Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم: Valda.Satur =قسمت هفدهم=
[شکوفه جاودان]
شوهر دادن دخترت که چیز بدی نیست
چرا اشک میریزی؟
مردم بهت میخندن
یه دختر وقتی بزرگ میشه منتظر یه شوهر خوبه
اما نمیدونه که جدایی چقدر دردناکه
پدر، عموی پنجم
دو ژائو؟
برادر هفتم؟
حالا چجوری این وضعیت رو جمع کنیم؟
راهحلی پیدا کردی؟
برادر پنجم چرا اینو از من میپرسی؟
منم از همهچی بیخبر بودم
نمیدونم باید چیکار کنم
دیگه ادای بیخبری رو درنیار
فکر میکنی یه دختر مثل مینگ آر
خودش میتونه همچین نقشهای بکشه؟
اگه ارباب جینینگ
بخواد این قضیه رو کش بده و به مقامات محلی خبر بده
خاندان دو آبروشو از دست میده، میدونی؟
به نظر من
چرا خاندان وی رو مجبور نکنیم
ازدواج رو بپذیرن؟
باید این قضیه رو مخفی نگه داریم
اینجوری وقتی مینگ آر وارد اون خونه میشه
کمتر اذیت میشه
قرار بود شو گو وارد اون خاندان بشه
این منطقیه که به جاش جهاز بیشتری برای مینگ آر ببریم
چطور هنوز جرأت میکنی به فکر دست زدن به جهاز شو گو باشی؟
به من بگو
پشت قضیه
جابهجایی شو گو تو بودی؟
میدونم از بیعدالتی در حق شو گو ناراحتی
اما مینگ آر هم دختر ماست
من ده ماه باردار بودم تا به دنیا بیاد
طبیعیه که ازش حمایت کنم
انتظار داری دست روی دست بذارم و ببینم خودش رو میکشه؟
چطور جرأت میکنی وقتی همچین کار شرمآوری کردی
با من بحث کنی؟
آخرش همه اینا به خاطر اینه که لوسش کردی
چطور میخوای این کارو برای شو گو توضیح بدی؟
کافیه دیگه
الان وقت دعوای خانوادگی نیست
شو گو مثل دختر ارشد یه خاندان رفتار میکنه
الان باید فکر کنیم
چطور میتونیم آبروی خاندان رو حفظ کنیم
شو گو تو که از قبل به علاقه اون دوتا پی برده بودی
چرا زودتر ما رو در جریان رابطهشون نذاشتی؟
اگه اینجوری بود میشد راحتتر ازدواج رو دوباره برنامهریزی کرد
به هر حال اون که راضی نبود باهاش ازدواج کنه
حالا که به آرزوش رسید
علاوه بر این مینگ آر همیشه دختر آرام و سر بهزیری بود
چطور یهو عاشق وی تینگ یو شده؟
کی میدونه شاید یکی وسوسهاش کرده باشه؟
من که زخمی شدم
شما حتی یه طبیب هم برای من خبر نکردین
چون میترسیدین مردم بفهمن چی شده
حالا که میخواین قضیه رو ماستمالی کنین
دارین همه چی رو گردن من میندازین؟
به وضعیتی که الان توش هستیم نگاه کنین
اصلا نمیدونم
فردا اگه بانو جینگ بیاد سراغمون چطور باید آرومش کنم
فعلا مهمترین کار اینه که یه توافقنامه بنویسی
توضیح بده که مدت زیادی مریض بودی
و بچهدار شدن برات سخته
بهخاطر نگرانی از اینکه نسل خاندان وی به مشکل بخوره
داری داوطلبانه از این ازدواج کنار میکشی
در آینده اگه خاندان وی بیاد و از ما بازخواست کنه
میتونیم از جهاز شو گو
برای جبران رفتار بیادبانه مینگ آر استفاده کنیم
به هر حال اول اشتباه از خاندان دو بود
اینجوری مینگ آر میتونه رسما با خاندان اونا وصلت کنه
اون موقع که من نمیخواستم ازدواج کنم
مجبورم کردین این کار رو بکنم
با حرفهای مربوط به احترام به والدین و اهمیت خاندان تحت فشارم گذاشتین
حالا که این اتفاق افتاده
دوباره میخواین قربانی بشم؟
اگه مسئله امروز نتونه با صحبت حل بشه
فردا سند ازدواج رو میبرم شنگتیان
میذارم مردم پایتخت در موردم قضاوت کنن
عقلت رو از دست دادی؟
این خیلی مسخرهست
اصلا برای خاندان دو ارزشی قائلی؟
ساکت شو
دیگه بسه
برادر هفتم
...تو
فقط به فکر آبروی خاندان دو هستی
دختر من هر کاری کنه مقصره
شما دوتا حتی دست به دست هم دادین
که مجبورش کنین همه رنجهاش رو تو سکوت تحمل کنه
اون دختر منه
دختر تو که نیست
حتی اگه خاندان وی توضیح بخواد
من، دو شییینگ جوابشون رو میدم
نیازی نیست تو نگرانی داشته باشی
و تو
کار شرمآوری کردی
آبروی خاندان رو بردی
حالا هم هنوز به فکر جهیزیه شو گو هستی؟
واقعا ازت متنفرم
بهعنوان یه بزرگتر از خاندان دو
طوری رفتار میکنی انگار به فکر آبروی خاندان دو هستی
ولی فقط دلت میخواد به خاندان وی جواب بدی
پس کی به شو گو جواب میده؟
خیلی خب
من دیگه کاری به این موضوع ندارم
نیازی به دخالت تو ندارم
شو گو
بریم
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم: Valda.Satur =قسمت هفدهم=
=فصل شکوفایی= [اقتباس از رمان "فصل شکوفایی" نوشته ژی ژی]
=قسمت هفدهم=
هنوز درد میکنه؟
میخوای یه طبیب سلطنتی برات بیارم؟
نیازی نیست
عموی پنجمت همیشه به تصویر بزرگتر نگاه میکنه
مادرت اون موقعها مجبور شد خیلی چیزها رو تحمل کنه
این بار نباید بذارم تو هم به سرنوشت اون دچار بشی
این اتفاق ممکنه به نظر تقصیر نامادریت باشه
ولی در واقعیت
تقصیر من و عموی پنجمت بود
که همه این سالها نسبت به اون کوتاهی کردیم
برای همین جسارت پیدا کرد که چنین کاری بکنه
اگه نمیخوای لازم نیست سند ازدواج رو امضا کنی
اگه بخوای همراهت میام تا ازش به مقامات شکایت کنیم
لازم نیست به چیزی فکر کنی
من پشتت هستم
نامادریت رو تنبیه میکنم
و برات جبران میکنم
بدون هیچگونه تبعیضی
امشب، شب خیلی سختی بود
باید زودتر استراحت کنی
پدر
واقعا به خودت اومدی؟
آره
به خودم اومدم
دیگه مست نمیکنم
[آرامش]
بانوی چهارم واقعا میخواین ازش به مقامات شکایت کنین؟
این حرف رو فقط از روی عصبانیت زدم
کل روز سرم درد میکرد
وقتشه که وانگ یینگ شوئه خودش همه اینا رو تجربه کنه
دو ژائو
من باهات ازدواج میکنم
سو لان
برو برام یه کاسه فرنی توفو بخر
چشم
چطور فهمیدی که عروس من نیستم؟
با همون نگاه اول فهمیدم
که تو نیستی
دو ژائو
با من ازدواج کن
نذار روزهات رو با رنج توی این خاندان بگذرونی
قول میدم که باهات خوب رفتار میکنم
دیگه هیچکس جرات نمیکنه تو رو اذیت کنه
فکر میکنی داریم خالهبازی میکنیم؟
حالا که وی تینگ یو با خواهرم ازدواج کرد
یعنی من باید یه شوهر پیدا کنم
که از اون مقام و مرتبه بالاتری داشته باشه
و از هر لحاظ ازش بهتر باشه؟
من فقط دلم میخواد زندگی خودم رو داشته باشم
نیازی نیست بخوام خودم رو با اونا مقایسه کنم
ولی پس خواسته خودت چی؟
من دلم نمیخواد ازدواج کنم
علاوه بر این
تو و عموی پنجمم دشمن قسم خورده هستین
تو و اون زمین تا آسمون فرق دارین
این دو تا موضوع کاملا جدا هستن
به خاطر تو
شاید بتونم کمی بیشتر اون رو تحمل کنم
این رو از روی هیجان نمیگم
این دفعه از همیشه جدیترم
من دوستت ندارم
برای همین نمیتونم باهات ازدواج کنم
داری دروغ میگی
نه دروغ نمیگم
این چیزی نیست که
توی چشمات دیدم
این یه درخت ماگنولیاست که گل مورد علاقه مادرم بود
در سال هشتم دوره چنگپینگ
مادرم جلوی چشمای خودم زندگیشو تموم کرد
پدرم با وانگ یینگ شوئه رابطه داشت
انتظارات مادرم از عشق
[شکوفهی جاودان] مثل برف شکننده فرو ریخت
حتی خاندان دو میخواستن مادرم رو
با استفاده از قوانین هفتگانه تحت فشار بذارن و محکوم کنن
مجبورش کردن تسلیم بشه
چه عشق باشه چه ازدواج
من از هر دوشون میترسم
ژنرال میدونم که به من علاقه دارین
واقعا ازتون ممنونم
...فقط اینکه
جای تعجب نیست
که همیشه به خودت تکیه میکنی
اما من میتونم حس کنم
که این تمام حقیقت و نیت قلبی تو نیست
خیلی خب
همه چیز رو بهت میگم
یه بار یه خواب عجیب دیدم
توی خواب
هر دوی ما با یک تیر کشته شدیم
اگه بخوایم بذاریم
که سرنوشتمون بهم گره بخوره
...میترسم که
این همون دلیلیه که همیشه از من میترسیدی
درسته؟
منم قبلا خوابهای عجیب دیدم
ولی فقط یه خواب بود
نه فقط خواب نبود
علامتی که پشت گوشم هست بهترین مدرکشه
ولی پشت گوشت هیچ علامت قرمزی نیست
چطور ممکنه؟
واقعا از بین رفته؟
میدونستم با پودر میپوشونیش
اما حالا
اون دیگه نیست
اگه یه روز
با قدرت کوههای سربهفلککشیده و درههای پرآب
بتونی این کوه بلند روبهروت
رو فرو بریزی
رودخانه تغییر میکنه
دو ژائو
این چیه؟
این نشان سلطنتیه
از قدیم
زنهای زیادی برخلاف وجدانشون
زندگیشون رو به خاطر دستورات والدین
نابود کردن و تا آخر عمر رنج کشیدن
ژنرال سونگ خالصانه تلاش میکنه
تا خوشبختیش رو تأمین کنه
دستور من رو منتقل کنین
برای ازدواج دختر چهارم خاندان دو
نیازی نیست طبق تشریفات معمول عمل بشه
خودش میتونه تصمیم بگیره
اگه مراسم کامل نشده
میتونه ازدواج با ارباب جینینگ رو لغو کنه
[نشان سلطنتی]
در آینده اگه کسی دوباره مجبورش کنه ازدواج کنه
میتونه این نشان رو نشون بده
حق داری انتخاب کنی
و هرکسی رو که نمیخوای رد کنی
چه پدرت باشه چه عموت
دیگه هیچکس نمیتونه تو رو مجبور کنه
با اینکه باور دارم
که گل ختمی بنفش میتونه به تنهایی رشد کنه
باور دارم که با حمایت
و عشق میتونه
بهتر رشد کنه
نیازی نیست الان جوابم رو بدی
وقت داری که خوب فکر کنی
اگه با پیشنهاد من موافقی
تا پنج روز دیگه
یه منگوله قرمز روی درخت مگنولیا آویزون کن
من از دور میبینمش
اما اگه رد میکنی
یه منگوله سفید آویزون کن
در آینده
دیگه مزاحمت نمیشم
دیگه میره
[عمارت ارباب جینینگ]
دیشب شب عروسیشون بود
طبیعیه که روز بعد دیر بیدار بشن
...خواهر
چی شده؟
بیا بیرون
باید چیزی بهت بگم
همینجا بگو چی میخوای بگی
...من
بگو
تو اینجا چیکار میکنی؟
خاندان دو چطور جرأت کرده همچین کاری کنه؟
برادرم
دیشب حسابی مشروب خورد
حالا سردرد داره
بانو وی اگه حرفی دارین
میتونین با من و یینگ شوئه صحبت کنین
وقتی شما با حقه جای عروس رو عوض کردین چه حرفی مونده برای گفتن؟
ما باهم یه خانواده ایم
نیازی نیست این کارها رو بکنین
کی گفته که اون عضوی از خاندان منه؟
حتی اسمش توی سند ازدواج نیست
اگه این رو به شِنگتیان بفرستم میتونه بهعنوان مدرک جرم استفاده بشه
مادر
حالا که این اتفاق افتاده
بهتره اعتراف کنیم
به قول معروف
کجاوه اشتباه اما مرد درست
تا وقتی که جوونها از این شرایط خوشحال باشن
بنظرم شاید بشه که
بخاطر خوشبختیشون
از برخی سنتهای قدیمی گذشت
بانو وانگ
پدرتون وزیر جنگه
حالا که ارباب پنجم دو هم از شما حمایت میکنه
دارین قانون رو تغییر میدین؟
جایگزینی در ازدواج برابر با مجازات شلاقه
بانو وی اگه واقعا قصد دارین این موضوع رو به مقامات گزارش بدین
باید الان توی شِنگتیان باشین
اینجا تو عمارت دو چیکار دارین؟
ضیافت عروسی تموم شده
اگه الان شکایت کنین
فقط باعث شرمندگی
و بیآبرویی هر دو خاندان میشه
بانو وی چرا
منظورتون رو واضح نمیگین؟
این ازدواج اصلا حساب نیست
هدایای نامزدیای که دادیم رو
سه برابر برگردونین
و من این قضیه رو فراموش میکنم
پس آخرش تنها چیزی که براتون مهمه پوله
...ولی سهبرابر میخواین؟ مگه
هر چقدر هم آدم طمعکار باشه
نمیشه توقع همچین غرامتی رو داشت
فکر کردین خاندان دو
هر از گاهی یه گنج پیدا میکنه؟
هر کاری دلتون میخواد بکنین
فکر میکنین ارباب جینینگ
با دختر من همبستر نشده؟
واقعا جرأت کردین اینجا آبروریزی کنین؟
اگه شِنگتیان نتونه از پس این قضیه بربیاد
به حضور اعلیحضرت
و علیاحضرت شکایت میکنم
خواهر
آسمان و زمین شاهدن که
این تماما تقصیر من بوده
هیچ ربطی به مینگ آر نداره
جالبه
حتی یه لاکپشت ترسو هم یه وقتایی دلیر میشه
من بودم که مینگ آر رو قانع کردم این جابجایی رو انجام بده
چه جریمهای باشه چه غرامتی
فقط من وی تینگیو قبولش میکنم
حتی اگه اعلیحضرت اینجا باشن هم
همین حرف رو میزنم
[سند ازدواج] چه حرفهای بیاساسی
از اول اشتباه از اونا بوده
چرا میخوای همه تقصیرا رو گردن بگیری؟
عالیه
این یه حرکت شایسته برای ارباب جینینگ بود
قول دادم که مراقب تو باشم
به قولم عمل میکنم
من و مینگ آر واقعا عاشق همیم
حتی یه سکه هم از خاندان دو نمیخوام
تنها چیزی که میخوام اینه
اینه که بزرگان هر دو خاندان سند ازدواج جدیدی تنظیم کنن
تا من و مینگ آر جایگاه درستی داشته باشیم
دو لانگ اگه واقعا منو دوست داری
میتونی وقتی رسیدیم عمارتت
من رو
پشتت بذاری و چند دور بچرخونی؟
این کار رو میکنم
حالا که کار به اینجا رسید
باید همینطور باشه
دوباره داری لج میکنی ها؟
تمام این سالها که درس و تربیت
بیفایده بوده
اگه زنی مثل این رو بگیری
مردم تا ابد بهت میخندن
من زندگی خودمو میکنم
بذار هرچی میخوان به من بخندن
من اون رو
بهعنوان همسرم قبول کردم
بانو وی نظر شما در مورد ازدواجتون چیه؟
حرفای بیخودتو تموم کن
وقتی من سن اون رو داشتم
همیشه امیدوار بودم که توی این زندگی
کسی باشه که ازم محافظت کنه و دوستم داشته باشه
اما در این زندگی غیرممکنه که همچین چیزی داشته باشم
اما هنوز برای جوانها
امیدی هست
بانو وی
هنوز یادتون هست که چه قولی تو دوآنیانگ دادیم؟
لطفا برین
پدر
من خواهر رو ناامید کردم
باید ازش معذرتخواهی کنم
نه
من به بانوی چهارم بد قولی کردم
باید ازش معذرت بخوام
بانوی پنجم و وی تینگیو
دارن به حیاط ما میان
بانو انگار وی تینگیوی
کاملا تغییر کرده
گفته که اومده
تا از شما معذرتخواهی کنه
برام مهم نیست
سریع بیا اینجا
ردِ قرمزی که پشت گوشم هست رو ببین- بانوی جوان-
واقعا از بین رفته؟
تمام بعدازظهر رو بهش زل زدین
باید یه کم آب بخورین
راستی بانو
وانگ یینگشوئه بانو وی رو کشید توی اتاق
دارن خیلی مرموز رفتار میکنن
چرا اینقدر مخفیانه رفتار میکنن؟
همهچیز توی دنیا از دنبال کردن منفعت میاد
در حال حاضر به نظر نمیرسه هیچ گزینهی بهتری از این باشه
که سودها رو با وی تینگژن شریک بشیم
[دفتر حساب] این همه کسبوکار قرضدهی با بهره من تو پایتخته
دفاتر دولتی مرتبط هم منتظر فرصتی برای جلب توجه پدرم هستن
اضافه کردن یک نقطه سود دیگه جریان ثروت رو قطع نمیکنه
فقط کافیه اثر انگشتتون رو اینجا بزنین
نصف سودها
هر ماه به موقع از طریق خزانه داری های مختلف به محل اقامتتون ارسال میشه
بانو وانگ شما واقعا صریح هستین
در مورد سند ازدواج
فردا بیایین یک ساعت خوشیمن رو انتخاب کنیم
من ارباب عمارتمون و
و چند نفر از مقامات دربار سلطنتی رو
برای شهادت دعوت میکنم
این کار قطعا شایعات بیپایه رو تموم میکنه
نگران نباش
اون در آینده زن برادر من میشه
من باهاش خوب رفتار میکنم
بانو وی از تلاشتون ممنونم
مینگ آر
اگه بعدا ندونستی چی بگی
من اول ازش معذرتخواهی میکنم
ارباب، بانوی پنجم لطفا برگردین
بانو نمیخوان کسی رو ببینن
خواهر
من در حقت بدی کردم
[رشد همیشگی] بانوی چهارم
مینگ آر فقط این روش بد رو به این دلیل انتخاب کرد که ناامید شده بود
دل شما رو شکسته
اگه بخواین کسی رو سرزنش کنین
باید منو سرزنش کنین
کجا دلش رو شکسته؟
ژنرال دلباخته بانوی ماست
اون وقتی برای شماها نداره
بانوی چهارم ما به شما بدهکاریم
در آینده اگه کمکی خواستین
من حتما تمام تلاشمو میکنم
که کمکتون کنم
من وی تینگیو حتما به اندازه کافی
لطف شما رو جبران میکنم
[حتی شخصی سرد و بیاحساسی مثل وی تینگیو]
[داره با دقت با دو مینگ آر رفتار میکنه]
[شاید مقدر باشه که با هم باشن]
اینجا پنج هزار تیل نقره هست
نگهشون دار
پدر
میدونم
میدونم که فقط پول
نمیتونه همه گناههایی که کردم رو جبران کنه
ولی نمیدونم چیکار دیگهای میتونم برات بکنم
جز اینکه فقط بهت پول بدم
وقتی به دنیا اومدی به مادرت قول دادم
که تمام تلاشم رو میکنم تا باهات خوب رفتار کنم
و خوشحالت کنم
وقتی کوچیک بودی همیشه به من میچسبیدی
همیشه به گردنم آویزون میشدی
هر وقت که درس میخوندم یا از مقامات پذیرایی میکردم
اما
از وقتی گو چیو فوت شد
حس کردم دیگه بهم نزدیک نیستی
هر وقت که به عمارت میومدم تا تو رو ببینم
مادر بزرگ
این چیه؟
شو گو و من این کوفتههای ریشه نیلوفر رو با هم درست کردیم
اما خوب نشد
بعد از پخت چسبناک شد
بیا بذار من امتحان کنم
چطور بود؟
خمیر کوفته ریشه نیلوفر از خود کوفتهها خوشمزهتره
ارباب
چرا هیچ وقت داخل نمیرین؟- بیاین امتحان کنین-
بشینین
اول فکر میکردم
وقتی منو ترک کنن بهشون سخت میگذره
اما وقتی دیدم چقدر خوشحالن
فهمیدم
که من عضو اضافی خونه بودم
پدر
من نیازی به پول شما ندارم
اما امیدوارم که شما این درخواست منو قبول کنی
اگر کسی دوباره بخواد در مورد ازدواج با من صحبت کنه
همهشون رو رد کن
شو گو
تو هنوز راه زیادی در پیش داری
خودت رو بخاطر اشتباه احمقانهای که من در گذشته کردم مجازات نکن
واگذار کردن زندگیت به فرد اشتباهی بدترین مجازاته
بعلاوه من مادر بزرگ،شما و دوستام رو دارم
یه شغل دارم
و تو این دنیای وسیع
چیزهای جادویی و مرموز زیادی هست
که ارزش یادگیری دارن
این زندگیایه که من میخوام داشته باشم
اینطور نیست که نخوام ازدواج کنم
فقط نمیخوام با فرد اشتباهی ازدواج کنم
بهت قول میدم
در آینده میتونی خودت برای ازدواجت تصمیم بگیری
ممنون پدر
یه چیز دیگه هم هست
مربوط به وانگ یینگشوئه
باز چیشده؟
[کوچه بید، به بانو وانگ]
[به یینگشوئه زیر نور ماه]
دو لانگ
در آینده
باید همه کارهای خونه و حسابها رو بدی به شوگو
همین که بحران مینگ آر حل شد
حالا داری زود اقدام میکنی که همه چیز رو تموم کنی؟
وقتی وی تینگ یو داشت قولهای پر احساسش رو جلوی ما بیان میکرد
یاد قولایی که
به من دادی نیوفتادی؟
هنوز شعرها و نامههایی که
برام نوشتی رو دارم
باشه
پس بریم سراغ اصل مطلب
معمولا
کی مسئول مالیاتهای عقبافتاده که از طرف اشراف و مقامات باید پرداخت بشه؟
و وقتی نمیتونی حساب کتابها رو پیدا کنی
کی در به در میره و بیوقفه التماس میکنه؟
من بودم، وانگ یینگشوئه
چرا باید همه اینا رو بدم به اون؟
فکر میکنی
فردا آفتاب بدون تو نمیتونه طلوع کنه؟
حتی اگه تو رو از دست بدم
باز میتونم معمولی زندگی کنم
تواناییهای بانو
خیلی بیشتر از اینه که بخواد فقط حسابهای خونه رو رسیدگی کنه
اگر نه چطور میتونست بانو وی رو راضی کنه که با ازدواج موافقت کنه؟
حتی شو گو هم میفهمید
کی رو داری فریب میدی؟
قرض دادن پول با سود زیاد جرم سنگینیه
خاندان دو به خاطر جرم تو سقوط میکنه
من این کار رو نکردم
من این کار رو نکردم
اون داره منو به دروغ متهم میکنه
گائو شن صحبتهای تو با وی تینگژن تو اتاق رو شنیده
چطور هنوز انکار میکنی؟
این سالها
تو همیشه سر حسابها ظاهر خوبی از خودت نشون دادی
فکر میکردم واقعا خودتو برای خاندان وقف کردی
اصلا انتظار نداشتم این کارو بکنی
حالا میریم دیدن پدرت
بهش میگیم تحقیق کنه که چطور دختر خودش داره بهش آسیب میزنه
نه
دو لانگ الان دیگه اشتباهم رو فهمیدم
واقعا دیگه اشتباهم رو فهمیدم
نباید به پدرم بگی
نه
نباید به کسی بگی
تو تمام این سالها کل اون پولهای کثیف رو
صرف خاندان دو کردم
برادر پنجم از این موضوع با خبره
برادر پنجم همه چی رو میدونه
دو لانگ بیا از برادر پنجم بپرسیم
تو حیاط کناری بمون و به اشتباهاتت فکر کن
از این به بعد شو گو باید امور عمارت رو دست بگیره
هیچ پول کثیفی نباید دیگه وارد خاندان دو بشه
[عمارت دو]
درو باز کنین- درو باز کنین-
درو باز کنین- درو باز کنین-
درو باز کنین- درو باز کنین-
درو باز کنین
درو باز کنین
درو باز کنین- درو باز کنین-
[رنگ گل ارکیده به آرامش اشاره میکند]
درو باز کنین
این وقت صبح
این سروصدا از کجا میاد؟
همگی لطفا آروم باشین
دعوا نکنین
آروم باشین
همه آروم باشین
نه
من هیچ وقت قوهای وحشی رو به عنوان هدیه قبول نمیکنم
همگی لطفا برگردین
این معرفینامه از طرف شاهزاده چینگه
من خدمتگذار ولیعهد هستم
من گائو ین، با ارباب هفتم تو کنفوسیانیسم نو هم رده هستم
سرنوشت ما رو کنار هم آورد
سالها بیهمسر بودم
تصادفا بانوی چهارم هم دیگه خیلی جوون نیست
بانوی چهارم حداقل بیست سال از شما کوچیکتره
ارباب گائو فکر نمیکنم شما کنفوسیانیسم نو رو خونده باشین
به نظرم
شما بیشتر درباره این خوندین که چطور یه همسر جوان پیدا کنین
...تو
من که اصلا نمیتونم با تو رقابت کنم
تو جوونی و بااستعدادی
قبلا بچههای زیادی به دنیا آوردی
بدون اینکه زن رسمی بگیری
منظورت چیه؟
حالا چی؟
چطور جرات کردی؟
برو به جهنم
حالا چی؟- چطور جرات کردی منو بزنی؟-
میکشمت
خودتی
ارباب
ارباب لیانگ دارن تشریف میارن
سریع بیارش داخل
دوستان من باید به امور وزارت دارایی رسیدگی کنم
ارباب لیانگ اومدن
مطمئنم کاری مهم دارن که میخوان بگن
خداحافظ
عذرمیخوام
ارباب دو نامه رو بگیرین- ارباب دو نامه رو بگیرین-
تقصیر خودت بود
ارباب لیانگ
شییینگ
وقتشه که
پسر چهارمم ازدواج کنه
...شما
این بده
فکر کنم دوباره سردرد گرفتم
خداحافظ
خداحافظ
بیا
تحمل کن
مهم نیست
درد نداره
الآن خیلی بهتر شدم
ارباب همه اون غازهای وحشی هنوز تو حیاطن
چیکارشون کنیم؟
بندازیدشون بیرون
من وقتی به اون غازهای وحشی فکر میکنم
وحشت میکنم
اگه اونها رو بندازین بیرون خیلی بد میشه
باید شبونه برگردونیدشون
چشم
از وقتی که ازدواج جایگزین انجام شد
اونا اومدن سراغ خاندان دو
که از موقعیت استفاده کنن
چرا باید بهشون احترام بذاریم؟
اونا کلاهبردارن
نباید از دستشون عصبانی بشی
اولش سوپ غاز درست کرده بودم
که حرارت بدن رو کاهش بده
ولی فکر نمیکردم که
غاز منقارش تیزه و بال داره
فکر کردم بهتره از آشپزخونه بخوام
چیز دیگه ای درست کنن
نه
شو گو حتما اثر میکنه چون تو درستش کردی
زبونت سوخت؟
خوبم
خوشمزهست
این دفعه نگران نباش
حتی اگه صدتا غاز هم توی خونه باشن
همهشون رو پس میفرستم
آروم بخور
ارباب
ارباب جوان هایچانگ اومدن که از بانوی چهارم خواستگاری کنن
ارباب جوان هایچانگ؟
منظورت همونیه که با 3هزار فاحشه توی پایتخت خوابیده؟
داره منو میکشه
فرار نکن میکشمت- داره منو میکشه-
ارباب- انقدر میزنم مثل خر عرعر کنی-
میکشمت- ارباب-
ارباب آروم باشین
ارباب عصبانی نشین
لطفا آروم باشین- برو کنار-
پست فطرت
چطور جرات میکنی خواستگاری کنی؟
فکر کردی خونه من فاحشه خونه ست؟
ارباب هفتم دو اخه چتون شده؟
وقتی هیچکس خواستگار بانوی چهارم نیست
من حاضرم باهاش ازدواج کنم
دارم لطف میکنم
پست فطرت بیشرم
میزنمت تا بمیری
کمک- ارباب-
میزنمت تا بمیری- این شلوغی برای چیه؟-
وایسا- ارباب لطفا آرام باشین-
ارباب هفتم دو داره منو کتک میزنه
فرار نکن
ارباب- داره منو کتک میزنه-
زود باشین- ارباب-
چی به سرت اومده؟
ترسوندنش خوبه
ارباب جوان هایچانگ از خاندانی نجیبزادهست، میدونی؟
چطور جرات کردی بزنیش؟
همه این پست فطرتهای بیشرم میخوان شو گو رو بگیرن
لیاقت کتک خوردن رو داشتن
...تو
پدر به خاطر من درگیر شدی
فکر میکنی بعد از کنار کشیدن از ازدواج آزاد شدی؟
ما برای تو ازدواجی ترتیب دادیم
که حداقل ازت محافظت کنیم
حالا میفهمی چقدر ترسناکه
وقتی غریبه ها علیهات توطئه میکنن
ولش کن
دلت برای مادربزرگ تنگ شده مگه نه؟
میتونی برگردی به عمارت و برای یه مدت استراحت کنی
بذار خاندان دو یه مدت آرامش داشته باشه
فهمیدم
ارباب جوان گوانگ ان؟ ارباب جوان چانگ یو؟
همهشون پست فطرتن
حتی از وی تینگ یو هم بدترن
همه توی بازار ژن دینگ میدونن من کیم
چطور جرات کردن خواهرمو اذیت کنن؟
فردا با آدمام میرم سراغشون و میزنمشون
عموی پنجم تو هم الان دیگه یه ارباب شده
ولی باید تورو دور کنه تا باهاشون صلح کنه
خوبه که منو فرستاد برم
بهترین کار اینه که هیچ وقت دوباره منو خبر نکنه
زمانه عوض شده
خاندان دو الان دیگه تو دربار محبوب شده
حالا که نگاه میکنم عموی پنجمت ممکنه
دبیرکل بعدی بشه
همه اون مقامات که قبلا میخواست ازشون استفاده کنه
الان هم رتبه خودش شدن
حالا دارن تلاش میکنن تا خودشونو بهش بچسبونن
عموی پنجم قدرت داره در حالی که پدر پول داره
و یه ازدواج جایگزین هم انجام شده
برای کسایی که از بیرون نگاه میکنن
من یه فرصت خیلی خوبم که به فروش گذاشتنم
شی یینگ بالاخره این دفعه کار قهرمانانه ای کرده
اگه به جزئیات نگاه کنی
این فقط یه ازدواجه
ولی اگه به کل ماجرا نگاه کنی
این یه انتخاب بین ولیعهد و شاهزاده چینگه که خاندان دو باید بکنن
حالا همه تو دربار
بر اساس انتخاب ما تصمیم میگیرن
شاید هم اعلیحضرت هم منتظرن ببینن موضع ما چیه
اگه اینطور باشه ما هیچکدوم رو انتخاب نمیکنیم
یه قدم عقب برداشتن خوبه
بهتره که اول اوضاع رو درست درک کنیم بعد اقدام کنیم
یه جوری داری در مورد ازدواج بحث میکنی انگار که جنگه
اگه اعلیحضرت انقدر وقت آزاد دارن میتونیم یه ازدواج جایگزین دیگه هم برگزار کنیم
من به جای شو گو میرم
مادر بزرگ
این کشمشها خیلی شیرینن
باید امتحان کنی
شیرینن نه؟
[مادر بزرگ سالم و شادابه]- اینو امتحان کن-
اینو امتحان کن
[همه چیز داره به خوبی پیش میره]
بانوی جوان، بانوی بزرگ
این پودینگ توفو رو آوردن
پودینگ توفو؟
طعمش مثل پودینگ توفو لینه
و هنوز گرم و داغه
لین؟
فکر میکردم اونجا تو پایتخته
اینا از کجا اومدن؟
لو مینگ اینا رو برامون آورد
[چای]
چرا هر روز داریم تمرین میکنیم که پودینگ توفو درست کنیم؟
حرف مفت نزن
ژنرال گفت که اگه کسی بخواد تو اسبسواری استاد بشه
باید ۱۰۰۰ لی راه رو با پودینگ توفو سالم طی کنه
تمرین حرکت بعدی ما خیلی مهمه
چشم- چشم-
ژنرال
باید
پودینگهای توفو که سالم مونده رو تموم کنیم؟
چی میگی؟
شما میتونین پودینگ توفویی که خراب شده رو بخورین
پودینگهای سالم رو بفرستین به عمارت
عالیه
اینطوری با یه تیر دو تا هدف میزنین
لو مینگ اینا رو آورد؟ یعنی
اینا از طرف ژنراله؟
شیرین بود نه؟
مال من نمکی بود
با این حال شیرین بود
بخور بره بابا
حتی اگه طعمش نمکین باشه
ولی توی دلت شیرینه
این چه گلیه؟
بانوی چهارم چرا اینقدر براش ارزش قائلی؟
من باور دارم که این گل میتونه به خوبی خودش رشد کنه
ولی باور دارم
که اگه با عشق و حمایت رشد کنه
خیلی بهتره
شو گو
خودت داری به گلا رسیدگی میکنی؟
مادر بزرگ
شو گو
اگه من تنها
تو حیاط قدم بزنم
به کسی که
شبها آهنگ میزنه فکر میکنم
مادر بزرگ
چی میگی؟
دارم در مورد
کسی که الان به ذهنته صحبت میکنم
بذار یه سوال ازت بپرسم
وقتی سونگ مو نشان سلطنتی رو
برات اورد به چی فکر میکردی؟
مادر بزرگ چطور فهمیدی که سونگ مو اونو به من داده؟
فکر میکنی من به خاطر اینکه
دارم تو عمارت زندگی میکنم نمیفهمم؟
من خودم تو خاندان دو غربی پایتخت جاسوسهایی دارم
اونها کی هستن؟
بحث رو عوض نکن
زودباش بگو ببینم
به چی فکر میکردی؟
اولش وقتی حرفاش رو شنیدم
خیلی شوکه شدم
باورم نمیشد
من و اون غریبه بودیم
ولی این همه کار برای من کرد
نمیدونم چطور ازش تشکر کنم
میبینی اون از اعلیحضرت خواسته که نشان سلطنتی رو بگیره
نه برای خودش
بلکه این کار رو برای تو کرده
میتونست از اعلیحضرت بخواد که بهش اجازه ازدواج با تو رو بده
ولی فقط از اعلیحضرت خواسته
که آزادی انتخاب خودتو داشته باشی
میبینم که اون نسبت به تو صادق هست
حالا میتونم راحت باشم
چون کسی مثل اون داره ازت مراقبت میکنه
[قصر چیانچینگ]
یه ازدواج بیاهمیت
داره اینجا طوفان به پا میکنه
من قبلا بهش یه نشان سلطنتی دادم
ممکنه هیچکدوم از مردهای پایتخت برای اون کافی نباشن؟
اعلیحضرت
من قبلا به دخترم
قول دادهام که هیچ وقت در ازدواجش دخالت نکنم
باشه
به عمارت خودت برگرد و انتخابت رو کن
تا وقتی که تمومش نکردی به وزارت دارایی برنگرد
متشکرم اعلیحضرت
ارباب دو
حالتون خوبه؟
[این عجیب هست]
[اون واقعا داره منو به عمارت خودم میفرسته؟]
[دشمن قسم خوردهام الان داره به من کمک میکنه؟]
[دقیقا قصدش چیه؟]
[خدای من]
[قبل از این من خاندان دو رو به خاطر دسیسهچینی سرزنش کردم]
[ولی حالا خودم دارم دسیسه میچینم]
[چطور میتونم وجهه ام رو تغییر بدم؟]
به نظر میاد یه انفجار توی زمین ترقهسازی در حومه شهر رخ داده
سونگ مو- بانوی چهارم-
سونگ مو من تو رو دوست دارم
میترسم که تو رو از دست بدم
تو از هفت دلیل طلاق میترسی پس من هفت عهد برای تو مینویسم
من به تمام تصمیمات تو احترام میذارم و امنیتت رو تضمین میکنم
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم: Valda.Satur =قسمت هفدهم=
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.