Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
دوستت دارم.
دوستت دارم.
دوستت دارم.
بابات چطوری ازت سواستفاده میکنه؟
هر جوری که اونو راضی کنه.
بلندتر بگو.
هر جوری که اونو راضی کنه.
نزدیکتر بیا.
.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub
نازپرورده
"انبار اتوماسیون 001"
افزایش در انتظارات تجارت الکترونیک، و ارسال سریع.
در مواجهه با کمبود املاک و نیروی کار.
افزایش در انتظارات تجارت الکترونیک، و ارسال سریع.
...افزایش در انتظارات تجارت الکترونیک
از دردسر دور بمون، برات یه روز خوب آرزو میکنم، با محبت، مادرت!
سیستمی بینظیر، دقیق و کارآمد.
برای تبدیل انبارها به مراکزی آماده برای فرصتهای آینده.
خب چی میپوشی؟
کفش رو به "اِد" دادی؟
"اِد" کیه؟
زن بیخانمان توی طبقهی پایینه.
دقیقا. بهش احتیاج ندارم.
نشون بده که داری این کارو میکنی. من رقاصم نه ولگرد.
ما همیشه در حال گردشیم، پس بهش احتیاج داری.
چرا هی اینو میپوشی؟
نه، نه، نه.
خوشت نمیاد؟
اگه کفش پیادهروی نداشته باشی نمیتونی بیای.
ما بدون تو میریم. کی اینو میگه؟
کفش رو دادی؟ به بیخانمان؟ آره.
به "اِد". منو عجیب نشون میده.
اندازهاش بود؟ اون ( خانم )
خانم
مامان، میشه "ماری" امشب اینجا بمونه؟
نه. چرا؟
چون مامانت الان با شرکتش مشغوله.
پس به آرامش و سکوت احتیاج داریم. این یه دورهی ترسناکه.
این یه دورهی ترسناک نیست، بلکه هیجانانگیزه.
این یه دورهی ترسناک نیست، بلکه هیجانانگیزه.
یه سری تغییرات کوچیک دادم.
بیا، صبحونه. با این همه چیز؟
میتونی پیداش کنی.
هی!
آروم باش!
هی!
برو عقب!
نه، نه! برو عقب. وایستا، وایستا.
نه، نه! این کارو نکن.
بیا اینجا!
دختر خوب!
دختر خوب!
این سگ توئه؟
برو.
خوبه.
خب، بریم. دیر نکردی.
آمیت رای گفت
با ورود بیشتر هوش مصنوعی به دنیا،
باید هوش عاطفی بیشتری وارد رهبری بشه.
ما مسئولیتپذیری رو توی محصولاتمون طراحی میکنیم،
و این هر روز داره طرز زندگی ما رو تغییر میده.
خوشحالم که جدیدترین داراییها رو در ناوگانمون بهتون معرفی کنم،
رومی ماتیس مدیر عامل و مؤسس
هارویست.
بله.
سلام.
شنیدم بازخوردها عالی بوده.
آره! اون نقل قول در مورد هوش عاطفی واقعاً خوب بود.
ایدهی جیکوب.
الان وقت مناسبیه برای معرفی کارآموزها؟
الان خوبه. خب، امروز روز اولشونه.
باشه.
سلام.
این مدیر عامل ما رومی ماتیس هستن.
سلام! خیلی خوش اومدین.
سلام. نگران نباشین.
خیلی خوشحالیم که اینجا هستین.
و اگه سؤالی داشتین، لطفاً به ما بگین.
من یه سؤال دارم.
واقعاً فکر میکنین که اتوماسیون میتونه راهی برای پایداری فراهم کنه
یا این فقط چیزیه که مردم میگن تا شما از رباتها خوشتون بیاد؟
خب، بریم.
خانم ماتیس امروز خیلی مشغوله. پس، لطفاً بریم.
بیا، بریم. این شرکت خودشه.
خیلی متأسفم، میخواین من...؟
آفرین. خب.
بله؟
بله، ما خیلی خوشحالیم.
چه حسی دارین؟
فکر میکنم روز خیلی خوبی بود.
میتونین برین. بفرمایین.
این چیزیه که میخواین؟
ولی فکر میکنم شروع خیلی موفقی بود.
متأسفم. ببخشید.
خب کی میتونه درخواست بده؟
برای چی؟
همه میتونین درخواست بدین. این یه برنامهی سراسری شرکته.
لیست اسامی رو آخر امروز از طریق ایمیل دریافت میکنین.
من اینو خیلی توصیه میکنم
یه منتور خیلی تو اینکه شما چجوری شرکت رو تجربه میکنین، تاثیر داره.
و همهتون به جشن تعطیلات این جمعه دعوتین.
آره! دیجی هم داریم.
پس حتما کفش رقصتون رو بیارین.
صبح بخیر خانم ماتیس. صبح بخیر آری.
اون دردسر درست میکنه، ما بهش احتیاج نداریم.
همین رو بهش گفتم، اشتهای سرمایهگذارا خیلی زیاده.
میتونی فقط...؟
درسته.
آره.
خب، هر چی که تصمیم بگیری.
یه لحظه.
سلام، میتونی یه قهوه واسه من درست کنی؟
آره.
ناوبری امن، انعطافپذیری...
و...
بهش بگو.
فقط تکنولوژی این مشکل رو حل نمیکنه.
به هر حال، من قطع میکنم.
خب، من قطع میکنم. خداحافظ.
هی.
چجوری تونستی اون سگ رو آروم کنی؟
بهش بیسکوییت دادم.
همیشه بیسکوییت همرات داری؟
آره.
چرا؟ بیسکوییت میخواین؟
نه.
نباید بعد از ناهار قهوه بخوری.
روزی چند فنجون میخورین؟
به تو ربطی نداره.
هفت تا.
آره؟
خب، فکر کنم بهش بگم.
میخوام ببینمت.
به من نگاه کن. هی.
میخوام وقتی باهام رابطه داری، یه فیلم پورن ببینی.
چی؟
میخوام...
باشه.
عجیب به نظر میاد.
نه. اینجوری. منو لمس کن.
انگشتات رو ببر داخل.
منو لمس کن.
آره، انجامش بده.
زود باش.
میدونی که نمیتونم اینجوری انجامش بدم.
چرا؟
باعث میشه حس کنم آدم بدیام.
باشه. باشه.
اینکه من مدیرعامل باشم یعنی اینکه من همکار و پرورشدهندهام.
من خودم رو یه متخصص استراتژی میبینم، ولی در عین حال یه متخصص آدمها هم هستم.
در عین حال، یه روز، یه محموله، ریسک رو خیلی بالا برد.
روی همهچی.
و تقاضای خیلی زیادی برای کاری که ما میکنیم هست.
همه منتظرن که ما زیر این فشار کم بیاریم.
ولی من میگم، سرتو بالا بگیر و لبخند بزن.
هیچوقت ضعفت رو نشون نده.
هِی، از کلمه "ضعف" برای توصیف خودت استفاده نکن.
این یه چیز مثبته که زود تحت تاثیر قرار میگیری، نه یه چیز منفی.
فهمیدم.
هِی. بیا اینجا.
به خودت نگاه کن. بالاخره پوشیدیش؟
آره، معلومه.
زود باش.
چرا ماری نیومده؟
زود باش، بیا خوش بگذرونیم.
یه نوشیدنی برات آوردم، رومی.
میدونی که من عاشق اسمت هستم.
واقعاً؟ آره.
از کجا اومده؟ لهستانیه؟
یه مرشد معنوی این اسم رو بهم داد.
جدی؟
من تو فرقه و گروههای مذهبی بزرگ شدم.
خدای من.
میدونی، اصلا فکرشو نمیکردم.
فکر میکردم توسط سربازا بزرگ شدی یا یه همچین چیزی. یا رباتها.
یه همچین چیزی.
البته شوخی میکنم.
فندک داری؟
فندک داری؟
ممنون.
از کریسمس خوشم نمیاد.
تو چی؟
یعنی، من ازش شکایتی ندارم. میدونی داشتم چی میخوندم؟
ببخشید، تو اول حرف بزن. نه نه، تو.
نه، نه. حرف بزن.
حرف بزن.
من تو رو به عنوان منتورم انتخاب کردم.
چی؟
من تو رو به عنوان منتورم انتخاب کردم.
من جزو این برنامه نیستم، پس...
هستی، هستی. نه، نیستم.
هستی. اسمت تو لیسته.
یه ایمیل گرفتم و روی اسمت کلیک کردم.
اسمت تو لیسته.
ممنون بابت فندک.
نه.
آره!
اسکارلت اصلاً هِدا گابلر رو نمیفهمه.
فکر میکنه قضیه سرِ هوسه.
قضیه سرِ هوس نیست، قضیه سرِ خودکشیه.
زندگی هِدا قبل از شروع نمایش تموم شده بود.
قبل از شروع، تموم شده. به نظرم خیلی منطقیه.
داری زیر لب چی میگی؟
تو هیچ کلمهای نمیگی. حالت خوبه؟
خیلی بیادبی.
و تمام مدت داشتی به کی پیام میدادی؟
من پیام نمیدادم، داشتم ایمیل مینوشتم.
انگار که این یه بهونه خوبه!
آره. دقیقا مشکل همینه.
بیا اینجا. باشه.
بهم بگو. چی؟
من به عنوان یه کارگردان برات مهمم؟
هیچکس مهم نیست.
ما به اندازه کافی به فروپاشیای که خیلی زود همهمون رو در بر میگیره، اهمیت نمیدیم.
که خیلی زود همهمون رو در بر میگیره.
مطمئنی کرم بیحسی نمیخوای؟
نه، خوبم.
یه کم سوزش حس میکنی.
پنج، چهار،
سه،
دو،
یک.
الان چی میبینی؟
چی؟ الان چی میبینی؟
الان چی میبینی؟
هیچی.
خب.
هیچ حسی تو بدنت نداری؟
زود باش، خواهش میکنم. زود باش.
زود باش.
عیبی نداره.
خب، این کارو کردیم، پس...
بیا عکسهایی که گرفتم رو چک کنیم، امیلی.
ممنون.
خوبه.
میشه بری لباست رو عوض کنی، ایزابل، لطفا؟
ولش کن، بذار هر چی میخواد بپوشه.
زود باش عزیزم.
خیلی عجیب به نظر میای.
مثل یه ماهی مرده.
عزیزم. همینطوره که هست.
دیگه کافیه. بسه.
ببخشید بابا. دیگه بسه!
خیلی بد به نظر میاد. میشه لباست رو عوض کنی، ایزابل، لطفا؟
چرا این کارو با خودت میکنی؟
میشه تو هم لباست رو عوض کنی عزیزم؟ البته.
خب. خیلی خب، امیلی.
چرا وقتی منتظریم اونا لباساشون رو عوض کنن، یه عکس از دوتاییمون نگیری؟
هِی، در رو نگه دار.
سلام. سلام.
من منتظر سهشنبهام.
سهشنبه؟ چرا؟
یه ایمیل در مورد قرار ملاقات اولیه گرفتم.
چی؟
یه قرار ملاقات ده دقیقهای؟
نمیدونم کی این ایمیل رو برات فرستاده ولی من...
واقعا وقت این کارو ندارم.
فقط ۱۰ دقیقهست.
این چیه؟ اینجا.
منظورت چیه؟
نیازی به...
بهت میاد.
اصلا کی تصمیم گرفت من بخشی از برنامه منتورینگ باشم؟
فکر کنم هیزل فکر کرد برات خوب باشه...
که تو یه سری فعالیتهای اضافی داخلی شرکت شرکت کنی.
میگن یه جنگ استعداده.
پس فکر میکنم مهمه که استعدادهای جدید حس کنن که تو کارا شرکت دارن.
و نشون بدی که تو یه رهبر در دسترسی هستی.
جنگ استعداد.
فکر میکنی میتونیم به زودی در مورد ترفیع من صحبت کنیم؟
البته.
سلام.
صبح بخیر.
۷ دقیقه وقت داری.
فکر کنم ۱۰ دقیقه بود.
ممنون که وقت گذاشتی.
مجبور شدم.
چی؟
چی؟
چیزی نگفتم. چرا خواستی اینجا ببینمت؟
از این اتاق خوشت نمیاد؟
نه، اتاق قشنگیه. واقعا قشنگه.
به نظرم خیلی عالیه.
اینجا عایق صداست، این خوبه.
اگه جای تو بودم عجله میکردم.
آره، البته.
چطور...
شروع شد؟
چی؟
رویای خودکارسازی انبارها؟
این سوال توئه؟ آره.
تو گوگل سرچش کن.
میخوام از زبون خودت بشنوم.
چرا؟
چون اینترنت قابل اعتماد نیست.
من با رتبه عالی از دانشگاه ییل فارغالتحصیل شدم.
و توسط یه شرکت سرمایهگذاری استخدام شدم.
فرایند انتخابشون وحشتناک بود.
شش تا اتاق بود و من باید به ۶ تا اتاق مختلف میرفتم.
باید به سوالای مشخصی تو هر اتاق جواب میدادم و معادلات ریاضی حل میکردم.
یکی از سوالا این بود که چند تا توپ پینگپنگ میشه تو اون اتاق مشخص جا داد.
به نظرت اینجا چند تا توپ پینگپنگ جا میشه؟
آخرش یه پرونده فرضی بهم دادن، برای یه شرکتی که مشکلات خیلی جدی داشت.
یه هفته سعی کردم مشکل رو حل کنم، ولی نتونستم.
واسه همین رفتم پیششون و بهشون گفتم "به جهنم برین".
واقعا؟ چی گفتن؟
منو استخدام کردن.
چون خیلی جسور بودی؟
فکر کنم دنبال یه سری شخصیت خاص بودن.
چه جور شخصیتی؟
من بعد از پنج سال شرکت خودمو راه انداختم.
میخواستم کارای تکراری رو خودکار کنم.
و وقت رو به آدما برگردونم تا بتونن ازش به شکل بهتری استفاده کنن.
شخصیتهای تشنه قدرت؟
فکر میکنی من اینطوریم؟
نه.
نه.
فکر کنم برعکس.
فکر میکنی من از قدرت خوشم نمیاد؟
نه، فکر میکنم دوست داری بهت گفته بشه چیکار کنی.
ببخشید، منظورم این نبود.
ببخشید.
این درست نبود.
اصلا درست نبود.
فقط میخواستم تعداد توپها رو حساب کنم.
خب، تعدادش میشه...
۷ دقیقه تموم شد.
ولی اگه این چیزیه که امیدوار بودی، میتونیم یه جلسه دیگه داشته باشیم.
آره.
من قبلا عدد رو فهمیده بودم، پس...
جواب ۱,۸۲۴,۰۰۰ هست.
این تعداد توپ پینگپنگیه که تو اتاقی که توش کار میکنیم جا میشه.
فقط یه لحظه صبر کن. لطفا یه لحظه صبر کن.
من باید برم. فقط صبر کن.
در رو ببند.
نه.
نه، نه. نه.
خیلی متاسفم، نباید این کارو میکردم.
عیبی نداره. نه، عیبی نداره
- خیلی متاسفم. - اشکال نداره.
عیب نداره.
لعنتی، خیلی عالی بود.
- ممنون. - خب، ممنون.
مامان!
مامان!
مواظب باش.
خدای من.
از دختر همسایهمون خوشت میاد؟
داری چی میگی؟
چند سالشه؟ ۱۷ سالش؟
فکر میکردم تو عاشق ماری هستی؟
من عاشق ماریام.
من فقط با اوفلیا خوش میگذرونم.
تو تنسیل، ما به همون روزی اهمیت میدیم که همه تو تیممون رو دوست داشته باشیم.
چون ما به جایگاهمون احترام میذاریم.
این وظیفهی ماست الان.
موثرترین و بهترین راه برای حل این مشکلات واقعا...
ما واقعا از این تو تمرینات استفاده میکنیم.
هی! میتونم یه چیزی ازت بپرسم؟
ببخشید. چرا جواب ندادی؟
به چی؟
قرار بود ما هفتگی همدیگه رو ببینیم ولی تو به ایمیل جواب ندادی.
اونا ایمیل رو فرستادن.
ببخشید، باید برم.
- نه، نه. خیلی راحته. - من قرار دارم.
ایمیل یه لینک داره.
فقط کافیه روی تاریخ و ساعت برای قرار بعدی کلیک کنی.
ببخشید، باید برم.
اگه نمیخوای مربی من باشی،
من کاملا درک میکنم ولی...
من یه قرار میخوام.
- چون خیلی فرق میکنه. - سلام خانم ماتیس.
خب، کلی آدم دیگه هست که من میتونم ازشون بپرسم، فقط...
تموم شد؟
از چی؟
میفهمی که رفتارت کاملا غیر قابل قبوله؟
واقعا؟
آره.
قرار بود ما هفتهای یه بار همدیگه رو ببینیم. من قوانین رو نذاشتم، درسته؟
خب، البته. بهش فکر میکنم.
- خب. - خوبه.
عالیه.
ممنون.
ممنونم.
هی.
هی.
این چیزیه که وقتی یواشکی از پشت سر میای اتفاق میافته.
عقلتو از دست دادی؟
میخوای شلیک کنی قاضی براک؟
نه، شلیک نکن.
یه چیزی بهت بگم، ممنون.
امیدوارم این مسخرهبازیها رو تموم کنی.
تو واقعا خوشحال نیستی.
اصل مطلب همینه.
سلام!
نمیدونم چرا نباید...
این عالیه.
ممنون.
اینجا چیکار میکنی؟
دارم تو محیط طبیعیت تماشا میکنمت.
خوبه.
آخرین باری که این کارو کردی...
سال ۱۹۹۷ بود.
وقتی فکر میکردی من با مسئول نورپردازی رابطه دارم.
بابا! بیخیال!
نباید سر کار باشی؟
خیله خب، بیا دوباره این صحنه رو بگیریم.
صحنهی اسلحه، جایی که...
بالاخره اومدی!
- سلام. - سلام.
ما بیشتر از یه ساله که ازش خواهش میکنیم با ما یه چیزی بخوره.
واقعا؟
هیزل.
آره.
یه چیزی هست که میخوام باهات در موردش صحبت کنم.
میدونی، داشتم به یه پیشنهادی فکر میکردم.
خیلی خوبه که روی استخدام خانومها تمرکز کنیم.
- من در خدمتتون هستم. - میدونم.
به حرفش گوش کنین!
ولی...
بهتر نیست یه برنامهی حمایتی ویژه داخل شرکت داشته باشیم...
برای کارمندای خانوم جوونتر که بتونن راحتتر راهشون رو به بالا پیدا کنن؟
فهمیدم چی میگی. میدونی چیه؟ این پیشنهاد به نظر من خوبه.
- البته، درسته. - ولی فقط...
میتونیم بشینیم و اینو واضحتر کنیم توضیح بدیم.
- باشه. - میبینی؟
- میدونی که، من بهت قول میدم. - باشه، باشه.
- اون بهترینه. - میدونم اون عالیه.
این چیه؟
اینو سفارش دادی؟
میدونی، این... من بهش فکر میکنم.
نه، این...
این رو میخوری؟
این رو نخور.
ممنون.
دختر خوب.
من شبها چیکار کنم؟
مطمئنم قاضی براک خیلی خوشحال میشه که باهات باشه.
یه پارتی رقص خواهیم داشت.
آره، خیلی خوشت میاد، اینطور نیست قاضی براک؟
که مانع راهم باشی؟
اسلحه رو بذار کنار!
تبریک میگم، نمایش فوقالعادهای بود.
ممنون.
سلام. سلام.
سلام سباستین.
- تو فوقالعاده بودی. - ممنون.
کار رباتها چطوره پیش میره؟
معتاد به گوشی شدی؟ میدونی، واقعا تاثیر میذاره.
نه استیون، من کار دارم.
من از نمایش خوشم اومد.
- سلام. - عالی بود. دوستش داشتم.
- آره، آره. - فوقالعاده.
سلام، حالت چطوره؟
تو فوقالعاده بودی.
- تو فوقالعاده بودی، منو به گریه انداختی. - ممنون.
باید برم چون یه کار فوری دارم.
نه، نه، این تنها شبیه که من به تو کنارم احتیاج دارم.
- میدونم.
- ببخشید، باید برم. - مواظب خودت باش.
نمایش عالی بود بچهها.
من واقعا دوستش داشتم.
خداحافظ.
سلام؟
تو اینجایی.
بشین.
باید در مورد این صحبت کنیم.
این...
کاری که میکنی اشتباهه.
رفتارت غیر قابل قبوله.
- چه رفتاری؟ - خب باید بگم دلیل اینکه من اینجا اومدم...
اینه که این کار و این رفتار وحشیانهات رو متوقف کنم.
داری در مورد چی حرف میزنی؟
در مورد چی حرف میزنم؟
برام یادداشت میذاری؟ بهم پیام میدی؟
بهم زنگ میزنی؟ برام شیر میفرستی؟
دیوونه شدی؟
- تو مستی. - منو منتظر میذاری...
تو این هتل کثیف؟
منظورم اینه که، من هیچی نمیخوام.
- ببخشید، نه. - میدونم.
من گیج شدم چون تو منو میخوای.
نمیدونم چطوری...
از من چی میخوای؟ چون...
تو اومدی اینجا...
تو منو نمیشناسی، برام عجیبه... چون اینطوری لباس پوشیدی...
انتظار داری فقط بهت نگاه کنم و هیچ کاری نکنم؟
- من عروسک اسباب بازی تو نیستم. - خفه شو!
خفه شو.
زانو بزن.
نه! چی؟
همین الان زانو بزن!
نه!
نمیدونم چطوری... من فقط...
این چیزیه که تو میخوای؟ نمیدونم. واقعا اینه؟
روراست باش.
نمیدونم.
تو خیلی جوونی و من نمیخوام بهت آسیب بزنم.
آسیب بزنی؟
فکر کنم من روت قدرت دارم.
چون اگه یه زنگ بزنم، تو همه چیزتو از دست میدی.
وقتی اینو میگم تحریک میشی؟
زانو بزن.
باید برم.
این غیر قابل قبوله.
- غیر قابل قبول؟ - آره.
.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub
نه، اینطوری نیست.
من اینو نمیخوام.
وایستا!
وایستا!
چشماتو باز کن.
خواهش میکنم.
باشه. بلند شو.
روبروی دیوار وایستا.
شاید بتونی لباستو دربیاری، میتونی این کارو بکنی؟
- من اینو نمیخوام. - چرا که نه؟
نمیدونم. اینو نمیخوام.
عیب نداره.
عیب نداره.
شاید... بیا اینجا بشین.
بیا اینجا بشین.
بیا اینجا.
میتونی...
بخوابی رو زمین؟
چرا؟
میتونی امتحان کنی؟
- چرا؟ - دیگه نپرس "چرا".
فقط میتونی امتحان کنی، شاید... برای کاری که میخوایم اینجا انجام بدیم؟
برو عقب.
تفش کن.
تفش کن.
نمیتونم.
- نمیتونم. - نه، اشکال نداره.
نمیتونم. نمیتونم.
میخوام جیش کنم.
نمیخوام جیش کنم.
نه، صبر کن.
نمیتونم.
سلام. صبح بخیر.
متاسفم.
- میخواستی منو ببینی؟ - آره، یه لحظه.
میشه درو ببندی؟
خب، من فقط دارم تمام انتظاراتمون رو بهتون میگم.
ما خیلی در این مورد هیجان زدهایم.
چرا اینو تمیز نمیکنی؟
مامان! بسه دیگه!
این واقعا بیادبانه است.
- خدای من، اون یه رقاصه است. - چی شده؟
من اینجا یاد گرفتم.
- آره. - جدی میگی، خیلی بیادبانه است.
تو فوقالعادهای.
خب بچهها، بیاید یه مزه کنیم.
اون کمک کرد. اون هیچوقت این کارو نکرده بود.
میدونم.
آره، میدونم.
به نظر میرسه اونا خیلی خوشحالن که اینو قبلا یاد گرفتن.
آره!
و فکر میکنم ماری دختر فوقالعادهای باشه.
- بهش تبریک میگم. - آره.
این عالیه.
آره، آره.
خب، اون اولش یه مبارز بود، مثل یه مبارز ویژه.
بعدش محافظ شخصی شد... برای آدمای مهم.
و رهبران سیاسی و این چیزا.
آره، اون یه مدتی این کارو میکرد.
و برای آدمای خیلی بانفوذ کار میکرد.
و بعدش...
بعدا معلم فلسفه شد.
اون تو ایلینوی بود، من عادت داشتم برم بهش سر بزنم.
ولی...
آره، اون مرد خیلی باهوشی بود.
میدونین، یه آدم خیلی پیچیده و سخت.
میدونین، اون خیلی تاثیرگذار بود.
اون این شعرهای قشنگ رو مینوشت.
سلام!
سلام! لپتاپتو تو دفتر جا گذاشتی.
اسما ازم خواست برات بیارمش.
اون...
نمیتونست یه پیک بفرسته؟
فکر کردم بهتره خودم بیارمش، اگه اطلاعات حساسی باشه.
سوار قطار شدم.
این لباس جدیدته؟ خیلی جذاب به نظر میرسی!
تو جذابی!
تو با رباتها کار میکنی؟
نه، نه، نه مستقیما.
من فقط یه کارآموزم، پس باید...
- بهت پول میدن؟ - آره، البته.
و من تو یه بار کار میکنم.
- کدوم بار؟ - بار "نانیز".
من یه رقاصم، میخوای منو در حال رقص تارانتیلا ببینی؟
- آره. - نه، جدی میگی. ما امروز برنامه داریم.
- بشین نورا، خواهش میکنم. - میخوای با ما بیای بیرون؟
نه، اشکال نداره.
نمیدونم، باید برم.
- نه، نه، نه. - بیا دیگه، نمیخوای اینو از دست بدی.
خیلی خوش میگذره.
خدای من! برو کنار!
من واقعا از خونوادت خوشم میاد، اونا خیلی مهربونن.
این چیزیه که من بعدا برای خودم میخوام.
دیگه اینطوری خونهی من نیا!
من داشتم کارمو انجام میدادم.
خانوادهی من همهی زندگی منن.
دیگه این کارو نکن!
صبر کن.
- صبر کن. فقط صبر کن. - میخوام از ماشین پیاده شم.
- میشه یه لحظه صبر کنی؟ - میخوام از ماشین پیاده شم.
- میخوام برم. - میخوام بهم گوش بدی.
فقط آروم باشیم و در موردش صحبت کنیم.
چون من حس میکنم...
انتظار نداشتم تو بیای خونهی من.
فکر نمیکنم بتونیم...
فکر نمیکنم دیگه بتونیم بیرون از کار همدیگه رو ببینیم.
دستتو بردار، منو لمس نکن.
میدونی رومی، من نمیخوام...
من یه معشوقه نمیخوام.
- اگه از این میترسی، باشه؟ - نه.
- تو شبیه مادری و من به این چیزا علاقه ندارم. - مرسی.
درسته، پس من به این چیزا علاقه ندارم.
فکر میکردم کاری که داشتیم میکردیم... میدونی، تو ذهن من...
اینطوری میبینم که ما مثل...
میدونی، دو تا بچه بودیم که بازی میکردیم.
- این عادیه. - تو بچه نیستی.
هر چی. بذار از ماشین پیاده شم.
نه. نه.
- در ماشین رو باز کن. - نه.
- در ماشین رو باز کن. - نه.
- در ماشین رو باز کن. - نه.
در ماشین رو باز کن!
- باشه، باشه. - چرا منو اینطوری میکنی؟
نمیخوام این حسو داشته باشم! چرا منو اینطوری میکنی؟
- خب، گوش کن. - نه.
این گیجکننده است.
- آره! - آره.
- آره، همینطوره. - برای تو و من.
هر چی که هست، نمیدونم.
خب، تو خیلی جوونی.
- نه، نیستم. - هستی، تو هستی.
من...
بیرونت نمیکنم.
ولی باید حرفهای بمونیم.
این یعنی چی؟
من فقط دارم اینجا ازت مراقبت میکنم.
- تو از من مراقبت میکنی؟ - آره.
نه.
با نگاه به گذشته،
جذابترین بخش انبارهای ربات چیه؟
اتوماسیون تنسیل یه مرحلهی فوقالعاده است.
خب، کارمندا میدونن امروز چیکار کنن.
ما نگران همون چیزی هستیم که کل سال باهاش روبرو بودیم.
- صبح بخیر. - صبح بخیر.
خیلی ممنون.
به این نگاه کن!
من حتی اینو سفارش ندادم.
اون واقعا پسر باهوشیه!
به هر حال،
میخواستم در مورد نوارهایی که هیزل فرستاده باهات صحبت کنم.
اشکالی نداره یکم ریلکس کنی.
نیازی نیست از سوالاشون بترسی.
آره، یکم استرس داشتم.
میفهمم.
نیازی نیست.
تو این کارو یه میلیون بار قبلا انجام دادی.
ببخشید، باید به این جواب بدم سباستین.
سلام.
- خوبی؟ - آره.
- چی شده؟ - خوبم.
فقط دیگه با تو تو کار راحت نیستم.
با یکی صحبت میکنم و درخواست میدم به یه بخش دیگه منتقل شم.
- نمیتونی این کارو بکنی. - میتونم.
- نمیتونی چون اونا سوال میپرسن. - میتونم.
تحقیق میکنن. نمیتونی این کارو بکنی.
میتونن منو اخراج کنن.
این برای هر دومون بهتره.
چی؟ چی؟
چرا؟ صبر کن!
صبر کن!
لعنت!
میخوای یکم بازی کنیم؟
آره.
این همون چیزیه که نیاز داریم.
از من دور شو!
برو کنار!
چرا این کارو با من کردی؟
من هیچوقت با تو احساس خوبی نداشتم.
چی؟
چی؟ عزیزم.
منو لمس نکن!
نمیتونم.
نمیتونم با تو ادامه بدم.
خوبی؟
هی!
سلام.
جاش! یه لحظه!
فکر کنم وقت رفتنه.
میخوام باهاش صحبت کنم.
متاسفم، ولی اون میگه باید بری.
- اون اینو گفت؟ - آره، همین الان.
باشه.
برای تولد ایزابل هدفون سفارش دادی؟
تو...
منظورت همون چیزی بود که گفتی؟ اینکه من اصلا...
من فقط عصبانیتمو سر تو خالی کردم. نمیدونستم چی میگم.
استرس داشتم.
معلومه که منظورم اون نبود.
۱۹ سال گذشته.
من معمولا با... زنها...
- قرار نمیذارم. - من عادی نیستم!
من یه زن دیگه نیستم!
به من نگاه کن. من عادی نیستم.
نه. تو نیستی.
سلام.
۷ دقیقه وقت دارم.
آره.
واقعا با اونا صحبت کردی؟
داری عرق میکنی.
متاسفم.
میخوای همه چیزو از دست بدی؟
چی؟
تو این حسو القا میکنی.
منظورت چیه؟
طرز نگاه کردنت به من انگار انتظار داری من...
اون کارو انجام بدم. همه چیزو بگیرم.
نه.
- آیا داری منو برای این کار استثمار میکنی؟ - نه، اصلا.
- این خیلی منو میترسونه. - نه، این کارو نمیکنم.
فقط فکر میکنم تو جوونی و من ازت بزرگترم.
فقط میخوام مراقب باشم.
- نمیخوام بهت آسیب بزنم. - تو هی اینو میگی.
ولی من خوبم.
فکر میکنم تویی که داری آسیب میبینی.
نیازی نیست نگران این باشی.
این... این...
کاری که ما داریم میکنیم...
اگه به این کار ادامه بدیم، طبیعیه.
تا وقتی که با رضایت طرفین باشه.
این یعنی چی؟
یعنی توافق دو طرفه.
جدی؟
چیکار کردی؟ رفتی کتابخونه تحقیق کردی؟
نه!
من فقط میگم که به کار تو مربوط میشه،
یا به خونوادت، این بین خودمونه. - متاسفم.
متاسفم، من...
من استرس دارم.
- تو استرس داری؟ - آره.
آره، به نظر میاد استرس داری.
داری یه جوری رفتار میکنی...
چرا استرس داری؟
چرا اینقدر استرس داری؟
فقط برای محکم کاری، اگه قراره این کارو بکنیم،
باید یه سری قوانینی بذاریم که من و تو روش توافق داشته باشیم.
فکر میکنم...
مثلا، نمیدونم، شروع از...
بهت بگم چیکار کنی، تو هم انجام بدی.
جدی میگی؟ خدای من!
منظورم همینه. دارم در مورد همین صحبت میکنم.
نه، متاسفم.
خیلی متاسفم! نه، نه! صبر کن!
بیا، بشین.
بیا. اشکال نداره.
بشین. لطفا.
تو باید اونو بگی. اینطوریه که کار پیش میره.
چی هست؟
- این! این رابطه. این به اعتماد مربوط میشه. - من...
فکر کردم گفتی باید با رضایت طرفین باشه.
آره، این یعنی رضایت رومی.
همینه. این یعنی رضایت.
تو باید باهاش موافقت کنی. باید...
هر دو طرف باید باهاش موافق باشن.
این یعنی رضایت.
اگه این کارو نکنم چی میشه؟
خب، مجبور میشم به یکی بگم.
نه، این کارو نکن. خواهش میکنم؟
زود باش، فقط اعتراف کن این همون چیزیه که میخوای. رو راست باش.
اصلا راحت به نظر نمیرسی.
فکر کنم باید همونجا بشینی.
همونجا لبهی میز بشین.
باید اونو بگی وگرنه میرم با یکی حرف میزنم و درخواست انتقالی میدم.
- نه، نه! صبر کن! - میرم با اونا حرف میزنم.
کلمهها چی هستن؟
- کلمهها چی هستن؟ - خودت کلمهها رو میدونی.
- نمیدونم. - چرا، میدونی.
- فقط بگو. - باشه، میگم.
- میخوام بشنوم که میگی. - باشه.
میخوای چی بگم؟
- انجامش میدم. - انجامش میدم.
هر چی ازم بخوای انجام میدم.
هر چی ازم بخوای...
انجام بدم...
هر چی ازم بخوای انجام میدم.
دوباره بگو.
هر چی ازم بخوای انجام میدم.
خوبه.
سلام.
یه اتاق نشیمن کامل اینجا هست.
نه. بمون.
شورتتو در بیار.
باشه.
پاهاتو باز کن.
دستاتو بردار.
- این چه حسی بهت میده؟ - ترس.
واقعا؟
آره.
میخوای الان لباستو در بیاری تا بتونم ببینمت؟
ولی تو به هر حال این کارو میکنی، درسته؟
آره.
آره چی؟
آره، لباسم رو در میارم.
تو خیلی زیبایی.
- نه. - هستی.
نه!
هستی.
نه، من نیستم.
من نیستم.
تو عزیزدل منی.
زود باش.
کلمه امن چیه؟
مگه به یه کلمه امن نیاز نداریم؟
جیکوب؟
اسم شوهرت؟
خیلی خب.
میتونی منو درمان کنی؟
- نه. - چرا؟
چون من درمانگر نیستم.
میترسی از چیزی که ممکنه از من بیرون بیاد؟
منو آدم بدی حساب میکنی؟
نه، فکر میکنم آدم دوست داشتنی هستی.
فکر میکنم چیزایی رو میدونی، چیزایی رو حس میکنی.
چیزی که مردم میخوان، چیزی که بهش نیاز دارن.
بعضی وقتا از خودم میترسم.
تو منو نمیترسونی.
ماه تولدت چیه؟ برجت چیه؟
من به این چرت و پرتا اعتقاد ندارم.
میشه منو بغل کنی؟
میخوام کیک رو ببرم. میخوای اول تو این کارو بکنی؟
- بیا. - میتونی ببریش. تو میتونی این کارو بکنی.
آره! خوبه.
به قسمت پایینش دست نزن.
بهش دست نزن!
نه، اشکال نداره.
- اشکال نداره، میتونی این کارو بکنی. - آره. میتونم این کارو بکنم.
به هر حال این کارو میکنی. خب که چی؟
میرم در رو باز کنم. الان برمیگردم.
سلام.
- سلام! - سلام!
بفرمایید تو.
برای ایزابل، البته.
سلام.
- خوبی؟ - آره، براش یه هدیه آوردی.
بفرمایید.
مشکلی نداری، درسته؟
نه.
ایناهاش.
این همون دختر مهمه الان.
- سلام! - ایزابل!
اسما اینجاست.
تولدت مبارک!
از این طرف.
چی؟
اینجا چیکار میکنی؟
منظورت چیه؟
چرا اینجایی؟
با اون؟
ما با هم قرار میذاریم.
این یعنی چی؟
چی؟
میخوای چی بهش بگم؟ الان دیگه نمیتونم بیام.
با اون قرار میذاری؟
مگه اون مرد تو اتاق نشیمن شوهرت نیست؟
نمیخوام با یه زن دیگه قرار بذاری.
تو مال منی!
تو مال منی!
هی!
همهچی مرتبه؟
آره، آره.
فقط میخواستم بپرسم اگه کاری هست که بتونم کمک کنم.
آره!
لطفا، میشه اینو تمیز کنی؟
این باید تمیز بشه.
چه مهمونی خوبی!
- آره، مهمونی خوبیه. - آره، حسابی خوش بگذرونین.
- مهمونی عالیه. - آره.
خیلی خوبه.
خوش باشی.
چیزی میخوای؟ - نه، هیچی نمیخوام.
بفرمایید تو.
سلام. میخواستی منو ببینی؟
- آره. - باشه.
آره، فقط میخواستم...
یه سری بهت بزنم.
حالت چطوره؟
من خوبم. ممنون.
ساموئل چطوره؟
چی؟
فکر کردم میخوایم در مورد...
فقط میخواستم خیالم ازت راحت شه.
چون قرار بود به زودی در مورد آیندهات صحبت کنیم.
آره. میدونم. این همون...
اسما، باید مراقب باشی.
اون یه کارآموزه.
نمیخوام زیادی سختگیر به نظر بیام، ولی...
تو تو موقعیت قدرتی نسبت به اونی.
این به خاطر مهمونیه؟
چون واقعا فکر نمیکردم این مشکلی باشه و...
متاسفم، فکر کنم قبلا اینطوری بهش فکر نکرده بودم.
همهچی مرتبه. فقط میخوام ازت محافظت کنم، همین.
همش زنگ میخوره.
ساموئل
یه مشتریه که باید جوابشو بدم.
سلام.
میخوام امشب ببینمت.
مجبورم تا دیروقت کار کنم.
♪ واسه نوشیدنی همدیگه رو دیدیم ♪
نه، لازم نیست منتظر بمونی.
♪ هر دومون حس خوبی داشتیم ♪
میتونی به ایزابل ساعت رو بگی.
♪ بعد از اینکه یه کم با هم وقت گذروندیم ♪
اون فردا مسابقه فوتبال داره.
♪ پرسیدم باید چیکار کنیم ♪
و نورا تمرین رقص داره، خب؟
♪ ازم پرسید میتونی برقصی؟ ♪
♪ بهش نگاه کردم و لبخند زدم ♪
اون میتونه بخوابه، من بیدارش میکنم.
♪ دارم سعی میکنم دختر خوبی باشم ♪
♪ ولی میخوام حس کنم زندهام ♪
خیلی خب، من فقط یواشکی میرم.
♪ من عاشق شدم ♪
خداحافظ.
♪ سیر نمیشم ♪
دوستت دارم.
♪ ازم خواست ساکت باشم ♪
♪ عجب هیاهویی ♪
میدونی که فاخته تخم خودشو تو لانه پرندههای دیگه میذاره؟
چی؟
جوجههای فاخته بزرگ میشن...
تو لانههای مختلف.
و باعث خرابکاری میشن.
یه خرابکاری حسابی.
- تو پرنده نیستی. - چرا هستم.
کاری که با من میکنی رو با اونم میکنی؟
نه.
اون اینطوری نیست.
به خاطر همینه که یه جور دیگه دوسش دارم.
به خاطر همینه که وقتی با اونم، یه جور دیگه خودمو دوست دارم.
یه جور دیگه.
سلام.
هنوز بیداری!
نگرانت بودم.
من خوبم.
من خوبم.
فقط تو چند هفتهی گذشته خیلی سرم شلوغ بود.
ولی تموم شد.
خیلی کار انجام دادیم.
خوبی؟
آره.
خوبی؟
آره.
ماری چطوره؟
خوبه.
اون خوبه.
وقت خوابه؟
- میشه وقتی برگشتی بهم زنگ بزنی؟ - هی، مربا.
بیا.
پنکیکتو تموم نمیکنی؟
باشه.
- من اینو جمع میکنم. - نه، اشکال نداره.
میدونی که ما هیچوقت منتظر نمیمونیم.
سوسیسها بد شدن.
کی در میزنه؟
اسما.
سلام.
خب خانوما، دیر کردین.
- سلام. - بیاین.
خداحافظ.
خداحافظ عزیزم.
- از دیدنت خوشحال شدم. - منم همینطور.
خداحافظ.
عقب بشین.
باشه.
خوبی؟
ما...
واقعا فکر میکردیم...
زنهای قدرتمند یه جور دیگه رفتار میکنن.
این یعنی چی؟
من فقط چند بار سعی کردم در مورد آیندهام تو شرکت باهات حرف بزنم.
و...
آره، البته.
متاسفم.
میتونیم الان در موردش صحبت کنیم.
واقعا دورهی سختی بود.
- من فقط... - ولی ارزشش رو داشت.
نمیخوام قولی بدی...
چون از من میترسی.
چرا باید از تو بترسم؟
میدونم بین تو و ساموئل چی میگذره.
من فقط چیزی که لیاقتش رو دارم میخوام.
باشه؟ نه چیزی که بهم بدن تا ساکتم کنن.
شاید وقتی جوونتر بودی اوضاع اینطوری پیش میرفت، ولی...
داری در مورد چی حرف میزنی؟
دیگه ساموئل رو نمیبینی.
تو رئیس خوبی خواهی بود.
و فرصتهای بیشتری برای زنها تو شرکت ایجاد میکنی.
و الگوی خوبی برای همهمون خواهی بود.
تو جاهطلبی رو با اخلاق قاطی میکنی، این دوتا با هم فرق دارن.
نمیخوام دست کم بگیرمت.
باشه؟
تو یکی از معدود زنهایی هستی که به اوج رسیدن.
به نفع منه که تو رو تو اوج نگه دارم.
ولی نه به این شکلی که الان هستی.
به عنوان یه نسخهی دیگه از خودت که من بتونم بهش نگاه کنم.
- باشه؟ - باشه. ممنون.
ایناهاش.
سلام.
چی شده؟
خوبی؟
من نیاز دارم...
بهم بگو.
از وقتی که...
از وقتی خیلی کوچیک بودم...
...کوچیک...
...از وقتی که یادمه...
...اون فکرهای مشخص تو...
...تو سرم.
چه فکرهایی؟
فکرهای تاریک.
فکرهای تاریک.
فکرهای چندش.
هر کاری میتونم میکنم...
تا از شرشون خلاص شم.
چون من خودمو یه زن باهوش میبینم...
...یه زن قوی و خیلی باهوش که...
...کارها رو تموم میکنه.
روی اوضاع کنترل داره.
- من واقعا... - هی.
مهربون، دلسوز و مسئولیتپذیر.
میخوام روی خودم کار کنم.
میخوام آدم خوبی باشم.
ولی...
من نیستم...
میخوای چی بگی؟
میگم که همهی...
من همهچیو امتحان کردم، همهی اون تراپیها رو امتحان کردم.
فکر میکردم به بچگیم مربوطه.
به بچگی لعنتیم.
ولی اینطور نبود... من اینطوری به دنیا اومدم.
- منظورت چیه؟ - من اینطوری به دنیا اومدم.
منظورت چیه؟
میخوام یه کاری کنم که شاید...
ولی تو نمیخوای انجامش بدی.
- دقیقا میخوای چیکار کنی؟ - فقط میخوام نرمال باشم.
میخوام نرمال باشم.
گوش کن.
میخوام چیزی باشم که تو دوست داری.
میخوام زنی باشم که تو عاشقشی.
همهی اینا الکیه. گیجکنندهاس.
- میتونی واضحتر بگی؟ - آره.
- من هیچوقت هیچکدوم از این... - باشه.
...خیالها رو تو سرم...
تو زندگی واقعی، تجربهشون نکردم.
چون من...
تا اینکه...
...با این...
تا اینکه با...؟
کی؟ با کی ملاقات کردی؟
- من اون شخص رو میشناسم؟ - نه!
نه، نمیشناسیش.
اون یکی از کارمندای شرکتتونه؟
نه، فقط یه مرده.
فقط یه...
غریبه.
- چند بار؟ - فقط یه بار.
- دوسش داری؟ - نه، اینطور نیست.
فقط...
این واقعا...
مربوط به یه فضای امن و کلمهی امن و رضایت نیست.
یا یه جورایی "انحراف".
اینطور نیست. باید...
باید خطرناک باشه.
مثل چیزهایی که باید روشون ریسک کرد.
واقعا چندش، زننده و وحشیانهاس.
خب چیکار کردی؟
با تو چیکار کرد؟
دیگه تموم شده، این چیزیه که دارم سعی میکنم بگم.
حتی اسمشو نمیدونم.
چون اصلا به ما مربوط نیست.
این من نیستم.
این من نیستم.
همهچی به تو مربوطه، نه من.
- میدونی که هیچ بهانهای برای این وجود نداره. - خواهش میکنم، این یه چیز خوبه.
- مربوط به مادرت نیست، مربوط به بچگیت نیست. - این یه چیز خوبه. از کنترل من خارجه.
- تو بهم دروغ گفتی! - نه!
- تو به ما دروغ گفتی! - جیکوب، تو به حرفم گوش نمیدی.
من دوستت دارم. فقط تو رو.
چیزی که باید روش ریسک کرد؟
به خاطر مسیح!
مشکلت چیه رومی؟
چیزی میدونی؟
من به فانتزیهای جنسی بدبختانه و مبتذلت اهمیت نمیدم!
چون اصلا به این مربوط نیست.
تو مهمترین چیز رو به خطر انداختی.
دخترهامون رو!
برای چی؟
من دوستت دارم.
میدونی که همهی اینا حالمو بهم میزنه.
من تو رو میخوام...
میخوام از خونهی من بری!
برو بیرون! همین الان!
لعنتی!
باید بری.
چی؟
باید بری.
بیا اینجا.
میتونم همینجا خفهات کنم.
باید...
هیچکس نمیفهمه من این کارو کردم.
مغزتو شستشو دادی؟
آره.
آره این کارو کردی ولی من...
منم مغز تو رو شستشو دادم، پس...
ما به یه اندازه مسئولیم.
نه.
یعنی...
این باعث نمیشه قابل قبول باشه.
کاری که کردیم قابل قبول نیست.
کاری که کردیم قابل قبول نیست.
فقط، نه، نه...
نه، یه لحظه منو باهاش تنها بذار.
- نه، نه، نه! - آروم باش!
- میخوام با من بیای. - خواهش میکنم. خواهش میکنم.
این کارو نکن! خواهش میکنم این کارو نکن.
- من ازت میخوام بری. - میخوام با من بیای.
- نه، نه! - وایستا!
- وایستا! - عوضی!
عقب وایستا!
چی؟ نه! نه!
وایستا! نه!
نه! نه! خواهش میکنم.
نه، خواهش میکنم.
متاسفم برات حرومزاده!
نه. بشین.
بشین. بشین.
بشین.
اون ازت سوءاستفاده کرد.
بهت آسیب زد، اینو میدونی، درسته؟
تو به سلطه و اطاعت اعتقاد داری؟
هر چی که اسمشو بذارن، یه جور وسواسه، درسته؟
مازوخیسم زنانه فقط یه خیال مردونهاس.
و یه ساختار مردونه.
نه، تو اشتباه میکنی. این...
افکار واپسگرایانهاس.
افکار واپسگرایانه؟
این افکار واپسگرایانه در مورد جنسیته.
متاسفم، ولی تو نمیفهمی.
خوبی؟
خوبم.
- میتونم کمکت کنم بلند شی؟ - نه. نه تو.
بیا، یه کم آب بخور.
حالت بده؟
- فکر کنم آره. - بیا.
تو دچار حملهی پانیک شدی.
باید یه نفس بکشی. الان نفس بکش.
هی، آروم باش.
هی، هی!
هی، نفس بکش.
متاسفم.
خب، من دیگه میرم.
افتخار بزرگیه که زیر نظر یه زن باشم...
مثل رومی ماتیس.
اون به خوبی اهمیت اینو درک میکنه که صدای همکاراتون باشید.
و مدافع زنها در سراسر دنیا.
اونایی که شاید فرصتهایی که ما اینجا داریم رو نداشته باشن.
واسه همین، حمایت ما توسط یه قهرمان مثل اون...
این تجربه رو خیلی خاصتر میکنه.
ما به عنوان زن کی هستیم؟
رهبرهای امروزی از ریسک کردن نمیترسن.
و تغییر رو قبول میکنن و تیم رو به سمت ناشناختهها هدایت میکنن.
اخلاص، ضعف و صداقت ریشهای با خودمون...
یه محیط کاری از یادگیری مشترک، شفقت و ارتباط واقعی ایجاد میکنه.
حالا چطور میتونیم این کارو انجام بدیم؟
از طریق ایجاد تغییرات ریشهای...
برای حمایت از زنها در همه سطوح، در همه بخشهای شرکت.
اگه جرات کنیم انتظارات رو کنار بذاریم و به سمت چیزی که ما رو میترسونه حرکت کنیم...
اغلب یه قدرت غیرمنتظره پیدا میکنیم.
ما امروز اصالت واقعی و منحصربهفرد بودن واقعی رو جشن میگیریم...
برای هر کسی که تو تنسايل کار میکنه.
ما همدیگه رو دعوت میکنیم که به دنیا نشون بدیم واقعا کی هستیم...
بدون توجه به فرضیات مردم و بدون ترس.
سلام.
خوبی؟
شبیه مامانبزرگا شدی.
چطوری خودتو رسوندی اینجا؟
ماشین گرفتم.
واقعا؟
خیلی گرون تموم میشه.
مامان...
باید برگردی خونه.
بابا بهت احتیاج داره.
حاضر نیست صحنه رو ترک کنه.
غذا نمیخوره.
انجیل میخونه.
تو رو میبخشه.
بهش چی گفتی؟
هیچی.
ماری منو بخشیده.
عیبی نداره مامان.
عیبی نداره.
خواهش میکنم برگرد خونه.
تقصیر من بود.
بهت گفتم که یه آدم دیگه هستم.
بعد عصبانی شدم چون تو واقعا منو نفهمیدی.
خیلی متاسفم.
مشکل از منه.
مشکل از منه.
سلام!
چه شروع عالیای برای سال جدید!
سر اون کارآموزه چی اومد؟
همونی که منو به قهوه دعوت کرد؟
شنیدم شرکت کاوازاکی تو توکیو استخدامش کرده.
بهش تبریک میگم.
به تو هم تبریک میگم.
تو هیچ نقشی تو این قضیه نداشتی، درسته؟
چرا هفتهی دیگه برای نوشیدنی نمیای؟
من خونه تنهام.
میتونیم در موردش حرف بزنیم.
چرا گورتو گم نمیکنی سباستین؟
مواظب باش رومی.
من از تو نمیترسم.
یا از هیچ کاری که تو از پسش برمیای.
یا چیزی که میدونی یا نمیدونی، برام مهم نیست.
فقط دیگه با این لحن با من حرف نزن.
اگه بخوام بهم توهین بشه،
به یکی پول میدم این کارو برام بکنه.
حالا از دفترم برو بیرون!
پنج.
چهار.
سه.
دو.
یک.
.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.