Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaacom ══━━━━✥◈ مترجم: Valda.Satur =قسمت نهم=
من فقط میخوام از این قفس آزاد بشم
بدون اینکه بر خلاف قلبم زندگی کنم
این خواسته ی زیادیه؟
پدربزرگت رو
مثل یه قفس میبینی؟
نمیفهمی
چطور هر روز ازت در برابر سختیها محافظت میکنم؟
فکر میکنی اینکه هرروز با اینا سر و کله بزنی
باعث میشه همه چیز همون طوری بشه که میخوای؟
سادهلوحیات به حد حماقت میرسه
تمام این دنیا متعلق به امپراتوره
وقتی شهرت و ثروت به پوچی برسن
یه قفس واقعی انتظار تو رو میکشه
ارباب
طبیب لی اومده
لطفا طبیب لی رو همراهی کن که ارباب جوان رو ببینه
بله
طبیب رو بفرست بره
نمیخوام ببینمش
طبیب گفت
اگه ارباب جوان حاضر نشدن ببیننشون این جعبه رو بدیم بهتون
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaacom ══━━━━✥◈ مترجم: Valda.Satur =قسمت نهم=
فصل شکوفایی [اقتباس از رمان "فصل شکوفایی" نوشته ژی ژی]
[قسمت نهم]
امروز ازتون خداحافظی میکنم، جناب چن
اگه کوتاهی یا بیاحترامی بوده
لطفا عذرخواهی منو قبول کنین
شما خیلی لطف دارین، ارباب سونگ
من فقط یه آدم عادیام با لباسهای ساده
این مدت با اقامت توی عمارتتون مزاحم شدم
خیلی شرمندهام
با اینکه شخصیتت برام دلچسب نیست
باید اعتراف کنم که آدم بااستعدادی هستی
چرا خودت رو پایین میاری که به یه دختر از یه عمارت روستایی خدمت کنی؟
من یه گناهکارم، لکهدار و بیآبرو شدم
و سن و سالمم که دیگه زیاده
اما بانوی چهارم اهمیتی به این مسئله نداد
من رو بهعنوان مشاورش قبول کرد
و اجازه داد باقی عمرم رو توی آرامش بگذرونم
برای همین از ته دل راضیام
وفاداری شما به بانوی چهارم
فقط کنجکاوی من رو نسبت به ایشون بیشتر میکنه
خوشبختانه سرما به ریهها نرسیده
از حالا به بعد، صبح و عصر دو بار این دارو رو مصرف کنین
ارباب جوان، باید داروهاتون رو بخورین
بانو خطر کردن تا به اینجا بیان
لطفا ناامیدشون نکنین- دیگه بسه-
فکر میکردم دفعه قبل واضح بهتون گفتم
تمام مسائل دنیا در برابر زندگی کماهمیتن
چرا خودتون رو اذیت میکنین، ارباب جوان؟
نمیخواستم از مریضیام استفاده کنم
تا بهت فشار بیارم
فقط سوال دفعه قبلت
قلبم رو درگیر کرد
حس و حالتونو درک میکنم
ولی وقتی پدربزرگتون شما رو فرستادن به وزارت تشریفات
ازتون نظر خواستن؟
حتی شما هم روی سرنوشتتون کنترلی ندارین
چرا به فکر محافظت از کسی دیگهای هستین؟
من همیشه به پدربزرگم احترام گذاشتم
هیچوقت، هیچکدوم از حرفاش اشتباه نبوده
اما وقتی صحبت از ازدواج میشه
نمیتونم فقط بر اساس درست و غلط تصمیم بگیرم
و خواستههای خودم رو نادیده بگیرم
اگه تو یه خانواده سرشناس به دنیا نیومده بودم
و به جای اون یه نجار ساده بودم
آزادتر نبودم؟
با اینکه زن و مرد با هم فرق دارن
ولی وقتی صحبت از ازدواج میشه
من و شما با مشکلات مشابهی روبهرو هستیم
خودتون رو به این پرنده چوبی تشبیه میکنین
منم درکتون میکنم
اما تا حالا فکر کردین
که توی دبیرخانه بزرگ، آدمها میان و میرن
ولی پدربزرگتون بیوقفه تلاش میکنن
که نظم رو توی دربار حفظ کنن؟
چه ازدواج کنین چه نکنین
ایشون به حمایتتون نیاز دارن
اگه توی کارتون موفق میشدین
و قدرت خاندان وو رو برمیگردوندین
دیگه دلیلی نداشت که برای ازدواج بهتون فشار بیارن
میتونین آزادی خودتون رو به دست بیارین
فرقی نمیکنه توی چه خونوادهای به دنیا اومده باشین
من خیلی کوتهفکر بودم
توی بنبست ذهنی خودم گیر کرده بودم
مخالفت با پدربزرگم
فقط باعث میشه هر دومون آسیب ببینیم
اگه بتونم لطف امپراتور رو جلب کنم
و قدرت خاندان وو رو برگردونم
اون وقت حق انتخاب پیدا میکنم
آدمها مثل اشیای بیجان نیستن
حتی اگه توی قفس باشیم
باید خودمونو رو تقویت کنیم
تا بتونیم از خودمون مراقبت کنیم
خورشید داره طلوع میکنه
باید برم
ژنرال
بانوی من منو فرستادن تا جناب چن رو ببرم
خودشون نیومدن؟
اتفاق مهمی افتاده؟
من فقط دستورات رو اجرا میکنم
چیز دیگهای نمیدونم
لطفا درک کنین
ارباب جوان ما همیشه اهل گذشت بوده
ولی اینکه یه ندیمه رو بفرستن به جای اینکه خودشون بیان،
یه کم بیاحترامی به نظر میرسه
لو مینگ
هدیه رو هم
به بانوی چهارم برگردون
بله
خداحافظ
صبر کن
طبیب لی
بانوی چهارم خودش رو به جای طبیب لی جا زده بود
من سو لان رو دستگیر کردم
الان توی ارابه ست
[گزارش]
طبیب لی، بابت زحمتهاتون ممنونم
میتونین برین
ممنونم، ارباب سونگ
لو مینگ
بله
برو بانوی چهارم رو دعوت کن اینجا
بله
بانوی چهارم
میشه یه بار دیگه همدیگه رو ببینیم؟
حتی اگه نظرت عوض نشه
از دیدنت
خوشحال میشم
اگه بتونین شاد و آزاد زندگی کنین
دیگه چه نیازی به دیدن من هست؟
مراقب خودتون باشین
ارباب بزرگ وو
طبیب، بفرمایین
صبر کن
پدربزرگ
ایشون طبیب سلطنتی هستن که ین تانگ فرستاده (همون سونگ مو)
طبیب سلطنتی؟
میشه لطفا برگردین تا بتونم ببینمتون؟
طبیب لی
ارباب بزرگ وو
ژنرال سونگ و طبیب لی
قراره توی برج گوانگ هه ملاقات کنن
ایشون منو فرستادن تا طبیب لی رو همراهی کنم
اگه اینطوره
دیگه بیشتر از این معطلتون نمیکنم
بالاخره راضی شدی یه طبیب رو ببینی
حدس میزنم
فامیلش دو باشه، درسته؟
حالا که دیدیش
حتما خوب استراحت کن
پدربزرگ
من اشتباه کردم
از همون بچگی
همه چیز زندگیم رو شما تصمیم گرفتین
اینکه چه کتابهایی بخونم، با چه کسایی دوستی کنم
پیش چه استادهایی درس بخونم
و کجا به عنوان مقام دولتی خدمت کنم
حتی صبحانه چی بخورم، همه چیز به انتخاب شما بود
بعضی وقتها واقعا به دو ژائو حسادت میکنم
و همینطور به سونگ مو
بخاطر آزادیشون و اینکه محدودیتی ندارن
پدربزرگ
میدونم دربار پر از خطره و غیرقابل پیشبینی
همه خانوادهمون فقط به قدرت شما متکی هستن
من تمام تلاشم رو میکنم
که این سختیها رو کنار شما تحمل کنم
تحت فرمان دو شی شو
ارتش دینگ کاملا خلع سلاح شده
متهم به داشتن نیت شورش شدن
و به شهرهای خودشون فرستاده شدن
بانوی چهارم شما رو اینجا مشغول کرد
و حتی طبیب لی رو هم گرفتار کرد
دربار علیه ارتش دینگ اقدام کرده
کار عموی پنجمـه
قبلا با کلی دردسر سونگ مو رو نجات دادم
و با تعاملاتمون، خصومتش تقریبا از بین رفته بود
اما در آخر، همهاش بیفایده بود
ژنرال
ارابه بانوی چهارم به زودی میرسه
خوبه
به جای من برو بدرقه اش
چشم
بانوی چهارم، مشکلی پیش اومده
بانو ژائو، شما حواس ما رو به چیز دیگه ای پرت کردین
واقعا حقه ی هوشمندانه ای وبد
من به جای ژنرال ازتون سوال میپرسم
بانو ژائو
چه توضیحی دارین که بدین؟
چیزی برای توضیح وجود نداره
ژنرال گفتن حالا که پیمان شکسته شده
ما چن چو شوی رو برنمیگردونیم
دفعه بعد که همدیگه رو ببینیم،
باهاتون به چشم دشمن برخورد میکنیم
همه اینها کار ارباب دو شی شو بود
و به شما ربطی نداره
اگه به من اعتماد داشته باشه
نیازی به توضیح نیست
بانو، چرا توضیح ندادین؟ نیازی به توضیح نیست
بانو، چرا توضیح ندادین؟
اگه به من اعتماد نداشته باشه
توضیح دادن فایدهای نداره
بهتره سکوت کنم
بانو، خودتون رو سرزنش نکنین
فرمان سلطنتی چیزی نیست که ما بتونیم بهش اعتراض کنیم
ژنرال
واقعا میخواین همینجوری ولش کنین؟
حقیقت موضوع
هنوز مشخص نیست
اگه هدفش این بوده که اول لطفی کنه و بعد نقشه بکشه
چرا باید به ده ژن رو دلداری بده؟
فعلا صبر کنیم ببینیم چی میشه
ژنرال، با وجود همه احتیاطهاتون
هنوز احساساتتون آسیبپذیره
بانوی چهارم غیرقابل پیشبینیه
و شما دلرحم هستین
چرا باهاش ازدواج نمیکنین
و توی خونه نگهش نمیدارین؟
اینطوری امنتره
کتک میخوای؟
...من
پیدات کردم
گارد سایه سوابق سفر رو پیدا کردن
همونطور که انتظار میرفت
یه نفر تونسته فرار کنه
سیصد تیل بدهکاری و هنوز جرات داری کلک بزنی؟
چه قمار باز جسوری هم هستی
بهتون گفتم
یه نفر هست که بدهی من رو پرداخت میکنه
فکر میکنی من احمقم؟
اگه بکشیش، چیزی دستگیرت نمیشه
ارباب می سوالاتی داره
لطفا یکم بهمون وقت بدین
اون همون کسیه که بدهی من رو تسویه میکنه
قبلا افسر پایین رتبه ی گارد سایه بودی
با توجه به رتبهت
حقوق سالانهت بیشتر از ده تیل نبود
توی چند روز، ۳۰۰ تیل بدهی بالا آوردی
جای تعجب نیست که اخراج شدی
در مقایسه با اطلاعاتی که دنبالشی
بدهی ۳۰۰ تیل چیزی نیست
از قمارخونه دزدی کنی
انگشتات رو از دست میدی
از من دزدی کنی
جونت رو از دست میدی
طبیعیه
مطمئنا سوابق من رو بررسی کردی
طبق اسناد دیوان صلح
هشت گارد سایه برای همراهی به جنوب منصوب شده بودن
من مسیر آبی که توی سوابق سفر مشخص شده بود رو دنبال کردم
تا این هشت نفر رو شناسایی کنم
ولی توی سوابق سفر اومده
که یه نفر نهمی هم بوده
..و اون تو
اون نفر نهم هستی
آن سو
چرا یهو اومدی اینجا؟
ارباب جی از فوتینگ نامه فرستاده [نامه فوری به دو ژائو]
مأمورهای اداره تجارت دریایی کشتیمون رو توقیف کردن و خانوادهم رو زندانی کردن
ارباب پنجم به عمارت خبر فرستاد
که باید رابطهات با خاندان من رو قطع کنی
و همه معاملات تجاری رو متوقف کنی
ولی روی اون کشتی
فقط هشت جسد گارد سایه بود
من چهره تکتکشون رو به خاطر دارم
به جز تو، چن جیا
تو روی اون کشتی نبودی
همونطور که همه میگن
حافظهت واقعا بینقصه
بس کن، حقیقت رو بگو
چن زو شون، فرمانده مسئول همراهی ارباب دینگ
پدرخونده من بود
اسم من توی لیست رسمی نیومده بود
میخواست گناهمو خودم جبران کنم و من رو هم برد
اون شب، وقتی از کانال سانگ ژو عبور میکردیم
برای استراحت توقف کردیم
یه گروه وارد کشتی شدن
من پشت کشتی بودم که هوای تازه بخورم
که یهدفعه صدای درگیری توی کابین رو شنیدم
شمشیرهایی شبیه دزدای دونگ یو داشتن
ولی تکنیکشون با دونگ یو فرق داشت
مهارتشون فوقالعاده بود
حتی گاردهای سایه هم به گرد پاشون نمیرسیدن
حتی پدرخونده من رو هم کشتن
من حریفشون نبودم
وسط آشوب با پریدن توی آب فرار کردم
اون افراد کی بودن؟
اگه میخوای بیشتر بدونی
شاید هزار تیل هم کافی نباشه
واضحه که چیزی نمیدونی
ولی جرأت داری با من معامله کنی
انگشت حلقه یا انگشت کوچیکت؟
من ذاتا یه قماربازم
به اندازه کافی تحقیر و بدهی تحمل کردم
تنها کسی که باهام مثل انسان رفتار کرد، پدرخوندهم بود
که ناحق کشته شد
چه انگشتهام چه جونم
هر چی میخوای بگیر
یه سگ با صدای ظرف آب دهنش راه میافته
یه قمارباز با صدای تاس
با مهارتهات میتونستی آینده بهتری بسازی
احتمالا به همین دلیل پدرخوندهت هیچوقت ناامید نشد
حیف که انتخابش اشتباه بود
حق نداری دربارهش اینطوری حرف بزنی
بدهی فرزند به والدینش بیپایانه
اونایی که کشتنش
همونایی هستن که دایی من رو هم کشتن
بهجای اینکه انتقام بگیری یا لطفش رو جبران کنی
عمرت رو پای قمار تلف میکنی
و بیهدف زندگی میکنی؟
من خیلی وقته که فهمیدم
چه افسر پایین رتبه باشی
چه یه فرمانده
گاردهای سایه فقط ابزارهایی هستن که دیگران ازشون استفاده میکنن
مورچههایی که هر وقت بخوان له میشن
در مورد انتقام
حتی اگه جونم رو هم بذارم، بهش نمیرسم
نمیدونم اون افراد کی بودن
ولی رهبرشون لباس رسمی سرخ به تن داشت
پس حداقل یه مقام پنجمی بوده
حتی پدرخوندهم بهش اجازه عبور داد و با احترام ارباب صداش کرد
حتما یه مقام بلندپایه درباری بوده
چرا گاردهای سایه دایی من رو شکنجه کردن؟
دستورات محرمانه بود
دستور این بود که ارباب دینگ رو مجبور کنن
به تشکیل ارتش خصوصی اعتراف کنه
دستور محرمانه از کی بود؟
پدرخوندهام هیچ وقت نگفت
ژنرال
قبلا جرأت نمیکردم
ولی امروز که شما رو دیدم
و حرفاتون رو شنیدم
دیگه نمیخوام
زندگی با ذلت داشته باشم
میخوام انتقام بگیرم
میخوام با عزت و هدف زندگی کنم
لطفا این فرصت رو بهم بدین
حاضرم جونم رو گرو بذارم
چطور میتونم به حرفهای یه قمارباز فریبکار اعتماد کنم؟
از ارباب جوان یون یانگ بخواه
یه راهی پیدا کنه تا دوباره به دیوان صلح شمالی برگرده
بله
از این به بعد، یکی از افراد منی
انگشتت رو نگه دار
بهش نیاز داری که برای من بجنگی
خواهر ژائو، نگران نباش
اداره تجارت دریایی همیشه
فقط حرف میزنه ولی هیچ کارهست
فقط یه کم رشوه میخوان
میرم فوتینگ و خودم رسیدگی میکنم
به هرحال مسئله سر رئیس و سود توئه
من باهات میرم
جناب چن چی پس؟
با شناختی که از سونگ مو دارم
اون به راحتی به جناب چن آسیب نمیزنه
نه
ارباب پنجم قبلا پیام فرستاده
اگه اداره تجارت دریایی فقط به رشوه نیاز داشت
ارباب پنجم از این موضوع خبر نداشت
حالا که میدونه
این یعنی باید به سیاستهای درباری مربوط باشه
باید برم
فوتینگ هنوز از فاجعه خلاص نشده
سربازا ناراحتن
حتی وزارت تشریفات سلطنتی هم درگیره
وضعیت قطعا خطرناکه
این بیشتر دلیلیه که نباید بری،خواهر ژائو
هر چی هم که بشه
بهت قول میدم که رئیست رو برگردونم
این چه حرفهاییه که میزنی؟
من به پول اهمیتی نمیدم
من به خانوادهات و تجارتمون اهمیت میدم
نمیذاریم که
اینطور باهامون بازی کنن
من میرم
حداقل میتونم یه راهحل پیدا کنم
[اقامتگاه ارباب یینگ]
سونگ مو
مادر
چرا اومدی بیرون؟
ژنرال ین گفت
که داری میری فوتینگ تا وسایل قدیمی خانوادگی رو برگردونی
این شاید پدرت رو گول بزنه
ولی من رو نه
این مربوط به داییته؟
سرنخی پیدا کردی؟
این به کسی با مقام و قدرت بالا مربوط میشه
باید فورا برم
اگه دیر کنم
میترسم که تمام شواهد و سرنخها از بین بره
تو دقیقا مثل منی
وقتی تصمیم میگیری، هیچ کس نمیتونه جلوتو بگیره
امپراتور، وانگ یوان رو مسئول این موضوع کرده
وقتی رفتی، مهم نیست چی پیدا میکنی
به هیچ وجه علیه خواجه وانگ نشو
ژنرال ین
میسپارمش به شما
لطفا نگران نباشین، بانو
مادر
نگران نباش
مراقب خودت باش
زیاد به خودت فشار نیار
من برادرم رو از دست دادم
نمیتونم تو رو هم از دست بدم
بیا، این ردا رو بگیر
خوشبختانه این ردا رو تعمیر کردم
برو
مادر
منتظرم بمون
خواهر ژائو چش شده؟
از وقتی که با ژنرال سونگ ملاقات کرده همینجوریه
احتمالا نگرانِ
چون جناب چن برنگشته
خواهر ژائو
چرا چیزی نمیخوری؟
همهی روز رو بدون غذا گذروندی
من گرسنه نیستم شماها اول بخورین
نمیدونم وضعیت عمارت چطوره
ممکنه مشکلی پیش بیاد؟
نبض بانوی چهارم ثابت و قویه
به نظر میرسه مشکلی نیست
چطور ممکنه مشکلی نباشه؟
شو گو کل بدنش پر از تاول شده و خیلی میخاره
بنظر من که مهارتای تو کمه
چرا دوباره معاینه نمیکنی؟
صبر کن
نبضش نوسان داره
عجیبه
خیلی عجیبه
راستی، بانوی چهارم
میتونم نگاهی به
تاولها بندازم؟
چی؟ چیو میخوای نگاه کنی؟
اون یه دختر مجردِ
چطور جرأت میکنی منحرف؟
برو بیرون
..نه، من
برو دارو بنویس
...آروم
مادربزرگ
شو گو چطوره؟
بذار ببینمش
خواهش میکنم نه
شو گو آبله مرغون گرفته
اگه شما هم بگیری
همهمون نگران میشیم
طبیب دیگه رفته دارو بنویسه
باید تو ده روز خوب بشه
فقط دارو کافی نیست
این بیماری درد خیلی زیادی داره که باید تحمل بشه
بذار من ببینمش
مادربزرگ
صبر کن
نزدیک نیا
شما هنوز کاملا خوب نشدی
اگه از من آبله مرغون بگیری
من بیشتر از این احساس گناه میکنم
میبینی؟
برای همینه که گفتم،
از اونجا که من قبلا آبله مرغون گرفتم
بذار من ازش مراقبت کنم
شما باید بری استراحت کنی
نگران نباشی
قول میدم در عرض چند روز شو گو رو سالم و پرنشاط برگردونم به شما
مطمئنی؟- برو-
تو هم برو
نگران نباش من درستش میکنم
ای خدایان، خدایان ثروت و گوآن یو
لطفا شو گو و آن سو رو به سلامت به خونه برگردون
ارباب پنجم به مقام ناظر ارشد ترفیع پیدا کرده
و ارباب وانگ به دبیرخانه منتقل شده
از حالا به بعد، ما بیشتر باهاشون ارتباط داریم
زندگیمون
فقط با کمک بانو وانگ بهتر میشه
فقط کافیه بشینیم و ببینیم
پولی که بهش سپردیم چطور رشد میکنه
من بردم
بانوی هفتم
لطفا یک لحظه ببخشید
نوبت کیه که کاشی بکشه؟
بانوی هفتم
یکی دیده بانوی چهارم
و بانو میائو از دروازه شهر خارج شدن
به سمت جنوب رفتن
فهمیدم، میتونیی بری
بله
احتمالا دارن میرن فوتینگ
کشتیهای تجاری خاندان میائو
تو فوتینگ توسط اداره تجارت دریایی توقیف شده
البته که نگرانن چون منبع درآمدشون قطع شده
یه دختر که بدون اجازه از خاندان بیرون میره
این برخلاف قوانین خاندانه
عملا به ما
اهرم فشار داده
بیاین از این فرصت استفاده کنیم و حسابشو برسیم
عجلهای نیست
اگه الان بریم دنبالش و گیرش بندازیم
نمیتونه قسر در بره
اما مجازاتش بیشتر از چند روز زانو زدن تو تالار اجدادی نیست
اون وقت دوباره دو شییینگ براش دلسوزی میکنه
این دختر همیشه دوست داره دردسر درست کنه، مگه نه؟
فوتینگ الآن مثل لونه شیر شده
ببینیم واقعا چقدر توانایی داره
[فوتینگ]
یه کم غذا بهمون بدین لطفا
ما چای رو با برنج معاوضه میکنیم
هشت پیمانه چای برای یه پیمانه برنج
هول ندین- بیاین-
یه کم فاصله بگیرین، لطفا
هول ندین
برای همه هست
بیاین
هول ندین
برای همه هست
بیاین
هول ندین
هول ندین
چطور فوتینگ اینطوری شد؟
مردم حتی نمیتونن یه غذای درست حسابی بخورن
تو چند سال اخیر، تجارت دریایی رونق گرفت و تجارت چای سودآور بود
همه از کشت برنج به کشت چای رو آوردن
بعد از مرگ ارباب دینگ تجارت دریایی متوقف شد
الآن دیگه نمیتونن چای رو بفروشن
دقیقا
و دولت هیچ کاری نمیکنه؟
کی جرات داره دخالت کنه؟
هر کسی که دخالت کنه متهم به همکاری با بازرگانای خاندان میائو میشه
چند تا شرکت چای بزرگ تو کشتیهای خاندان میائو سرمایهگذاری کرده بودن
حالا کشتیها توقیف شده
پول از دست رفته
و کالاها هنوز تو کشتیها توقیف شده ست
همه تقصیر پدر منه که طمع کرد و نصیحتها رو نادیده گرفت
حتی از مردم خواسته بود تو ساخت کشتی سرمایهگذاری کنن
و حالا خیلیها آسیب دیدن
جناب میائو قصد فریب کسی رو نداشت
درست نیست که بگیم آسیب زده
متوقف کردن تجارت و توقیف کشتیها
چیزی هست که واقعا معیشت مردم رو قطع میکنه
وقتی وارد شهر بشیم
باید اول با جی یونگ ملاقات کنیم
اون بهتر از ما از وضعیت نظام داخلی دولتی فوتینگ
و اهداف اداره تجارت دریایی آگاهه
سو لان
برو خشکبار بخر
هنوز راه درازی در پیش داریم
چشم
وایسا
وایسا همونجا
این نیست، برو
برو
تو بانو میائو هستی؟
ارباب دینگ وی از اداره تجارت دریایی خواسته بری دیدنشون
و همینطور تو
باید دو ژائو باشی نه؟
ببرینشون
جی یونگ
[فرمانداری فوتینگ]
دستاشونو رو باز کنین
خاندان میائو با دزدای دریایی همکاری کردن
مدارک هم خیلی واضحن
اگه امضا کنی، یعنی قبول کردی که گناهکاری
اگه امضا نکنی، مجازاتت خیلی بدتر میشه
غیرممکنه
پدرم هیچ وقت خیانت نمیکنه
خاندان میائو تجارت دریایی رو به دست دارن
دزدای دریایی دریامونو غارت میکنن و مردممون رو میکشن
ما ازشون متنفریم
چرا باید باهاشون همکاری کنیم؟
تو دوران قبلی که تجارت دریایی رو ممنوع کرده بودن
چند تا تاجر بیپروای دیگه هم بودن که با دزدای دریایی همکاری کردن؟
پدرت حتما از دزدای دریایی رشوه گرفته
تا همچین کاری بکنه و یکی رو بکشه
یعنی میگین خاندان میائو با دزدای دریایی همدست شدن تا ارباب دینگ رو بکشن؟
کشتن یه شخصیت مهم مثل ارباب دینگ یک جنایت خیلی جدیه
چطور میتونین اینطور بیپرده متهممون کنین؟
تازه، جناب وانگ یوان هم تو فوتینگ هست
اگه این باعث بشه که عدالت نقض بشه، چطور میخواین توضیح بدین؟
گستاخ
میدونی که این جرم چقدر سنگینه اما باز اینطور لجباز و بیپروا حرف میزنی
مدارک رو بیارین
خوب نگاه کن
این شمشیرها مال دزدای دریاییه که تو کشتی تجاری شما پیدا شده
همونهایی که ارباب دینگ رو کشتن
این مدرک کاملا واضحیه که نشون میده شما قاتلین
دیگه نمیتونین منکرش بشین
غیرممکنه
من خودم شخصا گزارشهای کشتی تجاری رو نگه میداشتم
تو این سفر فقط چای، میوه، پارچه و ظروف چینی داشتیم
هیچ سلاحی نبود
نگهبان، شوئه پینگ
بازرس کالاها، لی گوی
و کارمند اداره تجارت دریایی، لیو لیمو
میتونن شهادت بدن
ارباب دینگ، میتونم بپرسم
شاهدها کجان؟
بله، شاهدها کجان؟
شهادتشون کجاست؟
شاهدها کجان؟
اونا رو بیارین
ما نمیخوایم بیگناهها رو اذیت کنیم
ساکت
این به شما ربطی نداره که
من چطور تحقیق کنم
شاهد میخواین؟
خودتون شاهد نیستین؟
نگهبانها، ببرینشون به زندان فرمانداری
اگه میخواین از من بازجویی کنین، اما به اون دست نزنین
اون نوه خاندان چوی از جیآن
و بزرگترین دختر خاندان دو عه
چطور جرات دارین بهش دست بزنین؟
امور خاندان تو به منم مربوطه
من از طرف خانوادهام فرستاده شدم تا این سوءتفاهم رو حل کنم
بقیه خانوادم هم به زودی میرسن
هنوزم میخواین اتهام دروغ بزنین؟
از بستگان مقامهای بالایی؟
شاید حتی مدرکی از جناحبازی و فساد هم پیدا کنم
این میتونه بیشتر اعتبار منو بالا ببره
ببرینشون
[زندان]
کافیه
چرا بازجویی تو دادگاه عمومی و جلوی چشم مردم انجام نمیشه؟
فکر نمیکنی این سوءاستفاده از قدرته؟
استفاده از شکنجه برای گرفتن اعتراف جرم بزرگیه
بانوی چهارم دو، تو آدم زرنگی هستی
من فقط یه اعتراف کتبی میخوام
اگه قبول کنی که خاندان میائو اشتباه کرده
فورا آزاد میشی
خاندان میائو هیچ گناهی نکرده
باید چه اعتراف کنم؟
پس چاره ای برام نذاشتی
جز اینکه بگم فرصتت رو از دست دادی
من از میائو آن سو بازجویی کردم
ده تا ناخن دستش رو کشیدم
خوب نگاه کن
همه چی رو اعتراف کرد
رابطه خواهرانه؟
اگه اعتراف نکنی
خودت باید
همه تقصیرها رو گردن بگیری
چرا میخندی؟
دارم به حماقتت میخندم
قبل از اینکه کسی رو متهم کنی نباید اول تحقیق میکردی؟
حتی اگه کسی بخواد به من خیانت کنه
میائو آن سو آخرین کسیه که همچین کاری میکنه
ارباب دینگ وی، فقط یه شاهد کم داری
بدون اون نمیتونی پرونده رو ببندی
پس داری سعی میکنی
با پیدا کردن یه قربانی مسئله رو حل کنی
خیلی خب
به نظر میاد که بدون شکنجه اعتراف نمیکنی
ببینیم جرات میکنی یا نه
اون جرات نمیکنه
ولی من میکنم
سونگ مو
ژنرال سونگ
بانوی چهارم
دوباره همدیگه رو میبینیم
ارباب دینگ وی، شکنجه انگشت
یه بازی بچگانه ست
با این کار چی میخوای پیدا کنی؟
ژنرال سونگ شهرت شما تو بازجویی، قبلا به گوش همه رسیده
هیچ کس تو دنیا نمیتونه با شما رقابت کنه
پس شما بهم بگین
از چه روشی باید استفاده کنم؟
اسید وقتی به زخم باز میخوره
درد وحشتناکی داره
سونگ مو دیگه تو ارتش نیست
چرا باید بهش احترام بذاریم؟
شاید دیگه مقام نداشته باشه
ولی هنوز پسر ارباب یینگه
از روزی که به دنیا اومده
باید بهش احترام میذاشتم
بله
اون با خاندا دو دشمنه
پس بذار خودش این مشکل رو حل کنه
شاید اینجوری بهتر باشه
درسته
مرگ دایی من
فریب شما
امروز
میخوام حساب همه رو ازت بگیرم
من و خاندان میائو تونستیم
یه تجارت پرسود راه بندازیم
چون ارباب دینگ جلوی دزدا رو میگرفت
چرا باید بهش آسیب برسونم؟
شاید تو اینطور فکر کنی
ولی عموت، دو شیشو
آرزوها و جاه طلبی های زیاده داره
با کشتن داییم
میتونست دربار رو به هم بریزه
و فرصت رو برای رسیدن به قدرت بدست بیاره
قدرت
به ثروت میرسه
بهت گفتم
منو با عموی پنجمم یکی حساب نکن
تو با من دوست شدی
تا اطلاعات رو به عموت بدی
باعث بشی ارتش دینگ بیسلاح بشه
نباید بهت شک کنم؟
ژنرال سونگ تو میدون جنگ بزرگ شده
واقعا هیچ رحمی نداره
حتی به یه دختر بیدفاع هم
رحم نکرد
این پودر دارویی ایه که از ارتش آوردم
به دستت کمک میکنه خوب بشه
حداقل یه صدایی دربیار
جدی باش، دارن گوش میدن
به من فحش بده
فحش بدم؟
آره، فحش بده
مگه ماری چیزی هستی؟
فقط بلدی نیش بزنی؟
عموم بود که این نقشه رو کشید
چرا اون رو بازجویی نمیکنی؟
چرا فقط منو اذیت میکنی؟
نمیبینی که داره سعی میکنه خودش رو نجات بده؟
میبینم
ولی مدرک داری؟
منو به کشتی ببر
یه مدرک پیدا میکنم
خیلی پیچیده شده
خوشم میاد (منم خوشم میاد، همه خوششون میاد)
یه چیز دیگه هم هست
شونزده سال پیش قبل از اینکه تجارت دریایی شروع بشه
تاجرهای فوتینگ درگیر مشکل سود بودن
تو هنوز یه دختر کوچیک تو ژن دینگ بودی
چرا تصمیم گرفتی یه سرمایهگذاری بزرگ تو فوتینگ انجام بدی؟
اگه از قبل نقشه نداشتی
چطور میدونستی که داییم دزدها رو از بین میبره
و سود زیادی به دست میاره؟
پیشنهاد جناب چن بود
ارباب دینگ شجاع بود
قطعا موفق میشد
میائو آن سو از تو دفاع کرد
گفت تو بهشون گفتی که
اوایل سال تجارت دریایی تو اوجه
و باید کسبوکار فوتینگ رو سریعا خارج کنین
انگار
میدونستی که داییم قراره بمیره
میتونم به وضوع ببینم که
داری چیزی از من مخفی میکنی
چرا بهم نمیگی؟
حرف بزن
امپراتور بیرحم و سرده وفاداری رو با خیانت جواب میده
وزیرهای وفادار و ژنرالهای شجاع بیگناه میمیرن
پس چرا نمیشه خائن
خودم، سونگ مو باشم؟
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaacom ══━━━━✥◈ مترجم: Valda.Satur =قسمت نهم=
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.