All language subtitles for Homestead.The.Series.S01E01.The.Wolves.Circle.1080p.WEBRip.NESTED

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian Download
cs Czech
da Danish
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew Download
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish Download
pt-BR Portuguese (Brazil) Download
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian Download
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American) Download
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

تقدیم به تمام پارسی‌زبانان

NESTED با افتخار تقدیم میکند

.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub

‫امنه

‫در بغلی.

‫برو بچسب به دیوار.

‫عیبی نداره.

‫الان دیگه امنی.

‫همه چی درست میشه.

‫ما درِ خونمونو به روی اون صد نفر اول باز ‫کردیم و اونا بهمون برکت دادن، ما رو کامل کردن.

‫ولی ما از میلیون‌ها نفری که تو خاک ‫دنبال غذا می‌گشتن، در امان نبودیم،

‫فقط چند مایل اونورتر از مزرعه‌مون.

‫فقط چند مایل اونورتر از مزرعه‌مون.

‫بعد از شش هفته بی‌برقی.

‫اونا تو سیاهی و نابودی فرو رفتن.

‫غذا تبدیل به یه وسواس شد.

‫آب تمیز تقریباً غیرممکن بود.

‫تو شهر، اونا لاستیک و حصار آتیش می‌زدن،

‫اسباب‌بازی، هر چیزی که از پلاستیک ‫یا چوب ساخته شده بود.

‫فقط برای جوشوندن آب کانال.

‫اون ناامیدی باعث شد ‫آدمای بیشتری دم درِ ما جمع بشن.

‫اونا تو سرزمین خودشون آواره بودن.

‫ما نصف کشورو برای این رانندگی کردیم.

‫صدای موتورو حس کن.

‫تام؟

‫شیشه رو بده پایین.

‫این روزا آدمای زیادی اینجا رانندگی میکنن.

‫اهل کجایی؟

‫تگزاس.

‫اشکالی نداره یه نگاهی بندازم؟

‫عیبی نداره عزیزم.

‫عیبی نداره.

‫چیزی برای معامله داری؟

‫یه کم.

‫چیزی رو اون تخته هست؟

‫«گلد ای-لاگ» چیه؟

‫اون یه «گلدبک»ـه.

‫دلار آمریکا الان دیگه پشیزی نمی‌ارزه.

‫از اونا داری؟

‫نه.

‫اگه علاقه داشته باشی ‫مهمات هم معامله میکنیم.

‫خب، من در واقع اینجا برای معامله نیومدم.

‫پس دمِ سنگرِ من چیکار میکنی؟

‫اسم ما تو لیسته که بریم ‫پیش رفیقم اون بالا، بالای تپه.

‫رفیقت کیه؟

‫اسمش ایانِ.

‫ایان، ایانِ کی؟

‫راس.

‫اسم کامل و شغلت چیه؟

‫اسمم تام رینولدزه.

‫من یه مهندسم.

‫شما چطور، خانم؟

‫من جک هستم.

‫جک رینولدز.

‫من یه روان‌درمانگرم.

‫هی.

‫اسمت چیه، کوچولو؟

‫بابی‌ـه.

‫اون ۱۰ سالشه.

‫۱۰ سالشه، ها؟

‫مامان و بابات بابی‌ان؟

‫چه ارتشی‌های باحالی داری.

‫یه دقیقه صبر کنین.

‫هی، جف.

‫ایوان اینجاست؟

‫گرفتم.

‫داستانت درسته.

‫ببخشید که اینقدر سختگیری کردیم، ‫ولی مجبور شدیم...

‫پست بازرسیمونو بعد از اومدن یه سری ‫مهمون ناخونده بیاریم پایین اینجا.

‫من ایوانم.

‫پس اهل تگزاسی، ها؟

‫فکر میکردم اونا جدا شدن، ‫به مکس گور یا یه همچین چیزی پیوستن.

‫من هر چی تو رادیو موج کوتاه ‫میشنوی رو باور نمیکنم.

‫نصف تگزاس داره میسوزه.

‫خب، حداقل جون سالم به در بردین.

‫هی، تیک.

‫میخوای راهو بهشون نشون بدی؟

‫لطفاً دنبالمون بیاین بالای تپه.

‫به مزرعه خوش اومدین.

‫چرا اونا، نه بقیه؟

‫فکر کنم یه دوست قدیمی بابامه.

‫چند ماه پیش دعوت شده بودن که بیان ‫ولی فکر کنم نتونستن بیان بالا.

‫بعضیا از بقیه خوش‌شانس‌ترن.

‫یه دونه تیربار.

‫هفت مرد مسلح تو روز.

‫پنج تا شب.

‫اونا پست تجاری رو ساعت ۶ عصر می‌بستن.

‫همون یه دونه تیربار کل منطقه رو می‌بست.

‫خب، بعدش چی؟

‫باید از طریق کوه‌ها نفوذ کنیم،

‫از طریق جنگل، بهترین جا برای شکاره.

‫خانواده‌هایی که تو دره‌ی ‫بعدی ساکنن رو میشناسم.

‫بهتون معرفیشون میکنم.

‫یه گپ دوستانه.

‫توجه، پست تجاری ۱۵ دقیقه دیگه بسته میشه.

‫تو دامنه کوه، مثل گنجشک قایم شدیم،

‫به شاخه‌های یه درخت بلوط چسبیده بودیم. ‫در حالی که جنگل پایینمون می‌سوخت.

‫جورجی.

‫جف، دشمن تو باغ دایره‌ای دیده شده.

‫زود بیا. جورجی آسیب دیده.

‫فکر کردم حواست بهش هست.

‫-بود. ‫-پس چی شد؟

‫اون فقط... دارم روش کار میکنم.

‫باشه، یه لحظه صبر کن، جف.

‫هیچکس به بچه‌های ما آسیب نمی‌زنه.

‫باشه، ولی جورجی حالش خوب میشه.

‫یه نفر داره به ما حمله میکنه.

‫خیلی خب. ولی تنها از سیم خاردار بیرون نرو.

‫ایوان لب مرز جنوبی گیر افتاده.

‫پس بینگ رو ببر.

‫جف به بینگ.

‫بگو بینگ.

‫وسایلتو جمع کردی؟

‫همیشه.

‫تو جاده‌ی وسط تپه، دورِ من جمع شین.

‫گرفتم، ۳ دقیقه دیگه اونجام.

‫خوبه.

‫میخوای چیکار کنی، جف؟

‫اگه سخت بگیرم، الان میتونم مزاحم رو بگیرم.

‫باشه.

‫تارا، وایسا. این، این کاریه که من انجام میدم.

‫همینه که من ازش میترسم.

‫خیلی خوبه که اینو بیان میکنی...

‫هی، جف، میتونم تو رو به...

‫دارن ما رو بررسی میکنن.

‫-بررسی میکنن؟ ‫-صبر کن، یعنی چی؟

‫-باشه ‫-نمیدونم...

‫یه نفر، یه غریبه، وارد محدوده شده.

‫به جورجی آسیب زده.

‫حالش خوبه؟

‫یه کم خراشیده شده.

‫حال جف چطوره؟

‫دوباره رفته تو فاز جنگ.

‫مزاحم؟

‫اولین بار نیست.

‫حالت خوبه؟ خوبی؟

‫آره. آره، من میرم بچه‌هامو پیدا کنم.

‫ببخشید.

‫خب، داستانش چیه؟

‫اون جف اریکسونِ.

‫رئیس امنیته، نیروهای ویژه ارتش.

‫فقط سخته که بدونی کی باید از...

‫خشونت؟

‫انگار خشونت همینجاست.

‫خب، دکترت راجع به ‫گلوله خوردن ایان چی گفت؟

‫خب، اون... دوباره به کما رفته.

‫و فکر میکنه یه عفونت...

‫از طریق محل زخم وارد شده.

‫در واقع باید برم و بهش سر بزنم.

‫ما برای کمک چیکار میتونیم بکنیم؟

‫آره، به ما کار بدین.

‫میدونی، در واقع، اگه میتونستی...

‫اگه میتونستی با مردم صحبت کنی ‫میدونی، به صورت حرفه‌ای...

‫حتماً.

‫شاید اگه اونا مشکل داشته باشن ‫واقعاً کمک کنه.

‫البته.

‫راجع به امنیت چی؟

‫جف تنها کسیه که رهبری رو به عهده گرفته ‫و ایان همیشه مسئول اون بود.

‫من...

‫نقشه ایان برای نفر دوم چی بود؟

‫من؟ نمیدونم.

‫من فقط... من هیچی راجع به اسلحه و دفاع نمیدونم.

‫این دنیای من نیست.

‫کسی دیگه هست که بتونه جف رو کنترل کنه؟

‫آره، در واقع، شاید باشه.

‫-هی. ‫-هی.

‫جف کِی رفت؟

‫خیلی وقت پیش نه.

‫اونا گرسنه‌ان.

‫منظورت مردیه که دنبالت کرد؟

‫و بقیه.

‫از کجا میدونی؟ ‫یعنی، باهات صحبت کردن؟

‫آدمای دیگه هم دنبالت بودن؟

‫هی، بریم.

‫-میخوایم حرکت کنیم. ‫-باشه.

‫اونا کنار یه رودخونه‌ان.

‫یه پسر هست.

‫و چند تا دختر.

‫هی، یه چیزی بخور، باشه؟

‫هی، جف، موقعیتت کجاست؟

‫ما بالای تپه اولیم، راه فرارشو بستیم.

‫گرفتم، الان به سمتت گشت میزنم.

‫جف به ایوان.

‫آره، ایوان گوش میده.

‫یه فراری داریم.

‫از تپه تحت موقعیت من رد شد.

‫من تکی دارم میرم. میخوای بیام پیشت؟

‫نه. داریم تعقیبش میکنیم

‫نقشه بدیه، قربان.

‫دست به جورجی زد.

‫انتقام...

‫از اونم بدتره، جف.

‫اریکسون قطع کرد.

‫گرفتم.

‫یه زن، حدوداً سی و چند ساله.

‫آره، من چند تا مرد در سن نظامی هم دارم.

‫هی، کریس. کریس، ممکنه دنبالم باشن.

‫من نمیتونم... من رفتم تو. من...

‫گرفتیمت، آشغال.

‫جف، جف

‫جف. الان میتونیم بگیریمشون.

‫الان میتونیم همه‌شونو بگیریم.

‫اونا بچه‌ان.

‫ما غافلگیری و ارتفاع بالا رو داریم.

‫اونا خانواده‌ان.

‫اونا برای غذامون میان ما رو بکشن.

‫شاید.

‫من این کارو میکردم.

‫تو هم این کارو میکردی.

‫هر کاری میکردی اگه مجبور بودی...

‫اگه خونوادت اون پایین ‫اونجوری زندگی میکردن.

‫و خودتم اینو میدونی.

‫این فقط شناساییه.

‫تا وقتی که نباشه.

‫الان آدمای زیادی دارن رنج میکشن.

‫و خدا داره اینجا یه کاری انجام میده.

‫اینو میدونم.

‫اوه، همیشه برام عجیب بوده که چطور...

‫مردم امید دارن که یه خدایی اون بالا هست...

‫و همه چیز رو با یه نقشه‌ی بزرگ کنترل میکنه.

‫یعنی، چطور این کارو میکنی؟

‫چطور بعد از همه‌ی چیزایی ‫که اون سرت آورده، هنوز باور داری؟

‫یه انتخابه.

‫من امید رو انتخاب میکنم.

‫تو اون جعبه چیه؟

‫یه تصميمه.

‫تا حالا مزایا و معایبشو سبک سنگین کردی؟

‫حس میکنم همه‌ی قطعاتو ندارم.

‫انگار ایان همه چیزو ‫با من در میون نذاشته، و من...

‫دوباره خوابیده، و من باید یه تصمیم بگیرم.

‫یا نه.

‫یعنی، شاید مجبور نباشی ‫همین الان یه تصمیم بگیری.

‫خدات بهت چی میگه که انجام بدی؟

‫اوه، اون چیه؟

‫عیبی نداره. فقط آدمای جف هستن ‫دارن تمرین میکنن.

‫مطمئنی؟

‫آره. دارن تمرین میکنن.

‫ببین، جنا، من نمیدونم تو اون جعبه چیه،

‫و نمیدونم چه تصمیمی باید بگیری،

‫ولی اگه رای من حساب میشه ‫من به ایمنی رای میدم.

‫ایمنی برای آدمای مختلف ‫معانی مختلفی داره.

.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub

‫سلام.

‫سلاح بیولوژیکی؟

‫هی.

‫چرا ارتباطت قطع بود؟

‫این همونیه که من فکر میکنم هست، جف؟

‫بله قربان، همونه.

‫با تو حرف نمیزنم.

‫خب، من با تو حرف میزنم.

‫آره؟

‫باید خوشحال باشی. ‫میتونستی همه‌شونو بکشی.

‫آره، تو اینو دوست داری، نه؟ ‫فقط همه رو قتل عام کنی؟

‫نقشت چیه، مرد گنده؟

‫میخوای صبر کنی یکی اول حمله کنه ‫بعد تو یه کاری بکنی؟

‫همین الان تخلیه کن!

‫کافیه! همین الان تخلیه کن!

‫چشم قربان.

‫آره.

‫هر دوتون.

‫این ایده‌ی توئه یا بینگ؟

‫خودت چی فکر میکنی؟

‫آره، آره، ولی تو هم باهاش همراه شدی، نه؟

‫ببین، منم از اینکه کسی دنبال ‫جورجی بوده، خیلی عصبیم، باشه؟

‫ولی الان داری عوامل ‫بیماری‌زا تو آبشون میریزی؟

‫خیلی بهتر از یه حمله‌ی کامله.

‫از چه نظر؟

‫اولش، تو دنبال یه هدف بودی،

‫و الان این احتمال هست ‫که کل یه اردوگاه رو نابود کنی.

‫زن‌ها و بچه‌ها هم شاملش میشن.

‫ببین، وقتی خوب غذا نمیخوری ‫اسهال چیز خیلی مهمیه.

‫و بینگ؟ اون یه پتکه، نه یه چاقو.

‫باید انتخاب کنی ‫کدوم ابزار رو تو انبار بذاری.

‫اون کارو نمی‌کردم.

‫کنترل مطبوعات، ۴۵.

‫همه‌ی اینا تو سطل‌های سفید ‫ همه‌شون چیزای خشک شده‌ان.

‫اینا مثل کالری فله‌ای‌ان، فقط خیلی مزه ندارن

‫بیشتر شبیه صفر مزه‌ان.

‫اوم-هوم، درسته.

‫اینا چیزای خوبن.

‫اینا غذاهایی‌ان که واقعاً مزه‌ی غذا میدن.

‫بیشترین ماندگاری رو دارن،

‫ولی برای یه روز مبادا نگهشون داشتیم، ‫وقتی مردم به یه نیروی محرک نیاز دارن.

‫جنا، شاید الان به یه نیروی محرک نیاز داریم.

‫یعنی، مردم دارن سرِ چی گریه میکنن ‫هر چی که مردم سرش گریه میکنن، تو کورن‌فلکسشون.

‫آخرالزمان.

‫پاستا خامه‌ای و گوشت گاو.

‫من حامله‌ام.

‫باشه، فقط چند تا برداریم. فردا برای ‫ناهار درستش میکنیم، ولی فقط همین.

‫دیگه نه، فقط دارم این کارو میکنم.

‫خوبه، اون خوبه، این یکی حتی بهتره.

‫آره، اون برنجیه...

‫هی، جورجی، چی شده؟

‫سلام.

‫هی، خوبی؟

‫جورجی.

‫خوبی؟

‫یه نفر داره میمیره.

‫-کی؟ ‫-جورجی، عزیزم؟

‫یه نفر قراره بمیره.

‫کی قراره... باشه، میدونی چیه ‫چرا نمیری برادرتو پیدا کنی، باشه؟

‫من، من متاسفم. فکر نمیکنم ‫منظورش این بود که ایان...

‫حالش خوب نیست؟

‫حالش خوبه.

‫خب، یه کم پریشون به نظر میاد.

‫لازم نیست راجع به ‫اون فرضیه بسازی، باشه؟

‫ببخشید.

‫جورجی، وایسا.

‫اون راجع به چی بود؟

‫اون، اوه، قبل از جورجی زندگی سختی داشته.

‫اون بچه پرورشگاهیه؟

‫فکر میکنن شاید قاچاق شده باشه.

‫خب...

‫هی، خوبی؟

‫آره، آره، خوبم. فقط... جورجی یه...

‫اون...

‫تارا... تارا فکر میکنه ‫جورجی میتونه چیزایی رو ببینه.

‫من فکر میکنم ‫جورجی میتونه چیزایی رو ببینه.

‫چیزایی مثل... مثل اینکه یه جور غیبگو باشه.

‫نه.

‫نه.

‫چی؟

‫پیشگویی همیشه ‫اولش عجیب به نظر میرسه.

‫پیشگویی.

‫میرم چند تا از این ‫قوطی‌ها رو برای خودمون بردارم.

‫نوبت توئه.

‫نگه دار.

‫بهت چی یاد دادم؟

‫اول چی؟

‫اوه، سلاح دوممو چک کنم.

‫همیشه وضعیت سلاح دومت رو چک کن...

‫قبل از اینکه با سلاح اصلیت درگیر بشی.

‫چند تا گلوله تو اون خشاب هست؟

‫نمیدونم. نمیدونم.

‫پس فکر میکنی ایده‌ی ‫خوبیه که بدون دونستن...

‫وضعیت سلاحت، وارد یه درگیری بشی؟

‫تو بهم گفتی سلاح دوممو چک کنم.

‫گفتم اول اونو چک کن.

‫ چطور انتظار داری وقتی...

‫همش سرم داد میزنی چیزی یاد بگیرم؟

‫من... داد نمیزنم.

‫تو نمیتونی همینطوری با چتر بیای اینجا ‫و وانمود کنی اون پدری هستی که...

‫همینطوری سر میرسه و به ‫بچه‌هاش کمک میکنه، چون اینطور نیستی.

‫اوه، متاسفم.

‫این به احساساتت صدمه زد؟

‫چون من بیرون بودم و از ‫کشورمون محافظت میکردم؟

‫من احساسات جریحه‌دار شده ندارم.

‫میدونی چیه؟

‫لعنت به این.

‫باشه، من از عمو ایوان میخوام...

‫و آدمای ایان به جای تو بهم یاد بدن.

‫منظورت آدمای دختراتِ.

‫این هیچ ربطی به کلیر نداره.

‫این کاملاً به تو ربط داره.

‫میدونی چیه؟ بیخیال.

‫اون از خانواده نیست.

‫خانواده؟

‫تو راجع به خانواده چی میدونی، پدر؟

‫هی، ایب، برگرد اینجا.

‫چشم قربان، گروهبان یکم.

‫متاسفم.

‫هی، تارا.

‫تارا، ببخشید.

‫میتونم یه دقیقه باهات صحبت کنم؟

‫حتماً.

‫ببین، من فقط... میخواستم بابت چیزی که ‫راجع به جورجی گفتم، معذرت خواهی کنم.

‫عیبی نداره. خوبه.

‫نه، نه، نه. در واقع خوب نیست.

‫من خیلی غیر حرفه‌ای بودم.

‫و ببین، من متاسفم.

‫خوبه.

‫واقعاً، خوبه.

‫واقعا خوبه.

‫میتونم تو لباسشویی کمکت کنم؟

‫اگه میخوای؟ حتما.

‫باورم نمیشه دوباره برگشتیم ‫به لباس شستن با دست...

‫و آویزون کردنشون رو طناب.

‫یه جورایی از این روند کُند خوشم میاد.

‫یادته قبلاً اخبار میخوندیم؟

‫یادته میرفتیم باشگاه واقعی؟

‫اوه، مرد. اصلاً دلم برای اون تنگ نشده.

‫من دلم تنگ شده. دلم تنگ شده.

‫ولی بهت میگم دلم برای چی تنگ شده.

‫دلم برای موهام تنگ شده.

‫موهای بلند داشتی.

‫داشتم.

‫آره، تا وقتی که تام آرایشگرم شد.

‫این چیزیه که برام باقی مونده.

‫بد نیست.

‫افتضاحه.

‫ببین، منم میخوام معذرت خواهی کنم.

‫راجع به جورجی ‫خیلی تند رفتم و متاسفم.

‫مثل یه خرس مادر، نمیتونم جلوی خودمو بگیرم.

‫مشکلی نیست. منم یه خرس مادرم،

‫و منم همون کارو میکردم.

‫ولی میخوام بدونم قضیه‌ی اون چیه.

‫یه کم بیشتر از چیزی که ‫به جنا گفت ازش پرسیدم...

‫راجع به اینکه یه نفر داره میمیره ‫و اون گفت که خدا اینو تو سرش گذاشته...

‫و اینکه اون چیزا رو میبینه ‫و صداهای دیگه هم میشنوه.

‫آیا اون صداها بهش میگن که ‫به خودش یا کس دیگه‌ای آسیب بزنه؟

‫اوه، نه، نه، نه.

‫اون میگه اونا فرشته‌ان...

‫و اونا چیزایی رو بهش نشون میدن ‫و چیزایی رو بهش میگن.

‫اوه.

‫انگار یه تخیل قوی داره.

‫آره.

‫میدونم این دیوونگی به نظر میرسه ‫ولی فکر میکنی ممکنه...

‫جورجی چیزایی رو که میگه، واقعاً بشنوه؟

‫به نظر میاد سؤالیه که یه کشیش ‫باید جواب بده، و من قطعاً کشیش نیستم.

‫آره.

‫میدونی چیه؟

‫اگه بخوای، من میتونم به عنوان ‫یه روان‌درمانگر باهاش صحبت کنم.

‫البته خیلی محتاطانه عمل میکنم.

‫آره.

‫آره، فکر میکنم ایده‌ی خوبیه.

‫ممنون.

‫خواهش میکنم.

‫راستی، میتونم از تو یه نصیحت بگیرم.

‫نصیحت از من. باشه.

‫حتماً.

‫-میتونم یه چیزی بهت نشون بدم؟ ‫-حتماً.

‫این بوی چیه؟

‫این بوی افسردگیه.

‫افسردگی بو داره؟

‫متاسفانه، آره.

‫اوه، وای. این خیلی بدتر ‫از چیزیه که فکر میکردم.

‫آره.

‫این مردم همه چیزشون رو از دست دادن.

‫اونا دچار افسردگی بالینی هستن ‫به همراه همه‌ی کسای دیگه اینجا.

‫یعنی، من PTSD دیدم.

‫این اصلاً شبیه اون نیست.

‫این...

‫نمیدونم، این مثل PTSD و افسردگی، قاطی شده.

‫آره.

‫یه جورایی شبیه مردگان متحرکه ‫ولی نمیتونن از تخت بیرون بیان.

‫اوه.

‫نمیخوام بی‌احساس باشم ‫ولی ما تو محدوده، نیروی کمی داریم.

‫میدونم. برای همین خواستم تو رو اینجا بیارم.

‫ببین، من... من روان‌درمانگر خوبیم ‫ولی فقط یه نفرم.

‫میدونی، ماهها طول میکشه ‫تا این مردم از این وضعیت رد بشن،

‫حتی اگه تو این... ممکن باشه.

‫ما ماهها وقت نداریم.

‫اونا ماهها وقت ندارن.

‫در واقع من تعجب میکنم که ‫تا حالا با خودکشی مواجه نشدین.

‫ببین، تارا، فقط...

‫تعدادشون خیلی زیاده، و وقت خیلی کمه.

‫باشه.

‫بذار با جف صحبت کنم. اون خیلی بیشتر از من ‫با این موضوعات سر و کار داشته.

‫و ممنون بابت همه‌ی کارایی که داری میکنی.

‫خواهش میکنم.

‫جف، گوش میدی؟

‫اینجا چه خبره، سرباز؟

‫انگار حراج گاراژی داری.

‫راس از کار افتاده، نمیتونیم مسئول ‫پنل‌های خورشیدی رو پیدا کنیم.

‫شاید رفته باشه یا یه همچین چیزی ‫پس درست کردنش با منه.

‫باشه.

‫چراغ‌های رشد گیاه دیشب روشن نشدن ‫پس ممکنه سیب‌زمینی‌ها از بین برن

‫و خانوم‌ها نتونستن نون بپزن ‫چون خیلی تاریک بود،

‫و یه جوری این مشکل من شده.

‫جف، یه نفس عمیق بکش، باشه؟

‫من الان اینجام، و پنل‌های خورشیدی ‫کار منه، نه تو، پس...

‫چرا یه استراحت نمیکنی، باشه؟

‫حتی منم نمیتونم مسئول کل این جا باشم.

‫اوه، تو میخواستی رئیس باشی.

‫نه، من میخواستم ایان کارشو انجام بده.

‫به روش خودت. تو میخواستی ‫اون به روش تو انجامش بده.

‫واقعاً؟ میخوای همین الان ‫راجع به این بحث کنی؟

‫باشه. ژنراتور خورشیدی و باتری‌ها...

‫درست شدن.

‫حداقل موقتاً.

‫دیگه چی؟

‫خب، بدون راس که مراقب باشه،

‫نصف غیرنظامی‌ها امروز صبح ‫برای تمرین غیب شدن.

‫این همون چیزیه که برای صحبت کردن ‫راجع بهش اومدم اینجا.

‫همه‌ی کارآموزای گمشده‌ات تو تخت گیر افتادن.

‫تو تخت؟

‫بهم گفتن که اونا ‫دچار افسردگی بالینی هستن.

‫اون خانوم روان‌درمانگر چی؟

‫جک، آره، اون گفت که ‫روان‌درمانی ماه‌ها طول میکشه.

‫ما بهشون به صورت عملیاتی نیاز داریم.

‫میدونم، ولی این مردم با این ‫حقیقت روبرو هستن که زندگی‌ای که...

‫همیشه میشناختن ‫احتمالاً برای همیشه تموم شده.

‫زندگی بچه‌های ما در خطره.

‫به نظر میاد حال ایب بهتره.

‫من و اون یه بحث دیگه تو میدون تیر داشتیم.

‫اوه، جف...

‫بذار حدس بزنم، تو یه کم نقش ‫مربی تمرین رو بازی کردی؟

‫این یعنی چی؟

‫اوه، فکر میکنم تو دقیقاً میدونی یعنی چی. ‫تو باهاش مثل یه سرباز تازه‌کار رفتار کردی.

‫آره.

‫اون تغییر کرده.

‫آره.

‫آره، اون داره مرد میشه.

‫کسی که به عنوان یه پسر چیزهای ‫زیادی رو پشت سر گذاشته.

‫خیلی سریع داره اتفاق میفته.

‫باید خودتو برسونی، گانر.

‫متاسفم.

‫خیلی طول کشید، گم شدی؟

‫اون لیست موجودی انبار رو برام آوردی؟

‫این نزدیک‌ترین چیزیه که تونستم بهش برسم.

‫و اونا هنوز کد انبار مهمات رو بهم نمیدن.

‫مهمات خیلی مهمه.

‫باشه، به تلاشت ادامه بده.

‫چون اون خیلی مهمه.

‫فقط منتظر ماست تا انتخابش کنیم.

‫خب، اوضاع اون پایین داره وخیم میشه.

‫اونا به سختی میتونن سر ‫هیچ چیزی توافق کنن.

‫میتونیم با این وضعیت کنار بیایم، درسته؟

‫-قطعاً. ‫-باید برم.

‫برو.

‫آدمات آماده میشن؟

‫اونا آماده میشن.

‫-سلام، جورجی. ‫-سلام.

‫اشکالی نداره بیام تو؟

‫حتماً.

‫تو نقاشی دوست داری، ها؟

‫-آره. ‫-آره؟

‫همه‌ی اینا رو تو کشیدی؟

‫آره.

‫وای، تو خیلی خوبی.

‫اون خانواده‌ی توئه؟

‫نه.

‫میتونی یه نقاشی ‫از خانواده‌ات برام بکشی؟

‫اونا رو یادم نمیاد.

‫راجع به جف و تارا چی؟

‫و لیف و ایب؟

‫من...

‫من فقط یه فرزند خونده‌ام.

‫داری چی میکشی؟

‫یه نفر داره میاد.

‫کی؟

‫آیا کسی که داره میاد ‫باعث میشه احساس ناامنی کنی؟

‫هیچکس در امان نیست.

‫میدونی، جورجی، خانواده‌ات اینجا،

‫خیلی دوست دارن.

‫اونا ازت محافظت میکنن.

‫اون چکمه پوشیده.

‫مردی که داره میاد؟

‫آره.

‫آره.

‫و اون تو رو میترسونه؟

‫متاسفم. واقعاً متاسفم.

‫برای چی متاسفی؟

‫خواهید دید.

‫سلام.

‫هی، عزیزم.

‫-سلام، کلیر. ‫-سلام، بچه‌ها.

‫این چیه؟

‫اوم، دارم بلوط‌ها رو جدا میکنم.

‫اونا رو آسیاب میکنیم تا آرد درست کنیم.

‫اینا خوردنی هستن؟

‫آره، اگه درست آماده‌شون کنی.

‫عالیه. زمین خودش فراهم میکنه.

‫وقتی بدونی کجا رو نگاه کنی، آره.

‫تو یه خانوم جوون فوق‌العاده‌ای هستی، کلیر.

‫ممنون.

‫میذاریم به کارت برسی.

‫میتونم یه سؤال ازت بپرسم؟

‫آره. حتماً.

‫یه آدم چطور میفهمه که عاشق شده؟

‫خب، این یه سؤال پیچیده‌ست.

‫تو چی فکر میکنی؟

‫این کاریه که روان‌درمانگرا میکنن، درسته؟

‫اونا یه سؤال رو با یه سؤال دیگه جواب میدن.

‫اوه، یه امتیاز برای خانوم جوون.

‫به این کار متهمم، آره.

‫مامان و بابام فکر نمیکنن که ‫حتی باید الان از یه پسر خوشم بیاد.

‫با این همه چیزی که داره اتفاق میفته.

‫هوم.

‫راجع به ایب اریکسون جوون صحبت میکنیم؟

‫شاید. آره.

‫خب، با همه‌ی چیزایی که داره اتفاق میفته،

‫میتونم بفهمم چرا پدر و مادرت...

‫شاید نخوان هیچ تغییر ‫سریعی الان اتفاق بیفته.

‫آره. آره.

‫ولی منظورم اینه که ‫وقتی حتی به اون فکر میکنم،

‫به سختی میتونم نفس بکشم.

‫چی؟

‫یادته اون حس چطوریه؟

‫راجع به چی حرف میزنی؟ یادم میاد؟

‫من هر روز اون حس رو دارم، عزیزم.

‫هوم. وقتی به جیسون موموآ فکر میکنی.

‫-من حتی نمیدونم اون کیه. ‫-حتماً.

‫اوه، کلیر. فکر میکنم شاید تو عاشق شدی.

‫باشه. این نشونه‌ی منه که ‫برم دنبال یه انکار منطقی بگردم.

‫من اونو میگیرم. ممنون.

‫همیشه غذای منو میدزدی.

‫آه. این چیزیه که تو فکر میکنی این هست؟

‫فکر میکنم ممکنه باشه، آره.

‫فکر میکنم اون میتونه همون باشه.

‫اوه، کلیر، ببین، من میدونم که...

‫قطعاً میتونه این حس رو تو ‫شروع داشته باشه، میدونی.

‫ولی با همه‌ی چیزایی که الان داره اتفاق میفته ‫دنیا خیلی دیوونه شده.

‫من فقط... فقط حس میکنم که ‫تو باید عاقل باشی، همین.

‫پس اون حس واقعی نیست؟

‫نه، نه، نه. منظورم این نیست.

‫فکر میکنم اون حس واقعیه.

‫فقط میخوام بفهمی که احساسات عواقبی دارن،

‫و یه دختر جوون عاقل همه‌ی جوانب رو ‫در نظر میگیره، مخصوصاً خانواده رو.

‫-مواظب اون باش... ‫-باشه.

‫اوه، همینجا مواظب قدمت باش.

‫چطور میتونم مواظب قدم باشم؟ ‫تو باید مواظب قدم باشی.

‫خیلی خب، درسته، پررو.

‫مواظب باش، یه شاخه هست. باشه.

‫بیا، و برو، همینجا بشین.

‫باشه، کجا؟

‫همینجا هر جا، آره.

‫باشه.

‫هوم، آره.

‫و تمام.

‫وای.

‫هیچکس قبلاً همچین کاری برام نکرده بود.

‫واقعاً؟ من اولین نفرم؟

‫آره.

‫عالیه.

‫اوه، آره، یه دونه گرفتم.

‫آره.

‫گرفتمش.

‫ایب، کی قراره اینا رو بپزه؟

‫هی، ساکت باش خانوم. ‫دارم شکار و گردآوری میکنم.

‫میخوای یه بار دیگه امتحان کنی؟

‫من به اندازه‌ی کافی بزرگ هستم که وقتی ‫تحت تأثیر قرار میگیرم، اعتراف کنم، ایب.

‫فکر نمیکردی بتونم ماهی بگیرم؟

‫اوم، نه، فکر نمیکردم.

‫فکر نمیکردم بتونی ماهی بگیری یا بپزی.

‫آخ.

‫صبر کن، اون چوب ماهیگیری قدیمی بابام نیست؟

‫اگه...، اون تو رو میکشه.

‫هی، وقتی خوب شد، فقط نذار اون بفهمه.

‫اوه، اون داره پیر میشه.

‫هی، اون ماهی واقعاً خوشمزه بود.

‫-ممنون. ‫-خوب انجامش دادی.

‫ممنون.

‫نه، ممنون. میدونی که من الکل نمیخورم.

‫باشه، اون تو همون کدو تنبلی درست شده ‫که آب هلو توش درست میشه.

‫اوه.

‫فکر نمیکنم شراب باشه. خب...

‫مطمئناً بدون سرب. حالت خوبه. مطمئنی؟

‫نه، خوبم.

‫تو الکل میخوری؟

‫میخوردم.

‫مثل مهمونی‌ها و این چیزا.

‫تو تا حالا خوردی؟

‫خب، سال پیش ما به پاریس رفتیم...

‫و پدرم گذاشت من یه کم از شامپاینش بخورم.

‫اوه، و اون یه کم شیطونه.

‫آره، ولی هیچی بیشتر از اون.

‫یعنی، تو مامان منو میشناسی، ‫اون خیلی با اون مشکل قلبم ازم محافظت میکنه.

‫آره.

‫در واقع به همین خاطر ما همه‌ی این چیزای ‫کشاورزی ارگانیک رو شروع کردیم.

‫خب، اوم...

‫ما با هم قرار میذاریم؟

‫قرار گذاشتن.

‫یعنی، تو با چند تا دختر دیگه بودی؟

‫ما الان داریم از این جور سؤالا میپرسیم.

‫باشه.

‫آره، میدونم که بیشتر ‫بچه‌ها زیاد بهش فکر نمیکنن...

‫و اینکه برای اونا چیز مهمی نیست.

‫چرا همه‌ی اینا رو تو گذشته رها نکنیم؟

‫ولی ما باید راجع بهش صحبت کنیم چون...

‫من دارم خودمو حفظ میکنم. ‫این چیزیه که سعی کردم بهت بگم.

‫باشه، حفظ کردن خودت. از چی؟

‫نه از هیچی. من دارم ‫خودمو برای ازدواج حفظ میکنم.

‫اوه، آره. یعنی، این واقعاً چیزی رو تغییر نمیده.

‫واقعاً؟

‫آره.

‫همچنین، پدرم نمیخواد من با تو بگردم.

‫فکر میکنم فقط به این خاطره که، میدونی،

‫با خانواده‌ی تو، شاید طولانی مدت نمونین. فقط همین.

‫باشه. پدر منم نمیخواست من با تو بگردم.

‫ولی، میدونی، این راجع به من و توئه،

‫پس راستش، گور باباشون. اگه اونا از ‫ما خوششون نمیاد، پس گور باباشون.

‫صبر کن، گور بابای کی؟

‫پدر و مادرهای ما.

‫اوه...

‫این واقعاً تو خانواده‌ی من اینطوری کار نمیکنه.

‫باشه، ولی این... این راجع به من و توئه.

‫-آره. ‫-فکر میکردم ما...

‫آره، ولی اگه این به معنی ‫بی‌توجهی به خانواده‌ام باشه، پس...

‫تو برداشت اشتباهی داری. ‫خانواده‌ی من مثل خانواده‌ی تو نیست.

‫باشه، خب، این یعنی چی؟ ‫مثل مال من نیست؟

‫فقط اینکه ما همدیگه رو دور نمیندازیم...

‫وقتی اوضاع تو خانواده‌ی من سخت میشه.

‫ما هم همینطور.

‫تو همین الان گفتی، "گور باباشون!"

‫منظورم این نبود. منظورم این چیزی نیست ‫که اینجا دارم سعی میکنم بگم.

‫ببین، فکر میکنم شاید ما یه کم ‫خیلی سریع پیش رفتیم.

‫شاید الان زمان مناسبی نیست.

‫-کلیر، ببین... ‫-نه، من...

‫متاسفم.

‫نه، خوشحالم که چیزی که گفتی رو گفتی.

‫باشه، میتونی فقط دوباره بشینی؟

‫-کلیر... ‫-میبینمت.

‫و، اوم...

‫تو باید چوب ماهیگیری پدرمو به ‫همون جایی که پیداش کردی برگردونی.

‫آره.

‫میبینمت.

‫اوان، این جفه.

‫این رو دیدی؟

‫شبیه یه تهدید نیست، رئیس، ‫ولی حواسم بهش هست.

.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.