Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Cambodian
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Czech
Danish
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
ارائهشده توسط سینما دریمینگ @CinemDreaming
«مترجم: «تارخ علیخانی تلگرام: aManOfWar@
الوود.
الوود؟
ال؟
مامان، ال رو ندیدی؟
اون بیرونه، انگار افتاده.
ای بابا اِوِلین.
قراره همینطوری پخش کنی؟
جین جینه دیگه.
میدونی که پرسی نمیتونه همزمان بشماره و مشروب بخوره دیگه.
خیلی خستهای پرسی؟
بعد این باخت مجبورم...
تا خود کالی صحبتهات رو بشنوم.
نه ببین، میدونه قرار نیست رانندگی کنه.
از الان داره شکایت میکنه.
میدونی من چی میگم؟ اون... ببین.
میدونه قرار نیست رانندگی کنه از الان داره شکایت میکنه.
کاری که باید بکنی اینه که پسره رو ببری بخوابونی.
نه، کاری که تو باید بکنی اینه که سرت به کار خودت باشه.
و به فکر اتفاقی که قراره واست بیفته باشی.
چه اتفاقی قراره واسم بیفته؟
خیلیخب الوود، بیا پایین.
تق تق.
میدونم چه اتفاقی واسم میفته.
من تمیزش میکنم مامان.
برگرد و کمک کن برنده بشم اولین.
شنیدی؟
گفتم من میشورم مامان.
به بچه بگو داری میری.
اوهوم.
آخ.
آخ!
سلام الوود.
دارم ساندویچ تخت الوود درست میکنم.
وای الوود.
الوود.
جایی که نمیرم عزیزم.
جایی نمیرم.
بیا اینجا. بیا.
مامانی جایی نمیره.
بیا.
چه شیک شدی هتی.
حالا دیگه کسی مامانبزرگ صداش نمیکنه.
خوشحالم که نوه دارم...
که خریدهام رو بیاره.
پسر خوبی بزرگ کردی هتی.
خب الوود که خیلی تربیت کردن لازم نداشت.
بیشتر از هر کاری مشغول مطالعهست.
آره.
شنیدی توی سلما چه خبره؟
اوهوم.
آقای پارکر بهمون میگه که...
در مورد اتفاقات سیاسی حرفی نزنیم.
میگه این ربطی به ما نداره.
معلومه نداره، تا جایی ما مشغول کاریم...
نمیفهمم چه فرقی میخواد ایجاد کنه.
تازه سخت هم کار میکنیم.
خب جیم کرو که خودش قرار نیست با پای خودش تن لشش رو ببره.
فرقی نمیکند اوضاع حال چقدر سخت باشد...
بله قربان.
هر چقدر که اوضاع طاقتفرسا باشد...
- طولی نخواهد کشید... - نه قربان...
زیرا حقیقتی که در زمین مدفون شده...
- به زودی دوباره برمیخیزد. - بله قربان.
- چقدر دیگه؟ خیلی نمونده. - بله آقا.
چون هیچ دروغی تا ابد باقی نمیمونه.
بله آقا.
- چقدر؟ خیلی نمونده. - چقدر؟
چون همه آنچه کاشتیم درو خواهیم کرد.
بله آقا.
- چقدر؟ خیلی نمونده. - چقدر مونده؟
اولین دستور کار کلاس من...
آخرین القاب جوانان سفیدپوسته که...
خیلی هم خلاقانه هستن.
آقای هیل، شما از مسافران آزادی هستین؟
زخم چشمتون هم از همین راه اومده؟
نشویل.
یه مرد سفیدپوست با تایلیور زد توی سرم.
سلام.
تو از کجا پیدات شد؟
دو تا از ماهوارههای 400 کیلوگرمی...
دور ماه چرخیدند...
و از نواحی وسیعی نقشهبرداری و عکسبرداری کردند...
درحالی که گاهیاوقات تا ارتفاع 40 کیلومتری پایین میرفتند.
برخی از این عکسها اکنون تقدیمتان میشوند.
تصاویری که کمک میکنند...
ارتفاع و شیب این کوهستانهای قمری...
و عمق دهانهها را بهتر درک کنیم.
این نمای زیبا دهانهی کوپرنیک را نشان میدهد.
تصاویری از بخش پشتی ماه نیز موجود هست.
و تصویری از زمین از فاصلهی 400 هزار کیلومتری.
- آقای مارکونی؟ - بله؟
خیلی خوشحالم بالاخره شما رو میبینم آقا.
- ممنون. - خیلی دربارهی شما شنیدم.
بسیارخب.
من دنبال... الوود میگردم.
- معلمش هستم. - آهان...
همونجا.
- آقای هیل. - آقای الوود.
نگران نباش. خبر خوبه.
کالج سیاهپوستانی که بیرون تالاهاسیه رو میشناسی؟
مدرسهی فنی ملوین گریگز.
اخیرا واسه دانشآموزان...
با استعداد دبیرستانی بورسیه گذاشتن.
و فورا اسم تو به ذهنم رسید.
خب عالی به نظر میاد آقای هیل.
ولی من... گمون نکنم پول...
چنین کلاسهایی رو داشته باشم.
خب قضیه همینه.
رایگانن.
رایگانن؟
حداقل پاییز امسال که رایگانن.
که حرفشون بین جامعهمون بپیچه.
کتاب درسیای رو فرض کن که قرار نیست چیزیش رو خط بزنی.
بفرما آقا.
از بزرگراه رد میشیم...
و به فرودگاه آتلانتا میریم...
از جایی به اسم تفریحکده رد میشیم.
نمیخواستم...
مجبور باشم به دخترم بگم...
که بخاطر رنگ پوستش...
نمیتونه به تفریحکده بره.
که بهمون حس...
شمرده نشدن بدن.
باید از اعماق روحمون باور داشته باشیم که واسهی خودمون کسی هستیم...
که مهم هستیم...
که با ارزشیم...
و باید هر روز زندگیمون...
با وقار و حس شهرت...
در خیابان قدم بزنیم.
برای نهمین روز پیاپی...
اون دانشآموزان تظاهراتشون...
علیه جداسازی رو انجام دادن و...
نمیتونین ما رو جدا کنین.
آره.
آقای هیل گفت ممکنه بیای.
داریم وثیقه تنظیم میکنیم. روت حساب کنیم الوود؟
آره.
میتونم نصف حقوقم رو بدم.
هفتهی دیگه برمیگردم.
خوشحالم که احساس کردی باید ایستادگی کنی.
حداقل عکس قشنگی ازش انتخاب کردن.
خیلی مفتخری که الوود ایستادگی کرده.
معلومه که افتخار میکنم اونجا بوده.
مامانش هم بهش افتخار میکنه.
آره...
الان برگشته، پسرش رو هم نمیشناسه.
تئاتره داشت آمریکایی زشت...
و مهاجمین مریخ نشون میداد.
کل مردم لیان روانی شدن؟
خیلیخب، باشه بهش میگم.
- خداحافظ. - باشه، خداحافظ.
مامانبزرگ، دفعهی بعد...
میخوام بخش نافرمانی مدنیش رو انجام بدم.
دوستت دارم ال.
من هم دوستت دارم مامانبزرگ.
- گرسنته؟ - نه مرسی.
♪ برای تمامی فرزندان خدا تضمین میشود ♪
♪ که در میان راه آرامش هست ♪
♪ دیوید گفت با آن که از دره... ♪
♪ زیر سایهی مرگ میگذرم... ♪
♪ از اهریمنی ترس ندارم... ♪
♪ میتونم صدای یه سرباز زخمی دیگه رو بشنوم... ♪
سوار شو!
آروم. خیلیخب اومدم.
خیلیخب.
بیا.
تکون نخور.
♪ با آن که... ♪
♪ در دره در زیر سایهی مرگ قدم میزنم... ♪
♪ از اهریمنی ترس ندارم، زیرا که تو با منی... ♪
♪ عصا و دست تو مرا تسلی میدهد... ♪
- میری شمال؟ - هان؟
کجا میری؟
مدرسهی فنی ملوین گریگز.
اسمش رو نشنیدم.
بیا.
بفرما. بیا.
همیشه اذیت میکنه.
خیلیخب، حالا شد.
آره.
اسمت چیه رفیق؟
الوود کرتیس آقا.
آقا؟
خوشم اومد.
ماشینم رو دوست داری؟
تازه خریدمش.
میرم نیویورک دیدن مادرم.
چند سالته؟
بهت پونزده میخوره.
به همین زودی میری کالج؟
تقریبا هیفده سالمه آقا.
هنوز که جوونی.
نژادمون رو مفتخر میکنی پسر.
همسنت که بودم توی پرورشگاه گربهماهی کار میکردم.
سلام بچهها...
نمرات برجستهتون رو بیارید تا...
در تعطیلات پیشرو...
رایگاه وارد تفریحکده بشید.
هورا!
سوار چرخ و فلک بشید...
- سوار وسایلش بشید... - تف توش. چی شد؟
عقب رو نگاه نکن.
- آروم باش... - سعی کنین...
- مهارتتون در گلف رو... - هان؟
با بابا مقایسه کنین.
چرا؟
من رو نمیشناسی نه؟
نه.
آخه تازه آشنا شدیم.
همین رو بهشون میگم.
سرت پایین باشه.
باشه. باشه.
پشت رو نگاه نکن.
منظورت چیه؟
بسپرش به من.
باشه.
باشه.
خب اینجا رو باش...
وقتی گفتن که حواسمون به یه...
ایمپالای زمرد فیروزهی باشه...
اولین چیزی که به ذهنم رسید...
این بود که فقط یه کاکاسیاه...
چنین ماشینی رو میدزده.
پسره پیاده بود.
پیاده بود.
طرف رفته و پیشنهاد کرده سوارش کنه.
اون... اون صرفا...
سوار ماشین اشتباه شده.
حتما یه کاری از دستمون برمیاد.
چرا؟ چرا؟
چرا باید پسری با این سن که داره میره کالج...
خب همین دیگه؟
همین؟
رفتارت در شان جایگاهت نباشه...
تقاصش رو پس میدی.
زن سفیدپوست...
به پدرم اتهام زد...
که توی راه خونه بود...
از شغل دومش...
بابای گنده و خوشروم.
دیدمت.
از اون سمت خیابون...
حین برگشت از مدرسه...
واسه دست تکون دادم.
خانم سفیدپوست گفت...
«از سر راهم کنار نرفت.»
دو روز بعد، همچنان منتظر قاضی...
توی سلولش دارش زدن.
اون روز قاضی خدا بود.
من که از سهمم بیشتر برنداشتم خدا.
مرد سفیدپوست بهت یاد میده...
که بیشتر از خردههایی که جلوت میریزه نخوای.
نه. بهاش رو پرداختم.
بابام پرداخته.
مانتیم پرداخته.
مراقبم بقیه نپردازن.
پرسی وقتی اومد خونه پرداخت.
ارتش اینجا مراقبت نیست عزیزم.
چرا؟
چرا؟
چون سهم تو...
درده.
ولی الوودم نه.
الوودم نه.
مامانبزرگ، زود برمیگردم.
جدا؟
دیدی آقای هیل واست چی آورده؟
قشنگ نیست؟
بیا پیش نانا بشین.
یکم کیک بخور.
سابقه داری مرد جوان؟
نه قربان.
کنار یه سارق ماشین واقعی نشستین.
♪ دیگه رفته... ♪
♪ چه خوششانس... ♪
♪ دیگه رفته... ♪
♪ به کنتاکی. ♪
♪ دیگه رفته... ♪
♪ منظورم اینه... ♪
♪ سم خیلی وقته از تپه رفته ♪
خفه شو دیگه. فهمیدی؟ خفه شو.
♪ خیلی وقته رفته... ♪
میشنوی؟ میگم خفه شو!
♪ چه خوششانس. ♪
خفه شو دیگه!
♪ دیگه رفته... ♪
♪ به کنتاکی ♪
♪ دیگه رفته ♪
سرزنده باشین.
رسیدیم.
به آکادمی نیکل خوشاومدین پسرها.
نیکل خودمونه.
خیلیخب.
شما دو تا، راه بیفتین.
تو اینجا بمون.
خب راه بیفتین.
- روزبخیر دن. - سلام جان.
همیشه از دیدنت خوشحال میشم.
- دو تا واست آوردم. - عوض بشو نیستی.
- سلام چطوری؟ - عالی.
خوبه اگه مشکلی نباشه که کنار...
خیلیخب.
بریم.
وقتی ترور نیکل چوب مدیریت رو...
به مدیر فعلی یعنی هاردی سپرد...
چهار درجه رفتار رو اینجا ابداع کرد.
شما به عنوان شفیره شروع میکنید...
و تلاش میکنید که ماجراجو بشید، و سپس پیشگام...
و در نهایت آس.
با درست رفتار کردن امتیاز جمع میکنید...
و تلاش میکنید که از این جدول بالا برید.
بالاترین مرتبه یعنی آس رو بدست بیارید...
فارغالتحصیل بشید...
و میتونین برید خونه پیش خانوادههاتون.
البته اگه شما رو بپذیرن.
اون به خودتون مربوطه.
آس به حرف مرد خونه...
و پدر خونه گوش میکنه.
از مسئولیتهاش طفره نمیره...
و بیمارنمایی نمیکنه.
و خودش رو وقف درسش میکنه.
لات بازی در نمیاره.
فحش نمیده.
توهین نمیکنه و جواب کسی رو نمیده.
از صبح تا شب سعی میکنه که خودش رو اصلاح بکنه.
تصمیمش با خودتونه که چند وقت اینجا پیش ما باشین.
با ما نیست.
ما حوصلهی احمقها رو نداریم.
گند بزنین...
یه جای مخصوص واستون داریم.
که قرار نیست ازش خوشتون بیاد.
خودم شخصا از این بابت مطمئن میشم.
اون مال توئه.
دزموند، طنابها رو نشونش بده.
بله قربان آقای بلیکلی.
بلدی کی بگی «بله قربان» دیگه؟
همیشه.
- چیکی. - چیزیت نمیشه.
چیکی پیت.
خیال نکن حواسم بهت نیست.
خب...
برایان خودش یک و نیم دلار داره.
سه شنبه پنجاه سنت درآورده.
و چهارشنبه هم یه دلار درآورده.
الان چقدر پول داره؟
جیبش خالیه!
صفر، ده.
یک رو میبری اون سمت.
یک رو میبری اون سمت، دیدین؟
خیلیخب، بیا. بیا.
وای.
- خوب بود. - جیمی!
میتونیم فوتبال بازی کنیم.
- نه.
- جیمی! - اونها میتونن بازی کنن.
جیمی!
خوشگل شدین خانمها.
پسره توی دردسر افتاده؟
یه رگ مکزیکی داره.
نمیدونن کدوم سمت نیکل بندازنش.
اون چیه؟
اون چیه؟
بستنی!
بستنی!
بستنی!
بستنی.
بستنی!
دو دقیقه وقت دارین.
بیشتر نمیشه.
هوی، صابونش رو پس بده.
بس کنین!
خیلیخب بسه دیگه.
گفتم بسه.
هوی، حرکت کن. حرکت کن.
بس کن!
بچه بزرگها حق ندارن کنار بچه کوچیکها بشینن.
جوری شوربا میخوری انگار مامانت درست کرده.
چی؟
تا حالا ندیدم کسی اینجوری غذا بخوره.
جوری که انگار خوشش اومده.
کلی دارچین ریختن توش.
من ترنرم.
من الوودم.
از تالاهاسی.
فرنچتاون.
فرنچتاون...
فرنچتاون.
نمیدونم چرا انقدر سر و صدا میکنین.
میدونین که این هفته حواسشون به شماست.
من خودم از هیوستونم.
عجب شهریه.
از این مزخرفات روستایی توش خبری نیست.
هی ممنون بابتش.
کاری نکردم که.
جوری شوربا میخوری انگار مامانت درست کرده.
چی؟
تا حالا ندیدم کسی این غذا رو اینطوری بخوره.
جوری که انگار خوشش اومده.
کلی دارچین ریختن توش.
من ترنرم.
من الوودم.
از تالاهاسی.
فرنچتاون.
فرنچتاون...
فرنچتاون....
نمیدونم چرا انقدر سر و صدا میکنین.
میدونین که این هفته حواسشون به شماست.
من خودم از هیوستونم.
عجب شهریه.
از این مزخرفات روستایی توش خبری نیست.
بابتش ممنونم.
کاری نکردم که.
معنی خوبی نداره.
اگه تمام قوطیهای لوبیایی که...
میخواد رو گیر نیاریم دیگه دست من نیست.
پنج تایی؟
ده تا. واسه استرسش.
امروز صبح اعلامیه اعزامم اومد.
شانس آوردی که نیکلی.
دلت واسه دوستدخترت تنگ میشه؟
شیره داریم؟
بعدی کبابیه.
- رئیس. - هی. لهشون نکن.
رئیس!
هی ال.
از پایینیها شروع کن.
سبدها رو کنار درختها پر کن...
و ببرشون پیش کامیون.
همین.
باشه.
تو کنار ردیف کار کن.
میخوای چیکار کنی؟ هان؟
هی! ولش کنین!
وای.
دعوا!
چته مایک؟ چرا انقدر محکم زدیش؟
هی!
برید عقب.
تو همون پسر جدیدهای؟
خودش شروعش کرد.
واسم مهم نیست تقصیر کی بوده...
و کی شروعش کرده یا چرا.
آقای اسپنسر به این مسئله رسیدگی میکنه.
تف توش.
کارت تمومه رفیق.
وای، اصلا حتی خبر نداره.
امروز یاد میگیره.
بیا پسر.
پاشو.
بیا بریم.
آقا؟
خیلیخب.
بریم.
بیا.
خیلیخب، پاشید.
بلدید دیگه.
فکر کردم سری قبلی درس گرفتی.
باز هم شاشید به خودش.
صبر میکنم و...
تکون نمیخورم...
میرم...
صبر میکنم و...
خفه شو عوضی.
خیلیخب کوری، بیا.
بیا بریم.
الوود کرتیس.
ریل رو بچسب و تکون نخور.
صدات در نیاد.
وگرنه بیشتر میخوری.
الوود عزیزم، پلک بزن.
چه کسی قرار است...
ما را از عشق مسیح دور کند؟
مصیبت یا پشیمانی...
یا اذیت...
همانطور که بهخاطر خودتان نوشته شده...
ما تمام روز کشته میشویم.
گوسفندانی هستیم برای سلاخی کردن.
خیر، در تمام دوران...
ما از طریق آن شخص که دوستمان دارد فاتحانی هستیم.
زیرا...
متقاعد شدم...
که نه مرگ و نه زندگی...
نه فرشتگان و نه حکومتها...
و نه قدرتها...
نه اوضاع حال و نه آینده...
نه ارتفاع و نه...
جوون.
جوون، دانشآموزی به اسم الوود کرتیس میشناسی؟
بله خانم میشناسم.
خداروشکر.
گفتن نمیتونه کسی رو ببینه.
من فقط...
میشه لطفا؟
میشه لطفا؟
بله خانم.
این همه راه اومدم.
خیلی زشته که نذارن ببینمش.
خیلی زشته.
اینجا دیگه چه جور جاییه که...
نمیذارن ببینمش.
- شرمنده خانم. - هی...
در هر صورت...
ممنونم.
اسمت چیه؟
اسمم... ترنره خانم.
اوه.
ترنر.
خوشحالم که تونستم به یکی تکیه کنم ترنر.
تو آخرین بار خانوادهات کی اومدن دیدنت؟
هم...
خب...
- میدونین، اونها... - میدونی...
این همه راه رو بیان.
و نمیتونم الوود رو بغل کنم.
پس تو مجبوری جبران کنی.
هم؟
چی به خوردتون میدن؟
بلد نیستی محکمتر بغل کنی؟ تو...
دفعهی بعدی یادم میمونه.
ترنر.
دوباره بغلم کن.
چی به خوردتون میدن؟
بلد نیستی محکمتر بغل کنی؟
دفعهی بعدی انتظارم بیشتره ترنر.
چشم خانم.
مطمئن میشم این رو بدم به الوود.
ممنون پسرم.
چطور پیش میری قهرمان؟
نظرت راجع به دکتر ساحره چیه؟
سرت قطع بشه و بیارنت اینجا...
یه آسپیرین بهت میده.
بیای اینجا، سرت قطع شده باشه، جفت دستهات قطع شده باشه...
جفت پاهات قطع شده باشه...
و دکتره بهت میگه...
قرصی چیزی بدم بهت؟
تو چی شد اومدی اینجا؟
یکم پودر لباسشویی خوردم.
کل روز دلدرد دارم.
یا شاید هم دو روز.
بلدم چیکار کنم دیگه.
نگران نیستی که...
بفهمن تظاهر میکنی؟
تظاهر نمیکنم که.
پودر لباسشویی خیلی بدمزهست.
ولی انتخاب خودم بوده.
نه کس دیگهای.
برو نگاه کن.
ببین کیه.
و بپرس مشکلش چیه.
عمرا چنین کاری بکنم.
ترسیدی؟
تو که خبر نداری.
بری یه نگاهی بندازی...
ممکنه به وضع خودش دچار بشی.
- مثل داستانهای ارواح. - اوهوم.
دکتر کوک کجاست؟ باید باهاش حرف بزنم.
فکر کنم رفته سیگار بکشه.
خیلیخب.
بهش بگو اومدم دنبالش. برمیگردم.
تا حالا نفرستادنم کاخ سفید.
یه بار بابت سیگار کشیدن زدن توی صورتم.
با همه چنین کاری میکنن؟
تو که شانس آوردی رفیق.
شانس؟
گاهیاوقات میاندازنت جهنم.
جعبه عرق لبه بام زیر سقف قیری.
انقدر عرق میکنی که روحت هم میاد بیرون.
گاهیاوقات...
میبرنت و دیگه ازت خبری نمیشه.
چی؟
والدین هم که میان دنبالت...
میگن فرار کردی.
بهت نشون میدن.
چیزی نشونت میدم که توی کتابها نیست.
جاش رو.
بوت هیل.
میدونی، الوود، مشکل اینه که...
نمیدونستی داستان چیه.
میخواستی قهرمان بازی در بیاری.
بری و یه پسری رو نجات بدی.
و اونهام خیلی وقت پیش به حساب کوری رسیدن.
مایک و بقیهشون سرسخت بازی در میارن.
رفتارشون همینه دیگه.
من هم یه زمانی اونجوری فکر میکردم،
اونجوری بودم، ولی وقتی بیای اینجا...
دیگه اومدی اینجا.
ولی حالا که رفتم، و برگشتم...
دیگه میدونم.
اون بیرون و اینجا مثل همه.
صرفا اینجا کسی مجبور نیست تظاهر کنه.
اگه همه نادیده بگیرنش...
پس همه هم مسئولن.
اگه من چشمپوشی کنم، مثل بقیه دخیلم.
این شیوه درست نیست.
کسی به شیوه اهمیتی نمیده.
قضیه همیشه همین بوده.
قضیه مشکل داره.
من هم همین رو میگم دیگه.
اوضاع مثل قبلا نیست.
میتونیم ایستادگی کنیم.
اون همون بیرون هم به سختی جواب میده.
خیال کردی اینجا چه فایدهای داره؟
اینطوری میگی...
چون کسی نیست که پشتت وایسه.
من مادربزرگم رو دارم.
وکیل دارم.
آره.
آخرین باری که ازشون خبری شنیدی کی بوده؟
باید حواست به رفتار مردم باشه.
کارهایی که میکنن.
و سعی کنی که دورشون بزنی.
مثل مسیری که مانع داره.
یعنی اگه میخوای از اینجا بری بیرون.
فارغالتحصیلی.
از اینجا بری بیرون.
چون کسی نمیبرتت بیرون.
نه مادربزرگت.
نه وکیلت.
فقط خودتی.
چهل دلار بهم بده... چهل دلار...
پولت رو میدم. دوباره بکن. دوباره.
ببین. نگاه کن. نگاه کن. توپ رو ببین.
چیکار میخوای بکنی؟
توپ، توپ، توپ. پیداش کنین. کدومه؟
چهل دلار بده.
هی! باشه. باشه...
- ببین. - چهل تا.
اوه.
آس.
به حرف مردان و پدر خونه گوش میکنه.
بدون طفره و بیمارنمایی کارش رو انجام میده.
خودش رو وقف دروسش میکنه.
لات بازی در نمیاره.
فحش نمیده.
توهین نمیکنه و جواب کسی رو نمیده.
چرا این کار رو میکنی؟
از صبح تا شب سعی میکنه که خودش رو اصلاح بکنه.
وقتی ترور نیکل چوب مدیریت رو...
به مدیر فعلی یعنی هاردی سپرد...
چهار درجه رفتار رو اینجا ابداع کرد.
شما به عنوان شفیره شروع میکنید...
و تلاش میکنید که ماجراجو بشید،
و سپس پیشگام...
و در نهایت آس.
با درست رفتار کردن امتیاز جمع میکنید...
و تلاش میکنید که از این جدول بالا برید.
بالاترین مرتبه یعنی آس رو بدست بیارید...
بعد فارغالتحصیل بشید...
و میتونین برید خونه پیش خانوادههاتون.
البته اگه شما رو بپذیرن.
اون به خودتون مربوطه.
من ازتون نمیترسم.
عمه میویسم مطمئن شد که لباس قشنگ...
و سه وعده غذا واسه مدرسه دارم.
یه آقایی توی فرودگاه هیوستون باهاش آشنا شد.
بهم بوکسوری یاد داد.
روزی که خودم رو بین مشتش و عمه میویس قرار دادم...
من رو واسه بستنی برد بیرون.
یه ساندی گنده واسه این بچه بیارین.
انگار با هم قاشق بستنی قرار بود ساکتتر بشم.
هم...
گمونم من هم نمیخواستم بیان.
نمیدونم اگه والدینم بیان اینجا چه حسی پیدا میکنم.
هی!
هی، مواظب باشید!
کثافتها!
میدونن بدم میادها. عوضیها!
ترنر.
دلت واسش تنگ شده دیگه.
هی ترنر!
باید آمادشون کنی...
نمیخوام بشنوم که...
پوستتون خارش گرفته...
یا تاول زدین و یا اینکه گرمتونه.
باید آمارتون رو بالا ببرین...
- وگرنه میگن که... - بلیکلی...
به اندازهی کافی کار نمیکنین.
آقای بلیکلی.
آقای بلیکلی قربان...
جای الوود عوض شده.
عوض شده؟ کی گفته؟
ها... هارپر.
آقای هارپر قربان.
آخه ما کمک لازم داریم.
ما هم اینجا کمک لازم داریم پسر.
خب میتونم ببرمش؟
حواست به رفتارت باشه.
بله قربان.
خب یه نفر کم شد.
ولی خب پسرها... این نباید جلومون رو بگیره.
ترنر میگه که...
احمق نیستی...
و بلدی دهنت رو بسته نگه داری.
قراره چیکار کنیم؟
گاهیاوقات ایالت بهمون چیزی میده...
که از نیازمون بیشتره.
و ما هم پخشش میکنیم.
در ازای هزینهای کوچیک.
خدمات اجتماعی.
طبق حرف عمهام...
قدیم خیلی بدتر بود...
ولی بازرسها حواسشون بود.
الان فقط بیخیال دانشکدهی جنوبی میشیم.
منظورت وسایل دانشآموزهای سیاهه؟
یه پسر خوبی بود قبلا، مسئول نیکل بود...
رابرتز.
اگه میتونست هوایی که نفس میکشی رو بهت میفروخت.
واقعا خیلی کلاش بود.
یه عاقبتی در کار باشه دیگه.
از کار توی زمین بهتره به نظر من.
آره.
بهتر از اینه توی دستگاه له بشی.
باز اومدی؟
حواست به رفتارت باشه.
صبحها بوش رو احساس میکنم.
حواست به رفتارت باشه.
حواست به رفتارت باشه...
مست.
اینجا دلیل کافی واسه مشروب خوردن هست.
به نظرت اینجا رفته؟
هان؟
میگن اسمش روی جعبهی عرقه.
خیلی هیجانانگیزه.
ممنون خانم هاردی.
شما پسرها لطف کردین...
که امروز اومدین کمک کنین.
داشت یادم میرفت...
یه جعبه کتاب دارم که به کتابخانهی نیکل اهدا کنم.
آره،میتونیم ترتیبش رو بدیم.
جعبه توی گاراژه...
از ترولوپ و آستین و دیکنز...
و امثال اونهاست.
خب خداحافظ.
قبلا اینجا بدتر بود.
اینطوری بود که وقتی فارغالتحصیل میشدی...
بر نمیگشتی پیش خانواده.
صرفا آزادی مشروط داشتی.
و به افراد توی شهر میفروختنت.
مجبور بودی بدهیت رو پرداخت کنی.
کدوم بدهی؟
تا حالا اینطوری بهش فکر نکرده بودم.
اگه درست انجامش بدیم سه روزه تمومه.
باغ رو میسازیم و خونهاش رو تعمیر میکنیم.
وای. حتی ممکنه ما رو به سرپرستی بپذیره.
خب تو که نه. تو خانواده داری.
حاضرم در ازای آزادی از نیکل نوکرش بشم.
این که آزادی نیست.
خب میدونی که رئیس هاردی و زنش...
قرار نیست ازمون مثل برده کار بکشن.
کل اعضای مدیریت مدرسه...
مجبورمون میکنن کار کنیم.
گاهیاوقات واسه لطفه و گاهیاوقات واسه پول.
و غیرقانونی هم هست.
عجب.
قانون چیز جالبیه.
اگه سفیدپوستهای کافی رو قانع کنی...
میتونی رژه بری و همراه خودت پلاکارد ببری.
دانشجوهای تامپا رو دیدم...
با پیرهن و کراواتهای قشنگشون...
که جلوی وولورث نشسته بودن.
من مجبور بودم کار کنم...
ولی اونها اون بیرون اعتراض میکردن.
و رخ هم داد.
پیشخوان رو هم باز کردن ولی...
من که در هر صورت پول واسه خوردن نداشتم.
باید اقتصادش رو هم عوض کنن.
هم...
مامانبزرگم واسم وکیله رو پیدا کرد رفیق.
اول باید چنین کاری کرد.
دادگاه نقش سفید و سیاه رو با هم بازی میکنه.
صرفا وقتی آماده بودن ما رو حرکت میدن.
هم...
و ما باید مثل اسبهای شطرنج باشیم.
کیش و مات.
چند نفر رو میشناسی که چنین کاری کرده باشن ال؟
چهار راه واسه خروج از نیکل هست.
زمانت رو بگذرونی یا سنت زیاد بشه.
اگه به معجزه باور داشته باشی ممکنه دادگاه مداخله کنه.
میتونی بمیری.
ممکنه بکشنت.
و میتونی فرار کنی.
فقط چهار راه خروج از نیکل هست.
دیر شده.
یه بار شام رو توی اون کلبه نگهبانی خوردم.
رستبیف داشتن.
زنش کیک خوراک فرشته درست کرده بود.
با پسرهاشون توی گروه پیشاهنگی بودم.
بهمون یاد داد آتیش درست کنیم.
جدی بگیر...
در مورد چیه؟
یه مادر بریتانیایی سعی میکنه...
که اولین دخترش رو شوهر بده...
که بتونن املاک و عناوینشون رو حفظ کنن.
کسی نمیخواد باهاش ازدواج کنه؟
زشته؟
توی توصیفاتش نوشته چهره خوبی داره.
عجب.
میدونم مامانم دوستم داشت.
صرفا مشروب رو بیشتر دوست داشت.
♪ میخوام که بدونی ♪
میتونی از پلههای اینجا بری...
اگه مثل دوستت شنا بلد نیستی...
♪ اوضاع قراره جذاب بشه ♪
لباس کارت رو در بیار.
♪ کاش پیشم میموندی ♪
♪ میموندی ♪
♪ از کجا معلوم که امیدوارم بمونی ♪
♪ و اگه روزی رسید که خسته شدی ♪
♪ برو و همچنان به خاطر بسپار ♪
♪ کاش پیشم میموندی ♪
♪ دختری رو پیدا کردم که میگفت مال من میشه ♪
♪ هر شب خوش میگذشت و زندگیم عالی بود ♪
♪ تا اینکه مردی پیدا شد که از من بیشتر داشت ♪
♪ نظر دختره عوض شد و من تنها شدم ♪
کوری.
دزموند.
دزموند.
چیکی پیت.
بفرما.
الوود.
اخیرا ندیدمت الوود.
حواست جمع بوده دیگه؟
بله قربان آقای بلیکلی.
میدونی، شاید...
رویاها و برنامههای بزرگی واسه خودت داشته باشی.
ولی اگه خدا بخواد...
که قراره خیابونها رو جارو کنی...
پس خیابون جارو میکنی...
مثل میکل آنژ که کلیسا رو نقاشی کرد.
از دکتر مارتین لوتر کینگ بود پسر.
بله.
مادربزرگ خوبه؟
گفت سر زده...
ولی نذاشتن من رو ببینه.
«حالش بده و نمیتونه کسی رو ببینه.»
«چشه؟»
«من از کجا بدونم خانم؟»
چطور میتونن چنین کاری بکنن؟
مریضی؟
من مریضم؟
دانشمند، مهندس...
فضانورد، کل دنیا.
همه داشتن پیشرفت آپولو هشت رو دنبال میکردن.
چون این فقط یه آمادهسازی بود.
مثل یه پیشاهنگی که جلو میره...
که راه رو برای بقیه مشخص میکرد.
کسایی که قرار بود دور مدار بچرخن.
کسایی که قرار بود فرود بیان، راه پیدا کنن،
ردیابی کنن، مشاهده کنن،
ثبت کنن، توضیح بدن.
استخوانها میشکنن، ولی از جا در نمیرن.
تو دل چوب جا خوش کردن.
فرقی نمیکنه کی باشی...
یا بخوای کجا بری...
مدلهای جدید هاچبک ۱۹۷۶...
بهترین ظاهر، راحتی و کاربرد رو ارائه میدن.
و برای مدتی محدود...
توی همه نمایندگیهای نیویورک...
تا ۵۰۰ دلار تخفیف نقدی میگیرید.
حالا مدلهای برنده جوایز سدان که...
هی.
از بیرون صدام رو نشنیدی؟
چی؟
موش از روی پام رد شد و جیغ زدم.
- صدای من بود. - وای!
دنیس هیثر...
از یه موش کوچولو میترسه؟
خفه شو. اندازه سگ بزرگ بود.
هوم...
- واق واق هم میکرد. - جدا؟
- آره. - شاید سگ بوده.
نگاه کن.
یکی پیدا کردم.
- همین شد؟ - آره، همینه.
اکونولاین مدل ۶۷.
رنگش باید عوض بشه...
ولی بچههای خیابون ۱۲۵ بهم مدیونن.
میتونم کارهای هورایزن رو...
با کارهای خودم ترکیب کنم. - آره.
آخر هفتهها...
لری رو هم بیارم. همین.
به نظرت میشه روی لری حساب کرد؟
لری که همیشه از خرج بچه ناله میکنه...
به اندازه فولاد آمریکایی قابل اعتماده.
اگه یه کار باشه حتما انجام بده اون کار کردنه.
خب، عالیه، ال.
داره رخ میده.
میخوای اسمش رو چی بذاری؟
نمیدونم.
یه چیزی که تو دفترچه تلفن راحت پیدا شه.
آره.
- این توش عرق نیشکر داره. - چه عالی.
چند تا ساندویچ هم گرفتم.
هوم.
- میتونی تلویزیون رو روشن کنی؟ - اوهوم.
بیا، بریم.
کجا بریم؟
پاینویل. بیا بریم پاینویل.
شروع شده.
پاینویل جنوبه. من جنوب نمیرم.
یه دختری تو پاینویل میشناختم.
اگه هنوز اونجا باشه، کارمون راه میافته.
- بیا دیگه. - بعدش چی؟
«الان دیگه زن منی.»
- «این هم حلقه.» - چی؟
برو بابا، من که زنت نیستم.
دیگه به من چه؟ بیا!
زن منی دیگه، شوخی بسه.
- این هم حلقه. - بهتره مراقب...
- حرفهات باشی ال. - هوم.
اوهوم.
من با سیدنی پویتیر ازدواج میکنم.
- جدا؟ - اوهوم.
آره.
باور کردم.
میاومد تربانتین رو هر روز بگیره.
از غرب میاومد، میرفت توی باتلاق...
از مرز رد میشد...
میرفت سمت رنگسازهای شمال اوهایو.
حالا ما اون قطار رو امتحان میکنیم.
ساعت مادرم.
یه دسته کارت علامتدار.
پرپل هارت بابام.
خودش انداختش دور.
ولی انگار من از دستش دادم.
هوم، ناخن شست پام...
فقط همین؟
واقعا دیگه چیزی برای از دست دادن ندارم.
هوم.
همین یعنی یه آدم خطرناک شدی.
یه سنت که ۴۰ ساله اجرا میشه.
اگه به آواز پرندهها گوش بدی...
بیا بریم اینجا.
باید بفهمی.
گاهی برای یه کار خیر بزرگتر...
باید یه کار بد کوچیک انجام بدی. شکسپیر گفته.
گاهی یه شاخه...
باید خم بشه...
تا از درخت جدا نشه.
نه.
گاهی...
روحیه ورزشکاری...
یعنی بذاری تیم مقابل برنده بشه.
بعضی وقتها.
گمونم درست میگین، آقای اسپنسر.
خیلیخب، تو...
انگار درست متوجه نمیشی، گریف.
باید توی راند سوم...
شکست بخوری.
منظورتون اینه که مبارزه رو بیخیال شم؟
ببازم، قربان؟
دقیقا، راند سوم.
حالا متوجه میشی چی میگم؟
- میشنوی؟ - بله، قربان.
- حالا میشنوی؟ - بله، قربان، آقای اسپنسر.
خیلی خب، دیگه.
حالا، میدونی میتونی شکستش بدی.
همین باید برات کافی باشه.
روحیهی فصل بخشش، گریف.
آفرین پسر. بیا.
عالیه.
این دیگه چه وضعیه؟
مگه ملت روشون شرطبندی نمیکنن؟
هر سال.
این مسابقه باعث میشه...
یه سال دیگه تحقیر بشیم.
♪ دارم خواب میبینم ♪
♪ خواب یه کریسمس سفید ♪
♪ کریسمس سفید، بچهها ♪
♪ درست مثل همونهایی... ♪
♪ که قبلا میشناختم ♪
♪ جایی که درختها ♪
♪ شاخههاشون برق میزنن ♪
♪ کوچولوها، کوچولوها ♪
♪ گوش میدن ♪
♪ که بشنون ♪
♪ زنگهای سورتمه ♪
♪ که توی برف به صدا درمیاد... ♪
اولین کریسمس همیشه سختتره.
همینه! برو گریف!
چت! چت! چت!
طرف شبیه فرانکنشتاینه.
کلهاش مربعی شکله.
بازوهاش رو ببین رفیق.
انگار پیستونن.
مثل ژامبون دودی.
شام مهمونش کن. بگیرش چت!
لعنتی.
راه رفتن گریف رو نگاه.
اگه این همه احترام بگیرم...
دفعهی بعدی که احمقهایی که ازت میترسن و متنفرن...
کی باهات مثل هری بلافونته رفتار میکنن؟
برو گریف. بدو گریف.
آفرین، آفرین.
ترنر!
ترنر، صد دلاریه!
حداقل داره سفیدپوسته رو له میکنه.
حس خوبی میده.
میرقصه و جاخالی میده.
مستقیم برو تو دلش!
بزن! بزن!
- بزن! - پرتش کن!
وای! ایول! بزن بریم!
میتونی! میتونی!
میتونی! میتونی!
پس ارل هم آره؟
همینه دیگه. همینه ال.
راند سوم.
داره میره.
داره میافته. داره میافته ال.
به نظرت گریف نمیتونه تصادفا...
بیگ چت رو بزنه زمین؟
داره خوب تظاهر میکنه ولی.
جب! جب!
برو سراغ شونهاش!
جوجهای واسم!
گریف! گریف! گریف!
گریف! گریف! گریف!
ترنر!
ترنر!
ترنر!
مبارزه نیست که!
قهرمان مسابقهی سالانهی آکادمی نیکل...
با تصمیم اتفاق آرا...
برنده گریفه!
همینه!
خیال میکردم دومه.
خیال میکردم دومه.
گریف! گریف! گریف!
خیال میکردم هنوز دومیه اسپنسر.
وایسا اسپنسر هی، خیال کردم هنوز دومیه...
خبر نداشتم اسپنسر!
گریف! گریف! گریف!
خیال میکردم دومیه آقای اسپنسر.
خبر نداشتم! قسم میخورم!
خبر نداشتم. خیال میکردم دومیه.
خوبی عزیزم؟
کی بیخیال اون کامپیوتر میشی؟
[بقایای انسانی و قبرهای ناشناس در زمینی که سابقا متعلق به آکادمی نیکل بود یافت شد]
یه چند دقیقهی دیگه.
دارن تحقیق میکنن. من هم میکنم.
الوود!
مامانبزرگ!
الوود...
الوود!
میتونم پیش شما بشینم؟
بیا عزیزم.
خیلی وقته منتظر خبرهای خوبیم.
خبرهای خوب، خبرهای خوب، خبرهای خوب.
خب...
لیندون جانسون هم...
با لایحه حقوق مدنی رئیسجمهور کندی پیش میره.
پس میدونی، اگه رفیقمون...
کار درست رو انجام بده...
اوضاع عوض میشه.
وقتی برگردی خونه، اوضاع خیلی فرق میکنه.
ال، میتونی از همونجایی که ول کردی ادامه بدی...
بدون هیچ دردسری.
هوم.
مطمئنم ملوین گریگز دوباره قبولت میکنه.
و اون کتابهایی که خوندی...
هنوز سر جاشونن.
آره.
من... ساعت کاریم رو کمتر کردم.
وقت بیشتری رو صرف کلیسا میکنم.
به اون آشغالیه هم گفتم حواسش باشه...
با اون کامیون گندهاش جاده رو بند نیاره.
اون هم صبح به اون زودی که آدم صدای همهچیز رو میشنوه...
همه بیدار میشن.
مامانبزرگ، چی شده؟
چرا ناراحتی؟
آقای اندروز رو میشناسی دیگه...
وکیلی که کلی واسه تجدیدنظرت هیجانزده بود...
رفتم دیدنش.
رفتم مرکز شهر، با اتوبوس.
بهش ۲۰۰ دلار دادم.
کافی نبود.
ولی اون خیلی پافشاری میکرد و...
آقای مارکون رو راضی کرده بود که...
همراه با زنش ۱۰۰ دلار دیگه هم گذاشتن روش.
هوم.
صاحبخونه داشت دفترش رو به یه دندونپزشک نشون میداد.
یه دندونپزشک.
وقتی ازشون پرسیدم آقای اندروز کجاست...
انگار اصلا منو نمیدیدن.
وسایلش رو جمع کرد،
بدون هیچ حرفی رفت آتلانتا.
اون سیصد دلار رو برداشت.
و خودش میدونه.
هوم.
هوم.
یعنی میگی رفته؟
رفته یعنی...
بعد این همه وقت...
اون گفت...
الوود.
نگاهم کن پسر.
گفت چیزی که اینجا داریم...
یه بیعدالتی محضه.
حرف خودش بود.
میدونم که امید داشتیم تا حالا خونه باشی، ال...
- و فکر میکنم... - اشکال نداره، مامانبزرگ.
اشکال نداره.
ناامیدت کردم.
چیزیم نیست، مامانبزرگ.
- ناامیدت کردم ال. - نه.
نه چیزیم نیست.
دووم میارم.
متاسفم، ال.
نمیدونم چرا اون نامه رو بهت ندادم.
- فکر کنم فقط... - اشکال نداره، ترنر.
حالا دیگه مهم نیست.
الوود.
الوود.
هی! بیا دیگه، رفیق.
آره. خب. گرفتی؟
- اوه. - آره. آره.
ممکنه برنج خالص باشهها.
اگه بود مال من.
هی!
ناسلامتی طرف مُردهها.
که چی؟ روی همین تختش؟
بسه دیگه.
خیلیخب.
- تموم شد؟ - آره.
تقریبا. خیلیخب.
- رد شدم. - رد شدی؟
بیا.
آره.
کجا... کجا استراحت کنیم؟
الوود. دستم خسته شد.
بیا، باید این در رو باز کنیم.
اینجا بودن حس عجیبی دارهها.
صبر کن پس «کاملا» بیرون باشی.
اگه تو بودی، چی کار میکردی؟
خب، به سمت باتلاق نمیدویدم.
یه جا قایم میشدم تا آبها از آسیاب بیفته...
بعد یه ماشین میگرفتم سمت غرب یا شمال.
همینطوری گیرت میاندازن دیگه.
و نمیتونی بوی خودت رو از بین ببری.
اون فقط مال فیلمهاست.
خودت چیکار میکردی؟
من میاومدم اینجا تو دنیای آزاد.
از یه بند رخت...
از یه بند رخت لباس میدزدیدم...
بعد میرفتم سمت جنوب...
چون انتظارش رو ندارن.
تا جایی که میتونستم از سگها دور میشدم.
خستهشون میکردم.
ببین، راهش اینه که قابل پیشبینی نباشی.
آره، چرا فکر نکنن...
- که نمیخوای... - هی.
هیچکس رو با خودت نبر.
خب؟ هیچکدوم از اون خنگها رو نبر.
فقط تو رو هم با خودشون میکشن پایین.
- اوهوم. - باید تنها بری.
ال، فکر میکنی الان ساعت چنده؟
الوود، چیکار...
جلوت رو نگاه کن احمق!
چه مرگته، الوود؟
فکر کردی رورند کینگ اومده اینجا...
تو ماریانا داره سوپرمارکت باز میکنه؟
بیا.
این از دستت افتاد.
چرا همیشه همراهت میاریش؟
هر کی میدید فکر میکرد دانشجویی.
همهچیز رو نوشتم.
همهچیز چی؟
کارهای خدمات اجتماعیمون.
تحویلها، رشوهها...
کارهای حیاط، وظایف...
اسم همه و تاریخهاشون.
چرا باید همچین کاری کنی؟
خودت گفتی.
هیچکس دیگهای قرار نیست منو از اینجا دربیاره.
فقط خودم.
نه رفیق، هیچکس هیچوقت به حرفم گوش نمیده.
چرا تو کردی؟
تف توش، اینجا که زمین تمرین نیست، ترنر.
ببین، نمیتونی دورش بزنی...
پس باید از وسطش رد شی.
و با افتخار قدم بردار...
فرقی نمیکنه چقدر مانع واست درست کردن.
باشه، فهمیدم. عصبانی شدی.
و باید تخلیه شی. باشه، اشکالی نداره،
- ولی... - نه جدی میگم.
یه راه پنجم هست.
نیکل رو از بین ببری.
سر به نیستمون میکنن.
میبرنت پشت حیاط و دفنت میکنن.
لعنتی...
یا خدا...
من رو هم میبرن اون پشت.
به خاطر کار تو، داداش. چه مرگته؟
- ترنر! - کجا داره میره؟
ترنر!
تن لش سیاهت رو...
بیار اینجا.
خسته شدم از این کارهات.
کلید داری یا نه؟
سوسول احمق.
وقت تلف کردنه.
کلهاش از کاه پر شده.
ولش کن.
چیه؟ دوستدخترشی مگه؟
ال.
الوود.
الوود.
ال.
ال.
ال.
الوود؟
مرد
یا خدا.
خیلی وقت شده، خیلی وقت شده، خیلی وقت شده،
چطوری؟
خوبم.
منم رفیق، پیت ایوانز.
- چیکی پیت. - چیکی پیت. رفیق.
- سلام. - سلام، چطوری؟
خوب شدی.
بله جان.
خیلی گذشته.
آره.
هم... نوشیدنی.
- هی. - مهمون من.
- نه. - نه، صبح زود باید برم.
- پس من میرم که... - باید...
بذار یه چیزی واست بگیرم.
ببخشید. آقا.
میشه...
میشه لطفا... دو تا ویسکی بدون یخ.
ممنون.
خب میدونی، دائما...
داشتم یه حرف رو تکرار میکردم.
وقتی بهش فکر میکنم...
برمیگردم به گذشته و میگم اگه...
میتونستم حرفهای رفتار کنم...
یعنی اگه شرایط طور دیگهای پیش میرفت.
- اینطور فکر میکنی؟ - مطمئنم بابا.
قبلا...
بهشون میگفتم که.
هم...
هم...
رفیق، میتونستم...
توی یه گروه فانک باشم...
یا گروه ارکستر.
میتونستم یکی از اون چیزها باشم...
هایدن، باخ، ویوالدی.
کنار مایلز اجرا کنم.
میتونستم دکتر بشم، یه چیزی اختراع کنم، جون نجات بدم.
کلی چیز هست رفیق.
هم...
تف توش.
به سلامتی نیکل.
مال خیلی وقت پیشه.
آره، دستهام رفیق.
سی روز اخیر رو الکل نخورده بودم.
- خب... - آم...
دستهام رفیق.
سی روز اخیر رو الکل نخورده بودم.
رفیق...
عیب نداره. عیب نداره.
حالا دیگه میتونم تحمل کنم.
همیشه مشروب میخوردم...
قبلا اینجوری بود که...
هر چی بیشتر سعی میکردم آروم بگیرم...
بیشتر هر شب مست میکردم.
میدونی؟
نمیتونستم توی تاریکی بخوابم...
هنوزم نمیتونم توی تاریکی بخوابم، ولی...
به یه نفر گفتم، ماه مه گذشته...
فقط بهم بگو...
چطوری زندان...
هم...
کل برنامه...
الان با خواهرم توی هارلم زندگی میکنم.
میفهمی؟ که ببینم حرکت بعدیم چیه.
اونجا رو دوست دارم، ولی...
میدونی چیکی پیت قراره خوب شه، رفیق.
تنها چیزی که نیکل یادم داد اینه که...
چطوری زنده بمونم.
آره.
واسه تو چطور گذشت رفیق؟
من یه...
- شرکت حمل و نقل دارم. - هم...
با کامیون و کارمند.
آره، آره، پیشرفت میکنی.
- هی. - میبینمت.
میبینمت.
زن داری؟
اوهوم...
نه، یعنی داشتم...
ولی نشد دیگه.
دنیس.
اون... گفت باید روی خودم کار کنم.
هنوز دنبال شخص مناسبم.
میفهمم.
میفهمم، یعنی، میتونه...
سخت باشه که...
کسی رو پیدا کنی که بفهمت.
- شاید یه روزی پیداش کنم. - آره.
اخیرا بقیه بچهها رو ندیدی؟
چندتاشون رو این چند سال اخیر دیدم.
مایک سیاهه... خلافکار شده.
نیت... نابود شده...
و دسموند هم دستش توی ویتنام قطع شد.
تو سال ۶۷ بیرون اومدی نه؟
یادت نمیاد؟
چی رو باید یادم بیاد؟
واقعا یادت نمیاد؟
یعنی، یادمه...
با گریف چیکار کردن.
یادمه با من چیکار کردن.
اینکه چطور اون بچه رو چپوندن توی ماشین لباسشویی.
یا چطور یکی دیگه رو مجبور کردن لامپ بخوره.
ولی میدونی چی یادمه؟
ارواح.
آره.
یادمه روی پوست سر خوردم...
روی گوشت سر خوردم...
یا هر چیز دیگهای که توی حموم بود.
آره.
پس...
نمیدونم...
دیگه چی رو باید یادم بیاد.
هیچی، داداش.
- حکم تموم شد. - آره.
- آره. - اوهوم.
- بیرونم کردن. - اوهوم.
رفتم آتلانتا و بعدش با قطار اومدم شمال.
آره.
میدونی، از سال ۶۸ اومدم اینجا.
بیست ساله.
آره.
- خوبه. - اوهوم.
خیلی خوبه. اینجا همه رو میپذیرن.
- اوهوم. - میدونی؟
اون بچهای که...
همیشه باهاش بودی چی شد؟
- کدوم بچه؟ - یه بچه بود.
همون بچه که...
فکر میکردین مخفیگاهتون خیلی مخفیه.
- آهان. - آره.
خیلیخب...
خب شاید بعدا یادم بیاد.
باید برم دستشویی.
میگم، من باید برم.
نه، میفهمم، میفهم.
آره، آره.
هم...
ببین رفیق...
دوست ندارم چنین حرفی بزنم ولی...
اگه نیروی کاری چیزی خواستی...
من کار میخوام.
فعلا رو کاناپه زندگی میکنم.
- درسته. - آره.
کارتت همراهت هست؟
- نه الان همراهم نیست. - خب...
از پس کارش برمیام.
حرفم همینه دیگه. خب؟
هم...
صرفا فقط کافیه یه زنگی بهم بزنی.
واسه خاطر قدیمها. یادمه.
بیا.
حتما.
باشه رفیق.
باشه.
عزیزم؟ بازم انقدر زود بیدار شدی؟
- سلام. - سلام.
باز قبرهای بیشتری پیدا کردن.
قبرهای بینام و نشان.
وای...
دارن از مردم میخوان که حرف بزنن.
- شهادت بدن. - وای.
دادگاهی هم برگزار میشه؟
هم...
[بیست و هفت قبر ناشناس دیگر در کانون اصلاح و تربیت سابق کشف شد]
[در جای آکادمی نیکل سابق اجساد ناشناسی کشف شده. خانوادهها به دنبال پاسخ هستند]
ترنر.
ترنر.
باز هم شلوار لازم داریم.
ما توی این داستان مزخرف بازرسی روی شما حساب کردیم.
خوب تمیزشون کنین.
خدا میدونه که...
چند وقته اینطوری غذا نخوردم.
کاش همیشه بازرس بیاد.
چی میگی رفیق؟
بخور بابا.
نمیخوری پس؟
بستنی!
آهای، بچهها، بشینید سرجاتون.
بشین پسر.
به همه میرسه. آروم باشید.
کاری نکنین فکر کنن اینجا...
سیرکی چیزیه.
انگار تا حالا بستنی ندیدن.
لی پسر، یکیش رو برگردون.
راستش هر دو رو برگردون.
الوود.
میخوای چیکار کنی؟
خیال کردی عکست رو میذارن...
روی جلد مجله لایف؟
فکر میکنی کسی اهمیت میده توی نیکل چی میگذره؟
نیکل فقط یکیشونه.
کلی نیکل توی این کشور هست.
داری خواب میبینی.
هم...
ال.
چه وضعشه؟
نمیخوای برداریش؟
کجا داری میری؟
- اوه... - الوود.
نکن الوود.
نه، نه.
الوود؟
یه لحظه وایسا الوود.
چیه آقای هارپر؟
باید بری مزرعه...
و آقای گلدول رو پیدا کنی.
اون آقایون دولتی امروز از اینجا نمیرن.
قراره یه سری متخصص دیگه بفرستن.
پس تو برو اونجا...
پیداش کن و بگو خیالش راحت باشه.
من... من تعمیر سکوها رو دوست دارم.
ما... باید رنگ هم بزنیم.
میتونی یکی از بچهها رو بیاری که رنگ بزنه؟
اصلا نمیدونم آقای گلدول چه شکلیه...
آقای هارپر، قربان.
قربان، ترجیح میدم...
ترجیح میدم روی سکوها کار کنم.
همهتون امروز عجیب رفتار میکنین.
کلاه حصیری داره و پوستش برنزهست.
کاری که گفتم رو انجام بده...
و جمعه دوباره اوضاع برمیگرده به روال قبلی.
الوود، صبر کن.
چی میخوای ترنر؟
اون دفترچهای که تو جیبت داری...
من میدم بهشون، من...
من انجامش میدم.
هم...
یه نگاهی به خودت بنداز رفیق. بیا، حالت خوب نیست.
من میرسونمش به بازرسها.
میتونم وقتی حواسشون نیست...
از پنجرهی ماشین بندازمش داخل.
نمیبینن من رو.
در مرکز کنترل ماموریت...
منتظر قطع ارتباط با آپولو ۸ بودند.
با قرار گرفتن ماه بین سفینه و زمین...
تمام ارتباطات قطع میشد...
تا وقتی که از طرف دیگه ظاهر میشد.
لعنتی.
خب. یا الان یا هیچوقت.
تیمی ترسیده...
و این طبیعیه.
ولی براش خوب نیست که ترسش ادامه داشته باشه.
الان تیمی داره تصمیم میگیره...
که آیا میخواد تمام عمرش از اشیا بترسه یا نه.
حالا مرکز کنترل ماموریت...
و دنیا فقط میتونستن منتظر بمونن.
منتظر اولین تماس با آپولو ۸...
وقتی که از پشت ماه بیرون بیاد.
اون سمت میبینیمتون.
خیلی سخته...
به بچهها اونطور که باید رسیدگی کرد.
فرض کنین اینها بچههای شما باشن.
شما چیکار میکردین؟
هی، داداش.
قراره امشب ببرنش.
امشب؟
وای.
لعنتی، بهش گفته بودم اینطوری میشه.
نشنیدم کسی بستنی نخواد.
کِی بردنش؟
بعد از ناهار بردنش.
کجاست؟
لعنتی.
توی اتاق عرق.
تمام روز اونجا بوده؟
الوود.
الوود.
اوه.
قراره امشب بیارنت بیرون.
ال؟
بله؟
- بیا ال. - هم...
بیا بریم ال.
نمیتونم. نمیتونم.
بیا ال، باید بریم.
خستهام.
ال، بلند شو. بیا.
خواهش میکنم ال.
بیا ال.
ال.
بیا بریم ال.
باید بریم ال.
چرا ترنر؟
چند وقت نقشهاش رو کشیدی؟
تف توش، دارن مثل...
سوسک دور خودشون میچرخن کثافتها.
اسپنسر، هاردی.
جیمی شنید که داشت میگفتن میخوان بیارنت بیرون.
همین.
یا امشب یا اصلا.
خیلی تحقیرکنده به نظر میاد.
اونجاست. من میزنم.
قراره تعطیلمون کنن؟
به چه روزی افتادم که...
تالاهاسی بهم میگه چی کار کنم.
کسی پنجره رو باز میکنه؟
اینجا گرمه.
زنگ بزن.
بیا.
چرا همراه من میای؟
با وجود احمقیت زود دستگیرت میکنن.
سگها که بیفتن دنبالت نمیتونی ازشون فرار کنی.
نهایتش بتونی سعی کنی ازشون خیلی دور بشی.
بینتون فاصله بندازی.
تالاهاسی؟
آره، خوبه.
باید تا صبح فاصله زیادی بگیریم.
میتونیم سوار قطار بشیم...
و سگهاشون باید بال داشته باشن که بتونن بهمون برسن.
میخواستن من رو بکشن...
و این بیرون دفنم کن؟
شک نکن.
بلدی برونیش؟
میتونم.
آزادم کردی.
آره.
وای!
همینه ال.
عالی میری.
تونستیم.
هی ترنر.
چقدر دیگه مونده؟
وای.
بیا، دنبال من بیا!
برو ال!
زیگزاگ برو ال!
زیگزاگ بدو!
بیا بریم ال!
نه!
حالش خوبه!
حالش خوبه!
حالش خوبه!
خوبه!
خوبه، خوبه!
خوبه.
[خاکسپاری مارتین لوتر کینگ جونیور، آتلانتا، جورجیا، نهم آوریل 1968]
خب امسال چی مد شده؟
- چطور میشه که... - پولکادات.
پولکادات؟
شرکت باربری آس.
- بوم. - بوم.
ماییم.
- آره، جعبهی گندهست رفیق. - بیا ببینیمش...
خودمون رو چطور...
- خودمون رو چطور میبینیم... - چطور...
- گمونم ما... - هی، به چی نگاه میکنه؟
- دو تا موجود خوشگل. - اوهوم.
- دوستت دارم. - دوستت دارم میلی.
[در جستجوی پاسخ]
[شهروند نمونهی سال]
[تاریخی شوم برملا شد]
میخوای چیکار کنی ترنر؟
واقعا میخوای بری؟
ارائهشده توسط سینما دریمینگ @CinemDreaming
[پسران نیکل]
«مترجم: «تارخ علیخانی تلگرام: aManOfWar@
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.