Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
«ترجمه و تطبیق متن زیرنویس با اثر » .:: [ HM.Boottimmar7 ] ::.
پدر می خوای استراحت کنی ؟
بله. مثل همیشه
باشه
امروز همه حالشون خوبه ؟
آره ، مثل هر روز
که اینطور
مشکلی که پیش نیومده ؟
نه . به هیچ وجه
- خب پس ، خوبه - درسته
چیز خاصی نیست
...هیچ مشکلی وجود نداره
این کارمون هیچ ایرادی نداره دیگه درسته ؟
...درسته
ابداً ایرادی نداره
ظاهراً که همه چیز طبق برنامه پیش می ره
مشکلی پیش نمیاد
هیچ مشکلی پیش نمیاد
هیچ مشکلی در کار نیست
مادر، دیگه وقت رفتنته.
زود باش ... منو بُکش
! مادر
اگه الان بمیری
زندگی برادرهام ، پُر از درد و رنج می شه
بهت التماس می کنم... ! منو بُکش
زود باش ، بُکش ... منو بُکش
ممنون
من نمی میرم ! نمی تونم الان بمیرم
مادر ! تو خوشبخت بودی ؟
... قرار نیست که بمیرم
مشکلی پیش نمیاد [ این کار ایرادی نداره ]
"SEX FAMILY.1971" .::خانوادهای که روابط جنسی در آن آزاد است::.
گروه تولید فیلم و بازیگران
تهیه کننده : کازویوکی یاموتو ایزورو دگوچی
فیلمبردار : هیدئو ایتو
بازیگران : تاماکی کاتوری
میکی هیاشی یوکو موتو
جونکو میاشیتا جوجی ایشیمورا
هیروشی یاجیما ناکشی شیما هیروشی ایمایزومی
موسیقی : کازوئو کیتامورا
تدوین : فومیو میاتا
دستیار کارگردان : مگومی یوشیزومی
نویسنده فیلمنامه : ماسائو آداچی
کارگردان : کوجی واکاماتسو
ساکائه [ خانواده ی ساکائه ]
یعنی همه چیز تمام دنیای ما
از اون طرف مادرمه ؛ که فوت کرد چون دیگه نمی تونست وجود پدرمو تحمّل کنه
! اِتسو
بعدش ، برادر بزرگترم
خودم
و آخرش هم برادر کوچکترم
بعد ، نوبت می رسه به معشوقة پدرم
و دختراش ؛ یعنی ، آکیکو
ناتسوکو
و هاروکو
! هر سه تاشون
همه ی اونا ، معشوقه های پدرم هستن
پدرم حتّی ، سه تا دخترهای معشوقه ش هم زیر خواب خودش کرده
روش سلطه پیدا کردنش روی دنیا خیلی ساده و زورکیه
...در ظاهر کار ، به عنوان فرمانده نیروهای مسلح
... واسه خودش اسم و رسمی و برو بیایی داره
ولی در پس ِ پرده ، اون فقط رئیس یه خونواده ی میمون صفت (بی سرو پا) ست
تمام زنان و مردان خانواده باید از اون اطاعت کنن
...من و برادر بزرگم
با زنهای بابامون رابطه داشتیم
و از رابطه ی جنسی توی خونه حسابی لذّت می بردیم
مادرم واسه همین ، عقلشو از دست داد و مُرد
من هیچ کاری نکردم
مادرم برای این مُرد که من مطلقاً هیچ کاری نکردم
! مادرمو من کُشتم
...اون کسی که باعث شد مادرم خودکشی کنه من بودم
! از اینجا برو
با چه جُراُتی این حرفو می زنی ؟
پس چرا به من گفتی که اگه نیام ، می میری؟
چرا به من گفتی که تو مادرتو کُشتی ؟
اگه واقعاً اینقدر غم تو دلت بود چرا تو مراسم تدفین مادرت نیومدی ؟
باید تو مراسم تدفین
به همه ، راجع به کارهای پدرت می گفتی
باید می گفتی که مادرت خودکشی کرده
! و تنها دلیلش هم پدرمون بوده
! خفه شو دختره ی حروم زاده
درسته
در اصل من فرزند نامشروع معشوقه ی باباتم
ولی این من بودم که از طرف پسر بزرگتر همسر قانونی بابات تو مراسم تشییع جنازه حاضر شدم
و حتّی الان هم به خاطر تو اومدم اینجا چون گفته بودی که می خوای بمیری
...باشه ، خواهر نه ، آکیکو
! بیا از اینجا فرار کنیم
فرار کنیم ؟
مادرم چرا مُرد ؟
...من و برادر بزرگم
نه ، خب تو هم عضوی از این خانواده ی سرشناس ساکائه هستی
اما حقیقت اینه که تو هیچ ارادهای از خودت نداری و فقط مُهرهی دست پدرتی
اگه کاری نکنیم همه مون قراره به تدریج بپوسیم
همه مون تبدیل به آلتِ دست اون می شیم
تو هم می شی بازیچه ی دست پدرم و برادر بزرگم
! ابله
آره ، من ابله اَم
ولی همه ش واسه اینه که بدجوری عاشقتم
! بس کن
دیگه جلوی خودمو نمی گیرم.
دیگه برام مهم نیست که تو معشوقه ی بابامی یا زن برادر بزرگمی
من همون لحظه ی اولی که دیدمت عاشقت شدم
مدّت هاست که برای با تو بودن دارم لحظه شماری می کنم
بس کن
! این اون چیزی نبود که تو به من گفتی
بیا از این خونه بریم
قضیه فقط این نیست که از دست پدرم فرار کنیم
بیا بریم مستقل زندگی کنیم
و نشون بدیم که خودمون میتونیم گلیم خودمونو از آب بکشیم
بیا از نو شروع کنیم ! بیا زندگی مونو دوباره بسازیم
...این جور ...این جور آرزوها
- من دیگه از این رؤیاها ندارم - ولی این خواب و خیال نیست
این زندگی ماست
! بس کن من دیگه از پسش بر نمیام
چرا ؟ چرا می گی که نمی تونی ؟
ولم کن
...ما نباید
!... ما نباید
! ما ...نباید
! ما نباید
...ما نمی تونیم ! نباید
من هیچ آرزویی نداشتم
خودم هم نمی دونم چرا اون کارها رو می کردم
در هر حال ، توی اون دوره من آدمِ نا امیدی بودم
دوران جَوونیم بود
و هیچ کس رو دوست نداشتم
زندگیم سراسر رنج و عذاب بود، هیچ آرزویی نداشتم که بهش دل ببندم.
بگذریم
دلیل این که رفتم دیدنش ،این بود که گفتم شاید راهی پیش پام بذاره
مادرتو و خواهرهات حالشون خوبه ؟
اینو ببر بده مادرت
تو دیگه الان دانشجویی
روی تحصیلت تمرکز کن
...مشکل همینه دیگه
من در حقیقت یه دانشجوی دانشگاه نیستم
من فقط یه بچه ی حروم زاده اَم
...و از امروز
! دیگه نمی خوام باشم
! آکیکو
چی کار می کنی ...؟
وقتی که حالت صورتشو دیدم
...من
دیگه نمی تونستم خودمو فریب بدم که بچه ی معشوقه ش نیستم
مثلاً چی کار می خواستم بُکنم ؟
چه اینکه خودمو ، تمام و کمال به عنوان دختر یه معشوقه جنسی قبول می کردم
یا اینکه ، ماهیت وجودی خودمو نمی پذیرفتم و مثل یه زن مستقل زندگی می کردم
...اگه اینقدر از اینکه دختر یه زن ِ زیرخوابی متنفری
تنها راه حلّش اینه که خودت هم تبدیل به یکی عین همونا بشی
از امرز تو معشوقه ی جنسی من می شی
! نه ... نمی شم
به دلیلی نامعلوم هیچ مقاومتی از خودم نشون ندادم
...نه
حتّی اگر هم می خواستم مقاومت کنم
...واسه همچین کاری زیادی ضعیف بودم
چون فقط یه زن بودم
و وقتی اینو درک کردم
تصمیم گرفتم که خودم هم تبدیل به « خانوم » بشم
تا اینکه مجبور باشم دختر یه « خانوم » باشم
[ خانوم ؛ مِترس ، معشوقه ی جنسی مرد متاُهل ، معشوقه ی نامشروع ]
گریه نکن
گریه نمی کنم
! بس کن چیه تو هم می خوای از من یه زیرخواب واسه خودت بسازی ؟
به چی زُل زدی ؟
مگه اشتباه می گم ؟
پدرمون قبلاً منو فروخته به برادر بزرگت
باشه ، بیا تمومش کنیم
! نه
! خودت می دونی که امکانش نیست
برای چی اومدی اینجا ؟
پرسیدم چرا اومدی اینجا ؟
مادر خودکشی کرد
! مادرمو ... تو کُشتی
واقعاً ؟
! خب معلومه
خب ، شایدم حق با تو باشه
شاید من کشته باشمش
شایدم خودش ، خودشو کشته
وقتی کسی فوت میکنه، دیگه برام تموم میشه و بهش فکر نمیکنم
به هر حال ، اون دیگه از پیش من رفته
پس ، من هم تصمیم گرفتم فراموشش کنم
! ولی این روش غلطیه
اینم از اون ادا اطوارای همیشگیته
چون همه ش می خوای از حقیقت طفره بری
!دست از فریبکاری بردار
چیه چیزی شده ؟
امروز بعد مراسم با یه مَرد خوابیدم
با کوجی خوابیدی درسته ؟
درسته معلومه تو حدس زدن کارت درسته
اگه خواسته بود خودم با میل و رضا بهش می دادم
ولی حس می کردم که مورد تجاوز قرار گرفتم
یهویی بهم پیله کرد
موقعیت دیوونه واری بود
می دونی
تا حالا هیچ وقت اینجوری عصبانی ندیده بودمش
! جدی می گم چشاش از زور عصبانیت سرخ بود
نزدیک بود دماغمو بُخوره
من به این حرفت نمی خندما ؟
چی شده ؟ اتفاقی افتاده ؟
نه. قضیه این نیست
مساُله اینه که اخیراً به همه فکر می کنم
به همه کسایی که تو این خونه زندگی می کنن
گمونم از کوجی حسابی خوشت اومده
چرا امشب نمی ری باهاش عشق و حال کنی ؟
خودمونی بخوام بگم ، دارم به حالت ِ جفت شدن ِ زن و مرد فکر می کنم
پدر و هاروکو که مثل همیشه جفت هَمَن
حتّی از این به بعد ، رابطه شون از قبل هم علنی تر می شه
بر طبق سنّتی که تو این خونه داریم
سلسله مراتب از بالا به پائینه
بنابراین به زودی ناتسوکو و شوزو هم جفت هم می شن
... و خلاصش این می شه که من تنها می مونم
و دست آخر باید از این خونه برم
مدتّی می شه که به من سر نزده بودی
مگه نیومدی که منو بُکُنی ؟
... به گمونم آره
من که مشکلی باهاش ندارم
حدس میزنم مقدار دارویی که مصرف میکنی بیشتر شده
یه کمی
می خوای با هم از این خونه بریم ؟
...حالا تا ببینیم
دارم جدّی می گم
دیگه از همه چیز این خونه خسته شدم
می دونم من هم همینطور
ولی الان پنج ساله که توی این اتاق اسیر شدم
فکر کنم دیگه وقتشه که هوای تازه بیرونو حس کنی
...هوای تازه
... آسمون آبی
...اقیانوس آبی رنگ
...یه ساحل سفید شنی
! خیلی خوبه
قشنگه. مگه نه ؟
خب نظرت چیه ؟ بیا همین الان بریم
مهم نیست که گرمای خورشید چقدر زیاد باشه
به هر حال اینجا موندن فرقی با اون گرما نداره
شرط می بندم بیرون از خونه نسیم خنکی می وزه
می خوام برم محل کارم
بیا . بیا دوتایی بریم
بیا ! بیا برگردیم
همه منتظرمونن
قبل رفتن باید یه کاری بکنم
پدرم با نفوذش کاری کرد که همین امروز آزادم کنن
دوستامون ممکنه فکر کنن که من یه جاسوسم
بعداً در موردش بهت می گم
حتماً خیلی بهت سخت گذشته ناتسوکو
پدر ! حقّه ی کثیفی سوار کردی
! من با خواهرام فرق دارم
بذار اینو برات روشن کنم پدر
من نمی خوام مثل خواهرام معشوقه جنسی باشم
تو نمی تونی با زور و قدرتت منو کنترل کنی
این همون تصویریه که من از سبک زندگی یه معشوقه جنسی داشتم
خواهر ؟ چطور جراُت می کنی اینجوری زندگی کنی ؟
! اینطوری زندگی کردن هیچ فرقی با یه خوک نداره
شاید تو فکر کنی که می تونی روی همه دنیا سلطه داشته باشی
ولی این چیزی جز خودنمایی طبقه بورژوا نیست
بعداً تمام خرجایی رو که برام کردی پست می دم دیگه هم هرگز نمی خوام ببینمت
خداحافظ
پس کی می خوای زحمات منو جبران کنی ؟
چرا همین الان جبران نمی کنی ؟
خلاصشو بخوام بگم تو هیچ وقت نمی تونی جبران کنی
و نتیجه ش اینه که بیام زیرخواب تو بشم آره ؟
خب ، دارم بهش فکر می کنم
! پس رُک و صریح بگو
من نمی دونم منظورت چیه که می گی « زیرخواب » [ معشوقه ] ؟
با توجه به اینکه تو دختر منی
و خودم خرج و مخارجتو می دم چه اشکالی داره که با من بخوابی ؟
عجب ! می فهمم
پس به همون اندازه ای که تا حالا واسم خرج کردی ترتیب منو بده
! من مشکلی با این کار ندارم
انگار که دارم این زندگی و بدن نوزده سالهمو دور می ندازم
ولی بعداً زندگیم رو صرف اهداف با ارزش تری می کنم
پدر
باید بهت بگم که من دیگه باکره نیستم
تو همینجا بمون
کسی که سلطه داره و کسی که تحت سلطه است
دنیا از این دو گروه تشکیل شده
...من
اینطور نیست که فقط صاحب چیزایی باشم که روش سلطه و نفوذ دارم
یا فقط چیزایی رو که تحت سلطه ی منن دوست داشته باشم
وجود شماها به خاطر حضور منه
شماها که محکوم به اطاعتید قبل از من ِ سلطه گر ، وجود داشتید
ای گرسنگان، برخیزید! زمان رهایی نزدیک است، سپیده دم خواهد رسید!
ای رفقا بیدار شوید ! خورشید طلوع کرده
با طلوع روز، فرصت رهایی از زنجیرهای استبداد رو پیدا میکنیم
پرچم سرخ، با خون ماست که زنده و پاینده است!
هرچند که دریاها میان ما فاصله و حائل شده اند ولی بیائید دست در دست هم متحّد شویم
...بیائید برویم به جنگ ِ
نمی دونم که از خودم بدم میاد یا نه ؟
شاید اصلاً برای همین خواری و خفّت زنده ام ؟
من زنی در حال مرگم
زنی که داره می میره رو نمی شه زنده کرد
هیچ کس یه زن ناتوان رو که داره قبر خودشو می کنه نمی خواد
...ولی
...برام سؤاله که مرگ
چه شکلیه ؟
لعنت به این زندگی
من که تا ابد قرار نیست یه تیکه آجر تو این هِرَم جنسی باشم
...این آدما
! دیگه هرگز با هیچ کدومشون نمی خوابم
...گُه توش
! درد دارم
... درد
صبح به خیر
روزتون به خیر و سلامت
پدر ! توی دفتر دادستانی
داشتن به شوخی می گفتن که تو قراره کودتا کنی
که اینطور
... خب اینجور شایعات زود پخش می شن
به خاطر اون حادثه
و همینطور حجم پایین پرونده های کیفری موجود
درسته
تا نباشد چیزکی ، مردم نگویند چیزها
راستش جدّی جدّی دارم بهش فکر می کنم
ها ؟
تو که دیگه باکره نیستی درسته ؟
تو هر شب با پدرمون رابطه ی جنسی داری ؟
البته طبیعیه چون هر دو تاتون از یه خون هستین
تو هم به زودی تبدیل به یه خوک می شی
تو از پدرمون خوشت میاد ؟
من از اون وقتی که دنیا اومدم ، طوری ترتبیت شدم که یه معشوقه جنسی بشم
تقدیر من اینه که همخوابه ی پدرمون باشم
از دیدنت خوشحال شدم
بابام خیلی سِمِجه
باشه
بیا شروع کنیم
خوبه
عالیه
حالت قشنگیه
خوبه
خودشه خیلی خوبه
به همون حالت بشین
خوبه
حالا شُل کن خوبه
اوکی
...خب
نگاه به چپ
حالا سمت من خوبه
! برادر
حالا لبخند
- از این عکس ها هم می گیری ؟ - آره
برای مطالعات زنان استفاده می شه
پاهاتو کمی باز کن
خودشه
همینجور لبخند بزن
خوبه
برادر ! مادرمون خودکشی نکرده بود
من کُشتمش
چی ؟ الان چی گفتی ؟
من مامانو کشتم
چی !؟
از قبل تلاش کرده بود خودشو بُکشه و من دیدم که داشت عذاب می کشید
این بود که من هم فکر کردم شاید واقعاً انتخابش این بوده که بمیره
و اگه بمیره خوشحال تره
خواد با اون وضع به زندگی ادامه بده این بود که کمکش کردم
دیگه کافیه
اگه اومدی اینجا که چرت و پرت بگی بهتره که بری
برو بگیر بخواب چشات از زور بیخوابی قرمز شده
پسره ی ابله حالمو به هم می زنه
جدّی می گم با دستای خودم خفه ش کردم
بعدش چی ؟
مادرمون داشت کابوس می دید
و وقتی هم که داشت عذاب می کشید لخت بود
...پس من
بهش تجاوز کردی بعد هم کُشتیش درسته ؟
...آره
این مادرکُشیه و مجازات من هم اعدامه درسته ؟
برادر می شه خودت منو بازداشت کنی ؟
همین الان بازداشتم کن و برام پرونده تشکیل بده
از وقتی که مادرمون مُرده
رفتارهای تو کمی عجیب شده
راجع بهش فکر می کنم فعلاً برو خونه منتظر باش
! چشم
باورم نمی شه
یعنی واقعاً داشت راستشو می گفت ؟
اوّل اینکه همچین اتفاقی تو خونه ی ما نباید بیفته
دوّم اینکه ، اصلاً انگیزه ای برای قتل وجود نداره
! امکان نداره
همچین چیزی مزخرفه
هیچ کس باورش نمی شه که من اینکارو کردم
اصلاً شاید کار اشتباهی کردم ؟
نباید مادرمو می کشتم
باید به جاش اون خوک ها رو می کشتم
حامله ای ؟
که اینطور
مال پدرمه ؟ یا برادرم ؟ بچه کدومشونه ؟
...مال برادرته
تو چیزی جز یه بچه خوک بی ارزش نیستی
مُرده ؟
! توی خوک
کیه ؟
چی می خوای ؟
نمی دونستم حسابی مرد شدی
اگه اومدی اینجا با من بخوابی اشتباه اومدی
من با پدرمو برادرام فرق دارم
واقعاً ؟ اینم از بدشانسی منه
منو بگو که فکر می کردم دلت زن می خواد.
- چرا اومدی اینجا ؟ -همینطوری
حقیقتش اومدم حرف بزنم
می دونی مادرت خودکشی نکرد
...در واقع اون کسی که مادرتو کشت
من بودم
! من بودم
عین حقیقته
من به ناتسوکو قرص خواب دادم ...که ببره بده مادرت
چون گفته بود که خوابش نمی بره
این بود که با اینکار باعث مرگش شدم
مادرم 40 تا قرص خورده بود که رسماً اقدام به خودکشی حساب می شه
کل قرص هایی که خورد 50 تا بود
و اون من بودم که مجبورش کردم اون ده تا قرص باقی مونده رو هم بخوره
- همونا هم بود که کشتش - ! امکان نداره
...من مطمئنم که مادر وقت مرگش خوشحالتر بود
تا اینکه تو این خونه مثل یه همخوابه ی بی ارزش باهاش رفتار بشه
مادر تو هم ناپاک بود
! نه نبود ! اون با تو فرق داشت
از چی حرف می زنی ؟
هر چی زن تو این خونه ست همه رو بابامون گائیده
...رفتارمون ، افکارمون
پدرت روی همه چیز و همه کس سلطه داره
! خفه شو جنده
!آره من جنده ام
لعنتی
معلومه عقلتو از دست دادی
به چه حقّی خواهرامو کُشتی ؟
چرا داشتم . مطمئن باش که حق داشتم زنها نمی تونن درک کنن
! هی هاروکو
بعله ؟ چیز خاصی نیست
نمی خوام به پلیس یا هیچ کس دیگه ای راجع به قضیه خبر بدم
مرگ خواهرام منو ناراحت نمی کنه
حالم هم کاملاً خوبه
چون می تونم به زندگی خودم ادامه بدم
من با تو فرق دارم
در ضمن به رابطه م با بابا ادامه می دم
...پدر
چی شده ؟ مساُله ای پیش اومده ؟
نه مشکلی نیست
اصلاً چیزی نیست
شمشیر شمشیرم سر جاش نیست
نه. چیز خاصی نشده مثل همیشه ست
خفه شو ! معلومه که مشکل پیش اومده
! لعنت به تو
- پس تو برداشتیش ؟ - پدر
واقعاً به این شمشیر احتیاج داری ؟
...نه اشکالی نداره
می دونی ؟ ...من اینو قرض گرفتم
تا باهاش خواهرامو بُکشم
...پدر، من
من از اولّش در اشتباه بودم
حالا دیگه مادرم و خواهرامو کشتم
! ولی از اوّل اشتباه کردم
هر کسی اشتباهاتی داره
راههای زیادی برای اصلاح اشتباهاتت هست
...ولی چیزی که تو الان نیاز داری
اینه که بدونی از چه راه هایی بیاد اشتباهات خودتو جبران کنی
اشتباه می کنی پدر
منظورم از اشتباه اون نبود ...اومدم اینجا تا
مطمئنم که نظرم در این مورد درسته
من راجع به رفتار اشتباه حرف نمی زنم
من به اینجا اومدم
! اینجا ، این
اومدم که بشینم اینجا
...تو
! لعنتی
...من
I...
نیومدم که فقط اینجا بشینم
چطور جراُت می کنی منو قضاوت کنی ؟
یعنی اینقدر از یه قاتل می ترسی ؟
... شما ، برادرهای من
همه ی شماها می خواین که جای پدرمون بشینید مگه نه ؟
ولی هیچ کدوم تون نمی تونستین غلبه کنین
...بگذریم
! اونی که الان در این جایگاه می شینه منم
منم که در این جایگاه نشسته م
پایان
«ترجمه و تطبیق متن زیرنویس با اثر » .:: [ HM.Boottimmar7 ] ::.
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.