Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaacom ══━━━━✥◈ مترجم: Valda.Satur =قسمت یازدهم=
این مجوزیه که برای گرفتن قایق لازم داری
بگیرش و برو
دیگه نمیخوام تو رو وارد این ماجرا کنم
پس بذار دیگه هیچوقت همدیگه رو نبینیم
داری وفاداری رو رها میکنی پس احترام به خاندان چی میشه؟
داری تو غم و غصه غرق میشی
و خودت رو عذاب میدی
فکر میکنی ارباب دینگ میتونه با خیال راحت بخوابه؟
وقتی آدمی میمیره، همه چیز تموم میشه
اون دیگه هیچوقت نمیفهمه
تو به اندازه اون خوب نیستی
درسته
ارباب دینگ
[روح نجیب میان ابرها روح قهرمانانهاش تا ابد زنده است]
شما ژنرال ارتش فوتینگ بودین
من تونستم یه زندگی مرفه و بیدغدغه داشته باشم
اونم به لطف شما
سرزمین فوتینگ امنه
مردمش با آرامش زندگی میکنن
همه اینا به خاطر فداکاری شماست
ممنونم
در آرامش بخوابین
اعلیحضرت شاهد رو کشت
و پرونده رو با فرمان سلطنتی بست
اگه حکومت رو عوض نکنم چطور میتونم همه چیز رو عوض کنم؟
یعنی چشمهات فقط عادت به بازجویی کردن من دارن؟
اگه اعلیحضرت واقعا میخواست ارباب دینگ رو متهم کنه
چرا به خاطر یه قانون انضباطی کل خاندان جیانگ رو بخشید؟
به من اعتماد کن
من مطمئنم اعلیحضرت حقیقت رو میدونه
اما مجبور بود پرونده رو
تحت این شرایط ببنده
یعنی باید برگردم و یه مقام بالا بگیرم
در حالی که همه تحقیرها رو تحمل کنم و خشمم رو قورت بدم؟
تو سالها پیش مقام خودت رو از دست دادی و از پایتخت رفتی
دیگه از اوضاع دربار چیزی نمیدونی
چطور میخوای پرونده رو برگردونی وقتی اطلاعات زیادی از دشمنات نداری؟
الان نه تنها همه سرنخها رو از دست دادیم
بلکه کل دربار از جاهطلبیها
و شخصیتت خبر دارن
همه الان فهمیدن
که شخصیت تند و تیزی داری
میدونی که اصل استفاده از شمشیر
تو کشتار نیست، بلکه تو از غلاف بیرون نکشیدنه؟
باید خودت رو تو غلاف نگه داری
و درخشش خودت رو کنترل کنی
تا بتونی حقیقت رو پیدا کنی
فقط اون موقع ست که میتونی تصمیم بگیری چیکار کنی
ارباب دینگ جونش رو فدا کرد
تا سرزمین فوتینگ رو حفظ کنه
و صلح رو برای مردم نگه داره
اون فقط مورد احترام تو نیست
همه براش احترام قائلن
هر کلمهای که میگی
و هر روشی که استفاده میکنی
همه رو داییت بهت یاد داده
سونگ مو
خوب گوش کن
از امروز به بعد
تو خود اون هستی
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaacom ══━━━━✥◈ مترجم: Valda.Satur =قسمت یازدهم=
=فصل شکوفایی= [اقتباس از رمان "فصل شکوفایی" نوشته ژی ژی]
=قسمت یازدهم=
ژنرال،اینجایین
ژنرال
بعد از پرسوجو از قصر، خبری درباره ارباب دینگ گرفتم
چه خبری؟
چندتا از خواجههای وزارت تشریفات سلطنتی میگفتن
که اعلیحضرت هنوز با قانونگذار انضباطی صحبت میکنه
اعلیحضرت شبها راحت نمیخوابه
طبیبای دربار و جادوگرها بیشتر به قصر رفتوآمد میکنن
انگار اعلیحضرت احساس گناهی نسبت به شما داره، ژنرال
چرا از این موقعیت استفاده نمیکنین؟
[دو ژائو این بار هم درست گفت]
[فکر میکنم بدون اون قانونگذار انضباطی
خاندان جیانگ از بین رفته بود]
[چطور تونست اینو پیشبینی کنه؟]
اعلیحضرت نمیتونه مرگ ناعادلانه ی ارباب دینگ رو تحمل کنه
ولی پرونده رو عجولانه بست
کی پشت این ماجراست
که باعث شده اعلیحضرت جرم رو پنهان کنه؟
ببینین، وقتی قمار میکنیم
بعضی وقتها باید ببازیم
تا بازیهای بزرگتر رو ببریم
برای یه حاکم
شرطبندیش خیلی بزرگه
شرطش دربار سلطنتی و دنیاست
بعد از طوفان جنوبشرقی
اعلیحضرت میخواست ولیعهد رو برای امدادرسانی بفرسته
ولی ارباب دینگ مخالفت کرد
خودش این کار رو انجام داد
یعنی میخوای بگی ارباب دینگ هدف انتقامش بود
چون حاضر نشد از ولیعهد حمایت کنه؟
ژنرال منظورتون اینه که
اعلیحضرت عمدا این ماجرا رو ازشون مخفی کرده
تا ولیعهد و جناحش رو تثبیت کنه؟
وقتی ارباب دینگ رو به پایتخت برگردوندن
شاهزاده ها چه واکنشی نشون دادن؟
فقط ولیعهد و شاهزاده چینگ اومدن و درموردش پرسیدن
ولی هیچ کاری نکردن
ژنرال
اتفاقی توی اردوگاه نظامی فوتینگ افتاده
[وفاداری و احترام به خاندان]
نباید قبل از برگشت معاون ژنرال منحل بشیم
آره، نباید بشیم- نباید بشیم-
این دربار لعنتی ژنرال بزرگ رو کشت
بیاین بهشون خدمت نکنیم
به جای اینکه ننگ رو تحمل کنیم و این تحقیر رو بپذیریم
چرا یاغی نشیم؟
آره- درسته-
بیاین یاغی بشیم
این حرفا ممکنه باعث بشه سرتون رو از دست بدین
دیگه این حرفا رو نزنین
معاون ژنرال- معاون ژنرال-
منم از مقامم برکنار شدم
دیگه معاون ژنرال شما نیستم
اومدم خداحافظی کنم
از حالا به بعد، هرکسی راه خودش رو میره
و زندگی خودش رو داره
معاون ژنرال
ما همه سربازیم
هیچکدوممون از مرگ نمیترسیم
اگه نتونیم اسم ژنرال رو پاک کنیم و ترسو بشیم
تا ابد بهش خیانت کردیم
همه ما میخوایم انتقام ژنرال رو بگیریم
حتی اگه بمیریم، مهم نیست
اگه میدونستیم مجرم کیه
همین حالا انتقام میگرفتیم
معاون ژنرال- معاون ژنرال-
معاون ژنرال
اگه هنوز من رو بهعنوان معاون ژنرال قبول داریت
این یک دستوره
از امروز به بعد
ارتش دینگ منحل میشه
چی؟
منحل میشه؟
اونایی که درجه معاون ژنرال به بالا دارن، با من بیان
من نمیرم آره
شما همه به دایی من وفادار بودین
جرات ندارم چیزی ازتون پنهان کنم
با اینکه فرمان سلطنتی صادر شده
ولی مغز متفکر شخص دیگهایه
قصد دارم ماجرا رو بررسی کنم و خودم مقصر رو مجازات کنم
این کار خطرناکه
از حالا، شما دیگه سرباز نیستین
فقط میتونید مأمور مخفی باشین
معاون ژنرال، میدونستم که ما رو تنها نمیذارین
ما توی دو دهه گذشته مرزها رو حفظ کردیم
هیچ اطلاعی از وضعیت پایتخت نداریم
به همین دلیل بارها فریب خوردیم
حالا، چه برای پاک کردن این پرونده
یا برای حفظ ارتش دینگ
باید نیروهامون رو در دربار سلطنتی مستقر کنیم
معاون ژنرال، فقط بگید چی نیاز دارین
مشروب بیارین
پنجاه هزار نفر زیاده
پونصد نفر از بهترین سربازها رو انتخاب کنین و با من به پایتخت بیایین
بقیه سربازها باید
سر پستهاشون بمونن و صبر پیشه کنن
باید نیرویی جمع کنیم که زمینها رو هم صاف کنه
همه ۵۳,۰۰۰ نفر از ارتش دینگ
حاضریم جونمون رو برای شما بدیم
حاضریم جونمون رو براتون بدیم
به سلامتی
به سلامتی
[انبار خاندان میائو، فوتینگ] بس کنین
فرمانداری ما رو آزاد کرده- بسه-
ما هم قربانی این ماجرا بودیم
اسممون پاک شده ما خائن نیستیم
شما دارین از ما دزدی میکنین
چیزی برندارید
چیزی برندارین
این کار رو نکنین
بانو لیو
شما فقط ده تیل روی ما سرمایهگذاری کردین
این کیسه جواهرات حداقل ۵۰ تیل میارزه
خاندان شما بدهیتون رو سر موعد پس نداده
مجبورم کمی سود بگیرم
برو کنار
طبق قانون، کسایی که قصد سرقت از مکان تجاری رو دارن
خواهر ژائو- و موفق نمیشن-
بیست ضربه شلاق میخورن و به سه سال تبعید میرن
اونایی که موفق به سرقت بشن
بسته به شدت جرم یا تبعید میشن یا اعدام
چون این کار رو وسط روز انجام دادین
حکم شما شدیدتر هم میشه
طبیعیه که باید بدهیشون رو پرداخت کنن
طبیعیه که
باید بدهیشون رو پرداخت کنن، آره؟
اگه کسی رو زخمی کرده باشین، چی؟
کسایی که به دیگران آسیب برسونن
با مجازات سنگین روبرو میشن
ما هم تحت فشاریم
کشتی باری توقیف شده
تمام اجناس ما روی کشتی داره خراب میشه
ما با زحمت این اجناس رو خریدیم
درسته
آره
من دو ژائو، دختر چهارم خاندان دو در بخش غربی پایتخت هستم
و همچنین رئیس خاندان میائو
الان یه قرارداد تنظیم میکنم
تا ده روز بدهیمون رو میپردازم
این دستبند یشم میراث خانوادگی ماست
اون رو بهعنوان ضمانت به فرمانداری میدم
قطعا تا ده روز دیگه باهاتون تسویه حساب میکنم
این آخرین چیزیه از مادرت مونده
نباید این کار رو کنی
کسایی که مایلن
اینجا اثر انگشت بزنن
کسایی هم که نمیخوان
با من به فرمانداری بیان
ببینیم خاندان میائو بیشتر به شما بدهکارن
یا شما باید بابت خسارتی که اینجا وارد کردین بیشتر پرداخت کنین
من اثر انگشت میزنم
منم همینطور
منم این کار رو میکنم
[هه یوئهیه، لِنگ یوئهیون]
[دو ژائو]
تحمل کن
خوشبختانه زخم خیلی عمیق نیست
خواهر ژائو، نمیتونم بذارم که دستبند یشمت رو گرو بذاری
تو به خاطر من شخصا به فوتینگ اومدی
همین که اینجا هستی، برای من کافیه
من باید مسئولیت رو به عهده بگیرم
یه واسطه پیدا میکنم
و مغازه و انبارمون رو گرو میذارم
دستبندت رو برات آزاد میکنم
واسطهها نمیدونن چه چیزی رو از دست میدن
مغازه و انبار
به ارزش تو نمیرسن
چرا خودت رو پیش من گرو نمیذاری؟
این کار جواب میده
با توجه به حقوق مدیر مغازه
خواهر ژائو، باید ۳۲۲۴ روز
برای تو کار کنم
تا اون موقع باید بتونم بدهیهام رو تسویه کنم
حدودا هشت یا نه سال میشه
فقط شوخی کردم
مادرم قطعا
خوشحال میشه که دستبندش
به کار مفیدی اومده
نگران نباش
مطمئنم ثروت بزرگترین خاندان
برای آزاد کردن یه دستبند یشم کافیه
اینجا نوشته شده که برای خرید کالا ۶٪ بهره اعمال میشه
اما حسابها درست درنمیاد
اجناس کجان؟
من به جای پول، اجناسمون رو توی یه غذاخوری سرمایهگذاری کردم
توی این اوضاع بحرانی رفتی توی غذاخوری سرمایهگذاری کردی؟
ارباب جوان، این معاملههات
حسابی برات سودآور بوده، نه؟
مهریهای که برای عروسی خواهرم کنار گذاشته بودیم، هنوز هست؟- بی عرضه-
اصلا به فکر مهریهاش نباش
اون به سن ازدواج رسیده
بدون مهریه چطور ازدواج کنه؟
میدونم که آن سو باید ازدواج کنه ولی آن پینگ چی؟
آن پینگ باید آزمون سلطنتی بده
میخوای بره گدایی کنه تا هزینه آزمونش رو جور کنه؟
..من- تا وقتی که بدهیمون رو تسویه کنه -
هر چیزی که مال من باشه
میتونین بفروشین
تنها دلیل داشتن این مهریهها، کمکهای خواهر ژائو بوده
من ازشون استفاده میکنم
تا بدهیمون رو بدون اینکه پای اون وسط کشیده بشه، تسویه کنیم
من فقط به خاطر آن پینگ این کار رو نمیکنم
آن سو
واقعا جدی هستی؟
قبول نمیکنم
خواهر ژائو
کلی کالا تو کشتی باری هست
موجودیها رو بررسی کردی؟
تازه این اتفاق افتاده
فرمانداری فوتینگ هنوز توی هرج و مرجه
هنوز فرصت نکردیم
[عمارت دو، پایتخت]
برادر پنجم
یینگشوئه اصرار داشت که
درباره مینگ و ده ژن ازت پرسوجو کنم
گفت که اگه بتونیم پدرزنمون رو واسطه کنیم
شاید ارباب وو بتونه حرف بزنه
نامهای از مو چوان؟
مو چوان تازه به مقامات ارشد پیوسته
بیشتر دوستان ارباب یینگ توی دبیرعمارت بزرگ
بازنشسته شدن و به زادگاهشون فرستاده شدن
وو یی فن دیگه پیر شده
چقدر دیگه میتونه دوام بیاره؟
برادر پنجم، منظورت اینه که
دوران وزرای قدیمی به زودی تموم میشه
خاندان وو بالاخره
قدرتشون رو از دست میده
چه فایدهای داره که باهاشون وصلت کنیم؟
باید به یینگشوئه بگی که
رابطهاش رو با خاندان وی حفظ کنه
[عمارت چوی]
بیا
حالا که هدیهها رو رسوندین
باید هر چه زودتر برگردین
که بعدا نتونین شو گو رو به خاطر مریضیش سرزنش کنین
چطور میتونین بعد از گرفتن هدیهها بیرونمون کنین
حتی اگه بانوی چهارم نتونه با ما ملاقات کنه
حداقل باید بهمون خوشآمد بگه یا هدیه ای بده
این به عمارت دو مربوط میشه
بانوی جوان، فکر نمیکنم که شما
حق دخالت تو این مسئله رو داشته باشین
...من- اینجا چه خبره باز؟-
مادر بزرگ
امروز یه جور عجیبی رفتار میکنی
بیشتر از ده ساله که
خیلی کم پیش میاد که برای هدیه ی جشن بیای اینجا
حالا، شو گو و من مریض هستیم
دقیقا دنبال چی هستین؟
مادر بزرگ، واقعا سوءتفاهم شده
شنیدم که ژائو آبله مرغون گرفته
واسه هیمن از معبد مجسمهای از خدای آبله خواستم
این مجسمه خاصه
ژائو باید خودش اون رو عبادت کنه
وگرنه اثر نمیکنه
من هیچ وقت به اینطور چیزها مثل خدایان و بوداها اعتقاد نداشتم
ببر پسش بده
مادر بزرگ، نباید این کار رو کنیم
شیطان رو احضارکردن راحته اما دور کردنش سخته
اگه به مجسمه خدا بیاحترامی کنیم،
این میتونه شانس و ثروت خاندان رو تحت تأثیر بذاره
مطمئنم ژائو نمیخواد این اتفاق بیفته
...بانوی چهارم، شما باید
مزخرف نگو
کسی که آبله مرغون گرفته باید از باد دوری کنه
برو پرده رو ببند
چشم، مادر بزرگ
خب، من این رو به نمایندگی از شوگو قبول میکنم
فرض میکنم تو پایتخت کار فوری دارین
پس نمیخوام معطلتون کنم
اگه دیگه کاری نیست پس زودتر برین
دیگه هم برنگردین اینجا
بانوی بزرگ
بانو قصد خیری داشتن
...پس- خدمتکار ژو-
اگر اینطوره، مادر بزرگ
لطفا این مجسمه خدا رو به ژائو بدین
ما باید بریم
برو کنار- ...مادر بزرگ-
برو کنار
چه خبره؟
...شو گو، اون
رفته تا خودشو بشوره، به زودی برمیگرده
باز چه غلطی دارین میکنین؟ بهتره حقیقت رو بگی
شو گو رفته به فوتینگ
الان فوتینگ یه منطقه حساس تو پروندهست
اونجا چه کار میکنه؟
...اون
اونم به این پرونده مربوطه؟
اداره تجارت دریایی کشتی باربری خاندان میائو رو توقیف کرده
شو گو نگران آن سو بود چون تنها باید به اونجا میرفت
...واسه همین
چطور میتونه این کار رو کنه؟
شماها
چطور میتونین اینکارو کنین؟
خیلی خب
بانو، داریم میریم؟
نباید بیشتر بررسی کنیم؟
مگه الان ندیدی؟
دستش که دراز کرد، پوستش صاف بود
چطور ممکنه که آبله مرغون گرفته باشه
ولی اصلا اثری از جوش نداشته باشه؟
تصمیم درستی گرفتیم که امروز اومدیم
پس که اینطور
بیا بریم به پایتخت
[عمارت دو]
ژائو واقعا جسور شده
به عنوان یک بانوی نجیب زاده، نه تنها خودش رو در ملا عام نشون داد
بلکه بدون اجازه رفته به فوتینگ
فوتینگ
بخاطر پرونده ارباب دینگ به هم ریخته
میگن که پناهنده ها شورش کردن
...بعد ژائو
ارباب، بانو، ارباب جینینگ برای ما دعوتنامه فرستاده
میخوان یه ضیافت دورهمی برای ارباب هفتم، بانو
و بانوان جوان خاندان برگزار کنن
تو همچین موقعیتی چه ضیافتی اخه؟
حالا که ضیافتی ترتیب دادن
ممکنه موضوع ازدواجی در کار باشه
برو ردشون کن
بعد از اینکه شو گو رو برگردوندم درموردش حرف میزنیم
ارابه رو اماده کنین
ارباب، نباید ردشون کنین
اگر مردم بشنون که ژائو
الان تو فوتینگه
خودش به کنار
میترسم مینگ آر هم نتونه راحت شوهر پیدا کنه
چطوره که بهشون بگیم
شما و بانوها بیمارهستین
من به جاتون میرم
باشه،میسپرمش به تو
باید حواست جمع باشه
من دیگه میرم
بله، ارباب
این غذای جانبی خیلی خاصه
مخصوص فوتینگه؟
وقتی داشتیم انبار رو تمیز میکردیم،
متوجه شدیم که خیلی از غذاها فاسد شدن
فقط یخ جعبه از سیبزمینی غربی هنوز خوردنیه
خواستم اینا رو کبابی کنم و امتحان کنم
خوشطعم و خوشبوعه
شبیه سیبزمینی ترشه
ولی خیلیهاشون جوونه زدن
نمیتونیم بخوریم یا بفروشیمشون
نمیتونیم بخوریمشون
اما میتونیم اونا رو بکاریم
اگه میتونن تو مکانی تاریک و مرطوب
مثل کابین کشتی جوونه بزنن
پس گیاهای مقاومی هستن
اگر همین حالا بکاریمشون
میتونیم بعد از سه ماه برداشت کنیم
پس نیازی نیست که فعلا اون
سرمایه رو به من پس بدی
میتونی از پول برای اجاره زمین استفاده کنی و این چیزایی که شبیه سیبزمینین رو بکاری
خیلی از مناطق تحت تاثیر سیلاب قرار گرفتن
کشور تو کمبود منابع غذایی قرار داره
اگه اونا رو به اندازه کافی بکاری
نه تنها میتونیم مردم رو تغذیه کنیم
بلکه میتونیم انواع محصولات غذایی رو هم پرروش بدیم
مطمئنم که تمام بازرگانان غلات اونارو میخرن
با توجه به قیمت، 50 ون به ازای هر جین آرد سفید
میتونیم 300 جین از اینو تو یه مو زمین تولید کنیم
اگر سالانه ده مو زمین داشته باشیم
میتونیم بیشتر از صد تیل طلا دربیاریم
این یه ایده عالیه
خواهر ژائو کاری که تو گفتی رو میکنم
دارین چیکار میکنین؟
جی یونگ
باز میخوای بترسونیمون؟
خوشمزهست؟
امتحان کن، اینجا
خوبه
فقط کمی شیرینیش کمه
ارباب جوان جی
این ماسک ترسناک چیه؟
جذب کننده خوشبختیه
اومدم تا برات ثروت بیارم
قراردادها رو نهایی کردی؟ چه قیمتی بهشون پیشنهاد دادی؟
خریدارا کی بودن؟
اگه میخواین ببینین، باید خواهش کنی
خواهش میکنم؟
جدی کردی، ها؟
اصلا سرگرمکننده نیست
نگاه کن
[چهل هزار تیل طلا]
[ششصد هزار تیل طلا]
وزارت ساخت و ساز برای کشتیها اینقدر قیمت پیشنهاد داده؟
دربار هیچ وقت کشتیهای متعلق به مردم عادی رو نخریده
اگه این معامله یه دستاورد بزرگ نمیبود،
جلو نمیرفتم
من یه پیشنهاد به مو چوان دادم
یه طرح اصلاحی برای تجارت دریایی
ما کشتیهای مردم رو به دولت میفروشیم
و تجارت دریایی خارجی رو زیر نظر دربار میاریم
نه تنها میتونیم مشکل رو حل کنیم،
بلکه میتونیم به خزانه ملی هم کمک کنیم
ممنونم ارباب جی
نیازی به تشکر نیست
این دو ژائو بود که اطلاعیه رو به اسم خاندان دو صادر کرد
واسه همین مو چوان حاضر شده من رو ببینه
خواهر ژائو
نیازی نیست اینقدر با من رسمی باشی
این عالیه
بحران حل شد
فردا با هم برمیگردیم
خواهر ژائو
من نمیتونم باهات برگردم
هر سال وقتی سفر شروع میشه
من و پدر و مادرم میایم اینجا
تا کشتیها رو سوخترسانی کنیم و برقشون رو بزنیم
از قایقهای کوچیک گرفته تا کشتیهای بزرگ
حالا، همه چیز رو از دست دادیم
وقتشه که بزرگ بشم
قصد داری توی فوتینگ بمونی و به خانوادت توی کار و بارشون کمک کنی؟
خواهر ژائو
من تو رو ناامید نمیکنم
چیزی که امروز از دست دادم
در آینده به دست میارم
باشه
اگه اینطوره، امیدوارم آرزومون به حقیقت بپیونده
به یه آینده روشن و زندگی آزاد و خوشبخت
به یه آینده روشن و زندگی آزاد و خوشبخت
به یه زندگی آزاد و خوشبخت
عرض ادب، وزیر مو
عرض ادب، ارباب مو
[مو چوان، وزیر ساخت و ساز]
ارباب مو، از اینطرف لطفا
فروش کشتیها یه ایده عالی بود
یه لطف بزرگ به من کردی
چه لطفی؟ این فقط یه بازیه
بازی کردن از پول در آوردن خیلی لذتبخشتره
پیشنهاد اصلاحی من خوب عمل کرد
مو چوان ازش خوشش اومد
در عوض
من رو به عنوان تاریخنگار ارشد تو دربار معرفی کرد
تاریخنگار ارشد؟ این یه موقعیت پایین با کلی کاره
نه تنها باید راهنما و مشاور ولیعهد باشی
بلکه باید به طور دورهای به اعلیحضرت گزارش بدی
این یه شغل بیمورده
هرچقدر کار سختتر باشه
راحتتر میتونی برجسته بشی
من دوست دارم با چیزای کم، چیز بیشتری بدست بیارم
نمیخوام توی یه پست گیر کنم
مثل کالاهایی که توی کشتیها هستن
چون ولیعهد مورد توجه نیست
من یه ریسک بزرگ میکنم
و از بقیه شاهزادهها حمایت میکنم
قصد داری بری به اقامتگاه شاهزاده چینگ؟
ملکه شِن، مادر ولیعهد
از خاندانی پایینرتبه اومده و وقتی ولیعهد جوان بوده، فوت کرده
خیلی از مقامات از ولیعهد حمایت نمیکنن
شاهزاده چینگ مرد تحصیلکردهایه
و رهبری ارتش لیائودونگ رو به عهده داره
مادرش، ملکه وان هم مورد توجه امپراتوره
و حالا که من هستم
احتمال اینکه بتونه ولیعهد رو شکست بده، خیلی زیاده
[یک بار شنیدم که شاهزاده چینگ ولیعهد رو از تخت سلطنت برکنار کرد]
[همه اش هم به خاطر یه مشاور راهبرد باهوش بود]
[جی یونگ، راهب فوقالعاده]
[یعنی اونه؟]
[وفاداری، خیانت قدردانی، انتقام]
[جی یونگ به لیائودونگ میره تا به شاهزاده چینگ کمک کنه]
[مگه این کار باعث مرگ غم انگیزش نمیشه؟]
بذار یه نصیحتی کنم
بهتره خوب روش فکر کنی
دیگه نمیخوام بیشتر از این معطلت کنم
شاهزاده چینگ شورشیه
حتما قصد شورش داره
یادت باشه چرا وارد امور حکومتی شدی
اشتباه فهمیدی
دقیقا به همین خاطر وارد حکومت شدم
پس از قبل میدونستی؟
راجع به آینده
فقط آسمان، زمین، تو و من میدونیم
باید بدون وابستگی کارمونو انجام بدیم
پادشاهها و اشراف زاده ها اصلا برام مهم نیستن
برام مثل دوربین دو چشمین
دربار فاسده
دشمنامون چشم به کشورمون دارن
چیزی که میخوام اینه که نامزد های احتمالی دیگه هم منو بشناسن
میخوام اصلاحات کنن
درمان مریض راحتتر از درمان کشوره
اما وقتی پای یه کشور وسطه من راهبردای زیادی دارم
که کمک میکنه امپراتوریمون حداقل صد سال دیگه دوام بیاره
وزیر مو
اینجا همونجاست
اینا همون تولیدات سیبزمینیمانندین که گفتی؟
مردم فوتینگ بهشون میگن سیبزمینی
بخاطر تاخیر زیاد، بیشتر کالاها خراب شدن
اما اینا خراب نشده
پس اینا
از تمام بارهایی که داشتیم
این محصولات خیلی ارزشمندترن
بیا
فقط تو فوتینگ میتونی بستنی توتفرنگی بخوری، میدونی؟
وقتی به لیائو دونگ بریم دیگه نمیتونی بخوریش
نگفتی بستنی سرد و برای معده و طحال ضرر داره؟
نگفتی بعد از خوردنش ممکنه حال آدم بد بشه؟
چقدر افکار خشکی داری
اگه مریض بشم میرم درمان میکنم
بخور دیگه
مردها باید مشروب و گوشت بخورن
ولی اون مرد جوون رو ببین
دوست داره دسرهای شیرینی بخوره که مخصوص زنهاست
هه، کی گفته خوراکیها طبق جنسیت تقسیمبندی میشه؟
چقدر بچگانه
میبینم که شما دو نفر نوشیدنی و گوشت خوردین
پس میتونین توی میدون جنگ پیروز بشین
یا بر کشور حکومت کنین؟
چقدر ادم خودخواهی هستی
بانو
اون به درد شما نمیخوره
آره
ولی شما دوتا بهم میان
...تو
آروم باش
بیا یه نوشیدنی بخوریم
بیا
بیا
راستی
این مال تو
برف لیائو دونگ سنگینه، و گودالهای شکار زیادی داره
همیشه میبینم که مرتب چشمهات رو نیمهباز میکنی
فکر کنم چشمات ضعیفه
اینو از مغازههای پایتخت پیدا کردم
به عنوان هدیه خداحافظی بگیرش
واقعا متوجهش شدی؟
حالا که با دقت نگاه میکنم
میبینم که اونقدرام زشت نیستی
باشه
به جاش یه هدیه بهت میدم
هیچوقت نتونستم توت فرنگیای رو بستنی رو بخورم
همیشه تا اخرش میذارم بمونن
بیا
شوگو
پدر؟
حالت خوبه؟- اینجا چیکار میکنی؟-
اگه زودتر نریم
احتمالا فوتینگ رو خراب میکنی
عموی پنجم
تو خیلی کار داری، نه؟
اعتبار خاندان رو خراب کردی و با یکی فرار کردی
پس یه مرد رویایی پیدا کردی، ها؟
شو گو
تو یه بانو نجیبزادهای
اما تک و تنها اومدی فوتینگ
میدونی خانوادت چقدر نگرانن؟
پدر، عموی پنجم
این جی، پسر دایی از خاندان جی آن سوی عه
همینطور ارباب جی که مسئول پروندهی اداره تجارت دریاییشه
پس، اون بچهی ارباب جیعه
عرض ادب عموها
اینهمه راه رو اومدی تا فوتینگ
که ابروی خاندانمونو ببری؟
من به فوتینگ اومدم
تا به خاندان مو کمک کنم مشکلشونو حل کنن
من رو تجارت دریایی آن سو
سرمایهگذاری کردم
نمیتونم با وجود مشکلی که داره بیتفاوت بمونم
چه احساسی یا دلیلی میتونه فراتر از اخلاق و آبروی شخصی باشه؟
تو یه زن هستی
باید تو خونه منتظر بمونی تا شوهر کنی
ولی اومدی اینجا تا خودتو به مردم نشون بدی
چقدر بیحیایی
خاندان میائو
فقط توی قبیله خدمتگزار بودن
الان دارن تجارت میکنن
با این حال، فرق هست
تو خواهری مثل اون نداری
مگه خاندان دو اول از فروشندگی شروع نکردن؟
نجیب و غیر نجیب بعد از اون از هم جدا شدن
بعدش خاندان دو شرقی و غربی شد
نگین که باید از حالا به بعد اجدادمون رو فراموش کنیم
چطور جرات میکنی از اجدادمون و تجارت خانوادگی حرف بزنی؟
میخوای شورش کنی؟- برادر پنجم-
برادر پنجم، آروم باش
عموی پنجم
دو ژائو هم تو بحران تجارت دریایی نقش داشت
میشه گفت یه مقام محترمه
نباید بزنینش
تو حرف نزن
بچه ی ناسپاس
میدونی که مادربزرگت به خاطر تو مریض شد؟
همه اش تقصیر توئه
مادربزرگ چیشده؟
چه اتفاقی برای مادربزرگ افتاده؟
مادربزرگ بخاطر دلتنگی برای تو بیحال شده
یینگشوئه الآن داره ازش مراقبت میکنه
وانگ یینگشوئه؟
حالا که تو اینقدر خلاق و توانا هستی
فکر کنم مرگ یه بزرگتر برات هیچ اهمیتی نداره
عموی پنجم
من اشتباهمو فهمیدم
بابت اومدنم به فوتینگ باید مجازات بشم
عموی پنجم، میتونی هرطور خواستی منو مجازات کنی
فقط میخوام زود برگردم تا از مادربزرگ مراقبت کنم
این نامه رو به مقامات محلی برسون
بگو دختر خاندان دو
هیچوقت به فوتینگ نیومده
چشم، پدر
پدر، عموی پنجم
من از وضعیت مادربزرگ بهتر از همه خبر دارم
این موضوع فوریه
چرا الآن حرکت نمیکنیم؟
حالا نگران شدی، ها؟
مادرتم داره از عمارت مراقبت میکنه
همه چی خوبه
ولی پدرت و من
برای پیدا کردنت راه زیادی رو طی کردیم
و حسابی هم از هر کسی کمک گرفتیم
برای مراقبت از اعضای خاندان
تمام تلاشمون رو کردیم
عموی پنجم، من متوجه شدم
آمادهام که تمام داراییهام تو فوتینگ رو
به خاندان واگذار کنم
تا اشتباهمو جبران کنم
مسخره ست
فکر کردی من و پدرت بخاطر اون
دارایی های ناچیزت تا اینجا اومدیم؟
اینطور نیست
من آمادهام که از این به بعد تو خونه به حرفهای بزرگترام گوش بدم
و رفتاری متفاوت داشته باشم
شوجو این کار رو از سر احترام به والدین انجام میده
برادر پنجم
چرا الان حرکت نمیکنیم؟
سفر خستهکنندهای بود
قرار بود چند روز اینجا استراحت کنیم
فراموشش کن
بیاین استراحت کنیم و ساعت پنج حرکت کنیم
ممنون، عموی پنجم
ارباب
چی میخواین؟
میتونستیم شب رو توی شهر وو بمانیم
ولی گیر دادین شبونه حرکت کنیم
حالا توی جایی گیر کردیم که هیچکس نمیدونه کجاست
برادر پنجم
یکم نوشیدنی بخور و عصبانی نباش
شو گو فقط نگران اینه که زودتر به مادر بزرگش برسه
اون دختر وفاداریه
حالا که همه خسته ان
بیاین امشب رو همینجا بمونیم
ارباب پنجم، ارباب هفتم
یک چادر نظامی جلوتر هست
شما ارباب هفتم و ارباب پنجم خاندان دو هستین؟
بله
ژنرال، شما کی هستین؟
عرض ادب
ما به عنوان نیروهای مرزی تو یه اردوگاه مستقر شدیم
اردوگاه ما محلی برای استراحت مسافراست
اگه مایل باشین میتونین اونجا استراحت کنین
ژنرال، ما جرات نمیکنیم
تو امور نظامی شما دخالت کنیم
وظیفه ما اینه که خوب به شما خدمت کنین
بعدا میتونیم غذا و شراب مهمونتون کنیم
لطفا درخواستمون رو رد نکنین
اگه اینطوره پس ازتون ممنونم
بفرمایین
حتما سفر طولانی و خستهکننده بوده
ژنرال،ببخشید که زحمت دادیم
خواهش میکنم- بفرمایین-
غذاها خیلی تجملاتین، نه؟
بیش از حد تجملاتین
ارتش هیچ وقت همچین کاری نمیکنه
ممنون
بفرمایین،فنجونتونو بیارین
باشه
بانو، شکمتون به خاطر سفر سریع اذیتتون میکنه
نباید غذای چرب بخورین
میرم بپرسم فرنی دارن یا نه
...این
جناب
ساعت چنده؟
بانوی چهارم
ساعت یین هست
بانوی چهارم؟
اینا نیروهای فوتینگ هستن
اگر اشتباه نکنم
باید ارتش دینگ باشن
ارتش دینگ تو هان ژو چیکار میکنن؟
بعدا صحبت میکنیم
[یو ژو]
گذرنامه
کجا میرین؟
به بازار
ممنون
ارباب هفتم، اخیرا جنایتکارها تو شهر یو ژو خیلی زیاد شدن
برای وارد شدن به شهر باید گذرنامه داشته باشیم
ما عجله داشتیم
هیچ گذرنامه ای نداریم
سو لان، فکر کنم یکی قراره بهشون بگه بذارن ما رد بشیم
بگو گائو شین بیاد
بانوی جوان؟
بعدا به نیروها بگو
که مقامهای وزارت تشریفات در حال بازگشت به پایتخت هستن
داریم از شهر عبور میکنیم
ببین میتونن اجازه بدن عبور کنیم یا نه
اجناس مشکلی ندارن، درسته؟
نه
ارباب، میتونین اجازه بدین ارباب من از دروازه رد بشن؟
اربابت کیه؟
دو شی شو، یکی از مقامهای وزارت تشریفات
دو شی شو از وزارت تشریفات؟
بله
بذارید رد بشن، سریع
برین کنار
هر وقت از شهر یو ژو رد میشدم
هیچ وقت همچین صحنهای رو ندیده بودم
چه خبره؟
ارباب پنجم، از خودشون شنیدم که مقام بالا دستور داده این کار رو بکنن
دارن به دو شیشو از وزارت تشریفات اولویت میدن
واقعا؟
به من اعتماد کن
این هیچ ربطی به ما نداره
بانوی جوان چهارم
چرخ توی گل گیر کرده
چرا وایسادین؟
ارابه بانوی جوان چهارم توی گل گیر کرده
یکی بیاد، راهزنا اومدن
شو گو
کمکمون کنین، زود
یک، دو، سه
یک، دو، سه
یک، دو، سه
شماها کی هستین؟
ما روستاییهایی هستیم از روستای نزدیک
راه روستا ناهمواره
خیلی از ارابهها
هر وقت بارون میزنه اینجا گیر میکنن
ما فقط اومدیم بهتون کمک کنیم
از همهتون ممنونم
سو لان
یه مقدار بهشون پول بده تا لطفشونو جبران کنیم
ما این کارو برای پاداش نمیکنیم
فقط برای کمکه
افراد بیشتری جلوتر هستن
بانوی جوان چهارم سفرتون به سلامت
بریم- بریم-
بریم
چطور فهمیدن که شما بانوی جوان چهارم هستین؟
حرف نزن سوار ارابه شو
من معمولا از شهر بیرون نمیرم
حالا به نظر میاد که دنیا واقعا آرام و پررونقه
آروم و پررونق؟
اونا همه بخاطر دختر تو اینجان
دخترت کجا با این مردا اشنا شده؟
بانوی جوان چهارم مهربونه
هر جا میره، همیشه از طرف آسمان مورد رحمت قرار میگیره
برادر پنجم شوخی نکن
چرا شو گو باید آدمایی مثل اونا رو بشناسه؟
به راهمون ادامه میدیم
[عمارت چوی]
شو گو
برادر پنجم
نمیخوای بری دیدن مادر؟
میخوای تو عمارت بمونی؟
داری وظایفت تو وزارت دارایی رو نادیده میگیری؟
ولی مادر هنوز مریضه
ما طبیب نیستیم
فکر میکنی با دیدن ما حالش خوب میشه؟
مشکلی نیست، دو ژائو و مادرش ازش مراقبت میکنن
پدر، عموی پنجم، من میرم داخل دیدن مادربزرگ
حالا که برگه ازدواج رو امضا کردین
از حالا به بعد باید به وظایف زنانهت عمل کنی
و منتظر ازدواجت باشی
برگه ازدواج؟
پدرت بهت نگفته؟
وقتی تو فوتینگ بودی
پدر و مادرت به جای تو برگه ازدواج رو امضا کردن
اوضاع اضطراری بود
اول میخواستم بعد از برگشتت باهات صحبت کنم
ولی انتظار نداشتم که
یینگشوئه اینقدر زود عقدنامه امضا شده رو بیاره
شو گو
پسرای پنجم و هفتم خاندان دو بیرحم هستن
ژنرال، اونا مثل شما مهربون نیستن
شما بانوی جوان چهارم رو تا اینجا همراهی کردین
اما حتی بهش سلام هم نکردین
اون گفت دیگه نمیخواد من رو ببینه
پس لزومی نداشت مزاحمش بشم
این که تونستم کمکش کنم زودتر مادربزرگشو ببینه
همین کافیه
ژائو
خوش اومدی
حالا دیگه خیالم راحت شد
سونگ مو پدر و برادرش رو همین امسال کشته
ممکنه دلیل تغییرات شدید تو شخصیتش
چیزی غیر از مرگ ناعادلانه ارباب دینگ باشه؟
محافظهام تو خطرن
و مادر هم به تازگی فوت کرده
[عمارت ارباب یینگ]
حالا که من گیر افتادم
چیزی که بهش نیاز دارم
توانایی در دست گرفتن شمشیره
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaacom ══━━━━✥◈ مترجم: Valda.Satur =قسمت یازدهم=
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.