Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
من دنی مکنامارا هستم
قبلاً برای افبیآی کار میکردم
منم لکسی وزیری هستم
قبلاً دزد بودم
ببخشید، یه شاهدزد
بعد از حمله به واتیکان توسط...
گروهی اسرارآمیز به رهبری...
کسی که به خودش میگه خان بزرگ، به شکار گنج برگشتیم
اون دنبال یه عتیقهی باستانی مغول...
به اسم درفش روح میگرده
که بهش روح چنگیز خان هم میگن
و در مسیر رسیدن بهش...
پشت سرشون نابودی به جا میذارن
پس به نظر میاد به عهدهی ماست که جلوشونو بگیریم...
با پیدا کردن درفش
قبل از اینکه اونا پیداش کنن
آنچه گذشت...
به گمونم این دکتر ارلاف باشه
میدونی این خوراک نگه داشتن چیه؟
یه درفش جنگی مغول...
که اثر دیانای چنگیز خان روشه
دکتر ارلاف به قتل رسیده
تحقیقاتش رو به همراه درفش بردن
به نظر میاد درفش به لائوس رفته
هرچی که خان بزرگ از واتیکان دزدیده...
یه ربطی به سرنخ درفش روح داشته
درفش روح در دست ا.گ هستش
ا.گ؟ کی هست؟
نمیدونم
این جعبهها از کجا اومدن؟
یه سری آمریکایی، مثل شما
ساعت رو از اونا گرفتم
پدرم یه ساعت درست عین همین داره
الان منفجر میشه
- نه، نمیتونم تنهاش بذارم - اگه بری داخل میمیری
[آمریکای شمالی، بوستون، دفتر میدانی افبیآی]
لکسی، بابامو دارن از زندان میارن
ردیفی؟
- خوبم - میدونی، اگه میخوای...
کنار بکشی و بسپاریش به من...
تنها چیزی که میخوام، اینه که پدرت...
بهمون بگه درفش روح کجاست
تا بتونیم خان رو پیدا کنیم و بکشمش...
به خاطر بلایی که سر وایولت آورد
مأمور هارپر
بچه
سلام
به نظر...
سر حال میای
آزمایشهای بالینی
دکتر میگه من یه بیمار نمونهی سرطانم
ولی تو که این همه راه نیومدی...
که بهم یادآوری کنی چقدر خوشتیپم
خیلیخب، هارپر. قضیه چیه؟
تابلوهای نقاشی؟ فقط همون دهتا رو دزدیدم
نه. هارپر، پیداش کردی؟
پدرت وسایل شخصی خیلی کمی داره
ساعتمه
اون کلاغ علامت چیه؟
یادمه بچه که بودم دیدمش
ریونها
اسم گردان هواییم توی ویتنام بود
گردان هوایی؟ تو که یه مکانیک بودی
به همراه یه سری کار دیگه
من سوابق خدمتتو دیدم، مکنامارا
هیچ اشارهای نشده که تو خلبان بوده باشی
آره، قضیه رسمی نبود. ما یه گروه کوچیک بودیم
نامتعارف
از یه پایگاه هوایی توی لائوس عملیات انجام میدادیم
نه
تو توی خط هوایی آمریکا بودی؟
یعنی مثل یه مهماندار مرد؟
درواقع واسه مرد میگن پیشخدمت
در ضمن، نه
خط هوایی آمریکا، یه خط هوایی سِری در جنگ ویتنام بود که سیآیای ادارهاش میکرد
در سرتاسر جنوب شرق آسیا پرواز میکردن...
و محمولههای مخفی...
اسلحه و جاسوس جابجا میکردن
یه بار ریچارد نیکسون رو هم بردیم
شعارمون این بود: "هر چیزی، هر جایی، هر وقتی"
خیلیخب
ببین، تا به حال...
چنین چیزی جابجا نکردی؟
اسمش درفش روحه
به اسم روح چنگیز خان میشناسنش
طبق آخرین اطلاعاتمون...
آمریکاییها از یه آزمایشگاه توی قزاقستان، قاچاقش کردن
احتمالاً کار سیآیای بوده و ریونها اونو بردن
نه، تا حالا ندیدمش
مربوط به اعمال تروریستی...
توسط شخصیه که به خودش میگه خان بزرگ
خیلیا رو کشته
یکیشونم دوست منه
متأسفم که اینو میشنوم
فکر میکنیم ریونها درفش رو...
به یه دهکده توی لائوس به اسم سانا بردن
گرچه که ظاهراً روی هیچ نقشهای نمیتونیم پیداش کنیم
چون روی هیچ نقشهای نیست
ولی من میتونم کمکتون کنم
قبلش...
یه سری خواسته دارم
بابا، داریم یخ میزنیم. میشه فقط...
بهمون بگی دهکده کجاست؟
من چه میدونم دهکده کجاست
لعنت بهت، مکنامارا
چند بار تا حالا ازت کمک خواستم، بابا؟
- توی کل عمرم - دنی...
- یه بار؟ - میخوام کمک بدم
ولی سانا توی هیچ نقشهای نیست
موقعیتش محرمانه بود
نمیخواستیم نیروهای ویتنام جاسوسی کنن
توی مثلث طلاییه
چی؟ یعنی محل تلاقی مرز تایلند، برمه و لائوس؟
آره. اونجا هرج و مرجه
گروههای خلاف و قاچاقچیهای مواد به اونجا حکمفرما هستن
از اون جاهاییه که...
میگن ریسک ورود به اینجا با خودته
تو بری عاشقش میشی
فقط یه نفر توی دنیا میدونه چطور باید به سانا رفت
رفیق قدیمیم، کلانتر
بعد از جنگ توی لائوس موند
خب این کلانتره رو چطوری پیدا کنیم؟
کلانتر. شما نمیتونید، ولی من میتونم
حتی فکرشم نکن
یعنی چی، منو فقط به چشم راه خلاصی از زندان میبینی، بابا؟
اگه نمیخوای کمک کنی، خب...
دنی، نمیخوام فریبت بدم
کلانتر کاملاً دور از دسترسه
اونجا نه گوشی هست، نه اینترنتی
اصلاً جادههاش اسم ندارن. قول میدم...
وقتی به لائوس برسیم، میتونم کلانتر رو پیدا کنم
صد درصد
- نه - ما نقاشیهای فینسگیت رو برات گیر آوردیم
نقاشی فاروق هم همینطور
آثار خیلی مهمیان، هارپر
حکمش تخفیف خورد، هنوز دو سالش مونده
نمیتونم همینطوری ولش کنم توی جنگلهای لائوس بچرخه
هارپر، خودتم میدونی...
که اگه قضیه مهم نبود، ازت نمیخواستم که با خودمون ببریمش
شنیدن چنین حرفی مایهی تسلی خاطر هر پدریه
درفش رو پیدا کنیم، جلوی خان رو میگیریم
- نه - پدرمو برمیگردونم
یا میتونی منتظر بمونی که خان...
به آمریکا حمله کنه، بعدش تو میتونی به همه توضیح بدی...
که هر کاری که برای متوقف کردنش از دستت برمیاومد رو انجام ندادی
- قشنگ گفتی - ممنون
خیلیخب. 72 ساعت وقت دارید
فرار کنه گردن توئه
اگه باعث میشه حالت بهتر بشه، احتمالاً...
همهمون به هر حال اونجا کشته میشیم
ترجمه: thetrueali
Telegram: @Thetrueali
[کلاغهای شانگریلا]
[لائوس، مثلث طلایی]
ردیفی؟
آره، فقط دارم هضمش میکنم
بخشی از بهترین دوران عمرم رو اینجا گذروندم
آره. مطمئنم خطر مداوم تب دنگی...
و اسهال انفجاری خیلی حال میداده
نه، جوون بودم و شاداب
بابت سختی کار کلی پول میگرفتم، مجرد بودم
اگه تعریف نکنی هم مشکلی نیست
فقط میگم اینجا یه کوچولو شر به پا کردم، همین
یکی از بارهای مورد علاقهام همین سر خیابونه
نیومدیم لائوس که توی میخانههای جنگلی ول بچرخیم
توی یه پرواز 20 ساعته خوابیدی
نمیخوای یه کم پاهاتو ورزش بدی؟
با پدر پیرت بیشتر آشنا بشی؟
مسافرت که نیست
باشه؟ دو روز وقت داریم که کلانتر رو پیدا کنیم
بعدشم دهکدهی سانا و درفش روح
خیلیخب، باشه
میرم یه قایق جور کنم
ببخشید
سلام، میخواستم یکی از قایقهاتونو قرض بگیرم
قایق نداریم
قایق ندارید؟
پس اینا چیان؟
واسه آمریکاییها قایق نداریم
من شبیه آمریکاییها حرف میزنم؟
از نظر من که فرقی نداری
ببخشید خانم، مگه یه خانم جوان بداخلاق این اسکله رو نمیگردوند؟
سلام!
پت مکنامارا
- هنوز زندهای - آره، کم و بیش
گوش کن. باید در اولین فرصت این بچهها رو ببرم...
اون طرف رودخونه که کلانتر رو ببینن. کمکی از دستت بر میاد؟
البته
بهترین قایقمو میدم بهتون
خیلیخب
عالیه
آهای، وانگ!
واسه ریون و این آمریکاییهای مهربون، اون قایق خوبه رو بیار
ایول
- بریم. آره - آره
از کِی تا حالا فرانسوی یاد گرفتی؟
از مادربزرگت. توی خونه خیلی کم انگلیسی صحبت میکردیم
من خیلی زود یاد گرفتم، ولی عمو چپی...
نه، زیاد استعدادشو نداشت
مادربزرگ من فرانسوی بوده؟
آره. بابام بعد از جنگ اونو با خودش آورد آمریکا
چیه، فکر کردی اولین مکنامارایی هستی...
که با یه اسلحه دنیا رو میگردی؟
این عملاً کسب و کار خانوادگیمونه
اون پسرته؟
- آره - وای
خیلی خوششانسی
پدرت یه قهرمانه
اون با ریونها...
در زمان جنگ به مردم من کمک کردن
ولی بهتره راه بیفتید
ژنرال راسا از قبل خبردار شده...
که چندتا خارجی اومدن اینجا
بریم
آهای، وانگ!
قهرمان؟
چیه؟ خیلی بعید به نظر میاد؟
مدام آدمو سورپرایز میکنی
این ژنرالی که نگرانش بود، کی هست؟
به نظر میاد به زودی میفهمیم
به مثلث طلایی خوش اومدید
ژنرال دنبالتون میگشت
من ژنرال راسا هستم
و میبینم که...
با هیئت خوشآمدگویی من آشنا شدید
حالا بگید ببینم...
چی شده که به لائوس اومدید؟
ما فقط...
اومدیم بازدید
هیچکی همینطور نمیاد بازدید مثلث طلایی
شما یا دزد هستید...
یا قاچاقچی مواد یا شکارچی
مایهی افتخارمه که فکر میکنی ما انقدر آدمای جالبی هستیم
ولی من فقط اومدم...
با پسرم و نامزدش از مکونگ بازدید کنیم
- دوستدخترمه - نامزدش نیستم
از دست بچهها، نه؟
جهت اینکه بهتون قول...
سفری امن رو بدم، یه وثیقهی 50 هزار دلاری باید بدید
- موفق باشی - وای
باشه. پس صد هزار دلار
خب اصلاً میتونی بگی یه میلون میلیارد تریلیارد دلار...
چون ما چنین پولی نداریم
لکسی...
فکر میکنم وقت بیشتری لازم دارید که روش فکر کنید
نه
خواهش میکنم
مهمونا رو به بهترین سوئیتمون راهنمایی کنید
من هیچجا نمیرم
آهای، آهای
"بیا سرشو بخور" به زبون لائوسی چی میشه؟
خیلیخب، خیلیخب
باشه. خیلیخب
خوب پیش رفت
به قول معروف...
"خشونت بهترین بخش شجاعت است"
احتیاط
"احتیاط بهترین بخش شجاعت است"
این که اصلاً با عقل جور در نمیاد
ببین، ما به هر حال کارمون به همینجا میکشید
پس بهتره سریع تمومش کنیم بره
شروع کنیم برای فرارمون نقشه بکشیم
واقعاً امیدوارم اون نگهبان انگلیسی بلد نباشه
تقریباً تضمین میکنم که بلد نیست
باورم نمیشه اومدم این سر دنیا...
و دوباره افتادم زندان
بیخیال بابا. اینجا اصلاً زندان به حساب نمیاد
پس نقشه چیه، هری هودینی؟
- یه کم دندون رو جیگر بذارید. بهم اعتماد کنید - نه
به من اعتماد کنید
- خوب کش رفتی - ممنون
اون سوهان ناخن راسائه؟
- نقشهات اینه؟ - تو نقشهی بهتری داری؟
لکسی، یه هفته طول میکشه تا با سوهان بخوایم از اینجا خارج بشیم
- حرف نزن، کمکم کن برم بالا - یا میتونید یه کم صبر کنید
بیخیال. صبر کنیم چی بشه؟
هنوز ماهیتابهی قدیمیتو داری، مای. آره؟
یه حرکت کلاسیکه
بیایید
- بجنب - ممنون
- برو - سلام، مای
یه چیزی در مورد یه قایق گفتی؟
- انتهای اسکلهست - ممنون، مای
از قبل چمدوناتونو گذاشتم توی قایق
- وای، ممنون - برید
[رم]
نقل دهن محافل چیه؟
به جز انتخابهای بحثبرانگیز پوششت؟
این
صبر کن ببینم، یه پیغام مخفی دیگه...
توی روزنامهست؟
نه
خود روزنامه، چاک
آها
یه حملهی دیگه از طرف خان
حالا اخبار رسماً این گروه رو "ایل" خطاب میکنه
یه نفتکش رو توی دریا منفجر کردن
چیزی که توی اخبار گفته نشده...
اینه که توش سرورهای کامپیوتر بوده
سرورهای کامپیوتر وسط دریا؟
بکاپ اینترنتی به عنوان آخرین راه چاره
نمیدونی دلیلش چی بوده؟
نه
همچنان نمیدونیم وقتی که خان مهرهی سیآیای بوده...
چه پروندههایی رو دزدیده
نمیدونیم توی حملهی واتیکان چی گیر آورده
از پایگاه روسی چی برداشته، حالا هم این
اصلاً نمیدونیم حملهی بعدیش به کجاست
شوخیت گرفته؟ شما ناسلامتی سیآیای هستید
شاید وقتش باشه که از بچههای پروژهی امکی اولترا...
درخواست کنم دستگاه خوندن افکار رو بهم بدن
وای، وای، وای. چنین چیزی...
وجود...
وجود نداره. معلومه
فرضیهی شایع اینه که...
خان یه آنارشیستـه...
که سعی داره جهان متمدن رو بیثبات کنه
ای بابا، اینو که منم میتونستم بگم
از چاک لفظباز خوشم نمیاد
میدونیم که خان دنبال درفش روحه
میدونیم که زمان جنگ سرد...
یه عملیات مشترک بین سیآیای و واتیکان انجام شده...
به اسم تموچین و درفش افتاده دستشون
چیز دیگهای توی واتیکان نفهمیدی؟
اینکه ا.گ کی یا چیه؟
نه. خبر خوب اینه که حالا داری با یه اسقف صحبت میکنی...
عملاً
خبر بد اینه که دارن انتقالم میدن به بوستون
دو ساعت دیگه باید سوار هواپیما بشم
اگه دارن از اینجا دورت میکنن...
نشون میده که داری توی جای درستی کندوکاش میکنی
در ضمن اینم هست
این شهادتنامهی تقدیس سن ویکتوریاست
توی دههی هفتاد یه راهبهی فرانسوی توی لائوس بوده
بیا
حالا نزدیک به 20 سال اونجا بوده...
ولی خیلی مختصر دوران حضورش در اونجا رو توصیف کرده
چرا تقدیسش کردن و تمام جزئیات علتش رو نگفته گذاشتن؟
همینو بگو. واسه همین رفتم با نویسندهاش صحبت کردم
اینجاست که قضیه جالب میشه
ترسیده بود
به نظر میاد یه نفر از کلیسا رفته بوده سراغش...
و بهش هشدار داده که راجع به سن ویکتوریا حرف نزنه
کی از اعضای کلیسا میاد چنین کاری کنه؟
اون...
میخوای اون طرف رو نگاه کنم؟
بله لطفاً
اون پدر آلونسوئه
سازمان اطلاعات واتیکان عملاً وجود نداره...
ولی اتفاقاً وجود داره و اونم جزوشه
اگه کسی اون زن رو تهدید کرده باشه...
شرط میبندم کار اون بوده
چاک...
تو کسی رو تعقیب کردی؟
آره، حالا باید حواست بهش باشه...
که من برم به پروازم برسم
قطعاً یه چاک دانلی سوار اون هواپیما میشه
- ولی تو نخواهی بود. بیا - چی؟
- بیا - صبر کن ببینم، کجا؟
سمت راست
چی؟
- گمش کردیم - بیا اینجا
- آخ - بشین. بشین
- چیکار داریم میکنیم؟ - هیس
فقط یه مقدار فضا بهش میدیم
بیا
انتظار بالاتری از یه مأمور سیآیای داشتم
و قطعاً انتظار بالاتری از تو داشتم، چاک
هر اطلاعاتی که دنبالشی...
راههای بهتری هم برای پیدا کردنش هست
جاهای بهتری هم برای صحبت راجع بهش هست
باهاتون تماس میگیرم که کجا همدیگه رو ببینیم، خانم ریس
پسر، یارو خیلی خفنه
درواقع مکانیک بودم
توی یه پایگاه هوایی درست روی مرز ویتنام مستقر بودم
یه روز یه هواپیمای غیرنظامی که دمش داغون شده بود...
و موتورش ترکیده بود، از سمت لائوس اومد
شگفتزده شدم که خلبانش تونست اون هواپیما رو فرود بیاره
- کلانتر همون بود؟ - آره
هیچ یونیفرمی هم نداشت، فقط یه پیراهن هاوایی با شلوارک
دمپایی. به بهترین شکل ممکن هواپیما رو تعمیر کردم...
کلانتر هم منو به آبجو و خوراک دنده مهمون کرد
پرسید میخوام بهشون بپیوندم یا نه
از اون روز به بعد، یه ریون شدم
توی یه پایگاه هوایی سِری...
به اسم شانگریلا کار میکردیم (به معنی بهشت)
شانگریلا؟
تصور ما از بهشت خیلی با هم متفاوته
میدونی، دورترین جایی که تا حالا از خونه رفته بودم، کیپکاد بود
یه فرصتی به دست آورده بودم که دنیا رو ببینم
تنها چیزی که داشتیم...
تنها چیزی که برامون مهم بود، همدیگه بود
هر روز زنده برمیگشتیم. این...
ارزش جشن گرفتن رو داشت
لکسی از مرگ دوستش خیلی اذیت شده
خودشو مقصر میدونه
از کجا میدونی؟
چه میدونم، آدم همیشه همین کارو میکنه
گوش کن پسرم، بذار یه نصیحتی بهت کنم...
صحبت خوبی بود
میتونی باهام صحبت کنی
اینو میدونی دیگه؟
نیازی به صحبت نیست
فقط به قدر کافی توی زندگیم مرگ دیگران رو دیدم
اینکه اومدی حال منو بپرسی، چقدرش به خاطر اینه که نگرانمی...
و چقدرش به خاطر اینه که سمت بابات نباشی؟
چی؟
من...
حدود 90 درصد به 10 درصد
80 درصد به 20 درصد. ولی قطعاً...
بیشترش نگرانی بابت توئه
هیچ نمیدونی که چقدر خوششانسی...
که اصلاً پدری داری که ازش کینه به دل بگیری
حقیقتاً نمیخوام کینه به دل بگیرم، فقط...
خیلی کم یارو رو میشناسم
مثل صحبت با یه غریبهست...
که مهمترین آدم زندگیت هم هست
حتی کسانی که از پدرشون متنفرن هم خاطراتی دارن...
که با هم یه سری کارا انجام میدن
هیچوقت با هم به یه مسافرت نرفتیم
هیچوقت یه کریسمس رو جشن نگرفتیم. میدونی...
تا موقعی که من رانندگی یاد گرفتم، توی زندان بود. اون...
همهشو از دست داد
رهات کرد
آره
منم وایولت رو پشت سر رها کردم
دو بار
یعنی...
من هر اون چیزیام که تو ازش میترسی
تو گفتی...
در نهایت همه آدمو ناامید میکنن
بعد...
منم یه لحظاتی...
حس میکردم فقط منتظری...
که ناامیدت کنم و بدترین بخش اینه که...
گذشتهی من مدرک اینه که حق با توئه
رسیدیم
کلانتر یه ماشین برامون فرستاده
حتماً مای بهش خبر داده
کلانتر
- خودتی؟ - وای، اسموک
باورم نمیشه که خودتی
آره، نگاهش کن
به همراه یه نسخهی جوونتر و خوشتیپتر
- آره به گمونم - آره؟ خب...
- به شانگریلا خوش اومدید - دنی هستم
منم دنی هستم. دنی کوالسکی
صداش میکنیم کلانتر
اسم من...
خب کمترین کاری که از دستم برمیاومد...
این بود که اسم کسی که دو بار جونمو نجات داده رو بذارم روی اولین بچهام
- سه بار - خیلیخب
قضیهی بانکوک رو حساب نمیکنیم که، درسته؟
خیلیخب. این خانم خوشگل کی باشن؟
لکسی هستم. خوشوقتم
خب باند فرودگاه رو چیکار کردید؟
اینجا حالا مزرعهی قهوهست
یه مقدار طول کشید تا همه رو قانع کنم...
که به اندازهی مزرعهی خشخاش سودآوره، ولی...
مواد مخدر توی این منطقه داشت مردم رو به کشتن میداد
هر کسی میتونه به شانگریلا بیاد
میتونن تمرین کنن، بذر واسه کاشت بگیرن...
آبجو بخورن
یه منطقهی بیطرف هم هست، واسه همین همهی گروههای خلاف به اینجا میان...
بهترین رفتار رو از خودشون نشون میدن وگرنه طعم...
قدرت گل رو میچشن (شعاری در دههی شصت میلادی)
خیلی خوشحالم که میبینمت
- منم خوشحالم که میبینمت - آره
ولی یه یارو به اسم ژنرال راسا دنبالمونه
اون کلهگندهترین خلافکار توی مثلث طلاییه
اگه بیاد اینجا، یکی خیلی گندهتر از منو عصبانی میکنه
بیا امیدوار باشیم حق با تو باشه
بیایید یه نگاه به دفتر قدیمیم بندازیم
عه، صندلیهای هواپیمای سی47 رو تبدیل کردی به نیمکت بار؟
خب اگه میشه توی هواپیما 16 ساعت روی اینا نشست...
میشه 16 ساعت هم روش مشروب خورد
چیز دیگهای رو هم ارتقا دادی؟
آره. یکی از مسافرایی...
که اومد اینجا...
موج تلویزیون ماهوارهای دزدی برام وصل کرد
چیز خاصی نیست، ولی بازیهای هاکی رو میتونیم ببینیم
صبر کن ببینم، میشه...
میشه برگردی شبکهی قبلی؟
[انفجار دو تانکر نفت در دریای عمان]
یه حملهی دیگه از طرف خانـه
همزمان به صورت تصادفی همهجا بودن...
کشتنش رو برام خیلی سخت میکنه
خیلی مطمئن نیستم اینا تصادفی باشن
واتیکان، روسیه...
حالا هم این، وسط دریا
به نظر من که خیلی تصادفی میاد
خیلیخب، یه لحظه...
به تاکتیکهای چنگیز خان فکر کن
البته، ولی...
بیا فرض کنیم که نمیدونیم تاکتیکاش چی بوده...
واسه پیشبرد بحث
بیا اینجا
خیلیخب، تو یه مزرعهداری
- چرا من مزرعهدارم؟ - لکسی، فقط...
- میدونی، باهام کنار بیا - واسه پیشبرد بحث
خیلیخب، یه روز...
یه گروه مبارز اسبسوار از شرق...
میان سمتت. هیچ سوالی نمیپرسن
فقط همه رو میزنن میکشن
خونهتو آتیش میزنن
به نظر تصادفی میاد، درسته؟
نه. یه سال بعدش، همون جنگجویان اسبسوار...
برمیگردن ولی این دفعه...
صد هزار نفر شدن
و جای اون مزرعه...
حالا یه شاهراه پر از علفه
اسبها از علف تغذیه میکنن
جنگجویان از زمین استفاده میکنن
داریم راجع به سریعترین ارتشی...
که جهان به خودش دیده حرف میزنیم
اون حملهی اول...
اصلاً تصادفی نبود
آمادهسازی برای یه تهاجم بود
پس چیزی که برای بقیه آشوب به نظر میاد...
یه نقشهست که فعلاً نمیتونیم متوجهاش بشیم
و وقتی هم که متوجه بشیم دیگه خیلی دیر شده
واسه همین باید درفش رو پیدا کنیم
خان رو بکشونیم سمت خودمون
- صحیح - آره
بابا؟
اینو دیدی؟
آره، توی هواپیمام بود
صبر کن ببینم، درفش پیش تو بوده؟
چندتا مأمور سیآیای پیداشون شد
میخواستن بزنن به دل شوروی
فقط یه چیز از اونجا برداشتن که همین بود
این تأیید میکنه که کار سیآیای بود که درفش رو از قزاقستان برده
آره، بعدش گفتن ببریمشون...
به یه دهکدهی کوچیک به اسم سانا
میتونی نشونمون بدی کجاست؟
توی نقشه نمیتونید پیداش کنید
سیستم مسیریابی خودمونو داشتیم...
که نیروهای ویتنام نتونن رمزگشاییش کنن
من میتونم ببرمتون اونجا
فردا اول وقت میریم
اگه بخوایید، میتونید از ساعت تخفیف بار لذت ببرید
ساعت تخفیف
کلبهها کجان؟
چی روی دستته؟
خب این خیلی بیادبیه
یالا
آهای
جریان چیه؟
ولم کن
تقاص این کارتونو پس میدید
باریکلا
شما دوتا الان...
با قدرتمندترین کارتل مواد مخدر توی مثلث طلایی وارد جنگ شدید
سالها آرامش رو توی این دره حفظ کردم و حالا از بین رفت
اون کارتل...
صاحب نصف مزارع خشخاش مثلث طلاییه
کلی نیرو و اسلحه دارن
خب این خوب نیست
یه راهی پیدا میکنیم. همیشه همینطوره
نماد خان رو روی دست یکی از اون اراذل دیدم
ببین، مطمئنی؟
یعنی چی؟ فکر کردی سر مرگ وایولت عصبانیام، واسه همین توهم زدم؟
بچهها، تا شب برمیگردن سراغتون
حرکت بعدیمون چیه؟
فنی رو بیدار میکنیم
آره. دختر خودمه. هنوز مثل همیشه سکسیه
دوران بهتری هم داشته
ولی با یه کم مراقبت و عشق ردیف میشه
مراقبت و عشق؟
توی یه قرن اخیر پرواز کرده؟
آخه باید درش عوض بشه...
باید...
همهچیش عوض بشه
- خیلی از هلیکوپترای هیویی سر در میاری، آره؟ - نه
ولی یه چیزایی راجع به جاذبه حالیمه
و آره، ترجیح میدم شانسم رو...
با سفر زمینی امتحان کنم، جای اینکه سوار اون بشم
لکسی، ژنرال راسا از این طرف داره میاد...
بزرگترین گروه قاچاقچی تریاک از اون طرف میاد
- آره - نمیتونیم اینجا بمونیم
یعنی مگه اینکه بخوای کاری که شروع کردی رو، تموم کنی
- حالا شد تقصیر من؟ میاندازیش گردن من... - عه، عه، عه
- چنین کاری نکردم - دنی، دنی...
چطوره اینجا بمونی به کلانتر کمک کنی که آماده بشه
لکسی، با من بیا یه مقدار تجهیزات جمع کنیم
میرم تجهیزات جمع کنم
باید بیخیالش میشدم
میدونی، شایدم نماد خان نبود که روی دست اون یارو دیدم
شایدم خون جلوی چشممو گرفته. شاید من خود شیطانم
میدونی، چاک هم وقتی اولین بار منو دید، همینو گفت
تازه اون کشیشه
چاکی دانلی کشیش شده؟
میدونی، تعجبی نداره
خیلیخب. یکی که باهاش صمیمی بودی رو از دست دادی
اینو تجربه کردم
حتی خودمو قانع کردم که حالم خوبه، تا اینکه متوجه شدم اینطور نیست
ولی دیگه خیلی دیر بود
از قبل گند زده بودم به زندگی مشترکم...
و رابطهام با پسرم رو نابود کرده بودم...
واسه همین اشتباهات منو تکرار نکن
آره. خب بزرگترین لطفی که الان میتونم به دنی کنم...
اینه که تا جای ممکن ازش فاصله بگیرم
خیلیخب، ببین، من کشیش نیستم
ولی به اجبار دادگاه وقت داشتم...
که توی این سالها به زندگیم فکر کنم...
چیزی که متوجه شدم اینه که هر اشتباهی که مرتکب شدم...
فقط از پس زدن آدما شکل گرفته بود
مدام تلاشمو میکنم
مدام شکست میخورم
و کسانی که دوستشون دارم آسیب میبینن
تنها کاری که میتونی بکنی اینه که تمام تلاشت رو...
در زمانی که برات باقی مونده بکنی
زمانی که برات باقی مونده؟
درمان سرطانت با شکست مواجه شده؟
آزمایشهای بالینی چی؟
خب میدونی...
علائمش رو مخفی میکنه ولی...
درمان نیست
آدرنالین بهم تزریق شده که...
تا الان بتونم دووم بیارم
چقدر دیگه وقت داری؟
شاید یه چند هفته؟
شایدم کمتر
- نباید به دنی بگی - نه!
نه. اون توی یه سال گذشته...
متوجه شده که تقریباً همه توی زندگیش بهش دروغ گفتن
یا خودت بهش میگی، یا من میگم
از اینجا که خارج شدیم بهش میگم. قول میدم
میخوام یه مقدار باهاش وقت بگذرونم، طوری که از دستم عصبانی نباشه...
و آخرین روزای زندگیمو نشماره
فقط...
میخوام یه مدت کوتاهی پدرش باشم
پشیمونم نکن، مکنامارا
زندگی برای پشیمونی خیلی کوتاهه
میدونی، بابام هیچوقت راجع به دورانی که اینجا بود حرف نزد
یا کلاً راجع به هیچی
خب همیشهی خدا راجع به تو پز میده
وقتی تو میشناختیش که من به دنیا نیومده بودم
آره، میدونی، یه چیزی اختراع کردن به اسم نامه
صبر کن ببینم، تو و بابام ارتباطتونو قطع نکردید؟
خب حقیقتاً چیز خوبی...
در مورد زندان نبود که بنویسه ولی...
مدام منو در جریان میذاشت که تو چیکار میکنی
میدونی، "پسرم که وکیل شده"
"پسرم که مأمور افبیآی شده"
"پسرم که زیرآب میزنه"
اینم بهت گفته؟
که من تحویلش دادم؟
نه
به این قسمت اشاره نکرد
عجب
میدونی، یکی از مزایای این ماجراجویی...
اینه که میتونم با عروسم آشنا بشم
ترمزتو بکش
متنفرم از اینکه ناامیدت کنم، اسموک
ولی من و دنی نامزد نکردیم
نمیدونم منتظر چیه
چرا فکر میکنی اونه که منتظره؟
وای، دوره زمونه عوض شده، نه؟
خب تو منتظر چی هستی؟
تا حالا شده یکی رو انقدر دوست داشته باشی...
که واقعاً باور داشته باشی...
که بهترین کاری که میتونی براش کنی، اینه که تنهاش بذاری؟
آره. به جاش مشروب خوردم و تحمل کردم...
تا طرف مقابل زودتر منو ترک کنه
عجب
خب عجب پدر الگویی هستی
آره، ولی در مورد من...
پسر به هیچ عنوان ندارد نشان از پدر
ولی خوشحالم که به دست آدم مناسبی سپرده میشه
خب اینو نمیدونم
خب من روی رابطهی شما دوتا شرط میبندم
ممکنه به خاطر من همهمون کشته بشیم
این دیگه چیه؟
مشروب مار ویتنامی اصل
برنج مخمرشده با یه مقدار زهر مار...
که باعث میشه انرژی پیدا کنی
یه جرعه میخوری؟
حال به همزنه
- یه ذره بهم بده - خیلیخب
وای، وای
آره. بوش یه جوریه که میتونه...
انرژی چند هفته دیگه رو بهت بده
خوبه. چون آدرنالینم داره تموم میشه
ببین...
پشیمونی ممنوع
پشیمونی ممنوع
وای خدا
میدونی، بابام هیچوقت کنارم نبود
میتونم تصور کنم که چه فکری راجع بهش میکنی، دنی...
ولی میدونم که پدرت آدم متفاوتیه
کار ما این بود که با پرواز بریم و برگردیم
محموله تحویل بدیم و تحویل بگیریم و هیچ سوالی نپرسیم
ولی اگه جایی دود میدید...
مجبورم میکرد دور بزنم و برگردم
هرگز کسی رو پشت سر جا نمیذاشت
واسه همین صداش میکردید اسموک (به معنی دود)
خب هم این، هم اینکه...
عین دودکش سیگار میکشید
جون خیلیا رو نجات داد، دنی
جنگ آدما رو عوض میکنه...
این تغییر هم اکثر اوقات خوب نیست
سعی داره رابطهتونو درست کنه
شاید بهتر باشه یه فرصتی بهش بدی
یالا
خیلیخب، آمادهست
تو چی؟
یه کاریش میکنیم
به قول بابات، شدنیه
سلام
باید با بابات صحبت کنی
اصلاً نمیدونم از کجا شروع کنم
منتظر بهترین لحظه نباش
برو باهاش صحبت کن
واسه چی؟
چی شده؟
کلانتر
چندتا موتورسیکلت دارن میان
کارتل برگشته
یالا، یالا
وقت بیشتری لازم داریم
موتور باید گرم بشه
میرم معطلشون میکنم
راهش بنداز
صبر کنید منم بیام بچهها
- بابا، برو. از پسش بر میام - من هیچجا نمیرم
لکسی، تو برو
صد سال سیاه. من قضیه رو شروع کردم
میدونی، الان متوجه شدم...
این اولین مسافرتیه که با هم میریم
چی؟
اینو مسافرت حساب میکنی؟
شانگریلائه دیگه
ضربهی خوبی بود
خودت از پسش برمیاومدی، بابا
ممنون
از این طرف
نیروی پشتیبان اومد
بیایید از اینجا بریم
باید بریم
همین الان
بشین پشتش، اسموک
چی؟
اون که نمیتونه هلیکوپتر برونه
ولوم سه، سومین ردیف، حله؟
بعد از بلند شدن 62 گره حرکت میکنی...
17 درجه به سمت چپ برو
وقتی هوا مهآلود شد، یه قله میبینی...
و یه تکدرخت اونجاست، اون موقع رسیدی
همیشه به سوی ماجراجویی، برادر
همیشه به سوی ماجراجویی
یالا بچهها. مهمون ناخونده داریم
وقتشه که قدرت گل رو بچشن
خدایی تو میتونی هلیکوپتر برونی؟
- یه ذره فراموشم شده - فراموشت شده؟
ولی نگران نباشید بچهها. عین موتورسواری میمونه
هیچ شباهتی به موتورسواری نداره
بیا، اینو بنویس
62 گره، 17 درجه...
رودخونه
بابا؟
بسپاریدش به من
نه، نه، نه. تو اینجا بمون
این کار دو نفرهست
همسر معرکهای میشه
خدایی، بابا؟ الان وقتشه؟
فشاری روت نیست
بابا؟
برید، برید!
هر وقت گفتم، دستهی گام رو میکشی
پاتو باید بذاری روی اون پدال سمت چپ...
- و همونجا نگهش داری - خیلیخب
آمادهای؟
بریم صفا
بابا، تو میتونی هلیکوپتر برونی
دیدی؟ چی گفتم؟
کاری نداره
کلانتر توی دردسر افتاده
بابت این محل نمایشی عذر میخوام
ولی مزیتش نمای خالی در اطرافمونه که تضمینکنندهی اینه که...
هیچکی حرفامونو شنود نمیکنه
ببین، میدونیم که یه چیزی رو داری لاپوشونی میکنی
برای واتیکان و سیآیای...
خان یه دشمن مشترکه
جفتمون یه چیزو میخوایم
پس چرا منو به بوستون انتقال دادید؟
اولین باره که اینو میشنوم
نیروهای فاسد توی سازمان اطلاعات واتیکان هست، پدر؟
کسانی که بر خلاف دستورات عمل میکنن؟
به نظر میاد همهمون سوالاتمون بیشتر از جوابهامونه
باید بیشتر تحقیق کنم
صبر کن، صبر کن
ا.گ کیه؟
تو از کجا از قضیهی ا.گ خبر داری؟
یه سری پرونده با مهر واتیکان...
و دو حرف ا.گ پیدا کردیم. فکر میکنیم یه ربطی به خان داشته باشه
خداوند واقعاً حس شوخطبعی داره...
که شما دوتا رو کنار هم قرار داده که این سوال رو بپرسید
یعنی چی؟
ا.گ مخفف...
آرکینوم گلادیوئه
"شمشیر پنهان؟" (به زبان لاتین)
یه گروه فرعی یاغی...
سیآیای واتیکان در زمان جنگ سرد بود
هدفشون چی بود؟
ماهیت کارشون مخفی نگه داشته شده
حتی از من
ولی سیآیای و واتیکان اونا رو انکار کردن
دهها سال پیش منحل شدن
خب ظاهراً دوباره پیداشون شده
اونا خودشونو...
آزاد از قوانین بشر و کلیسا میدونستن
برای رسیدن به خواستهشون حاضرن...
به راه و روش شیطان متوسل بشن
همهمون باید خیلی احتیاط کنیم
از جمله دوستانتون
ببین، اگه تو خبر داری که ما وارد این ماجرا شدیم...
پس آرکینوم گلادیو هم خبر داره
باید بفهمیم دنبال چیان...
و چرا برگشتن
استاد قدیمی من بازنشسته شده و به یه کلیسا توی شمال رفته
شایعه شده که...
اون قاطی آرکینوم گلادیو بوده
هیچوقت راجع بهش صحبت نکردیم، الانم صحبت نمیکنه
قطعاً با من که نه
ولی شاید شما دوتا...
بتونید بفهمید چی میدونه
تو چیکار میکنی؟
خیلی چیزا باید کشف بشه
موقع برگشت پیداتون میکنم
خدا به همراهتون باشه
همچنین
بابات خیلی خفنه
جدی؟
اونم همینو راجع به تو گفت
توی اون درگیری...
نماد خان رو روی دست یکی از اونا دیدم
حق با تو بود
در شرایط عادی خیلی دوست داشتم اینو به رخت بکشم
ولی همچنان حس میکنم میتونستم بهتر قضیه رو مدیریت کنم
متأسفم که بهت شک کردم
- دنی... - ولی لکس...
لازم نیست تنهایی چیزی رو مدیریت کنی
اگه مشکل تو باشه...
پس مشکل جفتمونه
میدونید...
اوضاعمون نسبتاً خوبه
راه کمی تا اون دهکده مونده...
حتماً قبل از پرواز، به موتورش شلیک کردن
لکس
نمیتونم کنترلش کنم
باید فرودش بیارم
سفت بچسبید
ژنرال، گزارش یه هلیکوپتر سقوط کرده به دستمون رسید. به نظر آمریکاییان
خیلیخب
حتماً یکی از مهمونامونه که فرار کرده
میخوام پیداشون کنید
همین الان
همه حالشون خوبه؟
آره، من خوبم
لکسی، حالت خوبه؟
حقیقتاً...
نه والا
وای، دنی...
فکر کنم به مشکل خوردیم
لکسی!
Sub by: thetrueali Telegram: @thetrueali
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.