All language subtitles for Black.Bird.S01E03.720p.WEB.x265-Digimoviz

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian Download
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

ارائه شده توسط وبسایت دیجی موویز .:: DigiMoviez.Com ::.

‫«پرندۀ سیاه» ‫«فصل اول: قسمت سوم»

‫مترجمان: «حسین هیدن و کیارش نعمت گرگانی»

‫«این مجموعه برگرفته از داستانی واقعی‌ست»

جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez

[روانپزشک ارشد، دکتر زاکرمن]

‫هفتۀ اول چطوری بود؟

‫حرومی!

‫گیج کننده

‫توی تصمیمی که گرفتی تردید داری؟

‫کم نه

‫خب، ما با هم توی یه قایقیم

‫اما می‌دونم اینجا جاییـه که لری هال باید باشه

‫هرگز نباید برگرده اون بیرون

‫گذاشتمت توی همون بخشی که هال هست. ‫درست رو به روی سلولش

‫تمام آدم‌های اون بخش، دارو مصرف می‌کنن

‫برات یه داروی ضد افسردگی تجویز می‌کنم

‫وگرنه بهت شک می‌کنن

‫من که هیچ مرگم نیست

‫پس زندون رو تحمل کن

‫باشه. ‫دارو های کوفتی رو می‌گیرم

‫به هر حال، اومدنت به اینجا رو به حداقل برسون

‫جلسات زیاد باعث میشه بهت شک کنن

‫بیشتر زندان‌ها بعد از یه تایم ‫قابل پیش‌بینی می‌شن

‫یه ریتم پیدا می‌کنن

‫تنها ریتم اسپرینگفیلد ‫قیر قابل پیش‌بینی بودنشه

‫این تو رو می‌بلعه. ‫روی خوابت تاثیر می‌زاره

‫روی آرامشت هم همینطور

‫برای نفر قبلی‌ای که توی سلول من بوده هم ‫همین اتفاق افتاده؟

‫زندانی قبلی میل آسیب زدن ‫به خودش رو داشت

‫هی، هی، هی! ‫نکن، مرد!

‫خیلی خب. ‫وقتمون برای امروز تموم شد

‫وایسا

‫اگه یه روز وضعیت خراب شد، ‫چطوری به شما یا نگهبان خبر بدم؟

‫فقط باید درخواست صحبت کردن باهام رو بکنی

‫نگهبان ها خیلی از درخواست کردن خوششون نمیاد

‫حافظه‌ات چطوره؟

‫درجه یک

‫612-5711

‫این شماره خونۀ منـه

‫فقط در صورتی خودم این شماره رو بهت بدم ‫می‌تونی داشته باشیش

‫همین باید برای متقاعد کردن هر نگهبانی ‫برای تماس با من کافی باشه

‫612-5711

‫612-5711

‫612-5711

‫اینم از این. ‫باز کن

‫بعدی

‫حرکت کنید

‫عالیه

‫باز کن

‫بعدی

‫احوالت چطوره؟

‫باز کن

‫- باز کن ‫- بهت چه قرصی بهت می‌دن

‫یالا

‫باز کن

‫گپ خوبی بود

‫بخور، زندانی

‫باز کن

‫باز کن

‫کی رو گذاشتی بپای هال؟

‫جیمی کین. دلال مواد، خوش صحبتـه. ‫مردم ازش خوششون میاد

‫چرا از یه مامور مخفی استفاده نکردی؟ ‫یه آدم با تجربه؟

‫هال متوجه می‌شد

‫خب، اگه اون داخل اتفاقی بیوفته چی؟

‫اتفاق های خطرناک همیشه توی زندون می‌افته

‫اگه کین وقتی شروع کرده به فروختن ‫کوکائین به نصف ناحیه سیسرو این رو نمی‌دونسته

‫گور پدرش، باید می‌دونست

‫دارم تمام تماس های تلفنی خونۀ هال رو

‫توی یک دهۀ گذشته، تا قبل از ‫دستگیریش بررسی می‌کنم

‫بعد می‌خوام تمام پرونده های قتل حل نشدۀ ‫ایالت های ایندیانا، ایلینویز، اوهایو و میسوری رو

‫با روزهای مرخصی هال از کار سرایداریش مقایسه کنم

‫- همین؟ ‫- خیر

‫بعد می‌خوام تمام گزارش های مبنی بر گم شدن افراد

‫که همزمان با

‫نمایش‌های بازسازی جنگ داخلی و جنگ انقلاب آمریکا بوده ‫رو بررسی کنم

‫این یکی روی برای گزارش های سال 1994 انجام دادیم. ‫تقریباً همۀ این کارها رو قبلاً انجام دادیم

‫خب دوباره هم انجام می‌دیم

‫دیشب یه نگاه به پروندۀ جسیکا روچ انداختم

‫چیز خاصی به چشم نخورد، اما... ‫بعدش به پروندۀ رایتلر نگاه کردم

‫می‌دونی پلیس ماریون

‫شب قبل از این که من لری و دستگیر کنم ‫و برسونمش به ایلینوی چیکار کرده؟

‫نه

‫دوباره بردنش برای گشت زنی برای ‫پیدا کردن جسد رایتلر

‫تنها چیزی که پلیس های ماریون می‌گفتن ‫این بود که لری داره وقتشون رو طلف می‌کنه

‫از قرار معلوم دوباره میرن سوارش می‌کنن ‫و اجازه می‌دن وقتشون رو طلف کنه

‫- و چیزیم پیدا کردن؟ ‫- نه. هیچی

‫روز بعدش لری رو برگردوندم به ایلینوی

‫اما دیگه اون آدم روز قبل نبود. ‫قبلش یه آدم...

‫نمی‌دونم، ضعیف و مطیع و غمگین بود

‫اما اون روز صبح، چشم هاش برق می‌زد

‫بدجوری اعتماد به نفس پیدا کرده بود

‫احساس مهم بودن می‌کرد

‫پلیس ماریون بهش گفته بوده که ‫فقط یه مظنون ـه

‫پلیس واباش گفت که اون یه ‫قاتل سریالی احتمالیـه

‫بعد اون لری دیگه هیچوقت راجع‌به

‫شبی که جسیکا روچ رو کشته بود باهام حرف نزد

‫فقط آواز خوند

‫♪ ساحل نیوانگلند ♪

‫♪ ما گاوآهن، زمین‌ها

‫♪ همسران و فرزندان عزیزمان را رها می کنیم... ♪

‫اما دیگه هیچ‌وقت چیزی درمورد ‫قتل نگفت

‫صندلی نارجی جیرجیر می‌کنه

‫معلومه می‌کنه

‫مامانت می‌دونه چطوری روغن ماشین رو عوض کنه؟

‫خیلی سخت نیست

‫مامان من قرار نیست روغن ماشین رو عوض کنه، لری. ‫اون تقریباً کور ـه

‫می‌تونه کسی رو بیاره که بهش کمک کنه؟

‫اصلاً... چرا... ‫چرا داریم در این مورد صحبت می‌کنیم؟

‫خب، اهمیت داره. ‫ماشینـتـه، مهمه

‫بس کن. باشه؟ خیلی خب. ‫خواهش می‌کنم، فقط تمومش کن!

‫خیلی خب، اگه نمی‌تونه روغن رو عوض کنه

‫حداقل می‌تونه بنزینش رو تخلیه کنه؟

‫- یه شلنگ می‌خواد... ‫- بسه!

‫خب مطمئنم دلت نمی‌خواد بنزین ‫مخزن سوختت رو بخوره

‫بنزین می‌تونه مخزن سوخت رو داغون کنه

‫ممکنه مخزن سوخت رو بخوره

‫هی

‫به نظر خیلی آشفته می‌اومد

‫بهرحال، من جیمی هستم

‫جیمی

‫رفقا. ‫تماس بدنی ممنوعه

‫اوه، درسته، ببخشید. ‫شرمنده

‫تو باید درحال استراحت باشی

‫نه. ‫استراحت به درد من نمی‌خوره

‫من باید ذهنم رو، می‌دونی ‫فعال نگه دارم

‫چطوری اومدی داخل؟ ‫امروز روز ملاقات نیست

‫افراد اینجا بهم یه حالی دادن. ‫نشانم رو بهشون نشون دادم، می‌دونی؟

‫پدر، یا خدا

‫این پسرا، مراقبتن

‫این.. این.. این... ‫فرقی نمی‌... نمی‌... نمی...کنـه

‫بیرون باشی یا توی زندان. ‫پلیس ها هوای همدیگه رو دارن

‫قرار نبود من یه خانواده داشته باشم ‫تو لو دادی که من پسر یه پلیس هستم

‫ادامه بده

‫اوه، خدای من. ‫لعنت

‫من...

‫خدا

‫فراموش کردم

‫- اشکالی نداره ‫- داره... نه، نه اشکال داره

‫اشکال داره. ‫انگار...

‫مغزم... ‫داغون شده

‫نمی‌تونم مسائل رو کنار هم بزارم

‫به فنا دادنت. ‫به فنا دادم

‫مشکلی برام پیش نمیاد

‫نه

‫چرا میاد

‫میاد

‫پدر، من رو نگاه کن

‫پدر

‫پدر، من رو ببین

‫هرکار که تاحالا کردم...

‫باعث شده تو به فنا بری

‫هی. ‫حق با تو بود

‫اینجا ترسناکـه

‫بدجوری وحشتناکـه

‫و مطمئن نیستم بتونم از پس

‫کاری که ازم خواستن بر بیام

‫من ترسیدم

‫اما بعدش به خودم گفتم، خجالت بکش، ترسو ‫ناسلامتی پسر جیم کین گنده هستی

‫برو بابا

‫وقتی بچه بودم

‫بیشتر وقت ها با لباس فرم می‌اومدی خونه

‫بدجوری گنده بودی. ‫و قوی

‫تو کل روز رو بدون این که هیچی نصیب خودت بشه ‫جونت رو می‌گرفتی کف دستت و می‌رفتی بیرون

‫و من با خودم فکر می‌کردم...

‫"منم یه روز مثه اون میشم"

‫اون رو رسیده، پدر

‫سمی و من همین اطراف می‌مونیم

‫یه متل پیدا کردم که اتاق هاش رو هفتگی کرایه می‌ده

‫پدر، نه

‫همین اطراف می‌مونم

‫همین اطرافم

‫خیلی خب

‫اما پدر، دفعه بعد

‫توی ساعات ملاقات بیا

‫خیلی خب، جیمی. ‫وقت رفتنـه

‫میشه ببین خودمون بمونه؟

‫که پدرت یه پلیسـه؟

‫پلیس سابق

‫کلی از آدمای اینجا بچه‌های پلیس ها هستن. ‫چه داخل چه بیرون

‫نگرانش نباش

‫اما در هر صورت کسی حرف های من ‫به تخمش هم نیست، درسته؟

‫ممنونم

‫خواهش می‌کنم

‫یه پیرمرده هست که توی حیاط دائم ‫درمورد تو می‌پرسه

‫تاحالا اسم وینسنت جایگانته ‫که بهش میگن "چین" به گوشت خورده

‫همون مافیا ـه؟

‫همون یارو که توی محله ایتالیای کوچک ‫خودش رو جای دیوونه‌ها جا می‌زد؟ همون رو میگی؟

‫توی محله گرینیچ ویلج بود، ‫اما آره

‫باید اعتراف کنم حرکت درخشانی بود

‫چندین سال طول کشید تا مامورهای فدرال ‫تونستن دستگیرش کنن

‫اون همون پیرمرده‌ست که میگی؟

‫خودت رو بهش معرفی کن. ‫اسم منم بیار

‫اینجا اون بهترین آدمیـه که ‫می‌تونی باهاش آشنا بشی

‫ممنونم

‫پدر من بیست سال شغلش همین بود

‫همیشه می‌گفت

‫"چیزی که قضیه رو سخت می‌کنه ‫اینه که آدما به هم سخت می‌گیرن

‫نباید اینطوری باشه"

‫من با پدرم موافقم

‫"در 27 مارس 1993

‫راینا ریسون 16 ساله بعد از

‫ترک محل کارش در یک بیمارستان دامپزشکی

‫در لا پورتِ ایندیانا ناپدید شد

‫خب این میشه سه روز قبل از ‫به قتل رسیدن تریشیا رایتلر

‫"جسد راینا ریسون دو ماه بعد ‫در برکه پیدا شد"

‫علت مرگش خفگی بوده؟

‫"پلیس محلی تمرکز را روی برادر شوهرِ سابقِ ‫ریسون گذاشت"

‫اما دادستان بخاطر نبودن شواهد کافی ‫اون رو از تمام اتهامات مبرا کرد

‫چیِ برادر شوهرِ نظرشون رو جلب کرده؟

‫به این متهم شده بوده که وقتی راینا ‫12 سال بوده بهش تجاوز می‌کرده

‫و این چه ربطی به هال داره؟

‫"یک قوطی از قرص های ضد بارداری راینا ریسون

‫در ون هال پیدا شد"

‫یه قوطی؟

‫اینجا اینطوری نوشته. ‫منظورشون جعبه بوده

‫تو جعبه نگهشون می‌دارید؟

‫آره. ‫شما کجا نگهشون می‌دارید؟

‫من کاندوم می‌زارم

‫"در ماریون جلوی هال که توی ‫ون کثیفش بوده رو می‌گیرن"

‫نه اون تمیزه

جدی؟

‫"وسایل پیدا شده در ون شامل: ‫قرص های ضد بارداری

‫چاقوی شکاری، کلاف‌های طناب، ‫کلاه اسکی، دستکش

‫و یک آگهی دعا برای پیدا شدن تریشیا رایتلر بوده"

‫با وجود این همه مدرک، آخرش چیکار کردن؟

‫هیچی، دستگیرش می‌کنن و بعدش ولش می‌کنن

‫- وایسا. کی اعتراف کرده؟ ‫- همون عصرش

‫دوازده ساعت نگهش داشتن ‫بعدش هم آزادش کردن

‫گفتن کسیه که الکی ‫اعتراف می‌کنه

‫عجب استعدادی

‫طرف داره به ملت میگه آدم کشته

‫اما کسی حرفش رو باور نمی‌کنه

‫مراقب باش

‫اینم ازاین

‫تو ایتالیایی هستی، درسته؟

‫آره

‫چقد ایتالیایی هستی؟

سه چهارم

‫پس بازی بوچی رو بلدی؟

‫آره. وقتی بچه بودم با یکی از پدربزرگ هام

‫بازیش می‌کردیم

‫کدوم پدربزرگت؟

‫ایرلندی ـه

‫- جدی میگی؟ ‫- آره

‫می‌دونی من کی هستم؟

‫آره

‫باهام شوخی نکن

‫خیلی خب

‫خب، خیلی از بچه ها حاضرن هرکاری بکنن ‫تا من باهاشون بوچی بازی کنم

‫هیچکدوم هم نمی‌دونن من شونه‌ام مشکل داره

‫حالا تو می‌دونی که شونۀ کوفی من مشکل داره

‫پس اگه بشنوم یکی داره درمورد شونۀ ‫من حرف میزنه

‫می‌دونم که تو دهنت رو باز کردی

‫بعدش زبونت رو می‌بُرم

‫و لب‌هات رو می‌دوزم

‫یا میگامت

‫فهمیدی؟

‫بله آقای جیگانته

‫حالا تو باهام بازی می‌کنی. ‫تمام پرتاب های بلند رو می‌زنی

‫شونه‌ام مانع زدن پرتاب های دقیق نمیشه

‫پس هیچکس نباید چیزی بفهمه

‫شبیه یه نقشه ست، اقای جیگانته

‫خودم می‌دونم

‫خودم نقشه‌اش رو کشیدم

‫اما ازت خوشم میاد، بچه جون

‫تو مودب هستی

‫از اینت خوشم میاد

‫پس نرین توش

‫اینطوری ساعات خوشی خواهی داشت

‫به نظر خوب میاد، آقای جیگانته

‫حالا نشون بده پدربزرگت چی یادت داده

‫اون پدربزرگت که ایرلندی نیست ‫اهل کجاست؟

‫سان جیووانی توی تدوچی

‫برو گمشو ببینم. ‫پدر و مادر من اهل ماریانلا بودن

‫میشه دقیقاً بغلش

‫تو چه مرگته؟ ‫ایتالیا رو نمی‌شناسی؟

‫- راستش نه ‫- چطور؟

‫توی ویسکانسین بزرگ شدم

‫ای خدا

‫این به بدی همون ایرلندی‌ایـه که گفتی

‫هی، میشه یه چیزی ازت بپرسم؟

‫از من خوشت نمیاد یا چی، مرد؟

‫همین رو می‌خواستی ازم بپرسی؟

‫نه. می‌خواستم بپرسم اینجاها برای سرگرمی چیکارا می‌کنی؟

‫اینجا جی کسیه؟

‫هی

‫چی نگاه می‌کنید، بچه ها؟

‫برنامه‌مون رو

‫به هیوستون خوش برگشتید

‫اما سه سال قبل، ‫زنی که توی این خونه زندگی می‌کرد

‫به گاراژ رفت و با قاتل رو به رو شد

‫جزو 20 تا بهترین ها میشی

‫داشتیم نگاه می‌کردیم

‫آره، حالا دیگه نمی‌کنید

‫اما در سال 1987، پلیس هیوستون گفت...

‫خودت الان برش می‌گردونی

‫نه، برنمی‌گردونم

‫همین الان

‫آه! آروم باش. ‫چی... بس کن

‫به نظرت من شبیه به کنترل تلوزیون هستم؟

‫گریه کن! مادرجنده، ‫من شبیه به کنترل...

‫از اینجا ببرش بیرون!

‫- ولم کن! ‫- خیلی خب!

‫تیم پزشکی رو بیدارید بالا توی اتاق تلوزیون

‫یه زندانی درگیر شده

‫گذاشتن بیای بیرون؟

‫بعد از یه شب. ‫آره

‫چرا از ما حمایت کردی؟

‫بخاطر دماع از شماها نبود

‫جیمی

‫لری

‫هی، چرا اون یارو اون روز انقد آشفته بود؟

‫همون که داشتی باهاش درمورد ‫ماشینش صحبت می‌کردی؟

‫اها پرسی. ‫زود عصبانی میشه

‫داشتم بهش می‌گفتم به یکی که بیرونـه ‫بگه که مراقب ماشینش باشه

‫پس چرا قاطی کرد؟

‫خب، پرسی فکر می‌کنه دیگه هیچ‌وقت ‫قرار نیست ماشینش رو ببینه

‫چون حبس ابد گرفته

‫خب... ‫ماشین تو چیه؟

‫اون بیرون؟

‫کامرو اس‌اس مدل 1967

‫اوه

‫مشکی مات با رینگ های 60 اینچی ‫مدل کراگر

‫من ون دوست دارم

‫جدی؟

‫تزئینش هم می‌کنی؟

‫صندلی هواپیمایی بزاری توش ‫فرش پهن کنی کفش یا...

‫خوب نیست آدم مثل پرسی فکر کنه

‫همیشه امیدی هست

‫یه لحظه وقت داری، جیمی؟

‫آره

‫هی، از آشنایی باهات خوشبخت شدم، لری

‫چقد تو بی اعصبابی

‫زود با یه عوضی دعوا کن ‫وگرنه بعداً باید با همه شون دعوا کنِی

‫حرف حکیمانه‌ای بود

‫هی، شنیدم چن ازت خوشش اومده

‫کسایی مثه اون خیلی خفنن

‫تا وقتی یکی از اونا باشی ‫زمان برات راحت جلو میره

‫تو یکی از اونایی، جیمی؟

اینکه قاطیشون بشم؟ ‫نه. نه

‫نه. ‫آره، می‌دونم

‫منظورم اینه تو کسی هستی که اون بتونه بهش اعتماد کنه؟

‫اگه باشی ازت مراقبت می‌کنه

‫اگه نباشی زبونت رو می‌بره

‫خودتو آماده کن

‫منظورت چیه؟

‫پدرت... حتماً پلیس خوبی بوده

‫دو دقیقه هم طول نکشید که تمام ‫پوششت رو به باد هوا داد

‫می‌دونی

‫تنها دلیلی که یه آدم با یه هویت فرضی ‫میاد اینجا دلیلش اینه که...

‫خبرچین باشه

‫حالا این که اینجا داری خبرچینی ‫کی رو می‌کنی اهمیتی نداره

‫همین که برای خبرچینی اینجایی اهمیت داره

‫خب، حالا تو یا جیمی، قاچاقچی اسلحه ‫اهل ویسکانسین هستی

‫یا جیمی دلال مواد و پسر یک پلیس ‫از شیکاگو هستی

‫حالا اگه تو جیمی اولی باشی، ‫مشکلی نیست

‫اما اگه گندش در بیاد که تو جیمی دوم هستی ‫که خودت رو جای جیمی اول جا زدی...

‫اوه...

‫برای جفت جیمی ها رو خیلی بدی میشه

‫چی می‌خوای؟

‫رفیق، می‌خوام بهت کمک کنم

‫می‌خوام مطمئن بشم همه باز هم تو رو ‫به عنوان جیمی قاچاقچی اسلحه بشناسن

‫- اما... ‫- به کمک خودتم نیاز دارم

‫آخه نمیشه که توی این رابطه همیشه ‫من کارای خوب رو بکنم

‫بدون اینکه در ازاش چیزی گیرم بیاد

‫آره. آره، نمی‌خواستم حس کنی ‫دارم ازت استفاده می‌کنم

‫جیمی

‫جیمی، جیمی، جیمی

‫فکر نکن می‌تونی به من بی احترامی کنی

ته و توت رو در آوردم

‫توی شیکاگو یه بازیکن بزرگ بودی. ‫زندگی خوبی داشتی

‫واسه همین یه وام کوچیک می‌خوام. بخاطر قدردانی. ‫زیاد هم نیست. برای تو زیاد نیست

‫اما برای من توی شرایط الان، برام خیلیه. ‫و سریع بهش نیاز دارم

‫- چقد؟ ‫- 10 هزارتا

‫من اینجا ده هزار دلار از کدوم گوری بیارم؟

‫با باباییت صحبت کن

‫من که هیچ دلال موادی رو نمی‌شناسم که برای ‫روزهای که وضعیت بهم می‌ریزه پول قایم نکرده باشه

‫به پدرت بگو 10 هزار دلار من رو بیاره. ‫مثه دیروز

‫باید باهاش تماس بگیرم

‫من قبلاً گرفتم

‫فردا میاد اینجا

‫تا ظهر

‫اوه و... ‫این دفعه باهاش مهربون تر باش، جیمی

‫ناسلامتی پدرته

‫دقعه آخری بنده خدا رو خیلی اذیت کردی

‫کارتر

‫قبل یه آقا هم بگو

‫- آقای کارتر ‫- بله؟

‫اکه دستم به پول نرسه چی؟

‫اون موقع دیگه دست هات بدرد چی می‌خوره؟

‫لعنت بهش

‫میشه بیام داخل؟

‫اون تویی؟

‫آره

‫کجا گرفتی؟

‫یه نمایش بازسازی ـه

‫چند نفری دور هم جمع می‌شدیم و ‫نبردهای معروف جنگ داخلی بازسازی می‌کردیم

‫این چونه ریش هم برای همونه؟

‫ریش بدون چونه. ‫اونا زمانا... ژنرال ها اینطوری ریش می‌گذاشتن

‫اون رو می‌بینی کنارمه؟ ‫اون بردارمه، پری

‫- ما دوقلوهای همسان هستیم ‫- جداً؟

‫اون بزرگتر به نظر می‌رسه

‫وقتی توی شکم مادرمون بودیم ‫از من تغذیه می‌کرده

‫اون تمام مواد مغذی من رو گرفت ‫و بزرگ و قوی شد...

‫و فکر کنم من یه جورایی پژمرده شدم

‫چی؟

‫به نظر من که مشکلی نداری

‫هممم

‫پنج دقیقه دیگه خاموشیه، خانما

‫چرا با من خوبی؟

‫نمی‌دونم چطوری میشه توی همچین جایی بدون دوست

‫وقت گذروند

‫و ما هم که سلول هامون جلوی همه، پس...

‫شب بخیر، لری

‫اون کیفی که وقتی می‌خواستن به ‫خانه گلد کوست حمله کنن بهم دادی؟

‫آره

‫تموم شد، جیمی

‫من... ما... ‫منظورم اینه ما هم باید غذا بخوریم بلاخره

‫هشتاد هزار دلار توی اون کیف بود

‫تقریباً هفتاد هزارتا بود

‫و دو کیلو کوکائین هم بود. ‫اونا چی شدن؟

‫دادمشون به دنی که بفروشه

‫گفت چندتا آدم اهل نیکاراگوئه یا اکوادور

‫یکی شون رو دزدیده

‫دنی قابل اعتماد نیست، پدر. ‫باشه؟

‫- از کی تاحالا؟ ‫- از توی گهواره

‫خیلی خب

‫- یه جعبه کفش توی اتاق... ‫- اتاق لباسشویی، آره

‫آره

‫جیمی، آخه ببین...

‫من باید پول دارو بدم، هزینه های کارم، ‫هزینه های خونه. اینا هم هستن

‫پدر، اگه ده هزار دلار جور نکنم...

دخلم رو میارن

‫خیلی خب. ‫چیکار کنیم؟

‫توی خونۀ کانکاکی، توی زیرزمین، ‫یه بلندگوی دیواری برای تلوزیون هست

‫اون خونه رو که زیر و رو کردن

‫حواسم بهشون بود. ‫به اسپیکر ها دست نزدن

‫توی اسپیکر وسطی، ‫یه کیلو مواد هست

‫بیارش برای من، منم...

‫ببینم چطوری اینجا می‌تونم روش حرکنی بزنم

‫خیلی خب، انجامش می‌دم

‫می‌دونی که من ازت نخواستم اینکار رو بکین اگه یوقت...

‫نمی‌کنم... ‫ناامیدت نمی‌کنم

‫چندتا پیغام براتون گذاشتیم

‫آره، برنامه ریخته بودم که جوابشون رو بدم

‫می‌خواید درمورد راینا ریسون صحبت کنید؟

‫بله

‫مظنون اصلی آزاد شد

‫چرا؟

‫حقیقت؟ ‫شواهد کافی نداشتیم

‫اما بیشتر افرادی که روی پرونده کار کردن ‫مطمئن بودن که کار خودشه

‫- شما چی؟ ‫- اون موقع؟ آره

‫اما حالا فکر می‌کنم کار...

‫یه پسره بوده که دو سه سال قبل می‌دیدتش

‫که یهو زده به سرش و یه کار وحشتناک کرده

‫و فعلاً ازش قسر در رفته

‫در رابطه با پرونده اسم لری هال رو به خاطر دارید؟

‫من هال رو کنار گذاشتم

‫- اما اون اعتراف کرده بود ‫- همینطوره

‫شما توی ون هال شواهدی پیدا کردید ‫که اون رو به ریسون وصل می‌کرد

‫قرص های ضد بارداری که اسم ‫ریسون روشون بوده؟

‫یه قوطی قرص ضد بارداری

‫افسر مک‌کالی شما هم قرص های ‫ضد بارداریتون رو توی بطری نگه می‌دارید؟

‫فکر می‌کنم اشتباه نوشته و می‌خواسته ‫بنویسه "بسته" یا "جعبه"

‫نه. یه بطری بود با برچسب مشکوک. ‫بفرما

‫من تمام داروخانه‌های توی فاصله 75 مایلی رو بررسی کردم

‫هیچ نسخه برای قرص‌های ضد بارداری به ‫اسم ریسون ثبت نشده بود

‫بعدش خونش رو چک کردیم

‫آثاری از آکوتان، مقداری استامینوفن ‫و مقداری تی‌اچ‌سی دیدیم

‫اما خبری از قرص های ضد بارداری نبود

‫اما کی از هال بازجویی کردید؟

‫گیج شده بود. ‫یه داستان خیلی معرکه گفت

‫انقد داستان متقاعد کننده بود که به خودم گفتم

‫"لعنتی، اگه این دیوونه این داستان رو برای

‫یک پلیس یا خبرنگار زود باور تعریف می‌کرد چی؟"

‫به خودم گفتم "گندش بزنن. باید حواسم به خودم باشه"

‫نگاه کردی ببینی شبی که ریسون کشته شد ‫هال کجا بوده؟

‫هنوز متوجه‌ نشدیم

‫من شدم

‫اون توی نمایش بازسازی جنگ انقلاب آمریکا توی اوهایو بوده. ‫چند صد مایل اون طرف تر

‫شاهد پیدا کردیم، ‫حتی عکس هم پیدا کردیم

‫من یه عکس از هال و شاهد دارم

‫چون من 600 مایل سفر کردم و بیش از ‫صد ساعت روی پرونده هال کار کردم

‫شیش ماه بعدش مجبور شدم جلوی کمیته بودجه بشینم

‫و توضیح بدم چرا مالیاتِ مالیات دهنده ها رو صرف کردم

‫تا بی گناهی یه اعتراف کننده سریالی رو ثابت کنم

‫خیلی جالب بود

‫لری هال توی جنایتی که تون هیچکس به اون شک نداشت

‫اعتراف الکی کرد

‫از خودتون بپرسید، کدوم آدمی همچین کاری می‌کنه؟

‫کمان های واقعی؟

‫اونا سرتاسر جنگل پشت خونۀ ‫پدر و مادرم بودن

‫پس اینطوری شد که؛ چندتا هندی، عین صدها سال پیش

‫تیر زدن به یه آهو ‫و خطا رفت

‫و اون تیر رو توی درخت کاج پیدا کردی؟

‫خب، بیشتر عین 150 160 سال پیشه

‫میامی توی سال 1812 توی ‫نبرد میسیسینوا نابود شد

‫اینا رو از کجا می‌دونی؟

‫من... ‫خب از طرف پدرم میامی‌ای هستم

‫از طرف مادری هم اهل فورت لادردیل هستم

‫پس چندنا تیر پیدا کردی؟

‫و سکه های کوچولو

‫و پایه لامپ. ‫باید 100 سالی قدمت داشته باشه

‫مگر اینکه توی نیویورک سیتی ‫یا شیکاگو باشی، اونجا کلی زمین صاف هست

‫اونا همه جا هستن. ‫پشت هرچیزی

‫این دفعه که رفتی توی هواپیما، ‫باید پایین رو نگاه کنی

‫انگار صرفا تکه زمین‌هایی به هم وصل شدن

‫زیر کل اون زمین‌ها هم چیزهایی هست

‫زیرشون تاریخ نهفته است ‫کافیه حفاریشون کنیم

‫وای، دلم واسه بوی زمین‌ها ‫تو زمستون تنگ شده

‫می‌شه گفت بوی فلزی می‌دن

‫هوم. آره، دل من هم واسه بوی ‫اکتبر و نوامبر تنگ شده

‫بوی درخت‌ها ‫بوی کپه برگ‌های خیس

‫گاهی اوقات گذر از زمینی ‫حوالی هالووین دشوار می‌شه، متوجهی؟

‫جمعه شب‌ها هم سخته. ‫بابت فوتبال آمریکایی می‌گم

‫اِم... آها

‫آخه خودم فوتبال آمریکایی بازی مـ...

‫آره، فقط از همون...

‫چه بدونم.

‫دروغ خیلی خوشم می‌اومد

‫واسه چی می‌گی دروغ بوده؟

‫می‌گفتن زندگی همیشه ‫به همون خوبی می‌مونه

‫می‌گفتن به دختر محبوبم می‌رسم

‫می‌گفتن داستانمون پایان خوشی داره...

‫و تا ابد عاشقم می‌مونه

‫اسم دختره چی بود؟ ‫کدوم دختر رو می‌گی؟

‫نمی‌دونم. اصلا باهاش آشنا نشدم. ‫ولی فکر می‌کردم قراره اون شکلی بشه

‫فکر می‌کردم اگه آدم تو کاری ماهر باشه، ‫دخترها از تماشا کردن کارش خوششون میاد...

‫و بعدش سر و کله دختر محبوبش پیدا می‌شه

‫بعدش هم تا آخر عمرش باهاش زندگی می‌کنه

‫چی بگم؟ ‫اوج زندگیم تو دبیرستان بود

‫خب، حداقل واسه تو دبیرستان بوده

‫تقریبا مطمئنم دوران اوج زندگی خودم ‫تو زهدان بوده

‫عه. چی شده آقای کارتر؟

‫بازی هاکی دیشبمون ‫کمی خشن شد

‫واسه همین بهتره دیگه هاکی بازی نکنی

‫بیا لری ‫باید ساعت دو خودت رو برسونی

‫می‌شه یه چیزی لای کتاب بذاری؟

‫- باشه، حتما پسر ‫- ممنون

‫استخوان گونه‌ام رو شکوندن که بتونم ‫به کارم ادامه بدم. پولم کجاست؟

‫پول نیست. محصولاتیه ‫که باید جابه‌جاش کنم

‫چطوری می‌خوای چنین کاری بکنی جیمی؟

‫اگه بتونم واردش کنم، سریع جابه‌جاش می‌کنم. ‫ده هزار دلارت رو یه روزه جور می‌کنم

‫خب "سلاطین لاتین" چی؟ ‫"گوریل‌های سیاه" چی؟

‫اون‌ها که هنوز دو گرم نفروختی، ‫به خدمتت می‌رسن

‫به همون‌ها می‌فروشم دیگه. ‫نمی‌خوام گرمی بفروشم

‫می‌خوام یه کیلو رو با تخفیف ‫به یه نفر بفروشم

‫کی می‌رسه؟

‫امیدوارم فردا برسه

‫دیگه گند بالا نمیاری‌ها. ‫دیگه نقشه‌مون رو تغییر نمی‌دی

‫اسمش جیمیه؟

‫نمی‌دونست بازسازی وقایع تاریخی یعنی چی،

‫من هم دارم براش تعریف می‌کنم

‫چه‌جور آدمیه؟

‫بزرگ‌جثه است

‫تو دبیرستان فوتبال آمریکایی بازی می‌کرد

‫از اون‌جور آدم‌هاست، متوجهین؟

‫اِم...

‫چیه؟

‫می‌شه راحت باهاش حرف زد

‫چه خصوصیتی داره ‫که می‌شه راحت باهاش حرف زد؟

‫عادی نگاهم می‌کنه، ‫سعی نمی‌کنه افکارم رو بخونه

‫خیلی هم بامزه است

‫ظاهرا اتفاق مثبتی رخ داده

‫انگار داری دوست پیدا می‌کنی

‫چه‌جور آدمی بابت جرمی ‫که کسی نمی‌خواد...

‫اتهامش رو بهش وارد کنه، ‫علیه خودش مدرک جعلی جور می‌کنه؟

‫مشروب بعدیتون آماده است

‫مرسی

‫برایان، چه‌جور آدمی چنین کاری می‌کنی؟

‫آدم به شدت درب و داغونیه دیگه

‫- ولی ممکنه دلیل بشه که... ‫- نه‌خیر

‫خب؟ لری دروغ می‌گه ‫معلومه که دروغ می‌گه

‫دروغ می‌گه. دزدی می‌کنه. ‫احتکار می‌کنه

‫دخترها رو هم می‌کشه ‫کلی دختر کشته

‫برادر خودش اعتراف‌کننده ‫زنجیره‌ای خطابش می‌کنه

‫اداره پلیس ماریون هم موافقه

‫دریزدیل هم موافقه ‫واقعا هم هست، خب؟ هست

‫ولی قاتل زنجیره‌ای هم هست ‫و دلیل نمی‌شه فقط یکیشون باشه

‫چند وقته که داریم ‫کل این پرونده‌ها رو از نو بررسی می‌کنیم

‫چیزی دستگیرمون نشده ‫که معلوم بشه کار هال بوده

‫آخه سرایداریه که ونش ‫پر از حلال‌های شیمیاییه

‫ضمنا، کارش قبلا حفر قبر بوده

‫- در نتیجه، وقتی لری هال کسی رو می‌کشه... ‫- واقعا می‌کشه؟

‫وقتی لری کسی رو می‌کشه، ‫ردی از خودش باقی نمی‌ذاره...

‫و اجسادشون رو در اعماق جنگل‌ها، مزارع...

‫و زیر کارخونه‌های خرابه‌ای دفن می‌کنه ‫که کسی بهشون سر نمی‌زنه...

‫تا نتونیم پیداشون کنیم.

‫لری تو این کار خیلی ماهره

‫شاید هم صرفا ‫خوشش میاد داستان تعریف کنه

‫اشکالی نداره بیایم این پایین؟

‫حواسم به آب‌گرم‌کن هست

‫تو شهر خودمون سرایدار بودم

‫خب، حضور من اشکالی نداره؟

‫تو همراه خودمی دیگه

‫خیلی‌خب

‫واسه چی اومدی اینجا؟ ‫یعنی چرا انداختنت اسپرینگفیلد؟

‫بابت فروش سلاح بدون مجوز ‫و بروز رفتار ضداجتماعی

‫عجب

‫خب، اینجا دفتر منه

‫بشین

‫اینجا خیلی کله‌گنده‌ای‌ها

‫تو زندان صرفا زمین رو تمیز می‌کنم ‫و وسایل رو تعمیر می‌کنم. اهمیت زیادی نداره

‫خب، بدترین کثافتی که به عمرت ‫تمیز کردی چی بوده؟

‫بدترین کثافتی که... هه

‫یه بار باید کف کارخونه‌ای رو تمیز می‌کردم

‫یه چیزی مرده بود، ‫احتمالا صاریغی مرده بود

‫بعدش هم موش‌ها خوردنش...

‫و اجزای سفت و پشمالوی جسدش ‫همه‌جا پخش شده بود. خیلی چندش بود

‫احمقی تصمیم گرفته بود روش تی بکشه، ‫ولی بعدش بی‌خیال شده بود

‫خلاصه کلی...

‫کلی کثافت به بار اومده بود...

‫و انگار به زمین چسبیده بود، متوجهی؟

‫خب، چیکار کردی؟

‫سلاح خفنم رو به کار بردم

‫زمین‌شوی صنعتی آوردم

‫یعنی پنج تا ده درصد ‫سدیم هیدروکسید داشت

‫اتانول‌آمین و اتانول هم داشت. ‫محلولی سمی بود

‫سعی کردم کمی ماسه هم توش بریزم

‫این‌جوری اجزای سفت هم باز می‌شن

‫می‌دونی ماده سریش چیه؟

‫ادراره

‫همیشه تو سطله می‌شاشم. ‫ظاهرا همیشه جواب می‌ده

‫انگار مایعات بدن انسان...

‫هر کدوم کاربرد خاصی دارن

‫مثلا بزاق کاربرد خودش رو داره، ‫خون کاربرد خودش رو داره

‫عرق و منی کاربرد دارن ‫جرم گوش کاربرد داره

‫جرم گوش مایع محسوب می‌شه؟

‫نمی‌دونم. حس می‌کنم باید بشه

‫- ما می‌گیم مایعه، خب که چی؟ ‫- خب که چی؟

‫- برادرم... ‫- گری رو می‌گی

‫آره، گری رو می‌گم

‫گری می‌گه گاهی اوقات خیس می‌شه

‫چی خیس می‌شه؟

‫خودت متوجهی دیگه

‫کس رو می‌گی؟

‫آره!

‫آره. آره

‫تا حالا کس خیس ندیدی؟

‫اِم... نه

‫به نظرم از خودت درمیاری

‫گری هم از خودش درمیاره؟

‫یعنی زنانی که باهاشون سکس داشتی...

‫کسشون عین پوست کاج خشک بود

‫کیر آدم رو می‌خراشن، متوجهی؟

‫خب، پس چطوری دخول می‌کنی؟

‫دخول؟

‫آره

‫می‌شه گفت...

‫همین‌جوری فرو می‌کنم تو.

‫خودشون مشکلی ندارن؟

‫برام مهم نیست. دختره رو می‌گی؟ ‫برام مهم نیست

‫واسه تو مهمه؟

‫نظر دخترها بعد از سکس برات مهمه؟

‫فقط یه بار مهم بود

‫اِم...

‫زیاد از طرز سکسمون خوشش نیومده بود

‫کسش خیس شده بود؟

‫- آها. آره ‫- کسش خیـ...

‫باشه، باورم نمی‌شه، ولی تعریف کن

‫بگذریم، داشتیم ..

‫سنم کمتر بود...

‫و خونه والدینش بودیم

‫اون هم می‌خواست جیغ بکشه

‫واسه همین جلوی دهنش رو گرفتم

‫و کارم رو تموم کردم

‫بعدش مجبور شدم بهش بگم ‫اصلا به کسی نگه،

‫وگرنه...

‫وگرنه... وگرنه چی می‌شه؟

‫خب، چه بدونم

‫خودم می‌دونم

‫وقت دوش گرفتنه بچه‌ها

‫کی؟

‫دادیش به کارتر؟

‫اونجا چیزی نیست جیمی؟

‫باز هم برو

‫چراق‌قوه ببر ‫ممکنه کمی عقب رفته باشه

‫چراق‌قوه داشتم

‫از نردبون بالا رفتم

‫سانت به سانت هر سه بلندگو رو گشتم

‫چپ و راست و وسطشون رو گشتم

‫اونجا چیزی نیست جیمی

‫به چی می‌خندی؟

‫واقعا دارم می‌خندم؟

‫دیگه کی وارد خونه شده بود؟

‫خودم می‌رم لوله‌کشیش رو بررسی کنم

‫برادرت هم واسه همین می‌ره. ‫همین و بس

‫- همین؟ ‫- آها...

‫دنی یه آخر هفته اونجا مونده بود

‫کدوم آخر هفته؟

‫همون آخر هفته‌ای ‫که خودت اجازه داده بودی

‫من اصلا اجازه نداده بودم ‫دنی خونه‌ام بمونه

‫نداده بودی؟

‫می‌کشمش

‫گذاشته بودی دو کیلو ازم بقاپه،

‫بعدش هم گذاشتی آخرین بسته ‫یه کیلوییم رو از خونه‌ام بقاپه؟

‫نه جیمی!

‫من رو این‌جوری "جیمی" خطاب نکن!

‫قراره اینجا عین سگ بمیرم

‫چی گفتی؟

‫- برو خونه ‫- نه

‫- برو ‫- جیمی، می‌رم...

‫تو متلی که شونزده کیلومتری ‫اینجاست اقامت دارم!

‫شب‌ها که این دیوارها رو می‌بینی، ‫می‌فهمی خودم اون طرفشون هستم

‫شک نکن!

‫- جـ... ‫- کارتر کجاست؟

‫واسه آقای کارتر مشکل ضروری پیش اومد.

‫تو دیگه کدوم خری هستی؟

‫برو رد کارت!

‫[موپار]

‫خب، از قطعات "موپار" خوشم میاد

‫از پیدا کردن ماشین‌هایی اوراقی ‫که ملت زیر درخت یا پشت خونه‌شون...

‫ولشون کردن و دارن می‌پوسن ‫خوشم میاد

‫بعدش هم ممکنه ‫فروشگاه قطعاتی رو بلد باشم...

‫که دنبال لوله اگزوز ‫یا فیلتر خاصیه

‫بیست دلار می‌خرمشون ‫و می‌تونم سی و پنج دلار بفروشمشون

‫حتما خیلی پشت فرمون می‌شینی

‫آره بابا. چندین کیلومتر می‌رونم ‫ولی از رانندگی خوشم میاد

‫باهاش ارتباط برقرار کردی؟

‫حرفی از قتل‌ها نزده؟

‫نه

‫هنوز به اون سطح نرسیدیم

‫به نظرت هیچ‌کدوم از قتل‌ها ‫کار خودش بوده؟

‫- چی؟ ‫- ممکنه بی‌شعوری روانی باشه...

‫که خوشش میاد اعتبار کارهای بقیه رو ‫به نام خودش ثبت کنه؟

‫نه

‫- طرف قاتله ‫- از کجا مطمئنی؟

‫شما اطلاعاتی دارین ‫که من ازش بی‌خبرم؟

‫اگه ده هزار دلار به یکی ‫از نگهبان‌ها ندم، لوم می‌ده

‫حتی شاید الان هم ‫کار از کار گذشته باشه

‫جیمی، من که نمی‌تونم ‫ده هزار دلار برات جور کنم

‫اف‌بی‌آی اصلا تأیید نمی‌کنه

‫خب، پس چیکار کنم؟

‫می‌تونیم آزادت کنیم

‫- امروز؟ ‫- نه

‫نه. احتمالا چند هفته ‫و بلکه بیشتر طول بکشه

‫ولی می‌تونی حبس تحت محافظت بگیری ‫یا بری انفرادی

‫طرف نگهبانه‌ها ‫گیرم میاره

‫فرض کنیم با حبی تحت محافظت زنده بمونم، ‫بعدش چی می‌شه؟

‫برمی‌گردی میلان و ده سال حبست رو می‌کشی

‫هال رو می‌گم. هال چی می‌شه؟

‫اگه حکم دادگاه استیناف هم ‫عین اون یکی قاضیه باشه...

‫و بگن مجبورش کردن اعتراف کنه، خب...

‫فرصتتون تموم شد

‫باشه، باشه. داره تموم می‌شه

‫- چی می‌شه؟ ‫- آزاد می‌شه

‫واسه خودش تو دنیا می‌چرخه

‫پس همین‌جا می‌مونم

‫همین‌جا می‌مونم

‫- من نمی‌تونم ازت محافظت کنم... ‫- خودم می‌دونم.

‫اِم...

‫پس حبس تحت محافظت بگیر ‫که بتونیم برات انتقالی بگیریم

‫نمی‌شه

‫کش می‌شد، باور کنین

‫جیمی، ببین چی می‌گم

‫هال به جرمی که می‌دونیم ‫مرتکب نشده، اعتراف کرده بود

‫- خب که چی؟ ‫- خب، کل این جریانات مشکوک می‌شه دیگه

‫نه‌خیر، نمی‌شه

‫اگه اینجا بلایی سرت بیاد ‫و طرف قاتل نباشه...

‫طرف قاتله

‫نباید فرض دیگه‌ای داشته باشم. ‫اصلا نمی‌شه

‫طرف قاتله

‫کارت رو سریع‌تر پیش ببر

‫کاری کن هال محل دفن اون اجساد رو بهت بگه ‫که بتونیم آزادت کنیم

‫گوشیت رو خاموش نکن لارن

‫مترجمان: «حسین هیدن و کیارش نعمت گرگانی»

‫ارائه شده توسط وبسایت دیجی موویز ‫.:: DigiMoviez.Com ::.

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید: DigiMoviez@

‫[به یاد دوست عزیزمون، ری لیوتا ‫متولد 18 دسامبر 1954، متوفی 26 مه 2022]

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.