Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم: Valda.Satur =قسمت بیست و پنجم=
راهب گفتن
که اگه برای دعا و نذر کردن
به درگاه بودا اومدین پس خوش اومدین
اما اگه اومدین درباره گذشته چیزی بپرسین
راهب حاضر نیستن حرفی بزنن
پس بهتره اینجا وقتتون رو تلف نکنین
عجب احمقی بودی
عجب احمقی بودی
برادر
تازه فهمیدم پدر اینجا یه معشوقه داشته
این به تو ربطی نداره
پدر
میدونم ناراحتی
میتونی عصبانیتتو سر من خالی کنی
سوءتفاهم بین تو و برادر خیلی زیاده
نمیخوام کینه بینتون بیشتر بشه
بذار من آدم بده باشم
به خاطر این خانواده
تو
ژنرال
ژنرال این رو توی خونه اون زن پیدا کردیم
میخواستم یه گره تزیینی روی کمربندم باشه
به خدمتکارم گفتم یکی درست کنه
اما زشت دراومد
واسه همین آتیشش زدم
اون گره تزیینی که سوزوندی
از طرف اون زن بود
پدر بود
منو آورده بود اینجا تا فلوت یاد بگیرم
و اون زن این گره رو بهم داد
اون روز که دیدی داشتم میسوزوندمش
...نمیخواستم دروغ بگم...من
برادر
تو که تو چهره خوندن استادی
حتما میدونی الان دروغ نمیگفتم
من همیشه
از بچگی بهت احترام گذاشتم
هر خونهای مشکلات خودش رو داره مگه نه؟
اما نمیفهمم
چرا همهتون باید
مشکلاتمون رو همه جا جار بزنین؟
توی عمارت ارباب یینگ
خیلی چیزای بیشتری از مشکلات هست
فکر کردی چون این زن مرده
نمیتونم بیشتر تحقیق کنم؟
فکر کردی میتونم وانمود کنم هیچی نشده
و باهاش آشتی کنم؟
اون بالاخره پدرمونه
افراد
ارباب جوان دوم رو برگردونین به تالار یی ژه
ببرینش- برادر-
برادر
...من
بریم
برادر- بیا-
برادر
تو و مادر ۲۰ سال با هم زندگی کردین
ولی وقتی مرد یه قطره اشک نریختی
پس به خاطر اینه که دلت جای دیگه بوده
خب معلومه
تو خودخواه و ترسویی
اگه واقعا عاشقش نبودی دختر یه جنایتکارو اینجا قایم نمیکردی
خب که چی اگه دختر یه جنایتکاره؟
یکی رو که عاشقش بودم دیدم
و فقط نگهش داشتم اینجا
لازم نیست پسرم
بیاد و نصیحتم کنه
دلم واسه مادرم خیلی میسوزه
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم: Valda.Satur =قسمت بیست و پنجم=
=فصل شکوفایی= [اقتباس از رمان "فصل شکوفایی" نوشته ژی ژی]
=قسمت بیست و پنجم=
سرنوشت و تقدیر از پیش نوشته شدهان
اما تو قبولش نکردی
لطفا به راهب بزرگ بگین
که من، جی یونگ میخوام ببینمشون
راهب بزرگ سوالی پرسیدن
سالها پیش امپراتور تای زونگ
برای رسیدن به تاجوتخت خونریزی بزرگی تو پایتخت راه انداخت
بعدش این معبد رو ساخت
تا روح قربانیها رو آروم کنه
از نظر مردم
این کار برای آینده نسلهاشون بود
نظرتون چیه؟
امپراتور تای زونگ این کارو کرد تا احساس گناهش کم شه
مهم نیست که اون موقع نیتش چی بود
امپراتور یه کار خوب برای مردم انجام داد
یه قرن از اون موقع گذشته
چرا مردم امروز
باید هنوز درباره نیتش بحث کنن؟
یعنی میگین
چون لی یائونیانگ سالها اینجا دعا کرده
و دیگه ده ها سال ازش گذشته
پس گذشته باید دفن بشه؟
بانو لی این رازها رو توی این معبد نگه داشت
چون نمیخواست قتلعام بیشتری بشه
درست مثل بانو دو که نیتشون خیره
حالا که میدونین حقیقت به خودتون و بقیه اسیب میزنه
بهتره دیگه از گذشته چیزی نپرسین
همونطور که گفته شده "پاداش به کسی که نیت خیر داره
و مجازات به کسی که نیت بد نداره نمیرسه"
همونطور که خودتون گفتین نیت مهمه
امپراتور تای زونگ شجاعت داشت که اشتباهش رو قبول کنه
و این معبد رو ساخت تا از مردگان عذرخواهی کنه
نیتش این بود که اعمالش رو جبران کنه
و برای برقراری صلح و رفاه تلاش کرد
اما اگه کسی بخواد حقیقت رو
زیر پوشش ندامت پنهان کنه
و بعدش به بیگناهان آسیب بزنه
چطور میشه این رو عادلانه دونست؟
ژنرال
کل این عمارت رو تحت کنترل گرفتیم
بهتره فرمانداری شنگتیان
یا وزارت دادگستری درباره مرگ بانو لی تحقیق کنه
مناسب نیست که هر دوشون رو تو تالار یی ژه زندانی کنیم
عموی بزرگ و عموی سومتون
همین الان رفتن قصر
خیلی سریع دست به کار شدن
این یعنی که من مجبورم
اقدامات جدی برای کشف حقیقت انجام بدم
اگه مقامات دربار اینجان
میتونن شاهد من باشن
هجده سال پیش
هم لی یائونیانگ و هم مادرم باردار بودن
لی یائونیانگ زیاد به معبد وانفو میرفت
به طرز اتفاقی ای
مادرم اونجا ترسید و زایمان زودرس داشت
لی یائونیانگ مادر سونگ هانه
درسته؟
دیوونه شدی
داری پرتوپلا میگی
تو سوابق کاملا نوشته شده
که لی یائونیانگ دختر یکی از مقامات فوتینگ بوده
اون زمان تو فرمانده یه گروه سرباز تو فوتینگ بودی
کل خاندانش به زندان افتادن
و تو سوابق اومده که دو بار ازش دیدن کردی
اگه اون مادر واقعی سونگ هان نیست
چرا دقیقا همون گره تزئینی رو داشته؟
تو باهاش رابطه داشتی
سونگ مو
تو فقط از این میترسی که هان آر
جایگاهت رو ازت بگیره
چطور میتونی براش پروندهسازی کنی؟
یادت نره
که اون برادرته
چطور میتونی این حرف رو جلوی مادرت بزنی؟
[همسر بافضیلت لوح یادبود بانو جیانگ]
هیچ خجالتی نمیکشی
که جلوی مادرم دروغ میگی؟
بانو دو شما درست میگین
با این حال اتفاقات امروز
نتیجه نیت لی یائونیانگ نبوده
دیدگاه یه نفر
ممکنه بازتابدهنده نظر دیگران نباشه
استاندارد شما برای تعبیر نیت
ممکنه با مال من فرق داشته باشه
اما این حقیقت رو رد نمیکنه که هممون نیتمون خیره
حقیقت رو به ما بگین راهب بزرگ
تا عدالت برای هر دو خاندان برقرار بشه
بانو دو، اگه اصرار دارین
شاید تقدیر شما این باشه که این گذشته آشفته رو حل کنین
هجده سال پیش در روز جشن جینگ ژه
بانو لی و بانو جیانگ هر دو در این معبد بودن
اون موقع بانو لی یه نوزاد یکماهه
توی بغلش داشت
و میخواست برای بچه دعا کنه
اما بانو جیانگ همسر ارباب یینگ اینجا زایمان زودرس کرد
ارباب یینگ گفت که اون یه پسر به دنیا آورده
اما من واضح دیدم
که اون یه دختر به دنیا آورد
[همسر بافضیلت لوح یادبود بانو جیانگ]
پدر
واقعا پسر واقعی مادرم نیستم؟
مزخرفه
تو سوابق خانوادگی ما نوشته شده که هان پسر هوی سونه
یه گره تزئینی ساده
نمیتونه حقیقت رو زیر و رو کنه
تا حالا چیزی درباره آزمایش مادری شنیدی؟
خون بچه رو روی استخوان والدین میریزن
و میبینن که آیا خون نفوذ میکنه یا نه
تا بفهمن خویشاوندی وجود داره یا نه
هوی سون دیگه دفن شده
جرئت داری قبرش رو بشکافی؟
تو صلاحیت شکافتن قبر مادرم رو نداری
بیاریدش داخل
بهش دست نزنین
از کجا ببریم؟
جمجمه؟
بهش دست نزنین
یا استخوان پا؟
بهش دست نزنین
دستای ظریف و زیبای
یه نوازنده رو داره
جرئت داری؟
چرا که نه؟
صبر کن
من به مادرت خیانت نکردم
تنها کسی که بهش خیانت کردم اون بود
لی یائونیانگ" اسم صحنهای بود که دفتر موسیقی بهش داده بود"
اسم واقعیش لی شو یائو عه دختر حاکم فوتینگ
اون موقع من یه آدم سادهلوح بودم که به فوتینگ اعزام شده بودم
تو ساحل فوتینگ باهاش آشنا شدم
من "شنگ" میزدم و اون فلوت میزد
با هم هماهنگ بودیم
و بهم قول دادیم که کنار هم بمونیم
اما جیانگ می سون
همه چیز رو خراب کرد
اون به اقامتگاه خاندان لی حمله کرد
و زندگی شو یائو رو نابود کرد
بعدش همونطور که تقدیر خواست
اعلیحضرت
دستور داد که با خواهر دشمنم ازدواج کنم
هر چیزی که سالها میخواستم
مقام قدرت و ثروت
یکشبه به دست آوردم
اما بعد دوباره تو دفتر موسیقی باهاش روبهرو شدم
ما یه بچه داشتیم
من سوابق قاضی رو بررسی کردم
خاندان لی بهخاطر فساد زندانی شدن
روند دادگاه کاملا قانونی و عادلانه بود
تو فکر میکنی بهش خیانت کردی
اما مادرم چی؟
حتی وقتی از دنیا رفت
هیچوقت نتونست بچه واقعی خودش رو تو آغوش بگیره
اون بچه الان کجاست؟
حرف بزن
اون بچه دیگه زنده نیست
خاندان جیانگ این رو به من بدهکاره
اگه جیانگ می سون به عمارت لی حمله نمیکرد
من الان اینجا نبودم
هان آر باید وارث من میبود
دایی من قانون رو عادلانه اجرا کرد
مادرم با تمام وجود بهت محبت کرد
تو دوتا جون بهشون بدهکاری
نه
سه تا
برادر
پدر از روی خشم این حرف رو زد
تو هنوز پسرش هستی
علاوه بر این اعلیحضرت گفت
...که هر دوی شما
اگه ذرهای وجدان برات مونده
حقیقت رو بگو
کی بهت کمک کرد
لی یائونیانگ رو از دفتر موسیقی نجات بدی؟
هیچ کسی همچین کاری نکرد
هنوز داری دروغ میگی
تو یه نوازنده درباری رو دزدکی خارج کردی
و سالها تو پایتخت مخفیش کردی
غیر ممکنه اگه از مقامات عالی رتبه کمک نگرفته باشی
در نهایت مادرم متوجهش شد
پس برای همینه که اون رو کشتی
مادرت همسر من بود
چرا باید اون رو بکشم؟
اون از بیماری مرد
اگه قصد این کار رو نداشتی
پس حتما دستوری دریافت کردی
اونا دایی من رو کشتن
و قصد داشتن که خاندان جیانگ رو از بین ببرن
درسته؟
داری چرت و پرت میگی
انتقام دیوونهت کرده
درست میگی
مدارک رو بیارین
میوههای شکری با شیرینبیان
اینا نباید با نسخه مادرم مصرف میشد
این میوهها رو خودت خریدی
تو بودی که باعث شدی مادرم از بیماری بمیره
من پزشک نیستم
چطور میتونستم بدونم که اینا با هم تضاد دارن؟
اینا فقط شیرینی هستن
من که رئیس این عمارتم
چرا باید نگران شیرینیای بی ارزش باشم؟
اعتراف نمیکنی؟
چیزی برای اعتراف ندارم
میبینی؟
اون منو مجبور کرد این کار رو بکنم
ببریدش به تالار اصلی
بله ارباب- برادر-
...تو
برادر- ... تو-
حرکت کن
این یه پرونده قدیمیه که مربوط به
مسائل خصوصی یه خاندان معتبر میشه
دخالت تو فقط باعث افزایش تنشها میشه
چرا نمیری اول تو اقامتگاهت بمونی؟
من یه چای دم میکنم
و میتونیم قدم بعدی رو بررسی کنیم
[یان تانگ الان از نفرت کور شده]
[سونگ یی چون تو خطره]
[باید جلوی اون رو بگیرم]
[سونگ مو، ستاره مرگ]
[تو یه لحظه از روی خشم]
[دست به کشتن زد تا انتقام بگیره]
[بعد از کشتن پدر و برادرش موهاش سفید شد]
[شاید مرگ لی یائونیانگ بود که همه چیز رو شروع کرد؟]
کار تموم شده
حتی اگه الآن بخوای جلوی این رو بگیری
فقط میتونی برای مدت کوتاهی تغییراتی ایجاد کنی نه برای همیشه
شاید قدرت من کم باشه
و نتونم سرنوشت خودم رو تغییر بدم
ولی من کنار اون قدم برمیدارم
اون آخوندک رو مخ واقعا آدم خوششانسیه
برادر
تمام چیزی که میدونم
اینه که مادرم جیانگ هوی سون هست
و سونگ یی چون پدر ماست
تو عزیزترین برادر منی
این خاندان همون چیزی هست که من خودم رو باهاش میشناسم
هنوز داری برای اون شفاعت میکنی
من این کار رو برای تو میکنم
اگه واقعا از من متنفر هستی
همین الان میمیرم
ازت شکایت نمیکنم
اگر واقعا منو برادر خودت میدونی
پس به من بگو
کی حقیقت رو فهمیدی؟
امروز
حس میکردم که همهچیز عجیب شده
ولی حالا که مادر دیگه پیشمون نیست
ترسیدم که منو رها کنی
به همین خاطر وانمود کردم هیچ اتفاقی نیفتاده
برادر خواهش میکنم تمومش کن
ازت خواهش میکنم
اینو یادت میاد؟
این خنجرو بهم دادی و گفتی یه روز میذاری بهت ملحق بشم
این خنجر رو از دزدای دریایی گرفتیم
حالا مال توئه
ممنون برادر
میدونم که گوشت آهو رو دوست داری
فردا میخوام یه آهو شکار کنم
حتما
اگه تونستی شکار کنی
از پدر میخوام
یه مقام برات تو فوتینگ تعیین کنه
قول دادیا، نزنی زیرش
اون موقع مادر هنوز زنده بود
اسمش رو نیار
دایی قبل از اینکه برگرده مرد
به مادر خیانت شد و تحقیر شد
اگه نتونم از خانوادم دفاع کنم
چطور میتونم خودمو پسرش بدونم؟
حالا حتی اگه همه با من مخالف باشن
عدالت رو برقرار میکنم
برادر
خواهش میکنم پدر رو ول کن
به خاطر من
اگه هنوز منو برادر خودت میدونی
همین الان به شی شیانگ برگرد
ببریدش- چشم-
برادر
برادر
برادر
برادر
بذارین برم
من ارباب یینگ هستم
امپراتور تصمیم میگیره که کی مقصره
نمیتونی منو مجازات کنی
باشه
فقط به من بگو
کی پشت این قضیه ست
پس این چیزیه که میخوای بدونی؟
باشه
پس بسوزونم
حتی آسمانها هم طرف من هستن
اگه مادرت هنوز زنده بود
جلوت رو میگرفت که همچین کاری نکنی
چطور جرات میکنی اسمش رو بیاری؟
من همیشه فقط شیائو رو دوست داشتم
به خاطر مقام و ثروت با جیانگ هوی سون ازدواج کردم
داشتن تو با اون
بزرگترین پشیمونی زندگی منه
ژنرال
ژنرال
حتی نمیتونی شمشیرتو درست بگیری
احساس نمیکنی که هرچی بیشتر عصبی میشی
بیشتر درد میکشی؟
من مسموم شدم
کی منو مسموم کرد؟
کی اولین موی سفیدت رو درآوردی؟
اون روز من تنبیهت کردم
فقط برای اینکه بهت هشدار بدم
ولی لو ژنگ بدون اینکه من بفهمم تو رو مسموم کرد
هیچ وقت نباید بدونی
که کی پشت این ماجراست
روی اون چوبا سم ریخته بودی؟
وقتی سم به استخوانات نفوذ کنه
موهات کاملا سفید میشه
و زندگیات تموم میشه
یان تانگ
تمومش کن
یان تانگ
عجله نکن
یه روز بهت قول دادم که ازت محافظت کنم
حالا میفهمم که دارم تو یه دروغ زندگی میکنم
و حتی نمیتونم از خانوادم محافظت کنم
اینطور نیست
نمیتونی به سمت تاریکی بری
فقط چون تقدیر بیرحم بوده
اگه آسمان ها عدالتو برقرار نمیکنن
پس خودم اینکارو میکنم
مهم نیست که راه پیش رو چقدر سخت و دشوار باشه
من کنار تو میمونم
یان تانگ
یان تانگ
یان تانگ
فرمان سلطنتی
اعلیحضرت فرمان دادن
که ارباب یینگ و پسرش فورا وارد قصر بشن
منو بکش
اگه الان منو بکشی
فرمان اعلیحضرت رو نقض میکنی
اعلیحضرت همچنین فرمان دادن
که اگه بیمار یا زخمی هستین تو قصر درمان بشین
ژنرال
یان تانگ
یان تانگ
یان تانگ- بانو-
فراخونده نشدن
شما باید اینجا بمونین
بانو
یان تانگ
اعلیحضرت
ژنرال به سم نفرت مبتلا شده
این سم خیلی خاصه
هیچ علامتی در ابتدا نداره
اما وقتی موهاش سفید بشه
اون موقع سم تاثیرش رو میذاره
خیلی دردناک میشه
وقتی موهاش کاملا سفید بشه
خیلی زود میمیره
هنوز خیلی جوونه
چطور میشه درمانش کرد؟
همونطور که از اسمش پیداست
اگه بتونه نفرتش رو کنار بذاره
دردش تسکین پیدا میکنه
اما با وضعیت فعلی ژنرال
حتی با بهترین داروها اون فقط یک سال دیگه زنده میمونه
[کاخ یوشی]
اعلیحضرت
وقتی سم تاثیر کنه
ممکنه خیلی عصبی بشه
لطفا مراقب خودتون باشین
نرین اعلیحضرت
اعلیحضرت
من میخوام که زنده بمونه
اگر تا یک سال پادزهری پیدا نشه
و بمیره
شما هم باهاش میمیرین
بله اعلیحضرت
اگر خبر بیماری ژنرال پخش بشه
میدونی چه بلایی سرمون میاد
بله فهمیدم
دایی
من نمیذارم اون زن به خونمون بیاد
اون بود که بچه مادر رو عوض کرد
حتما کسی پشتش بوده
باید پیداش کنم
دایی
یان تانگ
دایی دایی
من نتونستم از مادرم محافظت کنم
لطفا منو مجازات کن
لطفا منو مقصر بدون دایی
بیدار شو ژنرال- منو مجازات کن-
دایی- ایشون اعلیحضرت هستن-
امپراتور هستن
یان تانگ
هیچ اتفاقی برات نمیوفته
مرگ مادر و داییت بیهوده نمیشه
اعلیحضرت
در مورد چیزی که تو عمارت ارباب یینگ اتفاق افتاد
باید یه فرمان صادر کنین
خواجه وانگ
خواجه وانگ لطفا ولشون کنین
حتی بانو لی هم از سر گناه خودکشی کرد
دیگه نمیتونیم حقیقت رو ازش بیرون بکشیم
نمیشه گناهش رو مشخص کرد
خواجه وانگ
اجداد من با امپراتور قبلی کار کردن
تا این کشور رو ساختن
و لقب ارباب رو به دست آوردیم
ما این لقب رو سه نسل حفظ کردیم
شما نمیتونین برادرم رو
فقط به خاطر یه رابطه نامشروع
و یه بچه نامشروع بکشین
فرمان سلطنتی
ارباب یینگ رابطه نامشروع داشته و بچههاش رو عوض کرده
تا بچه نامشروعش رو پسر رسمی کنه
این کار یک عمل غیراخلاقیه
اون از سمتش در فرماندهی نظامی عزل میشه
عنوان اربابش حفظ میشه اما باید توبه کنه
من گناهی خیلی بزرگ مرتکب شدم
حاضرم مجازات بشم
اما پسرم سونگ هان در این ماجرا نقشی نداشته
اون از هیچی خبر نداشته
امیدوارم اعلیحضرت اون رو ببخشن
و بذارن عنوانش در خاندان حفظ بشه
آداب و احترام
ارکان جامعهان
و رتبههای اجتماعی
پایههای آدابن
دختر بزرگ خاندانت هنوز معلوم نیست که کجاست
فکر میکنی پادشاه وقتشون رو برای دلسوزی واسه یه بچه ی نامشروع تلف میکنن؟
این برای تسکین دردیه که از خشم میاد
این برای درمان سرماخوردگیه
باهم قاطیشون نکنین
حتما خیلی اضطراب داری که
خودت میخوای همه داروها رو درست کنی
فکر نمیکنی طبیبای دربار هم میتونن اینها رو درست کنن؟
از سو لان خواستی من رو بخاطر
اوردن این گیاها بیاره اینجا؟
سو شین
بیشتر آب چشمه بیار
چشم
هر چی که بشه
عمارت فقط
شلوغتر میشه
من رو تو و آن سو حساب میکنم
که از کتابخونه ژائو ون مراقبت کنین
من فقط به تو، دو ژائو اهمیت میدم
انقدر منو درگیر دردسرای اون شوهر اخوندکت نکن
این پماد برای درمان زخمه
هر روز ازش بزن
از وقتی که ازدواج کردی
زندگیت خیلی راکد و حوصله سر بر شده
اگه بخوای بری
من کلی فکر دارم
از اونجایی که میدونم چی قراره بشه
بیشتر باید تلاش کنم که جلوی اینا رو بگیرم
میخوام از دلم پیروی کنم
ولی در مورد نتیجهها
اصلا براشون اهمیتی قائل نیستم
ژنرال
درباره ی وضعیتم
به همسرم نگو
اگه حالتون بدتر بشه
فکر میکنین میتونین ازش پنهان کنین؟
میخواستم ازش محافظت کنم
ولی الان
دارم اون رو ناامید میکنم
این ماجرا داره پیچیدهتر میشه
باید هر چه زودتر حلش کنم
وگرنه بعد از مرگ من
اون باید تنها با این هیولاها روبهرو بشه
حتی وقتی توی دنیای دیگهام
باز هم نگرانش میشم
پس
الان برنامهتون چیه؟
یه کم بهم وقت بده
[اگه بتونم قسمت آخر مسیرمو]
[با شو گو سپری کنم]
[زندگیم هنوزم ارزشمند میشه]
ژنرال
از چن جیا خبری گرفتیم
ژنرال
ازم بگذرین
من اون موقع هیچ چیزی نمیدونستم
واقعا نمیدونستم
درست بگو چی شده
اون موقع
ارباب به من دستور داد
از یه دختر بچه مراقبت کنم
ولی اون بچه ضعیف بود
چون زود به دنیا اومده بود
چند روز بعد مرد
ژنرال بهم رحم کنین
اون موقع چه اتفاقی افتاد؟
زودباش درست بگو
فقط یادم میاد که اون دختر بچه رو
از اتاق بانو جیانگ اوردن
درمورد بقیهش
واقعا هیچ چیزی نمیدونم
از عمارت ببرینش بیرون
و ببرینش به اردوگاه نظامی
فقط مطمئن بشین که زنده بمونه
چشم
راه بیوفت
ژنرال من اشتباه کردم
ژنرال
سعی کردم خودم رو جای تو بذارم
تو از مادری عادی به دنیا اومدی و موقعیتت همیشه محدودت میکرد
واسه همین با یه زنی ازدواج کردی که علاقهای بهش نداشتی
پشیمونی
به بهونهات تبدیل شد که هر کاری لازم باشه بکنی
..اونی که پشتته
چه قولی بهت داده؟
بهت قول داده
که سونگ هان رو ارباب میکنه؟
شما جیانگها همیشه مغرور بودین
فکر میکردین که
ناجی های این دنیا هستین
حالا میخوام واضح و رک بگم
من نیازی به هیچ قراردادی ندارم
برای خارج کردن بانو لی از دفتر موسیقی
باید از وزارت عدلیه عبور کنی
پس حتما یکی پشتته
من یه اربابم
چطور ممکنه نتونم یه نوازنده ی مجرم رو
از اونجا خارج کنم؟
تو همیشه مخفیانه در خدمت لیائودونگ بودین
به نظر میاد که سونگ هان هم درگیر بوده
هان آر هیچ ربطی به این قضیه نداره
پس یعنی تو درگیر این قضیه ای
بس کن
وقتی دزدها پایتخت رو محاصره کردن
تو همه نگهبانها رو تو فرماندهی نظامی عوض کردی
و حتی ذخایر پایتخت رو هم
به آدمهای شاهزاده چینگ سپردی
حتما بعضی از مقامات دربار
و خدمتگذارای دولت هم
برای اون کار میکنن درسته؟
این یه نقشه خیلی پیچیده ساخته
نه فقط برای موقعیت
بلکه برای خیانت
من نمیفهمم
درمورد چی داری حرف میزنی
درباره سونگ هان فکر کردی؟
فکر میکنی بعد از مرگت
اون آزاد میشه؟
اون تنها توی این دنیا میمونه
این تو رو نگران نمیکنه؟
هان آر بیگناهه
اگر جرات کنی بهش دست بزنی
حتی اگه منم دست نزنم یکی دیگه میزنه
چی؟
الان تو فقط یه مهره بلااستفاده ای
حتی اگه همه رازات رو به گور ببری
اون آدما
نمیذارن سونگ هان زنده بمونه
خوب مراقب خودت باش
[خواهر عزیز، جیانگ]
[خواهر عزیز، جیانگ]
چطور فهمیدی من اینجام؟
ژنرال ین همهچیز رو بهم گفت
چی گفت؟
راجع به خواهرت بهم گفت
به همین خاطر فکر کردم
میای اینجا که بهش ادای احترام کنی
طبیب دربار گفت که به خاطر عصبانیت زیاد
حالت بد شده و بیهوش شدی
این دارو باید علائمت رو کاهش بده
چرا اینقدر رنگت پریده؟
بذار دستت رو ببینم
دستت
هنوز درد داره؟
دیگه نه
معذرت میخوام
تقصیر من بود
تو دوبار یه نفر رو از دست دادی
باید خیلی ناراحتکننده باشه
من باعث نگرانیت شدم
حق با تو بود
اگه دوباره همچین چیزی پیش بیاد
لطفا جلومو بگیر
دیگه نمیتونم کنترل خودم رو از دست بدم
دقیقا حرف دل من رو زدی
بیا، تا گرمه بخور
اون موقع که
وقتی تونستم زنده به خونه برگردم
فکر میکردم دیگه بدترین اتفاقی که میتونه بیفته همینه
از وقتی یادم میاد
سونگ یی چون همیشه به حرف مادرم گوش میکرد
با احترام باهاش رفتار میکرد
هر وقت که از شهر میرفت
با هدیه ای برای مادرم برمیگشت
فکر میکردم این از روی عشقه
ولی در حقیقت تحمل بود
نفرت بود
دیگه نمیدونم
چی توی زندگیم واقعیه
محبت مادرت به تو
راهنمایی های ارباب دینگ
و وفاداری بی پایان ارتشت
همه واقعی هستن
من هم واقعی هستم
با وضعیت الان
نباید بذارم تو درگیر درد من بشی
به عنوان یک زوج باید تو شادی و
غم کنار هم باشیم
از این به بعد
میتونی همه ناراحتی ها و مشکلاتت رو روی دوش من بذاری
ما با والدینت فرق داریم
یان تانگ
بذار برای خواهرت یه عود روشن کنم
بعدش بریم خونه
باشه
نگاه کن آتشبازی
چقدر قشنگه
هنوز یادته
که برای اولین بار بیرون زندان آتشبازی رو با هم دیدیم؟
اون موقع دو شی شیو و افرادش
میخواستن من رو استیضاح کنن
و تو از گو یو خواستی ازم محافظت کنه
چرا این کار رو کردی؟
حتی آتشبازی ها هم تو رنگهای مختلف هستن
اون و من باهم فرق داریم
اون موقع فکر میکردم
که اگر این زن مشاور من بشه
دیگه از هیچ چیزی نمیترسم
پس
واسه همین بود که جناب چن رو اینقدر طولانی حبس کردی؟
تو هم همونقدر بیرحمی عزیزم
تو ژنرال ین رو تو اتاق زغال حبس کردی
وقتی اون رو پیدا کردم
همه جاش با دود سیاه شده بود
زمان مثل چشم بر هم زدنی میگذره
چیزهای زیبا
هیچ وقت دوام نمیارن
نمیتونی نگهشون داری
چیزهای زیبا ممکنه زیاد دوام نیارن
اما میتونی نگهشون داری
شاید تو مشاور من باشی
اما من فقط میخوام
که راحت باشی و همسرم باشی
من حاضرم کنار تو بمونم
هیچ پشیمونی ندارم
قبلا فکر میکردم
که میتونم از تو محافظت کنم
اما حالا
دیگه نمیتونم
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم: Valda.Satur =قسمت بیست و پنجم=
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.