد به طور قطعی چه چیزی رو ثابت میکنه.
اگه نه، این داستان رو حقیقت ندونید.
چون هیچ مدرک محکمهپسندی علیه موکل من وجود نداره، حتی انگیزهای.
هیچی، مطلقاً هیچی نشون نمیده که نیکلا میلیک آروم و متین،
که الکل نمیخوره، اون شب دلیلی برای این کار داشته.
چرا باید خطر حبس ابد رو به جون بخره
وقتی میدونست طلاق به نفعش بود؟
راستی، طلاق... آقای میلیک، شما واقعاً میخواستید طلاق بگیرید؟
نه.
نه، معلومه که نه.
چون من باورش میکنم.
وقتی با شور و اشتیاق از عشقی حرف میزنه
که به مادر پنج فرزندش داشت.
حالا بریم سراغ این مدارک مادی که خانم دادستان
سعی کرد به ما به عنوان مدرک قالب کنه.
اول از همه شهادت موکل منو
به خاطر یک عامل رد کرد.
منطق ظاهری و معقول.
یعنی بدترین دشمن ما قصهگوهای شبانه هستن.
این منطقی که دادستانی بهش تکیه میکنه
در واقع فقط یک احتماله.
من به اون نخ آبی زیر ناخن سیسیل میلیک فکر میکنم که منطقاً
احتمال اینکه از کت باشه بیشتر از شلواره.
درسته، با توجه به صحنهای که توصیف شده،
احتمال اینکه دستش به شلوار خورده باشه کمتره.
خب که چی؟
میخواین به خاطر این یه نفر رو محکوم کنید؟
چون «احتمالش» بیشتره؟
مطمئنیم که این نخ از کت اومده و شب جنایت کنده شده؟
آیا عمر یک نخ زیر ناخن رو آزمایش کردن؟
کی میتونه اینجا تضمین کنه که اون شب سیسیل میلیک، یک ساعت قبل از دعوا
کت شوهرش رو جابجا نکرده؟ این تنها چیزیه که میتونه
تنها مدرکی باشه که نشون میده شاید، فقط شاید، نیکلا میلیک
اون شب ساعت 2 صبح روی پل ون گوگ بوده.
همه با دقت به ناخنهاتون نگاه کنید و ببینید
آیا یه ذره کثیفی، یه چیز ناچیز زیرش پنهان نشده.
حالا از خودتون بپرسید این کی زیر ناخنتون رفته.
صبح؟
شب؟
دیشب؟
باز هم میگم، این منطق دشمن این دادگاهه.
ضعف منطق در تضاد با دقتی هست که واژۀ مدرک باید داشته باشه.
خب، حالا بریم سراغ این شاهد، آقای...
آقای فوک عتیقهفروش، که اونقدر
به خودش مطمئنه که میگه سه نفر رو دیده.
اما در چه شرایطی؟
بیاید یک بار برای همیشه تکلیف
این شهادت رو روشن کنیم چون خیلی ضعیفه.
حتی میشه گفت با منطق هم جور در نمیاد.
چطور ممکنه سه نفری که توصیف میکنه
صدای موتور ماشینش رو نشنون و
نتونن اونو توی اون محل خلوت ببینن؟
توی شهادتش میگه دو نفری که پشت ماشین بودن
حتی سعی نکردن خودشونو از فاصله 30 متری پنهان کنن.
عجیبه.
یا اگه دنبال یه توضیح منطقی میگردید، این دو نفر مست بودن
و اونقدر الکل خورده بودن که
دیگه به اطرافشون توجهی نداشتن.
اما نیکلا میلیک الکل نمیخوره.
و اصلاً اونجا نبود.
این روژه بود که چند لحظه بعد با چاقوش
گلوی بیچاره سیسیل رو برید و با ماشین شاسیبلندش فرار کرد.
خب، من هم نمیتونم اینو ثابت کنم ولی حداقل این روایت
با چیزهایی که میدونیم همخونی داره و من از همه میخوام
ثابت کنن که ماجرا جور دیگهای اتفاق افتاده.
چون شما هیچ مدرکی برای اثباتش ندارید، مطلقاً هیچی.
قبل از نتیجهگیری، خانمها و آقایان هیئت منصفه، میخوام گزاره زیبایی رو جهت
هدایت بهتر، نقل کنم؛ که امیدوارم همونطور که منو هدایت میکنه، شما رو هم هدایت کنه.
قانون از قاضی نمیپرسه که چطوری به این نتیجه رسیده.
باید در سکوت و تفکر عمیق، و با وجدان خودتون
صادقانه بررسی کنید که شواهد علیه متهم و دفاعیات او
چه تأثیری روی قضاوت شما گذاشته.
قانون فقط یک سوال از شما میپرسه.
آیا به یقین قلبی رسیدید؟
من حتی به خاطر شک و تردید ازتون نمیخوام نیکلا
میلیک رو تبرئه کنید، بلکه چون مطمئنم بیگناهه، چون هیچی توی پروندهاش
خلاف این رو نشون نمیده، چون همیشه انکار کرده، مداوم، تو این
سه سالی که تو بازداشت موقت بوده، چون
هیچ چیز، هیچ چیز برای بیگناه بودنش غیرقابل توضیح نیست.
نیکلا میلیک به یه دلیل دیگه هم بیگناهه.
همه میگن که پدر خوبی بود.
فقط خوبی و عشق برای بچههاش میخواست.
پس اگه فقط یه دلیل، فقط یه دلیل لازم باشه که چرا نمیتونسته
مادرشون رو بکشه، اینه که هرگز،
هرگز، نمیتونسته همچین آسیبی به بچههاش بزنه.
این پدر رو به بچههاش برگردونید، تبرئهاش کنید، چون این عدالته.
ممنونم.
آقای میلیک، طبق روال دادگاه شما باید آخرین نفری باشید که صحبت میکنه.
میخواید چیزی به دفاعیاتتون اضافه کنید؟
بله.
با اینکه دلم برای همسرم تنگ شده، اما دیگه برنمیگرده.
ولی بچههام، خدا رو شکر، هنوز اینجان.
و تنها چیزی هستن که برام مونده.
ممنون.
ممنون، آقای میلیک.
جلسه دادگاه تموم شد.
دادگاه برای صدور رای وارد شور میشود.
مترجم: اشکان هیدی
فکر میکنی چقدر طول میکشه؟
احتمالاً خیلی طول میکشه.
میخواستم بگم ممنون، وکیل.
دیروز حالم خوب نبود، شک داشتم، ولی الان، شما یه کم بهم امید دادید.
امیدوارم هیئت منصفه هم باهات همنظر باشن.
اولین باره که همدیگه رو تو هوای آزاد میبینیم.
منشی دادگاهه.
نوبت ماست.
خانمها و آقایان، قیام کنید.
جلسه از سر گرفته میشه.
لطفاً بشینید.
آقای میلیک، قیام کنید.
دادگاه باید به دو سوال پاسخ میداد.
آیا نیکلا میلیک مطابق ماده 221-1 قانون جزا، به قتل عمد
همسرش، سیسیل میلیک، متهم است؟
اگر بله، آیا نیکلا میلیک با قصد قبلی عمل کرده؟
در پاسخ به سوال اول، با اکثریت حداقل شش رأی،
دادگاه پاسخ مثبت داد.
در مورد سوال دوم، با اکثریت حداقل شش رأی، دادگاه پاسخ مثبت داد.
در نتیجه، نیکلا میلیک به اتهامات وارده مجرم شناخته میشه.
دادگاه اونو به بیست سال حبس محکوم میکنه.
آقای میلیک، ده روز برای درخواست تجدیدنظر فرصت دارید.
ختم جلسه.
آقایون، آقایون، صبر کنید.
میخوام یه لحظه با موکلم صحبت کنم، لطفاً.
ممنون.
ما اینجا متوقف نمیشیم، نیکلا.
به مبارزه ادامه میدیم.
نه، کافیه وکیل.
همه چی تموم شد.
نه، نه، میریم تجدیدنظر.
نه، خستهام، دیگه نمیکشم.
فقط میخوام حبسم رو بکشم.
شما خیلی خوب جنگیدید، واقعاً.
بیست سال زیاد بد نیست.
نه، نه، بذارید تو تجدیدنظر ازتون دفاع کنم.
نه وکیل.
باید منو ببخشید وکیل.
بهتون دروغ گفتم.
من انجامش دادم.
کار من بود.
من...
روژه کاری نکرد، فقط چاقوش رو بهم داد و باهام اومد.
ولی چرا؟
جرأت نکردم بهتون بگم.
نمیخواستم ناامیدتون کنم.
ولی چرا این کارو کردید؟
قبل از شما، هیچکس اینجوری بهم احترام نذاشته بود.
واقعاً.
حتی روژه.
هیچوقت اینطوری احترام ندیده بودم.
نه، این مجازات حقمه.
کار وحشتناکی کردم.
ولی چرا باید میکشتینش؟
بسه دیگه، باید بریم.
آقای وکیل!
ببخشید.
میتونم فقط یه کلمه باهاتون حرف بزنم؟
خواهش میکنم.
میخواستم بگم که موقع شور
همه تلاشم رو کردم که تبرئه بشه.
نه.
شما حق ندارین این رو به من بگین، این غیرقانونیه.
میدونم، ولی برام مهمه که شما بدونین.
راستش، شما همه هیئت منصفه رو متقاعد کرده بودین.
همه ما موافق بودیم که
آقای میلیک بیگناهه.
اما رئیس دادگاه اومد پیش ما و
همه چیز رو برعکس کرد.
همه تحت تأثیر حرفهاش قرار گرفتن.
وقتی داشت حرف میزد، همه به شک افتادن.
من تنها کسی بودم که نظرم عوض نشد.
میخواستم بهتون بگم... میخواستم بگم که متأسفم.
همین.
ممنونم ازتون.
سه سال گذشت.
زندگیم به روال عادی برگشت.
به وکالت از مردم ادامه دادم، گاهی موفق و گاهی ناموفق.
هیچوقت اون شب رو فراموش نکردم.
اما بالاخره باهاش کنار اومدم.
کنارش گذاشتم و راهی پیدا کردم تا
یه جوری اون رو توی خودم حفظ کنم.
یه روز از پاسگاه هارل بهم زنگ زدن و گفتن که یه نفر به اسم
نیکلا میلیک، که هنوز توی زندان تاراسکون به خاطر
قتل همسرش زندانی بود، تحت تعقیب قضایی قرار گرفته
و گفته میخواد منو ببینه.
با خودم گفتم باید برم.
خوشحالم که دوباره میبینمتون.
با توجه به گذشته، مطمئن نیستم که
بخوام توی این پرونده جدید کمکتون کنم.
بعد از این ملاقات.
نگرانیتون رو درک میکنم، ولی قول میدم این بار کل حقیقت رو بگم.
ما اینجا چیکار میکنیم؟
ما اینجا چیکار میکنیم؟
من خیلی تنها بودم جناب وکیل.
اون موقع که شما میدونید.
قبل از مرگ زنم.
خیلی تنها.
اون هیچ کاری تو خونه نمیکرد.
روز به روز بیشتر مشروب میخورد.
تمام روز بیرون میرفت.
یه شب، حتی یادم نمیاد چطور شروع شد.
شروع کردم به ناز و نوازش کردن الودی!
دخترم.
چیزی نگفت.
پس دوباره انجامش دادم.
و ادامه پیدا کرد.
میدونستم کار بدیه.
خجالت میکشیدم.
ولی خیلی احساس تنهایی میکردم.
که خب.
همه چیز عوض شد.
تا اینکه بهم گفت دیگه نمیخواد.
ازم خواست که تمومش کنم.
این خیلی شوکهم کرد.
ضربه بدی بود.
عذرخواهی کردم.
به هر حال اون دخترمه.
دوستش دارم.
عذرخواهی کردم تا بفهمه که یه اتفاق بود.
قول داد به کسی چیزی نگه.
و بعد با ژاد شروع کردم.
ولی این بار سیسیل مچمون رو گرفت.
همه چیز رو دید.
تهدید میکرد که به همه میگه.
مخصوصاً از وقتی فهمیده بود میخوام طلاق بگیرم.
برای همینه که نتونستم طلاق بگیرم.
بهم گفت چیزی نمیگه اگر
ولش کنم به حال خودش.
اگه بذارم مشروب بخوره.
پولامون رو خرج کنه.
هر کاری که میخواد تو طول روز بکنه.
تقریباً همه چیز رو میگرفت.
من خونه رو تمیز میکردم، غذا میپختم.
و از بچهها مراقبت میکردم.
اما...
شروع کرد به کنایه زدن.
تو مدرسه.
جلوی همسایهها.
میدونید نیکلا.
خیلی بچههاش رو دوست داره،
من حسودیم میشه.
دیگه نمیتونستم تحمل کنم.
برای همین اون اتفاق افتاد.
چارهای نداشتم پس کشتمش.
نگاه کنید به کسی که همه چیز رو از همه مخفی کرده بود.
اول از همه از من.
از شاهدهای زیادی که اونو یه پدر نمونه توصیف کرده بودن.
از مددکارهای اجتماعی که خانواده رو زیر نظر داشتن.
از همکار وکیلم که اون روز در دفاع گفته بود که از بچهها شنیده
چقدر پدرشون رو دوست دارن.
چقدر دلشون براش تنگ شده.
کشمکش ابدی و هولناک احساسات در قلب قربانیان تجاوز محارم.
یک عمر پنهانکاری.
هیچکس چیزی نفهمیده بود.
مترجم: اشکان هیدی
@FRANCOFILMS francofilmz@gmail.com
[ سرِنخ ]
فیلمی از: دنیِل اُوتوی
سناریو: استیون میتز و دنیل اُوتوی
[ برا اساس کتاب: داستان وکیل مدافع مو ] [ نوشته: ژان-ایو مویارت ]
[ارائهای از گروه ترجمه فرانکوفیلم] [ ترجمه اختصاصی فیلمهای فرانسوی و فرانسوی زبان ]
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.