All language subtitles for All.We.Imagine.as.Light.2024.Per

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian Download
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew Download
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian Download
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish Download
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal) Download
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American) Download
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish Download
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫ارائه‌شده توسط سینما دریمینگ ‫@CinemDreaming

‫گمونم یه 23 سالی اینجا زندگی کردم.

‫اما همچنان می‌ترسم که خونه خودم بدونمش.

‫چون همیشه یه حسی بهم می‌گه ‫ که قراره از اینجا برم.

‫با بابام دعوام شد...

‫وسایلم رو جمع کردم و رفتم بمبئی.

‫برادرم شغلش توی اسکله بود...

‫جاش خیلی بو می‌داد.

‫برادرم شغلش توی اسکله بود...

‫باردار بودم. به کسی نگفته بودم.

‫چون اخیرا یه جایی کار پیدا کرده بودم.

‫مجبور بودم از بچه‌های خانم مراقبت کنم.

‫خیلی بد بودن، ولی بهم غذای خوبی می‌داد.

‫اون سال مثل ملکه‌ها غذا می‌خوردم.

‫توی این روستا هر خانواده یه عضوی داره ‫ که توی بمبئی هستن...

‫تو بمبئی پول و کار هست.

‫کیه که دلش می‌خواد برگرده؟

‫وقتی اومدم تازه قلبم شکسته بود.

‫ولی این شهر بهت کمک می‌کنه این ‫چیزهای مسخره رو فراموش کنی.

‫متوجه نمی‌شدم چقدر زمان گذشته.

‫این شهر زمانت رو می‌گیره.

‫زندگی همینه.

‫بهتره به ناپایداری عادت کنی.

‫مترجم: «تارخ علی‌خانی» ‫ تلگرام: aManOfWar@

‫بده داخل.

‫بده بیرون!

‫[تمام آنچه نور می‌پنداریم]

‫پرستار پرابها گفته دردسر درست کردی.

‫چی شده؟

‫به دکتر بگو چرا داروهات رو زیر بالشت ‫قایم کردی.

‫نمی‌خورمش.

‫چرا؟

‫چی شده؟

‫می‌گه قرص‌ها باعث می‌شن خواب بد ببینه.

‫یه نسخه واست می‌نویسم.

‫باشه؟

‫خواهش می‌کنم دکتر.

‫نمی‌خوام اینجا بمونم.

‫خواهشا بذارید برم خونه.

‫- چی شده؟ ‫- میاد اینجا.

‫بعد شام.

‫وقتی تلویزیون می‌بینم.

‫کی میاد؟

‫جایرام. شوهرم.

‫دیروز هم اومده بود.

‫داشتم تلویزیون می‌دیدم...

‫آقای باچان داشت توی تلویزیون حرف می‌زد...

‫مثل همیشه صداش بهم حس خوبی می‌داد.

‫خیل نرم حرف می‌زنه.

‫و یهویی نمی‌دونم از کجا...

‫اون بوی کثافت تنباکو اومد.

‫بعد دیدم...

‫روی اون چهارپایه نشسته بود.

‫نه.

‫ننشسته بود.

‫پا نداشت.

‫فقط بدنش بود.

‫چه فیلمی می‌خوای ببینی؟

‫با اون فیلم اکشن قبلی اصلا شب خوابم نبرد.

‫چون خیلی لوسی و فقط فیلم رمانتیک دوست داری.

‫اون فیلم جدیده چی؟

‫همونی شین نیگام داره!

‫خیلی رویاییه.

‫پرستار پرابها.

‫تو باهامون میای؟

‫آره، بگو پرستار پرابها.

‫نه، شما دخترها ببینین.

‫باهامون بیا دیگه! لطفا!

‫گفتم دیگه. اصلا نمیاد.

‫شرایطت رو به دکتر سوپریا توضیح دادم.

‫دوستش حاضر شد که پرونده‌ات رو قبول کنه.

‫.وکیل بزرگیه

‫رایگان قبولش می‌کنه.

‫کمک لازم ندارم.

‫چرا کله‌شق‌بازی در میاری؟

‫دیشب کارگرها یه احمق رو فرستاده ‫ بودن جلوی خونه‌ام...

‫که تهدیدم کنه!

‫بهم گفت بهتره تا فستیوال گانپاتی برم.

‫خیلی خطرناکه.

‫یه چند روزی پیش من باش پاراتی.

‫چرا؟

‫چرا باید خونه‌ام رو ترک کنم؟

‫بهش گفتم...

‫هر چقدر دوست داری تهدیدم کن، ‫از خونه‌ام نمی‌رم.

‫باید از روی جنازه‌ام رد بشی

‫همین‌طوری گفتم.

‫با وکیلم حرف بزن.

‫نمی‌تونم این‌طوری ادامه بدم.

‫و کوچیکه چی؟

‫چند سالشه؟

‫یک سالشه.

‫پس سه تا بچه داری.

‫آره.

‫خودت چند سالته؟

‫24 سال.

‫نه، 25 سال.

‫آره. مطمئنم 25 سال.

‫پرستار.

‫دخترها بهم گفتن جایزه هم داره.

‫جایزه واسه چیز دیگه...

‫وازکتومی؟

‫اگه شوهرت قبول کنه.

‫دولت یه سطل و هزار روپیه بهتون می‌ده.

‫به شوهرم گفتم ولی...

‫می‌گه این‌طوری قدرتش رو از دست می‌ده!

‫هر روز بخور.

‫اگه بچه خواستی یه ماه نخور.

‫عمرا!

‫چقدر می‌شه؟

‫آخرین بار کی پریود شدی؟

‫دا... چیکار می‌کنی؟

‫رئیس روانیم کرده.

‫حوصله‌ام سررفته.

‫می‌خوام ببینمت.

‫[پیام صوتی از آنو به شیاز]

‫باید تا شب صبر کنی...

‫که من رو ببینی.

‫ولی الان...

‫از ابرها واست بوس می‌فرستم.

‫وقتی قطرات بارون روی صورتت می‌افتن...

‫بوس‌هام به لبت برخورد می‌کنن.

‫روغن که سرعت رویش موهام رو بیشتر نمی‌کنه.

‫خوشم میاد کوتاه باشه.

‫الان مده.

‫ماه دیگه نمی‌تونم بیام خونه. ‫مرخصی گیرم نمیاد.

‫باشه مامان. می‌رم توی اتاق عمل دیگه.

‫معلومه که شب عمل می‌کنیم!

‫مگه قلب بیمار تا صبح صبر می‌کنه؟

‫دکتر سوپریا زنگ زده مامان! ‫باید برم.

‫پرابها؟

‫دارم می‌رم.

‫خیلی طول می‌کشی؟

‫برو. خونه می‌بینمت.

‫کامل باز کن.

‫بازتر.

‫زیر زبونت قایمشون کردی؟

‫خوبه.

‫پرستار پرابها...

‫باز تا دیروقت مشغول کاری؟

‫ببخشید دکتر. زمان از دستم در رفت.

‫اشکالی نداره.

‫هندی زبون سختیه پرستار.

‫کال یعنی هم دیروز و هم فردا! ‫از کجا می‌فهمین کدوم یکیه؟

‫اگه انقدر زود تسلیم بشی ‫ که بهتر نمی‌شی دکتر!

‫خواستم به بیمار به هندی بگم...

‫که فردا برگرده.

‫ولی نتونستم بگم.

‫باید این‌طوری بگی:

‫دوباره بگو.

‫یه جوری می‌گی انگار خیلی راحته.

‫عصربخیر پرستار پرابها.

‫خیلی‌خب دیگه، من می‌رم.

‫پرستار؟

‫یه چیزی می‌خوام نشونت بدم.

‫الان نه. رفتی خونه بازش کن.

‫شعره.

‫شعر؟

‫توی مجله ماهانه‌مون رقابت شعر داریم.

‫گفتم یه امتحانی بکنم.

‫نمی‌دونستم شاعر هم هستی.

‫حالا اون قدر هم نه. ‫بیشتر مثل یه تفریحه.

‫خیلی‌خب، می‌بینمت پس.

‫این کیه؟

‫چطوری اومدی بیرون؟

‫خیس شدی.

‫باز چترت رو گم کردی؟

‫خیلی باد می‌زد...

‫شکست.

‫خیلی زود رفتی. ‫چی شده بود؟

‫چیزی نشده بود.

‫یکی از عموزاده‌هام داره میاد بمبئی.

‫باهاش رفته بودم خرید.

‫عموزاده؟

‫عموزاده دیگه.

‫عزیزم!

‫شکمت چه گنده شده.

‫چند تا نینی توش قایم کردی؟

‫داشت جلوی در کولکارنی دور می‌زد.

‫اونجا چیکار می‌کرد؟

‫چیکار می‌کردی عزیزم؟

‫از دکتر مانوج خواستم معاینه‌اش بکنه.

‫نباید الکی مزاحمش بشیم.

‫مشکلی نداره.

‫آدم خوبیه.

‫نیست؟

‫پرابها...

‫می‌شه اجاره این ماهم رو بدی؟

‫دوباره همون وضع؟

‫پولت رو می‌دم. قول می‌دم.

‫باید حواست به خرج کردنت باشه آنو.

‫حقوقم هیچوقت کافی نیست.

‫دلیلش همینه.

‫باشه ولی دفعه‌ی آخره.

‫دوباره ازم نخواه.

‫ببخشید.

‫چیکار می‌کنی آنو! ‫برو کنار بابا.

‫این بعد از ظهر امروز رسید.

‫ممنون.

‫چیه؟

‫از طرف مامانته؟

‫نمی‌دونم.

‫واسه توئه پرابها.

‫از طرف کیه؟

‫ننوشته.

‫بیا بازش کنیم ببینیم.

‫وای!

‫خونه پلوپز داشتیم...

‫ولی این‌طوری نبود!

‫این خارجیه!

‫هر چی توش درست کنیم خوشمزه می‌شه.

‫ولی آخه کی فرستاده؟

‫ننوشته.

‫به حروف انگلیسی نوشته.

‫ولی ظاهرا یه زبان دیگه‌ست.

‫ساخت...

‫آلمان.

‫مگه شوهرت اونجا زندگی نمی‌کرد؟

‫رویاهام از چیزهای روزمره‌ست.

‫چیزهای کوچیک و پراکنده‌ای که جا گذاشتم.

‫امیدم...

‫یه تابوت دیگه...

‫از چیزهاییه که هرجا می‌رم ‫ همراه خودم حمل می‌کنم.

‫و حالا...

‫تو مثل یه چراغ سوزانی...

‫در منزل همسایه...

‫که می‌درخشه...

‫و من بهش نگاه می‌کنم که شب‌ها گرم بشم.

‫همون موقع همیشگی می‌بینمت.

‫خیلی نزدیک بیمارستان نشو.

‫یه وقت کسی ما رو نبینه.

‫زودی می‌بینمت.

‫در مورد هم اتاقیت...

‫متوجه تغییری شدی؟

‫همه پرستارها در موردش حرف می‌زنن.

‫عاشق یه پسری شده.

‫امکان نداره.

‫اون این‌طوری نیست.

‫می‌دونی مسلمانه؟

‫همه اینجا می‌دونن.

‫من باهاش مشکلی ندارم.

‫آخه همخونه‌اید.

‫بهتره حواست بهش باشه.

‫گفتم بهت بگم دیگه.

‫این چیه؟

‫اسپکولوم واژینال سیمز.

‫خوبه.

‫این یکی...

‫چطور؟

‫فورسپس شریان.

‫فورسپس شریان.

‫پرستار آنو بهتون...

‫جفت زایمان امروز صبح رو نشون می‌ده.

‫من هم بهتون پروسه دفع جفت رو نشون می‌دم.

‫به همه نشون بدید.

‫همچنان بو اذیتت می‌کنه؟

‫شما پرستارید.

‫باید قوی‌تر باشید.

‫گوش کن...

‫خیلی مشتاق بودم از اتفاقات امروز بهت بگم.

‫کریستال رو می‌شناسی دیگه؟

‫پرستار جدید.

‫داشت یه پیرمرد رو توی حمام با لیف می‌شست...

‫که یهویی...

‫جیغ کشید!

‫چرا؟

‫پایین رو نگاه کرد...

‫و آلتش کاملا به نعوظ رسیده بود!

‫تا حالا آلت به نعوظ رسیده ندیده بود!

‫از اتاق فرار کرد.

‫و بعد...

‫پرابها اومد داخل...

‫و کلی به پیرمرده سرکوفت زد.

‫که فکر نکنم دیگه...

‫اصلا دیگه شق کنه!

‫رئیس من رو فرستاد ساعتش رو ببرم.

‫آقای آسلام؟

‫دو دقیقه بهم وقت بده.

‫بهم نمیاد؟

‫آنو.

‫تو زیاد دیدی؟

‫چی زیاد دیدم؟

‫چیزی که پرستار کریستال امروز ‫ توی بیمارستان دید.

‫چی می‌گی؟ حسودیت می‌شه؟

‫نه صرفا واسم سوال بود.

‫چرا ادای باکره‌ها رو در میاری؟

‫آقا...

‫ساعتتون.

‫ساعتتون آماده‌ست.

‫می‌شه پنج هزار روپیه.

‫شوبنا گفت اگه به نگهبان پول بدیم ‫مزاحممون نمی‌شه.

‫مطمئنی؟

‫انقدر ترسو نباش.

‫بیا! بذار ببینیم.

‫آخه نگهبانی نیست.

‫آخرین بار کی بهت زنگ زد؟

‫یه سالی شده.

‫شاید بیشتر.

‫پرستار!

‫وقتی مردم می‌رن خارج...

‫عقلشون رو از دست می‌دن...

‫یا هم حافظه‌شون رو.

‫همینه دیگه.

‫حالا چیکار می‌کنی؟

‫به نظر من بهش زنگ بزن.

‫- من زنگ بزنم؟ ‫- آره.

‫اگه این شوهرت رو ببینم...

‫به خدا...

‫گوش‌هاش رو می‌برم.

‫واقعا حیفه.

‫اینجا نوشته سازنده بابت ورود ‫ غیرمجاز ازتون شکایت می‌کنه.

‫ممکنه هر روزی تخریب رو شروع کنن.

‫بقیه مستاجرها هم همین وضع رو دارن؟

‫اون‌هایی که مدرک داشتن بهشون ‫ آپارتمان جدید دادن.

‫وقتی کارگاه نخ‌ریسی تعطیل شد...

‫شوهرم اجازه موندن داشت.

‫پس حتما مدارکی دارید!

‫در مورد مدرکی با من حرف نزده بود.

‫حالا هم که مُرده نمی‌تونم ازش بپرسم دیگه.

‫راه حل دیگه‌ای نیست؟

‫ببین پارواتی...

‫مشکل اینه که شما پرونده‌ای ندارید...

‫چون مدرکی ندارید که ثابت کنه ‫ اونجا زندگی کردید.

‫آخه نمی‌شه از همسایه‌هام بپرسید؟

‫من 22 سال اونجا زندگی کردم.

‫مدرک می‌خوام چیکار؟

‫اون توی دادگاه ارزشی نداره.

‫اونجا مدرک لازم داریم.

‫سندی ندارید که به اسم خودتون باشه؟

‫حرومزاده!

‫دهنش رو سرویس می‌کنم!

‫.نشونش میدم

‫خیال کرده کیه؟

‫به چه حقی سازنده اومده برقم رو قطع کرده؟

‫!لعنتی خیلی تاریکه

‫این‌ها فقط گزارش‌های پزشکی قدیمیه.

‫پارواتی پسرت چطوره؟

‫واسش شکلات هم خریده بودی.

‫واسش شکلات هم خریده بودی.

‫همشون رو خورد.

‫قبلا خیلی از سرپرستار می‌ترسیدی.

‫وحشتناک بود. پرستار لیسی.

‫یادم ننداز.

‫چرا نمی‌ری پیش پسرت زندگی کنی؟

‫نه، نه.

‫همین‌طوریش هم با زن و بچه‌اش ‫ توی یه اتاق کوچیکن.

‫نمی‌خوام کسی مزاحمم بشه.

‫من و تو مثل همیم.

‫تنهایی راحت‌تریم.

‫زمان موردعلاقه‌ام شبه.

‫ در زادگاهم همیشه شب‌ها...

‫مجبور بودیم دیگه فوتبال بازی نکنیم ‫ و برگردیم خونه.

‫...اما اینجا

‫انگار که روز تازه شروع شده.

‫من می‌خواستم مهماندار هواپیما بشم.

‫یواشکی واسه آزمونش ثبت‌نام کردم ولی نرفتم.

‫چون از بابام می‌ترسیدم.

‫حداقل این‌طوری باعث شد با هم آشنا بشیم.

‫از کجا معلوم؟ ‫ممکن بود حین یه پرواز آشنا بشیم.

‫یه جورهایی فرق کردی.

‫چطوری؟

‫یه تغییری حس می‌کنم.

‫چی شده؟

‫هیچی.

‫باشه.

‫کی رو نادیده می‌گیری؟

‫مادرم.

‫چرا جواب نمی‌دی؟

‫چون دقیقا می‌دونم واسه چی زنگ زده.

‫این یارو شبیه بادمجونه.

‫این چی؟

‫«یک مزرعه پانصد هکتاری هل در منار دارم.»

‫«دو تا خانه‌قایقی در آلاپوزا دارم...»

‫«اوقات فراغتم می‌رم کبوتر شکار می‌کنم.»

‫«من دست راست شیخ دبی هستم.»

‫«فقط هزار و یکی سکه طلا می‌خوام...»

‫«و یه مرسدس بنز.»

‫«امکان نداره.»

‫«ولی می‌تونم پنجاه سکه طلا ‫ و یه سوزوکی سوییفت بدم.»

‫«به این ارزونی با دخترتون عروسی کنم؟ عمرا!»

‫آنو...

‫اگه با اسم هندی پرونده ازدواج جعلی ‫ درست کنم...

‫پدرت بهت می‌گه؟

‫حتی اگه بگه هم من قبول نمی‌کنم.

‫واقعا سخت راضی می‌شی.

‫دائم به این فکر می‌کنم که برمی‌گرده.

‫و می‌گه که می‌خواد باهام زندگی کنه...

‫و باهام بمونه.

‫پاهاش رو بگیر.

‫حاضر؟

‫یک...

‫دو...

‫سه.

‫چهار تا ضربان قلبه! ‫آفرین مینو.

‫گاز نمی‌گیره.

‫نترس.

‫- بیا نازش کن. ‫- نه.

‫- بهش دست بزنی ترست می‌ریزه. ‫- نه.

‫کسایی که از گربه می‌ترسن...

‫توی زندگی قبلیشون موش بودن.

‫- نازش کن دیگه. ‫- نه، نه.

‫اگه تمومه بیا بریم.

‫ببرمش خونه؟

‫این چه کاری بود؟

‫چیکار کردم مگه؟

‫چرا با دکتر مانوج لاس می‌زدی؟

‫نمی‌تونی بزنی.

‫اگه مثل فاحشه‌ها رفتار کنی...

‫مردم بهت احترام نمی‌ذارن.

‫مگه نمی‌دونی مردم در موردت چی می‌گن؟

‫ولش کن.

‫یه چیزی دارم که خوشحالت می‌کنه.

‫هیچی خوشحالم نمی‌کنه.

‫باشه.

‫پس بهت نمی‌گم.

‫بگو.

‫- بگو دیگه شیاز. ‫- ولش کن.

‫بگو!

‫باشه می‌گم.

‫برقع داری؟

‫برقع می‌خوام چیکار؟

‫واسه برنامه‌ای که دارم لازمت می‌شه.

‫چه برنامه‌ای؟

‫خاله و عمو دارن فردا واسه ‫یه عروسی می‌رن جایی.

‫باشه بابا. لازم نیست ‫ قیافه‌ات رو این‌طوری کنی.

‫یعنی خونه خالیه؟

‫آدرس رو بلدی دیگه؟

‫اگه ببینن این‌طوری میای خونه ما...

‫توی دردسر می‌افتیم.

‫آنو.

‫گرسنه‌ای؟

‫واست ماهی با کاری موردعلاقه‌ات ‫ رو درست کردم.

‫ماهی با کاری و چیلیه.

‫گرسنه نیستم.

‫آنو...

‫ببخشید.

‫از حرفم منظوری نداشتم.

‫نمی‌دونم چرا این‌طوری باهات حرف زدم.

‫پرابها؟

‫قبلا می‌شناختیش؟

‫کی رو؟

‫شوهرت رو.

‫نه. اصلا.

‫یه روزی بابام گفت برگردم خونه.

‫و وقتی رسیدم برنامه ازدواجم ‫رو ریخته بودن دیگه...

‫سعی نکردی بیشتر بشناسیش؟

‫کردم. سعی کردم بشناسمش.

‫حتما خیلی رمانتیک بوده!

‫اصلا!

‫فقط چند روزی مرخصی داشت.

‫اصلا فرصت نکردیم تنها حرف بزنیم.

‫چطور می‌تونی با یه غریبه ازدواج کنی؟

‫من فکر نکنم بتونم.

‫گاهی‌‌اوقات حس می‌کنی یه نفر رو می‌شناسی...

‫ولی ممکنه اون‌ها هم غریبه باشن.

‫خیلی زود بعد ازدواج رفت آلمان.

‫اوایلش...

‫زنگ می‌زد.

‫ولی کم‌کم مکالمه‌ها کوتاه‌تر شد.

‫نمی‌دونم چی شد.

‫شاید...

‫دیگه حرفی واسه گفتن نمونده بود.

‫فرض می‌کنم...

‫توی یه کشور دوریه.

‫فرض می‌کنم توی یه کارخونه‌ی خیلی بزرگه.

‫به نظر...

‫خیلی دور میاد.

‫پرستار.

‫یه چیزی هست باید بهت بگم.

‫من دارم برمی‌گردم روستامون.

‫چی؟

‫اینجا دیگه کاری واسم نمونده!

‫چی می‌گی؟

‫کار که هست.

‫خسته شدم.

‫با یه نفر توی روستا حرف زدم.

‫- واسم کار پیدا می‌کنه. ‫- کجا؟

‫توی مسافرخونه.

‫به عنوان آشپز.

‫حداقل توی روستامون خونه‌ی خودم هست.

‫آخه اونجا چیکار بکنی؟

‫یه راهی پیدا می‌کنم.

‫اون برج رو اونجا می‌بینی؟

‫مال همون سازنده‌هاست.

‫فکر می‌کنن هر چی برج‌هاشون بلندتر بشه...

‫به خدا بودن نزدیک‌تر می‌شن.

‫از اینجا رفتم. خونه‌ای؟

‫اینجا خیلی بارون میاد.

‫حس می‌کنم توی یه فیلم جاسوسیم.

‫حرکت کردی؟

‫دیگه نیا.

‫عروسی لغو شده.

‫خط بندرگاه رو آب گرفته. ‫عصبانی نشو.

‫ببخشید عزیزم.

‫همه مسافرین توجه کنند.

‫به دلیل آب گرفتگی...

‫تمامی قطارها تا تا اطلاع ثانوی متوقف شدند.

‫لطفا تا اطلاع ثانوی صبر کنید.

‫الو؟

‫الو مامان؟

‫چطوری؟

‫نه. مشکلی نیست.

‫همین‌طوری زنگ زدم.

‫آره غذا خوردم.

‫ساختمان‌هاشون رو ساختیم...

‫فاضلابشون رو تمیز کردیم، ‫واسشون آشپزی کردیم...

‫و تمام کارهایی که خودشون نمی‌کردن ‫رو واسشون کردیم...

‫ولی وقتی می‌خوایم خونه‌مون نزدیک ‫خونه‌هاشون باشه طاقتش رو ندارن.

‫باید متحد بشیم...

‫و بهشون بفهمونیم...

‫که این شهر با دست‌های ما ساخته شده.

‫- اتحادیه کارگران! ‫- زنده باد!

‫- اتحادیه کارگران! ‫- زنده باد!

‫این همه سال از کنار اینجا رد شدم...

‫ هیچ‌وقت اینجا چیزی نخوردم.

‫ولی امروز خوردم.

‫دلم واسه اینجا تنگ می‌شه.

‫ولی یه جوریه که انگار اینجا واقعی نیست.

‫منظورت چیه؟

‫فقط وقتی واقعیه که مدرک داشته باشی.

‫ممکنه یهویی غیب بشی...

‫و هیچ‌کس حتی خبردار نشه.

‫ما می‌شیم پارواتی.

‫همه‌ی ما توی بیمارستان ‫ دلمون واست تنگ می‌شه.

‫تو خانم خوبی هستی پرستار.

‫انجامش می‌دم!

‫بدو، بدو!

‫پرستار پرابها!

‫شیفتت کی تموم شد؟

‫ندیدمت.

‫من برم پرستار.

‫واست آب‌نبات درست کردم پرستار.

‫بیا.

‫الان نخور!

‫اگه بد باشن نمی‌تونم خجالتش رو تحمل کنم.

‫قراردادم اینجا زودی تموم می‌شه.

‫و نمی‌خوام تمدیدش کنم.

‫پس قراره ترکمون کنی؟

‫الان برنامه‌ات چیه؟

‫بریم یه جایی حرف بزنیم؟

‫بمبئی قشنگه...

‫ولی هیچ‌وقت بهش عادت نکردم.

‫با زبان هم مشکل دارم.

‫یاد گرفتن هندی سخت نیست.

‫شاید.

‫ولی فقط این نیست.

‫الان چندین ماهه اومدم اینجا...

‫ولی باز یادم رفت ایستگاه خودم پیاده بشم.

‫و کل مسیر رو تا آخر خط رفتم.

‫اشتباهی.

‫پرابها...

‫من...

‫قبل این که برم.

‫باید ازت بپرسم.

‫خواستم بدونم...

‫که باید بمونم؟

‫یعنی...

‫دلیلی واسه موندن دارم؟

‫آخه من شوهر دارم دکتر.

‫می‌دونم.

‫همچنان...

‫می‌شه برم دکتر؟

‫از تراموا جا می‌مونم.

‫یه سری بهش می‌گن شهر رویاها.

‫ولی من قبول ندارم.

‫به نظرم شهر توهم‌هاست.

‫یا قانون نانوشته‌ای توی این شهر هست...

‫که حتی اگه توی خرابه هم زندگی کنی ‫ حق اعتراض نداری.

‫مردم بهش می‌گن «روحیه بمبئی».

‫باید توهمات رو باور کنی...

‫وگرنه دیوانه می‌شی.

‫پارواتی، برق نیست اینجا؟

‫مجبورمون کرد آشغال‌هاش ‫ رو این همه راه بیاریم.

‫مگه می‌خواد اینجا عمل کنه؟

‫پارواتی؟

‫این خراب نشده؟

‫سالمه!

‫یکم بخور پرابها.

‫چشم‌هات رو ببند، ‫دهنت رو باز کن.

‫و یهویی قورتش بده! ‫آروم می‌شی!

‫بهم اعتماد کن.

‫امتحان کن می‌بینی.

‫چطوره؟

‫نوبت توئه.

‫بخور!

‫♪ اینجا کجاست که خودم رو اسیر کردم ♪

‫♪ چی شد که این جای عجیب گیر کردم؟ ♪

‫♪ باید گریه کنم و یا بخندم؟ ♪

‫♪ کسی هست که نجاتم بده؟ ♪

‫ماهی خال‌مخالی چند؟

‫پنجاه روپیه.

‫خشکه؟

‫نه. تازه‌ان!

‫معلومه تازه‌ان!

‫باشه، ولی ارزون حساب کن دیگه.

‫خال‌مخالی چند؟

‫- صد روپیه. ‫- چی؟

‫کی رو می‌خوای خر کنی؟

‫اندازه‌ی ماهی رو ببین!

‫پرابها؟

‫تو اصلا می‌تونی برگردی روستاتون؟

‫مطمئن نیستم بتونم.

‫فکر نمی‌کردم امروز بیای آنو.

‫کمک بزرگی به پارواتی کردی.

‫مشکلی ندارم.

‫ازش خوشم میاد.

‫پرابها.

‫باید یه چیزی بهت بگم.

‫والدینم دنبال یه نفرن که باهاش ازدواج کنم.

‫ولی خودم نمی‌خوام.

‫سعی کردی باهاشون حرف بزنی؟

‫حالا مگه گوش می‌کنن؟

‫پس چیکار می‌کنی؟

‫نمی‌دونم.

‫شاید فرار.

‫فایده نداره آنو.

‫نمی‌تونی از سرنوشت فرار کنی.

‫من خیلی خسته‌ام.

‫می‌خوام استراحت کنم.

‫مطمئنی؟

‫باهامون نمیای؟

‫نه پرابها. می‌خوام یکم استراحت کنم.

‫ولش کن. کیف سنگین‌ها رو اون آورد.

‫مشروب که واسه همه خوب نیست.

‫پرابها!

‫بیا!

‫بهتره برگردم دیگه.

‫خیلی طول می‌دی؟

‫خیلی نه.

‫واسه بعد هم نگه دار.

‫پارواتی؟

‫چه مدت می‌ری؟

‫فقط باید بهشون بگم...

‫که اومدم اینجا دنبال کار.

‫تا ساعت پنج برمی‌گردم.

‫پس گمونم ما الان باید بریم.

‫یعنی چی!

‫- بلیطتون واسه فرداست. ‫- آره ولی...

‫این همه راه اومدین، ‫خب بمونین دیگه!

‫اینجا رو از کجا پیدا کردی؟

‫انگار خیلی وقته اینجاست.

‫انگار که منتظره اتفاقی رخ بده.

‫شبیه توئه.

‫عاشق اینجام.

‫شبیه یه دنیای دیگه‌ست.

‫شیاز؟

‫شده به آینده فکر کنی؟

‫منظورت چیه؟

‫یعنی...

‫ده پونزده سال دیگه...

‫زندگیمون چه طوریه؟

‫من هم پیشتم؟

‫چه‌ت شده؟

‫نمی‌دونم.

‫تا حالا اصلا به این جور‌ ‫چیزها فکر نمی‌کردم.

‫ولی حس می‌کنم...

‫آینده رسیده و من آمادگیش رو نداشتم.

‫چرا والدینم چیزی که می‌خوام رو درک نمی‌کنن؟

‫شاید بتونیم باهاشون حرف بزنیم؟

‫شاید بتونیم قانعشون کنیم؟

‫اگه در مورد تو بهشون بگم ‫دیگه نمی‌ذارن ببینمت.

‫شیاز...

‫خیلی می‌ترسم.

‫از وقتی باهات آشنا شدم می‌ترسم.

‫قبلا واسم سوال بود که ‫کار درستیه که با تو باشم؟

‫قبلا واسم سوال بود که ‫کار درستیه که با تو باشم؟

‫ولی وقتی پیشتم...

‫نمی‌دونم بخاطر چیه...

‫اصلا احساس ترس ندارم.

‫انگار که طبیعی‌ترین شکلش همینه.

‫واسه من گاهی اوقات خیلی سخت می‌شه.

‫شیاز؟

‫اینجا به زبان مالایالم نقاشی کشیدن.

‫[عشق ما مانند دریایی بی‌ساحل است]

‫تو نوشتیش نه؟

‫نفس نمی‌کشه.

‫نفس نمی‌کشه.

‫انگار دیر بهش رسیدیم.

‫شکمش رو فشار بده!

‫برگردونش.

‫بلندش کن.

‫برید عقب لطفا!

‫برید کنار! برید کنار!

‫برید عقب لطفا!

‫مُرده نه؟

‫اهل اینجا نیست.

‫می‌میره.

‫باید ببریمش بیمارستان.

‫اینجا بیمارستان نداریم.

‫ولی روستا دکتر داره.

‫خیلی‌خب. سریع.

‫جونش رو نجات داد.

‫کاملا مُرده بود.

‫خانم؟

‫وقتی بیدار می‌شی باید ‫ یه آشنا پیشش باشه.

‫بیا داخل.

‫چای؟

‫خجالت نکش.

‫دکتر حتما توی راهه.

‫می‌تونی بری داخل.

‫ببخشید.

‫فقط داشتم زخمت رو تمیز می‌کردم.

‫درد داره.

‫الان درد داره، ‫ولی خوب می‌شی.

‫چه بلایی سرم اومده؟

‫نگران نباش.

‫فقط استراحت کن.

‫حس می‌کنم خیلی وقته ‫ دارم استراحت می‌کنم.

‫چند وقته که خوابم؟

‫چند ساعت گمونم.

‫چیزی یادم نیست.

‫خیلی سرده.

‫روش رو بپوشون، ‫سرما می‌خوره عزیزم.

‫چیکار می‌کنه؟

‫یه سوتفاهمی پیش اومده.

‫شوهرت کجا کار می‌کنه؟

‫آلمان کار می‌کنه.

‫پس خیلی پیش نمیاد هم رو ببینید.

‫حیف شد که تعطیلاتت خراب شد.

‫شانس آورد که امروز رسیدی پیشش.

‫چی گفت؟

‫هیچی.

‫خیال کرد تو شوهرمی.

‫هستم؟

‫نه.

‫چرا شنیم؟

‫توی دریا پیدات کردن.

‫دریا؟

‫اونجا چیکار می‌کردم؟

‫یادت نیست؟

‫خیلی تغییر کردی.

‫بعد این همه سال.

‫یه سری روزها انقدر توی ‫ کارخونه کارم زیاد بود...

‫که حتی نمی‌دونستم روزه یا شبه.

‫بعد سه چهار روز می‌اومدم بیرون...

‫و گیج بودم.

‫نور چشمم رو اذیت می‌کرد.

‫توی تاریکی سعی می‌کنی نور رو تصور کنی.

‫ولی نمی‌تونی.

‫به تو فکر می‌کردم.

‫به چی فکر می‌کردی؟

‫که این‌طوری کنارت بشینم.

‫می‌خواست دست دراز کنم و لمست کنم.

‫چرا این رو تا حالا بهم نگفته بودی؟

‫پرابها.

‫همراهم بیا.

‫این دفعه فرق می‌کنه.

‫قول می‌دم.

‫نکن.

‫دیگه اصلا...

‫نمی‌خوام ببینمت.

‫داری تعطیل می‌کنی؟

‫نه، تا هر وقت می‌خوای بشین.

‫شن...

‫پسره کجا رفت؟

‫کی؟

‫پسری که پیشت بود.

‫پرابها.

‫من...

‫متاسفم.

‫اشکالی نداره.

‫بهش زنگ بزن.

‫مترجم: «تارخ علی‌خانی» ‫ تلگرام: aManOfWar@

‫کیه؟

‫دوست‌پسر آنو.

‫این همه راه تعقیبش کرده؟

‫این شیازه.

‫اهل کجایی؟

‫ویچورا.

‫بشین.

‫یه بار اونجا رفتم.

‫خیلی جای قشنگیه.

‫اینجا هم خیلی قشنگه.

‫ارائه‌شده توسط سینما دریمینگ ‫@CinemDreamingس

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.