All language subtitles for Get.Away.2024.720p.1080p.WEBRip.x264.AAC-YTS-Farsipersian

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫[ اِسوِلتا ] ‫[ فعل: 1) در حد مرگ گرسنه بودن در زبان سوئدی ]

‫[ 2) یک جزیره منزوی سوئدی در قرن 19 ‫در آن یک تراژدی رخ داد. ]

‫[ سوئد، دویست سال بعد ]

‫شرمنده. شرمنده عزیزم. ‫ادامه بده

‫خلاصه تو سال 1824

‫کل جزیره خودش رو قرنطینه کرد

‫از ترس همه‌گیری یه آنفولانزای مرگبار

‫نوشته این قرنطینه چقدر ادامه داشته؟

‫آره. با سه ماه شروع شد

‫و نهایتش دو و نیم سال طول کشید!

‫عجب. چه سخت. فوق‌العاده‌ست

‫خیلی فوق‌العاده‌ست

‫مدتها بعد از اینکه جاهای دیگه ‫از قرنطینه خارج شده بودن

‫تو جزیره هنوز پابرجا بود

‫تا اینکه بیشتر مردم یا مرده بودن

‫یا به آدمخواری رو آورده بودن ‫که خودشون

‫و بچه‌هاشون رو تغذیه کنن

‫- چند نفر مردن؟ ‫- راستش نگفته

‫- کسشر! تعداد تلفات می‌خوام ‫- هی، مودب باش

‫چه اهمیتی داره که چند نفر مردن؟

‫راستش، تو این مورد با سم موافقم

‫اگه یه رقم دقیق داشته باشیم خوب میشه

‫آره، بنظرم کمتر به تخمم می‌گیرم

‫اگه دویست نفر مرده باشن، ‫نه مثلا...

‫- چهار نفر؟ ‫- آره، چهار

‫- آره ‫- چهار نفر

‫خیلی‌خب، من شنیدم صدها نفر بودن

‫- راضی شدی؟ ‫- خیلی، ممنون

‫هر ده سال، مردم جزیره ‫جشنواره‌ی...

‫- کارانتان! ‫- کارانتان!

‫یه قرنطینه رو جشن می‌گیرن، ‫یه نمایش هشت ساعته پر از خون

‫- هشت ساعت، کیر توش! ‫- هی، هی!

‫شرمنده بابا

‫مثل سگ از تئاتر بدم میاد

‫مامان، ممنون بابت اطلاعات

‫- خواهش می‌کنم بابا ‫- چندش

‫من هیچوقت آدم نمی‌خورم

‫- چرا؟ ‫- گیاهخوارم

‫- آها، شروع شد. بفرما ‫- عقاید منو تحقیر نکن

‫عقاید! ببخشید، ولی باور کن

‫اگه به اندازه کافی گرسنه باشی، ‫یه مرد رو هم می‌خوری

‫- یا زن ‫- آره

‫- ما رو یادت نره! ‫- شرمنده

‫[ دو روز مانده به کارانتان ]

‫ببخشید، سلام

‫ببخشید مزاحم شدم

‫میشه یکم غذا سفارش بدیم لطفا؟

‫اگه ممکنه دو تا همبورگارس لطف کنید ‫(همبرگر)

‫و دیگه، دو تا پام فریتز، ‫همون سیب‌زمینی

‫و دو تا آبجوی خیلی بزرگ لطفا

‫بچه‌ها، شما چی می‌خواین؟

‫آره، سلام

‫شرمنده، برگر سبزیجات دارید؟

‫- ای خدا ‫- نون بدون گوشت؟

‫آره

‫ما برگرهامون از گوشت حیوانات خشکی ‫یا دریایی درست میشن

‫عالی، گوشت دریایی چیه؟

‫مقعد ماهی ماکرل تخمیر‌شده

‫چی...

‫فقط سیب‌زمینی، مرسی

‫- سیب‌زمینی ‫- بله، ممنون

‫جسی، تو چی می‌خوری عزیزم؟

‫هیچی. گشنه‌م نیست

‫ای خدا، باید یه چیزی بخوری

‫بعداً می‌خورم

‫خب، قول میدی بعداً غذا بخوری؟

‫- نه ‫- جسی، کجا...

‫خدایا

‫ببخشید، میشه یکم...

‫پنیر هم بذارید روی برگرم؟

‫- نه ‫- نه، باشه. چرا؟

‫تو کجا میری؟

‫جسی رو پیدا کنم

‫یا خدا! ببخشید. ‫بابت بچه‌ها هم عذر می‌خوام

‫امروز خیلی بدقلق شدن

‫فکر کنم حوصله‌شون سررفته

‫خودتون بچه‌ دارین؟

‫نه. مُرد

‫البته که مرد

‫اوه!

‫- سلام عزیزم ‫- اومدی

‫- وای، مرسی ‫- مزه ماهی میده؟

‫اوه! ببخشید

‫خدا رو شکر شماره میز داریم

‫و سفارشمون با کس دیگه‌ای اشتباه نمیشه

‫بامزه بود

‫میری بچه‌ها رو صدا کنی؟

‫کجان؟

‫خدایا، ریچارد، نمی‌دونم

‫از مغزت استفاده کن

‫- خیلی‌خب، ببخشید ‫- کجان؟

‫من رو غیب‌گو فرض کردی؟

‫بنظرت چی شده؟

‫نمی‌دونم

‫- بچه‌ها، غذا! ‫- باید بریم

‫خیلی گشنمه

‫- اه! چندش ‫- آره. اه

‫- خوب بودها ‫- نمی‌دونم

‫- برای من مزه ماهی میده. سلام ‫- تمومه؟

‫بله، ممنون

‫عالی بود، خیلی ممنون

‫ببخشید، اینجا می‌تونیم ‫بلیت قایق بخریم؟

‫من شبیه قایق‌دارم؟

‫- نه ‫- نه، فقط گفتم بپرسم

‫- کجا میرین؟ ‫- اوه، میریم اِسوالتا

‫- نمی‌تونین برید اونجا ‫- تو دوره کارانتان قدغنه

‫فکر نکنم باشه‌‌ها، نه؟

‫اینجا اروپاست دیگه؟

‫تو جزیره هیچ هتلی نیست

‫این آخرین قایقه. ‫اونجا سرگردون می‌شین

‫نه، سرگردون نمی‌شیم

‫چون تو جزیره می‌مونیم

‫- یه خونه بی‌ان‌بی هم رزرو کردیم ‫- صبر کن

‫- بیا. نگاه کن ‫- ریچارد

‫هیس

‫این خونه متس لارسون‌ـه

‫بله، درسته

‫دیگه از این سوئدی‌تر نمیشه، ها؟

‫چرا، میشه

‫چرا اپلیکیشن رو نشونش دادی؟

‫- مهربون بنظر میاد ‫- پلیس بی‌ان‌بی که نیست

‫- می‌دونم نیست. ببخشید ‫- لازم نیست همیشه...

‫لازم نیست برای همه‌چی عذرخواهی کنی

‫- شاید، ولی... ‫- آره، ولی باعث میشه

‫من آدم بده بنظر بیام

‫بهتون قول میدم، تو جزیره ‫ازتون استقبال نمی‌کنن

‫تو بهترین مواقع هم از مهمون خوششون نمیاد

‫اوه. چرا؟

‫اینکه موقع نمایش کارانتان ‫خارجی‌ها وارد جزیره بشن...

‫مثل اینه که تو جشن تکلیف یهودی‌ها ‫گوشت خوک سرو کنی

‫- کسی این کارو می‌کنه؟ ‫- آره

‫- خوشمزه‌ست ‫- این چشه؟

‫شاید از گیاهخوارها خوشش نمیاد

‫مطمئنم تو سوئد هم گیاهخوار هست

‫استکهلم، آره، حتما

‫مالمو و گوتنبرگ، شاید

‫بنظرم وحشتناکه که کسی یه کینه رو

‫دویست سال نگه داره

‫یه کلمه هم از خانم ایرلندی

‫قایق!

‫- خوبه. قایق ‫- آره! بریم!

‫هی! ببخشید مزاحم میشم

‫- چیه؟ ‫- می‌تونم حساب کنم؟

‫نمی‌دونم. می‌تونی؟

‫بیخیال. یکم عجله دارم

‫لطفا، الان از قایق جا می‌مونم

‫- شاید همین به صلاح باشه ‫- چقدر شد؟

‫هوم...

‫سیصد کرون

‫صحیح، عه...

‫نمی‌تونم...

‫دستام خیلی عرق کردن

‫ایناهاش، بله

‫فقط نقد

‫باشه، عه...

‫یک...

‫اینم یکه؟ آره. دو

‫چیکار می‌کنی؟ ‫دردم گرفت

‫اگه صلاح خودت رو نمی‌دونی، ‫سوار اون قایق نشو

‫خونواده قشنگت رو بردار

‫و سوار ماشین کرایه‌ایت شو ‫و گمشو برو

‫گفتم دردم میاد!

‫باید برم

‫نگو نگفتی‌ها

‫چی شده؟ ریچارد؟

‫اون نگاه رو می‌شناسم. چی شده؟

‫- خوبم ‫- ریچارد!

‫بله؟

‫سلام

‫میشه چهار تا بلیت بدین لطفا؟

‫- چهار تا بلیت؟ ‫- اوهوم

‫به مقصد کجا؟

‫خب، ما هم میریم جایی که شما میرین خنگول

‫- اسوالتا ‫- یالا، بریم!

‫خب، خیلی عجیبه

‫زودباش بابا

‫- ببخشید ‫- چی شده؟

‫- اوه! ‫- فکر کنم کیف پولم

‫رو جا گذاشتم اونجا

‫- خفه شو سم ‫- سم، فقط...

‫خیلی‌خب، خنگول، ‫بدو برو

‫- زود، زود، زود ‫- چشم

‫- برو، برو! ‫- باشه، باشه

‫- برو ریچارد! بدو ‫- دارم میرم

‫باید همین الان بریم

‫دیر کردن قدغنه

‫بعد از این قایق، دیگه چیزی نیست

‫اوه، قایق بعدی کِیه؟

‫سه روز دیگه. ‫بعد از تموم شدن کارانتان

‫پس آره، چهار تا بلیت برگشت لطفا

‫اسمتون رو میگید لطفا؟

‫اسممون رو می‌خواین برای چی؟

‫برای فهرست مسافرانمون

‫برای زمانی که قایق غرق شد و همه مردیم

‫اوه، عالیه، حتما. ‫ما خانواده اسمیت هستیم

‫- من سوزان‌ام، ایشونم سم ‫- همون سم خالی

‫ایشون هم جسی‌ـه

‫شوهرم هم... ‫بدو بابایی!

‫هی!

‫ایشون هم ریچارده، شوهرم

‫بابایی بیا، جرز و مد نزدیکه

‫همه‌چی خوبه؟

‫- آره، خوب ‫- آره؟

‫بله

‫یکم کچاپ ریخته روی لباست خنگول

‫اوه بله. بفرمایین. ممنون

‫ممنونم

‫خب، بریم!

‫یالا

‫- همه سوار بر کشتی اسکای‌لارک! ‫- خیلی آبروبره

‫- ما بچه سرراهی بودیم دیگه، نه؟ ‫- تو که هستی

‫چه خبره؟

‫نمی‌دونم ریچارد. نمی‌دونم

‫گم شو!

‫تف توش. یوهان دانمارکیه

‫می‌خوای با من نوشیدنی بخوری؟

‫- عه... ‫- پیشنهاد قشنگیه

‫ما خیلی اهل مشروب نیستیم، مگه نه؟

‫- نه ‫- با تو نبودم

‫مردک عینکیِ بی‌خایه

‫- عه... ‫- بریم؟ بله

‫بنظرم می‌تونیم قایق رو یکم بگردیم

‫آره، بریم

‫به به به

‫ممنونم. خجالت‌زده‌مون می‌کنین!

‫نه، ریچارد نکن

‫چی؟

‫کی هستین؟

‫چرا امروز اومدین اینجا؟

‫چرا اینجایین؟

‫برای تعطیلات اومدیم

‫هالیداگن؟ ‫(تعطیلات)

‫بله، ولی نه فقط هالیداگن

‫اومدیم نمایش زیباتون رو هم ببینیم

‫نمایش؟

‫چطور جرئت می‌کنی؟

‫«بیلی الیوت» نمایشه

‫موزیکالِ «گریس» نمایشه

‫این کارانتان‌ـه

‫این زندگی ماست

‫نمایش نیست

‫ببخشید، بنظرم دچار سوءتفاهم شدیم

‫انجمن تصمیمش رو گرفته

‫باید سوار قایق شید، ‫و از جزیره خارج شید

‫- اینجا پذیرای شما نیستیم ‫- درسته، ولی...

‫آره، شرمنده مخالفت می‌کنم، ‫ما فکر نمی‌کردیم اینجا...

‫اینجا که جزیره خصوصی نیست، ها؟

‫ببینید، ما فقط می‌خوایم اون چیز شما، ‫شوی شما رو ببینیم

‫و به مردگان ادای احترام کنیم

‫مردگان؟

‫تو از مردگان چی می‌دونی؟

‫خب، خیلی چیزا

‫- مامان، نکن ‫- نه، نه، نه

‫مطمئنم براشون جالبه

‫براشون جالبه

‫جدِ جدِ جدِ جدم

‫اتفاقا تو همین جزیره مرده

‫تو اسوالتا

‫جدت کی بوده؟

‫اون یکی از افسران شجاعی بوده

‫که نیاکان شما کشتن

‫هر جور شده اینجا رو ترک می‌کنی

‫اه! اه!

‫سو، مامانی، حالت...

‫صورتم رو لیس زد، ‫صورتم رو لیس زد!

‫سلام! سلام، سلام!

‫می‌بینم که با انجمن مهربون ‫ما آشنا شدین

‫به اسوالتا خوش اومدید

‫- ممنون ‫- من متس هستم

‫اینا اکثرا بی‌آزارن

‫اکثرا

‫- خب، بی‌آزار بنظر نمیان ‫- آره

‫متس لارسون. تو این خارجی‌ها رو می‌شناسی؟

‫هه. آره

‫خونه مادرم رو بهشون اجاره دادم

‫نظر انجمن رو نپرسیدی

‫این جزیره شما نیست

‫به شما هیچ ربطی نداره

‫که خونه مادرم رو به کی اجاره میدم

‫اینجا سوئده، سال 2024

‫مقررات جامعه ما در این مورد واضحه

‫مقررات هستن

‫تا از ما در برابر همچین آدمایی محافظت کنن

‫دویست سال پیش

‫مادر طفلکت تنش تو گور می‌لرزید

‫اگه می‌دید تو چه آدمی شدی

‫امیدوارم تو بتونی بهش بگی

‫یه روزی از همین روزا، ‫از نزدیک

‫از اقامتتون در اسوالتا لذت ببرید

‫کوتاه خواهد بود

‫- ممنون ‫- میگی ممنون؟

‫خدایا، واقعا دیگه نمی‌کشم

‫خیلی‌خب، بیاید. ‫چمدون‌هاتون رو بذارید روی چرخ

‫- دیگه میریم خونه‌تون رو نشونتون بدم ‫- نمی‌خواد

‫خودمون هلش میدیم، ممنون

‫- هر طور میلتونه ‫- بچه‌ها، یه لحظه وایسین

‫هی. حالت خوبه؟

‫اگه دودل شدی

‫احتمالا باید همین الان یه چیزی بگی

‫نه، به این مسافرت نیاز دارم ریچارد

‫بهش نیاز دارم

‫- خوب میشه. چیزی نمیشه ‫- باشه

‫- آره ‫- خوبه

‫آره

‫کفش‌ها رو دربیارید لطفا

‫البته

‫یه جفت دمپایی برای هر کدومتون اینجا هست

‫لازمه؟ ‫ترجیح میدم کتونی‌هام پام باشه

‫سنت سوئد اینه، ‫پس اگر ممکنه

‫خب، سنت ماست...

‫خیلی راحت ماحته، نه؟

‫- آره ‫- خیلی‌خب

‫راحت ماحت

‫نمی‌فهمم چرا باید کتونی‌هام رو دربیارم

‫اینجا در اسکونه، رسممون اینه

‫- حس راحتی هم داره؟ ‫- انقدر اینو نگو

‫- کتونیم راحته ‫- فقط... فقط بپوششون

‫- کیر توش! ‫- هیس، هیس، هیس

‫خب، خب، خب. ‫اینجا خیلی قشنگه

‫خیلی سوئدیه

‫بخاطر اینه که در سوئد هستیم

‫- آره ‫- راست میگه

‫درست میگی

‫و می‌گفتی این...

‫این خونه مادرت بوده متس؟

‫آره، اینجا بدنیا اومده، ‫و سال 1974 با پدرم ازدواج می‌کنه

‫همینجا، تو همین جزیره

‫خدایا، چقدر قشنگ

‫آره، نه، نه، نه، ‫ماه فوریه بوده، تو دمای منفی 25 درجه

‫برف خیلی شدیدی بوده

‫مادرم و خواهرهاش با قایق رسیدن

‫و دیدن که دریای نزدیک لنگرگاه ‫کاملا یخ زده

‫- اوه، چی شد؟ ‫- خب، با کفش پاشنه‌بلندشون

‫و...

‫کت‌های بزرگشون، ‫پیاده از روی یخ رفتن

‫پدرم و...

‫برادرهاش تو لنگرگاه رفتن به ملاقاتشون

‫و عروسی ادامه پیدا کرد

‫- هوم ‫- خیلی رومانتیکه

‫آره

‫هنوزم عمرش به دنیاست متس؟

‫متأسفانه نه. ‫ده سال پیش در 91 سالگی فوت شد

‫- عجب ‫- خدایا

‫متأسفم. ولی زندگی قشنگ و طولانی‌ای داشته

‫بله، بعدش به قتل رسید، ‫سرش رو زدن

‫همونجا روی صندلی موردعلاقه‌ش

‫- اوه ‫- خدایا

‫شرمنده

‫عه، ریچارد، از اون صندلی بلند شو

‫میشه بریم بالا و اتاق‌هامون رو چک کنیم؟

‫آره، البته، البته

‫اینجا دیگه خونه خودتونه

‫- اوه، ممنون ‫- خوبه

‫لامصب میگم پاشو از رو این صندلی

‫بذار شما رو ببرم. برو بریم

‫چه عجب بلند شدی

‫- من این یکی رو می‌خوام ‫- دهنتو سم!

‫خدایا!

‫دیوث

‫اوه، سگ توش

‫گوشیم آنتن نداره سم

‫معلومه که نداره

‫تو تعطیلات اومدیم ‫تو یه فیلم ترسناک سوئدی

‫هی

‫نترس

‫متس اومده

‫نمی‌ترسم

‫فقط نشنیدم که اومدی بالا

‫با دمپایی تقریبا بی‌صدام

‫شاید بهتره یه زنگوله بندازی دور گردنت

‫- مثل یه بچه گربه ‫- آره

‫اینجوری پرنده کوچولوها می‌فهمن که داری میای

‫چرا باید این کارو بکنم؟

‫میو!

‫میو!

‫میو!

‫گمشو

‫دیوث!

‫من دیگه باید برم ‫تا شما هم از مسافرتتون لذت ببرید

‫راستی، متس، تا نرفتی

‫اون خریدهایی که گفته بودم رو انجام دادی؟

‫آره، گرفتم

‫همش رو گذاشتم تو کابینت و یخچال

‫خب، پس دیگه شروع کنیم

‫این مرغ پاپریکایی خودش درست نمیشه

‫آره. راستی، پاپریکا نتونستم بگیرم

‫اشکالی نداره

‫یا مرغ

‫خب پس اسنک می‌خوریم بابایی

‫- به به ‫- اوهوم

‫اوه!

‫واو! اینا خیلی تیزن

‫مراقب باش بابایی

‫زندگی قبل از گوشی ‫حتما خیلی تخمی بوده

‫تعجبی نداره که جنگ‌های بزرگ راه مینداختن، نه؟

‫همیشه حوصله‌شون سرمی‌رفته. ‫کار بهتری نداشتن

‫برای حموم وقت دارم؟

‫معلومه که داری عزیزم! ‫اومدیم مسافرت مثلا!

‫برو یه آب به بدن بزن ‫و گوشیت رو فراموش کن

‫آی! بهم دست نزن. ‫دست تخمیت رو بهم نزن!

‫- مامان، میشه بهش بگی؟ ‫- آره، دست تخمیت رو بهش نزن

‫نه... جسی...

‫چه خبره؟

‫من چه بدونم؟ ‫من از کجا بدونم؟

‫نمی‌فهمم. چیکار کنیم؟

‫- میرم اون پایین ‫- احمق نشو

‫میرم، میرم پایین

‫نمی‌ذارم اینا منو از اینجا فراری بدن

‫هر چی که هستن باشن

‫ما حق داریم اینجا باشیم ریچارد

‫آره، ولی برگزیت!

‫سوز

‫دست از سرمون بردارید!

‫تو خونه بچه‌ها خوابن

‫دارین ما رو می‌ترسونین

‫پس لطفا، فقط...

‫برید!

‫ریچارد، ببین

‫چیکار می‌کنین؟

‫نمیشه که اینو اینجا ول کنین!

‫ممنون بابت کمکت ریچارد

‫گفتم بهتره این یکی رو بسپرم به خودت

‫- دستت درد نکنه ‫- عصبانی هستی؟

‫تو زوج‌درمانی دربارش حرف زده بودیم

‫واقعا مهمه که من بعنوان مرد

‫بعضی وقتا عقب وایسم و به تو قدرت بدم. ‫تو هم کارت خوب بود

‫خفه‌‌خون بگیر ریچارد

‫ببخشید

‫من میرم بخوابم. ‫اینو خودت درست کن

‫باهاش چیکار کنم من؟

‫یه فکری بکن!

‫کیسه زباله داریم؟

‫[ یک روز مانده به کارانتان ]

‫هی، صبح بخیر! خوبی؟

‫نه، نه زیاد

‫باشه. عه... کمکی از من برمیاد؟

‫- نه احتمالا ‫- موضوع دیشبه؟

‫نه، دیشب چی شد مگه؟

‫ولش کن. چی ذهنت رو مشغول کرده؟

‫چون می‌تونی درباره هر چیزی ‫با من صحبت کنی

‫شوکه نمی‌شم، قول میدم

‫بین خودمون باشه، ‫من جوون که بودم

‫تو وین زندگی می‌کردم، و...

‫بین خودمون بمونه، ‫یکم شاهدونه (گل) مصرف می‌گردم

‫من حس می‌کنم کسی ما رو تحت نظر داره

‫چرا این فکرو می‌کنی؟

‫دیشب داشتم حموم می‌کردم

‫و از پشت اون آینه بزرگه ‫یه صداهایی می‌شنیدم

‫صحیح. چه جور صدایی؟

‫نمی‌دونم، مثل جابه‌جا کردن وسیله

‫- ترق تروق بلند ‫- خیلی‌خب، ببین

‫ممکنه صدای اینور اونور رفتن ما بوده باشه

‫- خونه خیلی قدیمیه ‫- نه، اون نبود

‫چون خیلی ترسناک هم بود و...

‫- هیس، بیا ببینم ‫- ببخشید، فقط...

‫چیزی نیست. اشکالی نداره

‫اگه دوباره صدای دیگه‌ای شنیدی

‫فقط بیا منو بیدار کن، باشه؟

‫- باشه ‫- قول میدی؟

‫ببخشید. وای خدا. ‫حس می‌کنم دارم خنگ‌بازی درمیارم

‫جدا از شوخی، ‫چیزی که درباره شاهدونه گفتم...

‫خب

‫سراغش نرو، چون آخرش من...

‫یکم دیوونه شدم

‫و اصلا حس خوبی نداشت

‫خب، نه، من یه بار شاهدونه رو امتحان کردم ‫و اهلش نیستم

‫حال نکردم. بدم اومد

‫- خوبه ‫- پس آره. ردیفه؟

‫- ردیفه ‫- ردیفه

‫با چی حال می‌کنی؟

‫کوکائین و کیر کلفت

‫- سلام ‫- اوه، سلام

‫میشه... میشه بیام تو؟

‫یکم معذب‌کننده‌ست

‫احیاناً دیشب اون آدم‌ها رو اینجا ندیدی؟

‫دیدی؟

‫نه. چیکار می‌کردن؟

‫عه... دقیق نمی‌دونم

‫داشتن زیرلبی یه چیزی می‌خوندن

‫خیلی تهدید‌آمیز بود، می‌دونی؟

‫- هوم ‫- ببین

‫اینو انداختن سمتمون

‫- اوه ‫- می‌دونی چیه؟

‫مرده

‫آره، می‌دونم مرده، ولی...

‫حس می‌کنم یه جور هشداره، می‌دونی؟

‫آره، شاید، شایدم نه

‫می‌دونه یه جور رسم خوشامدگویی

‫توی اسکونه هم باشه

‫صحیح

‫حالا همچین رسم خوشامدگویی‌ای ‫تو اسکونه هست؟

‫نه. همون هشداره

‫از وقتی اومدیم به اسوالتا

‫فقط و فقط حس ناخواسته بودن کردیم

‫و... خیلی حیفه

‫چون تو اپلیکیشن وعده‌های دیگه‌ای ‫داده شده بود

‫و... بین خودمون باشه، من...

‫من زیاد اهل جدل نیستم، ولی...

‫نظرمون تو اپلیکیشن ‫زیاد مطلوب نخواهد بود

‫موضوع رو با انجمن مطرح می‌کنم

‫ممنون. لطف می‌کنی. خیلی...

‫خیلی سال سختی برامون بوده

‫به این تعطیلات نیاز داریم، می‌دونی؟

‫خیلی‌خب. ممنون

‫- آره ‫- خدافظ

‫وای خدا، چقدر بهش نیاز داشتم

‫وایسا

‫الان می‌گیرم. وایسا

‫این ویدیوئه. حالت پرتره

‫چیکار می‌کنی؟

‫صبر کن، بذار اینجوری بگیرم

‫ای خدا، بدش من

‫دوستت دارم مامانی

‫منم دوستت دارم بابایی. ‫خیلی منتظر اون روزم

‫هه! چه زیبا!

‫خیلی‌خب

‫خوبه

‫ممنون

‫جاخالی بده ریچارد!

‫یا بنظرم تکون نخور

‫سوزان! چیکار کنم؟

‫فقط... اوه!

‫باید ثابت بمونی ریچارد!

‫نخندین! بسه!

‫تو رو با تخم‌هاش اشتباه گرفته!

‫- چی می‌خواد ازم؟ ‫- فکر کرده تو تخمشی!

‫- من تخم نیستم! بسه! ‫- هستی!

‫نگاه کن، یه قایق هست

‫چقدر کوچیک بنظر میاد

‫بخاطر اینه که خیلی دوره

‫بدش من

‫اوه، نگاش کن

‫بنظرت چهار نفر مردن ‫که تابوت گرفتن؟

‫نه هنوز

‫هی! من و جسی میریم شنا کنیم

‫- میشه مراقب باشید ولی؟ ‫- نه

‫خودتون تنها چیزیتون نمیشه؟

‫میشه

‫دو تا ابله

‫بنظرت خوشحالن؟

‫راستش، الان به تخمم نیست

‫یه ساک می‌خوای؟

‫چی؟

‫می‌خوای ساک بزنم؟

‫سلام کاراگاه

‫یانت چطوره؟

‫یانت مرد

‫مرام زندگی همینه

‫تموم میشه

‫تموم که میشه

‫یوهان رو امروز دیدی؟

‫دیروز در حال پیاده شدن از قایق دیدمش

‫خیلی مست بود

‫ای وای، موضوع جدیه

‫تازه آزاد شده

‫انجمن رو در جریان گذاشتی؟

‫نه هنوز

‫کلارا قطعا می‌خواد بدونه

‫اوه!

‫یالا! اوه! اوه!

‫وای مامی

‫- ددی ‫- مامی

‫- ببخشید که... ‫- بسه!

‫به چه جرئتی تمرین اجرای منو قطع می‌کنی؟

‫قتل. برای همین

‫مطمئنم موافقین که مرگ به هنر اولویت داره

‫یوهان رو می‌شناسین؟

‫- دانمارکیه؟ ‫- امروز دیدینش

‫نه

‫هیچکدوم شما ندیدینش؟

‫جزیره رو ترک کرد

‫مطمئنی؟

‫می‌دونی کجا رفت؟

‫احتمالا رفته مشروب‌فروشی، ‫که بازم ودکا بگیره

‫- ممنون که زمان گذاشتید ‫- خوبه

‫اینجا رو ترک کن و دیگه برنگرد

‫اینجا هیچ قدرت و اختیاری ندارید ‫کاراگاه فورسبرگ

‫اینجا، کارانتان قاضیه

‫راه و رسم ما اینه

‫راه و رسممون همیشه این بوده

‫مراقب باش

‫دوست ندارم کار عجولانه‌ای بکنی ‫و سرت رو به باد بدی

‫کون لقت!

‫هی! هی! ‫به زودی می‌بندیم

‫ولی می‌خواین وافل برشته من رو بچشین؟

‫وافل؟ خیلی هم می‌خوام!

‫اشتباه بزرگی کردین که اومدین اینجا

‫چرا؟

‫- وافل‌هات تخمی‌ان؟ ‫- چطور جرئت می‌کنی؟

‫چیزی نیست، خودمون میریم

‫بله، میرید

‫خیلی‌خب، می‌دونی چیه؟

‫ما هم نمی‌خوایم اینجا باشیم رفیق، خب؟

‫ما اینجاییم چون پدر و مادرمون

‫می‌خوان یه نمایش مسخره رو ببینن

‫- نمایش نیست! ‫- باشه، و می‌دونی چیه؟

‫وافل‌هات خیلی خشک بنظر میان

‫وافل‌های من آبدارن!

‫بنظر نمیاد، پس...

‫دستت بهم نخوره

‫آی! آی! چشمام!

‫خیلی‌خب، بیا بزنیم بیرون

‫[ دروغگوی انگلیسی ]

‫اوه!

‫اوه

‫دیوث

‫روی پلاکه نوشته بود «دروغگوهای انگلیسی»

‫اینجا خیلی عجیب غریبه

‫چه خبره ناموساً!

‫باید به بقیه بگیم

‫نه، نه، نمیگیم

‫می‌دونی، نمی‌خوام مامان ‫نمایشه رو از دست بده

‫خیلی براش تلاش کرده

‫سم، میشه کتری رو بذاری جوش بیاد؟

‫سم، تو... تو اینجا بودی؟

‫نه، چطور؟

‫عه، راستش رو بگو

‫تو... تو لباس زیرم رو جابه‌جا کردی؟

‫دیگه خیلی داری دغلبازی می‌کنی سم

‫نه. ببخشید. استرس دارم

‫ببین، اگه برش داشتی که ‫باهاش کف‌دستی بزنی

‫یا بوش کنی، ‫هرچی، برام مهم نیست

‫فقط پسش بده. ‫22 پوند قیمتش بود

‫اه! کف‌دستی! ‫چندش نباش

‫من گی‌ام

‫اوه. باشه، اینو نمی‌دونستم

‫خیلی چیزا رو درباره من نمی‌دونی

‫- حتما همینطوره ‫- همینطوره

‫همگی در ده ماه گذشته ‫خیلی سخت کار کردید

‫درود به شما

‫من تمام عمرم سخت کار کردم

‫کارم همینه

‫الان سالهاست که دارم ‫با موفقیت این کار رو انجام میدم

‫کارانتان‌های زیادی داشتم

‫اما به زودی زمانم به پایان می‌رسه

‫و اون موقع باید یکی از شما

‫متولی رسوم ما بشه

‫مفتخرم که بگم ‫راهی بهم نشون داده شده

‫و همین اواخر فرصتی بهم داده شده

‫که دایره رو کامل کنم

‫خیلی عالی میشه اگه واضح‌تر بگید ‫که منظورتون

‫از «کامل کردن دایره» چیه

‫در تمام این سالها

‫ما با فدا کردن خراج ‫به رسوم ادای احترام کردیم

‫به گمونم با اینکه خیلی دوست داریم ‫مردگان کارانتان رو گرامی بداریم

‫اینکه ازمون می‌خواید که...

‫بنظرم منظور مارتن اینه که

‫فکر به اینکه مجبور باشیم...

‫حرفت رو بزن اینگمار

‫دوباره آدم بکشیم

‫خیلی منسوخ بنظر میاد

‫می‌دونم در گذشته راه و رسممون بوده، اما حالا...

‫اومدن انگلیسی‌ها به اینجا ‫من رو کاملا مصمم کرده

‫افکارم رو کاملا شفاف کرده

‫انگلیسی‌ها باید پیشکش بشن

‫این میشه بزرگترین کارانتان مدرن تاریخ

‫فکر می‌کردم فقط می‌خوایم بترسونیمشون

‫دفعه قبلی که کارانتان رو به این شکل برگزار کردیم

‫همه خیلی جوون‌تر بودیم

‫من هنوز بدنیا هم نیومده بودم

‫دنیا اون زمان متفاوت بود

‫واقعا؟

‫بنظرم اونقدرم متفاوت نبود

‫یادمه اون سال تابستون چه حالی بودی، ‫اسوِن اسونسون

‫خیلی مشتاق کشتن اون آدمای بیچاره بودی

‫ما آدم‌ها رو نمی‌کشیم و نمی‌خوریم

‫ما عاشق کارانتان و فرهنگ ‫و سنت‌هامون هستیم اما...

‫هر کاری من بگم انجام میدی مرتیکه!

‫اجازه نمیدم برینی تو فرصتی که نصیبم شده

‫خدایا

‫این سیب‌زمینی‌ها چقدر مزخرفن

‫ینس، می‌شنوی؟

‫متس لارسون، حالت چطوره؟

‫حتما کاراگاه فورسبرگ بهت سر زده

‫حضور پلیس تو جزیره ‫تو روزهای کارانتان خیلی بده

‫همونطور که می‌دونی

‫تلاش زیادی برای ساخت کارانتان امسال شده

‫مثل همیشه

‫و کارانتان مثل همیشه ادامه پیدا می‌کنه

‫باید دین‌مون رو ادا کنیم

‫- خودت می‌دونی ‫- بله

‫آوردن اون آدم‌ها به اینجا اشتباه بود متس

‫انجمن چنین درخواستی رو تأیید نکرده بود

‫و حالا ببین چی شده

‫چرا باید تأیید انجمنی رو بگیرم

‫که من رو آدم حساب نمی‌کنه؟

‫چون این مرام ماست

‫این مرام اسوالتاست

‫از زمان اولین کارانتان، متس لارسون

‫تو هر کاری می‌خوای می‌کنی

‫میای و میری، دختر و پسرای ‫مست و خوشگل میاری

‫با خنده میان، با گریه میرن

‫ما می‌بینیم

‫تو از ضعف و زیبایی تغذیه می‌کنی

‫تو یه منحرفی، یه الکلی

‫یه خوک معتاد

‫من کاری می‌کنم که این بی‌ملاحظگی‌ها

‫رو نادیده بگیریم

‫می‌دونی چرا این کارو می‌کنم؟

‫هوم؟

‫چون تو یکی از مایی

‫خیلی راحته که دیگه از ما نباشی

‫متوجهی؟

‫چی می‌خوای؟

‫دویست سال از شروع کارانتان گذشته

‫بنظرم این موضوع کوچیکی نیست

‫حس می‌کنم این سالگرد ‫باید به شیوه قدیمی جشن گرفته بشه

‫بعضی‌ها هستن که فکر می‌کنن...

‫منظورم رسم گذشته‌ست

‫دیگه دل رسوم قدیمی رو ندارن

‫بنظرم تو دلش رو داری. هوم؟

‫ما سی ساله اون کارو نکردیم

‫فردا که کارانتان کامل بشه

‫میام خونه تو

‫و با هم همه‌چیز رو درست می‌کنیم

‫گوشت بریان خواهیم خورد

‫به روش قدیمی

‫شاید دوستانمون دلشون ‫بیسکوییت‌های خوشمزه بخواد

‫هر چی برای دستورالعملش لازمه رو داری؟

‫هوم

‫[ روز کارانتان ]

‫اوم

‫می‌دونی، همیشه سر کیسه خرت‌ و پرت‌های من

‫غر می‌زنی، ولی مطمئنم الان خوشحالی

‫که چای کیسه‌ای‌های خودم رو از خونه آوردم

‫آره. واقعا خوشمزه‌ست

‫دیگه هرگز بهت شک نمی‌کنم مامانی!

‫میشه اینو بصورت کتبی بهم بدی بابایی؟

‫- خوب خوابیدی؟ ‫- آره

‫- آره؟ ‫- خواب عمیق و...

‫اوهوم

‫اینجا حس می‌کنم خستگی از تنم دررفته

‫- تو چی؟ ‫- منم همینطور. ریلکسم

‫حرفم تموم شد

‫اوه! سلام بچه‌ها!

‫- صبح بخیر ‫- صبح بخیر

‫دیشب همه‌چی خوب بود؟

‫- آره، بد نبود ‫- غذا بخوریم!

‫- ووهو! ‫- بابایی

‫نمی‌خوام همش اصولم رو یادآوری کنم

‫ولی اینو نمی‌خورم

‫خب فقط تخم‌مرغت رو بخور سم

‫جنین مرغِ رشدنکرده رو نمی‌خورم

‫- جنین مرغ؟ تخم‌مرغه دیگه ‫- خودت تخم‌مرغی دیگه

‫- اینو نگو بهم ‫- سم

‫اینو بهم نگو

‫- تخم‌مرغ. چرا بهم میگه تخم‌مرغ؟ ‫- ریچارد، خواهش می‌کنم

‫به بابایی نگو تخم‌مرغ

‫باشه؟

‫حالا صبحونه‌مون رو تموم کنیم

‫و بریم لباس بپوشیم ‫چون امروز روز موعوده

‫- آره ‫- بله

‫امروز روز موعوده

‫خبر خوب دارم

‫با انجمن یه صحبتی کردم

‫اونا هم به این نتیجه رسیدن که

‫خیلی هم خوشحال میشن که نمایش رو ببینید

‫حتی براتون صندلی کنار گذاشتن

‫عالیه، ممنون

‫مگه نمیرید کارانتان رو ببینید؟

‫نه

‫میریم تو بندر یه شنایی بزنیم

‫شما که گفتین برای دیدن نمایش اومدین

‫- همش رو که نه رفیق ‫- هشت ساعته عزیزم

‫ولی بهت قول میدم اوجش رو از دست نمیدیم

‫- برای ناهار برمی‌گردین؟ ‫- شک نکن

‫عالیه! براتون یه سوپرایز دارم

‫نه!

‫نمی‌خوام کاگای تو رو بخورم

‫اون هم در حالی که باقیِ ‫جزیره گرسنه‌ست

‫هر طور مایلید

‫اما بدونید که خارج از جزیره ‫هنوز پر از مریضیه

‫هزاران نفر مردن. ‫هزاران نفر دیگه هم در حال مرگن

‫اوه!

‫تا ماه‌ها نخواهید تونست

‫یه غذای آبدار بخورید

‫چرا بندر رو باز نمی‌کنید؟

‫بعنوان رهبر این اجتماع

‫تصمیم گرفتم که فعلا بندرگاه رو بسته نگه دارم

‫این به صلاحه

‫ولی تا کِی؟

‫دیگه نمی‌تونیم تحمل کنیم

‫دوستان انگلیسی‌مون بهمون میگن

‫که چه زمانی میشه قرنطینه رو تموم کرد

‫خیلی شیرین بود!

‫حالا شاید کاگای شیرین تو رو بخورم و لذت ببرم

‫نه!

‫بپاش بابایی

‫- کافیه ‫- سم! سم، بیخیال!

‫یکی برای تو! ‫یکی هم برای تو و تو!

‫- بسه! ‫- بزرگ شو دیگه

‫من...

‫از دوستان انگلیسی‌مون خبر دریافت کردم

‫متأسفانه کارانتان باید ادامه پیدا کنه

‫نه!

‫فرزندان و خانواده‌هامون مردن

‫ما ضعیف شدیم، ‫و بسیاری‌مون نزدیک به مرگن

‫مردم شروع کردن به خوردن مردگان

‫من نمی‌دونستم مُردن

‫[ هنوز گرمه. لطفا همین الان ‫نوش جان کنید. متس ]

‫اوه! چه کار قشنگی

‫انگار دیگه نوبت یه فنجون چای و...

‫- بیسکوییته! ‫- هورا

‫- خائن! ‫- پیمان‌شکن!

‫خائن!

‫به زودی تمام جزیره می‌میره

‫اون موقع چه کسی سود می‌بره؟

‫چی شده آقای لارسون؟

‫دل و جرئتت داره تموم میشه؟

‫فکر نمی‌کنم

‫اجازه دادم دوستانم بمیرن

‫زن‌ها شوهرانشون رو از دست دادن

‫پدران فرزندانشون رو دفن کردن

‫چرا؟

‫هیچ مرضی وجود نداره!

‫نه!

‫هرگز تصور نمی‌کردم معامله‌مون ‫چنین وحشتی به دنبال داشته باشه

‫فکر می‌کردی چی میشه پیری؟

‫اونا لاغر و نحیف میشن، ‫در حالی که تو چاق و پولدار میشی

‫نه! نه!

‫نه!

‫خائن فاسد!

‫اوه!

‫هوم

‫هوم، یکم غیرعادی‌ان

‫- هوم ‫- چندش

‫خیلی خشکن

‫فکر کنم...

‫چی؟ خشک؟ کون لقت

‫آره، بخورید. نوش جون

‫دروغ‌هاتون دیگه ما رو تضعیف نمی‌کنه

‫زجر می‌کشید، چرا که ما زجر کشیدیم

‫میشه جسارتا من آخرین خواسته‌ام رو بگم

‫قبل از اینکه شما حکم نهایی‌تون رو بدید؟

‫آره!

‫خواهش می‌کنم، نه!

‫خواهش می‌کنم!

‫اوپس

‫خیالت تخت متس

‫تو اپلیکیشن یه لایک گنده بهت میدیم

‫- نه، نه، نه ‫- خدافظ متس

‫مامان! مامان!

‫کمک!

‫چه خبر شده؟

‫- مردم دارن کشته میشن! ‫- کی اینجا بهمون حمله می‌کنه؟

‫باید بریم، پناه بگیریم

‫حتما یه قایق تو بندر هست ‫که باهاش بریم

‫من فرار نمی‌کنم

‫باید از این لحظه لذت برد

‫آخرین کارانتان من، ‫بهترین کارانتان من

‫من حقمه...

‫من میرم سعی کنم با پولارگن تماس بگیرم

‫از دفتر بندرگاه

‫کون لق پولارگن!

‫کار یوهان دانمارکیه!

‫همه‌مون رو می‌کشه! ‫فرار کنید!

‫نمی‌تونم اینجا بمونم. ‫با من بیا

‫نمی‌تونم

‫پس موفق باشی

‫سلام

‫- خوبی؟ ‫- اصلا رو فرم نیستم

‫مثل کیت بوش شدم

‫واقعا کاش جَز خیابونی رو

‫با من و مندی ادامه می‌دادی

‫از جز خیابونی متنفرم!

‫آره، ولی خیلی داشتی پیشرفت می‌کردی

‫- باشه، شاید ‫- حالا چیکار کنیم؟

‫وای خدا! ‫این مقاتلت خودتونه

‫می‌خواین چیکار کنین؟

‫- پارادایم کلاید ریور! ‫- آره!

‫- بیاین! ‫- وو!

‫شرمنده بابایی. ‫نمی‌خوام بهت استرس بدم

‫فقط نگران شونه‌تم

‫- من خوبم ‫- خوشم نمیاد نق‌نقو باشم

‫می‌دونی؟

‫- آره ‫- و اگه دوباره قویش کنی

‫بقیه کارها خیلی راحت میشن

‫به مرکز ارتباطات دفتر بندرگاه خوش آمدید

‫می‌خوای این دفعه تو گریه کنی یا من؟

‫تو که با اون داروهات ‫نمی‌تونستی گریه کنی

‫خب قطعا اشک واقعی بیرون نمیاد

‫ولی شبیه گریه میشه

‫منم وانمود کنم که بهت دلداری میدم؟

‫- فکرشم نکن. بهم دست نزن ‫- باشه، ببخشید بابا

‫اشکالی نداره. ممنونم که پیشنهادش رو دادی

‫- ردیفه دادا ‫- آره

‫آره

‫- حاضری؟ ‫- آره

‫چیه؟

‫سناریوی مامان‌مامان رو بریم. ‫سناریوی مامان‌مامان رو بریم

‫آره، باشه، باشه

‫مامان! مامان!

‫مامان، مامان!

‫- مامان! ‫- لطفا کمکمون کنید!

‫بچه‌های طفلک!

‫- بیاین تو! ‫- یه مرد غریبه بود!

‫از دست هیولاها قایم بشید

‫هیولا خود ماییم جیگر

‫آره، هوم

‫حوصله‌م سررفته

‫خیلی‌خب، بریم کیر بزنیم به اینجا

‫پایه‌تم

‫خواهش می‌کنم کلارا، باهام بیا

‫باید قایم بشیم

‫برای من بایدی وجود نداره، ‫اسوِن اسونسون

‫این جزیره‌ی منه

‫و بهت اطمینان میدم که همه‌چی روبراهه

‫میرم یه سر به دوستم متس لارسون بزنم

‫خدایا

‫چه خوشگل

‫خوشگل نیست، مایه دردسره

‫منور منظورم نبود

‫خیلی لوسی

‫کنترل بندر کریخانستاد صحبت می‌کنه

‫لطفا، یکی یکی!

‫ما محاصره شدیم!

‫- برو، برو! زودباش قایم شو! ‫- برو، برو!

‫هی. می‌خوای چیکار کنی؟

‫اوم، بنظرم باید ببینیم چند نفر ‫رو می‌تونیم گیر بندازیم

‫- و بعد حمله می‌کنیم ‫- آره

‫بعدشم می‌تونیم اینجا رو به آتیش بکشیم جیگر!

‫- سلام بچه‌ها. بهتون خوش می‌گذره؟ ‫- آره، خیلی حال میده

‫اه، عکس‌هام تو اپِ مقاتلت آپلود نمیشه

‫انگار یه نفر همه تجهیزات مخابراتی

‫رو له و لورده کرده، مگه نه؟

‫کیر توش

‫منوره خوشگل بود، نه؟

‫آره، آره، خوشگل بود

‫- دوستت دارم ‫- کیرت رو بکن تو شلوارت بابا

‫کیـ... کیرم؟

‫بله، دودولی که لای پاهات آویزونه

‫اوه!

‫خب، بریم یه سوئدی بلند کنیم

‫گیاهخوارهای لعنتی!

‫فوراً در رو باز کن

‫خودت می‌دونی وقتی گشنه‌م میشه چجوری میشم

‫این به صلاح خودته کلارا

‫کسی اینگمار رو ندیده؟

‫چند دقیقه پیش دیدم که داشت می‌رفت ‫به سمت مهمانسرا

‫بزدل لعنتی

‫درست مثل مادر خپلش

‫مرگ و عذاب زیادی دیدیم

‫باید اینجا رو ترک کنیم. ‫یه قایق پیدا کنیم و بریم

‫من جزیره‌ام رو ترک نمی‌کنم!

‫برگرد عقب!

‫یوهان دانمارکیه!

‫خیلی شاش دارم!

‫چی؟ ریچارد، تو یه قاتل روانی هستی

‫بشاش به خودت. مرد باش

‫- نه، یه جوریه. یه جوریه ‫- چی؟

‫چه اهمیتی داره؟

‫نکن! نه، من روانی نیستم

‫- اونجوری خیس میشم ‫- نه، بسه!

‫بابایی نمی‌خواد خودشو خیس کنه

‫الان گریه می‌کنم!

‫کی اونجاست؟

‫یوهان ما رو می‌کشه!

‫دانمارکی‌های لعنتی

‫هی، یکی رو زدم!

‫- ایول! ‫- آره، ایول بابایی

‫کلارا

‫دانمارکی‌های لعنتی

‫- اوه! ‫- اوه، خیلی عمیقه!

‫وای، روکش یکی از دندونام رو انداخت

‫وای!

‫نه، نه!

‫نه! نه!

‫اوه اوه!

‫هی هی هی هی!

‫غاز خنگول!

‫مامانی؟

‫مارتن

‫وای، خدا رو شکر. ‫وقتی منورها رو دیدم...

‫وافل‌هات خیلی کویر بنظر میان

‫کیر توش

‫اوه، اوه

‫خواهش می‌کنم. نه

‫لطفا نه!

‫- خیلی خوب بود، نه؟ ‫- آره

‫خیلی‌خب، زودباشین. ‫برگردیم سر کار

‫- تو هم همینطور ‫- حالت خوبه؟

‫من باید...

‫من باید دستشویی کنم

‫اوه! باشه، حله، حله

‫من رفتم

‫بهتره خبر مهمی باشه

‫فورسبرگ، الو؟ ‫فورسبرگ، اونجایی؟

‫- الو فورسبرگ! ‫- الو؟

‫اگنس هستم از کنترل بندرگاه

‫- گوش کن چی میگم! ‫- خب

‫- خوب گوش کن ‫- اسوالتا تحت محاصره‌ست

‫- خیلی‌ها مردن ‫- خب؟

‫شهر داره می‌سوزه! ‫قتل عام داره اتفاق میفته!

‫- شوخیت گرفته؟ ‫- قتل عام واقعی!

‫- قتل عام تو اسوالتا؟ ‫- آره، درسته!

‫دوباره شیشه کشیدی اگنس؟

‫یوهان دانمارکی تو جزیره دیده شده

‫- جدی میگم ‫- پتر رو بیدار کن

‫- چرا؟ ‫- بهش بگو لاکی لیندا رو نیاز دارم

‫پتر چه ربطی داره به...

‫به پتر بگو لاکی لیندا رو نیاز دارم. ‫زودباش!

‫یوهان دیوانه شده!

‫همه‌چی آتیش گرفته!

‫هوم

‫این بو منو یاد ماه عسلمون میندازه

‫هوم. کازیروتا

‫- کازیروتا ‫- اوهوم

‫خدایا، چقدر رومانتیک بود

‫یادته با دولِ کلفت جداشده‌ی اون یارو

‫من رو کردی؟

‫آره، یادمه

‫حال‌بهم‌زن. ولمون کن تو رو خدا

‫گورت رو گم کن سم. ‫تا وقتی نبودی همه‌چی خوب بود

‫چطوره انقدر گوه نخوری بابا؟

‫حواست به حرفات باشه پسر

‫- واقعا؟ ‫- آره، واقعا

‫تو این مسافرت دهن منو گاییدی

‫جدی؟

‫آره، جدی

‫کیرم دهنت ریچارد

‫آره، کیر منم دهن تو، سم

‫یا بهتره بگم ایان

‫واقعا متأسفم که بعد از دفعه پیش ‫بازم دعوتت کردیم

‫- چرا این کارو کردی؟ ‫- ای خدا

‫- خیلی بی‌ادبی بود ‫- چرا؟ باشه

‫رفتارش بطور کلی تخمیه

‫شخصیت‌پردازیش در بهترین حالت ‫دوبعدی و کلیشه‌ایه

‫و بهداشت شخصیش حقیقتا حال‌بهم‌زنه

‫بخاطر اینه که... ای‌دی‌اچ‌دی دارم

‫آره

‫خب، حالا م-ر-گ داری

‫آفرین. عالی بود ریجارد. عالی

‫اونوقت کی اینا رو درست می‌کنه؟

‫این هالو که اینجا نشسته. هالو

‫می‌دونی، ای کاش میشد ‫درباره مسائل صحبت کنیم

‫- قبل از اینکه به این حد برسه ‫- دقیقا

‫می‌دونی منظورم چیه؟ ‫قبل از اینا

‫بله، بله، چون الان منم که

‫باید دو ساعت تلفنی با

‫پاکسازی بین‌المللی حرف بزنم

‫در حالی که دلم می‌خواد به جاش

‫راحت واسه خودم بگردم ‫و چهار تا آدم بکشم

‫بعد بشینم و یه شراب خنک بخورم

‫متوجه هستی، مگه نه ریچارد؟

‫بله، بله

‫می‌دونی بدترین جاش چیه؟

‫اینکه الان باید بریم یه برادر جدید پیدا کنیم

‫که خودش مصیبته

‫خیلی‌خب... ببخشید، خب؟

‫ولی گوش کنین چی میگم

‫ببخشیمش؟

‫خیلی‌خب، سربه‌سرم نذارین!

‫پچ پچ الکی می‌کنین

‫خب دیگه برگردیم تو خونه

‫و یه فنجون چای داغ بزنیم

‫ای جان

‫بیا بابایی، بیا

‫حالا کی تخم‌مرغه؟

‫کلارا، کلارا، وایسا

‫هنوزم می‌خوای ادای احترام کنی؟

‫شاید این خواسته‌ی کارانتانه

‫بسه! دیگه جایی برای ‫اون رسوم قدیمی نیست

‫اسون اسونسون، من دوستت دارم

‫تو بهترین پسری هستی ‫که می‌تونستم داشته باشم

‫وقتی تو رئیس شدی

‫می‌تونی هر کاری می‌خوای بکنی

‫ولی امشب برای منه

‫کمکم کن کارانتان رو کامل کنم

‫برای بار آخر باهات ادای احترام می‌کنم

‫فقط بذار برم خونه و شاتگانم رو بردارم

‫می‌دونم

‫ای خدا

‫برو، برو، برو تو خونه متس

‫زودباش بابایی

‫بهتون گفتم که!

‫آره. آره، گفتی

‫منحرفِ چندش

‫خیلی خوشحالم که بی‌رحمانه کشتیمش

‫- آره ‫- منم همینطور

‫بنظرتون این به کجا می‌رسه؟

‫معلومه، برمی‌گرده به خونه، ریچارد

‫آره، می‌دونم

‫فقط می‌خوام زبون‌بازی کنم

‫اوه، ببخشید، ببخشید، نمی‌دونستم

‫- چجوری انجامش بدیم؟ ‫- خب، بابایی...

‫این هفته یه نفر

‫خیلی تحت تأثیر قرارم داد

‫کی مامانی؟

‫کسی که دختر خیلی خوبی بوده

‫اوه

‫و داره شکوفا میشه و تبدیل میشه ‫به یه روانی جوون و دوست‌داشتنی

‫نگو دیگه

‫موندم از کی به ارث برده

‫فکر کنم...

‫فکر کنم جسی برای اولین ‫اسب تروآی خودش آماده‌ست

‫- آره! ایول! ‫- لیاقتش رو داری. آفرین

‫- آفرین بهت ‫- واقعا می‌خوای این کارو بکنی؟

‫برو دیگه. اون طرف می‌بینمت

‫عاشقتونم لامصبا!

‫میای؟

‫نه، من می‌خوام...

‫می‌خوام پامو بندازم رو پام ‫و از تلوزیون نگاه کنم

‫باشه، اونجا می‌بینمت

‫کمک کنید

‫گوه توش! وایسا، وایسا، وایسا

‫- اون کشتشون! ‫- مزخرفه!

‫نه، نه، نه، اون بابا و برادرم رو کشت

‫خیلی‌خب

‫کی؟ کی کشت؟

‫متس لارسون

‫متس لارسون؟

‫چجوری؟ کِی این کارو کرد؟ چرا؟

‫نمی‌دونم، نمی‌دونم

‫یهو دیوونه شد

‫من... من همه رو از دست دادم

‫تو چی می‌دونی از از دست دادن

‫هه! حالا می‌فهمی

‫چی گفتی؟

‫بیا، بیا، بیا اینجا

‫چیه؟

‫هنوز اینجاست

‫باید بقیه خونه رو چک کنم

‫نه، نه، نه، ‫خواهش می‌کنم!

‫لطفا منو تنها نذارین! ‫خیلی می‌ترسم!

‫خیلی می‌ترسم! لطفا نرید!

‫بگو ببینم دختر

‫خانواده‌ت الان کجان؟

‫جسدهاشون کجاست؟

‫اون خوردشون

‫غلط کرده!

‫نه، نه، نه! ‫بازش نکن!

‫بازش نکن. ممکنه یه روانی باشه

‫درو باز کن بیام! ‫زنیکه ساحره، باز کن!

‫از بچه من دور شو!

‫عزیزم؟ عزیزم!

‫- مامان! ‫- عزیزم!

‫پس واقعا یه روانی بود

‫وای نه!

‫یا خدا

‫هی؟

‫آهای؟

‫لطفا کمکم کن

‫کسخل!

‫مامانی!

‫اسون اسونسون، زودباش بیا پایین

‫اسون اسونسون!

‫آخ

‫زد دستم رو پروند

‫وای بابایی!

‫الان باید با دست چپ جق بزنی

‫نه، نه، خیلی زوده، زوده

‫ببخشید

‫سلام

‫ها؟

‫کار شما بود! انگلیسی‌ها

‫معلومه

‫تاریخ دوباره تکرار میشه

‫انگلیسی‌ها به لارسون ما دروغ گفتن

‫حالا می‌فهمم که کارانتان

‫چیزی جز یه تمرین نبوده

‫اجرای واقعی اینه

‫- پسرم رو کشتن! ‫- مامان!

‫دستی که باهاش می‌نویسم رو زدن

‫باید بریم

‫زودباشین. برید!

‫بله

‫- بیا بابایی ‫- برید!

‫- آره ‫- دخترکم

‫ببخشید. بیا عزیزم

‫اوه. اوه

‫- اون یوهان دانمارکیه! ‫- داره درمیره!

‫ایست!

‫این بهترین مسافرت عمرم بود

‫بچه‌ها، از قدیم میگن

‫خانواده‌ای که با هم آدم می‌کشن...

‫با هم می‌مونن

‫بابایی

‫خیلی لوسی، ولی دوستت دارم

‫ترجمه از حسین رضایی ‫ H o s s e i n T L ‫HosseinTLsub@yahoo.com

‫دانلود فیلم‌وسریال بدون سانسور، با زیرنویس چسبیده و پخش آنلاین ‫.:: FilmKio.Com ::.

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.