All language subtitles for 8. The Pointy End_-_KatmovieHD.cc

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto Download
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

: ارائه‌اي از تيم ترجمه :.:.:.:WWW.9Movie.CO:.:.:.:

"Game Of Thrones" فصل 1 قسمت 8 : پايان تيز

Ashkan.Sh : مترجم تغییر و توضیحات: Arash AR

آره . چپ بالا ، چپ پايين

راست پايين ، حرکت به سمت راست

اگر چيزي رو بشکني سپتا" کلّم رو مي‌کنه"

...اين ديگه چي

خواهرت کاملاً ميدونست که امروز بايد از اينجا بريم

چطور فراموش کرده؟ - اون فراموش نکرده -

اون با استادِ رقصشه هر روز صبح پيش اونه

هميشه با خراش و کبودي برميگرده خيلي دست و پا چلفتيه

ساکت

برگرد به اتاقت

در رو قفل کن

و براي کسي که نمي‌شناسيش باز نکن

چي شده؟ چه اتفاقي افتاده؟ - کاري که بهت گفتم بکن -

فرار کن

از اينطرف

چپ ، راست

الان ديگه مُردي

گفتي سمتِ راست

ولي تو رفتي سمتِ چپ

و الانم يه دختره مُرده هستي

فقط به‌خاطر اينکه تو دروغ گفتي

زبانم دروغ گفت ولي چشم‌هام

حقيقت رو داد ميزد ولي تو نديديشون

همين کار رو کردم ...من تماشاشون کردم ولي تو

تماشا کردن ديدن نيست دختره مُرده

ديدن...ديدنِ حقيقتِ

که اون اصلِ شمشيرزني‌ـه

آريا استارک" ، همراهمون بيا"

پدرت مي‌خواد ببينتت

و به چه دليلي

لُرد "ادارد" افرادِ "لنيستر" رو

به محّلِ اقامتش فرستاده؟ من که در تعجبم

بشين سرِ جات استادِ رقص

اين مسئله ارتباطي به تو نداره

پدرم تو رو نفرستاده

و اگر نخوام مجبور نيستم باهات بيام

بگيرينش

شما مَردين يا مار که يه بچه رو اينجوري تهديد مي‌کنين؟

از سرِ راه برو کنار کوچولو

من "سيريو فورل" هستم

حرومزاده خارجي

و شما بايد با احترام بيشتري باهام صحبت کنين

اين "براووس"ـي رو بکشين دختره رو هم بيارين (براووس : شمشير فروش)

آريا" ، تمرين رقص امروزمون تموم شده"

فرار کن پيش پدرت

احمق‌هاي لعنتي

"برو ديگه "آريا

همراهم بيا . فرار کن

اولين شمشيرزن "براووس" فرار نمي‌کنه

به خداي مرگ

چي بايد بگيم؟

امروز نه

برو

امروز نه ، امروز نه

نزديکِ من نشو

به پدرم ميگم

من به ملکه ميگم

فکر مي‌کني کي من رو فرستاده؟

"نيدل" (نام شمشير آريا)

ايناهاشش

تو ديگه چي مي‌خواي؟ - تو رو مي‌خوام دخترِ گرگ -

بيا اينجا - ولم کن -

پدرم يه لُرد هستش . بهت پاداش ميده

ملکه هست که بهم پاداش ميده

برو کنار

لُرد "استارک" ، بايد تشنه باشي

"واريس"

بهت قول ميدم که سمّي نيست

چرا هيچ‌کس به يک خواجه اعتماد نمي‌کنه؟

زياد نخور سرورم

اگر جاي شما بودم بقيه‌ـش رو ذخيره مي‌کردم

پنهانش کن . معروفه که زنداني‌ها در اين سلول‌ها از تشنگي مي‌ميرند

از دخترهام چه خبر؟

دختره کوچيکت به نظر مياد از قصر فرار کرده

حتي خبرچين‌هام هم نتونستن پيداش کنن

و "سانسا" چي؟ - هنوز با "جافري" نامزده -

سِرسي" پيش خودش نگهش داشته" متأسفانه بايد بگم

بقيه افرادت کُشته شدن

بايد بگم که از خونريزي متنفرم

تو ديدي افرادم سلاخي شدن و هيچ کاري نکردي

و بازم ميگم سرورم

من غيرمسلح و بي‌دفاع به‌وسيله شمشيرهاي "لنيستر"ها محاصره شده بودم

وقتي به من نگاه مي‌کني يک قهرمان مي‌بيني؟

عجب حماقتي کردي که به ملکه گفتي

تو حقيقت رو در مورد تولد "جافري" فهميدي

حماقتم رحم و مروّت بود

تا شايد بتونه بچه‌هاش رو نجات بده

بچه‌ها

هميشه بي‌گناهاني هستن که صدمه مي‌بينن

نوشيدن شراب نبود که "رابرت" رو به کشتن داد گراز هم نبود

شراب اون رو مست و آروم کرده بود و گراز هم سينه‌اش رو شکافت

ولي اون رحم و مروّت تو بود که پادشاه رو به کشتن داد

مطمئنم ميدوني که ديگه "يه مُرده به حساب مياي لُرد "ادارد

ملکه نمي‌تونه من رو بکشه

برادرش پيشه "کاتلين" ـه

متأسفانه برادر اشتباهي پيششه

و از دستش داد

همسرت اجازه داد اون "ايمپ" از دستش فرار کنه

اگر حقيقت داره

گلوم رو ببر و کارم رو تموم کن

امروز نه سرورم

"يه چيزي بهم بگو "واريس

واقعاً براي کي خدمت مي‌کني؟

براي کشور سرورم

يه نفر بايد اين‌کار رو بکنه

بدون شک اون "اوتور" هستش

اون يکي هم "جافر فلاوِرز" هست سرورم

هموني که گرگ دستش رو قطع کرده

نشوني از "بنجن" و افرادِ گروهش نيستش؟

فقط همين 2تا بودن سرورم

به نظرم مدتي از مرگشون گذشته

اين بو

چه بويي؟

هيچ بويي نميدن

اگر مدتي از مرگشون گذشته باشه نبايد بوي فاسد شدن ازشون بياد؟

بايد بسوزونيمشون

اسنو" اشتباه نميگه سرورم" بايد سوزونده بشن

روشِ وحشيانه‌ايه

مي‌خوام پيشگو "آمون" اونا رو مورد آزمايش قرار بده

"شايد يه ترسو باشي "تارلي

ولي احمق نيستي

ببرينشون داخل - شنيدين چي گفت -

فرمانده

پيشگو "آمون" توي اتاقشون منتظرتونه

يه پيک از مقر فرمانروايي اومده

زود باشين . ببرينشون

"يه ليوان آبجو برام بيار "اسنو

و يکي هم براي خودت بريز

پادشاه مُرده

چيزي از پدرم ننوشته؟

بشين

لُرد "استارک" به جرم خيانت محکوم شده

گفتن که با برادر "رابرت" قصدِ توطئه داشته

تا جانشينيِ شاهزاده "جافري" رو انکار کنن

اميدوارم فکر احمقانه‌اي به سرت نزده باشه

وظيفه تو الان در اينجاست

خواهرانم هم توي مقر فرمانروايي هستن

مطمئنم که باهاشون

با ملايمت برخورد ميشه

ثابت شده که پدرت خيانتکارِ بزرگي بوده عزيزم

زماني که جسدِ پادشاه "رابرت" هنوز گرم بوده

لُرد "ادارد" داشته براي دزدين جانشينيِ به‌حقِ "جافري" توطئه‌چيني مي‌کرده

اون همچين کاري نکرده

ميدونست که من چقدر عاشقِ "جافري" هستم اين‌کار رو نکرده

خواهش مي‌کنم بانوي من يه اشتباهي شده

پدرم رو بيارين . خودش بهتون ميگه پادشاه دوستش بود

سانسا" عزيزم ، تو از هر گونه خطائي بي‌گناهي" ما اين رو ميدونيم

ولي با اينحال دختره يک خائن هستي

چطور مي‌تونم اجازه بدم که با پسرم ازدواج کني؟

بچه‌اي که از نطفه يک خائن زائيده شده

همسرِ مناسبي براي پادشاه نيست

اون الان دخترِ شيرينيه بانوي من

ولي 10 سالِ ديگه خدا ميدونه

که چه خيانت‌هايي رو ممکنه انجام بده

نه ، من اينجوري نيستم . همسر خوبي براش خواهم بود . خودتون مي‌بينيد

قول ميدم يه ملکه‌اي مثل شما بشم من قصد هيچ خيانتي ندارم

اين دختر بي‌گناهه بانوي من

بايد براي اثبات وفاداريش يک شانسي بهش بدين

"عزيزم ، بايد يه نامه براي بانو "کاتلين

و برادر بزرگترت بنويسي اسمش چي بود؟

"راب"

بدون شک خبرِ دستگيريه پدرت به زودي بهشون ميرسه

بهترين حالت اينه که به‌وسيله تو اين خبر داده بشه

اگر مي‌خواي به پدرت کمک کني

برادرت رو وادار کن تا صلحِ با پادشاه رو حفظ کنه

بهش بگو که به مقر فرمانروايي بياد و به وفاداريش به "جافري" سوگند بخوره

اگر بتونم پدرم رو ببينم ...و در اين مورد باهاش صحبت کنم

تو نااميدم کردي بچه

ما در موردِ خيانت پدرت بهت گفتيم

چرا مي‌خواي با يک خائن صحبت کني؟

فقط منظورم اين بود

که چه اتفاقي براش ميوفته؟

بستگي داره - به چي؟ -

به برادرت

و به خودت

خيانت؟

سانسا" اين رو نوشته؟"

اين دستخطِ خواهرته ولي حرف‌هاي ملکه‌ست

تو به مقر فرمانروايي احظار شدي تا به وفاداري به پادشاه جديد سوگند ياد کني

جافري" پدرم رو توي غل و زنجير کرده" حالا ازم مي‌خواد برم کونش هم ببوسم؟

اين يک فرمانِ سلطنتيه سرورم

...اگر بخواي از اجراش سر باز بزني - من رَدّش نمي‌کنم -

سرورمون من رو به مقر فرمانروايي احظار کرده

من هم به مقر فرمانروايي خواهم رفت

ولي تنها نميرم

سربازان رو خبر کن

همه‌شون رو سرورم؟

همه اونا براي دفاع از پدرم سوگند ياد کردن مگر اينطور نيست؟

همينطوره

حالا مي‌بينيم سوگندشون چقدر ارزش داشته

آره

ترسيدي؟

بايد ترسيده باشم

خوبه

چرا خوبه؟

نشون ميده که احمق نيستي

تو از طلوع آفتاب اين رو دريافت کرده بودي؟

اون اين پيغام رو براي من فرستاده ، نه تو

فقط از روي نزاکت اين رو بهت نشون دادم

نزاکت؟

همسرم رو زنداني کردن

پسرم قصدِ اعلان جنگ داره

جنگ؟

پسرت عليه "لنيستر"ها؟

بايد بري پيشش و بهش صبوري ياد بدي

ند" داره توي زندان مي‌پوسه" و تو حرف از صبوري ميزني؟

ناسلامتي اون شوهر خواهرته

خانواده اصلاً برات معني داره؟

خانواده برام همه چيزه

و من زندگيه "رابين" رو به خطر نميندازم

و خودم رو درگير يکي ديگه از جنگ‌هاي شوهرت نمي‌کنم

گشنمه - ساکت عزيزم -

تازه شير خوردي

پس نمي‌خواي ازمون حمايت کني؟ درست متوجه شدم؟

ولي من گشنمه - به زودي عشقم . به زودي -

تو هميشه اينجا خوشامدگوييِ من رو داري خواهر

ولي اگر ازم مي‌خواي که ...سربازان "وِيل" رو به ميدان جنگ بفرستم

اين همون چيزيه که ازت مي‌خوام

زود باش عزيزم . وقتِ حموم رفتنه

بعدش بهت شير ميدم

...اگر نگرانِ امنيتِ پسرت هستي

معلومه که نگرانِ امنيتِ پسرم هستم

مگه احمق شدي؟

اونا شوهرم رو کُشتن

خودت گفتي اونا پسرت رو از پنجره به بيرون پرتاب کردن

اين آدم‌ها هر کاري که بخوان مي‌کنن

و به‌خاطر همينه که بايد جلوشون رو بگيريم

"شواليه‌هاي "وِيل توي "وِيل" باقي خواهند ماند

جايي که بهش تعلق دارن تا از سرورشون محافظت کنن

ميشه خفه بشي؟

کلّي قبيله دور و اطراف اين تپه‌ست

اگر که قراره بميرم

شايد بهتر باشه که با نوايي که توي دلم ميخونم باشه

بايد غذات رو ازت بگيرم و همينجا ولت کنم

تو اون‌وقت چي‌کار مي‌کني؟

احتمال زياد گرسنگي مي‌کشم

فکر مي‌کني اين‌کار رو نمي‌کنم ، نه؟

تو چي مي‌خواي "بران"؟ طلا؟ زن؟

زنان طلايي؟

کنارِ من باشي به همه‌شون ميرسي

فقط تا زماني که کنارت باشم ، نه بيشتر

ولي خودت ميدونستي

به‌خاطر همين بود که دلاورانه شمشير به دست گرفتي و از اعتبارم دفاع کردي

منصفانه‌ست

ولي دنبالِ اين نباش که تا زانو جلوت خم بشم

و هر بار که خواستي بريني "سرورم" صدات کنم

من چاپلوست نيستم و دوست‌ـت هم نيستم

با اينحال من قدرِ دوستي باهات رو ميدونم

و اساساً به تخصص‌ـت توي آدمکشي علاقمند شدم

و اگر روزي برسه وسوسه بشي که من رو بفروشي

: اين رو يادت باشه

هر چقدر اونا خواستن بهت پول بدن من بيشترش رو بهت خواهم داد

من زندگي کردن رو دوست دارم

"تيرين"

"تيرين"

"تيرين"

بياين کنار شعله آتش باهم جمع بشيم

يه لقمه از اين برّه کباب بزنين

وقتي خدايانت رو ديدي بهشون بگو

"شاگا" پسر "دالف"

"از قبيله "کلاغ‌هاي سنگي تو رو فرستاده

"من "تيرين" پسرِ "تايوين از خاندانِ "لنيستر" هستم

"تيرين" پسرِ "تايوين" چجوري دوست داري بميري؟

توي رختخوابم و در سنّ 80 سالگي

با شکمي پُر از شراب و دهانِ دختري که روي کيرمه

اون کوتوله رو بگيرين

مي‌تونه براي بچه‌هامون برقصه اون يکي رو بُکشين

نه ، نه ، نه ، نه

خاندانِ من پولدار و قدرتمنده

اگر ما رو از اين کوه‌ها رد کنين

پدرم حمامي از طلا بهتون ميده

ما هيچ استفاده‌اي از قول دادنِ يه کوتوله نمي‌بريم

شايد کوتوله باشم ولي شهامتِ روبرو شدن با دشمنانم رو دارم

قبيله "کلاغ‌هاي سنگي" چي‌کار مي‌کنه؟

وقتي شواليه‌هاي "وِيل" از اينجا عبور مي‌کنن

پشت صخره‌ها قايم ميشن و به خود مي‌لرزن؟

و اونا هم بهترين سلاح‌هاييه که تونستين بدزدين

شايد به اندازه کافي براي کُشتن يه گوسفند خوب باشه

البته اگر گوسفنده هم باهاتون مبارزه نکنه

گُه‌ترين شمشيرهاي آهنگرهاي "لنيستر" از اين بهتره

فکر مي‌کني مي‌توني با اين جواهرات بَدليت ما رو بخري؟

اين انگشتر ارزشش از کلّ داراييِ قبيله‌ات بيشتره

ولي اگر کمکمون کني "شاگا" پسرِ "دالف"

من جواهرات بدلي بهت نميدم

من "اين" رو بهت خواهم داد

اين" ديگه چيه؟"

"درّه "آرن

لُردهاي "وِيل" هميشه با قبايل اين تپه در منازعه بودن

لُردهاي "وِيل" مي‌خواستن من رو بُکشن

باور دارم وقتشه که لُردهاي جديدي بر "وِيل" حاکم بشن

چه نمونه کميابي دارم مي‌بينم

نه فقط يه حرومزاده بلکه حرومزاده يک خائن

جان" ، نه" - جان" ، بس کن . بذارش زمين" -

خونريزي هميشه پاسخگوئه

به‌خاطر اين کارِت به دار آويخته ميشي حرومزاده

بهت گفتم هيچ کارِ احمقانه‌اي نکن

فقط حقِ موندن توي آسايشگاه رو داري . برو

گوست" ، چي شده؟"

چيزي اونجاست؟

فرمانده؟

تو بمون

سلام؟

کي اونجاست؟

فرمانده؟

اسنو"؟"

فرمانده

بريد

اونا چي‌کار کردن؟

آدماي ساده برده‌هاي خوبي ميشن

کال دروگو" اونا رو هديه ميده به برده‌دارها" و برده‌دارها هم بهمون طلا ميدن

پارچه و فولاد

فکر مي‌کردم "دوتراکي"ها به پول اعتقاد ندارن

طلا براي خريدن کشتي شاهزاده

"کشتي براي رفتن به "وستروس

جوراه" ، نذار ادامه بدن"

کاليسي"؟" - شنيدي چي گفتم -

اين آدما براي "کال" ـِشون خون ريختن حالا هم دارن پاداششون رو مي‌گيرن

"اون يه دختر ساده‌ست "کاليسي سوارکارها بهش افتخار ميدن

اگه اين شيون و زاري به "کاليسي" توهين مي‌کنه زبونش رو براتون ميارم

شاهزاده ، شما قلب رئوفي دارين

ولي هميشه همينطوري بوده

"من قلب رئوفي ندارم جناب "مورمونت

کاري که من دستور ميدم رو انجام بدين وگرنه "کال دروگو" دليلش رو خواهد فهميد

بيا

مي‌خوايد باهاشون چي‌کار کنيم؟

اون رو بيار پيش من اون زناي اونجا رو هم همينطور

نمي‌تونيد همشون رو داشته باشيد شاهزاده

مي‌تونم

و اين‌کار رو مي‌کنم

ماه زندگي من

ماگو" ميگه تو چيزهايي که" مي‌خواسته غارت کنه رو گرفتي

دختر يه مرد روستايي که قرار بوده اون صاحبش بشه

حقيقتش رو تو بهم بگو

ماگو" داره حقيقت رو بهتون ميگه خورشيد و ستاره‌ي من" من دخترهاي زيادي رو امروز مال خودم کردم

که اون نتونه غارتشون کنه

اين راهِ جنگه اين زن‌ها الان برده هستن

که کاري رو بکنن که ما مي‌خوايم

اگه اونا در امنيت باشن من خوشحال ميشم

اگه ارتشت مي‌خواد اونا رو غارت کنه بذار اينها زنِ مردان ارتشت بشن

مگه اسب با بره جفت‌گيري مي‌کنه؟ - اژدها هم از بره تغذيه مي‌کنه و هم از اسب -

تو از ما نيستي تو به من دستور نميدي

من "کاليسي" هستم . بهت دستور ميدم

مي‌بيني چقدر خشم‌آلود و غضبناک شده؟ اون اسب نري که تمام دنيا رو تصاحب مي‌کنه

با آتش درون خودش "کاليسي" رو مملو مي‌کنه

ديگه نمي‌خوام چيزي بشنوم ماگو" ، يه جا ديگه رو براي غارت پيدا کن"

يه "کال" که از کسي دستور مي‌گيره که "کال" نيست

جسدت رو نمي‌سوزونم

اين افتخار رو بهت نميدم

سوسک‌ها از چشم‌هات تغذيه مي‌کنن کرم‌ها از درون شُش‌هات حرکت مي‌کنن

بارون روي پوستت که فاسد شده مي‌باره

تا موقعي که هيچي جز استخون‌هات باقي نمونه

اول بايد من رو بکشي

اين‌کار رو کردم

خورشيد و ستاره‌ي من زخمي شده

فقط يه خراشه ماه زندگي من

شفادهنده‌ها کجا هستن؟

اين فقط جاي نيش يک حشره‌ست - من مي‌تونم به فرمانده براي خوب شدن زخمش کمک کنم -

کال" بزرگ نيازي به" کمک يه برده که با گوسفند مي‌خوابه نداره

اون مال منه . بذار حرف بزنه

ممنونم بانوي مهربان

شما کي هستين؟

"به من ميگن "ميري مز دور من همسر خدايان اينجا بودم

جادوگر

مادرم قبل از من اينجا همسر خدايان بود

اون بهم ياد داد چطوري ضماد و دود شفادهنده درست کنم

تمام آدما از يه دسته هستن تمام آدم‌هاي من بر اين باور هستن

...چوپان بزرگ من رو به زمين فرستاد تا

زياد حرف ميزني حرف‌هاي يه جادوگر گوش‌ها رو اذيت مي‌کنه

گوسفند يا شير

زخمش بايد شستشو و دوخته بشه

وگرنه چرک مي‌کنه

بذار زحمت رو تميز کنه ماه و ستاره‌ي من من رو ناراحت مي‌کنه وقتي مي‌بينم داري خونريزي مي‌کني

الان 30 ساله که من دارم براي ارتش

آدم جمع مي‌کنم پسر

من اون آدمي هستم که دلت مي‌خواد لشکر رو هدايت کنم

گالبرت گلووِر" لشکر رو هدايت مي‌کنه"

تا اون بخواد يه لشکر جمع کنه

و تمام افراد با "گلووِر" بشن زمستون تموم شده

من لشکر رو هدايت مي‌کنم

وگرنه افرادم رو جمع مي‌کنم

برميگردم سمت خونه

"لطفاً اين‌کار رو بکن "لرد آمبر

و وقتي کارم با "لنيستر"ها تموم شد

لشکرکشي مي‌کنم به شمال

از وظيفه‌ات خلعت مي‌کنم

و براي پيمان‌شکني دارِت ميزنم

پيمان‌شکني ، آره؟

من همينطوري اينجا نميشينم و نميذارم

يه پسري که هنوز پشت لبش سبز نشده بهم توهين کنه

پدرِ لرد من بهم ياد داده بود که فقط تن عريان و مرده‌ست که

که در مقابل لردت باقي مي‌مونه

ولي بدون شک "گِرِيت جان" فقط قصد داشته براي من گوش تيکه کنه

...گوشتِ تو

خيلي سفته

چيه؟ چي شده؟ - ساکت . چيزي نيست -

کجا داري ميري؟ - جنوب براي پدر -

ولي الان نصفه شبه

لنيستر"ها همه جا جاسوس دارن"

نمي‌خوام بدونن که داريم ميايم

افراد اونا بيشتر از ماست

آره ، درسته

من نمي‌تونم باهات بيام؟

الان مي‌تونم سوارکاري کنم خودت که سوارکاريِ من رو ديدي

...و مزاحمت نميشم . من

"هميشه بايد توي "وينترفِل يه استارکي" باشه

تا موقعي که برگردم تو بايد باشي

وقتي ما نيستم نبايد قلعه رو ترک کني . مي‌فهمي چي ميگم؟

به جناب "لووين" گوش کن مراقب برادر کوچيکترـت باش

باشه

هر وقت تونستم نامه مي‌فرستم

ولي اگه خبري ازم نشد

...نترس

تا موقعي که برگردم

از کِي اونجا قاسم شده بودي؟

راب" واسه خداحافظي دنبالت مي‌گرده"

همه‌ي اونا رفتن

بزودي برميگردن راب" پدر رو آزاد مي‌کنه"

و با مادر برميگردن

نه . اينطور نيست

خواهش مي‌کنم مراقب "راب" باش

و مراقب تمامي آدم‌هاي وينترفِل" هم باش"

و "تئون" هم همينطور . مراقبش باش

صداشون رو مي‌شنوي پسر؟

خدايان دارن جوابت رو ميدن

تو اينجا چي‌کار مي‌کني؟

اونا خدايان منم هستن

اونطرف ديوار تنها خدايانِ مردم هستن

حتي برده‌ها هم حق نيايش دارن

تو که برده نيستي

خب ، دوستت روي گلوي من خنجر گذاشته بود

منم شکايتي ندارم لرد کوچک

فقط حقايق رو ميگم

منظورت از شنيدن صداي خدايان چي بود؟

تو ازشون مي‌خواي

اونا هم جوابت رو ميدن

گوش‌هات رو باز کن

فقط صداي باده

فکر مي‌کني کي باد رو مي‌فرسته

اگه خدايان نيستن؟

اونا تو رو مي‌بينن پسر

صدات رو مي‌شنون

برادرت جايي که داره ميره کمکي بهش نمي‌کنن

خدايان قديم توي جنوب هيچ قدرتي ندارن

جنگل‌هاي "وِروود" همشون خيلي وقت پيش از بين رفتن

وقتي چشم ندارن چطور مي‌تونن ببينن؟

خب ، يه مرد بزرگ اينجاست

يا اون توي رگ‌هاش خونِ غول‌پيکرها رو داره يا من ملکه هستم

"برو لباسات رو پيدا کن "هودور

برو لباسات رو بپوش

"هودور"

اونطرف ديوار واقعاً غول‌پيکرها هستن؟

غول‌پيکرها و چيزهاي بدتر از غول‌پيکرها

من سعي کردم به برادرت بگم

داره به جاي اشتباه لشکر مي‌کشه

تمام اين آدمايي که داره مي‌بره بايد برن سمت شمال پسر

شمال ، نه جنوب

بادهاي سرد دارن از راه ميرسن

وايت واکرها" اونا رو لمس کرده بودن"

به‌خاطر همينه که برگشتن

به‌خاطر همينه چشماشون آبي شده بود

فقط آتش مي‌تونه جلوي اونا رو بگيره

اين رو از کجا ميدوني؟

درباره‌اش تو يه کتاب خوندم

از يه کتاب خيلي قديمي "توي کتابخونه‌ي آقاي "آمون

ديگه تو اون کتاب چي نوشته بود؟

وايت واکرها" هزاران سال زير يخ مي‌خوابن"

...و وقتي بيدار بشن

و وقتي بيدار بشن چي؟

اميدوارم ديوار به اندازه کافي بلند باشه

برف تابستاني بانوي من

راب" با خودش از شمال آورده"

"لردهاي "ريوِر" دارن به نفع "جِيمي لنيستر

عقب‌نشيني مي‌کنن

و لرد "تايوين" هم داره يه لشکر دوم از لنيستر" رو از جنوب مياره"

خبرچين‌هاي ما تأييد کردن که حتي از لشکرهاي پادشاه هم بزرگتر هستن

چه يه ارتش ، چه 2تا لشکر پادشاه در شمال

به اندازه‌ي 10بار بزرگتر از اونه

مادر

خوب به نظر مياي

بانو "کاتلين" ، ديدن شما تو اين لحظات سخت خيلي خوشاينده

فکر نمي‌کرديم اينجا شما رو ببينيم بانوي من

منم فکر نمي‌کردم اينجا باشم

مي‌خوام با پسرم تنها صحبت کنم

ميدونم من رو مي‌بخشيد سروران من

شنيدين چي گفت . تکون بخوريد

زود باشيد . بريد بيرون

تو هم همينطور "گِرِيجوي" . مگه کري؟

نترسيد بانوي من

ما شمشيرهامون رو مي‌کنيم "تو کونِ "تايوين لنيستر

و بعدش با "رِد کيپ" ـه که بايد ند" رو آزاد کنه"

"افکار پليدي داري "رادريک - "جان" -

تو که وقت تلف نمي‌کني . مي‌کني؟

اون روزي که به اين دنيا اومدي رو يادمه

با صورت برافروخته و با سر و صدا

و الان مي‌بينم که داري يه جنگ رو رهبري مي‌کني

هيچ‌کس ديگه‌اي همراهم نيست - هيچ‌کس چيه؟ -

پس اونايي که اينجا ديدم کي بودن؟

هيچ‌کدومشون "استارکي" نبودن - همشون توي جنگ بودن -

اگه فکر کردي مي‌توني ..."من رو بفرستي به "وينترفِل

مگه مي‌تونم؟

يه نامه اومده

"از طرف "سانسا

از طرف ملکه منظورته

از "آريا" اسمي نبرده - نه -

چقدر سرباز داري؟

18000تا

اگه من برم به مقر فرمانروايي ...و جلوي "جافري" زانو بزنم

ديگه بهت اجازه نميدن برگردي . نه

بهترين اميدمون ، تنها اميدمون

اينه که بتوني اونا رو تو جنگ شکست بدي

و اگه ببازم چي؟

ميدوني سر بچه‌هاي "تارگريان"ـي چه بلايي اومد

وقتي که "پادشاه ديوانه" مرد؟ - همشون توي خواب سلاخي شدن -

"به دستور "تايوين لنيستر

و گذشت سال‌ها اون رو مهربون‌تر نکرده

اگه ببازي

پدرت مي‌ميره

خواهرات مي‌ميرن

ما مي‌ميريم

خب پس کار راحت‌تر شد

منم همينطور فکر مي‌کنم

فکر مي‌کنم اگه از اينجا من و "بران" تنها ادامه‌ي مسير بديم بهتره

"بهتره براي"تيرين" پسر "تايوين

نه براي من

اگه اين کوتوله بهمون خيانت کنه

...شاگا" پسر "دالف" کيرش رو مي‌بره"

و ميده به بزغاله‌ها بخورن . آره ، ميدونم

خيلي خب پس

وقتشه پدرم رو ببينم

"تيرين" - عمو -

پدر

شايعه کرده بودن که مردي

ببخشيد که نااميدت کردم

و اين نديمه‌هايي که باهات هستن کي هستن؟

"اين "شاگا"ست . پسر "دالف

"چيفتن" از "استون کروز"

"تيميت" پسر "تيميت" "فرمانرواي بخش "مردان سوخته

اين نديمه هم اسمش "چلا"ست دختر "چک" ـه

"رهبر "بِلَک اييِرز

...و اين هم "بران" پسر

نمي‌شناسيدش

ايشون هم پدر من لرد

"تايوين" پسر "تايتوس" فرمانرواييِ "لنيستر"

"لرد "کسترلي راک و همچنين سرپرست بخش غربي

لطف کردي به‌خاطر من وارد جنگ شدي

چاره‌اي برامون نذاشتي

افتخار فرمانروايي در خطر بود

برادرت هيچ‌وقت اجازه نميداد که به اين راحتي و از رو تواضع بخواد دستگير بشه

"ما باهم فرق داريم . من و "جِيمي

اون شجاع‌ترـه . من قيافه‌ام بهتره

اون خودش رو تو افتخار غرق کرده

جِيمي" لردهاي "ريوِر" توي گُلدن توت" رو داغون کرده"

و الان هم "ريوِران" زادگاه کاتلين استارک" رو محاصره کرده"

و "استارک"ها؟ لرد "ادارد"؟

گروگان ماست . از توي سلول نمي‌تونه هيچ ارتشي رو رهبري کنه

خواهر شيرين من چطوري پادشاه رو قانع کرده

که دوست عزيزش "ند" رو زندوني کنه؟

رابرت باراتيون" مرده" جافري" الان مقر فرمانروايي رو اداره مي‌کنه"

منظورت خواهرمه . اون اداره مي‌کنه

پسر "استارک" لشکرکشي کرده

با يه ارتش خيلي قوي به جنوب ميره - يه پسر جوون -

يه دفعه طعم جنگ رو بچشه فرار مي‌کنه

"برميگرده ميره "وينترفِل و ميره يه گوشه و عين گربه قايم ميشه

شايد

اگر چه اون پسر يه‌جورايي کج‌خلقي مي‌کنه

ولي ازش خوشت مياد

تا موقعي که داريم درباره جنگ بحث مي‌کنيم

من به دوستام که اينجا هستن قول‌هايي دادم

و يه "لنيستر" هميشه قرض‌هاش رو پرداخت مي‌کنه

حدود 3000تا کلاهخود و سپر لازم داريم

بعلاوه‌ي شمشير و نيزه

زره ، گرز

اجازه بدين سرور من

جناب "آدام" به من گزارشي دادن که مردان شمالي

از گردنه عبور کردن

گرگ خودش داره مياد تو دهن شير

بذار بياد . "کِوان" ، به طبل‌زن‌ها بگو طبل‌ها رو رسمي بنوازن

و به "جِيمي" هم پيغام برسون که من دارم عليه "راب استارک" حرکت مي‌کنم

اطاعت سرورم

ميگن که قبيله‌هايي که تو کوه‌ها زندگي مي‌کنن جنگجوهاي بزرگي هستن

با من عليه دشمنام بجنگيد

و مي‌تونيد تمام چيزهايي که پسرم قول داده رو حتي بيشتر داشته باشيد

فقط اگه اون کوتوله هم باهامون مي‌جنگه

تا موقعي که چيزهايي که بهمون قول داده رو نده

اون شير کوچولو مال ماست

خبرچين‌هامون گزارش دادن که لرد "تايوين" داره به سمت شمال حرکت مي‌کنه

بايد روي زمين‌هاي نابارور بگيريمش

سربازهاش رو از بين ببريم

نه . بايد اون رو دور بزنيم

و جلوي محاصره "ريوِران" توسط جِيمي لنيستر" رو بگيريم"

"اين‌کار رو مي‌کنيم و لردهاي "ريوِر بهمون ملحق ميشن

براي هر جفت اينا بايد از رودخونه رد بشيم

و تنها راه عبور برج‌هاي دوقلوئه

لرد "فرِي" اون پل رو کنترل مي‌کنه

پرچم‌دار جنگ‌هاي پدرت

"آخرين لرد فرِي" پدرم اين رو بهش ميگه

توي "ترايدنت" تا وقتي که جنگ تموم شد خودش رو نشون نداد

بعضي از افراد خيلي جدي‌تر از بقيه روي قسمشون پايبند هستن

راب" درست ميگه" اون پل رو لازم داريم

خب ، چي‌کار مي‌کنيم؟

عليه "جِيمي" حرکت مي‌کنيم يا لرد "تايوين"؟

ببخشيد سروران من

يه خبرچين "لنيستر"ـي رو گرفتيم

نگران نباش پسر . اون از اين چادر بدون سر ميره بيرون

کجا پيداش کردين؟

توي علفزارهاي اردوگاه

به نظر ميرسيد داره شمارش مي‌کنه

تا چند نفر رو شمردي؟

تا 20000تا ، شايدم بيشتر

لازم نيست اين‌کار رو خودتون انجام بدين

...پدرتون درک مي‌کنه

پدر من وقتي جايي براي بخشش باشه اين رو مي‌فهمه

و افتخار رو مي‌فهمه

و همينطوري دلاوري رو

بذاريد بره

"راب"

به لرد "تايوين" بگو زمستون براي اون داره از راه ميرسه

20هزار نفر شمالي دارن به جنوب لشکرکشي مي‌کنن که بفهمن واقعاً جنمش رو داره يا نه

بله سرورم

ممنون سرورم

ديوونه شدي پسر؟ گذاشتي بره؟

دوباره بهم بگو پسر

بگو

همچنين خواسته‌ي سرور من

"که خدمتکارِ وفادارش "جوناس اسلينت

فرمانده‌ي نگهبانان شهر - "جناب "آرون -

به مقام لرد ترفيع مي‌گيرند

"لرد "جيلس - "و همچنين واگذاري بخش باستانيِ "هارنهال -

و پسران و نوه‌هايش مي‌توانند اين افتخار را داشته باشند

که بعد از او فرمانرواي آنجا شوند تا آخرين لحظه

"با توجه به خيانت "ادارد استارک

"خواسته‌ي سرور من است که "تايوين لنيستر

فرمانده‌ي "کسترلي راک" و نگهبان غرب

به عنوان مشاور اعظم انتخاب شود

و در آخر

در اين زمان آشفتگي و خيانت

صلاحديد شوراست

که زندگي و امنيت

"پادشاه "جافري

در مهم‌ترين درجه قرار گيرد

"جناب "باريستان سلمي

سرور من ، من گوش به فرمان شما هستم

"بلند بشيد جناب "باريستان

مي‌تونيد کلاهخودتون رو برداريد

شما مدت طولاني و وفادارنه به کشور خدمت کردين

هر مرد و زني در هفت اقليم از شما بايد تشکر کنه

ولي الان وقتشه که زره و شمشيرتون رو کنار بذاريد

وقتشه استراحت کنيد و به افتخاراتي که

اين همه سال بدست آوردين ببالين

سرورم ، نگهابانان پادشاه قسم برادري خوردند

پيمان ما روي زندگيمون بسته شده

فقط مرگ اعتماد ما رو مشخص مي‌کنه

مرگ کي جناب "باريستان"؟ شما يا پادشاهتون؟

تو گذاشتي پدر من بميره

براي محافظت از هر کسي خيلي پيري

...سرور من - شورا اين تصميم رو گرفته -

که جناب "جِيمي لنيستر" جاي شما رو مي‌گيرن

به عنوان فرمانده‌ي نگهبانان پادشاه

مردي که شمشيرش به بي‌حرمتي

به خون پادشاهه قسم مي‌خوره که از پادشاه محافظت کنه

حواستون باشه جناب

ما هيچ چيز غير از قدرداني براي

خدمتگذاري طولاني و خوب شما نداريم جناب

"مي‌توني منطقه‌ي "کيپ کنار دريا رو اداره کني

با خدمه و حشمه و هر چيزي مي‌خواي برات فراهم کنن

و يه تالار براي مرگ

و آدم‌هايي که من رو دفن کنن

من يه شواليه هستم

مي‌خوام مثل يه شواليه بميرم

ظاهراً يه شواليه‌ي عريان

حتي الان هم مي‌تونم هر 5تاي شما رو مثل يه تيکه کيک ببُرم

بيا پسر

اين رو هم ذوب کن بريز کنار بقيه

اگه کس ديگه‌اي تو اين تالار صحبتي داره

که قبل از سرورش بگه مي‌تونه الان حرف بزنه

وگرنه سکوت رعايت بشه

سرور من

بيا جلو بانوي من

"بانو "سانسا" از فرمانروايي "استارک

کاري با پادشاه و يا با شورا داريد "سانسا"؟

بله

اگه لطف کنين سرور من براي پدرم تقاضاي بخشش دارم

"لرد "ادارد استارک کسي که مشاور اعظم پادشاه بوده

خيانت مثل علف هرز مي‌مونه

...بايد از ريشه در - بذار حرف بزنه -

مي‌خوام بشنوم چي ميگه

ممنونم سرورم

جرمي که پدرتون کرده رو انکار مي‌کنين؟

نه سروران من ميدونم بايد تنبيه بشه

من فقط تقاضاي بخشش دارم

من ميدونم پدرم به‌خاطر کاري که کرده بايد پشيمون باشه

اون دوست پادشاه "رابرت" بود و دوسش داشت

همتون ميدونين که دوسش داشت

اون هيچ‌وقت نمي‌خواست مشاور اعظم بشه تا موقعي که پادشاه ازش خواست

بايد بهش دروغ گفته باشن "لرد "رنلي" يا لرد "استنيس

يا يه کسِ ديگه بايد دروغ گفته باشن

اون گفت که من پادشاه نيستم

چرا اين رو گفت؟

سخت آسيب روحي ديده بود

جناب "پايسل" بهش شيره‌ي خشخاش رو داده بودن

اون خودش نبوده وگرنه اين حرف رو نميزد

ايمان يه بچه چه بي‌گناهيِ شيريني داره

ولي هنوزم ميگن که عقل و درايت

از دهان خوبان جاري ميشه

خيانت خيانته

چيز ديگه‌اي نيست؟

اگه هنوز به من علاقه‌اي داريد

لطفاً اين لطف رو در حقم بکنيد سرورم

حرف‌هاي شيرين تو من رو تکون داد

ولي پدرت بايد اعتراف کنه

بايد اعتراف کنه و بگه من پادشاهم

وگرنه بخششي براي اون در کار نيست

اعتراف مي‌کنه

Ashkan.Sh : مترجم

: ارائه‌اي از تيم ترجمه :.:.:.:WWW.9Movie.CO:.:.:.:

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.