Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
... الان دقیقا کجایید
... یه جای گرم و امن
پیش عشقتون؟
حالا چی می شد همه اینا از بین رفته بود
و تنها چیزی که می تونستی انجام بدی این بود که زنده بمونی؟
حتما اینکارو می کردی ، نه؟
تلاشت رو می کردی
،می خواستی یه کارایی بکنی ... کارای وحشتناک
تا زمانی که آخرین چیزی .... که واست بمونه
خودت باشی
ولی چی می شد همه اینا رو به عقب برگردونی
همه شونو؟
دکمه ای که همه چی رو به حالت اول برگردونه
حتما این دکمه رو می زدید ، نه؟
چاره ای نداشتی
بزودی می بینمتون
همیشه با "اگر" ها تو زندگی مواجه هستیم
... همیشه یه موقعی ما
یه موقعی ما با یک بیماری مسری مواجه می شیم
یا با یک بیماری فراگیر جهانی
، در آتن چهارصد و سی سال قبل از میلاد ، حصبه
، هزار سال بعد ... "فلاويوس جاستينيان"
امپراطوری بیزانس را نابود کرد
، تو قرن چهاردهم
بیشتر اروپایی ها رو از بین برد
اینها تو تاریخ باستانی بودند ، نه؟ نه همش
همین پارسال
چمن خانه من ، یادبود پنسیلوانیا
، در طی فصل قبل ... سیاه سرفه
، ما همیشه تو معرض حوادث بودیم ولی متوجه اومدن این اتفاقات نبودیم
می دونم که بحث های جدل آمیز نباید تو
...اتاقی پر از دکتر گفته بشه ، ولی
ولی ما خدا نیستیم
، ما نمی تونیم آینده رو پیش بینی کنیم ، ولی می تونیم واسش طرح و نقشه داشته باشیم
واین چیزیه که امشب می خوام بگم
یک سطح آمایش تازه
تو عصر مدرن پزشکی
و این نیازمند اینه که از همینجا شروع بشه از تو همین همایش
با دکترانی مثل ما
دکتر "رایلی" هستم
سخنرانیت چطور پیش رفت؟
امضاش کنین - تو که بهتر می دونی -
باید تو این قضیه مسر تر باشم
کی میای خونه؟
به این زودی ها نمیام
سناتور "رویس" و من باید بریم امشب باهم اعانه جمع کنیم
متاسفانه یه خیلی خونه اینجا هستش
ولی من یه بررنامه ای واست دارم
تو و من تو یه اتاق
نه خبری از تلفنِ ، نه از ایمیل با کلی شراب ، تمام آخر هفته
فکر می کردم امشب میای
ولی حدس می زدم نمی تونی دنبالم
... و منو ببری
اونم چند بار
چطور ، چند بار؟
بیا خونه پیشم تا نشونت بدم
در اسرع وقت ، عزیزم
منتظرت می مونم
نمی خوام بهت آسیب بزنم
"خدای من ، "آرون به پلیس زنگ بزن
! نه ... قطع ...کن
قطع کن - "کیسی" -
قطع کن - "کیسی" -
کیسی"؟"
چه اتفاقی افتاده؟ - ! کیسی" ، پشت خط بمون" -
خدای من
یکی به "کیسی" حمله کرده
ماشین رو روشن کن ماشین روشن کن و برو
بس کن ، گوش کن من یه چاقو دارم
من یه چاقو دارم
، نمی خوام ازش استفاده کنم ولی اگه مجبور بشم اینکارو می کنم
می فهمی چی می گم؟
ماشین روشن کن و حرکت کن
ماشین رو روشن کن - باشه ، باشه -
حرکت کن از اینجا برو
وقت بازی کردن باهات ندارم حرکت کن
پول می خوای؟ پول بهت می دم
می تونیم همین الان برین دستگاه خودپرداز - ... من -
من پولتو نمی خوام من نیومدم ازت دزدی کنم
وقتم داره تموم میشه
خیلی دنبالت گشتم خیلی آدمای عوضی ای سر راهم بودن
نمی خوام بهت آسیب بزنم "دکتر "ریلی
اسم منو از کجا می دونی؟
"دکتر "کساندرا ریلی
متولد 3 اکتبر سال 1980 سیراکوز ، نیویورک
فرزند بزرگ خانواده
بر اثر منژیت تو سال 1986 تو بخش مراقبت های ویژه بودی
مادرت در اثر امبولیسم تو سال 1990 فوت کرده
، تو به دانشکده پزشکی تو کلمبیا رفتی
تو بخش کنترل ویروس ، مرکز کنترل بیماری ها تو سال 2015
سال 2015؟
الان که 2013 هستش؟
آره - من تو بیمارستان کار می کنم -
تو همونی که من دنبالشم بهم اعتماد کن
گوش کن ، من وقت ندارم این چیزا رو برات توضیح بدم
فقط چیزی که می خوام رو بگو
خیلی خب باشه
لیلاند فراست" کجا هستش؟"
من کسی رو به این نام نمی شناسم
چی ... نه ... نه
نه ، نه ، نه ، نه "ببین ، "لیلاند فراست
متاسفم - ! فکر کن -
تو مردی رو به اسم "لیلاند فراست" می شناسی
! باید پیداش کنم - خیلی خب -
"لیلاند فراست" - خیلی خب-
اون یه مریضه؟
خیلی آدما هر روز میان بیمارستان
نه ، چی داری می گی؟
... ببخشید ، من - راجب چی حرف می زنی؟ -
! "لیلاند فراست" ... من
همینجا ماشین رو بزن کنار ! ماشین رو بزن کنار
باشه ، باشه - بجنب -
! بیا بیرون ! بیا بیرون از ماشین
نه ، خواهش می کنم - بجنب -
بجنب ، بجنب
! کمک - ساکت باش -
جیغ نزن
بیا ، بیا اینجا
اونجا ، اونجا باش - خیلی خب -
همینجا باش
! بجنب بجنب
برو اونجا
اسمت چیه؟ - تو اسم منو می دونی
"کول"
... خیلی خب کول" ، بیا راجب این قضیه حرف بزنیم"
چیزی دیگه واسه گفتن نمونده
تو که نمی دونی "لیلاند فراست" کیه
این یعنی اونا منو خیلی زود فرستادن
منظورت چیه "خیلی زود"؟
خیلی به گذشته برگشتم
الان که زمان حاله
نه ، الا زمان گذشته زمان حال سال 2043 هستش
فکر می کنی از آینده اومدی؟
خب ، چرا تو رو به زمان گذشته فرستادن ، "کول"؟
تقریبا از الان چهار سال دیگه مونده
اکثر نژاد بشریت بر اثر یه فاجعه از بین می رن
یه ویروس ، می دونیم که مسبب اون یه مردی هستش
"بنام "لیلاند فراست
باید پیداش کنم
تو سخنرانیم رو دیدی
"خیلی خب ، گوش کن ، "کول
می دونم واقعا این چیزا رو باور داری
ولی این چیزا واقعی نیست - من دیوانه نیستم -
من دیوانه نیستم
این شبیه ساعت منه - این شبیه ساعت تو نیست -
... این خود ساعت توئه
از زمان من ، آینده تو
این ساعت شما هستش
حالا ساعتت رو نگاه کن ، باشه؟
باشه
چطور این اتفاق افتاد؟
می دونم که سخته باورش کنی
، فکر می کنی این غیر ممکنه ولی اینطور نیست
نمی فهمم
، گذشته رو تغییر دادی آینده هم تغییر کرد
یه دقیقه
یه دقیقه فقط وقت دارم
اونا پیدامون کردن ، بجنب - ... "کول" -
کول" ، گوش کن"
تو ، تو زمان سفر نکردی
تو که ساعت رو دیدی؟ - شما محاصره شدین -
باید چاقو تو بذاری زمین
خودتو به کشتن می دی
می تونم حسش کنم - کوچه تو محاصره است -
می تونم حسش کنم
داره اتفاق می افته وقت زیادی نمونده
! دستات رو نشان بده
! اسلحهه داره
بخواب رو زمین
! شلیک نکنین
بزار ببینمش
برگرد برگرد
، اگه واقعا میخوای کمک کنی
، اگه بهم ایمان داری دو سال دیگه از همین الان
، فیلادلفیا "هتل "جان آدامز
پیدام کن
بیا پیدام کن
....::تیم ترجمه پارس مووی تقدیم می کند::....
Iman-SI : تــرجــمـــه و زيـــرنـــويـــس imansa30@yahoo.com
هنوز منتظر دوستتی؟
اون دوستم نیست
هیچوقت دوستم نبوده
اصلا نمی دونم اون چی بود
یکی دیگه میخوای؟
البته
خیلی خب
خانم؟ خانم؟
شیفتم الان تموم میشه
ولی عزیزم ، می خوام همینجوری یه نصیحتی بکنمت ، باشه؟
یه هفته گذشته
ببین ، به من ربطی نداره که اون چقدر آدم خوبیه
ولی اینکارا دیوانت میکنه
ولی موفق باشی
سلام
می تونین اگه هرکی با من کار داشت بگین من تو اتاقم هستم؟
اتاق 516 هستم - البته -
! آقا ! آقا ، ببخشید
شما نمی تونین اینجا باشین - فامیلیتون چیه؟ -
آقا ، میشه لطفا
بامن بیاین؟ - دست از سرم بردار -
"کول"
"کول"
متاسفم نه ، ایشون بامن هستن
اون با من هستش - خیلی خب -
باید بری بیمارستان - نه ، نه ، نه -
نه یسمارستان ، نه هیچ جا دیگه فقط پیش خودت
خیلی خب ، رسیددیم
خیلی خب طاقت بیار
مرد باش
نفس عمیق بکش
اومدی
اگه تو واقعی بودی ، باید می دیدمت
من اینجام
دارم می بینم
می دونی ، دیرکردی
این علم هنوز کامل نیست
"کول"
"کول" "کول"
صدامو میشنوی؟
آقای "کول" ، شما عمرتون رو زیر این پله ها
درست تو همین سلول می گذرونین
این واسه خودشه یه گزینه هستش
گزینه دیگه ای هم مگه هست؟
بستگی داره شما به سرنوشت اعتقاد دارین؟
.. البته
سرنوشت ، قضا و قدر ، بابانوئل
من خیلی آدم معنوی هستم
... معنویت تنها علمی ای که ما هنوز
نفهمیدیمش
، نشان دهنده اینه که چی در آینده میشی
ولی یه چیزی من و تو رو تو این لحظه به هم رسونده
برای چی؟
... یه ماموریت
برای چیزی که من ایمان دارم
این تو سرنوشت توئه
تو کی هستی؟
اسمم "جونز" هستش
تو بهم کمک می کنی دنیا "را تغییر بدم ، آقای "کول
چیزی نیست حالت خوبه
به پشت دراز بکش
دراز بکش ، من اینجام
من همینجام
تزریق کامل شد
سلول های بدنت دارن به آرامی واکنش نشون میدن
انتشارش تو بدنت یکم درد داره تو از پسش برمیای
الان زمان برات تغییر میکنه
زمان برای همه محدوده ، ولی برای تو نه
هیچ چیزی نمی تونه تو رو به عقب برگردونه
... "آقای "کول
اون دختر جزء ماموریت تو نیست
اون فقط یه تیکه از پازل هستش
"یادت باشه ، آقای "کول ماموریتت رو فراموش نکن
چیزهای دیگه هیچ اهمیتی نداره
هرکسی رو که می بینی الان مرده اند
چند وقته بیهوشم؟
تقریبا سه روز
چی؟ - وایسا ، وایسا ، صبرکن -
هنوز کامل حالت خوب نیست
اگرچه خیلی سریع خوب میشی
یه جورایی ، غیر معمول سریع خوب میشی
شانس آوردی گلوله از کنار کلیه ات گذشته
... می دونی ، آخرین بار که دیدمت
غیب شدی
انشقاق میشم
اینطوری می گی؟
این چیزیه که اونا میگن
حالا بهم ایمان پیدا کردی؟
فکر می کنی که دیوانه نیستم؟
نه ، دیوانه تر از من
منظورم اینه که ، زخم گلوله رو بخیه زدم
من تو رو دو سال پیش دیده بودم
نمی دونم به چی ایمان دارم ... ولی
تو اینجایی
خیلی خب خیلی خب ، باید بریم
وایسا ، صبرکن کول" ، تو تیر خوردی"
بدنت هنوز آمادگیشو نداره باید بذاری زخمت خوب بشه
نه ، نه ، وقت ندارم - یه لحظه وایسا اینجا -
باید برین ، نه ، نه ! یه لحظه هم وقتن داریم
... باید - وایسا -
تو اصلا نمی دونی این دو سال
واسم چطوری گذشته
شاید واسه تو سه روز بوده ولی واسه من دو سال بوده
... "گوش کن ، دکتر "رایلی - آره ، ولی این واسه هر دکتر دیگه ای -
واقعی نیست
این خوبه که هرکی یه عادتی داره
ولی همه فکر می کنند که تو دیوانه ای
حالا ، تو خواستی من بیام اینجا
... حالا هم اینجام
ولی الان من یه خیلی سوال احمقانه دارم
حق با شما هستش
برات خیلی وقته گذشته
حق داری که کلی سوال داشته باشی
بیشتر چیزی که می دونیم اینه که باید تیکه های پازل کنار هم قرار داده بشه
ولی همشون شروع شده دنیا داره به وخامت می ره
تو سال 2017 یه بیماری تو جهان 7 میلیارد نفر رو میکشه
فقط یه قسمتی از جهان جان سالم به در می برند
... بشریت به لبه پرتگاه رسیده بود در بهتررین حالت یه نسل دیگر باقی نمانده بود
... این ویروس مداوم در حال تغییر
تکامل هستش
... بعضی از ما
افراد خیلی کمی بودن که ایمن بودند
اکثرشان تبدیل به حیوان شده بودند
یا شاید هم بدتر ، اونا باعث نارآرامی شده بودند
...اونا برای غذا ، تامین کردن خودشون و
... و هرچیزی که بدست بیارند
به بازماندگان و خانواده ها حمله می کردند
... آدما زیر زمین زندگی می کردند
گرسنه و چیزی به انقراض آنها نمانده بود
تا زمانی که یک روز یک گروه از دانشمندان
برای جمع آوری اطلاعات برگشتند
هرچیزی که می تونستند رو کنار هم می گذاشتند
... و اونا یه چیزی پیدا کردند
... یه کلیدی که همه چیز رو عوض می کرد
چیزی که تو زمان شما شروع شد ... و با من تموم شد
آخرین ناجی
تنها راه حل مون این بود که همه چیز رو به اول برگردونیم
و این بیماری رو از بدو تولدش ریشه کن کنیم
چرا اومدی پیش من؟
وقتی دنیا داشت از هم می پاشید
تو داخل مرکز کنترل بیماری ها بودی
از بین رفته بودی به دنبال درمان بودی
، تو اونجا مُرده بودی
ولی تونستی یه پیام بفرستی
... به کسی که داشت گوش می داد
فقط یه پیام صوتی
الان ، اون پیامی که ما داریم ناقصه
اطللاعات خراب شده
اسم من دکتر "کساندرا رایلی" هستش
ما داریم روی یه عامل بازدارنده
..... روی
مرکز کنترل بیماری ها ، صدامو می شنوید
بیماری از "لیلاند فراست" شروع شد
معماران حقیقی این بیماری
اونا منو زیر نظر دارند
داره وقتم تموم میشه
اون پیش شماها هستش
"خواهش می کنم ، "کول
من اسمت رو گفتم؟
تو منو وارد این ماموریت کردی
دلیل اینکه من اینجام ، تو هستی
الان ، دو سال گذشته "کیسی"
خواهش می کنم ، بهم بگو
می دونی "لیلاند فراست" کیه؟
نمی دونم
از موقعی که تو ناپدید شدی
یا انشقاق پیدا کردی یا هرچیزی دیگه
من دنبال "لیلاند فراست" بودم
چی پیدا کردی؟ - یه خیلی از اونها -
ولی هیچکدوم از اونا به آدمی که می خواد
دنیا رو با یه بیماری نابود کنه نمی خورد
بنابراین مجبور شدم از یکی کمک بگیرم
الان میام پایین
... می تونم
آره
خیلی گرسنمه
این یارو کیه؟
اسمش "جرمیِ" ، تو آژانس امنیت ملی بود
کارش این بود که چیزی هایی که مردم نمی خوان دیگران بدونن رو بفهمه
پدرم مشاور کاری اون بود
به پدرت گفتم که اگه اون چیزی احتیاج داشت
من درخدمتم
البته منظورم این نبود که به همه
نسل های بعدش هم کمک کنم (منظورش اینه به پدرش قول داده بود کمک کنه نه دخترش)
جرمی" برای پیدا کردن" لیلاند فراست" کمکم میکنه"
ما نیاز به کسی داشتیم که اطلاعات جمع کنه
خب ، با توجه به چیزایی که "کیسی" بهم گفته
ما دنبال کسی می گردیم که با مهندسی زیست شناسی ارتباط داره
و فهمیدم که چرا نمی تونیم این طرف رو پیدا کنیم
اسمش "لیلاند فراست" نیست
اسمش " لیلاند گوئنز" هستش مدیرعامل شرکت مارکریج گروپ
همونایی نبودن که روی واکسن مالاریا کارکردن؟
نه ، همش سیاه کاری بوده
ولی اگه میخوای دنبال پرتقال فروشه بگردین
اون درست ما رو می رسونه به بخش
تسلیحات بیولوژی و شیمیایی
برنامه های نظامی خیلی خیلی سری
این یارو "لیلاند" خب یه نگاه بندازین
تو قسمت امنیت داخلی مشغول بوده
"فراست" خودشه
دنبال اسم اشتباهی می گشتیم
... "لیلاند گوئنز" اون کجائه؟
می تونم بهت بگم فردا دقیقا کجائه
یه شب نشینی بزرگ تو واشنگتن هست گروه ماکریدج هم اونجا میره
پس جایی که باید بریم ، اونجائه
اونجا دارای امنیت بالایی هستش
باید تو لیست اونا باشی تا بتونی وارد بشی
"مثل سناتور "رویس
رویس" میخواد بره اونجا؟"
احتمالا مشکلات بیشتر از اینا میشه
شاید عملی باشه ، فکر کنم
خیلی خوبه
اگه تو این زمان بودم همه ایارو می خوردم
چیزبرگرها و هرچیز دیگه ای
وقتی که "لیلاند گوئنز" رو پیدا کردیم
ما باید طبق نقشه پیش بریم
پیداش می کنیم و می کشمش همین
! نه
نه ، تو نمی تونی راه بیافتی همیجوری یکی رو بکشی
یه نفر از هفت میلیارد نفر؟ به نظرم منطقی میاد
این مشکلی رو حل نمی کنه
هرچیزی که این یارو انجام داده برای به وجود آوردن این دارو
اون الان داره حتما انجامش میده
نه ، تو باید بگی که متوقفش کنی
از کجا می دونی که آینده تغییر میکنه؟
ما می دونیم منم محو میشم
... منظورت اینه که تو تو میمیری؟
... نه
نه ، مرگ نیست ... یه جوردیگه ست ، یه جور
جوری که هیچ وقت انگار به آینده نیومدم
یکم پیچیده
مشکلی نیست ... عاقبت کارم رو می دونستم
و بعد آینده چی میشه؟
آینده تغییر میکنه یه چیز بهتری میشه
بیماری هیچ وقت اتفاق نمی افته
زمان من به حالت عادی برمی گرده
بهم اعتماد کن ، اتفاق بدی نمی افته
، خیلی خب کارمون رو باید تمیز انجام بدیم
برچسب قیمتش رو نکندی
نمیشه که همیجور روش باشه
حواست به "گوئنز" باشه
سعی کن عادی رفتار کنی و چشمت رو از روش برندار
درسته - .... خیلی خب ، اگه اون اونجائه -
پیداش می کنیم
خوشتیبپ شدی
ممنون
تو شبیه زن هایی شدی که ما تو مجله های قدیمی می دیدم
چه مجله هایی؟
... منظورم اینه که
... شبیه
خوشگل
برداشت بد نمی کنم از حرفت
ممنون
! خوبه
لبخند بزن داریم میریم مهمونی
عصر بخیر اسمتون ، لطفا؟
"دکتر "کساندرا رایلی - خیلی خب -
به اتفاق همراهم
اسم کوچک تون رو لطفا دوباره بگین - "کساندرا" -
ممکنه بدون پیشوند یا با پیشوند دکتر باشه
پیداش می کنم - ممنون -
لیست طولانی هستش
"رایلی"
ر . ا . ی . ل . ی
سناتور ، یه دقیقه لطفا
"کیسی"
اینجا چیکار می کنی؟
من مشاور
شکرت مارکریدج گروپ تو پروژه آونها هستم
نمی دونستم تو هم میخوای بیای اینجا
...البته باید یه حدس هایی رو می زدم
تو این طرف ها پیدات میشه
خانم ، من پیداتون نمی کنم
نه ، مشکلی نیست اون .. با من هستش
کت تون رو بدین به من
ممنون
آرون" ، این "گریک" هستش"
اون همراه منه
گریگ" ، سلام عرض شد" - سلام -
از دیدارت خوشحالم - سلام -
خب ، چطور همدیگر رو می شناسید؟
اون واسم یه چیزبرگر خرید
... اون
مارکر" ، یکی اینجاست که دوست دارم ببینیش"
با عرض معذرت باید برم یکی رو ببینم
ولی صحبت مون تموم نشده
خیلی خب؟ - البته -
خیلی خب بیا "گوئنز" رو پیدا کنیم
نه
"کول"
راجب اون قضیه ببخشید
می دونم که زیاد از این چیزا خوشت نمیاد
خوشگل شدی
خدایا ، چی دارم می گم؟ تو عالی شدی
واقعا عالیه که "کیسی" دوباره اوضاعت رو به راه شده
ممنون
تو جزء آدمای اینجایی؟
"نگرانت شده بودم ، "کیسی
خب ، دیگه نمی خواد نگران باشی
خوبه
لعنتی ، "کیسی" ، می دونی تو مجبور نبودی بری
آره
کیسی" ، یه نفر از جلوچشمات غیب شد"
ببین ، اگه گفتن این حرف تو رو آروم می کنه
این چیزی بود که تو میخواستی؟ - "نیاز به ترحمت نداشتم ، "آرون -
ازم میخواستی چیکار کنم؟
میخواستم بهم ایمان داشته باشی - می دونی چیه؟ -
من به این ایمان دارم که چیزی که واست اتفاق افتاد
"راجب اون شب ، "کیسی واقعا ازت متاسفم
ولی من به سفر تو زمان اعتقاد ندارم
خیلی خب - ... من -
می دونی چیه؟ نمی تونم الان اینکارو بکنم
"از دیدنت خوشحال شددم ، "آرون
خیلی خب - ببخشید -
... "کیسی"
حقیقت این که تو قرن 21 ام
دانشمندان برای شما مثل ستاره های راک می مونند
مثل این آقا
این "جاگر"ِ
شاید شبیه اون نباشه شاید صداش مثل اون نباشه
شاید به باحالی اون نباشه ... ولی این آقا
دنیا را میخواد تغییر بده
منم یکی از اون آدما هستم
... ولی این آقا "الیور" که اینجائه
لامصب خود رولینگ استون هستش (رولینگ استون یه مجله مربوط به موسیقی هستش)
این چیه که روش کار می کنی، "الیور"؟
من بر روی ویروس و روش های باکتریایی مطالعه می کنم
و ارتباط آنها با برنامه های بیوشیمیایی
داره نقش خدا رو بازی میکنه کاراش هم متقاعد کننده
نه
"کول"
"نه ، "کول - - Gun!
! "کول"
دست بزنش
از اینجا ببرش بیرون
خوبی؟ - جمع کن این قضیه رو -
کیسی" ، بگو اینجا چه خبر شده؟"
هیچ چیزی رو واست توضیح نمی دم
می دونی چیه؟ بهتر شد
چون تو ازم سوء استفاده کردی و وارد اینجا شدی
و تو دردسر افتادم - ببخشید -
"این یارو... این یارو "کول ، تو رو پیدا کرد
یا تو اونو پیدا کردی؟
اون یه دیوانه افسارگسیخته؟
تو همین مایه ها
گندش بزنه
تو تیر رس من بود چرا جلومو گرفتی؟
بهت که گفتم نمی تونی همینجوری یکی رو بکشی
! اون الان مُرده
نمی فهمی؟ همه کسانی که اینجان مُرده اند
تو هم مُردی ! بخاطر اون
هفت میلیارد نفر مُردن
من یه شانس داشتم جلوشو بگیرم
یه چیزی اینجا جور در نمیاد
اون کیه؟
"کول"
نه ، نه ،نه
! "کول" - ! "ولم کن ، "کیسی -
اسمش "کساندرا رایلی" هستش
یه متخصص مغز و اعصاب شناخته شده از فیلادلفیا
ژانویه پارسال کارش رو ول کرده - راجب اون مرده چی؟ -
یه پرونده بی نتیجه مربوط به دوسال پیش که
یه نفر ظاهرا دکتر "رایلی" رو می دزده
مشخصات این یارو با چیزی که از صحنه جرم پیدا کردیم می خوره ولی کارت شناسایی نداره
رایلی" گفت اسمش"کول" بود"
و اون جلو چشماش ناپدید شد
ناپدید شد - اون گفت که -
... از آینده اومده - به حق چیزای نشنیده -
! "کیسی"
یکم آرومش کن و به "اُلی" زنگ بزن
ازش میخوام به کارها رسیدگی کنه
برای این یارو؟ - کاری که گفتم رو بکن -
اگه می خوای از لحاظ علمی بگیم وجود این یارو غیر ممکنه
ببین ، این فعالیت های عصبی معمولی مغزشه
و اگه علمی تر به این قضیه نگاه کنیم
این .... دوستمون که اونجائه
نشنج گراندمال فعال داره
بدون هیچگونه آشوفتگی و آسیبی
غده های آدرنال اونو ببین
اونا اووردرال اند
نشان میده که چطور همه اون ماموران زده
درسته ، ولی از لحاظ فیزیولوژی هیچ توضیحی واسش نداریم
ببین ، مارکریدج دنیای بیوتکنولوژی رو متحول کرده
ولی رفیقمون؟
این رفیقمون ، گوشت و خونش یه کامپیوتر سلولی هستش
واسه چی برنامه ریزی شده؟ - چیزی در دسترس نیست -
باید ازش بپرسیم
ولی چیزی که من می تونم بهت بگم "اینه که این یارو "کول
یه محصول پیشرفته ای که برای
بیست سال دیگه ، یا شایدم بیشتر
خوبی؟
خوبم - اینجا رو نگاه کن؟ -
خوبم - زخمی شدی؟ -
من خوبم گوش کن
فکر کنم وقتم داره تموم میشه
داری انشقاق پیدا می کنی؟
خوبه ، گوش کن
برگرد به پنج ساعت قبل ... از اینجا برو بیرون
مهمونی ، پلیس - نمی تونم ، نمی تونم -
نمی تونم اینکارو بکنم اینجوری عمل نمی کنه
اینجوری عمل نمی کنه اون قدرا هم دقیق نیست
خیلی خطرناکه
... باید یه کار دیگه ای بکنیم
ساعتت رو بده من ساعتت رو بده من
اگه میخواستی تلافی کنی باید بیشتر از اینا تو مهمونی تلاش می کردی
باید بدونی که این آقایون
دستور دارن اول اون خانم رو بکشن
الان ، این دانشت رو به خوبی می شناسیم
... سفر در زمان
غیر ممکنه
... "اینجا چیزیه ، "کول
من چیزی دارم که از لحاظ علمی شناخته شده نیست
میخوای بدونی؟
این یکم احمقانه ولی حقیقت داره
من یادم میاد که تو رو سال 1987 ملاقات کردم
بیست و هشت سال پیش
و درست مثل همون گذشته هستی
نمی فهمی نه؟ اشکال نداره
منم اولش نشناختمت
... با خودم گفتم
اون آدمی که اونجائه شبیه یکی که خیلی وقت پیش ملاقاتش کردم
... و بعدش فهمیدم که
اون خودشه
من تو رو تو سال 1987 ملاقات نکردم
نه هنوز
ولی ملاقات می کنی
اون چیزی که دنبالش می گشتی چی بود؟
سواران آخرالزمان یا چیز دیگه ای بود؟
نه
ارتش ... 12 میمون
پایان دنیا ، نه؟
آره ، خودشه
یه چیزهایی هیچ وقت از یاد آدم نمیره
تو هنوز نمی دونی اونا کی هستن
می دونی که معنیش چیه ، نه؟
تو چیزی هستی که در یک مکانی یا یه جایی ثابت می کنه که
چیزهای غیر ممکن رو میشه ممکن می سازه ... ویه سری دلیل هم هست
که اونم ملاقاتت با من هستش
خب ، چی کار باید بکنم؟
منظورم اینه که بعد از حوادث امروز
تو منو به عنوان یه دشمن می شناسی
خودت بهم بگو چیکار کنم تا
دوباره قوانین فیزیک رو نشکنی و
دنبال من نیافتی؟
نه؟ خیلی خب
، هرچیزی که هست
این اتفاقات واسه هیچی نمی افته
"و این قضیه شخصی نیست ، "کول ... من فقط
دمت رو بچینم که دیگه نتونی واسم دردسر درست کنی
فکر کنم که دیگه نمی تونی
بعد این قضایا برگردی به سال 1987
می دونی که اونا بهش چی میگن؟
پارادوکس
دیگه به اون خانم احتیاجی نیست
خلاصش کنید
"گوئنز"
میخوای ببینی پارادوکس چطوری اتفاق می افته؟
خیلی خب
به دقت ببین
خوبی؟
چه اتفاقی افتاد؟
چیزی که از یک زمان دیگه اومده باشه با هم نوع خودش ارتباط پیدا کنه
مادر طبیعت اونو قبول نمی کنه
در اون موقع همه چیز رو دوباره مرتب میکنه
... "تو نمی تونی منو بکشی ، "کول
چون که دیگه دلیل واسه دیدن من
تو ملاقات اول مون وجود نداره
اون مُرده
ولی تو هنوز اینجایی
نه
نه ، نه
دیگه از اون حس ها بهم دست نمیده
دیگه از اون حس ها بهم دست نمیده ... اون
چطور امکان داره؟
چطور امکان داره؟
گمش نکن
ممکنه یه وقت دیگه نجات مون بده
درسته
بجنب بیا ، باید بریم
اونطرفی
درسته ، اونجا
بجنب
بجنب اونجا
بجنب خیلی خب ، گوش کن
گوش کن ، تو باید بری
هر چقدر که می تونی از اینجا درو شو
و مخفی باش
اونا حتما دنبالت میان
تو چی؟ - ... من برمی گردم -
حالا
به اونا راجب "گوئنز" و ارتش 12 میمون بگو
اونا باعث پایان دنیا میشن
دوباره می بینمت؟
نمی دونم
همین الان باید بری برو
برو
حالت چطوره ، برادر؟ - "داغونم ، "رمزی -
آقای "کول" ، پیداش کردین؟
آره ، پیداش کردم
پس تو ماموریتت شکست خوردی؟
تو باید اونو قبل از اینکه بیماری رو
به وجود بیارش از بین می بردی
لیلاند" مُرده"
، من کشتمش
همانطور که خواستی
شما اشتباه کردین
کشتن اون چیزی رو تغییر نمیده
آدمای دیگه ای هم هستند
همیشه آدمای دیگه ای هم هستند
دیگران"؟"
دیگران ، دیگه کی هستن؟
آقای "کول" ، کی؟
ویروس جدید پیدا شده در آسیا و آفریقا به طور آزمایشی به بیماری های عصبی پیوند زده شده است
ارتش 12 میمون
من اومدم اینجا "گوئنز" رو ببینم
یه حادثه ای براش پیش اومده
پدرت مُرده متاسفم
یه سری ورق هست که باید امضاش کنی
پدرت برات ثروت زیادی بجا گذاشته
می دونم که اگه اون اینجا بود حتما بهت می گفت که
اون همیشه دوست داشت تو کاراش همراهیش کنی
، شاید هیچ وقت به زیان نیاورد
ولی اون برای میراثش رو تو حساب کرده بود
، "جنیفر" می شنوی چی میگم؟
Iman-SI : تــرجــمـــه و زيـــرنـــويـــس imansa30@yahoo.com
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.