Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
تقدیم به تمام پارسیزبانان
رویدادها و شخصیتهای به تصویر کشیده شده در این فیلم کاملاً تخیلی هستند.
برخی از موضوعات مطرح شده ممکن است برای برخی از مخاطبان ناخوشایند باشد.
NESTED با افتخار تقدیم میکند
بریم، مرد.
.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @NestedSub
کجا غیبت زده بود؟
خفه شو، میشه؟
اونو بذار زمین قبل از اینکه به کسی آسیب بزنی.
اگه اون اینجا بود، دیر نمیکردی.
آره؟ خب، من که اونو نمیبینم.
پس چطوره یه لطفی به خودت بکنی
و یه کمکی به ما بکنی اینارو خالی کنیم.
این دیگه چه کوفتیه؟
این یه هندونهست، چی به نظر میاد؟
اون جنس کجاست؟
فقط یه هندونه، آره.
این رو ببین.
تادا.
این یارو کیه؟
اون دیوه، تو تقریباً ۱۵ بار دیدیش.
این ایدهٔ تو بود، دیو، مگه نه؟
آره، همینطور بود.
- هی، چی شده وایسادین؟ - آه، باز این اومد.
خب؟
اینا دیگه چی هستن؟
اینا هندونهان، رئیس.
آره، اینو که میبینم.
نشونش بده، دیو.
چرا؟
خب، اینا استتار کردن و اینا دیگه، مگه نه؟
مسخرهبازی دیگه بسه، اونو ببر اون تو.
بقیهٔ این آشغالارو اینجا بچین.
هندونه، من دارم با هندونه سروکله میزنم.
ایدهٔ خوبی بود.
نمیشه اونو راضی کرد.
بهت میگم، نمیشه اونو راضی کرد.
بسته رسید.
اکو چهار این اکو یکه
آماده باش به سمت سفید دو حرکت میکنیم، تمام
اکو یک، هر وقت آماده بودی حرکت کن، تمام.
آه، آخ!
اکو، مسیرت روی سبز یک بازه، تمام.
این چی بود؟
چی چی بود؟
تو خیلی پارانوئیدی، دست از این مسخرهبازی بردار، و اونو به ما بده.
یه کم عجله کن دیگه.
بهتره این خیلی مهم باشه.
دارن چیکار میکنن؟
کالان مرده.
مطمئنی؟
لعنتی.
نگهبان یک، تست رادیو، تمام.
نگهبان یک، تست رادیو، تمام.
نگهبان دو،
تست رادیو، تمام.
موقعیت نگهبان پنج، تست رادیو، تمام.
زودتر، ما الان داریم میریم.
شماها اون رو میبینید؟
-تکون نخور. -صبر کن، صبر کن، صبر کن.
تمام جنس قهوهای و چارلی
که ممکنه بهش نیاز داشته باشی توی اون ون هست.
-فقط برش دار. -اون اینجا نیست، رئیس.
تو میدونی این مال کیه، درسته؟
خفه شو.
-اون کجاست؟ -چی؟
من نمیدونم، مرد.
من اونو تا حالا توی زندگیم ندیدم.
بررسیش کن.
با اینا چیکار کنیم؟
وجود وسایل نقلیه رو انکار کن، پول رو بردار، بقیه رو آتیش بزن.
ما اینجا چیکار میکنیم؟
خفه شو، اونا انتخابشون رو کردن.
اون حتی اینجا نیست.
اکو چهار، این سانریه،
در نقطه خروج، الان آماده سوار شدن هستم، تمام.
دریافت شد، الان در مسیر به سمت نقطه ملاقات هستیم.
همهاش مال شماست، رئیس.
-میشه یه کیسه بگیرم، رفیق؟ -ها؟
-کیسه داری؟ -آه، حتماً.
اندی، حالت خوبه، رفیق؟
امروز یه کم حواس پرت به نظر میای، همین.
اندی، یه لحظه.
-اون چی میخواد؟ -اگه مدیر منطقه درگیر باشه،
نمیتونه چیز خوبی باشه، رفیق.
بیا تو، اندی.
بشین.
ما یه شکایت از طرف والدین ناتان داشتیم.
همون بچهای که هفته پیش اخراجش کردی.
و شما برای همین تا اینجا اومدید؟
بنی فکر کرد بهتره این موضوع از طرف ما مطرح بشه.
-لعنت بهش. -ببخشید؟
اون بچه تنبله.
هیچ کاری رو که بهش داده میشه تموم نمیکنه.
اون وسط شیفتش سیگار میکشید، به خاطر مسیح.
-شما از من چی انتظار دارید که... -ممکنه اینطور باشه،
اما تو نمیتونی همینطوری بهش بگی یه معتاد عوضی.
این نوع صحبت کردن قابل قبول نیست
در این شرکت، اندی.
و رفتار اون قابل قبوله؟
اون ۱۸ سالشه.
ببین، من از کسی با پیشینه تو
انتظار حرفهایگری بیشتری دارم.
دیگه نمیتونیم هیچ
شکایتهای دیگه مثل این.
آخرین فرصت.
متوجه شدیم؟
سلام، اندی. بیا تو.
حالت چطوره، اندی؟
بگو ببینم از آخرین باری که صحبت کردیم، هفتهات چطور بوده.
دیگه بیهوشی نداشتی؟
و تنهایی؟
احساس انزوا؟
چطور باهاش کنار میای؟
من خوبم.
-خوب؟ -بله، خوب.
نوشتن دفتر خاطراتت رو ادامه دادی؟
از خودت رها کنی.
میبینم که درد زیادی هست.
پنهون کردنش کمکی نمیکنه.
تو کاملاً حق داری که عصبانی باشی.
مجبور نیستی تنها رنج ببری.
هیچ دوستی این نزدیکیها داری؟
شاید بعضی از همکارای قدیمیات که بتونی باهاشون صحبت کنی؟
تو باید به شبکهٔ حمایتیات تکیه کنی، اندی.
یه کم استراحت کن.
مراقب خودت باش.
صفر، این اکو یکه، الان در موقعیت هستیم.
نیاز به اسم رمزهای فاکسترات و هتل داریم
در این موقعیت تا بتونیم ادامه بدیم، تمام.
رئیس، یه چیزی اینجا پیدا کردم.
یه نفر توی صخرهها، شمال غربی، پای دیوار فروریخته.
-اسلحه داره؟ -نه.
فکر کنم فقط یه بچهست.
صفر، این اکو یکه، اطلاع بده، ما تحت نظر هستیم.
میتونی تأیید کنی که پشتیبانی هوایی در دسترسه؟ تمام.
اکو یک، این صفره، دریافت شد
فاکسترات، هتل الان در مسیر به سمت شما هستند
پشتیبانی هوایی در عرض یک، صفر به موقعیت میرسه، تمام
اکو یک، دریافت شد، تمام
خیلی خب، بچهها، باید اینجا منتظر بمونیم.
پشتیبانی در راهه، مراقب اون شخص باشید.
تماس از پشت!
تماس از چپ، بالا، بالا.
برو، راست، راست، راست!
به راست بپیچ، حرکت کن!
آر پی جی!
نه. نه.
تو از مرگ میترسی؟
فکر میکنی بعدش چی میشه؟
چرا مهمه که من چی باور دارم؟
اونا اینجا نیستن، این چیزیه که مهمه.
دوست نداری فکر کنی که اونا یه جای دیگه هستن،
یه جایی بهتر از اینجا؟
تا حالا دیدی کسی بمیره؟
نه، ندیدم.
حس میکنی حضور از بدن خارج میشه.
چیزی که باقی میمونه چشمای خالی اوناست که درست به تو خیره شدن.
همین و بس،
خلا،
هیچی.
آیا تو از همین میترسی، نیستی؟
من از زندگی نکردن میترسم
وقتی خیلیها هیچوقت این فرصت رو پیدا نمیکنن.
اگه پدرت اینجا بود،
تو نباید حتی سه متر به اون پسرا نزدیک میشدی.
خب، پدر لعنتی اینجا نیست، هست؟
ریچل!
خب، دست از کنترل زندگی من بردار.
من ۱۸ سالمه، میدونم دارم چیکار میکنم.
تو زیر سقف منی!
خب، حالا درست مثل پدر شدی.
میشه فقط به من گوش بدی، لطفا؟
برای چی، مامان؟
برای اینکه بهم درس بدی که با کدوم پسرا باید
و نباید باشم؟
خیلی هم برای تو و پدر خوب پیش رفت، نه؟
این منصفانه نیست.
من و پدرت.
میدونم، میدونم تقصیر تو نبود.
منظورم این نبود...
متاسفم.
ببین، من دارم میرم بیرون.
بعداً برمیگردم، فقط انقدر نگران نباش، باشه؟
فقط مراقب خودت باش.
-به من قول بده. -قول میدم.
بعداً میبینمت.
دوستت دارم.
منم دوستت دارم.
اوناهاش.
-سلام، عزیزم. -سلام.
ببخشید، مامان فقط داشت مادری میکرد.
عیبی نداره، عزیزم. خوبی؟
آره، اون فقط خیلی نگران میشه.
میدونی، اون فقط مراقبته، پس...
بله، میدونم.
ببین، امم،
از سر کار زنگ زدن.
اونا ازم میخوان که برای چند هفته برم یه جایی شمال.
-کِی؟ -فردا.
داری منو دست میندازی؟
من، من میدونم، عزیزم، متاسفم.
فقط، اگه میتونستم میموندم،
-اما پدرم... -پدرت، بله، میدونم.
همون داستان همیشگیه.
میتونی گوشیت رو ببری
-حداقل این دفعه؟ -نمیتونم.
اون اجازه نمیده.
از این متنفرم. از وقتی که میری متنفرم.
ببین، تنها کاری که باید انجام بدم اینه که پول کافی دربیارم
بعدش میتونم از اینا جدا شم.
به درک، ما میتونیم هر کاری که بخوایم انجام بدیم، یه جا میریم،
فقط یه جا میریم، من و تو.
تو هر دفعه اینو میگی.
دیگه چند تا سفر باید بری؟
تا کی باید این کارو ادامه بدیم؟
ببین، جدی میگم، چند تا کار دیگه و بعدش دیگه تمومه.
میدونی که این چیزیه که منم میخوام.
من فقط ازش خسته شدم.
انگار تو هیچوقت اینجا نیستی.
بیا بریم بیرون، خوش بگذرونیم و نشئه کنیم.
بیا فعلاً به فردا فکر نکنیم.
-باشه، باشه. -آره، باشه.
باید یه سر به هری بزنم
و با تای یه سری چیزا بگیرم، بعدش میریم.
-مشکلی نیست؟ -آره.
آره؟
-آره. -آره.
الان بوسم رو میگیرم.
اوم.
خب.
باشه.
-سلام، مرد. -سلام، داستی، چی شده، مرد؟
من فقط برای وسایل تایلر اینجام.
رفیق؟
آره، باشه، آروم باش. خوبی؟
-آره، مرد، خوبم. -باحال.
ببخشید بابت اون، اون فقط یه کم...
گیاهها اینجان، وسایل اینجان.
من این یکی رو برمیدارم.
خوش بگذره، بچهها. اوه، و...
به تایلر بگو از طرف من یه آدم عوضیه.
ممنون، مرد.
باشه.
آشغال.
هروئین، فکر کردم فقط میخوایم یه کم علف بگیریم.
ریلکس باش، فقط برای تایلره، میدونی که من از این چیزا نمیزنم.
اما تو داری میفروشیش؟
من فقط پیک هستم، پول خوبی میده.
اگه پلیس تو رو بگیره چی؟
لعنتی، اگه ما رو بگیرن چی؟
-پلیس؟ -عزیزم، عزیزم، عزیزم،
عیبی نداره، باشه، من این کارو خیلی انجام دادم.
هیچ اتفاقی نمیافته.
تو خوب خواهی بود، باشه؟
سلام، رفیق.
اوه، سلام، کش پسر، حالت چطوره، مرد؟
بد نیستم، رفیق، تو چطوری؟
کیف پیک نیک مادرت رو کش رفتی، نه؟
خفه شو.
-بیا تو. بیا تو. -باشه، بریم.
به خونهٔ محقر من خوش اومدی.
آه، آه، باید به این جواب بدم، یه لحظه.
عزیزم، باید برم.
فکر کردم تا فردا نمیری؟
واقعا متاسفم.
مراقب ریچل باش، باشه، بهم قول بده.
قول میدم، مرد.
باشه.
هی، فضول، اشکالی نداره.
بیا، بیا تو.
داری چیکار میکنی؟
به نظر میاد داریم چیکار میکنیم؟
فکر کردم این یه جور کار خیابونیه.
مزخرفات معتادها اون بیرون.
میخوای یه پک بزنی؟ یه کیسهٔ تازه است.
به خاطرش ازم تشکر خواهی کرد.
نه، عمرا، اون چیزا اعتیادآوره.
علف، آره، حتماً، اما عمراً من معتاد به کراک بشم.
معتادهای کراک، خیلی قضاوت میکنی؟
آروم باش، رفیق، اون در مورد تو صحبت نمیکنه.
نگرانش نباش، آره، به ما نگاه کن.
ما شبیه معتاد به نظر میایم؟
نه، پدرم منو میکشه.
خیلی خب، دختر بابا.
-تو میتونی بکشیش؟ -معلومه که نه.
عوضی، این بهترین نشئگیه که تو زندگیت تجربه میکنی.
شناور روی ابرا، تضمینی.
خطرناکه؟
معلومه که نه.
فقط بهترینها برای دخترای من.
بذار بهت نشون بدم، بشین.
باشه.
فقط یه کم، باشه؟
پشیمون نمیشی، بهم اعتماد کن.
میبینی، اونقدرها هم بد نیست، هست؟
دست از بازی کردن بردار؟
-حالت خوبه؟ -لعنتی.
لعنت.
یکی به آمبولانس زنگ میزنه؟
دیوونه شدی؟
-ما دستگیر میشیم. -خب، نمیتونیم همینطوری
اونو اینطوری ول کنیم.
یکی باید یه کاری بکنه...
چرا باید به آمبولانس زنگ بزنیم؟
یه زندگینامه رو نه با طولش قضاوت کنید
نه با تعداد صفحاتش
اون رو با غنای محتوایش قضاوت کنید
گاهی اوقات اونایی که ناتموم هستن از تاثیرگذارترینها هستن
یه آهنگ رو نه با مدتش قضاوت کنید،
نه با تعداد نتهاش،
اون رو با اینکه چطور روح رو بالا میبره و لمس میکنه قضاوت کنید.
گاهی اوقات اونایی که ناتموم هستن از زیباترینها هستن.
و وقتی چیزی زندگیتون رو غنی کرده
و وقتی آهنگش توی قلبتون باقی میمونه،
آیا ناتمومه
یا... بیانتهاست؟
هر کسی به روش خودش سوگواری میکنه.
اما اون همیشه همینطوریه، حتی قبل از این.
داستانها رو از الین شنیدی،
اون فقط اونجا نیست.
خب، منظورم اینه، شاید اگه اون یه پدر درست و حسابی داشت
که واقعاً اونجا بود، اون اینطوری نمیشد،
میدونی، کنار گذاشته نمیشد.
فکر کردم یه تصادف بوده.
همهشون همین رو میگن.
من نمیذاشتم هیچکدوم از دخترام
-نزدیک چیزی شبیه اون بشن. -دقیقا، مردهای معمولی ارتشی،
همهشون مثل همن.
فکر کردم تو دیگه این کارو گذاشتی کنار.
گذاشتم.
خدایا، الان میتونستم یکی از اونا رو تحمل کنم.
نه. ما فردا وسایلش رو جمع میکنیم.
اگه به چیزی نیاز داشتی، اتاقش بازه
همین بالا.
ممنون.
هی، تای.
-چه خبر، مرد؟ -خوبی؟
آره، مرد، بد نیستم.
-بیا تو، رفیق. -آره.
خدای من، پسرا.
اینجا خیلی بهم ریختهست، نه؟
-باید اینجا رو تمیز کنی. -حالت خوبه، کش؟
فکر کردم تا چند روز دیگه برنمیگردی.
آه، مرد، برای یه بارم که شده زودتر تموم کردیم.
هی، حالت خوبه؟
فکر کردم چند روزی تعطیل باشی یا یه همچین چیزی.
چی میگی؟ چرا باید تعطیل باشم؟
لعنت.
پسرا، دست از مسخرهبازی بردارین.
کش.
اوه، مرد.
ریچل مرده.
دست از شوخی بردار، مرد.
اون رفته.
اون با یه آشغال لعنتی اوردوز کرده.
مزخرفه، اون، اون هیچوقت، اون هیچوقت استفاده نمیکرد!
متاسفم،
خب، نمیدونم چی بگم، مرد، فکر کردیم میدونستی.
نه، چطور،
اون از کجا حتی، چطور، چطور، چطور،
اون اصلا چطور میتونست به اون چیزا دسترسی پیدا کنه؟
منطقی نیست.
-کش، مرد. -تو.
تو، تو لعنتی مقصری! وقتی من رفتم چی شد؟
-مطمئن نیستم، مرد. -مطمئن نیستی؟
-این یعنی چی؟ -من از کجا
بدونم؟
من رفتم یه ساندویچ پپرونی و پنیر بگیرم،
و وقتی برگشتم،
پلیس همهجا رو گرفته بود، برای همین رفتم.
من از اون موقع اینجا قایم شدم.
قرار بود مراقبش باشی
-و تو لعنتی رفتی! -متاسفم. متاسفم.
-متاسفم، خیلی متاسفم. -به من قول دادی.
لعنت!
کاس، رفیق، من خیلی...
-کش، آروم باش. -به من نگو آروم باش!
چرا، چرا تو، چرا تو لعنتی به من زنگ نزدی؟
تو خارج از دسترس بودی، گوشیت خاموش بود،
چی انتظار داشتی؟
مراسم خاکسپاری سه روز پیش بود، رفیق.
-خیلی متاسفم. -اون کجاست؟
اون در سنت نیکلاس هست، اونجایی که دفنش کردن.
ک-، کش، ک-
کش!
کش! فقط فردا برو، مرد،
انگار نه انگار که اون جایی میره.
هی!
آه، لعنتی، مرد؟
آه!
لعنت.
-کش کیه؟ -اوه، چی؟
-اون کجاست؟ -نمیدونم.
میخوای با کش چیکار کنی، مرد؟
خیلی خب، باشه.
-اون، اون... -اون کجاست؟
من، من نمیدونم، مرد، راستش،
-اون، اون فقط فرار کرد. -اطلاعات غلطه، سنتوریون.
-لطفا. -دوباره امتحان میکنیم.
اون کجاست؟
اون، اون اینجا نیست.
چرا اون به دختر من
-مواد میفروخت؟ -من، من نمیدونم، مرد،
ما فقط قاطر هستیم، لطفا.
حالا دیگه انقدر مرد گنده نیستی، هستیم؟
سنتوریون.
اندی، بیا. پیشم بمون، رفیق.
حالا دیگه خودتو تو چه دردسری انداختی؟
من اوضاع رو کنترل کرده بودم.
به نظر میومد حسابی کتک خوردی،
-اما، باشه. -اوه، برو گمشو، اسمج.
متاسفم.
.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @NestedSub
چه خبره؟
نمیتونی به این کار ادامه بدی.
حتی نتونستم از دختر خودم مراقبت کنم.
همسرم ترکم کرده.
دوستام رفتن.
نمیتونی تو هر لحظه از هر روز
پیششون باشی.
و نمیتونی مراقبشون باشی و جلوی هر تصمیم بد رو بگیری.
حال الین چطوره؟
اون رواندرمانگر چطور؟
هنوز مخشو نزدی؟
بیا با من حرف بزن، رفیق.
سالهاست ندیدمت.
من با رواندرمانگر نمیخوابم.
اینا همش در مورد چیه، اندی؟
تو این سن و سال زیاد فیلم میبینی؟
تو همونی هستی که دوست داره همه رو روانکاوی کنه.
منظورم اینه، بخش اولش آسونه،
تو درد داری.
تو تشنهٔ اون حس آدرنالینی، مثل بودن در موقعیت درگیری.
اما بعدش چی؟ بالاخره همهچی به سرت میاد.
داری پیر میشی، رئیس.
پس شاید یه جور جایگزین برای خودکشیه.
یه سواری هیجانانگیز با تاریخ انقضا.
با شکوه تموم بشه.
تنها مشکل اینه، اندی که من میشناسم
اصلاً به شکوه و جلال اهمیت نمیده.
و اون بازنشسته شده.
پس اندی که من میشناسم این کارو نمیکنه.
شاید آدما تغییر کنن.
آدما تغییر نمیکنن.
به اندازهٔ کافی باهاشون بمونی فقط میفهمی واقعاً کی هستن.
این تغییر نیست،
این فقط زمانیه که حقیقت رو بهت نشون میده.
آدمای بد زیادی تو دنیا هستن، اندی،
بهم اعتماد کن، تو یکی از اونا نیستی.
هی.
الین، حالت خوبه؟
آره، خوبم.
چی شده؟
ما خوب بودیم،
نبودیم؟
منظورم اینه، اگه اوضاع فرق میکرد، اون موقع...
یه کم خوش گذروندیم.
مطمئناً.
متوجه شدم گوشیش رو برداشتی، اولش گیج شدم.
به همه چیز فکر کردم، چرا باید اونو برداری؟
اما بعد یادم اومد تو کی هستی.
به هر حال نمیتونم واردش بشم
کدش رو میدونی؟
بهتره بعضی درها بسته بمونن.
فقط میخوام دوباره صورتش رو ببینم.
اون بیشتر از چیزی که فکر میکردی بهت احترام میذاشت، میدونی؟
تو از قبل میدونیش
این سال تولد گروه مورد علاقهاتونه.
نمیدونستم اون انقدر علاقه داشته.
فکر میکنم چیزهای زیادی بود که تو در موردش نمیدونستی، اندی.
باید برم
ممنون.
و این هم از این.
اگه به ازای هر دفعهای که این حرف رو ازت شنیدم یه پوند داشتم...
مراقب باش.
یه مشکلی با پستچی هست، درسته؟
آره، ما بستهها رو به صورت سفارشی میگیریم، مرد.
-نه. -پول خیلی زیادی.
-خوبی؟ -حالت چطوره، رئیس؟
میتونم، اوم، دو تا دونر بره و سیبزمینی بگیرم لطفا.
-آره، اون حساب میکنه. -من نه،
-اون حساب میکنه. -حساب کن، رفیق.
-بهم بدهکاری، رفیق. -اوه، برو بابا، عمراً.
-اینجوری نباش، لطفا. -شما دو تا امروز
تامپونهاتون رو یادتون رفته یا چی؟
-چه خبره؟ -رفیق، بهش بگو، رفیق.
رفیق؟
از ساعتت خوشم میاد.
ممنون.
منتظر کسی هستی؟
نه.
دیگه بسه، رفیق.
برو دیگه.
برو دیگه.
من غذای اونو میخورم.
آره، من هیچوقت نمیگم به حرفش گوش کن،
اما این دفعه واقعاً درست میگه.
آره، و لعنتی اینجایی و داری به ساعت تقلبی اون نگاه میکنی.
به هر حال اون یه آدم عوضیه.
آره، دیدی چطور فرار کرد
انگار تو مسابقات کمتون بود.
لعنتی، آره.
آره، این سیبزمینیها همش مال اون بود، درسته، مال اونه.
یه صف بود، حدود شش مایل روی میز.
یه لحظه صبر کن.
دوباره مرد گنده اومد.
کبابتو یادت رفت، رفیق؟
میتونم کمکتون کنم؟
گفتم، میتونم کمکتون کنم؟
تو لعنتی احمقی، مرد؟
فکر کنم اون ازت خوشش میاد، رفیق.
هی، وقتی یکی ازت یه سوال لعنتی میپرسه،
تو لعنتی جوابشو میدی.
به جهنم.
آه، بیا اینجا!
سوار ماشین شو.
حالا، سوار ماشین لعنتی شو.
داری چه لعنتی بازی درمیاری؟
خیلی لعنتی خوش شانسی که موقع رفتنت گرفتمت.
متاسفم، باشه؟
اون لایق اون آشغالا نبود.
این کارو نکن. تو به زور میشناختیش، طوری رفتار نکن که انگار برات مهمه.
دقیقا به همین دلیله که نمیخواستم تو
یا هیچ کس دیگه بهش خیلی نزدیک بشه.
این چیزیه که واقعا در مورد من فکر میکنی؟
لعنتی، موضوع تو نیستی.
فقط ببین چی شد.
-آروم باش. -به من نگو آروم باش!
اون مرده، آوا، اون لعنتی مرده، و همهاش تقصیر منه
چون من اونو تو اون مهمونی لعنتی ول کردم!
مرگ اون تقصیر تو نیست!
کی مواد رو برداشت؟ من.
کی اونو اونجا ول کرد؟ من.
چه کس دیگهای میتونه مقصر باشه؟
اون یه آشغال بد کشید.
این تقصیر لعنتی تو نیست، تموم.
اما اگه من اونجا بودم،
...شاید میتونستم. -به من گوش کن-
این تقصیر تو نیست.
اون تنها کسی نیست.
این قرار نیست حالمو بهتر کنه؟
خدای من.
این یه اوردوز نبود.
چی داری میگی؟
یعنی یه نفر محصول دستکاری کرده؟
آوا، محصول پدر من.
یه نفر داره بازی درمیاره.
اسمج کجاست؟
اون داره نوشیدنی میاره.
حالت خوبه؟
میشه همه دست از پرسیدن این سوال بردارن؟
به خاطر ریچل بهش تسلیت میگم، رفیق.
هیچ پدری نباید مجبور باشه بچهٔ خودشو دفن کنه.
به سلامتی.
ما میخواستیم اونجا باشیم.
میدونی که چطوریه.
عیبی نداره.
هیچکدوم از بچهها رفتن؟
کریس اونجا بود، مثل همیشه ساکت.
اون از وقتی، اوم، دیگه مثل قبل نشد،
-خب، میدونی. -اوم.
رفیق، من به افغانستان اومدم که برنزه کنم، نه ذاتالریه بگیرم.
خب چی میگی؟ میخوای با من به سینگرز بیای
وقتی همهچی آروم شد؟
من سرم شلوغه، رفیق مشغله، چی میتونه
مهمتر از این باشه که بهترین دوستت رو ببری
به یه سفر رهایی جنسی و معنوی در سراسر تایلند؟
رفیق، تا حالا با یه دختر آسیایی بودی؟
حالا وارد چه چیزی شدم؟
اون هنوز داره یه مشت مزخرف بلغور میکنه.
سه چیز، اسمج، شماره یک، تو خستهکنندهای.
شماره دو، باید دست از این کار برداری.
شماره سه، میخوای وقتی این تموم شد
با من به سینگرز بیای؟
این یه «جت-وت»ه، اسمج؟
دقیقاً ۱۰ دقیقه پیش ازت پرسیدم، گفتی نه.
یه لحظه یه حس گرگرفتگی بود.
برو بابا.
این چیه؟
عوضی نباش، اسمج.
این خانومتونه؟
تو زن داری؟
اون چطوریه؟
لعنتی،
تو خیلی خوش شانسی.
ما تو ماه مه چهار سال میشه که با همیم.
دو تا بچه.
خب، اینو خیلی ساکت نگه داشتی، نه؟
یه هفته قبل از اینکه بیایم اینجا ازدواج کردیم.
ممنون بابت دعوت لعنتی.
نوش جون، آقایون.
حالمون چطوره؟
خب، هارپر تازه ازدواج کرده،
به هیچکس نگفته، اسلج ناراحته که دعوت نشده.
همهمون خیلی لعنتی حوصلهمون سر رفته.
پنج ماه گذشته و تو تازه داری اینو میگی.
رفیق، این یه کم لعنتی عجیبه.
یه کم، عجیبه رفیق.
شرط میبندم اون حتی واقعی نیست، میدونی؟
آره.
خب، من یه خبر دارم.
وسایلتو جمع کن، بیرون میبینمت.
بالاخره.
برو اون اسلحهٔ لعنتی رو بیار!
اسمج! اسمج!
خب، شروع کن، شروع کن.
اندی، تو اسلحهٔ لعنتی رو بردار!
کریس دیویس، حالش چطوره؟
خوبین، شما یه مشت عوضی؟
دوباره خودتو خیس کردی؟
اوه، چشم عقابی، آفرین.
حال کریس چطور بود؟
مثل همیشه ساکت.
اولین گشتش تو افغانستان رو یادمه، یه کار روتین،
همه هوشیار و مشتاق.
اولین باری که از وقتی وارد کشور شده بودیم بیرون رفتیم.
نیروی پیشرو چارلی دیکسون بود،
یه تفنگدار جوان، تازه از آموزشگاه اومده.
پسر خوبی بود.
اون ۲۰ دقیقه بعد از شروع گشت
میره و روی یه صفحهٔ فشار IED پا میذاره
بوم.
همه زمینگیر میشن، همهجا گرد و خاک.
صدای شلیک گلولههای ورودی از بالای سر شنیده میشه
و کریس به جلو میخزه
و چارلی رو در حالی پیدا میکنه که هر دو پاشو از دست داده،
و تو یه گودال خون خودش دست و پا میزنه.
به یه معجزه، چارلی تنها زخمی بود.
تا اینجا، بقیه گروه شروع به تیراندازی متقابل میکنن،
در حالی که کریس چیزی که از چارلی مونده رو
به یه گودال نزدیک میکشه.
ما فقط نمیتونستیم نقطهٔ شلیک رو پیدا کنیم.
و امدادگر،
امدادگر تمام تلاشش رو میکنه، اما حال چارلی خوب نیست.
حالا بچهها شروع به خداحافظی با چارلی روی برانکارد میکنن
و اونا واقعاً شروع به حرکت با سرعت خوب میکنن،
و زیاد طول نمیکشه که دوباره زمینگیر میشن.
یه کمین دیگه،
یه رگبار نارنجک از بالای دیوار میاد
از اون طرف جاده.
بچهها پراکنده میشن، روی زمین میافتند بدترین چیز رو انتظار دارن.
اما به یه معجزه لعنتی، دوباره، هیچکس آسیب ندید.
حالا، کریس میره و نارنجک خودشو بیرون میاره
و بقیه بچهها تو گروه اونو میبینن
و اونا، واضحاً، همین کارو میکنن.
تقریباً کل گروه یه رگبار نارنجک رو
به بالای دیوار برمیگردونن،
به جز چارلی بیچاره، البته.
گلولههای که می اومد متوقف میشن
و بچهها موفق میشن چارلی رو با بالگرد ببرن
به هر حال، روز بعد، یه جمعیت از مردم محلی افغان
بیرون از پایگاه جمع شدن و جسد حمل میکردن.
جسدهایی که تو پتوهای سفید خونآلود پیچیده شده بودن.
کل گشت یه تله بود.
ما بازی خورده بودیم.
رگبار اولیهٔ نارنجکها
از اون طرف محوطه اومد.
اما بچهها اینو نمیدونستن.
و نارنجکهایی که کریس برگردوند،
تو محوطه بین یه خانواده فرود اومد.
خانوادهای که از تیراندازی پنهان شده بودن.
میگفتن بعد از اون تغییر کرد.
خیلی جدی شد.
و بدتر از همه، رفیقش چارلی پسری که جلو بود،
اون رفت و چند ساعت بعد از تخلیه با بالگرد
تو رویال تری لعنتی مرد.
خب، این خیلی لذتبخش بود، پسر چاق.
تو یه داستان تو سرت داری
که منو وادار به خودکشی نکنه؟
یاد دوستان غایب.
و کسایی که هنوز با زخمها زندگی میکنن.
بیا دیگه، کلهخر.
هنوز اینجایی.
سه روزه که بزرگ دهکده رو ندیدم.
معمولاً اون هر روز صبح تو مزارع قدم میزنه محصول رو بررسی میکنه،
و دوباره هنگام غروب آفتاب.
مردم محلی ترسیدن.
یه چیزی درست نیست.
بچهها نگران تو هستن،
نگران زمانی که اینجا میگذرونی.
به استراحت احتیاج داری.
صدامو نشنیدی؟
مشکوکه.
اونا چیزی میدونن که ما نمیدونیم.
میشنوم چی میگی، اما باید ثبتش کنی
و از طریق J2 گزارش بدی.
در این بین، تو در استراحت اجباری هستی.
این پایدار نیست.
من زیاد دارم.
ببین، میدونم به خاطر عملیات آخر ناراحتی،
لعنت، همهمون به خاطر عملیات آخر ناراحتیم.
اما تقصیر تو نبود.
لازم نیست چیزی رو جبران کنی.
وقتی اون بیرونیم به تو با ۱۰۰٪ توان نیاز داریم.
تو چشمهای منی و من نیاز دارم اونا سرحال باشن.
برو و یه کم استراحت کن.
رئیس،
ممنون.
پروندهات رو خوندم.
فکر میکنی چی باعث شد به نیروهای مسلح جذب بشی؟
همیشه فکر میکردم میتونم تغییری ایجاد کنم.
احمقانه است.
با نگاه به گذشته، من درد بیشتری ایجاد کردم.
اندی.
چه خبره، رئیس؟
فهمیدی کی به ریچل مواد داده، نه؟
یه عوضی بهش پیام داده و خواسته ملاقاتش کنه.
من به جواب نیاز دارم.
فکر میکنم حالا مشکلات بزرگتری داری، رئیس.
همیشه یه نفر بالاتر تو زنجیره هست.
اونا حالا دنبال تو خواهند بود.
خیلی طرفدار ترکیب میخ، اسلحه، چکش هستم،
اما به چیزی با قدرت ضربهٔ بیشتر نیاز داری.
زود اومدیم.
اون تو اتاق ۳۰۷، طبقهٔ آخر منتظرته.
برو.
برو بیرون.
برو دیگه، گمشو!
اوه،
زود اومدی.
به کار اون رسیدگی کن، باشه؟
بهش توجه نکن.
بیا،
بیا تو.
پول نقد رو آوردی؟
کافیه.
از این خوشت میاد.
میدونستم تویی.
اصلاً میدونی چقدر دردسر درست کردی؟
خیلی بیشتر از مقدار لازم پول اینجا هست.
کالن خوشش نمیاد اگه همینجوری بذارم بری.
کالن دیگه کیه؟
تو واقعاً نمیفهمی خودتو تو چه مخمصهای انداختی.
من سعی میکنم تو کار بقیه دخالت نکنم،
من فقط اسلحه میفروشم،
به مردم نمیگم باهاشون چیکار کنن.
خب...
برو دیگه.
گمشو!
من، من باید با کالن صحبت کنم،
این، این فوریه.
بهش بگو لئون هستم.
ببین،
فقط کالن رو الان رو خط بیار.
الو؟
الو؟
کالن کجاست؟
کالن کجاست؟
حالا، تا سه میشمرم.
یک.
دو. سه.
باشه، باشه، من...
فقط... لعنت، وایستا.
بهت میگم، وایستا.
به این رسیدگی کن، باشه؟
و بفهم کالن کجاست.
این رو دوست ندارم.
تو این کارو صدها بار قبل از این انجام دادی.
چی شده؟
فقط حس متفاوتی داره.
پس تو مراقب باش، این زیاد طول نمیکشه.
اوه، لعنت، اوه، لعنت، آوا!
آوا!
من رانندگی میکنم، کلید کجاست؟
باشه. باشه.
نه، نمیتونم.
نه، نه، نه، نه، میتونی، میتونی.
خب، این غیرمنتظره بود.
یه فاحشه خائن و شاهزاده یه امپراطوری در حال فروپاشی.
برو به جهنم!
داری راجع به چه کوفتی حرف میزنی؟
حدس میزنم پس بهش نگفتی.
اوه، نگفتی، نه؟
چی، راجع به چی حرف میزنه؟
به کی دیگه نارو زدی؟
فکر کردی من نمیفهمم؟
منظورش چیه؟
اون کل عملیات منو،، جاسوسی میکرده،
برای پدر عزیزت.
شایعات خطرناک پخش میکرده.
اگه حقیقت لعنتی باشه، شایعه نیست.
چرا باید جنس خودمو دستکاری کنم؟
بهش فکر کن.
اما شرط میبندم هیچوقت تصور نمیکردی به کسی که
برات مهمه، آسیب بزنی، نه؟
اون یه دروغگوی لعنتیه.
کس دیگه ای میتونه باشه؟
تو با اون چشمای آبی درشتت خیلی معصوم به نظر میای.
اما تو یه قدیس نیستی، هستی؟
تو چیکار کردی، آوا؟
این کاریه که اون میکنه، داره دروغ میگه.
شرط میبندم پدرت تأییدش کرده،
و تو، و تو،
میخواستی منو گول بزنی، نه؟
نه؟
پس من اینجا برای چی هستم؟
منظورم اینه، تو نمیتونی...
تو رو بکشم؟
چرا؟
به خاطر پدرت؟
پدرت اصلاً به تو اهمیت نمیده.
و تو،
مار لعنتی خائن.
به نظر میاد تو در مورد وفاداریت اشتباه قضاوت کردی.
من ۱۴ سال برای پدرت کار کردم.
چهارده سال لعنتی،
و اینطوری بهم پاداش میده.
و اینطوری بهم پاداش میده.
آوا، لطفا، بیا.
آوا، صبر کن، آوا، مراقب باش!
اوه!
نه، نه، نه، صبر کن، صبر کن.
لعنت!
اوه، نه، نه، نه، نه، نه، نه.
لعنت! اوه، لعنت، لعنت.
زود باش، زود باش، زود باش، زود باش، زود باش.
آه، لعنت.
زود باش.
اوه، نه، نه.
اوه، لعنت، لعنت، لعنت، لعنت!
اوه، لعنت. لعنت!
مزخرف احمقانه!
لعنت.
اوه، لعنت.
اوه، من چی، من چیکار کنم؟
اگه، من باید...
اگه من، اوم، میتونم به کسی زنگ بزنم،
به کسی زنگ بزنم، اوم...
لعنت!
واقعاً یه چیزیه، میدونی؟
باید قدر توانایی تصمیمگیری رو بدونی
وقتی کسی مثل این فقط یه تصمیم براش مونده.
چی، مثل انتخاب تماشای زجر کشیدن یه مرد؟
ما همه در معرض رنج هستیم، دوست من،
به یه شکل یا یه شکل دیگه.
رئیس، ما اینجا یه نفر زنده داریم.
یکی از اسیرهاست.
فکر کنم هنوز نفس میکشه.
هارپز، حالا داری به دخترا هم شلیک میکنی؟
من نه، رفیق، اون هنوز نفس میکشه.
FFD خودتو آماده کن، رفیق.
-رفیق، یالا. -FFD!
- و سلوکست. -رفیق.
-اینجا فشار بده. -اسمج، بیا دیگه.
من ازت میخوام که چشماتو باز نگه داری، باشه؟
میتونی اسمتو بهم بگی؟
ببین، من دارم سعی میکنم بهت کمک کنم، اما ازت میخوام تو هم بهم کمک کنی.
لطفا، اسمتو بهم بگو.
آوا.
آوا.
چند سالته، آوا؟
من ۲۹ سالمه.
لعنتی، اسمج، به این نگاه کن، مرد.
رفیق، تو چی هستی
رفقا، اون لعنتی قهوهایه.
آوا،
چرا اینجا بودی؟
کاسیوس.
داری چیکار میکنی؟ داری چه غلطی میکنی؟
تو کی هستی؟
آوا، اون کجا میره؟
آوا؟
کاسیوس کجا میره؟
کجا میتونیم پیداش کنیم؟
چی گفت؟
یه انبار، اون طرف شهر،
میگه پدرش اونجا کار میکنه.
اون اونجا خواهد بود.
اما این. این مزخرف.
کار من نیست.
منم فکر نمیکردم کار تو باشه.
چه خبره؟
چرا منو سوار کردی؟
چی میخوای؟
-شام. -چی؟
دلیلی که اینجایی، غذا بخور.
من گرسنه نیستم.
من میدونم تو چیکار کردی.
و اون چی میتونه باشه؟
ریچل.
کل اون وضعیت بدشانسی بود.
اون به خاطر تو مرد! چون تو محصول رو آلوده کردی!
مرگ ریچل هیچ ربطی به من نداره.
اسمشو نیار!
من کسی بودم که بهت گفتم وابسته نشو.
رابطهٔ تو با اون فعالیت زیادی ایجاد کرد،
نوع فعالیتی که برای کسب و کار من بده.
کسب و کار تو.
و بار دیگه، این مسئولیت منه که درستش کنم.
میدونی، کالن،
میدونم اون میخواست یه مدت رئیس باشه،
اما بیاحترامی و طمعکار بود.
حداقل جرات تلاش کردن رو داشت، من به این احترام میذارم.
هیچوقت نمیذاری برم، نه؟
هیچوقت نمیذاری چیزی خارج از این داشته باشم.
چقدر مرگ بیشتر، چقدر درد بیشتر،
چقدر پول بیشتر تو رو راضی میکنه؟
چقدر برای تو کافیه؟
مسئله پول نیست، مسئله احترامه.
مسئله داشتن قانون خودت و پایبند بودن به اونه.
چیزی که من و دوستات میترسیم تو هیچوقت نفهمی.
شیطنتهای کوچیکت برای من هزینه داشته.
پس چرا بهم نگفتی چه خبره؟
آلوده کردن جنس، مردی که فرستادی، همهاش؟
پدر؟
جواب منو بده!
وقتی مثل پسری که ازت میخوام باشی رفتار کنی،
من شروع به پدر بودن برای تو میکنم!
اون مرد دلیلیه که ما اینجاییم.
دلیلی که من تو رو سوار کردم،
برای امنیت خودت،
باید از من تشکر کنی.
من میدونم تو اسکلهها خونه هری، چی اتفاق افتاد.
تو یه چیزی ازش گرفتی.
حالا این مرد میخواد یه چیزی از من بگیره.
اگه تو نفرستادیش پس اون کیه؟
اندرو کولمن.
پدر ریچل.
میخوام یه چیزی رو برای من امتحان کنی.
یه روش ساده ذهنآگاهی هست
برای برگردوندنت به زمان حال
وقتی اوضاع طاقتفرسا میشه.
حالا، کش رو مثل یه دستبند دور مچت بنداز.
ما با هم نفس میکشیم.
و وقتی گفتم کش رو بکش،
اونو از مچت دور کن و بعد رهاش کن.
به حسی که روی پوستت داره توجه کن.
با هم، ما میخوایم سعی کنیم به زمان حال
و محیط اطرافمون آگاه باشیم.
میخوام سعی کنی ریلکس کنی، خودتو رها کنی.
عقب بشین و چشماتو ببند.
خب، تنها کاری که میخوایم انجام بدیم اینه که کش رو روی مچمون بکشیم.
اما همونطور که این کارو میکنیم،
میخوام سعی کنیم حسی که درست اینجا تو زمان حال هست رو حس کنیم.
خب، بیاید امتحانش کنیم؟
یه نفس عمیق بکش، سه شماره.
یک،
دو،
سه.
و بیرون.
و داخل.
یک،
دو،
سه.
و بیرون.
حالا واقعاً سعی کن روی چیزی که میتونی بو کنی تمرکز کنی.
و داخل یک،
دو،
سه.
-اون اسلحه لعنتی رو بیار! -حرکت!
روی چیزی که میتونی بشنوی تمرکز کن.
و داخل
یک،
دو،
سه.
حالا، وقتی آماده شدی، اندی،
چشماتو باز کن.
صبر کن، صبر کن!
رئیس، وقت رفتنه.
اندی، ما باید همین الان بریم.
ما اینجا برای چی هستیم؟
اون دختر بهت چی گفت؟
اون بهم گفت اینجا جاییه که ما پیداش میکنیم.
اون داشت میمرد، اندی، من دلیلی برای شک کردن بهش نداشتم.
پسر هیچوقت اینجا نبوده.
اون ما رو گول زد.
اون دید ما اونجا چیکار کردیم،
اون میدونست ما اینجا چیکار میکنیم.
به هر حال، بریم، وقت زیادی برای فکر کردن به این بعداً هست.
اندی
اندی
بعضی از مردها
من، من، من قفل کردم کمک، کمکم کن
من خودمو تووپ... قفل کردم.
نه
کمکم کن، اندی
اوه، نه، نه لطفا، لطفا
من، من نمیدونم اون کجاست، نه، نه،
لطفا، نه
عقاب، عقاب.
هارپر؟
رئیس.
بهش بگو دست از ولگردی برداره.
فکر میکنم بهتره از اینجا بریم.
موافقم.
اون چی بود؟
احتمالاً اونا پیشاهنگ بودن، فکر کردن خوش شانس بودن،
برای همین فکر کردن یه شانسی دارن.
به خاطر اینه که تو خیلی لعنتی پیری، رئیس.
خیلی خب، بزن بریم از اینجا.
بچهها، افراد بیشتری دارن میان.
بشین.
چه خبره؟
تمیزکاری.
-یعنی چی؟ -یعنی برای آخرین بار
گندکاری خودتو جمع کنی.
من موظفم از تو محافظت کنم.
نمیذارم یه سرباز بهم، به کسب و کارم،
و هر چی براش تلاش کردم بیاحترامی کنه.
میخوای چیکار کنی؟
صبر من با آقای کولمن تموم شده.
تو میدونی اون کجاست.
اندی، باید سریعتر بریم.
اونا قراره بهمون برسن، رئیس.
۵۰ متر و داره نزدیکتر میشه.
نه، نه.
اون کوچولوها انتظار این تعداد رو نداشتن، داشتن؟
هنوز از مهلکه جون سالم به در نبردیم.
اونا چطور تو رو پیدا کردن؟ حتی ما هم به سختی پیدات کردیم.
اونا به الین رسیدن.
-اوه، لعنتی. -سعی کردم زنگ بزنم
و من برنداشتم.
ما مهمون داریم!
این دیگه کیه؟
خوردم، خوردم.
کجا خوردی؟ کجا خوردی؟
روی جلیقه است،
روی جلیقه.
ساختمون! ساختمون رو بگیر!
این رو بگیر.
به راست بپیچ! به راست بپیچ!
حرکت!
-حرکت کن! -هارپر، حرکت کن!
-هارپ، حرکت کن! حرکت کن! -هارپر، حرکت کن!
حالا، اسلج! برو تو!
حرکت!
آخرین نفر!
-حرکت کن، حرکت کن، حرکت کن، حرکت کن! -حرکت.
مهمات، پشتیبانی هوایی، مهمات و پشتیبانی هوایی!
-چند تا آخر. -لعنت!
چهار نفر ۵۰ متر،
دارن از سمت جنوب نزدیک میشن.
توقف!
این دلقکها کی میخوان پیام رو بگیرن؟
اگه کمتر وقت برای وراجی تلف میکردی
و بیشتر وقت برای شلیک، شاید میگرفتن.
زنده باشی، خبرچین.
برو بالا!
حالا خوشحالی، ماموریت انتحاریتو گرفتی؟
الان وقت این کارا نیست.
وایستا!
ما بهش نیاز داریم.
لعنتی!
الین کجاست؟
الین دیگه کیه؟
به خودت نگاه کن، ها؟
به هر حال داری خونریزی میکنی،
پس بهتره فقط بهم بگی.
اوه، باشه.
خب،
من کسی هستم که تصمیم میگیره دقیقا چقدر دردناک
آخرین ساعتت روی زمین واقعاً باشه.
و من جایی برای رفتن ندارم.
پس اون کجاست؟
نمیدونم.
نمیدونم.
-آخ، لعنتی. -اون کجاست؟
وایستا، لطفا، لعنتی وایستا.
ببین، ببین، بهت میگم.
وایستا.
من نمیدونم اون کیه، باشه،
اما من، من کسی رو میشناسم که میدونه.
اوه...
گوش میکنم.
ببین، من بهش رسیدگی میکنم.
ریلکس کن.
اون این کارو نمیکنه.
من اینو تحت کنترل دارم.
چی؟
ما تیم براوو رو از دست دادیم، قربان.
پسر رو سوار ماشین کن.
کیه، اوه، لعنت.
آقای اندرو کولمن، خیلی خوشحالم که بالاخره ملاقاتتون میکنم.
خفه شو.
تو میدونی من اینجا برای چی هستم.
من بیشتر از چیزی که فکر میکنی میدونم.
اما به نظر میاد تو اصلا هیچی نمیدونی.
الین، الین کجاست؟
تو دست بردار نیستی، نه؟
اینکه تو حتی اهمیت میدی منو شگفتزده میکنه.
ایرلند شمالی، بوسنی،
عراق،
افغانستان.
همهاش ارزششو داشت؟
تغییرت داد، نه؟
این همه سال، اون کنار تو بود،
اما یه روز دیگه تو رو نشناخت، نه؟
فکر میکنم همه در نهایت میرن، به یه شکل یا یه شکل دیگه.
با من بازی نکن.
میدونی، الین منو یاد همسرم مینداخت، میدونی؟
وقتی کاسیوس کوچیکتر بود،
مادرش سعی کرد اونو از من بگیره،
فکر میکرد بهتر میدونه.
فکر میکرد میتونه اونو از من، از دنیای من، محافظت کنه.
و اشتباه میکرد.
بهش دارو دادم، بستمش و تو یه اتاق حبسش کردم.
یه مدتی قابل کنترل بود،
اما بعدش یه کم مزاحم
و سخت برای کنترل شد.
اون همسر من بود، اندرو.
من کشتمش.
نگاه کردم که خونریزی کرد و مرد در حالی که برای زندگیش التماس میکرد
و من هیچ حسی نداشتم.
به خاطر همینه که من هنوز زندهام.
به خاطر همینه که من هنوز مسئولم.
هیچکس از من چیزی نمیگیره.
دختر من مرده. و پسر تو مسئوله.
نه، اون هیچ دخالتی تو مرگ دخترت نداشت.
متاسفانه، کاسیوس به مادرش رفته.
اون همیشه خیلی ناامیدکننده بود.
الین کجاست؟
میترسم دیگه بین ما نیست.
میدونی، کارها
عواقبی دارن.
اینجاست.
گرفتینش؟
پدرش.
کارمون اینجا تمومه.
پدرشو گرفتی، وحشی لعنتی.
خیلی خب، بچهها، چی میگین،
بریم یه صبحونه بخوریم یا چی؟
من خیلی گرسنمه.
تموم شد؟
آره، تموم شد.
اوه!
اون، اون خیلی باشکوه بود.
نصفش تو سبیلته.
اشتباه بود؟
ول کردن پسر؟
نگران اون بچه نباش، رئیس.
اون حتی نمیتونه یه خودارضایی ساده انجام بده.
من از کارهای نیمهتموم متنفرم.
ریچل یه چیزی تو اون دیده بود.
تو یه چیزی تو اون دیدی.
اون مثل بقیه نبود.
اون ترسیده بود.
تو کار درستی کردی، رئیس.
این چیزیه که ما رو از اونا جدا میکنه.
کار درست،
دیگه نمیدونم اون چیه.
دنیا برای یه پیرمردی مثل من خیلی تغییر کرده.
اگه بخوایم منصف باشیم، تو واقعاً، واقعاً پیری.
من به خاطر جنازههای روحهای فاسد خوابم نمیبره.
لعنتی، رفیق،
یه کم تاریک شد، نه؟
من فقط میگم،
چند تا ریچل دیگه اون بیرون هست؟
و نه، این اونو برنمیگردونه،
اما به این فکر کن که اونا چند تا زندگی دیگه رو نابود میکردن.
حالا من اصلاً چیکار کنم؟
به خودت استراحت بده، رفیق.
یه لذتی تو زندگیت پیدا کن.
این کارو برای ریچل انجام بده.
و این کارو برای الین انجام بده.
گفتنش آسونتر از انجام دادنشه.
میدونی، وقتی الین رفت،
مردم میگفتن، «کمک بگیر، با کسی صحبت کن.»
من همه چیز رو امتحان کردم،
اما حس میکردم انگار دارم تو یه سیاهچاله جیغ میزنم.
میگن صداتو میشنون،
اما واقعاً گوش نمیدن.
بعد تو ظاهر شدی.
سالها بود شماها رو ندیده بودم.
اگه تو نبودی، من...
هیچوقت ازت برای اون تشکر نکردم.
میدونی، اون روز تو ماشین،
تو از من پرسیدی، «چرا حالا؟»
هنوز نفهمیدی؟
نه، تکون نخور!
این کارو میکنم، این کار لعنتی رو میکنم!
متاسفم.
من خیلی... متاسفم.
.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @NestedSub
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.