Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم: Valda.Satur =قسمت بیست و یکم=
اگه توی خونه همینجوری خرج کنیم بدون اینکه درآمدی داشته باشیم
هرچقدر هم که پولدار باشیم بالاخره پولمون تموم میشه
برای همین مادرم از پدربزرگم خواست
که برای ارباب یه شغل تو اداره شمالی جور کنه
تا بهعنوان معاون فرمانده مشغول به کار بشه
[نامه انتصاب]
این هم نامه انتصابشه
میخواستم این خبر خوبو
با ارباب و شما در میون بذارم
حالا شد
اینو خوب یادت باشه
بهعنوان یه زن
بزرگترین وظیفهات
اینه که کمک کنی شوهرت تو کارش موفق بشه
فهمیدی؟
ارباب باید خودش این نامه رو از وزارت امور اداری تحویل میگرفت
ولی پدربزرگم قبلا این کارو کرده
ارباب فقط باید با نماینده وزارت
ملاقات کنه تا کارو شروع کنه
باشه
یادت نره
این انتصابو بهش یادآوری کنی
فراموش نمیکنم
ارباب
آسمون داره صاف میشه
چرا داری اینقدر عجلهای نقاشیارو جمع میکنی؟
با یو مینگ قرار گذاشتم بریم جیائو ژو نقاشی منظره بکشیم
چی؟
قصد داری سفر طولانی بری؟
نمیتونی بری
پدربزرگ قرار ملاقات با وزارت امور اداری گذاشته
باید باهاشون ملاقات کنی
بذار وقتی برگشتم
در مورد جلسه صحبت کنیم
الان باید برم
ارباب
نمیخوای بپرسی موضوع چیه؟
پدربزرگ برات یه شغل جور کرده
یه موقعیت توی اداره شمالی
تا چند روز دیگه راهی لیائو دونگ میشه
باید باهاش جلسه بذاریم
و جزئیاتو نهایی کنیم
مینگ آر
من قبلا برای نقاشی منظره برنامهریزی کردم
اگه نرم به قولم عمل نکردم
فقط صبر کن تا برگردم
ارباب
خواهرشوهر امیدوار بود
که او توی کارت پیشرفت کنی
اگه این شغل رو قبول نکنی دوباره شکایت میکنه
بذار شکایت کنه
ارزش نداره که یه مقام فاسد بشم که دنبال قدرته
ارباب
مادرم چند روز از پدربزرگ خواهش کرد که این شغل رو برات جور کنه
مینگ آر
تو که منو میشناسی
هیچوقت برای مقام و عنوان اهمیتی قائل نبودم
میخوای منو مجبور کنی
تبدیل بشم به کسی که ازش بدم میاد؟
ارباب
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم: Valda.Satur =قسمت بیست و یکم=
=فصل شکوفایی= [اقتباس از رمان «فصل شکوفایی» نوشته ژی ژی]
=قسمت بیست و یکم=
[تالار یی ژه]
چند روزه داری این دفاترو بررسی میکنی
باید یه کم استراحت کنی
بذار من کمکت کنم
مطمئنی؟
موجودی؟
این موجودی دفاتر حساب منه
دفاتر حسابم اونجان
[دفاتر حساب]
این همه تجارت داری؟
چطور تونستی اینا رو مخفی کنی؟
ارباب ژائونینگ از پایتخت رو میشناسی؟
معلومه که میشناسم
تجارتهای ارباب ژائونینگ همهجا تو پایتخت هستن
همه اینو میدونن
ارباب ژائونینگ اسم داره
دارایی داره و یه خانواده اصیل
ولی این آدم اصلا وجود نداره
از کجا میدونی؟
...نگو که تو
من تجارتای زیادی دارم
اما کسی نیست که بشه بهش اعتماد کرد
برای اینکه جلب توجه نکنم
همه تجارتهام رو
به اسم ارباب ژائونینگ ثبت کردم
اینطوری هر چقدر هم تحقیق کنن
نمیتونن به من برسن
وقتی وانگ یینگشوئه با پدرم ازدواج کرد
مادرم فوت کرد
مادربزرگم میخواست یه پشتوانه برام بذاره
برای همین از خانواده دو و وانگ
خواست هر کدوم سه هزار تایل بهم بدن
بعدش رفتم عمارت روستایی
و با مادربزرگم زندگی کردم
اما نمیتونستم پول خرج کنم بدون اینکه یه جوری کسب درامد کنم
برای همین پولم رو
تو تجارت دریایی فوتینگ سرمایهگذاری کردم
خوشبختانه ارتش دینگ دزدان دریایی رو از بین برد
از اون موقع
تجارتم رونق گرفت
و بزرگ و بزرگتر شد
چی شده؟
هر چی خوشحالتر حرف میزنی
من بیشتر ناراحت میشم
که چرا زودتر ندیدمت
از بچگی سختی کشیدی
و هیچکس رو نداشتی که بهش تکیه کنی
وقتی اولین بار دیدمت
حتی اذیتت هم کردم
باید برای اون تنبیه بشم
بعدا ازت حسابشو پس میگیرم
یادداشتش میکنم تو دفتر
همین الان مینویسم
بنویس
دیگه لازم نیست با دست راست بنویسی
میتونی دوباره با دست چپ بنویسی
تو تالار یی ژه
هر طور دوست داری رفتار کن
تو خیلی به من خوبی کردی
نمیدونم چطور جبران کنم
چطوره
نصف داراییهام رو بهت بدم؟
نه درست نیست
تازه پدرت داره منو قبول میکنه
اگه نصف داراییهاتو بگیرم
ازم بدش نمیاد؟
میرم آشپزخونه برات یه کاسه سوپ آرامبخش درست کنم
زود برگرد
♪ میخوام مثل ماه پنهان بشم ♪
♪ مثل پروانهای که جذب گلها میشه ♪
♪ مثل قطرههای مرکب که توی قلبم محو میشن و تبدیل به دلتنگی ♪
♪ مثل خورشیدی که منتظر غازهای وحشی در پروازه ♪
♪ صدای سلاحها دنبال شلاق بلند ♪
♪ بعد از صدها نبرد به خاطر تو خسته نشدن ♪
صبح بخیر ارباب- صبح بخیر-
داخل نرین
شو گو
کل شب بیدار بود
بذارین بیشتر بخوابه
بله ارباب- بله ارباب-
بریم
یه چیز دیگه
به آشپزخونه دستور بدین
سوپ مرغ
و سوپ کبوتر آماده کنن
بله ارباب- بله ارباب-
...اونا
دستور دیگه ای هست؟- دستور دیگه ای هست؟-
تخت هم دیشب کثیف شد
وقتی شو گو بیدار شد
مرتبش کنین و رختخواب رو عوض کنین
بله ارباب- بله ارباب-
...ارباب کوچیک- به زودی یه ارباب کوچیک میاد-
شاید یه بانوی کوچیک باشه
بانو
رختخواب رو عوض کردیم
حالا با اجازه میریم
باشه
چرا
انقدر دیر بیدارم کردین؟
ارباب دستور دادن که مزاحمتون نشیم
میخواستن بیشتر استراحت کنین
اصلا درست نیست
کلی دفتر و حساب داریم که باید بهش رسیدگی کنم
تازه ما توی تالار یی ژه اقامت داریم
اگه این قضیه بیرون بره
دوباره شایعه میشه
بین شما و ارباب همه چیز خوبه
دیگه لازم نیست نگران این چیزها باشین
بانو خیلی باهوشه
و اونا خیلی بهم میان
با این همه جهاز که آورده
هیچکس تو پایتخت نمیتونه باهاش رقابت کنه
جای تعجب نیست که ارباب اینقدر به بانو اهمیت میده
شنیدم
ارباب و بانو تا صبح بیدار بودن
چراغهای اتاقشون تا نزدیکای صبح خاموش نشد
بانو سوپ آمادهست
سوپ؟
سوپ مرغ
سوپ کبوتر
اینارم اون گفته آماده کنین؟
حتی گفتن رختخواب رو هم جدا بشورن
چرا؟
خدمه همه میگن
که شما و ارباب خیلی با هم صمیمی هستین
حدس میزنن که شاید به زودی بچهدار بشین
چه حرفای بیاساسی
چون دیشب حسابکتابا رو بررسی میکردم خیلی خسته شدم
دربارهی ملافهها نمیدونم چرا اون کارو کرده
سونگ مو داره آبروی منو میبره
بانو شما الان همسرش هستین
چطوری داره آبروی شما رو میبره؟
ولی ما ما فقط حسابکتابا رو بررسی میکردیم چیز دیگهای نبود
فهمیدم دفعه بعد که شما و ارباب مشغول حسابکتابین
حواسمون هست مزاحمتون نشیم
بررسی حسابکتاب یعنی بررسی حسابکتاب
هیچ معنی دیگهای نداره
بانو
هرچی بیشتر توضیح میدین بدتر میشه
فهمیدم پس بررسی حسابکتاب
فقط یه بهانهست برای وقت گذروندن باهم
چی میگی تو؟ داری بیحیاتر میشی
ببخشید- واقعا که...هرروز میشینین از این حرفا میزنین؟-
خوشحال بنظر میاین، درباره چی حرف میزنین؟
بیا بشین
سو لان برای ارباب سوپ بیار
چشم
یه کاسه دیگه
یکی دیگه
عزیزم- تو با کارای مهم مشغولی-
امروز صبح به خدمتکارا گفتی سوپ آماده کنن و
حتی به ملافهها هم فکر کردی
با همه توجهی که نشون دادی باید بیشتر سوپ بخوری
یه کاسه دیگه بخور
نیازی نیست..نیاز نیست
ای بابا بیا، بیشتر بخور
بریز
چشم
بیا
دفعه بعد به آشپزخونه میگم کمتر درست کنن
ارباب سر کار نرفته؟
شنیدم رفته مسافرت
حتی بانو خودش کمک کرد وسایلش رو جمع کنه
دو مینگ رو بیار اینجا
چشم
خواهر شوهر
خب بگو چی شده
ارباب شخصیت لجبازی داره
امیدوارم شما بتونی راضیش کنی
حتی از پس شوهر خودتم برنمیای؟
پس چه جور زنی هستی؟
پول هم نداری
حتی نمیتونی خرج شوهرت رو بدی
بگو ببینم
برای خاندان وی چه فایدهای داره
که عروسی مثل تو داشته باشه؟
رونق خونه به بانوی عمارت بستگی داره
به دو ژائو نگاه کن
صندوقصندوق طلا و نقره میره خونه ارباب یینگ
ولی تو رو نگاه کن
اصلا شبیه بانوی عمارت هستی؟
خب تعجبی نداره
به مادرتم کشیدی دیگه
هرچی باشه سیب از درختش دور نمیافته
درست مثل مادر خودتی
خواهر شوهر
منو سرزنش کن
ولی به مادرم توهین نکن
اون جرئت کرد اون کارای شرمآور رو بکنه
ولی طاقت نداره بقیه دربارهاش حرف بزنن؟
لابد عادت حرف زدن بیمورد
رو از مادرت یاد گرفتی نه؟
از حالا به بعد
باید بیای پیش من
و قوانین رو یاد بگیری
ارباب خونه نیست
یاد گرفتن قوانین میمونه
تا وقتی ارباب برگرده
چرا؟
به عنوان بانوی ارباب جینگ
من نمیتونم بهت یاد بدم؟
بانو اگه از چیزی ناراحتین مستقیم بگین
...چرا باید تحقیر
چطور جرئت میکنی حرفمو قطع کنی؟
چه حقی داری بزنیش؟
دارم خدمتکارو میزنم
وقتی عروس خاندان وی هستی
باید طبق قوانین خاندان وی رفتار کنی
دایه
حالت خوبه؟
با مراقبتای شما
من خوبم
ولی بانو شما باید هر روز صبح و عصر برای ادای احترام برین
اینجا بهتون سخت میگذره
بذار ونشیانگ همراهم باشه
تا هر روز برای ادای احترام صبح و عصر بریم
اینطوری خواهرشوهر عصبانی نمیشه
چه معنی داره که یه دختر ازدواج کرده برگرده
و قوانین خودش رو به خونه تحمیل کنه؟
معلومه بانو جینگ از زندگی خودش راضی نیست
و حالا که ارباب نیست داره شما رو اذیت میکنه
اشکالی نداره
من طاقت میارم
صدای چرتکه این ده روز داره تقتق میکنه
حتی تو خوابم صدای آزاردهندهش رو میشنوم
کی میخواد تموم بشه؟
دیگه چی شده؟
[فضیلت والا]
چرا اینجایین؟
شنیدم زن سونگ مو بارداره
چه حرفای بیخودی
تازه چند روزه ازدواج کردن
طبیب قصر نبضش رو گرفته
و گفته دوقلو داره؛ یه پسر و یه دختر
درسته
کی گفته؟
دایهای که برای پسر سوم
عمه دوم طبیب سلطنتی لی کار میکنه
لیو ژنگ
یکی بیاد
سرپرست لیو رو بیارین اینجا
چشم ارباب
...تو محله
یعنی
نصف پایتخت دارن میگن
ژنرال و همسرش خیلی به هم محبت دارن
هر روز به آشپزخونه دستور میدن
سوپ مقوی براش آماده کنن
...دارن میگن
چی میگن؟
میگن تو خونه ژنرال به زودی بچهای به دنیا میاد
احمق
آروم باشین ارباب
ازت خواسته بودم درباره پول تحقیق کنی
ولی اومدی این شایعات بیاساس رو میگی
کاملا هم بیاساس نیست
فکر کنین
اگه بانو صاحب پسری بشه
امیدای ارباب دوم کمتر نمیشه؟
از جلوی چشمم دور شو
گفتم گم شو
گم شو
برگرد اینجا
اون واسطه مطمئن بود
که دو ژائو فقط یه زن روستایی بیفرهنگه
سرسخت و نافرمانه
ولی الان مشخص شد
یه چیز مشکوک تو گذشتهش هست
برو و عمیقتر تحقیق کن
بفهم دقیقا کیه و چه گذشتهای داره
چشم
[چای]
دو ژائو ثروتمندترین فرد ژن دینگه
کلی تجارت داره
و خیلی پولداره
درسته
صبر کن
مگه نمیگفتی همه پولش رو از دست داده
و تجارتهاش رو داده نامادریش مدیریت کنه؟
اشتباه شنیدی
تجارتهایی که داده به نامادریش مال اوناییه که ضرر میدادن
روز عروسی بانوی چهارم خاندان دو
جهیزیهش یه صف طولانی درست کرده بود
از عروسیهای خیلی از
خاندان های اشرافی تو پایتخت خیلی باشکوهتر بود
بانوی چهارم خاندان دو به خاطر مهربونیش معروفه
همه تو ژن دینگ میشناسنش
اون سال ژن دینگ بارونهای شدیدی داشت
اگه بانوی چهارم
بخشی از اجارههای زمینهای عمارتش رو نمیبخشید
معلوم نبود خیلی از خانواده ها مجبور میشدن
چندتا از بچه هاشونو بفروشن
ولی تو گفتی اون گستاخه
گفتی یه آدم ناسپاس و بی ادبه
اشتباه شنیدی
بانو وانگ گستاخ و ناسپاسه
بانوی چهارم خاندان دو
خوب تربیت شده
و به خاطر احترام به والدینش معروفه
همه توی این منطقه میدونن که اینطور بوده
ارباب جوان پانگ خودش رو به شکل راهزن درآورد
که مجبورش کنه باهاش ازدواج کنه
مثل یه وزغ که خواب و خیال میبینه
که داره خاویار میخوره
مگه بانوی چهارم خودش نمیخواست
به زور با ارباب جوان پانگ ازدواج کنه؟
اشتباه میکنی
اصلا
بانوی چهارم آدم با انصاف و بزرگواریه
توی این منطقه
همه از لطفش بهرهمند شدن
درسته
ارباب جوان پانگ حتی جرات کرد بره فرمانداری شکایت کنه
ولی در آخر خودش مجازات شد
هیچ شکی در این نیست
حالا فهمیدم
شما همه با هم دست به یکی کردین که منو فریب بدین
نه
این موجود نفرتانگیز که داره در مورد بانو چهارم دو سوال میپرسه کیه؟
ما از خاندان ارباب یینگ هستیم
شما کی هستین؟
چطور جرات کردین منو بدزدین؟
چطور جرات کردی خودت رو به جای اعضای خاندان ارباب یینگ جا بزنی؟
بزنینشون
لطفا رحم کنین بانوی بزرگ
من فقط خواستم یه لقمه نون دربیارم
و فقط دستور رو اجرا میکردم
پس من یک سوال دیگه ازت میپرسم
تو از افراد خاندان ارباب یینگ هستی؟
بله هستم
ما از خاندان ارباب یینگ هستیم
بزنینشون
کافیه
احمق لجوج
اون رو توی برکه غرق کنیم؟
بله بانوی بزرگ
نه نکنین
من اصلا از خاندان ارباب یینگ نیستم
خاندان ارباب یینگ و من
دشمن قسم خوردهایم
حالا شد یه چیزی
بندازیشون بیرون
نگفتی که من
فرستادمت اونجا درسته؟
ارباب به جان مادرم قسم میخورم که
من حتی یک کلمه هم از خاندان ارباب یینگ رو لو ندادم
فقط گفتم من یه دلال ازدواج از دوردستم
اینجا اومدم پیشنهاد ازدواج بدم
پس یعنی دو ژائو واقعا
ثروتمندترین فرد تو ژن دینگه؟
کل منطقه اطراف ژن دینگ
از سخاوتش بهرهمند شده؟- بله دقیقا-
بانوی چهارم
یه دختر روستایی نیست
همهشون دست به یکی کردن
من جونم رو به خطر انداختم
که این خبر رو به شما برسونم ارباب بزرگ
فریب خوردم
نمیتونم باور کنم که من یه ارباب بزرگ
فریب این بچه سرکش رو خوردم
من خودم یه غاز طلایی رو دست این بچه دادم که بهش
کمک کرد ارتش خصوصیاش رو آموزش بده
دل مردم رو بدست بیاره
و پول داشته باشه
تا جاسوسهاش رو تامین کنه
من عملا گردنمو آماده کردم
که این بچه بیاد و قطعش کنه
تو این دنیا کسی هست که از من احمقتر باشه؟
نه
ارباب بزرگ،ارباب
یکی بیاد کمک
[عمارت ارباب جینینگ]
چی شده؟ نمیتونی صاف بایستی؟
احساس میکنی حقت ضایع شده؟
تو که بانوی عمارتی
باید مثل بانوها رفتار کنی
نمیتونی هر کاری که میخوای بکنی
باید حد و مرز داشته باشی
ببخشید خواهر شوهر
یه لحظه حواسم پرت شد
بنظر من که تو دست اون پِیجین خیلی لوس شدی
حتی نمیتونی کنترلش کنی
قول یه جلسه رو دادی ولی همه چیز خراب شد
حالا حتی نمیتونی یه جفت چوب غذاخوری رو هم درست نگه داری
پس چیکار میتونی بکنی؟
حق با شماست
از دخترم شنیدم که مریض شدین
به همین خاطر اومدم دیدنتون
الان چطورین؟
فقط یه بیماری کوچیکه
نمیخواستم مزاحمت بشم
[من که محترمانه رفتار کردم]
[چرا هنوز اخم کرده؟]
[ تو هم تو نقشهی ازدواج دو ژائو با خاندان سونگ دخالت داشتی؟]
[چقدر از این موضوع خبر داره؟]
[ ممکنه خودش پشت همه اینا بوده باشه؟]
هر چقدر هم که ناراحت باشین
ولی ژنرال همیشه با محبت و احترام صحبت میکنه
اطاعت واقعی از پدر فقط این نیست که حرفشو گوش بدی
بلکه باید احترام و رفتار درست هم داشته باشی
این خیلی کمنظیره واقعا نادره
ارباب
بدش من
ارباب
باید مراقب سلامتیتون باشین
تو و پسر نمک نشناس من خوب با هم کنار میاین؟
بله،رابطمون خوبه
با اینکه یان تانگ اینقدر توانمند و بااستعداد شده
باید خیالتون راحت باشه
بذارین یان تانگ کارها رو انجام بده
[ منظورش اینه که باید از عنوان خودم بگذرم؟]
راجع به شو گو
من دخترم رو خوب میشناسم
دختر خیلی خوشرفتار و معقولیه
این چند روزه برای شما توی آشپزخونه
دارو آماده میکرده
خوبم
همهچی خوبه
...این
ارباب
باید مراقب خودتون باشین
داروها رو باید به موقع مصرف کنین
تا زودتر خوب بشین
من میرم به دخترم یه سری بزنم
لو ژنگ
لو ژنگ کجایی؟
ارباب
من اینجام
دو ژائو تمام این مدت داروها رو برای من آماده کرده؟
به ایشون دارو رو میشناسن
خودشونم شخصا آماده میکردن
احمق
چطور اجازه دادی این کار رو بکنه؟
میخوای زودتر منو بکشی؟
یادت باشه
از حالا به بعد
داروهام رو خودت آماده کن
بله ارباب
برگرد اینجا
همه گیاههایی که داریم
بنداز دور
و گیاههای جدید بخر
بله
آرومتر
کتاب «آموزشهای زنان» تأکید میکنه
که باید فروتنی احترام رفتار درست و خودانضباطی رو رعایت کرد
بانو جین
لطفا مراقبش باش
اگر بخواد سهلانگاری کنه
میتونی به جای من تنبیهش کنی
بله بانوی من
صاف بایست کنار دیوار
سرت رو بالا نگه دار
شکمت رو بده تو
پات رو صاف کن
کتاب «آموزشهای زنان» تأکید میکنه
که باید فروتنی احترام رفتار درست و خودانضباطی رو رعایت کرد
چشمهات رو باز کن
گفتم تکیه بده به دیوار
حتی فکر نکن که بخوای راحت باشی
این خطکش رو برات آماده کردم
بانو بانو
چی شده؟
...اون
بانو نگاه کنین
اگه میدونستم بارداره
هیچوقت تنبیهش نمیکردم
حالا چی باید بگم؟
این اولین بچه تینگیو بود
بانو
این که تقصیر شما نیست
دو مینگ دایه اش رو کنارش داشته
بانو ژو فقط برای نمایش اینجا بوده؟
حالا مهم نیست باردار بوده یا نه اونا باید مراقب میبودن
راست میگی
نیت من همیشه منافع خانواده بوده
تقصیر من نیست
اما دو مینگ میدونست
که باردار بوده
و هیچ چیزی به من نگفت
حالا بچه سقط شده
این بچه از خون و گوشت خاندان ویه
این خیلی عصبانیم میکنه
بانو
شما دل بزرگی دارین
ولی نمیتونیم بذاریم خاندان دو
تقصیر رو بندازن گردن ما
یادتون باشه این دل مهربون شما بود
که باعث شد بانوی جوان پنجم
به جای بانوی چهارم با ارباب ازدواج کنه
من به عنوان بانو جینگ
نمیتونم دوباره همین اشتباه رو تکرار کنم
یه نامه براشون بفرست
باید برم به عمارت دو
و ازشون توضیح بخوام
بانو
من نتونستم خوب از بانوی جوان مراقبت کنم
و باعث شدم انقدر غم انگیز
بچهشون رو از دست بدن
این تقصیر تو نیست
تقصیر اون زن طمعکار وی تین ژنه
همه اینا تقصیر اونه
حالا فاصلهی قرض رو دیگه نمیشه پر کرد
اون ناچار شده
چون نمیتونه سودهایی که بهش وعده داده بودم رو بگیره
اگر دو ژائو به ارباب نمیگفت
چطور ممکن بود پر نشه؟
اینطور نمیشه
باید یه راه حلی پیدا کنیم
وگرنه زندگی مینگ آر
سختتر از این میشه
اگه به خاطر خوشبختی مینگ آر نبود
من هیچ وقت دست به این کارا نمیزدم
حالا اگه نتونیم این فاصله رو پر کنیم
نه فقط اون زن طمعکار
بلکه حتی گروه چانگ بی هم
ازمون نمیگذرن
مادربزرگت این گلها و گیاها رو از عمارت فرستاده؟
مخصوصا بهم توصیه کرده
که ازشون خوب مراقبت کنم
تا بتونن ریشه بزنن و رشد کنن
و تو پایتخت شکوفا بشن
مادر خیلی با ملاحظه ست
شنیدم که خود ژنرال هم بهت کمک کرده
که بیاریشون اینجا
دیدن شما دو نفر که اینطور همدیگه رو حمایت میکنین
منو آروم میکنه
پدر
چیزی شده؟
تازه بهمون خبر دادن
که مینگ آر
بچه اش سقط شده- چی؟-
خوب دخترت رو تربیت کردی
نه فقط به خواهر شوهرش بیاحترامی میکنه
بلکه بارداریش رو مخفی میکنه
و به وارث خاندان وی آسیب میزنه
مینگ آر رو با خودت ببر
خونه ما اونقدر بزرگ نیست
که همچین آدم سختی رو تحمل کنه
خیلی خوبه
من حتی از شما بابت بی شرمیاتون توضیحی نخواستم
اما شما اول اومدین و
تقصیر رو گردن من انداختین
این وی تینگیو بود
که با این ازدواج موافقت کرد
حالا اگه میخواد ازدواج رو بهم بزنه
باید خودش بیاد و اعلام کنه
من تازه یه مقام محترم براش جور کردم
و حالا میخواین بهمون پشت کنین
برادرم تمام همسرانش رو
به خاطر دختر تو از خودش دور کرد
کی دیگه تو پایتخت میتونه این کار رو بکنه؟
من خوب میدونم
که شما چه نقشهای دارین
بچه مینگ آر
بخاطر شما از بین رفت
اگه امروز جوابی بهم ندین
این موضوع رو به فرمانداری شنگتیان میبریم
حتما
قاضی شنگتیان
میتونه اینو حل کنه
اگه شماها جای بانوی پنجم رو با بانوی چهارم عوض نمیکردین و
دو ژائو به جای اون وارد خاندانمون میشد
همچین اتفاقی نمیوفتاد و
هیچ مشکلی هم نبود
نه حسادت نه دشمنی نه کینه
بانو وانگ هنوز یادته
به من چی بدهکاری؟
تعویض عروس یه چیزه
ولی مسئله قرضدهی رو نمیشه پیش مقامات برد
مینگ آر
هیچگونه رفتار درستی برای بانوی عمارت شدن نداره
اون از بزرگای خاندان سرپیچی کرد
و از بچهش برای ضربه زدن به ما استفاده کرد
با همچین قلب سیاهی
حتی اگه به فرمانداری شنگتیان بری
آخرش کار به طلاق کشیده میشه- ...شما-
بانو جینگ حرفهای شما واقعا عجیبه
چرا مینگ آر باید به بچه خودش آسیب بزنه؟
به عنوان یه زن
مگه نمیدونی که سقط مثل یه مسئله جدیه؟
و یه بیاحتیاطی میتونه مرگبار باشه؟
مینگ آر تازه با ارباب جینینگ ازدواج کرده
و هنوز عاشق هم هستن
چرا باید جون خودشو به خطر بندازه؟
حتی یه ببر هم بچههای خودش رو نمیخوره
اگه بخاطر تنبیهای شما نبود
بانوی جوان بچشو از دست نمیداد
ای گستاخ
کی به تو اجازه داده حرف بزنی؟
پس خاندان ارباب جینینگ اینقدر قوانین سختگیرانه دارن
برای آزار دادن عروس
حتی به وارث خاندان اهمیتی نمیدین؟
...این
این حرفا بی خود و بی معنیه
خاندان ما که وارث زیادی نداره
دو مینگ بچه تینگ یو رو باردار بود
چرا من و برادرم بچه رو نخوایم؟
بچه از دست رفته
و همه فکر میکنن تقصیر خواهر مینگ بوده
بانو جینگ شما خیلی جسورین
اونایی که میدونن
حتما فکر میکنن شما نگران نسل خاندان هستین
اما اونایی که نمیدونن فکر میکنن
دارین از این فرصت برای تحقیر زن برادرتون استفاده میکنین
بچه دو مینگ سقط شده- نه اینطور نیست-
خاندان دو حرفی از این بابت نزدن
ولی شما همچنان اصرار دارین که
به فرمانداری شنگ تیان برین
خب اینکه راحته، فرماندار دای آشنای قدیمی
عموی پنجم منه
بیایین بریم درخواست قضاوت کنیم
.. من نه- سو لان-
بله بانو
یه نفر بفرست به فرمانداری شنگتیان
بله
نه
بانو
بانو
چرا طبیب خبر نمیکنین؟
حالا که بانو حالش خوب نیست
باید تو اتاق کناری که گرم تره استراحت کنه
بعدا در موردش صحبت میکنیم
بانو
از بهترین به بدترین تبدیل شد
باور نکردنیه
مینگ آر از اول مصمم بود
که وارد این خاندان بشه
من از قبل میدونستم این اتفاق میوفته
مینگ آر از بچگی مطیع بود
و اصرار داشت به جای تو ازدواج کنه
اون سختیهای خواهرشوهرش رو تحمل کرد
و حالا بچه اش سقط شده
همه اینا تقصیر توئه
من دو دلیل داشتم که اومدم اینجا اول برای خاندان دو
و دوم برای اینکه از ناراحتی پدر جلوگیری کنم
اگه لطف رو با ناسپاسی جواب میدین
پس تقصیر من بوده که دخالت کردم
چه ریاکار
بریم
و مینگ آر رو با خودمون برگردونیم
اینجا چیکار میکنی؟
از وقتی که اومدی اینجا
دنبالت بودم
اول نگران بودم
ولی حالا که دیدم چطور با این وضعیت
با آرامش برخورد کردی
خیالم راحت شد
یعنی تو خونه ی خودم
میتونن بهم ظلم کنن؟
نه
من فقط دوست دارم
ببینم همسرم چطور امور رو به خوبی مدیریت میکنه
نگران نباش
اینها فقط درگیریهای زنانهی داخل عمارته
من میتونم از پسش بر بیام
این مشکل وی تینگیوعه
یکیو فرستادم بره دنبالش
یان تانگ
میخوام دو مینگ رو ببینم
بانو باید یه کم بخورین
سلامتی شما از همه چیز مهمتره
من بهش غذا میدم
بانو
بیا
چه اتفاقی افتاده؟
الان با عصبانیت خواهرشوهرت مواجه شدم
حالا باید عصبانیت تو رو هم ببینم
میدونم چی میخوای بگی
لازم نیست چیزی بگی
سقط جنین مثل یه بیماری جدیه
یه کاسه آب شیرین
نمیتونه سلامتی رو برگردونه
ممکنه عوارضی باقی بذاره
مینگ آر
چرا با من نمیای؟
بهت کمک میکنم که خوب بشی
تو تنها کسی هستی
که این خانواده فقیر رو مثل گنج میدونی
مینگ آر
نگران نباش
من همه چیز رو درست میکنم
مهمترین چیز
اینه که خوب استراحت کنی میفهمی؟
مادر
مادر
این پول رو بگیر
مقداری دارو برای مینگ آر بخر
و بقیه رو برای خودت نگه دار
یادت باشه
همهش رو به مینگ آر ندی
چون اون زن حریص همهش رو میگیره
بله بانو
اما بانو
این پول برای پر کردن قرضه وام هاست
...اگر گروه چانگ بی پول رو نگیرن
درست میگه
من نگرانم که افراد خطرناکی بیان دنبالمون
اگر نتونیم از دستشون خلاص بشیم
مشکل بزرگی میشه
اول برای مینگ آر استفاده کن
بقیهش رو من حل میکنم
[عمارت ارباب جینینگ]
خواهر
مینگ آر
وی تینگیو واقعا غیرقابل اعتماده
چطور اجازه داد همچین اتفاقی برات بیوفته؟
اگر اجازه نمیداد خواهرش امور عمارت رو کنترل کنه
اینطور نمیشد
من تقصیر رو گردن اون نمیندازم
ارباب همیشه دنیای وسیع رو ترجیح میده
توی این عمارت محبوس بودن
همیشه باعث ناراحتیاش میشه
تو به من گفته بودی
که ارباب شوهر خوبی نیست
و عمارت ارباب جینینگ جای خوبی برای زندگی نیست
ولی همیشه فکر میکردم
که مهم نیست شرایط چقدر سخت باشه
تا وقتی که دوتامون با هم باشیم
میتونیم زندگی خوبی پشت درهای بسته داشته باشیم
حالا پشیمون هستی؟
طلاق بگیر مینگ آر
این بهترین فرصت تو برای فراره
خواهر
اگر تو و ژنرال
روزی به وضعیتی مشابه این برخورد کنین
چه انتخابی میکنی؟
لو مینگ سه اسب رو به زحمت انداخت
تا این مرتیکه رو تو جیائو ژو پیدا کنه
مینگ آر
همهچی تقصیر من بود
اگه سرخود عمل نمیکردم
تو مجازات نمیشدی
و بچهمون از دست نمیرفت
وی تینگیو
مینگ آر
معذرت میخوام
فردا برمیگردم سرکار
هرطور بخوای تنبیه میشم
فقط ناراحت نباش
و سلامتیت رو به خطر ننداز
مینگ آر
[قرارداد طلاق] این تقصیر من بود
من آدم خوبی نیستم
تقصیر من بود من آدم پستیم هستم
اشتباهم رو میدونم مینگ آر
لطفا منو ببخش
منو ببخش مینگ آر
اشتباه کردم
من آدم پستی هستم
مینگ آر
معذرت میخوام مینگ آر
[نامه طلاق]
من به تو ظلم کردم
من از بچهمون غافل شدم
من بچهمون رو از دست دادم
من تو رو ناامید کردم
ارباب بانو از من خواستن این ردا رو بیارم
لطفا مراقب سلامتیتون باشین
مینگ آر
مینگ آر
حالت خوبه؟
من به تو و بچمون
ظلم کردم
من نمیخوام طلاق بگیرم
مینگ آر معذرت میخوام
نمیخوام طلاق بگیرم
تقصیر من بود فقط منو بزن
بزن منو
پی جین- تقصیر من بود-
پی جین
هر بار که خودت رو میزنی
من هم درد میکشم
میدونستم که برام اهمیت قائلی
و نگران منی
همینه که مهمه
اما
دیگه نمیتونم حتی یه لحظه دیگه تو این خونه بمونم
نه
این تو نیستی که نمیتونی بمونی
بلکه باید یه سریا پاشون از این عمارت قطع بشه
مینگ آر
منتظرم باش
پی جین! پی جین
این سوءاستفاده از مست بودنش نیست؟
یان تانگ
راستش من مست نیستم
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم: Valda.Satur =قسمت بیست و یکم=
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.