All language subtitles for Game Of Thrones S02E07 BRRip [Hindi+English] x264 ESub -KatmovieHD.Tv

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian Download
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German Download
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto Download
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

این زیرنویس شامل 7 عدد کلمه نامناسب و الفاظ +18 میباشد دوشنبه 25ام اریبهشت 1391 [ KING_Khazan ترجمه از ] یه فلج ؟

گذاشتی یه فلج از دستت در بره ؟

! اون پسر نمی تونه راه بره

! ولی از دست تو در رفته

اون غول پیکر باید برده باشتش

غول پیکر ؟

هودور ؟

اوه باشه, پس ایرادی نداره

گذاشتی یه عقب مونده با یه افلیج از دستت در برن

ریکون هم رفت ؟ - کوچولوهه ؟ -

به همراه اون زن وحشی رفتن

. همونی که داشتی می کردیش

خیلی خب, اسب ها و سگ های شکاری رو آماده کنین

زود باشین بوشون رو پیدا کنین

بیاین, کجا دارن می رن ؟

متوقف شین

از اولین شکارت لذت می بری ؟

تا به اینجاش که شکار خیلی شبیه اسب دوانی بوده

. ولی تو شکار, آخرش خون ریزی می شه

اونا پسربچه های کوچیکن

من هم وقتی که از خونم جدام کردن

و به انیجا آوردنم پسر کوچیکی بودم

و من هم پای حرفم موندم و

هیچ وقت فرار نکردم

اگر زود پیداشون کنم, بهشون آسیب نمی زنم

خب, آسیب که می زنم . ولی نمی کشمشون

!این پسرا زندشون برای تو خیلی با ارزش تر از مردشونه

وقتی پیداشون نکنم هیچ ارزشی برای من ندارن

راب همین الان هم لشگری رو برای پس گرفتن وینترفل فرستاده

"راب تو "ریورلنده "خواهر من توی "دیپوود ماته

خیلی زودتر از اونها به اینجا می رسه

و ند استارک همیشه می گفت که 500 نفر مرد می تونن

. از وینترفل در برابر 10 هزار نفر دفاع کنن

. . بوشون رو پیدا کردن

! سگ ها بو کشیدن

. بیا استاد, انقدر عبوس نباش

. اینا همش یه بازیه

باید بیشتر غذا برمی داشتیم

نمی تونستیم ریسک کنیم و داخل آشپزخونه بریم

اون مردم همه تو رو دوست دارن

هرچی که نیاز داشتی بهت می دادن

. و اگر تیون می فهمید دارشون می زد

این پسر نمی تونه با گردو زنده بمونه - من خوبم -

از طلوع خورشید تاحالا داریم راه می ریم

حتی هودور هم خسته می شه - هودور -

حتی تو, غول ِ دوست داشتنی - هودور -

صبر کنین, من اون مزرعه رو می شناسم

من اون دوتا بچه ی یتیم وینترفلی رو به اینجا فرستادم

. جک و بیلی

بهمون غذا میدن

نمی تونم خطر کنیم

اگر تیون تا اینجا ردمون رو بگیره اونارو شکنجه می کنه تا

. . تا بفهمه ما کجاییم

بیلی بهتر از هرکسی می تونه از درخت بالا بره

تاحالا من رو ندیدی چطور از درخت بالا میرم, پسرِ کوچولو

اونا با سگ شکاری دنبالمون میان

, ازشون خیلی جلوییم

ولی تا ابد نمی تونیم از دست سگهای شکاری فرار کنیم

شب چاقوت رو به من فشار دادی ؟

چی شده ؟

مگه اولین بارته که دولت رو به کون یه دختر

فشار دادی ؟

باید حرکت کنیم

!اوه, پس اولین بارته

چند سالته پسر ؟

. من مرد ِ نایت واچم

تو یه پسری که تاحالا با هیچ دختری نبوده

. . استخونات درد نمی گیرن

. . اگر هیچ وقت اونجات رو

. . اینجوری صداشون نکن

چی, استخونات رو ؟

یا اونجات رو ؟

هیچ کدوم

. . جفتشون رو

. حرکت کن

, شنیدم اگر ازشون استفاده نکنی

. باد می کنن و کبود می شن

البته, شاید این چیزیه که پسرا بهم می گن تا

. دلم براشون بسوزه

انگار منم دلم می سوزه براشون

اونجا دختر ِ کلاغ ندارین ؟

هیچ زنی توی نایت واچ نیست, نه

پس مردا با هم این کارو می کنن ؟

. نه

هیچ وقت ؟ - هیچ وقت -

ما قسم خوردیم

سمت دیوار گوسفند دارین ؟

پس با دست خودتون پس ؟

تعجبی هم نداره که انقدر بدبختین

می شه خفه شی ؟

می شه خفه شی ؟

تو فکر کردی از من بالاتری کلاغ ؟

. . من یک زن آزادم - تو زن آزادی ؟ -

شاید اسیر تو باشم ولی آزادم

اگر تو اسیر منی, پس آزاد نیستی

معنی "اسیر" همینه

و تو فکر کردی که خودت آزادی ؟

به یه سری عهد مسخره قسم خوردی

و حالا هیچ وقت نمی تونی یه دختر رو لمس کنی

انتخاب خودم بود که قسم بخورم

پس از دخترا خوشت نمی یاد ؟ - معلومه که خوشم میاد -

ولی تصمیم گرفتی که هیچ وقت بهشون دست نزنی

این بهایی که باید برای بودن در بین مردان نایت واچ پرداخت

پس به جای اینکه با یه دختر لخت بشی

. . تصمیم گرفتی که به سرزمین های ما تجاوز کنی

به سرزمین های شما تجاوز کنم ؟

وحشی ها همیشه به سرزمین های ما تجاوز می کنن

. . تعدادیشون قصد داشتن برادر من رو بکشن . یه پسر فلج رو

اونا سرزمین تو نیست

ما همیشه اینجا بودیم

شماها بودین که اومدین و اینجا دیوار کشیدین

و گفتین که مال شماست

پدر من ند استارک بود

من خون انسان های اولیه رو تو رگهام دارم

اجداد من هم مثل تو اینجا زندگی کردن

پس چرا داری با ما می جنگی ؟

ادامه بده

حالا می خوام بهم بگی چه اتفاقی افتاد

زودباش, از این سمت

زودباش, حرف بزن. . حرف بزن

, زهر گرگ

! ماده ی کمیابیه

این یک قتل عادی نیست

دیشب 20 مرد رو دار زدیم

صدنفر رو هم دار بزنی برام مهم نیست

یک نفر می خواست من رو بکشه

اسمش و سرش رو ازت می خوام

ما فکر می کنیم که یک نفوذی از

گروه های برادریه که پرچمی ندارن

! واسه یه عده یاغی اسم بزرگیه

نمی تونیم اجازه بدیم شورشی هایی که پشت مرزمون هستن

بدون هیچ مجازاتی به ما آسیب برسونن

اینطوری ما احمق به نظر می رسیم و اونها قهرمان

همین طور می شه که شاه ها سقوط می کنن

می خوام همشون بمیرن

کشتنشون مشکل ما نیست

پیدا کردنشون سخته

اخیرا نرم و مهربان شدی, کلیگان ؟

, همیشه فکر می کردم تو در خشونت استعداد داری

دهکده ها و مرزعه ها رو بسوزون

بهشون بفهمون که انتخاب طرف اشتباهی یعنی چی

ممم

گوشت گوسفنده ؟

بله سرورم

از گوشت گوسفند خوشم نمی یاد

چیز دیگه ای براتون میارم

نمی خواد

گرسنه ای ؟ - نه -

البته که گرسنه ای

بخور

بعدا توی آشپزخونه می خورم

بی ادبیه که پیشنهاد یک لرد رو رد کنی

بشین

بخور

نسبت به سنت کوچیکی

حتما کل زندگیت کم غذا خوردی

زیاد می خورم

فقط رشد نمی کنم - مم -

این آخرین جنگ من خواهد بود

پیروز بشم یا شکست بخورم

تا بحال قبل از این شکست خوردی ؟

فکر می کنی اگر شکست می خورم در موقعیت الانم می بودم ؟

ولی این جنگیه که به خاطرش ازم یاد می کنن

جنگی که به "جنگ پنج پادشاه" مشهوره

میراث من در چند ماه آینده مشخص می شه

می دونی میراث یعنی چی ؟

یعنی چیزی که برای فرزندانت و فرزندان اون

به جای می زاری

این تمام چیزیه که بعد از مردنت ازت به جا می مونه

هرن سیاه" فکر می کرد این قلعه میراثشه"

بزرگترین دژی که تا بحال ساخته شده

بلند ترین برج ها, قویترین دیوار ها

هال ِ بزرگ 35 آتشدان داشت

سی و پنج تا, می تونی تصورش رو بکنی ؟

, حالا به اینجا نگاه کن

خرابه ی لعنتی

می دونی چه اتفاقی افتاد ؟

اژدهاها ؟

بله, اژدهاها

هارنهال طوری ساخته شده بود که در برابر حمله های زمینی مقاوت کنه

میلیون ها مرد می تونستن به این دیوارها حمله کنن

و یک میلیون مرد هم نمی تونستن از اینجا رد بشن

. . ولی حمله ای از آسمان, با آتش اژدها

هرن و فرزندانش همگی زنده زنده بین این دیوارها بریان شدن

ایگان تارگرین قوانین رو تغییر داد

به همین خاطره که هربچه ای که از اون موقع زندست اسمش رو به خاطر داره

اون هم 300 سال پس از مرگش

ایگان و خواهرانش

مم؟

فقط ایگان نبود که سوار بر اژدها بود

رینیز" و "ویسنیا" هم بودن"

درسته

تاریخ یاد می گرفتی, مگه نه ؟

رینیز" سوار بر مراکسس بود"

ویسنیا سوار بر ویگار بود

مطمینم وقتی بچه بودم اینارو می دونستم

ویسنیا تاگرین جنگنده ی بزرگی بود

اون یک شمشیر از جنس والرین داشت که بهش "خواهر تاریک" می گفت

اینطور که معلومه قهرمان توــه, مگه نه ؟

بیشتر دخترا به دوشیزه های زیبا از

ترانه ها علاقه ندارن ؟

جونکیل با گل هایی که در سرش داشت

بیتشر دخترا احمقن

تو منو یاد دخترم میندازی

از کجا این چیزا رو در مورد ویسنیا و شمشیر

. فولادینش یاد گرفتی

از پدرم

. سنگ تراش با سوادی بوده

فکر نکنم تا بحال سنگ تراش با سودای دیده باشم

تا حالا اصلا سنگ تراشی رو از نزدیک دیدین ؟

مراقب باش دختر

ازت خوشم میاد ولی مراقب باش

اینارو برگردون به آشپزخونه

هرچقدر می خوای بخور

, و دختر

!! سرور

"دخترایی که از طبقه ی پایین زاده شدن می گن "سرور

"نه "سرورم

, اگر می خوای وانمود کنی که غیراشرافی هستی

, باید به درستی انجامش بدی

مادرم سالیان درازی به بانو داستین

خدمت کرد سرورم

اون یادم داد چطور درست. . به درستی صحبت کنم

بیشتر از اون چیزی که باید باهوشی

کسی قبلا بهت گفته بود ؟ - بله -

برو

"عذر می خوام "سر

باید بعدش میومدم پیشتون تا

ازتون به خاطر نجاتم تشکر کنم

شما خیلی شجاع بودین - شجاع ؟ -

یه سگ برای گرفتن موشها نیازی به شجاعت نداره

این که مردم رو بترسونین باعث لذتتون می شه ؟

نه, کشتن مردم باعث لذت من می شه

من رو ببخش ولی نمی تونی بهم بگی که

لرد ادارد استارک از وینترفل هیچ وقت کسی رو نکشته بود

وظیفه اش بوده هیچ وقت از این کار خوشش نمی یومد

این چیزی بود که بهت گفته ؟

پس دروغ گفته

کشتن لذت بخش ترین کاره

چرا همیشه انقدر پر از نفرتی ؟

روزی که ملکه شدی و من تنها چیزی بودم

که بین تو و شاه عزیزت قرار گرفتم

به خاطر کارهای نفرت انگیزم خوشحال می شی

من درخواست جلسه ای رو با 13 دادم

یکی از اونا این کار رو کرده, یا حداقل می دونه کار کی بوده

تو خودت یکی از سیزدهی

اگر من اژدهاهات رو می خواستم خودم می گرفتمشون

اونا به تنهایی هیچ ارزشی برای من ندارن - هیچی ؟ -

اونا بیشتر از هر چیزی تو دنیا ارزش دارن

می خواین داخل گردنبند من رو نگاه کنین تا ببینیم فروختن اژدهای شما

باعث می شه چه چیزی رو بخرم که تاحالا نتونستم؟

ما برشون می گردونیم

مایی وجود نداره

پس چرا کمکم می کنی برشون گردونم ؟

من تو رو در برابر حمکرانان شهرم تحت

مراقبت خودم گرفتم

یک مرد چیزیه که دیگران در موردش می گن و بس

اگر بگن "زارو زوان داکسوس" دروغگوــه

اونوقت حرف من هیچ ارزشی نداره

نمی تونم اجازه بدم چنین اتفاقی زیر سقف من برای تو پیش بیاد

ولی زیر سقف تو اتفاق افتاده

... کالیسی, بارها در زندگیم

. برام مهم نیست کجا بودی

تو فکر می کنی ما چون توی قلعه های سنگی زندگی نمی کنیم وحشی هستیم ؟

. . ما نمی تونیم به خوبی شما فولاد بسازیم, درسته

. ولی ما آزادیم

اگر کسی بهمون بگه که نمی تونیم مثل مرد و زن با هم

, بخوابیم

. نیزه رو توی کونش فرو می کنیم

ما به یک شاه آشغال فقط به این خاطر که پدرش شاه

بوده خدمت نمی کنیم

نه, نه, شماها به منس ریدر خدمت می کنین

شاه ِ آنسوی دیوار

ما منس ریدر رو انتخاب کردیم تا رهبریمون کنه

اون هم یک کلاغ بوده, مثل تو

ولی خواسته که آزاد باشه

. تو هم می تونی آزاد باشی

نمی تونی کل زندگیت رو با دستور گرفتن از

پیرمرد ها بگذرونی

هروقت که می خوای از خواب بیدار شو

می تونم بهت چشمه برای ماهیگیری و جنگل برای شکار نشون بدم

برای خودت کلبه ای بساز و زنی پیدا کن که شب رو کنارش سپری کنی

تو پسر خوشگلی هستی

دخترا برای این که پیش تو لخت بشن چشمای همدیگه رو درمیارن

راه بیافت

می تونم بهت یاد بدم چطوری این کارو بکنی

خودم می دونم چطوریه

تو هیچی نمی دونی, جان اسنو

و اون چی گفت ؟

روحیه ی شما رو تحسین کردن, اعلیحضرت

و بعدش چی ؟

. . اون. . آه

اگر هر مردی رو به خاطر کارهای

خویشاوندان نزدیکش مورد حساب و کتاب قرار می دادن

همه ی ما باید به دار آویخته می شدیم, سر آلتون

نامه رو از وسط پاره کرد, اعلیحضرت

تو با شرافت عمل کردی

به این خاطر ازت ممنونم

لرد کارستراک, مطمین بشین که آغلی که لرد آلتون توش می خوابن تمیز باشه

و یک خوراک گرم بهشون بدین

آغل سر آلتون با زندانی هایی از

یلو استون" پر شده اعلیحضرت"

خیلی زندانی داریم

جایی برای سر آلتون هم هست ؟

حتما باید دراز بکشه ؟

به مردانمون بگین یک آغل براشون بسازن

"فعلا بزارینش پیش "قاتل شاه

پسرت رو هم بزار که مراقبشون باشه

توررن

دیگه کاری نداریم

اعلیحضرت

می تونم یک لحظه از وقتتون رو داشته باشم ؟

من مردان زخمیتون رو مداوا کردم

همینطور دشمنان من و تعدادی از پرچمدارانم رو

که بد نیست اسمشون رو ذکر کنین

اونا دشمنای من نیستن

این چیزیه که من به پرچمدارای خودم گفتم

همین الانش هم وسایلی که برای مداوا با خودم آورده بودم رو تموم کردم

بعضی هاشون به سادگی جایگزین می شن

زرده ی تخم مرغ, روغن روز

ولی بعضی هاشون پیدا نمی شن

برای بخیه زدن به چرم نیاز دارم

برای کسانی که تب دارن به ریشه ی رازیانه و همینطور پوست بید نیاز دارم

بیشترین چیزی که نیاز دارم شیره ی تریاکه

خودتون دیدین که بریدن پا بدون اون چطوریه

فکر کنم تا قبل از تموم شدن این جنگ دست و پاهای زیادی

باید قطع بشن

. . اگر تو پیدا کردنشون کمک نیاز داشتین - می دونم کجا باید پیداشون کنم -

عذرمیخوام نباید وسط حرفتون می پریدم

ادامه بدین, بانوی من

شما دارین به "کِرَگ" برای مذاکره می رین

بله

اونجا حتما استادی داره و اون استاد چیزهایی که من نیاز دارم رو داره

فکر کنم همینطور باشه

. . اگر بتونم یک لیست تهیه کنم

با من به "کِرَگ" بیاین

... فکر نکنم این کار

بزارین استاد مغازه هاش رو نشونتون بده

. می خوام که مجروحان به خوبی مداوا بشن

تمام مجروحان

بچه, بیا تو, زود باش

عجله کنین

ردشون رو گم کردن - دوباره سعی کنین

دوبار دور خونه رو زدیم

هیچ اثری ازشون نیست

می تونم صبح دوباره دنبالشون بگردیم

من کم مونده برای باقی عمرم توسط مردم خودم مثل

. یک آدم احمق و خنثی باهام رفتار بشه

حالا از خدت بپرس : "کاری هست که انجام ندم که همچین

"اتفاقی بیافته ؟. .

این سگها دوباره رد بود رو پیدا می کنن

تا موقعی که پیدا کنن کتکشون می زنم

هرآدمی که اینجاست رو تا زمانی که اون دوتا پسر

رو پیدا کنم شلاق می زنم

, و وقتی دستم به اون نازپرورده های آشغال کوچولو رسید

بهتره که باهاشون ظالمانه برخورد کنم تا اینکه ضعیف باشم

پرنس تیون

کجان ؟ - کی سرورم ؟ -

پسرای استارک, کجان ؟

نمی دونم, هیچ کسی رو ندیدم

!اوه

بیشتر فکر کن

قسم می خورم سرورم نمی دونم

سرورم, اینجا

فکر کنم چیزی که دنبالش بودیم رو پیدا کردم

پیرمرد رو بفرست خونه

برگرد به وینترفل

برش گردون

تیون, این کارو نکن

تو برگشتی

به محض اینکه شنیدم

چیزی می دونی ؟

اری مرده - می دونم -

. . اون خدمتکار خوبی - اون مرده -

تنها مُرد

اون به خاطر من مرد و من هم نتونستم ازش محافظت کنم

دوریا ؟

نتونستم پیداش کنیم

اونهم باید مرده باشه

من مردمم رو از بیابان قرمز کشوندم به سمت

. این قتله گاه

من باید اینجا می بودم

تو رفتی تا برای من کشتی پیدا کنی

جای من کنار توــه

نباید با این مردم تنهات می زاشتم

این مردم ؟

به اونها نمی شه اعتماد کرد

و به کی می شه اعتماد کرد ؟

مردم من کین ؟

تارگرین ها ؟

, یکیشون رو می شناختم , برادرم

که می گفت اجازه می ده هزار نفر بهم تجاوز کنن

اگر این بتونه تاج و تخت رو براش بیاره

دوتراکی ها ؟

بیشترشون وقتی کال دروگو از اسبش به زمین افتاد

مرد بر علیه من شدن

مردم تو توی وستروس هستن

مردمی که تو وستروسن نمی دونن که من زنده ام

به زودی می فهمن - و بعدش چی ؟ -

اونا برای بازگشتم دعا می کنن ؟

پرچم های اژدها درست می کنن و اسم من رو صدا می زنن ؟

این چیزیه که برادرم فکر می کرد و اون هم احمق بود

ولی تو برادرت نیستی

بهم اعتماد کن, کالیسی

. . باز هم شروع شد

"بهم اعتماد کن"

و کسی که باید بهش اعتماد کنم تویی, سر جوراه ؟

فقط تو ؟

دیگه به اعتماد نیازی ندارم

نه می خوامش و نه جایی براش توی قلبم دارم

... تو جوون تر از اونی هستی که بخوای

. و تو هم خیلی برام آشنایی

عذر می خوام کالیسی

هیچ کس توی این دنیا نمی تونه بدون کمک زنده بمونه

هیچ کس

بزار کمکت کنم, خواهش می کنم

بهم بگو چطور می تونم

اژدهاهای من رو پیدا کن

چقدر طول می کشه تا برگردیم پیش کلاغای تو ؟

نزدیکیم

چقدر ؟ یه روز ؟ یه نصفه روز ؟

خودتم نمی دونی, مگه نه ؟

اصلا می دونی کجان ؟ - نزدیکیم -

فکر می کنی وقتی در مورد من و تو بفهمن چه فکری می کنن ؟

هیچ چیز بین من و تو اتفاق نیافتاده

. . قسم می خورم, استاد پیر کلاغا

ما فقط برای گرم شدن نزدیک هم شدیم

, و بعد من احساسش کردم

درست پشت کمرم, مثل چوب دستی

می تونم جای کبودی رو کمرم رو نشونتون بدم

... و قبل از اینکه بفهمم چی کجاست, چیزش. . چیزش

خب, دیگه فهمیده بودم که قضیه چیه . . و من هم مثل شما عصبانی بودم

و نمی خواستم که این کارو بکنم . . ولی واقعا دلم می خواست

و اون هم پاهام رو باز کرد و. . ترکوند

... احساس گناهش

حالا دیگه نمی تونم با یه لرد با شخصیت ازدواج کنم

پدر وحشی و بیچارم چی می گه ؟

برگرد

و فکر کردم که کارمون تموم شده, تا این که گفت

. . برگردن

بزار یه چیزی رو بهت بگم جان اسنو

از اونجایی که قراره حرفم خلاف حرف تو باشه

و از اونجایی که تو نمی تونی در مورد این مسایل بدون پلک زدن و هل کردن حرف بزنی

. . خب ما هم می تونیم

چی, اینجا توی این کثافت ؟

به اندازه ی کافی گرمت می کنم

انقدر از این کار می ترسی ؟

کافیه

اوه, خیلی خوبه

. . و خیس و گرم

کافیه

, خیلی خب

باشه

خدا. . چقدر تو احمقی

وقتی که فرصتش رو داشتی باید دخلم رو میاوردی

! نه, نه

نه, اوه نه

چیزی نیست, بدش به من

, اگر ملکه بفهمه که می تونم بچه های جافری رو داشته باشم

کمک کن برش گردونم

کجا می ری ؟ - تا به بانو بگم -

هیچ چی به هیچ کس نمی گی

متوجهی ؟

. . مادرت احتمالا برای این کار آمادت کرده

غنچه ات شکفته عزیزم

مادرم, بهم گفته بود, ولی فکر می کردم فرق کنه

چطور ؟

. . فکر می کردم باید کمتر

کثیف باشه

صبر کن تا بچه رو حامله بشی

حالا دیگه تو یه زنی

می دونی این یعنی چی ؟

آماده ام تا برای شاه بچه بیارم ؟

. . چیزی که ابتدا باعث تعجتت می شه

, می تونی شاهزاده های کوچیک رو به این دنیا بیاری

که بزرگترین افتخار برای یک ملکه است

جافری همیشه بدخلق بوده

, حتی تولدش هم سخت بود من یک روز و نیم سختی کشیدم

. . تا به این دنیا بیارمش

نمی تونی دردش رو تصور کنی

به قدری بلند جیغ می کشیدم که مطمین بودم

رابرت صدای من رو از جنگل پادشاهی می شنوه

اعلیحضرت با شما نبودن ؟

رابرت می رفت برای شکار

این رسمش بود

هروقت که زمان زایمان نزدیک می شد

شوهر وفادارم به همراه ملازمان و سگ های شکاری

به جنگل برای شکار می رفت

و وقتی برمی گشت برای من

برای من پوست پشم یا سر گوزن میاورد

و من هم بهش بچه می دادم

نه این که فکر کنی دوست داشتم اونجا باشه

من استاد اعظم پایسل و یه لشگر از کینزها رو پیش خودم داشتم

و همینطور برادرم

وقتی به جیمی گفتن که اجازه نداره تو اطاق زایمان باشه

لبخند زد و گفت کدومشون می خواد

بیرونش کنه ؟

جافری همچین وفاداری ای به تو نشون نمی ده

, شاید هیچ وقت شاه رو دوست نداشته باشی

ولی بچه هاش رو دوست خواهی داشت

من اعلیجضرت رو با تمام قلبم دوست دارم

شنیدن این خیلی تاثیربرانگیزه

بزار توی این روز خاص

چندتا نصیحت زنانه بهت بکنم

هرچه افراد بیشتری رو دوست داشته باشی, ضعیفتری

مجبور می شی کارهایی براشون انجام بدی که می دونی نباید انجام بدی

برای خوشحال کردنشون و محافظت ازشون مثل احمقها رفتار می کنی

هیچ کس رو به جز بچه هات دوست نداشته باش

چون تو این مورد, یک مادر هیچ انتخابی نداره

ولی... نباید جافری رو دوست داشته باشم ؟

می تونی سعیت رو بکنی

کبوتر کوچکم

دوباره بگو ببینم مادرت کی بود ؟

سیندا لنیستر

همون چاقه بود ؟

. . خب, شاید یه مقدار نسبت به قبل

. نه. . نه. . فقط یه لنیستر چاق داریم

اگر اون مادرت بوده باشه, خودت می دونی

می دونین, من یه زمانی پادوی شما بودم

کی ؟

"مسابقه ی روز عروسی "ویلم فری

من به عروسی "ویلم فری" رفتم ؟

بله

... پادوی شما شب قبلش انقدر مست کرده بود که

که توی مسیر رفتن به مسابقه

روی اسب خودش بالا آورد

اسمش چی بود ؟ - براین -

پسر بیچاره

اون کار برادرم بود فکر کنم

من تو رو یادم میاد

قبل از اون برای هیچ کس پادویی نکرده بودی

. درسته من فورا داوطلب شدم

"اجازه بدین سرورم, اجازه بدین"

پدرم خیلی خشمگین شده بود

می ترسید که باعث خجالت خانوادمون در برابر

خانواده بشم

هرچند نشدی

واقعا یادتونه ؟ - مم -

می دونستی چه موقع بهت نیاز دارم و چه موقع باید بزنی به چاک

استعداد کمیابیه

, بیشتر پادوهای من , نیت خوبی داشتن

, ولی مردان جوون با مسوولیت بزرگ دیگه بیش از حد تو دست و پا بودن

. . خب, وقتی یاد اون روز می افتم

. . داشتی میگفتی

. . من

هیچی, خیلی خجالت آوره

از این خجالت آور تره که به یه میله ببندنت و

تو گه خودت گیر کرده باشی ؟

من همه چیز رو از اون روز به خاطر دارم

. . کلاه خودتون, اسبتون

ردپای اسبتون توی گل و لای میدان

وقتی که خورشید تو آسمون بود و

شما "بیلون سوان" رو از اسبش پایین انداختین

و فرو رفتگی توی سپرتون وقتی که به من دادینش

همش رو تا روزی که بمیرم به خاطر دارم

اون بهترین روز زندگیم بود

و وقتی که تموم شد و رفتم توی زمین رو یادم میاد

تمام شرکت کننده ها کارشون تموم شده بود

من تنها کسی بودم که اونجا بود

و نمی تونستم اونجا رو ترک کنم

نمی تونستم برگردم و برم پیش خانوادم گوشه ی

ضیافت بشینم

از اونجا حتی به زور هم نمی شد عروس رو دید

و نمی تونستم بهشون بفهمونم که پادویی شما چه معنی ای داره

اونهم وقتی که می دونستم حتی یک ذره هم درک نمی کنن که

من از چی صحبت می کنم

کاملا متوجه ام

چطور می تونستین ؟

عذر می خوام, نمی خواستم به شما شک کنم

. . فقط آخه - من هم یه زمانی 16 ساله بودم -

من هم مجبور شدم توی موقع ضروری پادوی کسی باشم

کدوم شوالیه بودن ؟

بریستان سلمی

توی مبارزه در برابر یاغی های جنگل پادشاهی

قبل از زمانی که تو به دنیا بیای

چطور آدمی بود ؟

. . اون

, یه نقاش بود

نقاشی که فقط از رنگ قرمز استفاده می کرد

, نمی تونستم تصور کنم که اینطور بجنگم

حداقل اونموقع

و این که کمکش کنم که این کار رو انجام بده و قسمتی از همچین چیزی باشم

. . چنین چیز بی نقصی

نیاز نیست توضیح بدم که چه حسی داشت, نه به تو

سخته که با کلمات بیانش کرد

مثل این می مونه که وارد یک رویا بشی

که تا به خاطر داری در موردش خواب دیدی

و بفهمی که این رویا

از زندگیت هم واقعی تره

ترک کردن اون میدون جنگ

مثل این بود که ببرنم به زندان

دوباره براش خدمت کردین ؟ - نه -

من استعداد تو رو نداشتم -

همش زیر دست و پاش بودم

خیلی بد بودم, مثل یک دردسر اضافی

تا این که یکی از اون یاغی ها تصمیم گرفت

تا به این پسر 16 ساله ی خدمتکار حمله کنه

خیلی خوبه که همچین آدمی هستم

. تو هرچیز دیگه ای بی مصرف بودم

من به درد زندانی بودن نمی خورم

شکه کنندست, می دونم

بعضی ها ولی هستن

. . ند استارک فکر کنم تا آخرین لحظات یک

زندانی خیلی خوب بود

ولی من, زندگیم من رو کاملا در برابر هرگونه

اجبار مقاوم کرده

در موردش فکر کردین... ؟

البته

هر روز - و ؟ -

زندانیای خوب, مثل اینکه زندانبانای خوبی هم پرورش میدن

استارک ها خیلی حواسشون هست

ولی فکر کنم, راهی باشه

که تا الان ممکن نبود

چیه ؟

در واقع خیلی سادست - خب, بزارین کمکتون کنم -

تو فقط یک کار باید انجام بدی

بهم بگین

تو باید بمیری

جوراه ِ اندال

این مرد می خواد با کشتی تا ولیریای پیر بره

و کسی که این قدر به نابودی نزدیک می شه باید ازش محافظت بشه

من اینجا نیومدم ازت درس بگیرم

. . نه تو برای اژدهاها اومدی

پیش توــن ؟

کجان ؟

شمشیرت رو قلاف کن

می بینی شمشیرت چقدر ارزش داره ؟

می خوای مادر اژدها رو راضی کنی

تو عاشقشی

اژدهاها کجان ؟

دوباره بهش خیانت می کنی جوراه ِ اندال ؟

دوباره بهش خیانت می کنی ؟

هیچ وقت

دزدی که تو دنبالشی

الان پیش اونه

من آسایشم رو توی منزل رها نکردم که بیام اینجا و

توسط شما دزد خطاب بشم

هیچ کس شما رو دزد خطاب نمی کنه

اون کی باشه که ما رو متهم کنه ؟

خواهش می کنم, اونا بچه های منن

التماستون می کنم - التماس می کنی ؟ -

خیلی وقت از اون موقعی که ما رو تهدید کردی نگذشته

بدون من, اژدهاها می میرن

این به نفع هممونه

اژدهاهای تو برای دنیا

چیزی به جز مرگ و بدبختی نمی یارن

اگر هم می دونستم که کجان, بهت نمی گفتم

شما خیلی ظالمین دوست من

مادر اژدها حق داره

اون باید دوباره بچه هاش رو ببینه

من بهت کمک می کنم کالیسی - چطور ؟ -

من تو رو به خانه ی نامیران می برم

جایی که بچه هات رو نگه می دارم

اژدهاهای من پیش شمان ؟

. . وقتی فهمیدم که به شهر میاین

قول و قراری با پادشاه کارث گذاشتم

و اون برای من آوردشون

ولی کارث پادشاه نداره - حالا داره -

این همون نصفه ی دیگه ی قول و قراره

شماها ذهنتون و همینطور دروازه ی شهر رو

به روی هرچیزی که بیرون شهره می بندین

, ولی کارث اگر از تغییر چشم پوشی کنه

نمی تونه بهترین شهری که تابحال بوده باقی بمونه

من کارث رو به روی دنیا باز می کنم

همونطور که مجبورش کردم که خودش رو به روی من باز کنه

جاه طلبی شما الهام برانگیزه

ولی مثل تمام انسان های نوکیسه, پاتون رو از حد خودتون فراتر می زارین

سه تا اژدها به در اندازه ی گربه

و شریک شدن با یک آدم شارلاتان

باعث نمی شه شاه بشی

نوکیسه و شارلاتان ؟

فرمانروایی ها با کمتر از این هم ساخته شدن

کسانی از حاشیه میان تا مرکز رو به دست بگیرن

و کسانی که در مرکز هستن جا رو براشون باز می کنن

خواسته یا ناخواسته

مادر اژدها با فرزندانش خواهد بود

و بهشون عشق خودش رو می ده

. . و اونها در کنارش بزرگ می شن

برای همیشه

مادر بایستی پیش فرزندانش باشه

به کجا فرار می کنی, داینریس ِ طوفان زاد ؟

اژدهاهای تو در خانه ی نامیران منتظر تو هستن

بیا ببینشون

بانو استارک - جلوتر نیا -

دستت رو ازم بکش, زن

بدون دعوت وارد نشو, مرد

عذر می خوام بانو استارک

چی شده ؟ - قاتل شاه رو گرفتن -

قاتل شاه لعنتی رو بکشین - دارش بزنین -

تو امروز می میری

عدالت برای کارستاک

شکمش رو بدرین

بیارینش اینجا, من سرش رو می خوام

هرکسی که بین یک پدر و

انتقامش یایسته, تقاضای مرگ کرده

لرد کارستاک

این مرد اسیر ماست

این هیولا فرزند من رو کشته

و همینطور فرزند من رو فلج کرده

, اون به خاطر جنایاتش پاسخ می ده

بهتون قول می دم, ولی اینجا نه

من سرش رو می برم, و اگر بخواین جلوم رو بگیرین

می خوای بهم حمله کنی ؟

من رو یادتون رفته سر ؟

من همسر لرد ِ ارباب شما ند استارک هستم

من مادر شاه شما هستم

و شاهمون الان کجاست ؟ - خودتون خوب می دونین -

اون رفته به "کِرَگ" تا تسلیمشون کنه

آره, رفته به "کِرَگ" ولی نه برای مذاکره

اون جنده ی بیگانه رو هم با خودش برده

چطور جرات می کنین ؟

تهدید بانوی من, خیانت محسوب می شه

خیانت ؟

کشتن لنیسترها چطور می تونه خیانت باشه ؟

من ناراحتی شما رو درک می کنم, سرورم

بیشتر از اون که فکرش رو بکنین درک می کنم

, ولی به نام فرزندم , شاه ِ شمال

. دست نگه دارین

, وقتی پسرتون برگشت

من تقاضای سر این قاتل رو می کنم

مردان عاقل از شاهشون تقاضا نمی کنن

ولی پدرهایی که پسرشون رو دوست دارن می کنن

من سرش رو می برم

ممنون که به جای من جنگیدین بانو استارک

... می خواستم که از شما دفاع کنم, ولی

, به انبار ببرینش

و با هرچقدر زنجیز که پیداکردین ببندینش

. . این اواخر واسه خودت گرگی شدی

خیلی احساسات زنانه توت نمونده

دهانش رو هم ببندین

از کی تاحالا شمع خودت رو خودت روشن می کنی ؟

از موقعی ای که فهمیدم یک لحظه ی دیگه هم

نمی تونم خدمتکارام رو تحمل کنم

چندبار می تونی یه طومار فرستاده شده رو بخونی ؟

کشتی های استنیس باراتیون رو دیدن که به سمت شمال میان

دویست کشتی از "تارث" رد شدن

بیشتر از چیزی که ما داریم - بله بیشتر از چیزیه که ما داریم -

در عرض پنج روز به دروازه ی شهر ما می رسه

اگر باد هم در جهتشون بوزه عرض چهار روز

ما دیوارهای قوی و بلندی داریم

از بالا سر آتش بر سرشون می ریزیم

"از بالا سر آتش بر سرشون می ریزیم"

داری حرفهای پدر رو می زنی, مگه نه؟

چرا که نه ؟

در استراتژی ذهن خوبی داره, مگه نه؟

بهش می گیم تاکتیک نه استراتژی

ولی, بله ذهن خوبی در این مورد داره

بعضی ها می گن بهترین ذهن

متاسفانه اینجا نیست

فقط تویی و من و جافری

لرد هفت اقلیم

و محافظ ملت

مطمینم که منظوری داری و می خوای بگی

اون باید شروع کنه و مثل یک شاه رفتار کنه

جنگی که تو شروع کردی داره به دروازه ی شهرمون می رسه

... و اگر کل شهر مرگ جافری رو بخوان

من کسی نیستم که فاحشه بهش دادم تا عصبانیش کنم

من فکر کردم اون دخترا می تونن کمک باشن

واقعا ؟ - اشتباه می کردم -

. اگر نتونیم کنترلش کنیم

فکر می کنی سعیم رو نکردم ؟

به حرف من گوش نمی کنه

وقتی به گردن یه سگ قلاده انداختی, دیگه سخته که

تاج رو سرش بزاری

همیشه آرزو می کردم مثل جیمی باشه

از یه نظر خیلی

. شبیهشه

این پسر بیشتر شبیه رابرته تا جیمی

, رابرت آدم مست و احمقی بود ولی از ظلم کردن لذت نمی برد

. . گاهی اوقات از خودم می پرسم

چی ؟

که آیا اینها

سزای کارهاییه که کردیم؟ گناهانمون ؟

گناه ؟

. . تارگرین ها

. . صدها سال بین برادر و خواهر ازدواج می کردن

می دونم

وقتی من و جیمی به کارمون شک می کردیم این چیزی بود که می گفتیم

این همون چیزی بود که به ند استارک گفتم وقتی که حماقت کرد و با من روبرو شد

نصف تارگرین ها مجنون شدن, مگه نه ؟

چی می گن ؟

هروقت که یک تارگرین به دنیا میاد خدا شیر یا خط می کنه

تو احتمالات رو هم شکست دادی

تومن و میرسلا بچه های خوب و عاقلی هستن

جفتشون

چرا صبر کنیم ؟ - ما به پادشاه قسم خوردیم -

شاهی وجود نداره - این خیانته -

پس نجات لنیسترها هم خیانته ؟

دستت رو بکش بینم - نه, نمی خوام -

پسرتون تا سلوع آفتاب برمیگرده بانوی من ؟

اینطور می گن

قاتل شاه تا صبح دووم نمی یاره

هرچقدر بیشتر بنوشن, عصبانی تر می شن

و وقتی کارستاکها شمشیر بکشن

کی در دفاع از یه لنیستر خودش رو به کشتن می ده ؟

بیا

می خوام باهاش تنها باشم

... بانوی من, دستورات ما - دستوراتی که خود من بهت دادم -

که من رو باهاش تنها بزاری

اومدی خداحافظی کنی بانو استارک ؟

فکر کنم این آخرین شبم در این دنیا باشه

اون زنه ؟

صداشون رو اون بیرون شنیدی ؟

سرت رو می خوان

خب, برد کارستاک ِ پیر به نظر نمی رسه از من خوشش بیاد

تو پسرش رو با زنجیرت خفه کردی

اوه, اوه

همونی بود که توی محافظا بود ؟

سر راهم بود

هر شوالیه ای هم بود همینکار رو می کرد

تو شوالیه نیستی

تو هر قسمی که تا بحال خوردی رو زیر پاگذاشتی

خیلی قسم خوردیم

مجبورت می کنن همینطور قسم بخوری

از شاه محافظت کن از شاه پیروی کن

از پدرت پیروی کن

از بی گناهان دفاع کن از ضعفا دفاع کن

ولی اگر پدرت از شاه بدش بیاد چی ؟

اگر شاه ضعفا رو قتل عام کنه چی ؟

خیلی زیاده

مهم نیست چیکار کنین بالاخره یکی از قسم ها رو زیر پا می زارین

این هیولا رو از کجا پیدا کردین ؟

!اون خیلی از تو شوالیه تره

قاتل شاه

قاتل شاه

! عجب شاهیم بود

این هم به نام آیریس تارگرین شاه مرحوم

لرد ِ هفت اقلیم و محافظ مملکت

و شمشیری که من پشتش رو باهاش شکافتم

تو مرد بی شرافتی هستی

می دونین من تا حالا با هیچ

زنی به غیر از سرسی نبودم ؟

پس از دید من

من از ند ِ بیچارتون که مرده شرافت بیشتری دارم

اسم اون حرومزاده ای که ند پدرش بود چیه ؟

بریان - نه اسمش این نبود -

اسنو, حرومزاده ای از شمال

وقتی که ند ِ خوب و پیر

با بچه ی یه فاحشه اومد خونه

شما وانمود کردی که دوستش داری ؟

نه, تو وانمود کردن خیلی خوب نیستی

زن راستگویی هستی

از اون پسر بدت میومد, مگه نه ؟

چطور ممکنه ازش بدت نیاد

دلیل زنده و سخنگویی بر این که

لرد استارک ِ با شرافت

. یه زن دیگه رو گاییده

. شمشیرت

! بهتون گفتم چه اتفاقی می افته

... همتون

بهتون گفتم چه اتفاقی می افته اگر به من وفادارانه خدمت کنین

و چه اتفاقی می افته اگر نکنین

چیکار می کنی ؟ چیکار کردین ؟

اگر هنوز دوست دارین بدونین که لرد جدیدتون واقعا به حرفی که

, می زنه عمل می کنه یا نه

. این هم جواب سوال شماست

! نه

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.