Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
â™ھ Game of Thrones 2x03 â™ھ آنچه مرده است هرگز نمی میرد دوشنبه 28ام فروردین ماه
[ KING_Khazan ترجمه از ] .:: http://01.TvWorld.ir ::.
بیرون, همتون
این حرومزاده داشت جایی که نباید فضولی می کرد
می خوام که تو و مردانت
.برین
و خودت این رو درستش می کنی
بیرون باش
لرد فرمانده - همین الان -
لرد فرمانده - تنهامون بزار -
چیکار کردی ؟
دنبالش کردم
اون بچه رو برد توی جنگل, نوزاد رو
این به تو چه ربطی داره ؟
نه, متوجه نیستین
اون داره می کشتشون همه ی پسراش رو
شما می دونین
,خدایانی که این وحشی ها می پرستن وحشی تر از مال من و تو هستن
اون بچه ها پیشکش های "کرستر" هستن
پیشکش ؟
اون داره بچه های خودش رو می کشه اون یه هیولاست
آره, ولی همین هیولا برای خیلی از جنگنده های ما مثل
.تفاوت بین مرگ و زندگی بوده
که عموی تو هم جزوی از اوناست
ما جنگ دیگه ای اون بیرون داریم
خوشت بیاد یا نه, به مردانی مثل "کرستر" نیاز داریم
...من
..دیدمش
..من
.دیدم یه چیزی اون بچه رو با خودش برد
.آره
,هرچی که بود
.متاسفانه دوباره می بینیش
حالا اسب من رو آماده کن
با طلوع خورشید حرکت می کنیم
دوباره از دستش نده
.گیلی
.داری می ری
.می.. می خواستم یه چیزی بهت بدم
.این متعلّق به مادرم بود
نمی تونم بگیرمش - خواهش می کنم -
ازت می خوام که بگیریش
مادرم ازش برای دوختن استفاده می کرد
موقع دوختن می زاشت من توی اتاقش بشینم
و من هم براش کتاب می خوندم
.پدرم وقتی فهمید قضیه رو تموم کرد
این تنها چیزیه که من ازش دارم
قبل از این که به سمت دیوار بیام این رو به من داد
...تو
.نباید به هر کسی بدیش
.به هرکسی نمی دمش
.دارم می دمش به تو
ازش مراقبت کن
تا من برگردم
هودور
.هودور
.برن رو بیدار کن .وقت تعلیم ــشه
هرشب همینطوره
دارم راه می رم
..و می دوم.. ولی
..خودم .خودم نیستم
.دارم توی جنگل خدایان می دوم
.خاک رو بو می کنم
مزه ی خون شکاری که تازه کشتم رو توی دهنم حس می کنم
.زوزه می کشم
دایه های قدیم عادت داشتن در مورد
آدمهای جادویی که می تونستن توی بدن
.آهو, پرنده یا گرگ زندگی کنن داستان تعریف کنن
! و اون ها هم واقعا همینطور بودن برن
داستان - پس دروغ می گفت ؟ -
وجود ندارن ؟ - خب شاید قبلا بودن -
ولی الان از این دنیا رفتن
.با خیلی چیزای دیگه
.این ها رویا هستن برن
.نه چیز دیگه
نه, رویاهای من فرق می کنن
رویاهای من حقیقت دارن
من مرگ پدرم رو در خواب دیدم
.و ریکون هم همین خواب رو دید
پس اون خوابهایی که دیدی و حقیقت نداشتن چی ؟
هم ؟
خیلی خب
این زنجیر از فولاد والیریانی ساخته شده
از هر 100 استاد یک نفر این رو به سینش می بنده
و به این معنی هستش که من رموز بیشتری رو فراگرفتم
و هرکسی که این رموز رو یاد گرفته باشه می تونه کارهای جادویی انجام بده
ولی من هیچ فرقی با بقیه نداشتم
من جوون بودم
و کدوم پسر جوونیه که آرزوی قدرتهای مخفی رو نکنه
.که باعث بشن بین بقیه خاص باشه
ولی در نهایت, با وجود همه ی تلاش هام
با 1000 پسری که قبل از من بودن هیچ فرقی نداشتم
.بیا
.خیلی خب
شاید جادو زمانی نیروی قدرتمندی بود
ولی دیگه نیست
اژدهاها از بین رفتن
.غول ها مردن
و بچه های جنگل هم فراموش کردن
! لوراس "به نام "های گاردن
.تسلیم. تسلیمم
.خوب جنگیدین .بیاین جلو
بلند شید کلاه خودتون رو بردارین
شما بیشتر از اون چیزی هستین که پدرتون قول دادن بانوی من
تابحال یکی دوباری دیدم که سر لوراس مغلوب شدن
ولی تا به حال این طور ندیده بودم
نه , نه عشق من. بردارم با شجاعت برای شما جنگیدن
همینطوره, ملکه ی من
ولی این رقابت تنها یک قهرمان داره
بریان از خاندان تارث
می تونین هرچیزی که باب میلتونه درخواست کنین
.اگر در قدرت من باشه.. پس اجابت می شه
اعلیحضرت
من درخواست جایگاهی در گارد پادشاهی رو دارم
چی ؟ -
من یکی از هفت محافظ شما خواهم بود و جانم رو در گرو شما قرار می دم
و شما رو از هر خطری در امان نگه می دارم
.انجام شد
بریان از گارد پادشاهی, برخیز
اعلیحضرت, من افتخار دارم بانو کتلین استارک رو خدمت شما بیارم
که به عنوان فرستاده ی پسرشون راب لرد ِ وینترفل اومدن
.لرد ِ وینترفل و شاه ِ شمال
بانو کتلین, از دیدارتون خشنودم
می تونم همسری مارگری از خاندان تیرل رو بهتون معرفی کنم ؟
به اینجا خوش آمدین بانو استارک
به خاطر فقدانتون متاسفم
این از لطف شماست
,بانوی من
به شما قسم می خورم که لنیسترها به خاطر قتل
همسرتون جواب پس می دن
وقتی مقرّ ِ پادشاهی رو بگیرم
.سر ِ جافری رو براتون میارم
دونستن این که عدالت برقرار می شه کافیه سرورم
اعلیحضرت
و وقتی به خدمت پادشاه اومدین بایستی زانو بزنین
نیازی به این کار نیست بانو استارک مهمان عزیزی هستند
پسرتون علیه تایوین لنیستر لشگرکشی کرده ؟
من توی مشاوره های جنگ پسرم شرکت نمی کنم
و اگر هم شرکت می کردم, استراتژی هاش رو با شما در میون نمی زاشتم
اگر راب استارک می خواد پیمانی با ما ببنده .باید خودش بیاد
نه اینکه پشت دامن ِ مادرش مخفی بشه
,پسرم در جنگه
نه اینکه در حال بازی کردن باشه
نگران نباشین بانوی من
جنگ ما در حال آغازه
اعلیحضرت - جرارد -
پات چطوره ؟ - بهتره اعلیحضرت -
اینا نمی دونن با کسی که هم اندازشون نیست چطور برخورد کنن
مرد خوب
من 100 هزار مرد رو در فرمانم دارم
.تمام دلاوران ِ سرزمین طوفان
و همشون هم مثل شوالیه ی گلها جوان و مغرور ؟
برات مثل بازی می مونه ؟ مگه نه ؟
من براشون متاسفم - چرا ؟ -
چون دوومی نداره
چون اونا شوالیه های تابستونن, ولی زمستان در راهه
بریان, بانو استارک رو تا چادرشون همراهی کن
باید از سفرشون خسته باشن - بله اعلیحضرت -
نیاز هست برگردم ؟ - نیازی نیست -
می خوام یه مقدار عبادت کنم - تنها
دنبال من بیاین بانوی من
.امروز شجاعانه جنگیدین بانو بریان
من برای پادشاهم جنگیدم
و به زودی براشون توی میدان نبرد می جنگم
اگر نیاز باشه براشون می میرم
و اگر ایرادی نداره, همون "بریان" کافیه
من "بانو" نیستم
اینجا چیکار می کنی ؟
من اینجا زندگی می کنم
از دستم عصبانی هستی برادر ؟ - ای هرزه ی دروغگو -
تقصیر من نیست تو من رو نشناختی
نشناختم ؟ چطور باید بشناسم ؟
..آخرین باری که دیدمت
مثل یه پسر بچه ی چاق بودی
تو هم یه پسر بچه ی چاق بودی
ولی من شناختمت
چرا بهم نگفتی ؟
اول می خواستم ببینم کی هستی
و دیدم
تصمیم ها گرفته شدن وقتشه که بشنوینشون
پدر - پدر -
اون توله ی گرگ با تمام ارتش شمال
از شمال میاد
درحالی که با شیرها درگیره
شمال آمادست برای تسخیر شدن
آهن زادگان مثل دوران قدیم تمام ِ قسمت شمالی رو
.به غارت و تاراج می برن
ما حکومتمون رو تا سرزمین های سبز گسترش می دیم
و از تنگه و هرچیزی که بالای اون هست هم محافظت می کنیم
تمام قلعه ها تک به تک تسلیم ما می شن
وینترفل شاید یکسالی با ما بجنگه, ولی چه سودی براشون داره ؟
بقیش برای ما می شه
"جنگل, زمین ها و "هال
یارا, دخترم, تو 30 تا کشتی با خودت می بری
تا به تپه ی "دیپوود" حمله کنی
همیشه دلم یه فلعه می خواسته
و نقش من توی این قضایا چیه ؟
تو یه کشتی با خودت می بری با به دهکده های ماهیگیری در "استونی شور" حمله کنی
یه کشتی ؟
به این 30 تا کشتی می دین و به من یکی ؟
هرزه ی دریا, فکر کردیم برات مناسب باشه
من باید با ماهیگیرا بجنگم ؟
مراقب تورشون باش
پدر, من با راب استارک جنگیدم مردانش رو می شناسم
اون به راحتی دست از شمال نمی کشه
اونا تا موقعی که دیگه دیر شده نمی فهمن که ما اونجاییم
تو چه می دونی زن ؟
من یه جنگنده ی قابلم
برادرات جنگنده بودن جفتشون هم مردن
به دست همون کسایی که تو به محافظت ازشون وفاداری
من از هیچ کس محافظت نمی کنم
به نظرم عاقلانه تره تا صبر کنیم
چرا وقتی که می تونیم شمالی ها رو به عنوان متحد داشته باشیم باهاشون بجنگیم ؟
اگر برعلیه شون قیام کنیم ما رو نابود می کنن
ولی اگر ابراز وفاداری بهشون بکنیم
اونا "کسترلی راک" رو به ما می دن
شعار ما چیه ؟
شعارمون ؟
ما دانه نمی کاریم - ما دانه نمی کاریم -
ما آهن زاده ایم
ما رعیّت نیستیم ما برده نیستیم
ما زمین شخم نمی زنیم و توی معدن کار نمی کنیم
ما چیزی که بهمون تعلق داره رو می گیریم
زمانی که با گرگها گذرونی ضعیف بارت آورده
یه جوری رفتار می کنی که انگار داوطلب شدم که باهاشون برم
تو من رو دادی به اونا اگر یادت باشه
همون روزی که جلوی رابرت باراتیون زانو زدی
بعد از این که شکستت داد
اونموقع هم چیزی که متعلّق بهت بود رو گرفتی ؟
من رو دادی بهشون
..پسرت رو
..آخرین پسرت رو
من رو مثل سگی که دیگه نمی خواستی دادی بهشون
و حالا من رو نفرین می کنی چون برگشتم به خونه
تو پدرمون رو در حالی که جلوی اون یکی خانوادت زانو زد نگاه کردی ؟
من خانواده ی دیگه ای ندارم
واقعا ؟
تصمیمت رو بگیر تیون, و سریع انجامش بده
کشتی های ما با تو یا بدون تو حرکت می کنن
تو نمی زاری من این اتاق رو ترک کنم
...تو نمی زاری - آروم .. صدات رو بیار پایین -
چطور ؟ فکر کردی پدرت صدام رو می شنوه ؟
.اون 300 مایل از اینجا دورتره
قصد من این نیست که تو رو اینجا نگه دارم
شاید بتونم تو رو به آشپزخونه ی قلعه بیارم
بازهم .. موقّتی
هر مردی که دست پخت من رو چشیده
بهم گفته که جنده ی خوبیم
ولی تو قرار نیست که آشپز باشی
به عنوان پادوی آشپزخونه کار می کنی ؟
پادوی آشپزخونه ؟ یعنی چی ؟
خدمتکار آشپزخونه
خدمتکار آشپزخونه ؟ - ..آره, ولی -
قوری تمیز کنم ؟
شیر ِ من اینطوری دوست داره من رو ببینه
شیر ِ تو دوست داره تو رو زنده ببینه
تو به جای خطرناکی اومدی
خواهرم می خواد به من آسیب بزنه
و دنبال هر نقطه ضعفی که بشه می گرده
و نباید در مورد تو باخبر بشه
من نقطه ضعفتم ؟
این یه تعریفه بانوی من
نقطه ضعف بودن چطور تعریفه ؟
..زبان می تونه تو این مورد یه مقدار دوپهلو باشه
اوه ! منم خیلی احمقم که بفهمم
دختر ِ خارجی ِ احمق
من خدمتکار ِ آشپزخونه نیستم
جافری و سانسا کی ازدواج می کنن ؟
به زودی عزیزم وقتی که جنگ به پایان برسه
مادر می گه من قراره یه تاج جدید برای مراسم داشته باشم
و یه دونه هم برای ضیافت
ولی از اونجایی که تو عروسی, مال تو قراره از عاج فیل باشه
پرنسس باهات صحبت کردن
عذر می خوام سرورم
مطمینم لباست زیبا خواهد بود, میرسلا
من روزشماری می کنم تا جنگ تموم بشه تا بتونم
.عشقم رو به پادشاه در حضور خدایان ابراز کنم
جافری برادر ِ سانسا رو می کشه ؟
.ممکنه
دوست داری اینطور بشه ؟
.نه. فکر نکنم
ولی اگر هم این کارو بکنه سانسا وظیفه اش رو انجام می ده
مگه نه کبوتر ِ کوچکم ؟
بیا تو
تو کی هستی ؟
من "شی" هستم بانوی من. کنیز جدیدتون
نمی دونستم که به یه کنیز جدید نیاز دارم
تو اهل اینجا نیستی - نه -
چیکار می کنی ؟
منتظرم تا بهم بگین که چیکار بکنم ؟
من نباید بهت بگم که کارها رو انجام بدی
خودت باید انجامشون بدی
چه کارهایی ؟
لباس هام رو عوض کن و بشور
زمین رو تمیز کن, ظرف آب رو خالی کن موهام رو شونه کن
نه - ...گفتین موهاتون رو
الان نه
ظرف آبتون هم خالیه
میز رو تمیز کن
تابحال کنیزی کردی ؟
بله - برای کی ؟ -
"بانو "زوریف - بانو "زوریف" ؟ -
بانو زوریف
تو این شهر بانو زوریفی نیست
تو این شهر نبودن
خب نمی دونم توی اون شهر چطور کارها رو انجام می دادن
ولی توی این شهر کنیزها از بانوشون پذیرایی می کنن
نه این که برعکس از خودشون
و من وقت ندارم که هزارتا سوال جواب بدم
و بهت یاد بدم که چطور کارت رو انجام بدی
می خواین من برم ؟
فقط موهام رو شونه کن
اوه خدا رو شکر
.شش روزه درست نریدم
من قبلا به این مشکل برخوردم سرورم
نگرانی های قدرت معمولا این عوارض
ناگوار رو به همراه داره
.روزانه دو قطره به همراه آب
بسیار خب. من بسیار شکرگذارم که مردی با
.وسعت دانش و آگاهی شما رو در کنار خودم دارم
خواهش می کنم - ممنونم سرورم -
می تونم بهت اعتماد کنم پایسل, مگه نه ؟
بله حتما سرورم
زمان ِمخاطره آمیزیه
و پادشاهی بایستی متحدان جدیدی به دست بیاره
و این اتحاد ها گاها بایستی با "وصلت" بسته بشن
وصلت ؟ هاه
بله
من تو این نقشه ها به شورا اعتماد می کنم
ولی ملکه نباید خبردار بشن
نمی تونیم اجازه بدیم توی این امور که سرنوشت
.ملت رو تعیین می کنن دخالت کنه
ریسک خیلی زیادی داره
اوه بله بله همینطوره
من مثل مرده ساکت می مونم
من دارم با خاندان "مارتل" از دورن اتحاد ایجاد می کنم
و پرنسس مارسلا وقتی به سن ایده آل رسید
با جوان ترین پسرشون ازدواج می کنه با تضمین وفاداری و
ارتششون که ما بهش نیاز داریم
مارسلا رو به "دورن" بفرستین ؟
ولی یادتون باشه ملکه نباید خبردار بشه
اووه, ملکه نباید خبردار بشه
من از مکالمه هایی که اینطور شروع می شن خوشم میاد
من قصد دارم پرنسس مارسلا رو به ازدواج ِ
تیون گریجوی دربیارم
تیون گریجوی ؟
عذر می خوام سرورم ؟ ولی چطور ؟
اون به عنوان ِ محافظ وینترفل بزرگ شده
اون برای راب استارک می جنگه
دقیقا ! پدر تیون از استارک ها متنفره
و پسرش رو قانع می کنه که به سمت ما بیاد
گریجوی می تونه ارتش شمالی رو نابود کنه و ما هم
کشتی های پدرش رو خواهیم داشت
ولی یادت باشه به هیچ کس نباید بگین
چی رو به هیچ کس نگم ؟
من قصد دارم پرنسس مارسلا رو به ازدواج ِ "رابین ارن" از ویل در بیارم
لایسا" خیلی از من خوشش نمی یاد"
ولی شاید پیشنهاد یک ازدواج سلطنتی
.متقاعدش کنه که گذشته ها رو فراموش کنه
اون تو رو زندانی کرد
قصد اعدامت رو داشت
و تو به پسرش یه پرنسس رو پیشکش می کنی ؟
,برای مردانی در موقعیت ما کینه به دل گرفتن می تونه
,اسباب زحمت بشه اینطور فکر نمی کنی ؟
و احتملا تو از من می خوای که واسطه ی این توافق بشم
چه کسی بهتر از تو ؟
آره, من می تونم این نغمه رو تو گوش لایسا بخونم
اگر برام مهم بود
چی درش برای من داره ؟
سپاسگذاری مردم ِ وستروس
.برای کمک به خاتمه ی جنگ
ستایش پادشاه از شما به خاطر برگردوندن "ویل" به زیرمجموعه ی پادشاهی
.و .. هارنهال
هارنهال نفرین شدست
هیچ وقت فکر نمی کردم خرافاتی باشی
می تونی خرابش کنی و از نو بسازیش
می تونی از مخارجش بر بیای
قصد دارم تو رو لرد ِ "ریورلند" کنم
با یه حرکت ساده من رو بزرگترین لرد ِ این
مملکت می کنی ؟
تو به خانواده ی من در زمینه ی موفقیت هاشون خوب خدمت کردی
همینطور "جنوس اسلینت" و به اون هم هارنهال رو دادین
تا این که تو نیست و نابودش کردی
من به تو نیاز دارم که پیغامی برای "لایسا ارن" ببری
ولی به "جنوس اسلینت" نیازی نداشتم
پس قبوله ؟
خوبه
اوه, و فراموش نکن
.ملکه نباید خبردار بشه
باید درد داشته باشه
چی ؟
چی شده ؟
عضو گارد پادشاهی ؟
انگار به اندازه ی کافی تحقیر نشدم
بریان جنگنده ی قابلیه
و خودش رو وقف من کرده
! حسودیت میشه
حسودی ؟
به اون بریان ِ زیــبــا !؟
من رو نخندون
برات جبران می کنم - نه اعلیحضرت -
امشب نه
یه نفر دیگه از خاندان "تیرل" هست که به توجه شما نیاز داره
تو پشتیبانی پردم یا سپاهش رو با
.دلربایی خودت به دست نیاوردی
نوکرات کم کم دارن پشت سرت می خندن
!! عروسا معمولا تا 2 هفته بعد از شب عروسیشون باکره نمی مونن
و مارجری هم باکرست ؟
.رسما
می تونم بیارمش خدمتتون ؟
,باید بهت اخطار بدم
مقدار زیادی شراب خوردم
حقتونه, شما پادشاهین
خیلی زیبا به نظر می رسین
ممنون اعلیحضرت
لباس زیباییه - اینطور فکر می کنین ؟ -
خودم نمی دونم چطور قشنگتره
..اینطوری
.یا اینطوری
قطعا به لباس نیازی نداری
...اگرچه
بعضی ها می گن, مطلوب ترین زیبایی
زیبایی ای هستش که پوشیده باشه
باید به خاطر شراب باشه
بیاین, اجازه بدین
عذر می خوام
می خواین برادرم بیاد تو و کمک کنه
چی ؟ - می تونه برای شروع کمکتون کنه -
می دونم که براش مهم نیست
یا من می تونم برگردم و شما وانمود کنین که من اونم
نمی دونم درمورد چی داری صحبت می کنی
نیازی نیست که برای هم نقش بازی کنیم
دروغ هات رو برای دربار نگه دار چون بهشون خیلی نیاز داری
دشمنات به خاطر ما خوشحال نیستن
می خوان که ما رو نابود کنن
و بهترین راه برای متوقف کردنشون اینه که
بچه ی تو رو در
شکم من بکاریم
می تونیم بعدا امتحان کنیم
خودت تصمیم بگیر که چطور می خوای انجامش بدی
,با من ,یا با من و لوراس
یا هرجور که خواستی
هرکاری که نیاز داشتی انجام بدی
.تو پادشاهی
..تو یه هیولایی
میرسلا تنها دختر ِ منه
فکر کردی می زارم مثل یه فاحشه بفروشیش
میرسلا یه پرنسسه
خیلیا می گن برای همین کار به دنیا اومده
بهت اجازه نمی دم که به "دورن" بفرستیش
همونطور که من رو برای "رابرت باراتیون" فرستادن
دورن امن ترین مکان برای اونه
عصبانی هستی ؟ مارتل از ما متنفره
به همین خاطره که باید گولشون بزنیم
ما به پشتیبانیشون توی جنگی که پسر تو راه انداخته
نیاز داریم
اون یه زندانی می شه - یه مهمان -
این کارت بدون جواب نمی مونه
فکر کردی تکه کاغذی که پدر بهت داده ازت محافظت می کنه ؟
ند استارک هم یه تکه کاغذ داشت
این کار انجام می شه سرسی - نه -
نمی تونی جلوش رو بگیری - نه -
فکر می کنی اگر این شهر شکست بخوره مارسلا چقدر جاش امنه ؟
دوست داری ببینی که بهش تجاوز بشه ؟ یا مثل بچه های تارگرین سلاخی بشه
اشتباه نکن
اونا سر خوشگل و کوچولوش رو جلوی چشت رو نیزه می کنن
! برو بیرون ! برو بیرون
تیون از خاندان ِ گریجوی
امروز ایمان خودت رو وقف خدای غرق شده می کنی ؟
بله - زانو بزن -
اجازه بده تیون خادمت
مانند تو دوباره از دریا متولد شود
او را با نمک تقدیس کن
اون را با سنگ تقدیس
.اون را با فولاد تقدیس کن
آنچه مرده است هرگز نمی میرد
...آنچه مرده است هرگز نمی میرد
بلکه بار دیگر سخت تر و قوی تر بر می خیزد
بلند شو
خوشم نمی یاد کسی من رو احمق جلوه بده, کوتوله
اگر میرسلا با پسر ِ "مارتل" ازدواج کنه
دیگه نمی تونه با رابین ارن ازدواج کنه, مگه نه ؟
نه, متاسفانه نه شرمنده بابت اون قضیه
..و هارنهال
به گمانم اون هم دیگه درکار نیست
بله, متاسفانه همینطوره بابت اون قضیه هم شرمنده
تو حیله گری بعدیت من رو قاطی نکن
اوه, چه بد
تو قرار بود مهره ی اصلی ِ حیله گری بعدی من باشی
برادر ِ من جیمی داره توی انبار شمالی ها می پوسه
می خوام آزادش کنم
اینجاست که تو وارد قضیه می شی
راب استارک به هیچ وجه "قاتل شاه" رو آزاد نمی کنه
.نه نمی کنه ولی مادرش ممکنه آزاد کنه
نظرت در مورد این که "کت" عزیزت رو دوباره ببینی چیه ؟
پیداش کرد - اوه آره -
.و مهمان هم داره
.سمور ِ پیر ِ کثیف یه جورایی بدم میاد که مزاحمش بشم
نه بدت نمی یاد - نه ! نمی یاد -
معنی این کارا چیه ؟
نه خواهش می کنم .. خواهش می کنم
تو من رو ناامید کردی, استاد اعظم
من خدمتگذار ِ وفادار شما هستم
انقدر وفاداری که در مورد نقشه های من در مورد فرستادن
.میرسلا به دورن گفتی
! نه ! هرگز
این کذبه ! قسم می خورم
من نبودم -
.آه, واریس
کار واریس ــه . همون عنکبوت
می بینی ؟ من به واریس گفتم که دارم پرنسس رو به گریجوی ها می دم
و به "انگشت کوچولو" گفتم که قصد دارم اون رو به ازدواج ِ رابین ارن دربیارم
به هیچکس نگفتم که می خوام به دورنی ها پیشکش کنم
هیچکس به غیر از تو
حرمسرا همه جا جاسوس داره
آلت مردانگیش رو ببرین و به خورد بز بدین
نه نه نه - بز اینجا نداریم مرد کوچولو -
.خب یه کاریش بکنید
چند وقته که برای خواهرم جاسوسی رو می کنی ؟
هرکاری کردم, برای خاندان لنیستر بوده
همیشه, پدرتون, ازش بپرسین
من از زمان ِ شاه ِ دیوانه همیشه
خدمتگذارشون بودم
از ریشش خوشم نمی یاد - چی ؟ -
چی ؟ - اوه نه, نه -
تاحالا به چند تا دستیار خیانت کردی پایسل ؟
ادارد استارک ؟ جان ارن ؟
لرد اَرِن اون می دونست
اون واقعیت در مورد ملکه رو می دونست
,و .. خب .قصد داشت کاری بکنه
.و به شاه رابرت بگه
به همین خاطر مسمومش کردی ؟
نه , هرگز
.ولی گذاشتی بمیره و مطمین شدی که از پا درومده
..لنیستر من همیشه به لنیسترها خدمت کردم
از جلوی چشمم دورش کنین بندازینش توی یکی از سیاه چال ها
اوه نه, نه, نه نه خواهش می کنم
..نه نمی تونین این کارو با من بکنین
.برای زحمتت
خوشحال می شین که بدونین دوست مشترکمون
دارن در خدمت بانو سانسا خوب کارشون رو انجام می دن
.خوبه .یکی از ایده های بهترم
و به نظر می رسه استاد اعظم
سر از سیاهچال درآوردن
کارتون خوب بود, جناب دستیار
ولی نیاز هست که نگران باشم ؟
.. جنوس اسلینت .. پایسل
این شورای کوچک هر روز داره کوچک تر می شه
شورا سابقه ی بدی در خدمت به دستیارهای قبلی داره
.منم قرار نیست به دنبال ند استارک بمیرم
قدرت چیز عجیبیه سرورم
از معما خوشتون میاد ؟
چطور؟ قراره یه دونش رو بشنوم ؟
سه مرد بزرگ توی یک اتاق نشستن
یک شاه, یک جادوگر و یک مرد ثروتمند
بین این سه تا یک سرباز مزدور ایستاده
هر کدوم از این سه مرد بزرگ به مزدور پیشنهاد می دن که اون دوتای دیگه رو بکشه
چه کسی می میره ؟ چه کسی زنده می مونه ؟
.به مزدور بستگی داره
واقعا ؟ اون نه تاج و تخت داره
نه طلا و نه عنایت خدایان
اون یک شمشیر داره که قدرت مرگ و زندگیه
,ولی اگر شمشیر داران هستن که حکم می کنن
چرا ما وانمود می کنیم که تمام قدرت متعلق به پادشاه ـه
,وقتی ند استارک سرش رو از دست داد
واقعا چه کسی مقصر بود ؟
جافری ؟ جلّاد ؟
یا چیز دیگه ای ؟
تصمیمم رو گرفتم از معما خوشم نمی یاد
.قدرت جاییه که مردم به وجودش باور داشته باشن
.این یه حقه است
.سایه ای روی دیوار
,و یک مرد کوچک
.می تونه سایه ی بسیار بزرگی داشته باشه
.باید بخوابی
.فردا مسیر زیادی داریم
سی مایل ! اگر بارون نگیره
نمی تونم بخوابم
از مزش خوشم نمی یاد
..خب
راستش رو بخوای به خاطر مزش نمی خورنش
چی ؟
چطوری می خوابی ؟
,مثل همه ی مردا .فکر کنم
ولی تو چیزهایی دیدی
چیزهای وحشتناک
درسته
چیزهای زیبایی هم دیدم
که این نزدیکیها زیاد نیستن
..چطور می خوابی وقتی که
وقتی اون چیزها توی سرته ؟
..تو ندیدی
.مطمین شدم که ندیدی
.چشام رو می بندم و اون بالا می بینمشون
.همشون رو
..اون بالا وایستادن
,جافری
,ملکه
..و
.خواهرم
می دونی من و تو یه چیز مشترک بینمون هست
می دونی چیه ؟
شاید یه چند سال از تو بزرگتر بودم
دیدم که به سینه ی برادرم خنجر زدن
.درست جلوی در خونمون
کسی که سیخ رو توی سینش فرو کرد همچین رعیت نبود
اسم پسره "ویلم" بود
قبل از این که کسی بتونه کاری کنه فرار کرد
و من هم اونجا وایستادم و
مردن برادرم رو تماشا کردم
ولی قسمت بامزش اینجاست
دیگه قیافه ی برادرم رو به خاطر نمی آوردم
...ولی ویلم
اوه, پسر خوش قیافه ای بود
دندونای سفید و خوبی داشت
,چشمای آبی
..چونش هم مثل دخترا گود بود
وقتی کار می کردم در موردش فکر می کردم
یا وقتی که مشروب می خوردم یا وقتی که می ریدم
کار به جایی رسید که هرشب
قبل از اینکه بخوابم اسمش رو به زبون میاوردم
.. ویلم .. ویلم
.ویلم
.شده بود مثل عبادت
..خب یه روز
..ویلم دوباره به شهر برگشت
,من هم یه تبر رو چنان تو جمجمش فرو کردم که
.مجبور شدن با همون تبر خاکش کنن
.و اسب "ویلم" من رو تا دیوار رسوند
.و از اون موقع تا بحال سیاه پوشم
...خب
این کمکت کرد بخوابی .. مگه نه ؟
..بلند شید حرومزاده ها
خودتون رو مصلح کنین
بلند شو - بلند شو -
جلوی دیدشون نباشید جفتتون
نه, من نمی ترسم - می تونم بجنگم -
..جلوی دیدشون نباشید
اگر همه چیز خوب پیش نرفت فرار کنین
می شنوی چی می گم ؟
به سمت شمال فرار کنین و پشت سرتون رو هم نگاه نکنین
هی ! مردایی بیرونن که می خوان
.به جنازتون هم تجاوز کنن
بیرون .. همین الان
زودباش .. حرکت کن
!! سلطنتین
.همه بیرون
..هی تو ! قفس لعنتی رو باز کن
حرومزاده کجاست, کلاغ ؟
اینجا بیشتر از یه دونه حرومزاده داریم, تو کی هستی ؟
سر "ایموری تورچ", پرچمدار قسم خورده به لرد تایوین لنیستر
این مردان از پایتخت درخواست کمک ما رو کردن
به نام پادشاه صلاحتون رو بندازین
حالا, کدوم شاه رو می گی ؟
.این آخرین شانستونه
,به نام شاه جافری
.اصلحتون رو بندازین
بعید می دونم بندازم
..که اینطور
..همیشه از تیرکمون بدم میومده خیلی طول می کشه تا آماده بشه
..پسر بیا اینجا ! پسر
.پسر خوب, کمکمون کن برگرد اینجا -
کمکمون کن پسر
.این مرد می تونه بجنگه آزادمون کن
زودباش .. بدش به من
تبر رو بده به من بدش من
اینجا بیشترن.. بیاین
اینجا چی داریم ؟
! نه
شمشیر کوچولوی خوبیه
شاید دندونام رو باهاش تمیز کنم
! تسلیم شدم ! تسلیم شدم
هرچی بازمونده هست جمع کنین
به هرنهال برشون می گردونیم
شنیدی چی گفت باهامون میاین
! تسلیم شدم
! کمک
! کمکم کنین
پات چیزی شده پسر ؟
! خب نگاش کن
می تونی راه بری ؟
نه باید بغلم کنین
خیلی خب
! می گه بغلم کنین
ما دنبال حرومزاده ای به اسم گندری هستیم
تحویلش بدین
وگرنه شروع می کنم به درآوردن حدقه ی چشمتون
گندری رو می خواین ؟
! کشتینش
.خیلی اون کلاه خود رو دوست داشت
[ NOjAN ترجمه از ] .:: http://01.TvWorld.ir ::.
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.