All language subtitles for Black.Bird.S01E06.720p.WEB.x265-Digimoviz

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian Download
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian Download
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese Download
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

ارائه شده توسط وبسایت دیجی موویز .:: DigiMoviez.Com ::.

‫[نمی‌خوام باهات حرف بزنم]

‫«پرندۀ سیاه» ‫«فصل اول: قسمت آخــر»

‫«این مجموعه برگرفته از داستانی واقعی‌ست»

‫ایول!

جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez

‫پدرم همیشه می‌گفت که .می‌خواد موفق بشم

‫دوستت دارم.

‫اما توی چشاش می‌دیدم که اینطور نیست.

‫"موفق."

‫- نه. ‫- گرفتمت.

‫خوبه جیمی. ‫چه پرتاب بلندی.

‫بنازمت پسر!

‫ای ناقلا.

‫می‌دونی چی رو هرگز بهت نمیگن؟

‫بهت نمیگن که عشق زندگیـت....

‫می‌تونه بچه‌ات باشه.

‫تو برای سلامت روان هیچ کدوم از ‫بیماران من تهدیدی محسوب میشی؟

‫تو یک تهدیدی؟

‫سلام. ‫داری کجا میری؟

‫فقط می‌خوام برم خونه.

‫نمی‌تونی. ‫قول دادی.

‫هیچ وقت هیچ قولی ندادم.

‫چرا دادی.

‫دادی.

‫قول دادی.

‫هی، جیمز.

‫چیـه؟

‫جیمز.

‫هی، جیمز.

‫جیمز.

‫داشتی خواب می‌دیدی.

‫تو خواب حرف زدم؟

‫نه. اما به این فکر افتادم که شاید ‫داستان‌هایی که دیروز برات تعریف کردم

‫ممکنه باعث کابوس دیدنـت شده باشن.

‫داستان‌ها؟

‫آره داستانن.

‫گاهی داستان تعریف می‌کنم.

‫به دوستات دروغ میگی؟

‫هان؟

‫چی؟ ‫نه.

‫خودت الان گفتی بهم دروغ گفتی.

‫پس یا به دوستات دروغ میگی،

‫یا به کسایی که دوستت نیستن دروغ میگی.

‫هر کدوم هم که باشه، بهم می‌فهمونه ‫جایگاهـم کجاست.

‫اینطور نیست.

‫خب پس.

‫خیلی خب...

‫اشکالی نداره، ببین...

‫آروم باش لری. ‫غافلگیر نشدم.

‫چی داری میگی؟

‫احتمالاً اگه بیشتر بهش فکر می‌کردم، ‫می‌فهمدم دروغ می‌گفتی.

‫من دروغ نمیگم. بهش میگن قصه پردازی. ‫من دروغگو نیستم، قصه گو هستم.

‫ببین حالا هرچی.

‫جزئیاتت دقیق نبود، ‫و مهم‌ترین چیز جزئیاتـه.

‫باشه. ‫منظورت از "جزئیات" چیـه؟

‫- گفتی از بچگی قبر می‌کندی. ‫- همینطوره.

‫هنوز که یکی برای جسیکا روچ حفر نکردی.

‫دیدی؟ ‫از همینجا می‌فهمم که کسشعر میگی.

حتما می‌دونی یه قبر

‫باید توی خاک مناسب کنده بشه.

‫آره.

‫و پیدا کردن خاک مناسب توی تاریکی سختـه.

‫البتـه.

‫و یه یارویی هم توی جاده ‫جلوی ونـم زد کنار.

‫آره، اون یارو. ‫تو همه داستان‌ها هست.

‫می‌خواستم برگردم.

‫اما وقتـش رو نداشتم.

‫لری، اشکالی نداره.

‫- چرا داره. ‫- مشکلی نیست.

‫همه اینجا واسه خودشون داستان سرهم می‌کنن. ‫خودم به همه میگم که توی دانشگاه ایالت اوهایو بازی...

‫مشکل داره!

‫من...

‫من دارم حقیقت رو میگم.

‫خودت گفتی یک داستان بوده.

‫دروغ گفتم که داستان بوده.

‫دروغ این بود؟

‫آره.

‫من دروغ نمیگم، جیمز.

‫تو یه قاتل نیستی، مرد.

‫هستم.

‫چشمای قاتل‌ها رو دیدم.

‫و تو چشات مثل اونا نیست.

‫چشام مثل کیاست؟

‫یه قاتل‌نما.

‫- بعداً بیا نجاری ببینـتم. ‫- چرا؟

‫می‌خوام بهت نشون بدم چه چشایی دارم.

‫غذا، بدردنخورا.

‫خـفـه خون!

‫مترجم: حـسـیـن هـیـدن ‫تلگرام: Hossein_hidd@

‫همیشه میتونستی درخواست بازداشت حمایتی بدی.

‫بهتره در رو باز کنی، جیم.

‫میشه بیام داخل؟

‫ترجیح میدم من بیام بیرون.

‫دوست دخترت کجاست؟

‫اون همونیـه که قراره جاسوسیـش رو بکنی؟

‫چون اگه اینطوری باشه من پشتتـم.

‫یه بچه کش؟ دستم انداختی، جیم؟ ‫اگه اینطوری باشه من پشتتـم.

‫- جدا؟ ‫- حامیـت میشم، رفیق.

‫چه هزینه‌ای برام داره؟

‫هیچی.

‫جدی میگم.

‫یه چیزایی از خودمون واجب‌تر هستن

‫و همه موافقیـم که اون مادرجنده ‫باید گیر بیوفته.

‫خب برای کی کار می‌کنیم؟

‫منظورت اینـه من برای کی کار می‌کنم؟

‫آره، توی این قضیه با همیم.

‫و شاید اگه کارم رو خوب انجام دادم، ‫برام بشه مثل یک آزمون آزمایشی.

‫و بعدش می‌تونم با مارشال‌ها کار کنم.

‫شاید اگه من با مارشال‌ها کار می‌کردم ‫این اتفاق می‌افتاد.

‫پس برای کی کار می‌کنی؟

‫بهت میگم چیکار کنی، آقای کارتر.

‫چی؟

‫یک هفته این پاچه‌گیرها رو ازم دور نگه دار...

‫چرا باید این کار رو بکنم، جیم؟

‫- که بفهمم می‌تونی. ‫- و تو چیکار خواهی کرد؟

‫- بهت میگم برای کی کار می‌کنم. ‫- خب بگو.

‫از الان یک هفتـه. ‫اگه سالـم بمونـم.

‫اینطوری...

‫رابطه‌مون اینطوری جواب نمیده، جیم.

‫فکر نکنم تو بتونی کسی رو ازم دور کنی.

‫تو چطور می‌خوای من رو از خودت دور کنی؟

‫خب، تو جلوی تماس‌هام رو گرفتی.

‫و آمارم رو به بقیه دادی.

‫دیگه می‌خوای چیکار کنی؟

‫- دلت نمی‌خواد بفهمی. ‫- چرا.

‫دلم می‌خواد.

‫باشه پس.

‫از روزت لذت ببر.

‫حالشو ببر.

‫- پای تلفن بودم. ‫- آره.

‫سه ساعت منتظر بودم.

‫سه ساعت...

‫حتی نمی‌دونستم که موقع صبحانه‌ست ‫یا ناهار.

‫موقع ناهاره.

‫و همش...

‫بفرمایید.

‫همش هم بهم میگن فردا زنگ بزن ‫که با فلانی حرف بزنی.

‫فلانی‌ای که می‌تونه بهم بگه چرا ‫پول‌های جیمی مسدود شدن.

‫خب می‌دونی، می‌خوای دوباره برو اونجا

‫و بشین زل بزن به زندان.

‫بیخیال. ‫بس کن.

‫مسئله جدیـه.

‫می‌دونم. ‫چی می‌خوری؟

‫یه چرگر.

‫- چی؟ ‫- چیزربرگر.

‫نه، گفتی "چرگر."

‫- جدا؟ ‫- آره.

‫سلام دوستان. ‫چیزی برای شروع می‌خواید براتون بیارم؟

‫سلام. آره. ‫چای سرد می‌خوام.

‫عزیزم؟

‫یه قنجون فهوه و یه چرگر.

‫لعـ... نمی‌دونم ‫چیز... لعنت بهش.

‫زنگ بزن آمبولانس. ‫داره سکتـه می‌کنه.

‫- اوه خدا. ‫- چی؟

‫- آمبولانس. ‫- باشه.

‫باشه.

‫چیزی نیست. ‫چیزی نیست.

‫اوه، خدا.

‫آمبولانس!

‫یکی از دوستای خوبم ‫سرطان لوزالمعده گرفت.

‫دکتر بهش گفت چهار ماه زنده می‌مونه.

‫یک هفته بعدش وقتی داشت از پله‌های یخ زدۀ ‫یک کلیسا می‌رفت بالا لیز خورد، فکرشو بکن،

‫و سر کوفتیـش ضربه خورد.

‫درست جلوی زنـش و یکی از بچه‌هاش مُرد.

‫قبل از این که از خونریزی

‫روی پله‌های سنت آگوستین بمیره ‫آخرین حرفش چی بوده؟

‫"هیچ وقت.. نمی‌دونی کی میمیری"

‫چطوری اومدی داخل اینجا؟

‫در باز بود.

‫داری روی چی کار می‌کنی؟

‫جیمز.

‫تمومـشون کردم.

‫بیست و یک؟ ‫چرا؟

‫چون کنده کاری کردن رو دوست دارم.

‫نه. ‫چرا بیست و یک؟

‫چرا 20تا یا یه تعداد دیگه نه؟

‫خوب کنده کاری می‌کنم، می‌بینی؟

‫خیلی بده که نمی‌تونم خوب رنگ کنم.

‫می‌سپرمش به گری.

‫گری سیاه‌شون می‌کنه.

‫سیاه‌تر از هر سیاهـی که تاحالا دیدی.

‫اینا رو برای گری می‌فرستی؟

‫برای خونه، آره.

‫می‌دونی اونا برای چی هستن، جیمز؟

‫نه.

‫مراقب مُرده‌ها هستن.

‫از روحـشون محافظت می‌کنن

‫تا مطمئن بشن که حالـشون خوبـه.

‫اینا چشم‌هایی هستن که می‌خواستی من ببینم؟

‫خب اینا هم هستن.

‫صحیح.

‫می‌دونی جیمز.

‫تو فکر می‌کنی من دروغ گفتم

‫و این باعث شد حالم بد بشه.

‫چون شاید بعدش هم فکر کنی که ‫کاری که می‌کنم رو جدی نمی‌گیرم.

‫باید با دقت انجام بشه.

‫حرفم اینـه که، نباید همینطوری ‫سرسری انجامـش داد.

‫می‌دونی، نه مثل 80تا زنی که باهاشون بودی.

‫نه. ‫متاسفم که این رو میگم

‫اما احتمالاً اسم بعضی‌هاشون رو هم یادت نیست.

‫شاید کم کم دیگه‌ اعضای بدنـشون رو هم یاد نیاد.

‫بد میگم؟

‫فقط چندتا سکس بودن، لری.

‫هیچ وقت فقط سکس نیست.

‫هیچ وقت فقط یه چیز نیست.

‫تمام تعاملاتت با انسان‌ها، به دلیل خاصی هستن.

‫این چیزیـه که به...

‫دنیا مدیونیـم.

‫به تاریخ.

‫بعضی وقتا فقط سکسـه.

‫نه.

‫اگه بخوایم با همه دنبال یه چیز خاص باشیم

‫همه‌مون دیوونه می‌شیم، لری.

‫نه. ‫می‌شنوی چی میگم؟

‫نه.

‫خفه خون بگیر و به من گوش بده

‫ما جزئی از چیزی هستیم.

‫من جزئی از چیزی هستم.

‫وقتی اون لباس‌ها رو تا کردم

‫اون یه حرکت محبت آمیز از جانب...

‫معبود بود.

‫لباس‌های کی؟

‫داری درمورد کی صحبت می‌کنی؟

‫لباس‌های تریشیا رایتلر.

‫همه داشتن دنبالـش می‌گشتن.

‫هنوز هم دارن می‌گردن.

‫اونـم اومد توی ونـت؟

‫واقعاً کنترلـش سخت بود.

‫مثل یک مرد مشت می‌زد.

‫و من نمی‌خواستم بهش چاقو بزنم، جیمز.

‫از قصد... ‫بهش چاقو نزدم.

‫بهش چاقو زدن که جلوی ‫کتک زدن‌هاش رو بگیرم، مرد.

‫اما جواب نداد.

‫دائم تلاش می‌کرد بهم صدمه بزنه.

‫مجبور شدم خفه‌اش کنم.

‫بهش چاقو زدی بعد خفه‌اش کردی؟

‫عجب دختر کثافتی بود.

‫بعدش از هوش رفتم. وقتی بیدار شدم ‫اونجا دراز کشیده بود.

‫لخت‌ و سلیت.

‫ضربان نداشت.

‫اما در پاسخ به چیزی که گفتی، جیمز...

‫براش یه قبر کندم.

‫می‌دونم یکم پیش مسخره‌ام کردی.

‫اما از وقتی که بچه بودم ‫صدها قبر کندم.

‫احتمالاً بیشتر از تعداد زن‌هایی که کردی.

‫جدی میگم. ‫انقدی که من قبر کندم تو نکردی...

‫هشتادتا بود؟

‫بیشتر از ترتیب دادن های تو ‫قبر کندم.

‫توی سرما قبر کندم. ‫توی گرمای تخمی قبر کندم.

‫توی بارون قبر کندم.

‫وقتی بارون خاک رو گل کرده بود.

‫می‌دونم یه قبر خوب چطوریـه.

‫می‌دونم، جیمز.

‫و قبر تریشیا یکی از بهترین ‫قبرهایی هست که تاحالا کندم.

‫هیچ وقت کسی پیداش نمی‌کنـه.

‫اما تو می‌دونی کجاست.

‫تک تکـشون رو می‌دونم.

‫همه یه چیز مشترک رو توی این زندگی می‌خوان.

‫که دیده بشن.

‫من می‌بینمـشون جیمز.

‫این خواسته‌شون رو برآورده می‌کنم.

‫و تا وقتی که من زنده‌ام، ‫اونا معنی‌ای دارن.

‫این...

‫پنج دقیقه، بچه‌ها.

‫می‌تونی چیزای بیشتری بهشون بدی.

‫متوجه‌ نمیشم.

‫می‌تونی بهشـون آرامش بدی.

‫حداقل به خانواده‌هاشون.

‫می‌تونی نقشه رو بدی بهشـون.

‫نقشه؟

‫آره؟

‫اما چرا؟

‫که بتونن راحت بخوابن.

‫مردگانـشون دفن می‌کنن.

‫اگه آرامش رو بهشون برگردونی،

‫اگه به دخترا...

‫دخترا...

.منظورت اینـه بهتمون جاها رو بگم و اعتراف کنم

‫بعدش‌ همه‌چیز درست میشه.

‫همه‌چی خوبه. ‫همه‌چی در سعادتـه.

‫اگه چیزی که می‌دونی رو بهشون بدی

‫بعدش پدر و مادرهاشون...

‫می‌فهمن دخترهاشون کجان.

‫بعدش می‌تونن به زندگی ادامه بدن.

‫جیمز، اصلاً نظرات منطقی‌ای نمیدی.

‫اگه همچین کاری بکنم، بعد دیگه ‫هیچ‌ وقت نمی‌تون از اینجا بیام بیرون.

‫می‌تونی.

‫اگه دیگه آدرس‌ها رو...

‫به صورت ناشاناس برای مقامات بفرسته چی؟

‫چرا؟

‫اونا پیداشون می‌کنن.

‫بعدش خانواده هاشون با خبر میشن. ‫بعدش آروم میشن.

‫چرا باید آروم بشن؟

‫احتمالاً دارن بدجوری اذیت میشن، لری.

‫جیمز!

‫جیمز!

‫مدام دستم می‌ندازی. ‫مدام باهام شوخی می‌کنی.

‫درست مثل گری.

‫اوه خدای من.

‫باید به این آدما رهایی بدی.

‫چی گفتی؟ ‫دوباره میگی؟

‫یکم به این آدما رهایی بده.

‫هرگز.

‫چرا؟

‫چون دارم درخواست تجدیدنظر رو برنده میشم.

‫و دوباره از اون در ها میرم بیرون زندگیـم رو می‌کنم.

‫تو قرار نیست درخواست تجدیدنظر رو برنده بشی.

‫عـمـراً!

‫جیمز، چرا رفتارت...

‫تو هیچ وقت از اینجا بیرون نمیری.

‫تو بچه‌هایی که گریه می‌کنن و مادرشون ‫رو می‌خوان رو می‌کشی.

‫هیولای روانیِ کوفتی!

‫بومانت تو رو فرستاده، مگه نه؟

‫اون فرستاده، نه؟

‫- بومانت تو رو فرستاده! ‫- نگهبان!

‫بومانت تو رو فرستاده.

‫بومانت تو رو فرستاده، مگه نه؟

‫- هی! ‫- کسکش!

‫- کثافت! ‫- تمومـش کن!

‫احمق کونی!

‫بومانت تو رو فرستاده! ‫گور بابات!

‫کس مادرت!

‫می‌دونم قبلاً که کس مادرت فکر کردی!

‫- آروم باش! ‫- لعنت!

‫باید با دکتر زیکرمن صحبت کنم.

‫نه، امشب.

‫امکانش نیست.

‫میشه یه تلفن بزنم؟ ‫خیلی سریع.

‫تماس تلفنی؟ ‫بیخیال زندانی.

‫امکان تماس تلفنی هم نیست.

‫خواهش می‌کنم.

‫ببین، فردا صحبت کمکـت می‌کنم. ‫باشه؟

‫ممنونـم.

‫- نه. به دکتر زیکرمن نیاز دارم. ‫- آروم باش.

‫- دکتر زیکرمن رو برام بیا... نه! ‫- بیا!

‫شماره‌اش 6125711 هست

‫شماره‌اش 6125711 هست.

‫همین! فقط همین رو می‌خوام. ‫همین!

‫6125711.

‫نه. باشه. بزارید با سرپرست صحبت کنم.

‫- بزارید با سرپرست کوفتی صحبت کنم. ‫- خفه خون بگیر!

‫- خفه! ‫- نه!

‫برو داخل.

‫نه!

‫هی. ‫فقط یه مداد می‌خوام.

‫اگه پتو، بالشـت و دستمال توالت بیشتری می‌خوای

‫باید یه لطف بزرگ در حقـمون بکنی ‫و خفه خون بگیری، زندانی.

‫نه، من...

‫یه خودکار می‌خوام. یه مداد. ‫یه مداد شمعی. یا هرچی که بود!

‫برگرد، خواهش می‌کنم!

‫خواهش می‌کنم، برگرد!

‫کاش می‌تونستم از یه مداد استفاده کنم.

‫می‌تونی اینجا پیشـم بمونی حتی موقع...

‫مایعات بدن، همه‌شون...

‫همه‌شون وظیفه‌ خاص خودشون رو دارن.

‫مثلاً بزاق هدف خاص خودش رو داره ‫و خون هم یک هدف دیگه داره.

‫[گری هال ‫واباش، ایندیانا]

‫تمام روز کارش همینـه؟

‫بستگی داره.

‫اون همه چیز باید بسوزونه؟

‫گاهی آره. ‫شاخه و کلی گل خشک شده.

‫گرچه بیشتر این کارا رو از روی عادت می‌کنه، ‫مثلاً خیره میشه به آتیش، مشروب می‌خوره.

‫چند سال پیش هم رو دیدیم.

‫- یادمه. ‫- آره.

‫اون رو هم یادمـه.

‫برایان میلر.

‫لورن مک کاولی، اف‌بی‌آی. ‫فکر نمی‌کردم هنوزم اینجا زندگی کنید.

‫نمی‌کنم.

‫گهگاهی برای کمک میام.

‫موهات رو کاری کردی؟

‫نه.

‫رنگی چیزی؟

‫نخیر.

‫خوشکل شدی.

‫لطف داری، گری. ‫میشه داخل صحبت کنیم؟

‫حکم دارید؟

‫پس از هوای تازه لذت ببرید.

‫اینجا آداب و رسومـی خودش رو داره.

‫ممنون.

‫خواهش می‌کنم.

‫شما که برای بقیه عمرش انداختیدش زندان.

‫نه اگه با درخواستش موافقت بشه.

‫آره.

‫شما بجز یه سری حدس و گمان ‫هیچ مدرکی ازش نداشتید.

‫نه، دوتا اعتراف داریم.

‫بله، وکلیـش که گفت "اجباری" بوده.

‫دادگاه اول باهاش موافقت کرده. ‫اگه فکر نمی‌کردی که دادگاه دوم هم می‌خواد موافقت کنه

‫نمی‌اومدی اینجا مزاحم ما بشی.

‫و بعدش برمیگرده خونه.

‫آره.

‫برمی‌گرده سراغ کارهای قبلیـش.

‫میره سر شغل قبلیـش و مشکلی پیش نمیاد.

‫آره. شاید با یه دختر خوب آشنا بشه، ‫ازدواج کنه، یه خانواده تشکیل بده.

‫هی.

‫- چیـه؟ ‫- نکن.

‫- چیکار نکنم؟ ‫- من و خانواده‌ام رو مسخره نکن.

‫- هیچکس تو رو مسخره نمی‌کنه، گری. ‫- نه، معلومـه که تو می‌کنی. مزخرف میگی.

‫برمیگردی میگی "لری قراره یه زندگی معمولی داشته باشه، ‫زن و بچه داشته باشه."

‫چی باعث میشه فکر کنی اینا رو نخواهد داشت؟

‫آره، می‌خواد از من بشنوید که بگم

‫چون برادرم توانایی داشتن یک ‫خانواده معمولی رو نداره،

‫معنیش اینـه که مردم رو می‌کشه؟

‫خب، این کار رو می‌کنه؟

‫ببین، لری یه سری کارای وحشتناک کرده، ‫معلومـه، خب کی نکرده؟

‫اما هیچ وقت هیچکس رو نکشتـه.

‫اون از این که یکی توی زندگی برای یک دفعه هم ‫که شده اون رو ببینـه، ناامید شده.

‫اون رو به عنوان یه چی ببینـه؟

‫یه انسان.

‫یکی که می‌تونه بانمک باشه، باهوش باشه ‫کسی که می‌تونه به مردم کمک کنـه.

‫می‌دونم برادرت رو دوست داری، گری، ‫اما اون زده اون دخترا رو کشته.

‫نه.

‫فکر می‌کنم توام خبر داری.

‫اون برای توئـه.

‫این هم مال منـه.

‫اون آدمی که تو این عکس‌ها هست، ‫یه حیوون بی رحم نیست.

‫ادامه بده، نگاه‌شون کن.

‫تو ساکت بودی. ‫ما به سکوت پاداش می‌دیم.

‫چیزی لازم داری؟ ‫هرچی؟

‫فقط نگو خودکار.

‫من مثل بعضی از آدم‌های ‫اینجا دیوونه نیستم.

‫هیچ وقت همچین برداشتی درموردت نداشتم.

‫من برای اعتراف گرفتن از ‫زندانی هال فرستاده شدن اینجا.

‫چه جور اعترافی؟

‫اون دخترا رو می‌کشه.

‫من فرستاده شدم اینجا تا بفهمم ‫کجا دفنـشون کرده،

‫و یه نقشه دیدم و...

‫- کی تو رو فرستاده اینجا؟ ‫- اف‌بی‌آی.

‫- اف‌بی‌آی. ‫- آره.

‫- باید یه پیام براشون بفرستم. ‫- برای اف‌بی‌آی؟

‫آره.

‫قبل از این که یادم بره ‫جسدها کجا هستن.

‫قبل از این که دیگه نتونم به خانواده‌ام کمک کنم..

‫قبل از این که بی‌فایده بشم.

‫- اسمـت جیم هست، درسته؟ ‫- آره، جیمی.

‫- آره. ‫- جیمی.

‫دیگه هیچ وقت اسم ‌اف‌بی‌آی رو ‫جلوی من نیار. می‌شنوی؟

‫- جوابـم رو بده. ‫- بله، می‌شنوم.

‫چقد توی این ماشین‌هایی که با ‫کارتون ساختید با نمک شدید.

‫اینجا 12 سالتونـه؟

‫یازده.

‫آره، لری درستـشون کرده. کارش توی هرچی که ‫به کمانیک ربط داشته باشه خوبـه.

‫پدرتـون کجا رفت؟

‫چه بدونم. ‫ولچرخی، مشروب خوری.

‫دزدن ساعت از یه جسد. ‫اینطور مزخرفاتـی.

‫مامانـتون چی؟ ‫هنوز در قید حیاط هستن؟

‫آره، داخلـه.

‫زیاد نمی‌تونه اینور اونور بره.

‫یه تخت و یه مبل راحتی داره، ‫دستشوییـش هم توی همون اتاقـه.

‫برای اون راحتـه.

‫مریضـه؟

‫چاقـه.

‫چه "کارهای وحشتناکی"؟

‫خودت گفتی، ما همه کار‌های وحشتناکی ‫انجام دادیم، حتی لری.

‫برام سوال شد اون چیزا چی هستن.

‫چی؟ ‫پس می‌خوای یچی دیگه‌ هم به اتهام هاش اضافه کنی؟

‫نه، فقط برام سوال شد گری.

‫هیچ وقت کار وحشتناکی توی زندگیـت نکردی؟ ‫باکلاس‌تر از این حرفایی؟

‫منظورت کارای کلی‌ای که ممکنه ‫من کرده باشم نبود، گری.

‫داشتم درمورد یک کار خاص ‫که لری کرده صحبت می‌کردی.

‫نه.

‫یبار یه هیچهایکر رو سوار کردیم.

‫سالها پیش. ‫ده 15 سال پیش.

‫بگذریم، دختره مست کرد، می‌دونی؟ ‫از دختره خواستم که اولین سکس لری باشه.

‫خب، آره.

‫دختره وقتی کامل بی‌حس شد،

‫من... ‫یکم باهاش سکس کردم،

‫و بعدش نوبت لری شد.

‫آره. ‫خب همه توی یه چادر بودیم

‫چون فرداش همون نزدیک‌ها ‫یه نمایش داشتیم.

‫بگذریم، انقدی مست بودم ‫که نتونستم از چادر برم بیرون،

‫واسه همین تصمیم گرفتم قبل از این که ‫لری ترتیب دختره رو بده، بخوام.

‫دیدی که بعضی وقتا دخترا خودشون میگن "نه" ‫اما بدنـشون نشون میده که میخوان؟

‫می‌دونی دیگه مرد. ‫می‌دونی چطوریـه؟

‫اما وقتی نوبت لری شد، وقتی دختره ‫مخالفت کرد، کاملاً جدی بود.

‫و دیدم که اونور چادر باهاشـه،

‫و عین یه گرگ شده.

‫می‌دونی، یجوری که ممکن بود واقعاً ‫گردن دختره رو با دندون پاره کنـه.

‫ولی بجاش...

‫چندباری بهش مشت زد.

‫یکم هم گردنـش رو فشار داد.

‫تف انداخت روش.

‫بهش چندتا فحش داد ‫بعد ارضا شد.

‫تمام اون مدت تو چیکار می‌کردی؟

‫تو شوک بودم. ‫می‌دونی؟

‫و بعدش دختره دراز کشید

‫و توی چشاش دیدم که نگاهش چطوری شد.

‫چطوری نگاه می‌کرد.

‫یجوری که دلت نمی‌خواد ببینی.

‫و بهش گفتم "نکن."

‫لری بهم نگاه کرد و...

‫می‌دونست منظورم چیـه. ‫منم می‌دونستم چی دارم میگم.

‫اون دختر بیچاره، اونم می‌دونست.

‫آخرش لری از حال رفت.

‫تمام شب رو از ترس این که

‫در حالی که هنوز اون فکر توی سرشـه ‫بیدار بشه، تا صبح بیدار موندم.

‫اما اون بیدار نشد، ‫خر و پف می‌کرد.

‫روز بعدش دختره با چندتا ‫دوچرخه‌سوار رفت.

‫می‌دونی، همیشه احساس می‌کردم گند زدم.

‫می‌دونی، به روش اشتباهی به سکس ‫معرفیـش کردم،

‫با یک زن اشتباهی. ‫واسه همین من...

‫شاید واسه همین هم هست که از ‫کشتن زن‌ها لذت می‌بره؟

‫فقط همون یه اتفاق برادرت رو ‫تبدیل به یه قاتل نکرده.

‫- هیچ وقت نگفت که اون یک قاتلـه. ‫- اما تو می‌دونستی.

‫نمی‌دونم. ‫نمی‌دونستم.

‫همیشه می‌دونستی.

‫گری.

‫گری.

‫اگه برادرت آزاد بشه،

‫و برگرده اینجا،

‫و کارش قبلیـش رو پس بگیره،

‫و زندگی به حالت قبل خودش برگرده

‫می‌تونی باقی شب‌های عمرت رو بیدار بمونی

‫که مطمئن باشی برادرت جلوی چشتـه؟

‫هی جیمی. ‫پاشو.

‫پاشو. ‫کمک می‌خوام.

‫زودباش. ‫اینـم از این.

‫- قرار بود بهم بگن، جیمی. ‫- چی؟

‫قرار بودی موقعی که توی تعطیلات هستم ‫اگه بهم نیاز داشتی، بهم خبر بدن.

‫یه مداد می‌خوام.

‫باشه. گوش کن رفتار‌های دکتر هکت ‫بررسی میشن...

‫- اهمیتی نداره. مداد می‌خوام! ‫- باشه.

‫- جیمی، درستـش می‌کنیم. ‫- مداد می‌خوام.

‫میرم کاغذ بیارم.

‫نقطه‌ها چیـن؟

‫جای اجساد.

‫جانم؟

‫اجساد. ‫21تا هستن.

‫- یه نقشه داشت. ‫- یه نقشه داشت؟

‫تمام کسایی که کشتـه. دیدمش. ‫همینـه. اما این خیلی بده.

‫چیزی نیست.

‫جیمی.

‫روی این نقشه کار می‌کنیم، جیمی.

‫ببینیم چیکار می‌تونیم بکنیم.

‫کمک می‌کنه.

‫از دوتا کمربند استفاده کرده.

‫چی؟

‫روی جسیکا روچ. از دوتا کمربند ‫چسبیده به هم برای کشتنـش استفاده کرده.

‫خودش این رو بهت گفت؟

‫مفصل.

‫دیگه چی بهت گفته؟

‫گفت لباس‌های تریشیا رایتلر رو تا کرده ‫و گوشواره‌اش رو گذاشته روشون.

‫پس گیرش انداختیم، جیمی.

‫تو گیرش انداختی.

‫[ایالت میزوری]

‫[ایالت ویسکانسین] ‫[ایالت ایلینوی]

‫آقای کین، آخرین باری که در ‫محضر این دادگاه استادید

‫یک احساس خودکامگی داشتید.

‫کل وجودت رو...

‫درست مثل لباسی که پوست رو می‌پوشونه، ‫پوشونده بود.

‫اون احساس کجا رفتـه، پسرم؟

‫نمی‌دونم، قربان.

‫با توجه به خلاصه‌ای که جناب بومانت ‫به بنده ارائه دادن

‫فکر می‌کنم اون خودکامگی رو

‫توی جهنمی که به خاطر این پرونده ‫واردش شده بودی، جا گذاشتی.

‫آقای کین، دادگاه بدینوسیله توی محکومیت

‫120 ماهه شما به جرم قاچاق موارد مخدر رو تحفیف میده.

‫این تخفیف بدون قید و شرط هست،

‫و بلافاصله اعمان میشه.

‫شما یک مرد آزاد هستید، آقای کین.

‫ممنونـم.

‫جسدها رو براتون پیدا نکردم.

‫خیلی کارا کردی.

‫هی جیمی، می‌خوام با یکی آشنا بشی.

‫برایان میلر، جیم.

‫تو اولین اعتراف رو گرفتی.

‫تو پیداش کردی اونو...

‫جسیکا روچ رو. ‫آره، من پیداش کردم.

‫- جسیکا. ‫- آره.

‫آره.

‫فقط می‌خواستم بخاطر کاری که کردی ‫ازت تشکر کنم.

‫هیچ وقت نمی‌فهمید کجا دفن شدن.

‫تو کاری کردی مطمئن بشیم ‫دیگه کسی رو دفن نمی‌کنه.

‫ادعای خواهان مبنی بر اعترافات تحت فشار،

‫و همچنین ادعایی مبی بر این که خواهان

‫توانایی ذهنی درک اتهاماتی که ‫پذیرفته‌ است رو نداشته است،

‫قابل بررسی نیست.

‫به علاوه خوانده

‫در حین کار روی پرونده و شواهد موجود

‫منابع بیشتری را ارائه کرده است که تایید می‌کند

‫خواهان از جرایمی که با آنها اعتراف کرده است ‫جزئیاتی می‌دانند

‫که تنها مرتکب واقعی می‌تواند از آنها اطلاع داشته باشد.

‫این دادگاه تصمیم گرفته است

‫که حکم دادگاه کیفری را اجرا کند.

‫درخواست تجدیدنظر خواهان رد می‌شود.

‫نگهبان‌ها، لطفاً زندانی رو از اینجا ببرید

‫و مستقیماً اون رو به جایی که ‫بهش تعلق داره برگردونید.

‫پایان دادگاه.

‫پس از رد شدن درخواست تجدیدنظرش، ‫لری هال اقدام به خودکشی کرد.

‫خودکشی او ناموفق بود.

‫- می‌بینیـش؟ ‫- می‌بینمـش.

‫سلام.

‫در 25 نوامبر سال 2004

‫بیگ جیم کین به دلیل سکته قلبی از دنیا رفت.

‫پنج سال تمام بعد از آزادی پسرش از زندان.

‫ممنون.

‫خوبی؟

‫نمی‌تونم بخوابم.

‫وقتی می‌خوابم، انگار اصلاً خواب نیستم.

‫بخاطر بیماری "آپنه" ـست، لری. ‫قرار بود درمانش کنن. ‫[قطع موقت تنفس]

‫می‌خوای چیکار کنی؟

‫باید بهشون بگی درمانت کنن، لری. ‫گفتن همین یکی از دلایل اصلیـش بوده.

‫عوامـ...

‫تلاشـت برای خودکشی رو میگم.

‫چی؟ ‫بخاطر اون این کار رو نکردم.

‫پس چرا کردی؟

‫- من به اینجا تعلق ندارم. ‫- چرا، داری.

‫من لیاقت این ظلم...

‫گفتی دارم؟ ‫چی؟

‫به اینجا تعلق داری.

‫انقد توی سرت مونده که پوسیده شده، مرد. ‫داره از بین می‌برتت.

‫چی؟

‫- دخترا رو میگم، لری. ‫- نه.

‫- دخرا. آره. ‫- نه.

‫باید به مردم بگی چیکار کردی. ‫باید ازش خلاص بشی.

‫تو برادرمـی.

‫و ناامیدت کردم. ‫درست ازت مراقبت نکردم.

‫اگه آنفولانزا بگیری، باید برات دارو بیارم.

‫اگه سرما بخوری، و من فقط یک پتو داشته باشم، ‫باید باهات تقسیمـش می‌کردم.

‫اگه ظرز فکر اشتباهی کردی،

‫باید کمکت می‌کردم که کارای بدی انجام ندی.

‫نه.

‫نه، گری. ‫تو نه.

‫من...

‫ببین، من...

‫من اینجا باید کاری که درستـه رو انجام بدم، لری.

‫و نه برای اونا.

‫برای اونا نه، ‫بلکه برای تو.

‫تا وقتی که اعتراف نکنی،

‫عذاب تموم نمیشـه.

‫گری.

‫تو نه، گری.

‫خواهش می‌کنم. ‫هی. خواهش می‌کنم.

‫باید بزاری کمکـت کنم.

‫خانم‌ها و آقایون زمان پرواز ما تا گرند رپیدز

‫حدود 55 می‌باشد.

‫خلبان علامت کمربند صندلی رو خاموش کردن،

‫پس می‌تونید ریلکس باشید ‫و از پرواز لذت ببرید.

‫می‌تونم چیزی براتون بیارم، جناب؟

‫ودکا سودا، لطفاً.

‫لیمو شیرین کوچیک یا بزرگ؟

‫بزرگ.

‫بیشتر مردم کوچیک رو انتخاب می‌کنن.

‫من یاغیـم.

‫چه پسر شیطونی.

‫خب، دارم تلاش می‌کنم اصلاحـش کنم.

‫نه، نمی‌کنی.

‫اسمـت چیه؟

‫توری. ‫به یدونه "ی"

‫جیمی. ‫با یه دونه "یـ"

‫از آشنایی باهات خوشوقتم، جیمی.

‫منم از آشنایی باهات خوشوقتم، ‫توری با یدونه "ی".

‫مترجم: حـسـیـن هـیـدن ‫تلگرام: Hossein_hidd@

ارائه شده توسط وبسایت دیجی موویز .:: DigiMoviez.Com ::.

‫گری هال سر انجام برادرش را متقاعد به

‫اعتراف به 15 قتل کرد.

‫لری هال خیلی زود تمام 15 اعترافش را پس گرفت.

‫تا به این تاریخ هیچکدام از ‫محل‌های تدفین کشف نشده است.

‫جیمی کین پس از آزادیش از اسپرینگفیلد،

‫یک تجارت موفق را راه اندازی کرد.

‫وی به کمک به مجریان قانون در شناسایی قاتلان زنجیره‌ای ادامه می‌دهد.

‫لری هال همچنان در زندان است.

‫وی تا پایان عمرش واجد شرایط آزادی مشروط نخواهد بود.

‫لری هال - جیمی کین

جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.