All language subtitles for Flight.Risk.2025.1080p.TELESYNC.x264.COLLECTiVE.NES

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian Download
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified) Download
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish Download
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew Download
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish Download
pt-BR Portuguese (Brazil) Download
pt Portuguese (Portugal) Download
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian Download
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian Download
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish Download
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

تقدیم به تمام پارسی‌زبانان

NESTED با افتخار تقدیم میکند

.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub

‫چیه؟

‫اوه، بابا!

‫ممنون.

‫یا خدا!

‫اوه، لعنتی!

‫آلاسکای لعنتی.

‫اون مرد رو بگیرین.

‫زانو بزن الان.

بخواب زمین

‫باشه.

‫آره.

‫اوه، لعنتی.

‫اوه، بابا، پرنسس.

‫دارم همکاری می کنم.

‫دارم همکاری می کنم، باشه؟

‫امنه

‫اوه.

‫گرفتمت.

‫سلام، وینستون.

‫حالت چطوره؟

‫من آدلین هریس، مارشال ایالات متحده هستم.

‫پیدا کردن تو خیلی سخته.

‫معامله.

‫می خوام یه معامله کنم.

‫بیا یه معامله کنیم.

‫نه، نه، نه، نه.

‫این... این سوپ رشته مرغه.

‫یا من روی تختم.

‫نه، نه رو تختی.

‫نه رو تختی.

‫خیلی کثیفه.

‫خیلی کثیفه.

‫وینستون، می خوای یه معامله کنی.

‫علیه موراتی شهادت بده.

‫باشه.

‫اما من مصونیت کامل می خوام

‫و خیلی خیلی محافظت.

‫خیلی خب.

‫بذار به مافوقم زنگ بزنم.

‫باشه.

‫هریسم.

‫آره.

‫دستگیری تمیز.

‫گوش کن، اون می خواد یه معامله کنه.

‫آره.

‫دریافت شد.

‫منو در جریان بذار.

‫چی گفتن؟

‫راحت باش.

‫این ممکنه چند روز طول بکشه.

‫هی، نمی‌خوام اون یارو باشم، اما...

‫مجبورم برم دستشویی.

‫اوه، بابا!

‫اینجوری نگام نکن.

‫این یاروها رسما

‫منو خیلی ترسوندن.

‫چی توقع داری؟

‫می تونم یکم حریم خصوصی داشته باشم؟

‫شاید فرار کنی.

‫باشه.

‫اما اگه این دستبندها رو باز نکنی،

‫تو همونی هستی که باید

‫کارای اداریشو انجام بده.

‫هی، باب. جف؟

‫بله، قربان.

‫یه کاری براتون دارم.

خطر پرواز

.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub

‫برو تو.

‫این دیگه چیه؟

‫پرواز چارتر، وینستون. برو تو.

‫باشه.

‫فقط بگو، "پرواز چارتر به هواپیمای شخصی.

‫منظورم گلف‌استریم بود.

‫منظورم لیرجت بود.

‫می‌دونی، یه چیز تو مایه های جی زی."

‫فکر می‌کردم داریم

‫بطری‌های پر از نوشیدنی گازدار باز می‌کنیم.

‫نه این درامای لعنتی، منظورم اینه.

‫اون یه جت بود. ‫من هیچوقت نگفتم جت.

‫من گفتم یه هواپیمای شخصی داریم، ‫و اینم همینه.

‫نه.

‫دست‌ها.

‫این یه هواپیما نیست. ‫این یه بادبادکه با کمربند ایمنی.

‫راستش، ترجیح می‌دم ‫تو خطوط هوایی اسپیریت باشم.

‫خب، وینستون، چی می‌خوای من بگم؟

‫دفعه بعد، با میامی قایم شو، ‫شاید یه جت گیرت بیاد.

‫می‌خوای مثل یونابومبر بشی؟

‫منو تا ته آلاسکا که برف میاد بکشونی؟

‫گزینه هامون یکم محدودتر میشه.

‫شک دارم حتی بتونی یه جت اینجا فرود بیاری.

‫آره، خب، یه کم سخته ‫که تو میامی از دید پنهان باشی.

‫آره، خیلی بهت کمک کرد، مگه نه؟

‫شماها برید. ‫من یه لحظه دیگه میام.

‫- باشه، قربان. ‫- ون زانت.

‫- مدلینم ‫- داشتم نگران می‌شدم.

‫نگران نباش. دیگه تقریباً آماده‌ایم.

‫داره همکاری می‌کنه؟

‫اگه بگم نه، می‌تونم بهش شوکر بزنم؟

‫- حتماً. ‫- همینجام. صداتو می‌شنوم.

‫سه روز و متل خیلی بده. ‫یه بارم ساکت نشده.

‫اوه، بابا. تو از تک تک ‫لحظاتش لذت بردی.

‫ نگو که دلت برای ‫پشت میز نشستن تنگ شده.

‫نه. نه. جدی، کارولین.

‫ممنون که دوباره ‫منو به میدون فرستادی.

‫می‌دونم مقاومت داشتی.

‫هنوز ازم تشکر نکن.

‫قاضی مارتین خودش رو کنار کشید.

‫سه تا حدس بزن.

‫نفر بعدی کیه؟

‫استوارت، تو این پرواز غذا هست،

‫یا فقط مثل همیشه خوراکی داریم؟

‫- خفه شو، وینستون. ‫- باشه، فقط خوراکی.

‫- باشه، صدامو می‌شنوی؟ ‫- آره، کی رو جایگزین کردن؟

‫- خودِ قاضی سختگیر. ‫- فالکو؟

‫آره، می‌دونم. و طبق معمول،

‫نمی‌ذاره دوباره تاریخ ‫دادگاه رو عقب بندازیم.

‫شوخی می‌کنی.

‫ببین، همه چی درست می‌شه.

‫تیم آماده‌ست تا تو انکوریج ببینتت.

‫باشه. ما حدوداً تا...

‫تقریباً تا حدود ۹۰ دقیقه ‫دیگه اونجا می‌رسیم.

‫- کجا می‌ری؟ ‫- خوبه.

‫وکیل‌های مورتی دارن سعی می‌کنن

‫وقت ما رو تلف کنن، اما من حساب کردم.

‫هنوزم می‌تونیم صبح نیویورک باشیم، باشه؟ ‫فقط برو.

‫آره.

‫خیلی خب، از انکوریج بهم زنگ بزن.

‫کتاب رو بخر، باشه؟

‫آبرومون رو نبر. باید برم.

‫خب، تفریحی تو پرواز هست،

‫یا شعبده‌بازی بلدی؟

‫معاون هریس؟ دارل بوث.

‫امیدوارم از پرواز خوشت بیاد.

‫روز خوبیه برای پرواز.

‫باید بگم، من معمولاً اجازه نمی‌دم

‫مسافرهام خودشون سوار هواپیما بشن.

‫این برای امنیت خودتونه.

‫اووو! شوخی که نیست.

‫توی کیفت چی داری، گلاک، یا...؟

‫ما یکم عجله داریم، آقای بوث.

‫بله قربان.

‫شما، اوه، مطمئنین نمی‌خواین ‫اون عقب باهاش باشین؟

‫اصلاً.

‫آره، یکم سخته ‫با این همه کشش جنسی.

‫خب، منظورم فقط این بود که، اوه،

‫نباید کسی مراقبش باشه؟

‫خب، اون دستبند زده، آقای بوث. ‫اون هیچ جا نمی‌ره. بهم اعتماد کنین.

‫باشه. هی، شما رئیسین.

‫من تا حالا یه فراری رو ‫سوار هواپیما نکرده بودم.

‫- شاهد. ‫- چی؟

‫- خفه شو، وینستون. ‫- من یه شاهد همکار دولت هستم، نه یه فراری.

‫وینستون.

‫نه، فقط می‌گم، از نظر فنی، ‫ما همه‌مون یه طرفیم.

‫یه کلمه دیگه حرف نزن.

‫خیلی خب، ما الان با ابرهای متوسط ‫و باد سبک روبروییم.

‫ممنون می‌شم اگه با زندانی صحبت نکنین.

‫بله قربان.

‫ببخشید، فقط... من هیچوقت یه مارشال ‫ایالات متحده رو سوار نکرده بودم، اونم همینطور.

‫یه بار یه مارشال فالک رو سوار کردم، ‫البته. خیلی باحال بود.

‫خیلی خب، مرکز انکوریج،

‫نوامبر ۲۰۸، یونیفرم، یونیفرم.

‫آماده‌ی پرواز از باند ۳۴ Crookard Creek هستیم.

‫دریافت شد. ‫نوامبر ۲۰۸، یونیفرم،

‫یونیفرم. اجازه پرواز، باند ۳۴.

‫- آماده‌ایم؟ ‫- آره.

‫وی!

‫همیشه انقدر تکون داره؟

‫از آهنگ خوشت نمیاد؟

‫آره، می‌دونم.

‫اما اینجا، باید آهنگ‌هایی داشته باشی ‫که صدای باد رو تو دیوارها خفه کنه.

‫دیدی؟

‫اون فهمید.

‫اینجا همیشه یه کم تلاطم هست.

‫حتی نباید بدونیم که وقتی به حدود ‫ ۳۰۰۰ پایی برسیم، چی می‌شه.

‫اگه حالت تهوع گرفتی، نگران نباش.

‫می‌دونی، خیلی از مسافرها ‫ناهارشون رو اینجا بالا آوردن.

‫الو؟

‫باید یه بوفه باز کنم.

‫الو؟

‫الو؟

‫شماها اصلا صدامو می‌شنوین؟

‫اگه لازم باشه برم دستشویی چی؟

‫سیگاری هستی؟

‫نه، ترک کردم.

‫یه دونه می‌خوام.

‫آره، دیگه مثل قبل نیست، ها؟

‫گردنت خوبه؟

‫یه خراش اونجاست.

‫اوه، تعمیرات، خطر شغلیه.

‫اوه، بابا!

‫چرا اون تو زنجیره؟

‫بابا!

‫اون گفت که یه شاهده. ‫چرا همه‌اش زنجیر شده؟

‫چون احتمال فرارش هست.

‫فکر کردم گفت که شما ‫دو نفر یه طرفین.

‫دروغ می‌گه.

‫شما چیکارین؟

‫باشه، بیخیال سوالم.

‫باید بفهمی که محموله ‫معمولیم یه گروه مست

‫ماهیگیری یا یه مشت ‫کت و شلواریه که سعی دارن

‫طبیعت واقعی رو تجربه کنن.

‫به خدا، من فقط یه خلبان ‫محلی یوک-او هستم.

‫من هیچوقت دختری به ‫این خوشگلی از شهر بزرگ ندیدم.

‫خیلی وقته پرواز می‌کنی؟

‫آره، بابام تو تگزاس سمپاشه.

‫دی‌دی‌تی تو خونمه.

‫خب، ممنون.

‫من خیلی عصبی و کنترل‌گرم.

‫خیلی دوست دارم با تو تو رابطه باشم

‫تا بتونم کاملاً کنترلت کنم.

‫این برای من خیلی خوبه.

‫اگه پسرعمو بودیم، ‫الان دیگه ازدواج کرده بودیم.

‫من شاید ۱۵ سال پیش اینجا اومدم ‫برای کارهای تابستونی

‫دیگه برنگشتم.

‫یه بار فرار کردم، ببخشید.

‫همیشه دوست دخترم می‌گفت ‫خیلی حرف می‌زنم.

‫متاسفم.

‫زیباست، ها؟

‫هست.

‫آره، داری بهش عادت می‌کنی.

‫اوه، جهنم.

‫همه چی مرتبه؟

‫آره، خوبه.

‫جای نگرانی نیست.

‫این آشغال همش اتصال کوتاه می‌کنه.

‫جی‌پی‌اس نداره؟

‫خیلی مهم نیست، واقعاً.

‫منظورم اینه که، هفته‌ای ‫دو بار اتفاق می‌افته.

‫اوه، جدی، ممکنه من ‫همیشه این مسیر رو پرواز کنم.

‫۷۵ دقیقه دیگه،

‫روی زمین خواهیم بود

‫و تو و دوستت یه شاهد خواهید بود.

‫به سمت سیاتل می‌رید، قول می‌دم.

‫بهتره برگردیم.

‫نه، اصلا.

‫منظورم اینه که، تصمیم با توئه.

‫منظورم اینه که، من ‫به هر حال پولمو می‌گیرم.

‫یه خورده باد داره از شمال میاد.

‫اگه الان برگردیم،

‫احتمالاً قراره چند ساعتی زمین‌گیر بشیم.

‫۷۵ دقیقه.

‫می‌دونم چطوری شما رو به اونجا برسونم.

‫چند وقته با مارشال‌ها هستی؟

‫اوم، هفت، تقریباً هشت سال.

‫خوشت میاد.

‫لحظات خاص خودشو داره.

‫این خیلی بده، مرد!

‫این دیگه چه کوفتیه؟

‫اوه، نه!

‫همه چی آرومه.

‫ببخشید.

‫اوه، اشکالی نداره.

‫برخورد پرنده بود، همین.

‫چیز مهمی نیست.

‫از پرنده می‌پرسم.

‫خب، بهتره یکم برم بالاتر اگه بازم هست.

‫خب، نمی‌تونه خیلی بالا بره ‫وگرنه بیهوش می‌شم.

‫خوبی؟

‫آیا هواپیما...

‫آه، هواپیما خوبه.

‫مجبورم وایسم و خون رو از روش پاک کنم،

‫ولی می‌تونست بدتر باشه.

‫می‌تونست پره‌هاش خورد بشه.

‫اونوقت باید یه هفته ‫پر از پر از ورودی‌ها در می‌آوردم.

‫بهش نگاه کن.

‫عالی نیست؟

‫داره برای سرگرمیتون می‌رقصه.

‫آه، بابا، اش.

‫اون برزیلیه.

‫آره، می‌دونم.

‫به من نگاه کن با ‫کلمات ۱۰ دلاری، درسته؟

‫به کسی نگو.

‫اما حقیقت اینه که، ‫اون همینطور به رقصیدن

‫تو همه دست اندازها

‫و چرخشا و تلاطم‌ها ادامه می‌ده.

‫یه فاز دیگه.

‫باید همچین دختری رو تحسین کرد.

‫اوه، شت.

‫هی.

‫هی.

‫هی.

‫صدامو می‌شنوی؟

‫یا خدا.

‫آه.

‫آه.

‫اوه، چیکار کنم؟

‫اوم.

‫هی. اون چی بود؟

‫من، من، من باید باهات صحبت کنم.

‫چی؟

‫اوه، من، من، من یه چیزی رو ‫اوه، روی زمین کنار،

‫کنار پام انداختم.

‫معامله کردی.

‫نه، نه، نه، نه، نه.

‫اوه، من، من، من، ‫همچنین، حالم خوب نیست.

‫برام مهم نیست، وینستون.

‫تحمل کن.

‫نه، این... مثل اینکه، ‫واقعاً حالم بده.

‫مثل اینکه، حس بدی دارم.

‫فکر می‌کنم باید برگردیم.

‫فقط چند تا نفس عمیق بکش، وینستون.

‫خوب می‌شی.

‫مشکلش چیه؟

‫می‌گه حالش بده.

‫اوه، لعنتی.

‫بیا.

‫سعی کن تو کیسه نگهش داری.

‫باشه.

‫بهت چی گفتم؟

‫همونی که تو هر پروازی هست.

‫زمان تقریبی؟

‫حدود یه ساعت و خورده‌ای.

‫به زودی.

‫کی دوباره تمدن رو می‌بینیم؟

‫اوف.

‫همین اطراف.

‫تا زمان فرود نهایی نه.

‫از کجا فهمیدی که سیاتل می‌ریم؟

‫چی؟

‫قبل‌تر.

‫اون گفت که قبل از اینکه بدونیم، ‫ما رو به سمت سیاتل می‌فرسته.

‫از کجا فهمیدی که به کجا می‌ریم؟

‫اوه، شت.

‫جای دیگه کجا می‌تونستی بری؟

‫تو که اهل آلاسکا نیستی.

‫این رو بهت می‌تونم بگم.

‫اصلاً امکان نداره تو انکوریج بمونی.

‫قصد توهین نداشتم.

‫هی.

‫مجبور بودم حدس بزنم.

‫به نظر میاد خون یانکی تو رگ‌هاته.

‫لهجه‌ی زیادی نداری، اما اگه منو یاد ‫اون دختری که قبلاً باهاش لاس می‌زدم بندازی.

‫وقتی با کنترل ترافیک هوایی روی این ‫دستگاه‌ها ارتباط برقرار می‌کنم، باید چک این کنم.

‫همین الان؟

‫قوانینه.

‫آره.

‫حتماً.

‫مرکز انکوریج.

‫نوامبر ۲۰۸، یونیفرم، یونیفرم.

‫جواب بده.

‫من اومدم، مرکز انکوریج.

‫این نوامبر ۲۰۸، یونیفرم، یونیفرم هست.

‫تمام.

‫مرکز انکوریج؟

‫هیچی.

‫حتماً به خاطر کوه‌هاست ‫که سیگنال رو مسدود می‌کنه.

‫چند دقیقه دیگه درست می‌شه.

‫لعنتی.

‫اوه، فاک.

‫یه جورایی ترسناکه، ها؟

‫خلبان‌های محلی اینجا رو ‫"سوپ اسکیمو" میگن.

‫جامعه پروازی اینجا

‫باید گروه خیلی کوچیکی باشه.

‫شما باید خلبانی که ‫هفته پیش منو اینجا آورد رو بشناسید.

‫جینی جانیکوفسکی؟

‫جانیکوفسکی؟

‫اوه، حتماً.

‫مرد خیلی خوبیه.

‫مرد، یه بار تو نوم، من و اون یه کم ‫نیتروس از چاه گیرمون اومد.

‫حال خوبی نداشتیم.

‫همونطور که گفتم، مرد خیلی خوبیه.

‫آره.

‫به نظر میاد همینطور باشه.

‫به جز اینکه یه زنه.

‫من همیشه یه خواهری داشتم.

‫و باور کن، منم می‌تونستم ‫یه چیزایی درباره اون بهت بگم.

‫اما تو واقعاً الان اینو ‫باور نمی‌کنی، درسته؟

‫می‌دونستم که قراره خوش بگذرونیم.

‫نه، نه، نه، نه، نه، ‫بهش شلیک نکن.

‫بهش نیاز داریم.

‫لعنتی.

‫آره، آره.

‫برو کنار.

‫آروم باش.

‫نمی‌خوام بکشمت.

‫جنازه‌ات هیچ فایده‌ای نداره.

‫این دیگه چیه...

‫عاشق اینم که دوباره سخت بازی می‌کنن.

‫آره.

‫می‌خوای خشن بازی کنی؟

‫اوه، آره.

‫قراره حسابی خوش بگذرونیم.

‫لعنتی، اوه فاک، اوه لعنتی، ‫اوه فاک، اوه لعنتی.

‫هی، خفه شو.

‫آقای مورتی خیلی ازت ناامید شده، ‫وینستون، و اون می‌خواد تو رو بکشه.

‫من هیچی بهش نگفتم.

‫یه کلمه هم حرف نزدم.

‫آره، می‌دونم.

‫وینستون، وینستون، وایستا.

‫وایستا.

‫وایستا، می‌دونم.

‫می‌دونم، مرد. ‫تو یه کلمه هم حرف نزدی، درسته؟

‫من هیچی نگفتم.

‫آره، و دیگه هیچوقت نخواهی گفت.

‫می‌تونم بهت پول بدم.

‫یالا، یه کم به خودت احترام بذار، باشه؟

‫جدی می‌گم.

‫یه میلیون دلار به صورت ‫ارز دیجیتال، کاملاً غیرقابل ردیابی.

‫باید بذاری برم.

‫خب، من شبیه کسی هستم که ‫تو کار ارز دیجیتال باشه؟

‫خیلی خب، پس نقد، هرچی.

‫اصلاً چه اهمیتی داره؟

‫ما داریم درباره یه میلیون دلار حرف می‌زنیم.

‫اوه، آره، همه‌اش رو همینطوری ‫جمع کردی، ها؟

‫من حسابدار مورتی بودم،

‫پس آره، یه کم کش رفتم.

‫یه میلیون دلار؟

‫خیلی تخم داری.

‫اصلاً می‌دونی چقدر ‫پول برای اون مرد به دست آوردم؟

‫چون اون که مطمئناً نمی‌دونه.

‫باورت نمی‌شه چقدر آدم ازش سهم بردن.

‫همین یه نفر تو سانکیتی، ماساچوست

‫ماهی ۲۵۰۰۰ دلار، برای سال‌ها می‌گرفت.

‫تنها کاری که باید بکنی ‫اینه که فقط بذاری برم.

‫همین، ها؟

‫همینه.

‫ببین، برنامه‌ات چی بود؟

‫می‌خواستی ما رو به یه باند فرودگاه متروکه ‫ببری و طعمه گرگ‌ها بذاری؟

‫نه.

‫این موقع از سال، خرس‌ها بیشتر احتمال دارن.

‫و فقط بعد از اینکه حسابی ‫تفریح کردیم، منظورمو می‌گیری؟

‫خیلی خب، اما مسئله اینجاست.

‫کی قراره بفهمه؟

‫درسته؟

‫منظورم اینه که، من برای همیشه ناپدید می‌شم.

‫تو می‌تونی بگی کارت رو انجام دادی، به علاوه

‫یه میلیون دلار اضافی تو جیبت می‌ره.

‫پس برد-برد.

‫واو.

‫درد داشت.

‫اون چی؟

‫بهش نگاه کن.

‫اگه تو بری، اون هنوز قراره بمیره.

‫و بعدش اون به خاطر تو می‌میره.

‫وقتی اینو تو خودت داری، ها؟

‫که ولش کنی؟

‫همینطوری.

‫اوه، به اونا نیازی نداشتی، درسته؟

‫دیگه نه.

‫هنوزم شبیه یه ترسو هستی.

‫می‌دونی فرق بین من و ‫تو همیشه چی بوده؟

‫نمی‌دونم، یه میلیون دلار؟

‫یا خدای من.

‫یه کم شعور داشته باش، می‌شنوی؟

‫سعی می‌کنم اوقات خوبی داشته باشم.

‫آره.

‫بهت گفتم جرات داری، مزاحم بشی.

‫نه، می‌شنوم، می‌شنوم.

‫من این کارو برای تفریح انجام می‌دم، ‫مجانی انجام می‌دم.

‫پیچوندن رو دوست داری؟

‫قراره خوش بگذرونیم.

‫خیلی خب.

‫هی.

‫بلند شو.

‫باید بیدار شی اگه ‫الان صدامو می‌شنوی.

‫باید همین الان بیدار شی، باشه؟

‫چه خبره؟

‫خوبی؟

‫وینستون.

‫هوا نیست.

‫اینجا هوا نیست.

‫چرا هست.

‫باید بذاری از این بیام بیرون.

‫باید بذاری برم.

‫نمی‌تونم این کارو کنم، وینستون.

‫اما اینجا هوا نیست.

‫هست.

‫خیلی بدتره که توسط هر دو نفر ‫مورد تجاوز قرار بگیری.

‫هیچکس بهت تجاوز نمی‌کنه.

‫رو تخت هستی؟

‫دیدی شب کجا رفت؟

‫برو بیرون.

‫یا خدا!

‫یا خدای من!

‫اینجوری تموم می‌شه؟

‫اینجوری برای من تموم می‌شه؟

‫قرار نیست بمیری!

‫یا خدا، لطفا!

‫لطفا، همه‌ی خوبی‌ها!

‫من یه تیکه آشغال بودم!

‫اونو از من جدا کن! اونو از اینجا جدا کن!

‫زود باش، می‌تونی انجامش بدی!

‫زود باش!

‫برو کنار!

‫نمی‌تونی برگردی، باید ‫از ماشین پیاده شی.

‫از چیزا بکش بیرون!

‫از... بکش بیرون.

‫از... بکش بیرون.

‫بکش بیرون!

‫یا خدای من.

‫آه!

‫اوه، شت.

‫شت.

‫خیلی خب.

‫وینستون.

‫خوبی؟

‫- وینستون! ‫- نه! خوب نیستم.

‫خودمو خیس کردم.

‫قراره چیکار کنیم؟

‫فقط یه لحظه بذار فکر کنم.

‫دنبال چی می‌گردی؟

‫چاقو. باید اینا رو باز کنم.

‫هی!

‫چی؟

‫جعبه کمک‌های اولیه.

‫فاک!

‫زود باش! من می‌تونم کمک کنم! ‫فقط منو آزاد کن.

‫اصلاً.

‫واقعا؟ فکر می‌کنی قراره چیکار کنم؟

‫قراره به خلبان حمله کنی؟

‫خیلی خب.

‫آروم.

‫می‌دونی چیه؟ ‫تو مشکل اعتماد داری، خانوم.

‫گرفتمش. گرفتمش.

‫ممنون.

‫خیلی خب. اونقدرام سخت نبود، بود؟

‫باید قبل از اینکه بیدار شه،

‫ببریش عقب.

‫اوه، فاک به این! بهش شلیک کن!

‫قرار بود به بیابون پرواز کنه و ما رو بکشه!

‫هیچکس کسی رو نمی‌کشه.

‫به علاوه، ممکنه بهش نیاز داشته باشیم.

‫برای چی؟

‫تو بلدی هواپیما رو برونی؟

‫اوه، اون که عمراً به ما یاد می‌ده ‫چطوری این کارو کنیم.

‫عوضی.

‫به کمک نیاز داری؟

‫لعنتی.

‫ممنون.

‫حالا، دستبندمو باز کن.

‫هنوزم می‌تونی با اونا حرکت کنی.

‫زود باش.

‫خیلی خب. هیچ حرکت ناگهانی‌ای نکن.

‫من؟ تقصیر من نیست ‫که تو این وضعیتیم.

‫فقط بکش.

‫زود باش!

‫صبر کن.

‫زود باش.

‫اون پایین چیکار می‌کنی؟

‫داری به این یارو پدیکور می‌دی؟

‫زود باش. زود باش. زود باش. زود باش.

‫خدا، می‌دونستم یه چیزی در مورد این ‫مرد از همون لحظه‌ای که اومد اینجا، درست نبود.

‫اون حرف‌های کلیشه‌ای دهاتی و ‫اون لهجه‌ی مزخرف لری د کِیبل گای.

‫وینستون، به خدا قسم،

‫اگه خفه نشی...

‫چیه؟

‫هیچی.

‫مزخرف. هیچی. نشونم بده.

‫باید جابجاش کنیم.

‫تا وقتی نشونم ندی، نه.

‫خیلی خب.

‫اوه. فکر کنم یه نفر تکالیفشو انجام داده.

‫اوه، عکساتو گرفتن.

‫اوه، و یه عکس از من گرفتن.

‫صبر کن. یه لحظه صبر کن.

‫این خونه‌ی مادرمه.

‫وینستون.

‫یا خدای من. ممکنه...

‫ممکنه بهش آسیب بزنن. ممکنه بکشنش.

‫باید بهش هشدار بدیم. باید

‫بهش زنگ بزنیم و هشدار بدیم.

‫وینستون. وینستون.

‫تمرکز کن.

‫تا وقتی کمک نگیریم، ‫نمی‌تونیم کاری کنیم.

‫و تا وقتی اونو به عقب منتقل نکنیم، ‫نمی‌تونیم کمک بگیریم، باشه؟

‫خیلی خب.

‫خیلی خب.

‫بشینونش.

‫زود باش. واقعا؟

‫به خاطر اون.

‫اوه.

‫دستاشو به اون دستگیره اونجا، دستبند بزن.

‫عجب عوضی‌ای.

‫خیلی دوست داری دستبند زده بشی، ها؟

‫یه مبارزه عادلانه است، ها؟

‫خیلی خب. پس...

‫اوه، گند زدم.

‫گوش کن.

‫یا خدای من. خیلی بدبخت شدیم.

‫یا خدای من. خیلی بدبخت شدیم.

‫آروم باش.

‫یا خدای من. آروم باشم؟

‫داری بهم می‌گی آروم باشم؟

‫مادرم تو عمرش یه نفر رو هم آزار نداده.

‫اون قراره بمیره.

‫و این تقصیر من خواهد بود. ‫اینو می‌فهمی؟

‫می‌فهمی چه حسی داره؟

‫گوش کن. به من گوش کن.

‫ما قراره یه راهی پیدا کنیم، باشه؟

‫مادرت هنوز زنده است.

‫اینو می‌دونی.

‫آره، می‌دونم. می‌دونم.

‫می‌دونم که موراتی اگه مرده باشه،

‫هیچ اهرمی روت نداره، درسته؟

‫آره، فکر کنم.

‫پس می‌دونم که هنوز زنده است.

‫همچنین می‌دونم که تو ‫نمی‌تونی گذشته رو تغییر بدی.

‫تنها کاری که می‌تونیم بکنیم ‫اینه که انتخاب کنیم

‫چطور تو این لحظه واکنش ‫نشون بدیم، باشه؟

‫پس من می‌رم پای بی‌سیم ‫و کمک می‌گیریم.

‫برای ما. برای مادرت.

‫و بعدش تو رو می‌بریم ‫نیویورک تا شهادت بدی

‫و موراتی رو برای همیشه بندازی زندون.

‫ما اصلا کجا هستیم؟

‫حداقل بذار اون جلو پیش شما بشینم.

‫زود باش. می‌تونم کمک کنم.

‫واقعا می‌خوای کمک کنی؟

‫از کجا در مورد داریل می‌دونستی؟

‫فقط سعی می‌کردم ما رو زنده نگه دارم.

‫زود باش.

‫ممنون.

‫دوباره خودتو خیس کردی.

‫دوباره می‌فرستمت عقب.

‫عیبی نداره. خالی شدم.

‫سلام. کسی صدای منو می‌شنوه؟

‫کسی می‌تونه صدامو بشنوه؟

‫مِی دِی. مِی دِی. مِی دِی.

‫یه چیزی باعث می‌شه ما رو پیدا کنن، درسته؟

‫منظورم اینه که، وقتی ما نرسیم؟

‫اوه، ما می‌رسیم.

‫اوه، آره. نه، ما قطعا می‌رسیم.

‫ولی اگه نرسیم، اونا ‫مسیر ما رو می‌دونن، درسته؟

‫مسیر ما؟ اصلا امکان نداشت که اون ‫ما رو به انکوریج ببره.

‫آره، می‌دونی، من واقعا دارم کم کم ‫به درستکاریش شک می‌کنم.

‫ببین، باید یه راهی باشه که ‫اونا بتونن ما رو پیدا کنن،

‫درسته؟ مثل یه سیگنال اضطراری؟ ‫مثل یه جعبه سیاه یا یه همچین چیزی؟

‫وینستون، بی‌سیم، جی‌پی‌اس، ‫اون نمی‌خواست که ما پیدا بشیم.

‫سلام. کسی صدامو می‌شنوه؟

‫داره سقوط می‌کنه.

‫مِی دِی. مِی دِی.

‫ساکت. نه، اینطور نیست.

‫کسی می‌تونه صدامو بشنوه؟

‫من تو یه هواپیمام و به کمک نیاز دارم.

‫کمک.

‫کمک.

‫دوباره بگو؟

‫بله. سلام. می‌تونی صدامو بشنوی؟

‫صداتو می‌شنوم.

‫آره، صداتو گرفتم. دوباره بگو.

‫کمک. به کمک نیاز دارم.

‫این فرکانس هوانوردیه.

‫بله، می‌دونم. من تو یه هواپیمام.

‫شبیه خلبان‌ها حرف نمی‌زنی.

‫نه، نیستم. خلبان من، اون...

‫هنوز هستی؟

‫اون ناتوانه. من هوشیارم.

‫من دارم این هواپیما رو می‌رونم و ‫نمی‌دونم دارم چیکار می‌کنم.

‫خیلی خب، فهمیدم.

‫الو؟

‫فرانک تو رو وادار به این کار کرد، مگه نه؟

‫شوخی می‌کنی، درسته؟

‫چی؟ نه، شوخی نمی‌کنم.

‫لطفا کمکم کنید.

‫اوه، اوه، اوه، شت. متاسفم.

‫خیلی خب. خیلی خب. اول از همه.

‫آیا خلبان خودکار رو فعال کردی؟

‫این چی می‌گه؟

‫بله. بله، روشنه.

‫خیلی خب، این باعث می‌شه که ‫مسیرت حفظ بشه و تراز بمونی.

‫فقط دستاتو فعلا از اهرم‌ها دور نگه دار.

‫ارتفاعت چقدره؟ می‌تونی ببینیش؟

‫باید یه گیج بزرگ درست جلوت باشه؟

‫صدامو می‌شنوی؟

‫سه. سه هزار پا.

‫خیلی خب، یه کم پایینی، ولی هنوز ‫قرار نیست نگرانش باشیم.

‫کجایی؟

‫اوم، یه جایی بین بتل و انکوریج؟ ‫نمی‌دونم.

‫فقط کوه می‌بینم.

‫فکر کنم ممکنه خیلی دور ‫شده باشیم، البته اینجا.

‫خیلی خب، من نمی‌تونم خیلی ‫دور باشم اگه بتونم صداتو بشنوم.

‫هیچ نشونه‌ای می‌بینی؟

‫یه کم صدات قطع و وصل می‌شه. ‫ببخشید. می‌تونی دوباره بگی؟

‫گفتم...

‫لعنتی. زود باش. الو؟

‫الو؟

‫الو؟

‫الو؟

‫الو؟ کسی صدامو می‌شنوه؟

‫اون خبر می‌ده، درسته؟

‫صبر کن، چی گفتی؟

‫اون باید وضعیت رو گزارش بده، درسته؟ ‫اون خلبان؟ اون باید خبر بده.

‫چیه؟

‫اوه، الن. مغزتو کجا گذاشتی؟

‫اینجا؟

‫یه گوشی ماهواره‌ای.

‫از دکل‌های تلفن همراه استفاده نمی‌کنه.

‫زود باش، زود باش.

‫مادلین؟

‫کارولین.

‫یا خدا! اوه، خدایا شکرت.

‫گوش کن. هنوز نمی‌تونه تو انکوریج باشه.

‫نه، نه، نه. ما هنوز تو هوا هستیم. ‫ما لو رفتیم.

‫به زور صداتو می‌شنوم،

‫مدز. الو؟ الو؟

‫صبر کن.

‫هی، چاد. اونارو ول کن و لطفا ‫و بیا اینجا. بقیه

‫شما خفه شید.

‫ما لو رفتیم.خلبان کسی نبود

‫که می‌گفت هست.

‫اون یکی از افراد موراتیه.

‫فکر می‌کنی؟

‫صبر کن، چی؟

‫مچشو تو یه دروغ گرفتم ‫و سعی کرد بهم چاقو بزنه.

‫زخمی شدی؟

‫من خوبم. اون بیهوشه و عقب بسته شده.

‫و شاهد؟

‫وینستون؟ اون خوبه.

‫آره، از این بهتر نمیشد. ممنون.

‫مدز، یه سوال. کی داره هواپیما رو می‌رونه؟

‫من.

‫تو؟

‫من دارم این هواپیما رو می‌رونم ‫و نمی‌دونم دارم چیکار می‌کنم.

‫خیلی خب، خیلی خب. خب، ‫ما فقط باید آروم باشیم.

‫من آرومم.

‫خیلی خب. پس تو داری هواپیما رو می‌رونی

‫و فقط برای اینکه بفهمم. دقیقا چطوری؟

‫روی خلبان خودکاره. ما داریم یه جورایی تو

‫یه خط مستقیم حرکت می‌کنیم. فکر کنم

‫اون تو ناوبری خرابکاری کرده.

‫سیم، ببین می‌تونیم ‫اونو تو رادار پیدا کنیم.

‫به یه نفر نیاز دارم کمکم کنه ‫ این چیزو برونم.

‫آره. ما قراره خلبانتو پیدا کنیم. اون ‫خیلی دقیق راهنماییت می‌کنه.

‫اسمیت، یه خلبان برام جور کن.

‫خیلی خب. منتظر تماسش می‌مونم.

‫هی، هی، هی. مادرم.

‫اوه، بله، بله. باید یه سری

‫افسر بفرستید به ‫خونه مادر وینستون، باشه؟

‫اون ممکنه در خطر باشه.

‫خیلی خب. خیلی خب. نگران نباش. ‫داریم روش کار میکنیم. بهت زنگ می‌زنم.

‫خیلی خب.

‫خب؟

‫دارن یه خلبان برامون پیدا می‌کنن.

‫هی. شماها به خلبان نیاز دارید؟

‫عجب! این شوخی نیست، پول خوبی داره.

‫ما خلبان‌هامونو دوست داریم. ترد و تازه.

‫بگو چطور این چیزو برونم.

‫اوم، نه.

‫فکر کنم زبونمو گاز گرفتم.

‫اگرچه خواب می‌دیدم که تو داشتی ‫نوک سینه‌مو می‌خوردی، توییگی.

‫اون تو بودی؟ ‫یا فقط فقط خیال من بود؟

‫کی بهت گفت ما امروز ‫وینستون رو جابجا می‌کنیم؟

‫بهت می‌گم. چرا نمیای اینجا پیش من؟

‫و من همه چیزو بهت می‌گم. می‌تونیم ‫بازی قایم موشک هات داگ رو انجام بدیم.

‫آروم‌تر، آروم‌تر. خیلی

‫به اون چیز نزدیکی.

‫باعث می‌شه که خطا رفتن سخت باشه.

‫همین الان شلیک کن.

‫آره؟

‫انجامش بده.

‫همچنین باعث می‌شه که خیلی ‫بیشتر احتمال داشته باشه

‫که اون گلوله از من رد شه و ‫به دیوار پشت سرم بره.

‫با یه خط سوخت و یه تانک سوخت، آره؟

‫می‌تونی توش یه سوراخ ایجاد کنی.

‫یه چرخش دورش بدی ‫درست تو یکی از شما عوضی‌ها.

‫آره.

‫حالا می‌دونم که زیاد اهل هواپیما نیستی.

‫مطمئناً یه چیزایی در مورد اینکه چطور ‫گلوله‌ها کار می‌کنن، می‌دونی، نه؟

‫آره. چه وضعیتی، مگه نه؟

‫خیلی خب، یه معامله باهات می‌کنم، خنده‌دار.

‫بهم می‌گی چطور این چیزو برونم، ‫من بهت اجازه می‌دم تو آرامش بری زندون.

‫رد می‌کنی. گزینه ب؟

‫من اینو پخش می‌کنم ‫که تو به موراتی خیانت کردی.

‫و تو می‌تونی بری زندون و تمام ‫عمرت رو نگران پشت سرت باشی.

‫خب، معلومه که داری منو با کسی که واقعا ‫به این چیزا اهمیت می‌ده، اشتباه گرفتی.

‫من هر روز بیداری تو زندون رو ‫نگران پشت سرم بودم.

‫فهمیدی، توییگ؟

‫می‌فهمی.

‫آره، فهمیدم.

‫زود باش، واقعا می‌خوای اینجا بمیری؟

‫عزیزم، اول باید هواپیما رو فرود بیاری.

‫حداقل یه اسم واقعی بهم بگو.

‫می‌دونی آخرین چیزی که قبل از ‫سقوط تو سرت می‌گذره چیه؟

‫باسنت.

‫یا خدای من، اون اهمیت نمی‌ده.

‫خب، شاید هم باشه.

‫اون اصلا براش مهم نیست ‫که زنده بمونه یا بمیره.

‫من اهمیت می‌دم، توییگی.

‫اون اصلا اهمیت نمی‌ده.

‫این هاریسه.

‫من به تو اهمیت می‌دم.

‫هی، معاون باتلز.

‫اون آدم خوبیه.

‫اون آدم خوبیه.

‫اون آدم خوبیه.

‫اون آدم خوبیه.

‫همه‌مون قراره با اون ‫تو این قوطی پرنده بمیریم.

‫خفه شو.

‫من می‌تونم خفه شم، آره، ولی ‫این کارو برای کمک کردن سخت‌تر می‌کنه.

‫نه، نه، نه، نه.

‫منظورم تو نبودی.

‫من...

‫حسن، یا اگه دوست داری، حسان.

‫و همه چی آرومه، معاون.

‫به نظر میاد اوضاع ‫اون بالا یه کم پرتنش شده.

‫آره، آره، می‌شه اینو گفت.

‫خب، جای نگرانی نیست.

‫ما الان تو این قضیه با همیم.

‫و ما قراره مشکلتو حل کنیم.

‫یه سرعت و یه ارتفاع بهم می‌دی؟

‫اوم، آره.

‫سه هزار پا.

‫و سرعت هواپیما، اوم...

‫باید درست سمت چپ باشه.

‫سبز، زرد و قرمز رو روش بذار.

‫گرفتم.

‫سرعت هواپیما ۱۲۰ هست.

‫۱۲۰ تو ۳۰۰۰، دریافت شد.

‫و بعد از این می‌خوای چیکار کنی؟

‫ببخشید؟

‫خودم؟

‫من کل روز چیزی نخوردم.

‫می‌خوای با من شام بخوری؟

‫آره، اگه اصرار داری.

‫منظورم اینه که، باید ‫احتمالا اول روی فرود تمرکز کنیم.

‫اوم، هزینه‌ات، به نظر ‫منصفانه میاد، چون تو ازم خواستی.

‫نیرو.

‫انصاف، انصاف.

‫این یه تعهد زبانیه و من ‫می‌خوام بهش پایبند باشی.

‫امروز خیلی خوب شروع شده.

‫حداقل برای من.

‫خیلی خب، وقتی آماده شدی،

‫فقط باید اون اهرم رو به سمت چپ، ‫خیلی آروم، حرکت بدی.

‫خیلی خب.

‫داریم می‌پیچیم.

‫عالیه.

‫حالا، می‌دونم که تو ‫خیلی مشتاق ملاقات منی و اینا،

‫ولی فقط حواست به ارتفاعمون باشه. ‫مطمئن شو که ثابت نگهش داشتی.

‫حالا، دوست داری من برات رزرو کنم؟

‫به نظر یه کم سرت شلوغه.

‫از پسش برمیام.

‫حالا، یه کم اهرم رو به عقب بکش.

‫خیلی خب.

‫خوبیم.

‫هیچ شکی ندارم.

‫حالا، باید یه نشانگر جهت باشه.

‫اولین چیز بعد از اهرم،

‫دقیقا شبیه یه قطب نما هست.

‫می‌بینمش.

‫خیلی خب، وقتی به جنوب شرق رسیدی، ‫فقط هواپیما رو صاف کن.

‫چطوری؟

‫خوبم.

‫صاف می‌شه.

‫انجام شد.

‫فوق العاده.

‫حالا، یه لطفی کن و دوباره اون ‫کلید خلبان خودکار رو بزن.

‫خیلی خب.

‫فوق العاده، و تو آماده‌ای.

‫حواست به خط ساحلی باشه.

‫وقتی بهش رسیدی، به چپ می‌پیچیم و ‫به سمت جنوب دنبالش می‌کنیم تا انکوریجش.

‫می‌بینیش؟

‫تقریبا رسیدیم خونه.

‫- ممنون. ‫- نه، نیازی به تشکر نیست.

‫باور کن، نوشیدنی‌هایی که بعدا برام می‌خری ‫بیش از حد کافی خواهد بود.

‫درسته؟

‫اوه، آره.

‫من خیلی دوست دارم بنوشم.

‫ثبت شد.

‫من الان می‌رم بالا ‫تا باتریت رو ذخیره کنم،

‫ولی وقتی

‫به خط ساحلی رسیدی، ‫به این شماره زنگ بزن، باشه؟

‫یا اگه فقط دلت برای ‫صدای من تنگ شده باشه.

‫لحظه‌ها رو می‌شمارم.

‫وقتی بهم نیاز داشتی، بهم زنگ نزن.

‫همین جا خواهم بود.

‫فقط دور و بر می‌چرخم.

‫خیلی خب.

‫خیلی خب.

‫چه حسی داره؟

‫مثل تو خواب دیدن؟

‫دستاتو روم می‌ذاری

‫و بهم می‌گی کی هستی.

‫منتظر چی بودی؟

‫ها؟

‫چرا فقط

‫ما رو نمی‌کشی و بیرون نمی‌ندازی؟

‫تنها پرواز کنم.

‫هر روز این فرصت گیر نمیاد که یه

‫مخاطب اسیر داشته باشی، می‌دونی.

‫این حرفا رو نزن.

‫من آدمای کله گنده رو می‌شناسم.

‫و تو؟

‫آره، تو دوست داری تماشا کنی.

‫هی.

‫هی!

‫هیچ دلداری‌ای هست؟

‫اونم قراره تماشا کنه.

‫یه پیک نیک واقعی خواهد بود.

‫وینی.

‫میای اینجا؟

‫بذار دوباره شروع کنم، ها؟

‫می‌خوای کی باشی؟

‫می‌خوای

‫شوهر باشی یا زن، ها؟

‫چرا اینقدر مهربونی؟

‫مثل مامانت؟

‫مامانت خوب و مهربونه.

‫خیلی مهربونه.

‫مثل مال من.

‫دوستم داشت.

‫ولی فقط خفه نمی‌شد.

‫بیا اینجا، وینی.

‫می‌خوام یه چیزی بهت نشون بدم.

‫ازش خوشت میاد.

‫شاید اولش نه.

‫ولی اونا همیشه آخرش ازش خوششون میاد.

‫اوه، نه.

‫اوه، لعنتی.

‫آخ!

‫لعنتی!

‫لعنتی!

‫هی، وینی.

‫بعد از اینکه تو رو کشتم، عکس‌های ‫پولاروید رو برمی‌دارم و به مامانت نشون می‌دم.

‫خدا، این عوضی ‫چطور آدرس مامانمو می‌دونه؟

‫فکر می‌کنی از قبل ‫یه نفر تو دفتر مارشال داشته؟

‫من اون آدرس رو به دادستان ایالات متحده

‫وقتی داشتیم در مورد حفاظت ‫از شاهد صحبت می‌کردیم، گفتم.

‫همینه.

‫جدی می‌گم. من مراقب بودم.

‫هیچ کس اون آدرس رو نمی‌دونه.

‫کارولین.

‫خیلی خب، ما داریم با ارتش هماهنگ می‌شیم ‫تا جستجو و نجات رو شروع کنیم.

‫نباید زیاد طول بکشه.

‫حالا، بهم گفتن که شما یه کم کوچیک و ‫برای رادار پایین هستید،

‫مخصوصا با وجود این همه کوه،

‫بنابراین دارم سعی می‌کنم ‫چند تا جت جنگنده

‫رو بفرستم، چند تا چشم اضافی اون بیرون باشن.

‫خیلی خب. ما داریم به سمت ساحل می‌ریم، پس

‫شاید بهتر باشه اول اونجا رو بررسی کنن.

‫آره. ببین، یه چیز دیگه هست.

‫پلیس انکوریج تازه چیزی که از

‫داریل بوث و آپارتمانش مونده رو پیدا کرده.

‫نه چشم، نه دندون، نه انگشت.

‫به نظر میاد یه نفر ‫واقعا وقت گذاشته روش.

‫یه نفر حرف زده. کی از این عملیات خبر داشت؟

‫منظورم اینه که، ما مجبور بودیم به

‫نیروی انتظامی محلی اطلاع بدیم، ‫یه طرح رو با FAA دنبال کنیم،

‫به TSA هشدار بدیم، و...

‫اونا می‌دونستن که ما داریم ‫یه نفر رو جابجا می‌کنیم،

‫ولی نمی‌دونستن کی، درسته؟

‫منظورم اینه که، کی واقعا ‫از وینستون خبر داشت؟

‫خب، دادستان ایالات متحده، مدیر،

‫معلومه، دادستان کل، ‫معاون دادستان کل.

‫و تو؟

‫خب، بله، البته، ولی معلوم نیست

‫چه کس دیگه ای ممکنه به ‫این اطلاعات دسترسی داشته باشه.

‫اونو دیدی؟

‫این دیگه چیه؟

‫بهت زنگ می‌زنم.

‫ما نمی‌تونیم

‫اونو انجام بدیم. باید بری بالا.

‫خیلی خب، الان خوبی.

‫الان باید تو اتاق بازی کنی.

‫برو بالا.

‫زود باش، زود باش، زود باش.

‫برو بالا، برو بالا، باید بری بالا.

‫دارم می‌رم، دارم می‌رم.

‫بهت می‌گم، خوبه.

‫یا خدا، لعنتی.

‫خلبان خودکار.

‫یا خدای من.

‫یا خدا. یا...

‫یا خدای من.

.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub

‫ممنون.

‫لعنت.

‫آره!

‫چقدر خوش گذشت، ها؟

‫چه جیغی.

‫نمی‌دونم تو چطوری،

‫ولی من همین الان یه

‫جکساپالک تو شلوارم ساختم.

‫هی، وینی، پی پی کردی؟

‫جدی، بچه‌ها،

‫مثل موزه

‫هنرهای مدرن اینجاست.

‫هی، مادلین، مطمئنم

‫خوشحالی که وینستون رو نکشتی ‫وقتی تحت حضانتت بود.

‫اوه، دوست نداشتم دوباره مجبور بشی

‫اون آشغالو تحمل کنی.

‫اون چی می‌گه؟

‫فقط نادیده‌اش بگیر.

‫هی، کدوم احمق تو رو

‫دوباره برگردوند به زین، ها؟

‫جدی، منظورش چیه؟

‫منظورش اینه، توییگ،

‫که من کسی نیستم که تو ‫باید نگرانش باشی.

‫اون نمی‌دونه چی می‌گه.

‫هی، توییگی، می‌دونم که اون ‫آخرین زندونی رو کشت.

‫وای، وای نه.

‫چی؟

‫آخ شِت، آخ جهنم.

‫قرار بود یه راز باشه؟

‫عزیزم، چی شده؟ دیگه خبری از

‫پیش‌بازی نیست؟

‫تو از کجا می‌دونی؟

‫اووو.

‫تو از کجا می‌دونی؟

‫اوه، درسته، آنیس.

‫جواب منو بده!

‫حس خوبی داره که همه‌شو ‫بیرون بریزی، درسته؟

‫می‌فهمم.

‫منم یه زمانی همین‌طور بودم، عزیزم.

‫تو نمی‌دونی داری چی می‌گی.

‫معلومه که می‌دونم.

‫اوه، می‌تونستی به

‫خودت بگی که فرق داری،

‫ولی چی داره به تو و من می‌گه؟

‫برو گمشو.

‫بهش می‌رسیم.

‫اوه، جهنم، بیخیال.

‫من هنوز حتی کلمه امنم رو هم نگفتم.

‫آره، زنده زنده سوزوندنش.

‫هنوزم صورتشو می‌بینی، ها؟

‫وقتی چشماتو می‌بندی، می‌بینی، ها؟

‫اوه، شرط می‌بندم هنوزم ‫صدای جیغشو می‌شنوی، نه؟

‫جیغ‌های از دردش.

‫آره.

‫اوه، دلم براش تنگ شده، یه ناله کوچولو.

‫بیخالش نشو.

‫زود باش، یه کم دل بده.

‫امیدوارم آمادگیم به زودی به سراغت بیاد.

‫خیلی خب، هر وقت آماده بودی.

‫دو سال پیش، ما به این زن جوون،

‫ماریا، رسیدیم.

‫ماریا قرار بود یه رئیس هتل احمق بشه،

‫برای همین تو یه متل داغون قایم شده بودیم

‫تا بتونه شهادت بده.

‫سه روز کامل تو اتاق بودیم

‫و اون می‌خواست دوش بگیره.

‫بدون نظارت.

‫یه لحظه حریم خصوصی.

‫خلاف پروتکل بود،

‫ولی من بردمش.

‫اونو به وان حموم زنجیر کردم ‫و رفتم بیرون.

‫یه سیکاریو از پنجره یه ‫کوکتل مولوتوف پرت کرد تو.

‫برگشتم و...

‫گرما و دود و آتیش و...

‫و من فرار کردم.

‫ولی ماریا، با اون زنجیرا، اون...

‫اون.

‫و اونا تو رو گذاشتن پشت میز.

‫گفتن دیگه نمی‌تونن ‫بهم تو میدون اعتماد کنن.

‫تا همین الان.

‫با من.

‫مت، اون بالا چطوری؟

‫کارولین. درز اطلاعات از دفتر ‫وکیل یا اف‌بی‌آی نیست.

‫از خودمونه،

‫کارولین. از مارشال‌هاست.

‫خیلی خب، از کجا به این نتیجه رسیدی؟

‫دوست خلبانمون سابقه کاری منو می‌دونه.

‫سابقه کاری شخصی من.

‫خیلی خب، یه لحظه صبر کن، مت.

‫همه بیرون. به اتاق احتیاج دارم.

‫شاید لازمه مدیر رو هم ‫در جریان بذاریم.

‫بله، قطعا. به محض ‫اینکه شما رو بیاریم پایین.

‫خب، الان چطوره؟

‫ببین، وضعیت خیلی سیاله. ما باید شما رو ‫سالم برسونیم زمین و به دست تیم من.

‫تیم شما؟

‫بله، می‌تونی بهشون اعتماد کنی. ‫خودم همه‌شونو بررسی کردم.

‫خودت، ها؟

‫کلریج چی فکر می‌کنه؟

‫چرا؟ این عملیات منه.

‫به مدیر اعتماد نداری؟

‫هی، من اینو نگفتم. دارم می‌گم که

‫اگه درز اطلاعات تو دفتر ماست، ‫همونطور که تو می‌گی

‫پس باید مراقب باشیم.

‫نمی‌تونیم مطمئن باشیم ‫به کی اعتماد کنیم.

‫حق با توئه.

‫پس بذار من به این رسیدگی کنم، ‫باشه؟ تو تمرکز کن

‫روی سالم پایین آوردن اون هواپیما. ‫مد؟ باشه؟

‫آره، باید برم.

‫هی، اون بالا چطوری پیش می‌ره؟ ‫زیاد خوب نیست، ها.

‫می‌خوای در موردش حرف بزنی؟ ‫بهم بگو. می‌تونی دوباره برگردی

‫و یه سری دیگه بهم بزنی.

‫- دفتر مارشال های آمریکا بفرمایید؟ ‫- معاون مدلین هریسم میخوام با مدیر صحبت بکنم

‫بهشون بگین معاون مدلین هریس ‫داره زنگ می‌زنه و یه

‫موضوع اورژانسیه. خودش می‌فهمه.

‫مدیر کولریج امروز اینجا نیست،

‫اگه بخوای، می‌تونم شما رو به

‫معاون سرپرستتون وصل کنم ‫یا به یه بخش دیگه منتقل کنم.

‫نه، نه، نه. به من گوش کن. جانین، باید ‫همین الان باهاش حرف بزنم.

‫متاسفم، ولی اون

‫- اگه اونو روی خط نیاری، آدما می‌میرن.

‫بذار ببینم چیکار می‌تونم بکنم.

‫ممنون.

‫هی، وینستون. اخیراً با ‫مادرت صحبت کردی؟

‫نه، نکردم.

‫خانم مهربونیه. اوه، ‫اون دندونای مصنوعیشو دوباره گذاشته.

‫جانین.

‫بله، خانم . تونستم با مدیر کولریج ‫ارتباط برقرار کنم.

‫می‌خوام شما رو به خونه ساحلیش ‫وصل کنم، باشه؟

‫بله، لطفا. ممنون.

‫یه لحظه.

‫کولریج هستم.

‫قربان، این هریسه.

‫من در جریان قرار گرفتم،

‫معاون. ون سانت کجاست؟

‫اِ، قربان، یه درز اطلاعات هست.

‫چی؟ چی؟

‫موراتی یه جاسوس ‫تو دفتر مارشال‌ها داره.

‫می‌تونم ثابتش کنم. و من معتقدم

‫که اون معاون ون سانته، قربان.

‫الو؟

‫اون خانم، هریس برای تو ‫خیلی ریسک کرد.

‫می‌دونم. می‌دونم، قربان. ‫من از این موضوع آگاهم.

‫من... من معتقدم که ‫با توجه به سابقه قبلی من،

‫اون انتظار داشت که ‫دوباره شکست بخورم.

‫ون سانت. اون تو نیویورکه، درسته؟

‫درسته.

‫خیلی خب. بذار چند تا زنگ بزنم.

‫یه تیم منتظر ما گذاشته. ‫باید مهارش کنیم و...

‫می‌فهمم، معاون. باور کن.

‫من اونو متوقف می‌کنم. ‫از این به بعد، فقط مستقیم

‫به خونه‌ام تو سانکیتی زنگ بزن.

‫معاون.

‫حتما. ممنون، قربان.

‫ساحل.

‫می‌بینیش؟ من... من ساحل رو می‌بینم.

‫خدای من.

‫زود باش.

‫حسن! ما ساحل رو می‌بینیم!

‫اوه! فوق‌العاده‌ست!

‫ساحل.

‫ما ساحل رو دیدیم.

‫ها ها! تو امروز منو ‫خیلی خوشحال کردی.

‫خب، ما هدف گرفتیم، لطفا.

‫خیلی خب. پس شما یه گردش به چپ آروم

‫می‌کنید و بعد فقط خط ساحلی رو ‫به سمت شرق دنبال کنید.

‫باشه.

‫داریم گردش می‌کنیم.

‫استو، بندیس. حالا صادق باشید. آیا این ‫منظره به طرز خیره‌کننده‌ای زیبا نیست؟

‫همچنین، سوختتون چقدره؟

‫سوخت روی، اوه، ۲۵ گالونه.

‫و آره، یه چیزی هست، درسته.

‫حسن؟

‫آره، ببخشید. من، اوه، گفتی ‫ ۲۵ گالن تو هر دو باک؟

‫مشکلی هست؟

‫نه، نه، نه. مشکلی نیست. ‫فقط یه داده‌ست.

‫به من اعتماد کن. این خبر خوبیه معاون.

‫شما خیلی زود رو زمین خواهید بود.

‫حالا اون حالت خودکارو روشن کن

‫ و مسیر رو حفظ کن.

‫باشه. منو در جریان بذار.

‫حتما. من اینجا هستم ‫اگه به چیزی نیاز داشتی.

‫چیه؟

‫لعنتی.

‫چیه؟

‫لعنتی!

‫اون پولی که به داریل گفتی.

‫اوه، اونو شنیدی؟ ‫من داشتم بلوف می‌زدم.

‫قسم می‌خورم به خدا. ‫من هیچوقت تو رو لو نمی‌دادم

‫به خاطر اون. چیزی نیست.

‫نه، نه، نه، وینستون. وینستون،

‫تو گفتی که به یه نفر ‫ماهی ۲۵ هزار تا می‌دادی.

‫کجا گفتی می‌ره؟

‫سانکیتی.

‫مطمئنی؟ فکر می‌کردم ‫این پرداختا غیرقابل ردیابیه.

‫خب، حسابا که هستن. درسته، ولی

‫یه چند سال پیش، ‫من پایین تو فلوریدا بودم

‫وقتی که طوفان مایکل اومد،

‫برای همین پرداختا چند روز دیر شد. ‫چیز مهمی نبود

‫به جز این یه احمق طمع‌کار

‫یه درخواست انتقال از یه آی‌پی آدرس تو سانکیتی، ‫ماساچوست برام فرستاد. چرا؟

‫یا خدا.

‫زود باش، زود باش.

‫هی، مد. چی شده؟

‫کولریجه. اون جاسوسه.

‫چی؟

‫باید همین الان از دفتر بری بیرون.

‫صبر کن، آروم‌تر. آروم...

‫وقت نیست.

‫در مورد کولریج بهم بگو. چی...

‫وینستون پرداختاشو انجام می‌داد.

‫آخ شِت.

‫به من گوش کن. بهش زنگ زدم.

‫خب، و چی؟

‫متاسفم. باید بهت اعتماد می‌کردم.

‫خیلی خب. بهش چی گفتی؟

‫که یه درز اطلاعات هست. که فکر می‌کردم-

‫فقط بگو.

‫که فکر می‌کردم تویی.

‫فکر می‌کردم منم.

‫لعنتی.

‫متاسفم. ببین، باید از اونجا بری بیرون.

‫اون داره میاد دنبالت.

‫خیلی خب. باشه. فقط تمرکز کن روی نشوندن

‫سالم اون هواپیما باشه؟

‫من اینو درست می‌کنم.

‫آره.

‫و مدلین، می‌دونی که دوستت دارم.

‫ولی خیلی ممنون، عوضی.

‫باشه.

‫لعنتی.

‫لعنتی.

‫خیلی خب، این چیه؟ اونو می‌بینی؟

‫اون چیه؟

‫آره، آره، آره. می‌بینمش.

‫حسن.

‫تمام حواسم به شماست، ‫معاون. چطور می‌تونم کمک کنم؟

‫اِ، یه چیزی می‌بینیم. مثل...

‫اِ، مثل یه قایقه.

‫مثل یه قایق ماهیگیری.

‫کشتی شکسته.

‫اوه، کشتی و الوارهاش. می‌تونیم

‫با این کنار بیایم. اسمی روش می‌بینی؟

‫اسمی روش می‌بینی؟

‫باید منو نزدیک‌تر ببری.

‫باشه، خیلی بالاییم.

‫خیلی خب. اگه می‌خوای پایین بیای، زاویه

‫حرکتت رو پنج درجه یا کمتر نگه دار.

‫بعد مطمئن شو که بالای هزار پا بمونی، باشه؟

‫باشه.

‫اِ، فقط یه کم دیگه نزدیک‌تر.

‫اسمی می‌بینی؟

‫باشه، باشه. نوشته...

‫چاق...

‫رقاص؟

‫رقاص چاق.

‫رقاص چاق؟

‫رقاص چاق؟

‫عینکم رو برداشت. نمی‌دونم.

‫رقاص چاق؟

‫همه‌شون جدیدن.

‫رقاص منصف.

‫رقاص منصف. آره،

‫این خیلی منطقی‌تره.

‫رقاص منصف.

‫خیلی منطقی‌تر.

‫رقاص منصف. نگهش دار. ‫خیلی خب، آماده باش.

‫داریم به گارد ساحلی اطلاع می‌دیم.

‫باشه.

.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub

‫می‌دونی، من خودم یه جورایی ‫رقاص منصف هستم.

‫شکی ندارم.

‫خب، این عالیه.

‫چون گارد ساحلی، من خبر کردم.

‫ما یه موقعیت تقریباً ‫خوب از موقعیت شما داریم.

‫- آره؟ ‫- آره.

‫مارو می‌بینن.

‫اووو!

‫الان داریم حال می‌کنیم.

‫اوه، نمی‌تونم ببینمش.

‫خدا رو شکر.

‫این یه ترن هوایی لعنتی بود.

‫خیلی خب. فکر کنم

‫یه جایی باید فرود بیایم.

‫مثل یه پر.

‫حالا، اگه لطف کنید و به سمت چپ

‫به سمت زاویه ۱۲۰ درجه بچرخید

‫این باید شما رو حدوداً تا ۳۰ دقیقه ‫دیگه به انکوریج برسونه.

‫باشه، گرفتم.

‫داریم می‌آییم.

‫داره به ۱۲۰ درجه می‌چرخه.

‫داریم می‌آییم.

‫عالیه.

‫همین مسیر رو نگه دارید. ‫حدوداً ۱۰ دقیقه دیگه دوباره زنگ می‌زنم

‫و می‌تونیم در مورد فرود صحبت کنیم.

‫و نکات ظریف‌تر ‫خراب کردن زمین رقص.

‫نمی‌تونم صبر کنم. ممنون.

‫ما از این ماجرا جون سالم ‫به در می‌بریم.

‫ما از این ماجرا جون سالم به در می‌بریم!

‫اوه!

‫نه، نه، نه، نه، نه، نه، نه، نه.

‫هی! حواست باشه!

‫این قسمت خوبشه.

‫تا حالا دیدی یه صورت

‫اینقدر رنگ عوض کنه؟

‫ها؟

‫نه، نه، نه، نه، نه، نه.

‫ولی.. ول... ولی این برای بعده.

‫اوه، می‌دونی چیه؟ ‫بذار اونو برات بیارم.

‫بهتر شد؟

‫اوه، آره. فکر کنم یه دنده اونجا گرفتم.

‫شاید طحال هم، همینطور.

‫نگران نباش. لازم نیست ‫برای زندگی کردن طحال داشته باشی.

‫هی، می‌خوای اسم منو بدونی، ها؟

‫زود باش. سه تا حدس بزن.

‫نه. نه، این اسم نیست.

‫زود باش. دوباره حدس بزن.

‫دوباره حدس بزن!

‫نه. این اسم نیست.

‫فقط یه فرصت دیگه بهت می‌دم.

‫نه!

‫لعنتی!

‫خدا!

‫خدا!

‫خدا!

‫لعنتی!

‫عوضی!

‫خدا!

‫خدا!

‫خدا!

‫گند زد!

‫هیچکس براش مهم نیست که اسمت چیه.

‫خیلی خب. خیلی خب. بذار ببینم.

‫زود باش. بذار ببینم.

‫باشه.

‫بذار ببینم. زود باش.

‫اوه، باشه.

‫باشه، خوبه.

‫خوب نیست.

‫خوب می‌شی.

‫خوب نیست.

‫فقط یه کم فشارش بده، باشه؟

‫خیلی خب.

‫بذار یکی از اینا رو بذارم.

‫خیلی خب.

‫ببخشید.

‫یکی دیگه اینجا.

‫خیلی خب.

‫باشه.

‫خیلی خب.

‫مورفین هست.

‫مورفین بیشتر؟

‫نه، من از سوزن می‌ترسم.

‫آره. لعنت بهش. انجامش بده.

‫دارم می‌میرم.

‫مگه نه؟

‫نه، نیستی.

‫به من دروغ نگو.

‫هستم.

‫نمی‌میری.

‫به من دروغ نگو.

‫صبر کن.

‫به من گوش کن. به من گوش کن.

‫نمی‌میری.

‫من تو رو از این وضعیت می‌کشم بیرون، باشه؟

‫فقط باید نفس بکشی.

‫باشه؟

‫داره میاد.

‫اوه، آره.

‫باشه.

‫یه کم احساس بهتری دارم، آره.

‫باشه.

‫هورا.

‫صبر کن.

‫خیلی خب.

‫فشار رو روش نگه دار.

‫ممنون، به هر حال.

‫من چیکار کردم؟

‫اون منو می‌کشت.

‫بهت گفتم وقتی

‫فرصت داشتی بهش شلیک کنی

‫باشه، فشار رو روش نگه دار.

‫ها.

‫اوه، آره. سلام.

‫اون بالا چطوری؟

‫گوش کن.

‫وینستون چاقو خورده.

‫چی؟

‫خلبان، اوه، بوث،

‫یا هر اسمی که داره،

‫آزاد شد و بهش چاقو زد.

‫یا خدا.

‫و منم با یه منور بهش شلیک کردم.

‫یه منور، باشه.

‫الو؟

‫آره.

‫اِ، گرفتم.

‫آماده باش.

‫خیلی خب.

‫هنوز اونجایی؟

‫آره، آره، من اینجام.

‫خیلی خب، نتونستم با ‫معاون ون سانت تماس بگیرم.

‫اِ، وضعیت شاهد چطوره؟

‫دایر.

‫فهمیدم.

‫گوش کن، ما اینجا به یه

‫مراقبت پزشکی واقعی نیاز داریم.

‫بازوی آی‌کی‌ام‌اس در حالت آماده‌باشه.

‫باشه.

‫چقدر راه داریم؟

‫حدوداً ۱۸ تا ۲۰ دقیقه دیگه می‌رسیم.

‫چیزی سریع‌تر هست؟

‫روشنه.

‫باشه.

‫از نظر فنی، می‌تونیم ‫سرعتتون رو افزایش بدیم.

‫عالیه.

‫ولی این باعث می‌شه

‫بقیه سوختتون تموم بشه.

‫چاره‌ای نداریم.

‫معاون، می‌خوام متوجه باشید که-

‫گوش کن، وینستون اگه

‫وینستون شهادت نده،

‫کولریج تبرئه می‌شه، ‫مورتی تبرئه می‌شه.

‫متوجه باش، فرود ‫سخت‌تر خواهد بود.

‫ببین، من نمی‌خوام ‫از دستش بدم، باشه؟

‫باشه.

‫دسته قرمز رنگ سوخت رو باز کن

‫و بعد

‫دریچه گاز رو تا آخر فشار بده.

‫باشه، سرعت به ۱۶۰ نزدیک می‌شه.

‫حالا حواست به سوخت باشه.

‫تا چند دقیقه دیگه با

‫روش فرود رو بهت می‌گم.

‫باشه.

‫خب، وینستون؟

‫چی؟

‫دووم بیار.

‫هستم.

‫دیگه زیاد نمونده.

‫وینستون، حالت چطوره؟

‫به طور کلی چطوری؟

‫متاسفم.

‫این تقصیر منه.

‫همه‌اش تقصیر منه.

‫این حرفا بخاطر مورفینه.

‫نه.

‫می‌تونستم هر کاری کنم.

‫خب، من یکی از اون آدمایی بودم که، مثلاً، ‫تو مدرسه، می‌تونستم هر کاری کنم.

‫می‌تونستم به کالج برم.

‫می‌تونستم یه شغل خوب پیدا کنم.

‫یه چیز آسون می‌خواستم.

‫می‌دونستم تو

‫کوه مورن چه خبره.

‫می‌گفتم، اوه...

‫من نیستم.

‫من فقط یه نفرم...

‫که یه سری عدد رو تو

‫کامپیوتر تو یه زیرزمین لعنتی جابجا می‌کنه.

‫ولی می‌دونستم چه اتفاقی داره می‌افته.

‫و من...

‫خیلی متاسفم.

‫اوم...

‫اون کاغذ...

‫اسمای ما روش بود، می‌دونی، با

‫آدرس‌ها.

‫اون آدرس مامانمه.

‫هی، نگران نباش.

‫می‌تونستم، اوم، به اون

‫آدرس برم. بجای من برو ببینش.

‫من؟

‫آره، فقط برو ببینش، لطفا.

‫بهش بگو یه کاری کردم، می‌دونی.

‫خوب بود.

‫فقط... فقط بهش بگو

‫یه کار خوب کردم.

‫نمی‌دونم. یه چیزایی رو قاطی کردم، هرچی.

‫این خیلی...

‫براش مهم بود.

‫لطفا.

‫آره.

‫خیلی خب، بهش می‌گم.

‫باشه.

‫کار درست رو انجام دادم.

‫مارشال‌های ایالت متحده؟

‫جنین، من مدلینم.

‫می‌خوام منو وصل کنی ‫به کارولین ون سانت.

‫اوه. اوم...

‫اِ...

‫جنین؟

‫بله. یه لحظه.

‫هریس؟ کولریج اینجاست.

‫کولریج؟

‫من از اینجا به بعدش رو ‫انجام می‌دم، جنین. ممنون.

‫ببین، متاسفم، به نظر میاد ‫حق با تو بود در مورد

‫معاون ون سند، مدلین.

‫یه تصادف ماشین بوده و اون موقع ‫خروج از دفتر، از پهلو بهش زده شده.

‫مدلین، اون مرده.

‫اوه.

‫اوه.

‫خیلی خیلی متاسفم، مدلین.

‫لعنتی!

‫خب، می‌دونم. راننده دیگه تو یکی از ‫ماشیناش فرار کرده، حدس می‌زنم.

‫همین الان دارم می‌رم اونجا.

‫واقعا؟

‫آره. اونا حتماً منتظر بودن ‫یا یه همچین چیزی.

‫نمی‌دونم.

‫هر کاری از دستم بر بیاد،

‫هر طور که بتونم کمک کنم، لطفا.

‫می‌دونم شما دو نفر ‫خیلی بهم نزدیک بودین.

‫جای تعجب نیست که مسئول شدی.

‫چی می‌گی؟

‫همه چیو جمع و جور کردی، نه؟

‫همه چیو فهمیدی.

‫ببخشید؟

‫می‌دونم کار تو بود.

‫مطمئن نیستم منظورت از این حرفا چیه،

‫مدلین.

‫ماهی ۲۵ هزار دلار؟

‫سوابقتو چک کن. بی‌دقتی کردی.

‫اوه، می‌خوای سوابق رو مقایسه کنیم، ‫معاون هریس؟

‫هیچکس حرفاتو باور نمی‌کنه.

‫یه هیئت منصفه باور می‌کنه

‫مواظب باش، هریس.

‫مواظب باشم؟

‫خیلی مواظب باش، هریس.

‫فکر می‌کنی چیزی برای از دست دادن دارم؟

‫لعنتی! داری دیوونه می‌شی.

‫برو گمشو! مواظب باش!

‫به من گوش کن.

‫تو باید خیلی مواظب باشی!

‫معاون، با من حرف بزن، لعنتی.

‫آروم باش، هریس.

‫خلبانم داره زنگ می‌زنه. برو گمشو.

‫تو نیویورک می‌بینمت.

‫خداحافظ.

‫حدس بزن کی رو تو رادار داریم.

‫خدا رو شکر.

‫شما ۱۱ مایل دورتر هستید

‫و وضعیت خوبی دارید، معاون.

‫خوبه.

‫هی، یه لطفی کن. قطع کن، هدفونتو بذار، و

‫رادیوتو روی فرکانس ‫121.5 تنظیم کن.

‫باشه. باشه.

‫خب، صدامو می‌شنوی؟

‫یه کنترلر برجسته، مطمئن و خوش تیپ

‫دنبال یه خلبان نترس می‌گرده.

‫خوش تیپ، ها؟

‫اون هواپیمای لعنتی رو ‫فرود بیار و خودت ببین.

‫خیلی خب، معاون، بیارش پایین.

‫باشه.

‫وینستون.

‫هی، هی، وینستون.

‫تقریباً رسیدیم.

‫تو.

‫احمق.

‫چرا منو نکشتی؟

‫هی!

‫چرا همین الان منو نکشتی؟

‫چون من مثل تو نیستم.

‫اوه، آره؟ می‌خوام یه چیزی بهت بگم.

‫تیکه تیکه های کوچیک لعنتیه.

‫به کل تیم پزشکی قانونی ‫نیاز دارید تا شما رو شناسایی کنن.

‫این چیزیه که ازش لذت می‌برم.

‫شاید نشئه باشم، ولی...

‫این یه هواپیمای دیگه است؟

‫حسن.

‫یه هواپیما داره دنبالمون می‌کنه. ‫نظامی به نظر میاد.

‫بله، دریافت شد. یکی از خودمونه.

‫نکته اینه که تا آخر راه

‫همراهیت کنن.

‫یه کم محافظته.

‫خوبه.

‫تکس؟

‫چیه، فکر می‌کنی...

‫فکر می‌کنی اونجا برای کمک کردنه؟

‫دقیقاً چطور قراره این کارو بکنه؟

‫اونجا هست تا از بقیه ‫در برابر تو محافظت کنه.

‫اگه از مسیر سقوط منحرف بشی

‫و بخوای به یه مدرسه یا یه همچین جایی بری.

‫اونجا هست تا تو رو سرنگون کنه.

‫تو مزخرف می‌گی.

‫ترجیح می‌دی کی رو از دست بدی، ها؟

‫سه نفر از ما؟

‫ یه مشت بچه خوشگل که تو ‫حیاط مدرسه بازی می‌کنن.

‫اوه توییگ؟

‫تو یه جورایی حسابدار ‫یا یه همچین چیزی هستی؟

‫حساب کن، احمق.

‫تو فقط مزخرف می‌گی.

‫درسته؟

‫این اتفاق قرار نیست بیفته.

‫ما قراره این چیزو فرود بیاریم.

‫نگران نباش. من هواپیما رو فرود می‌یارم.

‫من از این کار لذت می‌برم.

‫هی، من می‌بینمش. ‫حسن، باند فرود رو می‌بینم.

‫دریافت شد. از اینجا شروع ‫ به دیدن کن مسیر زنده خوبه.

‫باشه.

‫از ارتفاع ۱۵۰۰ پایی رد می‌شیم.

‫سرعت هوا ۹۰ گرهه.

‫حسن؟

‫آره، من اینجام.

‫معاون، یه باد مخالف شدید اومده.

‫توصیه می‌کنم یه دور تمرینی بریم.

‫وینستون.

‫وینستون!

‫شانس شما برای یه فرود موفق

‫با یه دور تمرینی بیشتر می‌شه.

‫اون دووم نمیاره.

‫به زور نبضشو حس می‌کنم.

‫هنوزم نبضشو حس می‌کنم.

‫باید الان فرود بیایم.

‫من فقط دارم سعی می‌کنم ‫تو رو به خونه برسونم، ولی

‫تو خلبان مسئولی.

‫این تصمیم توئه.

‫وقت نداریم. نمی‌خوام از دستش بدم.

‫من این هواپیما رو فرود می‌یارم.

‫من از این کار لذت می‌برم.

‫من از این کار لذت می‌برم.

‫خیلی خب، اجازه فرود داری.

‫دماغ هواپیما رو با نقطه روی

‫لبه نزدیک باند تنظیم کن و ‫دریچه گاز رو تا ۲۵ درصد کم کن.

‫دریچه گاز روی ۲۵.

‫من از این کار لذت می‌برم.

‫معاون، ارتفاع.

‫ارتفاع روی ۱۰۰۰ پاییه.

‫باله‌ها تا آخر باز.

‫باله‌ها.

‫من... من باله‌ها رو نمی‌بینم.

‫حسن، باله‌ها کجاست؟

‫اونجاست. یه اهرم گرد ‫خاکستری درست

‫سمت راست دریچه گاز.

‫گرفتم. باله‌ها تا آخر باز.

‫حالش خوبه،

‫وینستون. تقریباً رسیدیم.

‫برو کنار!

‫معاون، از

‫انحرافاتت خارج شو.

‫من قرار نیست به زندان بیفتم. ‫صدامو می‌شنوی؟

‫معاون، دریافت میکنی؟

‫داری از مسیر منحرف می‌شی. ‫باید صاف بشی.

‫این نه...

‫چه خبره اون بالا؟

‫صدای شلیکه؟

‫معاون، معاون!

‫معاون هریس، هنوز اون بالایی؟

‫آره، آره، من اینجام.

‫خدا رو شکر.

‫خیلی خب، خیلی خب. عالی داری پیش می‌ری.

‫حالا، برگردیم سر کار. ما فقط نیاز داریم...

‫موتور خاموش شد. حسن، موتور!

‫این بخاطر اینه که سوختت تموم شده.

‫این چیز خوبیه.

‫شما کمتر قابل اشتعال هستید.

‫اوه، اوه، این عالیه.

‫به علاوه، برای فرود به موتور نیاز نداری.

‫احتمالاً بدون اون راحت‌تره.

‫لعنت!

‫فقط آروم نگهش دار. تقریباً رسیدیم.

‫باشه.

‫معاون، هنوز خوبه؟

‫آره، آره. از ارتفاع ۶۰۰ پایی رد می‌شیم.

‫این باد مخالف

‫داره تو رو از مسیر منحرف می‌کنه.

‫پاتو روی پدال گرد سمت راست بذار ‫و بذار صاف بشی.

‫چی، منظورت سمت چپه؟

‫نه، برعکسه.

‫یا خدا.

‫خیلی خب، وندور، همون مسیر رو نگه دار.

‫خیلی خب.

‫۵۰۰ پا.

‫الو؟

‫یکم فرمون رو به عقب بکش.

‫باشه.

‫۱۰۰ پا. می‌تونی. موفق باشی.

‫صبر کن، همین؟

‫روی زمین می‌بینمت. ما انجامش دادیم.

‫شما رو تو ۶۰۵ می‌گیرم.

‫۲۰ پا. ۱۰ پا. فرود.

‫هی، وینستون.

‫وینستون!

‫وینستون!

‫هی.

‫اوه، باحال. فرود اومدیم؟

‫آره. انجامش دادیم.

‫کارت خوب بود.

‫خانم، حالتون خوبه؟ ‫آسیب دیدید؟

‫نه، نه، نه. آسیب ندیدم. ‫سریع ببرینش.

‫دوبار چاقو خورده.

‫خون زیادی از دست داده.

‫آره، یه

‫مسافر دیگه هم داشتیم. اون کجا رفت؟

‫متاسفم، خانم. از هواپیما زنگ زدن.

‫اون دووم نیاورد.

‫خدا رو شکر.

‫خیلی آروم باهاش.

‫خیلی آروم. آماده؟

‫خون زیادی از دست داده.

‫برو گمشو.

‫عقب وایسید، کنار بال هواپیما.

‫خیلی خب. می‌تونم اون ‫شیر رو هم اینجا بگیرید؟

‫آره، یه دونه هم تو خیابون می‌گیریم.

‫الان چقدر فشار داریم؟

‫عاشقشم. آره، من خوبم.

‫ممنون. من خوبم.

‫خیلی خب، بشین.

‫اون طرف. بریم.

‫بفرمایید.

‫اویکوری!

‫چه خبره؟

‫یا خدا.

‫روز شده.

‫خیلی خب.

‫میلکو. میلکو، چه خبره اونجا؟

‫گفتم شلیک نکنید.

‫می‌خوام تو رو برگردونم ‫بلغارستان، احمق.

‫بردار. بردار.

‫میلکو، تموم شد؟

‫نه. رئیس کل. تموم نشده.

‫ایناهاش.

‫اینجایی.

.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.