Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
نميدونم حس ميکنم مثل يه قبره
ملکشون اينجاست
و ما هم دستورات خودمون رو داريم
يه تله است
موضوع واضحي است
بشر هميشه وجود داشته
همانطور که خون آ شام ها هميشه وجود داشتن
از همون اول هردو با هم در مبارزه و ستيزه بودن
خون آشام ها سريعتر و قوي تر بودن
اما بشر در معرض نورآفتاب قرار داشته
و اين کافي نبود
و اين موضوع سالهاي زيادي به همين شکل ادامه داشت
اين 2 نژاد نه تنها خودشون رو نابود کردن
بلکه دنياي خود را هم از بين بردند
بشر در مواجه با انقراض به پشت ديوار شهرها عقب نشيني ميکرد
تحت حمايت کليسا
و سپس اسلحه نهايي کشيش ها را يافتند
جنگجويان با قدرتهاي شگفت آوري هنر نبرد با خون آشام را در کليسا آموزش مي ديدند
آنها به تنهايي تبديل شدن به جريان بشر
جايگاه خون آشامهاي باقيمانده در يک قطعه زمين اختصاصي بود
و از ترس قدرت سلاحي که آنها ايجاد کرده بودن
روحانيون حاکم دستور دادن تا کشيش ها رو منحل کنن
جنگجويان سابق بايد بر ميگشتن به جامعه اي که ديگر به آنها نياز نداشتن
و پس از گذشت سالهاو تعداد کمي از کشيشهاي باقي مانده
کم کم ناپديد شدند
مثل خون آشام هايي که قبل از آنها تهديد شده بودند
باقيمانده تشعشع هنوز آلودست
اما الودگي خاک به صفر رسيده
بالاخره ميتونيم با کمي شانس کشت و زرع را شروع کنيم
اوون بهت افتخار ميکنم
عاليه, دوباره سوپ
براي گناهانت توبه کردي؟ نه چرا؟
پوشيدن زيباترين لباسها هميشه و هر جا جز توي کليسا؟
توي شهر بودم
من اينجا مثل کسي ام که به يک زندگي بيرون از اين پايگاه احتياج داره
فکر ميکنم بهت گفته بودم که نمي خوام وقت زيادي رو اون بيرون تلف کني
من به اندازه کافي بزرگ شدم که هرجا مي خوام برم تو 18 سالته و سنت واسه اونجا کافي نيست
ميدونم که سخته اما همه ما بايد اين فداکاري ها رو بکنيم
فداکاري؟
منظورت اينه که بيرون از اينجا و مثل يه زنداني زندگي کنيم؟
لوسي؟ نه دوستي, نه تفريحي؟
روزي هست که بشه محصولي دراين زمين هاي پست پرورش داد؟
!بسه
سرت پايين بنداز و دعاي فيض و برکت بکن
خدا ي عزيز ممنونيم از هر چيزي که به ما عطا کردي
بابا؟ !ششش
!اوون؟دراز بکشيد
چي شده؟
!عجله کن بچه
عجله کن
مامان هرچي شنيدي جيغ نزن
اوه خداي من
بيا پشت من
شانون
خدامراقبته و کليسا محافظتت ميکنه
شهر ازت محافظت ميکنه
آمرزش گناه تنها راهه
آمرزش گناه تنها راهه
يادت باشه, که مخالفت با کليسا يعني مخالفت با خدا
اتاق اعتراف شماره 5 خاليه
برو جلو
آغاز توالي اعتراف به گناه
لطفا واضح صحبت کن
منو ببخش پدر, براي گناهي که مرتکب شدم
بله فرزندم؟ من دوباره خواب ديدم
درمورد جنگ بيشتر بگو
ما توي کندو ها بوديم, مثل هميشه
هردو افتاده بوديم و من به اندازه کافي قدرت نداشتم
بازم بگو
من ترديد و سوال داشتم
شيطان به شکلهاي مختلفي ظاهر ميشه
بهترين راه مبارزه با اون از طريق کارکنان فداکار است
و کار يک روز طولانيه
بله, پدر
حالا 3 درود به مريم مقدس و4 درود به پدرمان بگو
و يادت باشه, مخالفت با کليسا, مخالفت با خداست
اشاره نکن مامان چي رو صورت اون مرده؟
يه خالکوبيه
صدمه ديده؟
چرا نميتونم باهاش صحبت کنم؟ نميتوني با کشيش ها حرف بزني
تو کي هستي؟ اسمم هيکس هست, کلانتر آگوستينم
چي ميخواي؟ يه حمله خون اشام شده
اونا لوسي رو بردند برادرت صدمه بدي ديده و ازم خواست تا شمارو پيدا کنم
وشانون؟ نه
لوسي درباره شما گفته بود گفته بود که شما قهرمان جنگ بوديد
مي گفت که وقتي صحبت از کشتن خون اشام مي شه, تو بهتريني
ميرم دنبالش و برش ميگردونم
فکر ميکردم بايد در مورد اينکه مي خواي همرام بياي بدوني
فکر کردم ميتونم يه کسي مثل تورو با خودم همراه کنم
بسيار خب
از اينکه منو در اين زمان کوتاه ملاقات کردي و اطلاع دادي ممنونم, روحانيون
روحاني چمبرلين ما رو از وضعيت مطلع کرد
ما براي خانواده شما دعا مي کنيم ممنونم
من پيش شما اومدم به خاطر اينکه من نياز دارم قدرتم دوباره برگرده
در چه زمينه اي؟
اين يه حمله خون آشام بوده خون آشامها؟
چرنده ما هيچ گذارشي درباره فرار از زمينهاي اختصاصي نداشتيم
معلومه که کار راهزناي زمينهاي بايره
روحاني, پسر درست ميگفت پسر اشتباه کرده
هيچ تهديد خون آشامي وجود نداره, ويستلند براي بي قانوني و هرزگي ست
فرستادن کشيش به اونجا بعد از اين همه مدت مسخره و بي فايده است
بهترين کار اينه که کار رو به مقامات محلي بسپاريم
روحاني اورلاس اين مرد خدمت زيادي به کليسا کرده
اگه به خاطر کشيش نبود به همه ما حمله مي شد
ما به خوبي از موفقيت هامون با خبريم, روحاني چمبرلين
ممنونم, شما ميتوني بشيني
من بهت التماس مي کنم
اجازه بده پيداش کنم کشيش شما بايد يه چيزايي رو فهميده باشي
حرمت اين ديوارها واجبه
و ساکنين اين شهرها به توانايي کليسا در نگهداري آنها کاملا ايمان دارند
شما اين ايمان رو بهم نمي زنيد اين ايمان چه قدر ارزش داره, وقتي يه دروغه؟
زير سوال بردن قدرت روحانيت کاملأ ممنوعه
اگه هر کاري براي ترک کردن شهر بکني
اين به عنوان مخالفت با کليسا به حساب مياد
شما از دستور سر پيچي کرديد و به سرعت اعدام مي شويد, منظورم واضح بود؟
گفتم آيا منظورم واضح است, پدر؟
بله روحاني
سعي کن پيمانت رو به ياد داشته باشي مخالفت با کليسا يعني مخالفت با خدا
حالا بيا, خجالت نکش
يه بوس به ما بده
اين راهي نيست که با يه دوست رفتار مي کنن
لطفا, اجازه بده برم
تو براي محافظت از خودت اينجايي
اگه من اجازه بدم بيرون باشي, تو تيکه تيکه مي شي
عموي من يه کشيشه, اون مياد دنبالم
واقعا؟
چي باعث شده انقدر مطمئن باشي؟ اون مياد دنبالم
!اون تو رو پيدا مي کنه
خب اين همونيه که واسه اش لحظه شماري ميکنم
تصميم نهاييه, من متاسفم
من همه چيزمو فداي خدمت به اونا کردم
و اونا به من گوش نميدن جنگ خيلي طولانيه
تو وکشيشهاي ديگه کارتونو کردين
واسه من هنوز تموم نشده
تو نمي توني پيمانت رو بشکني اونم به خاطر يک
گروه از وحشي ها, اين مي تونه توهين به مقدسات باشه
من مجبورم
اين چيزي بود که من ازش مي ترسيدم برو
اگه تو همين الان بري اون بيرون ريسک به هم زدن همه چيز رو کردي
تو بايد با ديد بازتري تصميم بگيري اين برات خيلي بهتره
اين همون دنيايي که من به خاطرش جنگيدم؟ نه
اما دنيايي است که تنها رهاش کرديم
من التماست ميکنم کار احمقانه اي نکن
پيمانت رو به يادت بيار که مخالفت عليه کليسا مخالفت با خداست
پس من عليه خدا ميشم
خدايا کمکمون کن
پدر عزيز, منو ببخش
اين هيچوقت هدف من نبود که شما رو اذيت کنم
مي خوام به کمک فضل و بخشش تو حل و فصلش کنم
ديگه گناه نکنم, واز موقعيتهايي که باعث گناه کردن ميشن دوري کنم
اما نميتونم
غارت فکر خوبي به نظر نمي رسه, اقا
خب, من مورد لعنت قرار ميگيرم
!خون اشام ها يه دروغ کثيف اند
من يه خون اشام ديدم که يه مرد رو گاز گرفت و نصفش کرد
رستگاري همينجا توي دست هاي منه
روحانيون خودشون اين رو تصديق کردن
اين آب مقدس بخر و ببخشيد يه لحظه
امشب مواظب عزيزانتون باشيد
از دست تو خسته شدم که مياي اين اطراف, مردم مي ترسوني, و خرافاتت رو مي فروشي
نمايش ديگه تمومه, و وقتشه که بري
يه دليل خوب براي من بيار که چرا بايد برم
اين يکي اين دوتا
!خيله خب خيله خب, خيله خب
!خدا لعنتت کنه حرومزاده
!همتون گوش کنين
اين چرنديات واسه هيچکس خوب نيست
اما پوششيه براي جيب اون مرد که پوليو که باسختي به دست آورديد رو بگيره
تو هيچي نمي دوني تو فقط يه بچه اي ما بايد يه کاري بکنيم که در امان باشيم
!از سر راه بريد کنار
سرزنشتون نميکنم واسه اينکه بترسيد
اما خون آشامها رفتند و ديگه بر نميگردن
به خاطر جمعيت ببخشيد غريبه ها اين اطراف زياد عادي نيستن
آنچه در مورد کشيشها ميگن درسته؟
شما دست خدا رو اداره مي کنيد؟
حالش چطوره؟
به هوش اومده
روحانيت تو يه پسر رو برد
و يه پير مرد برگردوند
بعد از اينکه جنگ تموم شد
شانون فکر ميکرد تو بر مي گردي
من ميخواستم
هيچي ديگه درست به نظر نمي رسه
من نتونستم نجاتش بدم
سعيمو کردم, اما نتونستم هديه تورو نگه دارم
تو بهش زندگي دادي اما من نتونستم بيش از اين نگهش دارم
هميشه به خاطر اون ازت ممنونم
تو ميدوني که 1 روز نبود آرزو نکنم که اون تو رو فراموش کنه
لوسي رو پيدا کن, و سالم برش گردون خونه
و يه چيزي رو به من قول بده برادر
همشونو بکشي
اکثر مردم اون بيرون مي دونن که تصور روحانيت از ما يه مشت بي خداي کافر است
و ما به همين خاطر دوسش داريم اين به اون معنيه که اونا مي خوان کار به کار ما نداشته باشن
پس تو مي توني تصور کني که من چه قدر تعجب کردم وقتي که با من تماس گرفتند و خواستن اگه تو رو ديدم
بگم که هر کسي که به دنبال لوسي مي گرده بايد سريع دستگير بشه
گفت جون لوسي الان توي دست هاي خداست
مشکل اينجاست که الان هردومون ميدونيم لوسي بيش از 1 هفته هست که مرده
يا بدتر, آلوده شده
پس با تمام احترام به خدا
تو داري وقتت رو تلف مي کني
!نه, نه!تو منو از اين ماجرا بيرون نمي اندازي !من کسي بودم که اومدم و بهت خبر دادم
مردم اين شهر فکر نميکنن که تو بيتوني ازشون مراقبت کني
چي باعث مي شه فکر کني اونجا مي توني کار مفيدي انجام بدي؟
چقدر با تفنگ خوبي؟ بهتر از موقعي که با چاقو هستم
ما طلوع آفتاب ميريم
گلوله هارو چيکار کنيم؟ فکر ميکردم کشيشها از اسلحه گرم استفاده نمي کنن
نمي کنيم
اينا براي توئه
شما يه بار ديگه واسه خدمت فراخوانده شديد
يکي از شما پيمان مقدسش رو شکسته
اين کارش تهديدي براي گروهه
شما پيداش مي کنين و ميارينش پيش من
زنده يا مرده
سپس من سرپيچي از راه خودتون رو به شما آموزش مي دم و برشون مي گردونم به خودتون
منو از گناه خون نجات بده و خدايي که موجب نجات من و زبانم شدي
سرود عدالتت را فرياد ميزنم در دهانم زکر تو جاريست
اون چيه؟ رد پاي خوناشام ها تصادفيه
در مجموع 2, 3 يا 4 رد پا به طور همزمان, اما اينا دو به دو هستن
بايد از آشنا هاشون باشه
خوناشام ها توي شکار آشنا هاشون رو نميارن باعث کند شدنشون مي شه
اين
اين بايد يه چيز ديگه باشه
رد پاها به سمت شمال ميره
اونجا يه بازداشتگاه وجود داره خب, پس اونجا جايي که ما کارمون رو شروع مي کنيم
بازداشتگاه منگشين هيچي به جز رنگ قرمز و خلافکار ها اونجا نيست
يه قبيله شکست خورده اند
در هر صورت, ما زمان کافي براي وارد شدن و خارج شدن نداريم
نگهباني نيست
من فکر مي کردم آشنا ها غير قانوني بودند
هيچکسي انجامش نمي ده, نه تا زماني که داوطلبي باشه
داوطلبي؟ آره, اونا از اطراف ميان
کسايي که مي خوان آلوده بشن
منظورم تبديل شدن به يه خون اشام شدنه اين طوري شايد ميان اونا زندگي کنن
اين آدمها ايده هاي عجيبي دارند تا زماني که اونا از خودشون محافظت مي کنن
براي من فرقي نداره
از شما اينجا استقبال نمي شه, کشيش
اين سرزمينها محافظت شده اند
نه!اين ميدونستم
من دنبال يه دختر محلي هستم که حدود 4 شب پيش توسط يه گروه خون اشام دزديده شده
اونها از اين راه اومدن هيچکسي از نايتشيد رد نمي شه
اين راهيه که ما دوست داريم زيباست
و ساکته
خوبه, ما مطمئنيم مشکلي نداريم
اونها اينو ترشح مي کنن, و ازش واسه ساختن کندو استفاده مي کنن
حالا ميتونم حدس بزنم چه اتفاقي واسه نگهبانها افتاده
نه نه, نه, تو نبايد
رييس عصباني ميشه
دختره کجاست؟
!نميدونم در مورد چي صحبت ميکني خواهش ميکنم!خواهش ميکنم
رييس ديگه از انسان تغذيه نمي کنه
اره, اينو به نگهبانها بگو
او ن کجاست؟ لطفا نگو, نگو
اون کجاست؟
!لعنتي
!کشيش!کشيش
گلوله هات رو نگه دار
حالا, ما مي تونيم راحت تمومش کنيم يا
خدا من هميشه سخت ترين راه ترجيح ميدم
بگو اونها دختررو کجا بردن؟ کشيش قبلا کارتو به طور کافي انجام نداده بودي؟
!بهم بگو اطرافتو نگاه کن ببنين با اونا چي کار کردي
آنها يه بار به اين سرزمين حکومت کردن اونا جنگجو بودن اونا خدا بودن
اونا قاتل بودن اونا چيزي بودن که طبيعت اونجوري ساخته بودشون
درست مثل تو تو 10 ثانيه وقت داري حرف بزني
پس 10 ثانيه همه چيزيه که من احتياج دارم خيلي کندي, کشيش
الان ديگه زمان اوناست
تفنگت رو آماده کردي؟ چرا؟
لازمت ميشه
حتي اگر من از طريق راه رفتن , در دره سايه مرگ
من از هيچ شيطاني نمي ترسم حرف هات براي اونا هيچي نيست, کشيش
براي هنر مبارزه تو با من
!تمرکز کن
بايد بعداز اونا بريم؟ نيازي نيست, با اولين روشنايي خودشون مي ميرن
ديگه رييس هات نيستن, فقط من و تو
بهم بگو دختررو کجا بردن
غرب اونا بردنش به غرب چرا؟
تو هيچ ايده اي نداري چي قراره اتفاق بيفته, کشيش
آشنا گفت اونا از اينجا به غرب مي رن
آينه خورشيدي يه کندو؟
يکي از بزرگترين ها
اما فکر ميکردم همه کندو ها بعد از جنگ از بين رفته
شدن
براي همينه که بايد بريم ببينيم
بيش از 50 تا خزنده تو اين سرزمين هست
اما فقط 6 خون آشام رفتند ضعيف هستن
جاشون گذاشتن ما اگه يکي از گمشده ها رو پيدا کنيم لوسي رو پيدا کرديم
من هيچوقت جنگ رو نديدم
اما چهره اي رو که يه مرد وقتي کشتن رو دوست داره به خودش مي گيره رو مي شناسم
به نظر آسونه برات
به نظر آسونه
انجام هيچ کاري آسون نيست
تفنگتو بده به من
چي؟ تفنگتو بده به من
خون آشامها مثل آدمها حرکت نميکنند
وزن بدنشون باعث متحدالمرکز بودنشون ميشه
تو بايد مسير حرکتشون رو پيش بيني کني تا بتوني با يه شليک بکشي
داري شليک کردن يادم ميدي؟ من يادت ميدم که چطوري خون آشامهارو بکشي
هميشه 2 نقطه وجود داره الف و ب
جفتشون رو بشناس, اونوقت يه خون اشام رو بکش
يه مرد اومده داخل مي گه يه چيزي برات داره
تو بهم گفتي بيام
من اطلاعات دارم, اما
قبل از اينکه بهت بگم, من متنفرم از گفتنش
اما يه موضوع کوچک واسه تلافي وجود داره
حالا, تو واقعا براي بيزينس خوب هستي
پس من بيشتر مي خوام باهات معامله رو قطع کنم
ميتونم بوي خوني که تو رگهات جريان داره رو حس کنم
بوي اون مثل شامه
باشه خيله خب
بعد از اينکه اون دختر رو دزديدي, دو شب بعدش يه کشيش سروکلش پيدا شد
کشيش؟ , و با اين کلانتره بود
وضعيت واقعا سختي بود قبل از اينکه معامله اي بکنم از شهر بيرونم کرد
تو کارتو خوب انجام دادي ممنون
اينم پاداشت
ببرش سر کار
وقتي کوچک بودم عادت داشتم اينجا دوچرخه سواري کنم
به همه چي خيره ميشدم
از چيزي که بهش عادت داشتم تعجب ميکردم
بعد از يه مدتي, چشم هام درد گرفت
اوون در مورد تو و لوسي ميدونست؟
نه, نه
اون مي خواست بهش بگه, اما
اوون کسي نبود که بشه راحت باهاش صحبت کرد
از طرفي, روي کارش تمرکز ميکرد اتاق هاي اضافي واسه کاراي ديگه نبود
دوستش داشتي؟
مي دوني اگه اون آلوده بشه
مي کشمش
تلاشت رو بکن
ولي نمي توني
من يه بار پيشش نبودم تا ازش مراقبت کنم اجازه نميدم دوباره اون اشتباه تکرار بشه
حس ميکنم مثل يه قبره يه تله است
وقت تلف کردنه, اينجا چيزي نيست
همينجا بمون, هرچيزي که داشت بالا مي اومد و من نبودم بهش شليک کن
عاليه
اينجا چيکار ميکني؟ روحانيت منو فرستاده دستور داده که تورو بر گردونم
اونا 4 نفر از مارو فرستادن توي نايتشيد از هم جدا شديم
من اومدم اينجا و اميدوار بودم پيدات نکرده باشن
بقيه به سمت جريکو رفتند
باورم نميشد وقتي اونها ميگفتند که عهدتو شکستي
اونا چاره اي برام نذاشتن !هيکس
اين چه جهنميه؟
يه نگهبان کندو تو ديگه از کدوم جهنمي اومدي؟
خيلي بزرگه که بخواد بياد اين پايين اين تنها دليلي هست که هنوز زنده موندي
اين چه جهنميه؟
حاضري؟
!هي
بد نبود
نقطه الف, با نقطه لعنتيه ب برخورد ميکنه
کندو ها خيلي وقته بسته شدن, چرا بايد يه چيزي ازش مراقبت کنه؟
کلانتره ميدونه اگه آلوده بشه چي کار مي کني؟
اون ميدونه
سعي ميکنه متوقفت کنه اون نميتونه
تمام اين سالها خيلي سخت بوده
هيچکس نبيني, با هيچکس حرف نزني
ناحيه 7 تنها محلي بود که تونستم کار پيدا کنم
مديريت ضايعات
هيچکس منو استخدام نمي کرد مهارت مفيدي نداري
منم اينو شنيدم
نيومدم اينجا که تورو برگردونم
اومدم که بهت هشدار بدم
شب هايي بود که وقتي بيدار مي شدم
فکر مي کردم برگشتم به معدن قرمز
عرق ميکنم ماهيچه هام بهم گره ميخورند, مثل اينکه آمادهي کاري شده باشم
چنين شبهايي, ديگه دوباره خوابم نميبره
خوابهاي بدي ميبينم
منم همينطور
شب هاي ديگه اي هم بود, شب هاي خوب
در مورد چيزهاي ديگه هم خواب ميبينم
چرا شبيه بقيه کندو نيست؟ اين بخش جديده, آنها بايد دوباره ساخته باشنش
خداي من
اونا يه ارتش جديد ساختن
همه آنها کجا رفتند؟
واسه پيدا کردنشون فقط يه راه هست
کشيشها اجازه دارن رابطه داشته باشن؟
ما پيمان بستيم ازدواج نکنيم يعني منظورت اينه که هيچوقت
من يه دختر بودم وقتي روحانيت پيدام کرد
اون چي؟
استعداد اون بعدا شکوفا شد
هم سن هاي تو بود که روحانيت اومد دنبالش
اون بيشتر از همه فداکاري مي کنه
هوا داره تغيير ميکنه
خب, اينم جوابت بود
آنها از طريق کوه حفاري کردن و
سوراخي درست کردن که اون قدري بزرگ هست که يه ارتش رو از طريق اون خارج کنن
اين چه شهريه؟
اونجا جريکوئه
گفتي بقيه کجا رفتن؟
لعنت؟
!سلام
!سلام
کسي اونجا هست؟
بزار شروع کنيم
هيچي نميبينم
برادرا, شما ها يه انتخاب دارين
يا ميتوني دنبال من بياين يا دنبال اون برين
خيلي دير رسيديم کرديم
ما جدا مي شيم به همه ساختمون ها برين ببينين چي پيدا مي کنيد
هيچکس نمونده نه حتي يه روح
شکم هاي زيادي رو بايد سير مي کردن
سه تا کشيش رو کشتن؟چه نوع خون آشامي ميتونسته اين کارو انجام بده؟
هيچ نوعيش رو تا حالا نديدم
چه طوري تونستن ترتيب همه شهر رو تو يه شب بدن, و قبل از طلوع آفتاب برن؟
اين اطراف نه کندويي وجود داره و نه سرزمين ديگه اي
اين خط راه آهن به کجا ميره؟ يه خط استخراج معدن قديميه
از معدن دانکريک شروع ميشه تا معدن بالاي آگوستين
جريکو آخرين استگاهه قبل از اينکه برسه به شهرها
برگشتن به شهر ها خودکشيه, درسته؟
خورشيد اونا رو ميکشه هيچ خورشيدي تو شهرها نيست
ديگه نيست
بدون ما اونا بي دفاع اند
تقصير منه نه, از قبل طراحي شده بود
هرکس که لوسي رو برده ميدونسته تو به خاطرش مياي
وبعدش ما مي آييم دنبال تو ما رو بازي دادن
اونا بايد دسته بندي هاي مختلفي داشته باشن
در طول روز حرکت و در شب تغذيه ميکنند
اين يه قتل عامه اين يه جنگه
قطار ارتش خون آشامها رو حمل ميکنه؟
چقدر شانس داريم که يه همچين چيزي رو متوقف کنيم؟
من از قطار سبقت ميگيرم و خط راه آهن منفجر ميکنم شما دو تا بريد داخل و لوسي رو پيدا کنيد
من شروع به شارژ موتور ها مي کنم اين همه توانيه که ما داريم
قبل از رسيدن قطار به شهرها متوقفش ميکنيم
بايد گرسنه باشي چند روزه هيچي نخوردي
اصلا تا حالا يه گوشت اردک کباب شده واقعي خوردي؟
خيلي کمياب و عجيب است
البته که نه امتحانش کن, هيچوقت بهتر از اين رو نخواهي داشت
چيکار ميخواي بکني؟ من همون چيزي رو مي خوام که تو هم مي خواي
من مي خوام از دست يه زندگي با درد و رنج و فداکارانه خلاص بشم
بيشتر از اين نگو که هر خواسته اي که داشتي گناه بوده
با اين همه, اگه گناه نکني, هيچوقت تفريحي نخواهي داشت
تو چي هستي؟
کليسا به ما ياد داده که چشمها پنجره اي هستن به سمت روح است
و از آنجا که خون اشام ها بدون چشم تکامل پيدا کردن, موجودات بي روحي هستن
و بايد نابود بشن
و من روح خون آشام ديدم و بزار بهت بگم
روحش خالص تر از روح يه انسانه
حالا تو بپرس من چي ام؟
من ايجاد کننده جزرومد هستم
موجي براي شستن و تميز کردن اين دنياي کثيف هستم
و تو و کشيشت
کمکم ميکنيد تا اين کارو بکنم
اون رو مي کشي, نه؟ اگه اون آلوده شده باشه؟
لوسي درباره اون صحبت کرده بود گفت هيچوقت نشده بود بشناستش
اون ميخواست
کدوم ادم هم خون و هم گوشت خودشو مي کشه؟
, اگر اون تبديل يه آشنا بشه ديگه همخون و همگوشت نيست
نه ديگه
همه اين سالها نگهش داشتم
تا همه چيز هايي که اونا ما رو ازش محروم کرده بودن به يادم بيارم
صداقتمون, توانايي هايمان, ايمانمون
امروز وقتي داريم مي ريم, مي خوام تو هم به ياد بياري
قدرتمون از کليسا سرچشمه نگرفته
بلکه از سوي خداست
بدون روحاني يا با اون ما هنوز کشيش هستيم
نميتونم
وقتي شنيدم چه اتفاقي واسه شانون افتاده
واسه سلامتيش دعا ميکردم
و بعد براي خودم دعا کردم
چون توي قلبم سياهيه
اميد داشتم که مرگ اون تو رو هم نجات بده بالاخره
بگو که تو نکشتيش هيکس, اين کارو نکن
ميگي يا همونجايي که وايستادي بهت شليک کنم
تير خوردن از تو اينجا بهتراز اينه که دروغ بگم
چرا ازش مراقبت ميکني؟ اون چيزي به جز يه غريبه براي تو نيست
اون دخترته
اون فقط يه نوزاد بود وقتي که روحانيت منو برد داري دروغ مي گي من اُوون رو مي شناسم
بچه به يه پدر احتياج داشت
همه ما فداکاري کرديم
هيکس
اگر اين کارو کردي مهم نيست که لوسي رو پيدا کني
قطار متوقف نميشه ونميتوني نجاتش بدي
نميتوني نجاتش بدي
ما باهم ميريم و باهم ملاقاتش ميکنيم
!وقتي زمانش رسيد, خط آهن منفجر ميکني و از اونجا دور ميشي
اگر تو هنوز توي قطار بودي چي؟
موفق باشي
!تمرکز کن
لعنتي
سلام دوست من
!افتادي !بي خيال
در اعماق اون کندو, من از مرز بين مرگ و زندگي عبور کردم
و ميدوني چي پيدا ميکنم؟
ملکه اي که قصد کشتنش رو داشتيم فرشته رحمت من بود
اون منو به چيزي تبديل کرد که هيچوقت تو اين جهان وجود نداشته
يه آدم خون آشام
به من ملحق شو خون ملکه رو قبول کن
و ميتونيم با هم به شهر برگرديم
مثل برادرها
دخترم کجاست؟ منتظر تصميمت هستم
نميتوني برنده بشي الان من از قبل تو قويترم
کشيش اين آخرين شانسته
دست هاي ملکه بيکار نمي شينن
بشر يک چهارم آنچه به وجود مي ايد در اينده رو پيدا نميکنه
به من ملحق شو, و زندگي فداکارانه ات رو تموم کن
هرگز
!هيکس
!لوسي
لعنتي پيداش کردي؟
نتونستم نزديکش بشم بردنش جلو
تو مي تونستي يه کشيش خوب بشي ممنون
فکرش هم به سرت نزنه
!هيکس !لوسي
!نه
!متوقفش کن
!نه لوسي
!خيلي خوبه سريع
درست مثل پدرت
هيچ وقت بهت نگفته بود؟
!اوه, خدا
بسوز
الان که نيازمندم بهم قدرت بده
تو قدرت و پناه مني
نميترسم چون تو با مني
!نميزارم بري
!ايمانت باعث شکستت شده
!نه
زندگي در گوشت و خون منه
و من در محراب اينو بهت ميدم
تا تاوان روحت بشه
چه جوري جرات کردي به اين مکان مقدس برگردي؟
مردي که سرپيچي مي کنه از کليسا, براي !مبارزه خودخواهانه اش
داخل قطاري که درست پشت ديوار هاي اين شهره رو نگاه کنيد
ميتوني بيشتر از 100 تا از اينا رو اونجا پيدا کني
و ملکه شون بينشون نيست !دروغه
اين مرد حقه بازه خطريه براي امنيت شهرها
!هيچ تهديد خون اشامي وجود نداره
!کشيش, جنگ تموم شد نه
تازه شروع شده
من به بقيه خبر دادم ما تورو ملاقات مي کنيم در محل قرارمون توي شهرهفتم
!خدا توفيق دهد
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.