Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
: ارائهاي از تيم ترجمه :.:.:.:WWW.9Movie.CO:.:.:.:
"Game Of Thrones" فصل 1 قسمت 7 : يا ميبري يا ميميري
مترجم: مهرزاد تغییر و توضیحات: Arash AR
احظار به دادگاه براي پاسخگويي به جنايات "
"پرچمدارِ شما "گِرِگور کلِگِين
" 'معروف به 'کوه
تا 2 هفته ديگه بايد برسيم اونجا
وگرنه به عنوان دشمن تاج و تخت" "محسوب ميشيد
ند استارک" بيچاره"
يه آدم شجاع با قوهي قضاوت ضعيف
حمله به اون کار احمقانهاي بود
لنيستر"ها مثل احمقا حمله نميکنن"
ميخواي چيز هوشمندانهاي بگي؟
زود باش . يه چيز هوشمندانه بگو
کاتلين استارک" برادر من رو گرفته"
چرا هنوز زندهست؟
تيرين"؟" - "ند استارک" -
يکي از افرادمون دخالت کرد
قبل از اينکه بتونم کارش رو تموم کنم با نيزه زد به پشت پاش
چرا هنوز زندهست؟
نميشد بيسروصدا کشتش - بيسروصدا -
خيلي وقت صرف اين ميکني که
بقيه دربارهات چي فکر ميکنن
اصلاً مهم نيست کي چي دربارهام فکر ميکنه
خودِ همين چيزيه که دوست داري بقيهي دربارهات بدونن و فکر کنن
اين حقيقته
وقتي ميشنوي دارن پشت سرت
"پچپچ ميکنن و ميگن "خائن پادشاه
اذيتت نميکنه؟
البته که اذيتم ميکنه
يه شير خودش رو با عقايد
يه گوسفند نگران نميکنه
فکر ميکنم بايد خوشحال باشم که غرورت
جلوي بيپرواييـت رو گرفت
من نصف افرادمون رو بهت ميدم
30هزار نفر
اونا رو ميبري به محل فرمانرواييِ "دخترانهي "کاتلين استارک
و بهش يادآوري ميکني که "لنيستر"ها
قرضهاشون رو ميپردازن
نميدونستم اينقدر ارزش براي زندگي برادر من قائلي
اون يه "لنيستر" ـه
ممکنه کوچيکترين "لنيستر" باشه ولي يکي از ماهاست
و هر روزي که به عنوان يه زنداني نگهش دارن
کمتر اسممون با احترام برده ميشه
پس يه شير خودش رو با ...عقايد يه گوسفند
نه . اين يه عقيده نيست اين يه حقيقته
اگه يه فرمانرواييِ ديگه بتونه يکي از ماها رو بگيره
و اون رو با مصونيت به اسارت بگيره
ديگه فرمانروايي نيستيم که بقيه ازش بترسن
مادرت مرده
خيلي قبلتر از اوني که من بميرم
و تو
و برادرت و خواهرت
و تمام فرزندانش هممون ميميريم
هممون ميريم زير خاک
اين نام خانوادهمونه که ما رو زنده نگه ميداره
فقط اينه که زنده نگهمون ميداره
نه پيروزيهات ، نه افتخارات
بلکه خانوادهست
ميفهمي چي ميگم؟
تو قابليتهايي داري که آدماي کمي از اونا بهرهمند هستن
تو متعلق به قدرتمندترين خانواده تو تمام هفت اقليمي
و هنوز هم نعمت جووني رو داري
و بگو ببينم با اين نعمتها چيکار کردي؟
براي 2تا پادشاه محافظ شخصيِ پيروزمندانهاي بودي
يکيشون رواني اون يکي هم يه پادشاه مست
آيندهي خونوادهي ما تو اين چند ماه آينده رقم ميخوره
ميتونيم يه سلسله بهوجود بياريم که هزاران سال باقي بمونه
يا ميتونيم به پوچي بيفتيم مثل "تارگريان"ها
ازت ميخوام آدمي باشي که هميشه قرار بوده باشي
نه سال بعد ، نه فردا
همين الان
شما درد دارين
بدتر از اينهاش رو هم داشتم بانوي من
شايد وقتشه بري خونه
به نظر مياد جنوب باهات همخوني نداره
من ميدونم "جان آرين" براي چي مرده
واقعاً لرد "استارک"؟
بهخاطر همين گفتين بيام اينجا که بهخاطر حرفاتون برام قيافه بگيريد؟
اون قبلاً هم اينکار رو کرده؟
جِيمي" حتماً ميکشتش"
برادر من براي دوستت خيلي ارزش داره
برادرت يا کسي که عاشقته؟
تارگريان"ها مدت 300 ساله با" خواهرها و برادرهاشون ازدواج ميکنن
که رابطهي خونيشون رو خالص نگه دارن
من و "جِيمي" خيلي فراتر از برادر و خواهريم
هردومون در يک شکم بوديم
باهم به اين دنيا اومديم به دنيايي که بهش تعلق داريم
پسر من شما رو با اون ديد
شما بچههاتون رو دوست دارين؟
با تمام وجودم - نه بيشتر از اوني که من دوسشون دارم -
و همشون هم مال "جِيمي" هستن - خدايان رو شکر ميکنم -
وقتي که "رابرت" در يه اتفاق خيلي نادر جندههاش رو
مست و بيحال توي تخت من ول ميکنه
منم به راههاي ديگه کارش رو تموم ميکنم
صبح که بشه يادش نمياد - تو هميشه ازش متنفر بودي -
ازش متنفر بودم؟ ميپرستيدمش
هر دختري توي هفت اقليم روياي اون رو داشته
ولي اون براي من بود
و وقتي که بالاخره ديدمش
تو روز عروسيمون جلوي اون همه آدم
محکم و استوار با ريش سياه کنارم وايساده بود
شادترين لحظهي زندگيم بود
بعدش اونشب وقتي که روي من بود و غرق در شراب بود
و اونکار رو انجام داد کمترين کاري که ميتونست بکنه
"و توي گوشم زمزمه کرد "ليانا
خواهرت يه آدم مرده بود و من يه دختر زنده
و اون"ليانا" رو بيشتر از من دوست داشت
وقتي پادشاه از شکار برگرده من حقيقت رو بهش ميگم
تا اونموقع شما بايد رفته باشين شما و بچههاتون
نميخوام خونشون گردن من باشه
تا جايي که ميتونين دور بشيد
با هر چقدر آدمي که ميتونيد با خودتون ببرين
چون که هر جا که بريد
خشم "رابرت" دنبالتون مياد
و خشم من چي لرد "استارک"؟
بايد اين کشور رو خودتون اداره ميکردين
جِيمي" دربارهي روزي که مقرّ فرمانروايي" شکست خورد بهم گفت
اون روي تخت آهنين نشسته بود و تو وادارش کردي اون رو تسليم کنه
فقط کاري که بايد ميکردي اين بود که خودت پلهها رو ميرفتي بالا
چه اشتباه ناراحت کنندهاي
من تو زندگيم اشتباهاي زيادي کردم
ولي اين يکي از اونا نبوده
ولي چرا ، بوده
وقتي بازي تخت و تاج رو انجام ميدي يا ميبري يا ميميري
چيزي بين اينا وجود نداره
نه ، نه ، نه ، نه ، نه
توي شمال اين رو بهتون ياد ميدن؟
و تو اهل هر جايي که هستي
ميدوني چقدر مسخره به نظر مياي؟
هيچکدومتون ميفهمين من چي دارم ميگم؟
بله سرور من
بيايين دوباره شروع کنيم . باشه؟
تو ميشي مرد
و تو هم ميشي زن
خب ، شروع کنين
آروم
شما قرار نيست اونا رو گول بزنين اونا بهتون پول دادن
اونا ميدونن شما چي هستين
ميدونن تمام اينا فقط حرکته
کار شما اينه که کاري کنين چيزي رو که ميدونن فراموش کنن
اينکار زمان ميبره
شما بايد
خيلي آروم بهش نفوذ کنين
ادامه بدين
آروم بهش نفوذ کنين
اون برخلاف ميلت داره بهت پيروز ميشه
تو هم از اين خوشت مياد
اون ميخواد تو رو باور کنه
وقتي به اندازهي کافي بزرگ شده بود که بتونه با کيرش بازي کنه ازش لذت ميبرد
تو چرا نبايد لذت ببري؟ اون ميدونه بهتر از مردهاي ديگهست
اون هميشه اين رو در اعماق وجودش ميدونسته حالا مدرک اثبات اين حس رو داره
اون خيلي خوبه
داره به يه چيزي تو اعماق وجود تو دست پيدا ميکنه که
هيچکس حتي نميدونسته اونجا هست
بهطور طبيعي بهت پيروز ميشه
شما چرا نمياين پيش ما سرور من؟
من خودم رو براي يکي ديگه نگه داشتم
چيزي که نميدونه اذيتش نميکنه
حرف احمقانهايه
معمولاً چيزهايي که نميدونيم ما رو کشتن ميدن
بايد خيلي زيبا باشه
نه ، نيست . اتفاقاً رگههاي خونيِ بيعيب و نقصي داره
فکر ميکنم سرور من عاشق شدهان
خيلي ساله . راستش بيشتر عمرم
با کونش بازي کن
و اونم من رو دوست داشت
من محرم اسرارش بودم
صندوق اسرارش
هر چيزي رو ميتونست بهم بگه هر چيزي رو
دربارهي تمام اسبهايي که دوست داشت بهم گفته بود
قصري که دوست داشت توش زندگي کنه
مردي که دوست داشت باهاش ازدواج کنه
يه مرد شمالي با يه فک استخواني
بنابراين منم به يه دوئل دعوتش کردم
منظورم اينه که چرا که نه؟ من تمام داستانها رو خونده بودم
يه قهرمان کوچولو هميشه آدم بدهاي بزرگ رو تو تمام داستانها شکست ميده
آخرش حتي نميذاشت من رو بکشه
"گفت : "اون فقط يه پسره
"خواهش ميکنم بهش آسيب نزن"
بنابراين اونم يه زخم کوچولو بهم هديه داد که هميشه اون رو يادم باشه
و بعدش رفتن - هنوزم زنشه؟ -
نه
قبل از ازدواج خودش رو به کشتن داد
و اونم با برادرش ريخت رو هم
و حتي با مردهاي جذاب ديگه
متأسفانه عاشقشه
و چرا نبايد باشه؟ منظورم اينه که کي رو ميتونه باهاش مقايسه کنه؟
...اين فقط خيلي
خوبه
ميدوني با باختن تو اون دوئل چي ياد گرفتم؟
ياد گرفتم هيچوقت برنده نميشم
اونطوري برنده نميشم اين بازيِ اوناست
با قوانين اونها
منم نميخوام باهاشون بجنگم
ميخوام بکنمشون اين چيزيه که من ميدونم
اين چيزيه که من هستم
و فقط با قبول کردن اينکه چي هستيم ميتونيم چيزي که ميخوايم بدست بياريم
و شما چي ميخوايد؟
همه چيز عزيزم
هر چيزي که هست
حالا بريد خودتون رو بشوريد هر جفتتون امشب کار ميکنين
تو دختر خيلي خوششانسي هستي . ميدوني؟
جايي که من ازش اومدم به آدماي مجرم بخشش نشون نميدن
جايي که ازش اومدم اگه يه نفر مثل تو به يه لرد کوچيک حمله کنه
در زمان جزر و مد دريا روي ساحل ميخوابونيمت
دستها و پاهات رو به چوب زنجير ميکنيم
دريا نزديک و نزديکتر ميشه
ميبيني؟ هر لحظه موجهاي ترسناک کمکم ميان جلو
تو از کجا اومدي؟
جزاير آهنين
خيلي دوره؟
اسم جزاير آهنين رو نشنيدي؟
باور کن تو هم اسم جايي که من ازش اومدم رو نشنيدي
"باور کنيد سرور من"
ديگه توي جاهاي وحشي زندگي نميکني
در سرزمينهاي متمدن آدمهاي بالاتر از خودت رو
با لقب مناسبشون صدا ميکني
و اين لقب چيه؟ - سرور -
چرا؟
چرا؟
منظورت از چرا چيه؟
پدر من "بِيلون گِرِيجوي" ـه فرمانرواي جزاير آهنين
خب ، اين به تو چه ربطي داره؟
اگه پدرت فرمانرواست
چطور ميشه که تو هم فرمانروا باشي؟
من بعد از پدرم فرمانروا ميشم
پس الان فرمانروا نيستي؟
...نه . تو
تو داري با من بحث ميکني؟ آره؟
من فقط نميفهمم شما جنوبيها اخلاقاتون چطوريه
من اهل جنوب نيستم - تو اهل جنوبِ ديواري -
و اين براي من يعني اهل جنوبي
تو يه دختر فاحشهي گستاخي . درسته؟
نميتونم تصديق کنم سرور من
نميدونم گستاخ يعني چي
گستاخ يعني بيادب
کسي که بي احترامي ميکنه
ميخواي از دست اون زنجيرها در امان باشي؟
"تئون گِرِيجوي"
اين خانم مهمون ماست
فکر ميکردم زندانيمونه
آيا اين دو از نظر تو معناي مشترکي دارن؟
دفعهي بعدي شانس زيادي نداري در مقابلش
من به بدتر از ايناش هم عادت کردم
من به مردهايي عادت کردم که ميتونن اون پسر رو
درسته گاز بزنن و استخوانهاش رو بندازن دور
براي چي اومدي اينجا؟
نميخواستم بيام اينجا
ميخواستم بيشتر از اين برم سمت جنوب
تا جايي که جنوب ادامه داره
قبل از اينکه اون شب طولاني برسه
چرا؟ از چي ميترسي؟
چيزهايي هستن که روزها ميخوابن
و شبا شکار ميکنن - جغدها و خفاشها -
من دربارهي جغدها و خفاشها حرف نميزنم
اين چيزهايي که ازشون حرف ميزني
هزاران ساله که رفتهان
اونا نرفته بودن پيرمرد
اونا خوابيده بودن
و ديگه قرار نيست بخوابن
من دلم براي دخترها تنگ ميشه
حتي با اونا حرف نميزنم هيچوقت با اونا حرف نزدم
فقط بهشون نگاه ميکنم
صداي خندهشون رو ميشنوم
تو دلت براي دخترها تنگ نميشه؟
سوارکارها
شيپور...بايد شيپور رو به صدا دربياريم
چرا تنهاست؟
1بار دميدن يعني بازگشت يه سوارکار
2تا براي حملهي وحشيها
...3تا براي - اسب بدون سواره -
اون اسب عمو "بنجنِ" منه
عموي من کجاست؟
"ند"
رابرت"...داشتيم خرس شکار ميکرديم"
بايد زمان بيشتري رو باهات ميبودم
بهت نشون ميدادم چطوري مرد باشي
من اصلاً قرار نبود پدر باشم
برو
دلت نميخواد اين رو ببيني
تقصير من بود
زيادي شراب خوردم هوشياريم رو از دست دادم
بوي بدي داره
بوي مرگ ميده
فکر نکن نميتونم حسش کنم
"حق اون حرومزاده رو گذاشتم کف دستش "ند
چاقوم رو درست کردم تو مغزش
ازشون بپرس ببين کردم يا نکردم ازشون بپرس
ميخوام مراسم تدفين بزرگترين
مراسمي باشه که هفت اقليم ديده
و ميخوام همه طعم اون خرسي که من رو کشت رو بچشن
حالا همتون ما رو تنها بذاريد بايد با "ند" حرف بزنم
رابرت" عزيزم" - همتون بيرون -
احمق لعنتي
کاغذ و جوهر روي ميز هست
چيزي که ميگم رو بنويس
به نام 'رابرت' پادشاه " 'فرمانروايي 'باراتيون
ابتدا..." ايناش رو ديگه خودت ميدوني"
اين القاب رو خودت پر کن
من بدينوسيله دستور ميدهم"
"...'ادارد' از فرمانروايي 'استارک'
القاب ، القاب
به عنوان نائب السلطنه" و محافظ کشور خدمت نمايد
بعد از مرگ من
که به جاي من حکمراني کند
'تا هنگامي که پسرم 'جافري "به سن فرمانروايي برسد
بدهـش به من
اين رو بعد از اينکه من مردم
بده به شورا
لااقل اونا ميگن اينکار رو درست انجام دادم
همين يه کار رو
الان تو حکمراني ميکني
تو خيلي بدتر از من ازش متنفر ميشي
ولي خوب انجامش ميدي
اون دختره
"دِنِريس"
حق با تو بود "واريس" ، "انگشت کوچولو"
برادرم...ارزشي نداره
هيچکس غير از تو بهم نه نگفت
فقط تو بودي
بذار زنده بمونه
جلوي اينکار رو بگير اگه خيلي دير نشده
باشه
و پسرم
"کمکش کن "ند
کاري کن بهتر از من بشه
...من
من هر کاري بتونم ميکنم که ياد شما رو پُرافتخار نگه دارم
يادِ من
"پادشاه "رابرت باراتيون
توسط يه خوک کشته شد
يه چيزي براي دردم بهم بده و بذار بميرم
شيرهي خشخاش رو بهش بدين
اون از بس شراب خورده بود تلو تلو ميخورد
بهمون دستور داد که
...کنار وايسيم ولي
من نااميدش کردم
هيچکس نميتونست در مقابل اون ازش محافظت کنه
"ميخواستم بدونم جناب "باريستان
کي اين شراب رو به پادشاه داد؟
همراه پادشاه کسي که همراه هميشگيش بود
همراهش؟ همون پسر "لنيستر"ـي؟
چه پسر وظيفهشناسي بوده که نذاشته سرورش
لحظهاي خستگي بهش غلبه کنه
اميدوارم اون پسر بيچاره خودش رو سرزنش نکنه
سرور من نيت قلبيشون رو
دربارهي "دِنِريس تارگريان" عوض کردن
هر کاري که کردين
سريعاً لغوش کنين
متأسفانه
تمام خبرچينها رفتن
اون دختر همين الانش مرده به حساب مياد
اسبي که دنيا رو فتح ميکنه نيازي به صندلي آهنين نداره
بر اساس پيشگويي
اون اسب تا انتهاي دنيا پيش ميره
دنيا در "درياي سياه نمک" به پايان ميرسه
هيچ اسبي نميتونه از آب سمّي رد بشه
دنيا در اون دريا به انتها نميرسه
کثيفيهاي زيادي اونطرف دريا هست
کثافتهايي که من توشون متولد شدم
کثافت نه ، سرزمين
سرزمين ، آره
توي شهرهاي آزاد کشتيهاي زيادي هست
...اسبهاي چوبي که از روي دريا رد ميشن
بيا ديگه دربارهي اسبهاي چوبي و صندليهاي آهنين حرف نزنيم
...اون صندلي نيست . اون
تخت پادشاهيه
تخت پادشاهي
يه صندلي براي پادشاه که روش بشينه
يا يه ملکه
يه پادشاه نيازي به صندلي نداره که روش بشينه
فقط به يه اسب نياز داره
نميتوني کمکم کني کاري کنم متوجه بشه؟
دوتراکي"ها کارها رو در زمان خودشون" و به دلايل خودشون انجام ميدن
"صبر داشته باش "کاليسي ما ميريم خونه . بهت قول ميدم
برادرم يه احمق بود . ميدونم
ولي اون وارث راستينِ هفت اقليم بود
چيز خندهداري گفتم جناب "مورمونت"؟
من رو ببخش "کاليسي" ولي اجداد شما "اگون" و "کانکوئرور"
شش فرمانروايي رو بدست نياوردن چون که اونا مال اون بود
اون هيچ حقي بر اونا نداشت اونا رو بدست آورد چون تونست
و بهخاطر اينکه اژدها داشت
خب ، داشتن چندتا اژدها کارها رو آسونتر ميکنه
باور نميکني - تا حالا يه اژدها ديدي "کاليسي"؟ -
من چيزهايي که چشمها و گوشهام گزارش ميدن رو باور ميکنم
همونطور که براي بقيهـش 300سال پيش بوده
کي ميدونه واقعاً چه اتفاقي افتاده؟
حالا اگه اجازه بدين من ميرم پيش اون کاپيتانِ تاجر
ببينم نامهاي برام داره يا نه
منم باهات ميام - نه . خودتون رو به دردسر نندازين -
از بازار لذت ببرين بزودي دوباره بهتون ملحق ميشم
"جوراه آندال"
يکي از خبرچينها سلام رسوند
و تبريکات رو هم فرستاد
يه عفو شاهانه الان ميتونيد بريد خونه
شراب شيرين قرمز
"شرابهاي قرمز شيرين از "ليس "وُلانتيس" و " آربور"
نوشيدني گلابي مخلوط با کُنياک نوشيدنيهاي "آندال" ـي
من اونا رو دارم . من اونا رو دارم
ميخوايد امتحان کنين بانو؟
از "دورن" يه شراب قرمز شيرين دارم بانوي من
يه جرعه امتحان کنين اسم من رو ميزاريد روي بچهتون
پسر من اسم داره ولي از شراب تابستوني شما ميخورم
فقط يه جرعه
بانوي من ، شما اهل "وستروس" هستين
ميتوني اين افتخار رو داشته باشي که نام "دِنِريس" اهل فرمانرواييِ "تارگريان"
کاليسيِ" مردان سوارکار و شاهزاده خانمِ" هفت اقليم خطاب کني
شاهزاده - بلند شو -
من هنوزم دوست دارم از اون شراب بنوشم
اين؟ آشغالِ "دورنيش" ـي
درخورِ يه شاهزاده نيست
يه شراب قرمز از "آربور" دارم
نکتارِ خدايان" نام داره"
بذاريد يه بشکه بهتون بدم
شما به من مهرباني ميکنين جناب
اين افتخار از آنِ منه
در سرزمين پدري خيليها هستن که براي برگشتنتون دعا ميکنن شاهزاده
اميدوارم يه روزي پاسخ محبت شما رو بدم
راخارو" ، اون بشکه رو باز کن"
مشکلي هست؟ - من تشنمه -
بازش کن
اين شراب براي "کاليسي" ـه براي افرادي مثل شما نيست
بازش کن
بريز
جرم بزرگيه بدون اينکه حداقل بهش اجازهي تنفس بديم
يه همچين شراب گروني رو بخوريم
کاري رو که ميگه بکن
هر طور شاهزاده دستور بدن
شيرينه ، مگه نه؟
بوي انگور رو متوجه ميشيد قربان؟
طعمش رو بچشين سرور من
بهم بگين که اين بهترين شرابي نيست
که زبونتون رو لمس کرده
اول تو
من؟
متأسفانه ارزش اينکار رو ندارم
بعلاوه من يه تاجرِ بيچارهاي هستم که
شرابهاي معموليِ خودش رو مينوشه
تو اون رو مينوشي
"کاليسي" - جلوش رو بگيرين -
بياين
وقتي اومدين اينجا آدماي قانونشکني بودين
شکارچي غيرقانوني بودين . متجاوز بودين
قاتل و دزد بودين
تنها اومدين . تو غل و زنجير زندوني بودين
بدون دوست
و بدون اقتخار
چه فقير و چه پولدار اومدين اينجا
بعضي از شما از فرمانرواييهاي بزرگ بودين
بعضيهاي ديگه يا حرومزاده بودن يا اسم نداشتن
اينا مهم نيست
تمام اينها تو گذشته بوده
اينجا
در ديوار
همهي ما جزء يه فرمانروايي هستيم
...امشب - اجازه داري که خوشحال باشي -
قراره جنگاور بشي
اين چيزي نيست که هميشه ميخواستي؟
من ميخوام عموم رو پيدا کنم
ميدونم اون بيرون زندهست
ميدونم که هست
ايکاش ميتونستم کمکت کنم ولي من جنگاور نيستم
بايد برم جزء خدمه
خدمه شدن هم افتخار داره
راستش زياد نه
ولي غذا داره
اينجا از نو شروع ميکنين
"يه مرد از "نگهبانان شب
زندگيش رو وقف کشور ميکنه
نه وقف پادشاه
يا لرد يا وقف افتخار فرمانروايي که داره
يا براي فرمانرواييهاش
نه براي طلا و نه براي پيروزي
نه براي عشق زنها
بلکه براي کشور
و آدمهايي که توش زندگي ميکنن
تمام شما کلمهي پيمان رو شنيدين
قبل از اينکه پيمان ببندين خوب فکر کنين
امتياز منفي براي پيمانشکني
مرگه
ميتونيد اينجا پيمان ببنيدن
امشب وقت غروب آفتاب
هيچکدوم از شماها هنوز خدايان قديم رو ميپرسته؟
بله سرور من
"تو ميتوني جلوي "درخت قلب مثل عموت پيمان ببندي
بله سرور من
يه جنگل حدود 1 مايل به طرف شمال ديوار هست
و همچنين خدايان قديمـت شايد
سرور من ، من هم ميتونم برم؟
فرمانرواييِ "تارلي" هم خدايان قديمي رو ميپرسته؟
نه سرور من
من در زير نورِ هفت خدا نامگذاري شدم
همونطور که پدرم و پدربزرگم بودن
چرا ميخواي خدايان ، پدرت و فرمانرواييت رو رها کني؟
نگهبانان شب" الان خونهي منه"
هفت خدا هيچوقت دعاي من رو جواب ندادن
شايد خدايان قديم دعاهام رو جواب بدن
هر جور که دوست داري پسر جون
هر کدوم از شما بهتون کاري داده شده
بر اساس نيازهاي ما
و توانايي شما
هالدر" ، قسمت ساخت و ساز"
پيپ" ، قسمت خدمه"
تود" ، قسمت ساخت و ساز" گرِن" ، قسمت جنگاوري"
سم وِل" ، بخش خدمه"
ماتار" ، قسمت جنگاوري" داريون" ، قسمت خدمه"
باليان" ، قسمت جنگاوري"
رَست" ، بخش جنگاوري"
جان" ، قسمت خدمه"
رنسِر" ، قسمت ساخت و ساز"
ايهيل" ، قسمت ساخت و ساز"
گوردو" ، بخش خدمه"
نيکو" ، قسمت جنگاوري" اسکان" ، قسمت جنگاوري"
ورکو" ، قسمت ساخت و ساز" جابي" ، قسمت اصطبل"
مينک" ، قسمت آشپزخانه" آلو" ، قسمت ساخت و ساز"
نلوگو" ، قسمت جنگاوري"
تمام خدايان شما رو حفظ کنن
جنگاورها با من بيان
افراد ساخت و ساز هم با من بيان
سم ول" ، تو من رو توي بخش کتابخونه" و پرندهها کمک ميکني
پيپ" ، تو به "بوئِن مارش" توي" آشپزخونه گزارش ميدي
لوک" ، تو به "جو" يه چشم" توي اصطبل گزارش ميدي
داريون" ، تو رو ميفرستم به نگهبانيِ شرقي"
وقتي رسيدي خودت رو به بورکاس" معرفي کن"
دربارهي دماغش هم هيچي نگو
"جان اسنو" ، لرد فرمانده "مورمونت"
تو رو به عنوان خدمهي اختصاصيـش درخواست کرده
بايد غذاي لرد فرمانده رو بهشون بدم
و براي حمومشون آب رو گرم کنم
مطمئناً
و توي تالارهاش آتش رو روشن نگه داري
هر روز ملحفهها و پتوهاشون رو عوض کني
و هر کاري که لرد فرمانده ازت درخواست ميکنه رو انجام بدي
داريد من رو خدمتکار ميکنيد؟
ما تو رو فردي از "نگهبانان شب" قرار داديم
ولي شايد دربارهاش اشتباه کرديم
ميتونم برم؟ - هر طور مايلي -
جان" ، صبر کن"
نميبيني دارن چيکار ميکنن؟
اين فقط انتقامِ جناب "آليسر" ـه . همين
اين رو ميخواست و بدستش هم آورد
خدمهها هيچي جز خدمتکار نيستن
من شمشيرزن و سوارکارِ بهتري هستم . بهتر از همتون
اين عادلانه نيست - عادلانه؟ -
من براي يه لرد بلند مرتبه توي تالار "آکورن" آواز ميخوندم
وقتي که دستش رو گذاشت روي پام و خواست کيرم رو ببينه
من دستش رو زدم کنار و اون گفت که ميده دستهام رو قطع کنن
بهخاطر اينکه نقرههاشون رو دزديدم
حالا هم اينجام جايي که دنيا تموم ميشه
بدون کسي که براش آواز بخونم
غير از يه سري پيرمرد و پسر کوچولوهايي مثل تو
ديگه هيچوقت دوباره خونوادهام رو نميبينم
ديگه هيچوقت نميتونم يه زن رو بکنم
پس دربارهي عدالت باهام حرف نزن
فکر ميکردم داشتي يه تيکه پنير ميدزديدي
که خواهرت از گرسنگي نميره
فکر ميکني به يه سري از آدماي غريبه ميام بگم
که يه لرد بلند مرتبه سعي کرد کير من رو بگيره دستش؟
ميتوني برام آواز بخوني "پيپ"؟ من دوست دارم يه آهنگ بشنوم
خيلي خب ، گوش کن ببين چي ميگم
اون پيرمرد لرد فرماندهي "نگهبانان شب"ـه
روز و شب قراره باهاش باشي
آره . لباساش رو تميز ميکني
ولي همچنين نامههاش رو ميبري جلساتش رو ترتيب ميدي
توي جنگهاش همراهش ميري
همه چيز رو ميدوني بخشي از همه چيز ميشي
و اون خودش تو رو خواسته
اون تو رو براي دستور دادن ميخواد
...من فقط
هميشه ميخواستم يه جنگاور باشم
منم هميشه ميخواستم يه جادوگر باشم
چيه؟
نه . جدي ميگم
پس باهام ميموني و حرف بزني؟
لرد "استارک" ، يه لحظه لطفاً
اگه ممکنه تنها
پادشاه شما رو محافظ کشور نامگذاري کردن
درسته
همسر ملکه به اين اهميت نميده
بهم 1 ساعت وقت بدين تا بتونم به دستور شما 100نفر شمشيرزن آماده کنم
و چرا بايد 100 نفر شمشيرزن داشته باشم؟
براي حمله . امشب که تمام قلعه ميخوابه
بايد "جافري" رو از مادرش دور کنيم و به اسارت خودمون دربياريم
محافظ کشور باشي يا نباشي اون کسيه که فرمانروايي رو به دست ميگيره
"هر لحظه که درنگ کنين و به "سِرسي وقت بدين که آماده بشه بدتره
به محض اينکه "رابرت" بميره براي هر جفتمون خيلي ديره
استنيس" چي؟"
نذاريم اين فرمانروايي به دست "سِرسي" بيفته و اونوقت بديمش دست "استنيس"؟
افکار شما دربارهي حفظ کشور قديمي هستن
استنيس" برادر بزرگترته"
اصلاً قضيه دربارهي جانشيني يه خانواده نيست
"اينطور جانشيني وقتي که عليه "شاه ديوانه شورش کردين از بين رفت
الان هم نبايد مهم باشه
بهترين کار براي هفت اقليم چيه؟
بهترين کار براي آدمايي که بهشون دستور ميديم چيه؟
ما هممون ميدونيم "استنيس" چجور آدميه
اون عشق و وفاداري رو ستايش نميکنه
اون پادشاه نيست
من پادشاهم
استنيس" يه فرماندهست"
اون 2بار افراد رو به جنگ فرستاده
اون ارتش "گِرِيجوي" رو نابود کرد
آره . اون سرباز فوقالعادهايه همه اين رو ميدونن
رابرت" هم بود"
يه چيزي رو بهم بگيد
هنوزم باور دارين که سربازهاي خوب ميتونن پادشاهان خوبي باشن؟
من آخرين ساعات زندگي "رابرت" رو
با ريختن خون تو تالارهاي خونهاش
و کشون کشون بردن بچههايي که از ترس ميلرزن نميخوام خراب کنم
"امشب ميري به "دراگون استون
"اين رو ميذاري تو دست "استنيس باراتيون
نه ميدي به خدمهاش
و نه سرپرست نگهبانانش
و نه حتي به زنش
"فقط به خود "استنيس
بله سرور من
حالا ديگه ما رو تنها بذار
سرور من ، محافظ کشور
پادشاه پسر حلالزاده نداره
"جافري" و "تامن"
پسراي حرومزادهي "جِيمي لنيستر" هستن
...پس وقتي پادشاه بميره - تخت پادشاهي ميرسه -
"به برادرش لرد "استنيس
پس اينطور به نظر ميرسه
...مگه اينکه - مگه اينکه" در کار نيست" -
اون وارث راستينِ فرمانرواييه هيچي نميتونه اين رو عوض کنه
و بدون کمک تو هم نميتونه تخت پادشاهي رو صاحب بشه
به اندازه کافي عاقل هستي که به اون نديش
و مطمئن بشي که "جافري" جانشينش ميشه
ميخواي افتخار و بزرگي اون رو زيرسؤال ببري؟
تو الان مشاور اعظم پادشاه و محافظ کشور هستي
هر چي قدرت هست مال توئه تو فقط بايد
بهش دسترسي پيدا کني و بگيريش
با "لنيستر"ها صلح کن
اون "ايمپ" کوتوله رو آزاد کن مراسم ازدواج دخترت رو با "جافري" برگزار کن
زمان خيلي زيادي داريم که از شر "استنيس" خلاص بشيم
و وقتي که "جافري" رو تخت پادشاهي نشست
اگه ديديم داره مشکل درست ميکنه
اون راز کوچيکش رو به راحتي فاش ميکنيم
و لرد "رنلي" به جاي اون ميشينه
ما؟
به يه کسي نياز داريد که اين باري که روي دوشتونه باهاش تقسيم کنين
بهتون اطمينان ميدم قيمت من خيلي بالا نيست
داري بهم ميگي خيانت کنيم
فقط اگه باختيم
داري ميگي با "لنيستر"ها صلح کنيم
با آدمايي که سعي کردن پسر من رو بکشن
ما فقط با دشمنانمون صلح ميکنيم سرور من
"بهخاطر همين بهش ميگن "صلح کردن
نه . من اينکار رو نميکنم
پس قراره "استنيس" بياد و جنگ بشه؟
چارهي ديگهاي نيست
اون وارث تاج و تخته
پس براي چي گفتين بيام اينجا؟
واضحه بهخاطر دانشم نخواستين بيام
به "کاتلين" قول دادي بهم کمک ميکني
ملکه دو جين شواليه و صدها سرباز حاضر به يراقدار
به اندازهاي کافي هست که بتونه هر چي از نگهباناي من مونده رو از بين ببره
من اون رداهاي طلايي رو ميخوام
نگهباناي شهر حدود 2000تا مرد قوي داره
و قسم خوردن که از آرامش پادشاه دفاع کنن
به خودت نگاه کن
ميدوني ازم ميخواي چيکار کنم
ميدوني که بايد انجام بشه
ولي شرافتمندانه نيست بنابراين کلمات تو گلوت گير ميکنه
وقتي ملکه يه نفر رو ميخواد سر جاي پادشاه بشونه
و مشاور اعظم يکي ديگه رو ميخواد سر جاش بشونه
اين ردا طلاييهايي که ميگي از کدوم آرامش بايد دفاع کنن؟
از کي پيروي کنن؟
از کسي که بهشون پول ميده
حرفهايم را بشنو و پيمانم را بپذير
شب شروع شده و حالا نگهباني من آغاز شده
تا زمان مرگ من به پايان نميرسه
همسر اختيار نميکنم
سرزميني رو صاحب نميشوم پدر هيچ بچهاي نميشوم
هيچ تاجي برسر نميگذارم و به خودم نميبالم
در هنگام نگهباني زندگي ميکنم و ميميرم
من شمشير در تاريکي هستيم
من نگهبانِ ديوار هستم
من سپري هستم که از کشور و آدمهاش دفاع ميکنه
من زندگيم رو گرو خواهم گذاشت "و همچنين افتخارم را براي "نگهبانان شب
براي اين شب و تمام شبهايي که در راه هستند
شما به عنوان پسر زانو زدين
حالا به عنوان مردانِ نگهبانان شب" از جاتون بلند بشيد"
آفرين ، آفرين
اون چيه؟
بيارش اينجا "گوست" . بيارش اينجا
خداي بزرگ
باهاش چيکار ميکنن؟
وقتي آدماي "کالسار" سوارکاري ميکنن اون به يه زين روي اسب بسته ميشه
مجبورش ميکنن که پشت اسبها تا جايي که ميتونه بدوه
و وقتي که بيفته؟
من 1بار ديدم يه نفر 9 مايل دويد
پادشاه "رابرت" هنوز ميخواد من بميرم
اين زنداني اوليشون بود ولي آخريشون نيست
فکر ميکردم حالا که برادرم مرده
به من کاري نداره
اون هيچوقت ولت نميکنه
حتي اگه به تاريکترين جاي "آشاي" هم بري جلادهاي اون دنبالت ميان
حتي اگه به جزيرهي "باسيليسک" هم بري
جاسوسانش بهش ميگن
اون هيچوقت دست از تعقيب کردنت برنميداره
تو يه "تارگريان" ـي هستي آخرين "تارگريان" بازمونده
پسر تو خون "تارگريان" رو داره
با 40هزار سوارکار که پشتش هستن
اون دستش به پسر من نميرسه
"دستش به خود شما هم نميرسه "کاليسي
ماه زندگي من
آسيب ديدي؟
"جوراه آندال"
من شنيدم تو چيکار کردي هر اسبي دوست داري انتخاب کن . مال توئه
من اين هديه رو به تو ميدم
و به پسرم ، به سواري که دنيا رو فتح خواهد کرد
همچنين بهش هديهاي خواهم داد
من تخت آهنين رو بهش ميدم
که پدرِ مادرش روي اون نشسته بود
من هفت اقليم رو بهش ميدم
من "دروگو" اينکار رو ميکنم
من ارتش "کالسار" رو با خودم ميبرم به جايي که دنيا تموم ميشه
و با اسبهاي چوبي از درياي سياه نمک رد ميشيم جوري که هيچ "کال" ديگهاي اينکار رو نکرده باشه
من مرداني که زرههاي آهنين دارن رو ميکشم
و خونههاي سنگيـشون رو در هم ميشکنم
به زنانشون تجاوز ميکنم بچههاشون رو به اسارت ميگيرم
و خدايانشون که در هم شکستن رو يه "وائِس دوتراک" ميارم
من پيمان ميبندم من "دروگو" پسر "باربو" اينکار رو ميکنم
من در مقابل مادر تمامي کوهها اين قسم رو ياد ميکنم
و هنگامي که ستارگان هم شاهد اين قسم من هستند
وقتي که ستارهها شاهد قسم ياد کردن من هستن
"لرد "استارک
وايسا - چيزي نيست -
چيزي نيست . بذاريد بياد
"لرد "استارک" ، پادشاه "جافري و ملکهي پادشاه قبلي
درخواست حضورتون در اتاق تخت پادشاهي رو دارن
پادشاه "جافري"؟
پادشاه "رابرت" از دنيا رفتند
خدايان مورد رحمت قرارش دهند
ترتيب همه چيز داده شده نگهبانان شهر در اختيار شما هستن
خوبه
لرد "رنلي" بهمون ملحق ميشه؟
متأسفانه لرد "رنلي" از شهر رفته
از دروازهي قديمي عبور کرده
1ساعت قبل از غروب آفتاب
"به همراه جناب "لوراس تايرل و 50 خدمه
آخرينبار ديده شده با شتاب به سمت جنوب در حرکت بوده
"ما پشت شما ميايستيم لرد "استارک
اعليحضرت به سلامت باد
"جافري" از فرمانرواييِ "باراتيون" و "لنيستر"
ابتداي نام او
پادشاه "آندال"ها و انسانهاي اوليه
پادشاه هفت اقليم
و محافظ کشور
من به شورا دستور ميدم تمامي کارهاي لازم رو
براي تاجگذاري من انجام بدن
ميخوام تا 2 هفته ديگه تاجگذاري انجام بشه
امروز مشاوران وفادار به من
قسم وفاداري ياد ميکنند
"جناب "باريستان
مطمئنم هيچکس اينجا به افتخار و بزرگي شما شک نداره
مُهر پادشاه "رابرت"...باز نشده
لرد "ادارد استارک" به عنوان
محافظ کشور نام برده شدهان
که به عنوان نائبالسلطنه حکمراني کنن
"تا هنگامي که وارث به سن پادشاهي برسه"
ميتونم اون نامه رو ببينم جناب "باريستان"؟
محافظ کشور
اين قراره نشوني براي پادشاه بودن شما باشه لرد "استارک"؟
يه تيکه کاغذ؟
اونا وصيتهاي پادشاه بودن - الان يه پادشاه جديد داريم -
لرد "ادارد" ، آخرينباري که با همديگه حرف زديم يه مشاوره رو بهم پيشنهاد کردين
بذاريد من هم اين ادب رو بهجا بيارم
زانو بزنيد سرور من
زانو بزنيد و به پسر من اظهار وفاداري کنين
و اينطوري بهتون اجازه ميديم بقيهي عمرتون رو
تو جايي که بهش ميگيد خونه پير بشيد
پسر شما اجازهي دسترسي به تخت پادشاهي رو نداره
دروغگو
داريد به زبون خودتون "خودتون رو محاکمه ميکنيد لرد "استارک
جناب "باريستان" ، اون خائن رو بگيريد
جناب "باريستان" مرد خوبيه . مرد وفاداريه بهش آسيب نزنيد
فکر ميکني اون تنهاست؟
بکشيدش . همشون رو بکشيد . دستور ميدم
فرمانده
ملکه و بچههاش رو دستگير کن
اونها رو تا منزلگاههاي سلطنتي همراهي کنين
و اونجا تحت نظر نگهبان نگهشون داريد
افراد نگهبان
نميخوام خونريزي بشه
به افرادت بگو شمشيرهاشون رو بزارن زمين
لازم نيست کسي بميره
حمله
بهت اخطار داده بودم که بهم اعتماد نکني
مترجم : مــــهرزاد
: ارائهاي از تيم ترجمه :.:.:.:WWW.9Movie.CO:.:.:.:
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.