Afrikaans
Akan
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Danish
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Frisian
Ga
Galician
Georgian
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Punjabi
Quechua
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Slovak
Slovenian
Somali
Sundanese
Swahili
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub
میدونی داداش، بین خودمون دوتا،
همیشه فکر میکردم من اونیام که یه روز گلوله میخوره.
ولی تو هم همین فکر رو میکردی.
راستی، از اینجا خوشم میاد.
خیلی شیکه، ولی با سلیقه.
و حالا، داداش، همونطور که همیشه میگفتیم،
اون موقعها که با هم کار میکردیم،
یا قوی زندگی کن یا بمیر.
چی شد؟
آرماگدون بهت میاد.
چت شده؟
شوهرم اون تو داره واسه زندگیش میجنگه،
و دو تا از بچههام گم شدن.
میدونم.
سعی کرد پیداشون کنه؟
نه.
قبل از اینکه تیر بخوره، فقط سعی میکرد اینجا رو آروم کنه
خب، اون بیرون یه میدون جنگه.
بیشتر از فکر و دعا لازمه تا بتونیم برشون گردونیم اینجا.
خیلی شوکه شدم از تماست.
آره، گزینههای زیادی نداشتم.
خب، معلومه.
چی میخوای، جنا؟
حس میکنم دارم کنترلم رو روی اینجا از دست میدم.
میخوای کمکت کنم دوباره به دستش بیاری؟
آره، باید کمکم کنی بفهمم چطوری.
خب، اون بیشتر اهل فکر کردنه، داداش.
من بیشتر اهل انجام دادن کارم.
پس بیا کار رو تموم کنیم.
نشون میدی کجا باید برم؟
آره.
اوم.
تا چند دقیقه دیگه باید برم آموزش سربازی.
نه، نه، لازم نیست.
همینجا بمون و گردنم رو ماساژ بده.
خیلی دوست دارم، ولی باید برم.
امروز چیکار داری؟
خب، منم آموزش دارم.
نه، نه، به ایوان گفتم که تو نمیتونی...
نمیتونم؟
که نباید آموزش ببینی چون...
چون چی؟
عزیزم، فقط یه کم ورزشه.
اتفاقا برای بچه خوبه.
-خب، تیر خوردن... -من تیر نمیخورم.
من تیر نمیخورم.
-استرس. -استرس؟
آره.
اگه باور کنی، من اتفاقا یه جورایی ازش خوشم میاد.
تو یه رواندرمانگری هستی که از نبرد تمرینی خوشش میاد.
من رواندرمانگرتم.
اوه، واسه همینه که من اینقدر داغونم؟
ژاکلین، تو تک و بینظیری.
هوم.
واسه شام خونهم.
خونه.
مستقیم شلیک کن، سرباز.
باید بدونی که من به درجهی سرجوخه ترفیع گرفتم.
اوه، خب، پس مستقیم شلیک کن، سرجوخه.
تام.
بله؟
دوستت دارم.
منم دوستت دارم.
بابا، اون یه تفنگ به طرف من گرفته
-ایب شلیک کن! -این کارو نکن...
آقای مکگاوین، اگه صدامو میشنوین شما تیر خوردین
باید پیش من بمونین، باشه؟
رفیق، لطفا
زود باش.
لطفا، لطفا.
طاقت بیار.
چیکار کنم؟
چیکار کنم؟
شلیک کن!
ببخشید دیر کردم.
عیبی نداره.
چی شده؟
هیچی.
رفیق، چی داره میشه؟
اون روز...
همینجا.
آره.
خب، فقط باید راجع به یه چیز دیگه حرف بزنیم.
راجع به تو و کلیر چی؟
بین شما چی میگذره؟
آره، فکر کنم، اوم...
فکر کنم اون با من بهم زد، پس...
چی؟ چرا؟
نمیدونم رفیق. من فرق دارم.
خانوادههامون فرق دارن.
آره.
خب، خانوادهی راس قطعا فرق دارن.
و نه به شکل خوب، میدونی، مثلا ببین.
این آدمای پولدار.
یه حصار دوازده فوتی با سیم خاردار دورش.
غذایی به اندازهی سیر کردن یه شهر.
همش واسه خودشون.
و یه خزانه با یه میلیون گلوله مهمات و مسلسل،
که با یه رمز خزانه پنهان شده.
این امتحانه.
اینکه فکر میکنن تو از خودیها هستی یا نه.
اونا اینو فقط واسه خودشون نگه میدارن، مثل هر چیز دیگه.
انگار حق مسلمشونه.
هیچکس قبلا اینو نگفته بود.
اوه، آره.
خب، میدونی کی اینو میدونه.
کلره.
این آژیر حمله است.
نفوذ به محیط، مرز شرقی.
همهی نیروهای واکنش سریع به ایستگاههای شرقی برن.
ما تحت حملهایم.
تکرار میکنم، مزرعه تحت حملهاست.
رفیق، باید بریم.
اونا گفتن باید بمونیم، پس...
نه!
باید بجنگیم.
نه اینکه قایم شیم.
ولی ما قایم نمیشیم.
باید بری پایین و به کلیر نشون بدی واقعا کی هستی.
نیروی واکنش سریع ۲، الان در موقعیت.
اینجا پست مرزی شش.
ما باید چیکار کنیم؟
همهی نیروهای واکنش سریع گزارش بدن.
نیروی واکنش سریع ۴، یه گرگ خاکستری رو گزارش میده. تموم.
تا وقتی از شناسایی قطعی هدف مطمئن نشدین، شلیک نکنین.
ایستگاه مرزی ۱۲، ما زیر آتیشیم.
پست مرزی، از روی خط خارج شو.
کریستین!
تماس با نیروی واکنش سریع ۳ اجباریه.
همهی ساکنین مزرعه به باغ سیب عقبنشینی کنن.
تکرار میکنم، همهی ساکنین مزرعه به باغ سیب عقبنشینی کنن.
جف!
وضعیت چطوره؟
اونا به نقطهی تجمع نرسیدن من دارم عقبنشینی میکنم.
هیچ فرماندهی و کنترلی اون پایین نیست.
-تعداد دشمن؟ -نامشخص.
باید مطمئن شیم که ساکنین مزرعه به نیروهای خودمون که دارن عقبنشینی میکنن شلیک نکنن.
جورجی و لیف تو سوئیت بالا هستن.
و ایب؟
جف، فکر کنم اون اون پایینه.
باید اونو بیاریم بیرون.
ایب، موقعیتت کجاست؟
ایب جواب بده!
هوی، خودی، خودی.
همینجا میمونیم. نمیدونیم اونا کجا هستن.
همینجا بمونین! کلیر! وایستا! وایستا!
کلیر!
کلیر!
تو خوب میشی. همینجا بمون، باشه؟
بچهها، سنگر بگیرین، همینجا بمونین!
وایستا. هی!
هی، گرفتیش؟
سمت چپت!
حالت چطوره، داداش کوچیکه؟
حالت چطوره، داداش کوچیکه؟
- هی! - بله قربان!
گرفتمش!
تیر خوردی؟
از اینجا برو بیرون، مرد!
کلیر چی؟
اونو میبینم، اونو میبینم.
جف، اینجا یه وضعی شده، مرد. همهجا خودی داریم.
سر پایین!
تام رینولدز و کلیر راس افتادن. بدجور.
جنگل شرقی. بخش ۱۲.
جف: گرفتم، ایوان. اون جنگلو امن کن.
خیلی خب، بچهها، حرکت!
حرکت! هلش بد
حرکت!
وارد شین!
آخرین نفر!
دشمن داره عقبنشینی میکنه!
برو، حرکت کن! حرکت کن!
خدای من.
خدای من.
خوبی؟ خوبی؟
جعبهی کمکهای اولیه کجاست؟
این خون اون نیست.
به نظر میاد یه زخم بازو باشه، حرکت کنین.
خیلی خب، بلندش کنین.
حرکت کنین، بچهها.
نه!
نه!
نه، ما باور داریم.
نه!
تام!
باشه. خوبه.
من پیشتم.
چرا این کارو کردی؟
تو. مردم مسموم کردن
همین الان ببندش.
نمیتونم. نمیتونم.
حتی با آمبولانس هوایی هم نمیشه الان
دکتر، اون صداتونو میشنوه.
اون دو بار به
آره، ولی شما باید کمکش کنین.
من برای اینجور وضعیتی آموزش ندیدم.
نمیتونم یه مشکل چند سوراخی روده بزرگ رو درست کنم
من فقط غبغب عمل میکردم، لعنتی.
ولی شما قسم خوردین.
نمیتونم، و نخواهم کرد.
موفق باشی.
پس من این کارو میکنم.
هی، بینگ...
میشه یه گزارش تلفات به من بدی؟
ما تمام شب مشغول پاکسازی بودیم.
فکر کنم همهشون از پا دراومدن. به نظر میاد شش تا تلفات دشمن داشتیم.
بگین هفت تا.
در واقع، اون هفت تا تلفات دشمنه.
گزارش تلفات خودی، چهار تا که میدونیم.
ولی گوش کن، جف، یه دشمن داخل هست.
دکتر میگه که...
ما دشمن رو درمان نمیکنیم.
باشه.
اونا منابع ما رو تموم میکنن هرچی که داریمو میبینن.
اونا میتونن بعداً برگردن، قویتر.
دکتر میگه اون زنده میمونه. فقط اینو میگم.
اونا چهار تا از بچههای ما رو کشتن.
از اون مرد دور شو.
میتونم نجاتش بدم.
این مرد قراره بمیره.
تو نمیتونی اینو بدونی.
من اینو میدونم.
-داری چیکار میکنی؟ -جف...
داری چیکار میکنی؟
وایستا!
وایستا! داری چیکار میکنی؟
-نه! -خانم
منو ول کن! داری چیکار...
میتونستم نجاتش بدم.
میدونم.
به من دست نزن!
به جهنم برو.
احتمالش هست.
ما مجروحهای دیگه هم داریم.
به تو احتیاج دارم، باشه؟
نه، نمیتونیم تو این کار شرکت کنیم.
داریم میریم و همهی داروهای خودمون رو میبریم.
منابع و تجهیزاتمون. همه چی.
جف؟
جف، اینجا چیکار میکنی، مرد؟
دارم میبرمش به مرز.
این خیلی بیرحمانهست، مرد.
غیرنظامیها کلا عقلشون رو از دست میدن،
و پرستارا هیچوقت اینو نمیفهمن.
اوه.
دیگه نمیتونیم یه جلسهی گروهدرمانی دیگه رو تحمل کنیم.
هی.
تو همین الان داری وارد یه قلمرو نابخشودنی میشی.
فقط میخوام زنده بمونم.
خانوادههامون... برای زنده موندن.
چرا من تنها کسیام که اینو میفهمه؟
تو تنها کسی نیستی که اینو میفهمه.
من حتی تو تاریکترین روزها هم هواتو دارم، باشه؟
ولی تو همین الان مجروحهای زنده رو از دست پرستارها و دکترا کشیدی بیرون.
یه هزینهای داره، و تو اینو میدونی.
حاضری اینو به دوش بکشی؟
عجب وضعی شده
استاد گروهبان من؟
اونی که کلاه سرشه تویی. تو باید بدونی.
اون رئیس توئه که داره اون جسدها رو میبره به، اوم...
آویزونش کنه به پست؟
یه پیامی بفرسته.
نه.
نه، اون رئیس تو نیست یا نه، اون داره اونو دار نمیزنه.
اصلا چه جور پدر و مادرهایی اسم بچهشون رو میذارن قابیل؟
این بیشتر یه لقب بود.
بابا حس شوخطبعی بدی داشت.
میدونی؟
پسر خوب، پسر بد، همهی اینا.
آره، خیلی خندهداره.
شماها پول میگیرین که از این مردم محافظت کنین؟
سیاست پس دادن پولتون چیه؟
کار تو بود.
تو اون حیوون مرده رو تو آب ما انداختی.
تو به دختر کوچولوی من دست زدی.
این چیزیه که اتفاق میفته.
این هیچوقت اتفاق نیفتاده.
من کمپ شما رو زیر نظر داشتم، اینو قبول دارم.
وایستا. وایستا. صبر کن، دختر کوچولو.
من هیچوقت به یه بچه کوچیک آسیب نمیزنم.
من یه دختر
همسن اون دارم
متاسفم. متاسفم. نمیخواستم بترسونمت.
هی، هی، هی!
این هیچوقت اتفاق نیفتاده.
بانجو، کجایی مرد؟
ساکنین مزرعه ما رو عقب روندهن داریم برمیگردیم به کمپ.
دارم میمیرم.
پس تو بردی.
این رو بگیر.
به آدمات زنگ بزن.
هی، مامان.
ما یه قبرستون تو یه تپه درست کردیم.
جایی که عزیزانمون بتونن از بالا به ما نگاه کنن.
و با نگاه ابدیشون ما رو برکت بدن.
چون زندگی کردن یعنی جنگیدن.
و عشق ورزیدن یعنی ریسک کردن همه چیز.
اون روز بود که فهمیدم.
که قلب انسان جایی بود که نبرد واقعی در اون جریان داشت.
شنیدم که تو کلانتر جدید این شهر شدی.
شنیدم که تو قاضی، هیئت منصفه و جلادی.
امتحانم کن.
شاید امتحان کردم.
باید همسایهی جدید رو دوست داشته باشی، ها؟
آره، نمیدونم بدون ما میخوان چیکار کنن مرد.
آره.
هیچکس نمیخواد ماشه رو بکشه.
من دیگه از کلیسا بازی کردن خسته شدم.
اونا نمیفهمن برای زنده موندن چی لازمه.
وقتشه که ما بریم.
-ما میریم... آره. -بریم.
شماها این وسایلو آوردین؟
بیشترشون رو.
این چیزاییه که میتونین با خودتون ببرین.
بقیه میمونه.
این مال ماست.
اونا گفتن ما بهشون حمله کردیم.
کی اینو گفت؟
مرد در حال مرگ.
این مال ماست.
مرد در حال مرگ
دیگه چی گفت؟
اون گفت که جف و سربازاش سعی کردن اونارو از زمینشون بیرون کنن.
اون گفت جف این کارو کرد.
جف اریکسون آبشونو مسموم کرد.
هرچی. تموم شدی؟
فکر کنم همینه.
به درک.
شماها کجا میخواین برین؟
داریم میریم یه کمپ امدادی تو نمایشگاه. ما اینجا کارمون تمومه.
این ماشین شماست؟
اونا رو دم دروازهی پایینی پیاده کن.
همونجا ولشون کن.
هی.
موفق باشی.
بهش احتیاج پیدا میکنی.
خبر کارِت با اون جونور مرده تو نهر پخش شده.
خب؟
میدونی مردم چطورین. حرف میزنن، پس...
من فقط گوشم به زمینه، ببینم چی میشه.
کدوم پرسنل پزشکی میمونن؟
لاک، اریک، یه چند تا پرستار، و خب بینگ رو که میدونی.
اون میخواد بره حسابی تو سرزمین آخرالزمان خوش بگذرونه و تیراندازی کنه.
و تیک هم با اون میره.
ظاهراً اونا دارن با تیم پزشکی میرن.
فکر میکنن کجا دارن میرن؟
نمیدونم. یه کمپی داره تو شهر راه میفته.
بذار ازشون بپرسیم.
.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub
کجا میرین، بچهها؟ دارین میرین پست رو چک کنین؟
میخوای با اون اسلحه چیکار کنی، مرد؟
میخوای بالای سر ما شلیک کنی همونطوری که با تیم سوات کردی؟
میخوای برای رفتن اجازه بگیری؟
آره، خیلی بامزهست. اجازه.
حالا دیگه چه اهمیتی داره؟
اسلحه. تیک، واقعا؟
فکر میکردم ما برادریم، مرد.
میخوایم به همدیگه شلیک کنیم یا از این ماجرا میریم؟
هردومون میدونیم که تو ماشه رو نمیکشی.
اگه مجبور بشم، میکشم.
فکر کنم بدون اون وضعمون بهتره، جف.
آره، جف. چرا به شاهِ اربابت گوش نمیدی؟
آره، همینطور ادامه بده.
شماها میرین. دیگه برنمیگردین.
باشه، رئیس.
وقتی این کمپ کوچیک کلیسایی که راه انداختین تموم شد،
به ما خبر بدین.
تا اون موقع، خدانگهدار.
به زودی میبینمتون، پیشاهنگها.
اگه وقت بدیه، من میتونم...
نه.
میخواستم باهات حرف بزنم.
من؟
آره. من بهت یه عذرخواهی بدهکارم.
یه نصیحت خیلی بد بهت کردم.
در واقع بدترین نوعش.
و من چیزی که از همه مهمتره رو فراموش کردم.
مخصوصا اینجا.
کلیر.
زندگی...
خیلی کوتاهه.
و تو از من راجع به عشق پرسیدی.
و راجع به...
اینکه از کجا میدونی کی باید براش بجنگی.
و از کجا میدونی...
از کجا میدونی که اونه.
از کجا میدونی که اون...
همون مردیه که تو قرار بوده تا ابد باهاش باشی؟
مثل تام تو.
آره.
آره.
مثل...
تامِ بزرگ و دوستداشتنیِ در حال تغییر من.
دلم براش تنگ شده.
خیلی دلم براش تنگ شده.
میدونی چی باعث میشه بتونم اینو تحمل کنم؟
اون تو رو نجات داد.
متاسفم.
عیبی نداره.
عیبی نداره.
این رو با خودت حمل نکن.
اون تام من بود.
اون اینجوری بود.
اگه حتی ذرهای از اون نوع عشق رو داری...
پس باهاش بازی نمیکنی، باشه؟
باید فقط بری دنبالش.
و با تمام وجودت بهش چنگ بزنی.
چون در آخر...
عشق تنها...
تنها چیز واقعیه.
اون هست.
اون...
مردِ دوستداشتنیِ در حال تغییر من بود.
میدونم.
ولی تو باید بری.
من باید برم.
آره.
میبینمت.
کین؟
بیا تو.
اوه.
میتونم یه کم دیگه برگردم.
-جنا، بیا تو. -عیبی نداره.
جنا، لطفا بیا تو. فقط دارم اصلاح میکنم.
وای، اینجا خیلی دنجِ.
آره، خب...
من اصلا نمیخواستم تو اون خونهی بزرگ باشم.
میخواستم بیام و راجع به کمپ باهات حرف بزنم.
-باشه. -فقط نظرتو بدونم.
ما یه کم با رهبری مشکل داریم.
متوجه شدم.
و فقط میخواستم بدونم اگه ایان تو این شرایط بود چیکار میکرد.
خب، فکر کنم اونم احتمالا تو همون وضعیتی بود که تو هستی، یعنی...
فلجِ ناشی از تحلیل زیاد.
راجع به اون مطمئن نیستم.
منظورم اینه که برادرت کل اینجارو ساخت.
اون یه سازنده بود. اینو قبول دارم.
اون یه سازندهست.
میشه لطفا این پیراهن رو بپوشی؟
من تو رو اینجا آوردم که بتونی کمکم کنی تصمیم بگیرم.
تو به کمک برای تصمیمگیری احتیاج نداری، جنا.
تو به یه رهبر قوی احتیاج داری.
چون اون تصمیمیِ که همهی تصمیمهای دیگه رو میسازه.
نظرت چیه اگه یه فرایند مشارکتی راه بندازم؟
مثل یه کمیته؟
جنا، اگه بخوای اینجارو با یه...
کمیته اداره کنی، دقیقا همینی که الان هست رو به دست میاری.
یعنی جف اریکسون و اختلال استرس پس از سانحهش...
دارن بدترین غریزههاشو به خوردتون میدن.
قبل از اینکه ایان تیر بخوره، اون و جف، یه تعادل عالی برقرار کرده بودن.
آره.
اون تعادل چطوره؟
خب، به دختر جف حمله شده پس حق داره. اون یه خط قرمز کشیده.
تنها چیزی که میدونم اینه که هیچ راهی نداره...
که جف قدرتش رو با اون کمیتهی کوچولوی شیرینت تقسیم کنه.
اگه میخوای من کاری در این مورد انجام بدم،
انجام میدم. میخوای جلوشو بگیرم؟ جلوشو میگیرم.
و تو چطور میخوای این کارو کنی؟ فقط میخوای به زور متوسل بشی؟
این تنها چیزیه که اون بلده، باشه؟
فکر میکردم تو آخرین نفری باشی...
که میخواد اینجا تبدیل به یه جور اردوگاه جنگی بشه.
نمیخوام. و به همین دلیله که دارم یه راه دیگه پیدا میکنم.
رمز رو به من بده.
رمز خزانه رو به من بده. اسلحهها رو به من بده.
مهمات رو به من بده. من کنترل اینجارو بهت برمیگردونم.
بعدش چی؟
اون موقع اون میره. خودش و همهی نوچههاش، اونا میرن.
فقط حس میکنم اون تواناییهای بیشتری داره.
این خیلی خوبه، جنا، ولی در حال حاضر اون فقط یه تیکهی دینامیت روشن شدهست...
وسط کمپت، و تو داری بهش اجازه میدی.
اگه ما پیشش بریم و یه معامله پیشنهاد بدیم چی؟
بهش بگیم، «جف، تو از ریاست حراست کنار میری.
تارا، بچهها، اونا میتونن بمونن»
و فکر میکنی اون این کارو میکنه؟
میدونی که نمیکنه.
متاسفم.
نه با قدرت، نه با نیروی من، بلکه با...
نه، جنا، نه، نه، نه. دیگه خیلی دیره برای...
افسانههای تو، لالاییهای کوچیکت، باشه؟
تنها کاری که باید بکنی اینه که بهم بگی چیکار کنم، و من انجامش میدم.
باشه؟ هیچ کاری نکن.
هیچ کاری.
فقط فعلا هیچ کاری نکن.
من تو این کار زیاد خوب نیستم، جنا.
میدونم.
لطفا. من باید کل ساکنین مزرعه رو برای این کار بیارم.
من نمیتونم این تصمیم رو به تنهایی بگیرم منصفانه نیست.
لطفا.
باشه.
باشه.
ممنون.
تو تنها نیستی.
دیگه نیستی.
من فقط از روی هوس دروازه رو برای دوستامون باز نکردم.
خدا بهم گفت این کارو بکنم.
منظورم اینه که، اون... نه به این واضحی،
ولی اون بهم گفت این کارو بکنم.
میدونم، جنا.
و جورجی گفت که یه نفر میمیره،
و یه نفر مرد.
فکر نمیکنم باید زیاد به این موضوع فکر کنیم.
اوه، فکر میکنم اون میدونه.
جک میگه که اون داره برای یه ضربه روحی جبران میکنه.
شاید، شاید فقط همینه.
نه.
نه، خدا داره اینجا یه کاری انجام میده به این باور دارم.
و جورجی...
اون بخشی از اونه.
جورجی میگه اون پسر توئه.
اون سیجِ، اون گفت این همین الان خودشه.
اون زندهست.
ممنون.
سلام ایب.
- هی. - هی.
ببخشید مزاحم شدم.
اوه، نه، اشکالی نداره.
احتیاج داشتم کسی مزاحمم بشه.
کلیر بهم گفت که باهات صحبت کرده.
اون فکر کرد شاید اگه منم باهات صحبت کنم مفید باشه.
نمیدونم که باید به کسی...
الان نصیحت کنم یا نه، ولی میتونم رک و راست بهت بگم.
فکر نمیکنم وقت برای چیز دیگهای داشته باشی.
- من و کلیر... - اون دوستت داره.
اون دختر دوستت داره.
ولی مسئله اینجاست، ایب.
تو یه چهارمِ مردی که پدرش هست هم نیستی.
تو فقط یه پسری.
میدونی پدرش چیکار کرد؟
اون جلوی یه گلوله ایستاد تا ازش محافظت کنه.
پدر بچههای من، برای محافظت از کل این مکان جونشو از دست داد.
اون برای محافظت از کلیر مرد.
این چیزیه که یه مرد هست.
و اون تو رو انتخاب کرده که اون براش باشی.
چیکار کنم؟
چطور براش اون باشم؟
یه کم اراده تو خودت جمع کن و یه مرد با شخصیت باش،
با شرافت، با فداکاری.
اونو پیدا کن.
این چیزیه که اون بهش احتیاج داره.
مذهب برای اون و خانوادش خیلی مهمه.
جک، من حتی نمیدونم به خدا اعتقاد دارم یا نه.
مهم نیست.
اون به تو احتیاج داره که به خدا اعتقاد داشته باشی،
مادرش به تو احتیاج داره که به خدا اعتقاد داشته باشی.
مهم نیست، ایب.
مطمئن نیستی؟
هیچکس مطمئن نیست.
تو چی؟
تو به چی اعتقاد داری؟
تو به خدا اعتقاد داری؟
من به خدا اعتقاد ندارم.
باشه.
نه، ندارم.
ولی ای کاش داشتم.
چون اون موقع میدونستم که یه نفر هست...
اون بالا که از ما محافظت میکنه...
و اینکه ما اینجا تنها نیستیم.
و اینکه تام هنوز یه جایی وجود داره.
و اینکه بچههای من قراره شاد و سالم بزرگ شن،
نه تو یه دنیای پر از نفرت و نابودی.
و اگه خدایی هست من از دستش خیلی عصبانیم.
چون ما بهش احتیاج داریم.
من بهش احتیاج دارم، بچههام بهش احتیاج دارن تو بهش احتیاج داری،
کل این مکان بهش احتیاج داره.
پس اون کجاست؟
چطور پیداش کنیم؟
ایب، فقط به آسمون نگاه کن و ازش بخواه.
شاید به همین سادگی باشه.
خدای عزیز،
من سوالای خیلی زیادی دارم.
خیلی مسخرهست.
ایب، ایب.
چی... حالت خوبه؟
آره، آره، من...
فقط... فقط داشتم فکر میکردم.
راجع به چی .
دعا میکردی؟
راجع به کلیر، راجع به من و تو،
راجع به آیندهی خانوادمون.
خانوادمون؟
نمیتونی ببینیش؟
آره، میتونم.
چیزای خیلی زیادی هست که من باید بفهمم...
که ما باید بفهمیم.
ولی میخوام با هم انجامش بدیم.
باشه.
میخوام یه چیزی بهت نشون بدم.
خب.
هی جف، اونجایی؟
جف گوش میده.
ساکنین مزرعه یه جلسه دارن.
یه جلسه؟
آره، راجع به تو و کاری که کردی.
تو انبار میبینمت.
گرفتم، جف قطع کرد.
چی شده؟
ژنرال راس یه جلسه راجع به من گذاشته.
خب، برنامهت چیه؟
ایوان رو برمیدارم، میرم جلسه، کنترل رو محکم میکنم.
این فکر خوبی نیست، جف.
بعضی از این آدما طرف تو نیستن.
فقط دارم با کارتهایی که بهم داده شده بازی میکنم.
تو داری درگیری رو تشدید میکنی و بهتر از این میدونی.
تو نباید تو کمین عجله کنی باید وقت بخری.
برادر ایان دنبال دعواست.
ساعت داره تیک تیک میکنه.
تو اینو نمیدونی، جف.
تو با یه دیکتاتور نمیجنگی.
تو با یه آدم وسواس کنترل طرفی.
جایی برای توافق هست،
ولی تو باید بخوای که پیداش کنی.
پس من فقط باید هر چی اونا بهم میگن رو انجام بدم.
خب، فعلا اینقدر هم بد نیست.
اگه خانوادمون آخرش بمیرن، آره، خیلی بده.
دوباره دو تا گزینه.
میرم.
منم میرم.
خب، میفهمم چی میگی،
و باهات موافقم، ولی نگرانی من اینجاست...
که ما یه مرد دیگه رو که توانایی جنگیدن داره از دست میدیم،
و فقط، نگرانم که با کم کردن تعدادمون،
قدرتمون رو از دست بدیم، توانایی محافظت از خودمون رو از دست بدیم.
ما به خاطر جف داریم آدم از دست میدیم.
جفی نباشه، آتیشی هم نیست.
فکر میکنم باید گزینهها رو بسنجیم.
با اینکه اون یه جورایی ناپایدارِ،
مردایی مثل اون نیستن...
چی شده؟
جف.
باید بری.
به گفتهی کی؟
در حال حاضر، تقریبا به گفتهی همه.
خب، من میفهمم چی میگین.
از همه میخوام ساکت باشن. از همه میخوام ساکت باشن.
جف، به من گوش کن.
هنوز هیچ تصمیمی گرفته نشده.
ما فقط میخوایم راجع به وضعیت صحبت کنیم.
هی، الان فرصتته.
آره، همین الان.
آدماتو آماده کن.
رفیق، اونا قراره همین الان شروع کنن به تیراندازی به همدیگه.
حمله کن. تکرار میکنم همین الان حمله کن.
همین الان حمله کن. تکرار میکنم، همین الان حمله کن.
خانوادهی من هیچ جا نمیرن.
مشکلی نیست.
اونا میتونن بمونن.
تو باید وسایلتو جمع کنی و بری.
خب، یه لحظه صبر کن.
نه، این جلسه...
این جلسه تموم شد.
جف، گوش کن، ما... من تصمیم گرفتم که...
نه، جنا.
اون راست میگه.
تموم شد.
جف!
جورجی، نه!
.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.