Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
تقديم به باليوود دوستان پارسي زبان Www.Bollycine.org سفارشی از محسن
زنــدگــی یــک مــبــارزه اســت
مامان، تمام وسایلمون رو آب برده
حالا کجا باید زندگی کنیم؟
پسرم
...وقتی روزهای خوبمون همیشگی نبود
روزهای بَدمون هم میگذره
هر طور شده، زمان میگذره
یکی از خوبیهای زمان هم همینه
"زمان مثل آب روان میگذره و میره"
"زمان مثل آب روان میگذره و میره"
"...و به ما میگه که"
"زندگی یه مبارزهست"
"زندگی یه مبارزهست"
"زندگی یه مبارزهست"
"زندگی یه مبارزهست"
.باليوود سينما با افتخار تقديم ميکند Www.Bollycine.Xyz
دخترم رانی، تولدت مبارک
تولدت مبارک
هی جنگلی
اینطور تولد آدم رو تبریک میگن؟
دخترم، بلند شو آماده شو باید بری مدرسه
امروز تولدشه
اما هیچ چیزی توی خونه نیست
...مامان، اون معلممون هست؟
گفته باید کتاب نقاشی بخریم
قیمتش چقدره؟ پنجاه پیسه- *پیسه: واحد پول خرد*
...بگیر
این یک روپیهست
بقیهش رو درست استفاده کن
اگه امروز هم نتونم گل بفروشم
به دردسر میاُفتیم
روی شاه شرط بندی کنید
بیایید، بیایید، سریع باشید
ده برابر پولی که شرط بندی کردی برنده شو
داداش، داداش، من از این النگوها میخوام
الان نه، بعدا بریم
روی شاه شرط بندی کنید روی شاه شرط ببندید
بیایید، پولتون رو روی شاه شرط بندی کنید
پولتون رو ده برابر کنید
النگو میخوای دیگه؟ پس بیا
بیاید پولتون رو 10 برابر کنید کارن زود بیا-
هل نده کارن
تو از جیب من پول برداشتی؟
نه برنداشتم دستت رو نشون بده-
ببین
پشتش رو نشون بده ای بابا، ببین-
سرت رو بیار پایین
بیا داداش
بگو کجا گذاشتیش؟ دست من نیست، دست من نیست-
خیلی خب، تو برو خونه
به مامان میگم که تو پولم رو دزدیدی
صبر کن، الان میام
زودباشید، شرط ببندید
این هم یک روپیه شاه اینه
خیلی باهوشی پسر
ده روپیهم رو بده بگیر-
روی شاه شرط بندی کنید پولتون رو 10 برابر کنید
روی شاه شرط بندی کنید این شاهه-
صد روپیه بهم بده
مامان کجاست؟
توی معبده
مامان
هی...تو اینجا چیکار میکنی؟
مامان، تو پول نداشتی دیگه؟
این چیه؟ نود و پنج روپیه-
این رو از کجا آوردی؟
بگو از کجا آوردی؟ راستش رو بگم؟ -آره-
یه مردی توی جاده با کارت شرط بندی میکرد
یک روپیهم شد 10 روپیه 10 روپیه هم شد 100 روپیه
...تو
قمار کردی؟
...تو
خجالت نمیکشی؟
اما مامان، تو پول لازم داشتی دیگه
من این پول کثیف رو نمیخوام
حالا گوش کن ...اگه یه بار دیگه قمار کنی
دستت رو داغ میکنم، فهمیدی؟
...اَه
گفتی که صد روپیه بوده
...اما 95 روپیه دادی به من
پنج روپیهش کجا رفت؟
...ببین کارن
بیشتر از این عصبانیم نکن
بگو ببینم پنج روپیهش کجا رفت؟
با پنج روپیهش برای سومان النگو خریدم
این النگوها کثیفن دخترم
من برات النگوهای خوب میخرم
:ترجمه تخصصي از رسانه فرهنگي هنري ما مترجم: مهدي.ز - ويرايش: سانابينگ
سومان
این النگو رو بگیر مامان میگه این کثیفه-
این نشکست، یعنی این کثیف نیست خوبه، بگیرش
:اينستاگرام و تلگرام رسمي رسانه ما @BollyCineOfficial
سولاکشنا دِوی هی سولاکشنا دِوی؟
اوه آقای روپ، شمایید؟
سلام عرض میکنم
الان اجارهتون رو میارم
همیشه به اجاره فکر میکنید اصلا به فکر من نیستین
گاهی اوقات هم دعوت کنید بیام داخل
نه اینطور نیست بفرمایید داخل
بفرمایید
بشینید
این هم اجارهتون
سولاکشنا دِوی
نه، کاری که میگم رو بکن
نگهش دار
...اما
چرا؟
ببین
من قطعا یه کاسبم
اما من هم قلب دارم
نمیتونم توی این وضعیت ببینمت
چیزی نیست
این روزهای سخت هم تموم میشن
من میتونم در عرض دو دقیقه تمام مصبیتهات رو از بین ببرم
اما تو اصلا به سمت من نگاه هم نمیکنی آقای روپ-
تو یه زن زیبا هستی
اما این زیباییت داره به هدر میره
ببین، من یه خونهی بزرگتر از این هم دارم که خالیه
...اگه بخوای جناب روپ-
کرایهت رو بگیر
از اینجا برو بیرون و دیگه هرگز از این مزخرفات نگو
عجب
از حرفهای مزخرف خوشت نمیاد؟
پس میرم سر اصل مطلب
پولی که باید برای اینجا بدین ده هزار روپیهست
پنج هزار روپیه دادی و قول دادی پنج هزار روپیهی دیگه رو هم بدی
...اگه تا یه هفتهی دیگه پولم رو نگیرم
...پنج هزار روپیه رو برمیدارم
و تو و خانوادهت رو با تمام وسایلت میندازم تو خیابون، فهمیدی؟
هفت روز وقت داری، اگه 5 هزار روپیهم رو ندی میندازمت بیرون
گداهای بیهمه چیز
درود بر الهه لاکشمی
گوساله، دزدی میکنی؟ دزدی میکنی؟ دزدی نه، اومدم پول مامانم رو بردارم-
پسر، مادرت پول میخواد دیگه؟ یه کاری بکن مادرت رو بفرست اینجا، هر چقدر بخواد بهش میدم
تو دزدی کردی؟
نه مامان، من دزدی نکردم
رفته بودم پولت رو پس بگیرم
تو دزدی کردی، چرا این کار رو کردی؟ چرا این کار رو کردی؟ چرا این کار رو کردی؟
تو یه دزدی، تو یه دزدی نه مامان، نزنش، نزنش-
ولش کن مامان، نزنش دارید چیکار میکنید؟-
نباید بچه رو اینطور بزنید
این بچهست؟ این بچه نیست بلکه شیطانه
به دنیا اومده تا ما رو نابود کنه
...مامان ولم کن-
کارن
تو برای من مُردی دیگه برای من مُردی
از این به بعد من فقط یه دختر و یه پسر دارم
مامان
مامان، مامان
آقای بازرس، ببریدش
من هیچ کاری با این ندارم
این پسر من نیست، ببریدش
وسایل رو بندازید بیرون
اون جعبه رو بنداز پایین بندازش پایین
هیچ وسیلهای نباید توی این خونه بمونه، بندازش بیرون
بله؟ بفرمایید؟
...ببینید
پسر من اینجاست
میخوام ببینمش
ملاقات از ساعت 4 تا 5 هستش اون موقع بیاید
اما من با قطار ساعت 3 میخوام برم بمبئی
دیدنش خیلی مهمه
متاسفم
یه لطفی بهم بکنید
این آدرس من توی بمبئیـه
وقتی خواست آزاد بشه
یه نامه به این آدرس برام بنویسید
شماها خیلی مزاحم آدم میشید اسم پسره چیه؟
کارن چی؟-
کارن کومار
نامهی ما رو نگرفتید؟
کدوم نامه؟
پسرتون از اینجا فرار کرده
چی؟ بله-
پلیس رو خبر کردیم وقتی بگیریمش به این آدرس براتون نامه مینویسم
مامان
مامان
مامان
چی شد؟ کمک کنید اون آسیب دیده
حالت خوبه پسر؟
چیزیت نشد؟ کجا میخوای بری؟-
بیا من میرسونمت کجا میخوای بری؟ -من جایی رو ندارم، همین امروز رسیدم-
این پول رو بگیر و برو یه چیزی بخور
گوش کنید، من امروز با این پول غذا میخورم
فردا چی میشه؟
خیلی بچهی زرنگیه داداش چاندو این رو ببرید توی گاراژ نگهش دارید
وینود خوشش میاد باشه کاشیرام-
بیا پسر
بیا پسر، بیا
این گاراژ ماست وینود
کارن، اینجا بمون، الان میام
بله خانم، من وینود هستم
من مالک این گاراژ هستم
بله، شما یه وَن میخواید دیگه؟
گیرتون میاد
...خیلی خب آدرستون رو بگید؟
بله، بله فهمیدم، فهمیدم
فهمیدم، کاملا متوجه شدم بله، کاملا
البته، البته، چشم این دیوونهست
کارن کجاست؟ اونجا توی خونه-
کارن، کارن
این کارن با اون سازش بسه دیگه
کارن
میشنوی یا نه؟ تمومش کن هی کارن
ها، بگو؟
این وَن رو ببر به سانتاکروز
خیلی خب، الان میام
کارن، آدرس رو بگیر
باید وسایل رو از سانتاکروز به بندرا ببری
همین جوری میگی که انگار خیلی راحته-
وسایل رو از سانتاکروز ببر" "و بندرا تحویل بده
چرا نمیگی که "اول برو به سانتاکروز "....بعد آدرس رو پیدا کن
باشه بابا، قبول میکنم که کار خیلی سختی رو برام انجام میدی
چی میگی؟ این وظیفهی منه
خیلی ممنونم
چه خبر شانتا؟
داداش کارن
داداش، این گل رو بگیر ممنون-
حالت چطوره عمو کاشیرام؟
خوبم داداش
...هی عمو
چرا تمام روز سیگار میکشی و سرفه میکنی؟
چیکار کنم داداش؟
اول سیگار میکشیدم و سرفه میکردم
حالا سیگار نکشم هم سرفه میکنم
شانتا، برای بابات توضیح بده توضیح بده که چرا از صبح تا شب سرفه میکنه
من دیگه میرم
راننده، این یعنی چی؟ من کی زنگ زدم گاراژ برای وَن؟
الان داری میای؟ الان؟
من...باید وسایل شما رو ببرم؟
نه، عادت دارم با رانندههایی که از اینجا رد میشن صحبت کنم
هر روز این کار رو میکنم متوجه شدی؟
بله؟ معلومه باید وسایل من رو ببری-
وگرنه من چرا باید با یه راننده صحبت کنم؟
بله، چرا باید با راننده صحبت کنید؟ درسته اما خانم، وسایلتون کجاست؟
اون پسرهایی که بهشون گفته بودم بیان وسایلم رو جا به جا کنن
از کی اینجا منتظر بودن اما نمیدونم الان کجا رفتن
مهم نیست
راننده، تو میتونی وسایل رو بیاری؟ هزینهش رو میدم
خانم، این ممکن نیست
الان من یه راننده ام باربر نیستم
باشه، زرنگ بازی در نیار خانم-
کجا رفته بودین؟ رفتیم مشورت کنیم که چقدر باید پول بگیریم-
چقدر میخواید؟ بیست روپیه -باشه، وسایل رو بیارید-
اول پنج روپیه پیش پرداخت بدین پیش پرداخت؟-
بچههای کوچیک از من پیش پرداخت میخوان
تا حالا توی دنیا ندیدم کیف یه زن جوری ساخته شده باشه که بشه به راحتی چیزی رو از توش پیدا کرد
دخترها همیشه توی کیفشون دنبال یه چیز میگردن
راننده، من پول خرد ندارم تو پنج روپیه بهشون بده
بعدا بهت میدم شما پول قرض میخواین؟ -چی؟-
بفرمایید، پیش پرداخت
بگیر، پیش پرداخت
وسایل رو بیارید...مراقب لامپ باش خانم، پونزده روپیه-
...باشه بفرمایید، 20 روپیه شده-
پولت رو که نمیخورم
بگیر بشینید-
تو چی فکر کردی؟ من پیش یه راننده بشینم؟
مردم ببینن چی میگن؟
پس عقب بشینید کنار وسایل؟-
مردم ببینن چی میگن؟
خانم، ماشین کلا دو قسمت داره جلو و عقب
شما نه میخواید جلو بشینید و نه میخواید عقب بشینید
یه کاری بکنید، بیاید روی سر من بشینید خفه شو-
عقب میشینم مراقب لامپ باشید-
احمق
بهبه خانم
توی بچگی مجسمهی ملکه ویکتوریا رو دیده بودم
اون هم دقیقا مثل شما نشسته بود
راننده خیلی حرف میزنی، رانندگیت رو بکن بله خانم-
راننده، درست رانندگی کن بله خانم-
هی میمون بیا موز بخور
بخورش، بخورش احمق-
خانم
بیچاره لامپه که چیزیش نشده، نه؟
من جلو میشینم
لامپم
آروم باشید، آروم باشید
راننده، همینجا بمون الان صاحبخونه رو صدا میکنم بیاد وسایل رو ببره
گوش کنید بله؟-
بله چیه؟ اون اتاق کجاست؟
توی خونهی من اتاق زیاده، دربارهی کدوم اتاق صحبت میکنید؟
همون اتاقی که دیروز پشت تلفن بهم اجاره دادین
دیروز نیومدین، به خاطر همین امروز اتاق رو به یکی دیگه اجاره دادم
بیست و چهار ساعت نمیتونستین منتظر بمونید؟
ببینید خانم، اینجا بمبئیـه
اتاقهای خالی منتظر کسی نمیمونن فهمیدین؟ خدانگهدار
ابله
خیلی آدم عجیبیه صاحبخونههای بمبئی اکثرا آدمهای عجیبیاند-
اتاق رو که از دست دادین حالا منم باید برم
بگید ببینم وسایلتون رو باید کجا بذارم؟
خیلی خب، اما با این همه وسیله کجا باید برم؟
مشکل چیه؟
بمبئی هتلهای بزرگی داره
هتل تاج محل، اوبروی، هالیدی
هر جایی بخواید میبرمتون ...باشه، اما-
اشکال نداره، فهمیدم چی؟-
چی رو فهمیدی؟
فعلا پولتون کمه
گوش کن، اسمت چیه؟
راننده
...نه، نه، نه منظورم اینه که
اسمت چیه؟
...اون
کارن ببین کارن-
من یه دوستِ عکاس دارم
رفته پونا، فردا صبح هم برمیگرده
...فردا میتونم برم خونهی اون
...اما اگه بتونی امروز برام یه جایی پیدا کنی
خیلی ممنون میشم، میدونی
اگه موضوع فقط یه شبه خب میشه کاریش کرد
اما نمیدونم خوشت میاد اونجا بمونی یا نه
آخه قراره یه مدل معروف بشی خب که چی؟-
یه شب اشکال نداره بریم، کجا باید بریم؟
کجا؟ خودت ببین
بفرمایید خانم، اینجا خونهی منه
این؟ اما این که اتوبوسه؟ خونهی منم هست-
تو چی فکر کردی؟ که من توی این اتوبوس میمونم؟
خانم، قبول دارم که این یه اتوبوسه
اما این رو فراموش نکنید که شما چارهای ندارید
مردم ببینن چی میگن؟ اگه مردم ببینن حرف میزنن دیگه-
امشب غیر از من هیچکس نمیتونه شما رو ببینه، بیایید
اینجا آشیانهی من و برای امشب سرپناه شماست
پس تو توی اتوبوس زندگی میکنی؟
بله، من همیشه توی اتوبوس زندگی میکنم
...اگه شما بخواید، همیشه
میتونم کنار شما باشم خفه شو-
من کجا باید بخوابم؟
اینجا روی این تخت
تخت؟ بله-
صندلی اتوبوس شده تخت
تخت؟
باشه
...حالا بگو ببینم، تخت خواب تو
منظورم اینه که تخت تو کجاست؟
نگران من نباش خانم
من یه گوشهای میگیرم میخوابم
همچین کاری نمیکنی، تو باید بیرون از این اتوبوس بخوابی، بیرون
عجب، من رو از اتوبوس خودم میندازی بیرون؟
...پس میخوای توی این اتاق...منطورم این اتوبوسه
...من اینجا باشم و تو هم اینجا باشی؟
خانم، من شوخی کردم و شما جدی شدین؟
تخت من اینجا نیست
تخت من طبقهی بالاست
شما اینجا استراحت کنید
من میرم دوستهام رو ببینم
یکم دیر شده
گوش کن، تو بخواب منتظر من نباش
شما...شما کی هستین؟
ما دوستهای کارن هستیم رفیقهاش هستیم
این گروه کارنه
چرا اومدین اینجا؟ چی میخواید؟
اومدیم تو رو ببینم -از خیلی نزدیک ببینیمت اومدیم لمست کنیم-
"آخه کجا میخوای فرار کنی؟"
"آخه کجا میخوای فرار کنی؟"
بذار قلبمون تندتر بزنه" "بذار قلبمون تندتر بزنه
"بذار چشمهات جادو کنه"
"همه جا پر از شادی و مستیه"
"آخه کجا میخوای فرار کنی؟" "آخه کجا میخوای فرار کنی؟"-
"آخه کجا میخوای فرار کنی؟"
"آخه کجا میخوای فرار کنی؟"
"اینطور زیبایی من رو چشم نزن"
"نیایید جلو، میترسم"
"اینطور زیبایی من رو چشم نزن"
"نیایید جلو، میترسم"
"تمام ترسها رو فراموش کن"
"چشمت رو به چشمهای من بدوز"
"بذار عاشق هم بشیم"
"بذار از خود بیخود بشیم"
تو جوونی، من جوونم" "آزروهامون هم جوون هستن
"آخه کجا میخوای فرار کنی؟"
"یه لطفی بهم بکن"
"اینطور پریشونم نکن"
"یه لطفی بهم بکن"
"اینطور پریشونم نکن"
"چرا پریشون شدی؟"
"تو زندگی منی"
"به صدای قلبم گوش کن"
"بیا، بیا پیش من"
شاید خودت قبول نکنی" "اما قلبت موافقه
"آخه کجا میخوای فرار کنی؟"
"بذار قلبت تندتر بزنه"
"بذار چشمهامون به هم دوخته بشن"
"همه جا پر از شادی و مستیه"
"آخه کجا میخوای فرار کنی؟"
کارن
کارن
بلند شو رفیق
...عه چی شده؟-
به چی نگاه میکنی؟ دیشب یه دختر روی این تخت بود-
تخت که سر جاشه دختره کجا رفته؟
تو که خواب بودی اما اون صبح خیلی من رو اذیت کرد
من ازش معذرت خواهی کردم و گفتم آبجی، هر جا بخوای میرسونمت و رسوندمش
گوش کن، 20 روپیهی من رو داد؟
اون بیست روپیه رو فراموش کن و زود آماده شو
باید بری دادار پیش گوردیپِ پیمانکار دادار؟-
دخترم شانتی
این گلها رو بگیر و یه حلقهی گل درست کن چشم-
داداش کارن الان برمیگردم بابا
باشه، اول برو یه گل بده به کارن و بعد کارت رو شروع کن
بگیر، گلِ امروزت
ممنون
میدونی شانتا، وقتی من بچه بودم
مادرم هم گل میفروخت
نمیدونم اون کجاست
ما هم از خودتیم داداش کارن
آره، آره من کی گفتم که نیستین؟
بــابــا...بــابــا
برو و جیپ رو بیار
آقای بازرس
...این آدم باید اعدام بشه، این...این
جیپ؟
اون جیپ کجا رفت؟ آقای بازرس، اون جیپ ثابت کنندهی جرمش بود
نگران نباشید، مدارک زیادی علیه این داریم
بازرس، این زهر خورد زهر خورد؟-
اون یارو کیه؟
اون کیه؟ پیداش کن
من آدرسش رو میخوام
باید یه کاری بکنم
داداش، فکر کنم یکی از ...کسایی بود که
...تصادف رو دید و ماهش-
تو هنوز هم بچهای
اون رانندهای مثل واردهان رو دنبال کرده و گرفته
شنیدین؟
آدمی مثل واردهان
اون یه آدم معمولی نیست
...بعدش
...وقتی پلیس اومد
جیپ ما کاملا ناپدید شده بود
جیپ به صورت کامل ناپدید شد
اگه اون تنها بوده پس جیپ ما کجا رفته؟
بگو جیپ کجا رفته؟
من میگم
...آدمهای دوراج کامات
آدمهای دوراج کامات جیپ من رو دزدیدن
هی وینود -ها- ...اون دختره که اون روز اومده بود-
آدرسش رو داری؟ آره دارم، برای چی میخوایش؟-
به سه دلیل
اولا اینکه روسریش مونده اینجا اوه-
دوما که باید بیست روپیه ازش بگیرم ...و سوما
سوما؟ بهت نمیگم-
خیلی خب فهمیدم الان برات میارم
گوش کنید
اسم شما کارنـه؟
تو جلوی اون جیپ رو گرفتی که توش اجناس غیرقانونی بود؟
...اگه بگم آره
من بودم، خب؟
پس من میگم که یه نفر میخواد ببینتت
من هم اسمش رو ازت میپرسم
وقتی ببینیش اسمش رو هم میفهمی
باشه، شما رو که دیدم
حداقل اسم خودتون رو بگید
اسم من شیوانیـه
شیوانی
اسم قشنگیه
با من میای اون رو ببینی؟
از اسمت خوشم اومد
شیوانی...به خاطر همین حتما میام
بگید ببینم کجا باید بریم؟
مالک این خونه خوب میدونه چطور باید زندگی کنه
این یکی از چندین خونهایه که داره
این یه خونهی کوچیکه
عالیه کارن-
از اینکه اومدی اینجا خیلی خوشحال شدم
و من هم خوشحال شدم که فهمیدم شما از دیدن من خوشحال شدین
اما دلیل خوشحالیتون چیه؟
...تو نمیدونی، و به این دلیل نمیدونی که
تو چقدر میتونی برای من مفید باشی
...اون جیپی که اون روز متوقفش کردی
متعلق به دشمن منه اسم من دوراج کاماتـه
میدونم شراب نمیخوری
این شربت خنکه
ممنون
آقای کامات، از من چی میخواید؟
میخوام تو هم مثل اینها برای من کار کنی
اما چرا فکر میکنید که من قبول میکنم؟
...چون من دربارهی تو
همه چی رو میدونم
توی کدوم گاراژ کار میکنی
چقدر پول در میاری
توی جیبت چقدر پول داره و غیره و غیره
...وقتی اینها هم اومدن پیش من، وضعیتشون
دقیقا مثل تو بود
اما امروز هر چیزی که بشه
با پول خرید رو، دارن
تو میخوای تموم زندگیت رو توی اون اتوبوس قدیمی بگذرونی؟
آقای کامات، قبول میکنم که شما همه چی رو دربارهی من میدونید
اما یه چیزی رو نمیدونید
من از زندگی و شرایطم راضی ام
از پیشنهادتون ممنونم و بیشتر از اون هم بابت این نوشیدنی خنک تشکر میکنم
خیلی خوب بود
ممنون
بفرمایید، من میرسونمتون بیرون مشکلی نیست شیوانی-
راه برگشت یادمه
قربان شیوانی-
با راتان دهولاکیا تماس بگیر
الو، راتان دهولاکیا هستم شما؟
راتان دهولاکیا، کسی که آدم تو رو گیر انداخت
و وَنت رو دزدید
کارنـه من تیکه تیکهش میکنم-
و گوش کن، بهت میگم کجا میتونی پیداش کنی الو؟-
اما تو کی هستی؟
قربان، من متوجه نشدم
...راتان دهولاکیا میره دنبال کارن
و کارن زندگیش رو از دست میده
اگه فرار کنه، فقط یک راه براش میمونه
میاد و به دشمن راتان دهولاکیا ملحق میشه
یعنی میاد پیش من
....قبل از اون باید ببینیم که
کارن زنده میمونه یا میمیره
داداش، چی شده؟ بیا بیرون-
آقای بازرس، آقای بازرس من چیکار کردم؟
الان بهت میگم
...حالا بگو
دارید اشتباه میکنید
بیا بیرون
من رو کجا آوردی؟
اینجا که ایستگاه پلیس نیست من بهت میگم پسر-
اینجا برای تو یه ایستگاه پلیسـه
هم دادگاهه، هم زندانه
چوبهی دار هم هست
فهمیدی؟
شما کی هستین؟
من کی ام؟
ماهش، داره میپرسه من کی ام
...من اون کسی ام
که آدمش به خاطر تو جونش رو از دست داد
تو جیپ من رو دزدیدی
من کی هستم؟ تولهسگ میخواد بدونه من کی ام داداش راتان-
من آدمت رو برات آوردم
حالا دیگه خودت میدونی آره، حتما از گرفتن این جانور خسته شدی-
برو یه کم مشروب بخور البته-
...بگو ببینم پسرم
با دستور چه کسی این کار رو کردی؟
برای کی کار میکنی؟
من آدم کسی نیستم
شنیدی بالوانت؟
میگه آدم کسی نیست
راستش رو بگو پسرم راستش رو بگو
آدم کی هستی؟ بگو دیگه من آدم کسی نیستم-
...اما اون مرد بیچارهای که
جیپ شما زندگیش رو ازش گرفت رو میشناسم
...اگه من به قانون کمک کردم بسه، بسه، بسه فهمیدم-
فهمیدم
تو همونی دیگه؟ همدرد فقرا
کمک قانون
این داستان توئه؟ عوضی هی بالوانت-
توی این زمونه هم از این آدمها پیدا میشن؟
ماهش باید باهاش چیکار کنیم؟ بگو
چیکار کنیم آقا؟ کارش رو تموم کنید
باشه، این کار رو میکنم ...اما قبل از مرگت
یه درخواست دیگه دارم ...قبل از ترک این دنیا
باید بفهمی
که دنیا چیه...این رو ببین
این چیه؟...این قانونه
...و اون رو ببین...فقیر
ولم کنید
داداش کارن
...حالا جلوی چشمهات
داداش کارن این قانون به آبروی اون تجاوز میکنه-
اون موقع میفهمی که این دنیا چیه
...و وقتی فهمیدی
ما تو رو از این دنیا میندازیم بیرون
ولم کنید ولش کنید-
آقای قانون، فقط میخوای مشروب بخوری؟
فهمیدم داداش راتان
این نمایش رو هم بهتون نشون میدم ولم کن -کثافت-
داداش کارن
حرامزاده
تا حالا همچین نمایشی دیدی؟
جگتاپ
گوساله...فرار کرد داداش
کجا میتونه بره؟
از شر جنازهی دختره خلاص شید
و به ایستگاه پلیس زنگ بزن
که یه نفر به نام کارن
یه افسر پلیس رو کُشته
ده تا از آدمهای ما شهادت میدن کجا میخواد فرار کنه آخه؟
حقیقت اینه که من اون رو نکُشتم
این حقیقته
...یه حقیقت دیگه اینه که راتان
مدرک و شاهد به پلیس تحویل داده
و همین برای اثبات قتل کافیه
پس یعنی من نمیتونم نجات پیدا کنم
میتونی
اگه من بخوام نجاتت بدم، میتونی
...ولی
هر چیزی توی دنیا یه قیمتی داره
درست میگید آقای دِوراج کامات من آمادهم که برای شما کار کنم
خوبه
اما اول من رو از اینجا بیارید بیرون ...فراموش کن-
این قتل و اتهام و همه چی رو فراموش کن
...حالا نجات دادن تو توی دادگاه
مسئولیت منه
نگران نباشید، کارتون انجام میشه بله-
فقط باید یه کم پول هزینه کنید
این همون کسی که بازرس رو به قتل رسوند
این هم پرونده تو همینجا بمون، الان میام-
عالیجناب
دفتر ثبت بیمارستان گزارش پزشک
و شهادت پرستارها ثابت میکنه
روزی که بازرس گیل به قتل رسیده
موکل من، آقای کارن کومار در یک بیمارستان بستری بوده
....پس این اتهام قتل برای آقای کارن
بیبنیاد و دروغـه
بر اساس مدارک و شهادت شاهدان
دادگاه، کارن کومار رو بیگناه شناخته
و با احترام آزاد میکند
گفتی اسمش چی بود؟ سولاکشنا دِوی-
چند روز پیش توی همین دفتر دیدمش
آقای شارما، همون خانم رو میگه
که مغازهی گل فروشی داره
هر ماه برای واریز پول میاد آره-
گوش کن، یه کاری بکن فردا بیا، من آدرسش رو میگیرم
ممنون
سلام، کجا ناپدید شدی؟
...من اون بیا، آقای کامات صدات میکنه -باشه-
این که بیمارستانه آره-
اینجا تمام دل نگرانیهات علاج پیدا میکنه بیا
من هیچی نمیفهمم آخه چرا اومدیم اینجا؟
دکتر دِوراج کامات مالک این بیمارستانه
پس آقای کامات دکتره؟
از یه طرف یه بیمارستان رو اداره میکنه ...و از طرف دیگه
این عجیب نیست؟ اگه بهش فکر کنی که عجیبه-
و اگه بفهمیش خیلی سادهست
ما باید به یه شخص کلی رشوه بدیم تا بتونیم ازش نهایت استفاده رو بکنیم
...و اگه بخوای از تمام جامعه
سوءاستفاده کنی چی؟
پس این بیمارستان یه رشوهست؟
برای جامعه؟ فواید خیلی زیادی داره-
اما ولش کن، بیا الان دربارهی سودِ تو صحبت کنیم
اما بذار اول یه چیزی رو بهت بگم
...زندگیای که دارم بهت میدم
مثل یه کاخـه
اینجا هر نوع خوشی رو پیدا میکنی
...اما موضوع اینه که درهای این کاخ
فقط به سمت داخل باز میشن، نه بیرون
اگه یه بار بیای داخل دیگه نمیتونی بری بیرون
فهمیدم
خیلی خوبه
شیوانی
بگیر، این کلید خونهی توئه
و سوئیچ ماشینت بیرون پارک شده-
و هر چقدر خواستی میتونی پول بگیری
از فردا برای من کار میکنی
آقای کامات، از فردا نه از پس فردا شروع میکنم
فردا یه کار خیلی مهم دارم
بله؟
یه دسته گل میخواستم تولد یکی از دوستهامه
اینها رو ببینید، شاید خوشتون اومد همین خوبه-
هشتاد روپیه
حس میکنم قبلا شما رو دیدم
قبلا دیدمتون
شما چیزی یادتون نیست؟
نه
خوب نگاه کنید
شاید یه چیزی یادتون اومد
خب گوش کنید
من شما رو توی دادگاه دیدم
درسته؟
بله درسته
اما یه چیزی بگم؟
من واقعا بیگناه بودم
ببینید
من هیچ کاری به این چیزها ندارم
بقیهی پولتون
یه چیزی بهتون میگم که به شما هم مربوط میشه
من به کف بینی علاقه دارم
وقتی داشتین پول رو بهم میدادین
خطهای کف دستتون رو دیدم
...خط دستهاتون این رو بهم میگه که
شما یه دختر
و دو تا پسر دارین
نه
من یه دختر و یه پسر دارم
چیز دیگهای لازم دارین؟
نه، هیچی نمیخوام
خوش اومدید
مامان
مامان، دارم میرم دانشگاه باید شهریه رو بدم
باشه، میدم میخوام کتاب هم بخرم-
بگیر
سومان، تو برو داخل
گفتم که برو داخل
چی شده مامان؟
این مرده کی بود؟
یه مجرم خطرناکه
توی دادگاه دیدمش که دست و پاش رو بسته بودن
ندیدی؟
چطور زل زده بود نگاه میکرد؟ ...انگار
گوش کنید
گوش کنید
پولتون رو جا گذاشتین
....و این دسته گل رو
پس چرا بهشون نگفتی که تو کی هستی؟
...من
اون روز بچگیم رو به یاد آوردم
وقتی مامان گفت که فقط یه پسر داره
امروز هم همون رو گفت
"که فقط یه پسر دارم"
خب، چی باید میگفتم؟
باید میگفتم که نه
من هستم
دومین پسرت
کسی که اون روز توی دادگاه با دستبند دیدیش؟
و تو چی فکر میکنی؟
اون من رو قبول میکرد؟
نه، هرگز
اما موضوع سومان فرق میکنه
سعی کردم ببینمش سعی کردی کی رو ببینی؟-
...بعضی وقتها
سعی کن ما رو هم ببینی
سلام شیوانی
وینود، این شیوانیـه سلام -سلام-
بله میخواستم یه چیزی رو بهت بگم-
...اوه کارن من دیگه میرم، کار مهمی پیش اومده-
خداحافظ خداحافظ-
آقای دکتر یه پیام فرستاده
امروز آدمهای راتان دهولاکیا
دارن موادی به ارزش 5 میلیون روپیه رو میارن
خب؟ من باید چیکار کنم؟
نباید این مواد به مواد فروشی شهر برسه
بدزدشون و بندازشون توی دریا
یا آتیششون بزن هر کاری دوست داری بکن
حرومزاده
به حرف من گوش کن ماهش
من رو ببخش داداش ماهش
حرفم رو گوش کن داداش ماهش داداش ماهش
داداش راتان، داداش راتان من رو ببخش
چیکار میکنی ماهش؟ بالوانت از آدمهای قدیمی منه
روی اون دست بلند میکنی؟
اگه یکی از افراد قدیمی همچین اشتباهی میکنه باید با لگد بزنیش
داداش راتان، التماس میکنم من رو ببخشید، دیگه این اتفاق تکرار نمیشه
درست میگی، دیگه تکرار نمیشه
دفعهی بعد دیگه التماس نمیکنی
چون امروز دستت رو قطع میکنیم نه داداش، نه-
من رو ببخشید داداش
داداش، کارن خیلی بالا بالاها پرواز میکنه باید حسابش رو برسیم-
سلام خانم مادهو سن
خیلی خوب شد که دیدمتون
شما از قصد روسریتون رو توی اتوبوس من جا گذاشتین
از قصد؟ منظورت چیه؟
منظورم واضحه خانم مادهوسن
شما فکر کردین که من میام تا روسری رو بهتون پس بدم
و به این بهونه، دوباره همدیگه رو میبینیم، درسته؟
...ببینید آقای
آقای؟ مخلص شما کارن کومار-
بله، آقای کارن کومار
من هیچ علاقهای به دیدن شما ندارم
و همونطور که اون روسری رو جا گذاشتم
میخوام این رو هم فراموش کنم که یه زمانی شما رو دیدم
شما میتونید من رو فراموش کنید
اما حتی اگه من بخوام هم نمیتونم فراموشتون کنم
هرگز نمیتونم فراموش کنم
که شما 20 روپیه به من بدهکارید
اوه...بیست روپیهت یه لحظه صبر کن
بقیهی صد روپیه رو داری بهم بدی؟
خانم، این روزها پول خرد پیدا کردن خیلی مشکل شده
و من بیست روپیه خرد میخوام
خیلی خب، صبر کن
وقتی فیش رو پرداخت کنم بقیهی پول رو میگیرم
خیلی هوشمندانه بود یه بهونهی خوب که من رو پیش خودت نگه داری
دختر خیلی شیطونی هستی نمیتونی یک دقیقه ساکت بشی؟-
خیلی خب، با چایی دهنم رو میبندم
گارسون
معلوم نیست چی شده
انگار توی اون دود مستی بود
چند تا چایی میخواید؟
زیاد نه
فقط دو تا قوری چایی
فقط دو قوری؟
ازش نخواستی سیمان و آجر هم بریزه توی چاییت
من هیچوقت سیمان و آجر به چاییم اضافه نمیکنم
مثل آدمهای شریف روی شتر میشینم و چایی میخورم
گارسون...دو تا قوری چای
و یه شتر داغ هم برام بیار ممنون-
دیوونه شدی؟
چطور ممکنه امروز توی این هتل شتر گیر بیاد؟
امروز یکشنبهست، یکشنبهست
یکشنبهست، یکشنبهست چطور ممکنه امروز یکشنبه باشه؟-
یکشنبهها که هتل حرکت نمیکنه اما این داره حرکت میکنه
ترمز این هتل خراب شده به خاطر همین داره حرکت میکنه
ترمزهاش خراب شده؟
این که خیلی بده
توی انتخابات بعدی باید راجع به این موضوع صحبت کنیم
حالا چی شد؟
...دستهام
دستهام کجا رفتن؟ دستهام کجا رفتن؟
ببین نیوفتادن پایین؟
پیداشون کردم
پیداشون کردم، پیداشون کردم پیداشون کردم، پیداشون کردم
یه چیزی رو بگو ببینم
من خوابم یا بیدار؟
تو که خوابی
اما چشمهات بازه
ای خدا
اینطور نگو
پس چطور بگم؟
"ای خدا، ای خدا"
"ای خدا، چه اتفاقی افتاده؟"
"چشمها بیدارن، اما بدن خوابه"
"وقتی مستی میاد، هوش از سر میپره"
"وقتی مستی میاد، هوش از سر میپره"
"ای خدا"
"ای خدا، چه اتفاقی افتاده؟"
"چشمها بیدارن، اما بدن خوابه"
"وقتی مستی میاد، هوش از سر میپره"
"ای خــــدا"
"این دنیا دیوونهست؟ یا ما دیوونه ایم؟"
"عطر خوش آواز به گوشم میرسه" *همه چی وارونه شده*
"ماهیها روی درخت آشیانه میسازن"
"پرندهها توی آب شنا میکن"
"به نظر میاد ماشینها توی جادهها شناورن"
"بیا از اینجا فرار کنیم"
"ای خــــدا"
"ساختمانها با پرده پوشیده شدن"
"ارابهها به جلوی اسبها بسته شدن"
"ساختمونها با پارچه پوشیده شدن"
"ارابهها به جلوی اسبها بسته شدن"
جادهها دارن حرکت میکنن" "و ما مات و مبهوت وایسادیم داریم نگاه میکنیم
"ای خــــدا" "ای خــــدا"-
"ای خدا، چه اتفاقی افتاده؟"
"چشمها بیدارن، اما بدن خوابه"
"وقتی مستی میاد، هوش از سر میپره"
"وقتی مستی میاد، هوش از سر میپره"
"ای خــــدا"
"خونههای کاغذی و لباسهای سنگی"
"فیلهای طلایی توسط مورچهها گرفتار میشن"
"توی خیابونهای شیشهای"
"گل کلم روی میلهها رشد کرده"
"وقتی گربه جیغ میزنه، شب فرا میرسه"
"این چیزها رو فراموش نکن"
"ای خـــدا"
"ای خدا، چی شده؟"
"چشمها بیدارن، اما بدن خوابه"
"وقتی مستی میاد، هوش از سر میپره"
"ای خـــدا"
"ای خـــدا"
کارن؟ هی بلند شو
چرا انقدر میخوابی؟ بلند شو دیگه
بلند شو داداش اول صبحی چی میگی داداش؟-
رفتم پیش اون پی.ان.شریواستاو حرومزاده تا پولمون رو ازش بگیرم
ماه قبل که رفتم گفت هجدهم نوامبر برم پیشش
امروز که 18 نوامبره میگه برو دسامبر بیا
چی؟ امروز هجدهم نوامبره؟
آره، چرا؟ امروز تولد سومانـه-
سومان، سومان
سومان
از کی دارم صدات میکنم؟ کجا بودی؟
بفرما، خودت رفتی بیرون
از من میپرسی کجا بودم؟
من که رفته بودم معبد
مامان، من دارم میرم
کجا میری؟
مامان میرم دانشگاه
امروز تولدته
امروز هم میری دانشگاه؟
مامان، روز تولد دخترت
که تعطیلات ملی نیست
باید برم دانشگاه دیگه
اشکال نداره
عصری که برگشتی
بهت شیرینی میدم باشه مامان، خداحافظ-
خداحافظ
سومان
سومان، میخوام باهات حرف بزنم
من نمیخوام با شما صحبت کنم
لطفا از اینجا برید
ببین
امروز تولدته دیگه؟ به خاطر همین اومدم اینجا تو نمیدونم من کی هستم
به من دست نزن
سومان...سومان
سومان، به حرف من گوش کن، سومان
هی
هی وایسا
مشکلت چیه؟
پرسیدم مشکلت چیه؟
...من...من
ببین، اگه میخوای سالم بمونی همچین کاری نکن، فهمیدی؟
من هر کاری بخوام میتونم بکنم
چطور جرات کردی با خواهر من بدرفتاری کنی؟ چطور جرات کردی؟
خواهرت؟
آره، اون خواهر منه
تو داداشی؟
آره، من داداششم ...اگه یه بار دیگه مزاحمش بشی
میکُشمت
ببین...به حرف من گوش کن
چی میخوای بگی؟
اگه جرات داری بزن
جرات که خیلی دارم داداش
اما این بار دستهام بستهست
دستهات بستهست؟ من بازش میکنم برات ولش کن بابا-
چیکار میکنی آرجون؟
از اینجا برو...اینجا یه محلهی با آبروئه
بیا آرجون...هی صبر کن ولش کن آرجون
بیا آرجون، ولش کن
حالا بگو
میخوای زنده بمونی؟
پس جلوی همه بگو که این خواهرته
بگو که این خواهرته
تو... تو خواهر منی
هی
تو نه...شما
از من کوچیکتره چی؟-
آره بابا این خیلی دیوونهست-
بیا، من میرسونمت
خیلی خب، من دیگه میرم خداحافظ
"در سایهی بدنامیهایم"
"هر روز زندگی میکنم و میمیرم"
"...تو میتونی فراموشم کنی، اما"
"من هنوز هم به یادتم"
"هنوز هم به یادتم"
"تا کی قلبم میتونه این رو تحمل کنه؟"
"زندگی یه مبارزهست"
"زندگی یه مبارزهست"
بیا سومان
من اینجا زندگی میکنم
اما این خونهی من نیست سومان
فقط محل زندگیمه
خونه رو آدمهاش میسازن
خب بیا خونه دیگه حالا که میدونی خونهمون کجاست؟
میدونم
اما فاصلهای که بین من و خونهم هست رو میشناسم
امروز تولدت بود
خیلی النگو دوست داشتی، نه؟
من فقط برات النگو آورده بودم
و تو اصلا به حرف من گوش نکردی
...من
با مامان حرف بزنم؟
نه، الان نه اوضاع بدتر میشه
پس کی؟ کی قراره این فاصله از بین بره؟
کی میتونی بیای خونه؟
زندگی این فاصله رو بهمون داده سومان
یه روز زندگی راه رو بهمون نشون میده کارن-
وینود
وینود، این خواهر من سومانـه
سلام
و این هم وینود هستش پدرش خیلی در حقم لطف کرد
...اگه اونها نبودن نه، اینطور نیست-
همهش مزخرفه لطفا به حرف این گوش نکنید
اگه شما برای داداش کارن کاری انجام دادین
پس در حق همهی ما لطف کردین
داداش، کاملا ثابت کرد که خواهر خودته
ببخشید
کارن خیلی راجع به شما حرف میزنه واقعا؟ چی میگه؟-
الو؟ کارن-
امروز ساعت 9 توی مرکز تجاری
باید یه نفر رو ببینی
اون کیه؟
شیوانی همه چی رو بهت میگه حالا بیا اینجا
ببخشید سومان باید برای کاری برم
اشکال نداره، من هم خیلی داره دیرم میشه
وینود، ماشین داری؟
آره -سومان رو میرسونی خونه؟ آره، چرا که نه؟-
خیلی خب داداش من دیگه میرم
دوباره میام
امروز خیلی دیر اومدی؟
آره، یه کم دیر شد
کجا بودین؟
از یه طرف داداشت
یه کار عالی پیدا کرده
گاهی صبح میره سر کار گاهی شب میره سر کار
نمیدونم چه لذتی از تقتیش مردم میبره
...مامان، گاهی به این فکر میکنی که
چی؟
که اگه یه موقع داداش کارن پیدا بشه چی میشه؟
مگه میشه فکر نکنم؟
امروز یه چیزی رو بهت میگم
هر موقع به یاد کارن میاُفتم
دلم میخواد برگرده
اما بعدش میترسم
وقتی از خونه رفت
پلیس بردش
میترسم شاید زندگی
اون رو به مسیر اشتباهی برده باشه
نباید توی حالتی پیداش کنم
که دوباره مجبور باشم
ازش جدا بشم
مامان، همینطور پرسیدم
بیدلیل داری اشک میریزی
گل رو از ساقه بریدم
:کاملترين آرشيو سينما و تلوزيون هند Www.Bollycine.org
سلام آقای کارن وایسا، دستها بالا-
نه بازرس صبر کن-
اگه میخوای این زن زنده بمونه
نباید ازم بخوای وایسم
من میرم
سولاکشنا دِوی، ساعت 9:30 شبِ بیست و ششم دسامبر
اتفاق خاصی براتون افتاد؟ بله-
من داشتم با دخترم جایی میرفتم
صدای آژیر پلیس رو شنیدم
...یکدفعه یه مرد
اومد نزدیک من
من رو گرفت و یه هفت تیر گذاشت روی سرم
میتونید کسی که هفت تیر روی سرتون گذاشت رو شناسایی کنید؟
آیا اون الان توی این دادگاهه؟
بله
توی محل شاهدین وایساده
شما کاملا مطمئنید؟
چطور ممکنه صورتش رو فراموش کنم؟
ممنونم، حالا میتونید برید
سرورم، حالا با اجازهی دادگاه میخوام از سومان دِوی درخواست کنم به جایگاه بیان
اجازه داده میشه
سومان دِوی
آیا شما کسی که در شب بیست و ششم ...ماه دسامبر روی سر مادرتون
هفت تیر گذاشته بود رو میتونید شناسایی کنید؟
از شما سوال کردم آیا شما میتونید اون فرد رو شناسایی کنید؟
بله میتونم
به فردی که جلوی شما ایستاده نگاه کنید
خوب به چهرهش نگاه کنید این همون آدمه؟
جواب بدید خانم سومان دوی آیا این همون فرده؟
نه، این اون فرد نیست
...خوب نگاه کنید خانم سومان دوی، این همون کسی نیست که اعتراض دارم سرورم-
آقای وکیل شاهد رو تحت فشار قرار دادن
اعتراض وارد نیست
خانم سومان دِوی، یک سوال دیگه ازتون میپرسم
بگید ببینم چرا گفتهی شما با گفتهی مادرتون تفاوت داره؟
مادرم توی تشخیص اشتباه کرده
چون چشمهاشون خیلی ضعیفه
سومان، چرا دروغ میگی
سکوت نظم رو رعایت کنید
مامان، بشین
سومان دوی، آیا این رو هم انکار میکنید که متهم رو از قبل میشناسید؟
و مخفیانه به دیدنش میرید
و به خاطر رابطهای که باهاش دارین دروغ میگید؟
اعتراض دارم سرورم، وکیل نباید به آبروی سومان دوی خدشه وارد کنه
آیا از شاهد سوال دیگهای هم دارین؟ نه-
سومان دوی
میتونید تشریف ببرید
دادگاه دوباره سولاکشنا دِوی رو به جایگاه احضار میکنه
سولکشنا دِوی، آیا حقیقت داره که چشمهای شما خیلی ضعیفه؟
خیر
چشمهای من کاملا خوب اند
سولاکشنا دوی
میتونید بهم بگید که اینها چند تا انگشت هستن؟
چهار
چرا دروغ گفتی؟ چرا دروغ گفتی؟ چرا دروغ گفتی؟
من دروغت رو لاپوشونی کردم
اما چرا به دروغ شهادت دادی؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟
چرا سعی کردی نجاتش بدی؟ بگو، بگو، بگو من میگم-
من میگم
شاید اتفاقی که افتاده تقصیر سومان نیست بلکه تقصیر ماست
....شاید چیزی که سومان خواسته رو
نتونستیم بهش بدیم
ببینید، این رو از کمدش پیدا کردم
این النگوهای طلا رو از کجا آوردی؟
بگو...به خاطر اینها توی دادگاه دروغ گفتی؟
نه داداش آرجون، نه
این النگوهای طلا رو از کجا آوردی؟
به خاطر این دروغ گفتی؟ تو چه رابطهای با اون داری؟ چه رابطهای باهاش داری؟
چه رابطهای باهاش داری؟ چه رابطهای داری؟ حرف بزن
مامان، اون داداش منه و پسر توئه
و داداش توئه
اون داداش منه
و شما دارین اینطور حرف میزنین؟
مامان؟
اون کارن ماست
اون کارنِ مامان
مامان
حالا چرا گریه میکنی مامان؟ ببین
دومین پسرت برگشته پیشت
بلند شو...بغلش کن
اون پسر من نیست
چی میگی مامان؟
نه
این پسر من نیست
اون یه مجرمه
اون یه آدم پست
یه آدم بیایمانـه
من یک دختر
و فقط یه پسر دارم
اگه شما میگید که من قانون رو زیر پا میذارم
....قبولش میکنم...و اگر میگید که
که من مجرمم...قبول میکنم
اگه میگید من بیایمان و خلافکارم قبول میکنم
اما اگه میگی که فقط یه پسر داری من میگم که داری دروغ میگی
چون دو تا پسر داری
امروز من این حرف رو میزنم
فردا خودت میگی
میگی که دو تا پسر داری
این اتفاق میاُفته
یه روز این اتفاق میاُفته
...برای این
تو باید دوباره متولد بشی
"کسانی که حتی یک لحظه هم فراموششون نکردم"
"با تمام قلبم دوستشون داشتم"
"خاطرههاشون رو پرستش میکردم"
"اما دوباره از دستشون دادم"
"اما دوباره اونها رو از دست دادم"
"چرا نباید اشک بریزم؟"
"زندگی یه مبارزهست"
"زندگی یه مبارزهست"
به چی فکر میکنی کارن؟
فکر میکنم که زندگی چی میخواد بهمون نشون بده
زمان همه چی رو عوض میکنه
همه چی عوض شده
چی عوض شده کارن؟
هیچی
اگه مادرت بدونه که تو توی راه خلاف هستی
و تو رو بپذیره
اونوقت اون مادری نیست که به یادته
...اون تو رو قبول نکرد...یعنی
اون عوض نشده
اون همون مادر دوران بچگیته کارن
راست میگی وینود
...من...من امروز
به مادرم میگم هرگز کاری که اون خوشش نیاد رو انجام نمیدم
...همهی اینها رو ول میکنم، و بعد
اونوقت باید قبول کنه که دو تا پسر داره
آقای خوشیرام، دربارهی چی حرف میزنید؟
همون چیزی که میشنوید رو میگم
ایشون آقای مهتا، یه مقام قضایی از دادگاه هستن
و نامهی دادگاه هم دستشه
مهلت قراردادتون تموم شده و در عرض یک هفته
باید این مغازه رو تخلیه کنید
...اما باید به این موضوع هم فکر کنید
چرا باید به این فکر کنم؟ ...چرا نباید فکر کنم که
برای این مغازه
پنج لاک روپیه گیرم میاد
پنج لاک؟
بله
...اما پنج لاک
تهیه کردن این مبلغ برای من خیلی سخته
پس یه راه حل بهتون میدم
آقای مهتا...چند لحظه بفرمایید بیرون بفرمایید
وقتی شما توضیح میدین، من متوجه نمیشم
...اما اگه دخترتون سومان
به خونهی من بیاد و برام توضیح بده
و اغلب مواقع بیاد و توضیح بده همه چی رو متوجه میشم...فهمیدین؟
چی فهمیدیدن؟
من این رو فهمیدم که تا حالا فکر میکردم تو آدم کثافتی هستی
از اون چیزی که فکر میکردم هم بیشتر کثافتی
اگه یه کلمهی دیگه حرف بزنی دندونهات رو خرد میکنم
نه...حالا دیگه با زبونم چیزی نمیگم
بلکه شما رو از این مغازه میندازم بیرون
هفت روز وقت دارین خانم سولاکشنا وسیلههاتون رو جمع کنید
خداحافظ
بفرمایید آقای مهتا
بیا کارن بیا...کاملا به موقع رسیدی
کار مهمی برات دارم
آمادهم هر کاری براتون انجام بدم اما قبلش یه کاری باهاتون دارم
بگو
پنج لاک پول میخوام
پنج لاک؟ باشه میدم...الان
چهل و پنج، چهل و هست، چهل و نه و پنجاه
شمردین؟ بله، پنج لاک روپیهست-
من از اولش هم میدونستم اما شما مجبورم کردین بشمارم
آقای خوشیرام، من توی پرداختها خیلی خوب نیستم
هزینهی مغازهتون که پرداخت شد بله-
حالا هزینهی زبونتون هم میمونه
منظورتون چیه؟
این چه کاریه میکنی
عجب
تو با سولاکشنا دِوی بدرفتاری کردی
برای این کارت باید حساب کتاب پس بدی
من متوجه نمیشم
میخواستی سومان بیاد و برات توضیح بده
کسی که مثل دخترته
اما من یه کم از سومان بزرگترم
شاید بتونم بهتر برات توضیح بدم
که نباید با سولاکشنا دِوی اینطور صحبت کنی
رام، موهان، کیشور، کجا مُردین؟ بیاید نجاتم بدین
داد نزن خوشیرام داد که میزنی سرم درد میکنه
چرا نباید بهت شلیک کنم؟
اونوقت سکوت برقرار میشه
اما به کجا باید شلیک کنم؟
...توی دهنت
همون جایی که اون حرفهای زشت رو زدی؟
یا توی چشمهات؟
که به دختری که همسن دخترته با چشم بد نگاه کردی؟
یا توی سرت؟
که یه ذهن کثیف و آلوده رو توی خودش جا داده؟
چیکار کنم؟
نه، من رو ببخش، من رو ببخش من رو ببخش، من رو ببخش
تو نباید بخشیده بشی
اما میبخشمت
حالا گوش کن
پول مغازه رو گرفتی
کاملا گرفتم حالا از فردا همون کاری رو میکنی-
که من بهت میگم
هی، چیکار میکنی؟
این گناهکار رو ببخشید خانم سولاکشنا دِوی
من رو ببخشید، ببخشید
میبخشمتون
بخشیدمتون، حالا بلند شید نه سولاکشنا دوی-
تا وقتی به پاتون نیوفتم و معذرت خواهی نکنم
به آرامش نمیرسم چیکار میکنید؟-
بلند شید نه، نه، نه، نه-
بذارید عذرخواهی کنم این چه کاریه؟-
این چه مصیبتیـه
من بخشیدمتون، حالا بلند شید
من رو ببخشید، من رو ببخشید بلند شید...بلند شید-
خیلی خب، بلند شدم
مادر، این اسناد مغازهست اینها اسناد مغازه هستن
...امیدوارم مغازهتون پر از بچه
منظورم اینه که پر از گل باشه
اون همهی مدارک مغازه رو برگردوند؟
چرا خوشیرام یه دفعه انقدر تغییر کرده؟
من هم اول تعجب کردم
...بعد از اینکه کلی ازش پرسیدم
گفت که برادرش هم توی تمام اموال باهاش شریکه
و وقتی برادرش فهمیده که اون میخواد ما رو از مغازه بندازه بیرون
خیلی عصبانی شده
به خاطر همین خوشیرام سندها رو برگردوند
عجیبه
اینکه توی این دنیا، چه کسی کی و چرا
چه کاری رو ممکنه انجام بده رو نمیشه پیش بینی کرد
اما یه چیزی مسلمه مامان
یه برادر باید اینطور باشه
:اينستاگرام و تلگرام رسمي رسانه ما @BollyCineOfficial
آقای کامات، گفتین که باهام کار دارین؟
بگید چیکار باید بکنم؟
کارن، تو باید به هلند بری
اونجا شارما میاد فرودگاه دنبالت
اینکه کدوم هتل باید بری و چکار باید بکنی
همه چی رو بهت توضیح میده
و گوش کن، ماهش برای معاملهی الماس به اونجا رفته
وقتی الماسها رو به دست بیاره
به طریقی اونها به دست تو میرسن
اونوقت الماسها رو بردارد و برگرد
کار خیلی سختیه
کسی که توی یک ثانیه 5 لاک به آدم پول میده باید هم کار سختی بخواد
اینکه چطور باید این کار رو بکنم رو خودم هم هنوز نمیدونم
اما کارتون انجام میشه کی باید برم؟
فردا
خانم مادهوسن
شما اینجا چیکار میکنید؟
من باید تعجب کنم، نه تو
که حالا آدمهای مثل تو هم با هواپیما سفر میکنن
خودتون ببینید...کی گفته هندوستان پیشرفت نمیکنه؟
پس تو...داری به هلند میری؟
نه، وسط راه قراره از هواپیما بپرم بیرون
ببخشید خانم، این دیگه چه سوالیه؟
وقتی این هواپیما داره به هلند میره من هم به هلند میرم دیگه
حتما حالا میخواید بپرسید که چرا دارم میرم هلند؟ چرا باید بپرسم؟-
وقتی تو نپرسیدی که من چرا به هلند میرم؟
میپرسم
من ماه قبل به عنوان بانوی هند معرفی شدم
و حالا برای شرکت در مسابقهی بانوی آسیا به هلند میرم
فهمیدی؟ بهبه، عالیه، از کجا به کجا رسیدی-
یادته وقتی اولین بار همدیگه رو دیدیم توی چه وضعیتی بودی؟
جایی برای موندن نداشتی
...شانس آوردی اون روز من رو دیدی، وگرنه
بله، بله لطفت رو فراموش نکردم
عذر میخوام خانم
لطفا روی صندلیتون بشینید و کمربندتون رو ببندید، کمی هوا نامساعد خواهد بود
خواهش میکنم
و گوش کنید آقای کارن
من یک بار باری روی دوشت بودم دیگه تکرار نخواهد شد
هی، چیکار میکنی؟
میخوام بلند شم، فکر کردی دارم چیکار میکنم؟
همین الان داشتی میگفتی که دیگه ...باری روی دوش من نخواهی بود و حالا
چی شده؟
این کمربند باز نمیشه لطفا مهماندار رو صدا کن
خانم، شما بین من و زنگ قرار گرفتی
فقط شما میتونید زنگ رو بزنید اوه...عجب بدبختیای گیر کردم-
چرا نمیتونم این کمربند رو باز کنم
داری بهونه میاری؟
منظورت چیه؟ فکر کردی کی هستی؟
مهم نیست من چی فکر میکنم ...اما شما باید بدونید که
من به خاطر همین چیزها ازدواج نکردم
به خاطر چه چیزهایی؟ که اگه ازدواج کنم، بچه دار میشم-
و وقتی بچه دار بشم باید بذارم روی پاهام بازی کنن
و من اصلا از این چیزها خوشم نمیاد
اگه میدونستم تو توی این هواپیما خواهی بود
با یه هواپیمای دیگه میرفتم
آروم باش، آروم باش یه مدت دیگه هواپیمامون توی هلند میشینه
و همهی مشکلات حل میشه
فکر میکنی تا اون موقع باید اینجا بشینم؟
بله
ببینید، ببینید خانم...به فنا رفتم
اگه همینطور تکون بخورید و بغل من برقصید
دوتا بچهی من این پایین میترکن خفه شو-
لطفا توجه کنید
پرواز ما به زودی به پایتخت هلند یعنی آمستردام خواهد رسید
خدارو شکر
هر اتفاقی که باید بیاُفته، میاُفته
هلند
سلام سلام آقای کارن-
به هلند خوش اومدین
ماهش دهولاکیا در هتل هیلتون اقامت دارن
معاملهی الماس در مغازهی چرم انجام میشه
ممنون
این هم از الماسهاتون
ممنون
الماسهام؟
داداش، یه دختر کیفتون رو زد و از اون طرف رفت ممنون-
کارن؟
کارن؟
حرومزاده
خانم مادهوسن، نظرتون دربارهی تاجتون چیه؟
دیروز دنیا من رو زیبا قلمداد کرد
امروز دنیا به چشمهای من زیباتر میاد
خانم مادهوسن
به خاطر تاجتون، معمولا مشکلی پیش نمیاد؟
ببینید، الماسهاس این تاج واقعی نیستن، قلابی اند
حتی مقامات هند هم این رو میدونن
فکر نکنم مشکلی برام پیش بیاد یک سوال دیگه-
دوست دارید توی صنعت سینما کار کنید؟
خیر
سلام خانم...شما؟
دنیا خیلی کوچیکه
همیشه همدیگه رو میبینیم
چرا نمیگی که من هر جا که میرم تو هم دنبالم میای؟
همینی که گفتی رو میتونی به صورت آواز هم بخونی
"هر جا که من میرم تو هم میای دنبالم"
"تو قلبم رو دزدیدی"
...شنیدم
برای مسابقهی زیبایی اومده بودی؟ چی شد؟ انداختنت بیرون؟
جامعهی آسیایی اینجا من رو به عنوان بانوی آسیا انتخاب کردن، فهمیدی؟
تو و بانوی آسیا؟ چی میگی؟
مراسم رو توی مدرسهی نابینایان برگزار کرده بودن؟
نه، اگه چشم داری
این رو ببین
این چیه؟
حالا به راهتون ادامه بدین من باید یه کم خرید کنم
خانم، من هم میخوام خرید کنم از موزه خرید کنم
اگه اون بیست روپیهی من رو پس بدین میرم خرید
هنوز هم هیچ تغییری نکردی "بیست روپیه، بیست روپیه، بیست روپیه"
اَه، من رو ببین، امروز من ملکهی زیبایی هستم
بانوی آسیا
و تو؟ همون رانندهی قدیمی
خانم، خانم بیست روپیهی من؟
"من ملکهی زیبایی و یه ماه درخشانم هستم"
"مردم میگن که من مثل شعلهی یه صاعقه ام"
"من ملکهی زیبایی و یه ماه درخشانم هستم"
مردم میگن که من مثل شعلهی صاعقه ام" "من مثل شعلهی صاعقه ام، من مثل شعلهی صاعقه ام
شاید تو شعلهی یه صاعقه باشی" "اما به من چه
"بده، بیست روپیهی من رو بهم بده"
"بیست روپیهم رو بده"
"بده، بیست روپیهی من رو بده"
"انقدر گیرت نمیاد، خودت رو کنترل کن"
"پولم رو بده، انقدر طولش نده"
"من هیچی یادم نیست" "رحمی بکن و به روم بخند"-
"چرا باید بهت رحم کنم؟" "پس پولم رو پس بده"-
"پولم رو بده"
"پول در مقایسه با زیبایی من هیچ ارزشی نداره"
" به من نگاه کن و همه چی رو فراموش کن"
"بده، بیست روپیهی من رو بده"
"بیست روپیهم رو بده"
"بده، بیست روپیهی من رو بده"
"امروز این دنیا خیلی زیبا به نظر میرسه"
"امروز این دنیا خیلی زیبا به نظر میرسه"
"پول که نباشه، هیچ چیزی نیست"
"انقدر حریص نباش"
"پول من رو بده، پول من رو بده"
"همین الان فورا"
"این چیزها رو ول کن" "من دیگه نمیدونم چی بگم"-
"ببین، دیگه اصلا حوصلهی این چیزها رو ندارم"
" من نمیدونم تو از من چی میخوای"
"بده، بیست روپیهی من رو بده"
"بیست روپیهم رو بده"
"بده، بیست روپیهی من رو بده"
"به من چه که تو شعلهی صاعقهای"
"بده، بیست روپیهی من رو بده"
"بیست روپیهم رو بده"
"بده، بیست روپیهی من رو بده"
احمق
بیست تاست -الان بهتون میدم ممنون-
تاجـم سلام خانم-
تو؟
بله، راننده ام
کیفم رو پس بده
عجیبهها، دیگه نباید کار خوب انجام بدی
من دارم بهت کمک میکنم و تو بهم توهین میکنی؟
نگاه کن ببین تاج مدرسهی نابینایانت هست یا نه
خدا رو شکر
کی برمیگردین هند؟
خفه شو
خداحافظ بانوی هند-
بفرمایید خانم، هندوستان منتظر شماست
باید هم منتظر باشه اما شما چرا با خوشی منتظر من هستین؟
اگه یه نفر من رو با بانوی آسیا ببینه
عزت و احترام من هم بیشتر میشه دیگه بیایید، بذارید کمکتون کنم -نه
متشکرم
...ببینید، من همیشه برای کمک به شما آمادهام، اما شما تبریک میگم -ممنون-
میتونم ازتون عکس بگیرم لطفا؟ -بله یک دقیقه صبر کن-
داداش، آخه تو چطور عکاس رسانهای هستی؟
تاجش هم باید روی سرش باشه دیگه، نه؟ بله، بله-
فکر خوبیه، نه؟ اینجا؟ تاج بذارم روی سرم؟-
نه، نه،نه لطفا خانوم-
خیلی خب
ممنون خانم
این شد یه چیزی یه لحظه، یه لحظه
ببخشید
ببخشید خانم، تبریک میگم ممنون -بدون نیاز به بررسی میتونید برید-
بفرمایید خدانگهدار خانم مادهوسن
از کی اینجا مشغول شدی؟ باید شما و کیفتون رو بگردم-
باشه بگرد، اما اینطور رسمی باهام حرف نزن
کیف رو بده به من دنبالم بیا
این برای وقت گذرونی توی هواپیما بود
میشه بپرسم دنبال چی هستی؟ شاید بتونم کمک کنم؟
بهمون گزارش دادن که تو الماسهای غیرقانونی همراهت داری
الماس؟ پیش من؟
فیلم بازی نکن من خیلی خوب میشناسمت
تو بعد از من به این دنیا اومدی
بگو ببینم پول رو کجا قایم کردی؟ بگو؟ من برش نداشتم-
این تلاشت خیلی عجیبه
ماها وقتی چیزی رو که میخوایم رو نتونیم پیدا کنیم، خیلی عصبی میشیم
حداقل به اسم تلاش، بغلم کردی
آها، این کلاه رو هم نگاه کن توی این هم نیست
و این سرم رو هم نگاه کن میشه الماسها رو توی مو هم مخفی کرد
سلام، میشه یه کم اون طرف رو نگاه کنید؟
در این حال من هم این الماسهای واقعی رو از تاج جدا میکنم
و این تقلبیها رو میذارم جاش
سلام، خوب شد که برگشتین
دیگه میخواستم برم
تو؟ تو؟ تو؟
آره، من، من، من
چطور جرات کردی اینطور وارد خونهی من بشی؟
عجبا، یه روز تو برای تمام عمر وارد خونهی من میشی
من نمیتونم برای یه مدت کوتاه به خونهی تو بیام؟
بیادب، چطور اومدی اینجا؟
میخوای بدونی چرا اومدم؟
اومدم دزدی کنم
دزدی و بینجابتی کار منه
من الماسها رو توی تاج تو مخفی کردم
حالا اومدم پسش بگیرم
میدونستم که تو همچین کاری میکنی
اما من این کار رو ول میکنم
و اون روز بهت میگم که چقدر دوستت دارم
و میخوام باهات ازدواج کنم
من؟ با تو ازدواج کنم
تو حتما با من ازدواج میکنی بانوی آسیا
وگرنه تا آخر عمرت مجرد میمونی
گمشو بابا، خیلیها میخوان با من ازدواج کنن
...اگه به هر کسی جز من نگاه کنی
هر دوتون رو میکُشم
الان میرم
برمیگردم...قول میدم میام
خدانگهدار بانوی آسیا
کارن، کارن، کارن
با شنیدن اسم اون حرومزاده انگار بدنم رو به آتیش میکشن ...اما داداش-
اون الماسهای ما رو به دِوراج کامات میده دیگه؟
آره، وقتی اون کارن حرومزاده الماسها رو به دِوراج کامات بده
دِوراج کامات از خوشحالی میمیره
...الماسهای من، الماسهای من
با دزدیدن این الماسها راتان دهولاکیا رو خیلی تحقیر کردی
باید به خاطر این کارت واقعا انعام بگیری
اما قبل از اون باید کار من رو انجام بدی
فردا بار طلای راتان دهولاکیا به بندرگاه میرسه
اما به بازار نمیرسه
بذاریدش به عهدهی من
قربان، یه نامه برای شما توی صندوق نامهها بود
نامه؟
...آرجون، صبح یه پرونده بهت دادم
اینه
چی میخونی؟
...یه نامهی بدون اسم برام اومده، گوش کن
...توی یک کشتی به نام آپولو
طلاهایی به ارزش چندین میلیون از طریق بندرگاه قاچاق خواهد شد
اگه تو این طلاها رو ضبط کنی ...برای جشن گرفتن موفقیتت
شیرینی میخرم و خودم میخورم
حتما یه نفر باهات شوخی کرده
این جعبه رو باز کنید
مامان
مامان، ببین
عکس پسرت توی روزنامه چاپ شده
داداش آرجون آدم خیلی معروفی شده
یه روز تو هم معروف میشی
...چون توی روزنامهها
عکس مجرمها رو هم چاپ میکنن
...مامان تو...تو اینطور
چرا همچین حرفهایی میزنی که قلبم رو میشکنه؟
چرا؟
...کی قلب کی رو شکونده
...گاهی
توی تنهاییت به این موضوع فکر کن
"ما مجبوریم که اینطور زندگی کنیم"
"از کسی که دوستش داریم، دور میشیم"
"رویاهایی از جنس عشق میبافیم"
"اما همهی اونها مثل شیشه خرد شدن"
"درد توی رگهامون جریان داره"
"زندگی یه مبارزهست"
"زندگی یه مبارزهست"
...این افسر آرجون عوضی
اون قبلا هم برامون مشکل ایجاد کرده
داداش، من همه چی رو فهمیدم
برای دفعهی بعد یه فکری دارم
این افسر یه خواهر داره
وقتی محمولهی بعدیمون برسه خواهرش رو میدزدیم
...و اگه اون میخواد خواهرش زنده بمونه، اونوقت
درسته داداش؟ ایدهی خوبیه، اما کامل نیست-
چرا قانونی به دستش نیاریم؟
برای همیشه منظورتون چیه؟-
فکر کن...اگه تو با اون دختر
ازدواج کنی
اونوقت اون افسر تا آخر عمرش دیگه نمیتونه کاری کنه
و وقتی کاری رو میشه داخل قانون انجام داد
دیگه لزومی نداره به خاطرش قانون رو زیر پا بذاریم
از فکر من خوشت اومد؟ آره داداش، خوشم اومد-
اما چرا اونها باید بذارن من با اون دختره ازدوج کنم؟
چی میگی؟
تو برادر راتان دهولاکیا هستی
راتان دهولاکیا توی چشم مردم دنیا یه تاجر خیلی بزرگـه
من آدمهای شریف بزرگی رو با خودم میارم
بشین و ببین حتما ازدواج میکنی
....ببینید، ما برای دخترمون
نه پول میخوایم
نه کاخ
فقط خانوادهای میخوایم
که توی اون خانواده دخترم ...هم عشق داشته باشه و هم عزت
و علاقه پیدا کردین-
پیدا کردین...چی میگفتین؟ ...عزت
عشق و علاقه...پیدا کردین
هر سه تاش رو به دست میارید، هر سه، یه چیزی بگو دیگه ...آبجی سولاکشنا-
موضوع اینه که آقای دهولاکیا خیلی آدم سادهای هستن اما خیالتون راحت باشه
ببینید آقا
ما خیلی وقته شما رو میشناسیم بله-
...اگه شما بگید
این هیچی نمیگه، این هیچی نمیگه ...شما نمیدونید
اگه این وصلت انجام بشه من خیلی خوشحال میشم
...و وقتی این وصلت انجام بشه
اونوقت میفهمید که ما چطور آدمهایی هستیم
این رابطه باید انجام بشه درسته؟
...اگه یک بار بتونیم پسر رو ببینیم
من رو که ببینید، انگار اون رو دیدین
خیلی خب، ببینیدش، ببینیدش
قدش، هیکلش، مدل ریشهاش
وقتی با ماشین میره بیرون
مردم از بیرون میبیننش و صداش میکنن
هی، جیتندر، جیتندر ازش بپرسید
آقای شارما، پسره تحصیل کردهست دیگه؟ بله تحصیل کردهست -آره داداش، آره-
من بیسوادم
اما گذاشتم اون درس خونده چقدر خوب انگلیسی صحبت میکنه
متاسفم، صبح بخیر ممنون، شب بخیر
حتی انگلیسیها هم نمیتونن باهاش رقابت کنن میفرستمش پیشتون بیاد
...میتونید کاملا بررسیش کنید، اما
میخوام هر چه سریعتر این عروسی انجام بشه
باشه
اما ما میخوایم یک بار پسر رو ببینیم
خیلی وقته میخواستم یه چیزی ازت بپرسم بپرس-
تو خیلی وقته با داداش کارن دوستی
سعی نکردی به راه راست هدایتش کنی؟
چی؟ ...کاری که اون داره توی زندگیش انجام میده-
نباید انجامش بده بهش گفتم، خیلی هم گفتم-
پس فکر میکنی اون هرگز این کار رو ول نمیکنه؟
...سومان، زندگی خلاف، مثل طنابیـه
که اگه آدم فقط یک بار ازش آویزون بشه
دیگه نمیتونه ولش کنه
اما باید امیدوار باشیم که یک روز بالاخره اون به زندگی برمیگرده
...خیلی خب وینود
گوش کن، چرا همیشه من رو اینجا متوقف میکنی؟
چون خونهی من توی کوچهی بعدیه
پس یعنی من هرگز نمیتونم به کوچهی شما بیام؟
میای
اما قبلش بذار با داداش آرجون و مامان صحبت کنم
وگرنه همین که تو دوست داداش کارن هستی
کافیه تا جواب منفی بهت بدن
آره، میفهمم
اما هر موقع احساس کردی زمان مناسبیـه حتما دربارهی من به مامانت بگو
باشه، میتونم برم؟
خداحافظ خداحافظ-
حالت چطوره مامان؟ اومدی؟-
آره اومدم...یه چیزی رو بهم بگو مامان
چرا مادرها سوالهایی میپرسن که جوابش رو میدونن؟
خیلی حرف نزن، بشین اونجا باشه نشستم-
میتونم یه چیزی رو بهت بگم
که نمیدونی؟
من هم میخواستم همچین چیزی رو بهت بگم
که نمیدونی
اما تو مادری دیگه اول تو بگو
....من با یه خانوادهی خیلی خوب
قرار ازدواج تو رو گذاشتم
چی؟
آره
امروز پسره اومده بود
من خیلی ازش خوشم اومد
وینود
این روزها کجایی؟ نیستی؟
مبارکه کارن
چی مبارکه داداش وینود؟
تو نمیدونی؟ سومان داره ازدواج میکنه
سومان داره ازدواج میکنه؟ با کی؟
آرجون بله مامان؟-
آقای شوکلا بیرونه صداش کن بیاد داخل
چشم شما بفرمایید بشینید -بله-
بفرمایید آقای شوکلا، سلام سلام-
سلام بفرمایید-
چرا اومدی اینجا؟
اومدم خواهرم رو نجات بدم یعنی چی؟-
من ماهش دهولاکیا رو خیلی خوب میشناسم
اون لیاقت ازدواج با یه دختر شریف رو نداره چه مزخرفی میگی؟-
اون یکی از افراد با آبروی شهره
برادر بزرگش یه تاجر بزرگه
من بهتر از تو میدونم که کسب و کار راتان دهولاکیا چیه
تو حتی این رو نمیدونی که خواهرمون نمیخواد با اون ازدواج کنه
حتی این رو هم نمیدونی
ببین...الان یه زمان مقدس برای ماست
نمیخوام با تو بحث کنم
این منحوسی و دیوونه بازیهات رو بذار روی کولت و از اینجا برو
این برات بهتره
من خواهرم رو با خودم میبرم
تو نمیتونی بری داخل
من میرم داخل
تمومش کنید
وایسید داداش-
کارن
چرا اومدی اینجا؟ ...کدوم برادر بعد از شنیدن اینکه-
خواهرش داره نابود میشه میشینه و برای نجاتش کاری نمیکنه؟
خجالت نمیکشی اینطور حرف میزنی؟
خجالت میکشم به این فکر کنم که ...خانوادهی خودم
آمادهاند خواهرم رو دو دستی به این درندهها تحویل بدن -سولاکشنا دِوی
این کیه که اینطور با بیادبی با ما صحبت میکنه؟
شاید نمیدونه ما کی هستیم
اینجا هیچکس بهتر از من شماها رو نمیشناسه راتان دهولاکیا
برای این عروسی باید از روی جسد من رد بشی
ما نمیتونیم این بیعزتی رو تحمل کنیم
...ماهش دهولاکیا، به کسایی بیعزتی میشه
که عزت داشته باشن
از اینجا برید...بیرون
بیا ماهش
بیا بریم داداش-
داداش
دیدی؟ تو خودت رو برادر سومان میدونی
به خاطر تو مراسم عروسیش به هم خورد
عروسیش به هم نخورده بلکه از نابودی نجات پیدا کرده
کسی که سومان به عنوان شریک زندگیش انتخاب کرده
همراه منه
بیا وینود
این کیه؟ سومان میشناستش مامان-
سومان الان ازدواج میکنه
و با این ازدواج میکنه
تو چی فکر کردی؟
سومان خلاف خواستهی من عمل میکنه؟ چرا نباید این کار رو بکنم مامان؟-
شما از من نپرسیدین که چی میخوام
...اما...تو به من نگفتی
...حالا تو
...از من
...برای این برای کی؟-
اون داداش منه
برادر من که به فکر من و خواستهی منه
سومان
بیا وینود
برو سومان
آقای عابد، شروع کنید بله، بفرمایید-
وایسا مامان، وایسا
تو من رو از زندگیت انداختی بیرون
اما سومان تنها دختر توئه
اگه داره با پسری که دوستش داره ازدواج میکنه
اون رو از دعای خیرت محروم نکن
وایسا...این کار درسته
...حالا براشون دعا کنید
بیا سومان، برو تا مامان و داداش آرجون برات دعای خیر بکنن
همیشه به خوشی زندگی کن
این دعای برادر بدشانستـه
داداش کارن، من امروز یه زندگی جدید رو شروع میکنم
تو این زندگی رو بهم دادی
و اگه الان یه چیز دیگه بخوام
اون رو هم بهم میدی؟
زندگیم رو ازم بخواه ...فقط بهم قول بده-
که هر کار اشتباهی توی زندگیت میکنی
همه رو از فردا ترک میکنی
عه، برای عروسیت همچین هدیهی عادیای رو میخوای؟
چرا فردا؟ از همین امروز همه چی رو ول میکنم
حالا خوشحال شدی؟
داداش کارن
شیوانی چند بار بهت گفتم که موقع عمل برام مزاحمت ایجاد نکن
پس تو فکرات رو کردی و تصمیمت رو گرفتی؟
بله...آقای کامات
زندگی من رو به یه تقاطی رسونده
که مسیرم از مسیر شما جدا میشه
من میرم
این هم کلید خونه و ماشینتون
امروز هر چیزی که بهم دادین رو بهتون پس میدم
اما همیشه خوبیهاتون رو به یاد خواهم داشت
خداحافظ
این مهربانیهای من رو به یاد داره ولی یه چیزی رو فراموش کرده
فراموش کرده این زندگیای که من بهش دادم، مثل یه کاخه
...که درهای اون کاخ
فقط به طرف داخل باز میشن، نه خارج
ویجی کومار، این مشکل رو حل کن
بهش شلیک کن
سلام
تو؟ آره من-
بهت قول داده بودم، روزی که جرم و بیایمانی رو کنار بذارم
اون روز بهت میگم که چقدر دوستت دارم و میخوام باهات ازدواج کنم
پس اومدم به قولم وفا کنم بانوی آسیا
قول؟
جوری حرف میزنی که انگار من همیشه دنبال تو بودم
و تو رومجبور کردم که بهم قول بدی
این حرفهای قدیمی رو فراموش کن
خبر خوب اینه که من اومدم
مگه نه؟
تو فکر کردی کی هستی؟ و دربارهی من چی فکر میکنی؟
تو فکر میکنی که حرفهات من رو جادو کردن
فکر میکنی من وانمود میکنم که عصبانی ام اما قلبا دوستت دارم و برات میمیرم
فکر میکنی یه روز در میزنی میگی سلام و من هم میگم سلام
تو میگی: با من ازدواج میکنی؟ و من هم میگم: آره، چرا که نه؟
اینجوری فکر میکنی؟ آره همنیجوری فکر میکنم-
پس به حرفم گوش کن قهرمان
درست فکر میکنی
من باهات ازدواج میکنم
چی؟ چی؟
چی چی رو چی؟ از خوشحالی ناشنوا شدی؟
ناشنوا نشدم...دیوونه شدم
"پیدا کردم"
"پیداش کردم"
گلبدن، دلربا، مهجبین، عشقم" "یک پری، رزپری، نازنین، گل، دلنشین
"گل دلنشین، خندهش ماهه"
"هیچ جوابی برای این وجود نداره"
پیدا کردم" "پیداش کردم
بیباک، غریبه، دیوونه" "خدای عشق محبوب منه
اگه اون آسمون باشه، من زمینشم" "بدون اون خیلی بیقرارم
"پیداش کردم" "پیداش کردم"-
"زلفهاش به سیاهی شب اند"
"در آغوشش بوی خوش احاطهم میکنه"
"زلفهاش به سیاهی شب اند"
"در آغوشش بوی خوش احاطهم میکنه"
"وقتی تو رو میبینم، غنچه وجودم شکوفا میشه"
"پیداش کردم"
"پیداش کردم"
"با هر نفس بیقرارتر میشم"
"چشمهام با بیقراری منتظرن"
"با هر نفس بیقرارتر مشیم"
"چشمهام با بیقراری منتظرن"
تو هیچ تقصیری نداری" "هیچی آگاهیای نداری
"قلبم عاشق شده" "پیداش کردم"-
بیباک، غریبه، دیوونه" "خدای عشق محبوب منه
اون آسمونه و من زمینش" "بدون اون آروم و قرار ندارم
"پیداش کردم"
گل بدن، دلربا، مهجبین، عشقم" "یک پری، رزپری، نازنین
گل دلنشین، خندش ماهه" "هیچکس مثل اون نیست، پیداش کردم
"پیداش کردم"
آقای کارن کومار
من اون مکانیک رو از خیابون برداشتم
بهش ماشین دادم، خونه دادم
و تو دیدی که اون با من چیکار کرد دکتر-
دِوراج کامات
الان میتونم ماشه رو بکشم
اما تو یک بار توی زندگی بهم کمک کردی
به خاطر همین ازت میگذرم
حالا گوش کن ببین چی میگم
از امروز حساب من و تو صاف شد
اگه دفعهی بعد بیام
دیگه باهات حرف نمیزنم، فهمیدی؟
خداحافظ
موضوع چیه قربان؟
به من اعتماد ندارین؟
فکر کردین من بیایمان و فاسدم؟
آرجون، بشین
آرجون
آدمهای زیادی به عروسی خواهرت اومده بودن
اونوقت این خبر به بالاها رسیده که برادرت کیه
این دستور از مقامات بالا رسیده
که نباید همچین کاری رو به تو بدیم
که احتمالش باشه تا شاید تو به برادرت کمک کنی
...این یعنی
من باید بهای گناهان برادرم رو بدم
متاسفم آرجون
اما...من نمیتونم کاری در این باره بکنم
متوجهم قربان، ممنون
فردا میریم پیش مامان، مادهو
...فردا بهم میگم که مامان
امروز پسرت همه چی رو ول کرده و برگشته پیشت
من جرم و جنایتی که انقدر ازش معترض بودی رو ترک کردم
اون زندگیای که فکر میکردی اشتباهه رو عوض کردم
امروز با غرور میتونی بگی که نه یک پسر بلکه دو پسر داری
...میتونی بگی
مامان
...مادهو، این
این مادرمه...مامان من میخواستم بیام پیشت
...تا بگم تو چی میتونی بهم بگی؟-
من اومدم که به تو بگم
هر قسمتی از زندگیمون که سایهی تو روش میاُفته
جز خواری و ذلت چیزی برامون نمیمونه
تو خودت رو نابود کردی
راضی نشدی؟
ما چه ضرری به تو رسوندیم؟
...که حتی توی زندگی ما هم
زهر جاری میکنی؟
من چیکار کردم؟
حالا من چیکار کردم؟
به خاطر کارهای تو
امروز شغل آرجون به خطر افتاده
...امروز ترفیعش رو تعلیق کردن
و جایگاه کاریش اومده پایین
ببین...ببین...این کاغذ رو ببین
همهی اینها به خاطر تو اتفاق افتاده بخاطر تو کارن
سعی نکن دوباره به دیدن ما بیای
چرا این اتفاق برای من افتاد؟
هر موقع کوچکترین امیدی به زندگی پیدا میکنم، همهش از بین میره
کارن، یه چیزی بهت بگم؟
عصبانیتی که توی چشم مادرت بود
نمیتونه بدون عشق باشه ...اما الان-
الان چیکار کنم؟ کارن-
کارن، یه چیز خیلی مهمی رو میخوام بهت بدم
بگو...این مادهو هستش، هر چی بخوای میتونی در حضورش بگی
اونها دارن نقشه میکشن که بکُشن میدونم-
شیوانی
تو به من کمک میکنی؟
....میخوام بدونم که محمولههای دِوراج کامات
چه زمانی میرسه
آقای کامات؟
...ما اینجا؟ اینطور؟ تنها؟ میدونم شیوانی، بیا-
دِوراج کامات اومده اینجا؟ چطور جرات کرده؟ چند نفر باهاشن؟
هیچکس با من نیست دهولاکیا
فقط شیوانی اینجاست خب که چی؟ اومدین به زخمم نمک بپاشید؟-
نه راتان دهولاکیا
همون آتیشی که توی سینهی تو روشنه توی سینهی من هم هست
اسم آتیشی که توی سینهی منه، کارنـه اون چطور تو رو آتیش زده؟
بالاخره اون آدم توئه
اون آدم من بود حالا دشمن منه
...کارن برادر همون افسری که میدونم-
هر دوی اونها میتونن ما رو نابود کنن
تو و من خب، چی میخوای؟-
چرا انقدر داد میزنی دهولاکیا؟ ...من با خلوص نیت
اومدم به طرفت دست دوستی دراز کنم
دوستی؟ با تو؟ نه بابا چه دوستیای؟
میخواد دوستی کنه...هرگز "دوستی"
من میتونم با یه مار دوستی کنم اما تو نه
حرفت رو به دل نمیگیرم
چون الان وقت دشمنی نیست داداش-
این خودش به خونهی ما اومده
و درست هم میگه
...اگه با هم متحد بشیم
دیوونه شدی؟
ما رقیب همدیگه ایم چطور میتونیم با هم دوست بشیم؟
میتونیم کارمون رو با هم یکی کنیم دهولاکیا
چون اگه متحد بشیم میتونیم با این مشکل روبرو بشیم
اون...اسمش چیه؟ افسر آرجون
باید با اون چیکار کنیم؟
کارش رو تموم میکنیم
میکُشیمش
حرف دل من رو زدی دست بده
الو
بله، خودم هستم اگه میخواید محمولهی دِوراج کامات رو ضبط کنید-
تا یک ساعت دیگه به ایستگاه قطار بیاید
سریع بیاید، بجنبید
آره، چند روزی طول میکشه
الو کارن، منم شیوانی
الو کارن-
جون برادرت در خطره
الو
الو؟ الو کارن، منم شیوانی، الو؟-
الو
باید همین نزدیکیها مخفی شده باشه برید پیداش کنید
:اينستاگرام و تلگرام رسمي رسانه ما @BollyCineOfficial
من دوستت دارم، تو هم دوستم داری؟" "من دوستت دارم، تو هم دوستم داری؟
"پس بگو که چرا انقدر از هم فاصله داریم"
"اگه باید از هم دور میموندیم"
"پس چرا همدیگه رو دیدیم؟"
"یکی بگه که چرا دوباره همدیگه رو دیدیم؟"
"قلب شکستهم میگه"
"زندگی یه مبارزهست"
"زندگی یه مبارزهست"
"زندگی یه مبارزهست"
حرومزاده نجات پیدا کرد
محاصرهش کرده بودیم
باز هم فرار کرد نجات پیدا نکرد، نجاتش دادن-
یه فرقی بین این دو تا هست
...و این تفاوت ثابت میکنه که
...آرجون از کارن
اطلاعات میگیره درسته، کاملا درسته-
اما سوال اینجاست که چه کسی به کارن اطلاعات میده؟
این رو میفهمیم
قبل از اون باید ببینیم که چه کسی به دیدن کارن میره
برای این کار باید 24 ساعته خونهش رو زیر نظر بگیریم
بیست و چهار ساعته
بالاخره خائن رسوا میشه
شیوانی
شیوانی
شیوانی، شیوانی
شیوانی
شیوانی
کارن، این دفتر شیوانی، میبرمت بیمارستان-
هیچ اتفاقی برات نمیاُفته شیوانی کامات و دهولاکیا...هر دو-
شیوانی؟
شیوانی
کارن، کارن
آرجون، الان حالت چطوره؟
من خوبم مامان
کارن کجاست؟
چرا دربارهی اون سوال میکنی؟
تمام این اتفاقها به خاطر اون افتاده
نه مامان
اون زندگی من رو نجات داد
ما دربارهش اشتباه میکردیم مامان
داداش آرجون درست میگه مامان
تا حالا به این فکر کردین که وقتی داشتین مغازه رو از دست میدادین
کی بهتون کمک کرد؟
بله...اون کارن بود
و وینود متوجه این ماجرا شد
وگرنه کارن هرگز بهمون نمیگفت که در حقمون لطف کرده
حالا میفهمم
که توی چند روز گذشته
کسی که پشت تلفن بهم کمک میکرد
کی بود
کارن
نه مامان
اون دشمن ما نیست
اون آدم بدی نیست مامان
آره
من دشمن اونم
من آدم بدی هستم
...شما چه میدونید چطور روی قلب مادرونم
سنگ گذاشتم که نتپه
فقط من میدونم
...و شماها میگید
...و شما میگید که من مامان-
نه مامان
سلام مادر جون
شما درخواست ازدواج رو قبول نکردین
اما الان من به عنوان دکتر خانوادگیتون اومدم
حالا تمام خانوادهتون رو درمان میکنم
این دفتر کافیه تا راتان دهولاکیا
و دِوراج کامات رو بفرستیم گوشهی زندان
من امروز این دفتر رو به آقای کمیسر تحویل میدم
الو کارن؟ -خودمم-
ما میدونیم که شیوانی یه دفتر بهت داده
....اما شاید این رو ندونی که تمام خانوادهت
الان پیش من هستن
به خاطر همین، قبل از اینکه هر کاری بکنی خوب فکر کن
الو، الو
کی بود؟
دِوراج کامات چی شده؟-
هر اتفاقی که افتاده
حالا خیلی اتفاقات دیگه مونده که قراره بیاُفته
من از آدمهای شریفی مثل شما عذرخواهی میکنم که اینطور به دردسر انداختمتون
باید این رو بدونید که من با شما دشمنیای ندارم
بودن یا نبودن شما برای من فرقی نمیکنه
شما برای من مثل خورده پنیرهایی هستین
که با استفاده ازش اون موش حتما دم به تله میده
و من این پنیر رو خیلی دوست دارم کثافت-
چیکار میکنی؟
اون شوهرشه، بدش میاد دیگه
...فقط یک بار دستم رو باز کن دِوراج
چرت و پرت نگو
این همه سال دستهات باز بود چیکار تونستی بکنی؟
:ارائه شده توسط مرجع باليوود سينما Www.Bollycine.org
جوری ترتیب کارها رو دادم
که فقط جنازهش به اینجا میرسه
هی، این که داموداره
قبل از اینکه جنازهی کارن برسه، جنازهی آدم خودمون رسیده اشکال نداره-
بیمارستان رو بگردید پیداش کنید
بیا دهولاکیا
:ترجمه تخصصي از رسانه فرهنگي هنري ما مترجم: مهدي.ز - ويرايش: سانابينگ
مادر جان
پسرت خیلی اذیتمون کرده
اشکال نداره، اشکال نداره
آقای کارن کومار
آقای کارن کومار هر جا که هستی
بیا پیش دکتر دِوراج کامات
مادرت توی اتاق عمله
پیام رو دادم
مادر جون حالا اون میفهمه که اگه دست از پا خطا کنه، سرت رو میبرم
بیادب، اگه مردی بیا با من حرف بزن
من مرد نیستم، حله؟ ولم کن، ولم کن-
ماهش، چیکار میکنی؟ ببرش داخل حرومزادهی کثافت-
زنده نمیذارمت ماهش بهبه، پسر و داماد هر دو عصبانی شدن-
حالا باید مرمتشون کنیم بیایید داداشا، شروع کنید
:کاملترين آرشيو سينما و تلوزيون هند Www.Bollycine.org
مامان -کارن وایسا کارن-
فکر کردی بازی رو بردی؟
اما فراموش کردی که آس دست منه
اما تو خیلی خوش شانسی ...پسرهای کمی هستن که
میتونن آخرین لحظات زندگی مادرشون رو ببینن
خداحافظ
مـــــامـــــان
مامان
کارن
آرجون
کارن
کارن
مـــــامـــــان
مامان
آرجون
کارن
کارن مامان-
مامان -جان؟ من سالها آواره بودم-
راهم رو گم کرده بودم مامان
...اما الان
من رو ببخش
من رو ببخش
میبخشمت میبخشمت
مامان
من پسرتم دیگه مامان؟ نه؟ آره-
تو پسر منی
دوباره بگو مامان؟
خیلی دلم میخواست این حرف رو بشنوم مامان
تو پسر منی...من یه پسر ندارم
بلکه دو تا پسر دارم
...همین کافیه
حالا دیگه هیچ غمی ندارم
هیچ غمی ندارم مامان
همه چی درست شد
داداش آرجون
کارن داداش-
ببین، ببین مامان من رو بخشید آره-
آره وینود
مامان من رو بخشیده وینود
کارن
کارن
چیزی نیست مادهو
هیچ اتفاقی برای من نمیاُفته
من نمیمیرم
...الان
وقت زندگی کردنه
آره مامان
مسیرها از جنس شیشه هستن" "و روی میلهها گل کلم رشد کرده
"وقتی گربه داد میزنه، تاریکی شب از راه میرسه"
"...فراموش نکن که"
"ای خـــدا"
"ای خدا چه اتفاقی افتاده؟"
First Edited - Farsi Version 26.08.2020 - By BollyCine Copyright© Bollycine.Org
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.