Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم:Skye
وانگ یینگ شوئه فکرمیکنه خیلی باهوشه
به خاطر همینم باید یه قدم ازش جلوتر باشم
اون چیزی که در ظاهر دیده میشه اهمیتی نداره
از همه مهم تر
باید تو ذهن وی تینگ ژن شک و تردید درست کنیم
وی تینگ ژن همیشه ادم محتاطیه
بانوی جوان اگه یک دفعه ای باهاشون خوب رفتار کنین
حتما سروته ماجرا رو درمیاره
پس قراره که
متوجه چی بشه؟
این بستگی به
بازی داره که شما دوتا برای من میکنین
چی؟
ناباروری؟
دقیقا
اون روز که طبق دستور شما
شرایط دو ژائو رو داشتم از خدمتکارش میپرسیدم
بعد ازاین که مست کردن
همه چیز رو بهم گفتن
بانوی جوان سری پیش رنگ پریده به نظر میرسیدن
بانو به من گفتن که
کمی دارو گیاهی براشون اماده کنم
ایشون داروهای گیاهی زیادی نوشیدن
ولی هیچ کدومشون اثر نداشته
تعجبی نداره که
شماها همیشه بوی دارو میدین
هرروز براشون
تو مطبخ دارواماده میکنم
بوی گند دارو میدی
مشکل بانوی جوان
دقیقا چیه؟
...فقط این که
دایه مقصرش ندون
الان که مست شده داره مزخرفات میگه
بانوی جوان چهارم حالشون خوبه
برای من دارو درست کرد
واضحه که داشته دروغ میگفته
هیچ کس گول اینو نمیخوره
برای تعقیب اون دوتا
تلاش زیادی کردم
بعدش دیدم که اون دوتا
یه کیسه سفید رو
زیر درخت دفن کردن
من برش گردوندم و از یه طبیب خواستم بررسیش کنه
طبیب گفت که مقدار این دارو خیلی زیاده
و حتما روی زنی که
ناباروره امتحان شده
بانوی من
شما که ندیدین
اما اون درخت کاملا سوخته بود
تعجبی نداره که یکیشون مرموز رفتار میکرد
و اون یکی اخلاقش رو عوض کرده بود
برای این بود که میدونستن دو ژائو ناباروره
میخوان اگه کسی اونو نخواست بفرستنش تو این خاندان
اون وانگ یینگ شوئه
چطور جرات میکنه که به قوانین طبیعت بی احترامی کنه؟
برای خاندان دو یه نامه بفرست
بهشون بگو ازاونجایی که دو ژائو مریضه
نامزدی برای الان لغو میشه
و یک روز دیگه برای مراسم ازدواج درنظر گرفته میشه
بذار ببینم
کی نمیتونه این تاخیر رو تحمل کنه
(درباره ی تاریخ مراسم ازدواج باید دوباره فکر بشه)
(وی تینگ ژن،ارباب عمارت جینینگ)
بانوی من اروم باشین
اون وی تینگ ژن
دقیقا داره چی کار میکنه؟
دستتو بیار جلو
دو ژائو چی بهت گفت؟
تقصیر خواهر نیست
من کسی بودم که اشتباهی که نباید رو کرد
احمق بی فایده
ارباب جینینگ کمک هزینه اش رو
برای ده ساله اینده افزایش داده
از هر ده تا شغل نه تاشون شکست میخوره
با توانایی وی تینگ یو
فکرمیکنی میتونه تو این زندگی قرضشو بده؟
دارم دو ژائو رو میفرستم بره
که از وی تینگ ژن زجر بکشه
ارباب عمارت جینینگ
هرماه خدمتکارایی که ازشون سواستفاده شده رو رد میکنه برن اینو میدونی؟
فکر کردی این شوخیه؟
مطمئنم که وی تینگ یو وسوسه اش کرده
مینگ ار به خاطر این که اینجا بزرگ شده دانش کمی از دنیا داره
به خاطر همینم گول خورده
بانوی جوان پنجم
عذرخواهی کنین
مادر من گناهمو میدونم
واقعا میدونی؟
یااین که به خاطر مجازات داری اینو میگی؟
مادر
...راستش مرزبان و من
بذار بهت بگم
این رابطه به هیچ وجه نباید شکل بگیره
مادر
ارباب هفتم همیشه نگران بانوی جوان بودن
و ارباب پنجم همیشه دردسر سازه
برای رقصیدن به دو نفر ادم نیازه
الان که خاندان وی دارن زیر ازدواج میزنن
عموی پنجم باید مثل همیشه مست رفتار کنه
ولی دو مینگ خیلی بدبخته
وانگ یینگ شوئه متوجه رابطه اش با وی تینگ یو شده
و فکرمیکنم که مجازات بدی درانتظارشه
یکم بستنی بهم بدین
و من از طرف شما به این بلایا رسیدگی میکنم
جی جیان مینگ
دست از مسخره بازی بردار
تو پایتخت چی کار میکنی؟
بعد باز شدن بازار اسب
همه ی ادمایی که میخواستن بهمون توهین کنن
کم کم به سمتمون جذب شدن
راستش من در اصل نمیخواستم که باهاشون دوست بشم
ولی ارباب چینگ منو به پایتخت فرستاد
که خودمو برای انجام وظیفه معرفی کنم
هه شو وو و شودی هوانگ؟
اینا برای بانوانی که ناباروران استفاده میشه
داری تظاهر میکنی که نمیتونی باردار بشی؟
وقتی یه نمایش راه میندازی باید امادگی کامل داشته باشی
وی تینگ ژن وقتی راضی میشه
که این داروها رو ببینه
تعجبی نداره که عموی هفتم
تو راه برگشت گفت که ازدواج دوباره لغو شده
ولی چرا این همه دردسر به جون خریدی؟
هرموقع که خواستی ازدواج رو لغو کنی میتونی به خودم بگی
من روش های پرسرعت دیگه ای دارم
تو از بین بردن بدشانسی تو عشق کارم خوبه
مسائل خانوادگی با مسائل کشور فرق داره
اگه سریع انجامش بدیم
ممکنه بقیه هم درگیر بشن
و خاندان وی الان
به دنبال یه راهی برای لغو کردن ازدواجه
بهتره که کار احمقانه ای نکنی
به کمکت نیازی ندارم
من قطعا کمکت میکنم
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم:Skye
=فصل شکوفایی= (برگرفته از رمان فصل شکوفایی اثر ژی ژِی)
=قسمت شانزدهم=
(موسیقی زیبا)
فوق العاده ست- فوق العاده ست-
عالیه
همونطور که از هنرمندان پایتخت انتظار میرفت
عالیه
عالیجناب نظر شما چیه؟
تونست که شما و عالیجناب رو سرگرم کنه
قطعا که ماهره
عالیه
انتظار نداشتم که ژنرال جوان سابق
انقدر الان به نمایش علاقه داشته باشه
عالیجناب ممکنه ندونین ولی
از زمانی که ارباب برج گوانگ هه رو خریدن
نمایش ها هرشب اینجا برگذار میشن
عالیجناب چه نمایشی دوست دارین؟
خواهش میکنم تعارف نکنین
چقدر بی ادبی
عالیجناب
بازیگرای اینجا
همشون به خاطر من لوس شدن
خواهش میکنم نترسونیشون
عالیه- عالیه-
تو هنوز تو دوران عزاداری هستی
الان داری چی کار میکنی؟
اعلیحضرت بهم گفتن که نیازی به دوران عزارداری نیست
من باید از دستوراتشون اطاعت کنم
در ضمن وفاداری به حاکم بزرگترین بخش فرزندسالاریه
عاالیه
میدونم که از قصد خودتو زدی به اون راه
داری تظاهر میکنی که غرق لذت های دنیوی شدی
ولی در اصل میخوای مردم کینه
و نفرتتو فراموش کنن
اگه میخوای درباره ی
پرونده ارباب دینگ تحقیق کنی
ممکنه بتونم بهت کمک کنم
(موسیقی زیبا)
دایی به دست راهزن ها کشته شد
و اعلیحضرت هم پرونده رو بستن
عالیجناب نکنه که شما شک و تردیدی به این پرونده دارین؟
عالیه- عالیه-
نقشه پدرت بر علیه تو چی؟
میخوای بذاری قسر در بره؟
ما خانواده ایم چرا باید برعلیه ام نقشه بکشه؟
راستش
اون پدرمه
چی کار میتونم بکنم؟
حداقلش میتونم به مسئله
وارثین و تمرینات سربازها تو اردوگاه تمرینی
و
این بهشت رسیدگی کنم
عالیه- عالیه-
واقعا توانایی هات هدر رفته
عالیجناب حدس میزنم که باید باتوانایی هام بهتون خدمت کنم
انجام دادنش تو این مکان درست نیست
عالیجناب
چندتا بازیگر در خفا براتون کنار میذارم
فکر کردی من کی ام؟
ارباب جوان یون یانگ و شاهدخت جینگ یو ارزش زیادی برات قائلن
حتما کور شدن
عالیجناب لطفا بازم بیاین
عالیه- عالیه-
ژنرال این نقشه عالی بود
مقامات پایتخت برخلاف مقامشون
عاشق تماشای نمایش هستن
باید خودمون رو به عنوان بازیگر جدا بزنیم
تا ردمون رو پنهان کنیم و راحت تر اطلاعات جمع اوری کنیم
ژنرال صحبت کردن درباره ی مسائل اینجا راحت ترم هست
هرچند همتون برای مخفی کردن
هویتتون باید دست از هنرهای رزمیتون بکشین
بابتش معذرت میخوام
ژنرال این چیزی نیست
عالیجناب مخفیانه به اینجا اومدن تا مارو امتحان کنن
از قصد بحث گذشته رو به وسط اوردن
که شمارو به سمت خودشون بکشن
ژنرال در طول اجرای امروز
مسئول میزبانی افسران
اطلاعات جدیدی به دست اورده
این ادم بعد خوردن نوشیدنی با قاطعیت زیادی صحبت کرده
و ادعا کرده که ژنرال قبل وارد شدنشون به پایتخت
برای مادرتون نامه فرستادن
کسی متوجه نشده چون از طریق ارتش ارسال نشده
بعد سقوط خانواده ام
تمام نامه های عمارت رو نگاه کردم
دایی نامه ای ننوشته بود
نامه به محض رسیدن به پایتخت ناپدید شده
حتی کسی که نامه رو رسونده هم پیداش نیست
افسر مسئول چاپارخونه پایتخت
از اقوام خود ولیعهده
یکی رو بفرست تا به چن جیا خبر بده
بهش بگین درباره ی این پرونده تحقیق کنه و حواسش به قصر شرقی باشه
با زیردست های عالیجناب
مخصوصا خدمتکارهای عمارتش دوست بشه
بله
(مغازه دندانی لو)
(سو یان،از مقامات وزارت تشریفات)
این یه شراب سی ساله جین یینه
پس
مطمئنی نامه ای که ارباب دینگ برای خانواده اش نوشته
تهدیدی برای ما نیست؟
هم ارباب دینگ و هم ارتش دینگ الان نابود شدن
اون فقط یه نامه ساده ست
چه خطری ممکنه داشته باشه؟
دارم فکرمیکنم اون پسر شورشگر من
الان میخواد چی کار کنه؟
امکانش هست که
مرگ مادر به دایی ربطی داشته باشه؟
متهم شدن به قتل رسیدن
مرگ به خاطر مریضی و سقوط خاندان
همه ی اینا پشت سر هم اتفاق افتادن
نه تنها باید تک به تک
درباره اشون تحقیق بشه
بلکه نیازمند صبرم هست
درست همونطور که بانوی جوان چهارم گفتن
ما باید به دقت برنامه ریزی کنیم
ژنرال
بیرون اتفاقی افتاده
کجا؟
برادر وی تو این نقاشی رو با استفاده هوشمندانه از رنگ
و ضربات فوق العاده قلمو کشیدی
واقعا که مهارت بالایی دارین
جیان مینگ
ما باید زودتر باهمدیگه اشنا میشدیم
از صمیم قلبت نقاشی من رو ستایش میکنی
بیا باهم نوشیدنی بخوریم
بیا
جیان مینگ
من واقعا به دردسر افتادم
یه نفر میتونه ناراحتی هاشو با نوشیدنی از بین ببره
برادر وی
وقتی بیدار بشی همه چیز حل میشه
بیااینجا
بیا
جیان مینگ
از کی انقدر بهم نزدیک شدن؟
ژنرال
الان دیدم که بانوی جوان پنجم دو
وارد برج گوانگ هه شدن
دو مینگ؟
اون اتاقه
ممنون
عالیه- عالیه-
عالیه- عالیه-
افراد
برام اب بیارین
مینگ ار؟
دارم خواب میبینم؟
...مینگ ار تو
اینجا چی کار میکنی؟
دقیقا میخوای چی کار کنی؟
جی جیان مینگ باقاطعیت گفت
که میخوای بابت موضوع ضروری من رو ببینی
بعد این که لباس خدمتکارمو پوشیدم باعجله اومدم اینجا
و در نهایت تو کاملا مست بودی
میخواستم برات سوپ خماری بیارم
ولی در بسته شده
واقعا که حقه بازی
...من
یه چیزی عجیبه
جی یونگ کسی بود که میخواست با من نوشیدنی بخوره
درسته که جلوش حرف تو رو زدم
ولی بهش نگفتم که دعوتت کنه اینجا
اینطوری نمیشه
باید یه چیزی رو با جی یونگ مشخص کنم
جی یونگ
درو باز کن
من همه چیز رو امتحان کردم
از بیرون قفل شده
هیچ راهی برای باز کردنش نیست
...این
...مینگ ار من
من همچین قصدی ندارم
درسته که هوس بازم
ولی هیچ وقت همچین حقه هایی نمیزنم
و این که
تو عشق زندگی منی
...من
ولی بعد این که کل شب رو کنار هم بگذرونیم
هیچ راهی برای توضیح دادن خودمون نداریم
فردا کی درو برامون باز میکنه؟
و بعدش این شایعه تبدیل به چی میشه؟
این سرزنش ها منو زنده زنده دفن میکنن
خواهر پدر مادر و پدربزرگ
همشون درگیر میشن
چرا همین الان نمیرم؟
مینگ ار
این کارو نکن
تو برای این جا اومدن همه چیزت رو به خطر انداختی
اگه ابروت انقدر برات مهمه
منم خودمو میکشم
این کارو نکن
این کارو نکن
تو یه هویت اشراف زاده داری
نیازی نیست این کارو به خاطر من بکنی
مینگ ار
من قبلا قسم خوردم
که تو تنها بانویی خواهی بود که باهاش ازدواج میکنم
حتی اگه پدر مادرمون مارو به زور جدا کنن
و بگن که سرنوشت ما باهم بودن نیست
من ترکت نمیکنم
حتی اگه به این معنی باشه که باید باهم بمیریم
پدر مادرمون مارو به دنیا اوردن
این دستوریه که باید ازش پیروی کنم
با موهامون که بهم گره خوردن قسم میخوریم
که همدیگه رو ناامید نمیکنیم
ما از مرگ نمیترسیم
چرا باید از احساساتمون بترسیم؟
موافقیت امیز بود
دوباره تویی؟
مگه بهت توهین کردم؟
وقتی این کارو کردی
احساسات دو ژائو و عواقب کارتو درنظر گرفتی؟
ادمای عادی فقط اتفاقاتی که افتاده رو میتونن درک کنن
نه اتفاقی که قراره بیافته رو
دارم به دو ژائو کمک میکنم
...تو
همش تقصیر منه
اگه میخوای به من صدمه بزن
بهش دست نزن
(عمارت ارباب جینینگ)
عالیجناب- من خوبم-
لو مینگ درو ببند- بله-
نذار کسی وارد یا خارج بشه- بله-
تینگ یو
چرا کتکت زدن؟
سونگ مو،تینگ یو خودش رو از ارتش سلطنتی کنار کشیده
با چه حقی کتکش زدی؟
خواهر تقصیر خودمه
بهتره مراقب حرفاتون و خدمتکاراتون باشین
مرزبان نیمه شب گم شدن
و اتفاقی افتادن
من با نیت خوب ایشون رو برگردوندم
این تنها جمله ایه که باید به مردم بگین
حتی اگه یه کلمه هم به بیرون درز پیدا کنه
میام و زبونت رو میبرم
فهمیدم
چه خبر شده؟
...تو
خواهر- من-
نمیتونم با دو ژائو ازدواج کنم
خواهر خواهش میکنم اجازه بده با دو مینگ ازدواج کنم
تو
وانگ یینگ شوئه
سلیطه روانی
حالا که دختر بزرگت نتونست با خاندان ما ازدواج کنه
برای برادرم تله گذاشتی که با دختر کوچیکت ازدواج کنه
الان تبدیل به یه انگل برای خاندان وی شدی
(عمارت ارباب جینینگ) ژنرال
واقعا که ادم هوس بازیه
و خیلی هم حریصه
چرا از این موقعیت به نفع خودمون استفاده نکردیم؟
وی تینگ یو واقعا ادم شروریه
هرچند نامزدیش با دو ژائو هنوز به طور کامل لغو نشده
اگه خبر پخش بشه
برای بقیه عمرش
ابروش میره
اتفاقی که برای خاندان وو افتاد یه مثال خیلی خوب بود
ولی حالا که وی تینگ یو رو برگردوندیم
به این معنی نیست که بانوی جوان چهارم باید باهاشون ازدواج کنه؟
اگه جراتش رو داشته باشه میتونه امتحان کنه
چند روز دیگه باید اعلیحضرت رو تا کوه های غربی همراهی کنم
باید یه راهی پیدا کنم
مادر
من نمیخوام برم
من نمیخوام برم معبد- برو-
(معبد وان فو) برو
نمیرم
برو- کافیه انقدر سروصدا نکن-
میتونی چند روز تو معبد زندگی کنی
اگه مردم درباره ات سوال کنن میگم که درحال دعا کردنی
و برای اتفاق گوانگ هه
یه طوری رفتار کن انگار که اتفاق نیافتاده
مادر
...مرزبان و من کار اشتباهی نکردیم
ساکت شو حتی اگه تو هم خجالت نمیکشی من خجالت میکشم
من افرادمو به عمارت ارباب جینینگ فرستادم
دارم به خاندان وی فشار میارم که
به خاطر سه خاندان که شده روز مراسم ازدواج رو تعیین کنن
دو ژائو
باید بااون ازدواج کنه
مادر
از وقتی بچه بودم
همیشه زندگی ارومی داشتم
هرچیزی رو که تونستم تحمل کردم
ولی این بار نه
مرزبان و من با موهامون قسم خوردیم
مادر میخوام بدون تعلل رفتار کنم
میخوام همونطور که شجاعانه با پدر ازدواج کردی منم شجاعانه ازدواج کنم
بچه جون چقدر میتونی احمق باشی؟
مردم
فقط عاشق چیزایی میشن
که به دست اوردنش سخت باشه
اون موقع از روی انگیزه و اشتیاق باهاش ازدواج کردم
الان فقط پریشونی و ویرانیش برام مونده
این همه سال ازدواج بیگانه و اتفاقات عمارت
برای این که متوجه بشی کافی نبودن؟
چرا میخوای جا پای من بذاری؟
مادر
از وقتی بچه بودم
منو مجبور کردین که خوندن نوشتن و پیروی از قوانین رو یاد بگیرم
همه ی اینا به خاطر این بود که بهم کمک کنه خوشحال بشم؟
یا برای این بوده که با یه خاندان اشرافی ازدواج کنم؟
تا بتونم برای خاندان شکوه و افتخار بیارم؟
چی گفتی؟
مجبورم کردی تمام اون نقاشی های منظره رو گلدوزی کنم
و به همه تو پایتخت هدیه اشون دادی
ولی فقط برای اشتباهاتی که میکنم سرزنشم میکنی
برای تو من هیچ وقت خوب نبودم (م:اخ بگو بیشتر بگو از زبان ماهم بگو)
این بار فقط وی تینگ یو بود
که زخم های کف دستمو دید
بهم گفت که کارم عالی بوده
و نیازی نیست دیگه سختی بکشم
من بیشتر از یه دهه ست که بزرگت کردم
الان به خاطر حرف های جذابش عاشقش شدی؟
برای بار اخر بهت میگم
علاقه چیزی نیست که تااخر عمر باقی بمونه
و درنهایت از بین میره
فقط یه چیزه که میتونه اینده ات رو تضمین کنه
و اونم اینده اون مرد
و پوله
(معبد وان فو) مادر
مادر التماست میکنم
مادر من نمیخوام برم
مادر
وقتی خواهرت ازدواج کنه
از این خواب بیدار میشی
ببریدش تو
بریم- مادر-
مینگ ار- مادر-
مینگ ار بریم- بریم-
مادر منو نفرست اونجا
بریم
مادر- بریم-
مادر منو نفرست اونجا
مادر
مادر نمیخوام برم
(معبد وان فو) مادر
مادر
بانوی من
اینجایی،بشین
بانوی من
من دوباره به اینجا اومدم
تا درباره ی ازدواج بچه ها صحبت کنم
این چایی
ممکنه بوی خوبی داشته باشه
ولی بی مزه ست
ممکنه که کسی یک دفعه تغییرش داده باشه؟
بانوی من لطفا عاقلانه قضاوت کنین
مطمئنم که کار ما نبوده
به نظر من کار یه غریبه بوده
بانوی من
من اومدم اینجا
تا این سوتفاهم رو حل کنم
سوتفاهم؟
فکرنمیکنی که
میدونم چی کار کردی؟
به نظر میرسه خاندان دو به خاندان ما چنگ زده
دختر بزرگت شکست خورد
و الانم از دختر کوچیکت خواستی این کارو بکنه
گوش کن
خاندان وی اونقدرم ساده لوح نیست
بانوی من
خواهش میکنم اروم باشین
اومدم بهتون بگم که
دو ژائو نه تنها بافضیلته
بلکه خیلی ثروتمنده
و از یه زندگی خیلی راحت لذت میبرین
بهش فکرکنین
وقتی وارد خاندانتون بشه
میتونین
کنترل ثروتش رو به دست بگیرین
و برای بدن دو ژائو هم
با زمان کافی و تغذیه درست
قطعا مشکل برطرف میشه
دوباره امتحانش کنین
من همین الانشم یه تاریخ رو انتخاب کردم
ده روز دیگه یه تاریخ خوش یمنه
ابروی کسی رو بردی تاازش سود ببری؟
فکر کردی باهوش ترین مرد دنیایی؟
خیرسرت تحصیل کرده ای
چطور تونستی اینقدر خودخواهانه رفتار کنی؟
بدون این که به بقیه فکرکنی عمل کردی
خوشبختانه نتیجه خیلی بدی نداشت
فکر کردی اگه بقیه بفهمن دو مینگ میتونه زنده بمونه یا نه؟
اگه همش نگران همه چیز باشی
پس لیاقتته که این ناراحتی رو تحمل کنی
فکر کردی اگه حاضر باشی با وی تینگ یو ازدواج کنی
من انقدر خودمو خار میکنم؟
درسته که نمیخوام باهاش ازدواج کنم
ولی یه نقشه دقیق دارم
و همش یه قدم از موفقیت دور بودم
ولی تو همش اصرار میکنی دخالت کنی
روش های تو اینه که یا تظاهر کردی مردی یا مریضی
به این میگی نقشه؟
حداقل به خاطر خودخواهی هام
به بقیه صدمه نزدم
کاری که تو میکنی با وانگ یینگ شوئه چه فرقی داره؟
چطور جرات میکنی منو با وانگ یینگ شوئه مقایسه کنی؟
روش های من درجا نتیجه میده
اگه میخوای ازدواج رو لغو کنی
چیزی مهم نیست حتی اگه دو مینگ و وی تینگ یو مجبور باشن سرزنش ها رو تحمل کنن
اگه سونگ مو دخالت نکرده بود
با شیرینی ازدواجشون
از من تشکر میکردن
به خاطر تو کردم نمیبینی؟
خوشبختانه سونگ مو اونجا بود
وگرنه کل خاندان دو نابود میشدن
گفتی این کارو به خاطر من کردی
ولی تاحالا فکر کردی من چی میخوام؟
هرچی هم بخوای فایده ای نداره
اگه با وی تینگ یو ازدواج کنی
بازم اونا زیر دماغت
همین کارو میکنن نمیبینی؟
نگران نباش
طبیب گفت
که زمان زیادی براش نمونده
وقتی بمیره و دوره عزاداری تموم بشه
من باهات ازدواج میکنم
فقط دارم به میوه یی که روی درخته
کمک میکنم که زودتر فاسد بشه
اگه از وی تینگ یو فاصله نگیری
در اینده صدمه میبینی
فقط نمیخوام که
تو اینده گریه کنی
درسته
هرچیزی که گفتی درسته
ولی نمیخوام بشنوم
من خیلی بدبختم
نمیتونم اخلاقتو تحمل کنم
نمیخوام با همچین
ادم نفرت انگیزی که زندگی بقیه رو خراب میکنه رابطه ای داشته باشم
از الان به بعد
من و تو
هرکدوم به راه خودمون میریم
باشه دو ژائو
بهتره در اینده وقتی به دردسر افتادی نیای سراغم
ما یکم پیش بانوی جوان پنجم رو برگردوندیم
...لحظه ای که ازشون چشم برداشتم
مینگ ار
مینگ ار
دهنتو بسته نگه دار
خداروشکر
عجله کن براش چایی بیار
بله
مینگ ار خوبی؟
مادر
من دختر بدی ام
فقط بذار بمیرم
نه
نه
دختره احمق
تو این دنیا
هیچ مردی ارزش اینو نداره که براش زندگیتو ازدست بدی
مخصوصا کسی مثل وی تینگ یو
شاید به اندازه کافی خوب نباشه
ولی
غذای یه نفر
میتونه برای کسی دیگه زهر باشه
ما همین الانشم برای
یک عمر باهم بودن قسم خوردیم
اگه نتونیم کنار هم پیر بشیم
پس توی اون دنیا کنار هم میمونیم
نه
نه
(قصر کوهستان غربی)
سونگ مو ،شش مسیر برای رفتن به اونجا هست
(ثروت و تجملات) تو از مسیر انحرافی رفتی
که من بتونم ببینم
زمین هایی که زیر نظر ارباب جینینگ هست بایره
و مردم اونجا برای زنده موندن دارن به زمین و زمان چنگ میزنن
تمام این مدت هدفت ارباب جینینگ بود
چقدر بی ادبی
چطور جرات میکنی از قدرتت سواستفاده کنی؟
درسته که به خاطر عوض کردن مسیر خودخواهی کردم
ولی اعلیحضرت همونطور که میبینین
همسر ارباب جینگ از قصد برداشت رو انجام داد
تا ترتیب ازدواج ارباب جینینگ رو بده
الانم کشاورزها
دانه مورد نیازشون برای کاشت برنج درطول بهار رو ندارن
این حقیقت
چیزیه که من دستکاریش نکردم
خاندان سلطنتی هرموقع که موقعیت شادی هست از مردم اخاذی میکنه
همچین چیزی اگر ازش طرفداری بشه
به زودی توسط اشراف زاده های مناطق دیگه هم انجام میشه
و کینه مردم بیشتر میشه
اعلیحضرت خواهش میکنم عاقلانه عمل کنین
وی تینگ یو به سهم الارثش تکیه کرده
و در طول این سال ها هیچ دستاوردی نداشته
و به جاش هرگونه کار اشتباهی کرده
لیاقت اینو نداره که برنده مسابقه اداب معاشرت بانوان باشه
خوب میدونی که
من میخوام ترتیب ازدواج تو و جینگ یو رو بدم
نگو که میخوای با دو ژائو ازدواج کنی
نامه های نامزدی اونا همین الانش رد و بدل شده
بهت اجازه نمیدم کاری که میخوای رو بکنی
اگه میخوای زانو بزنی
همونجا زانو بزن
دو ژائو هیچ انتخابی نداشته
چندین بار سعی کرد ازدواج رو لغو کنه
من تقریبا همه نزدیکانم رو
که میخواستم ازشون محافظت کنم رو ازدست دادم
این تنها ارزوییه که من دارم
ضرری به خاندان سلطنتی نمیرسونه
فقط میخوام از کسی که دوستش دارم محافظت کنم
و کاری کنم که فقط همین یه بار ارزوش براورده بشه
وقتی کجاوه از روی پل رد شد
از این برای اتیش زدنش استفاده میکنم
و شماها هم کجاوه روبه دریا هل بدین
و من با شنا کردن فرار میکنم
با تکه های سنگ چخماق پوشیده شده
و باید تو دریا بپرین و با شنا کردن فرار کنین
واقعا نقشه خطرناکیه
بانوی جوان چهارم
چرا از بانوی بزرگ سوی کمک نمیگیرن؟
مادربزرگ الان پیر شده
و اغلب مریضه
نمیخوام دیگه نگران من باشه
بانوی من
وانگ یینگ شوئه به دایه های زیادی دستور داده
که لباس مراسم ازدواج و وسایل لازم رو تهیه کنن
به هرحال که این ازدواج اتفاق نمیافته
بذار به عنوان بانوی خاندان
هر طور که میخواد رفتار کنه
شنیدم که
وانگ یینگ شوئه بهترین خیاط رو استخدام کرده
تا یه لباس عروس دیگه بدوزه
و به سایز شما نبوده
از زمان پیدایش این ملت
زن ها
فقط روز ازدواجشون
میتونن این تاج رو روی سرشون بذارن
من خودم هیچ وقت نذاشتم
امیدوارم که فردا بتونی اینو روی سرت بذاری
و یه زندگی اروم داشته باشی
مادر
مطمئنی می خوای جایگزین خواهر بشم؟
مینگ ار
تو از گوشت و خون منی
تو بخشی از منی
چطور میتونم مردنتو ببینم؟
مادر
صدای دومینگ عجیب بود
فکرمیکنم برای این که مقاومت کنه به خودش صدمه زده
وانگ یینگ شوئه به خاطر این که
بچه خودشه مستاصل شده
عالیه
اینطوری دیگه نیازی نیست شما خطر کنین
ولی
به نظر درباره اش خوشحال نیستین
دارم هرکاری ازدستم برمیاد برای لغو کردن این ازدواج میکنم
ولی اون داره هرکاری برای ازدواج کردن میکنه
هردمون داریم برای اینده امون تلاش میکنیم
فقط این که خاندان ارباب جینینگ
کاملا پوسیده ست
وی تینگ یو کسی نیست که بتونه بهش تکیه کنه
(دو مینگ تو این زندگی به من صدمه ای نزده)
(نمیتونم دست رو دست بذارم و ببینم به خودش صدمه میزنه)
(عمارت دو)
تبریک میگم
ارباب رسیدن
(تبریک) خیلی باشکوهه
اینجان- تبریک میگیم ارباب-
تبریک میگیم- تبریک میگیم ارباب-
تبریک میگیم ارباب
خواهر
مراسم کل روز طول میکشه
میترسیدم که گشنت بشنه
برات غذا اوردم
سو لان
تو میتونی بری
بله
دانه نیلوفر ابی با شیرینی سوسنه
نماد یه دیدار خوش یمن و زندگی شاده
برای تو هم
ارزوی یه زندگی شاد دارم
امیدوارم کسی که دوستش داری رو پیدا کنی
تبریک میگیم
تبریک میگیم- تبریک میگیم-
مینگ ار هنوز مریضیش خوب نشده
و نتونست تو مراسم ازدواج خواهر باشه
باعث تاسفه
نگران نباش
بعدا برای مینگ ار هم
یه همسر خوب پیدا میکنم
منو باش فکرمیکردم چه نقشه ای ریخته
در پایان بازم سوار اون کجاوه شد
صبرکن
از الان به بعد
زندگی خوبی داشته باش باشه؟
برو
یه پوششه ها؟
جناب جی واقعا که باهوشین
دارم فکرمیکنم که
اون یکی انقدر باهوش هست که بفهمه یا نه
(عمارت ارباب جینینگ)
(عمارت ارباب جینینگ)
صبرکنین
ارباب
امروز روز ازدواج منه
چی کار میکنین؟
احمق جون کار اشتباهی نکن
...نکن- میدونم-
اون دو ژائو نیست
پس چرا جلوشون رو گرفتی؟
منم یکم پیش فهمیدم
میدونستم که
هیچ وقت با وی تینگ یو ازدواج نمیکنه
...این مراسم ازدواجشونه چی کار
شنیدم که خاندان هاشون باهم مشکل داشتن
واقعا؟
چرا رفتن تو؟
نمیدونم چی شده
بین زوج هایی که با موهاشون قسم خوردن
چندتاشون واقعا همو دوست داشتن؟
به خاطر این که چاره ای نداشتن ازدواج کردن
ناراحت و بی خواب
به غم جدایی از تو فکرمیکنم
و من نمیتونم ماهو تو دستان باریکم نگه دارم
به اتاقم برمیگردم تا شاید دوباره خواب دیدارمون رو ببینم
مینگ ار؟
تویی؟
این عالیه
بهشت چطور تو رو برای من فرستاده؟
این شیرینی برای این مناسبت مهمه
باید بیشتر ازش باشه
بازم برام بیار
خواهر
از رو به رو شدن باهات خجالت میکشم
نمیخوام اینطوری باشم
دو مینگ
ازدواج تعیین کننده یک عمر شادی و غمه
باید دوباره فکر کنی
عمارت ارباب جینینگ بهم ریخته ست
وی تینگ یو ادم خوبی نیست
اگه باهاش ازدواج کنی
ممکنه برای باقی عمرت مجبور بشی عمارت رو مدیریت کنی
ممکنه به زودی
متوجه بزدل بودن وی تینگ یو بشی
ممکنه زجر بکشی
ممکنه بعدش باهم دعوا کنین
بهش فکرکردی؟
اگه الان نظرت عوض بشه
هنوزم میتونم کاری براش بکنم
از وقتی بچه بودم
همیشه به مادر گوش کردم
میخواستم دختری باشم که بهش افتخار میکنه
ولی هیچ وقت کسی به این فکرنکرد
که من به چی فکرمیکنم
یا چی دوست دارم
ارباب جوان وی اولین کسی بود
که منو تشویق کرد و منو شناخت
من دوستش دارم
اون مرد نفرت انگیزی نیست
فقط این که خواهرش داره کنترلش میکنه
به خاطر من برعلیه خواهرش شد
خیلی منو دوست داره
و داره تلاشش رو میکنه
به نظر من مردم میتونن تغییر کنن
من دارم عوض میشم
مرزبان هم داره تغییر میکنه
اون همین الانشم صیغه هایی که تو عمارت بوده رو به خاطر من رد کرده
ممکن نیست که
مردم بعد تجربه هاشون
عوض بشن و بهتر بشن؟
(عوض شن ها؟)
این بار
نمیخوام خواسته بقیه رو دنبال کنم
فقط میخوام
طبق خواسته قلبم جلو برم
اگه تصمیمت رو برای ازدواج گرفتی
پس منم بهت اجازه میدم
اینطوری نمیشه- عجله کن-
وقتی برسن اینجا نمیتونیم به موقع انجامش بدیم
عجله کن بگیرش- میترسم-
عجله کن- نه-
خواهر
خوبی؟خیلی بد زدم؟
واقعا منو زدی؟
خواهر ببخشید
مراقب باش
کل زندگیم خواهرمو ناامید کردم
اگه یه ادم موهبت های محدودی تو زندگیش داشته باشه
حاضرم هرچیزی که برام مونده رو به خواهرم بدم
بیهوشش کردم
و از جانبش وارد کجاوه شدم
فردا حتما مردم منو
به خاطر این که خودمو جاش زدم و قوانین اجتماعی رو زیر سوال بردم مسخره ام میکنن
عزیزم
حاضر شدی برای من همچین کاری کنی
و من هیچ وقت
این مهربونیت رو فراموش نمیکنم
(از این به بعد هرچقدرم که زندگیمون سخت بشه)
(من مراقبت میمونم)
(و نمیذارم دیگه سختی بکشی)
♪نصیحت مردم رو گوش نمیکنم♪
♪عشقمون به پاکی ماهه و هیچ کلمه اشتباهی دیده نمیشه♪
♪این فاصله رو بدون تردید کم میکنم♪
♪زندگی و دنیام رو در اختیار ارزوهات میذارم♪
♪و از رویاروییمون نمیترسم♪
چرا خاندان وی رو مجبور نکنیم که این ازدواج رو تایید کنن؟
شو گو باید
با خاندانشون ازدواج میکرد
الان منطقی نیست که به خاطر مینگ ار جهیزیه بیشتری بفرستیم؟
الان که این اتفاق افتاده
به جاش دارین منو سوال پیچ میکنین؟
اصا ابروی خاندان دو برات مهمه؟
ساکت شو
پس کی زندگی دو ژائو رو درنظر میگیره؟
دو ژائو
من باهات ازدواج میکنم
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم:Skye
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.