Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Belarusian
Bemba
Bihari
Breton
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Corsican
Czech
Danish
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Polish
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
این زیرنویس شامل 5 عدد کلمه نامناسب و الفاظ +18 میباشد ارائهای از گروه ترجمهی فرانکو فیلم @FRANCOFILMS
ترجمه و زیرنویس: علی کلان - Mugen Aria
-ببخشید. -بله خانم؟
هوا کمی خشکه. مرطوب کننده لب دارید؟
بفرمایید، خانم.
ارائهشده توسط سینما دریمینگ @CinemDreaming
[امانوئل]
چیز دیگه ایی نیاز دارید؟
نه،خوبه.
صبحانه، خانم.
تو سالن بگذارید.
خیلی وقته اینجا کار میکنی؟
شش ماهی هست.
راضی هستی؟
بله.
برای چی؟
چی برای چی؟
چرا راضی هستی؟
اعه خب،
روزهاش طولانیه،
ولی حقوقش خوبه و هتل فوقالعاده ایه.
و مشتریها؟
مشتریها؟
اونها رو دوست دارید؟
خب،
من در خدمت مشتريان هستم.
خیلی خب.
اولین برداشتت چیه؟
مثل اینکه مشکلی هست؟
امروز صبح، یکی از پیشخدمت های شما ...
تو حموم در حال دید زدن من بود.
در حال حموم کردن بودم.
با این حال یکی از بهترین هاست.
چی بگم؟
اون مغلوب جذابیت تو شده.
-چاپلوسی من رو میکنی؟ - آره...
اما میبینم که...
زیاد پذیرا نیستید.
منم مثل بقیه.
وقتی چاپلوسی رو دوست دارم که رایگان باشن.
به حساب پیشخدمت رسیدگی میکنم.
البته اگه اجازه بدید،
این فقط یکی از جزئیاته.
واقعا؟
بله.
جزئیاتی که برخی از مشتریان از اون استقبال می کنند،
و شما این رو میدونستید؟
سالها پیش منم مدیر کنترل کیفیت بودم.
به قول خودشون، برای خودم کوسهای بودم.
شما باید کار من رو تجزیه و تحلیل کنید،
و میزان رضایت مشتری رو ارزیابی کنید.
راحت باشید و لذت ببرید.
گروه مدیریت هتل از من خواستند...
بدون اینکه هتل بسته بشه
این ضلع از هتل رو بازسازی کنم.
گوش کن.
دیوانهواره، نه؟
تقریباً هیچ صدایی نیست.
ما حتی یک شکایت هم نداشتیم
و نه کوچکترین نظری، هیچی.
انگار هیچ اتفاقی اینجا نمیوفته
من ميخوام فردا به معبد " وونگ تاي سين " برم.
خیلی خوبه خانم، اما....
در این فصل گردشگران زیادی میان.
من فکر کنم شما نمیخواید تو صف بمونید.
- تو این گرما که نه. - البته.
همچنین می خوام غرفه برنز رو ببینم،
اما به نظر میاد که فقط مردها میتونند از اونجا بازدید کنند.
من ترتیبش رو میدم، خانم آرنو.
خرچنگ آبی، پیازچه،
جوانه های سویا که در کرم کنجد تفت داده شده اند.
با یه تکه از واسابی.
همه در یک آبگوشت سنتی پخته میشن.
و این چیه؟
سرآشپز یک امولسیون انبه اضافه کرده.
ایشون میدونند که چقدر دوست دارید.
مایلید چیزی بنوشید؟
- آب معدنی - با لیمو و تکه های یخ؟
چی میخونی؟
آب برای شما خانم.
یک: سرویس ترانسفر فرودگاهی.
وقت شناس، خوش برخورد، محتاط.
ارزیابی: سبز.
دو: حمل و نقل.
یه ماشین بدون عیب و نقص،
بوی کمی یاسمن داره، ولی خیلی قوی نیست
دمای ایده آل.
یک عیب:
رانندگی ناگهانی، چند تکان
کمی ناراحت کننده.
ارزیابی: نارنجی.
سه: ورود به هتل.
کارکنان دقیق،
کارآمد و سریع بودند.
ارزیابی: سبز.
-الو؟ - کیه؟
منم.
اوه، به من زنگ زدی؟
نه تو به من زنگ زدی.
اوه، درسته.
ببخشید، کمی خواب آلود هستم. حالت چطوره؟
کجایی؟
هنگ کنگ.
هنگ کنگ قشنگه؟
آره، خیلی خوشگله
میری مناظر رو ببینی؟
بیشتر تو هتلم.
خواهشاً، با این لحن صحبت نکن.
تو جای لوکسی هستی، یه زندگی رویایی.
لذت ببر، عزیزم !
- دست بردار. -تو دست بردار !
از همه چیز لذت ببر! بوها، رنگها...
گلها باید خیلی زیبا باشند.
از وقتی دیدمت...
دلم یه گرمای مادری میخواست.
من گم شدم، من...
مدتهاست که اثر ناخن هات رو پشتم نگه داشتم
تعجب کردم که اون چیزی متوجه نشد.
صبر کن تا ببينی امشب باهات چيکار ميکنم
ببخشید، اینجا خیلی جا کمه.
مزاحمتون هستیم؟
نه، من دوست دارم مکالماتی رو گوش بدم که نبايد بشنوم
و من اين کار رو خيلی ميکنم،
برای اینکه تنهایی سفر میکنم.
فرانسوی هستی؟
بله.
من عاشق لهجهاتونم.
اولین باره که اینجا اومدید؟
ببخشید. کارت من کار نمیکنه.
الان درستش میکنم
این بار دومه. من عجله دارم.
متاسفم، خانم.
یه روز بد شروع شده؟
میتونی مال منو بگیری؟
کارت شما اجازه نمیده جایی برم که باید برم.
با این حال ممنون.
در مورد کارمندها چیزی میتونی بگی؟
خیلی چیزها.
این دختره رو میبینی؟
لین شمارش بلد نیست.
.باید هربار دوباره بشمره
نیان آستینهاش رو بالا زد.
ظاهر خوبی داره و ازش در مقابل مشتریها استفاده میکنه.
در حالی که موشو خیلی خجالتیه.
در حالیکه باید روی گشاده داشته باشه.
شما مدت زیادیه اینجا کار میکنید؟
من بخشی از این اثاثیه هستم.
روزهای طولانیای داری.
چون خودم میخوام.
من دوست دارم با اینها وقت بگذرونم.
پس از این به بعد، با من هم وقت میگذرونید.
خیلی خوبه، خانم.
اون زلداست.
.مرتب به استخر میاد
.خیلی کم میخونه و حتی کمتر از اون شنا میکنه
کجا میره؟
خواهید دید.
اونجا چی هست؟
یه گوشه دنج.
خدمات مشتری، دربان.
هر درخواست مورد توجه قرار میگیره.
کارکنان خواستههای مشتری رو در نظر میگیرند،
و هر کاری که میتونند برای برآورده کردن آن انجام میدهند.
این شامل دادن امتیازها هم میشود.
احساس غالب:
درک، احترام.
ارزیابی: سبز
سوئیت من سرده،
نمیتونم دما رو بالا ببرم.
خیلی متاسفم.
ترموستات روی چند تنظیم شده؟
بیست و یک درجه.
یه نفر رو همین الان میفرستم.
ببخشید!
ببخشيد، قربان. ممنوعه.
این مائیم که به شما میگیم که کارها رو انجام بدید.
من برای گروهی کار میکنم که مالک این هتله.
و شما؟
من یک مسافر بین المللی همیشگی هستم.
یه مسافر مستقل،
اين اسميه که به بهترين مشتریهاتون ميديد؟
قوانین برای اونها هم هست.
چه چیزی باعث خندهاتون شد؟
شما به قوانین پایبند هستید،
اما همیشه ازش پیروی نمیکنید.
بهم بگو...
وقتی یه مرد...
پشت یک در بسته است
چه فکری میکنه وقتی خواستهاش اجابت نشده؟
اگر آن را باز کنید، یا یک غریبه هستید،
یا یک خواسته را برآورده میکنید.
نمیدونم.
من هیچوقت تو چنینی شرایطی نبودم.
اما تخیلت رو داری.
همه چیز بستگی به کسی که پشت در هست داره.
اجازه میدی؟
آخرین مسافرین مستقل کیان؟
ما در حال حاضر مشتریان دائمی زیادی داریم. حدود ۳۵٪.
خانم جین دوانِ آرایشگر اینجاست.
اون تنها اومده...
به تازگی از دستیارش که باهم رابطه داشتند بهم زده.
سگش اينجاست. ما معمولاً از اونا قبول نميکنيم،
ولي بايد از سرآشپز بخوايم که غذاهاش رو درست کنه.
خیلی خوبه.
در غیر این صورت، آقاي "کوان" به خاطر کار اينجاست.
ما خیلی خوب میشناسیمش.
اون یه غوله.
اون همه چیز رو دوست داره و میخوادشون،
اما هرگز براش کافی نیست.
با آدمها احاطهاش کن، بهش برس،
تا فراموش کنه چیز بیشتری بخواد.
و اون کیه؟
کِی شینوهارا. پروندهاش خالیه.
مردی که گمنامی رو پرورش میده..
ما چیزی در مورد اون نمیدونیم.
.مرتب میادش
طبق معمول، اتاق 2701 را به ایشون دادیم.
طبق معمول هم اونجا نمی خوابه.
- هرگز؟ - هرگز
دنبال چی میگردی؟
ببخشید؟
داشتم سمت نگاهت رو میدیدم.
یک هتل مجلل فقط دو نوع مهمون داره.
اونهایی که شکار میکنند و کسایی که فرار میکنند.
من دارم فرار میکنم.
من با یه کارگردان زن اینجا اومدم.
حتماً دیدیش،
،قد بلندی داره
و موهای تیره و کوتاه با یه خال خوشگل اینجاش.
اسمش به گوشت خورده؟
نه فکر نکنم.
خب،
اگه دیدیش بهش نگو نمیشناسیش.
از اینکه شناخته نشه متنفره.
شما چیکار میکنید؟
ببخشید خودمو معرفی نکردم
به من میگن " آقای جان".
من تهیهکنندهام. دارم یک تبلیغ برای سلکتو میسازم.
- سلکتو، میشناسی؟ - نه
یه ماسته،
عطر نیست.
باید به کارگردان یادآوری یشه.
اون فکر میکنه داره فیلمهای مؤلف میسازه.
اگه نميتونی تحملش کنی، چرا انتخابش کردی؟
سوال خوبی بود.
متاسفانه، من هم کمی در این مورد مسئول هستم.
من اون رو در ابتدای کارش استخدام کردم،
ازش پول درآوردم و رشد کرد ،و مشهور شد
.و خیلی مغرور
.میخواد که خواسته بشه
.اما خواسته میاد و میره
تکامل پیدا میکنه.
و همینطور کوچکتر میشه.
بذار حدس بزنم.
شما در امور مالي هستيد؟
خودشه.
تبریک میگم.
میدونی چجوری حدس زدم؟
شما خودت رو یه جورایی سختگیر
با اعتماد به نفس و یه طنز ظریف نشون میدی.
ترکیبی که اغلب در امور مالی وجود داره.
بهت برنخوره.
عذر میخوام.
گزارش شما رو دریافت کردم
سبز...
و هنوز سبز.
ارزیابی رزفیلد عالیه.
فقط یه سری اصلاحات جزئی میمونه که انجام بدیم.
اگر مشکل عملکردی نباشه،
مشکل بینشه.
- مدیریت؟ - بله، مارگوت پارسون.
اون مدت زیادی برای ما کار کرده.
حالا چی کار کنم؟
ما يه جا رو تو جدول از دست داديم
.نمیتونیم تغییرش بدیم
اخراجش برامون گرون تموم میشه.
روی شما حساب میکنیم.
باید یه ایرادی پیدا کنم؟
در حالت ایدهآل، یه خطای جدی.
دنبالش میگردم.
هیچکس کامل نیست.
جوینده، یابنده است.
برای مطالعه هوا خیلی گرم نیست؟
برای همینه که پاهام رو کردم تو آب.
دوست دارم آفتاب رو روی پوستم حس کنم.
و...
سنگی که کمی باسنم رو میسوزونه.
اغلب میاید اینجا؟
بله.
من همین نزدیکی زندگی میکنم.
چیکار میکنید؟
تو زندگی؟
آره، تو زندگی.
دانشجوی ادبیات.
[ بلندیهای بادگیر ] اثر: اِمیلی برونته
باور نمیکنی؟
"واقعا، کشور فوق العادهایه!
فکر نکنم بتونم تو کل انگلستان...
جایی رو پیدا کنم که،
که از کل آشفتگیهای دنیا دور باشه.
یه بهشت واقعی برای یک انسان گریز!
و من و آقای هثکلیف
خیلی خوب با هم کنار میایم تا این بیابون رو با هم به اشتراک بگذاریم!"
وقتی دائم صفحات اول رو میخونیم،
بالاخره از حفظ میشیم.
فکر کنم من لیاقت یه دیپلم رو دارم.
میتونم برات یه جای دیگه بخونم،
اگه بخوای بدونی بعدش چه اتفاقی میوفته.
از اتاق خواب بهتره، نه؟
میدونی چیِ اینجا رو دوست دارم؟
فکر کردن به اینکه دیده بشی.
به طور کلی، حتی اگه کسی نیاد.
به طور کلی.
از اینکه بهم نگاه کردی خوشم اومد.
با چشمانی که به من دوخته بودی، خیلی شدیدتر بود.
شما خطر رو دوست دارید.
اینطور نیست؟
مارگوت به من گفت که به تو نزدیک نشم.
با هم خیلی حرف می زنید؟
گاهی اوقات.
.حق داشته بهت هشدار بده
برای چی؟
این نوع رفتارها تحمل میشه، اما مجاز نیست.
فرقش چیه؟
ریسکش.
ازش لذت میبری؟
معلومه.
شماها هميشه بايد همه چيز رو دسته بندي کنيد، ها؟
این کار تجملاتی منه.
هر وقت و هر جايی که دلم بخواد لذت میبرم
شاید این تنها لوکسی باشه که ما می تونیم هر وقت که بخوایم داشته باشیم.
یه همین خاطر سعی میکنن ممنوعش کنن.
اینطور فکر نمیکنی؟
.بشین
بجنب.
میخوام دوباره بهم نگاه کنی.
یالا.
راحت باش.
باشه.
خودت رو رها کن.
با من بمون.
با من بمون. خواهش میکنم.
چیکار میکنی؟
برای کی کار میکنی؟
چرا اینجا نمیخوابی؟
شبا چیکار میکنی؟
چرا ازت چیزی نمیدونیم؟
- این یه بازجوئیه؟ - به شکل رسمی
چرا باید جواب بدم؟
چون نمیتونم به تو فکر نکنم.
من مهندس شرکت " ای اُ دبلیو " هستم
یه شرکت که در حال ساخت سدهای ضد سِیله.
و از اونجایی که تعدادشون در حال افزایشه،
تقاضا برای من زیاد میشه.
آخر دنیا هم مزایای خودش رو داره.
بسته به پروژهها، من همه جا میرم.
میتونم بهت بگم در نیویورک زندگی میکنم،
اما هیچوقت اونجا نیستم.
اومدم سطح رودخانه " مروارید" رو بررسی کنم.
.در هتل نمیخوابم
چون اونجا رو نمیخوام.
اما میذارم شرکت هزینه اتاقم رو بپردازه
و همینطور قهوهام،
برای اینکه هرچی بیشتر برام هزینه کنن، بیشتر بهم اهمیت میدن.
اینطوری برای یه نفر ارزش قائل میشن؟
تو بهتر از من میدونی.
عجیبه، منم همین احساس رو دارم.
که هر چی بیشتر باهام صحبت میکنی، کمتر میدونم.
برای اینکه سوالهای اشتباه میپرسی.
.از هواپیما بگو
وقتی منتظر اون مرده بودی به چی فکر میکردی؟
غرق انتظار بودم.
و تعلیق.
برای انجام این کار، چیزی بیش از میل لازمه. باید که...
شهامت میخواد.
بهش فکر کردی؟
نه.
تعجب میکردم اگه دعوتم رو قبول میکرد.
از سر غرور؟
پس به فکر خودت بودی؟
آره، شاید.
چطور شروع شد؟
برای شق کردنش براش جق زدی؟
نه، از قبل نعوظ بود.
کیرش رو دوست داشتی؟
نتونستم به موقع ببینم.
برگشتم سمت دیوار...
دامنم رو زدم بالا...
.شورتم رو درآوردم
تا بتونه منو بگیره.
بعدش آلتش رو حس کردم.
شبیه خودش بود.
خوش هیکل، مصمم.
جزئیات دیگهای هم هست
دیگه چی یادت میاد؟
کفشهاش به صورت کامل و بدون عیب و نقص واکس خورده.
اما ناخنهاش کاملاً خورده شده بود.
انگشتاش خیلی محکم به پوستم چسبیده بودند.
تقریباً دردناک بود.
و بوش؟
اولش، چیزی حس نکردم.
بعدش، وقتی که...
،داخل من بود
بوش رو استشمام کردم،
یه ذره فلفلی بود.
دستاش عرق کرده بود.
عرقش بوی تندی داشت.
ناخوشایند بود؟
نه.
زنده بود.
چیزی گفت؟
نه.
یه زمزمهایی کرد، برای اینکه شنیده نشه.
چی زمزمه میکرد؟
«همهاش رو بگیر، همهی من رو بگیر»
بعدش سرعتش رو بیشتر کرد.
بدنش به بدنم ضربه میزد،
با یه ریتم تکراری.
پوست مرطوبش رو حس کردم،
نفس گرمش رو روی شونههام حس ميکردم
با ریتم هُل دادنش.
و سر و صداش.
همیشه همین صداست..
مثل صدای یه قطار
یا ماشینی که با تمام سرعت در حال چرخشه.
تندتر و تندتر عقب و جلو میرفت.
مفصل رونم رو به روشویی میکوبید
.اصلا متوجه نبود
تمرکزش کامل به کونم و کیر سفتش بود.
بم، بم، بم.
تا وقتی که آبش اومد.
فقط چند دقیقه طول کشید.
دقیقه ها رو شمردی؟
ممکنه.
ممکنه.
.فقط درمورد اون یارو حرف زدی
چون حرف ديگهای برای گفتن ندارم.
وقتی از اتاق بیرون اومدی،
چهرهات فرق کرده بود.
چشمات غمگین بود.
بیحال به نظر میرسیدی.
ربطی به اون نداره.
این غم مال منه
من باید برم.
باشه.
توقع مرگ ناگهانی آقای هیتکلیف رو نداشتم
و داستان ادامه داره.
هیچکس انتظارش رو نداشت ولی...
پیش بینی شده باد با سرعت 90 کیلومتر در ساعت باشه.
- قویه؟ - قابل کنترله
ببخشید یه لحظه
سلام دوستان چطورید؟
- خیلی خب - شانس آوردید.
البته فصلش نیست ولی شما قراره یک طوفان واقعی رو شاهد باشید.
وقتی مثل این، طوفانی دیر از راه می رسه...
بهشون میگن: طوفان های سرگردان
طوفانهایی که همه چیز رو با خودشون به آسمون میبرند.
- اینجا جامون امنه؟ - بله.
عالی.
لطفا از این طرف.
- بریم - بفرمایید
بابا...
- این طوفانهای سرگردان، خطرناکاند؟ - نه، چیز مهمی نیست
این فقط یک نمایش باشکوهه.
.هرگز درموردشون چیزی نشنیده بودم
اونها فقط اینجا وجود دارند.
اینجا در رزفیلد؟
دقیقا.
میبینید که من دروغ نمیگم.
اونها هر چیزی رو که سر راهشون باشه رو جارو می کنند.
بشینید
امیدوارم تاریکی رو دوست داشته باشید.
اون قسمت در حال بازسازی رو بررسی کنید.
مشکل از اونجاست.
شما از کجا میدونید؟
میدونم.
خانم ها و آقایان،
روشنایی به زودی برمیگرده
ولی تا اون موقع میخواستم براتون داستانی بگم
داستانی در مورد سرآشپز معروف ما،
استاد شیائو.
یک روز اون از من خواست...
با چشمان بسته غذام رو بچشم.
تا بتونم روی طعم و مزه تمرکز کنم.
و باید اعتراف کنم که
که حق با اون بود.
بهتون اجازه میدم این رو تجربه کنید.
برق به زودی وصل میشه. ممنون.
خدای من! باورم نمیشه!
سیل اومده!
همه برزنت ها کنده شدند.
.من به کمکت نیاز دارم
بجنبید! زود! زود!
لطفا عجله کنید
مستقیم برید به سمت پلهها.
در رو می بینید؟
برید طبقه بالا، ممنون.
کل سالن رو روشن کنید.
اینهارو همه جا بذارید.
سریعتر لطفا.
وایسید. خیلی غم انگیزه.
یه چیزی بخونید که...
که یکم شگفت انگیز باشه.
چشمام زیاد باد نکرده؟
- تو خیره کننده ای - اوه جدی؟
تو رختخواب بودم که با من تماس گرفتند.
با تو تماس گرفتند؟
آره
خیلی ممنون.
صبر کنید.
تو این هوا بیرون میرید؟
ماشین گرفتید؟
فکر می کنم طوفان آروم میشه ولی...
ممنون.
وایسید!
باید بزنی بیرون.
شما نیازهای گروه رو میدونید.
هتل دچار طوفان شده.
ما این رو می دونیم، اما ارتباطش چیه؟
خانم پارسون خیلی کوشا هستند...
او مسئول قصر روزفیلده و...
و مقصر افت رتبهی هتل، اونه!
و رفع این مشکل به عهده شماست.
ایرادی پیدا کردی یا نه؟
هنوز نه.
پس ما مشکل داریم.
به زمان نیاز دارم.
تو حرفه ی ما وقت برای تلف کردن نداریم.
من براتون در اسرع وقت گزارشم رو میفرستم.
نهایتا تا فردا.
- روزتون بخیر - شما هم همینطور
چه رابطه گرمی!
من هرگز تو رو با این لباس ندیدم.
همیشه همراهمه ولی هرگز نپوشیدمش.
چرا ؟
فرصتش پیش نیومده بود.
ببین، من یک فرصت ایجاد می کنم.
.بفرما
میدونم چرا نگهشون میداری.
برای چی؟
چون رایگان هستند.
با وجود حال و هواهای متفاوتمون،
من و تو دنیاهامون به هم نزدیکه.
شاید.
و اینکه برگردیم به خونه اولمون می ترسوندمون.
کاملا.
اغلب به خودم میگم که...
هر وقت دلم خواست دیگه انجامش نمیدم.
من یکی از کساییام که این کار را انتخاب کردم.
یک روز یک کار دیگهای رو شروع میکنم.
حداقل این چیزی هست که به خودم می گم.
میتونستم مربی بشم، نه؟
چی آموزش بدی؟
خیلی چیزها.
من علم خودم رو دارم.
تو با من خیلی مهربونی.
چیکار میکنی؟
که به من فکر کنی.
عکاس، عکس های زوج ها رو در استخر میخواست.
من پیشنهاد می کنم یک ربع استخر رو ببندیم.
تا چه ساعتی؟
- باید برنامه ریزی کنیم. - تا ساعت 3 بعد از ظهر
ما تمام تلاشمون رو می کنیم، اما شما ما رو غافلگیر می کنید.
فهمیدم، ممنون
عالی.
از همه شما متشکرم.
روز خوبی داشته باشید.
اینجا رو دوست داری؟
برای چی؟ حضور من اذیتتون میکنه؟
نه، برعکس.
کم کم دارم بهش عادت میکنم.
اما شما اقامتتون رو تمدید کردید.
برام سوال شده بود...
هنوز دنبال یک اشتباه بزرگ میگردید؟
یه اشتباهی که ما انجام داده باشیم که اونم وجود نداره
یا اینکه در کمال تعجب همه
تصمیم به لذت بردن از زندگیت گرفتی؟
دقیقا دنبال چی هستی؟
آقای کی شینوهارا بسیار مرموزه.
امروز صبح زود دیدمش.
ازش چی میدونی؟
.بهخوبی میدونه که چجوری از ما دوری بکنه
.هیچوقت چهرهاش رو بهطور کامل نمیبینیم
میبینی؟ نه اینجاست.
نه اونجا.
یه چیز دیگه رو امتحان میکنم.
2701، همینه؟
چی؟
معمولا کلید مغناطیسی در به ما خیلی چیزها میگه.
عادتهای مشتریها.
بهدنبال یک ماجراجویی میان یک هوایی عوض میکنن
اما هر روز همین کار رو می کنن.
ولی این مرد هیچ روتینی نداره.
...ظاهر میشه، ناپدید میشه
و دوباره ظاهر میشه...
هر جایی.
دارید یه روح رو تعقیب می کنید.
این مشتری هیچوقت اینجا نمیخوابه.
همیشه تمیزه، کاری نداریم.
خب میتونید برید. ممنون.
منتظر من بودی؟
ناپدید شده بودی.
کار داشتم. آب داره بالا مياد.
چرا میخندی؟
روز جالبی داشتم.
چی کار کردی؟
من از اتاق 2701 بازدید کردم.
و چطور بود؟
تحریک کننده.
یکی میخوای؟
نگهش دار.
کمکم کن.
من نمیدونستم اون اینجاست.
من رو نگاه میکنه؟
ته سالن. لباس سفید.
خیر مطلقا نه.
میدونی منو مجبور کرد چیکار کنم امروز؟
مجبورم کرد،
که از يه برند ديگهی آبجو استفاده کنم.
ولی برچسب برند خودمون رو روش بذاریم.
میگه این شکلی رو ترجیح میده
- میخوای چیکار کنی؟ - هیچی
مطلقا هیچی.
من وارد بازیاش نمیشم.
تو فنویک رو میشناسی؟
نه،
فندک مال من نیست!
خنده داره.
فکر می کردم یه افسانه است.
مردم بهش زنگ میزنن "کافه عروس آینده"
به خاطر یه رسمه.
و این برای مشتریهای ثروتمند رزرو شده
که با الماس هستند.
الماس واقعی.
تعریف میکنند که اون هارو مرتب میچیدند.
روی بار،
به ترتیب اندازه و قیراط جلوی دخترها می چیدند.
هر دختری که میتونست هر کدوم رو ببلعه، میتونست اون رو نگهداره.
بدیهیه که خطرناک باشه.
الماس از کربن ساخته شده، مثل گرافیت.
نامحلول در اسید،
نامحلول و بسیار تیز،
همه اونها اریب بریده شدند.
هر چه الماس بزرگتر و گرونتر، همینطور خطرناکتر.
گفته میشه دخترها الماس رو بصورت حلقه به دست میکنند،
مثل یک پیروزی.
اثبات شجاعت اونهاست.
یا گناه اونها.
تو باور میکنی؟
شاید.
دوست دارم برم ببینم.
- منم همینطور، اما... - اما چی؟
میترسم.
چه حس خوشمزهای.
- بله؟ - سلام خانم آرنو.
من یک پیام برای شما تو پذیرش دارم.
از چه کسی؟
نمیدونم. یک پاکته.
وقتی تحویل دادن، من نبودم.
[ بلندیهای بادگیر ] اثر: اِمیلی برونته
[ یادگاری ]
معذرت میخوام، خانم پارسون کجاست؟
نمیدونم خانم، متاسفم.
منتظرت بودم.
تو زلدا رو از هتل بیرون کردی.
کی؟
بس کن!
اون رو تو گزارشتون بنویسید.
،از حضور اسکورت در استخر مطلع شدم
...بهم اطلاع دادن مردان و زنان جوانی هستند که
که تظاهر به مشتری بودن میکنن،
.ولی تنفروشی میکنن
.بهشون گفتم محل رو ترک کنن
شما چشمتون رو روی این درآمد بستید.
- چقدر برای اثباتش پیش رفتی؟ - دورتر از اینجا
فقط به خاطر حرفهای بودن؟
کی میدونه.
میدونی وقتی رسیدم اینجا چیکار کردم؟
موسیقی پس زمینه رو تغییر دادم.
مال ما خیلی خاصه.
یکم طول کشید تا پیداش کنم.
دنبال یه ملودی...
که ریتمی رو تحمیل کنه، اما خیلی با احتیاط.
آدمها اینجا اینطور راه میرن.
میشه گفت که ...
اینجا موسیقی، قدمها رو همراهی می کنه ولی نه!
قدمها رو راهنمایی میکنه.
مشتری ها از راه می رسند و یکدفعه...
اونها کند میشن.
خیلی آروم به سمت اتاق چای هدایت میشن.
بوی شیرینی دهنتون رو آب میاندازه.
گرسنه هستید.
میشینید، سفارش میدید
و از پنجره های خلیج،
چشمانتون منظره رو در آغوش میگیره.
گلهای عجیب غریب به شما میگه که در سفر هستید.
از یک شیرینی میچشید،
شیرینی در دهانتون آب میشه،
دوپامین ترشح میشه.
و بعد...
یک مرد یا زن جوون .جلوتون راه میره
به همین آرومی...
به سمت استخر میرن.
خرامان راه رفتن اونها...
میل رو در تو بیدار می کنه،
یک لرزش خفیف در ستون فقراتت،
و خورشید روحتون رو گرم می کنه.
قراره روی صندلی عرشه بنشینید،
و موسیقی...
موسیقی وایمیسته،
ولی هنوز اون رو تو سرتون میشنوید.
مثل شمارش معکوس.
یک پا رو تو آب گذاشتید،
یک نوشیدنی سفارش میدید تا به اضطرابتون غلبه کنید.
و از طریق منافذ پوستتون...
احساس لذت می کنید
مشتری به دام افتاده.
مشتری آروم بلند میشه،
و با دخترها میره.
خب آره، اون عمل اینجا اتفاق میوفته
ولی مجاز نیست
من هم زمانی کوسه بودم
می دونم که حمله به طعمه آدم چه حسی داره.
چقدر به اون موسیقیتون افتخار میکنید.
نه، اصلا.
من معمار این سیستم هستم.
و مطیع دستوراتم.
و حالا گروه از ما میخواد که بجنگیم.
ولی من...
من رد کردم.
چون نمیخوام.
عصر بخیر من می خوام به فنویک برم.
می دونید کجاست؟
بله. بله.
بیا بالا
ببخشید ما گیر کردیم
- اونجاست. - چی؟
فنویک؟
- اونجاست؟ - آره.
- اونجا - مطمئنی؟
تو اون ساختمان.
- چی دوست داری؟ یک شیرینی؟ - نه
- بادام؟ - نه
- نارگیل؟ - نه، من دنبال یک باشگاه هستم.
فنویک میدونید کجاست؟
- انگلیسی نه! -فنویک؟
شما الان انگلیسی صحبت کردید!
ببخشید؟
بله.
فنویک اینجاست؟
من نمیدونم.
- اینجا نیست؟ - من نمیدونم.
متاسفم.
فنویک رو می شناسید؟
نه؟
میدونید این کجاست؟
هی، وایسید!
برگردید!
شب بخیر.
- چی میخوای؟ - من دنبال یکی از مشتریان شما هستم.
- اینجا مشتری نیست. - یه لحظه لطفا...
دنبال کی هستید؟
کی شینوهارا.
شما اجازه ندارید اینجا باشید.
نباید با کسی در مورد اینجا حرف بزنید.
در رو باز کن.
پس بلاخره زدی بیرون!
به دعوت شما.
از روی ادب اومدی؟
یا برای فرار از هتل، مثل تو.
چطوری اومدی تو؟
اسمت رو دادم.
اینجاست.
چرا این باشگاه زیرزمینیه؟
فال ماهجونگ که غیرقانونی نیست.
متقلبها،
شمارندههای کارتها،
اونها فقط اینجا باقی موندهاند.
- و تو چرا میری اونجا؟ - من؟
من برای محیطش میرم.
اونجا همه حواسشون به هم هست
از اینش خوشم میاد.
تاحالا انقدر سرحال ندیده بودمت.
ولی نمیفهمم که برای بردن میری...
یا برای باختن.
یا فقط برای هیجانش!
آخرین باری که عشق بازی کردی کی بوده؟
دو...
یا سه سال پیش.
درست یادم نیست.
...تو
ناتوانی جنسی داری؟
دیگه هیچ میلی ندارم.
چیزی نمیخورم.
خوابم نمیبره.
من سد میسازم با علم به اینکه
اقیانوس قدرت هرکاری رو داره.
الان نوبت توئه که به غمت اعتراف کنی.
آره، درسته.
فردا باید زود از خواب پاشی؟
نه؟
نه.
عصر بخیر اعضای محترم کمیته
همونطور که توافق شد، این گزارش منه از کاخ روزفیلد
درمورد خانم مارگو پارسون.
مدیریت پرسنل: عملکرد خوب، سبز.
مدیریت منابع: عملکرد خوب، سبز.
مدیریت مشتری: عملکرد خوب، سبز.
مدیریت بحران:عملکرد خوب، سبز.
مهارت ها و مدیریت مارگو پارسون:
عملکرد بهینه، سبز.
میخوای اخراجت کنند؟
آره
میخوای همه چیز رو رها کنی؟
همینطوری از رو هوس؟
تعجب کردی؟
آره
میدونی قراره چیکار کنی؟
تو رو می ترسونه؟
آره، وحشت کردم!
- چیکار میکنی؟ -میخوایم جشن بگیریم
مواظب باش، قویه.
یه جا نرو بالا.
کی میری؟
چند ساعت دیگه.
در ضمن من هیچ برنامهای ندارم.
شبها چیکار میکنی، وقتی بازی نمیکنی؟
میرم راه میرم.
دوست دارم...
ساعتهای بیکاری که اینجا میگذرونم.
میخوای بهت نشون بدم؟
شمارهات رو بهم میدی؟
میخوای با من تماس بگیری؟
نه.
ارائهشده توسط سینما دریمینگ @CinemDreaming
میتونی نگهشون داری.
با من بیا.
- این اولین باره؟ - بله.
میتونم یه سوال بپرسم؟
بله
وقتی تو اتاق من بودی،
چیکار کردی؟
رفتم تو حمام،
و آب خوردم.
آب خوردی؟
مزهی تو رو میداد.
زیباست.
چی؟
دستبند.
این...
در مورد چی صحبت میکنی؟
درمورد تو.
میگه خیلی جذابی.
میخواد باهات بخوابه.
اینطوری بهت گفت؟
آره.
به چی فکر میکنی؟
تصمیمش با شماست.
من بدون تو نمیرم.
بهش بگو بیاد نزدیکتر.
بهش بگو شورتم رو در بیاره.
بهش بگو به سمت بالا لیس بزنه.
- دوست داری؟ - آره.
بهش بگو که...
نوک سینه ام رو بمکه.
و این؟
- دوست داری؟ - آره.
آره، خوبه.
حس عالی ای میده.
بهش بگو دست هاش رو بذاره بین رونهام.
بیشتر میخوای؟
آره.
الان.
دلت اون رو میخواد؟
آره.
همینطوری.
آره.
سریعتر.
ترجمه و زیرنویس: علی کلان - Mugen Aria
فیلمی از: آدری دیوان
[ نوئمی مِرلانت ]
[ ویل شارپ ]
@FRANCOFILMS [ترجمه تخصصی فیلمهای فرانسوی و فرانسوی زبان]
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.