Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم:Skye
ژنرال
(تالار اجدادی سونگ)
ژنرال
ارباب میخوان به دیدنشون بدین
بزرگان هردوخاندان اینجان
من نمیرم
نیازی برای اونجا رفتن نمیبینم
حالا که ترتیب همه چیز داده شده
چرا الان باید این کارو بکنیم؟
ژنرال
اعلیحضرت فرمان دادن
اگه حرف این موضوع به بیرون برسه
مردم شما و بانو رو به خاطر بدخلقی
و بی توجهی به وظایف خاندان سرزنش میکنن
حتی مقامات هم ممکنه
شما رو بی ادب خطاب کنن
اعتبار و ابروی من هیچ وقت بدون لکه نبوده
اهمیتی نمیدم
تو باید بری
خوبه که ببینی چه خبره
شوگو
حتی تو جنگ هم انسانیت حرف اولو میزنه
در ضمن قراره که زمان زیادی اینجا بمونیم
نمیشه که برای همیشه نادیدشون بگیریم
تو هیچ وقت ادمی نبودی که انقدر سریع عقب نشینی کنی
الان چت شده؟
میترسی؟
چرا باید ازشون بترسم؟
ولی بهت قول میدم که
هیچ وقت نیاز نباشه بااین دردسرا سروکله بزنی
این اولین روز ازدواجمونه
چیزی نیست
یالا
=فصل شکوفایی= (برگرفته از رمان فصل شکوفایی از ژی ژی)
=قسمت 20=
(عمارت ارباب یینگ)
اول به هوی سون چایی دادین؟
قبل ازاین که به ما چایی بدین به یه ادم مرده دادین؟
هیچ احترامی به قوانین نمیذارین
ما خبر نداشتیم که
شما همتون اینجایین
فقط این که
ما باید همیشه مردگان رو به یاد داشته باشیم و بهشون احترام بذاریم
این چیزیه که اعلیحضرت
در طول یکی از سفرهای شکارشون گفتن
چه زبون تندی داری
(همسر عموی ارشد)
حتی چایی سرد شده
میخوای درست بعد ازدواجت اینطوری رفتار کنی؟
بله چایی سرد شده
باید یه قوری
(همسر عموی سوم) جدید برامون دم کنی
یالا
عموی ارشد،عموی سوم شما یادتون رفته
که اینجا چه اتفاقی افتاده؟
تالار یی ژه بعد از فوت مادرم
از این عمارت جدا شده
یه ضرب المثل قدیمی هست که میگه وقتی همه برن چایی سرد میشه
برای همین چایی سرد شده
یادت نره
که تو اینده ارباب یینگ هستی
پدر شما راست میگین
الان که من با ژنرال ازدواج کردم
منم جزوی از اینده ژنرالم
پدر خواهش میکنم کمی چایی بخورین
(ژنرال) زن برادر این برای شماست
برادرم هربار که برمیگشت با من شطرنج بازی میکرد
ممکنه دیگه باهم بازی نکنیم
ولی الان شمااینجایین که همراهیش کنین
ممنون برادر
قرار نیست که من برادرت رو برای خودم نگه دارم
الان که یه زن برادر داری که هواتو داره
باید بیشتر بهمون سر بزنی
دیدی؟
هان بچه منطقیه
راستش ما همه برای عروس جدید کادو اماده کردیم
این صحبت کردن ها باعث شد یادمون بره
هدایا رو بیارین
برای این هدایا ممنونم
فکرمیکنم به عنوان یه تازه عروس
چیزای زیادی هست که باید ازتون یاد بگیرم
الان که من عضوی از این خاندانم
باید متواضعانه چیزای زیادی ازتون یاد بگیرم
چیز زیادی نیست
الان که یان تانگ ازدواج کرده
خانواده ما تصمیم گرفته
وظیفه خودش رو انجام بده و تالار یی ژه رو
به عنوان نشونی از علاقه ما بازسازی کنه
این نظر عالیه
وقتی دو ژائو جهیزیه اش رو تو خزانه داری بذاره
میتونین بازسازی رو شروع کنین
تمام این تشریفات
و قول های شیرینتون
فقط یه بهانه
برای به دست اوردن جهیزیه دو ژائو عه
طبق قوانین عروس ارشد بانوی عمارت محسوب میشه
زن عمو بزرگ چرا به جای تحویل نشان های دوقلوو کلیدها
به پول همسر من چشم دوختین
یان تانگ
این درست نیست
درسته که ما بعد مرگ
مادرت از عمارت اصلی جدا شدیم
ولی هنوزم زن عموت
مسئول مدیریت مالی
و کارهای عمارته
همسرت به تازگی بااین خاندان ازدواج کرده
یکی باید راهنماییش کنه و بهش یاد بده
این نیاز نیست
همسر من همین الانشم
تمام داراییش رو جلوی اعلیحضرت حساب کرده
حتی وزارت درامد هم این محسابات رو قبول کرده
تو گذشته زیاد ادم حسابگری نبودم
ولی حالا که شما انقدر درباره ی پول حساس هستین
ما باید خزانه داری رو هم جدا کنیم
چی میگی؟
امپراتور همیشه نصیحت میکنن که هماهنگی و نظم خاندان باید حفظ بشه
درست نیست که این امر رو اطاعت نکنیم
در ضمن اداره عمارت
کار راحتی نیست
هرروزه مشکلات زیادی هست که باید بهشون رسیدگی بشه
طبیعیه که تا دیروقت بیدار بمونی
...عمه ی سوم- عمه ی سوم-
اینا نگرانی های یان تانگ نیستن
پول یه چیز سطحیه
و نظم خاندان اهمیت بیشتری داره
حالا که همتون انقدر به من اهمیت میدین
باید اجازه بدم که
زن عموی بزرگ جهیزیه منو مدیریت کنه
سو لان
به جناب چن بگو بیاد اینجا
بله
میدونستم که عروسم منطقیه
بزرگترهات میخوان بهت کمک کنن
باید قدرشناس باشی
درست میگین پدر
...این
فکرمیکردم
همه ثروتت رو تو فوتینگ ازدست دادی؟
بله
هرچند اونا تنها دارایی من نبوده
تجارت های دیگه امم موفقیت امیز بوده
تجارت سیب زمینی خاندان میائو به سوددهی رسیده
و من هشتاددرصد مبلغ شروع کارشون رو بهشون داده بودم
بانوی جوان
من محاسبه کردم
نزدیک هفتاد هزار تیل اینجاست
بانوی جوان استعداد خوبی برای تجارت دارن- این-
این سود سهم ایشون برای امساله
منظورت اینه این فقط برای امساله؟
فقط دو جعبه ازاین
برای ده سال هزینه های غذای عمارت کافیه
احمق نباش
ممکنه بهت بخنده
من میخواستم جهیزیه ام
و سود سهمم رو
تو خزانه داری بدارم
و با مدیریت
هزینه های عمارت مشکلات بزرگترها رو کمتر کنم
اینطوری ثروتمون هرساله بیست درصد افزایش پیدا میکنه
املاک،تجارتمون وزمین های کشاورزی
میتونن هرساله بین هفتاد تا هشتاد هزارتیل سوددهی داشته باشن
حالا که قراره عمه ی بزرگ اینا رو مدیریت کنه
مطمئنم که از من بیشتر پول درمیارین
هفتاد تا هشتاد هزارتیل؟
چطور میتونم؟
اره اره
جهیزیه من شامل
چندتا زمین و مغازه هست
که با زنان اشرافی روش
سرمایه گذاری کردم
اگه سودمون کم باشه
میترسم که دیگه باهامون کار نکنن
هرچی نباشه
مهمه که ارزش تجاریمون رو حفظ کنیم
وقتی از دستش بدی
سخت میشه ارتباطات تجاری رو نگه داشت
و ممکنه به بقیه سرمایه گذار ها هم توهین بشه
همه تو پایتخت میدونن
که تو مهارت خوبی توی تجارت داری
مادر همسر من تمام زمانش رو برای مدیریت هزینه های عمارت میذاره
و اصلا در مقایسه با
تجارت تو قابل مقایسه نیست
فکرکنم بهتره که
حساب ها رو جدا نگه داریم
که مدام
درباره ی پول دعوا نکنیم
به عنوان یه مرد
خیلی رقت انگیزه که به جهیزیه زنم چشم داشته باشم
بانو میائو
پول رو برگردونین
که باعث شایعات ناخواسته نشه
من از جانب خواهر به تجارتش ادامه میدم
برشون گردونین
نه- این-
ژائو ار
میشه بهم بگی
چطور این همه پول دراوردی؟
انتظار نداشتم که
همچین عروس توانایی داشته باشیم
یی چن چرا نذاریم
دارایی های خصوصی
عمارت رو مدیریت کنه؟
هرچی نباشه اونم از خانواده ست
میتونیم بهش اعتماد کنیم نه؟
اره ایده خوبیه
اگه این چیزیه که میخواین
من مخالفت نمیکنم
ولی اگه پدر مخالف باشن
من جرات سرپیچی ازشون رو ندارم
یی چن
...تو
برادر
من دخالتی نمیکنم
صبرکن
برادر- برادر-
برادر- نمیتونی اینطوری بری-
عروس
میشه
توی تجارتت
یه جایی هم برای ما بذاری؟- اره ژائو ار-
ما هم پس انداز داریم
...میتونیم بدیمش به تو- فکرمیکردم اون-
فقط کارش تو پیش بینی سیاست های قصر و دربار خوبه
ولی انتظار نداشتم که
انقدر تو مدیریت عمارت کارش خوب باشه
میدونم که میخوای ازش مراقبت کنی
ولی مرگ ارباب دینگ و بانو جیانگ
بهم مرتبطه
تو همچین عمارت بزرگی
فقط میشه با پول و
چیزی که خدمتکارها میگن تحقیقاتمون رو شروع کنیم
بانوی جوان میخوان این جا قدرت رو به دست بگیرن
که به شما کمک کنن
تا توی عمارت موقعیت بهتری به دست بیارین
اینطوری میتونیم به نشان های دوقلو دست پیدا کنیم
درسته
(خدمات شایسته) برادر
نمیتونی دخالتی نکنی
ما داریم درباره ی هفتاد تا هشتاد هزار تیل صحبت میکنیم
همه میگن پول پادشاهه
دقیقا
از اونجایی که نشان های دوقلو
دست ماست نباید بترسیم
درسته
من به خوبی باهاتون رفتار نکردم
اون یه روزم نشده که اومده
و همه ی شما رو گول زده؟
نه
همتون باعث ناامیدی اجدادمون هستین
مرد کله شق
بیا
برادر
این موضوع درباره یپوله
نفستو هدر نده
بیا بیرون
ارباب
نگران نباشین
همه تو این عمارت به شما وفادارن
اون یه تازه وارده
خدمتکارها به حرفش گوش نمیکنن
به زودی میفهمه که اینجا زندگی کردن چقدر سخته
من دو ژائو رو دست کم گرفتم
واقعا ازاین که بانوی مثل اون
میتونه انقدر حقه باز باشه شوکه میشم
شاید یه اشتباه کردم
و باعث شدم پسر سرکشم عصبانی بشه؟
همه تو پایتخت میدونن که
من و پدر عمارت هامون رو جدا کردیم
و برای عموها و زن عموها
و عروس هاشون
نیازی نیست نگران دارایی هاشون باشی
بهتره که باهاشون کاری نداشته باشی
وگرنه از عصبانیت مریض میشی
برای این که عصبانیم کنن
بهشون نزدیک نشدم
پدرت نمیخواد من ثروت عمارت رو مدیریت کنم
و سعی میکنه برادرهاشو هم قانع کنه که مخالفت کنن
هرچند اونا باهم متحد نیستن
عموهای تو همشون تشنه پولن
و زن عموی بزرگت به اندازه ای که به نظر میرسه قوی نیست
زن عموی بزرگت رو میشه خیلی راحت ذهنشو خوند
به نظر راحت از پدرت فرمانبرداری میکنن
ولی اونا هم تفکرات خودشون رو دارن
فقط عروس عموی بزرگت به اندازه کافی باهوش بود که بفهمه
اگه بین تو و پدرت گیر کنه
این معامله تمومه
ممکنه نقطه پیشرفتمون باشه
چی شده؟
یه طوری خوب میشناسیشون انگار زمانی ازاونا بودی
چطور ممکنه همسرم انقدر باهوش باشه؟
اون موقع که وو شان رو نجات دادم
تو هم خیلی سریع متوجه روابط خانوادگی من شدی
در حقیقت تو
بهتر از هرکسی میتونی ذهن مردمو از روی صورتشون بخونی
اگه عمارت ارباب یینگ
خواست کار خنده داری بکنه
به جناب چن بگو که بیاد گارد سلطنتی دنبال من
این موضوع رو تنهایی تحمل نکن
تو دیشب بهم گفتی که من یه استراتژیست ام
و الان بهم اعتماد نداری؟
اینطوری نیست
من فقط نگرانم
راستی
بذار یه چیزی رو به عنوان محافظت بهت بدم
این اولین بارمه
چیزی نیست
اروم بمون
به هدفت نگاه کن
نشونه گیری کن
این از اتیش بازی هم بلندتره
مراقب باش داغه- تو حتی پلک نزدی-
طبیعیه که تو اولین تلاش بترسی
هرچقدر ترست بیشتر باشه بیشتر باید اروم بمونی
اروم باش
اروم
من کنارتم
به هدف نزدم
همین الانشم کارت خوبه
اگه امروز بتونی اون زنگوله ها رو بزنی
میتونی اولین ازمونت رو قبول بشی
امتحان کن
من میرم لباس عوض کنم
زدم
زدم
بانوی من
واقعا که مهارت داری
دستت چی شده
بهم نشون بده
چرا دوباره داره خون میاد؟
مشکلی نیست
چیزی نیست
یان تانگ
گفتم که خودم حموم میکنم
دستت هنوز زخمیه
قبل خوب شدنش نباید بهش اب بخوره
بذار
چیزی نیست
خودم میتونم انجامش بدم
بذار دیگه
اگه وقتی زخمی هستی نتونم ازت مراقبت کنم
چطور میتونم خودمو همسرت صدا کنم؟
انتظار نداشتم ژنرال سونگ
انقدر خجالتی باشه
وقتی گفتم میتونم انجامش بدم
از سر خجالت نبود
برای این بود که نمیخواستم بترسونمت
تو کتابفروشی ژائو ون
وقتی جناب چن زخماتو بست
بهم گفت که پشتت پر از زخمه
الان متوجه میشم
شو گو ببخشید
تو به خاطر ملت
و مردممون زخمی شدی
در حقیقت شونه ات به خاطر من زخمی شد
نیازی نیست عذرخواهی کنی
یان تانگ
وقتی دونفر باهم زندگی میکنن
مهم ترین موضوع
اینه که کاری کنن طرف مقابلشون
راحت و ازاد باشه
تو اینده
هرچیزی هم که شد
باید باهم روراست باشیم
و باهم با همه چیز رو به رو بشیم
باشه؟
باشه قول میدم
(بهار نشاط بخش)
ارباب
اینجایی مینگ ار
چیزی رو از من مخفی میکنی؟
من که به هرحال میبینمش
بذار ببینم
مینگ ار
وقتی تموم شد میبینی
نه میخوام الان ببینمش
مینگ ار
این یه رازه
باشه
یکم میوه بخور
بذار ببینم
چرا ازم پنهانش کردی؟
بهت نشون نمیدم- بذار ببینم-
مرزبان بیخیال
مینگ ار وقتی تموم شد بهت نشون میدم
مینگ ار امروز خیلی خوشگل شدی
مرزبان بانوی من
سوپ هشت گنج برای بانو وی اماده شده
وقتشه که برای عرض ادب برید
عرض ادب؟
تنها کاری که میکنیم فقط عرض ادبه
چقدر اعصاب خورد کن
باشه میتونی بری
بله
من میرم
باشه مینگ ار
برو
چطور جرات میکنی مخالفت کنی
چی شده؟
دایه ژو کاری کرده؟
میخواست بهتون دستور بده
و من میخواستم باهاش مخالفت کنم
تو داری به همسر ارباب جوان خدمت میکنی
و من به همسر ارباب خدمت میکنم
سرزنش من بی احترامی خواهر همسر بانوی جوانه
از جانب بانوی جوانت
اینو به یاد بسپار
بانوی من
دایه- بانوی من-
مینگ ار
سوپ رو بیار
عجله کن
بانوی من
باید زانو بزنین و کاسه سوپ رو برای ادای احترام بالای سرتون ببرین
من این ریشه رحمانیا رو
تو سوپ خودم درست کردم
شنیدم که این سوپ
برای شما مفیده
از اونجایی که اینجا عمارت اربابه
ما خیلی نسبت به قوانین سختگیریم
از کمک کردن به مادرشوهر گرفته برای پوشیدن لباس
تا اماده کردن رخت خواب مادرشوهر در شب
به عنوان عروس اینا وظایفته
مطمئن شو که در روزهای اینده
این قوانین رو یاد بگیری
خواهرت الان ثروتش رو
در اختیار عمارت یینگ میذاره
و تو؟
اصلا میدونی
که ما چقدر پول داریم
و چقدر این پول برامون میمونه؟
کسری فعلی
به خاطر مراسم ختم باشکوهیه
که برای مرزبان قبلی و همسرشون گرفته شده
حتما شنیدی که جهیزیه دو ژائو
دقیقا چقدره
ما تو رو قبول کردیم
ولی اصلا ممنون نیستی
تنها کاری که میکنی اینه که برادر احمقمو خوشحال نگه داری
تاحالا به
اینده عمارت فکر کردی؟
تکلیف چیزایی که مادرت قول داده بود چی میشه؟
چی کار میکنی؟
مینگ ار بلند شو
بلند شو
خوبی؟
دستات چی شده؟
به عنوان خواهرت طبیعیه که بخوام قوانین رو
به زنت یاد بدم
این هیچ ربطی به تو نداره
اینجا عمارت منه
نه تو
البته که به من ربط داره
اگه درباره ی پوله
میتونم تمام نقاشی ها و خطاطی هامو بفروشم
میدونم که به خاطر جهیزیه دو ژائو حسادت میکنی
ولی نمیتونی عصبانیتت رو
سر مینگ ار خالی کنی
چی گفتی؟
در طول این سال ها من پول زیادی بهت دادم
و توهم قبولشون کردی
الان که میگم برای کمک به عمارت
پول بده
داری منو سرزنش میکنی؟
بهشت حتما کور شده
حتما هزاران رعدو برق
برای حمله به تو فرستادن
خواهر شوهر
من اشتباه کردم
من نباید باعث میشدم این دعوا بینتون شروع بشه
و برای درخواستتون
وقتی برگشتم خونه از مادرم میپرسم
اروم اروم
مراقب باشین
بذارین اونجا
هدایای زیادیه
اولین باره که تو پایتخت همچین اتفاقی افتاده
امیدوارم از هدایایی که اماده کردم لذت ببرین
بیاین داخل صبت کنیم
از این سمت
داری سعی میکنی ابروی دخترمو ببری
اگه ثروتمند نبودی
مطمئنم که سونگ مو رفتار خوبی باهات نداشت
دختر من و مرزبان عاشق همن
و به این هدایا هیچ نیازی ندارن
تو
دختر بدبختی هستی
شنیدن این کلمات از زبون شما
واقعا شوکه ام کرده
پول سخت به دست میاد
ولی عشق به راحتی از بین میره
این چیزیه که
تمام این سال ها از شما یاد گرفتم
بانوی هفتم
همسر ارباب جینینگ برگشتن
در طول این سال ها اصلا تغییری نکردی مادر
الان اصلا شبیه مادر دختر نیستیم
به جاش شبیه خواهریم
دقیقا
الان که اینجا نیستی
خیلی خوشحالم
برای همینم جوون تر به نظر میام
در عوض
تو زمان کمیه که ازدواج کردی
و لاغر شدی
وی تینگ ژن باهات بدرفتاری میکنه؟
همسر ارباب جینگ
اینطوری باعروسش رفتار میکنه؟
یک روز
تقاص این کاراشو ازش میگیرم
مادر
مرزبان خیلی مراقبمه
و خوب باهام رفتار میکنه
اره جون خودت
اخرین باری که اومد
چه هدیه ای با خودش اورد؟
خواهرتو نگاه کن؟
مرزبان و من به این چیزا اهمیت نمیدیم
ولی عمارتت باید یه استانداردهایی داشته باشه
حتی اگه اون اهمیت نده
خواهرش همینطوری نمیشینه نگاه کنه
مادر
نیازی نیست نگران من باشین
ایشون بامنم خوبن
کافیه
سعی نکن منو احمق فرض کنی
فکر کردی نمیدونم
وی تینگ ژن چه ادمیه؟
اگه بدونه
جهیزیه دو ژائو چقدره
زندگیتو تو
عمارت ارباب تبدیل به جهنم میکنه
تو اصرار کردی باهاش ازدواج کنی
و الان حتی نمیتونی بهم بگی که داری سختی میکشی
دختره بی مصرف
میدونم که همه دارن
جهیزیه خواهرو با من مقایسه میکنن
ولی مادر چرا تو هم این کارو میکنی؟
چی کار میتونم بکنم؟
از وقتی به دنیا اومدم
هرکاری که کردم تو نگاهت اشتباه بوده
اگه اینطوریه
نباید بمونم و اعصابتو خورد کنم
...بانوی جوان
نگاهش کن
از دست خانواده شوهرش عصبانیه
و الان با من جروبحث میکنه
اخلاقش رو ببین
درست مثل پدرشه
بانوی من
شما نمیدونین که
بانو مینگ چقدر
داره سختی میکشه
مینگ ار
چی شده؟
چرا گریه میکنی؟
مینگ ار حتما الان که ازدواج کرده
دلش برای خونه تنگ شده
چرا نذاریم باهم صحبت کنن
و ماهم نوشیدنی بخوریم؟
بعد ازدواج
متوجه شدم نصیحتی که کردی حقیقت داره
عمارت ارباب
به اندازه ای که بقیه فکرش میکنن جذاب نیست
میخوان ظاهرشون رو حفظ کنن ولی ازدرون کاملا بی پولن
و من توانایی ندارم
که این کسری رو جبران کنم
یااین که ظاهرشون رو حفظ کنم
بیا درباره ی گذشته صحبت نکنیم
باید روی اینده تمرکز کنی
هرچقدر موقعیت یه خاندان بالاتر باشه
کسری هاشم بیشتر میشه
خودتو مقصر ندون
جهیزیه من
در مقایسه با
قرض هایی که دارن هیچی نیست
من یه بانوی خانه دارم
چطور میتونم قرض هاشون رو بدم؟
درسته که خونه دار بودن ممکنه بی اهمیت به نظربیاد
ولی چیزای زیادی هست که میشه بهش توجه کرد
مثلا برنجی که از لیائو دونگ میاد ممکنه نرم تر باشه
ولی هرکیسه اش 900 ون عه
و برنج جیانگ نان سفت تره ولی 700 ونه
پس وقتی داری برنج درست میکنی به ازای هردو پیمونه از برنج لیائودونگ
یه پیمونه برنج جیانگ نان بریز
اینطوری طعمش همونطور خوشمزه میمونه
و میتونی
پونصد تا ششصد تیل برای هرسال جمع کنی
میتونی نصفش رو تو خزانه داری بذاری
با نصفش تو تجارت چایی سرمایه گذاری کنی
و هزاران تیل در سال دربیاری
این ایده خوبیه
خواهر تو حتما تو زندگی گذشته ات الهه ثروت بودی
در ضمن
باید دارایی های عمارت رو مدیریت کنی
اگه میخونه یا مغازه ای دارن که سوددهی نداره
باید بفروشیشون
و تو تجارت های نوپا مثل عطر سرمایه گذاری کنی
نیازی نیست
مینگ ار
پدرم و من مینگ ار رو حمایت میکنیم
که نیاز نباشه راه و روش تو رو یاد بگیره
مطمئن میشم که
مینگ ار تو فقر زندگی نکنه
از پدرم میخوام
که یه مقام به همسرش بده
وقتی که موقعیت مرزبان بهتر بشه
نیازی نیست نگران
همچین چیزایی بشن
بیا
مادر
واقعا جدی گفتی؟
ولی پدربزرگ همیشه فرد عادلی بوده
و از پارتی بازی بدش میاد
...چرا باید
میدونی که
وقتی بچه داشته باشی
نمیتونی برای خودت زندگی کنی
وقتی پدرم تنزل مقام گرفت
مجبور شدم غرورم رو کنار بذارم وبرای زنده موندن فرنی بفروشم
الانم به خاطر تو
حاضرم که دوباره این کارو بکنم
به پدر التماس میکنم که این کارو بکنه
(صد تیل)
اینو بگیر
مادر
نمیتونم اینو بگیرم
میدونم که
شماهم الان وضعیت بدی دارین
چطور این همه پول به دست اوردی؟
ممکنه بی مصرف باشم
ولی نمیتونم یه دختر بد باشم
قرض دادن پول به صورت غیرقانونی جرمه
قصر اینو خیلی جدی میگیره
مادر
بیا به راه دیگه ای فکرکنیم
باشه؟
به عنوان یه بانوی خانه دار
جز اشراف زادگیمون
چه امتیازی داریم؟
نمیتونیم مثل دوژائو
خودمون رو درگیر
این تجارت های بی ارزش کنیم
مینگ ار
یادت باشه
تو الان همسر مرزبانی
و نباید درگیر همچینن تجارت هایی بشی
پول رو نگه دار
تو عمارت ارباب ساده نباش
من همیشه ازت حمایت میکنم باشه؟
وقتی مرزبان کارش بهتر بشه
خواهر شوهرت دیگه اذیتت نمیکنه
واقعا؟
اون موقع
نگرانی های منم تموم میشه
مادر
دختر احمق
مراقب باش
برو
درسته که اکثرا سرزنشش میکنین
ولی خیلی دوستشون دارین
باید ترتیب یه موقعیت کاری خوب برای مرزبان بدم
و همه چیز رو براش درست کنم
چند قلم جنس دیگه
از خزانه خصوصیم رو به رهن بذار
بله
(تالار یی ژه)
(دفتر ) به نظر تو این خریدها زیاده روی شده
همه چیز رو چک کنین و بگین چقدر پول شویی شده
بانوی من
ما نشان دوقلو رو نداریم و نمیتونیم به خدمتکارها دستور بدیم
تمام درخواست های مارو
رد میکنن
اینطوری
مجبورمون میکنن از جیب خودمون پول بدیم
و این فقط یکی از مشکلاتمونه
یه مشکل دیگه ای که داریم
اینه که یکی داره به تمام حرفا
و حرکت های شما تو اینجا گوش میکنه
و شب ها دزدکی وارد عمارت ارباب میشه
من همشون رو ثبت کردم
این خدمتکارها
همشون به ارباب یینگ وفادارن
در حقیقت
به نظر میرسه که اصلا اینجا جایی نداریم
ژنرال شما چی فکرمیکنین؟
تمام خدمتکارها رو عوض کنم؟
نمیتونیم خدمتکارهای ارباب رو کنترل کنیم
ولی میتونیم برای خودمون رو کنترل کنیم نه؟
به این سادگی نیست
تمام خدمتکارهای ارباب
همشون چندین نسله
که این جا کار میکنن
بعضی هاشون حتی بزرگ شدن منو دیدن
نه تنها عوض کردنشون سخته
بلکه باعث میشه حس بدی داشته باشم
ولی نمیتونیم بذاریم اون خدمتکارها فرار کنن
و بانوی جوانو شکنجه بدن
سو لان
من الان با ژنرال ازدواج کردم
ایشونو به عنوان غریبه نبین
اشتباه کردم
معذرت میخوام
حتی اگه خدمتکارهامون رو عوض کنیم
سخت میشه وفاداریشون رو به دست اورد
و ممکنه توجه جاسوس هارو به خودمون جلب کنیم
ولیعهد و شاهزاده چینگ دارن سعی میکنن که تورو به سمت خودشون بکشن
اگه این جا جاسوس بذارن
موقعیتمون بدتر میشه
بانوی من ژنرال
نیازی نیست که همه
خدمه عمارت اصلی رو عوض کنیم
اونا به عمارت ارباب یینگ وفادارن
نه به خود سونگ یی چن
ارباب شما قبلا خیلی خشن بودین
برای همین شما رو
به عنوان دشمن عمارت میبینن
به خاطر همینم طرف سونگ یی چن رو گرفتن
درست میگین
اگه ژنرال
بتونن کنترل عمارت رو به دست بگیرن
و بانو بتونن نشان های دوقلو خزانه داری رو بگیرن
خدمتکارها طرف مارو میگیرن
الان مشکل اصلی
اینه که ژنرال رو کتک زدن
و مرگ مادرشون هم خیلی مشکوک بوده
درسته که خیلی از
خدمه رو جایگزین کردیم
ولی شاید
بعضیاشون حقیقت رو بدونن
ژنرال برای همینم باید اینجا نگهشون داریم
چیز بدی گفتم ژنرال؟
تو به سولان گفتی که
منو به چشم غریبه نبینه
ولی الان منو چی صدا زدی؟
یان تانگ
دوباره بگو
یان تانگ
همشون اینجان
چی کار میکنی؟
ما مرخص میشیم- ما مرخص میشیم-
چرا اینطوری بهم خیره شدی؟
همیشه گفتم که ابرو و اعتبار بدی داشتم
الان که بهش فکرمیکنم
توهم ابرو و اعتبار بدی داشتی
اون موقع نمیخواستم ازدواج کنم
برای همین اهمیت نمیدادم درباره ام چی میگن
ولی الان که ازدواج کردیم
اگه میخوای پیشرفتی داشته باشیم
نمیتونیم بذاریم وانگ یینگ شوئه و سونگ یی چن
شایعات بدی پراکنده کنن و اعتبارت رو خدشه دار کنن
باید اینو تمومش کنم
میخواستم یه زندگی ازاد بهت بدم
ولی الان دارم
تو رو درگیر روابط خانوادگی میکنم
تقصیر منه
خانواده منم بهتر ازتو نیست (م:اره متاسفانه یکی از یکی بدترن)
تقصیر کسی نیست
در ضمن گفتی که من متخصص راهبردای تو ام
برای همین باید نگرانی هاتو کمتر کنم
متخصص راهبرد، ها؟
مگه چشه؟
...دراصل تو
چی کار میکنی؟
داریم یه صحبت جدی میکنیم
هرچیزی که تو این اتاق میگی
اصلا جدی نیست
پس چی برات جدیه؟
منو عزیزم صدام کن
سونگ مو
داشتم فکرمیکردم چرا ارباب دمغه
نگو به خاطر اینه که بانوی جوان عزیزم صداشون نکرده
هیچ وقت فکرش رو نمیکردم
که تو یه عمارت باهم کار کنیم
چندماه پیش
باهم دشمن بودیم
پیش بینی اینده سخته
داشتم فکرمیکردم
چی میشد اگه
در طول اون حمله
اون تیر به اندام های حیاتیتون میخورد
دوست من
اون زخم هنوز اینجاست
جناب چن
ما بهترین شراب گان لوبای رو اینجا داریم
بذارین برای عذرخواهی کمی بهتون بدم
باشه- از این سمت-
ازاین سمت
ارباب خبر بد
چرا داد میزنی؟
مراقب رفتارت باش
فکرکنم یه چیزی شده
تو تالار یی ژه دارن جای همه چیز رو عوض میکنن
تمام اون جعبه های چوبی با
پول پر شده
شش هفت نفر دارن همه چیز رو محاسبه میکنن
انقدر سرشون شلوغه که وقت خوردن هم ندارن
حتی وقتی حساب های سالانه رو انجام میدیم
یکی دو روزه تموم میشه
چقدر جهیزیه اورده؟
میدونم که خاندان دو تجار مشهوری ان
ولی انقدر پولدار نیستن هستن؟
دقیقا
مراقبشون باش
تحقیق کن چه خبره
بله
(عمارت ارباب جینینگ)
به نظر میرسه قراره بارون بیاد
نقاشی های مرزبان رو جمع کنیم
تا خیس نشن
بله
خب؟
دوستش داری؟
اره دارم
خوشحالم میشنوم
دوستش داری
اون روز داشتی اینو میکشیدی؟
درسته
میخواستم غافلگیرت کنم
قشنگه
بانوی من
بانوی من
بانوی ارشد میخوان شمارو ببینن
متوجه شدم
میشه باهام بیاین؟
مینگ ار
نقاشی امروز رو هنوز تموم نکردم
...وقتی تموم کردم- ولی-
مینگ ار
مینگ ار نگران نباش
خواهر من خودش ازدواج کرده
و تو هم وارد این عمارت شدی
باید خودتو
به عنوان بانوی عمارت نشون بدی
نذار بهت سختگیری کنه
خواهر شوهر
اینو نگاه کن
تو چطور بانوی عمارتی هستی؟
عمارت قرض زیادی داره
چی کار میکردی؟
بد شانسی ماست
که به جای خواهرت تو با خاندان ما ازدواج کردی
وگرنه عمارت اینطوری نمیشد
لالی؟
درست میگین خواهر شوهر
مادرم ماه قبل بهم پول داد
مدتی شده
و داشتم فکرمیکردم
که شاید بهتر باشه خرج هامون کمتر کنیم
کم تر کنیم؟
اینجا عمارت اربابه
برای سرپا نگه داشتن اینجا تنها کاریه که میتونی بکنی؟
به عنوان بانوی عمارت
نمیترسی مردم بهمون بخندن؟
اگه عمارت بدون هیچ منبع درامدی همش خرج کنه
هرچقدرم ثروتمند باشیم درنهایت ورشکست میشیم
برای همین مادرم به پدربزرگم التماس کرد
تا مرزبان رو به عنوان معاون فرمانده
نگهبانان شمالی منصوب کنن
(نامه انتصاب)
اینم نامه انتصابه
میخواستم به همراه
خود مرزبان این خبرو بهتون بدم
حالا شد
تو کسی بودی
که باعث شدی مینگ ار بچه اش رو ازدست بده
اگه امروز توضیحی بهم ندی
این پرونده رو به دربار میبریم
خواهر بهم هشدار دادی
که مرزبان همسر خوبی نمیشه
پشیمونی؟
من یه هیولام
(درخواست طلاق) اشتباه کردم مینگ ار
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم:Skye
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.