All language subtitles for Henry.Danger.The.Movie.2025.1080p.WEBRip.10Bit.DDP5.1.NESTED

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian Download
cs Czech
da Danish
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

تقدیم به تمام پارسی‌زبانان

NESTED با افتخار تقدیم میکند

.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub

‫توجه، پرسنل.

‫- نفوذ به منطقه ممنوعه. ‫- نفوذ، نفوذ!

‫اون پایین.

‫داریم جلوشو می‌گیریم.

‫چی... هی!

‫اون دستگاه رو بده. همین حالا!

‫همه چی یه جورایی اتفاق افتاد.

‫یه پسره به یه کار نیاز داشت.

‫و یه قهرمان به یه دستیار.

‫اینجوری اون پسره، بچه شد،

‫و اون بچه، دِنجِر شد.

‫اما این، اون بچه نیست.

‫اون پسره هم نیست.

‫و این یه دستگاهیه که می‌تونه ‫واقعیت رو عوض کنه،

‫حتی مرده‌ها رو برگردونه،

‫مثل این یارو، هنری هارت.

‫یعنی، اگه به کمک نیاز داشتین

‫و تنها کسی که می‌تونست کمکتون کنه ‫رفته بود، چیکار می‌کردین؟

‫خب، برگردیم به پسرمون هنری.

‫اون کید دِنجِر شد،

‫دستیار قهرمان شکست‌ناپذیر سِوِل‌ویو،

‫کاپیتان مَن،

‫که اسم واقعیش رِی منچستر بود.

‫حالا، اگه همه اینا ‫خیلی غیرمسئولانه به نظر میاد،

‫خب، چون همینطورم بود.

‫اما هنری اون کار رو دوست داشت.

‫کید دِنجِر بودن براش همه چی بود.

‫هنری و رِی هویت واقعیشون رو ‫مخفی نگه می‌داشتن

‫و سِوِل‌ویو رو امن نگه می‌داشتن.

‫اما اونا تو این راه کمک هم داشتن.

‫اونا یه نابغه عجیب به اسم شوارز رو دیدن.

‫بهترین دوستای هنری، جاسپر و شارلوت،

‫همراهشون شدن.

‫حتی خواهر کوچولوی هنری، پایپر،

‫هم وارد ماجرا شد.

‫اما جاسپر، بیشتر می‌خواست.

‫اون یه کتاب صوتی پیدا کرد که بهش ‫یاد می‌داد چجوری موقع خوابیدن بجنگه

‫و همینطور اسپانیایی صحبت کنه.

‫و همینطور اسپانیایی صحبت کنه.

‫هنری هم بیشتر می‌خواست.

‫اون می‌خواست از سِوِل‌ویو بره.

‫خوشبختانه، یه توپ رادیواکتیو ‫تو صورتش منفجر شد.

‫آره، خوشبختانه، چون وقتی آماده بود

‫خودشو فدا کنه با روندن ‫یه کشتی هوایی با یه بمب

‫به یه کوه...

‫...فهمید هر وقت بخواد می‌تونه ‫یه سپر محافظ درست کنه.

‫هر وقت که دلش بخواد.

‫اون کل سِوِل‌ویو رو نجات داد.

‫و اون پرنده رو.

‫آره، همه فکر می‌کردن کید دِنجِر مرده

‫و هنری هم گذاشت فکر کنن،

‫چون آماده بود که ابرقهرمان خودش باشه،

‫به جای اینکه دستیار یه نفر دیگه باشه.

‫حالا، هنری و جاسپر اینجا زندگی می‌کنن،

‫به عنوان یه تیم با ‫جرم و جنایت مبارزه می‌کنن.

‫اونا بزرگتر شدن،

‫تو استفاده از قدرتاشون بهتر شدن،

‫و مشهورن.

‫شاید یه کم زیادی مشهور.

‫شاید کید دِنجِر مرده باشه، اما هنری هارت نه.

‫هنری نمرده. اون به زودی اینجا خواهد بود.

‫- به من اعتماد کن. ‫- اوهوم.

‫کارآگاه جونز.

‫من به یکی از بهترین‌های دیستوپیا دروغ می‌گم؟

‫کاملا.

‫نکته خوبی بود.

‫اوم.

‫خب پس کجاست؟

‫اون... سرش به یه کاری گرمه.

‫ببین، می‌دونم هنری ‫سپر شخصیش رو داره و اینا،

‫اما من واقعا بهترین آدم تو دنیا هستم

‫تو جنگیدن موقع خوابیدن در حالی که ‫اسپانیایی حرف می‌زنم.

‫که، به هر حال، یعنی اگه دوستمون پیداش بشه

‫و هنری اینجا نباشه،

‫من از پسش برمیام.

‫"دوستمون"؟

‫از کی تا حالا جاسپر دانلپ دوست داشته؟

‫پایپر؟ تو اینجا چیکار می‌کنی تو دیستوپیا؟

‫شِوُز؟ چی... نه... من...

‫- جاسپر! ‫- شِوُز؟

‫چی پوشیدی، یه جورایی مثل یه پالتو بلند؟

‫- پالتو بلند نیست. یه کته. ‫- شبیه یه کابوی فضایی شدی.

‫من کابوی نیستم. من یه ابرقهرمانم.

‫- از دیدنت خوشحالم. ‫- منم همینطور.

‫به دیستوپیا خوش اومدین، اما لطفا برین.

‫ا-ا-اما ما از سِوِل‌ویو تا اینجا اومدیم.

‫آره. من تو تعطیلات بهاری‌ام.

‫تصمیم گرفتم برادرم و ‫بهترین دوستش رو سورپرایز کنم.

‫و بعد یادم اومد که شارلوت الان هاروارده،

‫پس، مثل هنری، ما با تو گیر افتادیم.

‫خیلی خب.

‫وای خدا! شوخی کردم.

‫- جریان تو چیه؟ ‫- آره. تو اونجا خیلی باحال به نظر می‌رسیدی

‫با اون پلیس خوشگله اونجا.

‫چون داشتم باهاش لاس می‌زدم.

‫اوه... اون لاس زدن نبود.

‫- بذار کمکت کنم. ‫- چی؟

‫- هی، کارآگاه موخوشگل. ‫- باشه. باشه.

‫- این پسره ازت خوشش میاد. ‫- بسه دیگه.

‫چی می‌گی؟

‫- لایک یا دیسلایک؟ ‫- یا دیسلایک؟

‫ببخشید. توریست‌های گمشده.

‫تو یه ذره از سطحش بالاتری.

‫- نه، من تو یه سطحی هستم... یه جورایی. ‫- یه کوچولو.

‫خیلی خب، بچه‌ها، بچه‌ها، بچه‌ها.

‫الان اصلا وقت خوبی نیست، باشه؟

‫چیه، تو و هنری ماموریت دارین؟

‫آره. شنیدم شما داغ‌ترین ‫مبارزهای جرم و جنایت

‫- تو دیستوپیا هستین الان. ‫- شنیدم هنری رئیسته.

‫اون رئیس من نیست. ما شریکیم.

‫در واقع، اون الان داره یه قرارداد تبلیغاتی

‫- برای ما امضا می‌کنه. ‫- پس چرا تو اونجا نیستی؟

‫- آره. چرا اونجا نیستی؟ ‫- به من اعتماد کنین، بچه‌ها.

‫اونا فقط نمی‌خواستن هنری رو ببینن.

‫هنری، هنری، هنری، هنری!

‫- پس من الان یه کم سرم شلوغه. ‫- بیخیال!

‫کار نکن، کار نکن. امشب نه!

‫آره، بیاین بریم هنری رو بیاریم ‫و بریم یه نمایش ببینیم.

‫آره. این فکر خیلی خوبیه.

‫خب، من متوجه شدم شما دو تا الان ‫یه جورایی تو حالت توریستی هستین.

‫- منظورت چیه؟ ‫- این یعنی چی؟

‫من اصلا نمی‌دونم داری ‫راجع به چی حرف می‌زنی.

‫اما یه کامیون پر از پلوتونیوم ۲۳۹ قراره

‫تا پنج دقیقه دیگه از اون خیابون رد بشه

‫و یه چیزی قراره بهش حمله کنه.

‫- منظورت یه نفره. ‫- منظورم یه چیزیه.

‫مردم اینجا بهش می‌گن بلک‌آوت.

‫پس این بلک‌آوت با تو و هنری مشکل داره؟

‫اون با پلوتونیوم مشکل داره. ‫- چی؟

‫دیستوپیا با نیروی هسته‌ای کار می‌کنه،

‫پس میله‌های سوخت رو از کشورهای دیگه می‌خره،

‫و اون کامیون تحویل درست ‫از جلوی ما رد می‌شه.

‫نقشه بلک‌آوت چیه؟ ‫نابود کردن میله‌های سوخت پلوتونیوم.

‫چرا می‌خواد میله‌های سوخت رو نابود کنه؟

‫سوخت نباشه، نیرو نیست.

‫نیرو نباشه، روشنایی نیست. فقط...

‫بلک‌آوت!

‫هنری، چه حسی داره که سخنگوی جدید

‫- بیزواچ باشی؟ ‫- هنری، چه حسی داره که

‫داغ‌ترین مبارز جرم و جنایت ‫تو دیستوپیا باشی؟

‫چراغ‌ها کجا رفتن؟

‫- من از تاریکی می‌ترسم. ‫- منو بغل کن، هنری!

‫- برق رفته. ‫- شِوُز می‌تونه درستش کنه.

‫مشکل از برق نیست.

‫آره.

‫قول دادی تو تعطیلات کار نکنی.

‫اوم. ماهی باید شنا کنه. ‫شوارز هم باید ورجه وورجه کنه.

‫شب بخیر.

‫اونجا میله‌های سوخت شهره ‫که بلک‌آوت می‌خواد بدزدتشون.

‫هی، نمی‌خوای اول به هنری زنگ بزنی؟

‫این دیگه چیه...

‫اوف...

‫بیا دیگه.

‫چی شده؟ از تاریکی می‌ترسی؟

‫رئیست کجاست؟

‫- این... ‫- فکر کنم همونه.

‫خودتو برای یه کتک حسابی آماده کن، ‫ای موجود چنگال‌دار عجیب.

‫خیلی خوشحالم که می‌بینمت...

‫برای آخرین بار!

‫ممنونم، ممنونم.

‫- سلام، سلام، سلام. ممنون. ‫- هنری!

‫- هی! ‫- آخ!

‫از دیدنت خوشحالم. از دیدنت خوشحالم.

‫- از دیدنت خوشحالم. ‫- باورم نمی‌شه.

‫- گوش کن، من یه کاری داشتم. ‫- خیلی طولش دادی.

‫- طول کشید. اما الان اینجام. ‫- اوه، پس تقصیر تو نیست.

‫می‌بینم داری سر خواهرت داد می‌زنی.

‫حالا... اگه اجازه بدین.

‫وقتشه که من به "بیزنس" برسم.

‫- چ-چیکار می‌کنی؟ ‫- خب، این عجیبه.

‫- بخشی از قراردادی که الان امضا کردمه. ‫- دوربینی جایی هست؟

‫- به نظر خودم باحال اومد، باشه؟ ‫- الان ما تو یه تبلیغیم؟

‫- به هیچ وجه. ‫- "باحال اومد." باحال به نظر نیومد.

‫حالت چطوره؟

‫داداش، مواظب حرف زدنت باش. ‫بچه این دور و بر هست.

‫خب، فکر کنم وقت بیزنِسه.

‫بخشی از قرارداد ما با ‫بیزواچ اینه که من باید بیزنس رو

‫هر ۴۵ ثانیه یه بار موقع ‫مبارزه با جرم و جنایت بگم.

‫فکر کنم اونا دارن به هر چی ‫که من می‌گم گوش می‌دن.

‫فکر کنم باید به انگلیسی بگیمش،

‫اما بعدا بهش می‌رسیم.

‫ممنون، ممنون.

‫ممنون.

‫- هی. ‫- هی.

‫اوه، تو قراره تاوان این پنجره رو بدی...

‫با جونت!

‫شهرتت ضعیفت کرده.

‫یه بار دیگه امتحان کن.

‫آه-آه!

‫اوه--

‫- فکر کنم همین الان اون چیز رو کشتم. ‫- تقریبا مطمئنم

‫فقط پرتش کردی یه جایی.

‫پرتابش کردم به یه جلسه بیزنس... با مرگ.

‫واقعا سخته که بیزنس رو تو هر جمله جا بدی.

‫امضا چطور پیش رفت؟ یه بیزواچ برای من گرفتی؟

‫اوم... نه، نه، نگرفتم، اما، اوم،

‫آره، مجبور بودم بیام اینجا. برات می‌گیرم.

‫خیلی خب. اوه، صبر کن. ‫تبلیغمون چطور به نظر میاد؟

‫- ما خیلی باحال به نظر میایم؟ ‫- اوم، تبلیغمون.

‫اوم...

‫آره، آره، خوب به نظر میومد.

‫واقعا؟

‫اوم... آره.

‫آره.

‫این تبلیغه؟

‫داداش، تو تار شدی.

‫جاسپر فقط یه روح تو پس زمینه است.

‫یعنی، اون گربه بیشتر از تو فوکوس داره.

‫- اینو تو مراسم امضا دیدی؟ ‫- اوم، آره.

‫- اونو اونجا دیدم. ‫- و هیچی نگفتی؟

‫می‌خواستم یه چیزی بگم. ‫مجبور بودم بیام اینجا.

‫هی، جاسپر.

‫- هی، جونزی. ‫- کارت عالی بود اون بیرون.

‫- اوم... ‫- می‌تونم یه عکس بگیرم؟

‫اوم، قطعا. آره.

‫- ممنون. خیلی خب، بیا. ‫- بزن بریم.

‫- تبلیغ تو پس زمینه؟ ‫- آره، باید درستش کنیم.

‫خوب نیست.

‫- بفرمایید. ‫- عالیه، ممنون.

‫شما دو تا کنار هم عالی به نظر میاین.

‫- ممنون. ‫- آره، خواهش می‌کنم.

‫- عصبانی هستی؟ ‫- نه. چرا باید عصبانی باشم؟

‫- اوم، اون عصبانی به نظر میاد. ‫- اون عصبانیه.

‫انگار نه انگار... انگار نه انگار ‫که من نصف کار رو انجام می‌دم

‫و تو همه اعتبارش رو می‌گیری.

‫چی می‌خوای، یه ستاره طلایی؟

‫هنری، همه فکر می‌کنن تو رئیس منی.

‫من تجربه بیشتری از تو دارم.

‫تو خونه می‌بینمت.

‫آره، اوم،

‫من دارم از اینجا می‌رم.

‫می‌خواستم اینو بعدا بهت بگم اما، اوم،

‫بهتره همین الان رک و راست بهت بگم، اوم...

‫آره، من یه جای خودم رو می‌خوام.

‫چرا؟ تو که اصلا هیچوقت خونه نیستی.

‫ببین، داداش، ما دیگه بچه نیستیم، باشه؟

‫فکر می‌کنم بهتره که ‫جای خودمون رو داشته باشیم.

‫کار خودمون رو بکنیم.

‫ما هنوز یه تیمیم؟

‫یو--

‫هر وقت بخوای می‌تونی بیای اینجا.

‫- این یه "آره" نیست. ‫- اوم.

‫اوه. اینا بچه‌های بیزواچ هستن.

‫اونا فورا به من نیاز دارن.

‫خوش بگذره.

‫جاسپر. جاسپر.

‫هی، اوم...

‫یو، من برات یه ساعت می‌گیرم.

‫جاسپر؟

‫جاسپر.

‫باحال نیست، داداش.

‫بلک‌آوت.

‫می‌خوای یه نصیحت بشنوی؟

‫اگه در مورد دکوراسیونه، پس نه.

‫نباید تنها کار کنی!

‫نه. پنج دقیقه دیگه.

‫رِی، اون مامان منه. ‫نمی‌تونم تو رو بهش معرفی کنم.

‫اوه!

‫هوم. تو از نزدیک خیلی پیرتر به نظر میای.

‫اوم، این چیه؟ ها.

‫من-من مردم؟

‫من تو بهشتم؟

‫خدای من، من تو جهنمم.

‫اوه. نه، تو فقط تو نیوتونی.

‫چی؟ نیوتون چیه؟

‫چرا من اینجوری لباس پوشیدم؟ چی...

‫چی رو صورتمه؟ تو کی هستی؟

‫من فقط تو رو از مرگ برگردوندم.

‫خواهش می‌کنم.

‫چی؟

‫این همه سر و صدا چیه؟

‫- برو بیرون، جما. ‫- هی، حالت چطوره؟

‫تو منو نمی‌شناسی، و من تو رو نمی‌شناسم،

‫اما من ازت می‌خوام ‫منو به خونه برسونی، باشه؟

‫نمی‌دونم کجام. نمی‌دونم چی رو صورتمه!

‫ممنون. برو بیرون، جما.

‫- اون کید دِنجِره؟ ‫- به مامان نگو

‫وگرنه بهش می‌گم تو تمام شب ‫بازی ویدیویی می‌کنی.

‫و من به مامان می‌گم تو از ‫کارت اعتباریش استفاده کردی

‫- تا با اتوبوس بری سِوِل‌ویو. ‫- و من به مامان می‌گم

‫که تو از رژ لب خوبش برای سگ استفاده کردی

‫برای عکس‌های گلامورش.

‫- جرئت نمی‌کنی. ‫- اوه، من همین الان کید دِنجر رو

‫زِرپ کردم تو خونه‌مون.

‫تو حتی نمی‌دونی من چه کارایی می‌تونم بکنم.

‫می‌دونم که نمی‌تونی منو ساکت نگه داری.

‫می‌دونی چیه؟ فقط به مامان نگو.

‫اون تقریبا سه تا شغل داره ‫و به این استرس نیاز نداره.

‫باشه. من اصلا اینجا نبودم.

‫اوه!

‫اوم، اول از همه، سلام.

‫دست دادن. بیا رسمی باشیم.

‫میسی مارتین، طرفدار پروپاقرص کید دِنجر.

‫و من خیلی داستان تخیلی ‫طرفداران کید دِنجر نوشتم.

‫- تو خوشت میاد-- ‫- من چطور اومدم اینجا؟

‫اوه!

‫با این بچه.

‫دستگاه تغییر واقعیت.

‫خب، این، اوم، ها...

‫چیکار می‌کنه؟

‫اون از محدودیت رنگ برای باز کردن فضا

‫بین باریون‌ها، مزون‌ها استفاده می‌کنه ‫کی اهمیت می‌ده چطور کار می‌کنه؟

‫من فقط کید دِنجر رو از مرگ برگردوندم!

‫دنیای پس از مرگ چطوریه؟ در واقع، بهم نگو.

‫می‌خوام سورپرایز بشم.

‫اوه، من نمرده بودم.

‫اوم-اوم متاسفم. چی؟

‫گفتم من نمرده بودم.

‫آره، تو مرده بودی. تو تو یه ‫حادثه کشتی هوایی آتیش گرفته مردی

‫بعد از اینکه کل سِوِل‌ویو رو نجات دادی.

‫آره. من کل... نجات دادن ‫سِوِل‌ویو رو انجام دادم.

‫من فقط-- من واقعا نمردم.

‫یه جورایی، می‌دونی...

‫خب، من وانمود کردم.

‫فامیلیم رو عوض کردم و ناپدید شدم.

‫اوه، خفه شو! تو تمام این مدت زنده بودی؟

‫یعنی... آره.

‫می‌دونی ما چقدر از مرگت آسیب دیدیم؟

‫- اوم، خب، متاسفم. ‫- باشه؟

‫باشه؟

‫می‌خواستم با زندگیم ادامه بدم،

‫و از خانوادم محافظت کنم.

‫که خیلی راحت‌تره اگه همه ‫دشمنات فکر کنن تو مردی.

‫خب، همه طرفدارات هم فکر می‌کردن تو مردی.

‫آره، خب، خبر خوب.

‫من هنوز زنده‌ام.

‫تو منو به جنگ یه دایناسور انداختی؟

‫اوه!

‫- اوه، کجا بودی؟ ‫- داشتم تو دیستوپیا با جرم و جنایت مبارزه می‌کردم.

‫نه، صبر کن، دیستوپیا؟ این عالیه!

‫صبر کن. دیستوپیا اصلا چیه؟

‫مثل یه جزیره تو اقیانوس آرومه.

‫وای خدای من. جاسپر و شارلوت هم اونجا هستن؟

‫صبر کن. تو از کجا در مورد ‫جاسپر و شارلوت می‌دونی؟

‫خب، من هویت مخفی تو رو فهمیدم.

‫اوم... ‫چطور-چطور، اوم...

‫تو از کجا... ‫تو از کجا اینو می‌دونی؟

‫ماسک چشمت کمتر از ‫یه عینک آفتابی رو می‌پوشوند.

‫من واقعا شوکه شدم ‫که هیچکس دیگه اینو نفهمیده.

‫آره، خب، سِوِل‌ویو دقیقا

‫باهوش‌ترین شهر آمریکا نیست.

‫من اینجا چیکار می‌کنم؟

‫من تو رو اینجا آوردم تا بتونیم ‫با هم با جرم و جنایت مبارزه کنیم.

‫و داداش، جرم و جنایت ‫خیلی زیادی تو نیوتون هست.

‫تو حتی نمی‌دونی.

‫بیشتر روزها، من و جما به سختی ‫از مدرسه به خونه می‌رسیم.

‫برو. برو، برو، برو.

‫هی.

‫خوب شد تبلت‌هامون رو ‫زیر پیراهنمون قایم کردیم.

‫لعنت به تو، جما.

‫بیا دیگه.

‫- این خوبه. ‫- آخرین مدله. آره.

‫سلام. هیچکدوم از شما ‫نمی‌تونستین به ما کمک کنین؟

‫به همین دلیله که ما اینجا نمی‌یایم.

‫اما حالا که تو اینجایی، ‫پس وقت تمومه، موجودات چندش.

‫کید دِنجر تو نیوتونه.

‫آره. باید برگردم دیستوپیا.

‫صبر کن. نمی‌خوای با من ‫با جرم و جنایت مبارزه کنی؟

‫ببین، تو دختر خوبی به نظر میای

‫و من همیشه خوشحال می‌شم ‫یه طرفدار رو ببینم، اما...

‫من یه جورایی الان کار خودمو می‌کنم.

‫و همینطور، تو نباید از ‫دستگاه‌های دیوونه‌وار استفاده کنی

‫تا مردم رو بدون اینکه،

‫می‌دونی، اول بپرسی، از دنیاشون بیرون بکشی.

‫این واقعا باحال نیست.

‫دوباره-- فکر می‌کردم مردی.

‫هرگز فکر نمی‌کردم به ‫همه طرفدارات دروغ بگی، اما...

‫یعنی، هر چی. اگه می‌خوای برگردی،

‫- من تو رو برمی‌گردونم. ‫- من اینو می‌خوام. ممنون.

‫همینطور، من در مورد ‫نمرده بودن دروغ نگفتم، باشه؟

‫من وانمود کردم.

‫خیلی فرق داره.

‫کمک! من مورد جرم قرار گرفتم!

‫عجیب.

‫من از RAD استفاده کردم تا ‫تو رو به زندگی عادیم زِرپ کنم

‫تا بتونیم با هم با جرم و جنایت مبارزه کنیم،

‫اما اون یارو دقیقا شبیه مربی کِرِگه.

‫اون یه شخصیت از یکی از ‫داستان‌های تخیلی طرفداریمه.

‫ها.

‫باید بهش کمک کنی.

‫- کمک! هی، کمک! ‫- یه پستچی هست

‫و یه سری بچه دبیرستانی... ‫اونا بهش کمک می‌کنن.

‫پستچی‌ها به طور مشهوری ‫غیر خشونت‌طلب هستن، و ما هر دو می‌دونیم

‫که بچه‌های دبیرستانی ‫تنبل و بی‌مسئولیت هستن.

‫هی، پستچی، کمک!

‫مال منه.

‫- باحال. ‫- باید این کار رو بکنی.

‫باید برگردم دیستوپیا.

‫"یه ابرقهرمان همیشه به ندا پاسخ می‌ده."

‫این... تو کی هستی؟ کی اینجوری حرف می‌زنه؟

‫تو.

‫بعد از اینکه زنبوردار رو شکست دادی.

‫چی؟

‫اوه. من...

‫الان یادم اومد. ‫من و کاپیتان مَن یه شرط بستیم

‫تا ببینیم کی می‌تونه مبتذل‌ترین جمله رو

‫تو مصاحبه‌های بعد از مبارزه بگه.

‫"یه ابرقهرمان همیشه به ندا پاسخ می‌ده."

‫وای خدای من. باشه. می‌دونی چیه؟ ‫من بهش رسیدگی می‌کنم.

‫- من به، اوم،... رسیدگی می‌کنم. ‫- مربی کِرِگ.

‫من به مربی کِرِگ رسیدگی می‌کنم، ‫بعد تو منو می‌فرستی خونه.

‫آره! مبارزه با کید دِنجر.

‫- ما دو تا داریم رویامون رو زندگی می‌کنیم. ‫- نه، من این کار رو خودم انجام می‌دم.

‫صبر کن، نه، نه، نه، نه. ‫تو باید منو با خودت ببری.

‫این دقیقا به حقیقت پیوستن رویای منه.

‫- تو هیچ تجربه کاری داری؟ ‫- داداش، من ۱۲ سالمه.

‫- قدرت‌های خارق‌العاده؟ ‫- اوم، دزدی چیزها.

‫- آره، تو باید همینجا بمونی. ‫- صبر کن، نه، نه.

‫تو ندیدی من چطور نگهبان‌های زیادی رو ‫برای دزدیدن اون چیز گول زدم.

‫اون... اون چشمگیر بود.

‫ببین، من، اوم، یه جورایی تازه از یه رابطه ‫مبارزه با جرم و جنایت بیرون اومدم

‫پس واقعا فقط می‌خوام تنها کار کنم، باشه؟

‫- ببخشید. ‫- چی... هی...

‫به علاوه، اون فقط یه ‫معلم ورزش عضلانی و زورکیه.

‫احتمالا حتی از قدرت خارق‌العاده ‫من استفاده نمی‌کنه.

‫اوه... اوف... اوه!

‫هنوز نمی‌خوای من کمکت کنم؟

‫- نه. فقط به قدرت خارق‌العاده‌ام نیاز دارم. ‫- باشه، به این حرفم گوش کن،

‫اما فکر می‌کنم ما تو یکی ‫از داستان‌های تخیلی طرفداری منیم.

‫- چی باعث می‌شه اینو بگی؟ ‫- من سیستم‌های پروتکل RAD رو به سیستم‌های خودم وصل کردم.

‫شاید به عنوان یه مدیر وارد شدم

‫- به جای یه مهمان... ‫- تو تمرین می‌کردی.

‫و همینطور مقدار زیادی...

‫و همینطور مقدار زیادی...

‫...رعد و برق بود و همینطور، ‫همینطور، تو داری توسط یکی از

‫شخصیت‌های تخیلی من کتک می‌خوری؟

‫چی شده؟

‫و تو قدرت خارق‌العاده‌ات رو نداری.

‫آره، من دقیقا اینو متوجه نشدم،

‫اما احتمالا به خاطر ورم مغزه

‫به خاطر... می‌دونی، مشت زدن.

‫ورم مغز؟

‫فکر می‌کنی خیلی باهوشی، ها؟

‫نه، نه. من در واقع فکر می‌کنم من خیلی--

‫...آسیب دیده‌ام.

‫نمی‌دونستم تو یه قدرت خارق‌العاده داری،

‫پس هرگز اونو تو داستان تخیلی ‫طرفداریم ننوشتم.

‫اوه، تو در مورد اون نمی‌دونستی؟

‫- نه. ‫- حالا پایین برو

‫و ۲۰۰۰۰ شنا برو،

‫کید زشت.

‫خب، این دیگه زیاده‌روی کردنه.

‫یک.

‫دو.

‫سه.

‫دو هزار و سیصد و نود و شش.

‫دو هزار و سیصد و نود و هفت.

‫باشه. مطمئنی نمی‌خوای من کمکت کنم؟

‫چون یه هیولای دیگه تو این ‫داستان تخیلی طرفداری هست.

‫کی؟

‫اوم، مثل یه خون‌آشام برقی.

‫- من-- ‫- خون‌آشام برقی چیه؟

‫اوم، فقط نمی‌خوای بدونی.

‫فقط باید از اینجا بریم.

‫باشه، باشه، می‌تونی بهم کمک کنی،

‫اما من واقعا شک دارم بتونی کاری انجام بدی.

‫هوو!

‫تو حواسشون رو پرت کن، ‫من ضربه نهایی رو می‌زنم.

‫آیا من تنها کسی هستم که الان ‫حس یه تیم عالی رو می‌گیرم؟

‫- من حس خستگی می‌گیرم... ‫- اوه.

‫و... احتمالا حس دنده‌های شکسته.

‫باشه، پس شاید دفعه بعد ‫من بتونم حواسشون رو پرت کنم

‫- و تو بتونی ضربه نهایی رو بزنی. ‫- نه، نه، نه، نه.

‫من می‌خوام برم خونه، باشه؟

‫من قدرت‌های خارق‌العاده‌ام رو می‌خوام.

‫من می‌خوام برم خونه.

‫- باشه. ‫- فقط، اوم...

‫- من ما رو برمی‌گردونم. ‫- کار رو انجام بده.

‫زیبا.

‫اون خواهرمه؟

‫وای.

‫- چرا اینجوری لباس پوشیدی؟ ‫- می‌خوای برگردی دیستوپیا؟

‫- خیلی زود داری می‌ری، برادر؟ ‫- دکمه رو بزن، دکمه رو بزن!

‫زیبا.

.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub

‫خب، این دیستوپیا نیست.

‫آره. فکر می‌کنم...

‫شیمرزه.

‫- چی؟ ‫- شیمرز.

‫- شیمرز؟ ‫- آره.

‫مثل کلوپ شبانه. مثل کلوپ شبانه فرانکینی

‫- تو سِوِل‌ویو؟ ‫- فکر می‌کنم.

‫♪ من یه چیزی برای گفتن بهت دارم ♪

‫♪ می‌تونی بفهمیش ♪

‫♪ وقتی زندگی بهت سخت می‌گیره ♪

‫♪ نیازی نیست که استرس داشته باشی، آره ♪

‫♪ وقتی توش هستی، ‫فقط باید اون اخم رو تبدیل کنی ♪

‫- ♪ به خنده... ‫- خب، اوم،

‫اون چی بود تو نیوتون؟

‫اون خواهرم بود؟

‫یه جورایی؟

‫چرا اون اونجوری خون‌آشامی بود؟

‫♪ به راز من برای زندگی خوش اومدی ♪

‫و فقط استایل بی‌نظیر من نیست.

‫♪ لبخند بزن، لبخند زدن هزینه‌ای نداره ♪

‫♪ لبخند بزن، می‌تونه هر چیزی رو درمان کنه ♪

‫♪ فقط لبخند بزن ♪

‫♪ وقتی با همیم ♪

‫♪ ما همه شب رو با رعد و برق ‫سفید مرواریدی می‌رقصیم ♪

‫♪ می‌تونی گریه کنی، ‫اما از لبخند زدن دست نکش ♪

‫پایپر منو از گروه طرفداران رسمی کید دِنجر ‫تو فیس‌بوک جعلی بیرون کرد

‫چون یه عکس گذاشت

‫و من گفتم "خسته به نظر میاد".

‫من عصبانی شدم و یه داستان نوشتم ‫که توش پایپر یه خون‌آشامه

‫که خواهرم رو می‌دزده. ‫من و تو باید نجاتش بدیم

‫قبل از اینکه شهر رو به ‫هیولاهای خون‌آشام تبدیل کنه.

‫تو پایپر رو تو داستانت یه خون‌آشام کردی؟

‫اوم، آره. اون منو از ‫باشگاه طرفداران کید دِنجر بیرون کرد.

‫باشه، خب، تبدیل کردن خشم به هنر باحاله--

‫- این چیزیه که درمانگرم می‌گه. ‫- اما چرا اون چیز ما رو به اینجا به شیمرز فرستاد؟

‫پایپر؟

‫خواهرم چطور تو سِوِل‌ویوه؟

‫خواهرم چطور تو سِوِل‌ویوه؟

‫- ♪ لبخند بزن... ‫- اون قرار بود

‫تو دیستوپیا به من سر بزنه.

‫- اوه، نه. ‫- ♪ می‌تونه هر چیزی رو درمان کنه

‫♪ فقط لبخند بزن ♪

‫♪ وقتی با همیم ♪

‫- مشکل RAD چیه؟ ‫- اوه، هیچی.

‫تو یه چیزی رو پنهون می‌کنی. ‫نه، من فقط می‌خوام نگاه کنم.

‫- من یه نگاه می‌ندازم. ‫- برو با فرانکی برقص...

‫باشه، اوم، اینجا چی داریم؟

‫نوشته، اوم، "حالت داستان... قفل شده".

‫"حالت داستان-- قفل شده" یعنی چی؟

‫♪ می‌تونی گریه کنی، ‫اما از لبخند زدن دست نکش ♪

‫می‌تونه هر چیزی معنی بده.

‫ممکنه معنیش این باشه که قفل شده... ‫تو حالت داستان؟

‫چطور قفلش رو باز کنیم؟

‫نمی‌دونم، داداش. من این چیز رو نساختم.

‫من فقط دزدیدمش.

‫می‌دونی، بذار یه چیزی رو امتحان کنم. ‫تقریبا مطمئنم جواب می‌ده.

‫باشه.

‫باز شو، ای RAD احمق!

‫نه، نه، نه، نه!

‫این شیمرز واقعی نیست، هست؟

‫هست؟

‫اوم... ها.

‫- ما کجاییم؟ ‫- خب، یادت میاد چطور بهت گفتم

‫که همه داستان‌های تخیلی ‫طرفداری من با RAD قاطی شدن؟

‫خب، حتما یه اتفاقی براش افتاده

‫طی مبارزه کوچیکت با مربی کِرِگ.

‫پس حالا صفحه باز نمی‌شه، و ممکنه ما، مثلا،

‫تو داستان‌های من گیر افتاده باشیم.

‫اوم، خبر خوب. این داستان یه چیز عالیه.

‫نوشتمش چون حس بدی داشتم

‫برای اینکه همیشه از جما بهترم.

‫تو چی؟

‫ها. تو همه چیز. ‫اون تو سایه من زندگی می‌کنه.

‫اما تو این داستان تو یه ابرقهرمان نیستی.

‫تو فقط یه دستیاری.

‫برای کاپیتان مَن. آره.

‫اون کجاست؟ شاید--شاید بتونیم پیداش کنیم.

‫- شاید اون بتونه ما رو از اینجا ببره. ‫- ن-نه. نه.

‫من هرگز کاپیتان مَن رو تو ‫هیچکدوم از داستان‌هام ننوشتم.

‫- همیشه فقط من و تو بودیم. ‫- اوه، پس فقط من و تو.

‫یا، گاهی اوقات، تو و یه کس دیگه.

‫کی؟

‫اوه، چه پیچش جالبی.

‫من دستیار کی هستم؟

‫نگاه کنین، همه. این کاپیتان سیبیله!

‫وای خدای من، این کاپیتان سیبیله!

‫اگه می‌خوای این مهمونی رو شروع کنی،

‫فقط کافیه...

‫سیبیل-بذاری.

‫جاسپر؟

‫تو منو دستیار

‫جاسپر کردی؟

‫من فیلمنامه رو عوض کردم و یه داستان نوشتم

‫که تو توش دستیاری و بهترین دوستت قهرمانه.

‫اوه، این... این خیلی خوبه.

‫عقب وایسین، مهمونی‌کننده‌ها.

‫وای خدای من، اون می‌تونه پرواز کنه.

‫- خب، آره، پرواز باحاله. ‫- می‌دونم باحاله.

‫باحال‌ترین قدرت خارق‌العاده‌ست. ‫فکر می‌کنی چرا من همیشه

‫از پشت بوم‌ها می‌پرم پایین؟ ‫تا دشمن فکر کنه من می‌تونم...

‫باید از اینجا برم... من دارم می‌رم خونه، ‫برمی‌گردم دیستوپیا.

‫- نه، فکر نکنم بتونم درستش کنم... ‫- صبر کن. صبر کن. تو لبخند نمی‌زنی.

‫چرا؟

‫اوم...

‫به خاطر اینه که من ناراحتم.

‫- نگران نباش. من هواتو دارم. ‫- چی؟ نه--

‫- فرانکی! ‫- نه، نه، من خوبم--

‫فرانکی تینی؟

‫برادرم به یه کم سوخت نیاز داره.

‫- مشخصه. ‫- می‌تونیم یه میز،

‫یه تاکو، و یه آهنگ آروم داشته باشیم؟

‫- فکر کنم من برم. ‫- چطور می‌تونم به اون صورت زیبا نه بگم؟

‫به اون صورت زیبا؟

‫هوو! اوه، آره! کاپیتان سیبیل.

‫- اوم... ‫- میزها!

‫- مراقب باش! ‫- می‌دونی چیه، من، اوم،

‫- یه کاری دارم. ‫- تاکوها!

‫اونا خوب به نظر میان، اما من فقط--

‫- من--من فقط-- ‫- و...

‫- ...من تازه غذا خوردم. ‫- یه آهنگ آروم.

‫♪ اوه ♪

‫من تایید می‌کنم!

‫♪ اوه اوه اوه... ♪

‫پسره بعد از غذا خوردن همیشه حس بهتری داره.

‫چرا با من مثل یه بچه حرف می‌زنی؟

‫من بچه نیستم، باشه؟ من یه بزرگسالم.

‫و من مشکلات بزرگسالانه دارم،

‫و خوردن این تاکو حالم رو بهتر نمی‌کنه.

‫وای خدای من، خیلی حس بهتری دارم.

‫جا برای کاپیتان سیبیل باز کنین.

‫وای خدای من، حالم خیلی بدتر شد.

‫از بین همه دنیاهات، ‫اون چیز مجبور بود ما رو اینجا بفرسته؟

‫- منظورم اینه... ‫- منظورش از...

‫ دنیاهات چیه؟

‫اون چیز روی میز چیه؟

‫- تو... مم... ‫- می‌خوای بهش بگی؟

‫باشه.

‫خب... من یه جورایی این داستان‌ها رو نوشتم

‫که من و هنری با هم با ‫جرم و جنایت مبارزه می‌کنیم.

‫و حالا ما تو داستان تخیلی ‫طرفداری من گیر افتادیم.

‫و من واقعا می‌خوام برگردم دیستوپیا.

‫پس...

‫ما فقط ساخته‌های ذهن... این دختر هستیم؟

‫آیا من تنها کسی هستم ‫که الان بحران وجودی داره؟

‫پس تو می‌گی یه واقعیت دیگه هست

‫که من توش سیبیل ندارم؟

‫به هر حال، وقتی تو حرف می‌زدی،

‫یه ایده‌ای به ذهنم رسید.

‫ما تو سِوِل‌ویو هستیم، درسته؟

‫یعنی... یه جورایی.

‫- درسته. ‫- باشه.

‫پس باید یه شواز اینجا باشه.

‫شواز می‌تونه هر چیزی رو درست کنه. ‫پس تنها کاری که باید بکنیم

‫پیدا کردن شوازه، ‫اون می‌تونه RAD رو درست کنه،

‫و ما می‌تونیم به واقعیت‌های خودمون برگردیم

‫و تو می‌تونی هر داستانی که می‌خوای بنویسی.

‫شواز چیه؟

‫اون نابغه علمیه که تو غار مَن زندگی می‌کنه.

‫منظورت خونه سیبیله.

‫هر چی. منظور اینه که اون می‌تونه ‫هر چیزی رو درست کنه.

‫باشه؟ پس...

‫اون کجاست؟

‫من هرگز اسم شواز رو نشنیدم.

‫- منم همینطور. ‫- آره، من هرگز در مورد

‫کسی به اسم شواز چیزی نفهمیدم.

‫اسم بامزه‌ایه، اما من هرگز اونو تو ‫هیچکدوم از داستان‌هام نمی‌ذاشتم.

‫باشه. حالا من دارم یه ‫بحران وجودی رو تجربه می‌کنم.

‫فرانکی-تینی؟

‫- ممنون. ‫- باشه، صبر کن، البته.

‫من در مورد تک تک افراد ‫تو این مهمونی ننوشتم،

‫اما افراد زیادی اینجا هستن.

‫درسته؟

‫آره. آره.

‫خب، شرط می‌بندم RAD هر چیزی رو ‫که تو داستان‌هام تغییر دادم عوض می‌کنه

‫و بعد بقیه جاهای خالی رو ‫با واقعیت پر می‌کنه.

‫هوم.

‫پس-- صبر کن.

‫تو می‌گی که باید یه شواز باشه

‫یه جایی تو این دنیا؟

‫ممکنه باشه.

‫شواز!

‫شواز!

‫یو!

‫شواز!

‫یو!

‫- شواز! ‫- وای، وای، وای، وای!

‫از من دور شو!

‫- تو از کجا اسم منو می‌دونی؟ ‫- چون تو یه دنیای دیگه،

‫تو یکی از بهترین دوست‌های منی. وای خدای من!

‫- باورم نمی‌شه پیدات کردم. ‫- باشه.

‫ببین، رفیق، از من دور شو. ‫من نمی‌دونم تو کی هستی،

‫اما تو این دنیا من یه ظرف‌شویَم، پس...

‫- از اینجا برو. ‫- اوم...

‫گوش کن. من به کمکت نیاز دارم.

‫اگه به حرف زدن با تو ادامه بدم، ‫اخراج می‌شم،

‫و مامور آزمایشی من ‫دوباره منو می‌ندازه زندان.

‫تو رفتی زندان؟

‫آره. من یه کم پلوتونیوم دزدیدم.

‫اون یارو سیبیلو احمق و دستیارش منو گرفتن.

‫اوم... اوه، آره، اونا... اونا ‫آدمای عوضی‌ای هستن.

‫ببین، یه ظرف‌شوی مثل تو ‫برای چی پلوتونیوم می‌دزده؟

‫چون ظرف‌شویی تنها کاری نیست ‫که من تو این دنیا می‌تونم انجام بدم

‫- باشه؟ ‫- باشه.

‫شاید من اونقدر هم احمق نیستم ‫که معلم‌هام فکر می‌کردن، باشه؟

‫شاید من بتونم یه رآکتور هسته‌ای ‫با سوخت بهینه‌تر بسازم

‫تو زیرزمین پسرعموم نسبت به هر کدوم از

‫دانشمندای سطح بالای دانشگاهی‌تون!

‫حتی تو داستان تخیلی طرفداری میسی،

‫تو همچنان یکی از ‫باهوش‌ترین افراد تاریخ هستی، شواز.

‫آره. شوازدنگ درسته، من هستم.

‫اوم، مراقب حرف زدنت باش!

‫ببخشید، فرانکی.

‫گوش کن، اوم،

‫من، اوم،

‫بهت نیاز دارم به یه دستگاه نگاه بندازی.

‫چه نوع دستگاهی؟

‫تو همون کسی نیستی که من ‫در حال دزدیدن پلوتونیوم گرفتمش؟

‫می‌خوای برای دور دوم بری، رفیق، این دفعه

‫- بدون دستیارت؟ ‫- آه، نه، نه، نه، نه.

‫عیبی نداره، کاپیتان سیبیل.

‫اون گفت کسی که پلوتونیوم رو دزدیده

‫فقط، اوم، برادر دوقلوش بوده.

‫آه. عذرخواهی منو بپذیر، شهروند قانون‌مدار.

‫خیلی خب، می‌تونی اینو درست کنی؟ ‫من باید برگردم دیستوپیا.

‫نه. یادم رفت مربی کِرِگ ‫تو این یکی ظاهر می‌شه.

‫من می‌خوام بدونم کی اون ‫صدای گوش‌خراش رو درآورد

‫که خیلی خارج از نت بود.

‫من بودم.

‫حالا، پایین برو

‫و ۹۰۰ تا شنا برو!

‫باشه.

‫یک،

‫دو...

‫بله. به نظر می‌رسه ‫ما یه مهمون ناخونده داریم

‫که من... باید بره.

‫مجبور بودی بهش پرواز بدی.

‫فقط... برو به کاپیتان سیبیل کمک کن.

‫اوم، نه. ما RAD رو داریم. ما شواز رو داریم.

‫ما داریم می‌ریم خونه.

‫فکر کنم اون، اوم، خودش از پسش برمیاد.

‫- اون می‌تونه. ‫- من به کمک نیاز دارم.

‫- کسی دستیار منو ندیده؟ ‫- آره، باشه.

‫بهتره لباست رو عوض کنی.

‫اوم...

‫- بیا. ‫- چی؟ این چیه؟

‫اوه. اینجوری لباست رو عوض می‌کنی.

‫فکر کردم تو زندگی واقعی ‫یه راه باحال برای تبدیل شدن داری،

‫اما تو داستان‌های من، ‫تو یه قوطی نوشابه سر می‌کشی

‫- و بوم... دستیار. ‫- آره!

‫این در واقع خیلی نزدیک به نحوه، اوم...

‫نوشابه کرفس؟ چی...

‫- آره. ‫- ن-نوشابه کرفس چیه؟

‫اوم، نوشابه‌ای که مزه کرفس می‌ده؟

‫اوه، نه.

‫باشه، فقط ارزونه و مامانم زیاد ازش می‌خره.

‫حالا، برو. کاپیتان سیبیل به کمک نیاز داره.

‫- من، اوم... ‫- برو، برو!

‫- برو، برو! ‫- این کار رو نکن. این کار رو نکن.

‫باشه، می‌خوای من انجامش بدم؟

‫- خیلی خب، انجامش می‌دم! ‫- برو، برو، برو، برو!

‫انجامش می‌دم! اما باید خیلی بلندتر بگی!

‫برو، برو، برو، برو، برو، برو!

‫برو، برو، برو، برو!

‫از من متنفری؟ موضوع اینه؟

‫نه. تو لرد لالی هستی،

‫دستیار ثروتمند و وفادار کاپیتان سیبیل.

‫اینجوری آدمای پولدار ‫بچه‌هاشون رو لباس می‌پوشوندن.

‫- اوم، من می‌خوام برم خونه. ‫- خب، نمی‌تونی سلاح مخفی‌ات رو فراموش کنی،

‫لالی اسمَکر.

‫- اوم، نه. ‫- یه جورایی مجبوری... می‌دونم.

‫- ممنون. من می‌رم. ‫- تو دستیار اونی.

‫- برای من یه نه سخته. ‫- باید بری بهش کمک کنی.

‫یه... نه می‌شه.

‫- اون صدا رو می‌شنوی؟ ‫- حالش خوبه.

‫- داره آسیب می‌بینه. ‫- نه، اون--اون حالش خوبه.

‫"یه ابرقهرمان همیشه به یه تماس جواب می‌ده."

‫آه! باشه.

‫- لرد لالی! ‫- از این متنفرم وقتی مردم

‫حرف‌های منو بر علیه خودم استفاده می‌کنن.

‫وقتشه سیبیلت رو بتراشی!

‫ممکنه کریسمس نباشه، اما...

‫من می‌خوام صورتت رو با ‫شاخه‌های آب‌نبات تزئین کنم.

‫اوه!

‫این، اوم، این هیچ ‫قدرت خارق‌العاده‌ای نداره؟

‫این ایده خوبی می‌بود.

‫فقط یه--فقط یه آب‌نبات چوبی معمولی؟

‫خب، من اینو وقتی پنج سالم بود نوشتم.

‫سلام.

‫اوه، خوبه.

‫اوه!

‫♪ من آب‌نبات می‌خوام ♪

‫♪ من آب‌نبات می‌خوام ♪

‫اوه!

‫آه!

‫♪ من آب‌نبات می‌خوام ♪

‫♪ من آب‌نبات می‌خوام ♪

‫♪ من آب‌نبات می‌خوام ♪

‫آه!

‫- آره! ‫- ♪ هی ♪

‫خوشت اومد؟ آره!

‫- ♪ هی ‫- آره!

‫♪ هی ♪

‫کی می‌خواد بزنه قدش؟ آره!

‫تو؟ تو می‌خوای؟

‫تکنیک عالی برای پرت کردن حواس، لرد لالی.

‫چطور از این چیز خلاص شم؟

‫و بهم نگو باید نوشابه کرفس بیشتری بخورم.

‫باید یه قوطی دیگه تو جوراب شلواریت باشه.

‫آره. من این کار رو نمی‌کنم.

‫اوم. من چیزهای زیادی از تو یاد می‌گیرم.

‫- این چیه؟ ‫- یه ستاره طلایی.

‫اوم... من هنوز سوال دارم.

‫خب، تو این داستان،

‫تو برای مدام زندگی کردن ‫تو سایه جاسپر مشکل داری.

‫برای همین من بعد از ماموریت‌ها ‫بهت ستاره طلایی می‌دادم.

‫می‌دونی، فقط برای اینکه ‫بدونی یه نفر قدر تو رو می‌دونه.

‫این عجیبه.

‫چی عجیبه؟

‫خب...

‫تو واقعیت...

‫واقعیت واقعی...

‫جاسپر همیشه تو سایه من زندگی می‌کنه.

‫مم. کسی به جاسپر ستاره طلایی می‌ده؟

‫نه.

‫یو! فکر کنم من این چیز رو فهمیدم.

‫خیلی خب.

‫باشه. پس،

‫اساساً، تنها داده‌ای که اینجا بود

‫وقتی خراب شد داستان‌های این دختر بود

‫که اساساً اونو تبدیل به یه...

‫سیستم بسته کرد.

‫پس حالا فقط می‌تونی ‫ از داستانی به داستان دیگه بپری.

‫- می‌تونی درستش کنی؟ ‫- بذار ازت بپرسم.

‫قبلاً چیزی شبیه یه ‫کریستال اونجا بود یا چیزی؟

‫وقت نمایشه!

‫دیگه موقع آهنگ بعدی ‫من تو آشپزخونه قایم نشین.

‫- همه بیرون. ‫- می‌شه فقط...

‫- فقط یه دقیقه به ما وقت بدین، باشه؟ ‫- من یه دقیقه وقت ندارم.

‫ببین، ما باید این چیز رو درست کنیم.

‫وقتی من تموم کردم می‌تونی درستش کنی.

‫ما باید الان درستش کنیم.

‫من اجازه نمی‌دم یه بوم باکس کوچیک ‫و خسته‌کننده از من پیشی بگیره.

‫- من از تو پیشی نمی‌گیرم. ‫- فقط بده به من.

‫- RAD رو ول کن. ‫- من ازش متنفرم، و می‌خوام

‫- بندازمش دور. ‫- نه، نه، نه، نه!

‫♪ پس ما می‌تونیم پرواز کنیم ♪

‫♪ بالا ♪

‫♪ بالا، بالا و دور ♪

‫- ♪ تو... زیبای من... ‫- چی داره اتفاق می‌افته؟

‫من ما رو برای این داستان ‫شخصیت کارتونی کردم.

‫من اینو درست بعد از جراحی دندونم نوشتم.

‫آره، من هنوز از دارو خوب نشده بودم.

‫فرانکی تو این یکی هست.

‫اوه! من نمی‌خوام گاو باشم.

‫دکمه رو بزن.

‫خب، ما برگشتیم نیوتون؟

‫- اوم، فکر کنم آره. ‫- آره.

‫آه، چرا این چیز اونو هم اینجا آورد؟

‫چون من فوق‌العاده‌ام، ‫و حتی دستگاه هم اینو می‌دونه.

‫چون هر کی که بهش دست بزنه رو می‌بره

‫و هر کی که اونا بهش دست می‌زنن ‫و هر کی که اونا بهش دست می‌زنن

‫- و هر کی که اونا بهش دست می‌زنن. ‫- این...

‫این جای وحشتناک کجاست؟

‫اوه. اینجا نیوتونه.

‫اوم، اون در واقع خونه منه.

‫آه. و...

‫فوق‌العاده‌ست.

‫اما چی سر مهمونی فوق‌العاده من اومد؟

‫بهت گفتم دکمه رو نزنی.

‫در واقع، ما فقط خیلی نه گفتیم.

‫خب، یه نفر دوباره زدش. ‫من می‌خوام به مهمونیم برگردم.

‫شواز داشت بهمون می‌گفت ‫چطور RAD رو درست کنیم--

‫- بیا برگردیم. فقط برو. ‫- نه. نه.

‫- فکر نکنم-- ‫- فقط دکمه رو فشار بده.

‫- فقط دکمه رو بزن. ‫- اونی که جلوئه.

‫نمی‌تونم-- فقط به من گوش کن!

‫فکر کنم وقتی دکمه رو می‌زنی،

‫فقط یکی از داستان‌های ‫منو شانسی انتخاب می‌کنه

‫و شما رو اونجا می‌فرسته.

‫ما نمی‌تونیم تضمین کنیم که ‫ما رو به مهمونی تو برمی‌گردونه.

‫- نمی‌تونه از اینجا بدتر باشه. ‫- واقعاً؟

‫چون یه بار من داستانی نوشتم

‫که کید دنجر و من با کوسه‌ها ‫تو اقیانوس قطب شمال می‌جنگیم.

‫یه داستان دیگه در مورد یه جای وحشتناک نوشتم

‫به اسم منطقه خاکستری. ازش متنفر می‌شی.

‫عزیزم، من *تو*-- به دنیا اومدم

‫نه. اون گفت منطقه خاکستری.

‫اوه. بله، خب، ‫اون واقعاً وحشتناک به نظر می‌رسه.

‫گوش کن، خانم...

‫- صبر کن. تو از کجا اسمشو می‌دونی؟ ‫- من اسمشو نمی‌دونم.

‫من داشتم متکبرانه و ‫بی‌احترامی رفتار می‌کردم.

‫حالا، من هیچ ایده‌ای ندارم ‫شما دو نفر در مورد چی حرف می‌زنید...

‫شوازها و کوسه‌ها و داستان‌ها...

‫- من می‌تونم--می‌تونم توضیح بدم. ‫- و من اهمیتی نمی‌دم که بدونم.

‫من رفتم دنبال نورپردازی بهتر.

‫شما دو نفر--

‫یه راه پیدا کنید منو به مهمونیم برگردونید.

‫اما نه خیلی زود.

‫می‌خوام دلشون برام تنگ بشه.

‫منم همچنین می‌خوام برگردم، ‫شواز رو پیدا کنم،

‫- و به دیستوپیا برگردم. ‫- ما مشکلات بزرگ‌تری داریم.

‫بیا، من همین الان اون یارو رو ‫شکست دادم. چطور برگشته؟

‫در واقع، اون تو خیلی از ‫داستان‌های منه... مثل این یکی

‫که خواهر خون‌آشام تو می‌خواد بره تو خونه من

‫و خواهر منو بدزده.

‫- بذار من باهاش حرف بزنم. ‫- اوه-اوه--

‫هی! پایپر.

‫چی شده؟

‫منم، برادر بزرگت؟

‫چرا... چرا اینجوری به من نگاه می‌کنی؟

‫بکش. خونه رو. پایین.

‫برو، برو، برو.

‫تو یه حس کامل هستی.

‫این حس رو می‌ده...

‫واقعیت خون‌آشام شیطانی.

‫این حس ملکه باشکوه نامیرا رو می‌ده.

‫این حس قدرت خون‌آشام دختر جذاب رو می‌ده!

‫عزیزم، تو هر وقت بخوای ‫می‌تونی خون منو بنوشی.

‫نگاه نکن.

‫آخ!

‫من واقعاً منظورم این نبود!

‫اوه، بچه‌ها.

‫مایلید به باشگاه گاز گرفتن ملحق بشید؟

‫این... ارزش مردن رو داره.

‫- این خوب نیست. ‫- حداقل فرانکی دیگه در مورد مهمونیش غر نمی‌زنه.

‫- منظور من همینه. ‫- منظور من همینه.

‫اون ذهنش رو منحرف کرد. ‫حالا تنها چیزی که براش مهمه

‫تبدیل کردن بقیه مردم به خون‌آشامه.

‫هنری...

‫نمی‌خوای با ما خوش بگذرونی؟

‫بیا بیرون، بیا بیرون، ما...

‫فوق‌العاده خونین هستیم.

‫می‌بینی؟ اگه اونا ما رو گاز بگیرن، ‫ما تبدیل به خون‌آشام می‌شیم.

‫ذهن ما تغییر می‌کنه، و ما دیگه ‫هیچوقت نمی‌خوایم برگردیم

‫به دنیای واقعی.

‫ما برای همیشه تو این واقعیت گیر می‌افتیم.

‫این بده.

‫فقط یه لحظه برای فکر کردن نیاز دارم--

‫نگران نباش. من در رو قفل کردم.

‫باشه، حالا باید نگران باشی.

‫اون دستگاه شما رو کجا می‌بره؟

‫- یه جورایی به دنیاهای دیگه. ‫- هیچ جا.

‫بهشون نگو.

‫دنیاهای دیگه...

‫- برای فتح کردن؟ ‫- ازشون متنفر می‌شی.

‫احتمالاً باید اینجا بمونید و کس دیگه‌ای رو

‫به خون‌آشام تبدیل نکنید.

‫- بده. ‫- اوم...

‫نه.

‫ها.

‫من اونو می‌خوام.

‫اوه، نزدیک بود.

‫خب...

‫ما کجاییم؟

‫اوم، هنوز نمی‌دونم.

‫خب، حداقل ما در امانیم.

‫هنری، مراقب باش! اوه--

‫اوه ها ها. مادر غاز.

‫سواران پلیس سلطنتی کانادا ‫برگشتن، و سلاح دارن.

‫بیایید نزدیک موانع بمونیم.

‫- "سواران پلیس سلطنتی کانادا"؟ ‫- اوه، خدای من.

‫این جنگ شربت افراست.

‫چرا یه دونه نمی‌نویسی که ما رو مبل لم بدیم؟

‫چون جنگ مبل خسته‌کننده می‌شه.

‫برای من نه.

‫- فقط دور شو، درسته؟ ‫- وایستا، وایستا، وایستا.

‫فقط دور شو، و ما بهت راه امن می‌دیم، درسته؟

‫فقط دور شو و ما می‌ذاریم زنده بمونی.

‫فقط دور شو و طلای مایعت رو جا بذار.

‫- آه، آه... لطفاً. ‫- آره. لطفاً.

‫طلای مایع؟

‫شربت افرا.

‫تو این داستان، یه جنگ هسته‌ای ‫کل سیاره رو سوزونده.

‫افرادی که جا موندن یه زندگی ‫وحشیانه رو به سختی می‌گذرونن،

‫دنبال باقی‌مونده‌های تمدن بشر می‌گردن.

‫اونجا آخرین ذره شربت افراییه که رو زمینه.

‫ما گرفتیمش. سواران ‫پلیس سلطنتی کانادا می‌خوانش.

‫هیچ کدوم از داستان‌های تخیلی ‫طرفدارانت کاملاً عجیب نیستن؟

‫نه.

‫دهن شربتیتو ببند!

‫داره میاد!

‫آه ها ها!

‫- ما خیلی متاسفیم بابت اون. ‫- آره، ما خیلی متاسفیم، درسته؟

‫آره. ما بابت استفاده‌مون از ‫خشونت عذرخواهی می‌کنیم،

‫اما ما سواران پلیس سلطنتی کانادا، ‫به شربت نیاز داریم!

‫مگه سواران پلیس سلطنتی کانادا ‫به اسب نیاز ندارن؟

‫همه‌شون تو جنگ فرار کردن ‫چون شربتتون تموم شد.

‫ما اینجا کلی پنکیک تازه داریم،

‫اما نمی‌تونیم بدون شربت بخوریمشون، درسته؟

‫فقط خشک بخوریدشون.

‫شما خشک بخوریدشون!

‫نه، شما خشک بخوریدشون.

‫خیلی بی‌ادبانه است. ‫می‌خوای ببینی چی می‌شه...

‫- تو بی‌ادبی! ‫- ...وقتی این کار رو می‌کنم؟

‫ما هیچ شربتی نداریم، درسته؟ واه!

‫آره! اون خوشش نمیاد!

‫خیلی خشکه، درسته؟

‫توی دهنتون خردشون کنید و گریه کنید

‫- مثل یه مشت بچه. ‫- شما خشک بخوریدشون!

‫- نه، شما خشک بخوریدشون. ‫- بیایید فقط شربت رو بهشون بدیم.

‫بعدش می‌تونیم شواز رو پیدا کنیم. ‫اون می‌تونه RAD رو درست کنه،

‫و ما می‌تونیم به واقعیت برگردیم.

‫چون تو این داستان، ما منتظر "مرد گنده‌ایم"

‫که با کامیونی بیاد که ‫بتونه شربت رو به کالیفرنیا ببره.

‫ما یه هفته پنکیک با شربت می‌خوریم

‫قبل از اینکه زمین به خورشید برخورد کنه.

‫من واقعاً نگرانتم.

‫من الان تو جای خیلی بهتریم.

‫خیلی خب، ما سلاح و غذا نداریم، ‫و اون سواران پلیس سلطنتی کانادا

‫بدون جنگیدن نمی‌رن. شماها هستین؟

‫اوه!

‫مراقب باش، هنری.

‫ببخشید.

‫پسر راننده اتوبوس!

‫آه!

‫- من هستم. ‫- آره.

‫- آخی. شماها دوستای خوبی هستین. ‫- آره، خب،

‫ما در واقع تو دیستوپیا ‫دوستای خیلی خوبی نیستیم،

‫اما من نمی‌ذارم اون رو به دست ‫سواران پلیس سلطنتی کانادای دیوونه شربت بسپارم.

‫دیستوپیا چیه؟ منظورت چیه ‫ما دوست نیستیم؟

‫اون چیز روی بازوت چیه؟ و منظورت چیه،

‫ما دوست نیستیم؟

‫باشه. این دیوونه به نظر می‌رسه.

‫پس اگه یه شواز تو این دنیا باشه،

‫و اگه ما بتونیم پیداش کنیم، ‫شاید اون بتونه به ما کمک کنه

‫RADمون رو درست کنیم و من و هنری رو ‫به جایی که بهش تعلق داریم برگردونه.

‫خب، تو این دنیای دیگه،

‫احتمالاً یه دلیل خیلی خوب وجود داره

‫که چرا ما دیگه دوست نیستیم، درسته؟

‫مثل اینکه، من... احتمالاً ‫یه کار وحشتناک کردم، درسته؟

‫من یه جورایی فقط...

‫سرم شلوغ شد.

‫سرت شلوغ شد؟

‫و مشهور.

‫آخ. اوف.

‫واقعاً به من مربوط نیست، ‫اما تنها کاری که اون به نظر می‌رسه انجام می‌ده

‫نجات دادن زندگی تو بارها و بارهاست،

‫اما تو فقط خیلی سرت شلوغه ‫و مشهوری که باهاش دوست باشی؟

‫ریلکس باش، باشه؟ اون تو دیستوپیا ‫اونقدرها هم جون منو نجات نداده.

‫چی...

‫هر چی، باشه؟

‫شماها می‌تونید برید ‫و این یارو شواز رو پیدا کنید.

‫چیزتون رو درست کنید،

‫و من خودم با سواران پلیس ‫سلطنتی کانادا می‌جنگم.

‫نه.

‫ما اینجا می‌ایستیم... و می‌جنگیم.

‫اه!

‫خوب به نظر می‌رسه.

‫خب، نقشه چیه؟

‫چطور اونا رو بیرون نگه داریم ‫تا مرد گنده از راه برسه؟

‫شاید ما اونا رو بیرون نگه نداریم.

‫شاید بذاریم بیان تو.

‫بذاریم بیان تو؟

‫باشه. تو یا عاشق این نقشه می‌شی

‫یا فکر می‌کنی واقعاً احمقانه است.

‫- اوه، آره، برش گردون، رفیق. ‫- من مال خودمو نیم‌پز دوست دارم، درسته؟

‫اوه، آره.

‫- یه کم سوخته، درسته؟ ‫- بهش می‌گن کاملاً پخته.

‫اوه، آره.

‫داره باز می‌شه.

‫اوه، آره، داره باز می‌شه! اسب‌ها!

‫وایستا، وایستا، وایستا.

‫پیاده شید، درسته؟

‫♪ خب، تو یه آدم خیلی سرسختی ♪

‫♪ با یه تاریخچه طولانی ♪

‫♪ از شکستن دل‌های کوچیک ‫مثل اونی که تو منه ♪

‫♪ اشکالی نداره، بذار ببینیم ‫چطور پیش می‌ری ♪

‫♪ مشت‌هاتو بالا بیار ♪

‫♪ بیا شروع کنیم ♪

‫- ♪ با بهترین ضربه‌ات بهم بزن ‫- نه، نه، نه، نه، نه، نه، نه!

‫♪ با بهترین ضربه‌ات بهم بزن ♪

‫آه!

‫♪ با بهترین ضربه‌ات بهم بزن ♪

‫اوه!

‫درست وسط توپ‌های هاکی.

‫♪ دور-دور-دور ♪

‫تکنیک پرت کردن حواس!

‫- رفیق، صورتشو دیدی؟ ‫- من دیدم-- من دیدمش.

‫- بیا، مرد. بیا! ‫- فقط-- هوو!

‫همینه که من می‌گم. این کاریه که ما می‌کنیم!

‫- بریم! ‫- می‌خوای بذارم برن بیرون

‫- که بتونی دوباره انجامش بدی؟ ‫- نه.

‫ما بالاخره شربت گیر آوردیم! نذار هدر بره.

‫اوه، این خوبه. اوه، آره.

‫اون پنکیک کجاست؟

‫می‌دونی، خانم یه نقشه خوب داشت.

‫آره. اون استعداد داره.

‫هی، خانم.

‫تو مدام می‌گی تکنیک پرت کردن حواس،

‫اما داری اشتباه ازش استفاده می‌کنی.

‫تکنیک پرت کردن حواس اینه که ‫کاری کنی آدم بده‌ها

‫فکر کنن دارن به چیزی که می‌خوان می‌رسن

‫اما، در واقع، تو داری به ‫چیزی که می‌خوای می‌رسی.

‫اوه، گرفتم. ممنون، رئیس.

‫رئیس تو نیستم.

‫باشه، رئیس.

‫می‌دونی، من تو رو اینقدر ‫خوشحال تو یه مدت طولانی ندیده بودم.

‫من همین الان رسیدم اینجا.

‫آره. نکته منصفانه‌ایه.

‫مرد گنده اینجاست.

‫اوه!

‫جعبه اسباب‌بازی رو بیخیال.

‫من غمگین و متاسف اینجا هنوز ‫یه پسر تو لباس اسکاتلندیم.

‫شواز.

‫اوه، از دیدنت خوشحالم.

‫گروه‌های ضرب‌الاجل:

‫تمیزی بی‌نظیرتون عالیه.

‫اما یه نگاهی به اینجا بنداز.

‫یه دزد ناقلا جواهرات سلطنتی رو دزدیده.

‫نئودیمیم. زغال و کک، درسته؟

‫حالت داستانی تو برجه.

‫حرف تعریف؟ خرده‌ریز؟

‫رفقای زد، جوراب توری.

‫چرم.

‫اوه، تو--تو--تو اونو می‌فهمی؟

‫معلومه.

‫دستگاه خوب کار می‌کنه، فقط یه نفر دزدیده

‫کریستال نئودیمیم رو،

‫و حالا تو حالت داستانی قفل شده.

‫هی، خواهر ملکه خون‌آشامت ‫اونو به عنوان گردنبند پوشیده.

‫اون باید دفعه اولی که ظاهر شد دزدیده باشه.

‫به همین دلیله که این از اون موقع ‫تو حالت داستانی قفل شده.

‫متاسفم.

‫اشکالی نداره.

‫نه، اشکال داره.

‫همه این ماجرا تقصیر منه.

‫من داستان‌های احمقانه رو نوشتم.

‫من RAD رو دزدیدم.

‫من شما رو از زندگی واقعیتون ‫بیرون کشیدم. من فقط...

‫هی، داستان‌های تو احمقانه نیستن.

‫اون انیمیشنیه هست.

‫باشه، آره. من اون انیمیشنیه رو دوست ندارم.

‫هوم.

‫اما...

‫تو قصد نداشتی زندگی منو خراب کنی.

‫تو کاری رو می‌کردی که فکر می‌کردی ‫برای محافظت از شهرت باید انجام بدی.

‫برای محافظت از شهرت.

‫من می‌دونم اون حس چطوریه.

‫اگه من اون کریستال رو برات بیارم،

‫می‌تونی درستش کنی؟

‫شماها خوک رو از چوب می‌دزدید،

‫این دست‌ها قابلمه و ماهیتابه درست می‌کنن، ‫و باب عموی شماست.

‫یه روز جدید داره طلوع می‌کنه.

‫اگه ما کریستال رو پس بگیریم، ‫اون فکر می‌کنه شاید بتونه

‫سیستم رو ریست کنه و همه چیز باید برگرده

‫به همون شکلی که بود. حتی بهتر--

‫ما مجبور نیستیم همه‌مون بهش دست بزنیم ‫تا به دنیای خودمون برگردیم.

‫باشه، این نقشه است.

‫ما شواز رو به نیوتون برمی‌گردونیم.

‫ما اون کریستال رو از ‫خواهر خون‌آشامم می‌گیریم.

‫شواز RAD رو تعمیر می‌کنه،

‫و من به دیستوپیا برمی‌گردم ‫جایی که بهش تعلق دارم.

‫ما سه نفر علیه مربی کرگ،

‫وامپایپر، و فنگتینی؟

‫شانس زیادی نداریم.

‫خب...

‫من امیدوار بودم ما چهار نفر باشیم.

‫اما اگه خواهرم تو رو گاز بگیره...

‫آره، ما تبدیل به خون‌آشام می‌شیم.

‫ما این افسانه رو تو این دنیا هم داریم.

‫آره، اما این خون‌آشام‌ها واقعی هستن.

‫اونا بدن و ذهن تو رو تغییر می‌دن.

‫تو هر کاری که اون بخواد انجام می‌دی.

‫تو به واقعیت خودت برنمی‌گردی.

‫فقط این نیست. اگه ومپایپر ما رو شکست بده،

‫اون می‌تونه RAD رو کنترل کنه، ‫شواز رو مجبور به درست کردنش کنه،

‫و تک تک داستان‌های تخیلی منو بررسی کنه.

‫یه ارتش از خون‌آشام‌ها درست کنه.

‫و از اونا برای حمله به ‫دنیای واقعی استفاده کنه.

‫خب...

‫من تا آخر دنیا با تو می‌جنگم، هنری.

‫دیدی؟ اون فوق‌العاده است.

‫باشه، می‌شه لطفاً فقط اینو درست کنیم

‫و به واقعیت برگردیم؟

‫اوه، خیلی زیاد، آره.

‫این شمشیر حاضره.

‫- من تا آخر-- ‫- می‌دونیم.

‫- من با یه ارتش می‌جنگم-- ‫- می‌دونیم.

‫همه می‌دونیم.

‫باشه. بیایید امیدوار باشیم این جواب بده.

‫♪ بالا، بالا و دور ♪

‫♪ تو زیبای من... ♪

‫اوه، عالیه، عزیزم!

‫- ♪ بالن... ‫- خانم، دکمه رو بزن.

‫ما سوار یه گاویم؟

‫این یه تک شاخ گاوه.

‫آه. این منطقی‌تره.

‫واقعاً نیست. حالا، لطفاً دکمه رو بزن.

‫ها. وای، من مدتیه اونو ندیدم.

‫ها. آره، یه مدتی شده.

‫خب...

‫خوب به نظر می‌رسه.

‫حس خوبی داره.

‫اوم، فقط محض پرسیدن می‌پرسم.

‫اونا کسایی هستن که ما باید ‫باهاشون بجنگیم، درسته؟

‫اونا آدم بده‌ها هستن، درسته.

‫و اونا با خوردن روده‌های

‫نسخه‌های پلاستیکی کوچیک هنری زندگی می‌کنن.

‫فکر کنم اون این کار رو می‌کنه ‫که آزاردهنده باشه.

‫داره جواب می‌ده.

‫بذارید دختر بیاد داخل.

‫بقیه چی؟

‫بهشون پایان بدید.

‫یا اونها رو به مهمونی دعوت کنید.

‫- نه، جما! ‫- نه، نه، نه، نه، نه.

‫این چیزیه که اونا می‌خوان.

‫خیلی خب، بچه‌ها. نقشه بازی چیه؟

‫خانم، شواز، شما از RAD محافظت کنید.

‫جاسپر و من کریستال رو می‌گیریم.

‫- صبر کن، من می‌خوام باهات بیام. ‫- نه، ما از پسش برمیایم.

‫اوه!

‫- خانم کجاست؟ ‫- داخل. برو. من از پسش برمیام.

‫مطمئنی؟

‫اوه، آره.

‫منم.

‫- بهت گفتم بیرون بمونی. ‫- می‌دونم، اما--

‫- نمی‌خوام آسیب ببینی. ‫- منم همینطور.

‫- خواهر کوچولوت کجاست؟ ‫- نمی‌دونم--

‫طبقه بالا.

‫- خانم-نه! ‫- آه!

‫بهم نخورد.

‫آه!

‫گرفتیمت.

‫اوم--

‫آه، خدای من.

‫اوه... اوه...

‫اوه... اوف...

‫دیوارهای زیادی، خانم.

‫اوه... اوف...

‫گوشی، عوضی.

‫هوم؟

‫بدشانسی آوردی.

‫RAD کجاست؟

‫اوه!

‫آخی.

‫اون... درد داشت؟

‫حالا، به حرف من گوش کن.

‫وای.

‫- نه! ‫- آه!

‫چرا این کار رو کردی؟

‫تکنیک پرت کردن حواس.

‫حالا می‌تونی بری خونه.

‫آه!

‫شواز!

‫آماده شو!

‫نه!

‫اوه.

‫چقدر وقت نیاز داری، شواز؟

‫نمی‌دونم. چقدر وقت می‌تونی بهم بدی؟

‫خانم، نه!

‫آه!

‫خانم، وایستا!

‫برو، شواز!

‫خداحافظ!

‫خانم، منم!

‫با ارتش خون‌آشام من ملاقات کن.

‫و این فقط شروعشه، برادر.

‫عجله کن!

‫تقریباً رسیدیم!

‫تقریباً... تقریباً.

‫خیلی طول می‌کشه. به خدا توکل می‌کنم.

‫اوه... اوه!

‫این چیه--

‫به مامان می‌گم.

‫اوه!

‫این درد داره.

‫فهمیدم. باشه. من اصلاً اینجا نبودم.

‫اوه، خدای من.

‫چی...

‫آه.

‫مسیر برای استعداد بازه!

‫مسیر برای استعداد بازه، ‫مسیر برای استعداد بازه.

‫من اینجام!

‫موسیقی رو پخش کن.

‫♪ به راز مخفی من برای زندگی خوش اومدید ♪

‫و به طور مرموزی ناپدید نمی‌شه

‫که همه دلشون برات تنگ بشه.

‫اما این کمک می‌کنه. دینگ! * لبخند ♪

‫خبر خوب. من برگشتم.

‫این قراره حال منو بهتر کنه؟

‫تو دوست خوبی هستی.

‫و، اوم، من اونو ندیدم.

‫اما...

‫حالا می‌بینمش.

‫چه خبره؟

‫من باید دیستوپیا رو ترک کنم، مرد.

‫اونجا جای من نیست. ‫و من حالا می‌تونم این کار رو انجام بدم.

‫چون تو اینجایی.

‫تو آماده‌ای.

‫خب، بدون تو یه کم عجیب می‌شه.

‫خب، من هنوز نرفتم.

‫ما هنوز یه کار دیگه داریم ‫که باید انجام بدیم.

‫دوباره برگشتی؟

‫از قضا، من الان می‌خوام بیهوش بشم.

‫آه.

‫بیا.

‫نگهش دار.

‫کارت اون بیرون عالی بود.

‫خب، می‌تونم یه عکس بگیرم؟

‫حتماً.

‫- عالیه. ‫- اوه!

‫لبخند بزن...

‫به نظر می‌رسه من و تو خیلی ‫با هم کار خواهیم کرد.

‫فکر کنم همینطور باشه.

‫شروع کنیم؟

‫- حالا می‌شه لطفاً یه نمایش ببینیم؟ ‫- آره. آره، آره، آره.

‫- بریم یه نمایش ببینیم. ‫- بله.

‫متاسفم.

‫من، اوم...

‫باید برم به طرفدارام سلام کنم.

‫هی، بچه‌ها. از دیدنتون خوشحالم.

‫آره، ممنون. ممنون. همه اینا بخشی از کاره.

‫خب، چون جاسپر داشت عشقی رو ‫که لیاقتش رو داشت دریافت می‌کرد

‫- چطوری؟ ‫- برای یه نمایش حاضری؟

‫برای یه نمایش حاضری؟

‫...دیستوپیا دیگه به هنری نیازی نداشت.

‫چی؟

‫هیچی.

‫اوه، و، اوم، خوشحالم که ‫تو یه خون‌آشام برقی نیستی.

‫هنری می‌دونست حالا کجا بهش نیاز دارن،

‫چون یه ابرقهرمان همیشه به ندا پاسخ می‌ده.

‫خب من نمی‌دونم

‫ایمیل قدیمی کید دینجرت رو چک می‌کنی

‫یا چطور تو دیستوپیا باهات تماس بگیرم،

‫اما اگه یه روز اینو گرفتی، ‫فقط می‌خوام بدونی

‫که امیدوارم با جاسپر ‫همه چیز رو درست کرده باشی و...

‫- مال ماست. ‫- دوباره؟ جدی؟

‫در واقع...

‫مال اونه.

‫بیایید از اینجا بریم!

‫تو دوباره با جاسپر دوست شدی؟

‫تو باید خانم مشهور باشی.

‫قول می‌دی مراقب باشی

‫از این کله‌خراب وقتی من تو دیستوپیا هستم؟

‫باشه. کی می‌خواد مخفیگاه جدید رو ببینه؟

‫فکر کنم قبلاً همدیگه رو دیدیم؟

‫چند بار.

‫خب، آماده‌ای با جرم بجنگی؟

‫اوم، آره، من هستم! هوو! ‫بیایید بریم مخفیگاه رو ببینیم!

‫هوو!

‫آره. نمی‌دونم کجا می‌رم.

‫فقط یکی بهم بگه کجا برم، و، اوم...

‫صبر کن. چرا داری روی نیمکت می‌شینی؟

‫یادته تو شیمرز وقتی

‫یه کم ناراحت شدم که ‫جاسپر می‌تونست پرواز کنه؟

‫تو ناراحت نبودی. حسود بودی.

‫اون هنوز حسوده. یه کوچولو.

‫شاید من یه کوچولو حسود بودم.

‫اما...

‫دیگه نه.

‫کمربندتو ببند، بچه.

‫اوم، بچه‌ها؟ باید برگردیم. ‫من کامپیوترم رو جا گذاشتم.

‫الان وقت بدیه که بگم

‫من فردا امتحان میان‌ترم مثلثات دارم؟

‫هی، تو می‌خواستی یه دستیار باشی.

‫آه!

‫اوه، خدای من.

‫کاپیتان من.

‫هی، بچه.

‫اوه!

‫مدتی گذشته.

‫سلام. ها.

‫به کمکت نیاز دارم.

.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub

‫♪ یه چیزی دارم بهت بگم

‫♪ می‌تونی بفهمیش؟ ♪

‫♪ وقتی زندگی تو رو پس می‌زنه ♪

‫♪ نیازی نیست که استرس داشته باشی، آره ♪

‫♪ وقتی توش هستی ♪

‫♪ فقط باید اون اخم رو برعکس کنی ♪

‫♪ حالا، بیا، ملحق شو و آره، من اصرار دارم ♪

‫♪ چون این یه لیفت صورته که ‫هر کسی می‌تونه بخره ♪

‫♪ و یه لیفت صورت مثل ده هزار دلاره ♪

‫♪ و این تو قسمت پایینه ♪

‫♪ به راز مخفی من خوش اومدی ♪

‫♪ برای زندگی ♪

‫و فقط استایل بی‌نقص من نیست.

‫♪ لبخند بزن، لبخند زدن هزینه‌ای نداره ♪

‫♪ لبخند بزن، می‌تونه هر چیزی رو درمان کنه ♪

‫♪ فقط لبخند بزن ♪

‫♪ وقتی با هم هستیم ♪

‫♪ ما همه شب با رعد و برق سفید ‫مرواریدی می‌رقصیم ♪

‫♪ می‌تونی گریه کنی، ‫اما از لبخند زدن دست نکش ♪

‫♪ مگه لبخند زدن مسری نیست؟ ♪

‫♪ این شروع عشقه ♪

‫♪ وقتی از کنار یه پسر خوشگل رد می‌شی ♪

‫♪ با یه نگاه بد اسمت چیه، پسر؟

‫کایل.

‫♪ همه به کایل بگن لبخند بزنه ♪

‫لبخند بزن، کایل!

‫♪ به راز مخفی من برای زندگی خوش اومدید ♪

‫حالا می‌تونی آرومش کنی، کایل.

‫♪ لبخند بزن، لبخند زدن هزینه‌ای نداره ♪

‫♪ لبخند بزن، می‌تونه هر چیزی رو درمان کنه ♪

‫♪ فقط لبخند بزن ♪

‫♪ وقتی با هم هستیم ♪

‫♪ ما همه شب با رعد و برق سفید ‫مرواریدی می‌رقصیم ♪

‫♪ می‌تونی گریه کنی، ‫اما از لبخند زدن دست نکش ♪

‫♪ لبخند بزن ♪

‫♪ می‌تونی گریه کنی، ‫اما از لبخند زدن دست نکش ♪

‫♪ لبخند بزن ♪

‫♪ می‌تونی گریه کنی، ‫اما از لبخند زدن دست نکش ♪

‫♪ وقتی بهت می‌گه دوستت داره، لبخند بزن ♪

‫♪ و وقتی بهت می‌گه دوستت نداره، لبخند بزن ♪

‫♪ وقتی بهت می‌گن تو عالی هستی ♪

‫♪ اما پسرعموشون رو استخدام می‌کنن، ‫لبخند بزن ♪

‫♪ امروز چه روزیه، یکشنبه؟ لبخند بزن ♪

‫♪ اگه دوشنبه از دستش دادی، لبخند بزن ♪

‫♪ می‌تونی کارای بیشتری تو ‫مدرسه انجام بدی، لبخند بزن ♪

‫♪ اگه برای ناهار چیلی خوردی ‫ و شکمت قار و قور می‌کنه ♪

‫♪ و داری دور و برت رو نگاه می‌کنی ‫ و نمی‌تونی دستشویی رو پیدا کنی ♪

‫♪ لبخند بزن، لبخند زدن هزینه‌ای نداره ♪

‫♪ لبخند بزن، می‌تونه هر چیزی رو درمان کنه ♪

‫♪ فقط لبخند بزن ♪

‫♪ وقتی با هم هستیم ♪

‫♪ ما همه شب با رعد و برق سفید ‫مرواریدی می‌رقصیم ♪

‫♪ می‌تونی گریه کنی، ‫اما از لبخند زدن دست نکش ♪

‫♪ لبخند بزن، لبخند زدن هزینه‌ای نداره ♪

‫♪ لبخند بزن، می‌تونه هر چیزی رو درمان کنه ♪

‫♪ فقط لبخند بزن ♪

‫♪ وقتی با هم هستیم ♪

‫♪ ما همه شب با رعد و برق سفید ‫مرواریدی می‌رقصیم ♪

‫♪ می‌تونی گریه کنی، ‫اما از لبخند زدن دست نکش ♪

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.