All language subtitles for Blossom.2024.S01E19

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian Download
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم: Valda.Satur =قسمت نوزدهم=

[عمارت چوی]

حالا که تصمیم‌تو گرفتی

میذارم هر کاری که دلت میخواد بکنی

مادرت میگفت

هیچ درست و غلطی توی انتخاب‌ها نیست

اگه چیزی باشه که از ته دل بخوای

و تصمیمی که بعدا پشیمون نشی

مطمئن باش ازت حمایت میکرد

اونم هیچ‌وقت از ازدواج با پدرت پشیمون نشد

روح گو چیوی عزیزم

از من خوشحال‌تر میشه

اگه بدونه شوهر خوبی پیدا کردی

به لطف اون

کار من تو اداره همیشه راحت و بی‌دردسر بوده

دوازده صندوق جواهر برای جهیزیه‌ات آماده کردم

نمیذارم کم بیاری

دایی

من به اندازه کافی جهیزیه دارم

دیان‌نان جای فقیریه و مسئولیت اینجا خیلی سخته

باید این پول رو به ژانگ‌رو بدین

اینا برای توئه

یه مقدار دیگه برای رو آر آماده کردم

کاملا آماده‌ام

یه خونه چهار اتاقه رو به جنوب

تو پایتخت خریدم

منتظرم بازنشسته بشم

و با خاندان دوباره جمع بشیم

پدر

رو آر

رو آر- برگشتی-

شو گو داره ازدواج میکنه

چرا تو هنوز شوهری پیدا نکردی؟

اگه اینجوری ادامه بدی

یه زن مجرد مسن میشی

برگرد دیان‌نان پیش من

برات شوهر پیدا میکنم

اگه اینجوری ادامه بدی

باید واسه همه جا دوست و رفیق پیدا کنم

...ببین- تو که نزدیک بازنشستگی هستی-

بذار وقتی برگشتی پیدا کنیم

خوبه؟

چی شده؟

چی شده؟

همه اینا به لطف زیردستای شوهر ژائو بوده

ترسیده بود که کسی بخواد به عمارت تهدیدی وارد کنه

برای همین منو اشتباهی آدم بدی حساب کرد

من قیافم به آدم بد میخوره؟

یه کوچولو

قلبم

مواظب باش

دستم

کجات درد میکنه؟- همه جا-

اینجا و اینجا

[دایی قرار بود یه مقام کوچیکی باشه]

[که همیشه زیر فشاره]

[وقتی من ازدواج کنم]- اینجا-

[اون نمیتونست استراحت کنه و بیاد عروسی]

پدر خیلی زحمت کشیدی- [الان شغلش خوب پیش میره]-

[و دوباره دور هم جمع شدیم]

[این خیلی خوبه]

فهمیدی؟

خب زودتر ازدواج کن

ژنرال

چطور پیش میره؟

کوه‌های شرق و غرب رو کندیم

ولی هنوز چیزی پیدا نکردیم

اینجا چند بار سیل اومده

حتی اگه نابود نشده باشه

احتمالا جا‌به‌جا شده

بخوایم یه شب پیدا کنیمش مثل پیدا کردن سوزن تو انبار کاهه

به کندن ادامه بدین

چشم

ژنرال

چرا بی‌خیالش نمیشین؟

به‌زودی بارون میگیره

برای عروسی کلی کار مونده

تازه بانوی چهارم گفت

که چیز مهمی نیست

ممکنه چشمام بسته بوده باشه

ولی وقتی صداشو شنیدم

میتونستم حس کنم که

خیلی براش مهمه

نمیخوام حسرتی تو دلش بمونه

این

این برای زیر کوزه‌های شراب استفاده میشه

کسی اون رو جا‌به‌جا کرده

لو مینگ

برو تحقیق کن ببین چه کسی مسئول این اردوگاه بوده

◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم: Valda.Satur =قسمت نوزدهم=

=فصل شکوفایی= [اقتباس از رمان "فصل شکوفایی" نوشته ژی ژی]

=قسمت نوزدهم=

نه یکم به سمت راست‌تر

گل رو صاف کن

آره

حالا درست شد

واقعا یه آدم بد قصد دردسر درست کردن داره

شما دوتا بیاید پایین

به نظرتون میخوره آدم بدی باشه؟

آره

خیلی زیاد

صبر کنین تا سه بشمرم

بعد با هم حمله کنیم

سه

کجاست؟

چرا به من حمله کردی؟

من باید اینو ازت بپرسم

اینجا تنهایی

تو عمارت چی کار میکردی؟

تو کی هستی؟

من ژائو ژانگ رو هستم

دختردایی دو ژائو

تو کی هستی؟

ببخشید

شما از خاندان ژائو هستین؟

اگه این‌طوره

لطفا این رو

به تازه‌عروس و داماد بدین، بانو ژائو

بگین این هدیه از چن جیاست

برای ژنرال و همسرشون

زندگی پر از خوشی و ثمره ارزو میکنم

چه آدم عجیبی بود

بانو ژائو

چی شده؟

یه آدم بد به من حمله کرد

و برای شو گو یه هدیه آورد

خیلی عجیب و مرموز بود

یه مردی به اسم چن جیا

چن جیا؟

جناب چن اینجا بود؟

از گارد سایه ست؟

به خاطر همینه که داشت مخفیانه عمل میکرد حتی با اینکه هدیه اورده بود

خیلی عجیبه

چرا یه انار یشمی شکسته هدیه داده؟

درسته؟ خیلی عجیبه

من شکستمش

[عمارت چوی]

چی شده؟- خیلی وقته گذشته-

ساعت فرخنده داره تموم میشه

پس کاروان کجاست؟

یکم دیگه صبر کنیم

چی شد؟ اومدن؟

مردهارو فرستادیم تا دو لی راه برن

ولی کاروان رو ندیدن

اینقدر بدشانسیم؟

دفعه قبل که عروس عوض شد

این دفعه هم میخوان نامزدی رو به‌هم بزنن

چطور هنوز حال خوردن داری؟

یه فکری بکن

تا وقتی که فاجعه‌ای نشده

باید غذا بخوریم

علاوه بر این اون همچین ادمی نیست

مطمئنم که یه چیزی اونو معطل کرده

ژنرال- ژنرال-

ژنرال- ژنرال-

موضوع فوریه راه باز کنین- درست نیست-

ژنرال

ببخشید

این برخلاف آدابه

این کار درست نیست ژنرال

سونگ مو

همین‌طوری اومدی تو؟

این برخلاف آدابه

ارباب ژائو

من یه کار فوری با شو گو دارم

کاروان عروس به‌زودی میرسه

زمان فرخنده رو از دست دادی

حالا میخوای با زور وارد بشی؟

معذرت میخوام

ژنرال- چقدر بی‌ادبه-

جلوشو بگیرین

نمیتونی بری داخل! برگرد

پونزده دقیقه دیگه صبر میکنیم

اگه نیومد

خودم میرم دنبالش

خودت میخوای بری دنبالش؟

میتونم بیام تو؟

دو ژائو

اصلا امکان نداره

هیچ دامادی نباید مستقیم وارد اتاق عروس بشه

این خلاف رسمه

یک ساعت دیر کردین

گفتین میخواین با بانو ازدواج کنین

سونگ مو برو عقب- چرا اینقدر بی‌ادبین؟-

دو ژائو بهم اعتماد کن

فقط درو یکم باز کن- نمیتونی بری تو-

اصلا داخل نمیرم

حتی یه نگاه هم نمیکنم- این شومه-

یان تانگ داری چیکار میکنی؟

سونگ مو این شومه

دو ژائو

دستتو بده- سونگ مو-

به حرفم گوش کن- دو ژائو-

ژنرال

دو ژائو سونگ مو

برو بیرون

این شومه

بله ژنرال

نباید وارد بشی

ژنرال

ژنرال- بله ژنرال-

نباید وارد بشی

چرا دستت زخمیه؟

چیزی نیست

دستتو بده

چطور میگی چیزی نیست وقتی اینقدر بد زخمی شده؟

♪ رو نوک پا بلند میشم ♪

♪ تا پیشونیتو ببوسم ♪

♪ از حالا به بعد قلبم نیازی به پنهان کاری نداره ♪

♪ توی سرما و برف پیچیده ♪

♪ در کنارت ایستادم ♪

چطوری پیداش کردی؟

دونگ چی

النگو رو بده

چه النگویی؟

اون کوزه شراب نوئرهونگ تو حیاطت پیدا شد

النگو رو بده

چیزی که تو زمین‌های بایر پیدا بشه

مال کسیه که پیدا کرده- بدش به من-

♪ به حرف مردم گوش ندادم ♪

النگو رو میخوای درسته؟

حتی اگه بسوزونمش بهت نمیدمش

♪ فاصله‌مون رو بی‌وقفه کم میکنم ♪

حالا که النگو و کوزه شراب پیدا شدن

دیگه خیالت راحت باشه

قبول دارم که با زور وارد شدم و قوانین رو شکستم

کجاوه ی عروس به زودی میرسه

میرم بیرون منتظر بمونم

صبر کن

♪ خوشبختانه باقی عمرم رو دارم که جبران کنم ♪

♪ یه ستاره برمیدارم و یه ماه آویزون میکنم تا شبتو روشن کنم ♪

♪ قلبم فقط برای یه نفره و جای خالی نمیذاره ♪

اگه بیشتر بمونه دستت عفونت میکنه

اینطوری نمیتونم با خیال راحت ازدواج کنم

♪ بیشتر مشکلات عشقی سخت حل میشن ♪

برگردین سر کارتون

تحمل کن یه کم درد داره

یه زوج عالی، مثل یه یشم بی‌نقص

عشقشون به اندازه یشم خالص و صادقه

معلومه که یان تانگ صادقانه عاشقه

کینه نسل قبلی

دیگه تموم شده

امیدوارم تو این زندگی بتونن خوشبخت کنار هم زندگی کنن

[خوشبختی مضاعف]

عجله کنین

داماد کلی هدیه عروسی آورده

همه رو ببرید داخل

زود باشین

زمان فرخنده رو از دست ندین

دو ژائو دختر چهارم از نسل ششم خاندان دو در برج شمالی

با خاندان سونگ وصلت میکنه

پر از حس شادی شدم

[مادر دو ژائو، لوح یادبود ژائو]

به دستور پدرم اومدم این اتفاق

فرخنده رو جشن بگیرم

منتظر دستورات شما هستم

وقتی وارد خاندانش شدی

باید ازش اطاعت کنی

همیشه بهش فکر کنی

و خلاف این عمل نکنی

این تمام پس‌انداز من در این سال‌هاست

نگران نباش

برای مینگ آر هم فکر کردم

میدونم

همه این سال‌ها اذیت شدی شو گو

چند تا از مغازه‌هام رو برای جهیزیه‌ات

فروختم

پدر

سونگ یان تانگ

اگه باهاش خوب رفتار کنی

خاندان‌های دو و چوی کنار تو خواهند بود

اما اگه بد رفتار کنی

هیچ‌وقت نمیبخشیمت

قول میدم حرفاتون رو یادم بمونه

و به قولم عمل کنم

قبلا نامادریش اذیتش میکرد و عموش سرکوبش میکرد

ولی حالا به نظر میاد

هنوز کسی تو خاندان دو هست که این دختر رو دوست داشته باشه

♪ درخشش ایوان زیبا فقط یه شکوه زودگذره ♪

♪غروب در بهار♪

♪ خم شدن برای یه بوسه ♪

♪ و نادیده گرفتن کلمات وداع ♪

♪ اسب آتشین طلایی از افق وسیع عبور میکنه ♪

♪ تو این زندگی، آه ♪

♪ بدون تو حسرت چی رو باید بخورم؟ ♪

♪ بذار تیغم رو کنار بذارم و از دریای نبردها خارج شم ♪

♪ تا موهات رو با یه سنجاق یشمی تزیین کنم ♪

♪ بذار هزار ده هزار شکوفه ♪

بدش به من

♪ با قلم‌های جسورانه و رنگ‌های زنده ♪

♪ و برای همه چیزهای دیگه ♪

♪ بذار بی‌رنگ و خالی بمونه ♪

تبریک میگم

چه ولخرجی‌ای

دو ژائو باید خیلی خوشحال باشه

دو شی‌یینگ همه

دارایی‌هاش رو بهش داد

چطور مینگ آر

میتونه با این تبعیض با خاندان همسرش روبرو بشه؟

نامه رو فرستادی؟

به دستور شما نامه به عمارت ارباب یینگ فرستاده شد

اونجا به نظر پر از شکوه و جلاله

ولی در واقع لونه خطرناکیه

هم پدر و هم پسر تو جنگ‌ها دست دارن

در اینده هیچ خبری از صلح نیست

پدرشوهرش از من هم بی‌رحم‌تره

میخوام ببینم چطور ازدواج میکنه

ژائو از بچگی توی یک عمارت زندگی کرده و تحصیل نکرده

هیچی از رسوم نمیدونه

به نظر فرمان‌برداره

ولی بی‌پرواست

لطفا ببخشینش و در اینده بهش اموزشای لازم رو بدین

نامه‌ی وانگ یینگ‌شوئه به نظر صادقانه میاد

اما معنی واقعی اون اینه که

دو ژائو یک زن سطحیه

که ظاهری مهربون داره ولی باطنش مثل گرگ میمونه

تنها مادرخونده اش نیست که ازش ناراضیه

من عمدا رفتم پرس و جو کردم

حتی بچه‌های خیابون‌ها هم میگفتن

دختر چهارم خاندان‌ دو

حتی بادبادک‌هاشون رو میدزدید

خیلی وحشی بوده

دو ژائو مشخصا یک زن فریبکاره

ژنرال ممکنه از این به بعد به دردسر بیفته

من خیلی خوشحالم که پسرم

با چنین زنی ازدواج میکنه

نمیتونم صبر کنم

بریم به عروس خوش‌آمد بگیم

زمان فرخنده رسید

مراسم رو اجرا کنین

[زن بافضیلت لوح یادبود بانو جیانگ]

به والدین احترام بذارین

عالیجناب ولیعهد و شاهدخت بزرگ شو ده رسیدن

شاهدخت بزرگ شو ده، عالیجناب ولیعهد

بابت اینکه به استقبالتون نیومدم عذر میخوام

من به دستور اعلیحضرت برای تبریک به اینجا اومدم

عرض ادب شاهدخت بزرگ،عالیجناب ولیعهد

ارباب یینگ فرمان رو بشنوین

به فرمان آسمان فرمان امپراتور به این شکل هست

پسر بزرگ ارباب یینگ و دختر چهارم خاندان‌ دو

باهم ازدواج کردن

و من از این بابت بسیار خرسندم

به سونگ و دو به ترتیب یک شنگ و یک زنگ میدم

امیدوارم هر دو خاندان

با هم زندگی کنن

و تا مدت‌ها همدیگه رو دوست داشته باشن

پایان فرمان

من فرمان رو میپذیرم

شنیدم ارباب یینگ تو نواختن شنگ خیلی مهارت داره

مطمئنم میدونی

که هرچقدر هم صدای شنگ خوب باشه

بازم با زنگ بهتر میشه

یه پدر خوب و یه پسر فداکار

وقتی با هم خوب باشن

میتونن خاندان رو برای پنج نسل حفظ کنن

من درس اعلیحضرت رو یادم میمونه

مراسم ادامه داره

از روی آتیش رد بشید

[وفاداری و فداکاری در عشق]

برین داخل اتاق عروس

چرا سو سو هنوز نیومده؟

عجله کن

این خیلی نادره

خر رو تو خیابان چانگ له راه میبری؟

تالار یی ژه که آغل خر نداره

امروز عروسی ژنراله

هیچ کس نمیتونه وارد بشه

من دوست خوب عروس هستم

اومدم تا تو مهمونی شرکت کنم

ولی تاجرا

نمیتونن ابریشم بپوشن و با ارابه برن

دعوتنامه داری؟

من کلی جنس دارم

تا بخوام دعوتنامه رو پیدا کنم ممکنه مهمونی رو از دست بدم

یه بانوی تاجر دوست خوب همسر ژنراله؟

پس من دوست دوران بچگی پادشاه یشمم

همش همه رو تحقیر میکنین

ارباب جوان

خب که چی که تاجره؟

اون با هوش خودش پول در میاره

خیلی بهتر از خدمتکارای خاندان‌های بزرگه

من سونگ هان هستم

شنیدم عروس خاندان ما با دختر تاجرای بزرگ خاندان میائو دوسته

تو باید

بانو میائو باشی

ممنونم ارباب جوان

این‌ها همه دارایی‌های شخصی خواهر ژائوعه

...نمیدونم باید چطور

بگیرش

صورتت

یکی بیاد، جعبه‌ها رو ببرین تو حیاط

چشم

زود باش

ممنون بانو

کسی رو میفرستم که تو رو ببره به تالار داخلی تا لباساتو تمیز کنی

نگران نباش

نمیذارم مراسم شراب خوردن رو از دست بدی

ممنون ارباب جوان

روبند رو بردارین

عالیه

داماد باید بشینه روی رو بند

از این به بعد همیشه باید به عروس دستور بدی

زن باید از شوهر پیروی کنه

تو خونه من همچین قانونی نداریم

من و همسرم برابر هستیم

لطفا همه

این مراسم‌ها رو رد کنین

...این

احترام و محبت به همدیگه

راهی برای داشتن رابطه‌ای طولانیه

درسته

زودتر شراب عروسی رو بیارین

به نظر میاد کسی که اهمیتی به قوانین نمیده

یان تانگ تحت سلطه‌شه

هیچ‌کس نمیدونه این خونه قراره چی بشه

عروس و داماد باید جام رو دست بگیرن و با احترام باهم بنوشن

از این به بعد زن و شوهر یکی میشن و در خوشی و سختی با هم شریک میشن

گره زدن موها

به هم اعلام میکنن که میخوان با هم پیر بشن

عالیه

از این به بعد

شما دوتا همیشه در آرامش خواهید بود

تا وقتی که پیر بشید

مراسم تموم شد

عالیه- عالیه-

بریم شراب بخوریم

ژنرال بریم شراب بخوریم- بریم-

بریم- بیا نوشیدنی بخوریم-

یان تانگ

همسرم کارم داره

سریع- زود برگرد-

باید یه چیزی بهت بدم

باشه زود برمیگردم- بعد از برگشتن حرف میزنیم-

بریم نوشیدنی بخوریم

بریم

بیا نوشیدنی بخوریم

تا مست نشی نمیذاریم برگردی

زودباشین

یان تانگ تغییر کرده

بانو جیانگ قبلا میگفت

این بچه خیلی بی‌دقته

یا لباس اشتباهی میپوشید

یا کفش و جورابش به هم نمیخورد

امروز بالاخره

به کسی که دوستش داره رسیده

مراسم با کمک شما خوب پیش میره

شاهدخت بزرگ

بشینین

فکر کنین جرات کردم و ازتون میخوام

که با نشستن روی تخت بهمون برکت بدین

بیاین

بشینین

این مراسم به کسی با زندگی خوب نیاز داره که هم پسر داشته باشه هم دختر

من نه پسر دارم نه دختر

و ده ساله تنها زندگی میکنم

فکر میکنم

کسی که بتونه راحت زندگی کنه آدم خوشبختیه

بالاخره فهمیدم

چرا یان تانگ اینقدر تو رو دوست داره

چی گفتی؟

ارباب یینگ، ژائو رو با خوشحالی

به خاندانش پذیرفته؟

من تو نامه‌ام واضح گفتم

دو ژائو یه بچه ی بی‌ادبه و تحصیل نکرده ست

هیچوقتم قرار نیست درست بشه

شاید ارباب

نتونسته درست متوجه بشه

و منظورتون رو اشتباه فهمیده؟

تقصیر من بود که نامه رو واضح ننوشتم؟

بنظر میاد ارباب یینگ یه پدر احمقه که هیچی سرش نمیشه

تعجبی نداره که نتونسته مقابل پسرش برنده بشه

[تالار یی ژه]

قبلا نمیتونستم به ژنرال اعتماد کنم

اما به نظر میاد

واقعا با خواهر ژائو خوبه

براش خوشحالم

منم همینطور

اما حسودی هم میکنم

پیدا کردن مرد خوب سخت شده

بالاخره کی میتونم یکی پیدا کنم؟

سو سو؟

شما دوتا باهم بردارین

اما تو تخته چینی ضعیفی

سه بار پشت سر هم باختی

پوشیدن این کمربند یشمی خیلی شرم‌آوره

چرا به جاش به عنوان جایزه نمیدیش به من؟

فقط بدشانسی اورده

من میتونم به ارباب دوم کمک کنم برنده بشه

ارباب دوم تو تخته چینی ضعیفی

اما شانست با زن‌ها خوبه

حتی یه تاجر هم میخواد بهت کمک کنه

اعلیحضرت این کمربند رو به من دادن

ارباب جوان مو اگه بخوای ازم بگیریش

یعنی داری به اعلیحضرت توهین میکنی

خب چی؟

ارباب دوم کارت تو شمشیرزنی خوبه

چطوره همراه با شمشیرزنی شعر هم بگیم؟

آخرین باری که دیدمت اینکارو میکردی

"با ارکیده سنگی و گیاه دوهنگ گلی تازه می‌چینم

تا دلتنگی‌ام برای تو را ابراز کنم"

شمشیربازی برای اون شعر خیلی خوب بود

آدمایی که راجب پیشینه ی بقیه حرف میزنن حقیرن

خیلی خودتونو مهم میدونین و خودتونو دست بالا میگیرن

دقیقا

این شعر چی معنی میده؟

حرف نزن- اون "روح کوهستان" رو نمیشناسه؟-

همسر ژنرال همچین دوستی داره؟

من روح کوهستان رو میشناسم

چو یوان رو هم میشناسم

وقتی با هم ترکیب میشن نمیشناسمشون

خب حالا نشناسمش، که چی؟

همین که کوفته ها و شراب خوشمزه‌ست کافی نیست؟

میخوای تخته چینی بازی کنی نه؟

باشه

بیاین باهاتون بازی کنم

دو ژائو تو یه عمارت بزرگ، بزرگ شده

اونم مثل تو بی‌ادبه؟

...من

ژنرال مواظب پله‌ها باش

سونگ مو

سونگ مو نرو

من نمیتونم بنوشم

بله عالیجناب

چطور ممکنه ژنرال جوان

وقتی نوبت به نوشیدن میرسه ببازه؟

بیشتر بخور

عالیجناب- عالیجناب-

اخه یه نگاه بهش بندازین

عالیجناب- اگه بخواد بیشتر بنوشه بالا میاره-

همسرم

دو ژائو منتظرته

فهمیدم

برو پیشش

مواظب باشین عالیجناب- ممنون عالیجناب-

بریم ادامه بدیم- لذت ببرین-

بریم- بیا-

این‌ور

بیا نوشیدنی بخوریم

الان فقط به دو ژائو فکر میکنی

یه رفیق که ازدواج کرده

دیگه وفادار نیست

تو درگیر آموزش سربازها هستی

و ازدواج کردی

فکر نمیکنم دیگه توی آینده

بتونیم مثل این نوشیدنی‌ بخوریم

خودت گفتی

اگه یه بانو رو منتظر بذاری دلخوری بزرگی پیش میاد

پس اصلا به دلخوری رفیقت اهمیت نمیدی؟

فقط اون واست مهمه

بابت ازدواجتون تبریک میگیم ژنرال

ممنون ژنرال

ممنون ژنرال

میتونین برین

شو گو

شو گو

بیا اینجا

چرا اینجایی؟

ساکت

بیا اینجا

عالیجناب

ما کل تالار یی ژه رو جستجو کردیم

نامه رو پیدا نکردیم

بله- بله-

چند روز پیش مامورای مخفی فهمیدن که پیام‌رسانی که نامه رو فرستاده بود به عمارت شرقی برده شده

سرنوشتش معلوم نیست

و نامه گم شده

به عالیجناب مشکوکی؟

اون همیشه به من مشکوکه

و داره منو امتحان میکنه

باید یه رازی داشته باشه

هنوز نمیدونیم که آیا آدم‌های داخل یا بیرون عمارت

دوست هستن یا دشمن

چقدر خطرناکه

نمیترسی که من فرار کنم؟

داشتم شوخی میکردم

واقعا منو شگفت زده میکنی،همسرم

بذار تاجت رو بردارم

واقعا خیلی خوشگلی

بیا

بشین

یه چیزی برات دارم

خیلی ساله که نگهش داشتم

مطمئنم که تو هم میخوای ببینی

منتظر بمون

نگاه نکن

یه کتاب داستان پیدا کردم که اسمش "سوابق عصر روشنگری" بود

این نقشه‌ایه که توی کتاب ثبت شده

داستان با وضعیت فعلی مطابقت داره

"توی "سوابق عصر روشنگری

عالیجناب چینگ تو بیست و هفتمین سال دوره چنگ پینگ که سال اینده ست، خیانت میکنه

همونطور که از نسخه ی زن

ژوگه لیانگ که بعد از سه بار سفر به ژن دنگ، باهاش ازدواج کردم انتظار میرفت

یعنی حرفم رو واضح نزدم؟

این خیانته

چرا اینقدر بی‌تفاوت به نظر میرسی؟

اینطور نیست که بی‌تفاوت باشم

اعلیحضرت فقط دو پسر داره

اینکه کی بر تخت میشینه

هنوز مشخص نیست

حتی اگه شاهزاده چینگ قراره کشور رو حکمرانی کنه

...باز هم

غیرمنتظره نیست مگه نه؟

راست میگی

ولی موضوع

مربوط به شاهزاده چینگ یا ولیعهد نیست

بلکه مربوط به خودته

الان کنترل گارد سلطنتی دست توئه

هیچ‌کس نمیتونه برخلاف تو عمل کنه

حالا چیزی که باید انجام بدن

اینه که حمایت تو رو بگیرن

یا بر علیه تو قیام کنن

از اینکه همه چیز رو صادقانه به من گفتی ممنونم

اما عجله‌ای نیست

امروز

روز عروسی ماست

آره

تقصیر من بود

همیشه میخواستم

همه چیزهایی که تو ذهنم بوده رو بهت بگم

ولی موقعیت رو فراموش کردم

حقیقتش عجله‌ای نیست

تو کل روز هیچ چیزی نخوردی

مطمئنم خیلی گرسنه‌ای

بذار به آشپزخونه خبر بدم که برات غذا آماده کنن

نیاز نیست

نمیخوام خدمه فکر کنن که یه زن همیشه گرسنه گیرت اومده

باشه

خودم برات میپزم

بذار من درستش کنم

دستت زخمیه

مهم نیست

بذار من انجامش بدم

یه سال پیش

با شمشیر روی گردنم تهدیدم میکردی

فکر نمیکردم که یک سال بعد

تبدیل به یه خانواده بشیم

خانواده

من با داییم توی اردوگاه نظامی بزرگ شدم

نمیدونم چطور باید با یه خانواده زندگی کنم

تا وقتی که دایی و زن داییم رو کنار هم دیدم

تازه فهمیدم

که یه خانواده باید مثل اون‌ها باشه

پس عمارت ارباب یینگ چی؟

منظورم وقتی بانو جیانگ هنوز زنده بود

اون موقع

بازم خانواده نداشتم

منم همینطور

وقتی بچه بودم میدیدم بقیه مردم خانواده سه نفره دارن

من همیشه اینو میپرسیدم

چرا مادر من رو رها کرد

و چرا نتونستم جلوی اینو بگیرم

وقتی نتونستم جوابش رو پیدا کنم

میرفتم توی تپه‌ها مخفی میشدم

دیدم زن توپولوی گائو لائوژوانگ

بعد از اینکه مست میشد دنبالش میدوید

همه از عمارت بیرون میومدن و تماشا میکردن

همینطور دیدم که

چطور یه کارگر بعد از کار کردن تو خیابونا

دو تا بیسکویت برای دخترش میخرید

بعد از دیدن خیلی از مردم و تجربه کردن خیلی چیزها

فهمیدم

که هر خانواده ای

باهم فرق دارن

با این حال خانواده های خوب بیشتر از بدها هستن

البته که بزرگ شدن توی اردوگاه نظامی هم فوایدی داره

من یاد گرفتم چطور مستقل باشم

تو درست کردن ماهی کبابی مهارت دارم

این دستور پخت خودمه

امتحان کن

شنیدم

میتونی یک ماهی زنده رو ۳۰۰۰ بار برش بزنی

و وقتی دوباره تو آب میندازی هنوز شنا میکنه

این درسته؟

واسه ترسیدن

دیگه دیر شده

شو گو

دختر دایی

شما دوتا واقعا اینجایین

گریه نکن

گریه نکن ژانگ‌رو

گریه نکن

باشه

کی دختر دایی مارو اذیت کرده؟

کی میتونه منو اذیت کنه؟

من خوشحالم

شو گو

من ۹۹% خوشحالم

که امروز ازدواج کردی

با این حال یه کم ناراحتی هم هست

پیدا کردن یه مرد خوب

که بتونی باهاش خوشبخت بشی سخته

ولی فکر میکنم

که من هیچ وقت تو زندگیم ازدواج نکنم

مردای زیادی تو این دنیا هستن

پیدا کردن یه مرد خوب

سخت نیست

ژنرال

تو بگو، مگه نه؟

بله قطعا

همه اون‌ها سربازای توانمند از نگهبانان سلطنتی هستن

پیشینه‌ی پاکی دارن، مقام نظامی دارن و در جنگ‌ها موفق بودن

بیشترشون حتی عنوانی هم دریافت کردن

اون‌ها مناسب نیستن

کسایی که از نظر جسمی توانمند هستن ذهن ساده‌ای دارن

ژانگ رو

فقط به ما بگو

دقیقا چی میخوای

بذار ژنرال کمک کنه که پیداش کنیم

توی گارد سلطنتی هم آدم‌های باهوش بودن

باهوش؟

نه ممکن نیست

همیشه دارن از این حرفای پیچیده میزنن

خیلی اعصاب‌خوردکنه

کسی که من دوست دارم

باید یه مهارت داشته باشه

و یه کم هم هنرهای رزمی بلد باشه

که بتونه از من محافظت کنه

باید خوش‌تیپ باشه

یه خورده هم خفن باشه

مهم‌ترین چیز اینه که

باید خیلی مودب باشه

ببخشید

شما از خاندان ژائو هستین؟

ژانگ رو

نکنه همین الانشم اونی که دوسش داری رو پیدا کردی؟

..من- کی هست؟-

کیه؟

نه

همینجوری گفتم

هنوز خیلی دور از واقعیته

شو گو

من هدیه‌تونو که باعث میشد بیشتر بچه‌دار بشین شکستم

نگران نباش درستش کردم

وگرنه بچه‌های زیادی بدنیا نمیارین

[چرا تو خواب این حرف‌ها رو میزنه؟]

صبح بخیر ژنرال

ژنرال

چرا از اتاق مطالعه‌تون اومدین بیرون؟

ژنرال

شو گو بیداری؟

شو گو رو دیدین؟

نه

چه خبر شده؟

عروس دیشب فرار کرد؟

ژنرال

ارباب چن همسرم کجاست؟

با من بیاین

ژنرال

[همسر بافضیلت لوح یادبود بانو جیانگ]

بانو جیانگ

دو ژائو باید امروز شما رو به عنوان مادرشوهر خطاب کنه

مطمئنم که خودتون هم تعجب کردین

در واقع من یان تانگ رو به عنوان شوهرم قبول کردم

اولش خودرأی و سلطه‌جو بود

ازش میترسیدم و دوری میکردم

کم‌کم

درد توی قلبش رو فهمیدم

مرگ ارباب دینگ تقریبا باعث مرگش شد

بعدش شما از دنیا رفتین

و پدرش خواست بهش آسیب بزنه

وفاداری و احترام به والدین تبدیل به شمشیری شد که بهش آسیب زد

کی بعد از این همه اتفاق دیوونه نمیشه؟

خوشبختانه اون همه چیز رو تحمل کرد

من از این به بعد کنارش میمونم

و نمیذارم دوباره اشتباهات گذشته رو تکرار کنه

در آینده

من از یان تانگ حمایت میکنم

و کمک میکنم که آرزوهاش رو عملی کنه

[همسر بافضیلت لوح یادبود بانو جیانگ]

مادر

با خیال راحت بخواب

از این به بعد

دیگه تنها نیستم

[مادر]

[اون کسیه که من باید تا آخر عمر ازش مراقبت کنم]

[اگه از اون بالا مراقبمی]

[ازت خواهش میکنم]

[که از اون هم مراقبت کنی]

یان تانگ

بگو عزیزم

سونگ مو

♪مثل ماهی که توی دریا پنهانه♪

تمام این سالها این همه پول بهت دادم

ولی منو ازاردهنده صدا میکنی؟

بهشت چشماشو بسته

کسی که همیشه پول میخواد باید بهش رعد و برق بخوره

◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم: Valda.Satur =قسمت نوزدهم=

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.