All language subtitles for Families.Like.Ours.S01E01.WEB-DL.1080p.CBC.NGP.Dream.Per

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian Download
cs Czech
da Danish
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German Download
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian Download
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish Download
pt-BR Portuguese (Brazil) Download
pt Portuguese (Portugal) Download
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian Download
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian Download
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American) Download
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish Download
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫بابت آشفتگی پیش اومده معذرت می‌خوایم...

‫ولی از شهروندان دانمارک می‌خوایم ‫که صبور باشند، همه سوار خواهند شد.

‫خودروهای خود را فقط در مکان مشخص شده ‫پارک نمایید. لطفا مزاحم تردد خودروها نشوید.

‫هم تردد اتوبوس‌ها و هم مسافرین عزیز.

‫گذرگاه شرقی از مسیر هلند فقط ‫ فرصت 36 ساعته‌ای داره.

‫لطفا تمامی مجوزهای لازم به منظور ‫ جلوگیری از اتلاف وقت موجود باشند.

‫من ابتکار عمل دانمارکی‌ها رو تحسین می‌کنم.

‫[خانواده‌هایی مثل ما]

‫اما خواهشا احتیاط کنید ‫ و طبق برنامه پیش برید.

‫چمدانتون آماده بررسی امنیتی باشه.

‫سیستم بانکداری تا اتمام نقل‌مکان‌ها ‫فعالیت خواهد کرد...

‫اتحادیه اروپا تا سال دیگر که سال آخر فعالیت ‫ واحد پول دانمارک است از آن حمایت می‌کند.

‫ارائه‌شده توسط سینما دریمینگ ‫@CinemDreaming

‫خودروهای خود را فقط در ‫محل مشخص شده رها کنید.

‫خواهشا مزاحم تردد خودروهای دیگر نشوید...

‫نه، می‌دونی که امکانش نیست.

‫چی؟ دو تا بچه می‌خوان ‫ با باباشون خداحاظی کنن.

‫[فصل اول - زمان موعود نزدیک است ]

‫گذرنامه‌ی دانمارکی دیگر صادر نخواهد شد.

‫برای کسب اطلاعات بیشتر درباره‌ی ویزاها به ‫ خدمات شهروندی در راهروی یازده مراجعه کنید.

‫واحد پول دانمارک دیگر معتبر نیست.

‫تبدیل پول در کشتی ورودی 8‌اف ‫ امکان‌پذیر می‌باشد.

‫به محض رسیدن اتوبوس‌هایی در نقاط آ3، آ6، ‫ آ7، س11 و س13 حاضر خواهند بود...

‫[شش ماه قبل]

‫مترجم: «تارخ علی‌خانی» ‫ تلگرام: aManOfWar@

‫[وزارت امور خارجه]

‫امیدوارم به زودی به نتیجه واضحی برسیم.

‫- قیافت طوریه انگار خوابت نبرده. ‫- کل شب توی دفتر نخست‌وزیر بودیم.

‫- بیرون در. اولیشه. ‫- خیلی‌خب، کی اونجا بود.

‫ما وزیران دائمی.

‫کمیته هماهنگی صدامون کرد و ‫چند تا سوال پرسید و بیرونمون کرد.

‫- چی گفتن؟ ‫- خب، اختیار گفتنش با من نیست.

‫تمامی حزب‌ها حاضر بودن، ولی فقط ‫نخست‌وزیر می‌دونه که چه اتفاقی رخ می‌ده.

‫اصلا چیزی نمی‌تونید بگید؟

‫خب هارتونگ...

‫چیزی بهم گفت که شبیه به راهنمایی بود.

‫همه شما اینجا کارمند وزارت هستید.

‫لزومی نداره که رازداری حرفه‌ای رو به ‫ شما گوشزد کنم. با هر کسی!

‫حتی همسرانتون و فرزندانتون. ‫قبل کنفرانس خبری چیزی رو افشا نکنید.

‫- حتما، ولی خدمات شهروندی... ‫- بسه، متوجه منظورم هستی دیگه.

‫همه ما خسته شدیم، خب؟

‫نمی‌تونم اطلاعاتی به اشتراک بذارم.

‫ببخشید، متوجه هستم که ‫ خیلی دیر اطلاع می‌دم...

‫همه‌ی شما حرفه‌ای هستید ‫ و از وظایفتون اطلاع دارید.

‫[واقعا می‌خوان انجامش بدن]

‫[چی؟]

‫[می‌خوان کشور رو تعطیل کنن]

‫[کسی نباید خبردار بشه. پیام‌ها رو پاک کن]

‫- سلام مامان. ‫- سلام عزیزم. به این زودی رفتی؟

‫- آره، گذاشتم بخوابی. ‫- دیرم شد ولی. لطف داری عزیزم.

‫دو هفته‌ی دیگه می‌بینمت.

‫لپ‌تاپت و...

‫کتاب‌ها و شارژر و کیفت رو یادت نرفت؟

‫نه، زود بیدار شدم که همه وسایلم رو جمع کنم.

‫اینجا بدون تو خیلی دلگیره. ‫حالت خوبه؟

‫آره، فقط باید واسه امتحان بخونم.

‫باشه. بابات رو از طرفم نبوس.

‫- باشه دیگه. ‫- خداحافظ. می‌بوسمت.

‫سلام. سلام.

‫هیس. بوس.

‫خداحافظ لابان.

‫[من و مامان در وجبی]

‫باز هم هست؟ باشه، بیشتر اضافه می‌کنیم...

‫- عزیزم؟ فکر کردم امشب میای. ‫- کلید دوچرخه‌ام رو می‌خوام.

‫مال تو رو قرض گرفتم. مال من هنوز پنچره. ‫کلیدش توی دفتر توی کیفمه.

‫- وای لارا. انگار پوشک عوض کردن متنفری. ‫- آره.

‫ولی دوستش داریم، نه؟

‫مگه عاشق لارا نیستیم؟

‫- بابا کجاست؟ ‫- توی دفتر.

‫- کی اونجاست؟ ‫- برادرم و هنریک.

‫بابات داره پروژه ساختمانشون رو درست می‌کنه. ‫قرارش امروز بوده.

‫برو بالا.

‫- سلام عزیزم. ‫- اومدم دنبال کلیدهام.

‫- سلام لارا. خوشحال شدم دیدمت. ‫- من هم.

‫- سلام نیکولای، اوضاع چطوره؟ ‫- خب...

‫فقط اومدم کلیدهام رو بگیرم و برم. ‫می‌بینمتون.

‫می‌بینمت. صبحونه خوردی؟ ‫باشه پس خداحافظ.

‫چه خبر؟

‫چیکار می‌کنی؟

‫الیاس داره کونت رو دید می‌زنه.

‫گمشو. نگاه کن. ‫ همیشه با زن‌ها بد حرف می‌زنه.

‫- گمشو کثافت! ‫- بی‌خیال والده!

‫نه، گمشو بابا!

‫آروم بگیر عوضی!

‫- جدا؟ ‫- آره.

‫چه مهربون!

‫تو پشتم بشین من برونم.

‫- آره... ‫- جدی؟ عالیه! برو عقب.

‫- راحتی؟ ‫- آره.

‫خوبه.

‫وای! بریم.

‫باید عجله کنیم. جلسه داریم. ‫من هم کاوبل می‌زنم.

‫ببخشید. شکست.

‫ببخشید.

‫- حقه مخ‌زنی قدیمی. ‫- صد درصد!

‫- اسمش رو گذاشتیم دل‌شکسته. ‫- نه، من رفیق شفیقم.

‫و دل‌شکن.

‫- سلام. ‫- چه خبر؟

‫الیاس چه غلطی می‌کنه؟

‫- خیلی مهربونه. ‫- پسرعموته.

‫می‌دونم. همچنان می‌تونم... ‫نه، تو می‌تونی.

‫من رضایت می‌دم.

‫- الیاس! ‫- نه!

‫چیکار می‌کنی؟ ‫چیکار می‌کنی؟

‫- همین‌طوری ایستادم. ‫- چرا دوستم رو دید می‌زنی؟

‫جالبه که می‌گی. چون کل صبح هم دیدش می‌زد.

‫- از لارا خوشت اومده؟ ‫- صرفا اینجا ایستادم.

‫[آره، گمونم بهتره بفروشی]

‫[همه‌اش رو؟]

‫[آره، بیا خونه کمکت کنم. دوستت دارم]

‫چه خبر؟

‫خونه‌اتون زنگ نداره.

‫نه، باید از این استفاده کنی.

‫هوشمندانه‌ست. ‫به‌هرحال، یه چیزی رو یادت رفت.

‫- چی؟ ‫- پدالت رو خراب کردم دیگه.

‫واسه همین یکی جدید خریدم. ‫واسه معذرت‌خواهی.

‫ندرسه نبودی. چیکار می‌کردی؟ ‫خواب بودی؟

‫تکالیفم رو انجام می‌دم.

‫منطقیه.

‫دوچرخه‌ات کجاست؟ ‫بگو که درستش کنم.

‫می‌خوای... بیای داخل؟

‫مگه واسه همین نیومدی؟

‫- نمی‌دونم. ‫- بده خودم.

‫باشه. حتما.

‫مدرسه می‌بینمت پس.

‫خوب بخوابی.

‫بعد فروپاشی اقتصاد هلند، ‫ هزاران هلندی مهاجرت کردند.

‫ویویان وسترگارد از بروکسل گزارش می‌دهد.

‫هیچ کشوری تا به‌ حال اندازه‌ی هلند که...

‫در زمینی بسیار پست قرار گرفته ‫برای حفاظت از ساحل خرج نکرده.

‫ولی بهاش صرفا ورشکستی‌های متعدد بوده...

‫آهای.

‫آهای!

‫- جیکوب؟ سلام جیکوب. ‫- ببخشید که اومدم داخل.

‫- خوشحالم می‌بینمت. ‫- شوهرت کجاست؟

‫عزیزم، جیکوب اومده.

‫واسه در اتاق انتظار یه طراحی جدید کشیدم.

‫بلوط روغنی به جای کاج سفید رنگ شده.

‫در غیر این صورت مشکلی نداریم.

‫- برادرزن، خواهرت سلام رسوند. ‫- مگه لغو نکرده بودین؟

‫- نه، گفتی باید در موردش حرف بزنیم. ‫- گفتم یه وقت دیگه.

‫- الان اومده دیگه. ‫- در مورد چی حرف بزنیم؟

‫همه چیز خیلی سریع داره رخ می‌ده. ‫دیدم که زنگ زدی ولی...

‫ولی...

‫قضیه اینه که داریم اکثر املاک ‫تجاریمون رو می‌فروشیم.

‫- چی؟ ‫- اکثرشون طی چند روز آینده به فروش می‌رن.

‫قیمتشون رو پایین گذاشتیم. ‫زودی فروش می‌رن.

‫پول پیشتون مال خودتون...

‫ولی قضیه املاک و ساخت و ساز ما تموم شده.

‫چی؟

‫چرا؟

‫نه!

‫قبلا هم گفته بودن. ‫مگه تکذیب نشد؟

‫آره، سه سال پیش، ولی همچنان دارن در مورد ‫ بالا اومدن پیوسته‌ی سطح آب بحث می‌کنن.

‫- آخه همیشه می‌کنن. ‫- آره.

‫خب چرا الان؟

‫- در این مورد مطمئی؟ ‫- دانمارک توی زمین پسته.

‫در درازمدت نمی‌شه جلوش رو گرفت.

‫پس بهتره تا وقت داریم تخلیه کنیم.

‫- وای! ‫- خوبه دیگه. تلاش و کوشش همیشگی دانمارک.

‫بخشیش بخاطر فروپاشی اقتصاد ‫ دانمارک توی ماه گذشته‌ست.

‫منحرف کردن و باز داشتن این ‫همه آب خیلی هزینه داشت.

‫ واسه همین هلندی‌ها دارن می‌رن.

‫و با حرکت دسته مهاجرین از جنوب...

‫مرزهای کل اروپا به روی ‫ دانمارکی‌ها بسته می‌شه.

‫واسه همین مقامات می‌خوان تا ‫ مرزهای اروپا بسته نشده مردم برن.

‫یه سیستم سهمیه بندی وضع ‫ می‌کنیم که اجرا بشه...

‫ولی بهتره تو و خواهرم زودتر برید.

‫نمی‌تونی به عنوان معمار خارج از ‫کشور کار پیدا کنی؟

‫- فرانسه کار نمی‌کردی؟ ‫- فرانسه مال خیلی وقت پیشه.

‫فرانسه مقصد مشخصیه دیگه. ‫خوشت میاد و اونجا هم آشنا داری.

‫میکل هم که بزرگ‌تر شد آمالی می‌ره سرکار. ‫فرانسوی هم بلده.

‫اون‌قدر بلد نیست که به عنوان ‫روانشناس کار کنه.

‫ولی هر سال تابستون با بابا می‌رفتیم. ‫جفتتون هم فرانسه رو دوست دارید.

‫- آره لطفا. ‫- بیا.

‫ممنون ولی قراره رانندگی کنم.

‫ما دیروز اینجا شروع کردیم به مشروب خوردن. ‫نه هنریک؟

‫خیلی خبر بزرگیه.

‫نمی‌تونم... بفهمم این شامل چی می‌شه.

‫وزارت امور خارجه خانه‌های سالمندان ‫ رو به خارج از کشور منتقل می‌کنه.

‫همچنین بیماران و زندانی‌های بلندمدت رو...

‫همراه با تعداد زیادی از خانواده‌های معمولی.

‫کارمون مشخص شده.

‫- به جیکوب بگو کی اعلام می‌شه. ‫- پنج‌شنبه‌ی هفته‌ی دیگه.

‫هیچ‌چیزی صد درصدی نیست.

‫آلمان و فرانسه و بریتانیا کلی ‫واسه کنترل سیل هزینه کردن.

‫اقتصاد اون‌ها از هلند بزرگ‌تره، ‫واسه همین دوام آوردن.

‫نروژ، سوئد و فنلاند مرتفع‌ترن. ‫واسه همین گزینه معقولین.

‫ولی جیکوب...

‫- جیکوب، جیکوب. ‫- بله.

‫در یه سطح عملی‌تر باید بدونی...

‫بانک‌ها تحت فشار قرار می‌گیرن.

‫چون پول همه توی املاکه که قراره سقوط کنه.

‫نمی‌تونی توی کشوری که همه ‫قراره تخلیه‌اش کنن ملک بفروشی.

‫اوضاع قراره عجیب و غریب بشه.

‫حالا می‌دونی دیگه.

‫پیشنهاد می‌کنم خونه رو بفروشی.

‫تا پنج‌شنبه که کنفرانس برگزار ‫می‌شه وقت داری.

‫باید خونه رو بفروشیم؟ ‫به این سرعت که نمی‌شه.

‫- سعی کن. ‫- ولی الان...

‫- فقط تخلیه‌اش کن. ‫- قیمت فروشش رو کم بذار.

‫شاید موفق بشی.

‫خیلی وحشتناکه. ‫فکر نمی‌کردم چنین اتفاقی رخ بده.

‫- بذار ببینیم اصلا اعلام می‌کنن یا نه. ‫- چیزی حتمی نیست.

‫- تو چطور از پسش براومدی؟ ‫- یه جورهایی انتظارش رو داشتم.

‫واسه همین به هنریک پیشنهاد ‫دادم که امور رو سر و سامون بده.

‫- ولی نمی‌شه که. ‫- نه، برخلاف قانونه.

‫خیلی کار سختی بود که نذارم هیئت متوجه بشه.

‫کسی نباید خبردار بشه!

‫جیکوب، قول بده که به کسی نگی. ‫حتی به خواهرم.

‫- توی دردسر می‌افتم. ‫- نمی‌گم.

‫سعی کن یکم پول نقد بگیری. ‫یورو باشه.

‫یا طلا یا جواهر. ‫می‌دونم مسخره‌ست...

‫ولی نمی‌دونیم قضیه بانک‌ها و ‫رکود احتمالی چطوری پیش می‌ره.

‫- تا جایی می‌تونی پول بردار. ‫- کل پول رو خرج خونه کردیم.

‫- غیر از پول بازسازی که بهت بدهکارم. ‫- اون رو ول کن.

‫می‌ریم بازل که تا جای ممکن یورو بخریم.

‫بعدش کسی نمی‌تونه ادعایی بکنه. ‫منطقی نیست. تموم شده.

‫اونجا یه بانکدار می‌شناسیم. ‫من و نیک قاچاقی میاریمش داخل.

‫هی آروم باش. ‫قبلا هم گفتنش.

‫یعنی به نظرت رخ نمی‌ده؟ ‫خونه رو بفروشم یا نه؟

‫آره، به نظرم باید زود بفروشیش.

‫- سلام. امروز حال لوکاس چطوره؟ ‫- لوکاس روز مزخرفی داشته.

‫کل شب رو نخوابیده. ‫دوست نداره امروز باشگاه باشه.

‫- نمیاد؟ ‫- سه بار باهاش حرف زدم.

‫می‌ری باهاش حرف بزنی؟ ‫فقط با تو حرف می‌زنه. دوستت داره.

‫- پنج‌شنبه می‌تونی کار کنی لارا؟ ‫- آره.

‫لوکاس؟

‫هی. شنیدم دیشب خوابت نبرده؟

‫زودی میان دنبالت که بری تمرین فوتبال.

‫می‌خوای واست داستان بخونم؟

‫بخون.

‫نوشته الان نزدیک 4.6 میلیارد ‫ساله که خورشید داره می‌سوزه.

‫دیگه چی نوشته؟

‫[مرگ خورشید]

‫که پنج میلیارد سال دیگه هم می‌سوزه.

‫و وقتی خاموش بشه چی می‌شه؟

‫گمونم یکم سرد بشه دیگه.

‫چیه لوکاس؟

‫چیزی اون بیرون حس می‌کنی؟

‫عالی بود! ‫حالا اون سمت زمین.

‫همینه! آفرین!

‫- لوکاس و کریستل، بعدا حرف بزنیم؟ ‫- حتما.

‫بیایید. توپ‌ها رو جمع کنید.

‫بیا بریم لوکاس.

‫- هزینه‌ها رو پرداخت نکردی؟ ‫- فکر نکنم مشکل این باشه.

‫اگه عصبانی شده و باشی ‫ و دعوا کرده باشی کارت تمومه.

‫ولی نکردم که.

‫سلام.

‫- سلام. ‫- سلام... وای. چقدر زیادید.

‫- مرتکب جرمی چیزی شده؟ ‫- بیایید داخل لطفا.

‫بشینید لطفا...

‫که به کارمون برسیم.

‫بشین لوکاس.

‫بشین عزیزم.

‫بشین.

‫الان در مورد چی حرف زدیم عزیزم؟

‫خیلی‌خب پس بایست.

‫تو یکی از معدود بازیکنان ‫اسکاندیناوی هستی که...

‫استعدادیاب باشگاه لیورپول ‫واسه آکادمی انتخابش کرده.

‫پس...

‫خواستیم بهت تبریک بگیم.

‫- عالیه! ‫- هنوز قطعی نشده لوکاس.

‫دارن کلی بازیکن اسکاندیناوی رو بررسی ‫می‌کنن، پس واسه این که موفق بشی...

‫ باید تمام تلاشت رو بکنی و خشمت رو کنترل ‫ بکنی. موفق می‌شی؟

‫می‌تونی.

‫- آره. ‫- تبریک لوکاس.

‫عالیه! چه خبر دیگه؟

‫- باید یاد بگیری خشمت رو کنترل بکنی. ‫- این‌طوری؟

‫- چه مرگته؟ ‫- چیه؟

‫دیوانه شدی؟

‫نکن! قراره بریم انگلیس!

‫قراره بریم انگلیس خنگول. ‫فهمیدی چقدر معرکه‌ای؟

‫این هفته باید برم دیدن ژیل بنی.

‫پاریس؟ وای. بلیطش چقدره؟

‫- با ماشین می‌ری؟ ‫- هنوز تصمیم نگرفتم.

‫باید یه سری برنامه بریزم.

‫پروژه‌ی بزرگ لانگلینی چی می‌شه؟

‫گمونم احتمالا لغو بشه.

‫آهان باشه. ولی با هنریک ادامه می‌دی دیگه؟

‫آره، یا شاید...

‫- برادرت سلام رسوند. ‫- خب؟

‫همه‌چیز مرتبه، من صرفا...

‫باید یه سری مسائل رو بررسی بکنم.

‫- همه‌چیز مرتبه. ‫- چی شده بابا؟

‫اصلا واسه الان نیست...

‫- تکالیفت رو انجام دادی؟ ‫- گمونم حواسش پرت بود.

‫یه پسری رو بیرون دیدم. ‫اومده بود پدالش رو درست کنه.

‫تا جایی که فقط به پدال دست بزنه مشکلی نیست.

‫- چندش! ‫- چی گفتم مگه؟

‫- خیلی روی مخی! ‫- آروم باش لارا.

‫[الیاس دوست‌دختر داشته؟]

‫[یه جورهایی... پیش آلبرته زندگی می‌کنه]

‫[آلبرته کدوم خریه؟]

‫[پارسال فارغ‌التحصیل شده] ‫ [ولی با هم مشکل دارن!]

‫عزیزم.

‫برادرت گفته قراره کشور رو تخلیه کنن.

‫چی؟

‫باید همه‌چیز رو بفروشیم و بریم خارج.

‫چی داری می‌گی جیکوب؟

‫دارم پول نقد می‌گیرم.

‫فردا مشاور املاک میاد که خونه رو ببینه.

‫شاید بتونم پیش ژیل بنی کار گیر بیارم.

‫بذار ببینم چی می‌شه. ‫شاید صرفا طرح باشه.

‫فردا به نیکولای زنگ می‌زنم که ‫ببینم تایید شده یا نه.

‫آروم باش عزیزم.

‫- چی داری می‌گی جیکوب؟ ‫- آروم باش. یه کاریش می‌کنیم.

‫- نفس بکش. یه کاریش می‌کنیم. ‫- ولی...

‫فقط آروم‌باش، خب؟

‫به دانمارک خوش‌اومدید. ‫گذرنامه لطفا.

‫من دیپلماتم. واسه همین ‫گذرنامه دیپلماتی دارم.

‫و یه کلاهبردار گله‌گنده‌ست.

‫- همه‌چیز مرتبه. ‫ - ممنون.

‫خیال کردی خیلی زرنگی؟

‫اون هم با یه ماشین پر پول؟ ‫می‌خوای بری زندان؟

‫معلومه نه، آروم باش.

‫- دفنش کنیم؟ ‫- چی؟ نه.

‫شلوغش نکن بابا. ‫خونه‌ی مامان قایمش می‌کنیم.

‫خیلی عجیبه که به زودی ‫ قراره کل کشور این شکلی بشه.

‫متروکه.

‫با وزیر حرف زدم. ‫ممکنه توی لندن یه کار بهم بدن.

‫دارن یه واحد مهاجرتی اونجا باز می‌کنن.

‫می‌تونیم خونه‌ی اولیور توی ریدینگ رو بخریم.

‫خوبه.

‫پس فقط برادرمه.

‫- برادرت چی؟ ‫- بهتره بعدا برم دیدنش.

‫باید برم باهاش حرف بزنم نیک.

‫واقعا مطمئا نیستم فکر خوبی باشه. ‫می‌شناسیش که. طرف روانیه.

‫صرفا یه راهنماییش می‌کنم که بهتره بفروشه.

‫- لازم نیست که... ‫- نه هنریک.

‫اگه بعدا بفهمه که بدون اطلاع بهش فروختم...

‫روانی می‌شه... ‫و اگه چیزی رو نفروشه ورشکست می‌شه.

‫- سراغ تو هم میاد. ‫- من اینجا نیستم.

‫نیک!

‫نمی‌تونی یهویی حرف نزنی.

‫توی دادگاه دروغ گفت که اکثر ‫ارث بابات رو بالا بکشه.

‫والدینت که طبقه بالا خمار بودن ‫ هر روز صبح کتکت می‌زد.

‫مگه همیشه همین رو نمی‌گی؟

‫اولین دوست‌پسرت رو انقدر ‫کتک زد که آش و لاش شده بود...

‫مجبورش کرده بود شاش بخوره.

‫من هم خوشم نمیاد بهش بگم.

‫ولی الان دیگه سنش زیاد شده. ‫امیدوارم عوض شده باشه.

‫و بچه هم داره.

‫اون‌ها که خطایی نکردن.

‫- ازشون خوشت میاد؟ ‫- بچه‌هاش؟

‫تاییدیه اوت داره میاد و ویلیام ‫ هم از دبیرستان فارغ‌التحصیل می‌شه.

‫همه‌چیزشون رو از دست می‌دن.

‫تو همچنان به من بچه بدهکاری.

‫خب زمان‌بندیت خوب نیست دیگه.

‫دوست دارم که بچه داشته باشیم.

‫دیشب خوابش رو دیدم.

‫جدی می‌گی؟

‫آره.

‫خیلی‌خب...

‫شوکه شدم.

‫ولی جدی می‌گی؟

‫می‌تونیم در موردش با جین و ‫آماندا حرف بزنیم.

‫این فقط هفت سانتی‌متره، ‫پس جا نمی‌شه.

‫- باید دوباره انجامش بدی. ‫- سلام.

‫- سلام. ‫- سلام داداش.

‫- چه خبر؟ بشین. ‫- مرسی.

‫دفترت گفت اینجایی.

‫گفتم یه سلامی بکنم و...

‫شاید بتونیم حرف بزنیم.

‫باشه حتما.

‫یعنی خواستم بدونم اوضاعت چطوره.

‫- راستش انتظارش رو نداشتم. ‫- نه ولی...

‫همچنین باید در مورد املاک هم ‫باهات حرف بزنم.

‫حتما.

‫- کریستینس‌هولم رو می‌گی؟ ‫- اون هم آره.

‫ببین، بابا کریستینس‌هولم رو داد به من، ‫من هم واسه همین گرفتمش...

‫ و دادگاه هم گفت مال منه دیگه.

‫انقدر این مزخرفات رو تحویلم نده دیگه!

‫سه دقیقه نشده اومدم و شروع کردی.

‫واقعا که حالت خرابه.

‫خیلی‌خب.

‫یه بار دیگه امتحان می‌کنم پیتر.

‫اومدم یه چیزی واسه خاطر بچه‌هات بهت بگم.

‫- خفه شو! ‫- مهمه.

‫از دوست کونیت چه خبر؟

‫هیچی.

‫هیچی.

‫نمی‌دونم اینجا چیکار می‌کنم.

‫تراس قشنگیه. به سمت شرقه که ‫ خورشید طلوع می‌کنه.

‫آهای؟ سلام. ‫شما؟

‫من هکتورم. از مشاور املاک.

‫خیلی طول نمی‌کشه. ‫به پدرت قول دادم ساعت دو و نیم می‌ریم.

‫می‌شه ساعت دو و نیم برگردی؟

‫خونه رو واسه فروش گذاشتن، ‫و پدرت گفت تا جای ممکن مشتری بیاریم.

‫بابا، چرا واسه خونه خریدار اومده؟

‫باید گزینه‌هام رو بررسی کنم لارا. ‫ببخشید. نمی‌دونستم خونه‌ای عزیزم.

‫- کجایی؟ ‫- توی یه بانکم.

‫- آمالی هم عصبانیه. آروم باش! ‫- بدون اطلاع من می‌خوای بفروشیش؟

‫گمونم. آره درسته. ‫دخالت نکن لارا.

‫من می‌رم دنبال میکل. ‫تا اون‌ها اونجان از خونه برو بیرون.

‫ببخشید؟ شما باید برید.

‫من الان با بابام حرف زدم و قرار ‫ شد در موردش کامل صحبت کنیم.

‫الان اومدیم دیگه. ‫بذار زیرزمین رو ببینیم.

‫نه، اونجا اتاق منه. ‫نمی‌تونید برید اون پایین.

‫ولی نمی‌شه که...

‫اونجا کپک قارچیه.

‫یعنی چی؟

‫چرا بهشون گفتی کپک قارچی داریم؟ ‫ما کی کپک قارچی داشتیم؟

‫یعنی چی؟ ‫ممکنه هزینه‌اش میلیونی بشه.

‫بدون حرفی داری خونه‌مون رو می‌فروشی!

‫گیج‌کننده‌ست...

‫بخاطر ایده‌ای از پیش‌تعیین شده یا ‫بحران میانسالی و یا هر کوفت و زهرماری!

‫- چه غلطی می‌کنی؟ ‫- می‌دونم عجیبه. ولی آروم باش.

‫دائما با خودمحوریت گند می‌زنی به همه‌چیز!

‫- متوجه هستم که درک نمی‌کنی. ‫- درک می‌کنم که می‌خوای بری!

‫مامان رو ترک کردی. من رو هم ترک می‌کنی. ‫داری دوباره تکرارش می‌کنی روانی کثافت!

‫- ول کن! ول کن! ‫- بس کن.

‫آروم باش. بس کن لارا.

‫بسه، بسه.

‫گوش کن. مامانت کمک من رو نخواست.

‫ترجیح داد تا سر حد مرگ کار کنه. ‫کاملا روانی بود.

‫- من سعی کردم کمکش کنم ولی بیهوده بود. ‫- نمی‌شه مردم رو ترک کنی که!

‫الان هم باز داری ما رو ترک می‌کنی.

‫مجبوریم این کار رو بکنیم.

‫مجبوریم. ایده از پیش‌تعیین‌شده نیست. ‫همه‌چیز داره از هم می‌پاشه.

‫دارن کشور رو تخلیه می‌کنن لارا.

‫کل دانمارک رو تخلیه می‌کنن.

‫- چی؟ ‫- می‌خوام یه جای جدید واسمون پیدا کنم.

‫جایی که بریم زندگی کنیم.

‫چی؟

‫قبلا در موردش حرف زدن.

‫- چی داری می‌گی؟ ‫- می‌دونم.

‫عجیبه.

‫حتی تصورش هم وحشتناکه.

‫لارا، کل پولمون...

‫کل پولمون پای این خونه رفته. ‫متوجه هستی؟

‫من کار ندارم.

‫از پنج‌شنبه‌ی هفته‌ی دیگه توی ‫ دانمارک چیزی تولید یا فروخته نمی‌شه.

‫این‌طور می‌گن.

‫بذار ببینیم چی می‌شه.

‫لارا...

‫لارا.

‫مراقب مادرت باش.

‫به نظرت واقعا مجبوریم بریم؟

‫نمی‌دونم.

‫نمی‌تونیم به کسی بگیم.

‫حتی مامانت، ولی...

‫اگه رخ بده، خودمونیم.

‫با هم.

‫بعد امتحان‌ها با دوست‌هات می‌ری مسافرت؟

‫- راستش گمونم اینجا بمونم. ‫- می‌ترسی؟

‫ترجیح می‌دم همه پیش هم بمونیم.

‫گوش کن عزیزم.

‫تو خیلی شجاع‌تر از ‫چیزی هستی که فکر می‌کنی.

‫باشه.

‫راستش دارم فکر می‌کنم با این ‫پسره یه کار احمقانه بکنم.

‫به نظر عالیه!

‫- پسری که دوست‌دختر داره. ‫- عالیه. هر چی بیشتر بهتر.

‫اسمش چیه؟

‫الیاس. نمی‌تونم بهش فکر نکنم.

‫بهتره زودتر حرکتش رو بزنم. ‫کاوبل می‌زنه.

‫عالیه! چرا نباید با یه کاوبل‌زن ازدواج کنی؟

‫- سلام عزیزم! ‫- باید بری؟

‫- آره باید برم. باهات حرف می‌زنم. ‫- باشه عزیزم.

‫مراقبت کن. خداحافظ.

‫صبح بخیر. اکنون در حال پخش زنده...

‫از کنفرانس مطبوعاتی ‫ غیرعادی نخست‌وزیر هستیم.

‫به کنفرانس مطبوعاتی دفتر ‫ نخست‌وزیر خوش‌اومدید.

‫آن‌چه قرار است اعلام کنیم تاثیر ‫بزرگی در زندگی دانمارکی‌ها خواهد داشت.

‫- میای؟ ‫- پشتتم.

‫سلام بابا.

‫چه خبر؟ چی؟

‫آره باشه، بعدا بهت زنگ می‌زنم.

‫گفت کنفرانس رو ببینیم.

‫لارا، ماتیلد، فورا بیایید سالن اجتماع!

‫- چه خبر شده؟ ‫- دارن کشور رو تخلیه می‌کنن.

‫زود.

‫مترجم: «تارخ علی‌خانی» ‫ تلگرام: aManOfWar@

‫[بابا! شنیدی؟]

‫[نمی‌شه ملت رو از کشور بیرون کنن که]

‫[آره، وای! داریم گریه می‌کنیم]

‫[چیکار بکنیم؟]

‫[نمی‌دونم...]

‫[خونه رو فروختیم]

‫- سلام ماتیلد. ‫- چه خبره؟

‫می‌شه توجه کنید لطفا؟

‫احتمالا اکثر شما کنفرانس ‫مطبوعاتی رو شنیدید.

‫ولی همون‌طور که قبلا حرف زدن...

‫مجلس به اتفاق آرا تصمیم گرفته...

‫که دانمارک رو به علت بالا اومدن ‫ سطح آب تخلیه کنه.

‫ممنون.

‫ممکنه عجیب به نظر برسه که ‫ دانمارک رو بدون وقوع هیچ سیلی ترک کنیم.

‫تلاش‌هامون مبنی بر منحرف کردن آب ‫ با راه‌آب و سدها کمی وقت برامون خریده.

‫ولی هزینه‌ها سنگینه و احتمال می‌ره که مثل ‫ هلند دچار فروپاشی اقتصادی بشیم.

‫اون‌ها ترجیح می‌دن که قبل از بالا اومدن سطح ‫ آب این پول رو هزینه کنن...

‫که دانمارکی‌ها رو منتقل کنن ‫ و به همه کمک کنن.

‫ترجیحا قبل این‌که اروپا مرزهاش ‫ رو به روی مهاجرین...

‫پناهنده‌ها و خانواده‌هایی امثال ما ببنده.

‫قبلا هم هشدار دادند ولی این هشدار نیست.

‫من صرفا متوجه نمی‌شم که چرا در موردش ‫بحث عمومی‌ای صورت نگرفته.

‫کنفرانس مطبوعاتی جدیدی از ساعت 03:50 دقیقه ‫از دفتر نخست‌وزیر پخش خواهد شد...

‫که اطلاعات بیشتری در اختیار ما ‫قرار خواهد داد.

‫گمونم می‌تونم به شما قول بدم که این مدرسه ‫ فورا تعطیل نخواهد شد.

‫بنابراین همه‌ی شما دانشجویان سال آخر از ‫ اینجا فارغ التحصیل خواهید شد.

‫در مورد بقیه اطلاع‌رسانی خواهد شد.

‫ پیشنهاد می کنم که بقیه روز رو تعطیل کنید ‫و با خانواده خود صحبت کنید.

‫پاسخ سوالات خودتون رو می‌تونین در ‫ وب‌سایت خدمات شهروندی جدید بیابید.

‫سوالی نبود؟

‫چرا.

‫کجا بریم؟

‫ارائه‌شده توسط سینما دریمینگ ‫@CinemDreaming

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.