All language subtitles for 10. Fire and Blood_-_-KatmovieHD.Cc)

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto Download
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

: ارائه‌اي از تيم ترجمه :.:.:.:WWW.9Movie.CO:.:.:.:

"Game Of Thrones" فصل 1 قسمت 10 : آتش و خون

مترجم: مهرزاد تغییر و توضیحات: Arash AR

من رو نگاه کن . من رو نگاه کن

الان من رو يادت مياد پسر ، نه؟

من رو يادت مياد؟ يه پسر قوي

تو با من مياي پسر جون

و دهنت رو مي‌بندي

دهنت رو ببند پسر جون - من پسر نيستم -

پسر باهوشي نيستي اين رو مي‌خواستي بگي؟

مي‌خواي زنده بموني پسر جون؟

شمال پسر جون ، ميريم شمال

3تا چشم داشت

اون بهم گفت باهاش برم . منم رفتم

ما رفتيم توي سرداب و ديدم که پدرم اونجا بود

پدرت اون پايين نيست لرد کوچک

لااقل سال‌هاي سال نمي‌تونه اونجا باشه

"تو ترسيدي . درست عين "هودور

من از يه سوراخ تو زمين نمي‌ترسم

تو بيرون از ديوار زندگي کردي از چي مي‌ترسي؟

من يه پسر فلج هستم و مي‌خوام برم اونجا

اون پدربزرگم لرد "ريکارد" ـه

پادشاه ديوانه" "آئريس" اون رو" زنده زنده تو آتش سوزوند

اون "ليانا" ـه . خواهر پدرم

پادشاه "رابرت" قرار بود باهاش ازدواج کنه

ولي "رِيگار تارگريان" اون رو دزديد

رابرت" يه جنگ راه انداخت که اون رو پس بگيره"

اون "رِيگار" رو کشت ولي "ليانا" هم مرد

پدر رو اينجا ديدم

مي‌بيني؟ اينجا نيست

"بيا اينجا "شگي داگ - "ريکان" -

اون حيوون رو

بايد تو لونه‌اش با زنجير ببنديش

اون از زنجير خوشش نمياد - اين پايين چي‌کار مي‌کني؟ -

بيا با ما بريم - نه . من اومدم تا پدر رو ببينم -

چندبار بهت گفتم؟ اون توي مقرّ فرمانرواييه

"با "سانسا" و "آريا

اون اين پايين بود . من ديدمش

کِي ديديش؟

ديشب

وقتي که خواب بودم

"بيا اينجا "شگي داگ

هر دو شما دلتون براش تنگ شده

خيلي طبيعيه که شماها بهش فکر کنين

و توي رؤياهاتون ببينيدش ...ولي اين به اين معني نيست که

"برَن"

بانوي من - بانوي من -

بانوي من - بانوي من -

بانوي من - بانوي من -

بانوي من

"راب"

"راب"

"راب"

شمشيرت رو داغون کردي

من همشون رو مي‌کشم

تک‌تکشون رو م

همشون رو مي‌کشم

پسرم

خواهرات پيش اونا هستن

بايد دخترها رو ازشون پس بگيريم

و بعدش همشون رو مي‌کشيم

دندون‌هاي گراز تيز بودن # # اونا مريضي رو

# براي پادشاه "رابرت" پيشگويي کرده بودن #

# و اون حيوون هم به اندازه‌ي #

# خودِ "رابرت" سريع بود #

ولي پادشاه شجاع فرياد زد # # هر کار بلدي بکن"

# سرت رو از تنت جدا مي‌کنم #

# تو هيچي از اون ببري که من تو تختم گذاشتم #

# "کمتر نداري

# پادشاه "رابرت" تو جنگ شکست خورد #

# در آخرين آزمايشش شکست خورد #

# اون شير رو تونست شکست بده #

# و بعد از اون #

# اون گراز بقيه‌ي کارش رو انجام داد #

خيلي سرگرم کننده بود

شعر بامزه‌اي نيست؟

به‌خاطر شعرش ممنون

فکر مي‌کنم اگه توي ميخانه خونده مي‌شد خيلي بهتر بود

خيلي متأسفم سرورم

ديگه دوباره نميخونمش . قسم مي‌خورم

: بگو ببينم کدوم رو دوست داري

انگشتانت يا زبونت؟

سرور من؟

انگشتانت يا زبونت؟

اگه قرار بود يکيشون رو نگه داري کدوم رو نگه ميداشتي؟

...من...من

يا اينکه مي‌تونم گلوت رو هم بِبُرم

هر آدمي به دست نياز داره سرورم

خوبه

پس زبون رو مي‌بريم - سرورم ، خواهش مي‌کنم -

ديگه نميخونم سرور من

جناب "ايلين" ، کي بهتر از شما

مي‌تونه حکم رو اجرا کنه؟ - بهتون التماس مي‌کنم -

خواهش مي‌کنم . نه

نه

سرورم ، خواهش مي‌کنم بهتون التماس مي‌کنم . ديگه نميخونم

کار امروزم تموم شد - نــــــه -

بقيه‌ي کارها رو به شما مي‌سپارم مادر

سرورم ، خواهش مي‌کنم

خوب به نظر ميايي

ممنونم سرورم

سرورم"...من الان پادشاه هستم"

صبر کنين . نه

با من بيا مي‌خوام يه چيزي رو نشونت بدم

هر کار بهت دستور ميده انجام بده بچه

و به محض اينکه خونت رو داشتم حامله‌ات مي‌کنم

مادر ميگه اين اتفاق بزودي ميفته

نه . خواهش مي‌کنم . نه

اين يکي سرِ پدرته

اين يکي که اينجاست

بهش نگاه کن و ببين سر خيانتکارها چه بلايي مياد

تو قول دادي که بخشنده باشي - بودم -

بهش يه مرگ آروم دادم

بهش نگاه کن

خواهش مي‌کنم . بذار من برم خونه هيچ خيانتي نمي‌کنم . قسم مي‌خورم

مادر ميگه من هنوز با تو قراره ازدواج کنم بنابراين تو همينجا مي‌موني

و پيروي مي‌کني

بهش نگاه کن

خب؟

چقدر بايد نگاه کنم؟

تا موقعي که من رو خشنود کنه

مي‌خواي بقيه‌اش رو ببيني؟

اگه ممکنه سرورم

اون هم "سپتا"ست که اونجاست

: بذار يه چيزي بهت بگم

مي‌خوام يه هديه بهت بدم

بعد از اينکه ارتشم رو آماده کردم و برادر خائن‌ـت رو کشتم

مي‌خوام سر اون رو هم بهت بدم

يا اينکه شايد اون سر تو رو به من بده

مادرم ميگه يه پادشاه هيچ‌وقت نبايد بانوي خودش رو بزنه

"جناب "مرين

بيا اينجا دختر

الان پيروي مي‌کني؟

يا يه درس ديگه هم لازم داري؟

تو بارگاه پادشاهي مي‌بينمت

نذار اينقدر درد بکشي دختر

چيزي رو که مي‌خواد بهش بده

دوباره بهش نياز پيدا مي‌کني

: اين کاريه که مي‌کنيم

وفاداريمون رو به لرد "رنلي" نشون ميديم و به سمت جنوب ميريم

تا نيروهامون رو با اون يکي کنيم

رنلي" پادشاه نيست"

نمي‌تونيد جلوي "جافري" دووم بياريد سرور من

اون پدرتون رو به مرگ محکوم کرد

اين‌کار معنيش اين نيست که "رنلي" پادشاهه

اون جوون‌ترين برادر "رابرت" ـه

اگه "برَن" قبل از من نتونه فرمانرواي "وينترفِل" بشه

رنلي" هم نمي‌تونه قبل از "استنيس" پادشاه بشه"

منظورتون اينه که براي پادشاه شدن استنيس" شهادت بديم؟"

رنلي" پادشاه نيست" - سروران من -

...اگه بخوايم پشت "استنيس" دربياييم

سروران من

من مي‌خوام اين رو به اين دو پادشاه بگم

رنلي باراتيون" براي من هيچي نيست"

استنيس" هم چيزي نيست"

چرا اونا بايد به من و به دارايي‌هاي من حکمراني کنن

اونم از يه تخت پادشاهيِ زينت شده در جنوب؟

اونا از ديوار يا "جنگل گرگ‌ها" چي ميدونن؟

حتي خدايان اونا هم اشتباه مي‌کنن

چرا نبايد ما دوباره به خودمون حکمراني کنيم؟

يه زماني اژدهاها بودن که ما جلوشون زانو ميزديم

و حالا هم اون اژدهاها مردن

فقط يه پادشاه هست روي اون تخت ميشينه

و من هم جلوش زانو ميزنم

و اون هم پادشاهيه که اهل شماله

من فقط با اين شرايط صلح مي‌کنم

اونها مي‌تونن اون قلعه‌ي خون‌آلودشون رو نگه دارن

و همينطور اون صندلي آهنين‌ـشون رو

پادشاه شمالي

من برادر تو هستم هم حالا و هم هميشه؟

هم حالا و هم هميشه

شمشير من براي توئه در پيروزي و در هنگام شکست

از امروز تا آخرين روز زندگيم

پادشاه شمالي

پادشاه شمالي ، پادشاه شمالي

پادشاه شمالي

پادشاه شمالي ، پادشاه شمالي

پادشاه شمالي

پادشاه شمالي

پادشاه شمالي

پادشاه شمالي

پادشاه شمالي ، پادشاه شمالي

"بانو "استارک - من مي‌خوام ببينمش -

همين الان

تنهامون بذار

"امشب دوست‌داشتني شدين بانو "استارک

حالا شما يه زن بيوه هستين

تخت شما بايد خالي باشه

به‌خاطر همين شما اومدين؟

من بهترين نيستم

ولي فکر مي‌کنم بتونم بهتون خدمت کنم

شما از توي اون لباس زنانه‌تون دربياييد و خواهيم ديد مي‌تونم يا نه

من از يه زن سرسخت خوشم مياد

من امشب شما رو مي‌کشم جناب

سرت رو تو يه جعبه ميذارم و براي خواهرت مي‌فرستم

بذار نشونت بدم چطوري

دوباره من رو بزن . دوباره و دوباره

دوباره و دوباره

قوي‌تر از اوني که به نظر مياي هستي نبايد زياد طول بکشه

مي‌خواي دنيا همين رو باور کنه

مگه نه؟ اينکه از مرگ نمي‌ترسي

ولي نمي‌ترسم بانوي من

تاريکي داره به سوي همه‌ي ما مياد چرا بايد براش اشک ريخت؟

چون که قراره بري به عميق‌ترين

جاي حهنم اگر خدايان عادل باشن

اين خدايان که ميگيد چه خداياني هستن؟

همون درختايي که همسرتون براشون دعا مي‌کردن؟

وقتي سرش داشت از تنش جدا مي‌شد اون درخت‌ها کجا بودن؟

اگه خدايان شما حقيقت دارن و عادل هستن

چرا دنيا پر از بي‌عدالتيه؟

به‌خاطر آدمايي مثل تو

آدمي مثل من وجود نداره

فقط منم

"پسر من "برَن

چطور شد که از اون برج اقتاد پايين؟

من از پنجره هلش دادم پايين

چرا؟

اميدوار بودم وقتي ميفته بميره

چرا؟

بايد بريد بخوابيد

جنگ طولاني در پيشه

باورم نميشه واقعاً مي‌خواد جنگ بشه

آخرين‌بار هم اينقدر هيجان‌انگيز بود وقتي که جوون بودين؟

چي ميگه؟

راب استارک" رو دستگير کرديم؟"

حرکت بعديمون چيه؟ - حرف نزن -

برگرد تو تختت

اونا پسر من رو گرفتن

اون پسره "استارک" از اون پسرک جووني که ما فکر مي‌کرديم سرسخت‌ترـه

شنيدم گرگِ اون پسر آدم‌ها و همچنين اسب‌هاي زيادي رو کشته

چيزهايي که درباره‌ي استنيس" و "رنلي" ميگن درسته؟"

هر 2تا برادرهاي "باراتيون" عليه ما مي‌خوان قيام کنن

جِيمي" دستگير شده" ارتش‌ـش از هم پاشيده

اين يه فاجعه‌ست

شايد بايد تقاضاي صلح کنيم

صلح مال توئه

جافري" هم مي‌خواست اين‌کار رو بکنه" وقتي که تصميم گرفت سر "ند استارک" رو جدا کنه

الان نوشيدن شراب از اون جام

راحت از اينه که بخواي "راب استارک" رو به صلح دعوت کني

اون داره پيروز ميشه

فکر مي‌کنم اين رو متوجه نشدي

به من گفتن هنوز خواهرهاي اون پيش ماست

اولين حرکت اينه که جناب "جِيمي" رو بخريم

جنگ نکنيم؟ نمي‌تونيم قبول کنيم که ضعيف به نظر برسيم

بايد ناگهاني بهشون حمله کنيم

اول بايد به "کسترلي راک" بريم ...تا بتونيم

پسر من پيش اوناست

همتون بريد بيرون

تو نه

درباره‌ي "ادارد استارک" حق با تو بود

اگه زنده بود مي‌تونستيم ازش استفاده کنيم

که با "وينترفِل" و "ريوِران" صلح کنيم

که اين‌کار بهمون زمان بيشتري ميداد

که با برادرهاي "رابرت" روبرو بشيم ...ولي الان

ديوانگي...ديوانگي و حماقت

من هميشه فکر مي‌کردم که تو يه حريف احمقي

شايد اشتباه مي‌کردم

نه کامل

من با استراتژي آشنا نيستم

ولي به نظر ميرسه که نمي‌تونيم اينجا بمونيم مگه اينکه بخوايم

توسط 3تا ارتش محاصره بشيم

هيچ‌کس اينجا نمي‌مونه

جناب "گِرِگور" به همراه 500 سواره از اينجا حرکت مي‌کنه

و "ريوِرلند" رو از منطقه‌ي "چشم خدايان" تا رِد فورک" به آتش مي‌کشه"

بقيه‌ي ما هم توي "هارنهال" به هم ملحق ميشيم

و تو ميري به مقرّ فرمانروايي

و اونجا چي‌کار مي‌کنم؟

حکمراني مي‌کني

به جاي من به عنوان مشاور اعظم خدمت مي‌کني

اگه لازم شد اون پسره‌ي پادشاه و مادرش رو به زانو درمياري

و اگه زمزمه‌هايي درباره‌ي خيانت از بقيه‌ي افراد اونجا شنيدي

..."از "باليش" ، "واريس" ، "پايسل - ميزنم مي‌کشم . تو زندان ميندازم -

چرا عمو نبايد بره؟

چرا هيچ‌کس ديگه نبايد بره؟ چرا من بايد برم؟

تو پسر مني

يه چيز ديگه

اون فاحشه رو به بارگاه پادشاه نمي‌بري

مي‌فهمي چي ميگم؟

جناب "جوراه"؟

آروم ، آروم

...پسرم

اون کجاست؟ مي‌خوام ببينمش

اون کجاست؟

پسرتون زنده نموند

بهم بگو - چي بايد بگم؟ -

پسرم چطوري مرد؟

اون اصلاً زنده به دنيا نيومد بانوي من

...زن‌ها ميگن که

زنا چي ميگن؟

...ميگن که اون بچه - هيولا بود -

پيچيده در هم بود

من خودم اون رو از درون شکم‌ـتون درآوردم

به اندازه‌ي يه مارمولک بود

کور با بال‌هاي چرمي درست مثل بال‌هاي يه خفاش

وقتي بهش دست زدم پوستش کنده شد

درونش پر از کرم‌هاي خاکي بود

بهتون اخطار دادم که فقط مرگ مي‌تونه بهاي زندگي باشه

شما بهاي اين رو ميدونستين

کال دروگو" کجاست؟"

بهم نشونش بدين

بهم نشون بدين با زندگي بچه‌ام

چي رو خريدم

هر طور شما دستور بدين بانو

بياييد

من شما رو مي‌برم پيشش

براي اين‌کار وقت زياده - مي‌خوام همين الان ببينمش -

قبيله‌ي "کالسار" از بين رفته

کال" ـي که نتونه سواري کنه "کال" نيست"

دوتراکي"ها فقط از يه آدم قوي پيروي مي‌کنن"

متأسفم بانوي من

"دروگو"

خورشيد و ستارگان من

چرا اينجا تنهاست؟

به نظر مياد گرما رو دوست داره بانو

اون زنده مي‌مونه

شما خواستين زنده بمونه براي زندگي اون بها دادين

اين زندگي اون نيست کِي ميشه هموني که بود؟

وقتي خورشيد از غرب طلوع کنه و در شرق غروب کنه

وقتي که درياها خشک بشن

وقتي که کوه‌ها در باد مثل برگ درخت حرکت کنن

تنهامون بذار

من نمي‌خوام شما با اين جادوگر تنها باشين

من هيچي بيشتر از ترسيدن از اين زن ندارم

برو

تو ميدونستي من چي رو مي‌خوام بخرم و بهاي اون رو هم ميدونستي

کار اونها اشتباه بود که مي‌خواستن معبد من رو بسوزونن

چوپان بزرگ رو عصباني مي‌کرد - اين‌کار کارِ خدا نيست -

بچه‌ي من بي‌گناه بود - بي‌گناه؟ -

اون قرار بود اسب نري بشه که دنيا رو فتح مي‌کنه

حالا ديگه هيچ شهري رو به آتش نمي‌کشه

حالا ديگه قبيله‌ي "کالسارِ" اون هيچ جايي رو با خاک يکسان نمي‌کنه

من به‌خاطر تو با اونا حرف زدم

من نجاتت دادم

نجاتم دادي؟

قبل از اينکه من رو نجات بدي

3تا از اون سوارکارها بهم تجاوز کردن دختر

ديدم که معبد خدايان من سوخت

اونجايي که مردان و زنان بي‌شماري رو شفا دادم

توي خيابون سر مردم رو ميديدم

سر نونوايي رو که برام نون درست مي‌کرد

سر پسر بچه‌اي رو که

درست 3 ماه قبل من تبش رو درمان کرده بودم

پس حالا دقيقاً بهم بگو که چي رو نجات دادي

زندگي تو رو

چرا به "کالِت" يه نگاهي نميندازي

بعدش دقيقاً مي‌توني ببيني که زندگي چه ارزشي داره

وقتي که تمام چيزها از بين رفته

تو نمي‌توني بري

"از سر راهم برو کنار "سم

اونا خبرش رو همه جا پخش مي‌کنن

خبرچين مي‌فرستن . آدما ميفتن دنبالت

ميدوني چه بلايي سر فراري‌ها مياد؟

خيلي بهتر از تو ميدونم

مي‌خواي چي‌کار کني؟

مي‌خوام برادرم رو پيدا کنم

و شمشيرم توي گلوي پادشاه "جافري" فرو کنم

تو نمي‌توني ما رو الان تنها بذاري ما اينجا بهت نياز داريم

برو کنار - من نميذارم بري -

برو کنار - نه -

مشاور اعظم؟

اينطور به نظر مياد

و پدرت گفت نمي‌توني هيچ‌کسي رو با خودت به مقرّ فرمانروايي ببري

نه . اون گفت که نمي‌تونم تو رو با خودم به مقرّ فرمانروايي ببرم

اين نکته رو خيلي تأکيد کرد

اسم من رو ميدونست؟

چي؟

: اون گفت شِي' رو با خودت به مقرّ فرمانروايي نبر"؟' "

فکر مي‌کنم کلمه‌ي "فاحشه" رو به کار برد

از اينکه من رو با خودت ببري خجالت مي‌کشي؟

مي‌ترسي توي بارگاه پادشاه برم جلوشون با سينه‌هاي باز برقصم؟

حرفم خنده‌داره ، نه؟

به من ميگن "شِي" فاحشه‌ي بامزه

شايد پدر من قدرتمندترين آدم توي کشور باشه

و مسلماً پولدارترين

تمام هفت اقليم رو ميذاره تو جيبش

هر کسي هر جا که باشه

هميشه دقيقاً کاري رو انجام ميده که پدرم ميگه

اون هميشه آدم احمقي بوده

مطمئنم که بانوهاي اون بارگاه

مي‌تونن چيزهاي زيادي از دختري مثل تو ياد بگيرن

چرا با من نمياي

و بانوي مشاور اعظم نميشي؟

چون که پادشاه يه مشاور لازم داره ...و يه مشاور هم

من ميدونم يه مشاور چي لازم داره

گوست"؟"

"سم وِل"

مُرده؟ - نه . نمُرده -

گرفتيمش؟

زود باش . کمکم کن بلندش کنيم

خيلي خوش‌شانسي کلي چربي داري

مي‌خوايم برگردونيم‌ـت به جايي که بهش تعلق داري

من به برادرم تعلق دارم - ولي الان برادرهات کجان؟ -

اگه بفهمن که رفتي مي‌کشنت

اونا شما رو هم مي‌کشن اگه بفهمن اومدين دنبال من

برگردين - سم" همه چيز رو به ما گفت" -

به‌خاطر پدرت متأسفيم - ولي اين مهم نيست -

تو قسم خوردي . نمي‌توني بري

بايد برم - نمي‌توني -

تو کلمات رو ادا کردي - ...من به اون کلمات اهميتي -

کلماتم رو بشنو" "و به پيمانم شاهد باش

همتون بريد به درک

شب شروع شده " و نگهباني من آغاز شده

تا هنگام مرگم به پايان نميرسد

در محل نگهباني زندگي مي‌کنم و مي‌ميرم

من شمشيري در تاريکي هستم

نگهبانان ديوار

سپري که از کشور و مردمش دفاع مي‌کند

من زندگي و شرافتم را براي "نگهبانان شب" مي‌گذارم

"براي اين شب و تمام شب‌هايي که در راه هستند

اولين‌باري که باهم سوار اسب شديم رو يادت مياد خورشيد و ستارگانِ من؟

اگه هنوز تو اين جسم هستي اگه هنوز نرفتي بهم نشون بده

تو يه مبارزي . هميشه يه مبارز بودي ازت مي‌خوام الان هم مبارزه کني

ميدونم خيلي دور شدي ولي برگرد پيش من خورشيد و ستارگان من

وقتي که خورشيد

از غرب طلوع کنه

و در شرق غروب کنه

اون‌موقع برميگردي پيش من خورشيد و ستارگان من

پادشاهان؟

مي‌تونم هر چيزي که درباره‌ي پادشاهان هست رو بهت بگم

چيزي که بايد درباره‌ي پادشاه شدن ...درک کني اينه که

در طول اين 67 سال من

به راستي پادشاهان زيادي رو خيلي بيشتر از بقيه مي‌شناختم

اونا آدماي پيچيده‌اي هستن ولي من ميدونم چطوري بهشون خدمت کنم

بله

و به خدمت کردن ادامه بده

"آئريس تارگريان"

از بين هزاران هزار بيماري و دردي که خدايان به ما وارد مي‌کنند

ديوانگي بدترينِ اونهاست

اون مرد خوبي بود

آدم مسحور کننده‌اي بود

ديدن اينکه جلوي چشمام در حال آب شدن بود

با رؤياهاش از بين ميرفت

از خون و آتش

"رابرت باراتيون"

يه حيوونِ کاملاً متفاوت بود مرد قدرتمندي بود

يه جنگجوي بزرگ

ولي افسوس پيروزيِ يه فرمانرواييِ بزرگ

و همچنين حکمراني به اون فرمانروايي باهم متفاوت هستن

اونا ميگن که

اگه يه مرد بخواد تو زندگي کلاه خودش رو هميشه پايين بذاره

ديگه حتي نمي‌تونه

دشمنان کنارش رو هم ببينه

حالا من به پسرش خدمت مي‌کنم

"پادشاه "جافري

خدايگان کشور اون رو حفظ کنند

اون مرد جوونِ تواناييه مغز قوي و جنگجويي داره

سرسخت

ولي سرسختي براي محافظت از کشور عيب نيست

خيلي زوده که بدونيم اون چجور پادشاهي ميشه

ولي من افقِ

روشن و بلندي رو براي پادشاه جديدمون دارم حس مي‌کنم

بزرگي حقيقي رو

خب ، اون "چيز" چيه؟

کدوم "چيز"؟

درباره‌ي پادشاها

تو گفتي که : "چيزي که بايد "درباره‌ي پادشاها درک کني

چي؟ چيزها؟ چي؟

...وقتي حرفات شروع شد گفتي ولش کن

بذار تا دم در باهات بيام عزيزم

نمي‌خواد . لازم نيست - بله ، بله -

تا دفعه‌ي بعدي

درسته

وقتي خودت رو اون بالا تصور مي‌کني چطور به نظر ميايي؟

تاج به سرت اندازه‌ست؟ آيا تمام لردها و بانوها

به زور ميخندن و خم ميشن؟ همونايي که سال‌ها بهت پوزخند ميزدن؟

براشون سخته که بدون سر بهت لبخند بزنن و جلوت خم بشن

مردي با جاه‌طلبيِ زياد و بدون اخلاقِ معنوي

من که باشم عليه تو با کسي شرط نمي‌بندم

و تو چي‌کار مي‌کني دوستِ من

اگه ببيني خودت اون بالا نشستي؟

من بايد يکي از کمترين آدماي اين شهر باشم

که دلش نمي‌خواد پادشاه بشه

تو بايد يکي از کمترين آدماي اين شهر باشي

که مرد نيست

بهتر از اينا مي‌توني تيکه بندازي

وقتي که داشتن تخم‌هات رو مي‌بريدن اون خنجر رو با سنگ تيز کردن؟

هميشه مي‌خواستم بدونم - جدي؟ -

خيلي وقت صرف مي‌کني که بدوني لاي پاهاي من چيه

يه بريدگيِ توخالي رو تصور مي‌کنم

مثل آلت تناسلي زن‌ها . درسته؟

برام چاپلوسي کردي . البته تمام اينها رو تونستي تصور کني

بايد برات عجيب باشه حتي بعد از اين همه سال

يه نفر از يه سرزمين ديگه

کسي که همه تحقيرش مي‌کنن

همه اون رو ترسوندن

جدي؟ خوبه که بهم گفتي بدونم

شبا از ترس اون جاي زخم که لاي پاهاي منه چشم رو هم نميذاري ، نه؟

ولي به کارِت ادامه ميدي تو گوش يه پادشاه زمزمه مي‌کني

و بعدش تو گوش پادشاه بعدي

تحسينت مي‌کنم

"منم شما رو تحسين مي‌کنم لرد "باليش

يه آدم سوءاستفاده‌گر از يه طبقه‌ي پايين با استعداد بالا

در دوست شدن با مردان

و زنان قدرتمند

استعداد مفيديه . مطمئنم تو هم موافقي

خب ، حالا اينجا ايستاديم

با يه حسِ تحسين و احترامِ مشترک

نقش‌هامون رو بازي مي‌کنيم

به يه پادشاه جديد خدمت مي‌کنيم

به اميد سلطنت طولاني مدت او

سرور من - سرور من -

لردهاي من ، مي‌تونيم شروع کنيم؟

تو الان "آري" هستي . فهميدي؟

آري"...يه پسر يتيم"

هيچ‌کس از يه يتيم زياد سؤال نمي‌پرسه

چون که هيچ‌کس 3تا تاپاله پس نميندازه

اسمت چيه؟

"آري"

راه زيادي رو براي سفر داريم و همراهاي بدي هم خواهيم داشت

اين‌دفعه 20تا مسافر دارم

مردها و پسرهايي که براي ديوار برده ميشن

پدرت مسئوليت سياه‌چال رو به من سپرده

و منم يه لرد بي‌اهميت اونجا پيدا نکردم

اينجا نصفشون تو رو به پادشاه مي‌فروشن

اونم در مقابل کمترين پول و بها

و اون نصفه‌ي ديگه هم همين کار رو مي‌کنن

البته قبلش بهت تجاوز مي‌کنن

پس پيش خودت اين راز رو نگه ميداري و وقتي خواستي بشاشي

توي جنگل تنها اين‌کار رو بکن

تو با اين کاروان مي‌موني پسر

و مي‌موني

يا اينکه ميندازمت اون پشت با اين 3 نفر يه جا باشي

حواست به راه رفتنت باشه کوچولو

اين يکي شمشير داره

يه موش ريزه ميزه مثل تو با يه شمشير چي‌کار داره؟

شايد يه سرباز کوچولو باشه - اون سرباز نيست . نگاش کن -

عين دخترهاست

شرط مي‌بندم اون شمشير رو دزديده

بذار ببينيم

منم مي‌تونم از شمشير اونطوري استفاده کنم

شمشير رو ازش بگير - بده‌ـش به من کوچولو -

نگاش کن

بهتره به اين چاقالو شمشير رو بدي

من ديدم اينقدر يه پسره رو زد تا مرد

يکي زدم تو صورتش و يه لگد هم زدم تو تخماش

و اينقدر بهش لگد زدم تا مرد

به تمام جاهاي بدنش لگد زدم

بهتره اون شمشير رو بهم بدي - مي‌خوايش؟ -

بهت ميدمش

من قبلاً يه پسر چاقالو رو کشتم

ولي شرط مي‌بندم تو کسي رو نکشتي

شرط مي‌بندم تو يه دروغگويي ولي من نيستم

تو کشتن پسرهاي چاق مهارت دارم

کشتن پسرهاي چاق رو دوست دارم

مثل اينکه خيلي دوست داري کوچيکتر از خودتو اذيت کني

ميدوني ، من الان 10 ساله که دارم توي آهنگري چکش ميزنم

وقتي به آهن گداخته ضربه ميزنم صداش درمياد

دوست داري وقتي به تو هم ضربه ميزنم صدات دربياد؟

اين فولادِ آب‌ديده‌ي درون قلعه‌ست

از کجا دزديديش؟

يه هديه بوده - الان ديگه اين مهم نيست -

جايي که داريم ميريم براشون مهم نيست تو چي‌کار کردي

اونجا آدماي متجاوز ، جيب‌بر ، راهزن

و حتي قاتل هست

تو کدوم يکيشوني؟ - تو يه آهنگري شاگردي مي‌کردم -

ولي رئيسم که پيشش بودم ازم خسته شد

بنابراين حالا اينجام

زود باشيد شما بچه‌هاي حرومزاده

از اينجا تا ديوار نزديک 4 مايل راهه

و اينکه زمستون هم تو راهه

گوشت خوک

چند روز پشت سر هم يه مرد بايد

انتظار داشته باشه که روزش رو با گوشت خوک شروع کنه؟

لااقل يه مقدار آبجو برام بيار

خسته به نظر مياي

نور ماه در شب باعث شده خسته بشي؟

اينقدر وحشت‌زده نباش

"اگه قرار بود هر کسي که از "نگهبانان شب فرار مي‌کرد سرش رو ميزديم

فقط بايد ارواح از ديوار محافظت مي‌کردن

لااقل نميرفتي واسه عيش و نوش

شرافت باعث شد بري

و شرافت هم تو رو برگردوند

دوستام من رو برگردوندن

منم نگفتم اين شرافت تو بوده

اونا پدرم رو کشتن

و داري ميري که زنده‌اش کني . درسته؟

نه؟ خوبه

زياد درباره‌ي اين حرف زديم

اونطرف ديوار جنگاورها گزارش دادن

تمام دهکده‌ها خالي شده‌ان

شب‌ها مي‌بينن که آتش تو کوه‌ها روشن ميشه

از شب تا هنگام طلوع آفتاب

يکي از وحشي‌هايي که دستگير کردن قسم خورده قبيله‌هاشون دارن مخفيانه به همديگه ملحق ميشن

که چي‌کار کنن فقط خدا ميدونه

بيرون از بخش نگهباني شرقي

افراد "کاتر پايک" 3تا جسد پيدا کردن که چشماشون آبي بوده

برخلاف ما اونا اينقدر باهوش بودن که اونا رو سوزوندن

فکر مي‌کني جنگي که برادرت درست کرده

از جنگ ما خيلي مهم‌ترـه؟

نه - وقتي که افراد مرده و بدتر از اونها -

شب‌ها ميان سراغمون و مي‌گيرن‌ـمون فکر مي‌کني مهمه که

کي روي تخت آهنين ميشينه؟

نه - خوبه -

چون وقتي که فردا مي‌خوايم به اونطرف ديوار

حرکت کنيم مي‌خوام تو و گرگِت همرامون بيايين

اونطرف ديوار؟

نمي‌خوام همينطوري بشينم

و منتظر برف‌هاي زمستوني باشم

مي‌خوام بفهمم چه اتفاقي داره ميفته

نگهبانان شب" عليه وحشي‌هاي" و "وايت واکرها" حمله مي‌کنن

و عليه هر چيزي که اون بيرون هست

و "بنجن استارک" رو پيدا مي‌کنيم

زنده يا مرده

خودم فرماندهي‌ـشون مي‌کنم

"بنابراين 1بار ازت مي‌پرسم لرد "اسنو

حرکت کنين

تو برادر "نگهبانان شب" هستي

يا يه حرومزاده‌اي که مي‌خواد تو جنگ فقط بازي کنه؟

اين دستورِ شماست "کاليسي"؟

دروگو" براي تخم‌هاي اژدها" در "سرزمين‌هاي شب" استفاده‌اي نداره

اونا رو بفروشين شما مي‌تونين برگردين به شهرهاي آزاد

و براي تمام عمرتون مثل زن‌هاي شرافتمند زندگي کنين

اونا رو به من ندادن که بفروشمشون

کاليسي" ، بانوي من"

من قسم خوردم به شما خدمت کنم ازتون اطاعت کنم

اگه لازم شد براتون بميرم

"ولي بذاريد اون بره "کاليسي

من ميدونم شما مي‌خوايد چي‌کار کنين اين‌کار رو نکنين

بايد اين‌کار رو بکنم

شما متوجه نيستين

ازم نخوايد وقتي داريد از اون گُرده‌ي آتش ميريد داخل کنار وايسم

قرار نيست سوختن شما رو ببينم

اين چيزيه که ازش مي‌ترسي؟

شما قبيله‌ي "کالسارِ" من ميشيد

من صورت برده‌ها رو مي‌بينم

من شما رو آزاد مي‌کنم

خودتون رو از اينجا نجات بدين اگه مي‌خوايد بريد کسي جلوتون رو نمي‌گيره

ولي اگه بمونيد

برادر و خواهر ميشيد

زن و شوهر ميشيد

جناب "جوراه" ، اين زن رو به اون توده‌ي هيزم ببندين

شما قسم خوردين از من اطاعت کنين

من "دِنِريس استورم بورن" هستم

"از فرمانرواييِ "تارگريان

از خونِ "والريا"ـيِ قديم

من دختر اژدها هستم

و به تمام شما قسم مي‌خورم

اون کساني که به شما آسيب ميرسونن در حال مرگ فرياد خواهند زد

تو صداي جيغ من رو نمي‌شنوي

چرا ، مي‌شنوم

ولي من جيغ زدنت رو نمي‌خوام

فقط زندگيِ تو رو مي‌خوام

هم‌خونِ من

" پايان فصل 1 "

مترجم : مــــهرزاد

: ارائه‌اي از تيم ترجمه :.:.:.:WWW.9Movie.CO:.:.:.:

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.