All language subtitles for سریال چینی همسر بی همتا قسمت 1 (2025 Perfect Match) با زیرنویس فارسی

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian Download
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal) Download
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

کانال تلگرام: phoenixx331@

قسمت 1

سلطنت رن زونگ در سلسله سونگ شمالی

دکه دار یه تازه و داغش رو بهم بده

بوی خوبی میده

بیان جینگ

یه لحظه

-خیلی خوب ، پس میبرمشون -باشه

روغن کنجد ، روغن کنجد اعلا دارم

-نون بخارپز دارم -روغن کنجد

داغ و خوشمزه است

شیرینی بادوم زمینی

بیا و ببین

این یکی رو بده

-داغ و تازه -خدمت شما

غذاخوری پن

-خوش اومدین -دیگه صاحب جدید اومده

-غذاخوری پن ، پنگ لای چون میفروشه؟ -اره میفروشه

حرف نوشیدنی اعلا که وسط باشه

می شوی غذای خوردی بای فن رو دست نداره

بریم مزه اش کنیم

بریم

پیشخدمت یه میز برای سه نفر

سروران خواهش میکنم بفرمایین

روم ولو شدی بازوهام رو حس نمیکنم ، بلند شو ببینم

بانو لی

دختر ارشد شو هوا

بیا ، دندونات رو بشور

مادر واقعا ناخن خشکه

چرا برای اومدن به شهر کجاوه نگرفت؟

هم راحته هم محترمانه

چقدر نق میزنی

های پام رو لگد کردی

دختر پنجم له شان

-بسه دیگه ارابه تکون میخوره -سریعتر

روغن ریخت

-خیلی خوب -تو

مادر

آنقدر احمق بازی در نیار بیا هنوز روغن مو بهش مونده

-بجنب ببینم -وقتی خوابیدی صدا ازت درنمیاد

-پام رو لگد کرد -وول نزن

دیگه اسم اون عوضیا رو نیار

تو روز روشن

خواب و خیال میبینن

صد و بیستا سکه برای یه ارابه میخوان

صد و بیست سکه واقعا؟

خونه خواهر دوم که رسیدیم

هر کجاوه ای که عشقت کشید سوار شو

عجیب نیست که همه میگن

شکوه بیان جینگ تو دنیا بی رقیبه

خواهر

دروازه ها رو ببین حتی قوس تزیینی هم روش گذاشتن

کلی بانوی گل به سر هم تو عمارتن

بفرمایین

-بذار ببینم -حواست به روغن باشه

-دامنت -مراقب باش

میشه یکم اونورتر بشینی؟

کلوچه دارم

بفرمایین مهمون عزیز یکی بخورین

بانو لی چون لای

چیونگ نو

غذاخوری پن

خواهر

اونجا رو ببین عجب لباس قشنگی پوشبده

جدید نیست؟

یعنی بعدا میشه همچین چیزایی بپوشیم؟

-از مادر بپرس -فعلا تو بیان جینگ پاگیر بشیم

بعدش برای هرکدومتون یه شوهر خوب پیدا میکنم

بعدش دیگه هیچ حسرت و پیشمونی ندارم

چای آن

-لیانگ جون چینگ -سرورم

نوش جونتون سرورم

اگه کاری داشتین صدام بزنین در خدمتم

تو این شهر فقط ارباب چایه که ده هزار رشته سکه براش پول خرده

که تو چشم بهم زدنی همچین مغازه بزرگی رو صاحب شده

اما شنیدم صاحب قبلی سه سال پشت هم بدجور ضرر کرده

کلی ثروت به باد دادنه

از دست شما دلواپسای فضول

این ارباب چای چطور ادمیه؟

از قصر خبر اومده

هرکس بیست هزار سکه طلای خراج نوشیدنی غذاخوری پن رو بده

مجوز باز کردن هزارتا نوشیدنی فروشی رو بهش میدن

اونوقت اصلا نمیخواد نگران پول نقد باشی

چون عین آب تو جوب روونه

خیلی خارق العاده میشه

شاید مردم عادی همچین خبرهایی به گوششون نرسه

حتی اگه بدونن کی جرات داره مدام شمشیر جلاد بالاسرش باشه؟

همینطوره

از سرما میترسی؟

پنجره ها همه چهار قفله ان

ولی بازم خودت رو حسابی پوشوندی

یه بانو نیستی

یه خرس گنده آنقدر میپوشه؟

دیروز زنبور نیشم زده

و حسابی ورم کردم

نمیخوام آبروم بره

خجالت میکشم

دیشب کلی نوشیدم

و زمین خوردم

میترسم به خاطر اینکه مست شدم مسخره ام کنن

امیدوارم همگی به خاطرش ازم بگذرین

نگران نباش

همگی برین بیرون

بیرون

...من

بدش پایین ببینم

عجب زنبور بزرگی

-باز کار همسرته؟ -نه نه

دیشب مست بودم و با یکی از ندیمه ها زیادی گرم گرفتم

فن لیانگ هان

همسرم عصبانی شد و باهم جر و بحث کردیم

آخرش از تخت افتادم ولی چیزی نشد

خیلی بی مصرفی

-بریم -کجا؟

باید خودم این همسر سلیطه ات رو ببینم

اصلا و ابدا اگه تحریکش کنی

درسته قورتت میده

عمارت فن

چه بدموقع

ارباب و بانو برای تعطیلات تابستونی رفتن سفر

الان خونه نیستن

خواهش میکنم به اربابت خبر بده

خاندان همسرش از لویانگ تا اینجا رو اومدن که ببیننشون

رفتن دوستاشون رو ببینن

خوب کی برمیگردن؟

ظهر معمولا به سرای سانگ میرن و بعدش هم تفریحات شبانه دارن

نمی‌دونیم کی برمیگردن

-چی شده؟ -منظورش چیه؟

پس بی زحمت یه بار دیگه برو داخل

و به بانوی دوممون بگو برای خوشامدگویی بیاد

برای خیریه رفتن معبد شیانگ گو

معذرت میخوام که به زحمت افتادین بانو

خواهش میکنم یه روز دیگه بیاین

خیلی خوب برمیگردیم

اینجا رو جارو کن خیلی ناخوشاینده

بانو چیکار میکنین؟

نه دیروز

نه فردا

چقدر اتفاقی

تا رسیدیم همه رفتن بیرون

انگار به سگ و گربه پیغام دادم

بانو

خواهش میکنم عصبانی نشین واقعا کسی خونه نیست

برو به اربابت بگو

وقتی دختر دومم برمیگرده خونه

همیشه با کبکبه و دبدبه به مهمونای دورمون خوشآمد میگیم

هیچوقت پشت در بدون اینکه

یه پیاله چای دستشون بدیم معطل نگهشون نمی‌داریم واقعا که مزخرفه

دخترم کمتر از دوسال پیش با خاندان فن وصلت کرده

و حالا باید مادر پیر بیوه و خواهراش رو برگردونه

این که وصلت نیست

یه تحقیر وحشیانه بی نزاکتیه

درمورد اون یکی

دختره سنگدل و بی عرضه

ای دستم بشکنه و کور میشدم که برای هیچی بزرگش کردم

برگرد بهش بگو

از حالا به بعد حتی برای غذا به گدایی هم بیفتم

عمرا بیام اینجا و در خونه خاندان فن رو بزنم

بریم

-اما… -نمیخواد

-چیه؟ -بریم

عمارت فن

دختر دوم فوهوی

مادر

گناه داره

دلت برای اون…

دویست رشته جهیزیه

دویست رشته جهیزیه؟

عمارت فن

داره تاریک میشه

وقت خوابه

میخوای همینجا بمونی؟

-لباسات رو در بیار -سرورم

منظورم اینه که لباست رو بهم قرض بده

مادر عصبانی نباش

خواهر دوم هم گرفتاریای خودش رو داره

مادر بیا جوشونده برای تمدد اعصابت خوبه

حداقل یکم بخور

بیخودی بزرگش کردم

واقعا بیخودی

چقدر نمک نشناسه

یه جونور نمک نشناسه

بیا

این دویست سکه رو بگیر

یکم شیرینی گوشت خر

یکم خوراک ماش

و یکمی هم لرزونک سبزی برای کنارش بخر

میترسم مادر اشتها نداشته باشه

به نظرم اجاقه تمیزه

خواهش میکنم کمی هم برنج بهمون قرض بدین

به چون لای بگو یکم پوره برنج درست کنه

فردا پول آتیش رو تسویه میکنیم

راهش رو بلدی؟

مادر ذائقه داغونی داره

برای شیرینی یه سر به مغازه ژانگ ها که اونور خیابونه بزن

بپیچ راست و آنقدر برو که به خیابون دوم برسی

صد قدم دیگه که بری دکه رشته ماهی وانگ ها رو میبینی

ضلع شرقی دکه مغازه کفش خوش اقبالیه

بعدش مغازه لرزونک فروشی خاندان لینه که همیشه یه صف طولانی درش داره از اونجا بخر

تو مسیر که میومدیم آنقدر تکون تکون خوردیم درست ندیدم

اما بانوی چهارم حافظه خوبی دارین

خوب دیگه میرم

مادر

سرده

بانوی سوم‌کجاست؟

میگن ارباب چای

چند نفر رو برای

آواز و نوازندگی دعوت کرده سروصداش تا هفت کوچه میره

بعدش آنقدر مست شده که رو پا بند نبوده

و کولش کردن برگردوندنش خونه

شوهرم چی؟

ارباب جوان تو اتاق کناری

پیش یه دخترک ندیمه موندن

لجن عیاش

بانوی من

بانوی من

فن لیانگ هان خیر سرت قول دادی

باورم نمیشه همچین سلیطه ای مال خاندان لی از لویانگ باشه

تن پدر مرحومش داره تو گور میلرزه

به قول معروف

"سلیطه ها سنگدلن و زشتا حسود."

پنج دختر خاندان لویانگ همه به زیبایی و وجاهت شهره ان

نه زشتی نه سنگدل

چرا آنقدر حسودی؟

باید بین خودتون دوتا باشه اصلا قصد همچین کاری نداشتم

اما شوهرت رو میزنی و سرزنش میکنی و مسائل خونه رو تو کوچه خیابون بردی

پسر خاله امه نمیتونم چشمم رو روش ببندم

ازدواج با یه همسر خوب بهترین اتفاق زندگیه

از من به تو نصیحت زن برادر

از حالا به بعد به خاطر ابرو و شخصیتت هم که شده این حسادت رو بذار کنار

با بداخلاقی و حسادت هفت قانون

طلاق رو زیر پا نذار

اخرش یه زن مطلقه و طرد شده میشی که خاندان لی رو رسوا میکنه

بیا بیرون

پسر خاله همین؟

اگه خاله التماسم نکرده بود عمرا تو ریزترین مسائلت دخالت میکردم

دوتایی هیچوقت روی آرامش نمیبینین

اگه اون یه اشتباه کرده جنابعالی نه تا گندش رو بالا اوردی

تند مزاج و حسوده ولی شرط میبندم تقصیر خودته که اینطوریش کردی

فن لیانگ هان

اگه باز بیای بیرون و دیوونه بازی در بیاری و جوابم رو بدی

صدتا ضربه شلاق میخوری بمیری هم عیبی نداره

پسر خاله

فقط نگاه کردم و حرفش رو زدم هیچوقت جدیش نکردم که

همسرم خیلی تند مزاجه

پشه که دورم میچرخه

رو هوا میگیردش که ببینه نره یا ماده

-پسر خاله -داری دیوونه ام میکنیا

میخوام قدم بزنم دنبال سرم نیا

برگرد ببینم

از حالا به بعد به خاطر ابرو وشخصیتت هم که شده این حسادتت رو بذار کنار

با بد اخلاقی و حسادت هفت قانون

طلاق رو زیر پا نذار

اخرش یه زن مطلقه و طرد شده میشی

که خاندان لی رو رسوا میکنه

خواهر دوم

زانو بزن

جلوی خواهرات

افکارت رو به زبون بیار

روشنش کن

بانو

بانوی دوم خیلی عذاب میکشن

خواهر دوم

اوایل که به خاندان فن اومدم

مادر شوهرم خیلی نازم رو میخرید

یه زن و شوهر خوب و خوشبخت بودیم

اما زمان که گذشت

فهمیدم پسر ارشد فن ها چقدر دلرحمه

همراهای توی اتاق پذیرایی

دخترای عجیب و غریبی که فلوت و عود میزنن

همشون رو دوست داشت

هرکس پیشش به خاطر وضع زندگیش گریه میکرد

باهاش زار میزد

اغلب با چشمای قرمز و مغموم

و جیب خالی برمیگشت خونه

بزرگتر ها دلشون برای پسرشون میسوخت

چندین بار بهشون گفتم اما انگار نه انگار

دیگه به حال خودش ولش کردن

این چیه؟

اما اینکه بگیم باهام بد رفتار می‌کنه درست نیست

گنجینه ها و لوازمی که تو اتاقمه

شاید تو اتاق بانوان سلطنتی هم پیدا نشه

دلم میخواست داکیو زدن یاد بگیرم

کلی گروه ها و

رقاصخونه ها رو برام هماهنگ کرد

تو سومین ماه بردم تا نواختن آب رو یاد بگیرم

از یه جای خیلی بلند افتاد

و تقریبا داشت میمرد

که بخندونتم

احتمالا برای یه همسر فاضل بودن

زیادی حسودم

برام بهونه نیار

ازت پرسیدم

این چیه؟

سنگ ریزه میجوم که به حسادتم غلبه کنم

مادر

نمیخوام دست به خشونت بزنم

...حرف بی ابروییم همه جا پخش بشه اما

اصلا عوض نمیشه

وای فو هوی

خواهر دوم می‌ترسه باری به دوش خاندان لی باشه

برای همین امروز نخواسته ببیندمون

چی میگی؟

خوب راست میگه

شش بانوی خشن خاندان لی همه واسطه های لویانگ رو فراری دادن

اگه تو بیان جینگ ماجرای حسادت دختر دیگه لی ها همه جا بپیچه

اوضاع بدتر میشه

فکر کردم چه مصیبتیه

انگار دنیا به آخر رسیده

بین این پنج تا دختر

از همه بیشتر شبیه اون پدر شل و ول و بی عرضتی

مادر ازم نمی‌خوای تحملش کنم؟

صبر و تحمل موقته

اما حالا پیشتیم

جای اینکه چیزی رو تحمل کنی وادارش میکنیم آدم بشه

منظور خواهر سوم اینه که به عقب که نگاه کنی کلی خاندان

سر شهوت و مستی و ثروت و خشم از بین رفتن

زیاده روی تو نوشیدن و شهوت

جنجال و شایعه درست میکنه

حتی قتل و جراحت میاره

کلی پرونده تو دنیا هست

شوهر خواهر دوم جوون و تند مزاجه

براش خوبه که اخلاقیات یاد بگیره تا دعوا و مرافعه ای پیش نیاد

اگه از چو پیچه ها بترسی

و کور کورانه ولش کنی

در آینده دردسر میشه

از اینا گذشته این که خشونت نیشت

خوب خواهر چیکار کنم؟

در آوردن ریشه این مشکل هم سخت نیست

میترسم خواهر دوم از پسش برنیاد

میام

همین که براش خوب باشه

هرکاری میکنم

خوب پس حله

اگه شش ماه به توصیه هام گوش کنی

اگه بگی برو راست عمرا پاش رو چپ بذاره

بهش بگی گاو آهن رو بگیره دستش عمرا پا روی نردبون بذاره

یه شوهر مطیع و سازگار میشه

نه یه شوهر سربه زیر میشه

که راه اصلاح رو پیش میگیره

همش عین همه

خواهر دوم با وجاهت و فضیلتی که داری

چاره ای نداره جز اینکه رو چشمش بذاردت

اگه جات بودم همچین میزدمش که ببینم چی تو اون کله پوکش میگذره

از امروز به یعد

باید جادوی بانوی سوممون رو ببینه

عمارت فن

سرورم ، سرورم

سرورم

بانو یه پیام گذاشتن

مادر زن و خواهر زناتون به بیان جینگ رسیدن

امروز می‌خوان به ابریشم فروشیمون برن و چند تیکه پارچه بخرن

شوهرم خواهش میکنم تو خونه بمون

و ترتیب یه ضیافت خوب رو بده

الان چی گفتی؟دوباره بگو

فن لیانگ هان

پسر خاله اومدی

مگه دیروز نگفتی

مغازه جدید ژوانگ کلی مشتری داره؟

امروز بیکارم باهات میام

بیا ببینیم یواشکی چه کلکایی سوار میکنن

بلند شو

درست رفتار کن یادت رفته چند روز پیش بهت چی گفتم؟

پسر خاله

همسرم امروز خونه نیست

همسرم امروز خونه نیست

سرورم

بانو برگشتن

عجله کنین برین

زودباشین بجنبین

برین برین برین

وقت نداریم

وقت نداریم

خیلی دیر شده همسرم برگشته

کجا قایم بشم؟

کجا قایم بشم؟

همسرم برگشته

اینجا

بیا بیرون ببینم

نه

پسرخاله

-پسرخاله نجاتم بده -بلند شو ببینم

-نجاتم بده خواهش میکنم -وایسا ببینم

خجالت زده ام نکن

عزیزم

باید چیز مهمی بهت بگم

علائم سرسامه

طبیب چرا هنوز نیومده؟

به طبیب خبر دادیم خیلی زود میاد

سرورم خواهش میکنم یکم دیگه تحمل کنین

زودباشین

-همسرم -چی شده؟

وحشتناک درد می‌کنه همسرم

کمک

درد میکنه

درد داره

درد داره

بانوی من

حتما زیادی نوشیدنی خوردی

شب برگشتی و دوباره باد خوردی

مردم اغلب اینطوری مریض میشن

خوشبختانه علاجش سخت نیست

طبیب نمیخواد خودم درستش میکنم

موندم میخوای چطور درمانش کنی؟

اومدم

بانوی من دارو حاضره

بیا همسرم خودم شخصا بهت میدم

پسر خاله چای خاطرتون جمع

به محض اینکه دارو رو بخوره همه درد و مرضاش خوب میشن

تا حالا نشنیدم تو دنیا دارویی پیدا بشه که همه مرضا رو درمان کنه

واقعا راسته؟

همینطوره بیا اول بخورش

این چه مزه ایه؟

همسرم یه دستور درمان محلیه

ادرار پسربچه نابالغه که مخصوصا سردرد و تب و لرز رو درمان میکنه

تحملش کن

بجنبین دست و پای ارباب رو بگیرین

بجنبین دیگه

بیا

ارباب حالا که دارو رو نمی‌خوری یعنی اینکه دردت الکیه؟

-نه -نمیخوری؟

میخورم

بیا

تقصیر خودته

تا ته بخورش

ـاینطوری خوب میشی -کیه؟

خیلی خوب برش گردون که خوب میشی

ادرار پسربچه نابالغ؟

خواهر سوم واقعا ادراره؟

معلومه که نه

فقط سرکه و ابه

به اضافه پنج قاشق نمک ، شش قاشق رب سویا و سه تا قاشق شکر

بین ما پنج خواهر

از همه شر تری تقریبا شوهر خواهر رو زهره ترک کردی

خواهر سوم همیشه زیر و زرنگ بوده

اگه ازم بپرسی

این مشکل هرزگی از همه راحتتر حل میشه

پاهاش رو بشکن بره

به تخت خواهر دوم ببندیمش آدم میشه

بخورش

تو بیان جینگ تنها و بی کس بودم

حالا که مادر و خواهرام اومدن

حامی و پشتیبانمین

حس خوبی داره

سروران

ارباب جوان تو کتابخونه ان از این طرف بفرمایین

بریم

صبر کن

کی تو آلاچیق نشسته؟

-خاندان بانوی جوان اومدن -بذار ببینم

اقوام خوشگل برادر فن هستن تازه اومدن پایتخت

شنیدم برادر فن رو سرش میذاردشون و مدام میگه خوشگلیشون بی همتاست

انگار الهه هایین که تو انزوا زندگی میکنن

بیا ببین

کم پیش میاد

به نظرم بریم یه عرض ادبی بکنیم

بریم عرض ادب بکنیم

اصلا نمیشه قربان

برات سختش نمی‌کنیم فقط یه نیم نگاه

یه نظر حلاله

نه خواهش میکنم نباید همچین کاری کنین

بیا بذار یکم بیشتر برات بریزم

از همچین فاصله ای

صورتاشون رو درست و حسابی نمیبینیم

کی می‌فهمه خوشگلن یا نه؟

-اره -سروران

نباید نزدیکتر برین

اگه موقع دید زدن گیرمون بندازن

نه فقط خودمون

که ارباب جوان هم تو بد دردسری میفته

آروم باش

فکری دارم

غیرقابل قبوله

اغلب سر میزنم دیر یا زود بانوها رو میبینم

اگه شلوغش کنی میگم کار خودته

...من

اتاق ها رو آماده کردم

چرا نمیمونین؟

به مادر خبر بدم میشه؟

اینجا عمارت فنه نه لی

درست نیست که خواهرای مجردت

زیاد بمونن و طوری رفتار کنن انگار خونه خودتونه

بعدا مسخره عام و خاص میشیم

به علاوه اگه اقوام مادریت طولانی مدت توخونه ات بمونن

بعدا خاندان فن

تحقیرت میکنن

چیه؟

چرا بی دلیل میخندی؟

چند روز پیش تو یه کتاب یه شوخی خوندم

خنده دار اما بی تربیتیه

میترسم به خواهرام توهین بشه

برای همین پیش خودم نگهش داشتم و تنهایی بهش میخندم

میشناسمت

اگه نگی داغون میشی بگو خودت رو خلاص کن

-همین الان تعریفش کن -بگو

خوب پس میگم

تو پهنه وسیع جهان هیچی از مگس ها و مورچه ها ریز تر و بی ارزش تر نیستن

بااین حال یه روز باهم دعواشون میشه

مورچه میگه بااینکه کوچیکم

هر دو حس ارباب رعیتی تو رفتارم معلومه

غذا که پیدا میکنم

حتما با بقیه تقسیمش میکنم

توی وفاداری و خلف بودن هم سرامدم و باید رییس باشم

به مگسه برمیخوره

"همش خوبه ولی لذتی که تو قصرهای سلطنتی و باغها

و عمارت ثروتمندا

و ضیافت های بزرگ میبرم یه چیز دیگه است

همه جا دلم بخواد میرم تو و ول میچرخم

و راحت لذت میبرم خودم باید رییس باشم

به محض شنیدن این حرف پشه دادش هوا میره

"بااینکه از وفاداری و خلف بودن و ثروت حرف زدین

هیچکدومتون زندگی لذت بخشی مثل من ندارین

چطور؟

"تو تاریکی شب که همه جا ساکته راحت و آزاد تو

عمارت بانوان محترم میرم و میام

میخواد مقامش شاهدخت باشه یا بانوی اشراف زاده

شیرزن باشه یا الهه

فقط شیرین‌ترین و ظریفترین نقطه رو برای لذت بردن انتخاب میکنم

و فقط وقتی سیر و پر شدم دست برمیدارم

با شنیدن این حرف هم مگس هم مورچه کفری میشن

خودتون رو ببینین با این پوز تیزی که دارین واقعا که چندشین

چطور جرات میکنی؟

می‌دونی عموم کیه؟

حتی اگه زن دومم می‌شدی هم برای خاندانت معجزه بود

اگه بخوای باهام در بیفتی خودت و خاندان لی به بد دردسری میفتین

پست فطرت

-بیلچه رو بگیر که اومد -خواهر پنجم

تو

کمک کنین

توله های عیاش عمه ننه

چطور جرات کردین حتی خواب گرفتن خواهر رو ببینین

حالا که انقدر چشم طمع مال و منال به خاندانمون دارین

چرا نمیاین و بهم تعظیم کنین؟

اگه دهان کثیفتون رو نبندین و حرفای چرندتون رو پس نگیرین

همچین بابیل میزنمتون که دل و روده گرگ صفتتون بهم بپیچه

بعد بیرونشون میکشم

و شکمتون رو پراز ترقه میکنم

که بعد از سقط شدنتون اصلا تناسخ پیدا نکنین

خواهر پنجم خواهش میکنم آروم باش

-تو… -چیه؟

یادتون باشه

امروز بانوی سوم خاندان لی لت و پارت کرده

ربطی به هیچکس دیگه نداره

تو روز روشن عین ندیمه ها لباس میپوشی

و بانو ها رو دید میزنی

با قدرت قرضی بقیه زور میگی یه روباه مکار که ادای ببرا رو دراورده ای

پست فطرت ، حقیر ، بی شرم و سنگدلی

اگه قبول نداری خوب برو دفتر عریضه ها اعتراض کن

حتی اگه عموجونت پادشاه اژدها یا الهه ای از کوهستان باشه

سونگ بزرگ بازم قانون داره

بازرسای سلطنتی توی شهر تحملش نمیکنن

حتما سند بدرفتاری برادر زاده اش رو مهر میکنن

میخوام ببینم چطور ازش فرار میکنی

جرات ندارم

مقصرم بابت بی نزاکتی معذرت میخوام بانو ها

کی گذاشته بیان تو؟ببرینشون

دوست دارن لباس زنونه بپوشن مگه نه؟خوب براش وقت داریم

-دقیقا -محافظین ببرینشون

مادر

-خیلی خوب -مادر

مادر ببینش باز دردسر درست کرد

خواهر ارشد

چرند نیست

اگه میزبان بشناسدتشون مهمون به حساب میان

اگه نه که دزدای بی ناموس هوسبازن

حتی اگه آنقدر بزنیشون که بمیرن کسی بازخواستت نمیکنه

خیلی خوب بریم

زودتر برگردیم مسافرخونه

پسر خاله

-پسرخاله -درست حرف بزن

چرا اویزونمی؟خیلی چندش اوره

پسرخاله

مادر زنم و دختراش

تازه به بیان جینگ اومدن

چطور در آینده جون سالم در ببرم؟

خاندان لی همه مونثن

فقط مراقبشون باش، چی میگی؟

پسر خاله خبر نداری

نجاتم بده برادر فن

-نجاتم بده -نجاتم بده برادر فن

تو باغ

به همسرم توهین کردین؟

همسرم زدتون؟

میخواین به کشتنم بدین

نه جرات نداریم

-همسرت نبود -کار یه بانوی جوان با یه صدای دلنشین بود

خیلی خشن و بدجور ترسناک بود

یه چماق هم داشت

اینطوری میزدم

-بدون اینکه بگه میزدم -اره

نفریناش وحشتناک بودن

بدجور ترسناک

فکر میکردم بانوهای جوان اگه متوجهمون بشن

خجالت میکشن و کاری نمیکنن

کی فکرش رو میکرد همچین کنن؟

تعجبی نداره

خاندان لی تو لویانگ چندین هزار زرع زمین زراعی مرغوب دارن

متاسفانه پدرزنم خیلی زود از دنیا میره

پسرش هم همون بدو تولد میمیره

تو همچین خونه ای اگه زنا ضعیف میبودن سنگ رو سنگ بند نمیشد

و دیگه نمیشد درست از خاندان محافظت کنن

راستی

تازه گفتن

-اونایی که باهاشون نشست و برخاست میکنی هم عوضین -درسته

حالا هروقت یکی رو ببینن میزننش

-اینکه یکی دوبار یا ده بار باشه ایراد نداره -اره

-مخصوصا برادر چای -درسته

میخوای با دروغات تحریکم کنی؟

نمیشناسمشون که چرا بی دلیل بزننم؟

گفت همونی هستی که برادر فن رو تحریک می‌کنه عوضی بازی در بیاره

تو روزای عادی آنقدر مغروری که کسی به گرد پات نمیرسه

ازهمشون مغرور تر و بی ادب تره برادر چای بهتره مراقب باشی

اونی که بقیه رو میزنه باید بانوی پنجم باشه

اونی که هرچی به دهانش میاد میگه هم باید بانوی سوم باشه

بانوی پنجم تو روی هرکی میبینه میخنده

اما هیچوقت نباید به مادر و خواهرای ارشدش بی احترامی کنی

تقصیر خودتونه که بی نزاکتی کردین

-اشتباه کردم -بانوی سوم بهم سرکه خوروند

حتی میخواد باهام در بیفته

خوبه

بدجور منتظر چالشم

پسرخاله نباید بری خودکشیه

-نرو -برادر چای

-برادر چای -جلوش رو بگیر

زودباشین جلوش رو بگیرین

مادر

یکم بیشتر بمونین

دفعه بعد بازم میام

چند روز بیشتر بمونین

مادر

خواهر سوم

تو

نه ، خواهر همچین کاری نکن

برادر لیانگ

برادر لیانگ

خوبی؟

کلی پرنده دور کله ام میبینم

خیلی خنگی چرا جاخالی ندادی؟

کی اونجا سوجو بازی میکنه؟

زودتر بلند شو

چای آن هستم

با این عمارت آشنایی دارم

گوی رو محکم زدم باید بیشتر دقت کنم

از بانوی بزرگ لی و باقی بانوها معذرت میخوام

اگه چیزی رو شکستم دوبرابر خسارتش رو میدم

-...مردی که با خواهر سوم -مادر زن جان

-سوجو بازی کرد کیه؟ -همسرم

-خواهر زن ها -نمیشناسمش

پسرخاله ام برادر چای خبر نداشت تو باغ بودن

داشت خودنمایی میکرد اما به بقیه آسیب زد

مقصرم که توضیح ندادم

کاملا سهوی بود

سرزنشم کنین همش تقصیر منه

مادر

خاندان چای و فن دوستی محکمی دارن

جناب چای یکی از مهمونای روراست عمارتمونه

معمولا خیلی مودبن

مطمئنا نمی‌خواستن به بانوهای جوان توهین کنن

میشه به خاطرم تمومش کنین؟

این جناب خیلی جذابه

تو همین نگاه اول دل رو میبره

نکنه...؟

مهم نیست

حتما عیبی نداره

خوب پس حالا بریم

بذارین بدرقه اتون کنم

بریم

نزدیک بودا جاخالی داد

حقت بود با اون چرندیات همسر دوم و اینا

اگه صادقانه معذرت میخواستی عصبانی نمیشد

خودشه

عجب بانوی باطراوت و جذابی

تو بیان جینگ یکی یه دونه است

حقت بود گوی بخوره تو سرت

خواهش میکنم سنجاق سر رو به بانوم پس بدین

بیاین امتحانش کنین

اون ارباب زاده متشخصی که سوجو بازی میکرد رفتار خوبی داشت

خیلی با اون عوضیای چشم چرون قبلی فرق داشت

متاهله؟

به شهر که اومدین باغای اطراف رو دیدین؟

اره

پشت سرهم تا جایی که چشم کار میکرد

همش مال خاندانشونه؟

خاندان چای همون اوایل کلی زمین

تو حومه شهر رو بدست اوردن

کلی آدم ماهر استخدام کردن تا کلی سبزی بکارن

که حتی تو زمستونای سرد هم

پیازچه و خرفه تازه کم نمیاد

یه زرع باغ اندازه ده زرع زمین زراعی میرزه

نپرسیده هم میشه فهمید چه ثروتی دارن

زمین داشتن که مهم نیست

خودمون هم تو لویانگ زمینای مرغوبی داریم

مادر بهش فکر کن

بیان جینگ پر شاهزاده و ارباب و وزیر و امیره

چطور ممکنه بذارین مردم عادی هم سودی به جیب بزنن؟

چیزی که امروز گفتم رو

بهتره خواهرا به چشم شوخی ببینن

نباید جدیش بگیرین

میگن امپراتور تای زو تو شروع فروتنانه سلطنتش

لطف بزرگی از طرف امپراتور شی زونگ ژوی بزرگ نصیبش شد

و آخرش خاندان ژائو امپراتوری جفتشون رو تصاحب کردن

نمیشه جلوی عذاب وجدان نوادگان خاندان چای رو گرفت

میگن امپراتور شی زونگ از ژو هفتا پسر داشت

بعضیاشون زود مردن جای بعضیاشون هم معلوم نیست

به دستور امپراتور تای زو ، مقامات برجسته هم بعضیاشون رو به فرزندخوندگی گرفتن

اسم خاندانشون به لو و پن تغییر کرد

از اون موقع تاحالا و بعد از نسلها گشتن توی خاندانش

سخت میشه حقیقت رو فهمید

فقط یه بار که تو مستی هرچی به دهانش میومد می‌گفت شنیدم

خاندانش هنوزم برای حکم شنگرفی عود میسوزونه

-واقعا؟ -وای من

مادربزرگ مدام میگفت

که خاندان فن به نظر خیلی ثروتمندن

اما در مقایسه با خاندانش هیچی نیستن

و به خاطر توجه خاندان چای به رابطه قدیمیمونه که خیلی باهامون خوبن

بااینکه خیلی دلش میخواد دخالت و فضولی کنه

اما تنها کسیه که صادقانه به شوهرم

تو حرفه و زندگیش کمک میکنه

اینطوری

که حتما برنامه ازدواج ارباب چای چیده شده و رفته

افکار خودش رو داره

زنای معمولی چشمش رو نمیگیرن

به نظرم دیر یا زود با یه بانوی اشراف زاده وصلت میکنه

این همه پچ پچ کردین

حالا که با دخترای عزیزم وصلت نمیکنه

اینکه عروس آینده اش کی باشه مهم نیست

ربطی به خاندانمون نداره مگه نه؟

اگه میدونستم

یه درس درست و حسابی بهش میدادم

باید میگفتم پول سنجاق سر رو بده

حیف اون نیت خیرم

مادر یه املاکی خوب پیدا کردم

که نزدیک عمارت فن کلی ملک اجاره ای داره

بریم خونه هاش رو ببینیم؟

هنوز باید به کارای مهمی برسم

دختر سوم باهام بیا

باشه

دختر ارشد ، شوهوا

این دختر سومم کانگ نینگه

این یکی هم

دختر چهارمم هائو ده است

و این یکی

و اینم دختر پنجم و ته تغاریم له شانه

خیلی خوب

بانو لیو

خواهش میکنم فراموش نکن

بعد از سوزوندن عود تصویر چهره ها رو جمع کن و ببرشون

چشم

بودای بزرگ برات عود میسوزونم

بودای بزرگ

یه بانوی معتقدم که با همه وجود و اخلاصش دعا میکنه

امیدوارم وصلت دخترم ختم به خیر بشه

دخترای چهار و پنجم میتونن صبر کنن

اما ارشده ، شو هوا

تو سن کم بیوه شده

و جوونیش داره هدر میره

و دختر سومم کانگ نینگ

با اخلاق تندی که داره

راحت نمیشه براش جفتی دست و پا کرد

واقعا دیگه نمیتونن صبر کنن

یه دوماد خیلی ثروتمند و اشراف زاده نمیخوام

اما امیدوارم دخترم

یه مرد خوب

که کل زندگی حامیش باشه پیدا کنه

از بودای بزرگ طلب برکت و عنایت میکنم تا مادر و خواهرم صحیح و سالم باشن

تا خاندانمون سقفی بالای سر داشته باشه

بستری که روش راحت بخوابیم

درامنیت زندگی کنیم و نونمون داغ باشه و ابمون سرد

درخواستام همیناست

فقط تو فکر دختراشه

تو این دنیا کیه که دلش برام بسوزه؟

همشون از بچگی تو رنج و سختی بودن

برای همین امیدوارم تو باقی زندگیشون شوهرای خوبی پیدا کنن

و یه زندگی راحت و آروم داشته باشن

-دزد ، مادر -فرار نکن

-خرت و پرتامون رو برد -فرار نکن

-ای دزد -دزد رو بگیرین

دزد رو بگیرین

ارومتر مادر

-مادر -سخت نگیر

برای اینه که میدونی دخترام نمیتونن ازدواج کنن؟

-جم نخور -خاندان های محترم زیادی رو دیدم

-میزنمت -مادر

-خیلی خوب -ازش عصبانی نشو

مادر خواهش میکنم آروم باش

چطور همچین زن عفریته ای تو دنیا پیدا میشه؟

اینجا جای همچین مزخرفاتیه؟

مدام میگه دنبال شوهر دادن دخترشه

اگه کی با دختر همچین خاندانی وصلت میکنه؟

دیگه نمیتونم اینجا رو تحمل کنم

پر شده از زمزمه های کثیف

-بریم داخل -باشه

-اروم باش -دخترام نمیتونن ازدواج کنن

-تقصیر توئه -مادر بسه

بانو خواهش میکنم ازم بگذرین

یه دختر متین و مطیع دارم

چون فقیریم هنوز ازدواج نکرده

میترسم تو خونه امون پیر بشه و بمیره

از سر ناچاری دست به دزدی زدم

التماستون میکنم بانو رحم کنین

همین یه بار ازم بگذرین

دیگه هیچوقت همچین کاری نمیکنم

-التماستون میکنم ـدختری از به خاندان فقیر

واقعا اینکه پیر بشه و مجرد بمونه گناه داره

بانوی مهربون خواهش میکنم رحم کنین و ازش بگذرین

خواهش میکنم همین یه بار ازم بگذرین

خواهش میکنم ازش بگذرین

خیلی خوب ایندفعه پیش رو نمیگیرم

-ولت میکنم بری -واقعا که مهربونین

-ولش کن بره -ممنون بانو

-یه لحظه وایسا -ادمای خوب حتما پاداش کارشون رو میگیرن

بیا میدمش بهت

تو نیکی میکن و در دجله انداز در نظرش بگیر

همینطور کمکی به جهیزیه دخترت باشه

ممنونم بانو

-نمیخواد ازم تشکر کنی -ممنونم

ممنونم

قضیه حل شد

تموم شد برین

برین

دیگه بریم

ممنون

ممنون

این روند جهیزیه گرون تو بیان جینگ چطوری تا این حد پیش رفته؟

دخترای خاندانای فقیر نمیتونن ازدواج کنن

محلی نیستین مگه نه؟

-اره -شاید خبرندارین

تو بیان جینگ ثروت از همسر مهمتره

خاندانایی که دختر دارن

همشون جلو جلو جهیزیه تهیه میکنن

به این امید که وقتی دختر به سن بلوغ رسید دست و بالشون پر باشه

دیدم گفتین دختر دارین ، چند تان

پنج تا

چهارتا

فقط یکیشون متاهله

روراستیم رو میبخشین ولی اینم بگم

مردم میگن حتی دزدا هم به خونه ای که پنج تا دختر داره نمیان

حالا که پنج تا دختر دارین

جهیزیه ای که برای وصلتشون لازمه

باید به صدها خروار برسه

میترسم وقتش که بشه

حتی دزدها هم طرفتون نیان

صدها خروار؟

با یه دارایی معمولی حتی بودا هم بهشون توجهی نمیکنه

با همچین خساستی که دارین بانو

سخت میشه دختراتون رو بفرستین خونه بخت

بهتره همشون رو ور دلتون نگه دارین

ای پست فطرت

مرده شور برده

خیر ندیده ، پاچه گیر

-کی رو میگی؟ -مادر خیلی خوب حالا

-نکنه… -مادر

-مادر -بانو

-زودباش یه نیشگونش بگیر -باشه

-نیشگونش بگیر -به نقطه طب سوزنیش بزن

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.