Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
نظم جلسه را رعایت کنید
فورمن، آیا هیئت منصفه به تفوافق رسیدن؟
بله قربان
متهم و وکلای او برای حکم بایستن
بخوان
در پرونده نورث کارولین علیه گارسیا
اولین اتهام آزادی غیر متعارف با فرد دیگر
بی گناه
چی؟
!نظم دادگاه را رعایت کنید
اتهام دوم قتل درجه اول
بی گناه
!این مسخرست
!نظم دادگاه را رعایت کنید !نظم دادگاه را رعایت کنید
!نظم دادگاه را رعایت کنید
آیا حقایق و مدارک در این محاکمه نا مربوط بودن
یا اینکه هیئت منصفه در تمام محاکمه
خواب بوده؟
متهم باید آزاد بشود
این دادگاه به اتمام میرسد
من شنیدم اون یه خواهر داشت
جیم، جیم بس کن
چطور از این آشغال دفاع کردی؟ - جیم، بشین -
خودتو جمغ و جور کن مرد اون ارزششو نداره
من خوبم، من آزادم
اونو اجراش کن
خب حالا چی؟
میدونی که اون وسیله میکشتت نه؟
دوزش کمه - داشتم راجب نوشابه حرف میزدم -
تو خیلی خیلی فشار روی خودت گذاشتی مرد
تو و خانواده باید بری توی ماشین
و یه مدتی بری بیرون شهر
کل روزو بخوابی
نمیفهمم
میخوای جواب بدی؟
خیلی خب من جواب میدم
دفتر وکیل مدافع
بله خانوم
اون اینجاست چند لحظه صبر کنید
میخوام اینو جواب بدی صبر کنید لطفا
جیمز هستم - سلام عزیزم -
یکی از سیدر فالز زنگ زد (شهری در آمریکا)
بخش کلانتر شهرستان
آره؟ چی شده؟
اونا امروز صبح پیداش کردن
متاسفم، اون رفته
اوه
ما باید مراسم خاکسپاریو برگزار کنیم
حدود 5 ساعت راهه تا اونجا
چرا ماشین آماده نمیکنی
و صبح اول وقت راه بیفیتیم؟
ما برای چند هفته اونجا خواهیم بود
باید خونه رو بفروشیم
وقتی ما نیستیم فیت میتونه از دنی مراقبت کنه
نه، در واقع میخوام اونم با ما بیاد
مطمئنی؟
آره، آره، کاملا
باشه - دوست دارم -
دوست دارم بای
مادر مرده
...اوه
برای مادر شوهرت متاسفم
...میدونم اونو خیلی خوب نمیشناختی ولی خب
همه اینا خیلی عجیبن
آره
مثل اینکه، من هیچوقت فرصت نشد اونو بشناسم
و...نمیدونم
حتی نمیدونم چطور به جیمز بگم
میدونی منظورم چیه؟
وقتی یکی خیلی راجب اطلاعات
و درباره خانوادش سریه
چگونه اینو تحمل میکنه؟
بنظر اون خوبه
میدونی، وقتی جوون بود باباش مرد
و برای این احترام گذاشتن اون تنهاست
خانوادش رفته
رفتن به اونجا میتونه جذاب باشه
واو
!به این شهر نگاه کن
احساس میکنم انگار توی زمان به عقب برگشتیم
خیلی شبیه آمریکای قدیمیه
فکر نمیکنم از وقتی رفتم زیاد تغییر کرده باشه
بنظر همون قبلیه
بعضی چیز ها تغییر نکرده
اون مدرسه خیلی قدیمیه
آره
خیلی وقته دیگه ازش استفاده نمیکنن
کسی گشنشه؟ - هی بچه گشنته؟ -
باهات شرط میبندم یکی هست که خیلی گشنشه
این بهترین رفتاریه که داشتی - صادقانه -
خب چی میخوای؟
آروم باش عزیزم
چرا خوردن اونا رو تموم نمیکنی؟
بخور بعدا غذا نیست
مطمئنی تموم کردی؟
مطئنم
نمیخوای تموم کنی؟
نه؟ مطئمنی؟
چی شده؟
دیدی چطور به دنی خیره شده بودن؟
نه
نه ندیدم
بخاطر این مکانه، نمیدونم
احساس کهنگی میده
آره مثل قهوه
نه عزیزم فکر میکنم تو خسته ای
باید ریلکس باشی باید بریم
باید بریم گلفروشی
قبل اینکه بریم مراسم خاکسپاری
باشه بریم
تو خوبی؟
فکر میکنی مادربزرگ این گلا رو دوست داره؟
اینا گل های خاکسپاریه رفیق
نظرت راجب این گلا چیه؟
از اونا خوشت میاد؟
سلام
میشه یه کارت بدی پر کنیم؟
بگیر رفیق، اینو میتونی واسه مادربزرگ پر کنی
اینجا مورمورم میکنه
هیچی بجز مقدمات مراسم خاکسپاری نیست
"توی کشور خیلی عالیه"
عالیه، و این چیزیه که گیرت میاد
خیلی از آدم های پیر دارن میمیرن
بابا؟ - همم؟ -
ما خونه هستیم؟
نه دنی این خونه ما نیست
فروشش سخته
این مال ماست؟
منظورم اینه که میخوایم اینجا زندگی کنیم؟
نه دنی، این مال مادر بزرگه
میخوایم درستش کنیم و بفروشیمش
چون برای 3 تای ما خیلی بزرگه
بریم - باشه -
خیلی خب
کارمون سخته
هنوز چیزی ندیدی
هی
میخوام کمک کنی چند تا چیز از ماشین بیارم پایین
چون باید برای مراسم آماده بشیم، باشه؟
باشه
اینو کجا پیدا کردی؟
از پله ها اومد پایین
عزیزم یه لحظه بیا اینجا
همه این اسباب بازی؟
خب چیه؟ - اینا مال منن -
خب، شاید مادرت گذاشتشون بیرون
تا بچه های همسایه باهاش بازی کنن
نه عزیزم، بهشون نگاه کنن
چند ساله که اینجان
نمیدونم
من میدونم که باید برای مراسم آماده بشیم، باشه؟
باشه
تمومه
بیا
هر چیزی که میبینیم و هرچیزی که دیده میشه
رویایی است در یک رویا
دعا میکنم خدا بال هایش را به دور تو بپیچد
و بهت آرامش بده نادین
با بقیه جعبه های میخوای چیکار کنی؟
...آم
...فقط
بذارشون روی میز بعدا برشون میدارم
مراقب باش
من خوبم خیلی آت و آشغال داریم
میدونم، میخواستم بهت بگم
این نزدیکیا مرکز کمک رسانی هست؟
به این عکسا نگاه کن
مادرت کلکسیون باحالی داشته
آره، شک دارم اسم همه کسایی
که روی دیوار هستن یادش باشه
دنی؟
جیمز؟ - چیه؟ -
چی؟ چی شده؟
نمیدونم، پسرت ...نمیدونم
وقتی میگی پسرت یعنی توی دردسر افتاده
!نگاه کن - چی شده؟ -
رفته توی زیرزمین؟
نمیدونم
!دنی! دنی
چرا اونجا پوشیده شده این با عقل جور در نمیاد
مادر احتمالا بعد از مرگ بابا اینجا رو پوشونده
چون محل کارش توی زیرزمین بوده
!برو - ...دنی! نمیتونم -
!دنی نمیتونم چیزی ببینم
دنی؟
دنی، جواب بده اگر اون پایینی
یه چراغ قوه چیزی بده
بگیر
ممنونم عزیزم عالیه
مراقب باش
خدا
پسر، تو اینجایی؟
لعنتی
گرفتمت
آره آره گرفتی رفیق
پشمام ریخت
ترسوندمت نه؟ - آره -
فکر نمیکنی یذره ترسناک باشه
که توی این تاریکی بیای پایین؟
و یه نمه بد بوئه؟ نه؟
آره - آره، آره -
دلیل خوبی هست که چرا ما اینجاییم؟
نه
خب چی میگی بریم طبقه بالا؟
میدونی؟ خب بیا بریم، زود باش
این اسمش "ریونه"
روزی روزگاری در نیمه شب خسته کننده
در حالی که فکر میکردم ضعیف و خسته
در میان صدا های عجیب و غریب
در میان افسانه های فراموش شده ...هنگامی که
سعی داری منو بترسونی؟
نه، میخوام فقط سرگرمت کنم
سعی داری خودتو سرگرم کنی
آره خب اینم ممکنه درست باشه
خسته ای؟ میخوای بخوابی؟
آره؟
باشه
بذار جاتو درست کنم
صبح میبینمت باشه؟
باشه
یادت باشه فردا همه اون اسباب بازیا رو جمع کنی
خیلی خب، باشه
باشه
و روح من بیرون از سایه ها
شناور در طبقه ها
دیگر حمل نخواهد شد
میخوای منو بترسونی؟ - شاید -
آره، روی منم کار نمیکنه
لعنتی
شب خوش
شب خوش
آره شب خوش
چی شده؟
تو بنظر خیلی مریضی
تو خوبی؟
خوب خوابیدی؟
آره
داستان های بابات بیدار نگهت داشت؟
نه، ما داشتیم بازی میکردیم
چی؟ ما کیه؟
...اون
خیلی خب غذتو بجو
سلام، چطور میتونم کمکتون کنم؟
صبح بخیر، حالتون چطوره؟
من خوبم، ممنون
اسم من پدر داناوان اومالی هست
ببخشید که مزاحم شدم
ولی من خانومی که اینجا زندگی میکرد میشناختم
آره
متاسفم
...آره، من
امروز صبح در اوردمش
من کمی در رابطه با لباس شلخته ام
ولی روح من تمیزه
اینجا جابه جا شدید؟
نه، نمیخوای بیایم اینجا
این خونه متعلق به مادر شوهرمه
و ما برای فروش گذاشتیمش
لطفا، بیاید داخل
پس نادین مادر شوهر شما بود
آره بود
و جیمز همسر شماست
آره، متاسفانه در حال حاضر اینجا نیست
بزودی برمیگرده
من قهوه گذاشتم
کمی میخواید؟
نمیخوام مزاحم بشم - خواهش میکنم -
ممنونم
...اوه
منو برای کنجکاو بودن ببخشید
ولی من این تصویرو به یاد دارم
من نادین و جیمز را از وقتی بچه پسر بود میشناختم
این خانواده عالیه پر از ایمان و یکپارچگی
اون واقعا بی گناه بود
من هیچوقت نشناختمش
واقعا؟
قهوتون رو چطور میخواید پدر؟
خالص، بی نظیر و خالص ممنونم
سیاهه
سلام اسمت چیه؟
دنی
دنی، با دهن پر حرف نزن
امیدوارم توی دردسر ننداخته باشمت
چیزی نیست دارم بهش عادت میکنم
بفرمایید پدر
ممنونم، ممنونم
اوه
لطفا بشینید - ممنونم -
روی میز کثیف صبحانه ما
خیلی خوشحالم که اینجام ممنونم
واسه این ممنونم - بابت میز متاسفم -
انگار برای صبحانه مداد رنگی داشتیم میخوردیم
کلیسا این نزدیکیاست؟
آره و نه
چطور؟
خب ساختمون اونجاست ولی خیلی مردم
برای بیرون آمدن در هوای سرد مشکل دارن
زمستون خیلی سریع میاد
یکشنبه ها در سدار راک فالز
بیشتر راجب تلوزیون و خانه داریه
زیاد درباره پرستش نیست
ممم
شما جوان ترین زوج در شهر هستید
متوجهش شدم
بیشتر مردم پیر هستن و بچه ای در کار نیست
پیری واگیر دار نیست
ولی برای همه اتفاق میوفته
خیلی از مردم جوون، مخصوصا همسر شما
شهرو ترک میکنن، وقتی به اندازه کافی بزرگ شدن
و بقیه صرفا پدر و مادرشونو فراموش میکنن
افتضاحه
نه واقعا
اونا تنهایی رو گرامی میدارن
سکوت برای مردن
لعنتی - لعنتی -
!!واقعا هم لعنتی
دنی، اینو نگو
بلند گفتم؟
من میرم پایین توی زیرزمین تا با دوستام بازی کنم
نه، نه، نه، نه
تو نمیری پایین
میری بالا توی اتاقت، باشه؟
ببخشید، اون یه دوست تخیلی جدید داره
زیاد تعجب آور نیست در سن اون
به این نگاه کن
و پدرش شبا براش داستان های ادگار آلن رو میخونه (نویسنده آمریکایی)
واقعا؟ اون از کلاسیک خوشش میاد؟
آره
جنیفر؟ - من باید برم -
نه، نه، لطفا بمون سورپرایز خوبیه
!ما یه مهمون داریم
کیه؟
واو، مدتی شده
...من شما رو ندیدم از وقتی که هی آروم باش رفیق
از وقتی 13 سالت بود
آره، آره، بفرمایید
انقدر گذشته؟
آره، وقتی تو رفتی مدرسه شبانه روزی من اونجا بودم
خیلی راجب مادرت متاسفم پسرم
شناختن اون به خوبی تو
مطمئنم اون خیلی خوشحاله که شما همه اینجایید
همین فکرو میکنم
کاش دنی فرصت اینو داشت
تا اونو بشناسه
دنی چند سالشه؟
دنی؟ 6 سالشه
تقریبا برای مدرسه آمادست
این تاسف باره
خب چرا؟
مدرسه ما چند دهه هست که بسته شده
لعنتی، عزیزم فکر کردم درو قفل کردی
حتما قفل یه مشکلی داره
باشه، خیلی خب بعدا درستش میکنم
فکر میکنم بیش از حد موندم
اوه
نه پدر، خوشحالیم که اومدی به ما سر زدی
خوشحالیم که شما رو دوباره دیدیم - خرسندم -
و لطفا هر وقتی خواستید برگردید
با مهمان نوازی و قهوه خوب شما
غیر ممکنه که نیام
بنظر آدم خوبیه
برای کشیش بودن خیلی روشن فکره، نه؟
آره، نمیدونم من خیلی کم میشناسمش
خب اون تو رو میشناسه
آره بنظر اینطور میاد
اون مادرتو خیلی خوب میشناسیه
خب این و پدر رفیقای قدیمی بودن
در واقع، همینطور بوده
اون این اطراف بوده
...فکر نمیکنی که اون و مادرت با هم
اوه
نه
نه، بابا میکشتش
دنی؟
داری توی تاریکی چیکار میکنی؟
بازی میکنم
ولی باید توی تخت باشی
اسباب بازیای من بیرون چیکار میکنن؟
من اینارو نکردم تو ترسوندیشون
کی رو ترسوندم؟
میدونی چیه؟
واسه امشب بازی بسه
خیلی خب، برگرد به تخت
و فردا با دوستات بازی کن
درسته - باشه -
آره، اون یه دوست تخیلی داره
عالیه
حالا باید بخوابی
باشه؟ - باشه -
شب خوش - به مادرت گوش کن -
باشه
شب خوش رفیق - شب خوش -
برو خونه من باید برم بخوابم
فردا صبح برگرد
خوبه
!مامان
دنی؟
چی شده؟
عزیزم
...اوه
باشه، میدونی چیه؟
اینو یه راز نگه میداریم
ما تو رو تمیز میکنیم، باشه؟
میرم وان رو درست کنم
باشه - باشه -
مشکلت چیه؟ چرا اینکارو کردی؟
من اینکارو نکردم - فکر میکنی بامزست؟ -
نه
پس چرا اینکارو کردی؟
من نکردم
برو توی وان
و تا وقتی بهت نگفتم بیرون نیا
خدای من
آروم باش
!تو منو ترسوندی
خیلی خب متوجه شدم
خدایا
چرا انقدر طولش دادی؟
عزیزم
من خبرای خوبی دارم
ما یه خریدار داریم
خدای من خبر خوبی بود
آره
آره، واقعا خوبه
...اونا ممکنه تا هفته بعد بیان
به کمکت نیاز دارم
حتما، چیکار کنم؟ بگو
واقعا که
باید با پسرت حرف بزنم
دوباره، چرا همیشه میشه پسر من
وقتی که میوفته توی دردسر؟
جیمز، دارم جدی میگم
اون چیکار کرد؟
هیچی
واقعا
زود باش، بگو حتما چیزی هست
اون اشتاباهاشو میندازه تقصیر دوستای تخیلیش
راجب چه اشتباهاتی داری حرف میزنی؟
هیچی فکر نمیکنم
داشتن دوست تخیلی براش خوب باشه
واقعا؟ مگه خودت وقتی بچه بودی نداشتی؟
آره داشتم همه داشتن
اون خیلی داره
فکر نمیکنی این عجیب باشه؟
هی
هی
اینجا چیکار میکنی؟
رنگ میزنم
مادرت بهم گفت که چند تا دوست داری
که این اطراف میگردن، درسته؟
آره
آره؟
اونا کین؟
نمیدونم، فقط دوستن
...دنی
نمیخوام اطراف این دوستا بگردی
چرا؟ - چون من میگم -
ولی من یادمه که وقتی داشتم بزرگ میشدم
توی این خونه بزرگ
اینجا توی این ناکجاآباد
من تنها شده بودم
پس این دوستاس تخیلیو ساختم
نمیخوام با این دوستا بگردی
اونا واست خوب نیستن
دارید راجب چی حرف میزنید؟
داریم راجب این دوستای جدیدش حرف میزنیم
رفیق چی میگی بریم توی تخت، هان؟
بیا بغلم بیا اینجا
تو
هی
همه چی مربته؟
فقط سردرد دارم
یه سردرد سینوسی دیگه؟ - آره -
آره، میتونم حسش کنم
کاری هست که بتونم انجام بدم؟
نه عزیزم داروهامو خوردم
...صبح باید بیشتر بخورم
تو به اندازه کافی کار کردی
اوه، خدا! فراموشکار شدم میدونستم اتفاق میوفته
باید خریدار ها رو 10 دقیقه پیش میدم
مگه ساعت نذاشتم؟ ندیدی ساعت بذارم؟
آره کار نکرد؟
آره، کار نکرد
خیلی خب، دوست دارم بعدا میبینمت
دوست دارم
آرزوی خوش شانسی
موفق باشی
خدای من
فکر کردم وایسم و یه سری بزنم
در جلویی باز بود
همه چی مرتبه؟
مرتبه؟
...چی؟
همه چی مربته
حتما فکر میکنم
میتونم براتون قهوه درست کنم؟
عالیه، ممنون
اون کوچولو کجاست؟
بالاست
لعنتی در باز بود دوباره؟
اشکالی نداره الان دیگه بستست
همیشه اینکارو میکنه
آره، این توضیح میده که چرا اینجا رو پوشونده
از کجا میدونی که پوشیده شده بود؟
خودت گفتی
من گفتم؟
!دنی
خدای من
دنی
دنی...چی شده؟ تو خوبی؟
ما داشتیم بازی میکردیم
ما کیه؟
اونا رفتن
دنی بسه
میشه پنجره را ببندم؟
آره لطفا
خدا
چیه؟
هیچی
یه کلاغ روی لبه پنجره بود
...میدونی، فکر میکنم من باید
یسری به قهوه بزنم؟
آره، باید این افتضاحو تمیز کنیم
آره
خدای من
بهم هشدار بده
با مرغ سرخ کرده خرابکاری کردی توی آشپزخونه؟
یه خرابکاریه میدون
آره، رفیق؟
میشه دوستمو برای شام بیارم؟
آره، منظور دوست تخیلیته؟
آره
اون اسم داره؟
چارلی
اوه
آره، فکر میکنم خوب میشه اگر چارلی بیاد پیش ما
اون میتونه کنار تو یشینه
اون حالا یه اسم داره
آره
میرم واسه چارلی یه بشقاب بیارم
عالی میشه
ببین چی پیدا کردم
به مادرت چی میگی؟
ممنونم مامانی
خیلی با ادبه، مگه نه؟
شاید چارلی ظرفا رو بشوره
چی فکر میکنی؟ باشه؟
من طرفدار یکشم
اون گفت که طرفدار یکته
اونجا چیکار میکنی؟
اون میگه تو رو میشناسه
درسته؟
جالبه نمیدونم ما قبلا ملاقات کردیم یا نه
میدونی، نمیدونم بشناسمش یا نه رفیق
اون گفت که شنیدتت
آره، مطمئنم شنیده
من امیدوارم که اون صدامو بشنوه وقتی میگم
من به آدم های خیالی باور ندارم
اون گفت که به آدم های خیالی باور نداره
اون اشتهاشو از دست داد
اون دیگه گشنش نیست
این یعنی که غذای بیشتری وجود داره
واسه ما خب اشکالی نداره
چه غلطا؟
دنی؟ - دنی؟ -
دنی؟ - دنی؟ -
دنی؟ - دنی؟ -
دنی، تو حالت خوبه؟
توی سرت چی میگذره؟
تو خوبی؟
خدای من، !دنی
دنی! حالت خوبه؟
!خدای من! خدای من - چه اتفاقی افتاده؟ -
چی شده؟ - خدای من! تو حالت خوبه؟ -
تو خوبی؟
چی شده؟ بگو چی شده؟
نمیدونم! نمیدونم
با اون داری چیکار میکنی؟
من اونجا وایساده بودم و این توی دستم بود
خدای من، تو خوبی؟
جنیفر، برو عقب
خیلی متاسفم من متاسفم
خدای من
بیا اینجا
اینم تری
تو خوبی؟
...نه، نمیخوام
نمیخوام
نمیدونم من چمه
!من میتونستم بکشمش - میدونم -
این یه اتفاقه
من شبا راه میرم و شلیک میکنم؟
میخوام از شر اون اسلحه خلاص شی
نمیدونم چرا اصلا مادرم اینو داشته
!دنی
کجایی؟
اینجاست
خدا
تو خوبی عزیزم؟
تو خوبی؟
چی شده؟
دنی گفت که افتادی
...یادم میاد دویدم و
من دیدمش
آروم باش، آروم باش کی رو دیدی؟
پسر کوچیکه
باشه، فکر کنم خیلی زود بلند شدی
و خوب فکر نمیکنی
نه، نه خوب فکر میکنم
خودش بود، مگه نه؟
مامانی، اونا رو دیوونه نکن
شما دو تا
...عزیزم، جنیفر
من چارلی رو دیدم
درسته
منو حرمت نده
داری به خودت گوش میدی؟
پسرم، بگو تو اون پسر تخیلی دیدی
که مادرت داره راجبش حرف میزنه؟
آره؟ دیدیش؟
حالا دیدی این چطور بنظر میاد؟
ولی من دیدمش
خیلی خب اون چه شکلی بود؟
...اون
اون کوچیک بود و مو های سیاه داشت
...اون یه - زخم داشت -
اون یه زخم داشت
فهمیدم کاملا فهمیدم
فکر میکنی من دیوونم؟
...عزیزم
نه، عزیز؟ - من دیوونه بنظر میام -
تو دیوونه بنظر نمیای
میدونی چی فکر میکنم؟
فکر میکنم باید از خونه بری بیرون
واسه مدتی، باشه؟
دنی رو با خودت ببر
شاید شما باید بری بستنی یا چیزی بخورید
خوبه؟
آره؟ حس بهتری داری؟
متاسفم مامانی
برای پی عسلم؟
واسه همه چیز
اشکالی نداره
چرا اون به من خیره شده؟
ولش کن
روز خوبی داشته باشید خانوم
این پسر خوش تیپیه
ممنونم
اسمت چیه پسرم؟
دنی
تو شبیه پسر منی
من یه پسر درست مثل تو داشتم
هم سن تو
ولی اون دیگه اینجا نیست
چه پسر دوست داشتنی ای داری
اون خیلی بامزست
چی میشه اگه ببرمش خونه با خودم
نه، ممکن نیست
یه مراقب بچه میخوای؟
نه، خودم از پسش بر میام
اون خیلی خوش تیپه
پسر من 7 سالش بود
پسرم دیگه نمیاد خونه
میشه بریم مامانی؟
آره، ببخشید متاسفم
من میخوام بهتر بشناسمش
!داری پسرمو میترسونی
بهتون بی احترامی کردی؟ متاسفم
میخواستم فقط یه سلامی کنم
ببخشید، لطفا ببخشید
زود باش دنی، بیا
صبح بخیر
صبح بخیر پدر حالت چطوره؟
خوب، ممنونم
چرا نمیای تو؟ - ممنونم -
اونا چی میخواستن؟ میدونی چیه؟
پدرت میتونه یه املاکی استخدام کنه
و اینطوری خونه رو میفروشه
کارم با این شهر تمومه
باید این خونه رو فراموش کنم
تو دیدیش
دیدیش، نه؟
اون توی تخیل تو هم هست؟
نمیدونم
ولی من یه راه برای فهمیدنش میشناسم
مطمئی چیزی نمیخواید؟
نه
فقط اومدم ببینم اوضاع چطوره
آره، خوبه
بجز چند تا اتفاق در شب
میگم همه چیز خوبه
اتفاق؟
قابل فهمه
باشه، بیا داخل رفیق بیا اینجا
خیلی خب
سلام؟
سلام؟
میدونی مردم میگم که دین
برای کسایی که میترسن برن جهنم
و این معنویت برای مردمه
که قبلا بوده
مادرت راجب نوجوونیت باهات حرف زده؟
نوجونیم
آره
وقتی که خیلی جوون بودی تا چیزی رو به یاد بیاری
داری با این چیکار میکنی؟
...من باید بدونم
که آیا تو جزئیات تصادف با ماشینتو یادته یا نه؟
خب...معلومه که یادمه
من 13 سالم بوئد
اونا گفتن که من تقریبا مردم
خدای من
زندگی تو کاملا با یه تهدید مواچه بود
شنیدم
راجب قبل تصادف چطور؟
چیزی یادته؟ - نه -
چرا؟
متاسفم نمیخوام عجیب باشم
این ذهن یه متکلمه
میدونی، دو چیز بی ارزش برای یک خلبان
باند پشت سر اون و آسمان بالای اونه
من فقط خوشحالم که تو خونتی و یه خانواده زیبا داری
و تو داری رشد میکنی
آره، ممنونم
خوبه که خونه ام
...فقط اینا یکمی عجیبن
غرق شدن
اینجا پر از خاطرست
تمام این اشیا
اینا احساسات قوی را بیان میکنه
آره
...آمم
لطفا احترام منو به بچه ها برسون، باشه؟
حتما
خوبه، ممنونم
زود باش، عزیزم
جیمز؟
اون پایینی؟
جیمز اون پایین چیکار میکردی؟
داشتم اسباب بازی قدیمی هامو میذاشتم کنار
تو خوبی؟
من عالیم
تو چطوری عزیزم؟
برو بالا، باشه؟ اوکی؟
مامانی میخواد با بابا حرف بزنه
دنی، به مادرت گوش کن
اون بچه خوبیه
تو نمیدونی ما چی دیدیم
اونجا یه تصادف وحشتناک بود
و همه مرده بودن
همه جا خون بود، و این مردم
داشتن ما رو توی فروشگاه دنبال میکردن
...این آدم های پیر ما رو ول نمیکنن
چخبره؟
داری راجب چی حرف میزنی؟
اونو از کجا اوردی؟ - توی دفتر روزنامه -
فکر کردم رفتی فروشگاه - آره رفتیم -
این پسرو شناختی؟
واقعا نه
این چارلیه
و اون کیه؟
دوست تخیلی دنی
دوست تخیلیش منظورت روحه؟
این چیزیه که حالا باور میکنیم، ارواح؟
لعنت بهت جیمز اون تخیلی نیست
درسته
ارواح؟
ارواح واقعین؟
حالا دیگه همسرم به ارواح اعتقاد داره؟
این چیزیه که میخوای بگی؟
چون این مزخرفه
مزخرفه
من همین الان پایین بودم و هیچی ندیدم
ببین، یجورایی !اون با این خونه ارتباط داره
بهت میگم
من یکمی سردرد دارم
میرم یذره دراز بکشم
سعی کن تا وقتی که برمیگردم روحی رو بیدار نکنی
جیمز نه !یچیزی اشتباهه
این خونه یجورایی به ناپدید شده ها ارتباط داره
!یچیزی اشتباهه خیلی اشتباهه
!بهت میگم چی اشتباهه - !من میخوام برم -
این زن دیوونه منه
که روانی شده
!وقتی که میخوام خریدارا رو بیارم اینجا
!مشکلت چیه؟
خدای من
..چی
خودتو جمع و جور کن
!از من دور شو
!چرا؟
خدا، زود باش تلفنو بردار
سلام، پدر داناوان اومالی هستم
الو؟ - در حال حاضر در دسترس نیستم -
پس لطفا پیغام خود را بگذارید
بزودی جواب خواهم داد
....پدر اومالی
جنیفر هستم
و واقعا نیازه که باهاتون حرف بزنم
خدای من
دنی، تو حالت خوبه؟
سلام دختر
فیت، خوبه که صداتو میشنوم
گوش کن میخوام بیای به سیدار راک فالز
و چند روزی دنی رو ببری، باشه؟
چی شده؟ تو خوبی؟
باید یسری چیزا رو حل کنم
وقتی برگشتی، همه چیزو برات توضیح میدم
آره، حتما هرچی تو بگی
هرچه سریعتر میام اونجا
بزودی میبینمت
باشه
بابایی چطور؟
اون دیگه تنهاست
بیا دنی
پدر؟ ببخشید
جیمز و من داشتیم دعوا میکردیم
...و
اون منو زد
!هیچی دیگه با عقل جور در نمیاد
!احساس میکنم دارم دیوونه میشم
!چیز هایی میبینم که وجود ندارن
!اونا واقعی نیستن
دیگه نمیدونم چی واقعیه
...من فقط
من کلی سوال دارم
شما راجب بچه های گم شده میدونید؟
آره میدونم
یچیزی برات دارم تا باهاش بازی کنی
مزش خوبه بگیر
میتونی باهاشون چیز میز درست کنی
بگیر، همینجا
نگاش کن
تو یه زن مذهبی هستی، جنیفر؟
نه واقعا
نه؟
اگر به خدا باور نداری
صبر کن تا اولین روحو ببینی
دیدی، درسته؟
اینو نگاه کن
اوه
اونا در کل 9 نفرن
بی گناه ترین بچه ها در کل دنیا
خب این چه ربطی به جیمز داره؟
مادر جیمز، یه زن خیلی مریض بود
مادر جیمز؟
آره
آره
گوش کن، من نمیتونم بگیر لطفا
چرا نه؟
من خیلی وقته توی برزخم
گناه اون همانند یک بهمن سرازیر میشه
این فریاد ها مهم نیست چقدر طول بکشه
ما با قلبمون چیز هایی رو میبینیم که میخوایم تموم بشه
ما کر میشیم، به جای اینکه گوش بدیم
نمیخوایم بشنویم
به عنوان یک کشیش، من قول دادم که گناه های گفتاری دیگران
هرگز اعتراف نمیکنه
متوجهی؟
واسه خانواده من
میخوام بگی چخبره
همش بخاطر همسرت، جیمزه
همش
جیمز یه بچه عصبانی بود
با اینکه جیمز بچه بود، ولی معتقد به کشتن بود
اول حشرات بعد حیوانات کوچک
و بعد بیشتر
اونه خونه خوب، کلیسا و خانواده خوبی داشت
خیلی سخت بود در اون روزا
که متوجه بشی
هنری بهترین دکتر ها رو براش اورد
ولی پول نمیتونه همه چیز برات بخره
و اونا پافشاری کردن تا اونو بستری کنن
تا روش مطالعه کنن
نادین نمیذاشت
یه برادر به دنیا نیامده بود
اون اولیش بود
اون به هنری گفت که اون توی آشپزخونه افتاده
تا اینکه یه روز، خودش اعتراف کرد
این باعث شد که به روش جهنمی خودش باهاش برخورد کنه
اون میدونست که جیمی چی سرش اومده
و کاری که کرده
از اون به بعد، زندگی چرخید
♪ پسر کوچولو، هیچی نگو ♪
♪ مامانی برات یه مرغ میخره ♪
♪ اگر اون مرغ نخوند ♪
♪ مامانی برات یه انگشتر الماس میخره ♪
♪ اگر اون انگشتر الماسی برق نزد ♪
♪ مامانی برات میخره یه ♪
♪ آینه ♪
اونا جنازه رو دفن کردن
...مدارکو دفن کردن
و اونو از بچه های دیگه دور نگه داشتن
تا اونجایی که تونستن
چیزی نیست عزیزم
من حلش میکنم
اونا رفتن سراغ زندگیشون انگار هیچ اتفاقی نیوفتاده
این شعله بود که آتیش رو روشن کرد
نادین فقط لباس های خونی رو
از جیمی دور نگه میداشت
و هنری فقط وجدانشو میخورد
بیا اینجا
بیا اینجا
میخوای چیزیو بکشی؟
منو بکش
وقتی جیمز 13 سالش بود
یکی بهش زد و در رفت
تقریبا کشتش
برای ماه ها توی کما بود
وقتی از کما اومد بیرون
یه برکت بود
یه پسر متفاوت بود
اون کارایی که کرده بودو یادش نمیومد
رستگاری بود این یک مداخله الهی بود
نمیتونم دیگه نمیتونم بشونم
به ما یه فرصت داد
فرستادیشم به مدرسه شبانه روزی
ما باید دنی رو پیدا میکردیم و یه جای امن براش پیدا میکردیم
!دنی
زود باش
زود باش ما باید بریم
ما باید بریم
آخرین تابستون رو یادته؟
بالای اون رودخونه؟ آره
و تابستون بعداز اون؟
عالی بود
آره
راجبش فکر کردم
تقریبا هر روز
منم همینطور عالی بود
تو یه فرشته بودی
!لعنتی
جنیفر؟
جنیفر، تویی؟
نه
تویی
زمان بندیت بی عیب و نقصه
دیدن تو اون روز باعث شد چند تا خاطرم برگرده
بعضی دوست ندارن
آمنیازیس یه شمشیر دو طرفس (آمنیازیس بیماری از بین رفتن حافظه)
...خاطرات مثل امواج برمیگرده
بعضی هاش ترسناکه
بعضی؟
همشون
...تو
...تو بدون همدلی
بزرگ شدی
و من خیلی بابتش متاسفم
آره، واقعا؟
تو خیلی متاسفی
فکر میکنی تاسف چیزی رو حل میکنه؟
فکر میکنی تاسف کافیه؟
...تو خیلی ها رو آزردی
خیلی بدبختی به بار اوردی
هیچ بخششی برای تو نخواهد بود
نه توی این دنیا
خب برای یبار بالاخره به تواقف رسیدیم
خب از اینجا به کجا بریم؟
چون مشکلی اینه که
تو میدونستی من داشتم چیکار میکردم
و میدونی من چیکار کردم
تو بهش گفتی، نه؟
بهش گفتی؟
آره
...اه
حالا باید چیکار کنم؟
...جیمز
مادر باید منو متعهد میکرد
!باید یکاری میکرد
شما به اندازه من گناه کارید
!چون شما میدونستید
!و هیچ غلطی نکردید
من یه قولی دادم
یه تعهر
خب تو نمیتونی یه چیز بدو
در راه خوب بیاری؟
درسته پدر؟
تو داری دقیقا جایی که ولش کردی دوباره برش میداری، نه؟
منو بذار آخر
تو بی ارزشی درست مثل من
درست مثل من
هنوز با منی پدر؟
با منی؟
تقریبا کارمون تمومه
تقریبا تمومه
تقریبا تمومه منو ول نن
منو ول نکن
نگران نباش
پایان نزدیکه
توی ماشین بمون
جیمز؟
از بردن دست بردار هرزه
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.