Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم: Valda.Satur =قسمت بیست و هفتم=
یوتینگ تازگیا یه سری هدیه
برای نجیبزادهها و مقامات
به مناسبت جشن نیمه پاییز فرستاده
حتی وزیر دو هم هدیههاشو قبول کرده
و به نظر میاد باهاش صمیمی شده
نظرت چیه؟
من که پشت سر وزیرای مهممون حرف نمیزنم
تازه ما به برنج لی ژن شمالی نیاز داریم
وزیر دو
تنها کسی توی درباره که زبانشون رو بلده
تو سیاست قدرت خیلی زیادی داره
اگه فقط بخاطر این قضیه علیهش اقدام کنیم
مردم لیائودونگ میترسن
نمیترسی شاهزاده چینگ و دو شی شو با هم یکی بشن
تا نفوذت رو بهعنوان ولیعهد کم کنن؟
پدر حالتون الان خوب نیست
اگه الان با برادرم دعوا کنم وفادار نیستم
این کار باعث میشه بین مقامات شایعه بشه
که میخوایم مخالفا رو حذف کنیم
و این باعث اعتراض عمومی میشه
عاقل شدی
ولی اینم یادت باشه
با یه دست نمیشه کف زد
باید از برادرت یاد بگیری
چطور مثل یه حاکم
حمایت زیردستهاتو جلب کنی
بابت نادانیام عذر میخوام
فقط بلدم خودمو بهتر کنم
و به کشور و مردمم عشق بورزم
سالها تلاش کردم
تا یه ولیعهد خوب بشم
به امید اینکه
برای اجداد و سرزمینمون افتخار بیارم
میتونی بری
نظرت درباره ولیعهد چیه؟
جرأت نمیکنم درباره ولیعهد چیزی بگم
تو خود بزرگ شدنش رو دیدی
ممکنه مغرور و کمحرف به نظر بیاد
ولی دلش خیلی مهربونه
هر سال توی تولدم
همه با گنجای باارزش میخوان منو تحت تأثیر بذارن
اما اون به جاش
ملخ، نهال و پارچه از سراسر کشور جمع میکنه
حتی بلد نیست چطور ظاهرسازی کنه
چطور میخواد حمایت مقامات رو به دست بیاره؟
نمیدونم باید لیانگ جی فانگ رو بخاطر اینکه انقدر خوب بهش داده سرزنش کنم یا اینکه انقدر بهش اموزش داده که حالا احمق شده
نگرانیتون رو میفهمم اعلیحضرت
ولیعهد خیلی درستکارن
مطمئن باشید که مقامات خوبی بهشون وفادار میمونن
یوشنگ ولیعهد و پسر منه
وقتشه یاد بگیره
چطور از بهترین سلاحش، یان تانگ استفاده کنه
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم: Valda.Satur =قسمت بیست و هفتم=
=فصل شکوفایی= [اقتباس از رمان "فصل شکوفایی" نوشته ژی ژی]
=قسمت بیست و هفتم=
[تالار یی ژه]
پس ولیعهد نمیخواست
توجه تو رو جلب کنه بلکه داشت جاسوسیتو میکرد
و بهت هشدار میداد؟
ولیعهد فقط میخواد
از سرزمینش محافظت کنه
داره نقش جانشین امپراتور رو جدی میگیره
اون مغز متفکر نیست
اگه ولیعهد حمایت رو از دست بده
و شاهزاده چینگ بخواد تاج و تخت رو بگیره
چیکار میکنه؟
اول باید حمایت نظامی به دست بیاره
وزیرای مسئول نیروهای نظامی
همیشه طرفدار شاهزاده چینگ بودن
علاوه بر این بازار جدید اسب تو لیائودونگ
این منطقه رو به یه مرکز تجاری مهم تبدیل کرده
میتونن به راحتی نیروهاشون رو تقویت کنن
حالا که دو شی شو وزارت جنگ رو در دست داره
میتونه نیروهای حکومت رو هر جوری که بخواد جابهجا کنه
اگه از شاهزاده چینگ حمایت کنه
به راحتی میتونه کودتا کنه
و به پایتخت حمله کنه
[پایتخت، فرمانداری شنگ تیان]
همچنین
قبل از شروع کودتا
باید مطمئن بشه وزیرها میتونن این قضیه رو مخفی نگه دارن
برای این کار به حمایت وزیرای غیرنظامی نیاز داره
تا اوضاع سیاسی رو تثبیت کنه
حق با توئه
به جز عموی پنجمم
و وزیرای کلیدی دیگه
قطعا خیلیها هستن که پنهانی از شاهزاده چینگ حمایت میکنن
جناب چن گفت
که مو چوان وزیر کار شد
چون ملکه وان ازش حمایت کرده بود
علاوه بر قدرت نظامی و دربار
باید کنترل ذخایر قصر و پایتخت رو هم به دست بگیره
مثل گارد سلطنتی که مستقر تو خود قصره
اگه تاریخ رو نگاه کنیم هم وی لو
و هم تانگ شو به خاطر
گارد سلطنتی موفق شدن
که ضربه نهایی رو بزنن
پس فرقی نمیکنه کودتا رو از کجا شروع کنن
باید از تو عبور کنن
به همین خاطر بود که نقشه حمله راهزنا رو کشیدن
تا نیروهای نظامی پایتخت رو با آدمهای خودشون جایگزین کنن
اون موقع به راحتی
میتونن دروازههای شهر رو باز کنن
یا اعلیحضرت رو زندانی کنن
بین خواجهها به جز اون دوتا خواجه وانگ
شش یا هفت خواجه دیگه هم هستن که قدرت دارن
ولی اگه دونهدونه اونا رو بررسی کنیم
ممکنه بهشون هشدار بدیم
ولیعهد همیشه
مثل یه زاهد رفتار کرده
و واقعا نمیدونم توی سرش چی میگذره
ولی اگه بفهمه شاهزاده چینگ چه نیتی داره
نمیدونم با عجله بهش حمله میکنه
یا پنهونی براش نقشه میکشه
چرا امتحانش نکنیم؟
شاهزاده چینگ شانس بیشتری برای برد داره
ولی اگه ازش حمایت کنیم
حتی اگه امپراتور بشه
باز هم یه دزد و خائنه
نتیجه هرچی که باشه
خوب نمیشه
چی شده؟
[پاگودای چی گوانگ وان فو]
عالیجنال هنوز تخت مال شما نشده
که عجله دارین کسایی که بهتون کمک کردن رو نابود کنین؟
نگران نباش
میدونم چیکار کنم
نمیذارم به خاطر وفاداریهام اذیت بشی
عموم داره به شاهزاده چینگ کمک میکنه تا با وزیرای دیگه تبانی کنه
و تاج و تخت رو بدزده
اگه گناهش ثابت بشه یعنی جرم بزرگی مرتکب شده
مادربزرگم پدرم و حتی خودم
همه مجازات میشیم
ملکه وان اونقدر مشتاق بود
که ترتیب ازدواج ما رو بده
شاید برای اینکه نقشه بکشه
و ازت بهعنوان طعمه استفاده کنه
توی کتاب هنر جنگ گفته شده
که پنج تا اشتباه خطرناک میتونه باعث سقوط یه ژنرال بشه
خطرناکترینش
زیادی دلسوز بودنه
که باعث میشه همیشه نگرانی و دردسر داشته باشی
گاهی وقتا دشمن عزیزان طرف مقابل رو گروگان میگیره
و مجبورشون میکنه بدون جنگ تسلیم بشن
من اصلا
به سنگدلی دو شی شو نیستم
هیچکس نمیتونه منو گروگان بگیره
من خودم عقل دارم
هیچ تهدیدی رو قبول نمیکنم
اشتباهات مادرم و ارباب دینگ رو تکرار نمیکنم
کاری که اونا نتونستن انجام بدن
ما انجامش میدیم
باشه
از این به بعد، هر ماه موهات رو برات رنگ میکنم
که شبیه یه دیو پیر و مو سفید نشی
قبوله
بانو شما همیشه توی کارای دستی عالی بودین
این طرح جدید خیلی قشنگه
بانو
بانو
بانو خبر بد
شاهدخت بزرگ شو ده یه نامه فوری فرستاده
و میگه یه مشکل خیلی بدی پیش اومده
چی شده؟
یه بازیکن کم داره
[کاخ نینگ شو]
دو ژائو
اگر علیاحضرت یادآوری نمیکرد
تقریبا یادم رفته بود
که میتونیم دعوتت کنیم برای بازی ماهجونگ
ایشون ملکه هستن
همسر ولیعهد
عرض ادب علیاحضرت
عرض ادب همسر ولیعهد
شنیدم همسر ارباب یینگ توی تجارت خیلی موفقه
تو الگوی زنهای این سرزمین هستی
لطف دارید علیاحضرت
درست بهموقع رسیدی
یه بازیکن دیگه برای ماهجونگ لازم داریم
بیاین بازی رو شروع کنیم
بیاین داخل
امیدوارم علیاحضرت
شاهدخت بزرگ و همسر ولیعهد
اگر اشتباهی کردم به دل نگیرن
نه
ببینم امروز چقدر شانس دارم
شانس مهم نیست
بردن کاملا به عملکرد بستگی داره
یه بازی خوب
به بازیکنها بستگی داره
اگر میخوای ببری
باید ببینی کی داره با کی بازی میکنه
حق با شماست مادر
بازی همینه
یه نفر میبره و یکی میبازه
گاهی وقتا برد و باخت توی یه لحظه تعیین نمیشه
سی هزار
بردم
هفتاد هزار
باورم نمیشه
بیا هشت دور دیگه بازی کنیم
ببینیم واقعا اینقدر خوششانس هستی یا نه
همینجوری شانسی بردم
مادر شما هنوز
بازیکن اصلی اینجایین
[هشت دور؟]
[مقابل شاهدخت بزرگ]
[ملکه]
[و همسر ولیعهد؟]
[این بازی نیست]
[یه تلهست]
بردم
این خیلی خوب بود
ولی دو ژائو
انگار امروز خوششانس نیستی
حتی یه بار هم نبردی
همسر ارباب عزیز
نکنه عمدا به ما راه دادی؟
تازه یاد گرفتم ماهجونگ بازی کنم
برای همین خیلی خوب نیستم
وقتی ارباب یینگ رفت لیائودونگ
تا به خاندان جیانگ کمک کنه مستقر بشن
شنیدم که
با شاهزاده چینگ از همون اول ملاقاتشون
خوب کنار اومده
یان تانگ درخواست کرده بود که عالیجناب
به بزرگترهای خاندان کمک کنن
که تحت درمان قرار بگیرن
و سقفهای خراب خونه ها تعمیر بشه
اون دقیقا همینجوریه
یه شهروند وفاداره
برای این کار اول باید به خاندانت وفادار باشی
یوتینگ رو من بزرگ کردم
تا وقتی دوازده سالش شد
و بعد فرستادنش به سرزمینهای دورافتاده
اون هیچوقت از استادای معروف چیزی یاد نگرفت
ولی بازم پیش درباریها احترام داشت
البته این فقط به خاطر این بود که
به وفاداریش به پادشاهی احترام میذاشتن
پنج نقطه
بردم
همسر ارباب خیلی باهوشی
توی ماهجونگ هم عالیای
بانو مگه ماهجونگ بازی نمیکردین؟
چرا اینقدر بیحال به نظر میاین؟
از ظهر تا الان دارم بازی میکنم
نمیدونستم
اینقدر توی بازی کردن جدی هستن
این بازی سادهای نیست
کی بیشتر از همه برد؟
از تعداد بردا که معلومه
معلومه که ملکه
همسر ارباب
علیاحضرت میخوان شما رو ببینن
لطفا همین الان به کاخ کونینگ برین
باعث افتخاره
راهو نشون بدین
از این طرف
علیاحضرت،همسر ارباب یینگ اومدن
علیاحضرت- بالاخره کمک رسید-
بیا، این مدارکو ببین
اخیرا امپراتور تصمیم گرفتن هزینههای قصر رو کم کنن
از لباس و جایزهها گرفته تا حتی کاغذها
بیا اینو ببین
کاخ هر سال بیش از نه میلیون برگه کاغذ استفاده میکنه
نصفشون برای کتابا و اسناد مصرف میشه
درسته که بامبو و کنف ارزونترن
ولی زود خراب میشن و ذخیره کردنشون سخته
میتونین به جای اون از پاپیروس استفاده کنین
اگه نزدیک پایتخت یه کارگاه پاپیروس باشه
میشه روند کار رو ساده کرد
و تا ۴۰٪ هزینهها رو کم کرد
اگه از کاغذ بازیافتی استفاده کنین
میتونین بیشتر از اینم صرفهجویی کنین
خیلی اطلاعات داری
کمک بزرگی به من کردی
شما خیلی لطف دارین علیاحضرت
تو یه بانوی متین و یه تاجر باهوش هستی
و ارباب هم قوی و شجاعه
کسی که داره از پادشاهی دفاع میکنه
اگه بره لیائودونگ
میتونه بهخوبی از کشورمون محافظت کنه
ولی متأسفانه الان مریضه
از لطف شما ممنونم علیاحضرت
تو لیائودونگ یه نوع قارچ برفی هست که هر ۳۰۰ سال یه بار رشد میکنه
میگن حتی مرده رو هم زنده میکنه
این یه قرص شیوئهیوانه
که توش از اون قارچ برفی هست
تو که تو طبابت ماهری
چرا امتحان نمیکنی ببینی این قرص واقعا معجزه میکنه یا نه؟
ارباب شی هم
میخواست اینو به ارباب بده
ولی حتی نگاهش هم نکرد
و بلافاصله ارباب شی رو بیرون انداخت
میدونم که بهعنوان همسرشون باید به خواستههای ارباب احترام بذارین
ولی بانو میتونین ببینین که دارن میمیرن؟
خواهرزاده تو دختر باهوشیه
منم دلم میخواد بهش کمک کنم
واقعا لایقشه
حتی اونایی که هیچوقت وارد سیاست نمیشدن
به خاطر اون تو این بازی افتادن
تو بودی که منو کشوندی تو این ماجرا
همه تو قصر میدونن که من پیشنهاد دادم تو وزیر بشی
حالا از شاهزاده چینگ حمایت میکنی
هم درباریها و هم امپراتور فکر میکنن
که منم از شاهزاده چینگ برای بهدست آوردن تاجوتخت حمایت میکنم
من عضوی از خاندان سلطنتیم
تو باید بدونی مرز من کجاست
هر کاری که میکنی
همینجا متوقفش کن
نمیتونم
دیگه به حرف من گوش نمیدی؟
آروم باشین شاهدخت
تا بهت نگفتم زانو نزن
بهعنوان خدمتگزار شما موظفم زانو بزنم
زندگی مثل شنا کردن برخلاف جریانه
باید هر چیز بیاهمیتی رو رها کنین
تا بتونین به بالا شنا کنین
اینو شما به من یاد دادین
کی بهت اینو یاد دادم؟
اون موقع که من دستیار قاضی تو دنگ ژو بودم
فقط یه مقام کوچیک بودم
بدون هیچ پشتوانه بزرگی
همه اون سالا
هیچکس باهام مثل آدم رفتار نمیکرد
اون فاسدا باهام مثل
یه زیردست بد رفتار میکردن
هر روز و شب سخت کار میکردم
ولی اونا اعتبارمو
برای ترفیع خودشون میدزدیدن
ولی من همون آدم پاییندست بودم
برای همین
میخواستم استعفا بدم و دوباره تو آزمونهای سلطنتی شرکت کنم
ولی اونا نمیذاشتن این کارو بکنم
اون موقع شوهر پیرم تازه مرده بود
روزی که رفتم براش دعا کنم
برام یه سرود نوشتی
و منم در عوضش بهت ترفیع دادم
حالا یکی از وزیرای کلیدی هستی
این برات کافی نیست؟
اون سرودی که برام نوشتی رو دوست داشتم
چه کاری میتونم برات انجام بدم؟
فقط امیدوارم بتونم از سمتم استعفا بدم
و دوباره تو آزمونهای کشوری شرکت کنم تا مقام بهتری بگیرم
و به جایی فرستاده بشم که بتونم تواناییهامو نشون بدم
همچین جایی وجود نداره
برات یه نامه معرفی به وزارت نیرو نوشتم
ماه بعد تو قاضی شهر هاییان میشی
من فقط میخوام رو پای خودم وایستم
استفاده از میانبر چیزی نیست که باعث خجالت بشه
...شرافت و اصولت
الان نباید به اینا فکر کنی
من خیلی چیزا رو رها کردم
گفتن من همیشه میخواستم چاپلوسی کنم
بی شرم بودم
اما برام مهم نبود
فقط میخواستم ببینم
چقدر میتونم توی راهی که
با اصولم معامله کردم جلو برم
میخواستم ببینم چقدر میتونم ادامه بدم
و هرجا که رسیدم میرم
کل خاندانم
قبلا فقط دست فروش بودن
این من بودم
که خاندانمون رو به یک طایفه معتبر تبدیل کردم
شی شو
من ازدواجم رو فدای پول و آزادی کردم
اما به کسی آسیب نزدم
با این حال راهی که داری میری خیلی خطرناکه
به خودت و من آسیب میزنی
باید ازش دست بکشی
وگرنه هر دو ضرر میکنیم
شاهدخت
شما حمایت من رو دارین
یه روزی
هرچیزی که بخواین
بهتون میدم
برگشتی
این قرص شوئه یوان رو از کجا آوردی؟
ملکه دادتش بهم
اون این پادزهر رو به من داده تا یکی از آدمای خودش بشم
تو خیلی خوب میدونی
که من هیچوقت اصولم رو برای زنده موندن کنار نمیذارم
میدونم
میخوای از خاندانت انتقام بگیری
اما این قرص خیلی نادره
که جناب چن نتونسته هیچجای دیگه پیداش کنه
حالا که قرص جلوته
چرا امتحانش نمیکنی؟
ملکه و شاهزاده چینگ دارن از بیماری من استفاده میکنن
اگه این قرص اثر کنه
و عمرم رو طولانی کنه
دیگه وقتی حالم بدتر بشه خداحافظی کردن برامون سخت میشه
اون موقع دوباره مجبور میشیم قرصای بیشتری بگیریم
و بازم بریم سرغ ملکه
همچین مشکلی اگه پیش بیاد میشه حلش کرد
به شرطی که یک ذره امید باشه
من میخوام زنده بمونی
این دقیقا خواسته ی ملکه ست
اون میخواد مارو بکشونه سمت شاهزاده چینگ
میدونم داره یه نقشه ای میکشه
نگران نباش
من این قرص رو دزدیدم
دزدیدی؟- آره-
فهمیدم شاهزاده چینگ قصد داشته
که امروز هدیههای گرونی رو به ملکه بده
که یکیشون قرص شوئه یوان بوده
بزنیدش
همه چیز رو بردارین
حتما چیز باارزشی داخلشه
بریم- بریم-
من نمیخوام با شاهزاده چینگ همدست بشم
اما میخوام شوهرم زنده بمونه
معذرت میخوام شو گو
اشتباه کردم که متهمت کردم
قبلا همهچیز رو نادیده میگرفتم
تا حقیقت رو کشف کنم
و از خونواده ام انتقام بگیرم
اما الان تو به من یه خونواده دادی
قول میدم که
در آینده
حتی اگه مجبور بشم چیزی رو فدا کنم
از این خونواده محافظت میکنم
حالا قرص رو میخورم
اون موقع اون طرف شاهزاده چینگ بود
پس باید قرص ششویوان رو خورده باشه
اما موهاش سفید بود
هنوز هم مسموم بود
صبر کن
سولان
بانو
برام آب گرم و جعبه دارو بیار
چشم
...شک داری که
این قرص مشکلی داره؟
خون مسموم باید رنگش سیاه و بنفش باشه
اگه پادزهر اثر کنه
خون باید واکنش نشون بده
نگاه کن
رنگش تغییر کرده
یعنی پادزهر اثر کرده
شو گو
ژانگ رو؟
شو گو
چی شد که برگشتی؟
فکر کردم داری میری دی نان دیدن دایی؟
چرا برگشتی؟
جشن نیمه پاییز اومده
برگشتم که جشن بگیرم
یادت رفته؟
هیچ وقت اینقدر شور و شوق نداشتی
اونم بخاطر یه جشن
نگو که
یکی امروز قراره باهات جشن بگیره
نه
رژه فانوسها داره شروع میشه
چرا هنوز اینجا نشستین؟
من دارم میرم رژه رو ببینم
بیا
بریم نگاه کنیم
فکر اینکه تو خود قصر
ازمون دزدی شده
واقعا مسخره ست
بنظر میاد اون دزدا بازماندههای باند چانگبی بودن
ما که تمام اون باند رو از بین بردیم
تازه این خیلی اتفاقی به نظر میرسه
قرص شوئه یوان هم دزدیده شده
ممکنه دو ژائو باشه؟
نه
اون وقتی من رو رد کرد خیلی محکم بود
وقتی اینجوری ردتون کرده
چرا باید زحمت بکشه و دزدی کنه؟
به نظر میاد که فقط دزدهای معمولی باشن
باید بیشتر از دزدهای معمولی باشن
دو ژائو زن باهوشییه
باید خودش باشه
چطور جرات کرد مقابل ما بایسته؟
چرا کسی رو نفرستیم
که دو ژائو رو بیاره اینجا؟
نه
الان مدرکی نداریم
نمیتونیم کاری باهاش کنیم
چون نمیتونیم همپیمان بشیم
باید دشمن بشیم
مسابقه فانوس داریم
میخواین مسابقه بدین بانو؟
برای شروع دو ون لازم دارین
اگه درست حدس بزنین یه فانوس میگیرین
"آخر سال
ماهی و برنج"
میتونم بخونمش
ولی نمیفهمم
این کاراکتر "لین" هست
"لین؟"
ببینم
["لین"]
واقعا هست
افسر چن نمیدونستم
تو این چیزا مهارت داشته باشی
بفرمایین. اینم فانوستون
چه نازه
این یه خرگوشه
خیلی نازه
ببین
این فانوس رو دوست داری؟
آره
شو گو
چی شده؟
احساس میکنم دارن دنبالمون میکنن
کی؟
شاید بیخودی نگران شدم
بیا بریم
چرا منو کشیدی؟
سعی نکن تقلب کنی
ما یه قرار گذاشتیم
اگه مزاحمشون بشی
تقلب حساب میشه
من نمیخواستم مزاحمشون بشم
فقط نمیخواستم ردشون رو از دست بدم
بیا، بریم
حالت خوبه؟
خوبم
بذار من ببرمت
این خیلی خجالتآوره
مواظب باش
ممکنه بیفتم
بذار راه رو روشن کنم
میخوای ببینی
تو سریع تر میری یا خرگوش من؟
یه لحظه حواسم نبود
گمشون کردیم- بیا بگردیم-
اوه نه حتما منو دیده
نه خیلی تاریکه امکان نداره دیده باشتت
نگران نباش- حتما دیدتم-
قشنگ زل زد تو چشام
فقط یه لحظه بود
فکر کنم ما رو ندیدن
درسته؟
چی شده؟
افسر چن؟
نه
نباید بریم اونجا
باید برگردیم
داری اشتباه میری
اشتباه نیست
ارباب بانو
بانو ژائو پاش پیچ خورد
من میبرمش خونه
نگران نباشین
ژانگ رو
مواظب باشین
شو گو
به هرحال
این مسئولیت پذیری چن جیا رو نشون میده که اومد و
برامون توضیح داد
بریم دنبالشون؟
نه
پس میتونیم بالاخره
از بقیه جشن فانوس لذت ببریم؟
ارباب جوان دوم
بانو میائو
این فانوس رو از جشن فانوس
برای شما آوردم
امشب جشن نیمهپاییزه
چرا جشن نمیگیرین؟
جشن نیمهپاییز؟
دیگه هیچکس نیست
که بتونم باهاش جشن بگیرم
این کیکهای دینگشنگ تازه درست شده
داخلش بادام زمینی هست
برای شما هم گذاشتم
توی جشن نیمهپاییز عادیه که برای خوشبختی و شادی
از این کیک ها بخورین
ممنون بانو میائو
اما
شادی و خوشبختی
الان دیگه برام ممکن نیستن
ارباب جوان
باید راهتون رو قدم به قدم بسازین
وقتی خاندانام سقوط کرد
هممون
کنار هم ایستادیم
و از سختترین لحظات جون سالم بد ر بردیم
وضعیت حتما بهتر میشه
یکی امتحان کنین
درسته
سختترین لحظات تموم شده
ممنون بانو میائو
همیشه وقتی ناراحت میشم بهم آرامش میدی
نمیدونم چطور ازت تشکر کنم
الان که کیک رو دادی بهم حس کردم دستات سرده
اینو بگیر
اگر صحبت کردن با من
باعث میشه بهتر بشین
منم خوشحال میشم
شاید این فقط برای تو یه حرف معمولی باشه
ولی برای من
تو یه ناجی هستی
دیگه نمیتونم مخفی بمونم
باید از این حیاط برم
و مثل یه مرد زندگی کنم
راه خودم رو بسازم
نگاه کن
ماه وقتی ساکت باشه خیلی زیباست
بله
یه شعر یادم میاد
درباره ماه و بامبو
چی بود؟
"شبی هم هست که
ماه و جنگل بامبو نداشته باشه؟
اما حتما
ادمایی مثل ما کم هستن"
درسته؟
بله
[طبیعت هماهنگ]
شو گو
شو گو چرا گریه میکنی؟
پادزهر
فقط میتونه
سم رو موقتا سرکوب کنه
درمانش نمیکنه
فقط میتونه موقتا عمرت رو بیشتر کنه
اشکالی نداره
میبینی؟
هنوز زندهام
به علاوه
ممکنه که سم فقط توی حالت خفته بمونه
باید راهی باشه
گریه نکن
[لیائودونگ]
عالیجناب هیچ تیری رو از دست ندادین
شما قطعا
یکی از بهترین تیراندازهای پادشاهی هستید
برادران سونگ واقعا جالب هستن
یکی از شما پیشنهاد منو رد کرد
در حالی که اون یکی خودش اومده اینجا
که برام چاپلوسی کنه
برادرم و پدرم
پیشنهاد شما رو قبول نکردن
اما من با اونا فرق دارم
من ادمای ناتوان رو دوست ندارم
و از کسایی که وفادار نیستن متنفرم
قبلا انتخابی نداشتم
اما حالا
میخوام برام خودم انتخاب کنم
نمیخوام زندگیم رو صرف این کنم که از کسی پایینتر باشم
تمام چیزی که نیاز دارم یه فرصت هست
و حتما بیشتر از چیزی که سونگ مو بتونه
جبرانش میکنم
بگو ببینم
وقتی داشتین تمرین میکردین
قبل از اینکه تیر رو کاملا کشیده باشین رهاش کردین
این به این خاطر بود که به تمرین با همون تجهیزات عادت دارین
و میدونید تیر کجا میوفته
اما تو میدان جنگ
هیچ چیز قطعی نیست
پیشنهاد میکنم که شما
یک شریک تمرینی داشته باشین
تا مهارتهای سازگاریتون تقویت بشه
این به تیراندازی شما هم کمک میکنه
اما اگه به طور تصادفی بهت تیر بزنم
برای اعتبارم خوب نیست
اگر هدف واقعی شما سونگ مو باشه
من شریک تمرینی کاملی برای شما هستم
در مقایسه با یک خدمتکار معمولی
من مقامی دارم که
به شما کمک کنم تا با
اربابای جوان اشراف زاده و مقامات دوست بشینم
همچنین میدونم چطور از راهبردها استفاده کنم
تا موقعیت شما رو تو سیاست
تثبیت کنم و از بلاتکلیفیها عبور کنم
من همچنین میدونم چطور بجنگم و میتونم مطمئن بشم
که نیروهای پایتخت کاملا تحت کنترل سونگ مو قرار نمیگیرن
طوری حرف میزنی که
به نظر میرسه من بیشتر بهت نیاز دارم
تا تو به من
اگه بخواین گذشته جنگاوری و تحصیلات من رو جداگانه ارزیابی کنین
شاید بهترین انتخاب برای شما نباشم
اما من اون سه تا معیار رو دارم
و مهمتر از همه
اراده دارم که تا آخرین نفس بجنگم
جنگ همهش مربوط به راهبرده
از همون موقع که به دنیا اومدم قرار بود نقشههای سونگ مو رو نقش بر آب کنم
من تنها کسی هستم
که میتونم به شما کمک کنم
که همه رو مخفیانه به سمت خودتون بکشین
وزیرها دارن برنامهریزی میکنن که
یه آزمون سلطنتی تکمیلی برگزار کنن تا استعدادهای جدید رو پیدا کنن
اگه بتونی تو آزمونهای اولیه قبول بشی
اونوقت قبولت میکنم
ممنون عالیجناب
استاد
سونگ هان با یه پیشنهاد پیش من اومد
درست همونطور که پیشبینی کرده بودین
شما واقعا یه پیشگو هستین
این فقط یه نتیجهگیری تاکتیکیه
سونگ هان الان خیلی ناامیده
و اگه نتونه به یه گرگ قدرتمند تبدیل بشه
با توجه به اینکه ادم متوهمیه
باید تو ترس و احساس گناه زندگی کنه
تا اون موقع زندگی اون رو تا مغز استخوان عذاب میده
وضعیت سونگ هان در واقع شبیه وضعیت من هست
تو خاندان سونگ هرچقدر هم که توانمند باشه
سونگ مو همیشه از اون بهتره
در نهایت هیچ چیزی نمیتونه واقعیت این که اون یه بچه نامشروعه رو تغییر بده
تنها انتخاب اون اینه که به من کمک کنه که تاج و تخت رو تصاحب کنم
تا بتونه در آینده قد علم کنه
استاد شما واقعا یه برنامه ریز دوراندیش هستین
این یه نشونه از قدردانیمه
فقط دیدن این که اونها این صندوقها رو حمل میکنن منو خسته میکنه
چه نیازی به این همه پول دارم؟
فراموشش کن
کجا میرین استاد؟
به پایتخت
اولش میخواستم بهت کمک کنم
چون امپراتور ازت حمایت میکنه
و اینقدر مشتاق یادگیری بودی
اما حالا
داری با چاپلوسی بهم طلا و جواهر میدی
اونم بدون هیچ حقیقتی
چرا باید وقت خودم رو تلف کنم؟
اگه میخوای بکشیم
یکی رو بفرست با من بیاد
صبر کنید استاد
من با تمام صداقت با شما رفتار میکنم
صداقت کامل؟
ارباب دینگ چطور مرد؟
حتی یه کلمه هم در موردش نگفتی
کار کردن برای یه آدم مکار و متوهم
فقط نقشههای من رو خراب میکنه
فهمیدم استاد
من همه چیز رو در مورد ارباب دینگ
از اول تا آخر به شما میگم
وقتی که در نهایت موفق شدم
شما مشاور ارشد من میشین
این همون چیزی بود
که به دو شی شو وعده دادی؟
هم شما و هم دو شی شو
دست راست من هستین
اما
دو شی شو بازار اسبش رو پیشنهاد داد تا صداقتش رو نشون بده
و حاضر بود خواهرزادهش رو فدا کنه
اما شما هنوز کمکی برای گرفتن حمایت سونگ مو نکردین
سونگ مو؟
اون وفادار به امپراتوره
اگه من اونو مجاب کنم
یعنی مستقیما در مقابل امپراتور میایستم
فکر میکنی امپراتور اجازه میده من این کار رو بکنم؟
اون موقع میخوای چیکار کنی؟
یه شورش در لیائودونگ شروع کنی که هزاران لی از اینجا دوره؟
از این بابت مطمئنی؟
اما اگه اونو از بین نبریم
برامون تهدید میشه
گاردهای سلطنتی سربازهای نخبهای هستن که از قصر دفاع میکنن
ما باید کنترل اونها رو بدست بیاریم
به همین دلیله که
من ازت میخوام به جای اون
سونگ هان رو بکشی سمت خودت
چون نمیتونیم خاندان سونگ رو به طور علنی بکشیم سمت خودمون
میتونیم از مشکلات خانوادگیشون استفاده کنیم
سونگ هان میخواد ارباب بشه
و الان با برادرش درگیر شده
این موضوع بین اون و برادرشه
هرطور که پیش بره
مطمئن باش که به نفع تو تموم میشه
فهمیدم
اون بستنی خیلی خوبه
سونگ هان فقط یه بچه نامشروعه
میخواین اونو استخدام کنی؟
فکر میکنم اون نقش ویژهای داره
اگه درست ازش استفاده کنیم
میتونیم سرنوشت رو تغییر بدیم
اون یه مرد پست با آرزوهای بزرگه
مردی مثل اون
بیشتر از هر کسی حاضر به اطاعت از دستورات ماست
من باختم
وزیر لو شما به من باختین
که ازم چیزی بخواین؟
راستش
فکر نمیکنم پسرم از آزمونای عادی سلطنتی قبول بشه
اما در مورد آزمونای تکمیلی سلطنتی
ما هنوز به کمک نیاز داریم
تو قصر به استعدادهای نظامی نیازه
اعلیحضرت خیلی جدی به آزمونای نظامی نظارت میکنن
من دستور داشتم که یک ممتحن دیگه منصوب کنم
و حدس میزنم که اونها هم نامزدی دارن
میترسم که مجبور باشم ناامیدتون کنم
نمیتونم تو چیزی که فراتر از اختیاراتم هست دخالت کنم
اما تو مسئول آزمونای سلطنتی هستی
پس مطمئنم میتونی
کاری براش انجام بدی
در مورد آزمونای کتبی هنوز جای مانور هست
اما آزمونای نظامی
تواناییای واقعی اونا رو میسنجه
نگران نباش وزیر دو
تا زمانی که آزمونای کتبی رو قبول بشه
مطمئنم پسرم
از پسش برمیاد و
برای مبارزه آماده ست
من فقط میخوام با تواناییای خودم
اسم در کنم
و تو جلوی منو میگیری؟
پس بهتره جلوی اعلیحضرت منو بکشی
اون آخوندک، سونگ الان دشمن ملته و همه برعلیهشن
به خاطر تو و خاندانت
نباید همچین خطری رو به جون بخری
اون ترک کن
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم: Valda.Satur =قسمت بیست و هفتم=
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.