Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
مرسی
خداحافظ
خدانگهدار موسیو آرنو
نلی و آقای آرنو
@CinemaDreaming :ارائهای از کانال Earthian :مترجم
بله؟
نه، چطوری؟
چه خوب
مادرته
گوشی رو میدم بهش
بله؟
خوبم
الان نمیتونم صحبت کنم دیرم شده
بعداً باهات تماس میگیرم فعلاً
از گوشوارههات خوشم میومد
شب میبینمت
چهارصد تا زرد و چهارصد تا سبز
باشه
دو ساعت دوشنبه دیروز هیچی، سه ساعت هم امروز
و شنبه
سه ساعت شنبه
مرسی
بسته رسید؟ - آره -
«باید ببری به «سامو سریع
و فردا؟
هنوز نمیدونم ساعت هشت تماس بگیر
باشه، خداحافظ
خداحافظ
...نمیدونم
اون هیچ کاری نمیکنه
یه بار مجبورش کردم بره برای مصاحبهی کاری
پنج دقیقه منتظر موند و بعدش رفت
فکر میکنه سطحش بالاتر از این کارهاست؟
احتمالاً
چند وقته بیکاره؟
تقریباً یک سال
سعی کن هلش بدی
تأثیری نداره اون همهچیز رو خنثی میکنه
کلاً اهمیتی نمیده
کل روز چیکار میکنه؟
هیچی
خیلی کم بیرون میره فقط برای خریدن روزنامه میره بیرون
خونه میمونه و تلویزیون نگاه میکنه
و منتظر تو میمونه
راجع به اینیکی شک دارم
یه قهوهی دیگه میخوری؟
آره
دو تا دیگه بیارید لطفاً
کی میری سر کار؟
یه ساعت دیگه
میخوام تو مغازهی کناری یه چیزی بهت نشون بدم
اون «پییِر آرنو»ـه
!پییِر
فکر میکردم رفتی
دو روز پیش برگشتم
میخواستم بهت زنگ بزنم بشین
شما همدیگه رو میشناسید پییِر آرنو، نِلی
...شما همدیگه رو - توی تولد تو دیدار کردیم -
توی کِشتی - تولد چهلسالگیم -
...که - دوسال پیش بود -
سه سال
قهوه میخوای؟
کنیاک میخوام (نوعی نوشیدنی الکلی)
یه کنیاک
طیب» چطوره؟»
خوبه
باید بهش زنگ بزنم الان میام
باید بره دنبال بچهها
دو سال پیش موهات کوتاهتر بود
یا روشنتر
هر دو
ما همدیگه رو قبلاً دیده بودیم از دور
بله
مشغولی؟
بقیهی پولم رو فراموش کردم
جکلین رو زیاد ملاقات میکنی؟
آره خیلی
شما چطور؟
هر چندوقت یکبار
...خیلی وقته که میشناسمش
خیلی دوستش دارم
اون بهم اعتمادبهنفسی میده که برام لذتبخشه
خیلی سرحاله
فکر میکنم اینطور باشه
اون برای ما نیست
شما هنوز مزدوج هستید؟
بله
اسمشون - ژروم -
ژروم، درسته آدم شوخطبعی بود
گستاخ، اما دوستداشتنی
با هم رقصیدید نظر همه جلب شده بود
هردومون مست بودیم
از زندگیتون راضی هستید؟
دغدغههاتون خیلی نیستن؟
نه
پول
قرض؟
بله
شما تو کار انتشار بودید با جکلین
...درسته، اما
کمپانی با یه سری مشکل روبهرو شد
...همین اواخر استخدامم کردن، اینطور شد که
درسته، زمانهی سختی شده
درحقیقت، همیشه اینطور بوده
اما نسل شما قرار بود که راحت بگذروندش
...اگه بخواید من میتونم
نه، نه، شغلهای جالبی پیدا کردم
که اینطور
...به من ربطی نداره
اما خرجتون مقدار زیادیه؟
شش ماه اجاره و یه سری چیزهای دیگه
مرسی
مرسی
...منظورم رو اشتباه برداشت نکنید
اما شاید بتونم کمکتون کنم
...نه، ممنونم
...اگه مشکلی دارید
نه، دلیلی برای این کار نمیبینم
شما به خوبی من رو نمیشناسید ...قصد من این نبود که
میدونم
خوشحال میشم که کمک کنم
نه
چرا؟
اگه زمانی تونستی، و خواستی میتونی بهم برش گردونی
ممنونم، اما نه
ازم ناراحت شدید؟
یه پیشنهاد صادقانه بود
امیدوارم اینطور بوده باشه
کارت انجام شد؟
آره
همهچیز مرتبه؟
آره
قبل از این، قاضی بوده
اما وارد تجارت میشه معاملههای بزرگ
مدت زیادیه که میشناسیش؟
بیشتر از پونزده ساله
یه بار باهاش بودم
از روی علاقه نبود صرفاً دوستیای بود که سریعاً شکل گرفت
اون زمان افسرده بودم
برای یکبار هم که شده فکر کردم که یه نفر داره به حرفهام گوش میده
همین نزدیکیه - من عجله دارم -
دو دقیقه
در مورد چی صحبت کردید؟
خیلی کوتاه بود اما حوصلهسربر نبود
...آدم عجیبیه ظریف، متمدن
اما متوجه چشمهاش شدی؟ هیچ چیز از نظرش در نمیره
اون مشکیهس چطوره؟
قشنگه
خیلی جذبِ بدن نیست؟
بیا تو ببینش
سلام
وقت بهخیر
کارت زود تموم شد؟
آره، باید میبستیم
نونها تموم شد
کپی تاپ» تماس گرفته بود»
گفتن که بهشون زنگ بزنم؟
گفتن که ساعت 9 اونجا باشی
کاری از دستم ساختهس؟
نه کاری نیست
همبرگر، انگور و گردو خریدم
دیدمشون
حدس بزن امروز چی شد؟
چی؟
حدس بزن امروز چه اتفاقی برام افتاد
با جکلین تو کافه بودیم
یه آقایی که باهاش دوست بود هم اونجا بود
خیلی اتفاقی با هم تنها شدیم
نمیدونم چطور این اتفاق افتاد اما بهم 30000 فرانک پیشنهاد داد
با یه سری شرایط من هم قبول کردم
برام یه چک نوشت
که گذاشتمش توی بانک
اجارهی عقب موندهمون هم پرداخت شد
نه قبضی مونده، نه چک برگشتیای
همهچیز درست شد
این یارو کیه؟
یکی از دوستهای جکلین معشوقهی سابقش
یه مرد پیر، خیلی هم مهربون
پیر؟
میانسال
قبل از این میشناختیش؟
یه جورایی، از دور
یه هدیه بود یا یه قرض؟
اگه بتونم بهش پسش میدم اما خیلی مهم نیست
گفت که براش اهمیتی نداره
خبر خوبیه، نه؟ - آره -
گرسنه نیستی؟ - چرا -
دوستهای زیادی شبیه اون داره؟
دارم شوخی میکنم
انتظار داری چی بگم؟
هیچی
دیگه برای اعتراض کردن دیره
آره
دیگه چه خبر؟
هیچی
ساعت چهار یه مرد اومد جلوی در یکی از این فروشندههای سیار
دایرةالمعارف میفروخت
به حرفهاش گوش کردم حس کردم نیاز به حرف زدن داره
پس از تنهایی درت آورده
آره
میخوام ترکت کنم
میخوام از هم جدا بشیم
نمیتونم اینطور ادامه بدم
درک میکنی؟
این واقعاً چیزیه که میخوای؟
آره
...پس تو اینجا بمون، من میتونم
ترجیح میدم من برم
از پسش برمیام
بهعنوان زیرمیزی؟
ممنون
یه روز بهت برش میگردونم
نه این کار رو نمیکنی
چرا برمیگردونم این پول رو بهت بدهکارم
نه، مسخره نباش
خوشحالم که این کار رو انجام میدم
از قماربازی رضایت بخشتره
تو هیچ بدهیای به من نداری میخوام که این رو متوجه بشی
چی سفارش میدی؟ لیکور خوبه؟ (نوعی نوشیدنی الکلی)
آره
یا کنیاک؟
آره
یکی دیگه لطفاً
هر روز اینجا میای؟
بعضی وقتها
قدم زدن رو دوست دارم
از محلههای متفاوت میگذرم مردم رو نگاه میکنم
تو هیچوقت توی پاریس قدم نزدی؟ وقت اضافهای نداری
علاقهای به این کار ندارم
زمان غنیمته
بله
حتماً زیاد سفر میکنی
خیلی وقت پیش زیاد سفر میکردم
حوصلهت سرمیره؟
نه
...گاهی اوقات اعصابم بههم میریزه، اما
عادیه یه بخشی از زندگیه
حوصلهسررفتگی تحقیرآمیزه
حتی وقتی نزدیک شدنش رو حس میکنی ناراحت کنندهس
پس هیچ زمان آزادی نداری
برام یه جور اتلاف وقته
اما نباید خودت رو منع کنی
:یه چیز دیگه
میدونی چطور از یه واژهپرداز استفاده کنی؟
البته اولین کارم همین بود
من در حال نوشتن یه کتاب هستم
خودم رو نویسنده نمیدونم فقط خاطراتم هستن، اتفاقات عجیب و غریب
من مدتی توی جزایر، قاضی بودم
...بر حسب اتفاق
درموردش با یه ویراستار جوان صحبت کردم
برام جای تعجب داشت ولی بهنظرش جالب اومد
اینطور شد که شروع به کار کردم سفت و سخت
نسخهی دستنویسم تکمیل شده اما نیاز به کمی مرتب کردن داره
بله
یه خانوم خوب رو برای این کار استخدام کرده بودم
خیلی کاری و دقیق بود
...اما حین نوشتن
حوصلهش سررفت اینطور شد که مسیرش رو عوض کرد
کار رو به جای خوبی رسوندیم اما قبل از چیزی که انتظار میرفت کار رو ترک کرد
و تو میخوای که من جای ایشون کار کنم؟
تمام روزت رو نمیگیره
...اگه بتونی روزی دو ساعت از وقتت رو برام بذاری
...هر زمان که راحت بودی
میتونم این کار رو بکنم
دوست دارم کمکتون بکنم ...تا بتونم
لطفاً دوباره این بحث رو شروع نکن
بهخاطر این ازت نخواستمش
مثل اون یکی خانوم، حقوق دریافت میکنی
و هر وقت حوصلهت سررفت فقط بهم بگو
هر موقع خواستی میتونیم شروع به کار کنیم
باشه
بالش رو بده بهم
چراغت رو خاموش کن
در رو باز بذار
باشه
با اینجا مشکلی نداری؟
نه، عالیه
قبل از خوابیدن اتاقت رو مرتب کن - باشه -
کِی باید برای استودیو تماس بگیرم؟
فردا صبح زود، اگه عجله نکنی زود جات رو میگیرن
چندان پرهزینه نیست
تو باهاشون تماس بگیر، بهتر میشناسیشون
باهاشون قبلا تماس گرفتم تو فقط باید بری که تأیید کنی
شب بهخیر، خوب بخوابی
تو هم همینطور
حالت خوبه؟
بهنظر که اینطور میاد
همین اتفاق برای من هم چندین بار افتاده
اما وقتی که تو تصمیم میگیری نمیشه جلوت رو گرفت
کی شروع به کار میکنی؟
فردا
خیلی خوبه، اینطور نیست؟
آره
اون تنها زندگی میکنه؟
آره، از همسرش جدا شده
توی یه آپارتمان بزرگ زندگی میکنه
دو تا بچه دارن اما خیلی نمیبیندشون
جکلین
نمیتونم کیف دستیم رو پیدا کنم
توی کمده
نه، نبود تو اینجا چیکار میکنی؟
به نلی شب خوش میگم
سی ثانیه وقت داری
شب بهخیر
مرسی
توی کتابخونه چطور؟
نگاه کردم
هیچجا نیست
قراره زیاد بمونی؟
نه، خیلی نه
چه بد
دارید طلاق میگیرید؟
ببینیم چطور میشه
میتونم پیش تو بخوابم؟
دوست دارم پیشم بخوابی اما خوابت میبره؟
بندیکت، گفتم سی ثانیه
دیگه نلی رو تنها بذار
شب بهخیر - شب بهخیر عزیزم -
من میبرمش، مدلین
تحسینبرانگیزه
باید از شرشون خلاص بشم بیش از اندازه هستن
دارن جا میگیرن
شیر یا لیمو؟
هیچکدوم
چی فکر میکنی؟
خواستم ازش استفاده کنم اما همهچیز رو حذف کردم
خیلی راحته، میخوای ببینی؟
یه دستگاه تایپِ حافظهدار
بهخاطر همینه که ترسناکه یه حافظهی بدون خاطره
نه، بهت اعتماد دارم
بفرمایید بیشتر از اینه
که اینطور
قسمتیش تایپ شده، و بقیه دستنوشتهس
نوشتههام قابل خوندنه اما بعضی جاها چیزهایی اضافه کردهم
ترجیح میدم که خودم برات بخونمشون
میدونم که هنوز کار داره
...قسمتهایی که باید حذف بشن
ازت پیشنهاد و انتقاد میخوام
اما بهم توهین نکن
عذر میخوام ...میشه بگی که
آهان آره
یه خلاصه برای ویراستار نوشتم
خوب میشه اگه تو هم بخونیش
جزایر «لیوارد» در «پولینسیا» هستند؟
بله
کی اونجا بودی؟
اولین پستم، بعد از جنگ
اونجا محلیه که قضات جوان و سالمندهای تیرهروز رو میفرستن
با اهدافی مختلف
نوعی تبعید استوایی
...یک قاضی با مهارتهای عالی
هیچ ارزشی نداره
داستان اینه: یه جوان سادهلوح ...با ایدهآلهای لافزنانه
که خودش رو عدل متجسم فرض میکنه
و در یک بهشت زمینی فرود آمده جایی که هیچکس به هیچچیز اهمیتی نمیده
یهجور سفرنامه
البته از نوع مقدماتیش
...در سبکی خشن از زوال معصومیت
شروع کنیم؟
بله بله
نور که اذیتت نمیکنه؟
انعکاس صفحه نمیذاره ببینی؟
نه خوبه
وقتی که تاریک بشه نور لامپ مشکلی ایجاد نمیکنه
شروع کن
تو با شمایل یک... دانشآموخته ظاهر میشی
«هرگز فرانسه را ترک نکرده بودم» نقطه
«پدر سرگردانم، مزاج سفرم را کور کرده بود» نقطه
...من گذرا بودن او را، و چشم زهر مادرم را»
«با نشستن بر جایگاه قضاوت، تلافی کردم» ویرگول
«دست نشاندهی طبیعت»
اون جواب میده، پاراگراف بعدی
«زمانی که از اولین پستم آگاه شدم» ویرگول
«بر روی اطلس به دنبال نام یورورا گشتم»
«اما نمیتوانستم بیابمش»
...دنبال نامِ
یورورا
اینطور نوشته میشه: ی-و-ر-و-ر-ا
...بر روی اطلس به دنبال نام یورورا گشتم»
«اما نمیتوانستم بیابمش
آقا
گفتم که مزاحم ما نشو
خانم هستن، آقا
بله، سلام
حالت چطوره؟
من خوبم ...نه فقط کمی
آره
مدارک رو برات فرستادم فقط امضاشون کن
نه، من نمیتونم بهجای تو امضاشون کنم
...لوسی، گفتم که
البته که بهت گفته بودم
با «وگنر» تماس بگیر نه، من دیگه باهاش تماس نمیگیرم
اگه مجبور باشی که بیای، پس باید بیای
نه
منم همینطور خدانگهدار
همسرم بود
جکلین احتمالاً بهت گفته
از هم جدا شدیم بیست ساله
...علایق کاریمون موجبش میکنه
که بتونه سرم غر بزنه
...در ژنو زندگی میکنه
با یه مرد جذاب
که براش احترام زیادی قائل هستم
و آدمیه که بلد بود چطور ببیندش و به حرفهاش گوش بسپاره
ژنو زیباست
بانکهای زیبایی داره
زندگی اونجا در جریانه
ادامه بدیم؟
بله، کجا بودیم؟
بر روی اطلس به دنبال نام یورورا گشتم» «اما نتوانستم بیابمش
...سفر با کشتی حمل بار»
«چهل و پنج روز به طول انجامید نقطه
...جکلین گفت که شما دیگه با
نه
...چون هر وقت جایی برای موندن خواستید
ممنونم، یه جا پیدا کردم
خوبه
راستش شما جوان ...زیبا و تنها هستید
بهتون اطمینان میدم که سوءاستفاده نخواهم کرد
...نمیدونم چطور
پوزش میخوام
لذتهای خاصی هستند که هیچوقت نمیمیرند
خوشبختانه سنم از این مسائل بیشتره
یک کابین فرست-کلس داشتم»
«با پول خودم برای این تفاوت، بها داده بودم نقطه
بر روی عرشه»
«ککتلهای عجیبی را مزه کردم
«همراه با مباشرانی از مارسی»
«...همراه با مباشرانی از مارسی»
پاراگراف بعدی
بیستوپنج سالم بود» «اما میگفتند به سختی میتواند بیست سال داشته باشد
بیا اینجا
چه اتفاقی افتاد؟
آب قورت داده
بچه باز ناراحته؟
چرا باید خواهرت رو اذیت کنی؟
اونه که اذیت میکنه
نمیتونی تنهاش بذاری؟
اون خودش رو به من میچسبونه
نه، من فقط میخواستم که با سندرین بازی کنم
شنا نمیکنی؟
سه دوری که زدم خستهم کرد
و یه مردی بود که اذیتم میکرد
اونجا رو ببین، «کریستوف»ـه
کی برگشتی؟
سه هفته پیش
این «ماریان»ـه، نلی
سلام - سلام -
در لیسبون با هم آشنا شدیم
خیلی تعریفتون رو شنیدم
قراره در پاریس بمونی؟
کارت چطور؟
دوباره تو کتابخانه مشغول میشم
میرم که شنا کنم، بعداً میبینمت
چقدر طول کشید؟
از وقتی همدیگه رو دیدیم؟
چهار سال
کریستوف
برای شام میای؟ - آره -
میشیم، 6، 7، 8، 9 نفر
پس شد 9 نفر
با ژروم تماس گرفتم
زود بیا اون حواسش نیست
...اگه چیز دیگهای میخوای
باهات تماس میگیرم
کلید رو که داری
بله؟
بله، مادر
جکلین بهت گفت؟
میخواستم که زنگ بزنم
یه استودیو اجاره کردم بدک نیست
آره
اینطوریه دیگه
مدتی میشه هیچوقت ازش حرفی نزدم
اگه نمیخوای درک کنی من هم توضیح نمیدم
پس بهم بگو
آره
باشه
هر وقت که میخوای
بهزودی حرف میزنیم
به دلیل شکستگی تهویه، سالن دادگاه» به شدت گرم بود
جانی، مدیر تصفیه، درحال بازجویی از
«شاهدانی بود که در مائوری بودند
نقطه
بدون قدرت» در میان این مردم، مقام ریاست را داشتم
«...که با لبخندهاشان، مدام به من میگفتند ویرگول
«که مرا آنجا نمیخواستند نقطه
باشه؟
بله - الان میام -
فکر میکنم که قابل خوانش باشه
صفحهی چندم هستیم؟
82
ویراستارم ازم قسمت اول رو خواسته
مشکلی نداری که تو بری؟
بهت یک کلید میدم که هرموقع خواستی بیای
بهش نگاه انداختید؟
...همهی این کتابها
برای کتابخانههای دولتی
خوبه
باید همه رو کاتالوگ کنم
لازمه که بعضی از اونها رو فهرست کنم
بعد جمعآوریشون میکنم
باشه
شما بعضی ویرایشهای اول رو دارید و کتابهای کمیاب
میتونید زحمت کاتالوگ کردن رو هم بکشید؟
بله اما واقعاً مایلید که بفروشیدشون؟
بله
چند کتابفروشی هست که میشناسم
خیلی علاقهمند به خریدشون خواهند بود
چرا که نه؟
هیچچیز رو نگه نمیدارید؟
نه
آدم به سنی میرسه که فقط چند کتاب رو چندین بار میخونه
میتونید سریع انجامش بدید؟
چند هفتهای طول میکشه خداحافط، نلی
خداحافظ
کی باید شروع کنم؟
هر موقع که دوست داشتید
پس اگه عجله دارید از فردا شروع میکنم
خوبه، فردا میبینمتون
تا فردا
ممنون
بهنظر پسر خوبی میاد
ممنونم
مدت زیادیه که میشناسیش؟
بله
از دوستانته؟
بله
به هم نزدیکید؟
خیلی نزدیک
...هیچی نمیگه
...چی میتونم بگم
میتونی در مورد خودت حرف بزنی
اما من که این کار رو میکنم
درسته
اغلب اعترافات عجیبی هستند
خوندیش؟
چی فکر میکنی؟
سرزندهس، اینطور نیست؟
آره
آره چی؟
بهنظرم یهکم تکرارشونده میاد
نه، خیلی متفاوته
ما که حالوهوای دادگاه رو میشناسیم اگه بنا به نظر من بود، حذفش میکردم
کدوم قسمت رو؟
همهی اینجا رو
مختصر و مفیدتر میشد
قطعاً همینطوره
بهنظر خودم یهکم بامزهس
ساعتها روی اون بند وقت گذاشتم
بهنظرت خندهدار نیست؟
نه
...این محتواش، یا سبکشه که
آزارت میده؟
هردوش
حداقل باهام رو راستی
چه حسی بهت میده؟ ازخودراضیانهس؟ قدیمیه؟ یا باز هم هر دو؟
آره
و توصیفت
...از مردم محلی اونجا
استعمارگرانهس؟ خب بگو
آره، شاید
«...معصومیتشون و زیرکیشون»
کلیشههای مسخرهای هستن
بعضی اوقات نمیدونی چطور بگی
اما حالا خیلی خشک نشده؟
نه
باشه، حذفش کن
از اینجا ادامه بده
ببخشید، فراموش کرده بودم
عصر بهخیر، پییر - عصر بهخیر -
عصر بهخیر، مادموازل
عصر بهخیر
مزاحمتون شدم؟
نه، نه، نه، از اینطرف
بهشون حتی نگاه هم نمیکنی
اما وجود دارن این حق منه که بتونم بیام اینجا
تو میای اینجا چون من بهت این اجازه رو میدم
داری اعصابم رو بههم میریزی
پییر، لطفاً ناراحت نشو
هر چیزی که من میگم موجب ناراحتیت میشه
به مدارک نگاه کن
...سعی کن بفهمی
خداحافط، مادموازل
ممنون، پییر
خداحافط - خداحافظ -
خب...؟
خوشحالی که متنم رو سلاخی کردی؟
کتاب قطورم رو تبدیل به یه بروشور کردی
فکر کردم تحمل انتقاد رو داری خودت ازم این رو خواستی
البته
...زیر اون انعطافی که همه میبینن
یه سانسورگر ترسناک کمین کرده
...میتونه این آراستگی سختگیرانهت
به عدم تحمل بیانجامه؟
پس متوجه شدی
برای من مثل یه نشونه از علاقهمندیه
سلام - سلام -
این برای «وینسنت گارنک» هست
از چه کسی؟
پییر آرنو
آه، بله، بفرمایید اینجا
مزاحمتون شدم؟ - به هیچوجه، قهوه میل دارید؟ -
نه، ممنون
از اینطرف
امیدم رو از دست داده بودم
بفرمایید
فکر کردم که کنارش گذاشته
الان نمیخونمش
شنیدم که این کار شماست ممنونم
بله؟
یک دقیقهی دیگه میبینمش
بهنظرتون خوبه؟
چون خیلی فاصلهی چندانی باهاش ندارم نمیتونم خیلی خوب نظر بدم اما دوستش دارم
مرد عجیبیه، با یه زندگی دوگانه
در ابتدا پیابند به قانون
سپس به تجارت
...و کی میتونم
حدوداً طی یک ماه تموم میشه
اما عجلهای نداره
نه
بهخاطر وجود شماست از وجود شما لذت میبره
بله، منم همینطور
عجله نکنید اما برای ماه مارس برنامهریزی شده
این اولین سری این کتابه
نه نگهش دارید
مرسی
قبلاً همدیگه رو جایی دیدیم؟
فکر نمیکنم
اینطور حس کردم
بله؟
بذارش رو خط
سلام، حالت چطوره؟
بله، دیدمش
بهنظر خوب میاد
میتونم شمارهتون رو داشته باشم؟
بله
بله
آره
آره
...آره
آره
مرسی
معذرت میخوام، اما برای من خیلیه نه
نه
نه
نه
نلی، بیا اینجا
اجازه بده معرفیت کنم
دخترم، ایزابل و همسرش
نلی، کمکیار صبور من در امور ادبیام
سلام - خوشوقتم مادموازل -
سلام
گارنک رو ملاقات کردی؟ - بله -
خواهی دید که کارم رو خلاصهتر کردم درسم رو یاد گرفتم
اما هنوزم جاهایی برای تجدید نظر هست
میذارم که به کارت برسی
مبهوت کنندهس حرکت بزرگیه
همینطوره
...این آقا همونی هستن که
بله
داری همهچیز رو آب میکنی؟
...آره
دردناکه، اما لازمه
بعد از مدتی تبدیل به یه بار روانی میشن
میفهمی؟
شما چطور، ژان مارک؟
...اما انجیل کلمار
نگهش میداری؟
نمیدونم، شک دارم بستگی به قیمتش داره
و البته بازار
بله
حالت چطوره، مدلین؟
خوبم، خانم
یه اسکاچ میل داری؟
نه ممنون،باید به کلینیک سری بزنم
...بهتره که ما
فراموش کردم یه چیزی برای پسرت دارم، توی اتاقمه
هیچوقت اینطور با پشتکار ندیده بودمش
پیشرفتی داشتید؟
بله
سالهاست که میخواد این کار رو انجام بده تبدیل به یه خستگی قدیمی شده بود
هرگز دیر نیست
اون مخاطب میخواد
چرا که نه؟ اینجور کتابها خوب فروش میرن
و این سرش رو گرم نگه میداره
شما هر روز میبینیدش زود خسته میشه؟
نه
هر روز داروهاش رو مصرف میکنه؟
نمیدونم
شاید بهتون نگفته ...اما سال پیش
یه مشکل قلبی براش پیش اومد، چیز جدیای نبود
داروها خیلی زیاد نیستن اما نباید فراموششون کنه
بهنظر من که سرحال میاد
نسخهی مصور تاریخ فرانسه
باید یادت باشه
وطنپرستی با عکسهای زیبا
تشکر
دیگه مزاحم کارتون نمیشیم
باشه، بچهها
خداحافظ... نلی
خدانگهدار مادموازل
گاهی برای شام بهمون سر بزن
البته
باهامون تماس بگیر روت حساب کردم
خداحافظ
چقدر جالب، دخترم جذب کتابهام شده
همیشه مجلات رو ترجیح میداد
تحریکش میکنید، اینطور نیست؟
دارم نازپرورده بارش میارم
بهنظرت چطور بود؟
زیباست
آره
خیلی ورزش میکنن
...میدونی، تنیس، قایقرانی
یه خونهی تابستانه در سواحل آتلانتیک
به اونجا سر میزنید؟
اینطور نیست که زیاد ببینمشون این دیدار پاییزهشون بود
و پسرتون؟
هرگز
در سیاتل زندگی میکنه دو تا بچه داره و در مایکروسافت مشغول به کاره
من دارم میرم، بدرود
خدانگهدار
فردا یه چرخ برای جعبهها خواهم آورد
عالیه
هشت صبح، براتون زوده؟
نه، خوبه. اون موقع میبینمتون
تا فردا
داشتم چی میگفتم؟
پسرتون
آهان آره، آره
دقیقاً مخالف ایزابل انعطافناپذیر
در مورد هیچچیز با هم کنار نمیایم
نمیتونیم با هم حرف بزنیم
همدیگه رو نادیده میگیریم
نسبت به من به مادرشون نزدیکتر هستن
چطور شد که با هم تموم کردید؟
امروز کنجکاو شدی
اون بود که من رو ترک کرد
تو میتونی خوب درک کنی
لوسی و من دوران خیلی خوبی رو با هم داشتیم ...تا اینکه یه روز
تبدیل به یه هیولا شدم
حتماً در سطح حادی از بدخلقی روزانهم بودهم
البته دارم روش کار میکنم
خوش بهحالت
...بر حسب تجربهام، این یه مسألهی حیاتیه
بله؟
سلام وینسنت
گارنکه
بله
واقعاً؟
ممنونم، موجب قوت قلبه
...ِبه خاطر زحمات
بله
بله، اینجاست
باشه، گوشی رو بهش میدم
الو، سلام
نه، چیز خاصی نیست
بله، باشه
چه زمانی؟
بعداً میبینمت
من رو به شام دعوت کرد
بله، متوجه شدم
مدت زیادی همصحبت شدید؟
نه
معلومه آدم فرزیه
اما خوبه
باید درخواستش رو رد میکردم؟
نه... نه... نه
چرا؟
من که خوشم اومد
پارادوکس دنیایی که اخیراً نابود شده
و بامزه هم هست
میدونستی که این دومین کتابشه؟
!نه
بهت نگفته بود؟
نه
کتاب قبلیش یک رساله در مورد قوانین بینالمللی بود، خیلی بامزه بود
به هفت زبان ترجمه شد فروش خیلی خوبی داشت
ممنون
قرار بود برای چند روز بمونم ...باهاش حرف زدم
...اون هم احتمالاً
تعجب کرده بود
من هم همینطور
مطمئن نبودم که دوست داری بیای یا نه
آره، دوست داشتم
من هم اینطور حس کردم
...پس
...همیشه میخواستیم باور کنیم که مشترکه
فکر نکن این کاریه که اغلب انجام میدم
اگر اینطور هم بود، اهمیتی نداشت
چرا، مهم میبود
پالتوت
مضطربم
...عجیبه مطمئنم که جایی دیدمت
شاید در گردهماییِ انتشار کتابی همدیگه رو دیدیم
نه، فکر نمیکنم اگه اینطور بود به یاد میآوردم
کجا زندگی میکنی؟
بالای دفترم
!ممنونم که باهام تماس گرفتی
!تو قرار بود زنگ بزنی
نه، تو باید میزدی
پس فقط یه سوءتفاهمه
شاید، زنگ میزنی؟
آره - قول؟ -
قول
فعلاً - فعلاً -
زیاد به اینجا میای؟ - آره -
نزدیکه خوبه، اینطور نیست؟
خیلی خوبه
بیا باز هم بنوشیم
نیم بطری، لطفاً
توی یه شیرینیفروشی
تو من رو توی یه شیرینی فروشی دیدی نزدیک دفترت
داشتم نون میفروختم
...آره
...پس تو تنها زندگی میکنی
آره
...پس
بهزودی میبینمت
من فقط چند بار باهاش دیدار داشتم اما اینطور که معلومه، فریبدهندهس
...بیپرواست
بعدش چیکار کردید؟
من رو رسوند خونه
و شب رو با هم سپری کردید
آره
شب خوبی بود
خیلی هم خوب
درمورد جزئیات چیزی نمیپرسم
شرمندهام ولی نمیذارم حسادت بهم غلبه کنه
...بیا یهکم کار کنیم
برای اون، که معشوقهی تمام و کمالیه
کجا بودیم؟
اون مغازهدار که دخترش رو بهت پیشنهاد داد
«تا حواس من را از محاکمهاش دور کند»
قبول کردی؟
عجله نکن اونها به راحتی آزرده میشدن
همهش رو اینجا توضیح دادم
عینکم کجاست؟
روی میز پشت سرت
حالت خوبه؟
نه خیلی، عذر میخوام
میتونم...؟
کجا درد میکنه؟ اینجا؟
نه، بالاتر
اینجا؟
سمت راست
اینجا - آره -
یهکم ماساژ میخوای؟
بلدی؟
میگن کارم خوبه
لباس و کتت رو دربیار
و دراز بکش
پزشک ارتوپد داری؟
سه ماه پیش فوت کرد
یه متخصص طب سوزنی پیدا کردم اما فعلاً در سفره
دردت از اینجاست؟
آره
شاید یهکم دردت بیاد
برای ایشون بریزید - چشم -
سن این مشروب از تو بیشتره
برای سال 1961ـه
خدمتکارها بیشتر از مشتریها هستن
این قیمتها رو توجیه میکنه
تو جونم رو نجات دادی پس شایسته نبود که به مکدونالد دعوتت کنم
تو بهم دروغ گفتی
در مورد گذروندن شب با وینسنت
اینطوره؟
اگه اینطور بود به من نمیگفتی
تو بودی که اینطور گفتی
...یه دنده شده بودی، من هم
خب من اشتباه میکردم
با پسرهای همسن خودت هر کاری که دوست داری بکن
مرسی
من و اون اهداف متفاوتی داریم
دلیلی برای دروغ گفتن بهت ندارم
و علاقهای هم به اینکار ندارم
با تو راحتم
مراقب باش
میدونم که تو هم یه قدیس نیستی
اما هرگز آشنا شدن با کسی مثل تو رو تصور نمیکردم
فراتر از کارمونه
تو تبدیل به یه بخشی از زندگی من شدی
...بس کن
سلام - سلام -
بعداً درموردش حرف میزنیم
اون یه بانکداره ارتباط پاریس-تایوان با اونه
و با این وجود، یه اروپایی سرسخته
برام جالبه، که تو اون قاضی ساده و جوان باشی
بعد به عنوان یه تاجر تصورت کنم
تو فریب ظاهرم رو خوردی
من واقعاً یه تاجر بودم
میگن که تو وحشتناک بودی
وحشتناک؟ نه بیشتر از بقیهشون و نه کمتر
ولی پول خوبی بههم زدی
خیلی زیاد؟
آره
و پشیمون هم نیستی
به هیچوجه
با پرسش من مشکلی نداری؟
نه
تا برگشتم فرانسه، مأموریتها شروع شدن، پشت سر هم
دیگه واقعی به نظر نمیاومد
اونجا بود که متوجه شدم چقدر بیاهمیت هستم
...اولش
تجارت یه راه فرار بود
اما تبدیل به یه بازی شد
اون موقع ازدواج کرده بودی؟
آره
لوسی باهاش مشکلی نداشت
ولی حل شدن من توی این کار رو دید
نمیخوام از لوسی انتقاد کنم
ولی خب از فواید مادی این کار بدش هم نمیاومد
بیشتر از همهچیز، از اینکه شبیه بازی بود لذت میبردم
با اینکه میتونست به جاهای بدی بکشه
واقعاً رفتارمون شبیه آدمخوارها بود
احساس شاعرانهای داشت اما در آخر انسان خوبی ازت بیرون نمیاومد
حضور تو اینجا، تأثیر خیلی اندکی روی متوسط سن مشتریها داره
باهم بودنمون موجب سرگرمیشونه
حوصلهشون سررفته
...حتماً فکر میکنن که
...حدس میزنن
که من یهجور فاحشهام
یا یک زیباروی جسور و حرفهای
منتظرم موندی؟
نتونستم تاکسی پیدا کنم
خیسِ آب شدی
بارون رو دوست دارم البته یهخورده هم مستم
با آرنو شام خوردم یه سترنس سفارش دادیم
در غیر اینصورت زنگ نمیزدی؟
شاید نه انقدر سریع
خوابم نمیبره
خونهت؟ - اینجاست -
با خودم گفتم شاید تنها نباشی
همیشه این احتمال هست
خوششانس بودم پس
شراب چه سالی بود؟
شاتو دیکم (برند معروف مشروب) برای سال 1961
یاد یه نفر افتادم
توی تصویرسازی کار میکنه
باهاش تماس میگیرم
کتاب آرنو قرار نیست تا ابد طول بکشه
میدونم
خب... مراقب خودت باش
باهات تماس میگیرم
اینها کجا میرن؟
بسانون، کتابهای تاریخی هستن
فردا میرم حومهی شهر
چی فکر میکنی؟ به نظرت خوبه؟
چیزی رو نمیخوای حذف کنی؟
نه چیزی نیست
این فرق داره، جدیتره
آره، همین اواخر اتفاق افتاده
نمیتونی همیشه فاصلهت رو حفظ کنی
امیدوارم ویراستار قبولش کنه
میتونی براش توضحیش بدی
الو
سلام خانم
بله، بله
مادرته
الو، چی شده؟
کِی؟
کی بهت خبر داده؟
الان کجاست؟
البته که میرم
بعداً باهات تماس میگیرم
چی شده؟
در مورد ژروم بود
سلام
سلام
سلام آقا - سلام -
کی بهت خبر داد؟
مادرم تماس گرفت
فکر کنم خدمتکار بهش گفته
میخوای قدم بزنی؟
میخوام سیگار بکشم
باید یهکم راه برم
بشین
حالت چطوره؟
خوبم
خیلی مسخرهس تو یه مهمونی بودم
خیلی مست کردم
نمیتونستم بخوابم یه قرص خوردم، اتفاقی نیفتاد
دو تا دیگه خوردم با الکل، تا اینکه خوابم برد
خدمتکار روی زمین پیدام کرد
تازه جای باحالش شروع شد ...تنفس دهنبهدهن و آمبولانس و
اما الان بهترم
...چی شده
...بهنظر
نه
...وقتی زنگ زد، فکر کردم
که چی؟
که میخواستم خودم رو خلاص کنم؟
بیخیال، مادرت رو دوست دارم اما خیلی پیازداغش رو زیاد میکنه
تو اینطور فکر کردی؟
نه
ممنونم که انقدر سریع خودت رو رسوندی
اما احساس گناه نداشته باش لطفاً
اوضاع و احوالت خوبه؟
آره
دوباره شروع به کار کردم
تصاویر-کامپیوتری، کار جالبیه
خیلی خوبه
بله؟
سلام - سلام -
لارنس، این همسرمه
سلام - سلام -
حالت چطوره؟
من باید از شما بپرسم
امیدوارم نخونده باشیش
عالیه! میخواستم بخرمش
فوقالعادهس
پنج سال با هم بودیم
و حالا با یکی دیگهس
یکی که اصلاً نمیشناسم
یه داستان برام تعریف کرد شاید قضیه همین باشه
احساس کردم که نباید اونجا میبودم
...احساس کردم که قاصرم
البته انتقام نبود اینطور آدمی نیست
بعد اون اومد تو
...تو که نمیتونی جلوش رو بگیری
نه
اما نمیدونم اون چه احساسی داشت
از دیدنت خوشحال بوده
این تو بودی که ترکش کردی دوباره شروع نکن
میخوای بری؟
«قبل از شروع مراسم آنجا را ترک کردم» نقطه
در ساحل جایی را برای» دفع شدن جستوجو کردم
«به ناچار به این کار وادار شده بودم
!این آشغال محضه
!گه
بیا به کار برسیم
...جستوجوی جایی برای دفع شدن جور درنمیاد
نظر تو چیه؟
بهم کمک کن
محروم ماندن» هم معنی نمیده»
نمیدونم
!باید یه کلمهی مناسب فرانسوی باشه
!یه کلمهی درست
ایدهیای نداری؟
نه
برات اصلاً مهم نیست
چرا هست، چی میخوای بشنوی؟
اگه منظورم رو خوب نرسوندم بگو همین
الو
سلام
تو چی؟
نه، باهاشون تماسی نداشتم
گفتم که، همونطور که هست بپذیرش
این برای پنجسال پیشه، لوسی
به همین راضی باش
باشه
آزمایشهاش رو انجام داده؟
...ببین، امیدوارم که
منم همینطور
...اعصاب خردکن
خب کجا بودیم؟
...تو گفتی که دفع شدن مناسب نیست
آره
روی یه برگهی کاغذ نوشتمش
خیلی داری پیچیدهش میکنی
نهخیر من فقط میخوام محتاطانه پیش برم
اگه تو نمیتونی ...یا نمیخوای ادامه بدی
دارم حس میکنم که از این کار زده شدی
همهش جا میمونی
من اینطور فکر نمیکنم - همینطوره -
من نمیتونم با کسی که خمیازه میکشه و دیر میاد کار کنم
من که توضیح دادم چرا
!هیچ پیشرفتی نداشتیم
من رو مقصر ندون
سردرگم شدیم، انکار نکن
این کتاب برام ذرهای اهمیت نداره
...اگر میدونستی
!هیچکس نمیخوندش
بیا متوقفش کنیم، یهکم بذاریم نشست کنه اگه خسته شدی
فکر میکنی پرستارمی؟ من خسته نیستم
اگه فقط بلدی همین رو بگی پس ساکت شو
باشه - بله -
به خاطر توئه همهش
تو همیشه حرف میزدی راه حل جلوم میذاشتی
درمورد جای ویرگولها نظر میدادی
حتی برام از خودت تعریف میکردی
حالا باز سکوت میکنی. مات
داشتی میدویدی
تا شوهر هوسبازت رو ببینی
چه بلایی سرش اومد؟
زندهس یا مرده؟ یه رازه
حالش خوبه، ممنونم
خوشحالم. بالاخره
آروم میشینه اونجا
زندگی کوچیکش رو انجام میده
اون موقع که احساس بدهکاری میکرد توجهشم زیاد بود
اما الان تموم شده هیچی
خیلی داری بد حرف میزنی
!ببینش مثل هویج نشسته اونجا
!بس کن فکر میکنی کی هستی؟
بهم پول میدی که کار کنم نه اینکه قصهی زندگیم رو برات تعریف کنم
!تو باید بهم بگی
تمام کاری که میکنی غر زدنه ...به من، به کتابت
به زنت که ولت کرده
بچههات که ازت دوری میکنن
منم اینجا نیستم که به نالههای یه پیر خرفت گوش بدم
عالیه، برو به عیاشیت برس
فردا نمیتونم بیام
پسفردا خوبه؟
آره
حالت خوبه؟
آره
این رو هم ببین
باشه ممنونم
«خیانت»
خط دورش ایدهی خیلی خوبیه
دوستش دارم، کار اصیلیه
اما رنگهاش نه خیلی
میتونیم درستش کنیم
تا جایی که میتونم بین دیدارهامون فاصله میندازم
خیلی کم پیش میاد با هم برخوردی داشته باشیم
بهش کار رو میدم و میرم
اما ندیدنش بدتره
همیشه اینجاست
سر خودم رو گرم میکنم
داری عذاب میکشی
آره
حداقل چیزی رو حس میکنی
دیره اما بهتر از اینه که حسی در کار نباشه
هیچوقت باعث نشدم همچین حسی داشته باشی
ازش لذت نمیبردی
اون هم درگیرته
اینطور فکر میکنی؟
دیگه برام مهم نیست حالا که یکی دیگه رو میبینه
میشناسیش؟
یه بار باهاش شام خوردم
...نظرم رو بگم
خیلی مشتاق بود
اونیکی قلت اومد
وقت خوش - وقت بهخیر -
چطور پیدام کردی
پرسوجو کردم
پس این شما هستید
بله
اما ناامید نشید
!هرگز
سلام مادموازل - سلام، ایشون تشریف ندارن -
مشکلی نیست، سرزده اومدم
همین اطراف بودم
بهش بگو «دولابلا» بهت سر زد
اگه زحمتی براتون نیست یه یادداشت میذارم
سلام - سلام -
تغییر رو حس میکنم
لطفاً منتظرم نباشید
کم مونده تا آماده بشه؟
نمیدونم
پییر خوششانسه
شما دیوارهای پیریش رو درخشان میکنید
تو زندگیش به تنهایی عادت کرده خوشحالم که دوباره بشّاش میبینمش
شما هم خوششانسید
بله
مرد فوقالعادهایه
یک انسان واقعی
خیلی میتونید ازش یاد بگیرید
مدت زیادیه میشناسیدش؟
قدیمیترین دوست منه
ترجیح میدم دوستش باشم تا دشمنش
اما همهی ما وجههی تاریکمون رو داریم
که باعث جذابیت زندگی میشه
میشه یه پاکت لطف کنید؟
لطفاً این رو بهش بدید تا من هم رفع زحمت کنم
مرسی
خیر پیش
!همیشه همینطور که هستید بمونید... تازه و سرزنده
اون کی بود؟
نمیدونم، میاد و میره
اینجا رو ببین
داخل یکی از کتابها چندتا عکس پیدا کردم
این حتماً زنشه
آره
خوشتیپ بوده
میتونم کمکت کنم؟
نه، مشکلی نیست
از کار خسته شدم
مصاحبهت چطور بود؟
دو ماه دیگه شروع به کار میکنم
ژروم رو دوباره دیدم
از کارش راضیه
گفت که میخواید طلاق بگیرید
آره
نمیدونستم که انقدر جدی هستید
جدیه
یادت میاد؟
وقتی با هم آشناتون کردم؟
آره
اینها رو چی؟
بذار توی اون جبعه
مرسی
با ماریان چطور پیش میرید؟
خوبه
خوب با هم کنار اومدیم
زندگیم رو تغییر داده
خودت این رو خواستی
هیجانزدهام
حقوقش چندان مناسب نیست
برام مهم نیست مجبورش نکردی؟
آدم خیّری نیست اون باهام تماس گرفت
ببخشید، به جکلین قول داده بودم - نه، نه مشکلی نیست -
بفرمایید - سلام -
با وینسنت آشنا شدید؟
کاری از دستمون برمیاد؟ - نه ممنون -
نلی
اتفاقاً شما همدیگه رو ندیده بودید
کریستوف و ماریان هستن
شما دارید پییر رو از شر کتابهاش خلاص میکنید
و شما هم میخواید منتشرش کنید
شما در لیبسون زندگی میکنید درسته؟ - بله -
تازه برگشتم اونجا زیبا بود
بله
جکلین کجاست؟
مشکلی پیش اومده
مامانی کجاست؟
تو دستشویی
الان برمیگردم
بله؟
سلام
بیا تو و ببندش
سلام
سلام
مشکل چیه؟
الان وضعیت خوبه
آره! خوبه
چی شده؟
زن سابق طیب
«سابق»
دو بار در سال میبیندش
معلوم شده که یه بچهی دیگه داره
از طیب؟
!نه پس از پاپ
میگه اون گیرش انداخته ...چقدر ساده
شاید. ما چه میدونیم؟
...آه لطفاً
این رو با دادن یه جفت گوشواره بهم گفت
ایناهاش
برات جالبه؟
حداقل صادقه بهت گفت
!چه اعتمادی
تصور کن چه حسی داره
احساس حماقت میکنم
اون عاشقته. بهت ثابت کرده
!این اثبات خوبیه
بههرحال... من 43 سالمه اون 37 سالشه
برای ما ازدواجی در کار نیست
با یه مرد پیر مثل من ازدواج کن
آزادیت رو داری امنیتت رو داری، البته ریاضت هم خواهیداشت
جکلین
بیا بیرون دیگه
دارم میام
!برای من سختتره
خوشتیپ شدی
پسرفت کردم
منم همینطور
در مورد فصل آخرتون نظری ندارم
بهم احساس اطمینان میدی
من هیچوقت خودتون رو ندیدم
یه کششی بینمون هست
درسته
هیچوقت برای آشنا کردنش با من از شما تشکر نکردم
البته با این قصد نبوده
متأسف نیستید
!نه
بدتر از این هم میتونست باشه
اما من تصور میکردم که شما قصد مجرد موندن رو دارید
منم همینطور
یه پیک دیگه؟
نه، نه ممنون
تمام زندگیتون تغییر کرده
میخواید از قصد من آگاه بشید؟
به من ربطی نداره
میدونم، میدونم
اصلاً در مورد چیزی صحبت نکردیم
مثل یه ماجراجوییه
زیباییش همینه
هنوز با من کاری دارید آقا؟
نه... ممنونم مدلین - ممنونم آقا -
...خانم زنگ زد تا تأیید کنه که
میدونم
دوشنبه میبینمتون
چی داشتی میگفتی؟
اون قسمت دربارهی نامهی استعفات
چندین روز روی میزم باقیماند»
«یک روز، دوباره خواندمش و پارهاش کردم
...آره
خوبه این جاش اما خیلی سریع اتفاق میافته
آره... شاید
حواست اینجا نیست
آره، عذر میخوام
میخوای فعلاً بذاریمش کنار؟
...نه، من یه خرده
اسم مردی که با همسرم تو ژنو زندگی میکرد رو آوردم
خب
نمیخواستم با این موجب آزارت بشم
چند روز پیش فوت کرد
همین اخیراً دفن شد
تو نرفتی؟
چیکار باید میکردم؟
من کینهای نسبت بهش ندارم موضوع این نیست
اما احساس غریبی دارم
میفهمی؟
فکر میکنم آره
لوسی فردا برمیگرده برای چند روز اینجاست
چی داشتی میگفتی؟
چی خیلی سریع اتفاق میافته؟
آهان آره
...آره، شاید جالبتر باشه که
عذر میخوام
سلام - سلام -
مشغول کارم
یادداشتم رو دریافت کردی؟
معذرت میخوام که تماس نگرفتم
بگذریم، من سری به هونفلور زدم
نمیتونستم به بانک دسترسی پیدا کنم
میتونی فردا برگردی؟
چه موقع؟
نزدیک ظهر
یهکم زودتر؟
اگه اینطور ترجیح میدی باشه
فردا میبینمت
فعلاً
...ایشون کی هستن؟ آقای دولا
دولابلا
آره، دیروز سر زدن
باید تحملش کنی
بله
بهنظرت چطور آدمیه؟
خیلی عجیبه
پس سالهاست که میشناسیش
درسته
یه جور، نجاتیافتهس
از چی نجات پیدا کرده؟
از سالهایی که تاجر بودم
بازیهایی که گفتم بخش خوبش بودن
اما بعضی وقتها مثل یه تله بود
...میتونه تو رو
به یه آدم دیگه تبدیل کنه
یه مدت با دولابلا کار میکردم
اون پای من رو به دنیای تجارت باز کرد
یه وکیل بود باهوش و زبانباز
خیلی هم سادهلوح
پول گندهای توی مشاور املاکها به جیب زدیم پاریس رو زشت میکردیم
اعتماد عمیقی نسبت به هم داشتیم
اما همهچیز از هم پاشید بهخاطر شرکت
و پشت من درحال اختلاس سرمایهام بود
تبدیل به یه رسوایی بزرگ شد
همه ازمون شکایت کردن از بازار مشاور املاک تا سرمایهگذارهای کوچک
منم مضنون شماره یک بودم
تو ایستادگی کردی
درسته، و سریعاً تبرئه شدم
اون هم میتونست سربلند بیرون بیاد آدمها کارهای بدتری هم انجام میدن
اما بذار حرفم رو تموم کنم
میبینی چه جور کارهایی از دست من ساختهس؟
من پاک بودم میتونستم موضوع رو همونجا رها کنم
اما نه، باید نابودش میکردم
کارش رو تموم میکردم، برای همیشه پاکش میکردم
مخفیانه همهی بانکها و قضات رو علیهش شوروندم
خیلی تشنهی این کار بودم
تا اینکه هیچ راه برگشتی نداشت
از حقوقش باز داشتمش، ورشکستش کردم
و محکوم به سه سال زندان شد
دیگه وجود نداشت
و من هم هیچ احساسی نداشتم
وحشتناک نیست؟
همینطوره
چرا این رو برام تعریف کردی؟
:چیزهای بیشتری هست که درمورد من نمیدونی
...پدر بد، همسر بد
علاقهمند تنها به افرادی که دستنیافتنی هستن
این هم هست
این غبار
به همسرت گفتی؟
نه
به هیچکس نگفتهم
شاید احساس حقارت میکردی
شاید
شاید هم خیلی زشت بود
بعد از حبس، فرانسه رو ترک کرد
گفته بودن که مرده
دو سال پیش، ناگهان برگشت
زنگ خونهام رو زد
وضعیت افتضاحی داشت
به چشمهای من زل زد
فکر کردم اومده تا من رو بکشه
اما برای پول بود
قمار میکنه سرش رو گرم نگه میداره
بهخاطر همین برای پول هفتگیش اینجا میاد
داره ازت باجخواهی میکنه؟
!نه
فکر میکنه که اینطوره
بهم یه سری مدارک نشون میده
یه سری مدارک جعلی بچگانه هستن
اما در آخر یه رفاقت غریب بهوجود اومد
قبل از تو فکر میکردم که دیدارش برام سرگرم کنندهس
بیا امروز دیگه کار نکنیم
از بقیهی روز لذت ببر
بیرون خیلی قشنگه
کتاب بارولی خوب فروش کرده
چندتا مقالهی دیگه هم هستن که قراره چاپ بشن خیلی خوشحالم
توی همهی کتابفروشیها هست
میتونم فاکتور رو ازت بگیرم؟
دیروز یه آپارتمان دیدم
خیابان وینتیمیگلیا سه اتاقه
با یه اتاق بزرگ. اما یهکم نیاز به کار داره
یهبار برو ببینش
نمیدونستم که دنبال آپارتمان میگردی
از روی اشتیاقم نه، بهنظرم معاملهی خوبی میاومد
...به نظر نمیاد که خیلی
وینسنت، نمیدونم
همینطور که هستیم خیلی خوبه
نمیخوای با هم زندگی کنیم
نه
اشتباه برداشت کردم. معذرت میخوام
الان این رو نمیخوام
نمیتونم دروغ بگم
همینطور که هرازگاهی همدیگه رو ملاقات میکنیم، دوست دارم
لحظههای دزدیدهشده
دزدیدهشده از کی؟
شاید هنوز عاشق همسرت هستی
فقط کنجکاوم بدونم
وینسنت
...بهعنوان یه زوج کنار هم بودن
...شاید
برای من هم خیلی خوب نباشه؟
متأسفم
همینطور که همهچیز هست خوشحالم
باشه
با خودت باش، اینطوری راحتتره
هر اسمی میخوای روش بذار
یا شاید هم اسمش ترسه ترست از چیه؟
لطفاً بس کن
به دیدن همدیگه ادامه میدیم درست مثل حالا
نه
منم با تو روراست میشم پس بیا تمومش کنیم
میخوام برم
بیا یهکم قدم بزنیم
نه
تو برو
برو دیگه
مرسی
بله؟
منم، نلی
معذرت میخوام، میدونم دیروقته
نه بیا داخل
داشتم مطالعه میکردم
دوست داری چیزی بنوشی؟
آره... میفهمم
به خوبی نمیشناسمش
یهو جدی شد. عادیه
آره
خیلی عجولانه پیش رفته
نه، من هم بد بودم
میتونستم خودم رو ببینم که اون ...حرفها رو میزنه، اما
نمیخوام سرت رو با این حرفها درد بیارم البته فکر کنم اینکار رو کردم
نمیدونم چی بگم
با تجربیاتی که داشتم
اخیراً تجربهی خیلی مشابهی نداشتم
همهمون عشق میخوایم ...اما وقتی بهش میرسیم
فراریمون میکنه
خستهای
آره
نمیخوام برم خونه
...میتونم
اینجا بمونی؟ البته که میشه
کلی اتاق هست
مرسی
اونجا یکی هست روبهروی دستشویی
نمیتونی بخوابی؟
نه
من میرم
نه، بمون
فقط یه دقیقه
بیا داخل
خیلی خسته نیستی؟
نه خوبم
...واقعاً متأسفم
ممنون
...گفتی که احوالش خوب نیست، اما
آره، خیلی ناگهانی اتفاق افتاد
چند سالش بود؟
شصت سال
جوون بوده
ایزابل هم اونجا بود؟
آره، خوشبختانه
خدمه اونجا بودن مراسم تدفین انجام شد
همهی آدب و رسوم معمول
اون واقعاً کمک بزرگی بود
تو در حقش بیانصافی میکنی
میدونم
کمی چای میل داری؟
آره
تو چطوری؟
بهنظر سرحال میای
درسته ضعفم تصمیم به کم کردن سرعتش گرفته
پس، دیگه کتابی در کار نیست
همهشون رفتهن
آره
مشکل مالی هم نداری؟
نه
زن جوانی که با من کار میکنه شب رو اینجا گذروند
در اتاق مهمان
کدوم هتل قراره بمونی؟
«هتل «سنت سیمون
قراره زیاد بمونی؟
یک هفته
نمیتونستم ژنو رو تحمل کنم
...و خونه
میفهمم
یکی؟
باید به بچههای ایزابل سری بزنم
بذار بهت عکسهای سفرم به سیاتل رو نشون بدم
الان چند سالشونه؟
دوازده سال، و پاول 9 سالشه
با «وگنر» تماس گرفتی؟
همهچیز فراهم شده خیلی محبت داشت به من
دوشنبه میبینمش
سلام
سلام
لوسی، ایشون «نلی» هستن
از آشناییتون خوشوقتم
دخترم درمورد شما صحبت کرده دقیقاً همونطوری هستید که تصور میکردم
این یه تعریف بود
خوب خوابیدی؟
بله
چطور داره پیش میره؟
تقریباً تموم شده
درمورد من صحبتی کرده؟
کم مونده که برسی
تو در آخر میای
مثل یه اشعه از امید
!میخوام بخونمش
بهتره من برم
خدانگهدار - خدانگهدار -
دوشنبه میبینمت
نه، دوشنبه باید ژروم رو ببینم
برای طلاق
آره
نذار بههم بریزدت
باشه
سه شنبه میبینمت - حتماً -
سلام - سلام -
شما خیلی سحرخیزید پس اون هم بیداره
آره
اما...
اما؟
همسرش اونجاست
عجب
...لوسی
بله
...به من گفته بود که سر بزن، اما
معذرت میخوام، باید برم
بفرمایید
معذرت میخوام ...حالا که فکر میکنم
بهتره یه یادداشت براش بذارم پیش خدمتکار
آره
خداحافظ
روز خوبی داشته باشید مادموازل
شما هم همینطور.
چقدر طول میکشه؟
برای اونها؟ خیلی نیست
پونزده دقیقه
شما هیچ فرزندی ندارید
و دارید دستآوردهای ازدواجتون رو با هم تقسیم میکنید
شما به تصمیمتون
مشترکاً رسیدید
شما سه ماه فرصت دارید که نظرتون رو عوض کنید
از این زمان استفاده کنید بهنظر خوب با هم کنار میاید
برای همین داریم طلاق میگیریم
پس بذارید که وکلاتون مدارک طلاق رو امضا کنن
چطور پیش رفت؟ - خیلی خوب بود، نه؟ -
آره
تو قبلاً یه بار طلاق گرفتن رو تجربه کردی
برای من دیوانهکننده بود
همهجورش هست بستگی داره چطور بری سمتش
آره
همهش اینجاست
تو حالت خوبه؟
آره
پشیمون نیستی؟
نه
اینطوری بهتره
حدس بزن ماریان چی فکر میکنه
که من هنوز عاشق تو هستم
بهش اطمینان خاطر دادی؟
سعی کردم اما از حسش مطمئنه
اصرار کن
کجا پیاده میشی؟
برات زحمتی نیست؟ - نه -
شما با وینسنت گارنک تماس گرفتهاید بعد از شنیدن صدای بوق پیغام بگذارید
منم نلی
خونه نیستی؟
بیدارت کردم؟
نه
میتونی زودتر بیای؟
آره
یه اتفاق غیرمنتظره افتاده
چیز جدیای نیست دارم میرم به سفر
بعداً توضیح میدم
ساعت 9 خوبه؟
آره
مرسی
دیر کردم
نه، نه مشکلی نیست
امشب، اما نمیمونم
سلام
و دو تا گرمکن
داری میری؟
آره، تصمیممون، کاملاً ناگهانی بود
که یه سفر طولانی داشته باشیم
طولانی؟
...یه ادیسه
اول ژنو سن پترزبورگ، استانبول
هند، خاور دور
و همهی کشورهایی که توریستها رو نمیکشن تا سیاتل
پسرمون اونجاست
بله
...چقدر قصد داری که
نمیدونم
چندین ماه
دارم از زندگی ساکنم کناره میگیرم
و عاداتمون
...اما
این پایانشه
بخونش، جاهاییش رو حذف کن اما قسمتهایی که دوست دارم رو نه
تشخیصشون میدی زیرشون خط کشیدم
هر چقدر خواستی روش کار کن
متن رو تحویل وینسنت بده خودش میدونه چیکار کنه
پول سه ماه آینده بهت واریز میشه
نه
آره
و کلید رو با خودت داشته باش
هر موقع که خواستی بیا
سلام - سلام -
راننده داره میاد تا کیفها رو ببره
دارید همین حالا میرید؟
آره
پرواز برای ساعت 11:50 دقیقهس
پییر کیف مشکیت کجاست؟
باید توی اتاق خواب باشه
خیلی عجولانهس
...داشتیم درموردش حرف میزدیم که
دو روز پیش تصمیم گرفتیم
میبینی
اولین بار سی سال پیش درموردش صحبت کردیم
باید فکر کنی چقدر مسخره هستیم
نه، نه حتی ذرهای
داریم تا وقت داریم انجامش میدیم
امیدوارم با هم کنار بیایم
راننده تاکسیه
سلام آقا - سلام خانم -
کیفها اینجا هستن
همهچیز همراهمه، پاسپورت
من پایینم - دارم میام -
خداحافظ نلی بهخاطر همه چیز ممنونم
خداحافظ سفر خوبی داشته باشید
با دولابلا حرف زدم
اگه به اینجا سر زد نذار ازت پولی بگیره
برات نامه مینویسم
مجبور نیستی جواب بدی
برای کجا...؟
میتونستم زودتر بهت بگم
شاید، آره
من رو ببخش
به خودم فکر میکردم
دیرت میشه
کیفت رو فراموش نکن
یه سری ارتباطات در استانبول داریم
پاسپورت؟ - بفرمایید -
پییر
پییر
پاسپورتت
مرسی
@CinemaDreaming :ارائهای از کانال Earthian :مترجم
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.