Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم: Valda.Satur =قسمت بیست و سوم=
از این طرف
حالت خوبه؟
خوبم
افسر چن اینجا چیکار میکنی؟
چرا انار یشمی من پیش توئه؟
شکسته نه؟
واسه همین خواستم درستش کنم
ولی با اینکه کلی روش کار کردم
هنوز نتونستم درستش کنم
اما نگران نباش
حتما درستش میکنم
کجان؟
اونجا رو بگرد
عجله کن
در رو باز کن
[چینگ]
فکر کردی با یه نشان طلا
میتونی از شر من خلاص شی؟
تو دخترهی ناقلا میکشمت
احمق
اینقدر کور نباش
ببخشید
اگه بهتون بیاحترامی کردم
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم: Valda.Satur =قسمت بیست و سوم=
=فصل شکوفایی= [اقتباس از رمان "فصل شکوفایی" نوشته ژی ژی]
=قسمت بیست و سوم=
بانو
افرادمون دروازههای شرقی، غربی و جنوبی رو محافظت میکنن
بهجز اون دروازهی گوشهای که به اقامتگاه ارباب یینگ راه داره
اما اون دروازه همیشه بسته ست
ارباب یینگ امشب توی اقامتگاهشه؟
طبق حرفهای خدمهش
امشب داره بی دلیل دروازهی جنوبی رو گشت میزنه
پس توی اقامتگاهش نیست
بیدلیل رفته دروازهی جنوبی
و شهر شمالی داره میسوزه
این درست نیست
دروازه رو باز کنینین
دروازه رو باز کنینین
صبر کنین
دروازه رو باز کنینین
کی هستی؟
بانو
من برای ارباب یینگ کار میکنم
بیرون آتشسوزی شده
ارباب نگران شماست
واسه همین ما رو فرستاده که حالتون رو بپرسیم
سریع چندتا تیرک بیارین که دروازه رو قفل کنیم
اقامتگاه ارباب یینگ و تالار یی ژه در ظاهر متحدن
ولی در واقع دشمن قسمخورده هستن
عموی بزرگم کسی رو نمیفرسته که حالمون رو بپرسه
دروازه رو باز کنینین
اینا نگهبانهای اون نیستن- دروازه رو باز کنینین-
بانو اتفاق بدی افتاده
یه گروه از راهزنا
دارن تو خیابونا آشوب میکنن
راهزن؟
دروازه رو باز کنینین
[تالار یی ژه]
دروازه رو باز کنین
مطمئنی؟- دروازه رو باز کنین-
دروازهی شهر باید بسته باشه- دروازه رو باز کنین-
راهزنا چطوری وارد شهر شدن؟
من اونا رو روی پشتبوم دیدم
معلومه که مطمئنم
در پشتی ما هم توسط راهزنا بسته شده
دروازه کناری که به اقامتگاه ارباب یینگ وصل میشه چی؟
اونجا پر از نگهبانه با کلی سلاح
قفله و کسی جواب ما رو نمیده
گیر افتادیم اینجا
در رو باز کنین- بشکنینش-
چشم
مقاومت کنین
تو،افرادمون رو از دروازه غربی بیار اینجا
چشم- عجله کن-
این کار حتما زیر سر اقامتگاه ارباب یینگه
علامت بفرستیم و به ارباب خبر بدیم؟
میرم با مشعل علامت بدم
در رو باز کنین
در رو باز کنین
صبر کن
برگرد
اول با آتیش توی شمال شهر اونو کشوندن بیرون
حالا راهزنا راحت وارد پایتخت شدن
بدون اینکه کسی جلوشون رو بگیره
یکی حتما این نقشه رو کشیده- بشکنینش-
اگه ارباب برگرده
به ترک وظیفه و فریب پادشاه متهم میشه
حتی بدتر ممکنه به خیانت متهم بشه
محکمتر بزنید
بقیه از دیوار بالا برید
چشم
سریعتر- بجنبین-
برو بالا
مراقب باش
یکی روی دیواره
ژنرال- حال بانو چطوره؟-
فرمانده ی نظامی کجاست؟
ژنرال
فرمانده ی نظامی هیچ گزارشی نفرستاده
جنایتکارا قطعا از این آتیش سوءاستفاده میکنن
چرا هیچی گزارش نداده؟
فرمانده ی نظامی واقعا بی مصرفه
ژنرال
بانو همیشه عاقل و با درایت بوده
علاوه بر این ژنرال ین داره از اقامتگاه محافظت میکنه
بانو مشعل رو پیش خودش داره
اگه خطری تهدیدش کنه
علامت میفرسته
ولی اگه شو گو بفهمه این کار عمدیه
که من به ترک وظیفه متهم بشم
به هیچ وجه علامت نمیفرسته
باید برگردم
ژنرال
نمیتونین این کار رو بکنین ژنرال
ما گارد سلطنتی قصر هستیم
اگه بدون اطلاع پادشاه اینجا رو ترک کنیم
به خیانت متهم میشیم
عجله کنین بندازینشون پایین
تا کی میتونیم جلوشون رو بگیریم؟
شماها کلی از آدمای منو زخمی کردین
بانو
شنیدم که شما خیلی ثروتمندی
ما فقط میخوایم یه راهی برای گذران زندگی پیدا کنیم
ما فقط میخوایم یه مقدار پول قرض بگیریم
اگه پول رو بدین
بانو- جونتون رو میبخشیم-
لباس خدمتکارا رو بپوشین
من و خواهرم تمام تلاشمون رو میکنیم
که شما رو فراری بدیم حتی اگه جونمون رو از دست بدیم
من بانوی این عمارتم
اگه برم روحیه افرادمون از بین میره
و همه میمیرن
تازه الان خیابون پر از راهزناست
ممکنه اینجا امنتر باشه
توی جنگ سه چیز تعیینکنندهست
اول شجاعت
دوم موقعیت
سوم شرایط
اینجا خونه ماست
هر سه مورد به نفع ماست
اگه همه توانمون رو بذاریم
ممکنه برنده بشیم
بانو
فقط کافیه دستور بدین
ما تا آخرین نفس میجنگیم
حمله
اگه جرات دارن وارد بشن
همهشونو نابود میکنیم
جناب چن
بانو
شما نقشه عمارت رو بهتر از همه میدونی
سعی کن از کتابفروشی ژائووِن نیروی کمکی بیاری
بانو
ژنرال وقتی که از عمارت رفت
ازم خواست هرطور شده مراقب شما باشم
من شما رو با جونم محافظت میکنم
حتی اگه جونم رو از دست بدم ازتون مراقبت میکنم
اوضاع اضطراریه
یه راهی پیدا میکنم
تا ژنرال ین رو خبر کنم که با چندتا نگهبان بیاد
ولی اینجا پر از راهزناست
نگرانم که یه نقشه جایگزین داشته باشن
برای اینکه تالار یی ژه رو تسخیر کنن
فکر کنم دروازه یه مدت دیگه هم دووم بیاره
بریم طبق نقشه من پیش بریم
شما رو ناامید نمیکنم
سو شین یکی رو بفرست که هیزمها رو از انبار بیاره
همه رو وسط حیاط جمع کنین و آتیش بزنین
وقتی ژنرال ین و بقیه آتیش رو ببینن
میان و ما رو نجات میدن
بله بانو
سو لان
یکی رو بفرست که همه انبارهای هیزم رو خیس کنه
بعد با وسایل سنگین درها رو سد کنین
از آشپزها بخواین که شروع کنن به جوشوندن روغن
چشم
با من بیاین
ششش
زود باشین
بجنبین
دارین چیکار میکنین؟
برو کنار
رئیس دروازه غربی شکست
خوبه
به شکستن این در ادامه بدین
بقیه با من بیان
بله
بریم
بانو
دروازه غربی شکسته
راهزنا دارن سرازیر میشن
نمیتونیم رو در رو باهاشون بجنگیم
ضعیفترها و زنها رو ببرین توی زیرزمین قایم کنین
هیچ صدایی از خودتون درنیارین
بقیه با من بیاین توی انبار هیزم
بریم
بریم
رئیس- رئیس-
به افرادمون توی دروازه شرقی و غربی بگین
که درها رو نگه دارن
شماها برین دنبال پول
چشم رئیس- بقیه آدمای اینجا رو پیدا کنین-
بریم- چشم رئیس-
زود باشین اونجا رو بگردین
ژنرال ین ببینین
چرا از تالار یی ژه دود بلند میشه؟
دیگه راهی براشون نمونده
ولی یه آتیش روشن کردن
تا راه رو برای ما نشون بدن
پراکنده بشین و بگردینشون
چشم رئیس
با من بیاین
چشم- چشم-
رئیس اینجا
همهشون اینجان
ولی این انبار با آب خیس شده
به این راحتی نمیتونیم آتیشش بزنیم
بانو اینجا پر از آدمه
چندتا زن ترسو فقط دارن توش قایم میشن
هیچ جایی برای فرار ندارن
بانو
شما واقعا یه قهرمانی
متاسفانه کسی هست که مرده ی شما رو میخواد
این بار اولمه
اشکالی نداره
تمرکز کن
نگاهت رو به هدفت بدوز
نشونه بگیر
طبیعیه که اولین بار بترسی
ولی هرچقدر بیشتر بترسی باید آرومتر باشی
ذهنت رو خالی کن
نگران نباش من باهاتم
فقط کافیه اول رهبرشون رو از پا دربیارم
معلوم نیست امروز کی اینجا میمیره
رئیس حالت خوبه؟
خیلی بیعرضهاین
چرا نگفتین که دستشون یه تفنگ دستی دارن؟
بانو
شما به نفر کناریش زدین
شلیک کنین
اینجا چه جور عمارتیه؟
پنج تا تفنگ دستی دارن
مگه نمیترسن که اسلحههاشون رو ضبط کنن؟
شلیک کن
اونایی که سپر دارن حمله کنین
بانو فقط یه تیر دیگه داریم چی کار کنیم؟
فعلا بمونیم همینجا
تا وقتی که اونها از ترس ما عقب بمونن
حتما یکی به کمکمون میاد
با من بیاین بانو رو نجات بدیم- چشم-
بقیه از روستاها محافظت کنین- چشم-
بانو کجاست؟- هنوز توی عمارته-
بیایید اول این راهزنا رو از بین ببریم
بریم- بریم-
رئیس
داریم تو دردسر میوفتیم
یکی از دروازه غربی و اصلی حمله کرده
رئیس
گول خوردیم
دارن فقط وقت میخرن
الان باید عقب بکشیم
لعنتی
به نظر میاد
دوباره فریب وانگ یینگشوئه رو خوردم
عقبنشینی
بانو اونها عقبنشینی کردن
شو گو
ژنرال
بانو کجاست؟
توی اتاقشونن
ژنرال
بدشانسی بود که شما اینجا نبودین
تا عظمشون رو ببینین
با چند تا خدمتکار و کنیز کاری کردن عقب نشینی کنن
تلفاتمون چقدر بوده؟
هشت نفر از محافظها زخمی شدن و دوتا هم معلول شدن
اونها موفق شدن که دهها راهزن رو متوقف کنن
این اجساد مال راهزناست؟
بله
لازم نیست دنبالم بیاین
ارباب- بانو توی اتاقه؟-
بله
شو گو
چرا برگشتی؟
دیدم شهر آتیش گرفته
برای همین برگشتم که اگه مشکلی پیش اومد کمک کنم
خدمتکارها بهم گفتن
که قهرمان من
با قدرت بهشون دستور داده و راهزنا رو شکست داده
با اینکه تعدادشون بیشتر بود
واقعا فوقالعاده بودی
چرا داری گریه میکنی؟
خودمم نمیدونم چرا
نمیخواستم وقتی با راهزنا روبهرو شدم گریه کنم
ولی وقتی تو رو میبینم میخوام گریه کنم
معذرت میخوام
تقصیر من بود
باید زودتر برمیگشتم
اون موقع باهات ازدواج کردم
که ازت محافظت کنم
ولی حالا به خاطر من
توی خطر افتادی
از کجا میدونی که به خاطر تو بوده؟
شاید
راهزنا فقط به جهیزیه ی من علاقه داشتن؟
راستی
قرار نبود تو نگهبان کاخ کوهستان غربی باشی؟
چرا یکدفعه برگشتی؟
نگران نباش
تنها برگشتم
گارد سلطنتی از کاخ محافظت میکنن
ما گارد سلطنتی کاخ هستیم
اگر بدون اطلاع دادن به اعلیحضرت برگردیم
به خیانت متهم خواهیم شد
لو مینگ به دستورم گوش کن
چشم
گارد سلطنتی رو هدایت کن تا از کاخ محافظت کنین
مراقب باش
ژنرال
پس سربازای نخبه ی ارتش دینگ
تو پایتخت هستن
آره
مهم نیست که تو فوتینگ یا پایتخت باشن
اونا همیشه به کشور خدمت میکنن
و از مردم ما دفاع میکنن
میدونم
ولی نباید به کسی بگی
که نخبههای ارتش دینگ
تو پایتخت هستن
بهتره به کاخ کوهستان غربی برگردی
نمیخوام مشکلی پیش بیاد
خدا ما رو حفظ کنه
ارباب دینگ ما رو حفظ کنه
ژنرال
لطفا سریع برگردین
ژنرال
کیه؟
ژنرال
ازشون بازجویی کنین
ببینین راهزنا هستن یا جاسوس
چشم
[اقامتگاه ارباب جینینگ]
بانو
نگاه کن- زانو بزن-
داره فرار میکنه
بیرون شلوغه
کجا میخوای فرار کنی؟
پول از کجا اومده؟
بانو
مادر شما بانو وانگ
از من خواست که نشان ارباب رو بگیرم تا از شهر خارج بشم
من از بقیه چیزا خبری ندارم
معذرت میخوام
[مادرم نشان ارباب رو برداشته؟]
سریع یه ارابه آماده کن
بیرون شلوغه- بانو-
بانو کجا میرین؟
باید برم پیش ارباب- بانو-
بذارین من بجای شما برم
شما نمیتونین ارباب رو نجات بدین
این چطوره؟
همه نگهبانها رو با خودتون بیارین
تا همراهیمون کنن
بله
چی؟
ما روی 30 تا 40 نفر توافق کرده بودیم
که بعد از کشتن دو ژائو برن
اما بیش از 200 راهزنا اومدن
این خیانت به حساب میاد
واقعا یک آشوب به بار اومده بود
ولی اون زن باید مرده باشه
بعد از اینکه انقدر آدم بهش حمله کردن
ما هم نابود شدیم
همچین حادثه بزرگی زیر نظر اعلیحضرت اتفاق افتاده
اونها حتما پیگیری میکنن
نگران نباشید بانو
فرماندهای فرماندهی نظامی تو میخونه مستن
وقتی متوجه بشن
دیگه راهزنا رفتن
دیگه به ما مشکوک نمیشن
درست میگی
بابت این مسئله
باید از تو تشکر کنم
وظیفه ام بود
بانو اطلاعات رو به دست آوردم
ارباب دارن تو میخونه شراب میخورن
باشه زود باشین
زود باشین
وایسا
نزدیکم نشو
ارابه رو نگه دار
نمیتونیم دست خالی برگردیم
ارابه رو نگه دار
[عمارت ارباب جینینگ] این ارابه ارباب جینینگه
تو دختر کوچیک وانگ یینگ شوئه ای
بگیریدش
فرار کنین بانو
باشد که بتونم از آتش دوزخ فرار کنم
و گناهانم پاک بشه
پی جین
دختر کوچیکه
دیگه جایی برای فرار نداری
بیا با من بیا خونه
من هرچقدر که بخوای پول بهت میدم
من پول نمیخوام
تو رو میخوام
...تو زنیکه
بابت گناهای مادرت حساب پس میدی
تقصیر مادرت بود که اینطور شد
بریم
ارباب
بریم
بیاین تا وقتی بیهوش میشیم بخوریم- بریم-
بریم- بریم ادامه بدیم-
بریم ادامه بدیم- بریم-
عالیه- عالیه-
[ژو جیا شین]
ژنرال
ژنرال
خواجه وانگ
چرا این موقع شب اینجا هستین؟
ژنرال
علیاحضرت دستور دادن که براتون غذا بیارم
مرسی ژنرال وانگ
از طرف من از علیاحضرت تشکر کنین
[جریان رنگها]
بانو
ژنرال ین
ما اونا رو زندانی کردیم و بازجویی کردیم
اونها برای ارباب یینگ کار میکنن
همچنین
اینو پیش گروه سانگبی پیدا کردیم
[وی تینگ یو]
وی تینگ یو
فرماندهی نظامی باید در حال خدمت باشه
اما خبری به ما رسید
که ارباب جینینگ و سربازانش
در حال نوشیدن و خوشگذرانی تو شهر جنوبی هستن
تعجبی نداره که صدای خواهشها رو از شهر شمالی نمیشنون
این فرماندهها همیشه طبق میل خودشون عمل میکنن
میترسم که زیر دستانشون حتی جرات نکردن اینو بهشون گزارش بدن
بانو چی شد؟
این هم همون چیزیه که من میخواستم ازت بپرسم
چرا به جای من داری سوال میپرسی؟
بانو تقصیر ما بود
ما داشتیم آتش رو خاموش میکردیم
پس دروازه گوشه رو باز کردیم و راهزنا تونستن وارد بشن
نمیدونم ژنرال ین چی
از بازجویی کردن اون راهزنا فهمیده
اما نذارین این باعث بشه که رابطه ارباب یینگ
و تالار یی ژه شکسته بشه و دل ژنرال بشکنه
وقتی راهزنا حمله کردن
ما رفتیم پیش ارباب یینگ تا سلاح قرض بگیریم
اما دروازه بسته بود
وقتی بانو دروازه جنوبی رو بست
دروازه گوشه باز موند و راهزنا از ناکجااباد اومدن
خیلی اتفاقی بود
بانو، درسته درسته
از چیزی که من میدونم راهزنا از کانگژو به دنبال جهیزیه شما بودن
بانو لطفا صبر کنین
مردک خر
راهزنا از کجا اومدن؟
مگه نمیدونستن
اینجا عمارت کیه؟
به خاطر پول دیوونه شدن
همسر پسر عمو
نگران نباش
یان تانگ به زودی مسئولیت این مسئله رو برعهده میگیره
پیشخدمت لیو دروازه گوشه رو باز کرد تا آب بیاره و آتش رو خاموش کنه
متاسفانه یه چیزی اشتباه پیش رفت
میدونی امشب چند نفر توسط راهزنا
کشته یا زخمی شدن؟
همه تو تالار یی ژه
تقریبا جونشون رو از دست دادن
این یه مسئله ای نیست که بشه
با گفتن اینکه اشتباهی بوده رهاش کرد
کسی باید برای جونهایی که از دست رفته مسئولیت قبول کنه
مادر این مسئله مربوط به خانواده اونهاست
عمو از ما به عنوان سپر
بین اونا استفاده میکنه
بهتره
از این قضیه کنار بکشیم
به هرحال من از یه خاندان معمولیم
نمیدونم شدت این مسئله چقدره
برو و
نشان من رو بیار
چشم
من اونقدر توانایی ندارم که این کار رو مدیریت کنم
لطفا مسئولیت عمارت ارباب یینگ رو به عهده بگیر
و این مشکل رو حل کن تا به یکی از اعضای خاندان کمک کنی
همسر پسر عمو
[عمارت ارباب یینگ]
بانو
شما از شهر شمالی هستین؟
بله
چرا وقتی راهزنا وارد شهر شدن گزارش ندادین؟
افسرای فرماندهی نظامی تو حیاط پشتی داشتن شراب میخوردن
به ما دستور دادن که مزاحم نشیم
ما فقط افسرای درجه پایین هستیم
جرأت نکردیم خلاف دستورشون عمل کنیم
خودم میرم پیششون
عالیه
هیچ کدوم از شما حق ندارین برین- خوبه-
تا وقتی که اینجا شراب رو تموم نکردین نمیرین
عالیه به سلامتی
به سلامتی
بیاین یه دونه دیگه بزنیم
بیا ارباب- فنجونهای شرابشون رو پر کن-
فنجونهای شرابشون رو پر کن
بیا
بیا یه فنجون دیگه بخوریم
دو ژائو؟
بانو
شما میخواین یه مقام رو بکشین
فقط چون شوهرتون قدرت زیادی داره؟
وظیفه فرماندهی نظامی اینه که مجرمان رو بگیره
و از شهر محافظت کنه
حالا صدها راهزنا وارد شهر شدن
تا به خونههای مردم حمله کنن و غارتشون کنن
اما همه شما دارین اینجا خوش میگذرونین
دارین پول سختکوشی مردم رو برای تفریح خودتون هدر میدین
مرگ چیزیه که شما لایقشین
تیرم قلب شما رو نشکافت چون مردم شهر شمالی
نیاز دارن که شما بیاین و بهشون کمک کنین
ارباب، حق با ایشونه
گروهای جنایتکار
و صدها راهزنا
از دروازه شمالی که تحت نظارت ارباب وی هست وارد شهر شدن
اونا به مدت چهار ساعته که دارن شهر رو آتش میزنن
چی؟
چرا زودتر گزارش ندادین؟
شما به ما گفتین
که باید از نوشیدن لذت برد
آسمون که نمیافته
اما اگه مزاحم بشیم حس و حال خوب شما خراب میشه
به عنوان یه مرد باید اشتباه خودتون رو قبول کنین و خودتون رو مجازات کنین
نیازه که من بهتون کمک کنم؟
چه راهزنایی؟
من هیچ چیزی نمیدونم
اینو پیش راهزنایی پیدا کردم که دستور داشتن من رو بکشن
[وی تینگ یو]
این نشان سلطنتی رو همیشه هر جا که میرم با خودم میبرم
چطور افتاده دست راهزنا؟
نشان سلطنتی وقتی سربازا شیفتشون عوض میشه
باید بررسی بشه
چطور گروه سانگبی که پول قرض میده
از مادر زنت اینو گرفتن؟
اگر واقعا از این موضوع خبری نداری
یعنی نشانت راهزنایده شده
ارباب اتفاق بدی افتاده
یه اتفاقی
برای بانو افتاده
مینگ آر
مینگ آر من اینجام
بیدار شو
مینگ آر
مینگ آر
مینگ آر
پی جین
میدونستم که
حتما میای پیشم
هنوز یادت هست
وقتی یواشکی اومدی تو حیاط عمارتمون
چی بهم گفتی؟
آره، یادمه
آسمون شاهد منه
من وی تینگیو قسم میخورم
که حاضرم همهی خدمتکارای خونهمو اخراج کنم
از این به بعد
تنها زنی هستی که نقاشیش میکنم
اگه این قسم رو بشکنم
قلبم سوراخ میشه و توی بیابان میمیرم
حرف نزن میرم طبیب بیارم
میرم طبیب بیارم
سریع برین و طبیب بیارین
پی جین
مینگ آر
تو گفتی
که من تنها زنی میشم که تو نقاشیش رو میکشی
میدونم
...اگه این قسم رو بشکنی
قلبم سوراخ میشه
و توی بیابان میمیرم
نفرین
روی من افتاده
و من این قسم رو برای تو
شکستم
مینگ آر
مینگ آر
مینگ آر
مینگ آر
[ثروت و رفاه] چطور جرأت کردن؟
کشور ما تو صلحه
ولی راهزنا جرأت کردن که به عمارت ارباب یینگ وارد بشن
فرماندار شنگتیان کجا بود؟
فرمانده نظامی کجا بود؟
برو
فرماندار شنگتیان
و همینطور تمام فرماندهان نظامی رو
بیار اینجا
اینا امروز جرأت کردن به عمارت ارباب یینگ دست بزنن
فردا جرأت میکنن به من هم دست بزنن
اعلیحضرت
لطفا اجازه بدین که این جنایتکارها رو بازداشت کنم
شمشیرم رو بیارین
سونگ مو
بله
گارد سلطنتی رو هدایت کن که این موضوع رو بررسی کنه
باید ریشهاش رو پیدا کنبن
پیدا کن که چه کسی اینقدر جسارت داشت
که از فردی که در حال خدمت به کشوره راهزنای کنه
پیدا کن که کی زیر نظر من این کار رو کرده
بله اعلیحضرت
[نامه اعتراف: من راهزنا رو به پایتخت آوردم و از کارم پشیمونم]
[این نامهی اعتراف منه، ژو جیاشین]
همیشه بانو بود که با راهزنا در ارتباط بود
من فقط پیامرسان بودم
من با چشمای خودم دیدم
که اون مادرشوهر من رو کشت
چطور جرأت میکنی
تو عروس اون هستی
با اسم من این جنایت رو کردی
و حالا داری سعی میکنی که تقصیر رو بندازی گردن من
نامه اعتراف دایه ژو اینجاست
داری انکار میکنی؟
یینگ شوئه
اون موقع که کارم سخت بود
تو چند بار دستخط دیگران رو تقلید کردی تا به من کمک کنی
من دستخط تو رو میشناسم
پدر
دو تا از وزیرهای شش وزارتخونه اینجا هستن
دبیرکل وانگ
اگه از طرف اعلیحضرت تقاضای عفو کنی
من هم همین کار رو میکنم
تا یینگ شوئه از حکم مرگ نجات پیدا کنه
من انقدر به تو محبت کردم
که تو رو تبدیل به یه هیولا کردم
من به عنوان پدرت
به خاطر گناهی که احساس میکردم بهت محبت کردم
ولی تو رو تبدیل به هیولایی کردم
که جان انسانها رو بیارزش میدونه
از اعلیحضرت میخوام که تو رو به شدت مجازات کنه
برادر شینگیی
آروم باش
دیگه چیزی نگو
فقط میخوای کاری کنی که من از دخترم عصبانی بشم و تحویل اعلیحضرت بدمش
اجازه میدم
که دبیرکل بشی
من در تربیت دخترم شکست خوردم
خودم از مقامم استعفا میکنم
بقیهاش هم دیگه به خانوادهت مربوط میشه
میتونی هر کاری که میخوای بکنی
پدر
اگه من بمیرم
باقی عمرت تبدیل به یه کابوس میشه
خیلی پشیمون میشی پدر
چه گناهی
چه گناهی- پدر-
من تمام عمرم رو برای شماها گذاشتم
من هیچ اشتباهی نکردم
هم شاهد داریم هم مدرک
تو تمام عمرت به این وسواس داشتی
برای چی؟
دو لانگ
میخوای من رو وادار کنی که به جرمم اعتراف کنم؟
چه اشتباهی کردم دو لانگ؟
حکومت نتونسته با گروه سانگبی، گروه چیمن و پنج یاما مبارزه کنه
و همه اینها به خاطر توئه
وارد کردن راهزنا به شهر واقعا غیرقابل باوره
یینگ شوئه
اگه دنبال مرگ میری ما رو به همراه خودت نکش
فقط به جرم خودت اعتراف کن
[فرماندهی نظامی]
نه
وی تینگژن نصف
پول پایتخت رو داره
عمارت ارباب جینگ خاندان اصلی ملکه ست
برادرش کسیه که نشان سلطنتیش رو از دست داده
میخوای با این کار
آبروی خاندان سلطنتی رو نابود کنی؟
فکر کن
چرا وی تینگژن هنوز نیومده؟
خاندان وی
میتونه رابطهاش رو با من قطع کنه
ولی تو نمیتونی
اگه مجبورم میکنی که به جرمم اعتراف کنم
باشه
اعتراف میکنم
که مرتکب خیانت شدم که تمام خانواده رو نابود میکنه
دیوانه شدی
چطور جرأت میکنی بگی که خیانت کردی؟
چرا که نه؟
من تمام عمرم رو برای خاندان دو گذاشتم
حالا میخواین من رو بکشین
چرا نباید شما رو با خودم بکشم؟
تو
یینگ شوئه
اولین کسی که بخاطر تو کشته شد
مینگ آر بود
پدر میدونه
که داری خوب از خانواده مراقبت میکنی
من واقعا بیفایدهام
ولی نمیخوام تو برای من
اینقدر خطر کنی
اگر نتونم همیشه با اون باشم
در زندگی بعدی به دیدنش میرم
اگر راهزنا اینجا نبودن
هیچکس نمیمرد
این کارماست- مینگ آر-
مطمئنم میدونی
مینگ آر- گناه از کی بوده-
مینگ آر
هنوز زندهای درسته؟
مینگ آر
به من نگاه کن
من مادرت هستم
این تقصیر اوناست
این تقصیر اوناست
دارن منو مجبور میکنن که به جرمم اعتراف کنم مینگ آر
بیدار شو مینگ آر
خوب باش
مینگ آر بیدار شو مینگ آر
من تو رو نکشتم
اینا بودن
تو بخاطر اونا مردی
حالا میخوان منو هم بکشن مینگ آر
طمع تو رو نابود کرد
تو میدونی کی اونو کشته
این هنوز تموم نشده
دو ژائو
من تنها کسی تو پایتخت نیستم که
میخواد تو بمیری
زندگیت رو تا ابد به جهنم
تبدیل میکنم
اون دیوانه شده
ببرینش
رابطه ما با عشق گره خورده
و همیشه با هم میمونیم
عزیزم
فکر میکنی این اتفاق میوفته؟
راهزنا بیرحمن
باید سالم و سلامت و
پیروز برگردی
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.