Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم:Skye
میائو آن سو از تو دفاع کرد
گفت تو بهشون گفتی که
اوایل سال تجارت دریایی تو اوجه
و باید کسبوکار فوتینگ رو سریعا خارج کنین
انگار
میدونستی که داییم قراره بمیره
البته که نه
تو تجارت
طبیعیه که با کم بخری و با زیاد بفروشی
بعد موفقیت تو جزیره ژو
همه وارد این کار شدن
برای همین باید دنبال فرصت جدید میگشتم
دو ژائو
الان، قلبت داره تند تند میزنه
میتونم بگم
که چیزی رو قایم کردی و به من ربط داره
چرا بهم نمیگی؟
بگو
...من
اگه از این موضوع نجات پیدا کردم
قول میدم که همه چیز رو بگم
یک بار دیگه بهت اعتماد میکنم
من جی یونگ منشی دیوان مسیرهای ابی هستم
خاندان میائو برای ساخت کشتی پول جمع کرده ولی هنوز قرضش رو نداده
من از طرف فرمانداری استان فوتینگ فرستاده شدم
که از دو ژائو و میائو آن سو
بابت پرونده کشتی سازی خاندان میائو بازجویی کنم
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم:Skye
=فصل شکوفایی= (برگرفته از رمان فصل شکوفایی از ژی ژی)
=قسمت دهم=
بانوی جوان
اون طرف ماست
اگه قراره کاری کنیم درست انجامش بده
بانو دو
واقعا آدم توانایی هستی
همه جا ادم داری که برات زندگیشون رو به خطر میندازن
ولی خیلی بده که الان به دست من افتادی
کسی نمیتونه نجاتت بده
این اشتباهه
با بازجویی کردنش در انزوا دارین از اختیاراتتون سواستفاده میکنین
شمایین که به دست من افتادین
تو که یه منشی رده هفت وزارت کار هستی، داری دربارهی
پروندهی دفتر قضایی استان و اداره تجارت دریایی تحقیق میکنی؟
الان دقیقا کی زیاده روی کرده؟
دیوان اداری مسئولیت اداره کل استان رو داره
من دارم طبق دستورات عمل میکنم
طبق قوانین میتونم اینجا باشم
ولی تو؟
موقع گرفتن اعتراف اجباری گیر انداختمت
فکرکردی میتونی
بااین موضوع جلوی منو بگیری؟
من هنوز شروع نکردم
تماشا کن و یاد بگیر
جی یونگ
جناب جی
قربان یک نفر چاقو خورده
به یکی از مقامات دربار حمله کردی
بابت این مجازات میشی
بانوی جوان مراقب باشین
یالا دیگه
اگه کسی بمیره بهتره
من که به هرحال گناهکار شناخته نمیشم
سونگ مو بس کن
بانوی جوان مراقب باشین به خودتون صدمه نزنین
کافیه.بریم
ولش کن
کمکم کن راه برم
بله قربان
خوب شد که برای
گیج کردن دینگ وی اماده بودیم
میدونستی که داریم بازی میکنیم؟
نگهبان زندان بهم گفت که ارباب سونگ خواسته تنها ازت بازجویی کنه
برای همین هم شرط میبندم به اندازه کافی
باهوش هست که متوجه نقشه دینگ وی بشه
من مثل تو نیستم
هرجا برم
برای ادمای زیبا بمیرم
اون هنوز اینجاست
پس سرزنشم کن
مشکل چیه دردسر ساز؟
اگه جراتش رو داری منو بکش
به نظر میرسه واقعا دارن انجامش میدن
به بقیه اطلاع بده
که یک دفعه ای وارد نشن
وقتی وقتش شد برن داخل
بله قربان بهشون اطلاع میدم
اگه جرات داری منو بکش
فکر کردی جرات ندارم؟- پس منو بکش-
رفتن
باشه تموم شد
رفتن
برای کمک ممنونم
سو لان
برو وضعیت سوسو رو بررسی کن
حواست باشه
اگه کسی اومد بهمون بگو- بله بانوی جوان-
اگه به زودی درمانش نکنی زخمش باقی میمونه
دارو زدی؟
این داروهای ارتشی
فقط دارو رو بند میاره
اصل درمانو اینجا دارم
مردم میگن خیلی ادم تیز
ولی بی رحمی هستی
دیدن این که
زندگیتو برای بانوی جوان چهارم به خطر انداختی یه چیز دیگه بود
واقعا بهش علاقه داری
از زمان بچگی
میشناسمش
اون معتمد و همزاد منه
و با بقیه فرق داره
تو درک نمیکنی
بیا
یه چیزی عجیبه
نباید میذاشتیم جی یونگ بیاد تو
اگه با معاون ژنرال برخورد کنه چی؟
معاون ژنرال بهمون گفت
که از نزدیک مراقب دینگ وی باشیم
و از دردسر دوری کنیم
من فقط نگران معاون ژنرالم
به محض این که به فوتینگ رسیدیم
متوجه شدیم که دارن از بانوی جوان چهارم بازجویی میکنن
نتونست صبرکنه و مستقیم رفت تو تا نجاتش بده
برادر
نمیبینی؟
معاون عاشق بانوی جوان چهارم شده
...تو
فکر کردی اونم به احمقی تو عه؟
جالب بود
ارباب ازاین سمت
شبی که دایی مرد
یکی دینگ وی رو دیده که نصفه شبی از عمارتش بیرون اومده
ولی این مدرک درستی نیست
و این که دینگ وی داره از عمد خاندان میائو رو بابت تبانی با دشمن متهم میکنه
این پرونده فقط درباره ی دزدیه که داره از جرایم خودش فرار میکنه
ولی اینطوری بدتر جرایمش اشکار میشن
اگه مجبورش کنیم اعتراف کنیم
میتونیم ببریمش پیش اعلیحضرت و متهمش کنیم
دینگ وی
خنجر اون راهزن ها رو تو کشتی خاندان میائو پیدا کرد
دیوان مراسمات حکومتی داره درباره ی این موضوع تحقیق میکنه
برای همین هم دینگ وی یه گوسفند قربونی میخواد
من درباره ش تحقیق کردم
اون غذاهای کمک رسانی رو به خاطر پول میفروشه
و مردم رو استثمار میکنه
الانم داره تلاش میکنه خاندان میائو رو متهم کنه
هرچقدر بیشتر تحقیق میکنیم
گند وکثافت بیشتری ازش درمیاد
اگه بتونم وارد اون کشتی بشم
جوابی که میخوایم رو پیدا میکنم
باید برم
این کار فقط برای پاک کردن اسم ارباب دینگ نیست
برای خاندان میائو هم هست
منم میام
چی؟
میخواین هردوتون وارد اون کشتی بشین؟
بیاین اینطوری انجامش بدیم
موقع نوشیدنی خوردن چاپلوسی ارباب دینگ رو میکنم
و نشان رسمیش رو موقع نوشیدنی میدزدم
امیدوار باشیم که جناب سونگ مارو با خودش نابود نکنه
با خواجه دینگ صحبت کردم
از اونجایی که این موضوع درباره ی گرفتن جواهرات کشتیه
خواهش میکنم اینجا صبرکنین
منظورت چیه؟
جرات میکنی جلوی منو بگیری؟
خواهش میکنم اروم باشین ژنرال
خواجه دینگ دستور دادن
که کسی وارد کشتی نشه
قربان
به طور واضح تو این برگه نوشته شده
وقتی که از غرب
قرار بود برام
جواهرات برسه جلوی کشتی گرفته شده
اونا ارزش زیادی دارن
اگه به موقع برشون نگردونم
بانوی بزرگ هیچ وقت منو ول نمیکنه
دلداریم بده
بیا
چیزی نیست گریه نکن
عزیز دلم
گریه نکن
شنیدی؟
فقط میخوایم جواهراتی که روی کشتی هست برداریم
چرا هنوزم جلومو میگیرن؟
اروم باشین ژنرال
ولی کشتی مهروموم شده
شاید بتونم چندنفر باهاتون بفرستم
که همراه شما و بانوی جوان برای پیدا کردن جواهرات بیاد
قربان
فکر کردین من مجرمم؟
دقیقا
این که این همه ادم دنبالمون باشن خیلی مزخرفه
نمیتونی یکم درست رفتار کنی؟
توهینی نکردم
فقط تصمیم گیری دست ما نیست
الان چطوره؟
...پس
این چطوره؟
فقط به اون میگم
که شما رو برای پیدا کردن جواهرات همراهی کنه
یک ساعت و نیم
باید کافی باشه
باشه
بریم
ژنرال جوان؟
بیشتر شبیه یه عاشق احمقه
ژنرال اینجا
نقش بازی کردنت تموم شده؟
حتی زوج های واقعی هم
هرلحظه نمیچسبن بهم (م:عخی نکه خوشت نیومده)
همیشه خیلی اروم و حواس جمعی
ولی وقتی بحث
عشق و عاشقی میشه
مثل بچه ها بی تجربه میشی
زوج هایی که تازه ازدواج کردن باهم مودب صحبت میکن
ولی عاشقا فرق دارن
اونا همیشه میچسبن بهم دیگه
حتی یه لحظه هم چشماشون رو از روی عشقشون برنمیدارن
این کافیه؟
زود یاد میگیری
شب کاری به اندازه کافی سخت هست
الان مجبورمم میکنن من مجرد این صحنه ها رو هم ببینم
حداقل شمادوتا همدیگه رو گرم نگه میدارین
من چی؟
دماغه این کشتی پنج متره
مسیر برگشت به پایتخت کم عمقه
باورنکردنیه
ولی این کشتی حتما به گل میشینه
این کشتی خیلی بی ثباته
واضحه که یکی داره تلاش میکنه بی ثبات نشونش بده
ارباب دینگ وی سعی کرده مخفیش کنه این مدرک کافیه
کافی نیست
کافی نیست؟
ژنرال
یک ربع از ساعت گذشته
دید زدن ماه کافی نیست؟
باید دنبال اون جواهرات بگردین
مارو راهنمایی کن
ژنرال عجله کنین و پیداشون کنین
که بتونم گزارش بدم
اگه بعدا کسی اومد
حواسشون رو پرت میکنم و توهم ازکشتی برو
باشه
این میوه ها کپک زدن
این اجاق برنزی هم همینطور
ولی خنجرهایی که اون روز دیدیم لکه خون داشتن
هیچ نشونی از گردو خاک و کپک نداشتن
اهمیت نداره هیچ کدوم اهمیت نداره
عصر بخیر قربان
کی اونجاست؟
ژنرال و یک فاحشه
برای برگردوندن طلاهایی که تو کشتی بود رفتن
چرا بهشون اجازه دادی؟
اونا مدرک ونشون رسمی ارباب دینگ رو داشتن
احمق های بی فایده
باهام بیاین
بله قربان- بله قربان-
این برگ های چایی هم کپک زدن
این ثابت میکنه که خنجرهای دزدا اصلا اینجا نبوده
بعدا اینجا گذاشته شده
میتونیم از این به عنوان مدرک استفاده کنیم
سونگ مو
زن ها هم به اندازه مردا توانایی دارن
تو کتاب ها هم بانوان زیبایی مثل ین رویو هست
(خودشه)
یکی داره میاد
خودتون رو اماده کنین
هرکسی که ازاینجا
بیرون اومد رو بکشین
بله قربان- بله قربان-
ولی ایشون پسر اربابن
گفتم هرکسی اومد بکشین
تو
برو پایین
اونجان
بکشینشون
تیروکمان بیارین
بپر
ارباب
سونگ مو و زنی که وارد کشتی شده بودن
مستقیم به سمت سکان رفتن
قطعا داشتن تحقیق میکردن
ارباب
خنجرها خیلی عجله ای اینجا گذاشته شد
میترسم که چیزی پیدا کنن
سرنخی پیدا کردن؟
(اگه بتونم کاری کنم دو ژائو اعتراف کنه)
(میائو آن سو پشت این تبانی بوده چی؟)
(بعدش)
(به اعلیحضرت گزارش میدم و )
(و پاداش میگیری)
لعنتی گول حقه اش رو وردم
خواجه وانگ به دیوان قضایی استان رسیده
و برای گزارش دادن احضارتون کرده
میتونی بری
بله قربان
نمیتونم چطور باید برم؟
باشه
کسی رو بفرست که چیزای باارزش رو جمع کنه
باید بریم
برو کاری که میگم بکن
باشه
این بار کارمون تمومه
بد زخمی شدی
فقط یه زخم جزئیه
تیر اونقدر عمیق وارد نشد
بذار پانسمانش کنم
نیازی نیست
همیشه خودم انجامش دادم
اینطوری نمیشه
بهم اعتماد کن
بیااینجا
خجالت میکشی؟
خجالت؟من ؟احمق نباش
یکم دردش رو تحمل کن
اگه نشد فقط داد بزن
"زندگی لو شان"
بانو دو
نمایش رو دیدی؟
عالیه- خوبه-
(دوباره درمقابل تیر ازم محافظت کرد)
(ولی این بار هیچ کدوم نمردیم)
نه ندیدم
♪این درد مارو بهم نزدیک میکنه؟♪
برای پیدا کردن مدارک وارد اون کشتی نشدین
حتما میدونستین که ارباب دینگ همه چیز رو جعل کرده
چرا به جای بازداشتش
این نمایش رو با من راه انداختین؟
کسی مثل دینگ وی
قدرت کافی برای کشتن ارباب دینگ رو نداره
متوجه تیراندازهای روی کشتی شدین؟
مهارت زیادی داشتن
و با سربازهای عادی فرق داشتن
مغز متفکر این داستان هنوزم پنهان شده
دینگ وی فقط یه مهره شطرنجه
فقط میخواستین اونارو بیرون بکشین
دینگ وی که جرایمش رو میدونه قطعا فرار میکنه
باید فورا برگردیم
نگران نباش
این چیزیه که من میخوام
قربان هرچیزی که میشد جمع کردم
کسی متوجه نشده
باشه
قربان
کدوم سمت میریم؟
هرجا که شد
فقط برو
بیاین بریم
...ارباب
چرا توقف کردیم؟
برگرد
عجله کن
گیر افتادم
چرا شبیه همن؟
سوسو
بانوی جوان چهارم بهم دستور داد
اگه تا صبح برنگشت ازاینجا ببرمت
بریم
بلند شو
چطور جرات میکنی
یه زندانی رو ازاینجا ببری؟
صبرکنین
دینگ وی مدارک رو جعل کرده
و الانم داره با مدارک فرار میکنه
پرونده توسط دیوان صلح شمالی رسیدگی میشه
ولی قربان
این زن همین الانشم اعتراف کرده
نمیتونیم ازادش کنیم
واقعا که احمقی
اگه اعترافش رو امضا کرده
با یه نامه میتونه زیرش بزنه
اگه ازادش نکنی
میخوای جرایم دینگ وی رو گردن بگیری؟
ازادش کن
خوبی؟
بذار ببینم
من خوبم
خوشبختانه انگشت هات صدمه ندیده
خواهر ژائو
من بهت خیانت نکردم
میدونم
جرایم خاندان میائو کاملا پاک شدن
دیگه نیاز نیست تقصیر رو به گردن بگیری
میبرمت خونه
بریم
همونجایی که هستی بمون- بانوی جوان-
وگرنه زندگیش رو میگیرم
پرونده ارباب موضوع پیچیده ایه
از دیوان تجارت دریایی
تا دیوان قضایی استان و فرمانداری
کی تحت فشار نیست؟
همه میخوان این پرونده حل بشه
افرادت کجان؟
اون روز داشتن قدرت نمایی میکردن
چرا برای نجاتت نیومدن؟
به زندگیت اهمیت نمیدن؟
خیلی مضطرب بودم
و گول دروغ هاشون رو خوردم
ولی اعضای خاندان میائو بازداشت شدن
اگه الان ازاد بشن
مقامات چطور باید با مردم رو به رو بشن
مردم فوتینگ باید شورش کنن؟
خواجه دینگ
تو واقعا یه مارماهی در مقام رسمی هستی
حتی تو یه برکه راکد هم
میتونی راهی برای فرار پیدا کنی
ولی زندگی من الانشم
در دست خواجه وانگ و اعلیحضرته
ژنرال سونگ عطش تو برای انتقام
قضاوتت رو تحت تاثیر قرار داده
خواجه وانگ عدالت رو اجرا میکنه
بااین وضع
ادامه دادن به نقشت
بی فایده ست نه؟
بهم بگو
مغز متفکر اصلی این داستان کیه؟
این موضوع ارتباطی با من نداره
درباره ی چه مغز متفکری صحبت میکنی؟
درباره ی توانایی های
شمشیر زنی من شنیدی؟
ژنرال سونگ
ارباب دینگ مرده
میخوای
زندگی
و کارت رو به خاطر این به خطر بندازی؟
بدن انسان صدها نقطه فشار داره
و هزاران غضروف
میدونی
کدومش بیشتر درد میگیره؟
این اولین زخمه
باشه بهت میگم
بهت میگم
من طرد شدم
برادرزاده ام تنها کسیه که تو خاندان باقی مونده بود
چندسال قبل حماقت کرد و نمک قاچاق کرد
و ارباب دینگ دستگیرش کرد
التماس ارباب دینگ کردم که بهش رحم کنه
اگه حتی تبعیدم میشد مشکلی نداشتم
ولی هیچ رحمی نشون نداد
خاندان من به خاطر اون تموم شد
برای همین
وقتی که داشت به پایتخت برده میشد
از فرصت برای انتقام استفاده کردم
انقدر سعی نکن که منو
بااین حرفا احمق فرض کنی
کشتی ارباب دینگ توسط نگهبانان سایه کنترل میشد
چطور ممکنه که افراد
مبتدی تو موفق شده باشن؟
یک بار دیگه میپرسم
مغز متفکر کیه؟
کی بهت ادم کش داد؟
این انتفام من برای نابود کردن خاندانم بود
کسی بهم دستور نداد
رییس هیئت مرکزی نظامی بود یا وزیر دیوان مراسمات؟
حتی اگه چیزی هم نگی
تا زمانی که قلبت بزنه
و عضلاتت حرکت کنن
و صورتت عکس العمل نشون بده
میتونم اکثر جواب ها رو حدس بزنم
از هردوشون کمک گرفتی
ولی مغز متفکر اونا نیستن درسته؟
یکی از دبیرخانه بوده؟
یا شایدم کسی از خاندان سلطنتی؟؟
ترجیح میدی زبونت رو ازدست بدی و حرف بزنی
پس بیا زندگیت رو در عوض حقیقت معاوضه کنیم
بلاخره اومدی
تیروکمانت رو بنداز
وگرنه این بانو
تاوان بی دقتیت رو میده
اونا نمایشمون رو باور کردن
من هیچ ارتباطی به این پرونده ندارم
هیچ ارتباطی باهاش ندارم
ادم اشتباهی گرفتی
دست از تظاهر بردار
ژنرال سونگ
میدونم که اون زنته
نظرت درباره ی معاوضه اون
با ارباب دینگ وی چیه؟
اون برای من یه مهره شطرنجه
مرگش معنی برام نداره
دروغ میگی
میخوای شرط ببندیم؟
اون بدن ضعیفی داره
به راحتی سوراخ کردن یه کاغذ میمونه
بانوی جوان دو
هر سال در طول جشن چینگ مینگ
یه اواز برات میخونم
تا احتراممو بهت نشون بدم
ضربه رو به پایین و بعد رو به بالا و از سمت راست
تعجبی نداره که قسمت بالای زخم باریک تره
تو بودی که دایی رو کشتی
درگیر کارهای سونگ یوان تانگ شدن همیشه به معنی دردسره
فکر میکنین
اهمیتی به زندگی بانوی جوان میده
اونم وقتی که همه چیز رو برای ارباب دینگ به خطر انداخته؟
من اهمیت میدم
پس میرم و نجاتش میدم
(فرمان سلطنتی)
میخواستم از دینگ وی به عنوان طعمه استفاده کنم و بیرون بکشمشون
نمیخواستم تو این موضوع گیر کنی
ببخشید
تو به من و خاندان میائو کمک کردی که از دردسر نجات پیدا کنیم
البته که اونا فکرمیکنن ما طرف همیم
این تقصیر تو نیست
چرا دستات انقدر میلرزه؟
من خوبم
در طول دو روز مدام هدف تیروکمان قرار گرفتی
این هر انسانی رو میترسونه
ولی
بانوی جوان تو هر ادمی نیستی
وقتی بچه بودم
یه بار خواب دیدم که به خاطر یه تیر کشته شدم
خواب؟
اون ادما دارن جلوتو میگیرن
نقشه اصلیشون اتیش سوزی کشتی
و ساکت کردن همه بوده
فکرنمیکنی که دست روی دست گذاشتم که این کارو بکنن؟
اسلحه هاتون رو بندازین
و من بهتون رحم میکنم
نقشه همه چیز رو کشیده بودی؟
فهمیدن حقیقت از یه نفر سخته
ولی از یه گروه راحت تره
دفعه بعدی که همو دیدیم
باید درباره ی رویات بهم بگی
خوبی؟
میدونم که برنامه ات این نبود که زنده بمونیم
ولی زنده موندن
این که اهسته و رقت بار بمیری رو شکست میده
هزاران زخم هم
نمیتونه وفاداری من به اربابمو نشون بده
باشه
همتون شجاع و وفادارین
ولی پدرمادرتون همسراتون و بچه هاتون
هم مثل شمان؟
اگه نتونیم اربابتون رو پیدا کنیم
فکرمیکنین
نمیتونیم خاندانتون رو پیدا کنیم؟
معاون ژنرال ادم عادلیه
مرگ ارباب دینگ تقصیر شماها نبوده
و فقط دستورات رو دنبال میکردین
ولی الان که زنده دستگیر شدین
به این فکرکنین
که اربابتون با خاندانتون چی کار میکنه؟
مغز متفکر رو بهم بدین
منم از خاندانتون محافظت میکنم
من سونگ مو
میتونم همچین مهربونی بزرگی رو
بهتون پیشنهاد بدم
...دختر من فقط چهارسالشه
من حرف میزنم
بهت میگم
بگو
دو ژائو
بانوی جوان
خواجه وانگ
صدمه دیدی؟
این ادما قاتلایی هستن که وارد کشتی شدن
میخوان صحبت کنن
بعد از یه بازجویی شبانه حقیقت روشن میشه
ژنرال واقعا که منابع قوی داری و باهوشی
برای تلاش هات ممنونم
بانوی جوان چهارم امیدوارم خیلی نترسیده باشین
ارباب جی
خواهش میکنم ببریدشون خونه
بیا
ژنرال
برای بازجویی به دیوان قضایی استانی بیاین
و شهادتتون رو ثبت کنین
البته
لو مینگ
بله قربان
تحویلشون بده
اسلحه هاتون رو غلاف کنین
وانگ یوان چی کار میکنی؟
داری چی کار میکنی؟
مشخص شده که
ارباب دینگ و خاندانش دراین اعمال خیانتکارانه دخیل بودن
تمامی مردان خاندان تبعید میشن
و بانوان باید به خانه اجدادی خودشون برگردن
مرگ ارباب دینگ به دست دینگ وی بوده
و پرونده بسته میشه
عدالت اینه؟
حداقل جون خاندان جیانگ بخشیده شد
اومدی اینجا شاهدین رو ساکت کنی
سونگ مو وارث ارباب یینگ
از وظایف رسمیش کنار گذاشته میشه
دستور داده شده که به پایتخت برگردی
پایان فرمان سلطنتی
...تو
گفتار و رفتار تو نماینده ای از تفکر اعلیحضرته
اعلیحضرت میدونه که یه حقیقت پنهانی درباره ی مرگ ارباب دینگ هست
چرا؟
چرا اون شاهدا رو ساکت کردی؟
چرا میخوای حقیقت رو مخفی کنی؟
این چه حقیقتیه
که نمیشه برملا بشه؟
من به اعلیحضرت مدیونم
این زندگی هیچ وقت برای من نبوده
اگه میخوای عصبانیتت رو روی من خالی کنی
پس زندگیمو بگیر
ولی اگه میخوای متوجه حقیقت بشی
نه تنها خاندان جیانگ
بلکه خاندان سونگ
بلکه تمام اعضای ارتش دینگ که دارن از دستور سرپیچی میکنن هم
بهای این کارو میدن
امپراتور ده ها سال با ارباب دینگ دوست بود
این که قلب امپراتور رو نسبت به ایشون بی اعتماد کرده باشن غیر ممکنه
کی به ادمی
مثل دینگ وی که تحت فرمان قصر داخلیه فرمان داده؟
فقط یه نفر با موقعیت اجتماعی خیلی بالا میتونه این کارو کرده باشه
این ادم
کسی نیست که بتونیم باهاش مقابله کنیم
بگو چرا
هیچ چرایی وجود نداره
از لحظه ای که دینگ وی تو سن هفت سالگی وارد قصر شد
من رو به عنوان پدربزرگش قبول کرد
و بیست سال تمام مراقبم بود
اگه راهی برای نجاتش بود
فکرمیکنی میذاشتم بمیره؟
بارون و رعد و برق همه اش به لطف امپراتوره
اگه امپراتور بخواد زیردستش که نافرمانی کرده بمیره باید بمیره
ژنرال
من چاره ای نداشتم
ولی تو داری
بلند شو
ژنرال کل زندگیش رو برای محافظت از ملت گذاشت
چرا باید با همچین بی ابرویی بمیره؟
(ارتش دینگ برای شکست دادن دشمنان و برگرداندن صلح به سرزمین جنگید)
(و اونا ستون دربار هستن)
به دستور سلطنتی این شمشیر دو قلورو بهتون میدم
که افتخاری برای پیروزیتون باشه
پایان فرمان سلطنتی- اعلیحضرت
من هنوزم ترجح میدم
اونی که قبل از
به سلطنت رسیدنتون برام درست کردین استفاده کنم
میترسم که نتونم به شمشیر دوقلو عادت کنم
من اومدم که به ارتش پاداش بدم
جلوی همه پاداشمو رد میکنی؟
شرف امپراتوری من چی؟
راست میگین
پس اینو به وارث من بدین
شیائو سونگ مو
یه شمشیر برای وفاداریت
بگیرش
اون یکی هم برای انجام وظایف فرزندیت
اعلیحضرت مطمئن باشین
من میراث ارتش دینگ
و داییم رو ادامه میدم
و با وفاداری به دربار خدمت میکنم
دیگه
چه وفاداری باقی مونده؟
دیگه چه کشوری
برای خدمت رسونی باقی مونده؟
چه هدفی برای حفاظت از مردم
و مرز وجود داره؟
(یه قوی جوان گمشده)
(زیر اسمون پهناور)
(تعجبی نداره که اون شب)
(به جای شمشیر دوقلو)
(فقط نیزه اش رو داشت)
(پس امروز)
(روزیه که همه چیز تغییر میکنه)
(امروز روزیه که اون فرزند سالاری و وفاداریش رو)
(بعد ازاین که شرفش رو له کردن رها میکنه)
(و فقط به انتقام چنگ میزنه)
این هدیه سلطنتیه
خراب کردنش جرم بزرگیه
محبت امپراتور زودگذر و عدالتش فقط یه نماده
چرا من باید وفادار بمونم؟
اگه بهشت من رو متهم کنه
باید باهاش مقابله کنم
اگه این مسیر بهم خیانت کنه
باید مسیر جدیدی درست کنم
اگه مقامات و ژنرال های دیگه میتونن ناعادلانه بمیرن
پس چرا من
نمیتونم یه خیانتکار بشم
این مسیریه که باید برای برگردوندن کشتی بری
بگیرش رو برو
دیگه تو رو تو این ماجرا دخیل نمیکنم
باشه
پس بیا هیچ وقت همدیگه رو نبینیم
مسموم شدم و روزای کمی برام مونده
(تنها پشیمونیم اینه که قبل مرگ نتونستم اسم ژنرال بزرگ رو پاک کنم)
(و تو رو هم درگیر کردم)
(و شرفت رو لکه دار کردم)
میفهمی که وظیفه اصلی شمشیر
کشتن نیست و پنهان کردنه؟
از امروز به بعد
تو اون ادم خواهی بود
من حقیقت ماجرا رو پیدا میکنم
هرچقدرم که خطرناک باشه نمیتونه جلوی من رو بگیره
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم:Skye
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.