Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم: Valda.Satur =قسمت پانزدهم=
میتونین برین
هنوز هم گاهی هوس میکنین،شاهدخت؟
جذابترین چیزها
معمولا همونهایی هستن که بهمون آسیب میزنن
داشتم فکر میکردم میتونیم با هم
یه چپق بکشیم
انقدر عجلهای اومدم
که مال خودمو جا گذاشتم
از مال من استفاده کن
جرات نمیکنم
وقتی شما اینجا نبودین
این عادت رو ترک کردم
همیشه میگی جرات نمیکنی
اما تنها کسی که جرات میکنه
باهام مخالفت کنه تویی
خوشحالم که سالم
از لی ژن برگشتی
اگه چیزی نیست
با اجازه دیگه میرم
هنوز اجازه ندادم بری
میخوام صدای موسیقیت رو بشنوم
درست مثل قدیما
درست مثل عادت چپق کشیدنم
گوچین من
مدتهاست خاک میخوره
این علامت دود از طرف ارباب جینینگه
بانوی من
خواهرتون گم شده
بانوی عمارت همهجا آدم فرستاده
دو ساعته دنبالش میگردن
اما هنوز پیداش نکردن
[وقتی انتخاب نشد رفت]
[و دیگه هیچوقت دیده نشد]
[یعنی ممکنه با هم باشن؟]
سربازها همین نزدیکی هستن
میرم جمعشون کنم
ژنرال
ارباب بیشتر از همه
نگران آبروشه
بهتره این قضیه رو علنی نکنیم
چطوره من باهات بیام؟
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم: Valda.Satur =قسمت پانزدهم=
=فصل شکوفایی= [اقتباس از رمان "فصل شکوفایی" نوشته ژی ژی]
=قسمت پانزدهم=
اول من میرم چک کنم
تو بعدا بیا
چطور انقدر بیدقت بودی؟
ندیدمش
چیزی نیست
بانوی چهارم
خواهر
نه اون چیزی که فکر میکنی نیست
میدونی من انتخاب نشدم
ناراحت بودم
بعد یه خرگوش کوچولو دیدم
بانوی چهارم لطفا بانوی پنجم رو مقصر ندونین
ما یه خرگوش دیدیم
و میخواستیم آزادش کنیم
آره
اسب رو پیاده تا اینجا آوردیم
هیچ کار نامناسبی انجام ندادیم
پات چی شده؟
همین الان اتفاقی پیچ خورد
چیز خاصی نیست
اینجا خیلی دور افتادهست
دیگه نمیتونی اسبسواری کنی
باید با من برگردی
من خوبم- من خوبم-
اول اون رو برگردون- اول ایشون رو برگردون-
تو او ارباب باهم نامزدین
منطقیه که شما دوتا با هم برگردین
وقتی رسیدین
یکی رو بفرستین که من رو بیاره
خیلی منطقی به نظر نمیرسه
حتی اگه نامزد هستن هنوز ازدواج نکردن
هنوز نامناسبه
من و ارباب باهم یه رابطه ای داریم
طبیعتا باید من ایشون رو برگردونم
رابطه؟
فقط یه در رفتگیه
من به وقار شما احترام میذارم
گرچه کمی ضعیف هستین
وقتی به گارد امپراتوری ملحق بشین
شخصا راهنماییتون میکنم
ممنونم ژنرال سونگ
گارد امپراتوری؟
بانوی چهارم
خوبی؟
معذرت میخوام
خیلی متاسفم
حالتون خوبه؟
جناب دونگ
شکار تموم شده
چرا بازم تیراندازی میکنین؟
از همگی واقعا عذر میخوام
ژنرال سونگ لباس قهوهای پوشیده بود
و من اشتباها فکر کردم خرس قهوهایه (خرس خودتی)
ترسیدم
و تیراندازی کردم
واقعا متاسفم
بانوی چهارم
حالتون خوبه؟
خواهر
تو خوبی؟
خوبم
بالاخره کجا رفتن؟
پدر- مینگ آر-
مادر- مینگ آر-
کجا بودی؟
حالت خوبه؟
رفتم جنگل که فکر کنم
گم شدم
خوشبختانه خواهرم من رو پیدا کرد
دایه ژو، مینگ آر رو سریع برگردون
خودم برش میگردونم- باشه-
بیا مینگ آر
حالت خوبه؟- من خوبم-
بچهی بیفکر
وایسا
برای جلب توجه امپراتور رقابت میکنی
تا کی
میخواید خاندان ی دو رو خجالتزده کنی؟
هنوز رویای خدمت به دربار داری؟
اصلا از پسش برمیای؟
فکر نکن نمیدونم
فقط داری تلاش میکنی
ازدواج با ارباب جینینگ رو عقب بندازی
و یه چیز دیگه
...یه زن که تو قمار شرکت میکنه
میخوای کل خاندان دو رو به دردسر بندازی؟
فکر نکن که میتونی با سکوتت از این موضوع فرار کنی
همینجوری رد شدی رفتی؟
انگار یه آدم دیگه شده
وایسا
چرا امروز هیچ جوابی نداد؟
باشه دیگه چیزی نمیپرسم
[دوباره زندگیم به یک تار مو بسته ست]
[یعنی سرنوشت واقعا اجتنابناپذیره؟]
[یعنی هیچ وقت نمیتونیم از این تیر فرار کنیم؟]
یه روز بهم گفتی
اگه به اندازه کافی قدرتمند بشم
میتونم کوهها رو جا به جا کنم
و رودخانهها رو برگردونم
من دیگه خیلی تغییر کردم
چرا باز هم اینطور شده؟
همه چیز سرنوشت خودشو داره
علت و معلول همیشه تکرار میشه
اون سنگ بزرگ رو تو آب نگاه کن
با اینکه صد پوند وزن داره
فقط میتونه یه جریان آب رو بشکونه
در نهایت همه چیز هنوز پشت اون سنگ جمع میشه
قدرت یه نفر
توی رودخانه بزرگ تاریخ هیچ اهمیتی نداره
همه چیز مقدر شده
پس هیچ چیز واقعا تغییر نمیکنه
چیشده؟
اتفاقی افتاده؟
نه هیچی
اگه نمیگرفتمت
میوفتادی تو رودخونه
چیشده؟
شاید به خاطر اینه که هیچی نخوردم
یه خورده ضعیف شدم
میدونی
وقتی برای اولین بار به ارتش ملحق شدم
کارم آشپزی بود
این یه غذای سنتی از فوتینگه
سبزیجات، گوشت، تخممرغ
هرچی که باشه میشه ریخت توش
اسمش سوپ بخت و اقباله
بوی فوقالعادهای میده
مادرم همیشه برام درست میکرد
هر بار یه چیز جدیدی میریخت توش
قارچ، غذاهای دریایی
هرچی که بود
میگفت
زندگی هم همینه
مثل یه غذای قدیمی که به خوردنش عادت داری
یه کمی مواد جدید بریز توش
اونوقت طعمش کاملا متفاوت میشه
درسته
همه چیز داره تغییر میکنه
مثل اینکه پدر یه معشوقه جدید پیدا کنه
بچههای جدیدی داشته باشه
و یه خاندان جدید بسازه
هر خاندانی به خاطر مسائل قانونی اولویت
مقام و رتبه دچار درگیری میشه
همه برای خودشون
و بچههاشون میجنگن
وقتی لشکر لیژِن به گذرگاه ژنبی رسید
یه پسر نامشروع شورش به پا کرد
وقتی درگیری در داخل خاندان سلطنتی اتفاق میافته
تبدیل به یه مساله ملی میشه
حالا که توجه امپراتور جلب شده
و قدرت نظامی داری
ولیعهد و شاهزاده چینگ حتما تلاش میکنن که تو رو به طرف خودشون بکشن
چه برنامهای داری؟
قصد دارم
از تو تقلید کنم
از من؟
الان سونگ مو
مدتهاست که از کینه دست کشیده
فقط به شهرت و ثروت فکر میکنه
اول حرکاتشون رو زیر نظر میگیرم
بعد تصمیم میگیرم که چی کار کنم
یکی داره میاد
قایم شو
هنوز سوپ رو نخوردم
یه چیزی توی ذهنت هست
امروز خیلی عجیب بودی
دقیقا چی شده؟
تیر
یه ربطی به اون تیر داره
چطور ممکنه یه تیر اینقدر نگرانی ایجاد کنه؟
فکر میکنی میتونی ذهن من رو بخونی درسته؟
چه اتفاق امروز
چه مسئله ی وی تینگ یو
خوندن افکار من بهت احساس رضایت میده؟
خوندن چهرهها و توجه به جزئیات
مهارتی بود که من برای بازجویی از جنایتکارا استفاده میکردم
بیشترشون شکنجه میشدن
اعضای بدنشون شکسته میشد
بعضی حتی زبان خودشون رو گاز میگرفتن
بهم اعتماد کن
دونستن افکار بقیه
منو راضی نمیکنه
الان فقط میخوام به تو کمک کنم
میخوام بخشی از بارتو باهات شریک بشم
میخوام بار سنگین رو از دوش تو بردارم
از من دور بمون
هرچقدر دورتر باشی بار من سبکتر میشه
این هم به نفع توعه
هم به نفع من
چرا؟
نمیفهمم چرا
به خاطر وی تینگ یوعه؟
فرض کن همینطوریه
منظورت از "فرض کن" چیه؟
داری بچگانه رفتار میکنی
مراقب باش
داریم آموزش اضافی میبینیم
همه اینا به خاطر ارباب جینینگ
از این به بعد
روزهای سختی در پیش داریم
چه کار باید کنیم؟
ارباب- حرف زدن بسه-
ارباب
ارباب
ارباب بیا اینجا
بیا بیا
زود باش- بفرمایین-
بیا بیا
سریع بنشین
لطفا بشین- صبر کنین-
سونگ مو هنوز نرسیده
من نباید بشینم
ما همیشه همینکارو میکنیم
مینشینیم، گزارش میدیم مسائل رو بحث میکنیم
یک ساعت دیگه تموم میشه
آره، بیا، غذا بخور
ممنون
شنیدم ژنرال سونگ برنامه داره که ما رو تنبیه کنه
یعنی چی تنبیهمون کنه؟
فقط تو رو
ما همه اینجا هستیم که با تو تمرین کنیم
دقیقا همه چیز به خاطر توعه
احتمالا روزهای سختی در پیش داریم
درسته همینه
منظورتون چیه؟
سونگ مو و وزیر دو
یه کوه کینه نسبت بهم دارن
ژنرال سونگ و خاندان دو مثل آتش و آب هستن
همه اینو میدونن
تو داماد آینده خاندان دو هستی
فکر میکنی اون اجازه میده ازش خلاص بشی؟
این خیلی بیعدالتیه
ژنرال سونگ
زیتونهای قندی پیشکش
هر دونه ۳۰۰ سکه میارزه
کدومتون
اینقدر دست و دلبازه؟
ارباب
ارباب اینها رو با همه تقسیم کرد تا روحیهمون رو بالا ببره
به هر حال تمرینات ما
هیچوقت اینقدر زود شروع نمیشد- هی-
بله درست همینه
فهمیدم
تو ارتش قوانینی برای ایستادن و نشستن وجود داره
خوردن غذا به صورت خصوصی به شدت ممنوعه
کسایی که اینا رو خوردن
باید یک سنگ رو حمل کنن
و ده مایل سینه خیز برن
اینجا فقط از درجه نظامی صحبت میکنیم
هیچ عنوان یا مقامی رو نمیشناسیم
هر کسی که مخالف باشه
از وظیفه کنار گذاشته میشه
به عنوان شروع کننده
شما ده مایل سینه خیز میرین
ولی مگه خودت هم نخوردی؟
چون میدونم
مهمترین چیز تو ارتش اتحاده
امروز من مجازات رو با تو شریک میشم
ژنرال سونگ
ژنر... آآ نه نه
ارباب ارشد
این تقصیر اونه
من حتی نمیخواستم بخورمش
ساکت، حرکت کن
صبر کن، بذار توضیح بدم
زود باشین- ادامه بدین-
حرکت کنین، حرکت کنین
زود باشین
ادامه بده سریع
سریعتر
دیگه نمیتونم ادامه بدم
بلند شو
نمیتونم
نمیتونم ادامه بدم
ژنرال سونگ چرا اینقدر ازم کار میکشی؟
ژنرال
خیلی خوب عمل کردی
خیلی بلنده
چطور میتونم از این بالا برم؟
ژنرال، لطفا منو ببخشید
هر کسی که نتونه بره بالا
ناهار نمیگیره
غذا نمیدی؟
این انصاف نیست
خب، این چطوره
تو به من کمک کن تا برم بالا باشه؟
بیا
بگیرش
یک، دو
برای همه کافیه
بالاخره تو ارباب جینینگ هستی
آداب خوردنت خیلی وحشتناکه
ژنرال تو که نمیفهمی
من به تمرینات بدنی عادت ندارم
این نون بخارپز امروز
از تمام خوراکیهای لاکچری تو عمارت من خوشمزهتر بود
پس باید این فرصت رو غنیمت بشماری تا بیشتر تمرین کنی
نه
جان جدت ژنرال
مگه ما روحهای مشابه نیستیم؟
مگه نه؟
چرا اینطوری منو عذاب میدی؟
میدونم بانوی چهارم
نامزدمه
ولی من هیچ قصدی برای حمایت از خاندان دو ندارم
ارباب
مگه قرار نیست با بانوی چهارم ازدواج کنی؟
باهاش ازدواج کنم؟
اینا همه تصمیم والدینمون بوده
من انتخابی ندارم
شما نمیفهمی که بانوی چهارم بیادب و بیفرهنگه
ما اصلا با هم تناسب نداریم
ژنرال سونگ
...نه منظورم اینه
ارباب ارشد
چرا اینطور به من نگاه میکنی؟
درست میگی
بانوی چهارم
واقعا آدم خوبی نیست
شما هم اینطور فکر میکنی؟
ذهن های بزرگ مثل هم فکر میکنن
بانوی چهارم وقتی بچه بود نافرمان بود
تو عمارت روستایی بزرگ شده
و با مردم بیفرهنگ معاشرت کرده
به بزرگترها و آداب احترام نمیذاره
اگه ظاهرش نبود
هیچ ارزشی نداشت
ولی راستش
یه ویژگی خوب داره
سلیقه خوبی داره که منو انتخاب کرده
حتی داره از عموش میخواد که تاریخ عقد رو تعیین کنه
خب
منم فکر میکنم که با یه مرغ تخم طلا ازدواج کنم
بیا ژنرال سونگ
تخم مرغ بگیر
تو
بیا بریم تمرین سوارکاری و تیراندازی
ژن..ژنژن..ژنرال سونگ
من هنوز غذا نخوردما
مگه روحهای مشابه نیستیم؟- این نوع تمرین خطرناکه-
به نظر میاد ارباب زنده نمیمونه
روح مشابه؟- سوار اسب شو-
بیشتر شبیه کیسه بوکسه
[آرامش و سکون]
[آرزوی روز و شب هزاران حرف ناگفته دلتنگی برای دیدار دوباره]
من واقعا تابلوها رو نمیفهمم
ولی این اشعار واقعا پر از احساس عمیق هستن
خواهر
قسم میخورم که من اونو فریب ندادم
قسم میخورم
اگه میخوای من باور کنم
باید این نقاشی رو بسوزونی
از اونجایی که این نقاشی رو دوست داری
باید نگهش داری
من از وی تینگ یو خوشم نمیاد
حتی با اینکه نامزدیم
هیچوقت باهاش ازدواج نمیکنم
پس تو داشتی منو امتحان میکردی
اما حتی با این حال
مادر هیچوقت موافقت نمیکنه
اون منو تا حد مرگ میزنه
میدونم که مادرت
به خاطر شکستهای ازدواجت
خیلی سختگیر بوده
ولی چه نقاشی یاد بگیری چه خطاطی
یا ازدواج کنی
نباید فقط برای خوشحال کردن اون باشه
الان دیگه بزرگ شدی
باید شروع کنی به تصمیمگیری برای زندگیت
[تالار یی ژی]
وی تینگ یو
مردی نادان و بددله
اون لایق بانوی چهارم نیست
اون عیبهای زیادی داره
اما با دو ژائو نامزده
اون باهاش نامزد کرده
اما پشت سرش بهش توهین میکنه
این مرد شخصیت بدی داره
باید اینو به بانوی چهارم بگیم؟
اما با این حال من هنوز فکر میکنم
دو ژائو دروغ میگه
از من دور شو
هرچی از من دورتر باشی بارم سبکتر میشه
این هم به نفع خودته
هم به نفع من
باید بفهمم به چی فکر میکنه
ژنرال سونگ
یه خواجه بیرون منتظر شماست
بذار بیاد
بله
ژنرال سونگ
ارباب جینینگ میگن که حین تمرین
به خاطر اختلاف شخصی
بهش آسیب زدین
ایشون پسرای چندین ارباب رو جمع کرده
که شکایتشون رو به قصر ببرن
[شکایت از سوی ارباب جینینگ،وی تینگ یو]
این وی تینگ یو
خیلی جالبه
عالیه- عالیه-
عالیه- عالیه-
در نهایت هنوز هم موضوع نامزدیعه
سونگ مو و دو شیشو رابطه خوبی ندارن
چه کسی فکر میکرد که اون نفرتش رو بیشتر کنه
و از تینگ یو انتقام بگیره؟
همه شما هم دیدین
تینگ یو چه قدر رنج کشیده
چرا باید به یک سگ دیوانه اهمیت بدیم
که بیدلیل گاز میگیره؟
به نظر من
حتی با اینکه سونگ مو رو دوباره برگردون
بازم همه وقتش رو
صرف پرسه زدن
توی تالار نمایش میکنه
چه آیندهای داره؟
واقعا شرمآوره
حتی شنیدم که
شبها
از هنرمندا دعوت میکنه که بیان پاهاشو ماساژ بدن (ریلی؟ عاق وومن)
واقعا؟
عالیه- عالیه-
آرومتر
همه اینجا آشنان
از دو شیشو بخواه که برای تینگ یو یه پست
[ارباب جینگ]
تو وزارت تشریفات پیدا کنه
این باید همه چیز رو حل کنه مگه نه؟
فعلا
فقط باید روی انجام این ازدواج تمرکز کنه
اول تشکیل خانواده بده بعد بره دنبال شغل
خیلی سخت بود که خاندان ها رو
دور جمع کنیم و درمورد نامزدی حرف بزنیم
ولی یه نگاه به خودت بکن
هنوز درگیر نمایش هستی
نسل جوون علاقه ای بهش نداشتن
زودتر رفتن
بانوی جوان پنجم
بانوی جوان پنجم
بانوی جوان پنجم
چرا ازم دوری میکنی؟
والدینم پایین هستن
لطفا برو
بانو
مگه نمیدونی چه حسی دارم؟
اصلا برامون ممکن نیست
این دوتا واقعا به هم علاقه دارن
چرا ارباب یه ازدواج جدید پیشنهاد نمیده؟
ازدواج ارباب با بانو بهترین گزینه برای همه میشه
شاید وی تینگ ژن مخالفت کرده
این وی تینگ یو
اگه شجاعت داشت
هیچ وقت بعد از چند روز کار همه چیز رو ول نمیکرد
اخیرا شنیدم که ژنرال سونگ
متهم به فساد در تمرینات گارد امپراتوری شده
ارباب جینینگ شکایت رو مطرح کرده
و گفته که حین تمرین آسیب شدید دیده
بلافاصله بعد از اینکه ژنرال سونگ فهمید
ارباب با شما نامزد شده شروع به هدف گرفتنش کرد
بانوی من فکر میکنین چرا این کار رو کرده؟
میخوای بگی ژنرال سونگ به خاطر من حسادت کرده؟
من همچین چیزی نگفتم
ولی حالا که گفتین
کاملا منطقی به نظر میاد
من
بهنظر میاد وی تینگ ژن حالا که ژنرال سونگ دور از دسترسه
دوباره شروع کرده به پیش بردن ازدواج
فکر میکردم که با برنده شدن تو مسابقه آداب بانوان
یک مقام رسمی بهدست میارم
اونطوری میتونستم چند سالی در لیائودونگ بمونم
و این ازدواج فراموش میشد
...ولی الان- نیازی به کمک نیست-
بانوی چهارم
از نمایش اومدی اینجا
داری مخفیانه معشوقت رو ملاقات میکنی؟
شنیدم که
شبها خواننده های نمایش رو میبری خونه برای ماساژ پا
اینکه شبا پاهات سرده
نشونه ی ضعف کلیه ست
باید مراقب سلامتیات باشی
بریم
ارباب جینینگ
بخاطر تمریناتش تو گارد امپراتوری توی رختخواب افتاده
ولی به نظر نمیاد نگرانش باشی
بلکه
بیشتر نگران منی
واقعا میخوای با وی تینگ یو ازدواج کنی؟
واقعا نیاز داری که خواننده های نمایش
برات بخونن تا بخوابی؟
من هیچ وقت نمیتونم تو رو فریب بدم
ولی تو
هنوز به سوالم جواب ندی
بانوی چهارم
چرا فرار میکنی؟
چی کار میکنی؟
بانوی چهارم خوبی؟
یه مرد محترم
داره یه زن بیدفاع رو اذیت میکنه؟
زن بیدفاع؟
دیروز که اینجوری توصیفش نکرده بودی
..من
مگه چی گفتم؟
مهم نیست که چی گفتم
مهم اینه که
دیدم تو داری اذیتش میکنی
چرا میخندی؟
بانوی چهارم
نترس
...وسط روز
نه
زیر نور ماه
جرات نمیکنه کار نادرستی بکنه
چی کار میکنی؟
تو
منتظر باش
آشغال
بانوی چهارم
ارباب وی
لطفا همراه من بیا
ارباب
حالا که تنها شدیم
میخوام صریح حرف بزنم
..من
میدونم که میخوای اعتراف کنی
مادرت ازدواجی با خاندان من ترتیب داد
و حتی بخاطرم برنده
مسابقه آداب بانوان شدی
برای تو؟
دقیقا
میدونم که به من علاقه پیدا کردی
ازت ممنونم
ولی هرچقدر بیشتر این کارو میکنی
بیشتر احساس ناراحتی میکنم
...چون من
چرا بهم لگد زدی؟
حالا متوجه شدم
از نظر احساسی
باید ازت معذرتخواهی کنم
حقمه که
بزنیم یا سرزنشم کنیم
اما مسائل احساسی
دست هیچ کسی نیست که تصمیم بگیره
حتی اگه بدنم رو ببری
قلبم رو نمیتونی ببری
بس کن ارباب
میدونم که قلبت پیش من نیست
تو عاشق کسی دیگهای هستی
پس چرا نامزدیمون رو لغو نمیکنی
و با اون ازدواج نمیکنی؟
ازدواج یه موضوعه که
والدین و واسطهها براش تصمیم میگیرن
من والدینم رو از دست دادم
و خواهرم برام مثل مادرم میمونه
جرات نمیکنم خلاف میلش عمل کنم
میدونم که این برای تو ناعادلانهست
و حتی برای کسی که واقعا عاشقش هستم بیشتر ناعادلانهست
اگه ارباب دو میتونست کاری کنه
کار راحت تر میشد
[تو و دو مینگ واقعا عاشق همین]
[تو برای عشقت نمیجنگی
و از من انتظار داری که بجنگم؟]
[اگه من دو مینگ بودم]
[حتما میزدمت]
باشه
چون نمیتونی تصمیم بگیری
بذار دو تا خاندان طبق سنت
مراسم طالعبینی ازدواج رو برگزار کنن
طالعبینی ازدواج؟
لازم نیست عجله کنی
بذار برم خونه و این موضوع رو
با خواهرم مطرح کنم
حالا باید برم
طالعبینی ازدواج؟
وی تینگ یو تردید داره و کاری نمیکنه
واقعا بیعرضه ست
بعید نیست که ژنرال سونگ
ازش متنفر باشه
حتی منم دلم میخواد بزنم تو دهنش
اون یه مرد منفعل و بیمسئولیته
همه تصمیمهای سخت رو میذاره رو دوش زنها
واقعا مثل کسی که
تو محیطی پر از زن بزرگ شده
غیرقابل اعتماده
در مورد بانوی پنجم هم که
کسی رو فرستادم که مراقبش باشه
ولی واقعا میخواین
سرنوشت رو به طالعبینی بسپارین؟
سرنوشت؟
به نظر عالی میاد
هیچکس نمیتونه سرنوشت رو تغییر بده
همونطور بود که شما فکر میکردین
بانوی چهارم ته دلش اصلا
نمیخواد با وی تینگ یو ازدواج کنه
فقط داره نقش بازی میکنه
بذار این نقش بازی کردنو ادامه بده
اینها عریضه هایی هست که اخیرا
ارباب جینینگ و ارباب جینگ فرستادن
به وی تینگ یو بگو
که اگه میخواد شکایت کنه
اول باید تیراندازی و سواری رو یاد بگیره
و یه ارباب واقعی بشه و بعد بیاد پیش من
از این به بعد
عریضه هاشو برام نیارین
چشم
اعلیحضرت با اینکه سونگ مو مقام مهمی
تو گارد امپراتوری داره
اما شب ها به تالار نمایش میره
و برای زنان محترم مزاحمت ایجاد میکنه
این اعتبار دربار رو خراب میکنه
ولی واقعا سونگ مو تونسته
جو گارد امپراتوری رو اصلاح کنه
خاندان شما و خاندان ارباب جینینگ
درگیر نامزدی هستن
وزیر دو
مطمئنی که حرفات انگیزهی شخصی پشتش نیست؟- ..تو-
هیچکس کامل نیست
از اونجایی که گذشته رو فراموش کرده
و با تمام وجود وفادار به دربار شده
پش خوشحالم
شما دو نفر
در خفا باهم دیگه فامیل هستین
اما در ملا عام ستون این دربار هستین
واقعا باید جلوی من سر مسائل خصوصی اینطوری به هم حمله کنین؟
تقصیر ما بود- تقصیر ما بود-
خاندانت رو درست کن، کشور رو مدیریت کن، برای دنیا آرامش به ارمغان بیار
بدون خاندان
آدم مثل بادبادکی میمونه که نخش پاره شده
بیریشه ست
حالا چه خاندان سونگ مو باشه
یا خاندان های دو و وی
اشتباهات خاندان وو رو تکرار نکنین
و دربار رو دستمایه خنده نکنین
اطاعت میشه
چشم
[آرزو برای عظمت]
مریض؟
همین الان موافقت کرده بود
که مراسم طالعبینی ازدواج رو انجام بده
چطور ممکنه به این سرعت مریض بشه؟
بانوی چهارم گفتن به خاطر سرماست
حالشون خوبه
ولی پیشونیشون هنوز داغه
از تخت بلند نمیشن
طبیب خبر کردین؟
مراقبش باش، مبادا بیماریش بدتر بشه
بله
حداقل با طالعبینی ازدواج موافقت کرد
یه مقدار به موضوع نزدیک شده
دیگه به اندازه قبل از ازدواج فراری نیست
چرا هنوز اینقدر ناراحتی؟
هیچی
فقط داشتم فکر میکردم
حالا که بحث طالعبینی ازدواجه
اینکه یهویی اینجوری
بیمار شده بدشانسی نمیاره؟
تاریخ تولدها رو که تطبیق دادن
سوزوندن لاکپشت فقط یه تشریفاته
بانوی هفتم، ارباب هفتم
بانو جینگ رسیدن
این ارباب ما معروف از پایتخته
برای خیلی از خاندان های مهم طالعبینی کرده
خوبه میتونی بری
مینگ آر
مینگ آر
مینگ آر
مینگ آر
چی کار میکنی؟
نامه نوشتم برات
ولی جواب ندادی
واسه همین اومدم ببینمت
برو عقب نمیخوام ببینمت
منو هل نده
آسیب دیدی؟
خوبی؟
خوبم
داری دردسر درست میکنی
اگه کسی
ما رو ببینه
ممکنه مجازات بشی
پس نگران منی؟
خب؟- هیچ خبری از وی تینگ یو نیست-
میگن اون و ارباب جینگ این چیزها رو باور ندارن
به نظر میاد تحت فشارن و دنبال یه راهحل میگردن
طالعبینی ازدواج چطور؟
وی تینگژن گفت چون بزرگترین خواهره
خودش مراسم رو انجام میده
به ارباب چن و سو لان بگو
دست به کار بشن
مینگ آر نگران نباش
الان همه تو تالار اصلی هستن
دارن طالعبینی رو انجام میدن
هیچکس اینجا نمیاد
باهات یکم حرف دارم
وقتی گفتم میرم
الان دارن طالعبینی میکنن
دیگه چی میمونه که بگی؟
حتی اگه بگی گوش نمیکنم
زودباش برو- مینگ آر-
همه اینا کار خواهرمه
من
پسش بده،پسش بده
لوبیای قرمز توی کشور جنوبی رشد میکنه
تو بهار چقدر ازش سبز میشه؟
نگاه کن
قلبهامون معلومه که بهم وصل شده
چرا
من کسی رو فرستادم که سوال کنه
غیر از شعر و نقاشی
سرگرمی مورد علاقت
اینه که بری میخونه و مست کنی
خونه ات پر از خدمههای زیباست
حتی وقتی نقاشی میکشی
چند تا خدمه لازمه که مرکب و قلمموهات رو آماده کنن
پس چرا هنوز میای پیش من؟
زمین و آسمون شاهد باشن
من وی تینگ یو قسم میخورم
از امروز به بعد
همه خدمههای عمارتم رو اخراج میکنم
و دیگه پام رو توی فاحشه خونهها نمیذارم
از این به بعد
فقط دو مینگ رو نقاشی میکنم
اگه این قسم رو بشکنم
با شمشیر سوراخ بشم و بعد از مرگ هیچ جاییو نداشته باشم
هنوز که قبول نکردم
چرا باید همچین قسم سنگینی بخورم؟
الان باور کردی؟
حتی اگه واقعا دوستم داشته باشی
باز هم نمیتونی به خواهرم بیاحترامی کنی
و من نمیخوام خانوادمو شرمسار کنم
نگران نباش
راهحلی پیدا کردم
میخوام یه چیزی نشونت بدم
یکی بیاد! دزد
دزد- سریع فرار کن-
دزد- برو-
یکی بیاد- مینگ آر-
هنوز این رو بهت نشون ندادم
دزد رو بگیرین- حیاط رو بگردین-
دزد رو بگیرین
سریع- دزد رو بگیرین-
نذارین فرار کنه
چطور ممکنه وسط روز دزد بیاد؟
ارباب هفتم
به نظر میاد به حیاط داخلی رفته
الان دارن میرن دنبالش
زود باش
دو مینگ و دو ژائو هنوز اونجا هستن؟
بله- برو دنبال مینگ آر-
بانوی وی لطفا همینجا بمونین
پایتخت داره به کجا میره؟
دزد همهجا هست
این مسخره ست
سریع- اول به این کیسه نگاه کن-
الان وقت این چیزا نیست زود برو
هنوز نمیدونی توش چیه
الان وقتش نیست- یکی دزد رو بگیره-
سریع فرار کن
اونجا رو چک کن
مینگ آر- سریع-
یادت باشه کیسه رو چک کنی
بانوی جوان، بانوی جوان
بانوی جوان حالتون خوبه؟
خوبم
[وی تینگ یو، دو ژائو]
[دقیقا همونه]
["بازم "خوششانسی]
[با این روند]
[میترسم دوباره به دلشکستگی منجر بشه]
سریع برو
"بد شانسی"
الکی چو انداخته که دزد اومده
[وی تینگ یو، دو ژائو] اون فکر میکنه با این ترفند بیارزش
میتونه نامزدی رو لغو کنه؟
بیاحترامی به خدایان و ارواح
تعجبی نداره که یتیمه
خوشبختانه بانو این رو پیشبینی کردن
و چند تا استخوان لاکپشت
با "خوششانسی" از قبل آماده کرده بودن
حکمت سن همیشه پیروزه
وقتی که با طالعبینی موافقت کرد
میدونستم که یه کلکی تو کارشه
یکی داره میاد
دوباره برگشت؟
سریع سریع
بانو مینگ
ششش
[وی تینگ یو، دو ژائو]
این
چطور ممکنه؟
بدشانسی؟
مینگ آر کی به این فکر کرده
سریع عوضش کن
...نذار مینگ آر
بانو مینگ انبر رو برد
پس از دستهات استفاده کن
بانو داغه
احمق بیفایده، خودم انجامش میدم- داغه-
مراقب باش بانو
مراقب باش
سریع
[وی تینگ یو دو ژائو] اونجا
یکی داره میاد، سریع
سریع
بررسی کردیم
بعضی از مهمونا
احتمالا اشتباه کردن
و فکر کردن دزد دیدن
بابت مزاحمت عذر میخوام بانو وی
اتفاقی نیوفتاده
آب مرد، فلز زن
[وی تینگ یو، دو ژائو] هیچ شکافی توی تطابق نیست
این خوششانسی بزرگیه
اول ثروت به همراه داره
دوم موفقیت در کار
بچه چی؟
مهم ترین چیز چی؟
البته که یه عالمه بچه میارن
اگه این زوج ازدواج کنن
برکات به هر دو خاندان رو میاره
عالیه
از نظر من
این ازدواج باید سریع انجام بشه
ماه آینده یه تاریخ خوشیمنی هست
به عنوان بانوی عمارتمون
جهیزیه عروسی رو از قبل آماده کردهام
بعد از این همه هنوز به "خوششانسی" رسیدیم
چقدر اعصاب خرد کنه
یکی داره میاد بعدا توضیح میدم
طبق دستوراتم عمل کن
بله
بانو وی لطفا صبر کنین
بانو وی
مگه مریض نبودی؟
معذرت میخوام که بیاحترامی کردم و شما رو ناراحت کردم
این زنبق ها
از جیانگ نان وارد شدن
لطفا قبولشون کنین
نشونه ی عذرخواهی و
روابط هماهنگ بین ماست
امیدوارم این ازدواج زودتر سر بگیره
این بیماری واقعا باعث تغییرت شده
ممنونم
وانگ یینگشوئه هوشیاره
پس من باید همیشه یک قدم جلوتر از اون باشم
چیزی که لاکِ لاکپشت میگه مهم نیست
مهم اینه که
کسی که دوستش دارم زندگی پرمعنایی داشته باشه
ما شک و تردید وی تینگژن رو برانگیختیم
وی تینگژن بخاطر رفتار خوبتون
دیگه دچار شک و شبهه شده
حتما به دقت تحقیق میکنه
پس
دقیقا درمورد چی قراره تحقیق کنه؟
شما دوتا باید
یک نمایش راه بندازین
وقتی که ازدواج کرد
دو ژائو
و داراییهای خاندان اش
تحت کنترل شما قرار میگیره
تنها آرزوم اینه که
کسی که دوستش دارم
زندگی پرمعنایی داشته باشه
[عمارت ارباب جینینگ]
صبر کنین
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم: Valda.Satur =قسمت پانزدهم=
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.