Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
وبسایت و اپلیکیشن بهارات مووی تقدیم میکند
آدرس کانال تلگرامی وبسایت بهارات مووی @bolymix
مدیر وبسایت : نوید مرادی
مترجم : تالاپاتی
.مرجع بهارات مووی با افتخار تقدیم میکند www.baharatmovie.com
آپلود زیرنویس : قـاسـم سـمـنـگـانـی @Qasem_Samangani
«میای نمایش رو ببینی؟»
مامان، زود باش یه دعایی چیزی بکن و...
...یه صد روپیه بذار کف دستم.
چرا؟ چرا پول؟
مامان، با دعای تو یه کاری گیر میارم و با...
...این پولا هم یه زن میگیرم.
- و... - چی؟
مامان، تو هم که امروز خیلی خوشگل شدی!
شیطون!
اگه یه وقت یه دختری از من خوشش اومد و من هم...
...ازش خوشم اومد، باید ببرمش یه قهوهای، چیزی مهمونش کنم.
برای اونم که پول لازمه.
عزیزم، بیا اینم صبحانهات، بخورش.
مامان، صبحانه خوردم.
میرم پیش بابا. راستی، حال و احوال جناب سروان چطوره؟
چه معنی داره پرونده رو جابجا میکنی؟
- قربان، من فکر کردم... - تو چرا فکر کردی؟
هر کاری دلت میخواد میکنی!
- بابا. - بله.
اومدی واسه دعای خیر، دیگه؟
- داری میری مصاحبه، درسته؟ - بله.
این چه پیراهنیه پوشیدی؟
- راستش... - تو هم که عجیبی!
مگه این پیراهن چشه؟ خوب که هست.
بد نیست. فقط خواستم در مورد رنگش یه چیزی بگم.
یه دقیقه صبر کن. یه کراوات بزن بهش.
باز که مامان...
آره. این رنگش بهش میاد.
- دکمهاش رو ببند. - چشم.
وی샬، این لباسه که اولین تاثیر رو میذاره.
طرز لباس پوشیدنت خیلی چیزا رو در مورد شخصیتت میگه.
در مورد شخصیتت هم یه جورایی اعلامیه میده.
- مرسی، بابا. - موفق باشی.
- باشه، مامان. - موفق باشی، پسرم.
به پسرت فهموندی؟
باید حواسش باشه موقع مصاحبه عصبانی نشه.
با همه دعوا راه میندازه.
این اخلاقش رو از تو به ارث برده. ولی چقدر خوش تیپه!
بالاخره که چی، بچهی خودمه دیگه.
آها! پس برای این یکی هم میخوای اعتبار کسب کنی؟
عزیزم، بشین اونجا! چرا هی آب میخوری؟
اینجا کمبود آبه.
داداش، رئیس کی میاد؟
چند بار باید بهت بگم؟
برو اونجا بشین. به خدا رو اعصابه!
وقتی رئیس نمیخواد تو رو ببینه، چرا هر روز میای اینجا؟
اینجا که فلورانس نایتینگل نیست!
مگه اینجا فلورانس نایتینگل؟
- چه خبره؟ - قربان، ایشون...
گوش کن، سه روزه داری از من فرار میکنی.
من سی و پنج سال از زندگیم رو تو این شرکت گذروندم.
برای این شرکت جون کندم. اینطوری راحت بیرونم کردی؟
اگه برادرت اینجا بود، اینطوری بیرونم نمیکرد.
آقای گوپتا، ما اینجا به آدمایی نیاز داریم که کار کنن.
نمیتونم که به آدمایی که بیکار میشینن حقوق بدم.
تازه، تو که درست هم نمیبینی.
آقای خانا، من یه عینک جدید گرفتم.
دیگه هیچ مشکلی ندارم.
دیگه بهونه دستت نمیدم.
دو تا دختر دم بخت دارم. بذار چند وقتی کار کنم...
داری وقت منو تلف میکنی. هر کاری از دستم برمیومد برات کردم.
- بابو، راه رو بهش نشون بده. - چشم، رئیس.
مگه من بهت نگفتم؟ راه بیفت! راه بیفت... آقای خانا!
با بیرون کردن آدمایی مثل من، داری شرکت رو تضعیف میکنی.
آقای خانا، این انصاف نیست. این انصاف نیست.
آقای ویشال چودری.
جایزههایی که امروز به این بچهها اهدا میشه...
...به بچههایی که آیندهی کشور ما هستن...
بچهها، میخوام یه داستان واقعی از شجاعت یه بچه براتون تعریف کنم.
یه بار یه عده آدم سوار یه اتوبوس شهری بودن.
یه تبهکاری سعی کرد گردنبند یه خانمی رو بزنه...
...و بقیهی مسافرا رو با چاقو تهدید کرد.
یه بچهای هم تو اتوبوس بود و داشت این اتفاقا رو میدید.
بچهه با ظرف غذاش زد تو سر تبهکاره.
تبهکاره هم چاقوش از دستش افتاد.
بعدشم مسافرا ریختن سرش و گرفتش.
اینجوری بود که بچه موفق شد...
...جلوی اون یارو رو بگیره که گردنبند خانمه رو بدزده.
اسمش مانيش ساوانته.
یه چیزی بگم.
بزرگ که شدی میخوای چی کاره بشی؟
مثل شما افسر میشم و همه ی اراذل اوباش رو ادب میکنم.
آقای چودری، من با شرکت تو مراسمها مشکلی ندارم.
اما خوب نیست یه جایی بشینیم و...
...صداي دست بشنویم درحالیکه...
...دارن ازمون بازجویی میکنن.
آقا، من اونجا نرفته بودم که بهم گل بدن.
حتی برای دریافت مدال و اینا هم نرفتم.
فقط رفته بودم بچهها رو تشویق کنم.
بله. خانم باروچا!
اوه بله! خانم باروچا، بله!
چطورین؟
تو افتتاحیهی یه آرایشگاه من باید چیکار کنم؟
زنم که داره میاد، نه؟
خیلی خب. خیلی خب، خانم باروچا. منم میام.
خیلی ممنونم.
بابا، من نمیتونم با اینجور آدما کار کنم. نمیتونم تحملشون کنم.
عزیزم، چی رو نمیتونی تحمل کنی؟
فکر کردی کی هستی؟
ببین. یکم با ملایمت رفتار کن.
حالا باید با دنیای واقعی روبرو شی.
وقتی بری سر کار، میفهمی چی میگم.
عالیه! نمیتونم تحمل کنم!
صبح زود کلاس دارم.
مامان، بابا در موردم چی فکر میکنه؟
من پسرشم یا عروسش؟
هی! حالا که به دنیا اومدم حتما همهچیز دنیا رو هم میبینم.
الکی! همش داره نصیحتم میکنه!
- ویشال. - ولش کن بابا!
- ویشال، پروندهم اینجا بود؟ - بله! بله، بابا.
- ایناهاش! - اوه! خیلی خب.
- من رفتم. - باشه.
خوب شد رفت. وگرنه میخواستم حسابی حالیش کنم.
- نکنه ازش میترسم؟ - نه، نه.
- اون از تو میترسه. - خب معلومه!
راستی، اون پولی که بهت دادم چی شد؟
- کسی رو بردی باهاش قهوه بخوری؟ - نه، مامان!
نه کار پیدا میکنم نه دختر!
خفه شو!
ازدواجها تو آسمونها بسته میشه.
حتما یه دختر خوشگل هم واسه تو پیدا میشه.
- خدایا! - خدایا!
- خدایا! - خدایا!
کی میخوای منو ببینی؟
کی به دعاهام جواب میدی؟
ای خدا! یه فرصت بهم بده!
بهت ثابت میکنم که از همه ی بازیگرا بهترم.
زنده باد آقای دو آناند!
میبینی؟ تب فیلم نابودش میکنه.
آخرش کار دست خودش میده.
بهش بگو یکم دعا کنه.
- درست میشه. هنوز بچهست. - هنوز بچهست!
- این چیه؟ صبحانهی موهینی! - این صبحانهست؟
- سیبزمینی آبپز و... - آب ولرم با عسل.
این روزا رژیمم.
بابا، آخه ما هنرمندا باید حواسمون به هیکلمون باشه.
اما چرا غذا رو ترک کردی؟
منم نمیفهمم. یه دفعه غذا خوردن رو کنار گذاشت.
بهت میگم. ببرش دکتر.
دیوونهام ببرمش دکتر؟
دکتره رو راهی بیمارستان میکنه.
بابا، داشتم به یه چیزی فکر میکردم.
چقدر خوب میشد اگه تو بیمارستان با...
...دختر یه میلیونر عوضم میکردن!
مثل فیلم "باگیاوان"...
...اونجا بزرگ میشدم.
ویلا، ماشین، خدمتکار... وای!
و اون؟ اینجا. تو این خونهی شما.
دیگه برم. تو تحملش کن.
اون دیگه تمومه. من دارم میرم. تو با اون کنار میای.
بابایی، لطفا 200 روپیه بهم بده.
از اون میلیونره بگیر.
بابایی، خواهش میکنم. باید برم آرایشگاه.
نه!
خجالت نمیکشی با این لباسایی که از مردم قرض میگیری میپوشی؟
قشنگن، نه؟ بابایی، باید صورتمو ماساژ بدم.
لطفا پول رو بهم بده.
خفه شو! من از اون مسئولای فاسد نیستم...
... که با حقوق 1400 روپیه، 200 روپیه برای ماساژ صورت بهت بدم.
گوش کن. لطفا دلشو نشکن.
این النگوها رو بگیر و...
- ...با گرو گذاشتنشون 200 روپیه بهش بده. - نه، مادر!
نه، مادر! نه، مادر! این کارو نکن.
یه جوری درستش میکنم.
هی.. این چه حرفیه میزنی؟
هیچی. داشتم خواب میدیدم.
ببین. دیگه خودت رو تو دردسر ننداز.
همیشه ازت میترسم.
که به خاطر تو به جوناقاد منتقل نشم.
تو این سن و سال دوست ندارم به جوناقاد برم.
انجام وظیفه یه چیز ثانویه ست.
اول قدر اینجارو بدون.
این کلانتری رو حسابی سروسامون دادی.
این.. این چه پروندههاییه اینجا؟
قربان، همین الان مرتبشون میکنم.
خجالتآوره!
لطفا اینجارو تمیز کنید.
این چیه؟
- پ.. پ.. - این دفتر ثبت شکایته. - بله.
گزارش رو توش ثبت میکنی.
آقای دِوکی ناندان، من دو بار انتقالتون رو متوقف کردم.
این دفعه مستقیم میفرستمت جوناقاد. جوناقاد!
میدونی چرا معاون پلیس...
...منو تهدید به انتقال به جوناقاد میکنه؟
پروندهی پدرمو دیده.
پدرم راهزن بهارات رو کشته بود.
نوهی راهزن بهارات تو جوناقاد منتظرمه.
اگه برم اونجا، اونوقت...
فقط میرم جوناقاد، دیگه هیچوقت برنمیگردم.
حالا باید کار تو رو هم من انجام بدم.
آسانسور. آسانسور.
احمق! فکر میکنن کیان؟ وای نه!
آسانسور! آسانسور.. بله!
[صدای ترمز]
سلام!
ممکنه من رو یه کم جلوتر پیاده کنی؟
بله، بله. بفرمایید بشینید.
بفرمایید. در خدمتتونم!
ممنون! خیلی ممنون.
از اینجا به راست بپیچ.
- نترس. - چپ؟!
- گفتم راست! - بله.
مهم نیست.
کجا میبریم؟
ساکت بشین سرجات.
اشتباهی سوار شدم. داداش، لطفا یه کم جلوتر پیادهام کن.
خواهش میکنم. راستش.. راستش.. ببین، من..
لطفا کنار بزن پیاده شم.
- نه.. - نترس.
راحت باش.
ولم کن! بهت میگم! ولم کن!
بشین، ملکهی من! کجا میخوای بری؟
برو اونور!
وای نه! داداش، خواهش میکنم ولم کن. خواهش میکنم!
من مثل خواهرت میمونم، نه؟
منم مثل شوهرت میمونم، نه؟
خوک کثیف! گوش نمیدی!
آرامش، خستگی
عصبانیت
کجا میخوای فرار کنی؟ این بیست و پنجمین تجاوزه منه.
میخوام جشن بگیرم. جشن!
نجاتم بده! ولم کن!
ولم کن! کمک!
کسی اونجاست؟
نجاتم بده! کمک! کمک! نجاتم بده!
- نجاتم بده! نجاتم بده! - نجاتم بده!
نجاتم بده! یکی نجاتم بده! نجاتم بده!
نزن! دادا، نزن!
من 24 تا تجاوز کردم، هیچکس هم منو نزد.
تو هم اینکارو نکن.
- نزن! - ارزون!
مامان!
چشماتو باز کن. چشماتو باز کن. حرکت کن. گفتم حرکت کن!
وای!
آقای قهرمان!
آقای قهرمان! آقای قهرمان! یه لحظه صبر کن.
چیه؟
عالی! چه ورود باشکوهی داشتی!
مثل تو فیلما.
از کجا فهمیدی اینجا تجاوز شده؟
- اینجا بودی؟ - بیخیال من.
تو بگو ببینم، تو اینجا تو این خراب شده چیکار میکردی؟
من! من خودم که نیومدم اینجا.
منو آوردن اینجا.
راستش، ازش خواهش کردم منو برسونه و...
هر چی، هر کاری خدا میکنه یه حکمتی توشه.
اصلا مگه میشه تو ...
... فیلما یه موقعیتی نباشه که قهرمان و دختره همدیگه رو ببینن؟
این موقعیت همیشه جواب میده. همیشه جواب داده، نه؟
باشه بابا. بدو منو برسون خونه.
یه چایی بخور، مامانمو ببین.
'انگار خل شده'
منتظر چی هستی؟ بریم عزیزم!
- باشه. - یه وقت دیگه.
این کارو نکن، من چطوری برم خونه؟
یه چیزی سوار شو.
داره میره! همچین چیزی تا حالا اتفاق نیفتاده بود!
عزیزم، پات چی شده؟
مامان! یه اتفاق خیلی عجیبی افتاد. مثل تو فیلما!
یه دختر از یکی خواهش میکنه که برسونتش.
دختره سوار ماشین میشه. ماشین یهو نگه میداره.
تا اون موقع، نیت راننده عوض میشه.
دختره میفهمه و سعی میکنه از ماشین پیاده شه.
اون دستشو میگیره!
تو اون موقع داشتی چیکار میکردی که این اتفاقا میوفتاد؟
مامان، اون موقع من اونجا بودم.
باز که یه داستان جدید!
خدایا! بعدش چی شد؟
بعدش دختره از دست مرد بده فرار میکنه.
مرد بده دنبالش میدوئه. موفق میشه بگیرتش.
بعدش!
بعدش قهرمان سر وقت از روبرو میاد تو صحنه.
بعدشم که دیگه فقط کتک کاریه!
مامان، اون یارو رو حسابی زد.
چه قهرمانی بود! وای!
حتما خدا فرستادتش.
وگرنه امروز آبرومون میرفت.
اره والا!
تیتر روزنامه های فردا این میشد.
که دختر سروان دوکی ناندا...
... قربانی تجاوز شد.
ببین. بهتره دست از این کارات برداری.
وگرنه تو روزنامه ها چاپ میکنم که هیچ نسبتی باهات ندارم.
این کارو نکن، اون هنوز بچه است.
مگه چند سالشه؟
اون تنها دختر ماست.
تنها اشتباه من این بود.
19 ساله که دارم همین جمله رو ازت میشنوم.
هنوز بچه است! هنوز بچه است! هنوز...
عزیزم، کاشکی اورده بودیش خونه.
مامان، اون یه پسر خیلی عجیبی بود.
اصلا به من اهمیت نمیداد!
قهرمان همیشه تو این موقعیتا دختره رو میبره...
...خونه.
با اتوبوس میام.
مامان، نگران نباش. دوباره منو می بینه.
مامان، اون هنوز باید با من آهنگ بخونه.
"قلبم به گریه افتاد!"
"قلبم به گریه افتاد!"
"ما عشقمون رو شروع کردیم و تو هنوز خوابیدی!"
"قلبم به گریه افتاد!"
"من برای همچین آدم خل و چلی دیوونه شدم."
"از کل دنیا بی خبر شدم."
"من برای همچین آدم خل و چلی دیوونه شدم."
"از کل دنیا بی خبر شدم."
"بذار نیت قلبت رو بدونم."
"قلبم به گریه افتاد!"
"ما عشقمون رو شروع کردیم و تو هنوز خوابیدی!"
"قلبم به گریه افتاد!"
"یه روزی باید با من ازدواج کنی، مطمئن باش."
"ما باید همدیگه رو تحمل کنیم."
"یه روزی باید با من ازدواج کنی، مطمئن باش."
"ما باید همدیگه رو تحمل کنیم."
"کاری که پسرا می کنن رو یه دختر داره انجام میده."
"قلبم به گریه افتاد!"
"ما عشقمون رو شروع کردیم و تو هنوز خوابیدی!"
"قلبم به گریه افتاد!"
"قلبم به گریه افتاد!"
دخترم، این یه آهنگ مذهبی جدیده؟
من.. بله، کاهن. شما نمی فهمید.
آدم باید شور و شوق، عشق و...
...و البته حمایت سن و سال رو داشته باشه.
کاهن، یه قهرمان وارد زندگیم شده.
لطفا با خبر دادن به خدا ما رو به هم برسون.
امروز دوشنبه است.
آرزوت حتما برآورده میشه اگه بیای...
...و هفت تا دوشنبه عبادت کنی.
واقعا؟
عزیزم، آدم نباید به خدا شک کنه.
ببخشید.
تو! وای!
اولین دوشنبه اثرش رو شروع کرده.
اینجا چیکار می کنی؟
من زیاد به این معبد سر میزنم.
جدی! تنها؟
نه. با مادرم.
اما اون جدا میاد.
چرا جدا؟
اون میاد برا یه عروس خوب دعا کنه، من هم برای یه کار خوب.
آرزوی مادرت برآورده شده.
میشه گفت که اونو گرفته.
من برای شغلت دوشنبه ها روزه می گیرم.
یه لحظه صبر کن!
منظورت از گرفتن عروس چیه؟
آره! خودمم!
کاهن، شما چی میگی؟
ما به عنوان یه زوج چطور به نظر می رسیم؟
این زن چقدر رک شده!
خدایا! ای خدا!
شنیدی؟ من رادا هستم و تو کریشنا من.
بریم یه جایی بشینیم.
نه نه. باید یه تماس مهم بگیرم.
آدرس، مکان، شماره تلفن، یه چیزی..
بابام آقای چوداری، معاون پلیس.
شماره تلفنت رو پیدا می کنم.
آره، آره. حتما می بینمت. بله، برادر ویجی.
- لطفا سریع تر، مرد! - دو دقیقه.
دو دقیقه! نیم ساعت شده.
سلام. بله.
حتما داخل کانال تلگرامی بهارات مووی عضو شوید @bolymix
- دکتر، سریع درمانش کن و نجاتش بده! - چه اتفاقی افتاده!
نمی دونم کیا بودن!
با یه ون اومدن و زیرش گرفتن. دکتر، لطفا نجاتش بده!
این یه مورد تصادفه. گوپتا، لطفا به پلیس زنگ بزن.
دکتر، این مرد تا پلیس برسه می میره!
ما باید چیکار کنیم؟
- تو که کاری ازت برنمیاد، ولی من میتونم. - ولش کن!
ویشال، داری چه کار میکنی؟ ولش کن بره.
نگاه کن! نگاه کن!
اونم یه انسانه. اونم جون داره! اون...
مرده!
- مرد! مرد! - ویشال!
اشتباهتو قبول کن.
آره! اشتباه کردم.
یه مرد غرق خون افتاده بود و زجر میکشید.
اشتباه من این بود که اونو بردم بیمارستان.
- نباید این کارو میکردم. درسته؟ - ویشال!
مامان، نباید این کارو میکردم.
باید میذاشتم همونجا بمیره.
همونجوری که بقیه گذاشتن داداشم همونجا بمیره. مگه نه؟!
بابا، اگه یکی همین اشتباهو واسه...
...داداش من کرده بود...
...الان زنده بود.
خیلی سخته بفهمیم این یارو...
...آدم بابا خان بوده یا مانا شتی.
- صورتش... - با اسید سوزونده شده.
اون جنازه دیگه مال کی بود؟
قربان، اسمش وامن چوراسیا بود.
تو حلبی آباد شانتی ناگار همین نزدیکی زندگی میکرد.
به خانوادهش خبر دادین؟
قربان، فقط یه پسر داره.
تو بیمارستان کوپر تو کماست.
داشته میرفته داروهاشو بخره که...
- هر چی که بین بابا خان و مانا شتی داره اتفاق میفته... - بله قربان.
- ...نتیجه همون ماجراست. - بله قربان.
- به خاطر همین، حواستون به آدمای هر دو طرف باشه. - چشم قربان.
یکی به رئیسم زنگ بزنه. دارم میمیرم! به رئیسم زنگ بزن.
چرا گریه میکنی؟! هیچیات نمیشه!
یه جا بشین! مثل دخترا گریه میکنی.
داداش، لطفا به رئیس زنگ بزن. دارم میمیرم! لطفا بهش زنگ بزن.
میخوای باندتو باز کنم؟!
طاقت ندارم! به رئیس زنگ بزن!
گلوله رو درآوردم. دیگه خطری نداره.
باید تو پاهاش پلاتین کار بذاریم.
فعلا نمیتونه راه بره.
انگار زندگی بیخودی میشه اگه نتونی تکون بخوری.
- رئیس، نجاتم بده! - نه عزیزم.
نگران نباش. زمان هیچوقت یه جور نمیمونه.
این حرکت طبیعیه.
صبح، غروب، شب و دوباره صبح میشه.
همه چی هی میچرخه.
یه مرد باید با هر لحظه روبرو بشه.
خیلی کار بزرگی کردی که رو صورت مسعود اسید پاشیدی.
نگران پلیس نباش.
بابا، سابقه هفت سال اخیرت خیلی قابل تحسینه.
اولین قتلت، افسر شارما تو خِروادی بود.
۱۹ نوامبر دستگیر شدی...
...سه روز تو بازداشت بودی و ۲۳ام به قید وثیقه آزاد شدی.
پرونده قتل شارما ۲۶ ژانویه بسته شد.
بعد از اون هفت تا قتل دیگه خیلی ماهرانه انجام دادی...
...بدون اینکه ردی از خودت به جا بذاری.
بابا، آدما تو ۲۵ سالگی میرن سر کار دولتی...
...۳۰ سال کار میکنن و...
...۵۵ سالگی بازنشسته میشن.
ولی تو کار ما نه سن ورود مشخصیه، نه سن بازنشستگی.
...تو حرفه ما همچین چیزی نداریم.
من بازنشستهات میکنم.
نه رئیس! رئیس، منو ببخش! منو ببخش!
نه بابا. نمیتونم ببینم یه گوشه افتادی.
مثل یه ترسو برگشت.
موجود بیچاره! چه ادعاهایی میکرد.
واقعا که ترسو بود.
مانا شتی حتما امروز خیلی به خودش افتخار میکنه.
اینجوری! اینجوری! اینجوری!
فکر میکنه میتونه با خان بجنگه. با خان.
با اونی که اولین لقمه نون رو تو این شهر بهش داد...
...جرئت میکنه باهاش بجنگه!
مانا، چی میگی؟ این چه حرفیه میزنی؟
این همه خشونت و خونریزی!
آخرش چی گیرت میاد؟ بگو ببینم!
هی عمو! به مانا یاد نده...
میدونم. همه چیو میدونم.
چیو میدونی؟ چند تا؟
امروز بهش شلیک کردی و فردا هم بهش شلیک میکنی.
- فردا به برادرت شلیک میکنی، درسته؟ - آره، میکنم!
قبل از اینکه بیان تو این کار، به همشون گفته بودم.
مانا. هی مانا! نمیفهممت!
به همه شلیک میکنی. دیوونه شدی! دیوونه!
هی، عمو! خفه شو. وگرنه بهت شلیک میکنم.
مانا شتی فقط یه چیز حالیشه.
باید بقیه کانال های دنیای جرم و جنایت رو کنترل کنه.
پرواتی، انتقالمو عقب انداختم.
اون کاغذها کجان؟
دفتر خاطرات موهینی! 629029.
این شماره آشناست. بیمارستان زایشگاه دوتا.. نه!
موهینی که هنوز ازدواج نکرده. 629029!
این شماره خونه آقای چودری ه.
- شماره آقای چودری! تو دفتر خاطرات موهینی! - بابا!
چند بار بهت بگم که این دفتر خاطرات شخصیه منه.
تو هم..
چطوری شماره آقای چودری تو دفتر خاطراتت اومده؟
گوش کن! موهینی! خدایا!
- الو. - الو. ویشال خونست؟
- کی صحبت میکنه؟ - من.. من.. راستش..
- گرفتم. ویشال. - مامان، میام.
با تو کار دارن.
مامان، کیه؟
- نمیدونم. یه نفره دیگه ست! - دیگه ست!
- بله، الو. - عزیزم، چطوری؟
چرا؟ تعجب کردی از اینکه شمارمو از کجا آوردم.
همه چی ممکنه.
فقط عشق باید از حد و مرز بگذره.
مامان، یه دوست قدیمیه. یه دوست خیلی خوب.
بله، الو.
چی شد؟ عمه کنارت وایستاده؟
نه. نشسته.
خب که چی؟ بهش بگو که داری با...
...عزیزت، عشقت و زندگیت حرف میزنی.
بله، البته. البته.
چه "بله البته"؟ گوش کن. ببین.
باید به اندازه تمام دنیا همدیگه رو دوست داشته باشیم.
به خاطر همین یه ملاقات ضروری برای برنامه ریزی آینده خیلی...
...مهمه.
داره راجع به کتاب میپرسه.
آره، اون کتابو به یه نفر دادم.
نمیدونم. آره، میپرسم. آره، بهت خبر میدم.
لازم نیست.
همون جایی که برای اولین بار همدیگه رو دیدیم، میبینمت.
راستی، امیدوارم این کتاب داستان عاشقانه نباشه.
آدم با خوندن همچین کتابایی عرق میکنه.
برو اونور، شیطون!
- خب؟ فرمول سریع جواب نداد؟ - چه فرمولی؟
فقط ببین. فقط با چند تا ملاقات به هم نزدیک شدیم...
...وگرنه اینجا سالها طول میکشه تا بتونی با یکی چشم تو چشم بشی.
آره، حرفت درسته.
به هر حال عشق رو نباید خیلی کشش داد.
قبلا قهرمان زن...
...و قهرمان مرد با چادر و لباس هندی همدیگه رو میدیدن.
کتابا می افتاد پایین.
هر دو خم میشدن تا کتابا رو بردارن.
سرشون میخورد به هم و بعد..
"عزیزم، به عشقم قسم میخورم."
این حرفا دیگه تو این دوره زمونه جواب نمیده.
امروزه همدیگه رو میبینن، دلشون ضعف میره، همدیگه رو بغل میکنن و..
"جمعه، یه بوس بده!"
"صبح شد و بعدش غروب از راه رسید."
"دل همش به یاد تو بود."
"صبح شد و بعدش غروب از راه رسید."
"دل همش به یاد تو بود."
"دیوونه ی عشقت..
"آره، دیوونه ی عشقت...
...هر ثانیه و هر لحظه تو رو به یاد می آورد."
"صبح شد و بعدش غروب از راه رسید."
"دل همش به یاد تو بود."
"صبح شد و بعدش غروب از راه رسید.
"دل همش یاد تو رو زنده می کرد."
"اون دیوونگی عشقت.."
"آره، اون دیوونگی عشقت...
...هر لحظه و هر ثانیه به یادت بود."
"صبح شد و بعدش شب از راه رسید."
"دل همش یاد تو رو زنده می کرد."
"هیچ وقت فکر نمی کردم."
"که تو عشق هم این اتفاق میفته."
"هیچ وقت فکر نمی کردم."
"که تو عشق هم همچین چیزی پیش بیاد."
"من و روحم از هم جدا شدیم."
"دل همش داره گریه می کنه و می خنده."
"گذشته ای که با تو گذروندم...
...اومد که منو به یاد بیاره."
"صبح شد و بعدش شب از راه رسید."
"دل همش یاد تو رو زنده می کرد."
"صبح شد و بعدش شب از راه رسید."
"دل همش یاد تو رو زنده می کرد."
"وقتی که باد خنک شروع به وزیدن می کنه."
"من دلمو محکم نگه می دارم."
"وقتی که باد خنک شروع به وزیدن می کنه."
"من دلمو محکم نگه می دارم."
"دعا می کنم که هر چه زودتر با هم یکی بشیم."
"عطر و بویی که تو هوا پخش شده بود، تو رو به یادم آورد."
"صبح شد و بعدش شب از راه رسید."
"دل همش یاد تو رو زنده می کرد."
"صبح شد و بعدش شب از راه رسید."
"دل همش یاد تو رو زنده می کرد."
"اون دیوونگی عشقت.."
"آره، اون دیوونگی عشقت...
...هر لحظه و هر ثانیه به یادت بود."
- "صبح شد. - بعدش شب از راه رسید."
"دل همش یاد تو رو زنده می کرد."
- "صبح شد. - بعدش شب از راه رسید."
"دل همش یاد تو رو زنده می کرد."
حالا فهمیدی؟
چرا مهینی شماره آقای چودری رو داشت؟
با پسر آقای چودری، ویشال، آهنگ می خونده.
خب، اشکال نداره. حداقل از یه پسری خوشش اومده.
- تازه، دیگه بزرگ شده. - فهمیدم!
تا دیروز بچه بود، امروز یه آدم بزرگ شده!
درود بر زنان! بهتون سلام می کنم.
لطفا با آقای چودری ملاقات کن و همه چیز رو درست کن.
تو یه احمق باقی موندی.
اون یه افسر ارشده و من یه سرگردم.
ما با هم فامیل میشیم؟
می خوایم با بستن عمامه همدیگه رو بغل کنیم؟ باهاش حرف بزن!
بابا! بابا، ازدواج کیه؟ تو می خوای ازدواج کنی؟
مامان! می خوای یه زن دیگه بیاری تو این خونه؟
دارم درباره ازدواج تو صحبت می کنم.
اون دامی که برای ویشال پهن کردی.
اصلا بهش فکر کردی؟
بابا، می دونستم که تو داستان عشق من یه چرخشی پیش میاد.
برای همین دیالوگ هامو از قبل آماده کردم.
بابا، عشق کوره.
به بزرگ و کوچیک یا بالا و پایین اهمیت نمیده.
تازه، تو همه داستان های عاشقانه اتفاق میفته.
دختر یه تاجر پولدار، رادا...
...همیشه عاشق یه پسر فقیر به اسم کیشن میشه.
مامان، فیلم "ساوان کو آنه دو" رو دیدی؟
عزیزم، من فقط یه فیلم دیدم. مادر هند.
برای همین مثل مادر هند شدی.
بابا، چرا بهش یه فیلم عاشقانه نشون ندادی؟
الان داره فیلم تو رو می بینه. مگه نه؟
برای داستان عشق تو هر اتفاقی بیفته...
...آخرش تو جوناقاد تموم میشه.
نذارید بره! قتل انجام داده.
ولش نکنید! نه! بگیریدش!
منو ول کن و اونو بگیر!
قتل انجام داده!
با صدای بلند با من حرف نزن!
نتیجه شل کردن چسبیدنم بهت رو دیدم.
یه روز در میون دعواست!
میفهمی چه غلطی کردی...
...جلوی کلانتری؟
- ولش کن دیگه. بچهست آخرش. - تو خفه شو!
تو هم مقصری که کارش به اینجا کشیده.
بابا، این همون مردیه که اون یارو رو زیر گرفت.
اون مرده هم یه هفتتیر با خودش داشت.
پلیس نتونست بگیرتش.
یه... یه قاتل داشت تو خیابونها میچرخید.
پلیس فقط...
به پلیس وظیفهشو یاد نده.
اصلا به آبرو و اسم و رسم من فکر میکنی؟
بابا، چقدر به ما و این خانواده اهمیت میدی؟
- خبر دارم. - ویشال!
مامان، بذار من حرف بزنم!
بابا، فقط به فکر آبرو و اسم و رسم خودتی.
نگاه کن. به این عکس نگاه کن! هیچ نسبتی باهاش داری؟
این پسر بزرگت ویکاس چوداریه.
پلیس جسد له شدهشو دو سال پیش پیدا کرد.
روش برچسب تصادف زدن و از زیر مسئولیتش در رفتن.
بابا، بگو. اگه این تصادف بود پس...
...چرا پلیس نتونست ماشین و رانندهشو پیدا کنه؟
اصلا پلیس و قانون دیگه چیه؟
یه آدم معمولی چطوری میتونه انتظار عدالت داشته باشه...
...وقتی خود کمیسر برای پسرش نتونست عدالت رو اجرا کنه؟
اون بعدش برادرته، اما اول از همه پسر ماست.
اون پدرشه! برو! از اینجا برو!
من هیچ شکایتی ازت ندارم. هیچ شکایتی.
مشکلت رو درک میکنم. تو به من...
نه، رواتی. حرف ویشال درسته.
درسته که تا حد زیادی خودمو از این خونه جدا کردم.
هیچوقت نمیتونم براتون وقت بذارم.
اوضاع این شهر روز به روز داره بدتر میشه.
یه مشت خلافکار قدرتمند دارن با قانون و سیستم ما بازی میکنن.
با اینکه همش میگم که همه چی رو رواله.
همه چی تحت کنترله.
رواتی، حقیقت اینه که...
...ما داریم کمکم همهچیو از دست میدیم.
انقدر غرق کار شدم...
...که مرگ پسرمو فراموش کردم.
سلام، آقای چوداری. سلام.
میتونستم تو اداره هم ببینمت.
میدونی که من مشکلاتمو بیرون از چارچوب قانون حل میکنم.
خان، خوبه که بیرون منو دیدی.
وگرنه، بهت اجازه نمیدادم اینطوری حرف بزنی.
آقای چوداری، پسر شما جلوی همه به آدم من حمله کرده.
مهارتهای خلافکاریشو به رخ کشیده.
ببین. من میدونم به کی حمله کرده و چرا.
آره، آره. مطمئنا یه آدم درست و حسابی نبوده.
اون یه قاتله. قاتل.
خب براش حکم جلب بگیر. بگیر!
من که جلوی پلیس رو نگرفتم. گرفتم؟
پس، فقط ویشال باید تو دادگاه شهادت بده، درسته؟
برو پی کارت.
خان، من یه سری محدودیت قانونی دارم.
- وگرنه، امثال شما... - باید تیربارون بشن.
باید با مسلسل سوراخ سوراخ شیم.
آقای چوداری، ایده خوبیه.
یه چیزی رو یادت باشه.
وقتی اینجوری فکر میکنی...
...یعنی روزای بدت نزدیکه.
خان، دیگه روزای تو به شماره افتاده.
شاید، من هیچ مدرکی علیه تو پیدا نکنم.
روزی که صبرمو لبریز کنی...
...اونوقت بهت نشون میدم مرد بودن یعنی چی.
بریم.
دل خان میگه که ما با هم یه داستان درست و حسابی مینویسیم.
- بابا! - خفه شو!
چطور فکر کردی که میتونی با پسرم ازدواج کنی؟
شک ندارم که همش زیر سر دِوکی ناندان شارماست.
نتونست تو اداره ترفیع بگیره.
حالا میخواد با ازدواج دخترش با پسرم...
...با من فامیل بشه.
فامیل من! فامیل یه سرگرد، یه پلیس جزء!
انتقالش میدم.
میفرستمش جوناقاده. جوناقاده.
من جوناقاده نمیرم! من جوناقاده نمیرم!
چته؟
چه خواب باشی چه بیدار...
...همش از جوناگاه حرف میزنی.
میترسم یه جور طلسم باشه.
یه دعا از یه مرد مقدس بگیر.
برای دخترت هم بگیر. بهش زنگ بزن.
میخوام یه چیزی ازش بپرسم.
نمیدونم صبح به این زودی کجا رفته.
امروز خیلی خوشحال به نظر می رسید!
- خوشحال بود! - آره!
حتی داشت یه آهنگ هم زمزمه میکرد.
داشت یه آهنگ رو زمزمه میکرد!
بخونش. بخونش. کدوم آهنگ؟
"عشق دیوونه و بیقراره."
- "عشق دیوونه است.." - تمومه.
- چی! - انتقالی انجام شده. تموم شده.
الان دیگه حتماً نامه رو هم تایپ کردن.
فقط خدا میتونه نجاتم بده! خدای من!
این هشتمین دوشنبه است. هشتمین!
مردم اینجا میگن آرزو تو هفت تا برآورده میشه.
فکر کردم، شاید، یه دونه از دستم در رفته باشه.
به همین خاطر امروز دوباره اومدم.
علاوه بر این، من ازت، ماشین، خونه...
...جواهر یا الماس نخواستم.
فقط عشقم رو خواستم.
نمیتونی این شادی رو به یه زن هدیه بدی؟
ببین! تو فقط ارادتم رو دیدی.
تو خشم من رو ندیدی.
اگه آرزوم برآورده نشه، اونوقت سرم رو میکوبم به...
آره! سرم رو میکوبم به این معبد تا بمیرم.
من میمیرم اما وجهه تو خراب میشه.
نذری هایی که بهت میدن!
اون موقع دلت براشون تنگ میشه. آره!
بسه، بسه.. تا کی میخوای تهدیدش کنی؟
موضوع چیه؟ خیلی از خدا عصبانی هستی؟
راستش، خاله.. امیدوارم بتونم اینطوری صداتون کنم.
- بله، بله. - بله.
راستش داستان اینه که من عاشق شدم.
چیزی که همه تو این سن عاشقش میشن.
چی!
همونی که دیمپل تو "بابی" عاشقش شد و...
...مینا کوماری تو "پاکیزه".
- عزیزم، خب که چی؟ - عشق، خاله! عشق!
خاله، من عاشق یه نفرم.
مگه اینطور نیست که عشق مقدسه؟ اینکه عشق پرستشه؟
- درسته؟ اینطور نیست، خاله؟ - کاملاً درسته!
خاله، تو هم حتماً براش دعا کردی.
حواست اینجا باشه.
حس کردم انگار میخوای بری تو گذشته. آره!
پس امیدوارم با عاشق شدن هیچ جرمی مرتکب نشده باشم؟
نه. تو هیچ جرمی مرتکب نشدی.
این همون چیزیه که به بابا میگفتم.
اون میگه که من نمیتونم باهاش ازدواج کنم...
...چون پسر از نظر جایگاه اجتماعی خیلی از ما بالاتره.
خاله، مگه عشق به جایگاه و موقعیت اجتماعی اهمیت میده؟
- مگه نه؟ - به هیچ وجه.
این همون چیزیه که من میگم.
میتونم از شونه هات به عنوان تکیه گاه استفاده کنم؟
بله، بله. حتماً.
خاله، راستش شونه تو همچین مواقعی...
...یه ضرورته.
خاله، مگه اینطور نیست که یه زن هندی فقط یه بار تو زندگیش...
...جدی عاشق میشه؟
البته!
پس چطوری میتونم با کس دیگه ای ازدواج کنم؟
بالاخره من یه زن هندیم، درسته؟
بله، اما اون یارو کیه؟
اون پسر آقای چوداری، سرگرد پولیسه.
اسمش ویشاله. بابام یه پلیس ساده است.
دوکی ناندان شرما.
اون میگه که این ازدواج نمیتونه اتفاق بیفته.
خاله، این به اداره ربطی نداره چون...
...این مشکل به قلب مربوطه.
واقعاً مشکل حادیه. بیا خونه من.
همه چی درست میشه.
چای بدون قند
دو قاشق شکر میخوام.
- عروس ماست. - میبینم.
عروس!
چطوره؟
خیلی خوشگله که.
آره دیگه، من همیشه با لباس قرضی خوشگل میشم.
ولی... چطوری و کی این اتفاق افتاد؟
انتخاب ویشال بوده. دختر آقای دوکی ناندانه.
میبینم. دوکی ناندا!
- دوکی ناندا شارما! - بله.
- سرگروهبان! - بله.
بله. حتما وقتی بچه کوچیکی بوده دیدمش.
بله، دقیقا. رو پاتون بازی کردم.
بابام داشت میگفت.
خوبه. ویشال کار خیلی خوبی کرده.
کارمون رو راحت کرده. ولی خودش کجاست؟
خنگ! چرا عروس رو از ما قایم کردی؟
پس نباید این قضیه رو عقب انداخت. درسته؟
- تو برو پیش آقای دوکی ناندا و بحث رو پیش بکش. - بله.
ولی من چیکار کنم؟ به کی باید توضیح بدم؟
و دختر...
آقای شارما.
بله، آقا.
بیا اینجا. میخوام باهات حرف بزنم.
آقا، با من!
آره، تو بیا اینجا. بشین لطفا.
جلو نه. عقب بشین، بشین.
عقب!
بله. راننده...
...ببرمون سمت ستاد.
برو
آقای دوکی ناندا، از شما انتظار نداشتم.
- که شما اینجوری... - انتقالی انجام شده.
بله، میشه گفت.
آقا، من تو این قضیه مقصر نیستم. خیلی باهاش حرف زدم.
حرف گوش نمیده. احمق به تمام معنا!
اختلاف سطحمون رو بهش گفتم.
دعواش کردم، سرش غر زدم...
حواست باشه بهش چیزی بگی!
قراره عروس ما بشه.
عروس!
پس ما هم شدیم فامیل داماد.
"از کجا عشق رو شروع کنم؟"
"نمیذارم شروعش کنی."
"از کجا عشق رو شروع کنم؟"
"هیچ جایی خالی نیست، همه جاش خط چشم و آرایشه."
"هیچ جایی خالی نیست، همه جاش خط چشم و آرایشه."
"بهم بگو چیکار کنم."
"نمیذارم شروعش کنی."
"نمیذارم شروعش کنی."
"دامن، النگو، گوشواره، خط چشم و آرایش."
"همیشه از من محافظت میکنن."
"از من مراقبت میکنن."
"از نیتت میترسم."
"از کجا عشق رو شروع کنم؟"
"نمیذارم شروعش کنی."
"قول میدی و عمل نمیکنی."
"قول میدی و عمل نمیکنی."
"با حرفهای عشقولانه دیوونهام میکنی."
"تا بیتابم کنی."
"اومدی اینجا دنبالم."
"حالا به من عشق بده."
"بهم بگو کجا قایمش کردی."
"خیلی براش بیتابم."
"از کجا عشق رو شروع کنم؟"
"نمیذارم شروعش کنی."
"چطوری جای عشق رو بهت بگم؟"
"چطوری جای عشق رو بهت بگم؟"
"تو سادهای و من بچه."
"عزیزم، تپشهای قلب هیچوقت از هم جدا نمیشن."
"قلبم رو بهت میدم، به جون عشقم قسم."
"ساده! عشق رو از قلب شروع کن."
"از کجا عشق رو شروع کنم؟"
"از قلب شروعش کن."
"دامن، النگو، گوشواره، خط چشم و آرایش."
"همیشه دارن ازم محافظت میکنن."
"مواظب من هستن."
"فقط برای تو آرایش میکنم."
"از کجا عشق رو شروع کنم؟"
"از قلبت شروع کن."
مانا شتی با جمع کردن مالیات هفتگی به منطقه من تجاوز کرده.
امروز نوبت تین بتیه، بعدش گلواهدی و بعدش هم کالی چاوکی.
بعد از اون سعی میکنه به همه مناطق دیگه هم تجاوز کنه.
مسئله ده هزار تا نیست، مسئله آبروئه.
باباخان. مانا شتی. اعتبار.
میفهمی اعتبار یه اسم یعنی چی؟
میتونستم این پول رو با یکی از آدمام بفرستم.
فکر کردم وقتشه که رو در رو با هم حرف بزنیم.
داداش خان، اومدم این مالیات هفتگی رو برگردونم...
...همونطور که اولین بار اینجا شما رو رئیس خطاب کردم.
اولین لقمه نون و هفت وجب زمینی رو که تو این شهر دارم به لطف شما گرفتم.
حالا این رو داری به من پس میدی.
شتی، نمیدونستم یه روز...
...وقتی داشتم بزرگت میکردم، بهم خیانت میکنی.
داداش خان، ما تو کارمون آدم بزرگ نمیکنیم...
...بلکه مثل یه هفتتیر نگهشون میداریم.
حتی من خودم به خاطر نونی که بهم دادی چندین بار...
...تا دم مرگ رفتم.
تا دیروز همه چی به اسم من بود و اعتبارش برای تو بود.
امروز، همه چی به اسم خودمه و برای خودمه.
فکر میکنی با تجاوز به یه منطقه من...
...با من همقد شدی؟
شتی، یه روز دوباره مجبور میشی از اسم من استفاده کنی.
آقای خان، اسم شما دیگه برای من کوچیکه.
اگه بخوام، میتونم تخت پادشاهیتون رو واژگون کنم.
اونم خیلی راحت.
تو سیاست و جرم و جنایت...
...اگه مخالفتی نباشه، حرکتی هم نیست.
داداش خان، هر دومون از یه واقعیتی خبر داریم.
تو این حرفه، کسی که از همه قویتره حکومت میکنه.
پونو، شروع کن به کشتن تکتک آدمهاش.
شتی، تو مجبورم کردی این بازی رو شروع کنم.
خودت رو برای خواندن نماز میت همه آدمهات آماده کن.
داداش خان، اگه سر مرده رو بتراشی که زنده نمیشه.
حرکت مانا شتی با کشتن یه مشت از آدمهاش متوقف نمیشه...
...
هیچکس تکون نخوره!
میتونم همین الان حرکتت رو متوقف کنم.
یه بار جونم رو نجات دادی.
امروز با زندهگذاشتنت جبران اون روز رو کردم.
بهعلاوه، زندهموندنت مهمه.
چون باید بهت بفهمونم...
...معنی قدرت به قدرت رو.
- بله؟ - میتونم با کمیسر صحبت کنم؟
خوابه. دیشب دیر اومد.
- کجا رفته بود؟ - یه مهمونیای بود، رفته بود اونجا.
اوه! حتماً خیلی خستهست، نه؟
باشه. بعداً زنگ میزنم.
این عملیات بدون شک سخته، ولی ما موفق میشیم.
سعی میکنیم اونها رو زنده گیر بندازیم.
پونو جادیا این اسامی رو تو اعترافاتش ذکر کرده.
اینا خیلی خطرناکن و تو کارشون استادن.
طبق گزارشهایی که از اون منطقه از چمبور به دستمون رسیده...
...این افراد تو این قسمت چمبور مخفی شدن...
...طبق گزارش گروهبان سلوى...
- ویجی! - بله، آقا؟
بعد از اینکه از امنیت ایستهای بازرسی مطمئن شدی...
- ...تو این منطقه رو بگرد. - چشم، آقا.
همه مشروبفروشیها، مسافرخونهها، هتلها...
...رستورانها، مغازهها، کلوپها و قمارخونهها رو خوب بگردید.
اوضاع چطوره؟
آقا، اونجا رو قفل کردن...
... که ما ازش اطلاعات داشتیم.
- ویجی سینگ. - بله قربان.
- با گوپته در تماس باش. - بله قربان.
اطلاعات 7، 3 و 2 رو بهم بده.
چشم قربان.
- این قفلو بشکن. - بله قربان.
تاکور، راهو باز کن! برو کنار!
- برو کنار! - بدو! بدو!
راهو باز کن! برو کنار!
برو کنار!
برو کنار!
خان! ویجی، فورا به آمبولانس زنگ بزن!
آقای چودری! موضوع کوچیکی نیست.
نتیجه غیرت و نادانی شماست.
میدونم. میدونم که چه اتفاقی افتاده.
متاسفم، اما من کارم رو بهتر از شما بلدم.
- آقای چودری! - صدامو خفه نکن!
لطفا صدامو خفه نکن!
شهر غرق در خونریزی و ترسه.
اعضای خانواده شروع به دعا میکنن...
... اگه یکی از اعضای خانوادشون یه کم دیر کنه.
شاید برای شما یه موضوع غرورآفرین باشه...
... اما برای من یه موضوع شرمآوره.
چون من به موقعیت و وظیفهام اهمیت میدم.
من داشتم با افراد من با گلولههاشون میجنگیدم در حالی که...
... شما داشتید سعی میکردید از خماری دیشب خلاص شید.
نباید این کارو میکردم. نباید اون کارو میکردم.
نباید به مراسم میرفتم و بچهها رو تشویق میکردم.
شما باید برید و آرایشگاه زیبایی رو افتتاح کنید.
شما باید به مراسم اکران فیلمها برید و...
... با قهرمانها و ستارههای سینما عکس بگیرید!
آقای چودری! این زندگی شخصیمه!
شما نمیدونید که چه ضرری...
... به خاطر شکست عملیات ممکنه بهتون وارد بشه.
اونوقت شما چیکار میکنید؟
منو منتقل میکنید. لطفا همین کارو بکنید!
به من چه!
قربان، اقبال خان کشته شده.
چی!
شجاع باشید.
نیروی پلیس در این بحران شما، با شماست.
- آقای چودری. - لطفا عکس نگیرید.
آقای چودری، دلیل شکست پلیس در این عملیات چی میتونه باشه؟
...
یه تیم 20 نفره برای دستگیری یه گروه 4 نفره خلافکار کافی نبود؟
یعنی اونا سلاحهای بهتری از شما داشتن؟
اگه جواب میخواید، بهم اجازه بدید حرف بزنم.
وقتی اقبال تیر خورد، شما چقدر ازش فاصله داشتید؟
منظورتون چیه؟
آقای چودری، درسته که...
... پلیس از ترس گلولههاشون فرار کرد؟
بهش نگاه کنید! خوب بهش نگاه کنید.
شما چی فکر میکنید؟
اون جونشو برای 1419 روپیه و 70 پیسه فدا کرد؟
نه!
اون در حین انجام وظیفهاش با شجاعت مرد.
چرا؟ چرا شماها نمیتونید اینو ببینید؟
شما فقط میتونید عیبهامون رو ببینید! نه فداکاریهامونو!
از این بچه بپرسید. ازش بپرسید که چی از دست داده!
از همسرش بپرسید که چی از دست داده!
از پدر پیرش بپرسید که چی از دست داده!
شماها فقط بلدید مسئله درست کنید!
ببخشید!
لطفا نفس بکشید.
آقای چوداری، تو این شرایط نباید عصبی باشید.
به استراحت کامل نیاز دارید.
اصلاً چه بلایی سرم اومده؟
- شما دکترا! - لطفاً یه چیزایی رو قبول کنین.
اونم وقتی دکتر میگه.
خیلی خب. من میرم پس.
ممنون دکتر.
- الو. - ویشال، بده به بابا.
چشم، یه لحظه. بابا، تلفنت.
- الو. - آقا، من ویجی هستم.
- بگو ویجی. - آقا، شک من درست از آب دراومد.
تاکور باهاشون دستشه.
- مطمئنی؟ - بله آقا.
ما به خاطر اون تو اون عملیات شکست خوردیم آقا.
یهو اومد جلوم و به اونا فرصت فرار داد.
- کجا نگهش داشتی؟ - الان اینجاست.
تو دفترم.
خیلی خب. بیارش دفتر من.
- الان راه میافتم میام اونجا. - چشم آقا!
- تو این وضعیت لازم به رفتنه؟ - آره رواتی.
- بابا، وقتی دکتر گفته نباید... - نه پسرم.
تو این موقعیت حساس چطور میتونم دراز بکشم؟
الان همه شهر دارن اداره پلیس ما رو زیر نظر دارن.
باشه رواتی.
آقا.
- کجاست؟ - همین جلو.
تو رو خدا آقا! آقا من اشتباه کردم. ببخشید!
آقا، ببخشید!
تو اداره ما رو جوری لکه دار کردی...
... که با هیچ فداکاری...
...مثل فداکاری خان پاک نمیشه.
تو رو خدا آقا! ببخشید!
- تو به اداره پلیس توهین کردی. - نه.
- آبروشو بردی! - آقا، دیگه تکرار نمیشه!
ببرینش بیمارستان.
مثل اسیده!
- شاراد. - بله.
محموله رو برسون به انبار.
چشم داداش خان.
- بله دکتر. - ببین!
نمیتونم بکشمش! من دکترم.
نمیتونم بکشمش.
دکتر ویکاس چوداری هم همینجوری منو رد کرد.
- اون وحشیانه به قتل رسید. - این تو بودی که ویکاس رو کشتی...
آره، من کشتمش. دکتر، تو تاکور رو میکشی.
اگه نه، من تو رو وحشیانه ترین جور ممکن میکشم.
ببین! چه بلایی سر 15 سال سابقه کاریم میاد؟
اگه لو بره، کارم...
دکتر، اگه تاکور رو نکشی، آدمای من همیشه آمادهان...
... که به خاطر من بکشن و کشته بشن.
حتما داخل کانال تلگرامی بهارات مووی عضو شوید @bolymix
مترجم : تالاپاتی
دکتر، نمیذارم هیچ اتفاقی برات بیفته.
زن بی بند و باریه که گیر میافته.
تو گزارش کالبدشکافی، چوداری مسئول مرگش میشه...
...نه تو.
الو! الو. بمبئی تایمز؟
بله، من خبرنگار مطبوعاتی ساکسنا هستم.
یه تیتر برای شماره فردا بنویس.
معاون بازرس که توسط A.C.P. چوداری مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود، درگذشت.
مرگ بازرس به خاطر A.C.P. چوداری!
- یکی بده! - ایناهاش... مرگ بازرس...
چوداری، بالاخره شوهرمو کشتی!
- بالاخره کشتیش! - مامور.
چرا این کارو کردی؟ چرا؟
چرا نذاشتی گلوله به خودت بخوره؟
شوهرمو کشتی! چرا؟ جوابمو بده!
چطور بچههامو بزرگ کنم؟ چطور؟
از کجا براشون غذا بیارم؟
من چیکار کنم؟ بگو! چیکار کنم!
- بریم. - جوابمو بده چوداری!
چیکار کنم؟
مامان! مامان!
"بذار چشمها حرف بزنن."
"بذار چشمها حرف بزنن."
"اون چیزی که من نتونستم بگم.."
"اون چیزی که من نتونستم بگم.."
"بذار سکوت همه چیو بگه."
"بذار چشمها حرف بزنن."
"بذار چشمها حرف بزنن."
"اون چیزی که من نتونستم بگم.."
"بذار سکوت همه چیو بگه."
"بذار چشمها حرف بزنن. چشمها!"
"زمین و آسمون. موجها و اقیانوس."
"زمین و آسمون. موجها و اقیانوس."
"اونا به زبان عشق حرف میزنن."
"زمین و آسمون. موجها و اقیانوس."
"اونا به زبان عشق حرف میزنن."
"به صدای قلبمون گوش کن و صدای عشق."
"بذار رو بشن."
"بذار چشمها حرف بزنن."
"بذار چشمها حرف بزنن."
"اون چیزی که من نتونستم بگم.."
"بذار سکوت همه چیو بگه."
"بذار چشمها حرف بزنن."
"بذار چشمها.."
"همه جا پر از آهنگه، آهنگ یکی شدن."
"همه جا پر از آهنگه، آهنگ یکی شدن."
"صدای قلب آروم میگیره."
"همه جا پر از آهنگه، آهنگ یکی شدن."
"صدای قلب آروم میگیره."
"گلهای باغ عطر پخش میکنن."
"تو قلبمون جوونههای امید هست."
"بذار شکوفا بشن."
"بذار چشمها حرف بزنن."
"بذار چشمها حرف بزنن."
"اون چیزی که من نتونستم بگم.."
"بذار سکوت همه چیو بگه."
"بذار چشمها حرف بزنن."
"بذار چشمها حرف بزنن."
"بذار چشمها.."
ویشال، به چی فکر میکنی؟
هیچی.
نمیتونم فکر کنم. دارم همه چیو میبینم.
نمیدونم دیگه چی مونده که ببینم!
همه چی.. ویشال، همه چی درست میشه.
عمو برمیگرده و همه چی مثل قبلش میشه.
چرا نمیتونم خودمو قانع کنم؟
چرا حس میکنم که این شروع یه جنگه؟
- ویشال! - بله!
یه حسی دارم انگار...
...انگار پامو گذاشتم تو یه مرداب و دارم کم کم توش غرق میشم.
- دارم غرق میشم! - ویشال!
دارم غرق میشم!
کیا بودن...
...وقتی چوداری زد تو گوش تاکور؟ اظهاراتشون؟
آقا، اونا هم گفتن که تاکور کتک خورده.
حتی گزارش کالبد شکافی هم نشون میده که...
- ...همین جراحات باعث مرگش شده. - باشه.
دکتر گوکاله، گزارش پزشکی تاکور رو آماده کردی؟
بله، آقا. مدارک رو گذاشتم تو این پرونده.
آقای تاکور هیچ بیماری خاصی نداشته.
میبینم! حال چوداری چطوره؟
باید چند روز دیگه هم بستری باشه.
عصر بخیر، آقا. من شتی هستم.
بله، شتی. چیزی شده؟
آقا، میشه فهمید اگه یه خلافکار یه خلافکار دیگه رو بکشه.
نمیتونم بفهمم یه پلیس چطور به دست یه پلیس دیگه کشته میشه.
آره، ولی چی باعث شده انقدر سرتو با این موضوع گرم کنی؟
آقا، هیچی.
تو شهر خیلی در موردش حرف میزنن.
آقا، باید حواسمون جمع باشه.
پلیس حواسش به ما هست و ما هم حواسمون به اونا هست.
اگه کاری از دستم برمیاد بگو.
- بله. - میخوام آقای چوداری رو ببینم.
از بالا دستور داریم که کسی نمیتونه ببینتش.
چی میگی؟
من پسرشم. هیچکس نمیتونه جلومو بگیره.
ببین، اگه بزور بخوای بری میتونم دستگیرت هم بکنم. برای همین...
سلام، ویشال. چی شده اومدی اینجا؟
عمو، چرا نمیذارن پدرمو ببینم؟
تو نمیفهمی که اونو بستری کردن...
... توی بیمارستان، حالش خوب نیست.
دکترها میگن نباید بزاریم کسی رو ببینه.
پسرم، مرگ تاکور اونو به شوک فرو برده.
مرگ تاکور ممکنه تصادفی هم بوده باشه.
اگه آقای چودری رو از این پرونده تبرئه کنن...
...من خوشحالترین آدم روی زمین میشم.
اونوقت آبروی اداره ما هم حفظ میشه.
- آبرو! - تو دیگه نگران این چیزا نباش.
همهچی تا چند روز دیگه درست میشه.
ویشال، چی شد؟
فکر کنم حالش خوبه.
تا کی قراره اون تو نگهش دارن؟
مامان، نذاشتن بابا رو ببینم!
چرا!
ویشال، تو برو پیش دسای، حداقل با اون حرف بزن!
رفتم پیش آقای دسای! اون..
اون به بابا اهمیت نمیده، فقط به فکر اداره خودشه!
میگفت همه چی درست میشه!
مامان، به نظرم اوضاع اصلا خوب نیست.
همهچی داره قاطی میشه!
نمیدونم چیکار کنم! با بابا میخوان چیکار کنن!
برادر خان، تو بگو. با چودری چیکار کنیم؟
من میتونم این پرونده رو از دو جهت پیش ببرم.
امیدوارم متوجه منظورم بشی.
میتونم کاری کنم چودری رو به جرم قتل تاکور به حبس ابد محکوم کنن.
حتی میتونم تو دادگاه ثابت کنم دیوونهست.
فقط کافیه به من بگی چیکار کنم.
بهم بگو از کی چی میخوای بشنوم...
...و چه مدارکی رو باید از کدوم ادارهها بگیرم.
کارای بیرون دادگاه رو من انجام میدم.
تو هم کارای داخل دادگاه رو مدیریت کن.
دکتر، خوب مراقب چودری باش.
پرونده رو دیدم.
پرونده خیلی پیچیدهایه.
- با این حال تلاشمو میکنم. - هر کاری از دستت برمیاد انجام بده، وکیل.
بالاخره یه راهی باید باشه.
خیلی ممنون دار میشیم.
من خان هستم، بفرمایید.
باشه. خب. من یه کاریش میکنم.
ببینید. کاریش نمیشه کرد.
پرونده خیلی ضعیفیه.
هیچ وکیلی حاضر نمیشه این پرونده رو قبول کنه.
چرا اینو میگی؟ شما که قانون رو خوب بلدی.
خب حرفه شما همینه دیگه.
لطفا فعلا کاری کنید آزاد بشه.
بعدش خودمون از پس پرونده برمیایم.
این روزا حالش هم خوب نیست.
اگه خونه باشه، حداقل بهتر میتونیم ازش مراقبت کنیم.
خواهش... خواهش میکنم!
نه، مامان! نه!
ببینید. مشکلتون رو درک میکنم.
ولی کاری از دستم برنمیاد. لطفا منو ببخشید.
مامان، بریم. اینجا هیچ امیدی نیست.
اینجا هیچ امیدی نیست.
سلام!
- شما؟ - من پیتر د کاستا هستم.
کتاب از شکسپیر داری؟
- چی! - شکسپیر!
هر کتابی! لطفا بهم قرض بده، بعد از خوندنش پسش میدم.
جای اشتباهی اومدی. برو لطفا.
اونو ولش کن. من خیلی شیوام، مگه نه!
خیلی خوب حرف میزنم.
از طرز صحبتم چی میفهمی؟
من پیتر د کاستا هستم؟ نه! نه!
در واقع من پیتر د کاستا نیستم! یوسف خرم هستم!
- اسم من یوسف خرمه. - آهای پلیس!
کامات! خواب بودی؟
برو یکی رو صدا کن.
بیاد اینو ببره سر جاش.
سیگار! از این مارک نمیکشی؟
اوه!
میشه از کبریتت استفاده کنم؟
ممنون.
سیگارم افتاد زمین! ولم کن!
سیگارم کو؟! سیگارم کو؟!
سیگار گرون قیمتیه! سیگارم!
این دیوونه رو ببرید.
ولم کن! ولم کن! ولم کن!
لطفا اگه سیگارمو پیدا کردید، بفرستیدش اتاق شماره ده.
سیگارم اونجاست!
دکتر! دکتر، یه کاری بکن!
لطفا بچمو نجات بدید! اگه خون بهش نرسه، میمیره!
چرا منو اذیت میکنی؟
خون رو فقط وقتی میزنیم که موجود باشه.
بشینید لطفا!
دکتر، بچم میمیره! لطفا نجاتش بده!
وای نه! تو چه جور زن دیوونهای هستی؟
- بشینید لطفا! - دکتر، این چه طرز حرف زدنه؟
لطفا براش درست توضیح بده.
شما بشینید لطفا. ایشون دارن تدارکاتشو میبینن.
بشین.
آقای چودری، بذارید اینا رو بهتون معرفی کنم.
دکتر راستوگی، دکتر گوپتا، دکتر سهایی...
...و دکتر خان، روبروتون.
سلام.
فکر میکنید دارید چه شوخیای با من میکنید؟
این مرد دیروز به عنوان یه دیوونه اومده بود تو اتاقم.
دیکاستا! بعدش خرم...
...حالا هم شده دکتر خان!
آروم باشید، آقای چودری. آروم باشید. یه کم آب بخورید.
آب نمیخوام!
آقای چودری، شما همین الان آب خواستید.
من کی آب خواستم؟
شما قهوه رو رد کردید و به جاش آب خواستید.
چرت و پرت نگو!
مگه نگفتم آب نخواستم؟
کی به من قهوه تعارف کرد؟
میتونید ببینید که خانم روبینا هنوز با قهوه ایستاده.
این زن دیروز داشت با این دکتر دعوا میکرد.
که برای بچش خون بگیره.
چه اتفاقی داره میافته؟
دارید منو محاکمه میکنید که دیوونه بشم؟
دارید یه جورایی منو سرگرم میکنید؟
هیچ کدومتونو نمیبخشم.
همهتون تو این توطئه دست دارید.
این کار براتون گرون تموم میشه. گفتم که بدونید!
پسرا، ببریدش تو اتاقش.
خفه شو!
ولم کنید! ولم کنید!
میگم این آمپول رو نمیخوام!
بدون اینم میتونم بخوابم! ولم کن!
چه اتفاقی داره میافته؟ ولش کنید. لطفا ولش کنید.
شما نمیدونید ایشون کیه!
کمیسر. آقای چودری.
درود، آقای چودری.
- خان! تو؟! - بله، خودمم.
میدونستم با تو یه داستانی هست.
من تاکور رو تو بیمارستان کشتم.
چی؟!
- تو تاکور رو کشتی؟! - بله.
خیلی به قانونت مینازیدی.
بابا خان کاری میکنه که با همون قانون آشنا بشی.
بهت ثابت میکنم که قانون دست منه.
نه تنها تو دادگاه ثابت میشه که تاکور رو کشتی...
...بلکه ثابت میشه که تو یه آدم بدبین و دیوونهای.
بابا خان! ولم کن!
چودری، این اخلاق گندت بدبختت کرد.
میتونستم مثل پسر بزرگت تو رو هم بکشم ولی...
...نمیخوام این کارو بکنم.
میخوام زنده باشی و یه زندگی نکبتبار داشته باشی.
تو قاتل پسرمی؟
تو پسرمو کشتی؟
آره، به دستور من بود که مینا شتی زیرش گرفت.
من کشتمش.
اونم مثل تو عادت داشت برای حقیقت بجنگه.
- قرار بود یه گزارش دروغ درست کنن، اونم قبول نکرد. - عوضی!
تو زندگی و کارمو نابود کردی! من...
چوداری، اعصابت جواب نمیده، آروم باش.
بهش آمپول بزنین. باید استراحت کنه.
فردا هم که باید بری دادگاه.
خان، کارت تمومه!
با رشوه دادن به چند تا مأمور که نمیتونی حقیقت قانون رو عوض کنی.
حقیقت همیشه زیر سقف قانون در امانه.
خان، این خوشی پیروزی زیاد دوام نداره.
خان، داری گوش میدی؟ خان، داری گوش میدی؟
تو..
جناب قاضی، من ۲۵ ساله که دارم با صداقت به وظیفهام عمل میکنم.
حتی یه بار هم به خاطر وظیفهام از جونم نترسیدم.
بارها و بارها با خطر روبرو شدم. خودمو به خطر انداختم.
جناب قاضی، به این نگاه کنین. ببینین. جای گلولهها.
این مدرکشه.
جناب قاضی، ما اینجا نیستیم که بررسی کنیم آقای چوداری...
...چه کارهایی برای ادارهش انجام داده.
قبول دارم که چند تا کار خوب انجام داده.
شجاعت و دلیری زیادی از خودش نشون داده.
اما اینا مربوط به زمانی میشه که...
...از نظر روانی کاملاً سالم بوده.
متأسفانه، چند ساله که...
...از وقتی پسرش مرده، تعادل روانی نداره.
دروغه! این درست نیست! دارن واسه بابام پاپوش میدوزن!
بشین سر جات.
در جریان دادگاه دخالت نکن.
- ویشال! خواهش میکنم! - اما..
جناب قاضی، میشه گفت آبروی اداره پلیس...
...حفظ شد.
وگرنه ممکن بود فاجعه بزرگتری رخ بده.
جناب قاضی، من میگم مسئول مرگ تاکور نیستم.
میخوام چند تا چیز دیگه هم به دادگاه بگم.
اما..
جناب قاضی، آقای چوداری قبلاً هم...
...چند بار اشتباه کرده.
هیچکس به اونا توجهی نکرد.
آقای چوداری ۲۰ تا از افرادشو برداشت...
...رفت تو یه مکان عمومی و با اراذل درگیر شد.
اصلاً لازم ندونست که با کمیسر، آقای دسای...
...مشورت کنه.
اون فقط این کارو نکرد، بلکه تو مکان عمومی تیراندازی هم کرد...
...که باعث شد دو نفر زخمی بشن و...
...هنوز تحت درمان باشن.
علاوه بر این، آقای خان هم کشته شد.
خشمش به حدی رسید که...
...بازرس تاکور رو تا سر حد مرگ زد.
بازرس شارما وقتی اونجا بود که اون...
...داشت تاکور رو کتک میزد.
اجازه میخوام که ایشون رو به عنوان شاهد احضار کنم.
اجازه صادر شد.
بازرس شارما، شما اونجا بودین وقتی...
...آقای چوداری داشت تاکور رو کتک میزد؟
بله. من اونجا بودم.
اما تاکور اونقدر کتک نخورد که بمیره.
فکر میکنم یه دلیل دیگه برای مرگ تاکور وجود داره.
من از شما نپرسیدم چی فکر میکنین.
لطفاً بگین چی دیدین.
فکر کنم منظورم رو متوجه میشین.
اصلاً چه لزومی داشت تاکور رو ببرن...
...بیمارستان اگه اونقدر کتک نخورده بود؟
قبول دارین که شما هم با دیدن وضعیتش...
...احساس کردین باید ببرینش بیمارستان؟
- بله. - میتونین برین.
جناب قاضی، من همه شواهد رو به دادگاه ارائه دادم.
حتی گزارش پزشکی آقای چوداری رو هم...
...که دکتر تاکر آماده کرده، ارائه دادم.
- که... - بسه!
بس کنین این مسخرهبازی رو!
تمومش کن! تمومش کن!
جناب قاضی! این گزارش دروغه.
دکتر تاکر هم یه دروغگوئه! بهش رشوه دادن.
به همهشون رشوه دادن!
تو اون بیمارستان هی سعی کردن منو دیوونه جلوه بدن.
یه نفر رو با قیافههای مختلف به عنوان آدمهای مختلف بهم معرفی میکردن.
اولش، یه دیوونه شبا میومد تو اتاقم...
...فرداش همونو به عنوان دکتر خان بهم معرفی کردن.
یه خانمی از دکتر درخواست خون کرد.
با دکتر دعواش شد.
فرداش همون خانم به عنوان پرستار اومد سراغم!
اینا همش راههای مختلفیه واسه...
همینه! این زنه!
جناب قاضی! خودشه!
این دفعه اومده وکیل شده!
جناب قاضی، این حرکت آقای چودری...
...مهمترین مدرک برای دادگاهه.
به خانم گوپتا که یه وکیله میگه پرستار.
الان به منم میگه پیش نماز یه معبدیم.
حتی ممکنه به شما هم بگه ستاره سینما، دیلیپ کومار یا دارمندرا.
سکوت! سکوت! سکوت!
این یارو!
الان میگی همون دیوونهایه که...
...بعداً به عنوان دکتر آوردنش؟
بله، بله. خودشه!
سکوت! سکوت! سکوت!
جناب قاضی، همه اینا صحنه سازیه!
باباخان همه چیو طراحی کرده.
من میخواستم امپراطوری غیرقانونیشو نابود کنم.
من تاکور رو زدم چون با باباخان همدست بود.
این تاکور بود که باعث شکست عملیات ما شد.
بعدش هم تو بیمارستان توسط آدمای باباخان کشته شد.
که پای من گیر باشه.
نه تنها این، جناب قاضی..
باباخان و شتی مسئول...
...مرگ پسر بزرگم هم هستن.
نمیخواستم اینو تو دادگاه...
...جلوی خانوادهام بگم.
نه، مادر!
اگه دادگاه فکر میکنه من دروغ میگم و میخواد...
...یه مهره تو بازی باباخان بشه، پس...
جناب قاضی! چرا شوهرم باید اینقدر شکنجه بشه؟
برای انجام وظیفهاش چه کاری نکرد؟
بارها جونشو به خطر انداخت.
امروز تو این دادگاه، به این شکل...
نه!
جناب قاضی. الان میخوام یه شاهد خیلی مهم رو معرفی کنم.
به خاطر یه جلسه مهم دیر کرد.
ایشون کمیسر هستن. آقای دسای.
قـ ـا سـ ـم سـ ـمنـ ـگـ ـا نـ ـی
کی به این شک کردین که آقای چودری...
...از نظر روانی مشکل داره؟
قبلاً هم چندین بار رفتارهای عجیب ازش دیده بودم.
اهمیت ندادم.
یه بار میخواست بعد از فوت پسرش...
...منو ببره افتتاحیه یه فیلم.
فکر کردم شاید...
...میخواد با این کار اون اتفاقو فراموش کنه.
این یارو داره دروغ میگه!
دارن بابامو بدبخت میکنن!
این... دسای از خود باباخانه!
جناب قاضی، حرفاشو باور نکنین!
ببین. لطفا به نظم دادگاه احترام بذار.
وقتی صدات کردن از جایگاه شاهد صحبت میکنی.
- بله، آقای دسای. لطفا ادامه بدید. - بله.
یه روز شروع کرد داستان...
...شغلی منو برای دختر کوچیکم تعریف کرد.
اینکه تو چه شهرهایی و چند سال منتقل شدم.
آقای دسای، شاید دخترتون خیلی بهش نزدیک بوده...
...و به خاطر همین به صحبتاش علاقه نشون میداده؟
جناب قاضی، دختر من فقط دو سالشه.
بعد از اون بود که حواسمو جمعش کردم.
- حتی به مامورام هم اطلاع دادم. - حروم لقمه!
به بابام حسودی میکنی! تو هم باهاشون همدستی!
سکوت...
ویشال! این چه سر و صداییه!
ویشال، تو دادگاهی!
سکوت! سکوت! سکوت!
ویشال!
ویشال!
ولش کن، ویشال! ولش کن!
مادر!
با توجه به شواهد، مدارک...
...و گزارشهای پزشکی ثابت شده...
...که آقای چودری از نظر روانی مشکل داره.
به همین دلیل، تحت درمان دولتی قرار میگیره...
...توسط یه دکتر خوب.
آقای چوداری.
بابو، در رو باز کن.
پسرت کاملاً حالش خوبه.
همه میگن آزاد میشه.
خیلی به خودت افتخار کردی، نه؟
به صداقت و راستگوییات.
یه پایان خوب به وظیفهات دادی.
کلی مدال و سپر جمع کردی.
همینطور جایزههای شجاعتتو میاوردی...
...و من همش خونه رو تزیین میکردم.
خونهای که امروز توش خیلی احساس تنهایی میکنم!
وظیفهات همه چیو ازم گرفت.
از دیدنت اینجا خیلی خوشحال میشم.
رِواتی، ویشال نباید اون کارو تو دادگاه میکرد.
فکر نمیکنی ویشال به حق عصبانی شده بود؟
جلوی همه تو دادگاه مسخرهات کردن.
یعنی پسرت که حالا دیگه بزرگ شده...
...باید ساکت میموند؟
اگه دسای رو هم کشته بود، حق رو بهش میدادم.
- حق رو بهش میدادم! - رواتی!
چقدر دیگه باید امتحان پس بدم؟
چقدر دیگه باید به خاطر زن تو بودن عذاب بکشم؟
قانونی که تو یه عمر براش قسم خوردی...
...امروز زندگی منو نابود کرده.
یه طرف تو رو...
...مجبور کردن تو یه گوشه از دنیا...
...و پسرم..
پسرم.. پسرم..
نه!
آه، عوضی! به مأمور پلیس حمله میکنی؟
عجب آدمیه!
فکر کردی چی؟ فقط تو بلدی قلدری کنی؟
خوک کثیف!
هنوز با امثال من روبرو نشدی!
آه، عوضی! این فقط شروعشه. شروع!
تا وقتی که آرومت نکنم...
...نمیذارم جلسه دادگاه برگزار بشه!
- خانم چوداری! - دسای، فکر نکن...
...اومدم اینجا که التماست کنم.
اومدم که بهت هشدار بدم.
وقت نابودیات رسیده.
اگه ویشال پسر منه...
...اگه اون پسر منه...
...اونوقت هیچ میله آهنیای نمیتونه زندونیش کنه.
حکم گناهکارایی مثل تو به محض اینکه آزاد بشه صادر میشه.
خانم چوداری، تو..
تو زندگی ما رو جهنم کردی.
اگه میتونی جلوی این تباهی رو که به سمتت میاد بگیر.
آره، دسای. آره.
من، زن راماکانت چوداری...
...و مادر ویشال...
...امروز اعلان جنگ میکنم.
مترجم : تالاپاتی
حتما داخل کانال تلگرامی بهارات مووی عضو شوید @bolymix
دانلود فیلم و سریال های هندی بدون سانسور از وبسایت و اپلیکیشن بهارات مووی www.baharatmovie.com
حتما داخل کانال تلگرامی بهارات مووی عضو شوید @bolymix
اطلاعیه ویژه
ویشال چودهری، که به جرم ضرب و شتم...
...کمیسر پلیس از زندان فرار کرده.
در حین تلاش پلیس برای دستگیری او...
...آقای راماکانت چودهری از تیمارستان تانه فرار کرد.
آقای راماکانت چودهری در یه مقام ارشد...
...در نیروی پلیس بود.
او به دلیل عدم شایستگی از سمتش برکنار شد.
او برای درمان در "تیمارستان تانه" بستری بود.
اگر کسی اطلاعاتی در مورد...
...ویشال چودهری یا راماکانت چودهری داره...
...لطفا با کلانتری محلی تماس بگیره.
پایان اطلاعیه.
خدایا!
- بگیرش. - نه!
بگیرش و حرف بزن.
تو نمیتونی منو بکشی!
- من میتونم هر کاری بکنم. - نه!
- یه دیوونه میتونه هر کاری بکنه. - نه!
- یه دیوونه حتی میتونه آدم بکشه. - نه!
- خون پسرتو میخوای، نه؟ - نه!
- خون پسرتو میخوای، درسته؟ - نه!
- میخوای بری دادگاه و شکایت کنی؟ - نه!
حرف بزن!
خواهش میکنم منو ببخش!
تو قاتل تاکور رو میشناسی!
منو نکش!
- اسمشو بهم بگو. - ولم کن!
- تاکور رو کی کشت! - دارم... دارم میگم.
اگه چودهری بتونه به وکیل گوپته برسه...
...اونوقت دنبال دکتر ویوک هم میگرده.
چودهری نباید هیچ مدرکی پیدا کنه.
دکتر رو بکش!
ویشال!
بابا.
ویشال! پسرم!
آقا، من سزاوار مجازات بودم.
تو منو و خانوادهمو نجات دادی.
من همه چیز رو تو دادگاه میگم. حقیقت رو میگم.
بهشون میگم چطور مجبورم کردن تاکور رو بکشم.
شاید اینجوری یه کم عذاب وجدانم کم بشه.
آقای چودهری، اینجا برای هیچکدومتون امن نیست.
من تو زندگیم خیلی چیزا دیدم!
عزای ویکاس رو دیدم.
چشمای پر از اشک مادرتو دیدم.
تو رو دیدم...
...و حتی خودمو به عنوان یه جنایتکار دیدم.
نمیدونم دیگه قراره چه چیزایی ببینم.
بابا.
چطور روزگار غرورمو لگدمال کرد؟
من فقط یه چیز تو زندگیم میخواستم.
اینکه بدوم.
تو همه مسابقهها قدرت اینو داشتم که بدوم.
هیچکس نمیتونست از سمت راستم ازم جلو بزنه.
به هیچکس اجازه نمیدادم از سمت چپم رد بشه.
با دویدن میخواستم به کجا برسم؟
میخواستم به کدوم خط پایان برسم؟
امروز فهمیدم.
در واقع من داشتم تنها میدویدم.
۳۲ سال از زندگیمو تو این مسابقه کورکورانه گذروندم.
چی گیرم اومد؟
بهتر بود گلوله میخورد تو قلبم.
حداقل میمردم.
ولی من باید زنده میموندم.
تا شاهد این خجالت امروز باشم.
بابا، بسه دیگه.
این تو نبودی که خجالت کشیدی.
بشریت و حقیقت خجالت کشیدن.
این تو نیستی که قربانی شدی، صداقت رو به سخره گرفتن.
هیچ کس نمیتونه با این نوع شناختی که تو داری، بازی کنه.
مردم دنیا همیشه تو رو به عنوان یه الگو یاد میکنن.
آره بابا. همیشه اسم تو رو یادشون میمونه.
همیشه یادشون میمونه.
هیچ بهانهای نمیخوام.
اگه نتونستین زنده بگیرینشون، بکشینشون.
۲۴ ساعت بهتون وقت میدم.
چه خبر بدی آوردی؟
قربان، آقای چودری رو دستگیر کردیم.
- بله. - بازرس ویجی هستم قربان.
حتماً خبر رو شنیدین.
آقای چودری تو بازداشتگاه آشوب به پا کرده.
لطفاً بیاین اینجا قربان.
قربان، امروز خیلی خوشحالم.
انتقالم به جوناقاد بالاخره منتفی شد.
قربان، قراره هر دومون ترفیع بگیریم.
آره، بازرس شارما.
- قربان، هفتتیر رو ازش گرفتیم. - خوبه.
انگار از محیط تیمارستان خوشت نیومده.
فراموش کردی که ما تو رو از بقیه دنیا جدا کردیم.
چه خبره؟
چرا در رو قفل کردی؟
دسای، نمیتونی با دستور تو تکونشون بدی...
...چون دیگه ذات کثیفت رو دیدن.
- تو! - آره، خودمم.
دسای، با یه سیلی صداقت، چشات دیگه نمیبینه؟
شناختیش؟
اون یکی از اون گناهکارهاییه که ثابت کردن بابام یه مجرمه.
بله. کلانتری خداباسی.
چی! آقای دسای؟
ایشون الان سرشون شلوغه. دارن غذا میخورن.
بله. بعداً زنگ میزنین؟
راستش ریسکه.
بله. ممنونم.
دسای، دادگاه ما رو هم ببین.
همه چی از شاهد، بحث و جدل گرفته تا مدرک...
...قراره همین امروز اینجا ارائه بشه.
اگه جونتو دوست داری...
...بکشش.
نه! آقای دسای، خواهش میکنم منو نکش! نه!
آقای دسای، من خیلی کارا برات کردم!
- نه، آقای دسای! نه! - شلیک کن!
- آقای دسای، این برگهها رو امضا کنین. - توش چیه؟
دستور بازرسی از محلهای متعلق به خان و شتیه.
این برگهها رو امضا نمیکنم.
دسای، حتماً امضا میکنی.
نگاه کن!
..این عکس و کاست رو.
اگه امضا نکنی این عکس تا یه ساعت دیگه پخش میشه.
تیترش هم اینه: 'رئیس دسای...
...به سرجوخه گوپتا شلیک کرد'.
کارم! آبروم!
پس این برگهها رو امضا کن.
بگیرینش!
همه بارمون رو از انبارهای چمبور و ویرار ببرین.
وایسا، وایسا..
گواهینامه.
پشت رو هم بگرد.
بذارین برن. بذارین برن.
بذارین برن. برو عزیزم. برو.
اون وانت رو بیارین.
تکون نخور! تکون نخور! دستا بالا!
بگیرینش!
یه محموله بزرگ مواد مخدر گرفتن.
پلیس کارش حرف نداره.
باورم نمیشه! عالی بود!
پلیس اگه بخواد، میتونه هر کاری بکنه.
بیست تا دختر از چنگ یه مشت دلال آزاد شدن.
پلیس بیست تا دختر رو از...
...ساختمون جای هند تو آندری نجات داده.
میگن این خونه مال یکی از فامیلای نزدیک بابا خان بوده.
اینجور آدما رو باید اعدام کنن، مهم نیست کین.
پلیس داره با جدیت دنبال خان و شتی میگرده.
شنیدم چند تا دختر هم از خونه خان گرفتن؟
آدمای عوضین! باید همینجوری بگیرنشون.
آقای دسای، فکر کنم خان و شتی دیگه خواب و خیال ندارن؟
تمام شهر از کاراشون باخبر شدن.
فکر کنم الان وقتشه حکم دستگیریشون رو امضا کنی.
نه. خواهش میکنم مجبورم نکنین این کارو بکنم. اونا...
لطفا امضا کن.
قربان، اگه اجازه بدین به این مناسبت چایی بخوریم.
آقای دسای، لطفا چایی بخورین. خواهش میکنم.
- چی! - الان میخوای بگی این یارو رو تو کشتی!
آره! آره، خودشه!
آقای دسای، ما هم بلدیم چجوری بازی کنیم.
ادعای دستگیریشون تو 24 ساعت.
شتی، امروز به جایگاه برابری رسیدی.
بابا خان! مانا شتی!
به نظر قدرتمند میاد.
حتی مجریان قانون هم ثابت کردن که ما به یه اندازه قدرتمندیم.
داداش خان، الان وقت دعوا نیست.
وقت دوستیه.
داداش خان، چودری و ویشال میخوان جلومونو بگیرن.
نیروی پلیس هم باهاشونه.
داداش خان، برای همینه که این ملاقاتمون اهمیت داره.
منم دلم نمیخواد پلیس سلطه ما رو از بین ببره.
جنایتکار و پلیس حالا باید رو در رو بجنگن.
شتی، اولین ضربهمون باید به...
...نقطه ضعف اونا باشه.
نقطه ضعف، زن چودری و مادر ویشاله.
حتما داخل کانال تلگرامی بهارات مووی عضو شوید @bolymix
- چودری! - نه!
نه، شتی.
داداش خان، خون داداشم رو آسفالت...
...فقط با خون پاک میشه.
مامور چودری داره تو خیابون ول میچرخه.
بازرس شارما. یه سرباز دیگه از اون گروه.
که به ما اعلام جنگ داده.
پلیس این موقع شب تنهایی بگرده...
...یعنی آبروی دنیای خلاف در خطره.
بهت گفته بودم اینا هر کاری از دستشون برمیاد میکنن.
آقای چودری، تو مسئول مرگ بازرس شارما هستی.
کار توعه!
آدمایی مثل تو به اونایی که شارما رو کشتن...
...قدرت دادن.
آقای دسای، وقتی یه پلیس شجاع میمیره...
...یه تغییر اساسی ایجاد میشه.
مجازات شتی و خان زندان نیست...
...مرگه.
- الو. - آقای چودری.
این اولین باره که یه پلیس...
...سعی کرده ریشه ما رو بکنه.
باید تاوانشو پس بدی.
- خان! - بهم فرصت ندادی داداشمو نجات بدم.
حتما بهت فرصت میدیم زنتو نجات بدی.
چی! رواتی...
آره، ساعت یه زن رو میاریم...
...سر چهارراه فواره.
اونجا میتونین شاهد قُلدُربازی بیچون و چرای ما باشین.
بابا، چی شده؟
مامان خوبه؟ بابا!
ویشال، مامانت حالش خوب نیست.
فقط یه ساعت وقت داریم. بریم!
بابا! مامان!
رِواتی!
کجا رفته؟ نیستش که.
رِواتی!
- مامان! - نزدیکم نیا!
- نزدیکم نیا! - مامان!
نزدیکم نشو! نه! نزدیکم نیا!
- مامان، هیچ اتفاقی برات نمیفته! - نه!
- قول میدم! دوستت دارم مامان! - ویشال!
بابا، خواهش میکنم مامانو نجات بده!
جلوشونو بگیرین! یکی جلوشونو بگیره!
ولم کن! ولم کن!
بذار مامانمو نجات بدم! ولم کن!
- رواتی! - مامانمو نجات بده!
- نه! - مامان، دوستت دارم! دوستت دارم!
مامان، هیچ اتفاقی برات نمیفته! مامان!
مامان، هیچ صدمهای نمیبینی! برمیگردیم خونهمون!
- نه! - رواتی!
ولم کن! ولم کن! مامانم میمیره!
مامانم میمیره!
آزادم کن!
مامان، نگران نباش! برمیگردیم خونهمون!
مامان!
مامان!
رِواتی!
مامان!
- مامان! - رِواتی!
- مامان! - رِواتی!
مامان! مامان!
مامان!
مامان! مامان!
مامان!
پسرمو کشتی، درسته؟
زنمو کشتی!
قاتل زنم!
اون مانا شتیه!
این مزاحم، بدبختا رو به خاک سیاه نشانده!
- بزنینش! - بکشینش!
- بگیرینش! - بکشینش!
نه!
نه، چوداری! منو ببخش!
نه!
نه! نه!
نه!
نه! نه! نه!
نه!
بکشینش! بکشینش!
بکشینش! بکشینش!
نه!
نه!
نه، چوداری! منو ببخش! نه!
نه! نه!
نه! نه!
بکشینش! بکشینش!
- بکشینش! بکشینش! - نه!
- بزنینش! بکشینش! - نه.
بکشش! بکشش!
بکشش!
نه!
برادر خان!
برادر خان!
- برادر خان، التماست میکنم نجاتم بده! - چی؟
- جونم داره در میره هر لحظه ممکنه تموم کنم. - چی؟
چودهری یه بمب به من بسته.
برادر خان، التماست میکنم بازش کن.
برادر خان، التماست میکنم بازش کن. برادر خان!
- وگرنه میمیرم. - خب بمیر! میخواستی منو بکشی؟
- برادر خان، التماست میکنم بازش کن. برادر خان! - برو کنار!
- برادر خان، نجات... - نزدیکتر نیا!
برادر خان، التماست میکنم نجاتم بده. برادر خان!
- برو کنار! - برادر خان، التماست میکنم نجاتم بده!
- برادر خان، التماست میکنم بازش کن. - ولم کن!
برادر خان، التماست میکنم بازش کن. وگرنه هر دومون جونمون رو از دست میدیم.
- برادر خان! - ولم کن!
- زود باش بازش کن! - ولم کن! نمیخوام بمیرم!
- برادر خان! - ولم کن! شتی، ولم کن!
- برادر خان! - شتی، برو کنار! برو کنار...
آقا، اونها از طریق من تاکور رو کشتند.
آقای چودهری گناهکار نیست.
امیدوارم از دیدن فیلم لذت برده باشید با بهارات مووی بروز باشید
مترجم : تالاپاتی
تبریک!
شما تعلیق شدید، آقای دسای.
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.