Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم: Valda.Satur =قسمت بیست و نهم=
این چیه؟
این نودلهای کوآن شینه
که به طور سنتی توسط مادرشوهر
برای عروسش آماده میشه
تا رابطهای هماهنگ برقرار بشه
مادر من دیگه زنده نیست
پس من برات پختمش
چرا چهار کاسه هست؟
[لوح یادبود سونگ یی چون]
طبق سنت
باید عروسمو برای دعا تو تالار اجداد بیارم
ولی پدرم گناهکار بود
[تابوت یادبود سونگ یی چون] پس اجازه نداشت وارد تالار بشه
این دو کاسه
برای پدر و مادرمه
[لوح یادبود سونگ یی چون]
پدر
مادر
من دیگه ازدواج کردم
اینم همسرمه
ما حالمون خوبه
شما میتونین اون بالا توی بهشت راحت بخوابین
چرا لوح یادبود رو تو تالار اجدادی نمیذاری؟
ما فقط یه دعای کوچیک میخونیم که کسی رو هم اذیت نکنیم
منم باهات میام
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم: Valda.Satur =قسمت بیست و نهم=
=فصل شکوفایی= [اقتباسشده از رمان «فصل شکوفایی» نوشته ژی ژی]
=قسمت بیست و نهم=
از وقتی بازار اسب تو لیائودونگ شروع به کار کرد
حکومت ما با قبیله لیژن پیمانی بست که به همدیگه حمله نکنیم
ولی این روزها قبیله لیژن
دارن به مرزهای ما حمله میکنن، دامها و خوراکمون رو میدزدن
در همین حال شاهزاده چینگ
از این فرصت استفاده کرده تا نیروهاشو گسترش بده
و سربازای زبده خودش رو آموزش بده
نیتش برای همه روشنه
این روزا شاهزاده چینگ به جذب افراد ماهر معروفه
ولی در واقع این کارو
با وعده مقام و ثروت یا گاهی تهدید انجام میده
به نظرت واقعا
به عنوان اربابشون قبولش دارن؟
نه ندارن
«در زمان هرجومرج نصیحت نکن»
«در زمان صلح کسی رو رها نکن»
«در زمان سختی کمک کن»
فقط اینجوری میتونی وفاداری کسی رو به دست بیاری
ارباب، بانو
افسر چن اومده
راهنماییش کن داخل
بله
ارباب، بانو
دیدهبانهامون در لیائودونگ خبری فرستادن
دربار سلطنتی تصمیم گرفته
که ده شی خوراک اسب رو به قیمت هفت تیل بفروشه
ولی شاهزاده چینگ مخفیانه قیمت رو برده بالا
تا ۲۰ تیل و فقط ۳۰ درصد درآمد رو به قصر داده
گفته این دستور قصر بوده
به خاطر همین قبیله لیژن عصبانی شدن
و سرکشی کردن
و باعث آشوب تو لیائودونگ شدن
شاهزاده چینگ داره از قدرتش برای جمع کردن ثروت خودش سوءاستفاده میکنه
این مسئله خیلی جدیه
باید یه راهحل پیدا کنیم
اگه بدون برنامهریزی کاری کنیم
ممکنه شاهزاده چینگ رد کاراشو مخفی کنه
و برعکس ما رو متهم کنه
[خدمات برجسته]
چطور جرأت میکنین یواشکی برای یه گناهکار دعا کنین؟
[لوح یادبود سونگ یی چون] لوح رو بده به من
طبیعیـه که آدم برای پدر و مادرش عزاداری کنه
امیدوارم این بار ما رو ببخشید
خود امپراتور بود که سونگ یی چون رو گناهکار اعلام کرد
همین که اجازه داده این خاندان
عنوان اربابشون رو نگه دارن خیلی لطف کرده
اگه این ماجرا پخش بشه
به نظر میاد دارین با دستورات امپراتور مخالفت میکنین
ارباب سونگ، شاهدخت
مطمئنم
شما بهتر از هر کسی اینو درک میکنین
تو کی هستی که
به ارباب من زور میگی؟
اربابت؟
اون بچه نامشروع
و اون مردی که مرده، چند بار
سعی کردن همسر ارباب رو بکشن
چطور ارباب حساب میشن؟
سو لان بسه دیگه
چشم
شما الان یه شاهدختین
معلومه که ازش دفاع میکنین
منم نمیتونم مخالفت کنم
سو لان
هر دلیلی که داشته باشه
هر کی به کسی که مقامش بالاتره توهین کنه باید مجازات بشه
سربازها
مجازاتش کنین
تو که خیلی مغروری
جرأت میکنی شاهدخت رو نادیده بگیری؟
اصلا احترام به خاندان سلطنتی رو میفهمی؟
اگه حرف شاهدخت رو گوش نمیدی
مجبورم از ملکه بخوام دخالت کنه
و کاری کنه که همه توی عمارت ارباب
جایگاه خودشون رو بفهمن
سربازها
بیست تا سیلی به صورتش بزنین
این همسر شاهدخت بود که برای یه گناهکار دعا کرد
لطفا اینو درک کنین شاهدخت
[اون فقط میخواست
برای پدر و مادرش دعا کنه]
چرا هنوز وایستادین؟
نشنیدین چی گفتم؟
بیست تا سیلی بزنین
بس کنین
بلند شو- برین کنار-
همسر ارباب
ندیمهتون خیلی گستاخه- حالت خوبه؟-
اول به ارباب دوم توهین کرد
بعد به شاهدخت بیاحترامی کرد
یعنی همه خدمتکارای شما
اینقدر بیادب هستن؟
تو اصلا احترام رو میفهمی؟
چطور میتونی اینطوری با من حرف میزنی؟
...خواهر ژائو من مجازاتش کردم چون
زن برادر
تقصیر شاهدخت نیست
سو لان
مدام منو بچه نامشروع صدا میزد
ولش کن
این بحث به خاطر من شروع شد
تقصیر رو گردن اون ننداز
میدونم که پشت سرمون غیبت میکنی
اما اونا تازه ازدواج کردن
شاهدخت چه فکری میکنن؟
الان بهت هشدار دادم
و باز هم جرات کردی جواب بدی؟
زنداداش اگه فکر میکنی من اشتباه کردم
پس اشتباه کردم
لطفا شاهدخت رو توی موقعیت سختی نذار
و دوستیتون رو خراب نکن
من بودم که پیشنهاد دادم اینجا برای پدرش دعا کنیم
اگه امپراتور بخواد کسی رو مجازات کنه
تمام مسئولیتش با منه
اما سو لان
چند بار جلوی همه به همسر شاهدخت توهین کرده
امیدوارم بتونی بهم یه توضیح بدی
میائو آن سو
فقط به خاطر اینکه ازدواج کردی دوستیمون یادت رفته؟
دقیقا
حتی یه سگ از تو بهتره
سو لان
خوب گفتی
حداقل سو لان حقیقت
پشت این دوستیِ به ظاهر خوب رو نشون داد
خواهر
منو چی فرض کردی؟
چطور میتونی اینو ازم بپرسی؟
حالا دیگه نمیدونم
رفتار خوبت نسبت به من
از روی دوستی بوده
یا دلسوزی
اگه واقعا با هم دوستیم
حالا که به من و شوهرم توهین شده
نمیتونم حتی از خودمون دفاع کنم؟
اگه من نمیومدم
همینجا دو ژائو رو میکشتین مگه نه؟
خواهر چش شده؟
همین الان ارباب لو رو خبر کنین
خواهر ژائو باید خیلی عصبانی شده باشه
دیگه ممکن نیست لوح پدرت رو برگردونیم توی تالار
شنیدم زنداداش
خیلی کار کرده
احتمالا از خستگی غش کرده
زیاد فکرش رو نکن
فقط اینکه واضحه
یه خدمتکار بهش نزدیکتره تا تو
اول سو لان بود که بهمون توهین کرد
ولی فقط تو رو سرزنش کرد که مجازاتش کردی
قبلا هم درموردت دچار سوءتفاهم شده بود
از وقتی ازدواج کردیم
رابطهم باهاش خراب شده
اما چرا؟
بعضی چیزها بدتر میشه
ولی بعضی چیزا بهتر میشن
شاید طبیعی باشه آدم وقتی عشق واقعیشو پیدا میکنه
از بعضی چیزها دست بکشه
تقصیر منه
معذرت میخوام
خب؟
کلیههاش بهخاطر خستگی زیاد دردسرساز شده
و رحمش خیلی سرده
که بارداری رو سخت میکنه
حالا باید چیکار کنیم؟
خب
خیلی خوششانسین که بانو
این بار تونستن باردار بشن
بار...بارداره؟
بله
شو گو
ما یه بچه داریم
بچه ... سالمه؟
بچهتون سالمه
ولی بدنتون ضعیفه
و سه ماه اول خیلی حساسه
باید خیلی بیشتر مراقب باشین
ممنون ارباب لو
ممنون ارباب لو
بنده دیگه مرخص میشم
سو لان ایشون رو همراهی کن
ولی
شو گو
بچهدار شدن خطرناکه
و من قراره زود بمیرم
اگه این بچه رو نمیخوای فقط کافیه بگی
من میخوامش
میخوام بچهام سالم
و سلامت به دنیا بیاد
حتی اسمهاشو هم انتخاب کردم
اگه پسر باشه اسمش رو میذاریم ژییی
اگه دختر باشه اسمش رو میذاریم لیان جون
"تو احساسات منو میدونی
و محبت منو حس میکنی
این عشقیه که نیازی به سوال نداره
وقتی برنج تبدیل به دانه میشه
و شمع به اشک
عشق ما شکوفا میشه"
چه اسمهای قشنگی
[رنگهای درخشان]
[لوح یادبود سونگ یی چون]
ارباب دوم
فکر کردم امروز صبح میخواستین برای ارباب فقید دعا کنین؟
چرا
واقعا فکر کردی
میخواستم برای پدر بیارزشم دعا کنم؟
اون هیچ حقی نداره که وارد تالار اجدادی بشه
[لوح یادبود سونگ یی چون]
[روزهای گذران]
امروز آخرین باره که جی یونگ
روی چی شیا طب سوزنی انجام میده
مدت زیادی گذشته
نمیدونم حالا چی شیا چطوره
بانو بهتره استراحت کنین
بهجای اینکه بیرون بیاین
بودای بزرگ
من میائو آن سو تا آخر عمرم شما رو عبادت میکنم
امیدوارم از برکات شما بهرهمند بشم
اول امیدوارم خانوادم در آرامش زندگی کنن و عمر طولانی داشته باشن
دوم امیدوارم دوست عزیزم دو ژائو
از بلاها دور بمونه و زندگی خوبی داشته باشه
سوم امیدوارم که دو ژائو و من
اختلافاتمون رو حل کنیم و آشتی کنیم
خواهر ژائو
میتونی بری
میخوام با خواهر ژائو تنها حرف بزنم
چشم شاهدخت
شنیدم دعا کردن به بودا در معبد وان فو جواب میده
انگار دعای سومم برآورده شده
خواهر ژائو دیگه ازم ناراحت نیستی؟
مهم نیست چقدر سوءتفاهم داشته باشیم
تو همچنان بهترین دوست منی
ازت دلخور نمیشم
آن سو
چه دوستانمون چه همسرانمون
ما خودمون انتخابشون کردیم که بخشی از خانوادمون بشن
امیدوارم پشیمون نشی
میدونم برام اهمیت قائلی
ولی سونگ هان آدم بدی نیست
بهعنوان پسر کوچیک ارباب
هیچوقت سختی نکشیده بود
حالا که پدر و مادرش فوت کردن
خیلی تحت فشار قرار گرفته
واسه همین تغییرات زیادی کرده
فکر کنم بعضی چیزا هست که باید بدونی
آن سو
بدنت ضعیفه
اینجا باد میزنه و دود زیاده
ممکنه حالت بد بشه
حالا که زن برادر نزدیکته
حرفاتونو بذارین برای بعد
خواهر ژائو
من الان دارم میرم خونه بیا یه وقت دیگه صحبت کنیم
حتما- افراد-
شاهدخت رو به خونه برسونین
از این طرف شاهدخت
من از ترفندات خیلی خوب خبر دارم
فقط داشتم تحمل میکردم
چون آن سو گذشتهی پر تلاطمی داشت
و واقعا دوستت داره
پس نمیخواستم مردی رو که بهش تکیه کرده خراب کنم
اما حالا میبینم
که داری از عشق آن سو
و آخرین رگههای برادری که با برادرت داری
برای کارای غیرقانونی
سو استفاده میکنی
اگه زودتر دست از این کارا نکشی
باید عواقبش رو ببینی
زن برادر هنوز داری اینطور رفتار میکنی
انگار از همه ما مقدستری
فکر میکنی کی هستی؟
قاضی؟
پادشاه؟
یا خدا؟
من فقط دارم برای چیزهایی که باید مال من باشه میجنگم
این چه اشکالی داره؟
در واقع زن برادر
تو خیلی دخالت میکنی
یه روز عواقب کارات رو میبینی
و ممکنه به خودت آسیب بزنی
با اجازه دیگه میرم
چقدر لجبازه
فکر میکردم بانو میائو بعد از اینکه شاهدخت شد تغییر کرده
اما هنوز هم از ته دلش برای بانو دعا میکنه
فکر کنم دوستیهای بچگی
راحت تغییر نمیکنن
بانوی من
بانوی من
همسرم خوب شده
چیشیا خوب شده
زودباش بریم پیشش
از صرع بهبود پیدا کرده
ولی اعصابش آسیب دیده
پس هنوز حافظش کامل برنگشته
به استراحت بیشتری نیاز داره
پس بیشتر از حد توانش ازش کار نکشین
چی شیا
منو میشناسی؟
البته که میشناسم
تو شوهرم هستی
این فوقالعادهست.عالیه
ممنونم بانوی من
ممنون ارباب جی
حالا که چی شیا بهبود پیدا کرده
چرا تو تالار یی ژه کار نمیکنی
تا ازش مراقبت کنی؟
بیا چی شیا
بیا، به بانو تعظیم کنیم
لطفا بلند شین
سو شین، سو لان
همراهیشون کنین
چشم- چشم-
بیاین
بازم از کمکت ممنونم
سرنوشتش این بود که خوب بشه
اگه عجله نداری
میتونی یکم بیشتر پیش من بمونی
چی شده؟
میخواستم بهت نقاط طب سوزنی شیطان رو یاد بدم
نقاط طب سوزنی شیطان؟
یه نقطه در مسیر انرژی زیر زبان هست
"وقتی اونجا طب سوزنی میکنی بهش میگن "مهر و موم کردن شیطان
این یه روش خیلی غیرمعمول هست که تسلط برش سخته
ولی تأثیر معجزهآسا روی بیمارانی که تو کما
یا در شرایط بحرانی هستن داره
میگن طبیبا تو زمانهای سخت میدرخشن
من دوست دارم دنیا از بیماری پاک باشه و نیازی به طبیب نباشه
غیر از طب سوزنی
چیزی دیگهای هست که میخوای بهم بگی؟
تو شاگرد طبابت من بودی
و احتمالا این آخرین درسیه که بهت میدم
آسیب دیدن بین سربازای شاعزاده چینگ معمولیه
حتی ده طبیب هم نمیتونن با تو مقایسه بشن
به همین خاطر
اگه من شاهزاده چینگ بودم
تمام تلاشم رو میکردم که تو رو تو لیائو دونگ نگه دارم
علاوه بر این تو یه مشاور عالی هم هستی
زیادی منو دست بالا میگیری
تو که به پایتخت برنگشتی
این شاهزاده چینگ بود که ازت خواست برگردی
تا کار دیگهای انجام بدی
و همین که به من نزدیک شدی
چون این جزئی از نقشه شاهزاده چینگه درسته؟
من نمیخوام چیزی ازت پنهان کنم
و میدونم که نمیتونم
ولش کن
قبل از اینکه وارد صحبتهای خستهکننده بشیم
بیا باهم بریم یه جایی
ژوانگ ژو کوچولو
اینجا رو یادته؟
البته
ترکهای آینه هنوز هستن
بالاخره بیدار شدی
از خوندن زیاد دیوانه شدی؟
سرتو کوبیدی به اینه
هنوز چینش ستاره های اون روز رو یادمه
توی تاریکی امیدی هست
و اونها با کارما به هم متصلن
فکر میکردم من کارمای توام
اما اشتباه میکردم
نتیجه نهایی دنیای پر هرج و مرج بود
فکر نمیکردم
که بهترین دوستم
باعث این بشه
هدف تو از این همه بلندپروازی چیه؟
چیزی که میخوام اینه که کابینه رو رهبری کنم و شکوه پادشاهی رو برگردونم
من میخوام کسی که بیشترین اعتماد رو به من داره بشه امپراتور
حتی اگه جنگ تو لیائو دونگ راه بیفته و درد و رنج ایجاد کنه؟
تا وقتی که شاهزاده چینگ دستور من رو دنبال کنه
نیازی به خشونت نیست
پس این دلیل انتخابت برای خدمت به یه خائن بوده؟
از دوران باستان تنها راهی که
میتونستی یک خائن یا پیشگام رو تشخیص بدی
این بود که ببینی آیا پیروز میشن یا نه
پس وقتی که تو به خاندان میائو تو فوتینگ کمک میکردی
از قبل برنامهریزیش کرده بودی؟
نزدیک شدن به شاهزاده چینگ از طریق مو چون
فقط اولین قدم بود
وقتی که دزدها به پایتخت حمله کردن
ولیعهد تقریبا تمام نیروهاش رو از دست داد
تو هم بخشی از این ماجرا بودی؟
سالها پیش وقتی که سونگ یی چون لی یائونیانگ رو از دفتر موسیقی آزاد کرد
باید از وزارت دادگستری عبور میکرد
از اون موقع
اون به طور پنهانی
وابسته به شاهزاده چینگ بود
دارم از تو میپرسم
آره
این ایده من بود که سونگ مو رو با فریب سونگ یی چون
و خاندان دو سرکوب کنم
اون ریشه مشکل بود و این تنها راه حل بود
مثل بازی شطرنج من باید طبق راهبرد هام بازی کنم
اگر اون شب دزدها منو کشته بودن
باز هم اینقدر بیتفاوت عمل میکردی؟
پس همه فقط مهرههای تو هستن
و حتما باید یه طرفی رو بگیرن؟
اما من نمیذاشتم که بمیری
من نمیذارم جون خودت رو برای اون مهرهها به خطر بندازی
آره
من همه چیز رو از قبل برنامهریزی کرده بودم
اما همچنین بهت
فرصتای زیادی برای فرار دادم
اگه تو انتخاب میکردی که با من بری
من همه چیز رو رها میکردم و دوباره شروع میکردم
ولی تو؟
چطور ممکنه که انقدر احمق باشی
که عاشق سونگ مو بشی؟
دو ژائو
نقشه من هنوز کامل نشده
اگه میخوای خودت و سونگ مو رو در امان نگه داری
بهش بگو که از مقامش تو گارد سلطنتی استعفا بده
من مطمئن میشم که شما دوتا در امان باشین
گانودرما برفی واقعا وجود داره
من بهت دروغ نگفتم
جی جیانمینگ
ناامیدی بدترین حس دنیاست
تو بهترین دوستم بودی
اما من خوب میدونم
که هیچ وقت برنمیگردی
چرا باید برگردم؟
این سریعترین راهه
فقط در عرض دو سال
این حکومت از خاکستر دوباره بلند میشه
پس بهم بگو
غیر از دو شی شو سونگ یی چون و مو چون
کی غیر از من برای شاهزاده چینگ کار میکنه؟
نباید سوالاتی بپرسی
که من اجازه ندارم جواب بدم
دوستی ما امروز تموم میشه
دفعه بعد که دیدمت
باهم دشمنیم
حتما باید طرف ولیعهد رو بگیری؟
این هیچ ربطی به تو نداره
میدونستم میای
البته
تو اینجا یه کمین گذاشتی
خواستی ما رو بکشی، درسته؟
وایسین
بذارین برن
سونگ مو
یه روزی بلاخره میفهمین قصد امروز من چی بود
اما هرچی هم که شد
قبل از مردنت
لطفا دو ژائو رو
رها کن و درگیرش نکن
سوی ژو
برای خدمت به همسر شاهدخت خدمتکاری هست؟
همسر شاهدخت گفتن
که وقتی استراحت میکنن
نمیخوان کسی مزاحمشون بشه
یه پتو ضخیم برام بیار
چشم
مگه بهت نگفتم وقتی میخوابم به من نزدیک نشو؟
نمیخواستم سرما بخوری
برای همین برات پتو آوردم
...معذرت میخوام من
معذرت میخوام
یکی بیاد
طبیب رو خبر کنین
همین الان- صبر کن-
خوبم مو یو
نیازی نیست طبیب بیارین
میتونین برین
چشم- چشم-
من
نمیخواستم این کار رو بکنم
بذار برم بیرون و یکم اروم بشم
مو یو
نگران نباش
واقعا خوبم
با من بیا
بریم
بیا
...آن سو من
بشین
دراز بکش
نه آن سو
ممکنه دوباره بهت آسیب بزنم
دیکه بهم اسیب نمیزنی
دراز بکش
باید دراز بکشی که بخوابی
به من گوش کن
پاهات رو بالا بذار و بخواب
همه چیز بهتر میشه
مشکلی نیست
مادر
مادر
♪رو نوک انگشتام بلند میشم♪
♪تا پیشونیت رو ببوسم♪
♪از این به بعد قلبم دیگه نیازی به پنهان کردن نداره♪
♪در آغوش سرما و برف♪
♪کنار تو ایستادهام♪
♪به این دنیای پر از رنگ نگاه میکنم♪
♪این عشق رو نگه میدارم تا همه دنیا ببینه♪
♪در این زندگی جمع شده حالا به کمال رسیده♪
♪بیتوجه به حرفهای مردم♪
♪عشق ما مثل ماه روشنه هیچ کلام دروغی نیست♪
♪بدون وقفه فاصلهمون رو کم میکنم♪
♪زندگی و دنیام رو تقدیم میکنم برای خواستههای تو♪
♪از دیدارمون نترسیدم♪
♪زمان خم میشه و میشکنه♪
♪خوشبختانه میتونم برای باقی عمرم جبران کنم♪
♪ستارگان و ماه رو میچینم تا شب تو رو روشن کنم♪
♪قلبم فقط برای یکی جا داره پرم از احساس♪
♪کاملا آگاه به لحظههای گذرا در این دنیا♪
♪بیشتر مشکلات عشق حل نشدنیه♪
♪برای تو دوباره در این زندگی بلند میشم♪
♪بدون وقفه فاصلهمون رو کم میکنم♪
♪زندگی و دنیام رو تقدیم میکنم برای خواستههای تو♪
♪از دیدارمون نترسیدم♪
♪زمان خم میشه و میشکنه♪
♪خوشبختانه میتونم برای باقی عمرم جبران کنم♪
♪ستارگان و ماه رو میچینم تا شب تو رو روشن کنم♪
♪قلبم فقط برای یکی جا داره پرم از احساس♪
♪کاملا آگاه به لحظههای گذرا در این دنیا♪
♪برای تو دوباره در این زندگی بلند میشم♪
♪بدون پشیمانی♪
خواهر
فقط ۳۰۰۰ تا پول میخوام
عجله دارم
این پول زیادیه
چرا بهش نیاز داری ؟
دیگه چی؟
پولم رو توی تجارت باختم
بهت گفتم که اون تجارت مشکوکه
و دوستات هم
آدمهای خوبی به نظر نمیرسن
"گفتم بهت"
حالا دیگه چی میخوای بگی؟
فقط پول رو بده
آن پینگ
تو داری
بیشتر از چیزی که میتونی خرج میکنی
یعنی چی؟
من زیاد خرج نکردم
کافیه بس کن دیگه
آن سو
گوش کن
درسته تو خواهر بزرگتری
ولی هنوز یه زنی
تو خوب
داری کارهای خاندان رو مدیریت میکنی
ولی باید بدونی
که همه چیز مال برادرته
دقیقا
دخالت نکن تو این قضیه
همه پولهات مال منه
من فقط بهت اجازه دادم که اونها رو نگه داری
حالا حتی چند هزار تیل هم بهم نمیدی؟
فقط همین ماه
آن پینگ هزار تیل
برای نوشیدنی و لباس خرج کرده
پول از آسمون نمیباره
نمیتونیم مثل اینکه نامحدوده خرج کنیم
راجع به تجارتت هم
باید بررسی کنیم و برنامهریزی کنیم
چیه؟
حالا که شاهدخت شدی
دیگه برادرت نمیتونه پول تو رو استفاده کنه؟
چرا باید دختری مثل اینو به دنیا میاوردم؟
...من
مادر- عزیزم-
مادر- برو کنار-
الآن خیلی عصبانیم
ببین چطور مادرو عصبی کردی
هنوز خواهرم هستی؟
حتما خیانتکاری
حتما داری از پولهای خانوادهمون
برای پرداخت بدهیهای شوهرت استفاده میکنی
من خوبم- مادر همه چیز خوبه-
عصبی نباش
چرا باید دختری مثل اینو داشته باشم؟- من اینجام عصبی نباش-
... من خیلی- ساکت باش-
مهمونها رو سرگرم کنین دخترها
شما اینجایین ارباب
اینجا این طرف
بیا
پیالهام رو پر کن
آن پینگ
تو تنها برادر شاهدخت هستی
و تنها پسر خانوادهات
طبیعیه
که تو باید
تمام داراییهای خانوادهت رو مدیریت کنی
قطعا
تو خوب حرف میزنی
به خاطر خواهرم
حالا ثروتمند شدی و ارتقا گرفتی
وقتی موفق شدی
خانوادهمون رو یادت نره
کاری که شاهدخت برام انجام داده رو همیشه یادم میمونه
حالا که اینجایی آن پینگ
باید فقط
از وقتت لذت ببری
زی شو به ارباب سونگ اداب احترام میکنه
زی شو
بیا اینجا و به ارباب میائو سلام کن
عرض ادب ارباب میائو
انتظار نداشتم همچین زیبارویی اینجا کار کنه
اجازه بدین پیالهتون رو پر کنم
پیالهام رو پر کن
من تنها برادر شاهدخت آن یو هستم
اربابای عزیز خوشحال هستین؟
بیاین برقصین
عرض ادب ارباب سونگ
عرض ادب ارباب میائو
امروز صبح
کسی از قبل
از زی شو خواسته که امروز خدمت کنه
طبق قوانین
...باید زی شو رو ببرم پیش
کی؟
کی اینقدر جرات داره
که زن منو بدزده؟
ارباب- زی شو-
نه ارباب میائو
زی شو کجاست؟
ارباب میائو
ارباب میائو- ارباب میائو-
آرام باشین ارباب میائو
ارباب میائو- ارباب میائو-
ارباب میائو
ارباب میائو به من گوش کنین
زی شو- معذرت میخوام ارباب-
زی شو- آرام باشین-
زی شو کجاست؟- ارباب میائو-
کی میخواد زی شو رو از من بدزده؟
فکر کنم اینا هستن- زی شو-
برو کنار
از جلوم برو- اینجا نیازی به تو نیست-
پس تو همونی هستی که میخوای زی شو رو از من بدزدی؟
آره
کی هستی؟
گوش کن
...من
چه اهمیتی داره؟
ارباب میائو
دعوا نکنین لطفا
میتونیم با هم صحبت کنیم
اشتباه کرد
اینجا بزن
لعنتی..تف بهت
ارباب میائو
شاهدخت
شاهدخت
..اتفاق بدی افتاده
چی شده؟
آن پینگ
آن پینگ
چه اتفاقی برای آن پینگ افتاده؟
ارباب دوم مست بودن و تو میخونه دعواشون شد و
کشته شدن
آن پینگ منو نترسون
بیدار شو
چطور ممکنه این اتفاق بیفته؟
آن پینگ
[احتیاط و دقت]
آن سو
بیدار شدی
معذرت میخوام آن سو
نتونستم زود برسم
قاتل
دستگیر شده
کیه؟
سونگ هان؟- ببرینش-
...تو
چه خبره؟ چیکار میکنی؟
برو کنار- تو کی هستی که منو دستگیر کنی؟-
میدونی پدرم کیه؟
سونگ هان چطور جرأت میکنی منو دستگیر کنی؟
آن پینگ
...چطور
اونو تا سر حد مرگ کتک زدن؟
حادثه تو میخونه اتفاق افتاد
اون پسره میائو خیلی ضعیفه
آره اون برادر شاهدخته؟
... آن پینگ و دونگ چی اون موقع- برو دنبال کارت-
داشتن سر یه فاحشه باهم دعوا میکردن
اگه جرات داری وایسا
همونجا وایسا
منتظرت میمونم
برو کنار
برو
به محض اینکه آن پینگ از میخونه رفت
شروع به خون بالا اوردن کرد
و بیهوش شد
وقتی من و افرادم تو یه کوچه پیداش کردیم
...اون دیگه
چطور همچین اتفاقی افتاد اخه؟
اون تنها برادر من بود
پدر و مادرم چی؟
من قبلا با بزرگای خاندانتون
صحبت کردم
پدرت سکته کرده
و طبیب دربار پیشش هست
مادرت هم
چند بار از غم بیهوش شده
ولی حالش خوبه
نترس
چیزی نیست
از این به بعد
حتی اگه تنها کسی باشم که کنارت هست
بازم ازت مراقبت میکنم
فکر میکنم
ولیعهد به تو علاقه داره
زیاد که باهاش ملاقات نکردی، نه؟
اگه بتونی حکمران خوبی بشی
من بهت کمک میکنم قدرتتو بدست بیاری و با مخالفانت مبارزه کنی
اگه قبول نکنی
برام مشکلی نیست که یه دشمن دیگه پیدا کنم
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم: Valda.Satur =قسمت بیست و نهم=
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.